چاپ

 
عنوان: تفسیر موضوعی قرآن کریم
نام و نام خانوادگي: غفار،  شاهدي
نوع نوشته: كتاب كيفيت اثر: تأليف
موضوع:  تفسیر ناشر: ساد
زبان اصلي: فارسي محل نشر: تهران
عنوان به زبان اصلي: فارسی سال نشر: 1390
 
چكيده:
کتاب حاضر کتابی آموزشی درباره تفسیر موضوعی قرآن کریم است که به صورت دو واحد درسی در دانشگاهها عرضه می شود .



بسمه تعالی







تفسیر موضوعی
قـرآن کـریم







دانشگاه آزاد اسلامی واحد تنکابن
گروه معارف اسلامی
غفار شاهدی - عیسی علیان- محمد سعید خادمی – ابوالفضل قهاری






فهرست مطالب

عنوان صفحه
پیش گفتار:
مقدمه
1. نیاز بشر امروز به هدایت قرآن
2. توجه به رسالت قرآن
3. مهجوریت قرآن و رسالت ما
علل مهجوریت قرآن
راههای خارج ساختن قرآن از مهجوریت
بخش اول : کلیات
گفتار اول : قرآن، كلام خدا
انسان كامل ، بزرگترين كلمة الله
گفتار دوم : قرآن، كتاب هدايت
هدایت الهی چگونه انجام می گیرد ؟
اقسام هدايت
الف. هدايت تشريعي
ب. هدايت تكويني
گفتار سوم : مراتب انس با قرآن
1 . استماع
2. فراگیری قرآن
3. تلاوت قرآن
ادب تلاوت قرآن
4. درک معانی و مفاهیم قرآن
ویژگی های ترجمه خوب
5. تفسیرقرآن
تفسیر در لغت
تفسیر در اصطلاح
6. تدبر در قرآن
7. اهتمام به عمل کردن به قرآن
نکته : چه کنیم تا از قرائت قرآن بهره بیشتری نصیب مان شود؟
گفتار چهارم : راههای دستیابی به محتوای قرآن
1. عترت (اهل بیت)
بررسی واژه اهل بیت
راز تقارن قرآن و اهل بیت
2. تفسیر روشمند (اجتهاد ضابطه مند)
تفسیر به رای
روش های تفسیر متن
1. شیوه سمانتیک(سنتی)
2. شیوه هرمنوتیک
دلايل نياز به علم تفسير
1. بلنداي فصاحت و بلاغت
2. سبك ويژه قرآن
3. تبيين اصول وكليات
4. معرفي جهان فرا طبيعي
5. ژرفاي نامحدود
6. جهان شمولي و ابديت
منابع تفسير
گفتار پنجم : روش‌هاي تفسیر ی
1. روش قرآن به قرآن
2. روش روايي
3. روش عقلی
4. روش اجتهادي
بخش دوم: روش های فهم قرآن
گفتار اول: محکم و متشابه
فهم متشابهات در پرتو محكمات
مفهوم محكم
نمونه هایی از آیات محکم
مفهوم متشا به
متشابه در لغت
متشابه در اصطلاح
نمونه هایی از آیات متشابه
فلسفه آیات متشابه
برخی از فلسفه های آیات متشابه
گفتار دوم : تفسير و تأ ويل

مفهوم تفسیر
مفهوم تأویل
تفاوت تأویل و تفسیر
تأ ويل ، غير از تفسير باطن است
نمونه هایی از تفسیر باطن قرآن
نمونه هایی از تاویل قرآن
گفتار سوم : ناسخ و منسوخ
مفهوم نسخ
موارد نسخ در قرآن
فلسفه نسخ
بخش سوم : تفسیر ترتیبی برخی سوره ها
گفتار اول : آشنايي با تفسير سوره حمد
مقدمه
مراحل تفسير ترتيبي
شناسنامه سوره حمد
آیات سوره فاتحه
مفهوم واژه ها
ترجمه
تفسير و برداشت ها
تفسیر آيه اول
تفسیر آیه دوم
تفسیر آیه سوم
تفسیر آیه چهارم
تفسیر آیه پنجم
تفسیر آیه ششم
تفسیر آیه هفتم
گفتار دوم : آشنایی با سوره توحید
شناسنامه سوره حمد
آیات سوره توحید
سبب يا شأن نزول آيات
مفهوم واژه هاي آيات
ترجمه آيات
تفسير و برداشت ها
تفسیر آیه اول
تفسیر آیه دوم
تفسیر آیه سوم
تفسیر آیه چهارم
بحثی پیرامون واژه احد و توحید ذاتی
گفتار سوم : آشنایی با سوره قدر
شناسنامه سوره حمد
آیات سوره ی قدر
سبب يا شأن نزول آيات
مفهوم واژه هاي آيات
ترجمه آيات
تفسير و برداشت ها
تفسیر آیه اول
تفسیر آیه دوم و سوم
تفسیر آیه چهارم
تفسیر آیه پنجم
بخش چهارم: تفسیر مو ضوعی برخی واژه ها
گفتار اول : قرآن و نماز
پیشینة تاریخی نماز
1. دیدگاه علامه طباطبائی(ره)
2. دیدگاه استاد جعفر سبحانی
3. دیدگاه علامه امینی
فلسفة نماز
1. اولاً هماهنگي با فطرت
2. ثانیاً : هماهنگي آن با حس قدر شناسي انسان
3. تنوع و نشاط بخشی به روح
4. پرورش عبودیت و خضوع در انسان
5. ايجاد هم گرايي و انسجام در جامعة اسلامی
6. زنده ماندن اسلام و نام پيامبر(ص)
سيماي نماز در قرآن
1. نماز یاد خداست:
2- نماز مایة آرامش دل ها ست
3-عبادت، تشکر از خداوند است
4- نماز، باز دارندة انسان از زشتی و منکر است
پرسش : چرا نماز را در اول وقت بخوانیم؟
جواب :
پرسش : علل بي رغبتي برخي افراد به نماز چيست ؟
1. آشنا نبودن با فلسفة نماز
2. احساس تحجر و عقب ماندگي
3. تنبلي و تن پروري
4. احساس خود نمايي و رياكاري
5. احساس گناه
6. تربيت نادرست خانواده
7. بي توجهي والدين به نماز
8. محيط فاسد
9. دوست و رفيق بي نماز
10. برخورد هاي نامناسب افراد نماز خوان
11. نماز را حق الله دانستن
12. شخصي دانستن نماز
13. سهل انگاري و واگذاري امور به آينده
14. غرور و تكبر
15. مزاحمت با امور شخصي
پرسش : چه کنیم تا به نماز علاقه مند شویم؟
پاسخ :
از کدام گروه باشیم؟
گفتار دوم : قرآن و علم تجربی
مقدمه :
مفهوم علم و علم تجربی:
قرآن و اقسام علوم
اشارات علمی قرآن
الف) اشارات علمی اعجاز آمیز
1. نیروی جاذبه
2. حرکت خورشید
3. حرکت زمین
4. زوجیت
5. لقاح (زایا کردن گیاهان و ابرها با بادها)
الف) لقاح گیاهان
ب) لقاح ابرها و بارور شدن آنها
6. چینش مراحل آفرینش انسان
ب) اشارات علمی شگفتی ساز
1. آغاز جهان و چگونگی پیدایش آن
2. کرویت زمین
3. پیدایش حیات از آب
ممنوعیت شراب به خاطر زیان بار بودن آن
زیان های شراب
ج) اشارات علمی اندیشه ساز
گفتار سوم : قرآن و بهداشت روان
مفهوم بهداشت روانی:
مفهوم بیماری روانی:
انواع بیماری های روانی
راه کارهای درمان بیماری های روانی(تأمین بهداشت روانی) از دیدگاه قرآن
مرحلة اول : مرحله پيش گيري
الف) پیش گیری در حوزة فردی
1. تقویت ایمان
2. تقویت توکل
3. تقویت ذکر و یاد خدا
4. بيان زيان‌هاي فردی گناهان
5. سفارش به تقویت اعتماد به نفس و صبر و بردباری
ب‌) پیش گیری در حوزة اجتماعی
ا. سالم سازی محیط و اجتماع
2. بيان آثار منفی و زيان‌هاي اجتماعی گناهان
3. سفارش به صبر و بالا بردن سطح مقاومت
اقسام صبر
4. توصیه به برگزاری مراسم عبادی به صورت جماعت
5. وضع قوانین اجتماعی
6. تقویت بنیان خانواده
7. جلوگيري از معاشرت با گناه كاران و بدان
مرحلة دوم : مرحله درمان
الف) درمان در حوزة فردی
1. اميدوار نمودن گناه كار به رحمت خدا و جلوگيري از نااميدي
2. سفارش به استغفار وتصميم به عدم تكرار گناه ( توبه )
3. تلاش براي جبران گذشته .
ب) درمان در حوزة اجتماعی
شفابخشی قرآن
گفتار چهارم : قرآن و حجاب
مقدمه :
مفهوم حجاب
رابطة حجاب و عفت
حجاب، حق الهی
پیشینة تاریخی حجاب
حجاب در قرآن
دو فلسفة اساسی حجاب
فلسفة حجاب با توجه به آثار آن
گفتار پنجم : قرآن و ازدواج
فلسفة ازدواج
اسلام و تشویق به ازدواج
راه های کنترل غریزة شهوت
نگاهي به تفكر رهباني
مفاسد رهبانيت
ویژگی های همسر شایسته از دیدگاه قرآن
الف) شرط هاي اساسی و رکن
1. ایمان و خداباوری
2. عفت و پاک دامنی
3. نیک خلقی و حسن سیرت
4. شرافت خانوادگی
5. عقل
ب) شرط های کمال
1. سلامت جسم و روح
2. هم کفو بودن
3. مهریة کم
4. زیبایی، علم، تحصیلات و ...
گفتار ششم : قرآن و روابط خانوادگی
مفهوم خانواده
انواع روابط خانوادگی
حق یا تکلیف
حقوق و وظایف متقابل زن و شوهر(آیین همسرداری)
الف) حقوق قانونی زن ( تکالیف مرد)
1. تأمین نیازهای اقتصادی زن، اعم از خوراک، پوشاک و مسکن(نفقه)
2. تأمین نیازهای جنسی زن
3. مهریه
4. تعلیم احکام ضروری دین
ب) حقوق قانونی شوهر ( تکالیف زن)
1. تمکین
2. اطاعت از شوهر در مدیریت خانواده ،
3. خارج نشدن از منزل بدون اذن شوهر
حقوق و تکالیف اخلاقی زن و شوهر
1. مهرورزی
2. همراهی و هم دلی
3. نیک رفتاری و سازگاری
4. آراستگی
5. تکریم شخصیت (احترام )
6. عیب پوشی و هم کاری
گفتارهفتم : قرآن و روابط اجتماعی
مقدمه :
مفهوم روابط اجتماعی
انواع روابط اجتماعی
نمونه هایی از روابط اجتماعی
شناخت وظایف، پایه انجام دادن وظایف
قرآن و روابط اجتماعی
باید های روابط اجتماعی
1. صداقت و یک رنگی
2. خوش خلقی و خوش رویی
3. عفو و گذشت
آسیب شناسی روابط اجتماعی
1. دخالت در امور خصوصی
2. شایعه پراکنی
3. سوء استفاده از دیگران
فهرست منابع و مآخذ









پیش گفتار :
به برکت اقدام سازندۀ شورای عالی انقلاب فرهنگی و کمیتۀ برنامه ریزی دروس معارف اسلامی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، در ایجاد تغییرات بایسته در سرفصل های دروس معارف اسلامی، درس تفسیر موضوعی قرآن کریم، در برنامه ریزی جدید جای گرفت و فرصتی فراهم شد تا دانش جویان با سرچشمۀ زلال معارف اسلامی، یعنی قرآن آشنایی بیشتری پیدا کنند. ضمن سپاس از این اقدام شایسته و برای نیل به همین مقصود، درسنامۀ حاضر براساس سرفصل های این درس تنظیم می شود و در اختیار دانش جویان قرار می گیرد، به این امید که مفید واقع گردد .
عنوان درس، تفسیر موضوعی قرآن کریم است که به صورت دو واحد درسی در دانشگاهها عرضه می شود . هرچند هنگامي كه سخن از تفسير قرآن به ميان مي آيد به سرعت نظرها به همان تفسیر معمولی (ترتیبی) جلب مي شود كه آيات قرآن را به ترتيب، مورد بحث و بررسي قرار مي دهد و محتوا و حقيقت آن را روشن مي كند . همان كاري كه از صدر اسلام تاكنون در تفسير قرآن معمول بوده، و دانشمندان و علماي بزرگ اسلام هزاران كتاب در این زمينه تاليف كرده اند، اما تفسیر قرآن شیوه های دیگری نیز دارد که یکی از آنها «تفسیر موضوعی» است، یعنی آيات قرآن در موضوعات مختلف : جهان بینی، بایدها و نبایدها، مسائل اجتماعي، اقتصادي، سياسي، و اخلاقی، بررسي و تفسیر می شود . به عبارتی دیگر : «اگر آيات قرآن را، كه در هر سوره از سوره ها نازل شده به ترتيب تفسير كنيم نام آن تفسير ترتيبي خواهد بود و اگر آيات مربوط به يك موضوع را از تمام قرآن جمع آوري نموده و در كنار هم بچينيم و آن را فصل بندي نموده و تفسير كنيم نامش تفسير موضوعي است . »
تفسير موضوعي مي تواند از مسائل زير پرده بردارد :
أ‌. ابعاد پراكنده يك موضوع را، كه در آيات مختلف آمده، در كنار هم قرار مي دهد و موضوعات را به صورت چند بعدي و جامع مي نگرد و طبعا با این شیوه حقايق تازه اي كشف مي شود .
ب‌. ابهاماتي كه ابتدا در بعضي از آيات قرآن به چشم مي خورد با توجه به اصل اساسي «القرآن يفسر بعضه بعضا؛ آيات قرآن يك ديگر را تفسير مي كنند» بر طرف مي سازد .
ت‌. جهان بيني اسلام و به طور كلي نگرش آن را در هر مساله و موضوعی آشكار مي سازد .
ث‌. بسياري از اسرار نهفته قرآن را تنها با روش تفسير موضوعي مي توان آشكار ساخت و ...
نوع ديگري از تفسير نيز كم و بيش رايج بوده ، كه ناظر به «تفسیر مفردات قرآن» است؛ يعني از واژه هاي قرآني بر اساس ریشۀ واژه بحث می کند كه نمونه روشن آن كتاب التحقيق في كلمات القرآن الكريم و نثر طوبي يا دائرة‍ المعارف قرآن مجيد است .
نوع ديگري از تفسير كه موضوعات مختلف قران را در ارتباط با يك ديگر مي سنجد «تفسیر ارتباطی یا زنجیره ای» است؛ مثلا بعد از آن كه سه موضوع »ايمان»، «تقوا» و «عمل صالح » جداگانه در تفسير موضوعي بررسي شد، در این نوع تفسیر ارتباط اين سه با يك ديگر روشن مي شود که اين شیوه نیز حقايق تازه اي از چگونگي رابطه اين موضوعات با يك ديگر را براي ما كشف مي کند كه بسيار ارزنده و راه گشاست .
نوعي ديگر از تفسير، «تفسیر کلی» یا «جهان بینی قرآن» است . در اين مورد مفسر تمام محتواي قرآن را در باره عالم هستي در نظر مي گيرد ، و به تعبير زنده تر، كتاب « تكوين » و « تدوين » را با يكديگر پيوند مي دهد و هر دو را در كنار هم مي بيند در ارتباط با هم تفسير مي كند .
در مجموع می توان پنج گونه تفسير براي قرآن تصور کرد :
1. تفسير مفردات قرآن؛
2. تفسير ترتيبي؛
3. تفسير موضوعي؛
4. تفسير ارتباطي یا زنجیره ای؛
5. تفسير كلي ، يا جهان بيني قرآن .
از اين اقسام پنجگانه، تنها قسم اول و دوم در ميان ما شناخته شده است ، و تا حد كمي قسم سوم ،‌ یعنی تفسير موضوعي قرآن كه هنوز مراحل ابتدایی را طي مي كند اميد است با تلاش بيشتر عالمان اسلامی، به تدريج به تكامل بیش از پیش برسد. اما قسم چهارم و پنجم تفسير قرآن مورد توجه مفسران واقع نشده است و بر عهده نسل حاضر و نسل هاي آينده است كه به آن بپردازند و حق
آن را، تا آن جا كه ممكن است، ادا كنند.
مقدمه
قبل از ورود به مباحث این درس لازم است تا جایگاه تفسیر قرآن را ، گر چه به اجمال، روشن سازیم.
اهمیت وضرورت درس تفسیر قرآن، را می توان باتوجه به موضوعات زیر تبیین کرد :
4. نیاز بشر امروز به هدایت قرآن
ازجمله ویژگی های جهان کنونی آسانی ارتباطات و پیدایی افکارگوناگون است . درچنین شرایطی هرچند زمینه برای ترقی فراهم است، به همان نسبت زمینه برای سقوط نیز بیشتر از گذشته مهیا شده است، زیرا محرک های پر جاذبۀ مادی که انسان را از هویت انسانی او غافل، و به سراب های فریبندۀ مادی و روزمرگی مشغول، وگرفتار دام های فتنه می سازد فراوان تر شده است.ناهنجاری های اخلاقی، چه در زمینه فردی و چه اجتماعی، مانند بدخلقی ها، سوء ظن ها، حسادت ها، خودپسندی ها، بدزبانی ها، افراط وتفریط ها، سودجویی ها، چشم هم چشمی ها، مصرف گرایی ها، خیانتها، هوس بازی ها، مکتب سازی ها و غیره باعث شده انسان از افکار بلند و اهداف عالی انسانی وتلاش برای رسیدن به تکامل حقیقی باز بماند پی آمد آن بن بست، سرخوردگی، اضطراب، تنهایی، آرزوهای برباد رفته و ... است ..
چه بایدکرد؟
پاسخ آن را باید در این کلام نورانی رسول خدا جست که فرمود:
«هنگامی که فتنه ها چون شب تار شما را فرا گرفت به قرآن روی آورید.»
ودرجای دیگر می فرماید: «اگر می خواهید روزی که افراد راه راگم کرده اند شما راه صحیح را برگزیده باشید، پس قرآن را فراگیرید.»
البته در صورتی می توانیم از آن بهره جوییم که به قرآن ایمان داشته و باآن مانوس باشیم، زیرا قرآن : «هدی للمتقین؛ هدایت گر پروا پیشگان است .»
5. توجه به رسالت قرآن
اگر به رسالت قرآن توجه کنیم اهمیت وضرورت انس با آن برای ما بیشتر روشن می شود.رسالت قرآن را با مراجعه به قرآن می توان فهمید :
إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَراً مِن طِينٍ * فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ ؛
و به خاطر بياور هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گل مى‏آفرينم!
هنگامى كه آن را نظام بخشيدم و از روح خود در آن دميدم، براى او به سجده افتيد
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً

)به خاطر بياور) هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمين، جانشينى)نماينده‏اى) قرار خواهم داد.»

هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِين ) قرآن) برای مؤمنان مایه هدایت و بشارت است
از این آیات، و آیات دیگر استفاده می شود که :
رسالت قرآن رساندن انسان دوبعدی به مقام خلیفه اللهی است. رسیدن به این مقام بدون تعلیم
انبیای الهی که در قرآن تجلی یافته است امکان پذیر نیست، زیرا ابزارهای معرفتی انسان یعنی حس ( علوم تجربی) وعقل برای رساندن او به کمال نارسا هستند :
نارسایی علم دراین است که تنها با امور مادی و بعد مادی و حیوانی انسان سر وکار دارد و امور معنوی
وروحانی شامل قلمرو آن نمی شود.
نارسایی عقل درآن است که تنها امور کلی را درک می کند و به جزئیات نمی پردازد؛ مثلاً عقل می تواند ضرورت پرستش معبود یا احترام به بزرگ تر را درک کند، اما کیفیت عبادت یا مصادیق احترام را درک نمی کند . زیرا می بینیم انسان ها علی رغم داشتن عقل مشترک کیفیت پرستش واحترام گذاری آنان با یک دیگر متفاوت است. یا مفهوم عدالت را درک می کند، اما بین عقلا دراین که تساوی حقوق زن و مرد عین عدالت است یا نه؟ اختلاف است.
هم چنین عقل رابطۀ تکوینی بین گناه و کیفرش را درک نمی کند؛ مانند رابطۀ خوردن مال یتیم و خوردن آتش، قرآن در این باره می فرماید:
إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيراً
کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ستم می خورند(در حقیقت) تنها آتش می خورند و به زودی در آتش افکنده خواهند شد . یعنی ظاهر آن نان، اما باطنش آتش است.
یا عقل رابطۀ خوردن از شجره ممنوعه و هبوط بر روی زمین (خروج از بهشت) یا فرو ریختن لباس (سوءات) و رابطۀ بین عفیف بودن و علم تعبیر خواب را، چنان که برای یوسف و ابن سیرین رخ داد، در نمی یابد. از این رو خود عقل به پیامبر نیاز دارد .
بنابراین انسان در درک امور جزئی، که مربوط به بعد روحانی او می شود، به تعالیم انبیا نیازمند است وتنها از طریق آن می تواند راه هدایت به مقام خلافت الهی را، که امری معنوی است؛ به دست آورد. هم چنان که در درک جزئیات مربوط به بعد جسمانی نیز به علم و در برخی موارد به وحی نیاز دارد. در نتیجه وحی و در راس آن قرآن، نه تنها تعارضی با عقل وعلم ندارد بلکه مکمل آنهاست و نیازجدی انسان، به ویژه بشر امروز است.
نکته : بحران های انسانی معاصر معلول همین احساس بی نیازی بشر از هدایت های انیا و قرآن است و راه حل آن هم در بازگشت به قرآن است.
6. مهجوریت قرآن و رسالت ما
مهجور، یعنی جدا مانده، دور افتاده ، متروک :
وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورا ؛
پیامبرعرضه داشت : پروردگارا قوم من این قرآن را به کناری افکنده اند .
واژۀ «اتخذوا» بیانگر این است که قوم پیامبر(ص)، قرآن را در اختیار گرفتند و آن را واننهادند اما به گونه ای در اختیار گرفتند که که در اثر عدم درک صحیح و شناخت اصولی و استفاده شایسته، قرآن در میان آنان عملاً متروک مانده است . بنابراین معنای صحیح آیه این است که «قرآن را به مهجوریت گرفتند» .
مهجور کردن و به مهجوریت گرفتن مانند تعابیری چون مسخره کردن و به مسخره گرفتن و یا بازی کردن و به بازی گرفتن است . در اولی (مهجور کردن) فاعل آشکارا « فعل»را انجام می دهد و در دومی فاعل آشکارا فعل را مرتکب نمی شود، بلکه آن را پنهانی انجام می دهد به گونه ای که در ابتدا نمی توان به واقعیت فعل وی پی برد . بنابر این مهجور کردن، یعنی روی گردانی از قرآن به صورت آشکار اما به مهجوریت گرفتن، یعنی پرداختن ظاهری به قرآن، اما در واقع قرآن ترک شده است . در اولی شخص از ابتدا به خانۀ قرآن قدم نمی گذارد در دومی فرد به میهمانی صاحب خانه ای فاضل و عالم می رود، ولی به جای توجه به میزبان و استفاده از محضر او، گرفتار نقش و نگار در و دیوار خانه می شود . در اولی بیمار اصلاً به سراغ طبیب نمی رود، اما در دومی شخص به طبیب مراجعه و نسخه را دریافت می کند، اما از داروها استفاده نمی کند .
متاسفانه این شکایت پیامبر(ص) امروز نیزهم چنان ادامه دارد، زیرا گروه عظیمی از مسلمانان قرآن را به فراموشی سپرده اند و قرآن درمیان آنهابه صورت کتابی تشریفاتی درآمده است، زیرا تنها الفاظش با صدای زیبا از دستگاه های صوتی پخش می شود و درکاشی کاری های مساجد به عنوان هنر معماری به کار می رود و برای افتتاح خانۀ نو، وحفظ مسافر، شفای بیماران و نیز درمجالس عقد و عزا برای ثواب استفاده می شود.
قرآنی را که پر از برنامه های زندگی ساز و رمز حیات و عامل حرکت، ترقی و پیروزی است رها ساخته و دست گدایی به سوی دیگران دراز کرده اند. آری، امروز هم پیامبر فریاد می زند:
«خدایا ! قوم من قر آن را مهجور ساختند .»
امام خمینی(ره) در این باره می گوید : «در قرآن همه چیز است، لکن مع الاسف، استفاده از آن نکرده ایم و مسلمین مهجورش کرده اند؛ یعنی استفاده ای که باید از آن بکنند، نکرده اند.»
علل مهجوریت قرآن
أ‌. کنار زدن مفسران حقیقی قرآن از صحنۀ سیاسی و اجتماعی؛
ب‌. ناشناخته ماندن جایگاه قرآن در زندگی و خارج ساختن قرآن از دستور کار و عینیت جامعه
ت‌. به کرسی ننشاندن آرمان مقدس قرآن؛ یعنی تشکیل حکومت اسلامی در جامعه؛
ث‌. پیروی از هوای نفس و شیطان
ج‌. جاذبه های مادی و دنیوی
ح‌. کمبود ترجمه و تفسیر های روان و همه فهم
امام خمینی(ره) در وصیت نامۀ سیاسی الهی خود، می نویسد : «پس از شهادت حضرت علی(ع) خود خواهان و طاغوتیان، قرآن کریم را وسیله ای کردند برای حکومت های ضد قرآنی، و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را، که سراسر قرآن را از پیامبر اکرم(ص) دریافت کرده بودند و ندای «انّی تارک فیکم الثّقلین» در گوششان بود با بهانه های مختلف و توطئه های از پیش تهیه شده، آنان را عقب زده... و انحراف از دین خدا و کتاب و سنت الهی را پایه گذاری کردند.»
متاسفانه ما از این سرمایۀ عظیم غافلیم، اما در مقابل، دشمنان اسلام مراقب و بيدارند.
نقل مي‌كنند روزي «ناپلئون بناپارت» بعد از اين كه از جنگ فارغ شد گفت : اين مسلمانان كه مدعي هستند ما آيين اسلام داريم حرف حسابشان چيست؟ تصميم گرفت پاسخ اين سئوال را شخصاً پيدا كند .
با مترجمی به مصر که از دير زمان از مراكز مهم جهان اسلام محسوب مي‌شده است رفت و به داخل كتابخانه‌اي گام گذاشت وگفت: مهم ترين كتاب را بياوريد. قرآن را آوردند. اتفاقي باز كرد اين آيه آمد: اِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ ... ؛
این قرآن به راهی که استوارترین راه هاست هدایت می کند....
ناپلئون گفت: «اگر مسلمانان با اين قرآن زندگي شان را تنظيم كنند هرگز دچار مشكلات و ذلت نمي‌شوند و اگر غربي‌ها بخواهند بر مسلمان‌ها چيره شوند تنها راهش ايجاد جدايي بين قرآن و مسلمانان است و اگر از من بپرسند كه استراتژي حمله به مسلمانان چيست؟ مي‌گويم : آن‌ها را از قرآن جدا كنيد».
بي‌شك تلاوت قرآن (بدون تدبر) چيزي نيست كه دشمنان از آن بترسند بلکه آنان از تأثير گذاري قرآن بر فكر و دل و رفتار مسلمانان هراس دارند چون قرآن مي‌تواند ما را نجات دهد و از تاریکی ها به نور هدايت كند و چنين چیزی براي دشمنان اسلام سنگين است.
بی جهت نیست که «گلادستون» درپارلمان انگلیس گفته بود :
«تا نام محمد بر ماذنه ها بلند است و تا کعبه برپا و قرآن راهنمای مسلمانان است . امکان ندارد پایه های سیاست ما در سرزمین های اسلامی استوار و برقرار گردد.»
راههای خارج ساختن قرآن از مهجوریت
أ‌. آوردن مفسران حقیقی قرآن به صحنۀ سیاسی و اجتماعی؛
ب‌. آوردن قرآن در متن زندگی مردم به عنوان قانون اساسی؛
ت‌. برپایی حکومت دینی ؛
ث‌. دعوت مردم به انجام دادن فرمان های الهی و عمل به سنت پیامبر(ص)؛
بنابراین ما بايد اول از خودمان شروع كنيم و از قرآن تأثير بگيريم، تحول و دگرگوني در ما رخ بدهد تا بتوانيم منذر باشيم. در قرآن مي‌خوانيم : یایحیی خذالكتاب بقوه؛ یعنی كتاب آسماني را جدي بگيريد. آيا ما حقيقتاً آن را جدي گرفته‌ايم؟
امیر المؤمنین در وصایای خود به حسنین می فرماید:
الله الله فی القرآن لا یسبقنکم با العمل به غیرکم؛
«خدا را خدا را در مورد قرآن، که دیگران بر شما در عمل بدان پیشی نگیرند .»
ملاصدرا (ره) حکیم بزرگ، در مقدمۀ تفسير سورۀ واقعه مي‌گويد :
«بسيار به مطالعۀ كتب حكما پرداختم تا آن جا كه گمان كردم كسي هستم. ولي همين كه كمي بصيرتم باز شد خودم را از علوم واقعي خالي ديدم . در آخر به فكر افتادم كه به سراغ تدبر در قرآن و روايات بروم . يقين كردم كه كارم بي اساس بوده، زيرا در طول عمرم به جاي نور در سايه ايستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت، قلبم شعله كشيد تا رحمت الهي دستم را گرفت و مرا با «اسرار قرآن» آشنا كرد و شروع به تفسير و تدبر در قرآن كردم. در خانۀ وحي را كوبيدم در باز شد، پرده‌ها كنار رفت و ديدم فرشتگان به من مي‌گويند: (سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين).
اكنون كه دست به نوشتن «اسرار قرآن» زده‌ام اقرار مي‌كنم كه قرآن درياي عميقي است كه جز با لطف الهي امكان ورود به آن نيست، ولي چه كنم عمرم رفت، بدنم ناتوان، قلبم شكسته، سرمايه‌ام كم، ابزار كارم ناقص و روحم كوچك است.»
هم چنين فيض كاشاني (ره)كه داماد ملاصدرا و نویسنده دویست عنوان كتاب، در رساله انصاف خود مي‌نويسد:
«مدت‌ها در مطالعۀ مجادلات متكلمان فرو رفتم، كوشش‌ها كردم ولي همه آن بحث‌ها از جهل من بود . مدت‌ها در راه فلسفه به تعلم و تفهم پرداختم، بلند پروازي‌ هايي را در گفتارشان ديدم، مدت‌ها دنبال گفت و گوي اين و آن بودم، كتاب‌ها و رساله‌ها نوشتم و گاهي ميان سخنان فلاسفه و متصوفه و متكلمين جمع بندي كردم و حرف‌ها را به هم پيوند دادم، ولي در هيچ يك از علوم، دوايی براي دردم و آبي براي عطشم نيافتم، بر خود ترسيدم و به سوي خداوند فرار و انابه كردم تا خداوند مرا از طريق تعمق در قرآن و حديث هدايت كرد.»
و اما اقرار حضرت امام خميني (ره) : «اين جانب از روي جدّ نه از روي تعارف معمولي، مي‌گويم، از عمر به باد رفتۀ خودم تأسّف مي‌خورم و شما اي فرزندان برومند اسلام، حوزه‌ها و دانشگاه‌ها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسيار مختلف آن بيدار كنيد . تدريس قرآن را در هر رشته‌اي محطّ نظر و مقصد اعلا قرار دهيد. مبادا خداي ناخواسته در آخر عمر كه ضعف و پيري هجوم آورد تأسف بر ايام جواني بخوريد همچون نويسنده.»
بنابر اين قرآن، علي رغم همۀ تلاش‌هايي كه تاكنون شده، هنوز مهجور است و اين سخن پيامبر (ص) همچنان طنين انداز است که، (... يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً ) .
این قسمت از بحث را، با کلامی نورانی از حضرت علي (ع) به پايان مي‌بریم :
« هركس در روز قيامت گرفتار و به خاطر عاقبت عملش ناراحت است، مگر اين كه در زندگي بذر قرآن را پاشيده باشد و اعمالش منطبق با قرآن بوده باشد.»
حکایتی عبرت آموز
نقل شده است شخصی در گورستان بر سر قبری نشسته بود و قرآن می خواند، جهان گردی از آنجا می گذشت، از مترجم خود پرسید : این مرد چه می کند؟ گفت : قرآن می خواند. پرسید : قرآن چیست؟ جواب داد : قرآن کتاب مقدس مسلمانان و کتاب قانون و دستورات است . جهان گرد تعجب کرد و پرسید : کلماتی که او می خواند به چه معناست؟ مترجم گفت : او می خواند : (ویل للمطففین ... وای بر کم فروشان !کسانی که وقتی از مردم چیزی می خرند زیاد می گیرند و موقعی که به مردم متاعی می فروشند کمتر می دهند) . جهان گرد پرسید : مگر در شهر شما مرده ها در زیر خاک خرید و فروش می کنند که می خوانید وای به حال شما اگرکم بفروشید !؟.
به قول مولوی :
زان که از قرآن بسی گمراه شدند زان رسن قومی درون چه شدند
مر رسن را نیست جرمی ای عنود چون تو را سودای سر بالا نبود
این سخن امیرالمؤمنین را همواره آویزۀ گوشمان قرار دهیم که فرمود : «بترسید از خدا ، بترسید از خدا دربارۀ قرآن، مبادا دیگران در عمل به آن از شما پیشی بگیرند.»






بخش اول : کلیات

گفتار اول: قرآن، کلام خدا
گفتار دوم: قرآن، کتاب هدایت
گفتار سوم: مراتب انس با قرآن
گفتار چهارم: راه های دست یابی به محتوای قرآن
گفتار پنجم: روش های تفسیری

















گفتار اول : قرآن، كلام خدا
قرآن كريم ، كتاب آسماني و كلام خداوند متعال است كه بر پيامبر اعظم حضرت رسول اكرم (ص) نازل شده است . اين مجموعه وحي آسماني از طريق جبرئيل امين ( فرشتة وحي ) بر قلب تا بناك پيامبر
( ص) فرود آمد و تدريجاً در طول 23 سال رسالت نبوي در مكه و مدينه فرو فرستاده شد .
اساساً در اين كه قرآن ، سخن پروردگار جهان و پيامبر تنها ناقل پيام الهي است ، شکی نیست زیرا
اولا، پیامبر(ص) به خودي خود با خصايص و امكانات بشري ، از آوردن چنين سخنی ناتوان است و در سنجش هیچ ذهني نمی تواند تصور کند، كه فردي امّي و بي سواد به اقتضاي وسايل علمي عصر خويش معارف و مفاهيمي را عرضه كند كه فراتر از افق و فكر و انديشه انساني است .
ثانیا، واژة «قل» ، که در بیش از 300 آیة قرآن مجید خطاب به پیامبر(ص) آمده است، به این معناست که پیامبر اسلام فقط دریافت کننده و انتقال دهندة وحی و مأموریت الهی است و آن چه می گوید از طرف خودش نیست، زیرا معقول نیست که پیامبر به خودش مأموریت بدهد و بگوید: قل؛ «بگو» .
ثالثا ، قرآن كريم نیز در آيات گوناگون ، اصل تكلم و سخن گفتن خداي سبحان را به طور صريح تأييد مي فرمايد . چنان که در مورد خلقت آدم عليه السلام مي فرمايد :
(إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ)؛
)به خاطر بياور) هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روى زمين، جانشينى) نماينده‏اى) قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند: پروردگارا! آيا كسى را در آن قرار مى‏دهى كه فساد و خون ريزى كند؟ ما تسبيح و حمد تو را به جا مى‏آوريم، و تو را تقديس مى‏كنيم. پروردگار فرمود :من حقايقى را مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد.
در اين آية شريفه ، سخن از گفت و گوي خداي سبحان با فرشتگان است
دربارة ميقات و تكلم خداي سبحان با موساي كليم (ع) چنين آمده است :
(وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيماً)؛
و پيامبرانى كه سرگذشت آن ها را پيش از اين، براى تو باز گفته‏ايم و پيامبرانى كه سرگذشت آن ها را بيان نكرده‏ايم و خداوند با موسى سخن گفت (و اين امتياز، از آن او بود).
هم چنین خداوند در شب معراج، با رسول خاتم ، به خالص ترين قسم وحي و تكلم ، سخن گفت كه،
(فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى)؛ در این جا خداوند آن چه را وحی کردنی بود به بنده اش وحی نمود.
اكنون بايد روشن شود كه كلام بودن قرآن به چه معناست و تفاوت كلام خدا با كلام بندگان در چيست ؟
آن چه و افراد عادي از كلام به ياد دارند ، آن است كه الفاظي براي معاني مخصوص وضع شود و انسان ها با استمداد از فضاي دهان و حنجره ، آن را تلفظ كنند و در اين گونه كلام ، از آن جهت كه صورت و لفظ در كار است ، از دهان و حنجره بايد ادا شود.كلامي كه خداي سبحان به خود نسبت داده يقيناً منزّه از صوت و لفظ و اعتباراست، بلکه مخلوق الهي و فعل خاص اوست كه خداوند آن را انشا و تمثيل فرموده است.
کلام خدا بودن قرآن به معنای آن است که خداوند حروف و اصوات قرآن را ایجاد و خلق کرده است که گاه در شیئی مادی مانند درخت ظهور می یابد و گاه فرشتة وحی واسطة ابلاغ آن است و یا به صورت های دیگر بر پیامبر فرو فرستاده می شود . به این قسم از کلام الهی «کلام لفظی» می گویند. این حروف و اصوات قائم به ذات الهی نیستند، بلکه حادث و مخلوقند و برخلاف تکلم انسان هاا، از به کارگیری هرگونه ابزاری (اعضا و جوارح) نیز بی نیازند.علامه مجلسی در این باره می گوید : «طایفة امامیه معتقدند که کلام خداوند متعال حادث است و از اصوات و حروف ترکیب یافته و قائم به غیر حق تعالی است و معنای متکلم بودن خدا در نزد آنان این است که خدا آن حروف و اصوات را در جسم ایجاد می کند.»
شایان ذکر است که کلام الهی گاه به معنایی وسیع تر از حروف و اصوات به کار می رود، در این معنا کلام خدا شامل همة مخلوقات او می گردد که به آن « کلام فعلی» می گویند.
براي آن كه روشن شود كه مقصود از كلام فعلی چیست، بايد معناي واژة «كلمه» را در قرآن بررسی کنيم:
«كلمه» در لغت عرب به معناي آن است كه چيزي ، نهان را آشكار كند و از پنهان خبر دهد و اگر در عرف ، به كلمات متشكل از حروف «كلمه » مي گويند براي این است كه «مُعرِب عمّا في الضمير » است يعني آن چه را در نهانِ متكلم است آشكار مي سازد و افكار و حالات و خواسته هاي دروني او را به افراد ديگر كه گوش شنوا داشته باشند ، مي فهماند : قرآن كريم ، سراسر نظام هستي را «كلمه الله» مي داند و مي فرمايد :
بگو : اگر دريا مركب شود براي نوشتن «كلمات» پروردگار من ، پيش از آن كه كلمات الهي به پايان رسد، دريا خشك و تمام خواهد شد . ‍‍
سرّ اين كه قرآن كريم ، سراسر هستي را «كلمه الله» مي داند آن است كه هر موجودي از موجودات جهان آفرينش ، «آيت» و نشانة حق است و « غيب » را نشان مي دهد و نهان را آشكار مي سازد . همة موجودات با زبان تكويني خود سخن از خداوند و اسمای حسنی و صفات علياي او مي گويند . خداي سبحان در دنيا از طريق مخلوقاتش با بسياري از انسان ها سخن مي گويد، ولي اگر كسي مصداق (و َمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لاَ يَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَنِدَاء صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ) باشد ، چگونه آن را مي شنود ؟ نشنيدن چنين افرادي دليل بر نبودن كلام و سخن خداوند نيست سراسر عالم ، صداي حق است، ولي گوش شنوا مي خواهد .
انسان كامل ، بزرگ ترين كلمه الله
قرآن كريم ، حضرت مسيح ( عليه السلام ) را به طور خاص ، كلمة الهي معرفي مي كند :
... إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ ِ...؛
... مسيح عيسى بن مريم فقط فرستاده خدا، و كلمه (و مخلوق) اوست، كه او را به مريم القا نمود و روحى (شايسته) از طرف او بود....
درجاي ديگر مي فرمايد :
( اِذْ قَالَتِ الْمَلآئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ)؛
هنگامي را كه فرشتگان گفتند : اي مريم! خداوند تو را به كلمه اي از جانب خود ، كه نامش مسيح، عيسي بن مريم است ، مژده مي دهد که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقرّبان است.
اين بدان خاطر است كه « انسان كامل» آيت كبراي حقّ است و هيچ موجودي نمي تواند مانند انسان كامل ، خداوند را نشان دهد و از اين جهت ، حضرت امير المؤمنين ( ع) مي فرمايد: « ما والله ! آيه أكبر منّي؛ به خدا قسم! نشانه ای بزرگ تر از من نیست.» آيت و نشانه و كلمه اي بزرگ تر از انسان كامل مانند رسول اكرم (ص) و امامان معصوم (علیهم السلام)، كه همگي نور واحدند ، وجود ندارد و در جوامع روايي نيز آمده است كه «نحن الكلمات التامّات؛ ما كلمات تام و كامل الهي هستيم.»
بنابر اين ، سخن و قول و كلام خداي سبحان ، چه در دنيا و چه در آخرت ، از نوع صوت و لفظ و اعتبار نيست ، چنان چه از امير المؤمنين ( عليه السلام ) نقل شده كه فرمودند : «به هرچه اراده کند، می فرماید : باش، پس پدید می آید . نه با صوتی كه در گوش ها نواخته، و نه به فریادی كه شنيده شود، بلکه سخن خداي سبحان همان کاری است که ایجاد می کند.»
بلکه معنای كلام خدا، افاضة هستي است ،که در مرحلة پایین و فرودینش به صورت تورات ملفوظ يا قرآن فصيح عربي تجلي مي كند و در اين مرحلة نازله لازمة تجلی آن در این مرحلة نازل و پایین، لفظ و اعتبار است ، که در این صورت عربي بودن و عبري بودن و غير آن مطرح مي شود . قرآن عربي مبين ، ذيل و نازله و رقيق شدة كلام الهي است و صدر و اصل آن چه در مقام « لدن » بر وجود مبارك پيامبر (ص) نازل مي شود و ايشان آن را تلقي مي كنند ، منزه از صوت و لفظ و اعتبار است ، حقيقتي است علّي و بلند و حكيم كه با « شهود » دريافت مي شود .
غرض آن كه حقيقت قرآن در تمام مراتب آن ، كلام خداست و اين كلام، كه به تمام مراحل خود مخلوق الهي است، فعل خاص اوست كه خداوند آن را انشا و تمثيل فرموده است. بنابراین کلام خدا دو نوع است : کلام لفظی و کلام فعلی .
«کلام لفظی عبارت است از حروف و اصواتی که خداوند آن را در خارج ایجاد می کند تا مخاطبان خود را از مقصود و مراد خویش آگاه گرداند و کلام فعلی عبارت است از: مخلوقات خداوند از آن جهت که فعل اویند و از وجود و کمالات او حکایت می کنند.» و در قرآن نیز به این حقیقت اشاره شده است .



