يادداشتهاي روزانه كاربران (وبلاگ)
تبليغ

ويژگي‌هاي مبلّغ

مبلّغ دين مبين اسلام و مكتب حيات بخش تشيّع براي رسيدن به اهداف خود بايد صفاتي را داشته باشد كه او را از ديگران متمايز نمايد.

1- شناخت دقيق هدف

 مبلّغ بايد نسبت به هدف خود در تبليغ، آگاهي و معرفت كامل داشته باشد.

{ قل هذه سبيلي ادعوا الي الله علي بصيرة انا و من اتّبعني؛ بگو اين راه من است كه خود و پيروانم را با آگاهي كامل به سوي خدا دعوت كنم.}.سوره يوسف ، آيه 108.

2- ايمان به هدف

 مبلغ بايد علاوه بر شناخت هدف، خود نيز به درستي راهش ايمان كامل داشته باشد و در اين راه به بزرگترين و ارزشمندترين مبلّغ مكتب وحي اقتدا كند كه چنان به هدف خود ايمان داشت كه نه تنها در مقابل همه دنياي مشركان سر فرود نياورد، بلكه تا پاي جانش در اين راه ايستاد و حتي منكران خود را به مباهله دعوت كرد.

3- خودسازي

مبلّغي كه مي‌خواهد‌هادي جامعه باشد بايد ابتدا به خودسازي بپردازد تا مصداق عيني اهداف تبليغي خود باشد.

امير المؤمنين (عليه السلام) مي‌فرمايند: «من نصب نفسه للناس اماما فعليه ان يبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره؛ هر كس خود را امام مردم قرار دهد بايد قبل از تعليم ديگران به تعليم خود بپردازد» بحار الانوار، ج 2، ص 56.

4- اخلاص

 يكي از ابتدايي ترين و ضروري ترين صفات براي مبلغ اخلاص است زيرا اگر تبليغ براي خداوند تبارك و تعالي نباشد اثري بردلها نخواهد گذاشت.

قرآن كريم مي‌فرمايد: {...و ما امروا الاّ ليعبدواالله مخلصين له الدين...؛ و به آنها دستوري داده نشده بود مگر اينكه خداوند را بپرستند در حالي كه دين خود را براي خدا خالص كرده باشند}.

5- صداقت و راستگويي

صداقت و راستگويي از صفات و ويژگي‌هاي يك انسان كامل بلكه از مشخصات و مميّزات انسانها ست. مبلغي كه راستگو نباشد هرگز نمي‌تواند به اهداف خود برسد، مخاطب كي خواهد توانست به مبلغي كه براي تبليغ به كذب و وسايل غير ديني متوسل مي‌شود اطمينان كند؟.

قرآن كريم كه يگانه‌هادي ابدي بشريت است مي‌فرمايد: { كونوا مع الصادقين؛ با صادقين باشيد}.سوره توبه، آيه 119 .

6- سعه صدر و استقامت

مبلغين حق جو و حق گرا همواره و در طول زمان مورد انواع و اقسام افتراها و تهمت‌ها قرار گرفته اند ولي چون به هدف خود ايمان داشته اند، استقامت نموده و پيروز ميدان شده اند.

مبلغ بايد براي رسيدن به اهداف الهي خود به انبياء، اولياء و مبلغين راستين اقتدا نموده و در كارش ثابت قدم باشد و پيوسته اين كلام الهي را كه بر زبان پيامبر خدا موسي (عليه السلام ) در مقابل نماد جهالت و گمراهي بشريت، جاري شده، از خداوند تبارك و تعالي درخواست كند.

{...رب اشرح لي صدري؛ خدايا به من شرح صدر مرحمت فرما }.سوره طه، آيه 25.

7- عزت نفس

مبلغ بايد تنها و تنها به خداوند منّان توكل داشته باشد و در اين راه نه از كسي باكي داشته باشد و نه چشم طمعي به مال كسي داشته باشد كه قرآن كريم فرموده است:

{ ...ومن يتوكل علي الله فهو حسبه...؛ وكسي كه به خدا توكل كند خدا برايش كافي است}.سوره طلاق، آيه 3

8- شجاعت و شهامت

مبلغ بايد ضمن ايمان كامل به هدف خود از هيچ كس و هيچ چيز به خود هراسي راه ند هد. با شهامت كامل به تبيين و تشريح حقايق بپردازد.

9- آگاهي و بصيرت

 يكي از ضرورتها براي مبلغ آگاهي و بصيرت داشتن نسبت به شرائط و اوضاع و احوال زمانه و محل تبليغ خود مي‌باشد.

مبلغ بايد با بصيرت كامل اخبار و اطلاعات اطراف خود را رصد كند، از گناهان و انحرافات موجود در جامعه مطلع باشد و نسبت به آنها تحليل درست و دقيق داشته باشد تا بتواند مخاطبين خود را از فتنه‌ها و كج رويها آگاه نموده راههاي برون رفت از آن را به جامعه ارائه نمايد.

يگي از خصوصيات پيامبر عظيم الشأن اسلام همين بصيرت و آگاهي است كه خداوند تبارك و تعالي در قرآن كريم به آن اشاره كرده است.

{ يا ايها النبي انا ارسلناك شاهداً و مبشّراً و نذيراً؛ اي پيامبر ما تو را شاهد و بشير و نذير براي مردم فرستاديم.}؛ سوره احزاب، آيه 45.

10- اخلاق اسلامي

 يكي از رمزو رازهاي موفقيت مبلّغ در تبليغ داشتن اخلاق حسنه و آراسته بودن مبلغ به آداب و اخلاق اسلامي اسلامي است.

برنده ترين شمشير پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه و اله) در مواجهه با مخالفين و دشمنان قسم خورده اش اخلاق اسلامي كرامت و بزرگواري اش بود.

{ و انك لعلي خلق عظيم؛ وبدرستيكه تو داراي اخلاق عظيمي هستي.}؛ سوره قلم، آيه 3.

11- منظم بودن

 يكي از خصوصيات ضروري براي يك مبلغ داشتن نظم در زندگي است. مبلغ بايد كارها و برنامه‌هايش داراي چنان نظمي باشد كه مخاطبينش كارها وبرنامه‌هاي خود را با نظم او تنظيم كنند.

اين نظم بايد در ظاهر مبلغ، حتي لباس پوشيدن و رفتار و كردار مبلغ نمود كامل داشته باشد.

امير كلام و اميرمؤمنان علي بن ابيطالب ( عليه السلام) در آخرين ساعات نوراني عمرش نوراني‌ترين كلمات را به ارث گذاشته است كه در يكي از اين كلمات نوراني مفرمايد:

«اوصيكما و جميع ولدي و اهلي و من بلغه كتابي بتقوي الله و نظم امركم؛ وصيت مي‌كنم شما را و همه فرزندانم و خانواده‌ام و هركسي را كه نوشته‌ام به او برسد به تقواي الهي و نظم در امور. نهج البلاغه،»؛ تحقيق شيخ محمد عبده، ج 3، ص 73.

12- شناخت ابزار تبليغ

در پايان بايد متذكر شويم كه يك مبلغ خوب در صورتي به موفقيت خواهد رسيد كه آشنائي به ابزار تبليغ داشته باشد، آنها را بشناسد و توان بهره بردازي صحيح از آنها را داشته باشد.

 
نوشته شده در روز ساعت 10:52:50 ق.ظ توسط سيد رضا موسوي نظردهيد (0)
اربعین

رسید اربعین

 
 
باز دلم خون شد و چشمم گریست               آنکه درین روز چون من نیست کیست؟

باز دگر باره رسید اربعین                               جوش زند خون حسین از زمین

غرق تلاطم شده بحر محیط                            یک سره درد است بساط بَسیط

شد چهلم روز عزای حسین                             جان جهان باد فدای حسین

 
 
 
 
محمدشریف صادقی (وفا)
 
نوشته شده در روز ساعت 06:02:02 ب.ظ توسط سيد ضياء ميرعمادي نظردهيد (0)
انتخابات، لرزه ها، پس لرزه ها، عبرت ها وچاره ها

محمد امین پورامینی

انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران وقایع مهمی را بهمراه خود داشت، و یک نوع پوست انداختن انقلاب به شمار می آید، که گرچه حوادث سخت وناگواری چون ماجرای عاشورای تهران در پی داشت، لیک باید گفت انقلاب را چندین گام به جلو برد وبیمه کرد، نیم نگاهی به ماجرا می افکنیم.

ماجرای مناظرات تلویزیونی تجربه نوی بود که به نظر لازم وضروری بود، اما به ناگاه شوکی را به جامعه وارد ساخت، مثل آنکه برق فشار قوی را وارد مدار نمایند بدون آنگه آمادگی لازم فراهم شده باشد، واقعیت این است که مسئولان مملکتی معنی واژه مسئولیت را فراموش کرده بودند، گویا مسئول بودن بمعنی تکیه بر صندلی ریاست کردن است نه پاسخ گویی، (واین وظیفه اساسی رسانه ها ومطبوعات وبخصوص صدا وسیمای ماست که در طول سال وهمیشه مسئولان را در برابر کارهای خود پاسخ گو نمایند وآنان را به این کار عادت دهند)، ونقطه درد از اینجاست که عده ای که به برکت مسند خود به مال ومنال وجاه وجبروت وآبرو واعتبار رسیده بودند به یک باره در مقابل چون وچراها قرار بگیرند وبه یک باره تمامی دل بستگیها وآرزوهای دور ودراز خود وبستگان وهمفکران وهمپیاله گان وهم اندیشان خویش را در معرض تباهی وویرانی بینند، اینجاست که فریاد آه وآخ آنها گوش فلک را پر میکند وآنچه که برایشان مهم نیست آبرو واعتبار مملکت وکشور وانقلاب است، انگار در این مملکت نه امامی بود ونه رهبری، نه رزمنده ونه شهیدی، به یکباره تمامی آنها فراموش می شوند، گویا خانواده معظم شهیدان که گلهایشان را فدای اسلام وآرمانهای الهی کرده اند وجود ندارند، وکسانی که خود از درون نظام برخاسته وقانون وکم وکیف آن را بهتر از دیگران می دادند، (چون یا خود آن را نوشته ویا سالیانی دراز مجری آن بودند)، به ناگاه سربلند کرده وفریاد تظلم خواهی سرداده که تقلب شده است! وپیش از آنکه نتایج انتخابات رسما اعلام شود با حضور در برابر دوربینها وخبرنگاران به گونه ای که گویا وحی بر آنان نازل شده است (ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم) خبر از پیروزی در انتخابات با اختلاف بسیار بالا وبطور قطع نمایند!

ماجراهای پس از انتخابات هم جالب است؛ از طرفی خنده دار واز جهتی حسرت بار است، به ناگاه برخی شعارهای انقلاب ناشیانه مصادره می شود، ولی دم خروس یا قسم حضرت عباس! خانمهای لس آنجلس نشین در حالی که شلوارک به پا وتاپ به تن داشتند شعار دادند: (سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن!)، آیا رسم قرآن ومسلمانی است که با این وضع چندش آور نمایان شوند؟! ولی از همانجا معلوم شد که اندیشمندان! اتاق فکر شعارها را فرستاده بودند اما آدمکها را نه!؛ پس از سی سال یادشان آمده بود که تکبیر بگویند در حالی که تاریخ را نخوانده بودند که هنگامی سر پاک سالار شهیدان حسین بن علی (ع) را بر سر نی کرند لشکر عمر سعد تکبیر گفت، (ویکبرون بأن قتلت وانما- قتلوا بک التکبیر والتهلیلا)، در مرحله بعد نوبت به تحریف در شعارهای انقلاب رسید، در برابر شعار (جمهوری اسلامی) (جمهوری ایرانی)، ودر قبال (مرگ بر آمریکا) (مرگ بر روسیه) گفته شد، ودر جمعه آخر ماه رمضان در روز قدس که روز فلسطین است شعار (نه غزه نه لبنان) داده شد، در ضمن برای رفع خستگی وتشنگی بطری آب هم در دست داشتند، ومتفکران اتاق فکر فکر آن را نکرده بودند که دست کم پیروان روزه خوار را از تظاهر به روزه خوری باز دارند که ماهیتشان به این زودی برملا نشود..

تا آنکه روز عاشورا فرا رسید، همه جا مراسم عزای حسینی برپا بود، نه تنها ایران، که همه جای جهان، کانالهای تلویزیونی سرتاسر جهان را در غم سالار شهیدان نشان می داد، راستی که همه جا عاشورا وکربلا بود، بناگاه در قلب تشیع عده ای برابر دوربینها جمع شدند وماهیت درونی خود را با شعارهای ساختار شکن نشان دادند، وحرمت این روز حسینی را شکستند، کاش احمقان اتاق فکر به تقویم خود نگاه میکرند، عاشورای حسینی سال 59 شاه را سرنگون کرد، اینان که در برابر وی کسی نیستند، با این حرمت شکنی حماسه 9 دی پدید آمد که نشان از عمق بصیرت وآگاهی مردم ما دارد، وایگونه ۹ دی ۸۸ به ۱۹ دی ۵۶ پیوند خورد که آن هم ریشه از بصیرت مردم قم داشت، وجا دارد که این دهه را دهه بصیرت نامید.

اینها گوشه ای از لرزه ها وپس لرزه های پس از انتخابات است، واما عبرت اساسی آنست که همه به خود برگردند ومشکل اساسی را در منیت وخودخواهی وزیاده خواهی وریاست طلبی ودر یک کلام دنیا خواهی خود بیابند،  که ریشه تمامی خطاها دنیا طلبی است(حب الدنیا رأس کل خطیئه) ووقتی که انسان وابسته به چیزی شد دیگر کور وکر می شود، نه چشمی خواهد داشت که ببیند، ونه گوشی که بشنود (حب الشیء یعمی ویصم).

واما چاره کار در دو امر است:

1- وحدت همگانی با محوریت رهبری معظم انقلاب

۲- ریشه یابی دقیق حوادث، اگر اشکال به برخی موارد قانونی است باید آنجا اصلاح گردد، مثلا کسانی که به نحوی در امر انتخابات دست اندرکار هستنند تا پایان انتخابات از اعلان رای شخصی خود خودداری کنند، تا ریشه خلافگویی خشک گردد، گرچه هرکسی برای خود رایی دارد ونظری، نگاهی دارد وگرایشی، ویا آنکه کسی که کاندید می شود از روز انتخابات تا زمان اعلان رسمی نتایج از هرگونه اظهار نظر در نتیجه خودداری کند، تا زمینه تحریک هواداران فراهم نگردد، ودر صورت تخلف این کار وی جرم تلقی گردد.

