يادداشتهاي روزانه كاربران (وبلاگ)
امام جواد (ع)
 
 
امام جواد (ع) چون اجداد طاهرش خزانه دار علمی الهی وگنجینه دار رازها ورمزهای آفرینش بود .
امام جواد(ع) با سنی کم با شرکت در مناظره ها و مباحثه های عالمان و دانشمندان بزرگ عصر خویش ، علم لدنی که همانا مختص به انبیاء و معصومین است را فرا روی مردمان عصر خود و اعصار دیگر به تصویر کشیدند . حضرت به مناسبتی به این نکته اشاره و مرز و سرچشمه علم خویش را با دیگران مشخص می نمایاند. هنگامی که حضرت موضوع حیف و میل شبانی را به او گوشزد می کرد ،در پاسخ به پرسش شبان که عرض کرد، از کجا به این موضوع پی بردی ، حضرت می فرمایند: " نحن خزان علمه وعیبه حکمته واوصیاء انبیائه و عباد مکرمون " ، " همانا ما خزانه داران علم الهی و گنجینه داران حکمت خداوندی و جانشینان انبیاء و بندگان گرام او هستیم ."  مدینه المعاجز ، ص 535

 شکار در حرم الهی

بنا به نقل شیخ مفید از ریان بن شبیب : وقتی مامون خواست دخترش ام الفضل را به همسری امام جواد (ع) درآورد ، عباسیان به چنین تحلیلی که این مسئله موجب می شود که حکومت به دست علویان افتد ،با تصمیم مامون به مخالفت برخاستند .
از اینرو به نزد مامون رفته و اظهار داشتند : تو را به خداوند سوگند می دهیم که از تصمیم خود در تزویج ام الفضل با محمد بن علی منصرف شو و بار دیگر قدرت را از عباسیان به علویان منتقل نکن . در گذشته ولایتعهدی علی بن موسی الرضا (ع) همه را نگران خود ساخت ، اکنون برای نامزدی ام الفضل یکی از عباسیان را انتخاب کن .
مامون در جواب عباسیان گفت : اختلاف شما با علویان ریشه در نحوه برخورد شما با آنان دارد. اگر شما با آنان منصفانه برخورد می کردید ، همانگونه که آنها بر شما برتری و شایستگی دارند ، برتری می یافتند.
پیشینیان من ،مشی بد رفتاری با علویان را در پیش گرفتند و قطع رحم کردند و من از این رویه به خدا پناه می برم ، هرگز از این که علی بن موسی (ع) را ولیعهد خویش کردم ،پشیمان نیستم . از وی خواستم که به جای من خلافت کند قبول نکرد ، قضای هتمی خدا جای خود را گرفت " و کان امر الله معذورا" .(چنین تحلیلی از شهادت حضرت رضا (ع) بیانگر نهایت حیله گری و تزویر مامون حتی در برابر عباسیان است. ) اینکه میگویید چرا ابو جعفر را به دامادی خویش برگزیده ام ؟ به فضل و دانش وی باز می گردد، که با وجود سنی کم از همه برتر است . امید است زمینه ای فراهم آید تا دیگران نیز چون من به درجه فضل و برتری وی آگاهی یابند.
بزرگان عباسی ، دگر باره به سن حضرت (ع) خرده گرفتند و گفتند درست است که رفتار این جوان و فضل وکمال وی تو را به اعجاب وا داشته است ، ولی با مسائل فقهی آشنائی ندارد . مدتی صبرکن تا به معلوماتی دست یابد سپس نیت خود را عملی ساز .
مامون در جواب گفت : وای بر شما ، من به جایگاه و منزلت این نوجوان بیش از شما دانایم ، او از اهل بیتی است که علم ودانش آنان از سرچشمه الهامات الهی نشات می گیرد.
پدران آنان در دین و دانش و ادب بی نیاز از رعیتی بودند که علمشان به درجه کمال رسیده است . اگر قبول ندارید ، امتحانش کنید تا درجه فضل و علم او بر شما آشکار گردد . گفتند: قبول است ،وی را می آزماییم .
عباسیان با کسب اجازه از مامون ، اجازه خواستند تا فردی را برای مناظره با حضرت جواد (ع) معرفی کنند وجلسه را ترک کردند .
عباسیان با یکدیگر به شور نشستند و در نتیجه قاضی نامی و مشهور ، یحیی بن اکثم را دعوت و با وعده دادن پول فراوان به وی در صورت پیروزی بر امام جواد (ع) ، در روزی معین در مجلسی با حضور مامون شرکت جستند .
در این مجلس هر یک در جای خود قرار گرفتند و مامون دستور داد تا تشکی و دو متکا را برای امام جواد (ع) گسترداند و خود در کنار او ایستاد. و یحیی بن اکثم روبروی امام قرار گرفت .
یحیی بن اکثم رو به مامون کرد و گفت : یا امیرالمومنین اجازه می دهید تا از ابو جعفر سوال کنم ؟ مامون گفت : از خودش اجازه بگیر .
یحیی بن اکثم رو به حضرت (ع) کرد و گفت : فدایت شوم اجازه می فرمایی مسئله ای بپرسم ؟ حضرت (ع) فرمود :بپرس یحیی بن اکثم گفت : خداوند ما را فدایت سازد اگر فردی در حال احرام شکاری را بکشد ، حکم آن چیست ؟
امام جواد (ع) فرمود : شکارچی در حل کشته است یا در حرم ؟
عالم به حرمت آن بوده یا جاهل ؟
از روی عمد کشته یا اشتباه ؟
آزاده بوده است یا غلام ؟
صغیر بوده است یا کبیر؟
این اولین صید بوده است یا بیشتر ؟
آن صید از پرندگان بوده است یا غیر آنها ؟
کوچک بوده است یا بزرگ ؟
شخص محرم بر این عمل اصرار دارد یا پشیمان شده است ؟
شب این عمل را انجام داده است یا روز ؟
احرام عمره بوده است یا احرام حج ؟
یحیی بن اکثم پس از شنیدن فروع باز شده از پرسش خود از سوی امام جواد (ع) زبانش به لکنت افتاد و نشانه های عجز و ناتوانی به سیمایش آشکار شد .
مامون پس از بیان مطالب از سوی امام جواد (ع) گفت :خدا را به خاطر تشخیص خویش حمد و سپاس می کنم سپس رو به عباسیان کرد و گفت : اکنون بر آنچه در فکر آن بودید آگاهی یافتید .
پس از مراسم عقد و خطبه خوانی مامون به حضرت (ع) گفت :در صورت تمایل پاسخ مسائل محرم را بیان کنید تا همه بهره مند شویم .
حضرت (ع) فرمودند : " محرم اگر صیدی را در غیر حرم بکشد و آن از پرندگان بزرگ باشد ، یک گوسفند کفاره باید قربانی کند و اگر صید در حرم باشد با ید دو گوسفند قربانی کند ". " اگر جوجه ای در حل بکشد قربانی ، یک بره از شیر گرفته است؛ ولی قیمت آن جوجه بر او واجب نیست.اما اگر جوجه ای در حرم بکشد کفاره اش یک گوسفند و قیمت جوجه می باشد ".
اگر صید از حیوانات وحشی چون الاغ وحشی باشد باید یک گاو قربانی و اگر صید شترمرغ باشد یک شتر قربانی کند .
کفاره کشتن صید بر فرد عالم و جاهل مساوی است . در صورتی که محرم عمداً صید را بکشد گناه کرده ولی چنانچه به اشتباه صید را شکار نموده چیزی بر او نیست.
کفاره فرد حر برخودش واجب و کفاره غلام بر مولای او واجب است .
برصغیر کفاره نیست ولی کبیر کفاره بر او واجب است .
شخصی که از شکار پشیمان شود پس از کفاره عقاب اخروی ندارد ولی آنکه بر کشتن صید اصرار ورزد عذاب اخروی گریبانگیر او می شود .
الارشاد ،ص 319 - موسوعه الامام الجواد (ع)، ج2، ص 408 .
حلال و حرام شدن زن
مامون پس از شنیدن پاسخهای حضرت (ع) در خصوص مسئله شکار و تشویق وی در مقابل حضار رو به امام جواد (ع) کرد و گفت:
احسنت ،یا ابا جعفر خداوند به تو خیر عطا کند ، اگر صلاح می دانید شما نیز از یحیی بن اکثم سوالی بپرسید .
امام (ع) رو به یحیی بن اکثم کرد و فرمود : پرسش نمایم ؟
یحیی گفت : فدایت شوم اختیار با شماست . اگر توانائی پاسخگویی داشتم پاسخ می دهم و اگر نه پاسخ آنرا از شما خواهم آموخت .
امام فرمودند :چه می گویی در باره این مسئله : در اول روز نگاه مردی به زنی حرام بود ،چون آفتاب بالا آمد همان زن بر او حلال شد ، ظهر که شد بر او حرام گردید ، به موقع عصر بر او حلال شد ، چون آفتاب غروب کرد ،حرام گشت ، در زمان عشاء حلال شد ، در نیمه شب حرام گردید ، و چون فجر طلوع کرد بر او حلال شد .
این چگونه می شود و علت حلال و حرام شدن چیست ؟ یحیی بن اکثم در تحیر گفت : به خدا سوگند من پاسخ این مسئله را نمی دانم، پاسخ آن را بفرمائید تا بیاموزم .
حضرت جواد (ع) فرمودند : این زن کنیزی است و آن مرد اجنبی و نامحرم - به جهت نامحرم بودن - نگاه وی در صبح بر آن زن حرام بود .آفتاب که بالا آمد کنیز را خریداری کرد . و بر آن مرد حلال شد .
ظهر کنیز را آزاد کرد ،بر او حرام شد . عصر وی را به تزویج خود درآورد ،حلال شد . موقع غروب به سبب ظهار - مسئله ای که مرد به زن خود بگوید پشت تو نظیر پشت مادر من است - بر او حرام شد .زمان عشاء کفاره ظهار را داد ،حلال شد . نصف شب آن زن را طلاق داد حرام شد در طلوع فجر رجوع کرد آن زن بر او حلال شد .
در این هنگام مامون رو به حاضران مجلس کرد و گفت : آیا در میان شما کسی یافت می شود که این مسئله را چنین پاسخ دهد ؟
همه گفتند نه والله ،امیرالمومنین به رای خود آگاهتر است .آنگاه مامون گفت : وای بر شما ، اهل بیت در میان مردم از نظر فضل و کمال بی همتا و ممتازند و کمی سن مانع فضیلت آنها بر سایر مردم نمی شود. تحف العقول ،ص454 - بحارالانوار ،ج10، ص 385 - وسائل الشیعه ،ج22،ص265 - موسوعه الامام الجواد(ع) ،ج2 ، ص406 .
 حد سارق
زرقان دوست صمیمی بن ابی داود نقل می کند که : روزی بن ابی داود در حالی که اندوه و حزن بر چهره اش نمایان بود از نزد معتصم باز می گشت . از وی علت حزنش را جویا شدم ، که او گفت : امروز آرزو کردم که کاش بیست سال قبل مرده بودم . به او گفتم به چه دلیل ؟ گفت : به خاطر اینکه امروز ابی جعفر محمد بن علی بن موسی (ع) نزد امیرالمومنین خود را تثبیت کرد .
گفتم : چگونه ؟ گفت : دزدی به سرقتش اعتراف کرده بود و خلیفه هم برای روشن شدن مسئله و اجرای حد بروی ،فقها را در مجلس جمع کرد و محمد بن علی را نیز دعوت نمود .
از ما سوال کرد :از کجا دست دزد واجب است قطع شود ؟ من گفتم : از مچ دست .
خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : برای اینکه دست همان انگشتان و کف دست تا مچ است و بدین خاطر از خداوند سبحان در باره تیمم می فرمایند " فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق وامسحوا بروسکم و ارجلکم الی الکعبین. " مائده / 6
در خصوص این فتوی برخی از فقها در مجلس با من همراه شدند .برخی نیز گفتند :قطع دست از آرنج واجب است .
خلیفه از آنان علتش را پرسید . گفتند : چون خداوند در قرآن می فرماید : " وایدیکم الی المرافق " واین دلالت دست از نوک انگشتان تا مرفق و آرنج است .
ابن ابی داود ادامه داد : سپس خلیفه رو به امام جواد (ع) کرد و گفت : ای ابا جعفر نظر تو در باره این موضوع چیست ؟ ابا جعفر گفت : ای خلیفه این جماعت در این باره نظر دادند . مامون گفت : رای آنها را نادیده بگیر ، رای خود را بیان کن .
او گفت : ای خلیفه مرا معاف کن .خلیفه گفت : تورا به خدا سوگند می دهم که نظر و رای خود را بیان کنی .
ابا جعفر گفت: حال که سوگند دادی ، می گویم . تمام اقوال بیان شده ، اشتباه است . در دین وسنت واجب است دست از نقطه پیوند استخوانها ، انگشتان قطع و کف دست به حال خود باقی بماند. خلیفه گفت : دلیلش چیست ؟
اباجعفر گفت : این سخن رسول اکرم (ص) که فرمود : سجده بر هفت عضو واجب است . پیشانی ، دو دست ، دو زانو و دو پا ، پس اگر دستش از مچ و یا آرنج بریده شود برای دزد دستی باقی نمی ماند تا با آن سجده کند و خدای متعال می فرمایند " و ان المساجد لله" جن/ 18 " مسجدها از آن خداوند است " یعنی اعضای هفت گانه سجده و مسجد از خدایند و آنچه از آن خداست قطع نمی شود .
ابن ابی داود گوید :معتصم از این حکم خوشش آمد و آن را پذیرفت و دستور داد تا دست دزد را از مفصل انگشتان دست قطع کنند نه کف دست. ابن ابی داود می گوید : در آن لحظه گویی برای من قیامتی برپا شد و آرزو کردم کاش زنده نبودم .
ابن ابی داود می گوید: پس از سه روز به نزد معتصم رفتم و به او گفتم :همانا خیرخواهی برای امیرالمومنین بر من واجب است . هرچند که بدانم به سبب آن بر آتش داخل شوم.
خلیفه گفت : این خیر خواهی چیست ؟ گفتم : وقتی امیرالمومنین فقها رعیت و دانشمندان آنها را برای امری از امور دین در مجلس خویش گرد هم می آورد،از آنها در باره حکمی پرسش می کند و آنان نیز آنچه می دانند بر زبان می رانند ، در حالی که در مجلس خلیفه ، خاندان او ، فرماندهان ، وزراء و کاتبان حضور دارند. سخنان مجلس خلیفه به گوش مردم می رسد و آنان پی می برند که خلیفه به خاطر فتوی و قول مردی که عده ای از این امت به امامت وی قائل هستند و ادعا می کنند ،که او " امام جواد (ع) " به مقام خلافت سزاوارتر است ، قول و فتوای همه را کنار می زند ،حکم او را بر حکم فقها ترجیح می دهد ، این چه عواقبی را در پی خواهد داشت ؟
بن ابی داود گفت : در این لحظه رنگ خلیفه به خاطر آنچه به وی تذکر داده بودم تغییر کرد و گفت : خداوند به خاطر این خیر خواهی به تو جزای خیر عطا کند . چهار روز پس از این واقعه حضرت به شهادت رسید ...
تفسیرالعیاشی ،ج1،ص319 - موسوعه الامام الجواد (ع) ،ج2،ص 410 - بحار الانوار ،ج 50 ، ص 5 -7

-------------------------------------شیخ حسین انصاریان
 
نوشته شده در روز ساعت 02:24:07 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
ماه رجب

فرصتهاي ناب

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) درباره پاداش روزه داران ماه رجب فرموده است :

« مَنْ صَامَ مِنْ رَجَب أربَعَةَ عَشَرَ يَوماً أعطَاهُ اللهَ عَزَّوَجَلَّ مِنَ الثَّوَابِ مَا لاَ عَينٌ رَأت وَلاَ أُذُنٌ سَمِعَتْ وَلاَ خَطَرَ عَلى قَلبِ بَشَر مِن قُصُورِ الجِنَانِ الَّتى بُنِيَت بِالدُّرّ وَاليَاقُوت ».