گفتار دوم : قرآن، كتاب هدايت
انسان ، معجوني است كه از فطرتي الهي و طبيعتي مادي تكوّن يافته ، موجودي است طبيعي و مجرد كه طبيعتش به طين(گل) وابسته است و فطرتش به ماوراي طبيعت .
هدف از خلقت اين موجود دو بعدي ، رسيدن او به كمال در خور خويش است که همان رسيدن به مقام « خليفه اللهي » است.
آن چه در انسان نقد و بالفعل است و از آغاز ولادتش با اوست ، همان طين و طبيعت (بدن جسماني و دستگاه جذب و دفع ، شهوت و غضب) اوست . و فطرت او، كه از طبيعت و ماده و حس جداست، مانند طبيعت او بالفعل نيست ، بلكه وجودي بالقوه و نهفته و خوابيده است . رسيدن انسان به مقام « خليفه اللهي » زماني صورت مي گيرد كه اين فطرت خوابيده بيدار شود . و انسان آتش ويران ساز شهوت و غضب خاكي اش را به آب رحمت الهي بنشاند و آن را پس از تعديل، در جهت مصالح انسان و جهان به كار گيرد از این رو، انسان براي رسيدن به كمال شايسته اش بايد نخست خود و هدف و راه رسيدن به آن را بشناسد آن گاه ره سپار آن شود، فرایندی که همة كتب آسماني و رسولان الهي براي تحقّق آن کوشیده اند.
كتاب آسماني ، كتاب هدايت انسان است و قرآن كريم، آخرين كتاب و پيام الهي، كامل ترين كتاب هدايت و عالي ترين دستور« سير الي الله » است.
رسول اكرم (صلی اله علیه و آله و سلم)، خاتم پيامبران و كامل ترين خليفة الهي است كه به اوج قلة رفيع ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى رسيد و قرآن را از مقام «لَدُن» و لقاي حق براي انسان به ارمغان آورد : وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ؛ جايي كه پاي هيچ انسان كاملي به آن جا نرسيده و بال هيچ فرشته اي مقرّبي درآن جا گشوده نشده است. به همين جهت، هدايت قرآن هدايتي برتر وكامل تر از هدايت ديگر كتب آسماني و شامل هدايت همه آن هاست .
خداي سبحان ، در آیات فراوانی قرآن كريم را كتاب هدايت معرفي می کند و مي فرمايد :
(وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ)؛
و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز ، پايه هدايت و رحمت و بشارت براي مسلمانان است .
(شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ)؛
ماه رمضان همان ماه است كه درآن قرآن فرو فرستاده شده است ، كتابي كه مردم را راه بر ، و متضمن دلايل آشكار هدايت ،و ميزان تشخيص حق از باطل است.
(الم * ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ)؛
اين كتابي است كه در حقانيت آن هيچ ترديدي نيست و مايه هدايت تقوا پيشگان است .
تعبير خداي سبحان در اين آيات و ديگر آيات كريمه اين نيست كه قرآن كتابي داراي هدايت است ، بلكه مي فرمايد : عين هدايت است ؛ هم در ذات و گوهر وجودي خود هدايت است و هم هدايت گر ديگران است .
در برخي آيات ديگر ، قرآن را نور و كتاب روشن معرفي كرده است ، كتاب نوري كه انسان را با آن از ظلمات بيرون مي آورد و به سوي نور خود هدايت مي كند :
(... قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِين ٌ *يَهْدِي بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَيُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ )؛
قطعاً براي شما از جانب خدا روشنایی وكتابي روشن گر آمده است خدا هر كه را از خشنودي او پيروي مي كند ، با آن كتاب به راه هايی سلامت ، هدايت مي كند و به فرمان خود ، از تاريكي ها به سوي روشنايي مي برد .
هدايت، يعني خارج نمودن انسان ازظلمات ونوراني نمودن او و قرآن كريم نوري است كه انسان را از ظلمات طبيعت بيرون مي آورد وبه سوي نور معرفت پروردگارش هدايت مي كند . البته، قرآن براي هدايت همه مردم آمده است : هُدًى لِّلْنّاس ولي تنها كساني از آن بهره مي جويند كه فطرت پاك داشته ودربرابر حق خاضع باشند : هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ، چنان كه نور خورشيد، ازشيشة شفاف عبور مي كند، نه ازخشت وگل تيره . بنابراين فاسقان، ظالمان، كافران، مسرفان وتكذيب كنندگان از هدايت قرآن بي بهره اند. اگر مبدأ الهي پيام، و ويژگي هاي وجودي گيرنده پيام (پيامبر اعظم) را، آن سان كه هستند، پذيرفتيم ، آيا انتظار بخرد ما از دين و پيام مكتوب پروردگار، جز اين است كه آن را كتاب هدايت انسان درجنب ساير معرفت هاي وي بدانيم و نه يك كتاب طبيعت شناسي، چون فيزيك، شيمي، زيست شناسي و... .
هدایت الهی چگونه انجام می گیرد ؟
هدایت الهی به دو صورت انجام می گیرد: گاه با قرآن، و زمانی با پیشوایان بزرگ دینی. خداوند متعال ، هدايت را گاه به قرآن نسبت مي دهد و مي فرمايد :
( إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ )؛
اين قرآن، به راهي كه استوار ترين راه ها ست ، هدايت مي كند.
وگاه آن را به پيشوايان بزرگ دين نسبت مي دهد و می فرماید:
( وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا)؛
وآنان راپيشواياني قرارداديم كه به فرمان ما، (مردم را)هدايت مي كردند.
آيات فوق نشان مي دهد كه هدايت خداوند متعال، ذاتی و اصلی و استقلالی است و هدايت پيشوايان بزرگ دين، هدايت تبعی و غيراستقلالي است: عبارت «وَجَعَلْنَاهُمْ» بيان مي دارد كه انسان هاي كامل و رسولان الهي نيز هدايت استقلالي ندارند وآن را از خداي سبحان گرفته اند . از عبارت «بأمرنا» نيز استفاده مي شودكه هدايت آنان، برمدار اراده و امر اوست . بنابراین از اين آيه دوخصوصيت لازم براي امامان ورهبران الهي استفاده مي شود: يكي دريافت اهتدا از خدا، و ديگري این که هدايت ديگران به إذن خداست
اقسام هدايت :
هدايت الهي درجات ومراتبي دارد وخداي سبحان آفريده های خود را به دو هدايت تشريعي و تكويني راهنمایي و رهبري مي كند:
الف) هدايت تشريعي: چنین هدایتی همان ارائه طريق و راهنمايي و بيان قانون حلال وحرام خداوند است كه درمنابع دينی، اعم ازكتاب وسنت وعقل ، بيان شده است . پروردگار متعال قانون سعادت بخش خود را در اختيار انسان قرار مي دهد و با امر به فضايل و نهي از رذايل ، او را آگاه مي سازد تا به انتخاب و اختيارخويش ، راهي رابرگزيند:
(إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً)؛
ما راه را به او نشان دادیم، خواه (می خواهد) شاکر باشد( و پذیرا گردد) یا ناسپاس.
هدايت تشريعي ازطريق ابلا غ «دين» صورت مي پذيرد و دين، مجمو عه قوانين الهي است كه شامل سه بخش اعتقاد ، اخلاق واحكام است .
ب) هدايت تكويني: این هدایت همان رسانيدن موجود ناقص به كمال در خورخويش است . خداي سبحان همة موجودات ومخلوقات خود را با هدايت تكويني عام و «ربوبيت مطلقه» اداره مي كند وهيچ مخلوق وموجودي نيست كه از اين هدايت گسترده و سفرة رحمت بي کران حق، محروم باشد: آب را به پاي نهال تشنه مي رساند و دست نسيم سحري را بر چهرة غنچه مشتاق مي سايد و يكي را بارور و ديگري راشكوفا مي سازد، همچنان که رسالت بادها در پراكندن ابرها وسوق دادن آب حيات به سوي سرزمين پژمرده ، به هدايت اوست:
(وَاللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَاباً فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَحْيَيْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا كَذَلِكَ النُّشُور)؛
و خداوند کسی است که بادها را فرستاد تا ابرهایی را به حرکت در آورند سپس ما این ابرها را به سوی زمین مرده ای راندیم و با آن، زمین را پس از مردنش زنده می کنیم. رستاخیز نیز همین گونه است.
همان طور كه گفته شد خداي، تبارك و تعالي ، در آيات بسياري قرآن كريم را كتاب هدايت معرفي كرده، ولي در اين زمينه، كه هدايتش براي چه كساني است، بيانات گوناگوني دارد . در برخي از آيات ، قرآن كتاب هدايت همة مردم معرفي شده (هُدًى لِّلْنّاس) و دسته اي ديگر از آيات ، قرآن را كتاب هدايت برخي از مردم معرفي كرده : (وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ)
و در كريمة ديگري براي مؤمنين: ( َإِنَّهُ لَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ) و در مواردي آن را براي متقين معرفي كرده است : ( هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ).
سرّ تفاوت اين آيات ، تعدّد هدايت قرآن يا انحاي آن است، چنان كه گفته شد، خداي متعال دو هدايت تشريعي و تكويني دارد، و قرآن كريم نيز، كه تجلي خداوند است، از اين دو نوع هدايت برخوردار است: هدايت تشريعي قرآن براي همة مردم است و هدايت تكويني آن براي مؤمنان و متقيان .
قرآن ، خورشيد هدايتي است كه توانايي هدايت بشر را دارد . از سوي ديگر همة انسان ها به دليل آن كه بر فطرت توحيدي خلق شده اند، شايستگي اولية هدايت شدن با قرآن را دارند و از اين جهت، قرآن براي هدايت همة مردم آمده و نوري است كه هدفش خارج كردن آنان از ظلمات است . اين هدايت عام، همان هدايت تشريعي و راهنمايي علمي و ارائة طريق است و پس از اين ، اختيار با خود مردم است كه اين هدايت و اين نور را بپذيرند يا نه . هدايت تشريعي از آن جا كه هدايت علمي است ، در عمل و رفتار قابل تخلف و عصيان است و در مقابل هدايت خاصه و تكويني ، كه با توفيق همراه است، انجام دادن فضايل و كارهاي خير را براي انسان آسان مي سازد .


گفتار سوم : مراتب انس با قرآن
بهره گیری از هدایت قرآن در گرو ایمان به قرآن و انس گرفتن با آن است . انس به معنای ارتباط و تعامل با قرآن است که پس از ایمان به الهی بودن قرآن، معنا پیدا می کند . اما میزان انس و ارتباط با قرآن متفاوت است و از مرتبة پایین آغاز می شود و تا مراتب بالا ادامه می یابد. البته این گونه نیست که با ورود به مرتبه ای، ضرورتاًٌ مراتب بعدی نیز به دست آید، بلکه نیازمند تلاش و فراهم آوردن شرایط لازم است. مهم ترین این مراتب عبارتند از:
1. استماع (گوش دادن و نظرکردن به آیات قرآن) :
(وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) ؛
هنگامی که قرآن خوانده می شودگوش فرا دهید و خاموش باشید تا مشمول رحمت خداوند شوید.
«انصات» به معنای سکوت توأم باگوش دادن است.
2. فراگیری قرآن :
امام صادق(ع) می فرماید: «سزاواراست برای مؤمن که نمیرد مگراین که قرآن را بیاموزد یا درحال فراگیری آن باشد.»
3. تلاوت قرآن (ذکر زبانی)
إِِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِينَ مَعَكَ وَاللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ ؛
پروردگارت مى‏داند كه تو و گروهى از آنها كه با تو هستند نزديك دو سوم از شب يا نصف يا ثلث آن را به پا مى‏خيزند. خداوند شب و روز را اندازه‏گيرى مى‏كند. او مى‏داند كه شما نمى‏توانيد مقدار آن را (به دقت) اندازه‏گيرى كنيد (براى عبادت كردن)، پس شما را بخشيد. اكنون آن چه براى شما ميسر است قرآن بخوانيد.

(يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلاً * نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلاً * أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً
ای جامه به خودپیچیده ، شب راجزکمی به پا خیز ؛ نیمی ازشب را، یاکمی از آن کم کن ، یابرنصف آن بیفزا و قرآن را با دقت و تأمل بخوان.
ادب تلاوت قرآن
در آيات و روايات ، آداب و شرايطي براي تلاوت قرآن بيان شده است كه يكي از آنها پاكيزگي و طهارت قاري قرآن در هنگام تلاوت است . اين نكته ممكن است اشاره به پاكيزگي ظاهري باشد كه تماس با حروف و كلمات نوراني قرآن ، بايد همراه با طهارت و وضو باشد و نيز شايد اشاره به اين باشد كه درك مفاهيم و محتواي آيات تنها براي انسان هاي وارسته و پيراسته از آلودگي هاي روحي و اخلاقي ميسر است . پناه بردن به خدا ، خواندن باتأنّي و تدبر ، خاموشي همراه با توجه و قرائت با صوت زيبا و حزين، از ديگر مصاديق آداب تلاوت هستند كه قاري و مستمع با رعايت آنها مي توانند از محضر قرآن بيشترين بهره را ببرند و با قرآن انس افزون تري بگيرند .
امام خميني( ره ) در اين باره مي گويد : « مقصود از آداب آن نيست كه پيش بعضي قرّا، متداول شده است بلكه مقصود آدابي است كه در شريعت مطهره منظور شده است كه اعظم و عمدة آنها تفكر و تدبر و اعتبار ]= عبرت گيري[ به آيات آن است ... . و معلوم است كسي كه تفكر و تدبر درمعاني قرآن كرد ، در قلب آن اثر كند و كم كم به مقام متقين رسد و اگر توفيق الهي شامل حالش شود ، از آن مقام نيز بگذرد و هر يك از اعضا و جوارح و قواي آن ، آيه اي از آيات الهيه شود.»
بنابراین شایسته است تلاوت قرآن با طهارت، استعاذه، صوت نیکو و حزین، رعایت ادب حضور و... همراه باشد.
«فرزندم با قرآن، این بزرگ کتاب معرفت، آشنا شو، اگر چه با قرائت آن باشد و راهی از آن به سوی محبوب باز کن و تصور نکن که قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسه شیطان است. آخر، این کتاب از طرف محبوب است برای تو و همة کس، و نامة محبوب، محبوب است اگر چه عاشق و محب مفاد آن را نداند و با این انگیزه حب محبوب، که کمال مطلوب است به سراغت آید و شاید دستت گیرد.»
7. درک معانی و مفاهیم قرآن ( ترجمه)
باید با آگاهی از لغت، زبان وادبیات عرب یا با مراجعه به ترجمه های قرآن، به مفهوم و معنای قرآن دست یافت.
ویژگی های ترجمة خوب
الف، به نثر معیار باشد؛ یعنی نثری که در متون درسی و دانشگاهی و نگارش آثار مرجع و تحقیقی و رسانه های رسمی به کار می رود.
ب، اندکی تفسیری یا تفسیر آمیز باشد؛ زیرا اولا، ترجمه در حکم تفسیری فشرده، و تفسیر نیز، در حکم ترجمه ای گسترده است و ثانیا ، وفاداری مطلق و تحت اللفظی به متن مقدس، نه ممکن است و نه مطلوب.
ج، ساختار متن اصلی تا حد ممکن حفظ شود.
د، از فراوانی ادوات و حروف تأکید، که در زبان عربی بسیار زیاد است و معادل طبیعی در زبان های دیگر ندارد و پيروي نشود.
5. تفسیر قرآن
تفسیر در لغت: روشن نمودن، پرده برداشتن، بيان كردن و (كشف القناع و برداشتن مقنعه و پرده است.)
نكته : قرآن كه كتاب هدايت است، در پرده نيست، بلكه ما در پرده هستيم، باید از مقابل چشم خود پرده‌ها
را كنار بزنيم و خود را بالا بكشيم تا به دریای معارف قرآن برسیم، نه این که قرآن را پايين بياوريم تا بفهمیم.
تفسیر در اصطلاح، دانشي است كه مفاهيم، معارف، دستورات، پند‌ها و حكمت‌هاي قرآن را استخراج
مي‌كند؛ به عبارت ديگر تفسير، يعني شناخت ارتباط معنایی بسیاری از آیات جدا وپراکندة قرآن، به منظور زایش مفاهیم وآموزه های جدید، دربارة مسائل وموضوعات گوناگون، وکشف رموز(اشارات) ولطایف قرآن به صورت ضابطه مند. لذا در تعریف تفسیر گفته اند: «کشف القناع عن وجه اللفظ المشکل»؛ برداشتن پوشش از روی الفاظ مشکل؛ به عبارت دیگر ابهام وپوششی ظاهری که روی لفظ راگرفته مانع گردیده تا معنی و مراد جدي متكلم (خداوند) مستقیماً ازپس لفظ جلوه کند بنابراین، مفسر باراه کارها، مبانی و اصول خاص خود ابهام را از لفظ می زداید و به مراد جدی خداوند دست می یابد.بنابراین تفسیر در مقابل ترجمه، كه بيان مفاد استعمالي كلمات قرآن است، قرار می گیرد.
علامه طباطبائي می نویسد: «...الكشف عن مقاصد‌ها و مداليلها»، يعني مقصود و مدلول آیات را كشف كردن (نه معاني آيات را كه بيان كردن، ترجمه است).

6. تدبر در قرآن
تدبر در لغت از مادة «دبر» بر وزن ابر به معنای پشت سر و عاقبت چیزی است و در اصطلاح به معنای بررسی نتایج و عواقب و پشت و روی چیزی است. بنابراین تدبر در قرآن، یعنی ورود به بطون قرآن به منظورکشف حقایق پنهانی آن با ژرف اندیشی و استفاده از عقل و وحی.
تفاوت تدبر با تفکر در این است که تفکر مربوط به بررسی علل و خصوصیات یک چیز است، اما تدبر مربوط به بررسی عواقب و نتایج آن :
(...أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفاً كَثِيراً)؛
در این آیه به مخالفان حقانیت قرآن می فرماید: در بارة وضع خاص قرآن بیندیشيد و نتایج آن را بررسی نمایيد و ببینيد که هیچ گونه اختلافی در آن نیست: (أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا)؛
آیا آنها درقرآن تدبرنمی کنند، یا بر دل هایشان قفل نهاده شده است؟

ِ(کتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ)؛
این کتابی است پر برکت که برتو نازل کرده ایم تا درآیات آن تدبرکنند وخردمندان متذکر شوند.

هرچند تدبر و درک و فهم آیات قرآن برای همگان است و قرآن به همه مردم دستور تدبر داده است، اما تدبر در قرآن مراتب ودرجات که عمیق ترین آن، خاص معصومین است:
(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ *في كِتَابٍ مَّكْنُونٍ × لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ)؛
که آن، قرآن کریمی است، که درکتاب محفوظی جای دارد. و جز پاکان نمی توانند به آن دست زنند(دست یابند).