 
نوشته شده در روز ساعت 04:34:24 ب.ظ توسط محمدامين پوراميني نظردهيد (0)
الگوگيری از زندگی بزرگان و آسيب‌شناسی، دو راهكار اصلاح الگوی مصرف

شنبه 26 دي 1388 10:00:02             شماره‌ خبر :523724

دهه پيشرفت و عدالت و ضرورت اصلاح الگوی مصرف/ 87
يك محقق و پژوهشگر حوزوی:

الگوگيری از زندگی بزرگان و آسيب‌شناسی، دو راهكار اصلاح الگوی مصرف است

گروه سياسی: حجت‌الاسلام پورامينی، محقق و پژوهشگر حوزوی معتقد است، الگوگيری از زندگی پيامبر(ص)، ائمه(ع)، علما، امام(ره) و مقام معظم رهبری و آسيب‌شناسی، دو راهكار اصلی تحقق اصلاح الگوی مصرف است.

حجت‌الاسلام محمدامين پورامينی

حجت‌الاسلام و المسلمين «محمدامين پورامينی»، محقق و پژوهشگر حوزوی، در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، به بيان تعريفی از اسراف و اهميت اصلاح الگوی مصرف كشور پرداخت و گفت: اسراف از واژه «سرف» به معنای گذر از حد است و هرچيزی كه از حد بگذرد از نظر لغوی اسراف است، ولی بيشتر گذر از حد اقتصادی مد نظر است.

وی با بيان اين‌كه در آيات و روايات بر مسئله پرهيز از اسراف تأكيد‌های زيادی شده، تصريح كرد: قرآن كريم به صراحت می‌فرمايد: «إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ»، خداوند مسرفين را دوست ندارد و يا اين‌كه «وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّار».

اين محقق و پژوهشگر حوزوی با تأكيد بر اين‌كه بايد مصاديق اسراف در جامعه مشخص شود، اظهار كرد: به طور خلاصه می‌توان گفت كه اسراف به معنای به هدردادن و يا بجا مصرف نكردن سرمايه است و بايد توجه داشت كه برخورداری خوب از سرمايه مطلوب است.

پورامينی با نقل روايتی از امام صادق(ع)، مبنی بر اين‌كه اسراف در جايی است كه باعث هدررفتن مال و زيان‌رسانی به بدن شود، اظهار كرد: به هدر دادن سرمايه در چند جهت قابل توجه است؛ در جايی سرمايه شخصی و در جايی سرمايه‌های ملی فعلی و آينده مطرح است.

وی يادآور شد: امام علی(ع)، مصرف كردن فراتر از حد توانايی و شأن خود، پوشيدن لباس بيشتر از شأن و خريد كردن بالاتر از شأن خود را سه علامت اسراف می‌دانند. متأسفانه برخی از اين رفتارها به مرور زمان در زندگی تبديل به يك عادت و رسم شده كه گاه به متلاشی شدن زندگی منجر می‌شود.

اين كارشناس علوم دينی، زندگی ساده پيامبر اكرم(ص)، ائمه(ع)، امام(ره) و مقام معظم رهبری را بهترين نمونه‌ و الگو برای مردم بيان كرد و گفت: امام علی(ع) می‌فرمايند كه داشتن تدبير اقتصادی به همراه قناعت بهتر از آن است كه انسان مال زياد داشته باشد و اسراف كند.

حجت‌الاسلام پورامينی اظهار كرد: با نگاه كلان متوجه می‌شويم كه اسراف تنها به هدردادن مال منجر نمی‌شود، بلكه ويروسی است كه هدررفتن آبرو، ناموس و آفت‌های اجتماعی را به دنبال خواهد داشت و از امام صادق(ع) روايتی است مبنی بر اين‌كه اسراف كار را به جايی می‌رساند كه حرمت‌‌ها شكسته می‌شود.

 حجت‌الاسلام پورامينی:
قرآن به صراحت می‌فرمايد: «إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ»، خداوند مسرفين را دوست ندارد و يا اينكه «وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّار»

وی در ادامه اين گفت‌وگو در پاسخ به اين سؤال كه با توجه به تعاريف ارائه شده، چرا شعار مهم اصلاح الگوی مصرف در كشور مغفول مانده است؟ توضيح داد: كلی‌گويی در اين ارتباط مشكلی را حل نمی‌كند، بلكه بايد مصاديق مشخص شود. بايد برای نسل جديد تبيين كرد كه حد متعارف چه حدی است و از طرفی ديگر با انجام يك‌سری كارهای مقايسه‌ای كه بيشتر وظيفه رسانه‌هاست، برای مردم روشن شود كه صرفه‌جويی در حوزه‌های مختلف از جمله انرژی چه نتايجی را به دنبال خواهد داشت.

اين محقق و پژوهشگر حوزوی اضافه كرد: اين آفتی است كه متأسفانه ما به آن دچار می‌شويم، بدين شكل كه مقام معظم رهبری با مطالعه و ناظر به يك‌سری مشكلات اساسی كه در جامعه وجود دارد، يك عنوان را مطرح می‌كنند تا بدين وسيله اين خط را به مسئولان بدهند تا به اين سمت حركت كنند و آن را عملياتی كنند، كه متأسفانه در اجرايی شدن اين عناوين مهم بسيار كاستی وجود دارد.

پورامينی با اشاره به نقش مهم نهادهای فرهنگی و رسانه‌ها از جمله صدا و سيما در قبال فرهنگ‌سازی نسبت به شعار اصلاح الگوی مصرف اظهار كرد: بررسی زندگی پيامبر(ص)، اهل‌بيت(ع) و مراجع و علما و هم بيان مشكلات حال حاضر كشور كه ناشی از مصرف بی‌رويه است و آسيب‌شناسی از سوی اين نهادها و دستگاه‌ها بسيار مؤثر است و اهميت اين موضوع مهم برای مردم ملموس‌تر می‌شود.

وی با بيان اين‌كه مقام معظم رهبری با توجه به اين‌كه امكانات و سرمايه‌های ملی در اختيار مسئولان است، آن‌ها را مخاطب اول شعار اصلاح الگوی مصرف قرار داده‌اند، گفت: متأسفانه ما آثاری در جامعه از اين‌كه اين مديران و مسئولان به وظايف خود در قبال اين مسئله عمل كرده‌ باشند، نمی‌بينيم.

پورامينی خاطرنشان كرد: معتقدم بايد به شكل عميق‌تر با اين فرمايش مقام معظم رهبری برخورد شود و ضمن پرهيز از جزئی‌نگری، بايد در ابعاد مختلف، مصاديق آن مشخص شود و از طرفی ديگر منحصر به يك‌سال نباشد و تلاش شود راه‌های هدردادن سرمايه‌های ملی مسدود شود.

اين كارشناس علوم دينی در پايان درباره نقش علما و خطبا در اين راستا اظهار كرد: تبليغ مستقيم هنوز حرف اول را می‌زند، هرچند نمی‌توان منكر ابزارهای جديد شد. يك خطيب و مبلغ دينی وقتی در يك محيط مقدس اين مسائل را بيان كند، با توجه به احترامی كه مردم برای آن قائل هستند، بسيار مؤثر است و هرچه اين منبر غنی‌تر باشد و بر آيات و روايت تكيه داشته باشد، مردم به شكل قهری و طبيعی گوش می‌دهند و تحت تأثير قرار می‌گيرند.

http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=523724  
نوشته شده در روز ساعت 04:21:18 ب.ظ توسط محمدامين پوراميني نظردهيد (0)
داستان

يكى از اصحاب امام زين العابدين عليه السّلام و از راويان حديث كه به نام زهرى معروف است ، حكايت كند:روزى به همراه آن حضرت ، نزد عبدالملك مروان رفتيم ؛ عبدالملك ، احترام شايانى نسبت به حضرت سجّاد عليه السّلام به جا آورد؛ و چون چشمش به آثار سجود در چهره و پيشانى مبارك امام زين العابدين عليه السّلام افتاد، گفت :اى ابو محمّد! خود را بسيار در زحمت عبادت انداخته اى ، با اين كه خداوند متعال تمام خوبى ها را به تو داده است و تو نزديك ترين فرد به رسول اللّه مى باشى ، تو داراى علم و كمالى هستى كه ديگران از داشتن آن محروم مى باشند!امام سجّاد عليه السّلام فرمود: آنچه از فضل پروردگار و توفيقات الهى براى من گفتى ، نياز به شكر و سپاس دارد.و آن گاه فرمود: پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله با اين كه تمام خطاهاى گذشته و آينده اش بخشيده شده بود، آن قدر نماز مى خواند كه پاهاى مباركش ورم مى كرد، به قدرى روزه مى گرفت كه دهانش خشك مى گشت و مى فرمود: آيا نبايد بنده اى شكرگزار باشم و سپس حضرت در ادامه سخنانش افزود: حمد خداوندى را، كه ما را بر ديگران برترى بخشيد و به ما پاداش خير عطا نمود، و در دنيا و آخرت حمد و سپاس ، تنها مخصوص اوست .به خدا سوگند! چنانچه اعضاء و جوارحم قطعه قطعه گردد و در اثر عبادت نفسم قطع شود، يك صدم شكر يكى از نعمت هاى خداوند را هم انجام نداده ام .چگونه مى توان نعمت هاى الهى را برشمرد؟! و چگونه توان شكر نعمتى از نعمت هايش را خواهيم داشت ؟!نه به خدا قسم ! خداوند هرگز مرا غافل از شكر نعمت هايش نبيند.و چنانچه عائله ام و ديگر خويشان و سائر مردم حقّى بر من نمى داشتند، به جز عبادت و ستايش و مناجات با خداوند سبحان ، كار ديگرى انجام نمى دادم و سخنى به جز تسبيح و ذكر خداى متعال نمى گفتم تا آن كه نفسم قطع شود.زهرى مى گويد: سپس امام عليه السّلام به گريه افتاد و عبدالملك نيز گريان شد و گفت : چقدر فرق است بين كسى كه آخرت را طلب كرده و براى آن جديّت و كوشش مى نمايد و بين آن كسى كه دنيا را طلب كرده است و باكى ندارد كه از كجا و چگونه به دست مى آورد، پس چنين افرادى در آخرت سهمى و نجاتى برايشان نخواهد بود.(1)

1- طبقات ابن سعد 5/157 ؛ النجوم الزاهره 1/229 ؛ بحار الانوار 45/329
 
نوشته شده در روز ساعت 04:54:32 ب.ظ توسط سيد ضياء ميرعمادي نظردهيد (0)
ترا خواب نيم روز

ترا خواب نيم روز

يكي از ملوك بي انصاف از پارسايي پرسيد :

از عبادت ها كدام افضل است؟

پارسا گفت:

تو را خواب نيم روز ، تا در آن خلق را نيازاري.

***

ظالمي را خفته ديدم نيم روز

گفتم« اين فتنه است خوابش برده به »

وآن كه خوابش بهتر از بيداري است

آن چنان بُد زندگاني مرده به

 
نوشته شده در روز ساعت 03:40:23 ب.ظ توسط سيد عابس قادري نظردهيد (0)
عشــق بـازی کار هر شیـاد نیـسـت

AWT IMAGE

عشــق بـازی کار هر شیـاد نیـسـت                  ایـن شکــار دام هر صیــاد نیــست

عــاشـقی را قـابــلـیـت لازم اســــت                طـالب حـق را حـقیقـت لازم اسـت

عـشـق از مـعشـوق اول سـر زنـــد                    تا به عـاشـق جـلوه ی دیگـر کــند

تـا بـحـدی کــه بــرد هـستــی از او                     سرزند صد شورش و مستـی ازاو

شـاهــد ایــن مـدعی خــواهـی اگــر                   بر حــسین و حـالـت او کــن نــظـر

روز عـاشـورا در آن میـدان    عـشـق                   کـرد رو را جـانب سلـطـان عشــق

بار الـهــا ایــن ســرم ایــن پـیـکـرم                   ایــن عـلـمـدار رشـیـد ایــن اکــبـرم

این سکـینه ایــن رقیـه ایــن ربــاب                   این عروس دست وپاخون درخضاب

این من و این ساربان این شمردون                    این تن عریان میان خـاک و خـون

این من و ایـن ذکـر یـا رب یـا ربــم                      ایـن من و ایـن نـالـه هـای زیـنـبـم

پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق               ای حـسین ای یکـه تـاز راه عشق

گر تو بـر من عـاشقـی ای مـحـتـرم                     پرده بَرکش من به تو عـاشق ترم

غـم مـخور کـه مـن خـریـدار تــوام                      مـشتــری بـر جـنـس بــازار تــوام

هـر چـه بـودت داده ای در راه مـا                        مـرحبـا صـد مرحبـا خـود هـم بیـا

خود بـیـا کـه می کـشم مـن نـاز تـو                  عرش و فـرشم جملـه پـا انداز تـو

لـیـک خـود تنهـا نیـا در بــزم یــار                       خـود بیــا و اصغــرت را هـم بـیـار

خـوش بـود در بـزم یـاران بـلـبـلـی                    خــاصه در منقــار او بــرگ گـلـی

خـود تـو بـلبـل گــل علـی اصـغـرت                  زودتــر بـشـتـــاب ســوی داورت

 
نوشته شده در روز ساعت 08:17:23 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
حدیث

http://www.aftab.ir/lifestyle/images/0164a87f780ce2deb76e000625ec7728.jpg

حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام :

خداوند متعال‌ فرموده‌ است‌: "مردان‌ و زنان‌ مؤمن‌ دوست‌ يكديگرند، امر به‌ نيكى‌ و
نهى‌ از بدى‌ مى‌كنند". خداوند نخست‌ امر به‌ معروف‌ و نهى‌ از منكر را به‌ عنوان‌ يك‌
فريضه‌ از سوى‌ خودش‌ ذكر كرده‌ است‌، زيرا او آگاه‌ است‌ كه‌ اگر اين‌ وظ‌يفه‌ اجرا شود،
وظ‌ايف‌ ديگر همه‌، چه‌ سخت‌ و چه‌ آسان‌ انجام‌ مى‌گيرد، زيرا امر به‌ معروف‌ و نهى‌ از
منكر دعوت‌ به‌ اسلام‌ مى‌كند و حقوق‌ ستم‌ديدگان‌ را بازمى‌ستاند و با ستمگران‌ به‌
مخالفت‌ برمى‌خيزد...