هر كه از ماه رجب چهارده روز را روزه بگيرد خداى عزيز و جليل از بهشت هايى كه با درّ و ياقوت ساخته شده پاداشى به او عنايت مى كند كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه بر دل بشرى خطور كرده است .

اگر بنا شود كسانى را كه رنج تكليف كشيده و به زحمت افتاده اند و خدا را عبادت نموده و به طاعت او تن داده اند هم رديف افراد راحت طلب و معصيت كار قرار دهند و هر دو گروه را به بهشت ببرند هم با عدالت حق ناسازگار است و هم با حكمت او و براى اعتراض آن بندگانى كه با سختى و مشقت اوامر خدا را اطاعت كردند و در برابر لذّت گناه دندان بر جگر نهادند و خويشتن دارى كردند ، زمينه اى فراهم مى شود .

بى ترديد برخورد حق با بندگانش بر پايه عدل و حق است و با زجر كشيدگان و روزه داران ، بسان افراد بوالهوس  و خوش گذران رفتار نمى كند .

 

پاداش روزه مستحبى

در ماه مبارك رمضان واجب است همه مكلفان و عباد حق روزه بگيرند ، ولى اين برنامه‌ي سازنده منحصر به ماه رمضان نيست ، بلكه در غير ماه رمضان هم روزه اش سازنده‌ي روح و مؤدّب كننده‌ي انسان به آداب الهى است و از ثواب و پاداش فراوان نصيب دارد .

روزه هاى ماه رجب و شعبان و اول و سط و آخر هر ماه كه مؤمنان به آن دعوت شده اند هم چون روزه‌ي ماه رمضان داراى آثار پرارزش دنيايى و آخرتى است .

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد :

« مَن صَامَ يَوماً تَطَوُّعاً فَلَو أُعطِىَ مِلءَ الأَرضِ ذَهَباً مَا وُفِّىَ أجرُهُ دُونَ يَوْمِ الحِسَابِ ».

هر كه داوطلبانه يك روزه مستحبى بگيرد ، اگر به اندازه پر بودن زمين ، طلا به او داده شود ، پاداشش را كامل دريافت نكرده است و فقط در روز حساب پاداش كاملش را دريافت مى كند .

امام صادق (عليه السلام) فرمود :

« إيَّاكُم وَالكَسَلَ إنَّ رَبَّكَ رَحيمٌ يَشكُرُ القَلِيلَ ، إنَّ الرَّجُلَ... لَيَصُومُ اليَومَ تَطَوُّعاً يُرِيدُ بِهِ وَجهَ اللهِ تَعَالى فَيُدْخِلُهُ بِهِ الجَنَّةَ ».

از كاهلى و تنبلى دورى كنيد ، زيرا پروردگار شما مهربان است ، او به عمل اندك پاداش بسيار مى دهد ، آدمى... يك روز براى رضاى خداى تعالى دوطلبانه روزه مى گيرد و خدا به سبب آن او را به بهشت مى برد .

امور مستحبه در مقايسه با واجبات اين امتياز را دارد كه خالصانه تر و فقط براى خوشنودى خدا و انجام شكرگذارى است نه به طمع بهشت و ترس از دوزخ ، زيرا عبد مى داند كه ترك عبادت مستحب عذاب و عقابى ندارد .

 

روزه هاى دشوار

بديهى است روزه انواعى دارد : واجب و مستحب ، روزه در روزهاى طولانى و گرم ، روزه در روزهاى كوتاه و خنك و مسلم است كه روزه هاى دشوار ، ارزشمندتر و پرثواب تر است ، هر كه بامش بيش برفش بيشتر .

پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد :

« أفضَلُ الأعمَالِ أحمَزُهَا ».

برترين كارها دشوارترين آنهاست .

حضرت امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد :

« أفضَلُ الجِهَادِ الصَّومُ فِى الحَرِّ ».

برترين جهاد و كوشش ، روزه دارى در هواى گرم است .

تفضل و لطف پروردگار تا آنجاست كه هم خودش توفيق عبادت مى دهد و هم به بهترين صورت نوازش مى نمايد و هم بيشترين پاداش ها را مى بخشد .

در روايتى بسيار دل نشين و تشويق كننده از حضرت صادق (عليه السلام)مى خوانيم :

« مَن صَامَ للهِِ عَزَّوَجَلَّ يَوماً فِى شِدَّةِ الحَرِّ فَأصَابَهُ ظَمأٌ وَكَّلَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ ألفَ مَلَك يَمسَحُونَ وَجهَهُ وَيُبَشِّرُونَهُ ، حَتّى إذَا أفطَرَ قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ : مَا أطيَبَ رِيحَكَ وَرَوحَكَ ، مَلاَئِكَتِى اشَهدُوا أنّى قَد غَفَرتُ لَهُ ».

هر كه در روز بسيار گرم براى خداى عزيز و جليل روزه بگيرد و دچار تشنگى شود خداى عزيز و جليل بر او هزار فرشته بگمارد كه بر چهره اش دست نوازش كشند و بشارت و مژده اش دهند تا هنگامى كه افطار كند ، خدا مى فرمايد : چه خوش است بوى تو و روح تو ، اى فرشتگان من ! گواه باشيد كه او را آمرزيدم .

در عصر جاهليت هنگام ورود به خانه يا اطاق يا هر مكان ديگر ، اگر سقف درگاه به اندازه لازم بلند نبود ، آن چنان اسير نخوت و تكبر بودند كه حاضر نمى شدند اندكى سرفرود آورند تا بتوانند عبور كنند ، ولى در سايه توفيق حق و نبوت پيامبر (صلى الله عليه وآله) با همين ورزش هاى عبادى و همين روزه و نماز چنان خود ساخته و ملكوتى و متواضع شدند كه هنگام حفر خندق براى پيشگيرى از هجوم احزاب با زبان روزه سنگ بر شكم مى بستند تا گرسنگى و تشنگى راحت تر تحمل شود و با تلاشى شگفت به كندن خندق مى پرداختند .

هر چه عبادت دشوارتر باشد تأثيرش در ايجاد روحيه انقياد و تسليم و تعبد و بندگى در برابر پروردگار بيشتر است .

 

محبوبيت روزه داران

برترين مرحله سعادت و عالى ترين مرتبه خوشبختى براى عبد مؤمن آن است كه حضرت حق او را بپذيرد و مورد محبت قرار دهد . روزه روزنه اى است به حصنِ حصين محبوبان حق كه در آن حصن روزه داران بهره مند از عنايات ويژه حق اند .

پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد :

« إنَّ اللهَ تَعالى وَكَّلَ مَلاَئِكَةً بِالدُّعَاءِ لِلصّائِمينَ ».

بى ترديد خداى تعالى فرشتگانى را به كار دعا براى روزه داران گماشته است .

از طرف ديگر آن حضرت مى فرمايد :

جبرئيل از پروردگار خبر داد كه حضرت حق مى فرمايد : چنين نيست كه فرشتگانم را به دعا براى كسى مأمور كنم ولى دعايشان را در حق آن عبد مستجاب نگردانم.

و نيز پيامبر حق (صلى الله عليه وآله) با سوگند و تأكيد مى فرمايد :

« وَالَّذى نَفسُ مُحَمَّد بِيَدِهِ لَخُلُوفُ فَمِ الصّائِمِ عِنْدَ اللهِ أطيَبُ مِن رِيحِ المِسكِ ».

به آن خدايى كه جان محمد (صلى الله عليه وآله) به دست اوست سوگند ، تغيير بوى دهان روزه دار نزد خدا از بوى مشك خوشبوتر است .

آيه شريفه صوم در قرآن مجيد روزه را سبب پيدايش روح تقوا مى داند و از طرف ديگر مى فرمايد :

 . . . فَإِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ.

پس بى ترديد خدا پرهيزكاران را دوست دارد .

 

فضيلت روزه داران

خداى تعالى سكوهايى براى پرواز معنوى و رسيدن به مقام قرب خود قرار داده است ، زيرا با آلودگى نمى توان در جوار پاكان قرار گرفت . روزه واقعى باطن را تطهير مى كند تا قدرت بهره گيرى از رحمت هاى حق و حالات معنوى را به دست آورد ، وقتى روزه دار براى خدا از خواهش نفسانى خويش دست كشيد و دل به حق داد و پيرو فرمان او شد ، خداى مهربان نيز بيشتر نوازشش مى كند .

امام اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد :

« نَومُ الصَّائِمِ عِبَادَةٌ ، وَصَمتُهُ تَسبِيحٌ ، وَدُعَاؤهُ مُستَجَابٌ ، وَعَمَلُهُ مُضَاعَفٌ ، إنَّ لِلصائِمِ عِندَ إفطَارِهِ دَعوَةً لا تُرَدُّ ».

خواب روزه دار عبادت و سكوتش تسبيح و دعايش مستجاب و عملش دو برابر است ، بى ترديد براى روزه دار هنگام افطارش دعايش مستجاب است .

پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) فرمود :

« إنَّ لِلجَنَّةِ بَاباً يُدعَى الرَّيَّانَ ، لاَ يَدخُلُ مِنهُ إلاّ الصَّائِمُونَ ».

براى بهشت درب ويژه اى است به نام ريّان كه هيچ كس جز روزه داران از آن وارد نمى شود .

---------

برگرفته از كتاب «جلوه هاي رحمت الهي» - تاليف استاد حسين انصاريان
 
نوشته شده در روز ساعت 02:20:32 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
علی (ع)
http://yaallah99.blogfa.com/post-294.aspx
 
وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از سخنان آن حضرت است
قالَهُ بَعْدَ تِلاوَتِهِ «اَلْهيكُمُ التَّكاثُرُ حَتّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ»
كه بعد از تلاوت آيه «اَلْهيكُمُ التَّكاثُرُ حَتّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ» فرمود

 
يا لَهُ مَراماً ما اَبْعَدَهُ، وَ زَوْراً ما اَغْفَلَهُ، وَ خَطَراً ما اَفْظَعَهُ.
عجبا! چه هدف بسيار دورى، و چه زائران ناآگاهى، و چه كار بزرگ سهمگينى!

لَقَدِ اسْتَخْلَوْا مِنْهُمْ اَىَّ مُدَّكِر، وَ تَناوَشُوهُمْ
جاى رفتگان را كه نقطه پند و عبرت است ـ و چه پند و عبرتى! ـ خالى ديدند، و به مردگان پوسيده در

مِنْ مَكان بَعيد. اَفَبِمَصارِع  ِ آبائِهِمْ يَفْخَرُونَ؟
خاك كه با آنان فاصله دورى دارند به تفاخر برخاستند! آيا به قبور پدرانشان افتخار مى كنند،

اَمْ بِعَديدِ الْهَلْكى يَتَكاثَرُونَ؟ يَرْتَجِعُونَ مِنْهُمْ اَجْساداً خَوَتْ،
يا به اضافه كردن عدد مردگانشان به خويش خود را بسيار مى شمارند؟ گوييا برگشت اجسادافتاده

وَ حَرَكات سَكَنَتْ. وَ لاََنْ يَكُونُوا عِبَراً اَحَقُّ مِنْ اَنْ يَكُونُوا
و حركات اجسام متوقف شده را مى خواهند. مردگان براى اينان مايه پند باشند سزاوارتر است تا وسيله

مُفْتَخَراً، وَ لاََنْ يَهْبِطُوا بِهِمْ جَنابَ ذِلَّة اَحْجى مِنْ اَنْ يَقُومُوا بِهِمْ
افتخار به حساب آيند، و با مشاهده اين اجساد پوسيده به حريم تواضع درآيند عاقلانه تر است تا آنان را

مَقامَ عِزَّة. لَقَدْ نَظَرُوا اِلَيْهِمْ بِاَبْصارِ الْعَشْوَةِ، وَ ضَرَبُوا مِنْهُمْ فى
عامل سربلندى خود دانند! به مردگان با ديده اى رَمَدآلود نگريستند، و از اين بابت در

غَمْرَةِ جَهالَة. درياى نادانى افتادند.
 