امام زين العابدين عليه السلام مي فرمايد: «کتاب الله عزوجل علی اربعه اشیاء: علی العباره والاشاره واللطایف والحقایق فالعباره للعوام والاشاره للخواص والطایف للاولیاء والحقایق للانبیاء»؛
کتاب خدا بر چهار چیز بنا شده است: عبارت، اشاره(رموز)، لطایف، و حقایق. اما عبارت آن مربوط به عوام است(که عموم مردم از آن بهره می گیرند) و اشاره و رموز آن مربوط به خواص امت است(همه نمی توانند از آن استفاده کنند) و لطایف آن مربوط به اولیاء است ( یعنی شخص باید به مقام اولیایی خدا برسد تا از آن بهره گیرد و حقایق آن مربوط به انبیاء است.»

مفهوم آیات قرآن چندلایه است و هر چه تأمل درآن بیشتر شود مفاهیم عمیق تری به دست می آید. برخی ازتلاوت آهنگین آن لذت می برند و برخی از ترجمة آن وعده ای ازتفسیر و برخی دیگر از لطایف و حقایق قرآن بهره می برند. هرچه طهارت دل بیشتر شود به همان اندازه راه یابی به باطن قرآن بیشتر می شود.
7. اهتمام به عمل کردن به قرآن
تمام مراتب انس با قرآن مقدمه ای برای عمل کردن است. اگر قرآن در عمل و رفتار و کردار و شخصیت انسان و جامعه تجلی نیابد و ظهور و بروز پیدا نکند هرگز به قرآنی شدن انسان و جامعه نخواهد انجامید. عمل به قرآن است که جان ها را منقلب و جوامع را تعالی می بخشد. به قول علامه اقبال لاهوری :
نقش قرآن چون که در عالم نشست نقشه های پاپ و کاهن را شکست
فاش گویم آن چه در دل مُضمر است این کتابی نیست چیز دیگر است
چون که در جان رفت، جان دیگر شود جان چو دیگر شد، جهان دیگر شود
از این رو اکتفا به آموزش، قرائت، ترجمه و برگزاری جشنواره و نمایشگاه ها نمی تواند قرآن را از مهجوریت در آورد، چنان كه پیامبر اسلام فرمود:
«رب تال القرآن والقرآن یلعنه ؛ چه بسا تلاوت کننده قرآن که قرآن لعنتش می کند.»
در کلامی دیگر فرمود: «من قرأ القرآن ولم یعمل به حشره الله یوم القیامه اعمی؛
کسی که قرآن را بخواند و به آن عمل نکند، خداوند او را در روز قیامت نابینا محشور می نماید.»
تلاوت ظاهری و ریاکارانة قرآن، بدون عمل به آن، ممکن است آثار زیان باری به دنبال داشته و زمینه انحطاط و گمراهی انسان را فراهم سازد.
نکته: چه کنیم تا از قرائت قرآن بهرة بیشتری ببريم؟
«یکی از آداب مهمة قرائت قرآن که انسان را به نتایج بسیار و استفادة بی شمار نایل می کند «تطبیق» است، آن چنان که در هر آیه از آیات شریفه که تفکر می کند، مفاد آن را با حال خود منطبق کند، و نقصان خود را به واسطة آن مرتفع کند و امراض خود را بدان شفا دهد؛ مثلا در قصة شریفة حضرت آدم(ع) ببیند سبب مطرود شدن شیطان از بارگاه قدس، با آن همه سجده ها و عبادت های طولانی چه بوده، خود را از آن تطهیر کند، زیرا مقام قرب الهی جای پاکان است، با اوصاف و اخلاق شیطانی قدم در آن بارگاه قدس نتوان گذاشت. از آیات شریفه استفاده می شود که مبدأ سجده ننمودن ابلیس، خود بینی و عجب بوده که کوس ( أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ ) زد و این خودبینی، اسباب خودخواهی و خود فروشی، که استکبار است، شد و آن، اسباب خود رأیی، که استقلال و سرپیچی از فرمان است، شد، پس مطرود درگاه شد. آن چه سبب مطرودیت درگاه قدس است در هر کسی باشد مطرود است، شیطان خصوصیتی ندارد.»









گفتار چهارم : راه های دست یابی به محتوای قرآن

محتوای قرآن، شامل معارف واحکام، يعني عقاید، عبادات، معاملات، اخلاقیات و قصص می شود که برای تنظیم روابط چهارگانة انسان در چهار حوزة روابط انسان باخدا، خود، دیگران وطبیعت نازل شده است.
اما چگونه می توان به محتوای قرآن دست یافت و ازآن بهره گرفت؟
مسلماً اگر ساز و کار مناسبی برای تبیین آیات قرآن وجود نداشته باشد از نقش اصلی خود که هدایت گری است باز می ماند. از اين رو قرآن به این حقیقت این گونه اشاره کرده است:
بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛
ما این ذکر(قرآن) را برتو نازل کردیم، تا آن چه را که به سوی مردم نازل شده است، برای آنها روشن سازی، باشد تا اندیشه کنند .
«این آیة مبارکه دلیل برحجیت سخن پیامبر(ص) درشرح آیات قرآن است.»
امام علی (ع) نیز در این باره می فرماید: «این قرآن، خطی نوشته شده میان دوجلد است، زبان ندارد تاسخن بگوید و نیازمند کسی است که آن را به سخن درآورد.» .
چه کسانی باید پس از پیامبر(ص)، قرآن را به نطق در آورند؟ ترجمان قرآن عبارتند از:
1. عترت (اهل بیت)
پیامبر گرامی (ص) فرمود : من در میان شما دو چیز گران بها بر جای گذاشته ام که اگر بدان ها تمسک جویید، هرگز پس از من به بیراهه نخواهید رفت، یکی از آن دو از دیگری بزرگ تر است: کتاب خدا ... و دیگری عترت من، اهل بیتم.... .»
بنابراين اهل بیت پیامبر، قرآن ناطق و مفسر آن هستند.
بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ
بلکه این کتاب آسمانی مجموعه ای از آیات روشن است که در سینه صاحبان علم جای دارد و آیات ما را جز ستم گران انکار نمی کنند.
«در روایات زیادی که از طرق اهل بیت وارد شده این آیه به ائمة اهل بیت تفسیر شده است. البته این به معنای انحصار نيست، بلکه بیان مصداق روشنی است برای الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ ».
عترت پیامبر جایگاه اسرار خداوندی، پناهگاه فرمان الهی، مخزن علم خدا، مرجع احکام اسلامی، نگهبان کتاب های آسمانی و کوه های همیشه استوار دین خدایند و کسی را با آنان نمی توان مقایسه نمود.
در مورد فلسفة ضمیمه کردن عترت به قرآن باید گفت، این مسئله ناشی از عمیق بودن قرآن و نیازمندی شریعت به مفسر است . فهم سادة عرفی، که هر عرب زبان آن را می داند، برای تفسیر و فهم قرآن و تشریح اهداف، معارف و مقررات آن کافی نیست. بی توجهی به این مسئله و اعتقاد به «حسبنا کتاب الله قرآن ما را بس است.» انحراف های زیان باری به وجود آورد که پیدایش اختلافات گوناگون مذهبی و نزاع های سیاسی و جنگ های خونین بسیار، از جملة آنهاست.
بررسی واژة اهل بیت
« اهل: در لغت به معنای خانواده و خاندان است، اما قرآن آن را در مورد کسانی به کار می برد که با پیامبر هم عقیده بوده و به او ایمان آورند، مانند:
(وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ)؛
و او (حضرت نوح) و خاندانش را از اندوه بزرگی رهایی بخشیدیم.

مراد از «اهل» در این آیه خاندان نبوت است نه اهل خانه.
از روایات استفاده می شود که واژة «اهل بیت» از معنای لغوی خود خارج شده و در معنای اهل بیت نبوت، به کار رفته است يعني کسانی که ارتباط وثیق با نبوت دارند، نه هر بیتی . لذا مراد از بیت، بیت نبوت است نه بیت مسكوني یا نسب و دودمان و... و مراد از اهل بیت تنها امامان معصوم و حضرت زهرا (س) را در بر مي گيرد؛ امامانی که آیه تطهیرً در شأن آنها نازل شده و در حدیث ثقلین، عِدل قرآن قرار گرفته اند.
راز تقارن قرآن و اهل بیت
1. رهبر شایسته بدون قانون اساسی مستحکم و مدون کارایی لازم را ندارد و قانون اساسی نیز بدون رهبری شایسته، لذا مکمل یک دیگرند و در این صورت، هدف از نزول قرآن، که هدایت مردم است، تأمین خواهد شد.
2. لازمة دارا بودن کتاب صامت(قرآن) داشتن مفسر وکتاب ناطق(اهل بیت) است لذا قرآن بدون اهل بیت، گنجی است دست نایافتنی، که بسیاری از حقایق آن پنهان خواهد ماند.
3. هریک از قرآن و اهل بیت گواه صادق بر حقانیت یک دیگرند.
4. احترام به هر یک، احترام به دیگری و مهجوریت هرکدام مهجوریت دیگری است.
امام خمینی(ره) در این باره می گوید: «شاید جملة " لن یفترقا حتی یردا علی الحوض" اشاره باشد بر این که بعد از وجود مقدس رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم) هر چه بر یکی از این دو گذشته است بر دیگری گذشته است و مهجوریت هریک، مهجوریت دیگری است تا آنگاه که این دو مهجور بر رسول خدا در حوض وارد شوند.»
2. تفسیر روشمند (اجتهاد ضابطه مند)
شناخت صحيح و جامع مفاهيم و معارف قرآن در گرو تفسير روشمند اين كتاب آسماني است. چنين تفسيري هنگامي ميسر است كه از يك سو مفسّر قرآن از شرايط لازم براي تفسير برخوردار باشد و از سوي ديگر، منابع تفسير نيز داراي اصالت و اعتبار لازم باشند . بي توجهي به اين مهم سبب شده است كه مسلمانان و جامعة اسلامي همواره بر اثر تفسيرهاي ارائه شده از سوي «خوارج» در نيمة نخست سدة اول هجري و هم چنين گروهك «فرقان» در عصر ما ، آسیب ببينند. بنابراین اجتهاد ضابطه مند در مقابل تفسیر به رأی قرار دارد ، و شامل تفسیری می شود که هم مفسر قرآن، داراي شرایط لازم برای تفسیر برخوردار باشد و هم، منابع تفسیر داراي اصالت واعتبار باشند.
برخی از«شرایط مفسّر» در تفسير روشمند :
1. آشنایی با زبان وادبیات عرب؛
2. شناخت اسباب نزول؛
3. آگاهی از روایات، سنت و سیرة پیامبر واهل بیت؛
4. شناخت علوم قرآن، (مانند شناخت سوره های مکی و مدنی، محکم و متشابه، تفسیر و تأویل، ناسخ و منسوخ و...)؛
5. جامع نگری و توجه به هماهنگی مجموع آیات قرآن؛
6. آگاهی از آراي مفسران اسلامی؛
7. آگاهی از تاریخ صدر اسلام؛
8. پرهیز ازپیش داوری و...
تفسیر به رأی
روش غیر معتبر در تفسیر قرآن، روش تفسیر به رأی است.تفسیر به رأی، یعنی تفسیرقرآن بدون مراجعه به کتاب، سنت و عقل و کسی به تفسير قرآني مي پردازد كه شرايط تفسير كردن را ندارد و نظر خود را بر قرآن تحمیل مي کند.
روش های تفسیر متن به دو شیوه انجام می گیرد : شیوة سمانتیک (سنتی) و شیوة هرمنوتیک.
1. شیوة سمانتیک(سنتی) : مفسر در پی کشف مراد و قصد مؤلف ( دلالت تصدیقی) است که با توجه به قراين عقلی و نقلی به دست می آید.
2. شیوة هرمنوتیک : مفسر در پی کشف مراد و قصد مؤلف ( دلالت تصدیقی) نیست، بلکه بر مطلق فهم تأکید دارد و معتقد است که هر متن از دیدگاه خاص مفسر مورد تفسیر قرار می گیرد و این شیوه همان تفسیر به رأی است، زیرا هدف مفسر آن است که نظر خود را به جای مولف بیان کند؛ به عبارت دیگر تفسیربه رأی، یعنی تفسیر آیات قرآن باتکیه بر:
الف) حدس وگمان شخصی؛ ب) گرایشهای فرقه ای، مذهبی، کلامی وشخصی و ج) فرضیه های علمی.
پیامبر اسلام(ص) در مذمت تفسیر به رای می فرماید: «هرکس کلام من (قرآن) رابا رای خود تفسیر کند، به من ایمان نیاورده است.»
دلايل نياز به علم تفسير
هر چند قرآن از لحاظ لغت، عربي مبين و گوياست وخود را نور روشن و بيان براي عموم مردم مي شمارد، بي گمان مفاد اين سخن آن نيست كه تمام مخاطبان و عربي دانان به محض شنيدن قرآن ، همة مقاصد آن را دريابند و به هيچ گونه شرح و تبیين، و دقت و تأمل نياز نداشته باشند. اين نكته در متن قرآن مورد توجه قرار گرفته است كه پيامبر اكرم (ص) افزون بر وظيفة ابلاغ و تلاوت پيام قرآن به مردم، مسئوليت تبيين و تعليم كتاب پروردگار را نيز بر عهده داشتند :
« اوست آن كس كه در ميان بي سودان فرستاده اي از خودشان بر انگيخت ، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بدیشان بياموزد. و آنان قطعاً پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند. »
برخي از جهات و عواملي كه نيازمندي به تفسير را آشكار مي سازند ، عبارتند از:
1. اوج فصاحت و بلاغت : خداي سبحان قرآن كريم را به هدف فهم مردم به زبان عربي نازل كرده است، ولي از آن جا كه ساختار عبارت پردازي آن در نهايت فصاحت و بلاغت و شيوايي است ، بالطبع پر از كنايه ، استعاره ، تمثيل ، تشبيه ، اشاره ، رمز و بدايع و صنايع ادبي است . از اين رو نمي توان انتظار داشت كه همة افراد در يك سطح به تمام حقايق آن راه یابند، لذا بايد تفسير شود.
2. سبك ويژة قرآن : قرآن مجيد در عرضة معارف خويش ، شيوه اي ويژه دارد: آيات قرآن در قالب فصل بندي موضوعي تنظيم و تنسيق نيافته است ، بلكه به اقتضاي فرايند نهضت اسلام و شكل گيري جامعة اسلامي عصر پيامبر ( ص) تنظیم شده است از اين رو برای یافتن معارف مربوط به يك موضوع مشخص، بايد آن را در لابه لاي آيات و سوره هاي متعدد كاويد و بعد به جمع بندي آنها پرداخت و این كار، بدون مراجعه به تفسیر قرآن امکان پذیر نیست.
3. تبيين اصول و كليات : قرآن به عنوان پيام هدايت الهي بر انسان ، همة ساحت هاي حيات مادي و معنوي را در بر مي گيرد . در اين كتاب جامع ، تمام قلمرو هاي زندگي مادي ومعنوي ، فردي و اجتماعي ، اخلاقي و حقوقي ، دنيوي و اخروي و ... از آغاز آفرينش تا مسير و برنامة زندگي و سر منزل نهايي، يعني از مبدأ تا معاد مورد توجه و تشريع الهي است، چنان كه خود مي فرمايد :
وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ ؛
و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز، و ماية هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است.
طبيعي است كه اين همه مطالب، نمي تواند در يك كتاب به صورت تفصيلي بيان شود، بلكه ناگزير بايد اصول كلي وخطوط محوري، به عنوان متن تغيير ناپذير نازل، تفصيل و تبيين فروعات آن بر عهده، پيامبر وجانشينان راستين و معصوم او و عقل و درايت خود مردم با بهره گيري از شيوة تعليمي آن راه بران الهي واگذار شود .
4. معرفي جهان فرا طبيعي : ويژگي ديگر قرآن اين است كه ذهن و ضمير كنجكاو بشر را به جهان و موجودات فراطبيعي و ارتباط و تأثير ميان آنها و جهان مادي معطوف نموده است . از اين رو تصويري كه قرآن از هستي و موجودات آن پيش روي انسان مي نهد ، به مراتب گسترده تر و پيچيده تر از آن چيزي است كه در قلمرو حواس محدود جزئي نگر بشر قرار دارد . آيات قرآن در بارة عرش ، روح ، فرشتگان ، جن، عوالم ملكوت ، امر ، برزخ و قيامت از اين دسته اند . بي شك آگاهي صحيح از محتواي بلند اين گونه آيات در گروه تشريح و تفسير روشمند آنها ست .
5. ژرفاي نامحدود : ويژگي ديگر كه قرآن را از متون ديگر ممتاز مي سازد ، ژرفاي پايان ناپذير آيات آن است. قرآن افزون بر معارف ارزشمندش، كه در قالب ظواهر و ساختار تركيبي جملات است ، معارف و پيام هاي بسياري را نيز در خود نهفته دارد كه در بستر زمان و با انديشه ورزي همه جانبه در آيات، آشكار مي گردند . پيامبر گرامي اسلام ( ص) مي فرمايد :
«ان للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطن الي سبعة أبطن؛
براي قرآن ظاهري است و باطني ، و براي باطن آن باطن ديگري است تا هفت بطن .
اساس رمز ماندگار ي قرآن در بستر متحول زمان ، ژرفاي نامحدود آن است و بي ترديد آگاهي بر اين ژرفا، در گرو تشريح مستمر و تفسير روشمند قرآن است .
6 . جهان شمولي و ابديت : انديشة جهاني و جاودانه بودن فروغ هدايت قرآن ، از اصول بنياديني است كه همة مسلمانان از آغاز ظهور اسلام تا به امروز برآن اتفاق دارند. مسلمانان همواره بر اين باور بوده و هستند كه قرآن در پهنة زمين و گستردة زمان – تا آن جا كه مرز بشريت است – كتاب هدايت همة انسان ها است . اين باور، پيش از هر چيزي برخاسته از اعلام آشكار وبدون ابهام خود قرآن است :
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ؛ و اين كتاب الهي جز ذكر براي جهانيان چيز ديگري نيست.
تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرا؛ً
بزرگ و خجسته است كسي كه بر بنده خود ، فرقان [ كتاب جدا سازنده حق از باطل ] را نازل فرمود ، تا براي جهانيان هشدار دهنده باشد .
ُقلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً ...؛
بگو : اي مردم ، من پيامبر خدا به سوي همه شما هستم... .
با توجه به ويژگي جهان شمولي و ابديت قرآن ، لازم مي آيد كه قرآن متناسب با نيازهاي معرفتي و معيشتي عصر ها و نسل ها، شرح و تفسيري نو بيابد تا بسياري از زواياي جديد زندگي بشر از پرتو قرآن محروم نماند .
منابع تفسير
مهم ترین منابع تفسیر عبارتند ار : 1- قرآن؛ 2- سنت؛ 3- عقل.
قرآن، اصل است و روايات فرع آن. قرآن اصولي كلي را مي گويد و روايات حدود ، قيود و خصوصيات آن را تبيين مي كند . بنابراين نخست بايد خطوط كلي قرآن را با استفاده از آيات مربوط به هر موضوع به دست آورد و سپس براي تبيين آن از روايات استفاده كرد. .
خداي متعال رسول گرامي خود را به عنوان مبيّن ومفسّر قرآن معرفي كرده و فرموده است :
«ما قرآن را به صورت دفعي ومجموعي بر تو نازل كرديم تا تو مبيّن ومفّسر قرآن عربي مبين باشي كه بصورت تدريجي بر مردم نازل مي گردد.»
سنت معتبر از آن جهت كه شرح و تبيين قرآن به شمار مي آيد ، دومين منبع اصيل تفسير است. آن سان كه بدون توجه به آن ، جزئيات و فروعات بسياري از فرايض كلي، مانند طهارت ، نماز ، زكوه ، روزه ، حج ، معاملات و ... هرگز روشن نمي شود.
عقل نيز با دست مايةكتاب و سنت ، منبع ديگري براي تفسير قرآن است . مراد از عقل ، عقل برهاني است كه با اتكا بر يقينيات به نتيجة قطعي و مطابق با واقع مي انجامد . عقل برهاني از گزند وهم ، تخيل وسفسطه در امان است و از همين رو ، نتيجة حاصل از عقل برهاني هر گز با ظواهر و ژرفاي قران در تنافي نخواهد بود .