(تحف‌ العقول‌، ص‌ 237  
نوشته شده در روز ساعت 11:15:26 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
روي دل با کاروان کربلا

http://www.nmums.com/madule/news/picnews/7bd6b0dac3783d45a148e85699cbce2f.jpg


شيعيان ديگر هواي نينوا دارند حسين (ع)           روي دل با کاروان کربلا دارد حسين (ع)

از حريم کعبه جدش به اشکي شست دست      مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسين
ميبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظيم                  بيش از اينها حرمت کوي منا دارد حسين
پيش روراه ديار نيستي کافيش نيست               اشک و آه عالمي هم در قفا دارد حسين
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب           کس نمي‌داند عروسي يا عزا دارد حسين
رخت و ديباج حرم چون گل به تاراجش برند         تا بجائي که کفن از بوريا دارد حسين
بردن اهل حرم دستور بود و سر غيب                 ورنه اين بي‌حرمتيها کي روا دارد حسين
سروران،‌پروانگان شمع رخسارش ولي              چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسين
سر به تاج زين نهاده راه‌پيماي عراق                  مي‌نمايد خود که عهدي با خدا دارد حسين
او وفاي عهد را با سر کند سودا ولي                  خون به دل از کوفيان بي‌وفا دارد حسين
دشمنانش بي‌امان و دوستانش بي‌وفا               با کدامين سر کند مشکل دو تا دارد حسين
سيرت آل علي با سرنوشت کربلاست                هر زمان از ما يکي صورت نما دارد حسين
آب خود با دشمنان تشنه قسمت مي‌کند            عزت و آزادگي بين تا کجا دارد حسين
دشمنش هم آب مي‌بندد به روي اهل بيت           داوري بين با چه قومي بي‌حيا دارد حسين
بعدازاينش صحنه‌هاو پرده‌هااشکست وخون          دل تماشا کن چه رنگين سينما دارد حسين
سازعشق است وبه دل هرزخم پيکان زخمه‌ئي     گوش کن عالم پراز شور و نواداردحسين
دست آخر کز همه بيگانه شد ديدم هنوز               با دم خنجر نگاهي آشنا دارد حسين
شمر گويد گوش کردم تا چه خواهد از خدا             جاي نفرين هم بلب ديدم دعا دارد حسين
اشک خونين گو بيا بنشين به چشم شهريار         کاندرين گوشه عزايي بي‌ريا داردحسين

شعر از استاد شهریار

 
نوشته شده در روز ساعت 08:05:05 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
خداترسي

㦡Ǡ͓ی䠌Ǥ

 ͖ъ LjǠڈχᡥ ǡ͓ی䦮bsp;ڡی堇ᓡǣ :

孍? ߓ? ѦҠޭǣʝ ϑ ǣǤ? 䭓ʝ? 㐑 ¤? ߥ? ϑ Ϥ퇠ΏNJѓ? ȇԏ.

(ȍǑ ǡǤ懑? ̝ 44? ՝ 192)

 
نوشته شده در روز ساعت 09:18:44 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
رنگين کمان خون

http://salambarkhorshid.persiangig.com/monasebat/moharram01.jpg

�懥㠇ҠΔ?폤 ϑ퇠Ȑ正

ǒ ʔ䥠?ǣ��ǥ�ǠȐ正

Ѧҭ ?堂Ƞǒ ԑ㠦Όአˆ 㭠ԏ

ǒ χ۠¤ ¡ǡ堥Ǡȭ ʇȠ㭠ԏ

㭠ӦΊ ǒ ӦҠ̐ѥǭ ژԤǘ

?᥇�сѠ?Ԋ堦ǝʇϥ ȑ·?

㭠ΦǓʠʇ ǒ ȓʑ ΦϠ?ѠȐ푏

?᥇�ю ʔ䥠ч ϑ Ȑ푏

 

㤠͑ݠ几ǒ ٥Ѡȭ Φє폠χѣ

㤠Ԙ楠几ǒ ㇥? ǒ 䇥폠χѣ

ǭ ?ǔ ¤ѦҠ“㇤ Φ䠐ѭ堣�я

壠Ljѡ 壠Ѥ?�?㇤ ? Φ䠐ѭ堣�я

Ѧҭ ?堓Ǟ�揠? ǣǠˆ 䇭Lj

ሥǠғ撠ʓ䐭 ӭчȶ ӭчȼbr>
¤ ѦҠϓʠ㥑ȇ䭠ч ȑ폤ϼbr>
?ѥǭ 㑛 “㇤�Ǡȑ폤ϼbr>
Ѧҭ ?堤�Ҡ¤ ӑ ȭ ʤ 䦇 χԊ

ȑΤ̑ ΦϠͤ̑Φ䠎χ χԊ

䭠䇡堥Ǡǒ 䭠䦇 ϑ ӭ䥠χя

ȑ ?ǠҠҎ㠓䐠݊䥠?� χя

 

ަ㭠?堇Ҡ?Ӡ㇤ϥ �㑦ϠȦϤϼbr>
ǒ Ѧӭǥ�呥 Ϧχ䏦ϠȦϤϼbr>
ϑ 䇌懤㑏Ǥ?�ԥ摠ȦϤϼbr>
ݑӤ?几ʇ 㑒 ?ǘ�摠ȦϤϼbr>
㑏㠝ѭȭ ч ڈǏʠ㭠ԣя䏼br>
歑Ǥ?ѭ几ч ڣǑʠ㭠ԣя䏡

¤ ­堥ǭ Ҥϥ ч Ǥ?Ǒ ?я䏼br>
ȇ ϓʠ݊䥠ϑ ϡ ?᠎Ǒ ?я䏼br>
Φє폠ч ¤ Ԉ ?ѓʇ䠓Ѡȑ폤ϼbr>
?ѦǤ堥ǭ ڇԞ�Ǡ?Ѡȑ폤ϼbr>
Ȕ?ӊ堈ǏǠϓʠǭ䠤ǣя 㑏㡼br>
χ۠LjϠȑ ӭ䥠��ӑϠ㑏㡍

 
نوشته شده در روز ساعت 08:03:42 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
حدیث
http://www.tehranpic.net/images/dpwz0xrmm7c8wn3mxf7.jpg

 ͖ъ LjǠڈχᡥ ǡ͓ی䦮bsp;ڡی堇ᓡǣ :

ߓ읠ߥ? Ȏ懥Ϡǒ ч坠?䇥? ȥ? 㞕Ϭ? ȑӏ ? ϭъѠȥ? ‘播ԝ 㬝ѓϠ栒揊Ѡȥ? ¤?坠㬝ʑӏ ?ѝʇѠ㬝ԦϠ.


(ȍǑ ǡǤ懑? ̝ 78? ՝ 120


 
نوشته شده در روز ساعت 08:08:17 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
رقيب من

رقيب من 

دلا بي من چه مي كردي تو در كوي حبيب من

الهي خون شوي اي دل ، تو هم گشتي رقيب من

 
نوشته شده در روز ساعت 07:09:26 ب.ظ توسط سيد عابس قادري نظردهيد (0)
حقوق در اسلام

حق مادر

اسلام ديني پويا و همگاني است و در تمام شئونات اجتماعي حرف نو و تازه اي دارد  از جمله اجتماعات ، اجتماع فعال «خانواده» مي باشد از آنجايي كه خانواده در اسلام از اهميت فوق العاده اي برخوردار است  اسلام براي اين اجتماع كوچك قوانين بسيار عالي را طراحي نموده است و در آن حقوقي هاي  فراواني  براي افراد متقابل هم مشخص نموده كه همه ملزم به رعايت آن حقوق هستند يكي از اعضاي خانواده مادر مي باشد.

در مورد حق  مادر بر فرزند ،آيات و روايات زيادي در اين زمينه وارد شده و حقوق فراواني را بيان نموده اند كه اينجا مجال باز گو كردن آن نيست ما فقط به يكي از حقوق مادر اشاره مي كنيم

يكي از حقوق مادر ، احترام ويژه به اوست چه در حيات و چه در ممات او ، بر هر فرد لازم است كه اين حق ( احترام به مادر) را محترم بشمارد و مبادا به مادر كمترين بي حرمتي و بي توجهي صورت گيرد.  

و از آنجايي كه انسان ها در زندگي همواره  به دنبال بهترين الگو ها هستند و شيوه قرآن در هر زمينه اي همواره بر پايه معرفي الگو هاست  لذا  طبق آيات قرآن كريم بهترين الگو ي هر انساني پيامبران و ائمه(ع) مي باشند

حضرت امام زين العابدين  علي بن الحسين (ع) بهترين الگو براي هر انساني است لذا يك نمونه از برخود امام (ع) نسبت به مادر( دايه خود) داشتند  كه جالب به نظر رسيد را اشاره مي كنيم  

رعايت حقّ مادر

مرحوم سيّد محسن امين ، به نقل از كتاب مرآت الجنان مرحوم علاّ مه مجلسى آورده است :

امام علىّ بن الحسين ، حضرت زين العابدين عليه السّلام بسيار به مادر خود احترام مى نمود و لحظه اى از خدمت به او و رعايت حقوقش دريغ نمى كرد.

روزى عدّه اى از اصحاب به آن حضرت عرض كردند: ياابن رسول اللّه ! شما بيش از همه ما نسبت به مادرت نيكى و خدمت كرده اى و مى كنى ؛ ولى با اين حال ، يك بار نديده ايم كه با مادرت هم غذا شده باشى ؟

حضرت سجّاد عليه السّلام در جواب ، به اصحاب خويش فرمود: مى ترسم سر سفره اى كنار مادرم بنشينم و بخواهم لقمه اى را بردارم كه او ميل آن را داشته است كه بردارد، و به همين جهت سعى مى كنم كه با او هم غذا نباشم .(1)

 

منبع:

1- معارف ابن قتيبه 214؛ تاريخ يعقوبى 2/246 و 264؛ تاريخ طبرى 4/347؛ كشف الغمه 2/260؛ و فيات الاعيان 2/429؛ سير اعلام النبلاء 4/321 و 387؛ اعيان الشيعه 1/629.

 

 
نوشته شده در روز ساعت 05:11:11 ب.ظ توسط سيد ضياء ميرعمادي نظردهيد (0)
خويشتن شناسي

خويشتن شناسى
مرحوم شيخ طوسى رحمة اللّه عليه در كتاب خود آورده است :
روزى شخصى بر امام سجّاد زين العابدين عليه السّلام وارد شد و عرضه داشت :

اى پسر رسول خدا! شب را چگونه و در چه حالتى سپرى نمودى ؟
و اكنون در چه حالتى هستى ؟
حضرت در پاسخ چنين اظهار نمود:

شب را گذراندم و هم اكنون در حالتى مى باشم كه هشت چيز به دنبال من مى باشند و مرا مى طلبند:
1-  خداوند متعال ، كه از من اطاعت و اجراء دستورات و انجام واجبات و وظايف را مى طلبد.
2- پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله ، كه انجام مستحبّات و كارهاى پسنديده را از من مى طلبد.
3- عائله و خانواده ام ، كه از من نفقه و مايحتاج زندگى خود را درخواست دارند.
4- هواى نفس ، كه آرزوى رسيدن به خواسته هاى خود را دارد.
5-  شيطان ، كه مى خواهد مرا مطيع و فرمان بر خويش قرار دهد.
6- دو ملك ماءمور الهى ، كه در همه جا و همه حالات همراه من هستند و از من صداقت و درستكارى مى خواهند.
7- ملك الموت و عزرائيل است ، كه هر لحظه ممكن است روح و جان مرا بگيرد.
8- و در نهايت قبر است ، كه در انتظار دريافت و تحويل بدن و جسم من به درون خود مى باشد.
سپس امام عليه السّلام افزود:

اكنون حال كسى كه در چنين حالات و در مقابل چنين طلبكارانى قرار گرفته است ، چگونه مى تواند باشد. (1)

 

در رثاى چهارمين اختر فروزنده ولايت

 

در سوگ زين العابدين ، زهرا نشسته

تير غم از داغش بر اين دل ها نشسته

سيد السّاجدين ، فدا شد بهر دين ، واويلا واويلا

از ديدگان ياران ، اشك جارى ز داغش

سوزم براى قبر بى شمع و چراغش

سيد السّاجدين ، شد فدا بهر دين ، واويلا واويلا

اى من فداى قبر بى نام و نشانت

خواهم كه تا سايم جبين بر آستانت

سيد السّاجدين ، فدا شد بهر دين ، واويلا واويلا

كويَش چرا بى زائر و بى سايبان است

قبر غريبش وعده گاه عاشقان است

سيّد السّاجدين ، فدا شد بهر دين ، واويلا واويلا

 

صَلَواتُ اللّه و سَلامُهُ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ اسْتُشْهِدَ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيّا

****

(1)- اعيان الشّيعة : ج 1، ص 645

 
نوشته شده در روز ساعت 07:11:08 ب.ظ توسط سيد عابس قادري نظردهيد (0)
عاشورای حسینی
یکی از عبرتهای یزرگ عاشورا بصیرت یاران ابا عبدالله بود 
نوشته شده در روز ساعت 02:14:04 ب.ظ توسط مهدي آقابزرگي نظردهيد (0)
نوزدهم دي 56 ... نهم دي 88

نوزده دی 56 خورشیدی در فصل سرد ايران

و

 نهم دي 88 حماسه اي جهاني

در روز هفدهم دی ماه سال 56 مقاله ای با عنوان « استعمار سرخ و سیاه»، با امضای احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات درج گردید. نویسنده این مقاله، که در سالروز کشف حجاب به چاپ رسید، به حضرت امام خمینی (ره) اهانت کرده بود. با این که برای اولین بار نبود که عوامل نظام به حضرت امام (ره) اهانت می کردند و این بار حتی اهانت به طور صریح صورت نگرفته بود، امّا جرقه ای در شهر مقدس قم زده شد که به قیامی خونین و تاریخ ساز مبدل گردید. این مقاله احساسات و عواطف مردم را نسبت به رهبر و مقتدایشان - که در تبعید به سر می برد - برانگیخت و خشم و انزجار عمومی از نظام را به همراه داشت.

اولین حرکت اعتراض آمیز در برابرانتشارمقاله موهن در روزنامه اطلاعات،توسط روحانیت ومردم قم،فردای انتشار آن ـ یعنی روز هیجدهم دی ماه ـ شکل گرفت. در این روز دروس حوزه تعطیل شد و مراجع نیز درس خودراتعطیل نمودند. پس از آن بازار قم هم به حوزه ملحق گردید ومردم به همراه علما و روحانیان به منزل مراجع می رفتندوآمادگی خودرابرای اقدام علیه این حرمت شکنی اعلام می نمودند .مراجع هم با سخنان خود، ضمن آرام ساختن مردم وروحانیت وتسلی دادن به آنها،علاوه برمحکوم ساختن نظام در این اقدام توهین آمیز بر ادامه مبارزه واعتراض ها تاکید نمودند.

اين اعتراض ها ادامه داشت تا ساعت حدود 30:4 بعد از ظهر نوزده دی، مأموران شهربانی و ساواک که در یکی از میادین قم راه مردم را سد کرده بودند به دنبال یک برنامه ساختگی، با شکستن شیشه بانک به سوی مردم بی دفاع که حتی شعار هم نمی دانند، آتش گشودند. مردم نیز که ترسی به دل نداشتند با چوب و پرتاب سنگ، در برابر تیر و گلوله شجاعانه مقاومت کردند. با مشاهده اولین شهید، خشم و نفرت مردم نسبت به نظام بیش از پیش شد و ترس و وحشت از دل ها رخت بر بست . جمعیت با شعار «اللّه اکبر» و «لا اله الا اللّه» و با در دست داشتن سنگ و چوب به سوی عمّال شاه سرازیر شد و درگیری به اوج خود رسید.