نوشته شده در روز ساعت 02:10:08 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
تقوا و یاد مرگ
http://sargashteh.blogfa.com/cat-10.aspx
 
 
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از خطبه هاى آن حضرت است

در سفارش به تقوا و ياد مرگ
اُوصيكُمْ اَيُّهَا النّاسُ بِتَقْوَى اللّهِ، وَ كَثْرَةِ حَمْدِهِ عَلى آلائِهِ
اى مردم، شما را سفارش مى كنم به تقواى الهى، و حمد بسيار بر
اِلَيْكُمْ، وَ نَعْمائِهِ عَلَيْكُمْ، وَ بَلائِهِ لَدَيْكُمْ. فَكَمْ
احسانش، و نعمت هايى كه به شما ارزانى داشته، و بر هر برنامه اى كه از او به شما رسيده. چه بسا شما
خَصَّكُمْ بِنِعْمَة، وَ تَدارَكَكُمْ بِرَحْمَة. اَعْوَرْتُمْ لَهُ فَسَتَرَكُمْ،
را به نعمتى مخصوص داشت، و به رحمتى دريافت. عيوبتان را آشكار كرديد و او بر شما پوشاند،
وَ تَعَرَّضْتُمْ لاَِخْذِهِ فَاَمْهَلَكُمْ. وَ اُوصيكُمْ بِذِكْرِ الْمَوْتِ، وَ اِقْلالِ
خود را در معرض مؤاخذه او قرار داديد مهلتتان داد. و سفارشتان مى كنم به ياد مرگ باشيد، و از آن
الْغَفْلَةِ عَنْهُ. وَ كَيْفَ غَفْلَتُكُمْ عَمّا لَيْسَ يُغْفِلُكُمْ، وَ طَمَعُكُمْ فيمَنْ
كمتر غفلت نماييد. چگونه غافل مى مانيد از چيزى كه از شما غافل نيست، و چگونه طمع مى بنديد به كسى
لَيْسَ يُمْهِلُكُمْ؟! فَكَفى واعِظاً بِمَوْتى عايَنْتُمُوهُمْ، حُمِلُوا اِلى
كه شما را مهلت نمى دهد؟! براى پند و اندرز شما بس است مرده هايى كه ديده ايد، آنها را به گورستان
قُبُورِهِمْ غَيْرَ راكِبينَ، وَ اُنْزِلُوا فيها غَيْرَ نازِلينَ،
بردند بدون اينكه بر مركبى سوار شوند، و آنان را در ميان قبر گذاشتند بدون اينكه خودشان فرود آيند،
فَكَاَنَّهُمْ لَمْ يَكُونُوا لِلدُّنْيا عُمّاراً، وَ كَاَنَّ الاْخِرَةَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ داراً.
گويا اينان از آبادكنندگان دنيا نبودند، و آخرت هميشه جايگاه آنان بود.
--------------------------------نهج البلاغه -خطبه ها
 
نوشته شده در روز ساعت 02:06:50 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
علی از زبان علی
علی از زبان علی:
--------------------------------
 
فَقُمْتُ بِالاَْمْرِ حينَ فَشِلُوا، وَ تَطَلَّعْتُ حينَ تَقَبَّعُوا،
بهوظيفه قيام كردم بهوقتى كه ديگران ناتوان شدند، خود را آشكارنمودم آن زمان كه ديگران سر در گريبان بودند،
وَ نَطَقْتُ حينَ تَعْتَعُوا، وَ مَضَيْتُ بِنُورِ اللّهِ حينَ وَقَفُوا.
سخن گفتم هنگامى كه آنان واماندند، و به نور خدا راه پيمودم وقتى كه آنان دچار توقف شدند.
وَ كُنْتُ اَخْفَضَهُمْ صَوْتاً، وَ اَعْلاهُمْ فَوْتاً. فَطِرْتُ بِعِنانِها،
در آن زمان صدايم از همه پايين تر بود، ولى در پيشى گرفتن به خير از همه برتر بودم. با عنان فضائل پرواز كردم،
وَ اسْتَبْدَدْتُ بِرِهانِها، كَالْجَبَلِ لا تُحَرِّكُهُ الْقَواصِفُ، وَلا تُزيلُهُ الْعَواصِفُ،
و جايزه مسابقه را بردم، همانند كوهى كه باد شكننده آن را نجنباند، و طوفان آن را از جا نكند.
لَمْ يَكُنْ لاَِحَد فِىَّ مَهْمَزٌ، وَلا لِقائِل فِىَّ مَغْمَزٌ. الذَّليلُ عِنْدى عَزيزٌ
كسى نتوانسته از من عيب بگيرد، يا زبان به بدگوئيم باز كند. ضعيف در نزدم عزيز است
حَتّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَالْقَوِىُّ عِنْدى ضَعيفٌ حَتّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ.
تا حقّش را از ظالم بگيرم، و قوى نزدم ناتوان است تا حق مظلوم را از وى بستانم.
--------------------------------------------------------
نهج البلاغه
 
نوشته شده در روز ساعت 01:57:16 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
حسین(ع)
التماس دعا
 
نوشته شده در روز ساعت 01:53:51 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
رجب

قال اميرالمومنين(ع):

((شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى))

امام على (عليه السلام) فرمود:

رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 266، ح 23.

 
نوشته شده در روز ساعت 01:48:16 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
صوم النفس
 
روزه نفس

قال اميرالمومنين عليه السلام:

((صوم النفس عن لذات الدنيا انفع الصيام)).

اميرالمومنان على عليه السلام فرمود:

روزه نفس از لذتهاى دنيوى سودمندترين روزه‏هاست.

غرر الحكم، ج 1 ص 416 ح 64

 
نوشته شده در روز ساعت 01:39:41 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
سخاوت
http://absharenoor.googlepages.com/aliali.jpg

معاويه كه دشمن سرسخت آنحضرت بود روزى از يكى پرسيد:از كجا ميآئى؟

آن شخص از راه تملق گفت از پيش على كه بخيل‏ترين مردم است!معاويه گفت واى بر تو از على سخى‏ تر كسى بدنيا نيامده است اگر او را انبارى از كاه و انبارى از طلا باشد طلا را زودتر از كاه ميبخشد.


 
نوشته شده در روز ساعت 10:47:16 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
شاهكار ذوالجلال

http://img.tebyan.net/big/1387/04/145239224822726173621015541881714174187.jpg

يا علي اي شاهكار ذو الجلال                          يا علي اي معدن فضل و كمال

مست صهبايت تمام انبياء                               در پناه تو بود ارض و سماء

سينه چاكان تو جمله قدسيان                            ذكر نام تو نماز عرشيان

نام تو رمز و كليد حكمت است                       عشق تو اصل و اساس خلقت است

لوح،جانا صفحه اي از روي توست                عرش،يك ذره ز خاك كوي توست

سفره اي از خوان تو عرش برين                      جان فدايت يا امير المومنين

سجده آرد بر جمالت آفتاب                           صفحه اي از روي ماهت ماهتاب

شمس از رويت خجالت ميكشد                        ماه يك نقشي ز خالت مي كشد

دفترمدح تو قرآن مجيد                                   اي اميد و ملجا هر نا اميد

اي تجليگاه الله الصّمد                                      مظهر پاك هو الله احد

اي كرامت خانه زادت،يا علي                        اي شرافت در ركابت ،ياعلي

اي توئي آن كس كه جان را ترك گفت              در خط جاي رسول الله خفت

روز خندق گفت ختم المرسلين                       ذات تو باشد اساس و ركن دين

"عبد زهرايم" غلام نام تو                                گشته ام مولا شكار دام تو

 
نوشته شده در روز ساعت 05:49:04 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
رحمت خدا

 

 

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:اى على،جبرئيل عليه السلام مرا درباره تو خبرى داد كه مايه روشنى چشم و شادى دلم شد،او به من گفت:اى محمد،خداوند به من فرموده :محمد را از سوى من سلام برسان و او را آگاه ساز كه على پيشواى هدايت و چراغ تاريكيهاى ضلالت،و حجت بر اهل دنياست،زيرا او صديق‏اكبر و فاروق اعظم است (1) ،و من به عزت خويش سوگند خورده‏ام كه به آتش نبرم كسى را كه او را دوست داشته و تسليم او و اوصياى پس از او باشد،و به بهشت در نياورم كسى را كه دست از ولايت و تسليم در برابر او و اوصياى پس از او برداشته باشد. (2)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و گفت:اى محمد،پروردگارت تو را به دوستى و ولايت على بن ابى طالب فرمان مى‏دهد. (3)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:جبرئيل عليه السلام از سوى خداوند برگ سبزى از درخت آس برايم آورد كه در آن به رنگ سپيد نوشته بود:من دوستى على بن ابى طالب را بر آفريدگانم واجب نمودم،اين را از جانب من به آنان برسان. (4)

جبرئيل عليه السلام از ميكائيل،او از اسرافيل،او از لوح،او از قلم،او از خداى عز و جل آورده است كه:ولاية على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى امن من عذابى«ولايت على بن ابى طالب دژ محكم من است،هر كه بدان در آيد از عذاب من ايمن باشد». (5)

پى‏نوشتها:

1)يعنى بزرگترين كسى است كه اسلام را باور كرده و در قول و عمل راستين‏ترين مردم است و بالاترين كسى است كه ميان حق و باطل فرق مى‏نهد. (م)

2)بحار الانوار 27/ .113

3)همان 39/ .273

4)همان/ .275

5)همان/ .246

 
نوشته شده در روز ساعت 02:04:34 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
ایت الله خامنه ای

                      آیت الله خامنه ای                            

                                                                  

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
رهبر فرزانه انقلاب اسلامی:

                                                                                        

 استکبار جهانی از طریق به وجود آوردن وهابیت سعی کرده است

                                                                                                           در داخل جامعه ی اسلامی، مرکز امنی را برای خود ایجاد کند و

                                                                                                       شما باید به طور صریح و آشکار مردم را نسبت به وهابیون در

ضربه زدن به وحدت اسلامی آگاه کنید.

 
نوشته شده در روز ساعت 01:50:26 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
سيزده رجب


در كتاب مشارق الانوار از رسول خدا (ص) روايت كرده است كه به علي (ع) فرمود:

اي علي !

مثل تو در ميان امت من مثل سوره "قُل هُو الله اَحَد" است ،

هر كس آن را يك بار بخواند

گويا يك سوم قرآن را خوانده است ،

و هر كس كه دو بار بخواند

مانند آن است كه دو سوم قرآن را خوانده است ،

و آنكه سه بار بخواندمانند آن است

كه همه قرآن را خوانده است.

پس كسي كه تو را به زبان دوست داشته باشد

يك سوم ايمان را احراز كرده است ،

و كسي كه تو را به زبان و قلبش دوست بدارد

دو سوم ايمان را به دست آورده است ،

و آنكه تو را به دست و قلب و زبانش دوست داشته باشد

ايمان او كامل است .


و قسم به حق آنكه مرا به پيغمبري به راستي برانگيخت

اگر اهل زمين تو را همانند اهل آسمان دوست داشتند

خداوند يكي از آنها را به آتش وارد نمي كند.  
نوشته شده در روز ساعت 09:06:03 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
ياعلي

ولادت امیر مومنان حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام

 

      بـــــر تمامی شیعیان وعاشـــقان ولایت  مبــــارک

   

  

 
نوشته شده در روز ساعت 06:55:03 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
ياعلي

تاصورت پيوند جهان بود علي بود

تا نقش زمين بود و زمان بود علي بود

شاهي كه ولي بود و وصي بود علي بود

سلطان سخا و كرم و جود علي بود

 

 

علي

 

 

ولادت اميرالمومنين حضرت علي (ع) مبارك باد.


 
نوشته شده در روز ساعت 06:31:08 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
یا علی(ع)

علی بشر کیف بشر                              ربه فیه تجلی و ظهر

 
نوشته شده در روز ساعت 01:41:52 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
یا علی(ع)

میلاد با سعادت مولی الموحدین امیر المومنین علی ابن ابیطالب را به حضرت صاحب الزمان و همه شیعیان تبریک عرض می نمایم  
نوشته شده در روز ساعت 01:38:33 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
ولي الله
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/vahid/ali.jpg


حضرت علی (ع) در نامه ای به عثمان بن حنیف چنین می نویسند:
بدان که امام شما از دنیایش به این دو جامه کهنه و از غذاها به دو قرص نان اکتفا کرده است. آگاه باش! شما توانایی آن را ندارید که چنین باشید، اما مرا با ورع، تلاش، عفت، پاکی و پیمودن راه صحیح یاری دهید.
 
نوشته شده در روز ساعت 07:16:49 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
ميلادمولودكعبه تهنيت باد
http://drahmadinezhad.persiangig.com/monasebat/hazrat-ali01.jpg
روزي پيامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئيل، ملك مقرب الهي هم به شكل انساني در آن جمع حاضر بود. پيامبر به جبرائيل رو كردند و با اشاره به اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند: آيا او را مي شناسي؟ عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شيوه عبوديت الهي را به من تعليم فرمود. تو به آدم وقتي كه از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، با ذكر نام علي (ع) و اهل بيت او به درگاه الهي پذيرفته شد. نوح نام او را بر كشتي خويش حك كردو لنگرگاه كشتي اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبيب خويش با صوت علي (ع) سخن گفت. قرآن كريم، علي (ع) را به منزله نقش پيامبر دانست.
 
نوشته شده در روز ساعت 07:47:57 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
دردل كعبه
http://www.sharemation.com/hami1370/emamali8.jpg

يزيد بن قعنب مى‏ گويد: همراه عباس بن عبد المطلب و گروهى از خاندان عبد العزى كنار كعبه نشسته بوديم كه فاطمه دختر اسد، مادر امير المؤمنين، در حالى كه نه ماهه به على (ع) آبستن بود آمد و او را درد زايمان گرفته بود. فاطمه گفت:
پروردگارا! من به تو و به فرستادگان و كتابهاى ايشان مؤمنم و گفتار نياى بزرگوار خودم ابراهيم خليل (ع) را تصديق مى‏ كنم و او اين خانه عتيق را ساخته است.
پروردگارا! ترا سوگند مى‏ دهم به حق كسى كه اين خانه را ساخته است و به حق اين مولود كه در شكم دارم، زايمان مرا بر من آسان فرماى.  يزيد بن قعنب مى ‏گويد:  ما خود ديديم كه پشت خانه كعبه شكافته شد و فاطمه دختر اسد وارد كعبه شد و از چشمهاى ما پوشيده ماند و ديوار كعبه به هم برآمد.
آنچه كوشيديم كه قفل در كعبه گشوده شود، گشوده نشد. دانستيم كه اين به فرمان خداى عز و جل است. پس از روز چهارم از كعبه بيرون آمد و على (ع) در دستش بود و گفت: من بر همه زنان پيش از خود برترى يافتم، زيرا آسيه دختر مزاحم (يعنى همسر مؤمن فرعون. م.) خداى را پوشيده و به اضطرار عبادت كرد و مريم دختر عمران درخت خرماى خشكيده را به دست خود به سوى خويش كشيد و از آن خرماى تازه و رسيده خورد و حال آنكه من وارد كعبه شدم و از ميوه‏ها و خوراكيهاى بهشت خوردم و چون خواستم بيرون آيم، سروشى بر من بانگ زد كه اى فاطمه! او را على نام بگذار كه او على و خداوند على اعلى است، و نام او را از نام خود مشتق ساختم و به ادب خود او را ادب و به امور پوشيده‏ يى از علم خود آگاهش كردم. و او همان كسى است كه بتها را در خانه من مى‏ شكند و بر فراز خانه ‏ام اذان مى ‏گويد و مرا تقديس و تمجيد مى‏ كند. خوشا به حال آن كس كه او را دوست بدارد و فرمان برد و واى بر كسى كه او را دشمن بدارد و نافرمانى كند .