گفتار پنجم : روش‌هاي تفسیر ی

روش، غير از گرايش است. گرايش، همان روي كرد است و شامل گرايش های عرفاني، فقهي، رواني، پزشكي و غیره مي‌شود، اما روش‌های تفسیر شامل چهار روش است كه هر یک مي تواند با روي كرد‌هاي مختلف باشد.این روش ها عبارتنداز:
1. روش قرآن به قرآن :
در این روش آیات قرآنی با استفاده از آیات دیگر تفسیر می شود. تفاسیر الميزان، الفرقان، تفسیر القرآن للقرآن از (عبدالکریم خطیب) و تفسیر تسنیم از این روش بهره برده اند.
2. روش روايي (نقلي؛ یا قرآن به روايات)
تفسیر قرآن با استفاده از روایات معصومین و اجتناب از اجتهاد و اظهارنظر، مگر به صورت محدود؛ مانند سیدهاشم بحراني در البرهان في تفسير القرآن (در 5 جلد)؛ علي بن جمعة الحويزي در نورالثقلين (در 5 جلد) ؛ محمدبن مسعود بن عياش در تفسيرالعياشی (تا سورة مريم) ؛ علي بن ابراهيم قمي در تفسير قمي و سيوطي در الدر المنثور .
3. روش عقلی. (تحلیلی) : در این روش با استفاده ازتحلیل عقلی به تفسیر پرداخته می شود و البته ازعقل درچارچوب اصول و قواعد زبان عرب بهره گرفته می شود. این روش درجایی است که برای فهم کلام خدا، روش اول و دوم یافت نشود؛ مانند تفسیرالقرآن و العقل، اثر نورالدین اراکی .
4.روش اجتهادي: تفسیر قرآن با لحاظ مجموعه روش‌هاي سه گانة قبل، به صورت استدلال روشمند و برپایة اندیشه ورزی؛ مانند طبرسی در تفسیرمجمع البیان؛ قرطبی در تفسیر الجامع لاحکام القرآن.

















بخش دوم: روش های فهم قرآن
گفتار اول: محکم و متشابه
گفتار دوم: تاویل و تفسیر
گفتار سوم: ناسخ و منسوخ
















گفتار اول: محکم و متشابه

مقدمه :
اهميت مسئله محكم و متشابه از آن روست كه در وهله نخست، خود قرآن كريم اين موضوع را طرح كرده ، و پيروي از متشابهات را روش و شیوة گمراهان دانسته است . از سوي ديگر اين موضوع سرآغاز پرسش ها و ابهاماتي شده است كه فهم و حلّ آنها از مبادي علم تفسير به حساب می آید، چرا كه ممكن است گفته شود قرآن آياتي متشابه دارد و علم متشابهات از علوم مختص الهي است ، پس در تفسير قرآن، باید اين قسم از آيات را خارج از حوزة فهم قرار دهيم .
به هر حال، اين پرسش براي هر اندیشور مسلمان مطرح است كه آيا متشابهات قرآن با ارجاع به محكمات قابل فهم و تفسير و تأويل است و يا آن كه اين دسته آيات براي هميشه معما گونه ورازآلود خواهند ماند ؟ به عبارت ديگر منظور از «اُمّ» بودن محكمات براي متشابها ت، آيا به معناي مفسّر بودن محكمات براي متشابهات است و يا مقصود آن است كه صرفاً باید به محكمات به عنوان، اصول كتاب دانسته شوند و متشابها ت هيچ گونه حجّيت معرفتي ندارند ؟ اگر چنين است پس فايده نزول وحكمت تشابه اين دسته از آيات چيست؟
فهم متشابهات در پرتو محكمات
خداي متعال ،آيات قرآن را به دو دستة محكمات و متشابهات تقسيم فرموده است :
هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ؛
او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات «محكم » صريح و روشن است.كه اساس اين كتاب مى‏باشد (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اين ها، برطرف مى‏گردد) و قسمتى از آن، «متشابه‏» است ( آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مى‏رود، ولى با توجه به آيات محكم، تفسير آنها آشكار مى‏گردد.) اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند). و تفسير (نادرستى) براى آن مى‏طلبند، در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم هستند، نمى‏دانند. (آنها كه به دنبال فهم و درك اسرار همة آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى) مى‏گويند: «ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگار ماست. و جز صاحبان عقل، متذكر نمى‏شوند (و اين حقيقت را درك نمى‏كنند).
مفهوم محكم :
اصل جامع و مشترک در كلماتي مانند حكم، حكمت، حكومت و محكم، همان اتقان و استوراي است . محكم اسم مفعول از همين باب است. بنابراین محکم در لغت به معنای ممنوع ساختن، پایدار و استوار، روشن و قاطع بودن است.
اما آيات محكم، يعني آياتي كه در دلالت خود استحكام دارند و ابهام وترديدي در دلالتشان وجود ندارد واين آيات در دلالت بر معناي خاص يا صريح هستند و احتمال خلاف آن معناي صريح وجودندارد و يا ظاهرند و معناي خلاف ظاهر، ملغا و بي اعتبار است.
قرآن سمت و نقش آيات محكم را «أميّت» ومادري می داند و آن را « أُمُّ الْكِتَابِ » می نامد؛ يعني همان گونه كه نقش مادر،كودك خود را تغذيه مي كند و او را مي پروراند تا روي پاي خود بايستد ، آيا ت محكم نيز پرورش آيات متشابه را عهده دارند تا معناي متشابهات روشن شود و هيچ ابهامي در آن باقي نماند و لذا مي فرمايد : ( مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ).
آيات محكم، مادر و اصل قرآن است . ( زیرا اصل، مفسر و توضیح دهندة آیات دیگر است).
بنابراین محکم در اصطلاح، یعنی «آیاتی که مفهوم آن به قدری روشن است که جای بحث و گفت و گو در آن نیست» ؛
به عبارت دیگر آیات روشنی که جای هیچ گونه انکار و توجیه و سوء استفاده در آن نیست و «در دلالت
کردن به مدلول خود هیچ گونه قصوری ندارند» .
علامه طبا طبا ئي دربارة آيات محكم مي نويسد: « از نظر مفسران، محكمات آياتي هستند كه معناي مراد آنها روشن است وبه معناي غير مراد، اشتباه نمي شود.»

نمونه هایی از آیات محکم:
1.( قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد)؛ بگو اوست خدای یگانه.
2. (... لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ)؛ هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست.
3. ( اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ.) خداوند آفریننده همه چیز است.
4. ( يُوصِيكُمُ اللّهُ فِي أَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ ... )؛ ‏ ‏
‏ خداوند در باره فرزندانتان به شما سفارش مى‏كند كه سهم (ميراث) پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد ...

مفهوم متشا به
متشابه در لغت به معنای شبه و شبيه و مثل و مانند وهمانندي دوچيز است . «شبهه» آن است كه دو چيز به واسطة بسياري شباهت، به دشواري تميز داده مي شوند. تشابه، يعني تماثل و همانندي و شباهت دو چیز به یک دیگر، چنان که خداي متعال می فرماید: «تشابهت قلوبهم» ؛ يعني برخي دل ها با برخي دل هاي ديگر از حيث كفر و فسق شباهت دارند. در آية هفتم سورة آل عمران می فرماید : (وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ)؛ يعني بعضي ازآيات مثل ومانند بعضی دیگرند.
كلمة «متشابه» درقرآن در معاني مختلفي استعمال شده است، از آن جمله متشابه به معناي مشابه وشبيه يك ديگرآمده است :
(اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَاباً مُّتَشَابِهاً مَّثَانِيَ ...)
قرآن بهترين سخني است كه خداوند آن را نازل كرده وكتابي است كه آياتش مشابه يكديگر و منعطف به هم هستند...
مقصود از متشابه دركريمة سورةآل عمران ، آياتي شبهه برانگيز است. كه اذهان ساده را به دام مي اندازد و دست آويز مناسبي براي فتنه جويان و منحرفان است؛ چنان كه خداي سبحان در ادامه همين كريمه مي فرمايد : (فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ)؛
كساني كه در قلبشان زيغ وانحراف وجود دارد براي فتنه انگيزي به دنبال متشا بهات مي روند .
كلمة «متشابه» در اين آيه از مادة «شبهه» است كه حضرت اميرالمومنين (ع) در تعريف آن مي فر مايد :
«انما سميت الشبهه شبهة لانّها تشبه الحق»؛ شبهه را از آن رو شبهه نامیده اند که به حق شباهت می رساند. (امر باطل حق نماست).
آيات متشابه ، ظاهري دارند كه حق نيست ولي شبيه حق است ودر پرتو محكمات است كه فهم معاني حق آيات متشابه، در پرتو محکمات می توان رسید.
متشابه در اصطلاح، یعنی «آیاتی که معانی آن در بدو نظر پیچیده است و در آغاز احتمالات متعددی در آن می رود.» به عبارت دیگر، آیاتی هستند که با وجود داشتن دلالت، اما بر معنایی دلالت می کنند مشکوک و مردود و «در نظر ابتدایی مصداق و مدلول واقعی اش برای شنونده روشن نیست(بامعانی و مصادیق دیگر اشتباه می شوند) و این تشابه، به حال خود هست تا وقتی که آن را به محکمات رجوع بدهیم و معانی هریک را روشن کنیم؛ مثلا در آیه( الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى)؛ خداوند رحمان بر روی تخت خود مستقر است، تصریح شده که خداوند بر کرسی قرار گرفته است. در نظر ابتدایی برای شنونده تردید حاصل می شود و معنای حقیقی آن را در نمی یابد، لکن وقتی به مانند آیة «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »؛ خداوند شبیه چیزی نیست، رجوع کرد، برای او معلوم می شود که استقرار خداوند بر عرش، ...تسلط و احاطه بر ملک است».
بنابراین «آیات متشابه آیاتی هستند که یا اصلاً بر معنایی دلالت ندارند؛ مانند فواتح سور(حروف مقطعه) یا دلالت بر معنایی دارند که آن معنا مراد خداوند نیست؛ مانند آیة ( الرَّحْمَنُ * عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى) یا دلالت بر معانی متعدد دارد بدون این که برای تعیین یکی از آنها قرینه و مرجّحی وجود داشته باشد.»
بنابراين، براي دست يابي به فهم جامع ودرستي ازآيات قرآن كريم، نخست بايد محكمات را بشناسيم وآنها را بفهميم، سپس متشابهات را به آنها ارجاع دهيم تا بتوانيم برداشت درستي از متشابه داشته باشيم .البته خود آيات محكم را نيز بايد به طورمجموعي شناخت، چون اين آيات داراي مراتب است؛ برخي محكم تر از برخي ديگر ،تا مي رسد به آية محكمي كه محكمِ محكمات است وهمة محكمات، فروع آن محكم ومتناسب با آن هستند .
اين مسئله و لزوم فهم متشابهات درپرتو محكمات ،خود دليل ديگري است برضرورت «تفسير قرآن به‌قرآن». گفتني است بودن آيات متشابه در قرآن، كه تمسك به آنها قبل از ارجاع به محكمات. فتنه انگيز باشد ، منافاتي با نور بودن تمام قرآن ندارد، زيرا قرآن كريم با محكمات روشن گر و نورانی، متشابهات خود راروشن مي كنند وهميشه متشابهات درپناه محكمات آشکار خواهند بود، و اگر كسي متشابه را به تنهايي مدار استناد خود قرار دهد به دام فتنه می افتد. متشابه درمقابل محكم است و محكم ، چه داراي يك معني باشد يا چند معني ، موجب شبهه نمي گردد، اما متشابه خواه داراي يك معني باشد يا چند معني شبهه را در پی دارد، زيرا مفهوم ظاهري آن شبيه حق است ولي حق نيست. مشابه گرايي ، یکی از عوامل افتراق مسلمين است .
استاد علامه طباطبائي ( ره) درتفسير شريف « الميزان » مي نویسد: «همة هفتاد و دو فرقه از امت پيامبر اكرم (ص)، که راه تباهي و انحراف را پيموده اند ، براثر پيروي از متشابهات قرآن است. و راز رستگاري فرقة ناجيه، كه فرقة هفتاد وسوم است ، همان ارجاع متشابهات قرآن به محكمات و پيروي از مجموعه آيات وجمع بندي شده آنها است كه در اين كريمه بدان اشاره شده است.»

نمونه هایی از آیات متشابه

1. (و ُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ)؛
(آری) در آن روز صورت هایی شاداب هستند، و به پروردگارش می نگرند.
با ارجاع آن به آیات «لیس کمثله شئ» و «لاتدرکه الابصار» روشن می شود که منظور خداوند، نظر کردن و رؤیت مادی (نگاه با چشم ظاهری) نیست، هم چنین با ارجاع دادن آن به آیات «ما کذب الفؤاد ما رأی» و «لقد رای من آیات ربه الکبری» معلوم می شود که منظور نگاه کردن با چشم دل و قلب است.
2. ( الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى)؛ خداوند رحمان بر روی تخت خود مستقر است .
این آیه با ارجاع دادن به آیة (تعالی الله عما یصفون)؛ خداوند از این وصف ها منزه است، معلوم می شود به معنای تخت و تجسم خداوند نیست، بلکه به معنای استیلای خداوند بر عرش است.
3. (يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ)؛ دست خدا بالای دست های آنهاست،
با ارجاع دادن (یدالله فوق ایدیهم)؛ به (تعالی الله عما یصفون)؛ خداوند از این وصف ها منزه است، معلوم می شود مراد از «دست» قدرت خداست.
4. (وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ). ‏ خداوند شنوا و داناست

با ارجاع دادن (والله سمیع علیم)؛ به آیة (تعالی الله عما یصفون)؛ خداوند از این وصف ها منزه است، معلوم می شود که مراد از آن، علم خداست.
6. ( وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ)؛
و يهود گفتند: دست خدا (با زنجير) بسته است.
با ارجاع دادن (يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ)؛ به آیه (تعالی الله عما یصفون)؛ خداوند از این وصف ها منزه است، معلوم می شود مراد از «دست» قدرت خداست.

فلسفة آیات متشابه
با توجه به اين پيش فرض، كه فلسفة فرستادن كتاب آسماني از جانب خداي متعال ، بهره وري و انتفاع مردم از زلال معارف آن است و به همين هدف در آيات بسيار يادآوري نیز شده، اين پرسش پديد مي آيد كه چرا دسته اي از آيات متشابه هستند ؟ علت تشابه و ترديد آفريني در كلام خداوند چيست ؟ چرا خداوند تمام قرآن را به گونه اي نازل نكرد كه همة آياتش صراحت در مقصود داشته باشد، و قابل حمل براي احتمالات گوناگون ومعاني مختلف نباشد و دست آويز افراد دل مرده قرار نگيرد ؟
همة آرايي كه در باب راز اشتمال قرآن برمتشابه مطرح شده ، پس از پذيرش اين مطلب است كه خدای سبحان متشابه را نيز همانند محکم نازل کرده است؛ يعني در نشئة «لَدُن» هم متشابه وجود داشته است و قسم متشابه قرآن با حفظ همين وصف تنزل كرده است؛ به عبارت دیگر این دسته از مفسران پذيرفته اند كه برخي از آيات در ذات خود متشابه هستند و به صورت متشابه نازل شده اند ، بنابراین در برابر اين سوال قرار گرفته اند كه چرا خداوند متشابهات را نازل كرده است؟ در مقام پاسخ به اين سوال و توجيه وجود متشابهات در قرآن برآمدند .
اما برخی مفسران از جمله استاد علامه طباطبائي ( ره ) معتقدند : سراسر قرآن محكم است، ولي چون در نزول به نشئة فكر بشر غير معصوم مي رسد ، تشابه صورت مي گيرد . همان گونه كه باران پيش از فرود آمدن بر زمين «كف» ندارد ، ولي پس از فرود و حركت بر روي زمين «كف» در آن ايجاد مي شود ، از آسمان معرفت نيز «كف متشابه» نازل نشده است .
استاد جوادی آملی در این باره می نویسد: « قرآن كريم در مقام «لدن»، كه حضرت رسول ( ص) به آن مقام راه يافت و آن را دريافت كرد، هيچ تشابهي نداشت. در شب قدر، كه توسط جبرائيل امين ( س) بر قلب آن حضرت ( ص) نازل گرديد ، تشابهي نداشت ، زيرا به فرمودة خداي متعال ، نزول قرآن از آغاز تا انجامش همراه با حق است: (بالحق انزلنا و بالحق نزل) . در جایي كه حق محض وجود دارد جایي براي اشتباه حق و باطل و تشابه نيست . در آن مراحل، كه لفظ و مفهوم وجود ندارد ، تشابهي هم نيست . اما آن جا كه خداي متعال مي خواهد با واژة عربي با مردم سخن بگويد ، چون هر كس اصول و مبادي و لغت و فرهنگ خاصي دارد و دقت نظر و طرز تفكر افراد متفاوت ، از كنايات ، استعارات ، تشبيهات ، مجازات و مشتركات لفظي و معنوي و ... برداشت هاي متفاوتي به وجود مي آورد ، برخي از آيات، متشابه مي شوند. تشابه از عوارض اين ماده است و گرنه خداوند تشابه را نازل نكرده است.»
طبق این دیدگاه قرآن در مقام ثبوت و واقع و در لوح محفوظ متشابه ندارد تا نیاز به بیان فلسفة متشابه باشد، اما بر اساس دیدگاه های دیگر، آیات متشابه دارای رازهایی است.

برخی از فلسفه های آیات متشابه عبارتند از:
1. از یک طرف هدایت دین، مخصوص طایفه و دستة معینی نیست، بلکه شامل همة مردم و طبقات است و از طرف دیگر فهم افراد انسانی مختلف است بنابراین باید برای سطوح مختلف، آیات متفاوت نازل شود تا همة فهم ها سیراب شوند.
2. تعلیمات قرآن بر اساس نفی تقلید کور کورانه و تشویق به علم و دانش نازل شده است تا پیروانش را با دانایی کامل هدایت کند از این رو آیات قرآن به صورت محکم و متشابه نازل شدند تا نهضت فکری در مردم ایجاد شود و بیشتر به تفکر و دقت در مسائل بپردازند و همیشه مقلد نباشند.
3. وجود متشابهات باعث احساس نیاز مردم به پیشوایان الهی و رجوع به آنها می شود تا ارتباط مردم با آنان قطع نشود، زیرا تاویل آیات متشابه تنها از عهدة آنان بر می آید. وارتباط مردم با پیشوایان الهی به نفع آنان است. اگر مردم مي توانستند همة آيات قرآن را به سادگي و روشني بفهمند به مفسران حقيقي قرآن احساس نيازي نمی کردند و به محضر راسخان در علم نمي رفتند. اگر چه براي فهم دقيق و كامل محكمات نيز لازم است از آنان استمداد جويیم ، زيرا اختلاف نظر ها و كج فهمي ها تنها مربوط به متشابهات نيست، بلكه در محكمات نيز رخ مي دهند .
4. وجود متشابهات برای امتحان مردم است تا معلوم شود چه کسی آیات متشابه را به اهلش ارجاع می دهد و چه کسانی با تفسیر به رای آن را منحرف می سازند: ( فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ ). و چه کسانی به این آیات ایمان می آورند و چه کسانی انکار می کنند.
5 . وجود متشابهات سبب زنده ماندن و طراوت قرآن است، زیرا آیات متشابه باعث تفسیرها و معرکه آرا می شود ودر هر عصری دیدگاه های نو مطرح می شود و الا اگر همه آیات محکم بود موقعیت و طراوت خود را از دست می داد.

