غروب روز نوزدهم دی ماه، شفقْ سرخ و گلگون بود و فضای شهر پر از غم و غربت شده بود. همه جا پر از مأموران شهربانی بود و تظاهر کنندگان پراکنده شده بودند. تنها چیزی که در منطقه درگیری به چشم می خورد عبا، عمامه و کفش هایی بود که از روحانیان و مردم به جا مانده و آغشته به خون بود.

مردم به خیابان های اطراف رفته، این شعار را سر می دادند «از جان خود گذشتیم، با خون خود نوشتیم، یا مرگ یا خمینی». این شعار زیبا در پایان آن روز غم انگیز، نشان از عشق بی کران مردم را به رهبر محبوب خویش بود.

 

روز نوزدهم دی ماه، یادآور حماسه بزرگ و با شکوهی است که برگ دیگری از کتاب زرین انقلاب اسلامی را رقم زد. 19 دی سالروز قیام خونین مردم قم است؛ همان روزی که در تاریکی استبداد و ستم روزنه ها را به سوی روشنایی گشود و روند انقلاب را به گونه ای شکل داد که طومار دو هزار و پانصد ساله نظام شاهنشاهی در مدت زمان کوتاهی در هم پیچیده شود.

نوزده دی ماه در میان روزهای انقلاب همچون خورشیدی در آسمان نیلگون می درخشد؛ خورشیدی که در فصل سرما نهضت را گرمایی دوباره بخشید و امید به فتح را در دل ها زنده کرد.

نوزدهم دی ماه جاری شدن آیه « اِنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحَا مُبینا » بر لب های تفتیده انقلاب بود. قیام 19 دی، در ماه محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر، مژده فتح دیگری را برای اسلام به ارمغان آورد. درخت سرخ انقلاب جوانه زد و شکوفه های استقلال و آزادی سبز شد تا در بهمن 57 به بار بنشیند.

 

و

 

نهم دي 88 پيوند ولايت و مردم سالاري ديني

حماسه اي جهاني

سلم ٌ لمن سالمکم خامنه ای - حرب ٌ لمن حاربکم خامنه ای
قسم به جان ِ مادرت فاطمه - فدای امر تو شویم ما همه
روز چهارشنبه نهم دی ماه 1388 ملت بزرگ و عاشورایی ایران اسلامی حماسه‌ پرشکوهی را رقم زدند که خواب را از چشم گستاخان فتنه گر گرفت و سد بزرگی در مقابل فتنه‌انگیزان و بحران آفرینان بود.

ملت بزرگ ايران اسلامی شیطان بزرگ، صهیونیست ها و دستگاههای اطلاعاتی آنان وايادي داخلي و فتنه گران را با پاسخ غیر قابل انتظار مواجه ساخت. وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ

این حرکت ملی، دشمنان نظام و فتنه‌انگیزان را در بن بستی گریز ناپذیر قرار داد، إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ  و درسی برای اهل تردید ، عبرتی برای تصمیم سازان فتنه شد که اگر بخواهند با آرمان های یک ملت و ارزش های برآمده از خون شهدا و رهبری برتر از جانشان به گستاخی حرمت شکنی کنند با خشم عاشورایی آنان روبرو خواهند شد. يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ .

حماسه بزرگ نهم دی مردم در سراسر کشور زیبا‌ترین جلوه‌های " تولی " به خط اباعبدا... الحسين(ع) و ولایت و رهبری را ابراز داشتند و با شعارهای خود نشان دادند که آدرس‌های دقیقی از یزید و یزیدیان و نظام استکبار و عاملان داخلی آن دارند.

خروش دیني، انقلابی و عاشورایی امت حزب‌ا این مهم را تذکر می‌دهد که دین، ولایت و امامت، بسیار عمیق‌تر و ریشه‌دارتر از آنی است که معدودی بخواهند در آن تردید و ابهام ایجاد کنند.

حضور گسترده مردم در دفاع از ارزش‌ها رفراندومی ديگر در قبول ولايت فقيه بود.

در عصر نهم دیماه حماسه این ملت جهانی شد و غریو فریادهای برآمده از خشم و نفرت و بغض های ترکیده این مردم ولایت مدار و عاشورایی مرزهای جغرافیایی را در هم نوردید و تمامی طراحان و توطئه گران را بهت زده و انگشت به دهان کرد.

 فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ

 لِلَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنى وَ الَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ أُولئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسابِ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ

آری مردم فهیم و قدرشناس ایران اسلامی حماسه پرشکوه دیگری را آفریدند و برگ زرین دیگری را بر تاریخ پرافتخار خود به ثبت رساندند.
نكته:

 حضور پر شور مردم در راهپیمایی برائت از حرمت شکنان پیام های زیادی را برای دوستان و دشمنان این ملت بهمراه داشت .

يك پيام آن  اینست که باید بدانند این ملت در هر کجا که نام اسلام ، نظام و ولایت در میان باشد جان و مال خود را بر طبق اخلاص نهاده و با الهام از مکتب حیات بخش عاشورا، مرگ با عزت را بر زندگی با خفت ترجیح خواهند داد.
بی تردید شکوه نهم دیماه بار دیگر یأس و نا امیدی را بر دشمنان مستولی نموده و آنها را به خاک مذلت و پستی نشاند.
حماسه نهم دیماه صحنه ای از نمایش شور و بصیرت و دشمن شناسی مردم مومن و ولایت مدار ايران اسلامي بود که در طول تاریخ تحت زعامت مراجع عظام تقلید ، علما و روحانیت معظم پرچمداران این حرکت بوده و بار دیگر نشان دادند که مردمان ایران اسلامي وارثان و ادامه دهندگان خط و آرمان شهدای مدرسه فیضیه ، خرداد 42 ، 19دی 56 و بهمن 57 هستند.

یاد تمامی شهدای اسلام و انقلاب را گرامی داشته و خالصانه ترین درودها را به روان پاکشان تقدیم می کنیم.

اللهم عجل لوليك الفرج

واجعلنا من خير انصاره و اعوانه

 
نوشته شده در روز ساعت 06:09:00 ب.ظ توسط سيد عابس قادري نظردهيد (0)
اسراي آل محمد(ص)

حركت كاروان اسرا به شام

كاروان اسرای اهل بیت

یزید بن معاویه (لعنة الله علیهما)، به عبیدالله بن زیاد دستور داد كه سر مطهر فرزند علی(علیه السلام) را با سرهاى جوانان و یاران آن جناب كه در ركاب آن حضرت شهید شده بودند با كالاها و زنان اهل بیت و عیالات آن حضرت را روانه شام نماید.

در تاریخ آمده بعد از آن كه ابن زیاد یك روز (یا چند روز بنا به روایتی) سرهای شهدای كربلا را در كوچه‌ها و محله‌های كوفه گردانید، آنها را به شام نزد یزید بن معاویه فرستاد(1) ابن زیاد سرهای شهدای كربلا را به زحر بن قیس سپرد و راهی شام نمود.

ابن زیاد پس از فرستادن سر امام حسین(علیه السلام)، اسراء را در 15 محرم با شمر ذی الجوشن و مخفر بن ثعلبه عائذی به شام فرستاد و به دست و پا و گردن مبارك امام سجاد(علیه السلام) زنجیر انداخت و اسراء را سوار بر شتر بی‌جهاز نمود. آن شقى، اهل بیت عصمت و طهارت را مانند اسیران كفار، دیار به دیار با ذلت و انكسار طوری كه مردم به تماشاى آنها مى‌آمدند، به شام آورد.(2)

منابع و اسناد مدتی را كه اسرا از كوفه به شام در حركت بودند را ذكر نكردند چه وقایعی اتفاق افتاده و تنها به برخی بی‌ادبی‌های حاملین سرهای مبارك از قبیل شراب اشاره دارند و در طول مسیر از شهرهای مختلف گذر می‌كردند.

 

جریان راهب مسیحی

حاملان سرهای شهدا در اولین منزل جهت استراحت بار انداختند، با سر مقدس به بازی و تفریح مشغول شدند و مقداری از شب را به عیش و نوش گذراندند، به ناگاه دستی از دیوار بیرون آمد و با قلمی آهنین این شعر را با خون نوشت:

اَتَرْجُو اُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْنا                                                    شَفاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسابِ

آیا گروهی كه امام حسین(علیه السلام) را كشتند در روز قیامت امید شفاعت جدش را دارند؟

حاملان سرها بسیار ترسیدند، برخی از آنها برخاستند تا آن دست و قلم را بگیرند كه ناگهان ناپدید گشت، وقتی برگشتند دوباره آن دست با جوهر خون آشكار شد و این شعر را نوشت:

فَلا وَ الله لَیْسَ لَهُم شَفیع                                               وَ هُمْ یَومَ القیامَة فی الْعَذاب

بخدا سوگند شفاعت كننده‌ای برای آنها نخواهد بود و آنها روز قیامت در عذاب خواهند بود

دوباره عده‌ای خواستند آن دست را بگیرند كه باز ناپدید شد، برای بار سوم كه برگشتند آن دست با همان شرایط این شعر را نوشت:

وَ قَد قتلُو الحُسینَ بحكم جَور                                           وَ خالف خَلفَهُم حكم الكِتاب

امام حسین (علیه السلام) را از روی ظلم و ستم شهید كردند و با این كارشان مخالف قرآن عمل نمودند.

حاملان سر، از غذا خوردن پشیمان شدند و با ترس بسیار آن شب را نخوابیدند، در نیمه شب صدایی به گوش راهب دیر رسید كه در آنجا زندگی می كرد. راهب خوب گوش داد: ذكر تسبیح الهی را شنید. راهب برخاست و سر خود را از پنجره بیرون كرد متوجه شد از نیزه‌ای كه كنار دیوار دیر گذاشته‌اند نوری عظیم به سوی آسمان افراشته شده و فرشتگان از آسمان گروه گروه فرود می‌آیند و می‌گویند:

السلام علیك یابن رسول الله ... السلام علیك یا ابا عبدالله.

راهب از دیدن این حالات متعجب شد و ترس او را فرا گرفت. از صومعه خارج شد و میان یاران ابن زیاد رفت و پرسید: بزرگ شما كیست؟ گفتند: خولی. به نزد خولی رفت و پرسید: این سر كیست؟ گفت: سر مرد خارجی است (نعوذبالله) كه در سرزمین عراق خروج كرد و ابن زیاد او را كشت. راهب گفت: نامش چیست؟ خولی جواب داد: حسین بن علی بن ابیطالب(علیه السلام).

باز پرسید: نام مادرش چیست؟ خولی گفت: فاطمه بنت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله).

راهب با تعجب پرسید: همان محمدی كه پیغمبر خودتان است؟

خولی گفت: آری. راهب فریاد می‌زد كه هلاكت برای شما باد به خاطر كاری كه كردید. از آنها خواهش كرد سر مبارك حسین(علیه السلام) را تا صبح نزد او بگذارند. خولی گفت: نمی‌توانیم بدهیم تا نزد یزید بن معاویه ببریم و از او جایزه بگیریم. راهب گفت: جایزه تو چقدر است؟

خولی پاسخ داد: ده هزار درهم. راهب گفت كه من ده هزار درهم به تو می‌دهم. خولی هم پذیرفت، درهم را گرفت و سر مطهر را به راهب سپرد.

راهب سر مطهر را به مشك خوشبو نمود و آن را روی سجاده‌اش گذاشت و تمام شب را گریه كرد. وقتی صبح شد به سر منور عرض كرد: ای سر من، من جز خویشتن، چیزی ندارم ولی شهادت می‌دهم كه معبودی جز خدا نیست، جد تو محمد(صلی الله علیه و آله) پیامبر خداست و گواهی می‌دهم كه من غلام و بنده تو هستم و عرض كرد:

ای اباعبدالله بخدا سوگند، بر من سخت است كه در كربلا نبودم و جان خود را فدای تو نكردم. ای اباعبدالله، هنگامی كه جدت را دیدار می‌كنی گواهی ده كه من شهادتین گفتم و در خدمت تو اسلام آوردم. آنگاه گفت: اشهد ان لا اله الا الله ... صبح سر را به آنها تحویل داد، پس از این دیدار از صومعه خارج و خود را خدمتكار اهل بیت كرد.

ابن هشام می‌گوید: وقتی سر را از راهب گرفتند، به راه افتادند تا نزدیك دمشق رسیدند به یكدیگر گفتند بیائید این درهم‌ها را میان خود تقسیم كنیم تا یزید از آنها خبردار نشود، كیسه‌های درهم را باز كردند و دیدند سفال شده است. بر روی آن نوشته شده است "فلا حسبن الله غافلا عما یعلم الظالمون" (سوره ابراهیم، آیه 42)؛ گمان مبرید خدا از آنچه ستمكاران انجام می‌دهند غافل است. بر روی دیگری نوشته بود گو سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون"؛ و به زودی ستمكاران بدانند چه سرانجامی دارند.

حاملان سر، سفال‌ها را در نهری ریختند. خولی گفت: این راز را پوشیده نگهدارید و با خود گفت: انا لله و انا الیه راجعون، حذر الدنیا والاخرة.(3)         

تاریخ، حوادث میان راه شام را مشخص نكرده است كه حاملان سرها چند منزل، استراحت كردند و چه بر آنها گذشت؟ ابن شهر آشوب می‌گوید یكی از كرامات امام زیارتگاه‌هایی است كه از سر ایشان به جای مانده است؛ در كربلا و در شهرهای عسقلان، موصل، نصیبین، حماه، حمص، دمشق و دیگر مكان‌ها می‌باشد. (یعنی این كه وجود سر مقدس امام در این مكان‌ها ، زیارتگاه‌های معروف دارد، برای  نمونه وقتی خواستند به شهر موصل روند شخصی را به نزد حاكم شهر موصل فرستاند كه توشه و آذوقه برای آنها فراهم كند و شهر را آذین كنند، اهل موصل گفتند هر چه می‌خواهید برای شما فراهم می‌كنیم ولی از آنها درخواست كردند كه به شهر نیایند، بیرون شهر منزل كنند و از همانجا بروند، آنها در یك فرسخی شهر منزل كردند و سر شریف را روی سنگی نهاند، از آن سر مقدس قطره خونی بر آن سنگ چكید و مانند چشمه‌ای از آن خون می‌جوشید.)

مردم هنگام محرم اطراف آن جمع می‌شدند و مراسم عزاداری بر پا می‌كردند و این مراسم تا زمان عبدالملك بن مروان حكم به جا بود و او دستور داد آن سنگ را از آنجا به جای دیگری ببرند لذا اثر آن محو شد البته در جای سنگ گنبدی ساختند.