 
نوشته شده در روز ساعت 09:02:00 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
شیعه در روایات

شیعه در روایات

 -----------------------------------------------------------

1. عَنِ النَّبِی ـ صلی الله علیه و آله ـ قالَ: یا عَلِی أنْتَ وَ شِیعَتُكَ فِی الْجَنَّه. «الخطیب البغدادی، ج12، ص389 ـ حلیه الاولیاء، ابونعیم، ج4، ص329ـ فی ظلال نهج البلاغه، ج1، ص123 ـ الهیثمی فی مجمعه، ج9، ص173»

پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: یا علی! جنّت، سرای تو و شیعیان تو است.


2. قالَ النَّبِی ـ صلی الله علیه و آله ـ: إنَّ اللهَ لَهُ الْحَمْدُ، عَرَضَ حُبَّ عَلِی وَ فاطِمَه، وَ ذُرّیتِهما عَلی الْبَرِیه فَمَنْ بادَرَ مِنْهُمْ بِالإجابَه جَعَلَ اللهُ مِنْهُمْ الرُّسُلَ، وَ مَنْ أجابَ بَعْدَ ذلِكَ جَعَلَ مِنْهُمْ الشِّیعَه وَ إنَّ اللهَ جَمَعَهُمْ فِی الْجَنَّه. «احقاق الحق، ج9، ص191»

پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: خداوند كه حمد وستایش بر او باد دوستی علی و فاطمه و ذریه آن دو را بر همه انسان ها عرضه داشت اول كسانی كه آن را پذیرفته اند به عنوان رُسُل (رسولان) انتخاب شدند و پس از آنان، كسانی كه آن را پذیرفته به عنوان «شیعه» برگزیده شدند و خداوند در بهشت همه آنان را جمع خواهد كرد.


3. عَنْ أبِی جَعْفَرٍ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ أنّهُ قال: لِیهْنِئَكُمْ ـ الإسْمُ ـ قُلْتُ وَ ما هُوَ جُعِلْتُ فِداكَ؟ قالَ: الشِّیعَه، قیلَ إنَّ النّاسَ یعَتِّرُونَنا بِذلِكَ، قالَ: أما تَسْمَعُ: «وَ إنْ مِنْ شِیعَتِهِ لِإبْراهیمَ»، وَ قَوْلُهُ تَعالی: «وَ اسْتَغاثَهُ الَّذی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الّذی هُوَ مِنْ عَدُوِّهِ فَلْیهنَئكُمْ الْاِسْمُ. «تفسیر قمّی، ج2، ص228»

امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: این نام بر شما گوارا و مبارك باشد، گفتم: كدام نام؟ فرمودند: «شیعه» ـ شخصی گفت: ما را به این نام تحقیر می كنند، امام پاسخ داد: مگر قرائت نكردی: «و ان من شیعته لابراهیم»(در ذیل سوره صافات) و «استغاثه الذی من شیعته علی الذی هو من عدوه» (الإستیعاب، ج3، ص40) پس مبارك باشد این اسم بر شما.


4. عَنْ جابِرِ بْنِ سَمَرَه یقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ ـ صلی الله علیه و آله ـ یقُولُ لا یزالُ الإسْلامُ عَزِیزاً إلی إثْنَی عَشَرِ خَلِیفَه ثُمَّ قالَ كَلِمَه لَمْ اسْمَعْها فَقُلْتُ لِأبِی ما قالَ؟ فقال كُلُّهُمْ مِنْ قُرَیشٍ. «صحیح مسلم، ج6، ص2»

جابر بن سمره می‌ گوید: از پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ شنیدم كه فرمود: همیشه، عزت و سربلندی اسلام و (مسلمین) به دوازده امام و جانشین من بستگی دارد (و افزود:) همه آنان از قریش هستند.


5. عَنْ ابْنِ عَساكِرَ فِی تارِیخِهِ عَنْ عاصِمٍ بْنِ ضَمْرَه عَنْ أمِیرِ الْمُؤمِنِینَ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: قالَ رَسُول اللهِ ـ صلی الله علیه و آله ـ: مَثَلِی وَ مَثَلُ عَلِی مَثَلُ شَجَرَه أنا أصْلُها وَ عَلِی فَرْعُها وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ ثَمَرُها وَ الشِّیعه وَرَقُها فَهَلْ یخْرُجُ مِنْ الطَّیبِ إلّا الطَّیبُ وَ أنا مَدِینَه الْعِلْمِ وَ عَلِی بابُها فَمَنْ أرادَها فَلْیأتِها مِنْ بابِها. «تاریخ دمشق، ابن عساكر، ج2، حدیث 999، ص00»

پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: مَثَل من و علی ـ علیه السلام ـ(امیر المؤمنین) مَثَل درختی است كه من ریشه و ساقه و علی شاخه آن و حسن و حسین ـ علیهما السلام ـ میوه آن درخت و شیعه برگ های آن درخت را تشكیل می دهند، (و سپس افزود) آیا از اصل و ریشه پاك جز میوه پاك انتظار می رود؟ و من شهر علم و دانش هستم و علی ـ علیه السلام ـ درب آن است، پس كسی كه خواست به شهر علم دست یابد، باید، از درب آن وارد شود.


6. عَنْ أمِیر الْمؤمِنِینَ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ : یا نَوْفُ: أتَدْرِی یا نَوْفٌ مَنْ شِیعَتِی؟ قالَ: لا واللهِ ، قالَ: شِیعَتِی الذُّبَّلُ الشِّفاهُ، الْخُمَّضُ الْبُطُونِ، الَّذینَ تُعْرَفُ الرُّهبانِیه فِی وُجُوهِهِمْ رُهْبانُ الَّیلِ و اُسْدٌ بِالنَّهارِ. «بحارالانوار، ج78، ص95، «نهج البلاغه»»

امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ به نوف بكالی فرمود: ای نوف! آیا می دانی كه شیعه من كیست؟ نوف گفت: خیر، امام فرمود: لب های شیعه من گواه بر ذكر و یاد خدای اوست، شكم وی گواه پرهیز از شكم پرستی است و نیز عدم وابستگی به دنیا را سیمای آنان گواهی می دهد، آنان عابدان شب زنده دار و شیر مردان روزاند.


7. قالَتْ فاطِمَه ـ عَلَیها السَّلامُ ـ : إنَّ شِیعتُنا مِنْ خِیارِ أهْلِ الْجَنَّه ... . «لئالی الاخبار، ج5، ص163»

حضرت زهرا ـ علیها السلام ـ فرمود: شیعیان ما بهترین جنت نشینان هستند.


8. قالَ رَجُلٌ لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِی ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ : إنَّی شِیعَتُكُمْ! فقالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی یا عَبْدَ اللهِ إنْ كُنْتَ لَنا فِی أوامِرِنا وَ زَواجِرِنا مُطِیعاً فَقَدْ صَدَقْتَ، وَ إنْ كُنْتَ بِخِلافِ ذلِكَ فَلا تَزِدْ فِی ذُنُوبِكَ بِدَعْواكَ مَرْتَبَه شَرِیفَه لَسْتَ مِنْ أهْلِها لا تَقُل أنا مِنْ شِیعَتِكُمْ وَ لكِنْ قُلْ: أنا مِنْ مَوالِیكُمْ وَ مُحِبِّیكُمْ وَ مُعادِی أعْدائِكُمْ وَ أنْتَ فِی خَیرٍ إلی خَیرٍ. «لئالی الاخبار، ج5، ص157»

در حدیث آمده است مردی به حسن بن علی ـ علیه السلام ـ گفت: من شیعه و پیرو شما هستم، امام فرمود: ای بنده خدا اگر در برابر «اوامر» و «نواهی» ما مطیع باشی در ادعایت صادق هستی و اگر این چنین نیستی با این ادعایت بر گناهان خودافزوده ای و وقتی كه در این مرتبه قرار نداری ادعای آن را نیز بر زبان میاور كه دروغ است و بر گناهان خود افزوده ای، پس نگو من شیعه شما هستم، ولی بگو: من یكی از دوستداران شمایم و با دشمنان شما دشمنم و دراین صورت به خیر و نیكی خواهی بود و به سوی خیر و نیكی نیز خواهی رفت.


9. عَنْ عُمَرِ بْنِ أبِی مِیثَمْ قالَ: سَمِعْتُ الْحُسَینَ بْنَ عَلی ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ یقُولُ: ما أحَدٌ عَلی مِلَّه إبْراهیمَ إلّا نَحْنُ وَ شِیعَتَنا. و سایرُ النّاسِ مِنْها بُرَآءُ. «نور الثقلین، ج3، ص94»

عمر بن أبی میثم می گوید: از امام حسین ـ علیه السلام ـ شنیدم كه فرمود: هیچ كس بر ملت ابراهیم نیست مگر ما و شیعیان ما، و دیگران از آن بیگانه اند.


10. عَنِ الْاِمامِ السَّجادِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ زَینَ الْعابِدِینَ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: إنَّما شِیعَتُنا یعْرَفُونَ بِعِبادَتِهِم ... الْمُسَبِّحُونَ إذا سَكَتَ النَّاسُ وَ الْمُصَلُّونَ إذا نامَ النّاسُ وَ الْمَحْزُونُونَ إذا فَرِحَ النَّاسُ یعْرَفُونَ بِالزُّهدِ وَ كَلامُهُمْ الرَّحْمَه وَ تَشاغُلُهُمْ بالْجَنَّه. «نور الثقلین، ج3، ص94»

امام سجاد ـ علیه السلام ـ فرمود: شیعیان ما از راه عبادت شناخته می شوند، آنان اهل تسبیح و ذكرند حتی آن گاه كه دیگران ساكت باشند و نماز گزارانند آن گاه كه دیگران در خوابند و از درون محزونند (دلخوش به دنیا نیستند) آن گاه كه دیگران بر اثر سرگرمی به دنیا فرحناكند، شیعیان با زهد شناخته می شوند، گفتارشان رحمت است و شغل و كردار آنان جنَّت است.


11. عَنِ الْباقِرِ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: نَحْنُ وَ شِیعَتُنا إصْحابُ الْیمِینِ. «بحارالانوار، ج24، ص9»

امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: ما و شیعیان ما، اصحاب یمین می باشیم.


12. عنِ الصّادِقِ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: شِیعَتُنا خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طِینَِتِنا وَ عُجِنُوا بِماءِ وَلایتِنا یحْزَنُونَ لِحُزْنِنا و یفْرَحُونَ لِفَرَحِنا. «شجره طوبی، ج1، ص3»

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: شیعیان ما از بقیه خمیرمایه اولیه آفریش ما آفریده شده اند ولایت ما در سرشت آنان عجین گشته است و آنان با خوشی ما خوشحال و با ناراحتی ما ناراحتند.


13. عَنْ مُوسی بْنِ جَعْفَرٍ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: یا مَعْشَرَ الشِّیعَه إنَّكُمْ قَدْ عاداكُمْ الْخَلْقُ فَتَزَینُوا لَهُمْ بِما قَدَرْتُمْ عَلَیهِ. «وسائل، ج3، ص245»

امام هفتم ـ علیه السلام ـ فرمود: شیعیان ما! شما ملتی هسید كه دشمنان بیشماری در كمین شما است، ای گروه شیعه شما از دشمنان ما روی گردانید و با آنان دشمن هستید پس خود را بیارایید.


14. عَنْ الإمامِ الرِّضا ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ : شِیعَتُنا الْمُسَلِّمُونَ لِأمْرِنا الْآخِذُونَ بِقَولِنا، الْمُخالِفُونَ لِأعْدائِنا فَمَنْ لَمْ یكُنْ كَذالِكَ فَلَیسَ مِنّا. «وسائل الشیعه، ج18، ص83، حدیث 25»

امام هشتم ـ علیه السلام ـ فرمودند: شیعه ما كسانی هستند كه در برابر «امر» ما تسلیم اند به «قول» ما گردن می نهند و با دشمنان ما مخالف هستند و افزود پس كسی كه این چنین نباشد او از ما نیست.


15. عَنْ أبِی جَعْفَرٍ الثّانی ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ : عَنِ النَّبِی ـ صلی الله علیه و آله ـ قال: حُبِّی وَ حُبُّ أهْلِ بَیتِی وَ شِیعَتِهِمْ وَ أنْصارِهِمْ فِی قُلُوبِ الْمَلائِكَه. «نور الثقلین، ج3، ص129»

امام دهم ـ علیه السلام ـ از پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل كرد كه آن حضرت فرمود: محبّت من و اهل بیت من و شیعیان و یاران آن ها در دل های فرشتگان نهفته است.


16. قالَ الْاِمامُ الْعَسْكَرِی ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ : قالَ رَجُلٌ لِرَسُولُ اللهِ ـ صلی الله علیه و آله ـ: فُلانٌ ینْظُرُ إلی حَرَمِ جارِهِ وَ إنْ أمْكَنَهُ مُواقَعَه حَرامٍ لمْ یضِقْ عَنْهُ فَغَضِبَ رَسُولُ اللهِ ـ صلی الله علیه و آله ـ وَ قالَ: إئْتُونِی بِهِ، فَقالَ رَجُلٌ آخَرُ: یا رَسُولُ اللهِ إنّهُ مِنْ شِیعَتِكَ وَ مِمَّنْ یعْتَقِدُ مُوالاتِكَ وَ مُوالاه عَلِی ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ وَ یتَبَرَّءُ مِنْ أعْدائِكُمْ، فَقالَ رَسُولُ اللهِ ـ صلی الله علیه و آله ـ: لا تَقُل إنَّهُ مِنْ شِیعَتِنا فَإنَّهُ كِذْبٌ، إنَّ شِیعَتَنا مَنْ شَیعَنا وَ تَبِعَنا فِی أعْمالِنا وَ لَیسَ هذا الّذی ذَكَرْتَهُ فِی هذا الرَّجُلِ مِنْ أعْمالِنا. «لئالی الاخبار، ج5، ص157 ـ میزان الحكمه، ج5، ص237»

امام حسن ـ علیه السلام ـ فرمود: مردی به پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ گفت:

فلان كس به همسر همسایه خود چشم می دوزد و اگر امكان عمل نامشروع دست دهدكوتاهی نمی كند، پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ غضبناك شد و فرمود: او را حاضر كنید، مردی كه در كنار پیامبر بود گفت: یا رسول الله او از شیعیان شما است و به علی (إمیر المؤمنین) ـ علیه السلام ـ عشق می ورزد و از دشمنان ما بیزاری می جوید. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: نگو كه چنین كسی از شیعیان ما است، او دروغگو است زیرا شیعیان ما آن هایی هستند كه همگام با ما و پیرو ما در اعمال باشند.