گفتار دوم : تفسير و تأ ويل
مفهوم تفسیر :
تفسير در لغت، مصدر باب تفعيل و مشتق از كلمه « فسر» است . كــلـمـه «تفسير» در قالب ثلاثي مزيد ، با « فسر » كه ثلاثي مجرد است ، هر دو داراي يك معني مي باشند كه عبارت است از كشف كردن ، روشن نمودن و پرده بر گرفتن و آشكار ساختن
واژه «تفسير » در قرآن كريم تنها يك بار ، آن هم در همين معنا واژگاني اش به كار رفته است :
وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيراً
و براي تو مثل نياوردند، مگرآنكه ( ما ) حق را به نيكو ترين بيان براي تو آورديم

«دانش تفسير در اصطلاح انديشمندان ديني به دانشی گفته مي شود كه به كمك آن ، مفاهيم، معارف، دستورها و پند های قرآن آشكار می شود و نوعي تلاش فكري به منظور بيان معاني آيات قرآن و كشف مقاصد و مفاهيم آنها ست» .
به عبارت ديگر مفسر كلام الهي به استناد يك سلسله اصول ومباني تثبيت يافته و در پرتو ابزار و روش های مناسب ، در پي رهيافتي تازه و نتايجي نو از مفاهيم نهفته در آيات تشريعي خداوند است . همان گونه كه دانشمند طبيعت شناس با استناد به يك سلسله مباني و استعداد از يك مجموعه ابزار های مناسب در قالب يك روش ويژه، در تكاپوي شناخت و كشف رازها و روابط مكنون در طبيعت خاموش است .
و این کار همان گونه که پیش از این بیان شد با استفاده از منابع تفسير که قرآن، سنت و عقل است صورت می گیرد .
مفهوم تأويل :
قرآن كريم انگيزه بيمار دلان را در تشابه گرايي دو چيز معرفي مي كند :
i. فتنه انگيزي
ii. دست يابي به تأويل متشابهات قرآن
(... فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ ...)؛
كساني كه در قلب هايشان زيغ و انحراف وجود دارد به دنبال متشابهات هستند تا فتنه انگيزي كنند و نيز به تأويل متشابهات قرآن دست يابند؛ ولي تأويل متشابها ت را جز خداوند و راسخان در علم كسي نمي دانند .
اين بيماردلان با هدف اصلي فتنه انگيزي به دنبال متشابهات مي روند و چون متشابهات معناي روشني ندارند و ظاهر حق نمايي دارند ، براي آنها تأويل و اصلی ساختگي درست مي كنند و به راي خود، متشابهات را معني مي كنند تا از اين طريق بتوانند به هدف خود، كه همان فتنه گري است، برسند .
تأويل در لغت : تأويل از مادة «اول» به معناي ارجاع و برگشتن و برگرداندن و برگشت دادن فعل آن هم لازم است و هم متعدی. منظور از ارجاع دادن، ارجاع لفظ به معني يا عام به خاص يا مطلق به مقّيد يا منسوخ به ناسخ و یا ذوالقرينه به قرينه نيست، زیرا رابطة قرآن و تأويل آن، از نوع رابطة «مثال» و «ممثّل» است، نه رابطة مفهوم به مفهوم يا مفهوم به مصداق .
هر چند قرآن را خداي سبحان براي ما فرستاده تا با آن آشنا شويم و از هدايت آن بهره مند گرديم و همچنین ما را به تعمق و تفكر و تدبر در قرآن تشويق كرده است، همة اينها، مربوط به تفسير قرآن است نه تأويل آن .
تأویل در اصطلاح : تأويل در مقابل تفسير است ، زيرا تفسير با الفاظ و مفاهيم سر وكار دارد، که با مراجعه به منابع تفسیر و روش های تفسیری به دست می آید. تفسیر گاهي براساس ظاهر قرآن است وگاهي براساس باطن آن، و اين دو قسم تفسير، غير از تأويل است ، چون تأويل مربوط به حقيقت خارجي قرآن است و ازسنخ لفظ و مفهوم ظاهر، و حتي باطن مفهومي قرآن نيست بلکه بيان كنندة حقيقت عيني خارجي قرآن است. حقیقت واقعیه ای که تکیه گاه و مستند تمامی بیانات قرآنی ( آیات ) است. این حقیقت واقعیه از امور عینی و خارجی است نه مفاهیم و مدلول های الفاظ، زیرا از افق افهام عمومی بالاتر بوده و در تحت الفاظ قرار نمی گیرد و اگر در قالب الفاظ قرآنی قرار گرفته برای آن است که تا اندازه ای آن حقیقت واقعیه به ذهن بشر نزدیک و آشنا شود؛ مانند دلالت مثال بر ممثل مثال برای تقریب ذهن است و نسبت روح به جسم . وگرنه آن حقیقت واقعیه بالا تر از آن است که در قالب الفاظ در آید.
خداوند در قرآن می فرماید : (بل هو قرآن مجید * فی لوح محفوظ)؛
آن قرآن مجید است که در لوح محفوظ قرار دارد.
و در آیات اول سوره زخرف نیز می فرماید:
( حم * وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ * وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ).
قسم به کتاب مبین (و روشنگر) ، که ما آن را قرآنی فصیح عربی قرار دادیم، شاید شما (آن را) درک کنید. و آن در «ام الکتاب» (لوح محفوظ) نزد ما بلند پایه و استوار است .
از این آیات استفاده می شود که : اولا، قرآن در ام الکتاب و لوح محفوظ نزد خداوند ثبت و ضبط است. « ام الکتاب، به معنی کتابی است که اصل و اساس همه کتب آسمانی می باشد و همان لوحی است که نزد خداوند از هرگونه تغییر و تبدیل و تحریفی محفوظ است. این همان کتاب علم پروردگار است که نزد اوست و هیچ کس به آن راه ندارد جز آن چه را خدا بخواهد افشا کند. »
ثانیا، قرآن به مقدار فهم ما انسان ها در قالب الفاظ عربی نازل شده است تا فهمیده شود و الّا قرآنی که در لوح محفوظ است مشتمل بر حقایقی است که از دسترس افکار بشر بیرون است.
بنابراین تأویل عبارت است از : گرداندن لفظ به مفاهیم خاص و اسرار نهفته در سخن خدا که هدف نهایی و مراد اصلی آن سخن را تشکیل می دهد و در لوح محفوظ قرار دارد و ظاهر الفاظ آیات قرآنی تمام آن حقایق را بیان نمی کند، اما تاویل کننده با معیارهای مشخص، دلالت لفظ را بر آن، هدایت می کند.
تفاوت تأویل با تفسیر
«مراد از تأویل نقل ظاهر لفظ به معنایی است که نیازمند دلیل است که اگر این دلیل نباشد معنای ظاهر لفظ حفظ می شود.» به خلاف تفسیر که گشودن پوشش از روی الفاظ است که این پوشش و ابهام، مانع شده تا معنا مستقیما از ظاهر لفظ جلوه کند، والا لفظ دلالت بر آن معنا دارد اما مقداری تأمل می خواهد.
تأویل رسیدن به باطن قرآن است( که در لوح محفوظ قرار دارد واین الفاظ کشش آن را ندارد) و تفسیر رسیدن به ظاهر قرآن است (که ابهام، آن را گرفته است و مانع شده تا معنای حقیقی یا مجازی آن ظاهر باشد).
از امام باقر(ع) پرسیدند: مقصود از حدیث پیامبر که فرمود: «ما فی القرآن آیة الا و لها ظهر و بطن؛» درقرآن آیه ای نیست مگر آن که ظاهر و باطنی دارد، چیست ؟ فرمود : «ظهره تنزیله و بطنه تأویله ...؛ ظاهر قرآن تنزیل و باطن آن تأویل اوست. از قرآن مطالبی گذشته (تنزیل) و موضوعاتی اصلاً مصداق پیدا نکرده است (تأویل) قرآن پیوسته مانند جریان آب و خورشید جریانی دارد که در سیر خود به هر فرد از مصادیقش برسد در آن مستقر می شود .».
بنابر این «ظهر» قرآن، همان دلالت بیرونی و ظاهری قرآن است که مورد نزول آن را مشخص می کند و مربوط به تفسیر می شود و «بطن» قرآن دلالت درونی آن است که با ارجاع دادن و تطبیق آن بر موارد مشابه، چه گذشته و آینده روشن می شود و با تأویل مرتبط است.
تشبیه قرآن به خورشید و ماه، راز بسیار ظریفی را در باب ابدیت قرآن می گشاید. بر پایة این سخن، همة نیازهای آدمیان در معرض تابش خورشید قرآن است و قرآن فراز و فرودهای حیات معنوی و مادی انسان ها را فراتر از زمان و مکان و برای همیشه روشنایی می بخشد.
چند نکته:
نکتة 1 : تأویل، علاوه بر متشابهات قرآن، در مورد تمامی آیات قرآنی به کار می رود، چنان که پیامبر اسلام(ص) فرمودند: «ما فی القرآن آیه الا و لها ظهر و بطن؛ درقرآن آیه ای نیست مگر آنکه ظاهر و باطنی دارد.»
نکتة 2 : درک کامل تأویل قرآن نیز مانند متشابهات، جز به کمک راسخین در علم امکان پذیر نیست، وگرنه سر از تفسیر به رأی در می آورد.
با توجه به این که پیامبر گرامی و اهل بیت پاکش، عالمان به همة علوم و معارف قرآن هستند لذا مرجع اصلی شناخت بطون قرآن به شمار می آیند گر چه شاگردان مکتب آنان نیز با پیروی از مشی و روش آنان و رعایت ضوابط، می توانند به شناخت برخی از بطون دست یابند. راز این حقیقت، در اتصال اهل بیت به علم نامحدود الهی نهفته است؛ همان علمی که ژرفای بی انتهای قرآن را پدید آورده است.
از مجموع مباحث گذشته استفاده می شود که:
اولاً، تأویل، یک حقیقت واقعی خارج از الفاظ قرآن است که از افق بالایی برخوردار است.
ثانیاً ، این حقیقت واقعی خارجی، هدف نهایی و مراد اصلی سخن خدا و آیات قرآن است.
ثالثاً ، این حقیقت واقعی خارجی، همان باطن قرآن است که در لوح محفوظ قرار دارد.
رابعاً ، الفاظ قرآن، هیچ گونه دلالت مطابقی و التزامی بیّن و روشن، بر آن حقیقت ندارد، چون از افق فهم عمومی، بالا تر است و فراتر از آن است که در قالب الفاظ در آید. بنابراین ظاهر الفاظ قرآن، تا اندازه ای، آن حقیقت واقعی را به ذهن نزدیک می کند نه این که بر آن دلالت داشته باشد؛ یعنی حکم مثال را دارد که برای تقریب ذهن است. مثال، معنای ممثَّل نیست بلکه معنای ممثَّل را به ذهن نزدیک می کند. البته همین مقدار، هم از دید عموم مردم پنهان است. این منتقل شدن از معنای ظاهری لفظ به آن حقیقت واقعی خارجی، که با دلالت التزامی غیر بین بر آن دلالت دارد، نیازمند دلیل است که تنها راسخین در علم آن را می فهمند.

تأ ويل ، غير از تفسير باطن است
تفسير باطن هر اندازه هم امتداد یابد و عميق شود، غير از تأويل آن است، مثلاً در تفسير آية مباركه (فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ ( از امام صادق ( ع) روايت شده كه طعام در اين آیه به معناي علم است . بنابر این معناي آيه اين مي شود كه انسان بايد بنگرد علمش را از چه كسي فرا مي گيرد ، اين بيان لطيف ، معني و تفسير باطن آيه است، ولي تأويل نيست ، چون طعام دو قسم است: يكي طعام بدن و ديگري طعام روح، و اگر چه مصداق بودن نان مثلاً براي طعام محسوس تر است، و لي مصداق بودن علم، كه غذاي روح است، براي طعام، دقيق تر است و کسی که اهل دقت باشد مي تواند طعام بودن علم را از اين آيه استفاده كند، ولي در تأويل چنين نيست و به هيچ صورتي با علم عادي نمي توان از خود آيه، تأويلش را به دست آورد .
هم چنین در روايات معتبر آمده است كه، كارهاي خير غير شيعيان به حساب شيعيان نوشته مي شود و كساني كه اهل ولايت نيستند ، از كار خير خود نفع نمي برند. وقتی سؤال شد كه اين مطلب از كدام آيه قر آن استفاده مي شود ؟ در جواب فرمودند : خداوند در قرآن مي فرمايد :
(قَالَ مَعَاذَ اللّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلاَّ مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّـا إِذاً لَّظَالِمُونَ)؛ یوسف گفت: پناه بر خدا از این که جز آن کسی را که کالای خود را نزد او یافته ایم بگیریم، زیرا در آن صورت قطعا ستم کار خواهیم بود.

«نیکي ها، متاع ماست كه نزد ديگران است و به ما باز خواهد گشت، پس ما متاع خود را نزد ديگران يافتيم و آن را به شيعيانمان مي دهيم . »
اين مطلب با هيچ ظهوري از آن آيه قابل استظهار نیست و به هيچ قسم از دلالت ها از آيه استفاده نمي شود . اين گونه بيان از قر آن را تأويل مي گويند كه تنها از معصومين(عيلهم السلام) پذيرفته مي شود و ديگران هيچ راهي بدان ندارند .
نمونه هایی از تفسیر باطن قرآن
1. (وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ...)؛
بدانید هر گونه غنیمتی به دست آوردید خمس آن را برای خدا و برای پیامبر و برای نزدیکان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه است.

این آیه در باره خمس غنایم جنگی آمده است، اما امام صادق (ع) از لفظ «غَنَم» معنای گسترده تری استفاده کرده که شامل هرگونه سود و دست آوردهای مختلف از جمله کسب و تجارت می گردد.
2. (قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْراً فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاء مَّعِينٍ)؛
بگو: به من خبر دهید اگر آب های (سرزمین) شما در زمین فرو رود، چه کسی می تواند آب جاری و گوارا در دست رس شما قرار دهد؟.

ظاهر آیه در باره آب، این مایة حیات است، ولی باطن آن معنای گسترده تری دارد و شامل مطلق حیات مادی و معنوی می شود و علم را ،که مایه حیات معنوی است، در بر می گیرد.
3. (فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِه)؛. انسان باید به غذای خویش (و آفرینش آن) بنگرد.
ظاهر آیه در باره غذای جسمانی است، اما باطن آیه غذای روحانی را هم شامل می شود.
امام صادق(ع) فرمود: «فلینظر الی علمه عمّن یأخذه»؛ انسان باید به علم خویش بنگرد که از چه کسی آن را فرا می گیرد.»
4. (وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً)؛
همانا مساجد از آن خداست، پس هیچ کس را با خدا نخوانید.

ظاهر آیه، مساجد و جایگاه های عبادت خداست. اما باطن آیه مربوط به اعضای هفتگانه سجده است که در تفسیر امام جواد (ع) بیان شده است .
5 . (إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ)؛ همانا پروردگار تو در کمینگاه است .
ظاهر آیه این است که خداوند در محل رصد و کمین است، اما باطن آن کنایه از علم و احاطه و حضور خداوند است که از کار هیچ کس غافل نیست.
نمونه هایی از تاویل قرآن
1. ( قَالَ مَعَاذَ اللّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلاَّ مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّـا إِذاً لَّظَالِمُونَ(؛
یوسف گفت: پناه بر خدا از این که جز آن کسی را که کالای خود را نزد او یافته ایم بگیریم، زیرا در آن صورت قطعا ستم کار خواهیم بود.

همان گونه که بیان شد امام باقر (ع) از این آیه، معنای زیر را بیان نموده است : «خوبي ها، متاع ماست كه نزد ديگران است و به ما باز خواهد گشت، پس ما متاع خود را نزد ديگران يافتيم و آن را به شيعيانمان مي دهيم.»
2. ( ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ)؛
بعد از آن باید آلودگی ها (زواید بدن هم چون ناخن و موهای اضافی) را از خود برطرف سازند و به نذرهای خود وفاکنند و برگرد خانة گرامی کعبه طواف نمایند.

امام صادق (ع) در حدیثی جملة (ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ) را به ملاقات امام تفسیر کرده است. هنگامی که راوی توضیح ا این مسئله از امام خواست و به تفسیر این آیه در مورد گرفتن ناخن و مانند آن اشاره کرد، امام فرمود: «قرآن ظاهر و باطنی دارد»، یعنی مسئله ملاقات امام در این جا مربوط به باطن آیه است.
این حدیث ممکن است اشاره به نکته ای لطیف داشته باشد که زوار خانه خدا بعد از ادای مناسک حج، همان گونه که آلودگی های بدن را بر طرف می سازند، باید آلودگی های روح و جان خود را با ملاقات امام خود برطرف نمایند.
3. (وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُواْ يَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)؛
هر طایفه ای قبله ای دارد که خداوند آن را تعیین کرده است، پس در نیکی ها و اعمال خیر بر یک دیگر سبقت جویید و هر جا باشید خداوند شما را (در قیامت) حاضر می کند، زیرا او بر هر کاری تواناست.

در روایات متعددی که از ائمه به ما رسیده است جملة «اینما تکونوا یات بکم الله جمیعا» به اصحاب مهدی(عج) تفسیر شده است یعنی وقتی مهدی قیام کند تمام 313 نفر از اصحاب مهدی یا تمام پیروان او از تمام شهرها، در یک ساعت همگی گرد او جمع می شوند.






گفتار سوم : ناسخ و منسوخ

مفهوم نسخ
نسخ در لغت به معنای زایل کردن و از بین بردن است و در اصطلاح تغییر حکمی شرعی و جانشین نمودن حکمی دیگر به جای آن و یا «رفع حکم سابق با حکم لاحق، که به حسب ظاهر اقتضای دوام داشته است، به گونه ای که جای گزین آن گردد و امکان جمع میان هردو نباشد»؛ به عبارت دیگر حکمی که دارای مصلحت بوده اما مصلحتش محدود به زمان باشد و با سر آمدن زمان مصلحت آن، منسوخ شود و حکم دیگری جای آن را بگیرد. در این صورت حکم جدید را ناسخ وحکم سابق را منسوخ می گویند.البته باید توجه داشت که اولاً ، با آمدن ناسخ، حکم منسوخ از زمان آمدن ناسخ برداشته می شود نه قبل از آن. ثانیاً ، با آمدن ناسخ حکم منسوخ برداشته می شود نه تلاوت و محتوای آن، چون محتوای آیه از جهت اعجاز و شأن نزول باقی است.
خداوند در قرآن می فرماید :
(مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ )؛
هیچ حکمی را نسخ نمی کنیم ویا نسخ آن را به تأخیر نمی اندازیم مگر این که بهتر از آن یا همانند آن را جانشین آن می سازیم....
احکام اسلام تابع مصالح و مفاسدند؛ در پاره ای از موارد، مصلحت یا مفسده در یک امری همیشگی نبوده، محدود به زمانی خاص است در این صورت اراده شارع نیز از همان آغاز به صورت موقت و محدود به آن تعلق می گیرد و گاهی به جهت مصالحی، به موقت بودن آن تصریح نشده و حکم به صورت دایمی القا شده است و وقتی مصلحت حکم تمام شد شارع حکم بعدی یا همان ناسخ را بیان می کند. البته بدیهی است که شارع از همان آغاز، زمان پایان یافتن مصلحت یا مفسده و در نتیجه، پایان یافتن حکم و آغاز حکم جدید را می دانسته است.
نسخ به این معنا حقیقتاً نسخ نیست که حکایت از جهل قانون گذار به مصالح و مفاسد نماید. بلکه بدین معناست که حکم از همان آغاز مقید به زمان خاصی بوده اما مردم آن را نمی دانستند و گمان می کردند همیشگی است. بنابراین نسخ در احکام دینی به معنای مجازی و ظاهری است نه معنای واقعی که مستلزم جهل خدا به مصالح و مفاسد باشد. آنان که امکان وقوع نسخ را انکار کرده اند، معنای حقیقی و مجازی نسخ را از هم تمییز نداده اند.
موارد نسخ در قرآن
برخی از آیات، که در نسخ آنها اتفاق نظر وجود دارد، عبارتند از :
1. ‏ (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(
با آیة بعدی خود : (أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ) نسخ شده است .

2 . (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ يَغْلِبُواْ أَلْفاً مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَفْقَهُونَ) با آیة شریفۀ:
(لآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفاً فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُواْ أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ)؛ نسخ شده است.

3 . ( وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجاً وَصِيَّةً لِّأَزْوَاجِهِم مَّتَاعاً إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِي مَا فَعَلْنَ فِيَ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعْرُوفٍ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ)
با آیۀ شریفۀ : ( وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجاً يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْراً فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ)
و نیز آیۀ شریفۀ (وَاللّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ وَكَفَى بِاللّهِ وَلِيّاً وَكَفَى بِاللّهِ نَصِيرا) نسخ شده است.

4 . (وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىَ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً)
با آیۀ شریفۀ (الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ). نسخ شده است.
5 . ( وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَاصْفَحُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)
با آیات جهاد نسخ شده است.
6 . (اَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّواْ أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدَّنْيَا قَلِيلٌ وَالآخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى وَلاَ تُظْلَمُونَ فَتِيلاً)
با آیه ( وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِينَ)و
یا با آیه ( إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلاَ تَظْلِمُواْ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمْ وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كَآفَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَآفَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ) ‏نسخ شده است.
7. ‏( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلاَ جُنُباً إِلاَّ عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىَ تَغْتَسِلُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مِّنكُم مِّن الْغَآئِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَفُوّاً غَفُوراً(
با آیه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ) نسخ شده است.

فلسفه نسخ
در هر حرکت اصلاحی لازمة تکامل، نسخ برخی آیین نامه ها و دستور العمل های پیشین است، زیرا در حرکتی تدریجی، با تغییر شرایط و لزوم باز نگری در برنامه ها ضروری است، البته تا زمانی که آن حرکت اصلاحی به رشد نهایی و کمال مقصود نرسیده باشد، زیرا هرگاه برنامة آن حرکت اصلاحی تکامل یافت، مسئله نسخ نیز منتفی می شود. نسخ در شریعت، تا زمانی است که پیامبر آن شریعت، حیات داشته باشد و الا با رحلت وی دیگر جایی برای نسخ باقی نمی ماند.
به عبارت دیگر احکام تابع مصالح و مفاسد است. درپاره ای موارد مصلحت یا مفسدة امری، همیشگی نبوده و محدود به زمان خاصی است و اراده خداوند هم از اول به صورت موقت و محدود به آن قانون تعلق می گیرد نه دایم.





