حاملان سر نزدیك هر شهری از كربلا (از كوفه تا دمشق) می‌رسیدند جرأت نداشتند كه وارد شوند، می‌ترسیدند قبائل عرب علیه آنها شورش كنند و سر را از آنها بگیرند لذا از بیراهه می‌رفتند و فقط برای آذوقه، شخصی را می‌فرستاند و می‌گفتند این سر یك خارجی است.

 

بی احترامی به سر امام حسین علیه السلام

"ابن لهیعه" و غیر او روایت كرده‌اند: در بیت الله الحرام طواف مى‌كردم ناگاه مردى را دیدم كه گفت: خداوندا! مرا بیامرز؛ اگر چه گمان ندارم كه بیامرزى! من به او گفتم :

اى بنده خدا! از خداى تعالى بپرهیز و چنین سخنان باطل نگو؛ زیرا اگر گناهانت به اندازه قطرات باران یا برگ درختان باشد و تو استغفار نمایى، خداى عزوجل گناهانت را مى‌بخشد كه غفور و رحیم است .

آن مرد گفت: به نزد من بیا تا قصه خویش را به تو حكایت نمایم .من به نزدش رفتم و گفت :

بدان كه من با چهل و نه نفر دیگر همراه سر نازنین حضرت امام حسین (علیه السلام) به شام رفتیم و برنامه ما این بود كه چون شب مى‌شد آن سر مبارك را در میان تابوت مى‌گذاردیم و بر دور آن تابوت جمع مى‌شدیم و به شرابخوارى مى‌پرداختیم .

شبى همراهان من به عادت شب‌هاى پیش به شرب خمر مشغول شدند و مست گشتند و من آن شب لب به شراب نزدم و چون شب كاملا تاریك شد، صدایی از رعدی به گوشم رسید و برقى را مشاهده كردم و ناگهان دیدم درهاى آسمان باز گردید، حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت اسماعیل، حضرت اسحاق و پیغمبر ما حضرت محمد (صلى الله علیه و آله) از آسمان نازل شدند و جبرئیل با گروهى از ملائكه در خدمت ایشان بودند.

جبرئیل به نزدیك آن تابوت كه سر مطهر در آن بود رفته و آن را بیرون آورد و بر سینه خود چسبانید و بوسید. سایر انبیاء (علیهم السّلام) هم مانند جبرئیل، آن سر مبارك را زیارت مى‌كردند و حضرت رسول به محض دیدن سر نازنین، گریه نمود و انبیاء (علیهم السّلام) به او تعزیت و تسلیت مى‌گفتند.

جبرئیل به خدمتش عرضه داشت: یا محمد! به درستى كه خداوند عزوجل مرا امر فرموده كه مطیع فرمانت باشم تا آنچه كه در حق امت خود بفرمایى به جا آورم؛ اگر مى‌فرمایى زمین را به زلزله در آورم تا سطح زمین از زیر ایشان برگردانم چنانكه بر قوم لوط چنین كردم.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: چنین منما؛ زیرا مرا با امت وعده‌گاهى است در روز قیامت در حضور پروردگار عالمیان. پس ملائكه به سوى ما آمدند تا ما را به قتل رسانند، من فریاد الامان به سوى پیامبر عالمیان، بر آوردم. رسول خدا فرمودند: برو خدا تو را نیامرزد!

در كتاب "تذییل" محمد بن نجار شیخ المحدثین بغداد دیدم كه در ذكر حالات على بن نصر شبوكى، به اسناد خود همین روایت را ذكر نموده بود فقط با این تفاوت كه: وقتی حضرت امام حسین (علیه‌السلام) به درجه شهادت نائل آمد - سر مطهر آن حضرت را به سوى شام خراب، مى‌بردند و در هر منزلى كه فرود مى‌آمدند، حمل كنندگان آن سر مقدس، مى‌نشستند و شراب می‌خوردند و بعضى از ایشان آن سر انور را به نزد بعضى دیگر مى‌آورد، پس ‍ در آن حین دستى از غیب بیرون آمد و با قلم آهنى این شعر را بر دیوار نوشت :

اَتَرْجُو اُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْنا                                                            شَفاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسابِ

آیا امتى كه حسین (علیه السّلام) را كشتند؛ در روز قیامت امید شفاعت جد او را دارند؟!

ماموران ابن زیاد چون این صحنه را دیدند، همگى بگریختند.(4)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- محمدعلی عالمی، حسین نفس مطمئنه، ص 329.

2- لهوف سید بن طاووس .

3- برگرفته از بحارالانوار، ج10، ص 239.

4- لهوف، سید بن طاووس .

برگرفته از :

الارشاد، شیخ مفید/ حیاة الامام الحسین بن علی(علیهماالسلام)، باقر شریف قرشی/ ریاحین الشریعة، ذبیح‌الله محلاتی/ لهوف، سید بن طاووس/ نفس المهموم،‌شیخ عباس قمی . 

 

 
نوشته شده در روز ساعت 05:41:07 ب.ظ توسط سيد ضياء ميرعمادي نظردهيد (0)
راه سخت

.

حركت به سوی شام:

حرکت كاروان اسرا از قتلگاه كربلا در روز يازدهم محرم‌الحرام صورت گرفت. 
عمربن‌سعد ملعون شب يازدهم را تا ظهر روز يازدهم در كربلا ماند و كشته شدگان خود را به خاك سپرد. بعدازظهر دستور داد دختران رسول خدا (ص) را بر شتران بى‌جهاز سوار كنند و غل بر گردن امام سجاد(ع) بزنند و آنان را مانند اسيران بردند و از قتلگاه عبور دادند.
وقتى چشم زنان به شهدا افتاد، فرياد كشيدند و اشك ريزان خود را از شتران به زمين انداختند. زينب كبرى(س) چون نظرش به بدن مبارك امام افتاد، فرمود: «السلام عليك يا ذبيحاً من‌القفا» و سپس نعش برادر را به سينه خود چسبانيد، عرض كرد: «اختك لك الفداء يا‌بن محمدالمصطفى و يا قرّة عين فاطمة الزّهرا» بعد با صوتى حزين و قلبى دردناك گفت: «يا محمداه صلّى عليك مليك السّمآء» اين حسين توست كه با اعضاى پاره پاره در خون خويش آغشته است، اينها دختران تو هستند كه اسير شده‌اند و اين حسين توست كه بدنش بر روى خاك افتاده.
حضرت سكينه(س) جسد پدر را در بر گرفت، ناله زد و عرض كرد:
«پدر جان شهادت تو، چشم دشمنان را روشن و دلشان را شاد كرد، پدر جان بنى‌اميه مرا در كوچكى يتيم كرد، بابا زمانى كه شب مى‌شود چه كسى مرا حمايت مى‌كند؟ بابا گوشواره‌هايم را غارت و عبايم را ربودند.»
كفعمى نقل مى‌كند : حضرت سكينه(س) فرموده است: چون بدن نازنين پدرم را در آغوش گرفتم حالت اغماء به من رخ داد، در آن حال شنيدم كه پدرم مى‌فرمود
:«شيعتى مهما شربتم ماء عذب فاذكرونى، او سمعتم بغريب او شهيد فاندبونى.»
منبع: حوادث‌الايام

 
نوشته شده در روز ساعت 11:11:21 ق.ظ توسط سيد ضياء ميرعمادي نظردهيد (0)
رویداد محرم
روزشمار رویدادهای محرم

 

 

 

روز دوم

1 . امام حسین علیه السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شد . (1) عالم بزرگوار «سید بن طاووس » نقل کرده است که: امام علیه السلام چون به کربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینکه نام کربلا را شنید فرمود: این مکان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست . این خبر را جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله به من داده است . (2)

2 . در این روز «حر بن یزید ریاحی » ضمن نامه ای «عبیدالله بن زیاد» را از ورود امام علیه السلام به کربلا آگاه نمود . (3)

3 . در این روز امام علیه السلام به اهل کوفه نامه ای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه - که مورد اعتماد حضرت بودند - را از حضور خود در کربلا آگاه کرد . حضرت نامه را به «قیس بن مسهر» دادند تا عازم کوفه شود . (4) اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه السلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند . زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیه السلام رسید، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود:

«اللهم اجعل لنا ولشیعتنا عندک منزلا کریما واجمع بیننا وبینهم فی مستقر من رحمتک، انک علی کل شیی ء قدیر;

خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاه والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن، که تو بر انجام هر کاری توانایی .» (5)

روز سوم

1 . «عمر بن سعد» یک روز پس از ورود امام علیه السلام به سرزمین کربلا یعنی روز سوم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد . (6)

2 . امام حسین علیه السلام قسمتی از زمین کربلا که قبر مطهرش در آن واقع می شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوار او را تا سه روز میهمان کنند . (7)

3 . در این روز «عمر بن سعد» مردی بنام «کثیر بن عبدالله » - که مرد گستاخی بود - را نزد امام علیه السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند . کثیر بن عبدالله به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم; ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلا چنین قصدی نداریم .

هنگامی که وی نزدیک خیام رسید، «ابو ثمامه صیداوی » (همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا کرد) نزد امام حسین علیه السلام بود . همین که او را دید رو به امام عرض کرد: این شخص که می آید، بدترین مردم روی زمین است . پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه السلام برو . گفت: هرگز چنین نمی کنم .

ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی . گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت کاری هستی و من نمی گذارم بر امام وارد شوی . او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو کرد . سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده ای؟ حضرت در جواب فرمود:

«مردم کوفه مرا دعوت کرده اند و پیمان بسته اند، بسوی کوفه می روم و اگر خوش ندارید بازمی گردم ... .» (8)

روز چهارم

در روز چهارم محرم، عبیدالله بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود .

به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه که عبارت بودند از:

1 . شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر;

2 . یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر;

3 . حصین بن نمیر با چهار هزار نفر;

4 . مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر;

به سپاه عمر بن سعد پیوستند . (9) بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است .

روز پنجم

1 . در این روز عبیدالله بن زیاد، شخصی بنام «شبث بن ربعی » (10) را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد . (11)

2 . عبیدالله بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام «زجر بن قیس » بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیه السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه السلام ملحق شود، به قتل برساند . همراهان این مرد 500 نفر بودند . (12)

3 . در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیه السلام صورت گرفت، مردی به نام «عامر بن ابی سلامه » خود را به امام علیه السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید . (13)

روز ششم

1 . در این روز عبیدالله بن زیاد نامه ای برای عمر بن سعد فرستاد که: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کرده ام . توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من می فرستند .

2 . در این روز «حبیب بن مظاهر اسدی » به امام حسین علیه السلام عرض کرد: یابن رسول الله! در این نزدیکی طائفه ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم .

امام علیه السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می کنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود . عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می نمایم ... .

در این هنگام مردی از بنی اسد که او را «عبدالله بن بشیر» می نامیدند برخاست و گفت: من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می کنم و سپس رجزی حماسی خواند:

قد علم القوم اذ تواکلوا

واحجم الفرسان تثاقلوا

انی شجاع بطل مقاتل

کاننی لیث عرین باسل

«حقیقتا این گروه آگاهند - در هنگامی که آماده پیکار شوند و هنگامی که سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، - که من [رزمنده ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه ام .»

سپس مردان قبیله که تعدادشان به 90 نفر می رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه السلام حرکت کردند . در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام «ازرق » را با 400 سوار به سویشان فرستاد . آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیه السلام نداشتند . هنگامی که یاران بنی اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد .

حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه السلام آمد و جریان را بازگو کرد . امام علیه السلام فرمودند: «لاحول ولا قوة الا بالله » (14)

روز هفتم

1 . در روز هفتم محرم عبید الله بن زیاد ضمن نامه ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد . (15)

عمر بن سعد نیز بدون فاصله «عمرو بن حجاج » را با 500 سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیه السلام و یارانش به آب شدند .

2 . در این روز مردی به نام «عبدالله بن حصین ازدی » - که از قبیله «بجیله » بود - فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطره ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!

امام علیه السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده .

حمید بن مسلم می گوید: به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبدالله بن حصین آنقدر آب می آشامید تا شکمش بالا می آمد و آن را بالا می آورد و باز فریاد می زد: العطش! باز آب می خورد، ولی سیراب نمی شد . چنین بود تا به هلاکت رسید . (16)

روز هشتم

1 . «خوارزمی » در مقتل الحسین و «خیابانی » در وقایع الایام نوشته اند که در روز هشتم محرم امام حسین علیه السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند; بنابراین امام علیه السلام کلنگی برداشت و در پشت خیمه ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد . هنگامی که خبر این ماجرا به عبیدالله بن زیاد رسید، پیکی نزد عمر بن سعد فرستاد که: به من خبر رسیده است که حسین چاه می کند و آب بدست می آورد . به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیه السلام و یارانش سخت بگیر . عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود . (17)

2 . در این روز «یزید بن حصین همدانی » از امام علیه السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو کند . حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر عمر بن سعد وارد شد; عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می نوشند از آنان مضایقه می کنی؟

عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می دانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حساسی قرار گرفته ام و نمی دانم باید چه کنم; آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش می سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی که می دانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی بینم که بتوانم از آن گذشت کنم .

یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند . (18)

3 . امام علیه السلام مردی از یاران خود بنام «عمرو بن قرظة » را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند .

شب هنگام امام حسین علیه السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند . امام حسین علیه السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود «عباس » و فرزندش «علی اکبر» را نزد خود نگاه داشت . عمر بن سعد نیز فرزندش «حفص » و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد .

در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه السلام که فرمود: آیا می خواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد . یک بار گفت: می ترسم خانه ام را خراب کنند! امام علیه السلام فرمود: من خانه ات را می سازم . ابن سعد گفت: می ترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم . عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند .

حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی گردد، از جای برخاست در حالی که می فرمود: تو را چه می شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد . به خدا سوگند! من می دانم که از گندم عراق نخواهی خورد!

ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است . (19)

4 . پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه ای به عبیدالله نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیه السلام را رها کنند; چرا که خودش گفته است که یا به حجاز برمی گردم یا به مملکت دیگری می روم . عبیدالله در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، «شمر بن ذی الجوشن » سخت برآشفت و نگذاشت عبیدالله با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت کند . (20)

روز نهم

1 . در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه ای که از عبیدالله داشت از «نخیله » - که لشکرگاه و پادگان کوفه بود - با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و نامه عبیدالله را برای عمر بن سعد قرائت کرد .

ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده ای . به خدا قسم! تو عبیدالله را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و کار را خراب کردی ... . (21)

2 . شمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از عبیدالله بن زیاد امان نامه ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه السلام گرفته بود که در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت .

شمر نزدیک خیام امام حسین علیه السلام آمد و عباس، عبدالله، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه السلام که مادرشان ام البنین علیها السلام بود) را طلبید . آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیدالله برایتان امان گرفته ام . آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟! (22)

3 . در این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیه السلام امام علیه السلام را باخبر کرد . امام حسین علیه السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟

حضرت عباس علیه السلام رفت و خبر آورد که اینان می گویند: یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید .

امام حسین علیه السلام به عباس فرمودند: اگر می توانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم . خدای متعال می داند که من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم . (23)

حضرت عباس علیه السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست . عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که چه باید کرد؟ «عمرو بن حجاج » گفت: سبحان الله! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی می کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنی .

عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت می دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیدالله می سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت . (24)

چهار حادثه مهم شب عاشورا

1 . در شب عاشورا به «محمد بن بشیر حضرمی » یکی از یاران امام حسین علیه السلام خبر دادند که فرزندت در سرحد ری اسیر شده است . او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو می کنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم . امام حسین علیه السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد کردن فرزندت بکوش .

محمد بن بشیر گفت: در حالی که زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین کنم و از تو جدا شوم .

امام علیه السلام پنج جامه به او داد که هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت که همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف کند . (25)

2 . امام حسین علیه السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد . در این مجلس «قاسم بن الحسن » به امام علیه السلام عرض کرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض کرد: ای عمو! مرگ در کام من از عسل شیرین تر است . امام علیه السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنکه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبدالله (کودک شیرخوار) به شهادت خواهد رسید .

قاسم گفت: مگر لشکر دشمن به خیمه ها هم حمله می کنند؟ امام علیه السلام به ماجرای شهادت عبدالله اشاره نمودند که قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند . (26)

3 . امام علیه السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه ها حفر کنند . حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاکی که در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه السلام بسیار سودمند بود . (27)

4 . مرحوم شیخ صدوق در کتاب ارزشمند «امالی » نوشته است: شب عاشورا حضرت علی اکبر علیه السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه السلام از شریعه فرات آب آوردند . امام علیه السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل کنید و وضو بگیرید که این آخرین توشه شماست . (28)

روز عاشورا

و اینک میدانی دوباره، اینک 72 یار و هزاران دشمن کینه توزی که رحم و مروت را از ازل نیاموخته اند . اینک عاشورا که هر چه از آن بگوییم کم گفته ایم، از برخوردهای جلادانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه السلام .

سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری می کردند و امام معصومی لشکر کم تعداد خود را به بهشت بشارت می داد ... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و ...

تا به قتلت عدو شتاب گرفت

چرخ را سخت اضطراب گرفت

ریخت خون مقدست به زمین

آسمان زاشک آب گرفت

ابر خون ماه عارضت پوشاند

همه گفتند آفتاب گرفت

ناله مصطفی به گوش رسید

موج خون زچشم بوتراب گرفت

شد سیه رنگ آسمان از خشم

که زخونت زمین خضاب گرفت

آن تن پاره پاره را دربر

گه سکینه گهی رباب گرفت

شست زینب زاشک جسمت را

بلکه از چشم خود گلاب گرفت

بر تن پاره پاره داد سلام

زآن بریده گلو جواب گرفت

هردم از زخم بی حساب تنت

خم شد و بوسه بی حساب گرفت (29)

پی نوشت:

1) الامام الحسین و اصحابه، ص 194; البدء والتاریخ، ج 6، ص 10 .

2) اللهوف، ص 35 .

3) کشف الغمة، ج 2، ص 47 .

4) مقتل الحسین مقرم، ص 184 .

5) بحارالانوار، ج 44، ص 381 .

6) ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 84 .

7) مستدرک الوسایل، ج 14، ص 61; مجمع البحرین، ج 5، ص 461 .

8) تاریخ طبری، ج 5، ص 410 .

9) بحارالانوار، ج 44، ص 386 .

10) او پیامبر را درک کرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذن فردی بنام «سجاح » که ادعای نبوت کرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفین بر علیه امام علی علیه السلام جنگید و در کربلا نیز از لشکریان یزید بود .

11) عوالم العلوم، ج 17، ص 237 .

12) مقتل الحسین (مقرم)، ص 199 .

13) همان .

14) بحارالانوار، ج 44ص 386 .

15) انساب الاشراف، ج 3، ص 180 .

16) ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 86 .

17) وقایع الایام، ج 5، ص 27; مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 244 .

18) کشف الغمة، ج 2، ص 47 .

19) بحارالانوار، ج 44، ص 388 .

20) ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 82 .

21) همان، ج 2، ص 89 .

22) انساب الاشراف، ج 3، ص 184 .

23) الملهوف، ص 38 .

24) ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 91 .

25) الملهوف، ص 39 .

26) نفس المهموم، ص 230 .

27) الامام الحسین و اصحابه، ص 257 .

28) امالی شیخ صدوق، مجلس 30 .

29) شعر از غلامرضا سازگار .

 
نوشته شده در روز ساعت 07:43:44 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
روزشمار

روزشمار محرم

ماه محرم آمد و غمخانه شد وجودم

با نام تو من دفتر غمخانه را گشودم

در سطر اول آن بنوشته بود حسين جان

 مقدمه

 محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگي، ماه حماسه و شجاعت و جوانمردي و ماه ظلم ستيزي و مبارزه با ذلت است.

 محرم ماه شور و شعور و عشق و فرياد است.

اي ماه خون، دوباره مي‌آيي و سكوت تاريخ را در هم مي‌شكني و بغض ناله را از حنجره‌ها آزاد مي‌سازي.

بانگ كاروانت به گوش مي‌آيد و عاشقان را دوباره به مهماني فرا مي‌خواني.

سلام بر حسين سيد و سالار شهيدان و ياران باوفايش. آن اصحاب شهادت طلبش كه مصداق واقعي آگاهي و ايمان و شجاعت و فداكاري بودند، چه آن‌هايي كه در ركابش به فيض شهادت رسيدند و چه آن‌هايي كه پيش از عاشورا شهيد شدند.

مصائب امام حسين(عليه‌السلام) و اهل بيتش در اين راه آنقدر عظيم و جانسوز است كه اگر همه ايام محرم هم از آن گفته شود باز هم نمي‌توان حق مطلب را به درستي ادا كرد.

با توجه به ورود امام حسين(عليه‌السلام) و يارانش در روز دوم محرم به كربلا و شهادتشان در روز دهم، شيعيان دهه اول اين ماه را به ياد آنان و ذكر مصيبتشان به سوگواري و عزاداري ويژه‌اي مي‌پردازند و در بزرگداشت شهداي كربلاي سال 60 هجري هر روز از اين دهه را مختص به يكي از حماسه سازان اين نهضت جاويدان قرار داده‌اند:

روز اول: مسلم‌بن‌عقيل (عليه‌السلام)

روز دوم: ورود كاروان به كربلا

روز سوم: حضرت رقيه (عليه‌السلام)

روز چهارم: حضرت حر و طفلان حضرت زينب (عليه‌السلام)

روز پنجم: حضرت عبدالله‌بن‌الحسن و اصحاب

روز ششم: حضرت قاسم‌بن‌الحسن(عليه‌السلام)

روز هفتم: حضرت علي اصغر (عليه‌السلام) و روضه عطش

روز هشتم: حضرت علي‌اكبر(عليه‌السلام)

روز نهم: حضرت عباس(عليه‌السلام)

روز دهم: حضرت اباعبدالله‌ (عليه‌السلام) و شام غريبان

روز يازدهم: حركت كاروان از كربلا

روز دوازدهم: ورود كاروان به كربلا

روزسيزدهم: مصائب امام سجاد و حضرت زينب(س) در كوفه و شام

اين ترتيب نامگذاري، معروف‌ترين شكل آن است كه اكثر هيأت‌ها بر طبق آن عزاداري مي‌كنند، ولي از آنجايي كه اين نوع نامگذاري دليل خاصي ندارد، صورت‌هاي ديگري نيز براي آن ديده شده است، مثلاً جابجايي در روزها و يا ذكر مصيبت ديگر اصحاب امام مثل حبيب‌بن‌مظاهر و... و هدف از همه اين برنامه‌ها زنده‌نگه داشتن حماسه‌اي است كه آفريدند.

روز اول: به ياد مسلم بن‌عقيل

مسلم پيشاهنگ نهضت كربلا و سفير امام حسين (عليه‌السلام) به سوي مردم كوفه بود. او كه در عرفه شهيد شد تا دعاي عرفه امامش را تفسير كند و حماسه مسلم بودن و تسليم نشدن را بيافريند.

مسلم ‌بن‌عقيل اسوه همه كساني است كه در زندگي به هدف‌هايي والاتر از دنيا اعتقاد دارند و ارزش‌هايي متعالي را مي‌جويند. او الگوي عمل به وظيفه، اطاعت از امام و بنده بودن و بندگي كردن است. نام مسلم يادآور همه خوبي‌ها، رشادت‌ها و جوانمردي‌هاست.

در حديثي از پيامبر (ص) خطاب به امير‌المؤمنان (ع) آمده است: «من عقيل را دوست دارم، يكي به خاطر خودش و يكي هم به خاطر اين كه پدرش ابوطالب او را دوست مي‌داشت. فرزند او كشته راه محبت فرزند تو خواهد شد، چشم مؤمنان بر او اشك مي‌ريزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مي‌فرستند»

به شهر كوفه گشتم بي‌كس و بي‌يار، مي‌گريم

غريبانه من سر بر دل ديوار، مي‌گريم

اگر اين است رسم ميهماني كردن كوفي

گذشت از من به حال سيد ابرار مي‌گريم

نداي باغبان كاروان هر دم بگوش آيد

به حال زينب و اين كوچه و بازار مي‌گريم

براي قتل من شوري به پا گرديده در كوفه

به طفلان و جوانان شه ابرار مي‌گريم

نوشتم نامه يابن عم بيا كوفه، ميا كوفه

ولي صد حيف بگذشت است كار از كار، مي‌گريم

روز دوم: ورود به كربلا

گرماي سوزان كوير، بدن‌هاي خسته كاروانيان را مي‌آزارد و خورشيد آرام، آرام خود را در تنگناي افق جاي مي‌دهد، كاروان توقف كرد، صدايي پرسيد: اين جا كجاست؟ پاسخ آمد: اينجا كربلاست!

آري اينجا كربلاست، اينجا بهشت سرخ بدن‌هاي بي‌سر است،

اينجا نگارخانه گل‌هاي پرپر است،

اينجا حريم قرب شهيدان داور است.

حسين(عليه‌السلام) آمد با اهل‌بيتش، عباس و زينبش، اكبر و اصغرش، رقيه و سكينه‌اش، ...، دل كوير در تب و تاب و چهره آسمان درهم شده است. زمين بغض خود را فرو مي‌خورد و فرات آرام و بي‌صدا اشك مي‌ريزد.

به گوشم مي‌رسد هر لحظه آواي خدا اينجا

مران اي ساربان محمل كه باشد كربلا اينجا

دلا حجاج بيت‌الله خون، احرام بر بنديد

كه كامل مي‌شود با زخم تن حج شما اينجا

شما حجاج بيت‌الله خون هستيد و مي‌بينم

كه جاي موي سر، سرتان گردد جدا اينجا

نه تنها حج ما قرباني پير و جوان دارد

شود قرباني شش ماهه تقديم خدا اينجا

ز شمشير هزاران قاتل خونخوار مي‌بينم

هزاران بار گردد اكبرم جانش فدا اينجا

به موج خون ميان قتله‌گه با پيكر بي‌سر

زنم از حنجر ببريده خواهر را صدا اينجا

به پاس اجر سقايي و قانون علمداري

شود با تير و خنجر حق عباسم ادا پيدا

كند اين امت گم كرده ره تا راه خود اينجا

درخشد راس هفتاد و دو مصباح‌الهدي اينجا

نداي ارجعي را در يم خون مي‌دهم پاسخ

كه مي‌آيد به گوشم از خدا دائم ندا اينجا

روز سوم: به ياد دختر خورشيد

رقيه دختر خورشيد است. از تبار نور و از جنس آبي آسمان، جلوه ديگري از شكوه و عظمت حماسه عاشورا. او سه ساله‌ امام حسين (عليه‌السلام) و عزيز دل عمه‌اش زينب (سلام‌الله عليها) بود.

ياد مصائبي كه او از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام تحمل كرد قلب هر صاحبدلي را مجروح مي‌سازد.

با وجود اينكه عمرش كوتاه بود اما از مرزهاي تاريخ گذشت و همچون برادرش علي‌اصغر جاودانه شد.

او قرن‌هاست كه با دستان كوچكش گره‌هاي بزرگي را مي‌گشايد.

تا كي ز تن درد فراقم جان بگيرد

امشب دعا كن عمر من پايان بگيرد

گيرم وضو از اشك و رويت را ببوسم

آن سان كه زهرا بوسه از قرآن بگيرد

با من بگو كي ديده يك طفل سه ساله

رأس پدر را بر روي دامان بگيرد

با من بگو كي ديده يك مرغ بهشتي

چون جغد جا در گوشه ويران بگيرد

با من بگو كي ديده طفلي در خرابه

اشك پدر را با لب عطشان بگيرد

با من بگو كي ديده اشك ميزباني

خاكستر و خون از رخ مهمان بگيرد

با من بگو اي جان بابا، با چه جرمي

دشمن هزاران بار از من جان بگيرد

با من بگو كي ديده با رسم تصدق

ريحانه زهرا ز مردم نان بگيرد

دست ار نداري با دو چشم خود دعا كن

زخم دل من از اجل درمان بگيرد

ميثم! سزد در ماتمم آن سان بگريي

كز سيل اشكت چرخ را توفان بگيرد

روز چهارم: به ياد حربن‌يزيد رياحي

حر آزاد مرد دشت كربلاست، اسارت در عشق حسين او را آزاد كرد.

لحظه بازگشت به آغوش رحمت حسيني بود كه معني آن ندا را دريافت.

آن هنگام كه عزم بستن ره بر امام را داشت ندايي شنيد كه او را به بهشت بشارت مي‌داد، آن لحظه شگفت‌زده شد، اما وقتي پيكر نيمه جانش ميان ميدان افتاده بود و حسين را بر بالين خود ديد، فهميد كه تعجبش بيهوده بوده، چرا كه بهشت حسين است، اگر در كنار حسين باشي، در بهشتي. آخرين چيزي كه حر شنيد كلام مولايش بود كه: انت الحر كما سميت امك، انت الحر في‌الدنيا و انت الحر في‌الاخره، «تو همانگونه كه مادرت ناميده است حر و آزاده‌اي آزاد در دنيا و سعادتمند و آزاد در آخرت»

عزيز فاطمه بر درگه عفوت سرآوردم

گناهي از تمام كوه‌ها سنگين‌تر آوردم

من آن حرم كز اول خويش را سد رهت كردم

تو را در اين زمين بين هزاران لشكر آوردم

به جاي دسته گل با دست خالي آمدم

دلي صد پاره‌تر از لاله‌هاي پرپر آوردم

نشد تا از فرات آب آورم از بهر اطفالت

ولي بر حنجر خشكيده‌ات اشك تر آوردم

روز پنجم: به ياد حبيب‌بن مظاهر

حبيب‌بن‌ مظاهر، پير محبت، سرباز عترت و يار ولايت بود.