17. عَنْ أمِیرِ الْمُؤمِنِینَ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: إخْتَبِرُوا شِیعَتی بِخِصْلَتَینِ فاِنْ كانَتا فِیهِمْ فَهُمْ شِیعَتِی: مُحافَظَتُهُمْ عَلی أوْقاتِ الصَّلَواتِ وَ مُواساتُهُمْ مَعَ إخْوانِهِمْ الْمُؤْمِنِینَ بِالْمالِ وَ إنْ لَمْ تَكُونا فِیهِمْ فَاغْربْ ثُمَّ اَغْرَبْ. «جامع الاخبار، فصل 19»

امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمود: شیعیان مرا به دو خصلت امتحان كنید كه اگر دارای این دو خصلت بودند شیعه‌اند: اهمّیت به نماز در اوّل وقت و دستگیری برادران دینی خود با مال، اگر این دو در آن ها نبود، از ما دورند و دورند و دورند!


18. عِنِ الصَّادِقِ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: إمْتَحِنُوا شِیعَتَنا عِنْدَ ثَلاثٍ: عِنْدَ مَواقِیتِ الصَّلاه كَیفَ مُحافِظَتُهُمْ عَلَیها، وَ عِنْدَ أسْرارِهِمْ كَیفَ حِفْظِهِمْ لَها، عِنْدَ عَدُوِّنا، وَ إلی أمْوالِهِمْ كَیفَ مُواساتِهِمْ لِإخْوانِهِمْ فِیها. «خصال صدوق، ج1، ص103»

امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: شیعیان و پیروان ما را در سه مسئله امتحان كنید: اهمّیت به اوقات نماز كه آیا اوّل وقت نماز را بر پا می دارند یا خیر، حفظ اسرار یعنی در حفظ اسرار و مسائل محرمانه كوشا هستند یا خیر، و از حیث توانمندی های مالی یعنی آیا در مال خود برای برادران دینی سهمی قائلند و دست آن ها را می گیرند یا خیر.

وَ عَنِ النَّبِی ـ صلی الله علیه و آله ـ قالَ: مُرُوَّتُنا أهْلَ الْبَیتِ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا وَ إعْطاهُ مَنْ حَرَمَنا. «سنن النبی ـ صلی الله علیه و آله ـ، علامه طباطبایی.‌ص307»

پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود مروت ما أهل بیت ایجاب می كند تا در برابر كسی كه به ما ستم روا داشته است عفو كنیم و به كسی كه ما را محروم ساخته احسان كنیم.


19. وَ فِی الْحَدِیثِ: شِیعَتُنا أهْلُ الْهُدی وَ أهْلُ التُّقی وَ أهْلُ الْخَیرِ وَ أهْلُ الْخَیرِ وَ أهْلُ الإیمانِ وَ إهْلُ الفَتْحِ وَ الظَّفَرِ. «روضه المتقین، ج12، ص78»

در حدیث آمده است: شیعیان ما أهل هدایت و تقوی و أهل خیر و نیكی و أهل ایمان و أهل فتح و ظفرند.


20. عَنِ الْباقِرِ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: فَوَ اللهِ ما شِیعَتُنا إلّا مَنِ اتَّقِی اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أطاعَهُ وَ ما كانُوا یعْرَفُونَ یا جابِرُ إلّا بِالتَّواضُعِ وَ التَّخَشُّعِ وَ اَداءَ الْآمانَه وَ كَثْرَه ذِكْرِ اللهِ، وَ الصُّومِ وَ الصَّلاه وَ الْبِرِّ بِالْوالِدَینِ وَ التَّعَهُّدِ لِلْجَیرانِ مِن الْفُقَراءِ وَ أهْلِ الْمَسْكَنه وَالْغارِمِینَ وَ الْأیتامِ، وَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ تَلاوَه الْقُرآنِ وَ كَفَّ الْألْسُنِ عَنِ النّاسِ إلّا مِنْ خَیرٍ، وَ كانُوا اُمَّه عَشائِرُهُمْ قالَ جابِرُ: فَقُلْتُ: یابْن رَسُولِ اللهِ ما نَعْرِفُ الْیوْمَ أحَداً بِهذِهِ الصِّفَه، فَقالَ: یا جابِرُ لا یذْهَبَنَّ بِكَ الْمَذاهِبُ حَسَبَ الرَّجُلَ أنْ یقُولَ: اُحِبَّ عَلِیاً وَ أتَوَلّاهُ، ثُمَّ لا یكُونُ مَعَ ذلِكَ فَعّالاً فَلَوْ قالَ: إنِّی اُحِبُّ رَسُولِ اللهِ؛ فَرَسُولُ اللهِ خَیرٌ مِنْ عَلِی ثُمَّ لا یتْبِعُ سَرِیرَتَهُ وَ لا یعْمَلُ بِسُنَّتِهِ ما نَفَعَهُ حُبُّهُ إیاهُ شَیئاً. «روضه المتقین، ج12، ص78، تحف العقول، ص215»

امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: به خدا قسم شیعه ما نیست مگر كسی كه دارای تقوی است و تنها از خدا اطاعت كند، ای جابر آن ها را نمی شناسی مگر از راه تواضع، خشوع، امانت داری، همیشه به یاد خدا بودن، روزه داری، نماز، نیكی به پدر و مادر، پایبندی به اخلاق حسنه احترام به همسایه و توجه به فقراء، درماندگان، در سفر ماندگان و یتیمان، راستگویی، تلاوت قرآن، خویشتن داری، و پرهیز از مردم آزاری و در زندگی أمین و درستكارند. جابر گفت: امروز من كسی را به این صفات نمی بینم، امام فرمود: ای جابر وجود خط مشی های گوناگون در جامعه و از این كه تنها بعضی به راه صحیح روی آورده اند، موجب غرور تو نشود و به این نكته بیندیشی كه تو دوستدار علی هستی اگر كسی بگوید من علی ـ علیه السلام ـ را دوست دارم و پیرو او هستم ولی قدمی در این صراط بر ندارد، او حتی بگوید من پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را دوست دارم و رسول خدا بهتر از علی ـ علیه السلام ـ است، ولی تابع سیره او نباشد و در عمل به سنت او پایبند نباشد، هیچ نفعی از این دوستی، (دوستی علی و پیامبر) نمی برد.


21. وَ عنِ الْباقِرِ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مُطِیعاً للهِ ینْفَعُهُ وَلایتُنا وَ مَنْ كانَ مِنْكُمْ عاصِیاً للهِ لَمْ تَنْفَعْهُ وَلایتُنا، و قالَ: ... وَ مَنْ كانَ اللهُ مُطِیعاً فَهُوَ لَنا وَلِی وَ مَنْ كانَ للهِ عاصِیاً فَهُوَ لَنا عَدُوٌّ وَ ما تَنالُ وَلایتُنا إلا بالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ. «روضه المتقین، ج12، ص80، صدوق، مجلس»

امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: از شما «شیعیان» كسی كه مطیع خدا باشد، دوستی ما برای او سودمند است و كسی كه عاصی است حب و دوستی ما برای او سودی نخواهد داشت و نیز فرمود: كسی كه مطیع (بی چون و چرای) خدا است او دوست ما است و كسی كه نسبت به دستورات خدا عاصی باشد او دشمن ماست و به دوستی و ولایت ما نمی رسد كسی جز از راه «عمل» و «پرهیزكاری».


22. قالَ أمِیرِ الْمُؤمِنِینَ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ : شِیعَتُنا الْمُتَباذِلُونَ فِی وِلایتِنا إذا غَضِبُوا لَمْ یظْلِمُوا. «كافی، باب المؤمن و علاماته، ص237»

امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمود: شیعیان ما آن هایی هستند كه بذل و بخشش آنان، بر مبنای ولایت ما صورت می پذیرد (ما را معیار اعمال نیك خود می دانند) و افزود: هنگامی كه آن ها به خشم آمدند (از حق منحرف نگشته و) به ظلم روی نمی آورند.


23. قالَ أبُو عَبْدِ اللهِ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ : إنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالی زَینَ شِیعَتَنا بِالْحِلْمِ و غَناهُمْ بِالْعِلْمِ لِعِلْمِهِ بِهِمْ قَبْلَ أنْ یخْلُقَ آدَمَ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ . «ثواب الاعمال، صدوق، باب الشیعه»

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند متعال، شیعیان ما را به صفت حلم و بردباری زینت بخشید و در پوششی از علم و آگاهی آنان را مزین ساخت حتّی قبل از آن كه خلقت جد ما آدم صورت پذیرد.


24. عَنْ أبِی عَبْدِ اللهِ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: وَ اللهِ لا یحِبُّنا مِنَ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ إلّا أهْلُ الْبُیوتاتِ وَ الشَّرَفِ وَ الْمَعْدَنِ وَ لا یبْغِضُنا مِنْ هؤُلاء إلا كُلُّ دَنَسٍ مُلْصَقٍ. «مشكاه الأنوار، باب الشیعه»

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: به خدا سوگند دوست ندارد ما را از عرب و عجم مگر مردم با شرافت و اصیل و ریشه دار و با ما دشمن نیست مگر مردم پست و بی شخصیت.


25. عَنِ الْاِمامِ الصَّادِقِ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: یا مَعْشَر الشِّیعَه إنَّكُمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إلَینا كُونُوا لَنا زَیناً وَ لا تَكُونُوا عَلَینا شَیناً. «میزان الحكمه، ج71، ص310»

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: ای گروه شیعیان، شما به ما منسوب هستید پس مایه زینت ما باشید و باعث آبرو ریزی ما نباشید.


26. عَنِ الصّادِقِ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: كَذِبَ مَنْ زَعَمَ أنَّهُ مِنْ شِیعَتِنا وَ هُوَ مُمْتَسِّكٌ بِعُرْوه غَیرِنا. «وسائل الشیعه، ج 18، ص8، حدیث 26، و ص85 صفات الشیعه، ص45، الحكم الزهره، صابری، ص238»

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: كسی كه به رهبری غیر ما گردن نهد او در ادّعای شیعه بودند خود دروغگو است.


27. عَنِ الْاِمامِ الصّادِقِ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: إنّا صُبَّرٌ وَ شِیعَتُنا أصْبَرُ مِنّا، قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداكَ، كَیفَ صارَ شیعَتُكُمْ أصْبَرُ مِنْكُمْ؟ قالَ لِأنّا نَصْبِرُ عَلی ما نَعْلَمُ و شِیعَتُنا یصْبِرُونَ عَلی ما لا یعْلَمُونَ. «بحارالانوار، ج71، ص80، 71»

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: ما صابر هستیم ولی شیعیان ما از ما صابرترند، راوی می گوید: پرسیدم فدایت شوم چگونه شیعیان شما از شما صابرترند؟ امام پاسخ داد ما صبر می كنیم در حالی كه از پاداش برتر صابران آگاهیم ولی شیعیان ما همچون ما صبر می كنند در حالی كه از پاداش آن آگاهی ندارند.


28. عَنْ أبِی عَبْدِ اللهِ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ إنَّهُ قالَ لِأبِی بَصیرٍ: یا أبا مُحَمَّدٍ لَقَدْ ذَكَرَكُمُ فِی كِتابِه، فَقالَ: «إنَّ عِبادِی لَیسَ لَكَ عَلَیهِمْ مِن سُلْطانٍِ» وَ اللهُ ما أرادَ بِهذا إلّا الْأئِمَّه عَلَیهِمُ السَّلامُ وَ شِیعَتَهمْ.«نور الثقلین، ج3، ص16»

امام صادق ـ علیه السلام ـ به ابی بصیر فرمود: خداوند از شما شیعیان در كتاب خود یاد كرده است و فرموده: البته بر بندگان شایسته ام ابلیس را تسلطی نیست، به خدا سوگند كه آن ها جز ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و شیعیان آن ها نیستند.


29. عَنْ مُوسی بْنِ جَعْفَرٍ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: مَنْ لَمْ یسْتَطِعْ أن یصِلَنا فَلْیصِلْ فُقَراءَ شِیعَتِنا وَ مَنْ لَمْ یسْتَطِعْ أنْ یزورَ قُبُورُنا فَلْیزُرْ قُبُورَ صَلْحاءِ أخوانِنا. «وسائل الشیعه، ج6، ص332،333»

كسی كه به ما دسترسی ندارد و نمی تواند به دیدن ما نائل آید به دیدار فقراء شیعه (و به دستگیری آنان) بپردازد و كسی كه استطاعت زیارت قبر ما را ندارد به زیارت قبر صالحان از شیعه ما بشتابند.


30. عَنِ الصَّادِقِ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: أیما رَجُلٍ مِنْ شِیعَتِنا أتی رَجُلاً مِنْ إخْوانِهِ فَاسْتَعانَ بِهِ فِی حاجَتِهِ فَلَمْ یعِنْهُ وَ هُوَ یقْدِرُ إلّا ابْتَلاهُ اللهُ بِأنْ یقْضِی حَوائِجَ عِدَّه مِنْ أعْدائِنا. «وسائل الشیعه، ج 11، ص598»

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هر كس از شیعیان ما در برابر یكی از برادران خود، اظهار حاجت كند و او در حالی كه می تواند به دست گیری او بپردازد، كوتاهی نماید خداوند او را مبتلا می كند به بر آوردن حاجت دشمنان ما.


31. عَنِ الرِّضا ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ قالَ: مَنْ عادی شِیعَتَنا فَقَدْ عَاداناه وَ مَنْ والاهُمْ فَقَدْ والانا لِأنَّهُمْ خُلِقُوا مِنْ طینَتِنا مَنْ أحَبَّهُمْ فَهُوَ مِنّا وَ مَنْ أبْغَضَهُمْ فَلَیسَ مِنّا. «عیون اخبار الرضا»

امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود: كسی كه با شیعیان ما دشمنی نماید با ما دشمنی ورزیده است و كسی كه با آنان دوست باشد با ما دوست است زیرا (شیعیان) از طینت ما خلق شده اند و كسی كه اینان را دوست می دارد با ماست و كسی كه با اینان دشمن است از ما نیست.