بخش سوم : تفسیر ترتیبی برخی سوره ها

گفتار اول : آشنايي با تفسير سورة حمد
گفتار دوم : آشنایی با سورة توحید
گفتار سوم : آشنایی با سورة قدر


















گفتار اول : آشنايي با تفسير سورة حمد

مقدمه
شیوة تفسیر آیات سورة حمد، با شیوة تفسیر ترتیبی و در چند مرحلة مترتب بر هم، با عنوان مراحل تفسیر ترتیبی انجام می پذیرد. البته از برخی از مراحل تفسیر ترتیبی به خاطر رعایت اختصار در مباحث این درسنامه صرف نظر شده است . مانند: نكات ادبي آيات ( نکات صرفی، نحوي و بلاغي) و انسجام درونی وبیرونی آیات.
هم چنین در تفسیر سوره های توحید و قدر، که در ادامه تفسیر سوره حمد می آید. همین شیوه رعایت خواهد شد.
مراحل تفسير ترتيبي :
الف) شناسنامة سوره : نام سوره، تعداد آيات سوره، ترتيب سوره در نزول و مصحف، مكي يا مدني بودن سوره، سبب يا شأن نزول سوره و محتواي کلی سوره.
ب‌) سبب يا شأن نزول آيات؛ حادثه یا پرسش هایی که قبل از نزول آیه اتفاق افتاده است و آیه در آن
مورد نازل شده است.
ج‌) معنای واژه‌ها ی آيات
د) نكات ادبي آيات ( صرفي، نحوي، بلاغي) .
م) انسجام درونی وبیرونی آیات
و‌) ترجمة آيات
م‌) تفسير و برداشت از آيات: تبيين آيات، تعيين پرسش‌ها در آيه، بررسي ديدگاه ی مفسران، بررسي آيات مرتبط، بررسي روايات مرتبط، بررسي ساير قراين، دسته بندي، تحليل و استنتاج نهايي.
پس از ذکر این مقدمه؛ تفسیر سورة حمد را با همین شیوه پی می گیریم.
شناسنامه سوره حمد
نام سوره : حمد؛ فاتحه الکتاب؛ امّ الکتاب به جهت اشتمال بر عصارة معارف قرآن، چون معارف قرآن دارای سه بخش است: مبدأشناسی، معادشناسی و راهنماشناسی، (از آیه 6 به بعد)؛ سبعاً من المثانی (هفت آیة دوباره، چون هفت آیه دارد و دو بار در نماز تکرار می شود یا دوبار نازل شده است یک بار در مکه و بار دیگر در مدینه و یا از دو بخش تشکیل شده است: بخشی سخن خدا با بنده و بخش دیگر سخن بنده با خداست).
تعداد آيات : 7 آیه.
ترتيب سوره: در مصحف اولین سوره و در نزول پنجمین سوره.
مكي يا مدني بودن: مکي
سبب يا شأن نزول سوره: (حوادث، وقایع و پرسش هایی که درعصر نزول وحی رخ داده
وبه تناسب آنها آیاتی نیز برپیامبر اسلام نازل شده است).
برای سوره حمد شان نزولی نقل نشده است.
محتواي كلي سوره : از يك نظر اين سوره به دو بخش کلی تقسيم مي شود: بخشي حمد و ثناي خداوند و بخشي ديگر نياز هاي بنده است، از پيامبراسلام (ص) روایت شده است: «خداوند متعال چنين فرمود : من سورة حمد را ميان خود و بنده ام تقسيم كرده ام؛ نيمي از آن براي من و نيمي از آن براي بنده من است و بنده من حق دارد هر چه را مي خواهد از من بخواهد.»
اما به اعتبار ديگر محتواي آن شامل موارد زیر است:
1. اشاره به خداوند و صفات او ( توحيد در ربوبيت، عبادت و استعانت ) ؛
2. اشاره به مسئلة معاد؛
3. درخواست رهروي در راه حق و اوليای خدا ؛
4. پذيرش حاكميت و ربوبيت خداوند ؛
5. بيزاري از گمراهان و غضب شدگان
آیات سوره فاتحه
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ ﴿1﴾الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿2﴾ الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ ﴿3﴾ مَـالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ﴿4﴾ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿5﴾ اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ﴿6﴾ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ﴿7﴾


مفهوم واژه ها :
الله : نام ذاتی که جامع جميع صفات كمال است.
الله، اسم عَلَم است؛ یعنی « اسم مخصوص » خداست؛ مانند لفظ خدا در فارسی. الله، در اصل « الاله » بوده که همزه دوم آن بر اثر تکرار زیاد ، حذف شده است . ریشه و ماده ی اصلی آن در لغت « پرستش » یا « تحیّر » می باشد؛ یعنی خدا را از این جهت «اله » گفته اند که پرستیده و عبادت می شود و یا از آن جهت که عقل ها وافکار انسانی در درک ذات او حیران مانده اند.
رحمان : رحمان صيغة مبالغه است به معناي بسيار بخشنده (رحمت عام) .
رحمان، از مادة رحمت، حالت نفساني خاصی است كه موقع مشاهدة منظرة نيازمندان به انسان دست مي دهد و او را وا می دارد كه براي رفع نياز شان اقدام كند، اما به تدريج در معناي بخشش براي رفع نيازمندي ها به كار رفته و در اينجا به معناي بخشش است نه حالت نفساني .
رحيم : رحيم صفت مشبهه است به معناي بخشنده (رحمت خاص ) .
« الرّحمن الرّحیم » دو وصف از مادة «رحمت» است که «رحمان» صیغة مبالغه بر وزن فَعْلان به معنای فزونی وکثرت است و «رحیم» صفت مشبهه، بر وزن فعیل، دلالت بر استمرار ودوام دارد.
بنابراین رحمان، رحمت عامی است که شامل تمام انسان ها اعم از مؤمن وکافر می شود، ولی رحیم رحمت خاص و نعمت دایم ومستمری است که مخصوص مؤمنان است و این معنا، هماهنگ با آیات قران کریم است .
الحمد : ستايش كردن، ثناگویی ، ستودن و تعریف کردن و هر گونه ستایشی در برابر فضیلت وكار يا صفت نيك اختياري .
تفاوت معنای حمد با واژه های مدح و شکر در این است که حمد، به معنای هرگونه ستایش است ، اما در برابر یک امراختیاری به کار می رود .
مدح، به معنی هرگونه ستایش است، خواه در برابر امر اختیاری باشد یا غیر اختیاری؛ مثلاً تعریفی از قامت و زیبایی اندام شخص و نیز سخاوت و علم او مدح نامیده می شود. بنابراین مفهوم مدح ، عام است، در حالی که مفهوم حمد خاص می باشد .
شکر، ازهمة این ها محدودتر است و تنها در برابر نعمت هایی شکر وسپاس گفته می شود که نعمتی از دیگری با میل و اراده رسیده باشد.
بنابراین هر شکری حمد است ولی هر حمدی شکر نیست و هر مدحی حمد است اما هر حمدی مدح نیست . به عبارت دیگر حمد، تركيبي از مفهوم مدح و شكر است
الف ولام « الحمد » به اصطلاح « الف و لام جنس » است و عمومیت را می رساند؛ یعنی هرگونه حمد وستایش مخصوص خداوند است .
ربّ : مالك و صاحب چيزي كه به تربيت و اصلاح آن چيز مي پردازد .
ربّ، مصدر و به معنای اسم فاعل است و عبارت است از: مالکی که به امور بنده اش رسیدگی می کند. ربّ، جز به ذات مقدس خدا گفته نمی شود مگر این که به کلمه ای دیگر اضافه شود، مثل : ربّ الدار؛ یعنی صاحب خانه.
العالمين : تمام موجودات عالم
عالمین، جمع عالم و به معنی مجموعه ای است از موجودات مختلف که دارای صفات مشترک ویا زمان ومکان مشترک هستند؛ مثلا می گوییم: عالم انسان وعالم حیوان وعالم گیاه ، عالم مشرق وعالم غرب ، عالم امروز وعالم دیروز . .
مالك : صاحب اختيار
يوم الدين : روز جزا و قيامت كه روز حساب و كيفر و پاداش است .‌ دين به معناي كيش و آیین هم
مي آيد؛ مانند (إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ ...). .
«یوم الدّین» در قرآن کریم بیش از ده بار به همین معنای قیامت و روزجزا آمده است . اما معنی «دین» در لغت ، جزاست، پس یوم الدّین یعنی روز جزا .
ايّاك : (تنها و فقط) تو را.
نعبد : عبادت مي كنيم
نستعين : استعانت مي جوييم .
اهدنا : هدایت کن ما را. هدایت به معنای دلالت و نشان دادن مقصد از طریق نشان دادن راه آن است.
الصّراط : راه روشن و وسیع که انسان را به مقصد برساند.
انعمت : نعمت دادی.
المغضوب علیهم : غضب شدگان گمراهان لجوج یا منافق که برای گمراهی دیگران می کوشند؛ مانند برخی از یهودیان .
ضالّین : گمراهان. گمراهان عادی که اصراری بر گمراه کردن دیگران ندارند؛ مانند برخی از مسیحیان .

ترجمه : به نام خداوند بخشندة بخشايشگر . ستايش مخصوص خداوندي است كه پروردگار جهانيان است. خداوندی که بخشنده و بخشایشگر است(رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته) . خدايي كه مالك روز جزاست. تنها تو را مي پرستيم و تنها ازتوياري مي جوييم. ما را به راه راست هدایت فرما؛ راه آنها که برآنان نعمت دادی نه آنان که بر ایشان غضب کردی و نه گمراهان.

تفسير و برداشت ها
تفسیر آية اول : بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ
موضوع : بيان صفت رحمت خداوند .
1 . براي پاينده بودن وجاودانه ماندن هر كاري بايد آن را به وجود پايدار و جاودانه ای پيوند زد كه همان وجود خداوند است ، لذا هر كاري را بايد با نام خدا آغاز كرد و از او یاری جست. زیرا «باء» در بسم الله به معناي ابتدا يا استعانت است .
پيامبر اسلام (ص) : «كل امر ذي بال لم يذكر فيه اسم الله فهو أبتر» ؛
« هر كار مهمي كه بدون نام خدا شروع شود بي فرجام است .»
برهمین اساس خداوند اولين آيه اي كه در آغاز شروع تبليغ اسلام نازل مي كند ( اقرأ باسم ربك ) است؛ يعني رسالت بايد با نام خدا شروع شود و هدايت انسان ها با قرآن تنها با استعانت خدا ممكن است . حضرت نوح نيز هنگام سوار شدن بر كشتي و حركت در طوفان، بسم الله مي گويد :
(وَقَالَ ارْكَبُواْ فِيهَا بِسْمِ اللّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ )؛
او گفت: «به نام خدا بر آن سوار شويد، و هنگام حركت و توقف كشتى، ياد او كنيد، كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است.»
حضرت سليمان نيز نامه اش به ملكة سبا را با بسم الله آغاز مي كند:
(اِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ)؛
روي همين اصل، تمام سوره هاي قرآن با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز مي شوند، به جز سوره توبه كه به جهت اعلام جنگ با کافران و مشرکان از ذکر «بسم الله الرحمن الرحیم» خودداری شده است.
نكته : وقتي كارها را با تكيه بر قدرت نامحدود خدا آغاز كنيم از نظر رواني توان و اطمينان بيشتري را
در خود احساس می کنیم و با تلاش بيشتر و بدون يأس كار را انجام مي دهيم ضمن اینکه باعث می شود تا نيّت خود را خالص تر نمانیم، زیرا همه كار هاي انسان موحّد بايد جهت و رنگ و نشان الهي داشته باشد تا ماندگار شود .
2 . «الله» جامع ترين نام خداوند است، زيرا جامع صفات جمال و جلال خداست و تمام كمالات خدا را منعكس مي كند، اما اسامي ديگر، تنها بخشي از صفات خدا را نشان می دهند.
دليل اين ادعا آن است كه اوّلاً، اسامي ديگر خداوند، صفت براي الله واقع مي شوند، اما الله هيچ گاه صفت براي اسامي ديگرخداوند واقع نمي شود؛ «الله العالم» صحيح است اما «العالم الله» صحيح نيست . از این رو باید گفت الله اسم مخصوص خداست نه اسمی که حکایت از صفتی کند؛ به عبارت دیگر« الله» عَلَم برای حقیقت و ذات مقدسی است که جامع همة کمالات و منزه از هر نقص است .
ثانیاً، ابراز اسلام و ايمان و توحيد تنها با جملة «لا اله الا الله» پذيرفته مي شود و با جملات ديگر،
مانند «لا اله الّا الخالق» يا «الّا العالم» ... صحیح نیست. زیرا اقرار به تمام صفات خدا نشده و تنها به خالق یا عالم بودن خدا اعتراف شده است.
3 . «الرّحمن» یعنی رحمت خدا عام است و شامل همه انسان ها اعم از مؤمن و كافر و نيكوكار و بد كار مي شود، هم چنان كه همة بندگان از مواهب گوناگون حيات بهره مندند.
دليل اين ادعا آن است كه اولاً، خداوند در همه جاي قرآن، رحمان را به صورت مطلق و بدون هیچ قيد وصفتي به کار برده است و این امر دليل بر عموميت آن است.
ثانیاً ، رحمان از اسمای خاص خداست و در مورد غير او به كار نمي رود .
4 . « الرّحیم» یعنی خداوند علاوه بر رحمت عام ، رحمت خاص هم دارد. رحيم كه رحمت خاص است ويژه بندگان مطيع و صالح خداست؛ يعني بخشش و احسان خاصي است كه در آن تبهكاران سهمي ندارند . دليل اين ادعا آن است كه اولاً ، واژه «رحيم» در قرآن مقيد به مؤمنان شده است، مانند
(هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً) .
ثانیاً ، رحيم صفت مشبهه است و صفت مشبهه نشانه دوام و ثبات است؛ يعني رحیم ويژة مؤمنان است كه در بهشت به صورت پايدار از آن بهره مندند . امام صادق (ع) در این باره فرمود : «والله اله كل شيء، الرحمن بجميع خلقه، الرّحيم بالمؤمنين خاصة» .
خداوند معبود همه چيز است به تمام مخلوقاتش رحمان، و به خصوص مؤمنان رحيم است.»
5 . ما نيز بايد به تبعیت از خداوند، در برنامة زندگي خود اساس كار را بر رحمت و محبت قرار دهيم و توسل به خشونت را براي مواقع ضروري بگذاريم . لذا قرآن 113 سوره را با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز مي كند وتنها يك سوره را بدون بسم الله الرحمن الرحيم آغاز مي كند؛ يعني اصل بر رحمت و محبت است و خشونت تنها در مواردي ضروري نياز است: «يا من سبقت رحمته غضبه ؛ ای کسی رحمت او بر غضبش پیشی دارد.»

تفسیر آیة دوم : الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
موضوع : بيان صفت ربوبیت خداوند
1 . حمد كه تركيبي از مفهوم مدح و شكر است، مخصوص خداست؛ يعني اگر به مدح جمال و كمال و زيبايي غیر اختیاری كسي يا چيزي می پردازیم و او را می ستاییم و اگر در برابر نعمت و احسان و خدمت اختیاری ديگري تشكر و سپاس مي كنيم، بايد توجه داشته باشيم که سرچشمه و منشأ تمام اين زيبايي ها و نعمت ها و احسان ها خداوند است و او را بايد حمد ( مدح و شكر ) نمود؛ به عبارت ديگر خداوند به دليل كمال و جمالش، لايق مدح و به دليل احسان و نعمت هايش، لايق شكر است و حمد در درجة اول به خداوند اختصاص دارد و اگر غير خدا را حمد مي كنيم بايد در طول مدح خدا باشد نه در عرض آن. یعنی حمد غير خدا ما را از ياد خدا غافل نكند.
نكته : حمد خدا در واقع وصف اوست، در حالي كه خداوند از وصف وصف كنندگان منزه است:
(سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ، إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ) .
لذا حمد ما بايد با تسبيح و منزه دانستن خدا از محدوديت هاي وصف کردن، كه ناشي از جهل ماست، همراه باشد .
2 . این که حمد براي زيبايي ( مدح ) و نيكويي ( شكر ) به كار مي رود و مخصوص خداست، به این معناست که هم تمام هستي زيباست، ( تا لايق مدح باشد ) و هم تدبير هستي نيكوست،تا لايق شكرباشد.
3 . حمد الهي در برابر احسان و نعمت هاي خداوند باعث می شود تا هم معرفت ما به خدا افزايش یابد و هم انگيزة عبوديت ما به خدا زیاد شود، زيرا وقتي نعمت يا احساني از كسي به انسان مي رسد .
اوّلاً ، انسان مي خواهد بخشنده نعمت را بشناسد؛
ثانياً ، انسان مي خواهد از بخشندة نعمت تشكر کند، زيرا شكر منعم هم به فرمان عقل واجب است و هم به فرمان فطرت ؛ به عبارت ديگرتأمل درنعمت هاي الهي، ما را به خداشناسي مي رساند وشناخت خداوند به عنوان منعم نیز، ما را به شكر و سپاس گزاري و خضوع وادار مي كند.
4 . «رب العالمين» .كه وصف الله است، در واقع دليل است براي مدعاي اختصاص داشتن حمد براي خداوند، گویي كسي سؤال مي كند: چرا همة حمد ها مخصوص خداست ؟ در پاسخ گفته مي شود: براي اين كه او ربّ العالمين و پروردگار جهانيان است و هستي را به زيبايي آفريده و به نيكويي تدبير مي كند.
5 . ربوبيت خداوند در تدبير عالم عام است، هم تربيت تكويني مي كند و هم تربيت تشريعي.
تربيت تكويني خداوند شامل موجودات غير انساني ( جمادات ، نباتات و حيوانات ) نیز می شود:
(قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى)؛ پروردگار ما همة موجودات را نعمت وجود بخشيده و سپس به راه كمالش هدايت نموده است .
(وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ)؛
هيچ جنبنده‏اى در زمين نيست مگر اين كه روزى او بر خداست. او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مى‏داند. همه اينها در كتاب آشكارى در لوح محفوظ و در كتاب علم خدا .

اما تربيت تشريعي او تنها شامل انسان ها می شود که با راهنمايي انبيا صورت می گیرد. بنابراين تمام هستي تحت تربيت خداوند است و رابطة خداوند با مخلوقاتش دایمي و تنگاتنگ است و هر لحظه خداوند بر مخلوقاتش نظارت دارد و رب النوع هاي مختلف نداريم. او «رب العالمين» است.
6 . پیام نظارت دایمی خداوند بر تربيت مخلوقاتش اين است كه هستي هميشه در حال رشد است و ساكن و راكد نيست، زيرا تربيت مستلزم رشد است و گرنه لغو خواهد بود .
7 . چون حمد در برابر افعال و صفات خوب اختياري است وقتي مي گوييم، حمد مخصوص خداست؛ يعني خداوند در تدبير جهان مختار است نه مجبور و مانند خورشيد مجبور به فيض بخشي مستمر نيست .
8 . تأمّل در «ربّ العالمين» بودن خداوند يكي از راه هاي خداشناسي است، زيرا « دقت در مسير تكاملي موجودات زنده و تحول و دگر گوني هاي موجودات بي جان و فراهم آمدن زمينه هاي تربيت موجودات و ريزه كاري هايي كه در هر يك از اين قسمت ها نهفته شده است، يكي از بهترين طرق خدا شناسي است» .
9. تربیت و تعلیم باید همراه با رحمت باشد، زیرا خداوند در قرآن قبل از «ربّ العالمین» (تربیت) آیه بسم الله الرّحمن الرّحیم(رحمت) و قبل از «علّم القرآن» (تعلیم) آیه «الرّحمن» را آورده است و فرمود:
«الرحمن * علّم القرآن».

تفسیر آیة سوم : الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ
موضوع: بیان صفت رحمت خداوند
1 . آوردن «الرحمن الرحيم» بعد از صفت «رب العالمين» اشاره به اين نكته است كه خداوند در عين قدرت، با بندگانش به مهرباني و لطف رفتار مي كند و رفتار او مانند مالكان بي رحم، با بردگانشان نیست. بخشيدن گناهان، پذيرش توبه، پوشاندن عيب هاي آنان و دادن فرصت براي جبران خطاها همه از مظاهر رحمت اوست ( ربوبيت و تدبير امور بندگان همراه با محبت و بر اساس رحمت است). به علاوه درسي است براي ما كه در زندگي خود بيش از هر چيز به اين اخلاق الهي متخلّق شويم .
2 . همان گونه كه صفت «ربّ العالمين» بودن خدا دليل بر حمد و ستايش خداوند است، صفت رحمانيّت خداوند نیز دليل بر ستايش اوست؛ یعنی حمد مخصوص خدایی است که «رب العالمین» و «رحمان و رحیم» است.