حبيب، حبيب حسين بود. از همان كودكي كه وقتي حسين قدم برمي‌داشت. به دنبالش بوسه بر جاي پاي او مي‌گذاشت.

من حبيب پسر فاطمه‌ام، يار حسينم

بنده‌ام بنده ولي بنده دربار حسينم

درس آزادگيم داده از آغاز، معلم

كه رها گشته‌ام از خويش و گرفتار حسينم

دل بريدم ز همه عالم و او برد دلم را

ديده بستم ز همه، عاشق ديدار حسينم

سر و جان طرفه كلافي است به بازار محبت

كه به اين هديه ناچيز خريدار حسينم

شرر تشنگي و تابش خورشيد، حلالم

كه جگر سوخته‌ اشك علمدار حسينم

اين تن خسته و اين فرق سر، اين صورت خونين

همه وقف قدم يار كه من يار حسينم

 به ولاي علي و مالك و عمار رشيدش

من در اين دشت بلا، ميثم تمار حسينم.

روز ششم: به ياد نوجوان سيزده‌ساله

سلام بر قاسم، يادگار حسن(عليه‌السلام)، يار حسين (عليه‌السلام)، نوجوان شجاع و دلير كربلا.

او كه در نظرش مرگ شيرين‌تر از عسل بود و طعم شيرين آن را در آغوش عمو چشيد، درود خدا بر او و پدر كريمش.

اي عمو! تنها اميدم در رهت ترك سر است

مرگ در راه تو بر من از عسل شيرين‌تر است

گر چه ميداني يتيمم، اذن ميدانم بده

فرض كن اين سيزده‌ساله علي‌اكبر است

نوجوانان يك به يك رفتند و من جا مانده‌ام

بر روي داغ دلم هر لحظه داغ ديگر است

گاه مي‌خواني يتيمم، گاه گويي كودكم

هر چه هستم در وجودم، خون پاك حيدر است

بهترين شاخه گلي را كه كنم تقديم تو

صورت خونين، سر بشكسته، زخم پيكر است

حنجر من تشنه آب دم شمشيرهاست

نوش من در راه وصل يار، نيش خنجر است

از شرار تشنگي هر چند مي‌سوزم، عمو

بيشتر سوز من از لب‌هاي خشك ‌اصغر است

روز هفتم: به ياد طفل شيرخواره

علي‌اصغر، درخشان‌ترين چهره كربلا و بزرگترين سند مظلوميت امام حسين(عليه‌السلام) است.

تاريخ داغي به سنگيني داغ شهادت او را نديده است.

آخرين سرباز امام حسين (عليه‌السلام) اگر چه كوچك است اما مقامش نزد خدا والاست.

او باب‌الحوائج است.

طفل هميشه عاشق، سرباز شيرخواره

مادر شود فدايت يك خنده كن دوباره

مي‌دانم از لب خشك، لبخند بر نيايد

لب‌هات بسته مادر با چشم كن اشاره

وقتي كشيد بابا تيز از گلوت بيرون

 شد حنجر تو مثل قرآن پاره پاره

تو شيرخواهي از من، من عذر خواهم از تو

كز سينه جاي شيرم، آيد برون شراره

در خيمه ماه رويان، سوزند همچو خورشيد

كي ديده جان مادر، خون ريزد از ستاره

بگذار تا بسوزم، بگذار تا بگريم

بر زخم داغديده، جزگريه چيست چاره

هر قطره اشك ما را، موج هزار دريا

هر لحظه درغم توست صد سال يادواره

اينجا لبت جاي تكبير يارب كه ديده با تير

را نفس ببندند بر طفل شيرخواره

روز هشتم: به ياد علي‌اكبر

سلام بر علي اكبر، سرو بوستان مردانگي.

سلام بر علي‌اكبر، زيباترين گل باغ حسين، صبر و قرار حسين، نور دو چشم حسين.

سلام بر او كه در صورت و سيرت شبيه‌ترين كس به پيامبر مهر و رحمت بود، تا آنجا كه پدربزرگوارش مي‌فرمود: «هرگاه مشتاق ديدار پيامبر مي‌شديم به چهره او مي‌نگريستم»

سلام و درود بي‌پايان بر صورت و سيرت پيامبرگونه‌اش.

اي ياس چيده، اي گل نقش چمن، علي!

قرآن آيه‌آيه پامال من، علي

مانند قلب من دهنت پر ز خون شده

خون گلوت گشته روان از دهن، علي

چسبانده خون به هم دو لبت راز گفتگو

با چشم خويش حرف برايم بزن، علي

لب تشنه، چشم‌بسته، نفس مانده در گلو

زخم تو گشته با دل من هم سخن، علي

تو مثل لاله‌اي كه هم گشته برگ‌برگ

من مثل شمع سوخته در انجمن، علي

جايي براي بوسه نمانده به قامتت

از بس كه زخمت آمده بر زخم تن، علي

ممكن نشد ز روي زمينت

از بس كه پاره پاره شده اين بدن، علي

در حيرتم چگونه ز خونت خضاب شد

ماه جمال و زلف شكن در شكن، علي

روز نهم: به ياد سقا

سلام بر تو اي نخل استوار جانبازي

اي فرزند ايثار و فداكاري! اي تنديس ادب! اي عباس

سلام بر تو كه يادآور استقامتي! اي شير حيدر!

سلام بر عشق و برادري‌ات، اي مصداق فروتني!

سلام بر تو و آن دستان آب آورت، اي كه سوخته دلان از دستان تو تمناي آب حيات دارند، اي ساقي!

سلام بر لبان خشكيده‌ات كه سرچشمه آب بقاست و آب در حسرت رسيدن به آن!

اي كه آب بقا به كام بشريت ريختي و لب تشنه‌ از فرات بازگشتي!

گفت من ماه بني‌هاشم، سرور قلب زهرايم

شبه حيدر، زاده آزاده ام‌البنينم

دست دادم در ره حق تا كه يزدان داد بالم

با همه قدوسيان طيار در خلد برينم

تشنه لب در آب رفتم اين سخن با خويش گفتم

من چگونه آب بنوشم شاه را عطشان ببينم

مشك را پركردم از آب و به خود گفتم كه بايد

راه نزديكي براي خيمه رفتن برگزينم

راه نخلستان گرفتم ليك از شمشير دشمن

قطع شد دست علم‌گير از يسار و از يمينم

گفتم اينك دست دادم، آب دارم، غم ندارم

ساقي طفلان عطشان و پريشان و حزينم

ناگهان ديدم كه در ره ريخت آب و سوخت جانم

تير زد بر مشك آن خصمي كه بود اندر كمينم

ديگر از ديدار طفلان حسين شرمنده بودم

تير زد دشمن به چشمم تا كه طفلان را نبينم

گفتم اينك خوب شد، خوب است برگردم به خيمه

ناگهان بر سر فرود آمد عمود آهنينم

روز دهم: به ياد اباعبدالله(ع)

سلام بر حسين سرور آزادگان جهان، او كه با خون خود عبوديت و مظلوميت را تعبير كرد.

او كه عاشورا را آفريد و راه جاودانگي و مردي را ترسيم كرد.

او كه به ما آموخت چگونه عقيده را پاس بداريم و از خلق دفاع كنيم.

در مكتب حسين آموختيم كه مرگ با عزت بهتر از زندگي با ذلت است.

يا حسين دلي اسير محنت توست

ديده آئينه‌دار طلعت توست

رحمت واسعه تو هستي، تو

همه عالم گواه رحمت توست

ني فقط در زمين، كه در ملكوت

هر كجا كه بنگري صحبت توست

كرم و بخشش است خوي شما

لطف و احسان و جود عادت توست

كربلا را نديده‌ام، اما

آرزويم همه زيارت توست

كربلايي كه قتلگاهي داشت

قتلگاهي كه جاي غربت توست

شمر آمد ميان آن گودال

آري اين قصه شهادت توست

من نگويم چه‌ها گذشت و چه شد

كه زبان قاصر از حكايت توست

روي سينه نشست، واحزنا

اين دگر اوج هتك حرمت توست

 
نوشته شده در روز ساعت 07:23:35 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
عباس عليه ‏السلام
http://usera.imagecave.com/r_mirsadeghi/YaHoseinMazlum.jpg

خاستگاه تربیتی

عباس عليه ‏السلام در گستره ‏اى چشم به جهان گشود كه رايحه دل ‏انگيز وحى، فضاى آن را آكنده بود و در دامان مردى سترگ پرورش يافت كه بر كرانه ‏هاى تاريخ ايستاده بود. در خانه‏ اى رشد كرد كه از زيور و زينت هاى دنيايى تهى، اما از نور ايمان سرشار بود؛ خانه ‏اى گلين با درى چوبى كه يادگار خانه ‏دارى زهرا عليها السلام بود؛ خانه‏ اى كه دهليز آن كانون خاطراتى تلخ و جانكاه براى على عليه ‏السلام بود و شايد با هر رفت و برگشت از آن، تلخى داغى سترگ، گلويش را مى ‏فشرد؛ داغ زهرا عليه‏السلام و دهليزخانه يادگارى بود از شجاعت و شهامت زنى در دفاع از امامت تا پاى جان.

پيداست كه عباس عليه ‏السلام نيز از همان آغاز و در همان خانه با مفهوم ستيز با ظلم آشنا شده است و از همان جا زمينه ‏هاى ايستادگى و جان فشانى در راه حق در او به وجود آمده است. در محضر پدرى كه پدر يتيمان بود و غمخوار و همزبان غريبان؛ پدرى كه لقمه ‏هاى اشك آلود را با دست خود در كام يتيمان مى ‏گذاشت و 25 سال، و هر روز ثمره دسترنج خود را با نيازمندان تقسيم مى ‏كرد. پدرى كه افسار دنيا را رها كرده بود و از هر تعلق وارسته و از هر كاستى پيراسته بود. مردى كه مدال سالها پيكار در ركاب رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله را به گردن آويخته بود و بت هاى جاهليت را شكسته و خيبرهاى الحاد را در هم نورديده و فتح كرده بود و در دامان مادرى كه انگيزه ازدواج شوهرش با او را تا دم مرگ از ياد نبرد و آن را بُن مايه تربيت فرزندان برومندش قرارداد؛ او كه از همان آغاز فرزندان خود را بلاگردان فرزندان فاطمه عليهاالسلام خواست و پس از شهادت شوهر مظلومش، على عليه ‏السلام ، هرگز در حباله مردى ديگر قرار نگرفت.(1)

 


كودكى و نوجوانى

تاريخ گوياى آن است كه اميرالمؤمنين عليه ‏السلام همّ فراوانى مبنى بر تربيت فرزندان خود مبذول مى‏ داشتند و عباس عليه ‏السلام را افزون بر تربيت در جنبه‏ هاى روحى و اخلاقى از نظر جسمانى نيز مورد تربيت و پرورش قرار مى‏ دادند تا جايى كه از تناسب اندام و ورزيدگى اعضاى او، به خوبى توانايى و آمادگى بالاى جسمانى او فهميده مى ‏شد. علاوه بر ويژگيهاى وراثتى كه عباس عليه ‏السلام از پدرش به ارث برده بود، فعاليتهاى روزانه، اعم از كمك به پدر در آبيارى نخلستانها و جارى ساختن نهرها و حفر چاه ها و نيز بازيهاى نوجوانانه بر تقويت قواى جسمانى او مى ‏افزود.

از جمله بازي هايى كه در دوران كودكى و نوجوانى عباس عليه ‏السلام بين كودكان و نوجوانان رايج بود، بازى ‏اى به نام «مداحى»(2) بود كه تا اندازه‏اى شبيه به ورزش گلف مى ‏باشد و در ايران زمين به «چوگان» شهرت داشته است. در اين بازى كه به دو گونه سواره يا پياده امكان‏ پذير بود، افراد با چوبى كه در دست داشتند، سعى مى‏ كردند تا گوى را از دست حريف بيرون آورده، به چاله‏ اى بيندازند كه متعلق به طرف مقابل است. اين گونه سرگرميها نقش مهمّى در چالاكى و ورزيدگى كودكان داشت. افزون بر آن نگاشته ‏اند كه اميرالمؤمنين عليه ‏السلام به توصيه ‏هاى پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏ آله مبنى بر ورزش جوانان و نوجوانان، اعم از سواركارى، تيراندازى، كشتى و شنا جامه عمل مى‏ پوشانيد و خود شخصاً، فنون نظامى را به عباس عليه‏ السلام فرا مى ‏آموخت كه اين موضوع نيز گام مؤثر و سازنده‏ اى در پرورش هاى جسمانى عباس عليه ‏السلام به شمار مى ‏رفت.

 

 

--------------------------------------------------------

1. بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1403 ق.، ج42، ص92.

2. نگرشى تحليلى به زندگانى امام حسين عليه‏السلام ، عباس محمود عقاد، برگردان: مسعود انصارى، تهران، نشر پرديس، 1380 ش. ص57.