32. قالَ الرِّضا ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ : مَنْ رَدَّ عَلَیهِمْ فَقَدْ رَدَّ اللهَ، مَنْ طَعَنْ عَلَیهِمْ فَقَدْ طَعَنَ اللهَ، لِأنَّهُمْ عِبادُ اللهِ حقّاً و أوْلیائِهِ صِدْقاً و إن أحَدَهُمْ لَیشْفَعَ فِی رَبِیعَه وَ مُضِرٍ فَیشْفَعَهُ اللهُ فِیهِمُ لِكَرامَتِهِ عَلی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ . «وسائل الشیعه، ج 11، ص441»

امام هشتم ـ علیه السلام ـ فرمود: كسی كه شیعه را رد كند (قبول نداشته باشد) چنان است كه خدا را رد كرده است و كسی كه به آنان توهین روا بدارد به خدا توهین كرده است زیرا كه آنان بنده راستین خدا هستند و دوستدار واقعی اویند. به خدا قسم هر یك از اینان اگر به عدد قبیله ربیعه و قبیله مضر را شفاعت كنند خدا شفاعت آنان را می پذیرد.


33. عَنْ مَسْعَدَه بْنِ صَدَقَه قالَ: سَألَ رَجُلٌ أبا عَبْدِ اللهِ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ عَنْ قَوْمٍ مِنَ الشِّیعَه یدْخُلُونَ فِی أعمالِ الْسُّلْطانِ وَ یعْمَلُونَ لَهُمْ وَ یحِبُّونَهُمْ و یوالُونَهُمْ، قالَ لَیسَ هُمْ مِنَ الشِّیعَه وَ لكِنَّهُمْ مِنْ اُولئكَ. «تفسیر قمی، ج1، ص176»

مسعده بن صدقه می گوید: مردی به امام صادق ـ علیه السلام ـ گفت: بعضی از شیعیان به انجام اعمال و كردار (طاغوتی و ) شاهانه دست می زنند و از عمّال آنان اند و درخواست های آنان را اجابت می كنند و به دوستی و اطاعت آنان می پردازند. امام ـ علیه السلام ـ پاسخ داد: آنان «شیعه» نیستند و در زمره آنان اند.


34. عَنْ مُعاوِیه بْنِ عَمّارٍ: عَنِ الْإمامِ الصّادِقِ قُلْتُ لَهُ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ : رَجُلٌ راوِیه لِحَدِیثِكُمْ یبُثَّ ذلِكَ فِی النّاسِ وَ یشُدَّهُ فِی قُلُوبِ شِیعَتِكُمْ و لَعَلَّ عابِداً مِنْ شِیعَتِكُمْ لَیسَتْ لَهُ هذِهِ الرِّوایه، أیهُما أفْضَلُ؟ قالَ الرّاوِیه لِحَدِیثِنا یشُدُّ بِهِ قُلُوبُ شِیعَتِنا أفْضَلُ مِنْ ألْفِ عابِدٍ. «اصول كافی، ج1، ص33، معالم الدین، ص14، وسائل الشیعه، ج 18، ص53، حدیث1»

معاویه بن عمار می گوید: به امام صادق ـ علیه السلام ـ گفتم: شخصی احادیث و احكام شما را در میان مردم تبلیغ می كند و در دل شیعیان شما آن ها را جای می دهد و مردی هم از شیعیان شما تنها به عبادت می پردازد كدام یك از این دو برترند؟

امام پاسخ داد: كسی كه احادیث ما را در دل شیعیان ما جای می دهد از هزار عابد برتر است.


35ـ قال الامام العسكری لِشیعتِه ـ علیه السلام ـ : اِتقوا اللهَ و كونو زیناً لنا و لا تكونوا شیناً، جَرُّو اِلینا كُلَّ مودَه و ادفعو عَنّا كُلَّ قبیحٍ فَانه ماقیل فینا مِن حُسُن فنحن اهلُه و ما قیل فینا من سوءٍ فما نَحن كذالك ... . «بحارالانوار، ج 68،‌ ص416»

امام عسكری ـ علیه السلام ـ به شیعیانش فرمودند: تقوای الهی را رعایت كنید و مایه زینت و افتخار ما باشید نه سبب ننگ و شرم. هر مودت و دوستی را به سوی ما جلب كنید و از ما در برابر هر زشتی دفاع كنید، زیرا هرچه از زیبایی‌ها درباره ما گفته شود ما اهل آن هستیم و هرچه از بدی‌ها درباره ما گفته شود ما چنین نیستیم.


36. قالَ أمِیرِ الْمُؤمِنِینَ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ لِقَنْبَرَ: یا قَنْبَرُ اَبْشِر و بَشِّر وَ اسْتَبْشِرْ فَوَ اللهِ لَقَدْ ماتَ رَسُولُ اللهِ ـ صلی الله علیه و آله ـ وَ هُوَ عَلی اُمَّتِهِ ساخِطٌ إلّا الشِّیعَه (و هو ساخط علی جمیع الامه الا الشیعه) «مشكاه الانوار، ص93»

امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ به قنبر فرمود: ای قنبر بشارت باد تو را و بشارت ده به دیگران و خوشحال باش كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از دنیا رفت در حالی كه بر امت خود خشمناك و ناراحت و آزرده خاطر بود جز از شیعه.


37. عَنْ أبِی عَبْدُ اللهِ ـ عَلَیهِ السَّلامُ ـ : ألا وَ إنَّ لِكُلِّ شَیءٍ جَوهَراً و جَوهَرُ وُلْدِ آدَمَ مُحَمَّدٌ ـ صلی الله علیه و آله ـ وَ نَحْنُ وَ شِیعَتُنا بَعدنا حبَّذا شیعَتَنا ما أقْرَبَهُمْ مِنْ عَرْشِ اللهِ عَزَّ وَ‌ جَلَّ وَ أحسَنُ صُنْعِ اللهِ إلَیهِمْ یوْمَ القِیامَه وَ اللهِ لَوْ لا أنْ یتَعاظَمَ النّاسُ ذلِكَ أوْ یدْخِلَهُمْ زَهْوٌ لَسَلَّمَتْ عَلَیهِمُ الْمَلائِكَه قُبُلاً وَ اللهِ ما مِنْ عَبْدٍ مِنْ شِیعَتِنا یتْلُو الْقُرآنَ فِی صلاتِهِ قائِماً غَیرَ صلاه إلا وَ لَهُ بِكُلِّ حَرْفٍ عَشْرَ حَسَناتٍ وَ إنْ للصَّامِتِ مِنْ شیعَتِنا لَأجْرُ مَنْ قَرَأ الْقُرآنَ مِمَّنْ خالَفَهُ وَ اللهِ عَلی فَرْشِكُمْ نِیامٌ لَكُمْ أجْرُ الْمُجاهِدِینَ وَ أنْتُمْ وَ اللهِ فِی صلاتِكُمْ لَكُمْ أجرُ الصَّافِینَ فِی سَبِیلِهِ؛ أنْتُمْ وَ اللهِ الَّذِینَ قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «و نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِم مِنْ غِلٍّ إخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ» إنّما شِیعَتُنا أصْحابُ الْأرْبَعَه أعْینٍ: عَینانِ فِی الرَّأسِ و عَینانُ فِی الْقَلْبِ ألا و إنَّ الْخَلائِقَ كُلُّهُمْ كَذالِكَ إلّا أنّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَتَحَ ابْصارَكُمْ وَ اعْمی أبْصارُهُم. «ثواب الاعمال، صدوق، باب الشیعه»

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: آگاه باشید كه به راستی هر چیزی را گوهری است و گوهر فرزندان آدم محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ است و پس از آن حضرت، ما و شیعیان ما هستیم، خوشا بر شیعیان ما كه نزدیكند به عرش خدای عز و جل، و چه نیكو است رفتار خدای عز و جل نسبت به آنان در روز قیامت. به خدا سوگند اگر بر مردم گران نمی آمد و خود شیعیان را خود بینی فرا نمی گرفت فرشتگان رو در رو به آن ها سلام می كردند. به خدا سوگند هیچ بنده ای از شیعیان ما نیست كه قران را ایستاده در حال نماز بخواند جز آن كه در برابر هر حرفی از آن صد حسنه به او دهند و اگر نشسته در نماز قرآن بخواند به هر حرفی پنجاه حسنه به او دهند و شخص خموش از شیعیان ما ثواب قرآن خواندن مخالفین را دارد. به خدا سوگند در بستر خود خفته اید و مزد مجاهدان (در راه خدا) را دارید و هنگامی كه در نماز هستید ثواب صف بستگان در راه خدا را دارید شمائید كه به خدا قسم آن كسانی كه خدای عز و جل درباره شان فرمود: «كینه ای كه در سینه شان بود كنده ایم و برادرانه بر تخت ها رو به روی هم هستند.» (سوره حجر آیه 47) به راستی كه شیعیان ما چهار چشم دارند. دو چشم در سر، دو چشم در دل. آگاه باشید كه همه این طورند ولی خدای عز و جل چشم های شما را بینا كرده و چشم های آنان را كور كرده است.


38ـ قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ لعلی ـ علیه السلام ـ : السّابِقونَ إلی ظِلِّ الْعَرشِ یومَ القیامَه طوبی لَهُم، قیلَ یا رسول اللهِ مَن هُم؟ قال: شیعَتكَ یا علی و مُحِبُّوهُم. «وسیله المال، حضرمی، ص 131»

پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السلام ـ فرمود: خوشا به حال آنان كه پیش از دیگران در روز قیامت زیر سایه عرش سكنا می‌گزینند. یكی از اصحاب پرسید: ای رسول خدا آنان چه كسانی هستند؟ حضرت (رو به علی ـ علیه السلام ـ كرد و) فرمود: ای علی شیعیان تو و دوستداران آنان.


39ـ قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : یا عَلی! لَوِاجْتَمَعَت اَهل الدُّنیا باَسرِها عَلی وِلایتِكَ لَما خَلَقَ اللهُ النّارَ، وَلكِن اَنتَ و شیعَتُكَ الفائِزوُنَ یومَ القیامَه.« مناقب خوارزمی، ص 67»


رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: ای علی! اگر تمام دنیا ولایت تو را می‌پذیرفتند اصلاً خداوند جهنم را نمی‌آفرید، ولیكن بدان كه فقط تو و شیعیانت رستگاران روز قیامت هستید.


 


40. قال رَسُول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ ستفرق امتی علی نیف و سبعین فرقه كلهم فی النار الّا فرقه واحده، قیل من هم یا رسول الله؟ قال: ما انا علیه و اصحابی.«تفسیر فخر رازی، ج1، تفسیر سوره الفاتحه، ص214»


 

پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: امت من به بیش از هفتاد گروه تقسیم خواهد شد كه همه آنان در آتش اند (در خط باطل قدم بر می دارند) مگر یك دسته (و گروه)، پرسیدند كه این گروه چه كسانی هستند؟ پیامبر پاسخ داد: اینان كسانی هستند كه در خط من و اصحاب من عمل، می كنند (با توجه به حدیث ثقلین كه مورد قبول همه فرق مسلمین است به دست می آید كه اصحاب راستین پیامبر همان كسانی هستند كه به عترت پیامبر اقتداء می كنند) یعنی شیعه و فرقه ناجیه جز شیعه نیست.

 
نوشته شده در روز ساعت 09:03:07 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
واقعه حره
 
img/daneshnameh_up/4/4a/Horre1.jpgواقعه حره:
 
 
عصر امامت امام زين‌العابدين (عليه‌السّلام)، يكي از ترسناك‌ترين دوره¬‌هاي تاريخ اسلام براي شيعيان به¬شمار مي‌آيد، يكي از اقدامات مهم امام سجاد (عليه‌السّلام) در راستاي رهبري هدايت شيعه موضع‌گيري‌هاي بجا و به موقع آن حضرت در برابر قيام‌ها و شورش‌ها و نيز مواضع آن بزرگوار در مقابل عملكرد حكّام اموي عصر خويش بود
يزيد بيش از سه سال و اندي حكومت كرد و در اين مدت كوتاه هولناك‌ترين فجايع را انجام داد كه رخداد كربلا و عاشورا اولين آن‌ها و فاجعه حرّه گسترده‌ترين آن‌ها بود. او به عنوان دومين خليفه اموي، صحت پيش‌بيني علي بن ابي‌طالب (عليه‌السّلام) در مورد ظلم امويان را آشكارتر ساخت، علي (عليه‌السّلام) سال‌ها قبل فرموده بود:

«الّا! اِنّ أخْوَفْ الفِتَن عنديِ بني‌ اميه، فانّها قتلّه عمياءٌ عظيمَةٌ ...»
«آگاه باشيد! ترسناك‌ترين فتنه و آشوب در نظر من، فتنۀ بني اميه است؛ فتنه‌اي كور و بس تاريك»
همان‌گونه كه اشاره شد، يكي از جنايات يزيد در عصر امام سجاد (عليه‌السّلام)، كه به دست حاكمان جنايتكار اموي در مدينه صورت گرفت، واقعه حرّه است. اين حادثه به قيام مردم مدينه در 25 يا 27 ذي الحجه 63 هجري مربوط است.
علت وقوع اين حادثه:
عبدا... بن زبير، برادرش عمرو بن زبير را كشت. در خطبه‌اي به يزيد ناسزا گفت و مردم را به فرماني از يزيد و جهاد با او فرا خواند. عبدا... بن مطيع از طرف زبير از مردم مدينه بيعت گرفت. يزيد از جريان اين ناآرامي در مدينه باخبر شد و از عثمان بن محمد كه كارگزار خود در مدينه بود، خواست كه گروهي از بزرگان مدينه را راهي دمشق كند تا از عطا و بخشش‌هاي او برخوردار شوند و دست از ناآرامي بردارند. گروهي از بزرگان شهر از فرزندان انصار و مهاجر به دمشق وارد شدند و در مدت اقامت علاوه بر دست و دلبازي‌هاي او، سبكسري‌ها و كارهاي زشت او را از نزديك مشاهده كردند. زماني كه اين گروه بازگشتند به‌ جاي تعريف و تمجيد از يزيد از وي بدگويي كردند و گفتند:
«ما از نزد مردي فاسق آمديم كه دين ندارد، شراب مي‌خورد، طنبور مي‌نوازد، بردگان نزد او مي‌خوانند و با سگان بازي مي‌كند».

در پي اين گزارش، مردم مدينه با عبدا... بن حنظله بيعت كردند و بني اميه را كه در خانه مروان حكم جمع شده بودند، به محاصره در آوردند. و خلع يزيد را اعلام كردند. جمعي از بني‌ اميه نامه‌اي به يزيد نوشتند، به اين مضمون؛
«بنام خداي رحمان رحيم، و امّا بعد، ما را در خانه مروان حكم محاصره كرده‌اند و آب از برداشته‌اند، كمك، كمك!.»
يزيد كه انتظار اين كار را نداشت، بسيار خشمگين شد و مسلم بن عقبه بن رياح را كه در سنگدلي و قساوت مشهور بود، را انتخاب كرد و راهي مدينه كرد.
اين سپاه به فرماندهي مسلم بن عقبه، از جانب يزيد حركت كرد و يزيد به او گفت اگر حادثه‌اي براي تو رخ داد، حصين بن نمير را جانشين كن و به او گفت: مردم را تا سه روز دعوت كن، اگر پذيرفتند كه بهتر و گرنه با آن‌ها بجنگ و چون غلبه پيدا كردي مدينه را سه روز به سپاهيان واگذار و هر مال و برده، سلاح، خوردني كه در آن هست از آن سپاه باشد و چون سه روز تمام شد از مردم دست بردار، علي بن الحسين (عليه‌السّلام) را ببين و دست از او بردار و با وي نيكي كن و تقرب ده كه در كار دخالت نكرده نامه او نيز به ما رسيده»
سپاه مسلم بن عقبه که دوازده هزار نفر بود، نخست شهر مدينه را محاصره كردند و پيام داد تا سه روز مهت داريد با يزيد بيعت كنيد و برده او شويد. مردم مدينه تسليم نشدند و جنگ صورت گرفت. سرانجام لشكريان يزيد بر آنان برتري يافتند. فرمانده سپاه از سپاهيان خواست در اين سه روز هر كاري كه مي‌خواهند در اموال و امكانات مردم شهر انجام دهند، كشتار زيادي صورت گرفت. جان و مال و ناموس مردم مدينه در چنگال لشكريان شام قرار گرفت. اين كشتار وسيع سبب گرديد كه از آن پس مسلم بن عقبه را «مسرف بن عقبه» ناميدند. كشته‌ شدگان واقعه حرّه سه هزار و سيصد نفر دانسته‌اند.

عوامل عدم تعرض سپاه اموي نسبت به امام سجاد (عليه‌السّلام):
أ) موضع‌گيري امام سجاد (عليه‌السّلام) و عدم شركت در اين قيام.
ب) اجراي سياست تقيه از جانب امام كه موجب شد يزيد سفارش كند كه متعرض امام سجاد (عليه‌السّلام) نشوند و اين گونه شد كه در جريان واقعه حرّه تنها كسي كه بدون قيد و شرط از گزنه سپاه اموي در امان ماندند و اقرار به بردگي نكردند. علي بن الحسين (عليه‌السّلام) و علي بن عبدا... بن عباس بودند[6]. مسلم با مردم مدينه بدين شرط بيعت كرد كه بنده يزيد باشند و كسي كه نمي‌پذيرفت گردن مي‌زند و تنها علي بن الحسين (عليه‌السّلام) و علي بن عبدا... را معاف كرد.
خط مشی حضرت سجاد (عليه‌السّلام) پس از رخداد عاشورا باعث شد كه جاسوسان و گزارشگران اموي كه در مدينه تعدادشان بي‌شمار بود و روابط و مسايل زندگي حضرت را زيرنظر گرفته بودند، نتوانند كوچكترين حركتي از ايشان برخلاف حكومت يزيد گزارش دهند و به همين جهت حضرت و پيروان ايشان از اين وقايع در امان ماندند و اهل بيت را كه در جريان كربلا به شدت مورد آزار قرار گرفته بودند، در واقعه حرّه مصون ماندند،
ج) علاوه بر عوامل و روابط ظاهري، بايد توجه به مشيت الهي نيز داشت امام حجت خدا بر روي زمين است و خداوند وجود حجتش را از بلا حفظ مي‌كند.[7] در جريان واقعه حرّه، امام از ابتدا در قيام شركت نكرد و همراه خانواه خود از شهر خارج شد و در ینبوع اقامت نمود و چهارصد نفر از مردم مدينه را در ميان خانه و خاندانش پناه داد و تا زمان بازگشت سپاه و خروج آن از مدينه پذيراي آن‌ها بود.

یزید بن معاویه و قتل عام اهل مدینه

برخى از علماى متعصب اهل سنت و طرفداران بنى امیه از جمله ابن تیمیه در صدد دفاع از یزید بن معاویه برآمده و او را خلیفه به حق مسلمین دانسته‏اند. ولى از آن جا که جنایات و فجایع او را در طول عمرش، خصوصاً در ایام سه سال خلافتش دیده‏اند در صدد انکار یا توجیه آن‏ها برآمده‏اند. یکى از آن فجایع واقعه حرّه است که در آن بسیارى از مردم مدینه به طرز فجیع به دستور یزید به قتل رسیدند. قضیه‏اى که عموم مورخین به طور اجمال یا تفصیل به آن اشاره کرده‏اند. اینک به بررسى این واقعه مى‏پردازیم.

رخداد حرّه
واقعه حرّه، رخدادى بس تلخ و سنگین است که به سال 63 هجرى قمرى در روزگار سلطنت یزید بن معاویه، میان لشکریان شام و مردم مدینه به وقوع پیوست.
«حرّه» در لغت به سرزمین سنگلاخ و ناهموارى گفته مى‏شود که داراى سنگ هاى سیاه بوده و عبور از آن‏ها به دشوارى صورت مى‏گیرد.و واقعه حرّه از آن رو چنین نام گرفته که هجوم لشکریان حکومتى شام به مردم مدینه از سمت شرقى آن، یعنى از ناحیه سرزمین‏هاى سنگلاخى آن شهر صورت گرفته است

 واقعه حرّه رابه حق باید یکى از فجایع تاریخ دانست و در شمار زشت‏ترین حوادث سلطنت بنى امیه به حساب آورد. ابن مُشکویه مى‏نویسد: «واقعه حرّه از سهمگین‏ترین و سخت‏ترین وقایع است».

عوامل قیام مردم مدینه
قیام مردم مدینه در سال 63 هجرى قمرى علیه سلطنت یزید و سلطه امویان بیش از هر چیز اعتراض گسترده و مردمى علیه سیاست‏ها و برنامه‏هاى حکومتى بود. این جریان خودجوش اجتماعى، پس از همدلى در انکار سلطه بنى امیه صورت گرفت، و گروه انصار، عبداالله بن حنظله و گروه قریش، عبداالله بن مطیه را به فرماندهى نیروهاى رزمى خود انتخاب کردند.

این انقلاب و قیام عواملى داشته که به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم.

1 - احساسات دینى
مدینه به عنوان شهر پیامبر (ص) و سرزمین رشد و بالندگى پیام وحى از اهمیت ویژه‏اى برخوردار بود، و گسترش معرفت دینى و بیان و تعلیم و تبیین سنّت پیامبر (ص) و نیز فهم و تفسیر کلام وحى در عصر آن حضرت در آن شهر صورت گرفته و اصحاب پیامبر (ص) اعم از مهاجران و انصار در آن دیار زیسته‏اند. پس از رحلت رسول اکرم (ص) نیز بیشتر آنان به جهت وجود خاطرات حضرت، ماندن در آن دیار را بر سایر شهرها ترجیح دادند.
بدیهى است که اُنس مردم مدینه با روش پیامبر (ص) و اوصیا و اصحاب آن حضرت، سبب شده بود که روح اسلام خواهى آنان در مقایسه با شامیان قوى‏تر باشد و نادرستى شیوه حاکمان و والیان را آسان‏تر از دیگران دریابند، چرا که همین مردم بودند که نخستین اعتراض سیاسى خود را نسبت به عثمان بن عفّان ابراز داشتند. اکنون همان مردم شاهد فرمانروایى جوانى ناپخته شده‏اند که نه از کار سیاست چیزى مى‏داند و نه حریم‏هاى دینى را پاس مى‏دارد، لذا اعتراضات آنان بلند شد.
عثمان بن محمد بن ابى سفیان - حاکم مدینه - گروهى از مهاجرین و انصار را از مدینه به دمشق فرستاد تا با خلیفه ملاقات کرده، اعتراضات خود را با یزید در میان بگذارند و و در مقابل هم یزید با بخشش‏هایش آنان را ساکت کند.

یزید در این ملاقات نه تنها نتوانست توجّه آنها را به خود جلب کند بلکه با اعمال جاهلانه‏اش بى کفایتى خود را به آنها ثابت کرد.
آنان هنگامى که به شهر مدینه بازگشتند، آنچه را از یزید دیده بودند براى مردم تعریف کردند و در مسجد پیامبر (ص) فریاد مى‏زدند: ما از نزد کسى مى‏آییم که دین ندارد، شراب مى‏خورد، تنبور مى‏نوازد، شب را با مردان پست و کنیزان آوازه خوان به سر مى‏برد و نماز را ترک مى‏نماید.
مردم از عبداالله بن حنظله پرسیدند: چه خبر آورده‏اى؟ گفت: از نزد مردى مى‏آیم که به خدا سوگند اگر کسى غیر از فرزندانم با من نباشد با او مى‏جنگم. مردم گفتند: ما شنیده‏ایم که یزید به تو پول و هدیه‏هایى داده است. عبداالله گفت: درست شنیده‏اید. ولى من آنها را نپذیرفتم مگر براى تدارک نیرو بر علیه خود او. به این ترتیب عبداالله به تحریک مردم علیه یزید پرداخت و مردم نیز اجابت کردند.
سیوطى مى‏نویسد: «سبب مخالفت اهل مدینه، این بود که یزید در معاصى زیاده‏روى کرد».

2 - واقعه کربلا و شهادت امام حسین (ع)
ابن خلدون مى‏نویسد: «چون ستم یزید و کارگزارانش فراگیر شد، فرزند رسول خدا (ص) و یارانش را کشت، مردم سر به شورش برداشتند».

وقتى که بشیربن جذلم خبر شهادت امام حسین (ع) و برگشتن اسیران را به اهل مدینه داد، گویا بانگ و خبر بشیر، نفخه صور بود که عرصه مدینه را صبح قیامت کرد. زنان مدینه بى پرده از خانه‏ها بیرون آمدند و به در دروازه مدینه رهسپار شدند، به گونه‏اى که هیچ مرد و زنى نماند جز این که با پاى برهنه بیرون مى‏دوید و فریاد مى‏زد «وامحمداه، واحسیناه»، مثل روزى که پیامبر خدا (ص) از دنیا رفته بود.
امام سجاد (ع) خطبه‏اى خواند و سخنانش در مردم مدینه سخت اثر کرد.
از سوى دیگر، زینب کبرى3 و دیگر مادران شهیدان کربلا، هر یک فضاى گسترده‏اى از محیط جامعه خود را تحت تأثیر رخدادهاى واقعه عاشورا و آن چه در راه کوفه و شام و مجلس یزید دیده بودند، قرار مى‏دادند.

3 - نابسامانى‏هاى سیاسى
از دیگر عوامل مؤثر در قیام مردم مدینه در برابر دولت اموى، روش‏هاى ناشایست اخلاقى و تصمیم‏گیرى‏هاى ناشیانه سیاسى بود که مردم مدینه شاهد آن بودند. عبداالله بن زبیر در نامه‏اى به یزید در انتقاد از ولید بن عقبه مى‏نویسد: «تو مردى خشن و سختگیر را براى ما فرستاده‏اى که به هیچ وجه توجّهى به حق و حقیقت ندارد و به پند خیرخواهان و خردمندان اعتنا نمى‏کند، و حال آن که اگر مرد نرمخویى را گسیل مى‏داشتى، امید مى‏داشتم که کارهاى دشوار و پیچیده را آسان سازد».

به دنبال این اعتراض بود که یزید، ولیدبن عقبه را عزل کرد، و عثمان بن محمد بن ابى سفیان را که او نیز جوانى مغرور و بى تجربه و بى دقت بود، به حکومت حجاز منصوب کرد، و در زمانى که او والى مدینه بود واقعه حرّه اتفاق افتاد.همه این عوامل عقده‏هایى متراکم و فرصتى مناسب براى انفجار بود و احتیاج به جرقّه‏اى داشت، و جرقه از این جا شروع شد: هنگامى که ابن مینا، نماینده یزید در جمع آورى مالیات، قصد داشت اموال گرد آمده را از حرّه خارج کند، معترضان مدینه، راه را بر او بسته و آن‏ها را توقیف کردند.
ابن مینا موضوع توقیف اموال را به عثمان بن محمد بن ابى سفیان، والى مدینه گزارش داد ... او نیز موضوع را طىّ نامه‏اى به شام گزارش نمود و یزید را بر علیه مردم مدینه برانگیخت.
یزید از شنیدن این خبر خشمگین شد و اظهار داشت: «به خدا سوگند! لشکر انبوهى به طرف آنها گسیل خواهم کرد و آنان را زیر سم اسبان لگدمال خواهم نمود».

رویارویى آشکار
عبداالله بن حنظله، مردم مدینه را براى مبارزه نهایى با یزید و بنى‏امیه فرا خواند. جایگاه اجتماعى او در میان مردم سبب شد تا با وى هماهنگ شوند و حتى خود او را به عنوان والى مدینه برگزینند و با او بیعت نمایند و یزید را از خلافت عزل کنند
مردم مدینه پس از بیعت با عبداالله بن حنظله در روز اول ماه محرم 63 هجرى قمرى، عثمان بن محمد بن ابى سفیان عامل یزید و والى مدینه را از شهر اخراج کردند. سپس بنى امیه و وابستگان آن‏ها و نیز قریشیانى را که با بنى امیه هم عقیده بودند و شمار آن ها به هزار تن مى‏رسید در خانه مروان حَکَم زندانى ساختند بدون آن که آسیبى به آن ها برسد.

امیر مدینه پیراهن پاره پاره خود را براى یزید به شام فرستاد و در نامه‏اى به او نوشت: «به فریاد ما برسید! اهل مدینه قوم ما را از مدینه بیرون راندند».
یزید شب هنگام به مسجد آمد و بر بالاى منبر رفت و بانگ برآورد که اى اهل شام! عثمان بن محمد - والى مدینه - به من نوشته است که اهل مدینه، بنى امیه را از شهر رانده‏اند. به خدا سوگند! اگر هیچ سرسبزى و آبادى‏اى وجود نداشته باشد برایم گواراتر از شنیدن این خبر است.