 
نوشته شده در روز ساعت 06:27:30 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
التماس دعا
اي قوم به حج رفته ...
دل خوش از آنيم که حج ميرويم

 غافل از آنيم که کج ميرويم 


     کعبه به ديدار خدا ميرويم؟


        او که همينجاست کجا ميرويم؟


            حج بخدا جز به دل پاک نيست


                شستن غم از دل غمناک نيست

 
                        دین که به تسبيح و سر وريش نيست                   
            هرکه علي گفت که درويش نيست

      صبح به صبح در پي مکر و فريب


 شب همه شب گريه و امن يجيب


                            التماس دعا

 

 
نوشته شده در روز ساعت 06:05:55 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
محرم

فرارسيدن ماه محرم برهمگان تسليت باد

 
نوشته شده در روز ساعت 09:08:37 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
امام حسین (ع)در سایه قران
 
با امام حسین (ع)در سایه قران
برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید
 
يامبـر اكرم(ص) فرمـود: ((مـن دو چيز گرانمايه در ميان شما به يادگار مى نهم:
كتاب خدا و خاندانـم. ايـن دو هرگز از يكديگر جدا نمـى شـوند تا آنكه در قيامت كنار حوض كوثر بر مـن وارد آيند.)) ايـن حديث به حـديث ثقليـن معروف شـد و تمـام فـرقه هاى مسلميـن آن را در كتب معتبر خويـش نقل كردند; اما به فرموده خمينى كبير ((خودخـواهان و طاغوتيان قرآن كريـم را وسيله اى ساختند براى تداوم بخشيدن به حكومتهاى غاصب و ضد قرآنى خويـش و مفسران حقيقى قرآن و آشنايان به حقايق آن را, كه سراسـر قـرآن را از پيامبـر اكرم(ص) دريافت كرده بـودند, با بهانه هاى گونه گـون عقب زدنـد و با تـوطئه كثيف خـود, در حقيقت قـرآن را از صحنه خـارج كـردنـد.)) ممكـن است بپرسيد: آيا فهم قرآن تنها در تـوان معصومان (عليهم السلام) است و ديگـر مردم حق ندارنـد, بـدون مـراجعه به روايات اهل بيت, از قـرآن بهره گيـرنـد؟ در پاسخ بايـد گفت: ما ماننـد اخبـارىها نيستيـم كه فهم قـرآن را يكسـره مخصــوص اهل بيت (عليهم السلام) بدانيـم; بخشى از آيات محكمات و بينات ناميده مى شـود و هر كـس, به شرطـى كه با زبان عربـى و شاءن نزولها و يك سلسله مباحث لازم ديگر به طـور صحيح آشنايى كافى داشته باشد مى تـواند از آن بهره گيـرد; امـا مـى دانيـم كه آيـات قـرآن دو دسته انـد: محكمــات و متشابهات. براى فهم آيات متشابه جز تمسك به راسخان در علـم اهل بيت (عليهم السلام) راهى نيست.
طبق تصريح شيعه و سنـى, قرآن كريـم در مـوارد متعددى به مقام و مـوقعيت اهل بيت (عليهم السلام) و عصمت و طهارت و ولايت آنها اشاره كرده است. در ايـن فرصت, آن دسته از روايات سالار شهيـدان حضرت ابى عبدالله الحسيـن(ع) در باره برخى از آيات قرآن كريـم, كه در خصـوص اهل بيت عصمت (عليهم السلام) وارد شده, مـورد تـوجه قرار مى دهيم و جانهاى خـود را با كلمات نـورانى آن فاتح اقليـم وجود جلايى ديگر مى بخشيم. 1زبان مـن زبون و خامه ام خام1چه گويـم در مقام آن دلارام1 بايـد تـوجه داشت كه در برخـى از روايات, آن حضـرت تنها راوى حـديث است كه از پيـامبـر اكـرم(ص) يــا اميـرمـومنان(ع) نقل مـى كنـد; ولـى ما تنها به رواياتـى اشـاره مى كنيـم كه در آن امام(ع) خـود سخنى فرمـوده يا پرده از حقيقتى بـرداشته است. البته ايـن سخـن با نقل مـواردى كه آن حضرت از رسـول اكرم يا اميرمومنان مطلبى پرسيده و سپـس پرسـش و پاسخ را باز گفته است, منافات ندارد; زيرا به هر حال خـود حضرت در متـن جريان حضـور داشته است. به هر ترتيب امام حسين(ع) در ايـن دسته از روايات به تبييـن بطنـى از بطـون قرآن پـرداخته, از تاءويل, تفسيـر يا شـاءن نزول آيات پـرده بـرمـى دارد و گـاه بـراى بيان حقيقتى به آيه استدلال مى كند.
توسل به اهل بيت

در ذيل آيه 62 سـوره بقره امام(ع) فرمود: اگر آنها[ يهوديان]با نيتـى صادق و عقيده اى درست از عمق جان خـداى را به ((محمد و آل پاكـش)) مى خواندند تا نگاهشان دارد ... حتما خداوند با كرمش به آنها پـاسخ مـى داد; امـا كـوتـاهـى كـردنـد ...
سرزنش دشمنان اهل بيت

در ذيل آيه 97 سـوره بقره امام(ع) مى فرمايد: همانگونه كه يهود را به جهت دشمنـى با جبـرئيل(ع), مـورد مذمت قرار داده; دشمنان ((اهل بيت)) را نيز مشمول سرزنـش خـويـش گردانيده است. زيرا به اعتقـاد آنان نيز جبـرئيل(ع) و فـرشتگان مقـرب خـدا بـراى يارى رسـانـدن به محمـد(ص) و علـى(ع) فـرود مـىآمـدنـد ...
پيروى از اهل بيت

امـام(ع) به اشـاره پـدر گـرامـى اش حضـرت اميـرمـومنــان(ع) در تـوضيح مراد از ((ناس)), در آيه 199 سوره بقره مى فرمايد: مقصود از آن, ما اهل بيت هستيـم و به هميـن جهت, خداوند مى فرمايد: از همان جايـى كه مردم (ناس) كوچ مـى كنند, كـوچ كنيد[ .و پيروى از اهل بيت را پيشه خويـش سازيد] در آيه 75 سوره انفال مى خوانيـم: ... و خـويشاوندان نسبت به يكديگر در احكامى كه خدا مقرر داشته [از ديگران] سزاوارترنـد. امام(ع) فرمـود: هنگامـى كه ايـن آيه نازل شـد, از رسـول خـدا(ص) در باره تاءويل آن پـرسيـدم. رسـول خدا(ص) فرمـود: به خـدا سـوگند, جز شما كـس ديگرى را قصد نكرده است و شما همان خـويشاونـدان من هستيد. پـس هر گاه مـن از دنيا رفتـم, پدرت علـى(ع) نسبت به من و جانشينى مـن سزاوارتر است; و هر گاه پدرت از دنيا برود, برادرت حسـن(ع) بـدان سزاوارتر است; و آنگاه كه حسـن(ع) از دنيا بـرود, تـو بـدان مقام سزاوارتـرى. گفتـم: اى رسـول خـدا, بعد از مـن چه كسـى شايسته آن مقام است؟ فرمـود: پسرت على. به هميـن ترتيب نام يكايك ائمه اطهار (عليهم السلام) را بـرشمرد; هر كـدام را بعد از ديگرى شايسته تر به خلافت دانست و در پايان فرمـود: غيبت در زمان نهميـن فرزندت به وقـوع مى پيوندد. ايـن ائمه نسل تواند, خداوند علم و فهم مرا به ايشان عطا كرده است و سرشت آنها از سرشت مـن است. خدايا ايـن مردم را چه مى شود كه با آزار خاندانم مرا مىآزارند؟! خداوند شفاعتـم را نصيب ايشان نگرداند.
پاداش پيروى از اهل بيت

در آيه 29 سوره رعد مى خـوانيـم: ((آنان كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادنـد, طـوبـى و بهتـريـن سـرانجامها در انتظارشان است.)) امام(ع) مـى فرمايـد: ايـن آيه در مورد اميرمـومنان نازل شده است. ((طـوبى)) درختى است در خانه وى در بهشت و هيچ ميوه اى در هيچ خانه اى از خانه هاى بهشت نيست; مگـر آنكه شاخه اى از ايـن درخت در آن وجـود دارد. خداوند در آيه 71 سوره اسراء مى فرمايد: ((روزى كه هر گروهى را با پيشوا و امام خويـش مى خـوانيـم ...)) امام(ع) فرمـود: آرى, پيشـوايان دو دسته اند; امامـى كه مردم را به هـدايت دعوت مى كند و مـردم از وى پيروى مـى كننـد و به سعادت مى رسند و امامى كه مردم را به گمراهى فرا مـى خـواند و مردم نيز از وى پيروى مى كنند[.و در تباهـى غوطه ور مـى گردنـد] 2پـرسـش از ولايت اهل بيت در قيـامت2 خـداونـد در آيه 36 سـوره اســراء مـى فـرمايـد: ((چشـم و گـوش و دل, تمامـى اينها مـورد پـرسـش و بازخـواست قـرار مـى گيرنـد.)) امام(ع) فـرمـود[ :رسـول خـدا(ص) فرمـود]: ... به عزت پروردگارم سـوگنـد, تمامـى امت مـن در روز قيامت باز داشته مـى شـونـد و از ولايت اميرمـومنان(ع) بازخـواست مى گردند.
احترام به اهل بيت

در آيه 82 سـوره كهف مـى خـوانيـم: ((... و امـا آن ديــوار, از آن دو يتيـم در آن شهر بـود و زير آن گنجـى متعلق بدانها وجـود داشت و پدرشان مردى نيكـوكار بـود. پروردگارت مى خـواست آنها به حد بلـوغ برسند و گنج خـود را بيرون آورند...)) امام به يكى از منحرفان مى فرمايد: به خاطر احترام چه كسـى آن ديـوار براى ايـن دو يتيـم محفـوظ مانـد؟ مرد گفت: پدرشان امام فرمـود: آيا پـدر آنها بهتر بود يا رسول خدا؟ آن مرد بديـن وسيله به مقام و عظمت آن خـانـدان پـى بـرد و سـرافكنـده و شـرمسـار گـرديـد.
جدال ميان اهل بيت و بنى اميه

شخصـى از آن حضـرت در بـاره آيه 19 سـوره حج پـرسيــد. خداوند در اين آيه مى فرمايد: ((اينان دو گروهند (دشمـن يكديگر) كه در باره پروردگارشان به جـدال و نزاع برخاستند.)) امام پاسخ داد: ما و بنى اميه هستيـم كه در باره خداى ـ عزوجل ـ به جدال و مخـاصمه پـرداخته ايـم; مـا مـى گـوييـم خـداى راست گفت; و آنـان مـى گـويند: خـداى دروغ گفت: پـس ما و ايشان تا روز قيامت[ نيز] دشمن يكديگريم.
اهل بيت, حكمرانان الهى

در آيه 41 سوره حج مى خوانيم: [))ياران خدا] كسانى هستند كه اگر در زميـن بدانها قدرت و مكنت بخشيـم, نماز را بـرپا داشته و زكات را مـى پـردازنـد و امـر به معروف و نهى از منكر مـى كنند و ...)) امام(ع) فرمـود: ايـن آيه در شـاءن مـا اهل بيت فـرو فـرستـاده شـده است.
طهارت و عصمت اهل بيت

خداوند در آيه 33 سـوره احزاب مـى فرمايد: ((خـداوند اراده كرده است كه پليـدى و گناه را تنها از شما اهل بيت دور سـازد و شمـا را پاك گرداند[ .و به مقام عصمت رساند])) آن حضرت فرمود: رسـول خـدا(ص) در منزل ام سلمه بـود كه بـرايـش[ غذايـى به نام] حريره آوردند. آن حضرت على و فاطمه و حسـن و حسيـن(ع) را فرا خواند و همگى از آن خـوردند. سپـس عباى خيبرى بر آنها افكند و آيه فـوق را تلاوت فرمود.
اهل بيت منبع علوم

خـداونـد در آيه 12 سـورء يـس مـى فـرمـايـد: ((و همه چيز را در امام آشكار كننـده اى برشمرده ايـم.)) آن حضرت فرمود: ... حضرت رسـول خـدا(ص) فرمـود: مراد از ((امام مبيـن)) اميرالمـومنيـن(ع) است, بـى ترديد او همان امامـى است كه خداى ـ تبارك و تعالـى ـ در وى علـم هر چيزى را به شماره درآورده است.
پيـوستـن به اهل بيت و دوستـى بـا ايشان

در آيه 23 سوره شورى مى خوانيم:
[((اى رسول ما, به امت] بگو: مـن از شما اجرى نمى خواهم جز دوست داشتـن نزديكانـم. )) امام حسيـن(ع) فرمـود: آن خـويشاونـدى كه خداوند پيـوند بدانها را فرمان داده و حق آنان را گرامـى داشته و خـوبـى را در ايشان نهاده است, خـويشـاونـدى ما اهل بيت است. خـداونـد حق مـا را بـر هـر مسلمـانـى واجب كـرده است.
اهل بيت هماره در حال عبادت

خـداونـد در آيه 29 سـوره فتح مـى فـرمـايــد: ((... آنان[ كسانـى كه با رسـول خـدا(ص) در برابر كفار سرسخت و در ميان خـود مهربانند] را مـى بينـى كه پيـوسته در حال ركـوع و سجـودنـد ...)) امام(ع) فرمـود: ايـن آيه در باره علـى بـن ابـى طالب(ع) نازل شده است.
اهل بيت سرچشمه روشنايى ها

در آيات آغازيـن سوره شمس مى خوانيـم: ((سوگند به خورشيد و تابش و گسترش نـور آن در هنگام بالا آمـدن ...; و سـوگنـد به ماه, آن هنگام كه در پى خورشيد برآيد و سوگند به روز آن هنگام كه زميـن را روشنايـى مـى بخشد.)) امام(ع) فرمـود: مراد از خـورشيد, محمد رسـول خدا است; و مراد از ماه اميرمومنيـن على است كه به دنبال محمد(ص) مـىآيد و مراد از روز قائم آل محمد است كه زميـن را از قسط و عدل پر مى سازد.
نعمت ديندارى و ولايت اهل بيت

در آيه 11 سوره ضحى مى خوانيـم: ((... و اما نعمت پروردگارت را, پس بازگو كـن.)) امام(ع) فرمود: مراد از نعمت, دين و اعتقاد به ولايت اهل بيت (عليهم السلام) است.
اهل بيت و آگـاهـى از رويـدادهـاى آينـده

اميرالمومنين(ع) سـوره قـدر را تلاوت مـى فرمـود. حسيـن(ع) گفت: پدر, گـويا ايـن سـوره[ كه]از دهان شما[ شنيده مـى شـود] شيرينى خاصـى دارد! حضرت فرمـود: اى فرزند رسـول خدا و فرزندم, مـن از اين سوره چيزى مى دانم كه تو نمى دانى. هنگامى كه ايـن سوره نازل شد, جـدت رسـول خـدا(ص) مرا فرا خـواند. وقتـى به محضرش شرفياب شدم] آن را برايـم قرائت فرمود; سپـس بر شانه راستـم زد و گفت: اى برادر من و وصـى من و سرپرست و والى امتـم بعد از مـن, و اى دشمن دشمنان مـن تا روزى كه همگان برانگيخته شـوند, ايـن سـوره بعد از مـن براى تـو است و بعد از تـو بـراى فـرزنـدانت[ .آرى] جبرئيل(ع) برادر فرشته ام, حـوادث امتـم را در سنت خويـش برايـم گفته است و همانها را براى تـو نيز بازگو خواهد كرد. ايـن سوره در جان قدسى تو و جانشينان[ مـن و تو] تا آن هنگام كه طلوع فجر قـائم(ع) سـرزنـد همـاره نـوربخـش خـواهـد بــود.
اللهم عجل فرج قائم آل محمد(ع)

--------------------------------برگرفته شده از كوثر - ش 21--سید علیرضا جعفری

 
نوشته شده در روز ساعت 06:30:13 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
12345678910
صفحه اصلي
يادداشت
دانستنيهاي حج
مقررات حج
گفتگو
مقالات
معرفي كتاب
مؤلفان روحاني
وبلاگ
پيوندها
درباره ما
ارتباط با ما
1,012 تعداد روز
2,922,025 تعداد كل

حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت - معاونت امور روحانيون
طراحي و پياده سازي: مركز كامپيوتر بعثه مقام معظم رهبري