اعزام نیرو به مدینه
یزید ابتدا فردى به نام ضحاک بن قیس فِهرى و سپس عمروبن سعید اشدق و پس از او عبیداالله بن زیاد را براى انجام این مأموریت دعوت کرد، ولى هر کدام به شکلى از انجام این مأموریت سر باز زدند.
سرانجام این مأموریت متوجه شخصى به نام مسلم بن عقبه مُرّى شد و یزید او را به فرماندهى لشکرى براى مقابله با اهل مدینه گماشت. با این که پیرمردى مریض و داراى نود و اندى بود این مسؤولیت را پذیرفت.
منادیان حکومتى جار مى‏زدند: «اى مردم! براى جنگیدن با مردم حجاز بسیج شوید و پول خود را دریافت کنید». هر کسى که آماده مى‏شد در همان ساعت صد دینار به او مى‏دادند. مدّتى نگذشت که حدود دوازده هزار نفر گردآمدند.و بنابر نقلى دیگر بیست هزار نفر سواره و هفت هزار نفر پیاده آماده شدند.
یزید به هر کدام از سواره‏ها دویست دینار و براى هر کدام از پیاده‏هاى نظام صد دینار جایزه داد و به آنان امر کرد که به همراه مسلم بن عقبه حرکت کنند.یزید حدود نیم فرسخ با مسلم بن عقبه ولشکریان همراه‏بود و آنان را بدرقه‏مى‏کرد.
در میان این لشکر مسیحیان شامى نیز دیده مى‏شدند که براى جنگ با مردم مدینه آماده شده بودند.

یزید درباره مردم مدینه به مسلم بن عقبه چنین سفارش کرد: «مردم مدینه را سه بار دعوت کن، اگر اجابت کردند چه بهتر وگرنه در صورتى که بر آنان پیروز شدى سه روز آنان را قتل عام کن، هر چه در آن شهر باشد براى لشکر مباح خواهد بود. اهل شام را از آن چه مى‏خواهند با دشمن خود انجام دهند باز مدار. چون مدت سه روز بگذرد از ادامه قتل و غارت دست بردار و از مردم بیعت بگیر که برده و بنده یزید باشند! هر گاه از مدینه خارج شدى به سوى مکه حرکت کن».مسلم بن عقبه همراه لشکریان خود از وادى القرى به سوى مدینه حرکت کرد و در محلى به نام «جُرف» که در سه میلى مدینه واقع شده اردو زد.
از طرف دیگر، مردم مدینه نیز که قبلا" از حرکت لشکر شام اطلاع یافته بودند، براى مقابله و دفاع آماده شده بودند.
با نزدیک شدن لشکر شام به مدینه، عبداالله بن حنظله در مسجد النبى9 مردم را به نزد منبر پیامبر (ص) فرا خواند و از آنان خواست هر کدام با او همراهند تا پاى جان با او بیعت کنند، مردم نیز تا پاى جان با او بیعت نمودند.
عبداالله بر منبر قرار گرفت و پس از حمد خداوند و بیان مطالبى گفت: «اى مردم مدینه! ما قیام نکردیم مگر به خاطر این که یزید مردى زناکار، خمّار و بى نماز است و تحمّل حکومت او مایه نزول عذاب الهى است ...».

درگیرى لشکر شام و قواى مدینه
قواى مدینه از خندقى که از زمان پیامبر (ص) باقى مانده بود استفاده کردند. و بعید مى‏دانستند که لشکر شام از قسمت ناهموار و سنگلاخى شهر مدینه که در شرق واقع شده است حمله را آغاز کنند، و یا در صورت آغاز جنگ از آنجا کارى از پیش ببرند. ولى لشکر شام از همان منطقه به مردم مدینه حمله کرد.
نبرد از صبح تا ظهر ادامه یافت. قواى مدینه سرسختانه مقاومت کردند. عبداالله بن حنظله به یکى از غلامانش گفت: مرا از پشت سر محافظت کن تا نماز گزارم. عبداالله نمازش را خواند و به نبرد با شامیان ادامه داد.
مسلم بن عقبه براى ورود به مدینه از مروان کمک خواست. او نیز به سمت مدینه حرکت کرد تا به قبیله بنى حارثه رسید، یکى از مردان آن قبیله را که قبلاً شناسایى کرده بود فراخواند و طىّ گفت وگوى محرمانه به وى وعده احسان و جایزه داد تا راهى براى نفوذ به مدینه نشان دهد. آن مرد فریب خورد و راهى را از جانب محله بنى‏الاشهل به مروان نشان داد و شامیان از همان راه به داخل مدینه نفوذ کردند.
مبارزان و مدافعان خطّ مقدّم مدینه ناگهان صداى تکبیر و ضجّه را از داخل مدینه شنیدند و پس از زمان نه چندان طولانى متوجّه هجوم لشکر شام از پشت سر خود شدند. بسیارى از آنان جنگ را رها کرده و به خاطر دفاع از زن و فرزند خود به مدینه بازگشتند.
شامیان به هر سو حمله مى‏بردند و اهل مدینه را مى‏کشتند. آنان با کشتن عبداالله بن حنظله مقاومت باقى مانده مردم مدینه را در هم شکسته و بر کلّ مدینه تسلط یافتند.

قتل و غارت اهل مدینه
ابن قتیبه مى‏نویسد: «ورود لشکر شام در بیست و هفتم ماه ذى الحجه 63 هجرى اتفاق افتاد و تا دمیدن هلال ماه محرّم، مدینه به مدت سه روز در چنگال سپاه شام غارت شد».

مسلم بن عقبه چنان که یزید بن معاویه گفته بود به لشکر شام پس از تصرّف مدینه گفت: «دست شما باز است، هرچه مى‏خواهید انجام دهید! سه روز مدینه را غارت کنید».
 بدین ترتیب شهر مدینه بر لشکریان شام مباح شد و در معرض تاراج و بهره‏بردارى همه جانبه آنان قرار گرفت، و هیچ زن و مردى در مسیر آنان از گزند و آسیب ایمنى نیافت. مردم کشته مى‏شدند و اموالشان به غارت مى‏رفت.
ناگوارتر از قتل و غارت شامیان نسبت به مردم مدینه و باقى مانده نسل صحابه رسول خدا (ص) و مهاجر و انصار، اقدام لشکر حریص و بى مبالات شام به هتک ناموس اهل مدینه بود.
در هجوم شامیان به خانه‏هاى مدینه پیامبر (ص)، هزاران زن هتک حرمت شدند، هزاران کودک زاییده شدند که پدرانشان معلوم نبود. از این رو آنان را اولاد الحرّه مى‏نامیدند.

کوچه‏هاى مدینه از اجساد کشته شدگان پر و خون‏ها تا مسجد پیامبر بر زمین ریخته شده بود. کودکان در آغوش مادران محکوم به مرگ شده و صحابه پیر پیامبر (ص) مورد آزار و بى حرمتى قرار مى‏گرفتند.
شدت کشتار به حدّى بود که از آن پس مسلم بن عقبه را به خاطر زیاده‏روى در کشتن مردم «مُسرف بن عقبه» نامیدند. اهل مدینه از آن پس لباس سیاه پوشیدند و تا یک سال صداى گریه و ناله از خانه‏هاى آنان قطع نشد.ابن قتیبه نقل مى‏کند: «در روز حرّه از اصحاب پیامبر (ص) هشتاد مرد کشته شد. و بعد از آن روز،صحابى بدرى باقى نماند. و از قریش و انصار هفتصد نفر به قتل رسیدند. و از سایر مردم از موالى و عرب و تابعین ده هزار نفر به قتل رسیدند».

سیوطى مى‏نویسد: «در سال 63 هجرى اهل مدینه بر یزید خروج کرده و او را از خلافت خلع نمودند. یزید لشکر انبوهى را به سوى آنان فرستاد و دستور داد آن‏ها را به قتل رسانده و پس از آن به طرف مکه حرکت کرده و ابن زبیر را به قتل برسانند. لشکر آمدند. و واقعه حرّه در مدینه طیّبه اتفاق افتاد. و نمى‏دانى که واقعه حرّه چه بود؟ حسن یک بار نقل کرد که به خدا سوگند! هیچ کس در آن واقعه نجات نیافت. در آن واقعه، جماعت بسیارى از صحابه و از دیگران به قتل رسیدند و مدینه غارت شد و از هزار دختر باکره ازاله بکارت شد « اًّنَّا الله ِ وَ اًِّنَّا اًِّلَیْهِ راجِعُونَ». رسول خدا (ص) فرمود: «من اخاف اهل المدینْ اخافه االله و علیه لعنْ االله و الملائکْ و الناس أجمعین»؛ «هر کس اهل مدینه را بترساند خداوند او را خواهد ترسانید و لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او باد.» این حدیث را مسلم روایت کرده است».

ابن قتیبه مى‏نویسد: «مسلم بن عقبه هنگامى که از جنگ و غارت با اهل مدینه فارغ شد در نامه‏اى به یزید چنین نوشت: « السلام علیک یا امیرالمؤمنین ... من نماز ظهر را نخواندم جز در مسجد آنان، بعد از کشتن فجیع و به غارت بردن عظیم ... فرار کننده را دنبال کرده و مجروحان را خلاص کردیم. و سه بار خانه‏هایشان را غارت نمودیم، همان گونه که امیرالمؤمنین دستور داده بود ...».

سبط بن جوزى از مداینى در کتاب «حرّه» از زهرى نقل کرده که گفت: «در روز حرّه از بزرگان قریش و انصار و مهاجران و سرشناسان و از موالى هفتصد نفر به قتل رسیدند. و کسانى که از بردگان و مردان و زنان به قتل رسیدند ده هزار نفر بود. چنان خونریزى شد که خون‏ها به قبر پیامبر (ص) رسید و روضه و مسجد پیامبر (ص) پر از خون‏شد.
مجاهد مى‏گوید: مردم به حجره رسول خدا (ص) و منبر او پناه بردند ولى شمشیرها بود که بر آن‏ها وارد مى‏شد.
مداینى از ابن قره و او از هشام بن حسان نقل کرده که گفت: هزار زن بدون شوهر بعد از واقعه حرّه بچه دار شدند. و غیر از مداینى هم نقل کرده‏اند که ده هزار زن بعد از واقعه حرّه بدون شوهر بچه دار شدند.

اعدام شدگان
مسلم بن عقبه پس از استیلا بر مردم مدینه، برخى از چهره‏هاى سرشناس و مؤثر در قیام مدینه را احضار کرد و طىّ محاکمه‏هاى ویژه، آنان را محکوم به اعدام نمود. ویژگى این محاکمات از این رو است که مسلم از احضار شدگان مى‏خواست تا آنان به عنوان اینکه برده و بنده یزید باشند با وى بیعت کنند.
چهره‏هاى شناخته‏تر این رخداد اسفبار عبارتند از:
1 - ابوبکر بن عبداالله بن جعفر بن ابى طالب.

2 - دو فرزند از زینب دختر ام سلمه.
3 - ابوبکر بن عبیداالله بن عبداالله بن عمر بن خطاب
4 - معقل بن سنان (یکى از پرچمداران پیامبر (ص) در فتح مکه).
5 - فضل بن عباس بن ربیعه بن حارث بن عبدالمطلب.
6 - ابوسعید خدرى (از صحابه پیامبر (ص) که در دوازده غزوه همراه پیامبر بود).7 - عبداالله بن مطیع.

جابر در واقعه حرّه
ابن قتیبه دینورى مى‏نویسد: «جابر در ایّام حرّه از چشم نابینا بود. در برخى از کوچه‏هاى مدینه راه مى‏رفت و مى‏گفت: نابود شود کسى که خدا و رسول را ترسانیده است. مردى پرسید: چه کسى خدا و رسول را ترسانیده است؟ جابر پاسخ داد: از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: هر کس اهل مدینه را بترساند گویا آن چه را نزد من است ترسانده است. مرد شامى با شمشیر خود به جابر حمله کرد تا او را بکشد. مروان آن مرد را دور کرد و دستور داد جابر را داخل منزلش کنند و در را ببندند».
البته یکى از جاهایى که مورد هجوم و غارت سپاه شام قرار گرفت، خانه جابر بود و تمام وسایل منزلش غارت شد.

 
نوشته شده در روز ساعت 07:46:52 ب.ظ توسط مجتبي منصور آبادي نظردهيد (0)
بيستم جمادي
http://s3.tinypic.com/2nv6tlj.jpg  
نوشته شده در روز ساعت 07:18:35 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
تربت زهرا کجاست ؟!

یا مولاتی یا فاطمه اغیثینی


تربت زهرا کجاست ؟!
 
یا امیرالمؤمنین ! روحی فداک !
     آسمان را ، دفن کردی زیر خاک ؟!
آه را در دل نهان کردی چرا ؟
     ماه را در گل ، نهان کردی چرا ؟
یا علی جان ! تربت زهرا کجاست ؟
     یادگار غربت زهرا کجاست ؟
تا ز نورش ، دیده را روشن کنم
     بر مزارش ، شعله ها بر تن کنم
آه از آن ساعت که آتش در گرفت
     جام را از سا قی کوثر ، گرفت !
یاد پهلویش ، نمازم را شکست
     فرصت راز و نیازم را ، شکست
آهِ زهــرا تـا ابــد جــاری بُــــوَد
      دسـتِ مــولا تشنــۀ یـــاری بُوَد
 
 مرحوم محمّد رضا آقاسی
 
نوشته شده در روز ساعت 07:47:33 ق.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
فاطمه؛ كوثر محمّدصلى الله علیه وآله وسلم‏

فاطمه؛ كوثر محمّدصلى الله علیه وآله وسلم‏

كوثر یك معناى جامع و وسیع دارد و آن «خیر كثیر و فراوان» است و مصادیق آن زیاد است. اما بسیارى از بزرگان علماى شیعه و اهل ‏سنّت، یكى از روشن‏ترین مصادیق آن را وجود مبارك فاطمه زهراعلیها السلام دانسته‏ اند. در شأن نزول سوره كوثر آمده است:

مشركان پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را متّهم كردند كه فاقد نسل است. قرآن ضمن نفى سخن آنها، مى‏ گوید: «ما به تو كوثر دادیم.» از این تعبیر استفاده مى‏ شود كه این خیر كثیر همان فاطمه زهراعلیها السلام است. نسل و ذریّه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به وسیله همین دختر گرامى در جهان انتشار یافت؛ نسلى كه علاوه بر اینكه فرزندان جسمانى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بودند، آیین و ارزش‏هاى اسلام را حفظ كردند.

مفسّران یادآور شده‏اند: اینكه این سوره خبر مى ‏دهد كه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بى‏ فرزند نخواهد بود و نسل و دودمان او فراوان در جهان وجود خواهد داشت، یكى از جهت‏هاى اعجاز قرآن محسوب مى‏ شود  
نوشته شده در روز ساعت 07:20:56 ب.ظ توسط مسيح الله آصفي نظردهيد (0)
11121314151617181920
صفحه اصلي
يادداشت
دانستنيهاي حج
مقررات حج
گفتگو
مقالات
معرفي كتاب
مؤلفان روحاني
وبلاگ
پيوندها
درباره ما
ارتباط با ما
1,012 تعداد روز
2,922,025 تعداد كل

حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت - معاونت امور روحانيون
طراحي و پياده سازي: مركز كامپيوتر بعثه مقام معظم رهبري