تفسیر آیة چهارم : مَـالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
موضوع آيه : اعتراف به روز قيامت (معاد)
1. مالكيت خداوند حقيقي است نه اعتباري و قرار دادي، يعني همراه با سلطه و احاطة دائمي است، اما مالكيت انسان ها اعتباري و موقتي است لذا به قيامت منتقل نمي شود باید توجه داشت همین مالکیت اعتباری را هم خداوند به انسان داده و به خاطر رحمانیت خود، او را در مالکیت خویش شریک کرده است. دليل مالكيت حقيقي خداوند خالقيت اوست، چون خالق هر چیزی، مالك آن هم هست .
2. اختصاص مالکیت خدا به روز جزا به خاطر این است که مالكيت خداوند در قيامت بروز و ظهور بيشتري دارد نه اين كه منحصر در آن باشد. زيرا انسان به جهان، آن گونه می نگرد که دوست دارد و علاقة او به مالکیت های اعتباری و موقتی، باعث شده تا انسان فقط خدا را مالک همه چیز نداند و مالکیت خود را پایدار بینگارد، اما در قيامت تمام مالكيت ها ي اعتباري از بين مي رود و تنها يك مالكيت مي ماند كه همان مالكيت خداست:
(لِّمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ )؛ حكومت امروز از آن كيست ؟ ] مي گويند: [ براي خداوند يگانة پيروز است .
در آن روز همة پیوند های مادی ومالکیت های اعتباری بریده می شود ، وهیچ کس در آن جا چیزی از خود ندارد و همه انسان ها در برابر مالک حقیقی قرار می گیرند و نهایت سیطره ونفوذ خدا را بر همه چیز وهمه کس کاملا می بینند .
3 . ذكر « مالك يوم الدين» بعد از « رب العالمین» مي رساند كه قيامت پرتوي از ربوبيت الهي است و ربوبیت او منحصر در دنیا نیست و شامل قیامت هم می شود.
4 . ذكر« مالك يوم الدين» بعد از « الرحمن الرحيم » مي رساند كه اولاً، قيامت جلوه اي از رحمت خاص (صفت رحیم) خداوند است زيرا رحیمیت خداوند که همان بهشت است، در قیامت ظهور می یابد. در دنیا نمی توان پاداش تمامی نیکی ها را دریافت.
ثانیاً : رحمت عام خدا(صفت رحمان) به انسان در دنیا هدفمند است و با هدف فراهم کردن مقدمات آبادانی آخرت آنهاست، زیرا همین که خداوند در کنار رحمت عام خود، در دنیا روز جزا را هم قرار داده است؛ یعنی انسان ها باید از دنیا برای آباد کردن آخرت خود استفاده کنند: «الدنیا مزرعه الآخره.» و به قول سعدی :
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

ثالثاً : بشارت و انذار و خوف و رجا، بايد در كنار هم باشند تا تربيت و تكامل حاصل شود و گرنه به
افراط و تفريط می انجامد. ذكر «مالك يوم الدين»، انذار و ذکر « الرحمان الرحيم »،بشارت است .
5 . «يوم الدين» يعني قيامت روز حساب و پاداش و كيفر است ( برداشت ) نه روز عمل ( كاشت ).
6. همان گونه که صفت «رب العالمین» بودن خدا و صفت رحمانیت او دلیل بر حمد و ستایش خداوند است، صفت مالکیت(مالک روز قیامت بودن) او نیز دلیل بر حمد و ستایش اوست، زیرا هر سه، صفتِ الله قرار گرفته اند.
تفسیر آیه پنجم : إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
موضوع آيه : اعتراف به توحيد در عبادت و استعانت
1 . عبادت و بندگي و نیز استعانت، تنها در برابر خداوند رواست نه ديگران. در ادبیات عرب تقديم مفعول بر فعل نشانة انحصار است و در این آیه مفعول، یعنی ایاک بر فعل مقدم شده و این، همان توحيد در عبادت و استعانت است؛
یعنی پروردگارا ، تنها تو را می پرستیم نه غیر تو را ، وتنها از تو مدد ویاری می جوئیم نه از غیر تو .
درواقع در آیات گذشته از توحید ذات و صفات سخن گفته شد و دراین جا از توحید عبادت وتوحید افعالی. توحید در استعانت یکی از مصادیق توحید افعالی است؛ یعنی تنها مؤثر حقيقی در عالم خداست:« لا مؤثر في الوجود الا الله ».
2 . ذكر «ايّاك نعبد» بعد از صفاتي چون «ربّ العالمين ، الرحمن الرحيم و مالك يوم الدين» مي رساند كه شناخت خداوند و صفاتش و ايمان به او، مقدمة توحيد عبادي است؛ يعني حالا كه خداوند مربي و مدبر من است و بيشترين لطف و مهربانی را در حق من كرده و مالكيت حقيقي از آن اوست، من هم در برابر او خضوع و عبادت مي كنم .
3 . ذكر «نعبد» به صورت صیغة جمع مي رساند كه اولاً ، نماز گزار با خواندن سوره حمد مي گويد: نه تنها من بلكه همه ما(نمازگزاران عالم) نيازمند لطف توايم .
ثانياً : اساس واصل عبادت مخصوصاً‌ نماز، بر پاية جمع و جماعت است و عبادت فردي، فرعي است . وهمچنین آیات بعد، که همه به صورت جمع آمده است، می رساند که انسان مسلمان باید درسایر کارهای زندگی اش نیز هم چون نماز ، خود را میان جمع وجماعت ببیند .
به این ترتیب هرگونه فرد گرایی وتک روی ، انزوا طلبی ومانند اینها، مفاهیمی هستند که از نظر قرآن مردود شناخته می شوند .
4 . ذكر «اياك نستعين» بعد از «اياك نعبد» روشن می کند: اولاً ، اگر عبادت را به خود نسبت می دهيم و مي گوييم «نعبد» مغرور نشویم، بلکه حتي در عبادت خود نيز نيازمند كمك خدا هستيم و استقلال در قدرت، وجود و اراده نداريم .
ثانياً ، عبادت، مقدمه و وسيله استعانت و استمداد از خداست . هرچند متأسفانه امروزه برعکس شده و می گوییم تا خدا استعانت نکند من او را عبادت نمی کنم، اگر همه چیز به کامم بود بنده خدایم و الا نه.
ثالثاً ، انسان فطرتاً از کسی که عبادتش می کند یاری می جوید
5. «ايا ك نعبد و ياك نستعين» بيانگر آن است كه در نظام خلقت انسان، نه جبر مطلق وجود دارد و نه تفويض مطلق، بلكه «امر بين الامرين» حاکم است، چون «نعبد» يعني داراي اختيار هستيم، چون مي توانيم عبادت كنيم يا نكنيم ( البته نه اختيار مطلق ) «نستعين» يعني قدرت و اختيار همة امور به ما تفويض نشده بلكه به او نياز داريم و بايد با كمك او کارها را انجام دهيم . اين همان امر بين الامرين است؛ يعني اختیار نسبی و جبر نسبی. اگر ما عبادت مي كنيم، تصمیم به عبادت می گیریم، پس اختيار نسبی داريم و اگر در همين عبادت اختياري هم، به كمك خدا نياز منديم پس جبر نسبی بر ما حاکم است، گرچه ما اراده می کنیم که عبادت کنیم، اما همین اراده را خدا در وجود ما قرار داده است.
6 . مجموع دو جملة «اياك نعبد و اياك نستعين» مي رساند كه عبادت بايد از روي كمال اخلاص باشد .
تفسیر آیة ششم : اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ
موضوع : دعوت به راه مستقیم
1. هدایت دو نوع است :
الف) هدایت تکوینی (غریزی) مانند: هدایت زنبورعسل:( رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى)؛ .
ب) هدایت تشریعی : هدایت از طریق انبیا و کتب آسمانی.
درآیة شریفه منظور از هدایت، هدایت تشریعی است، زیرا صراط مستقیم همان دین الهی در جنبه های اعتقادی و عملی است. به علاوه خواستن هدایت از خدا مستلزم داشتن اراده و اختیار است که با هدایت تشریعی سازگار است نه تکوینی.
2. صراط مستقیم همان دین حق و خدا پرستی است :
(قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِّلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ) .
بگو: خداوند مرا به صراط مستقیم هدایت کرده، به دین استوار، آیین ابراهیم که هرگز به خدا شرک نورزید.

(وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ )؛ . مرا پرستش کنید این همان صراط مستقیم است ( بندگی و
پرستش خدا ).

(إوَكَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنتُمْ تُتْلَى عَلَيْكُمْ آيَاتُ اللّهِ وَفِيكُمْ رَسُولُهُ وَمَن يَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ)؛
و چگونه ممكن است شما كافر شويد، با اين كه (در دامان وحى قرار گرفته‏ايد، و) آيات خدا بر شما خوانده مى‏شود، و پيامبر او در ميان شماست؟! (بنابر اين، به خدا تمسك جوييد) و هر كس به خدا تمسك جويد، به راهى راست هدايت شده است.

کسی که با خدا پیوند و ارتباط برقرار سازد به صراط مستقیم هدایت شده است(پیوند با خدا) .

پیامبر اسلام (ص) فرمود : صراط مستقیم راه پیامبران است.
از امام صادق ( سلام الله عليه ) در بارة صراط سؤال شده، آن حضرت فرمود:
صراط ، راه رسيدن به معرفة الله است و صراط بر دو قسم است: صراطي در دنيا و صراطي درآخرت صراطي كه در دنياست ، همان امام واجب الإطاعة است كه هر كس در دنيا او را بشناسد و به هدايت او اقتدا كند ، در آخرت از روي صراطي، كه پلي است بر روي جهنم می گذرد و كسي كه امام را در دنيا نشناسد ، پايش از صراط آخرت مي لغزد و به جهنم مي افتد .
یعنی صراط مستقیم راه و شناخت امام است.
از مجموع آیات و روایات استفاده می شود که صراط مستقیم همان آیین توحیدی و آیین اسلام است:
(إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ )؛
3. واژه «صراط» با واژة «سبیل» و «طریق» فرق دارد، زیرا واژة صراط همیشه مفرد استعمال می شود بر خلاف واژه «سبیل» و «طریق»، که به صورت جمع هم آمده است، چون به غیر خدا هم نسبت داده می شود.
4. مفرد آمدن صراط مستقیم در قرآن، به این معناست که صراط مستقیم و راه حق تنها یکی است و راه های دیگر همگی یا باطل و گمراه کننده اند یا آمیخته با باطلند.
راه های دیگر و هر سبیلی به مقداری که از حقیقت صراط مستقیم برخور دارند انسان را به خدا می رسانند در حالی که صراط مستقیم بدون هیچ قید و شرطی انسان را به خدا رهنمون می شود. بنا بر این صراط مستقیم حافظ و جامع تمامی سبیل ها و راه های به سوی خداست .
5 . در واژة صراط، معنای «مستقیم» است، نهفته زیرا صراط، در قرآن مفرد استعمال شده و تنها به خدا نسبت داده شده و راه خدا هم مستقیم است و اگر در سورة حمد به انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین نسبت داده شده به خاطر این است که راه آنان همان راه خداست؛ برخلاف واژة سبیل و طریق که به غیر خدا هم نسبت داده شده است لذا به صورت عام آمده است.
6. ذکر واژة مستقیم بعد از صراط، با این که مستقیم بودن در معنای " صراط " پنهان است، برای تأکید بیشتر است.
7. چرا ما مسلمانان از خدا تقاضای هدایت درصراط مستقیم کنیم، مگر ما گمراهیم ودرصراط مستقیم نیستیم؟
پا سخ :
اولاً ، منظور این است که در راه مستقیم که قرار داریم ثابت قدم بمانیم و نلغزیم، چون هر لحظه بیم
لغزش و انحراف از صراط مستقیم وجود دارد.
ثانیاً ، با توجه به توحید در ربوبیت، ما لحظه به لحظه وجود تازه ای از منبع هستی ( آفریدگار فیّاض )
دریافت می کنیم لذا هر لحظه به هدایت جدیدی نیازمندیم، مانند : اتصال لامپ های برق به منبع برق.
ثالثاً ، صراط مستقیم مراتب و درجات دارد، هر مقدار از این درجات را انسان طی کند باز درجات
بالا تری هست. بنابراین همواره باید از خدا بخواهیم ما را به درجات بالا تر هدایت کند همچنانکه امامان و پیامبران هم تقاضای هدایت صراط مستقیم می نمودند، زیرا کمال مطلق و درجة بالای صراط مستقیم، خداست که بی نهایت است. از همین رو مهم ترین خواستة یکتا پرستان درخواست هدایت به راه مستقیم و پایداری بر آن است. لذا بعد از ایمان به الله و اقرار به صفات او، اولین دعایی که درخواست می کنیم «اهدنا الصراط المستقیم» است.
8. ذکر «اِهدنا الصراط المستقیم» بعد از «ایاک نستعین» می رساند که: اولاً: بهترین نمونة استعانت و خواسته از خدا، درخواست راه مستقیم است.
ثانیاً، صراط مستقیم برای کسی مفید و مؤثر است که خودش را به خدا واگذارده و عبادت و استعانت خود را نثار خداوند کرده باشد.
9. ذکر دعای «اهدنا الصراط المستقیم» بعد از «الحمد الله...» بدین معناست که قبل از دعا و استمداد از خدا، باید حمد و سپاس اورا به جا آورد (اول حمد بعد دعا ) .
تفسیر آیة هفتم : صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ
موضوع : ستایش راه مشمولین نعمت الهی و نکوهش راه مغضوبین و ضالین
1. صراط مستقیم، که همان دین حق است، راه کسانی است که مشمول نعمت ویژة الهی گردیده اند. ( نعمت معنوی، که همان هدایت در صراط مستقیم است نه نعمت مادی ). این افراد را خداوند چنین معرفی می نماید:
(وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِيقاً )؛
کسانی که دستورات خدا و پیامبران را اطاعت کنند خدا آنها را با کسانی قرار می دهد که مشمول نعمت خود ساخته، از پیامبران، رهبران صادق و راستین(امامان)، جانبازان و شهیدان راه خدا و افراد صالح و اینان رفیقان خوبی هستند.
بنابراین صراط مستقیم راه پیامبران، صدیقین، شهدا و صالحین است که مشمول نعمت ویژة خدا گردیدند.
نکتة اول : برای تحقق دین حق وصراط مستقیم در جامعة انسانی باید چهار مرحله طی شود:
مرحلة اول : بعثت انبیا. (مِّنَ النَّبِيِّينَ)
مرحلة دوم : تعیین امامان و رهبران و مبلغان راست گو به منظور گسترش اهداف بعثت انبیا. (وَالصِّدِّيقِينَ).
مرحلة سوم : قیام علیه دشمنان دین حق و نثار خون و شهادت (والشهداء).
مرحلة چهارم : حاکمیت صالحان در روی زمین(َوالصَّالِحِينَ).
از این رو در سوره حمد و در نمازها همواره از خدا می خواهیم در خط این چهار گروه قرار گیریم و در یکی از مراحل چهار گانه انجام وظیفه نماییم ( تولّی ) .
نکتة دوم : همان گونه که صراط مستقیم حافظ و ناظر بر سبیل ها و راه های دیگر است اصحاب این
راه (مشمولین نعمت ویژه) نیز، حافظ و ناظر بر سایرین هستند. آیة ولایت موید این ادعاست .
2. انسان در تربیت نیازمند الگوست و مصادیق «أنعمت علیهم» بهترین الگوهای انسانیت هستند که باید به آنها اقتدا نمود (تولّی). «صراط الذین انعمت علیهم».
3. قرار گرفتن در صراط مستقیم و راه کسانی که مشمول نعمت ویژة الهی شده اند کافی نیست و پایان راه هدایت محسوب نمی شود، بلکه احتمال انحراف و گرفتار غضب و خشم الهی شدن وجود دارد، هم چنان که بنی اسرائیل از نعمت برخوردار شدند ولی بر اثر ناسپاسی و لجاجت به خشم الهی گرفتار آمدند. لذا در آیه شریفه، بلا فاصله بعد از «انعمت علیهم» هشدار می دهد «غیر المغضوب علیهم و لاالضالین».
به عبارت دیگر ، انحراف و گمراهی از صراط مستقیم ممکن است به دو صورت اتفاق بیفتد:
الف) به صورت گمراهی توأم با عناد و لجاجت، مانند یهودیان؛
ب) به صورت گمراهی عادی(بدون عناد و لجاجت)، یعنی در شناخت دین حق گرفتار گمراهی شدن
ولی موضع سرسختانه در برابر دین حق نگرفتن، مانند نصار.
دستة اول، اصرار بر گمراه ساختن دیگران و دشمنی با دین حق دارند، اما دستة دوم، اصراری بر گمراه ساختن دیگران ندارند :
(لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَاناً وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ)؛
بی گمان سرسخت ترین مردم را در دشمنی با کسانی که ایمان آورده اند یهودیان و مشرکان خواهی یافت و نزدیک ترین مردم را در دوستی با آنان که ایمان آورده اند کسانی خواهی یافت که گفتند: ما مسیحی هستیم. این از آن روست که برخی از آنان کشیشان و راهبانند و بدان سبب است که آنان در پذیرش حق تکبر نمی ورزند.

بنابراین، دستة اول، در مرحلة سخت تری قرار دارند و غضب و لعن الهی شامل حال آنان است.
آیة 61 سورة بقره، که می فرماید : «... و باؤا بغضب من الله » خطاب به بنی اسرائیل است که به سبب تغییر در رفتار و کردار شان گرفتار غضب الهی شدند؛ رفتاری چون تحریف تورات، ربا و حرام خواری، پرهیز از جهاد و جز آنها.
نکته : تکرار سورة حمد در نماز بدین معناست که همواره از خداوند می خواهیم ما را در مسیر این دو دسته قرار ندهد و در صراط مستقیم نگه دارد.
4. آن چه از خداوند به انسان می رسد نعمت است و نعمت ها به دست اوست (أنعمت علیهم)، اما قهر و غضب و گمراهی به دست ماست و خود، آن را به وجود می آوریم، زیرا در آیه فرموده: «مغضوب علیهم»، یعنی خودمان خود را مورد غضب قرار می دهیم، نفرمود: «غضبت علیهم» .
5. ابراز علاقه برای قرار گرفتن در راه «انعمت علیهم» و ابراز تنفر از «مغضوبین» و «ضالین» نشانه تولی و تبری است
6. ابراز تنفر از مغضوبان و ضالین، که جلوه ای از تبری است جامعة اسلامی را در برابر پذیرش سلطه و حکومت آنان مقاوم و پایدار می کند .






















گفتار دوم : آشنایی با سورة توحید

شناسنامة سوره
1. نام سوره : توحید ، اخلاص (پذیرش راستین توحید الهی).
2. تعداد آیات : 4 آیه.
3. ترتیب سوره در قرآن : در مصحف 112 و در نزول 22.
4. مکی یا مدنی بودن : مکی.
5. سبب یا شأن نزول سوره : دربارة شأن نزول سوره، از امام باقر ( ع ) نقل شده است که فرمود :
کفار و بت پرستان با «اسم اشاره»، به بت های خود اشاره می کردند و می گفتند : این، خدایان ماست. ای محمد، تو نیز خدایت را توصیف کن تا او را ببینیم و درک کنیم. خداوند آیات سوره توحید را نازل کرد.
به نقلی دیگر: یهود از رسول خدا تقاضاکردند خداوند را برای آنها وصف کند. پیامبر سه روز سکوت کرد و پاسخی نگفت تا این که سورة توحید نازل شد و پاسخ آنها را بیان کرد.
6. محتوای کلی سوره :
این سوره از توحید و یگانگی پروردگار سخن می گوید و خداوند را با این صفت وصف می کند.
آیات سورة توحید :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿٢﴾ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ﴿٣﴾ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ ﴿٤﴾

سبب یا شأن نزول آیات : همان گونه که بیان شد

مفهوم واژه ها :
قل : بگو، ابراز کن.
الله : جامع همة صفات کمال ( اسم خاص برای خداوند )
احد : از ماده «وحدت» است؛ یعنی کسی که از هر نظر منفرد و بی نظیر باشد. ذاتی که
قبول کثرت نکند (نه در خارج و نه در ذهن) و داخل در عدد نشود به خلاف «واحد» که برای آن دوم و سوم (در خارج یا ذهن) تصور می شود.
صمد : پر و غیر تو خالی، مقصد نیازمندان؛ قصد کسی یا چیزی کردن .
ریشة «صمد» از دو چیز است : یکی به معنای قصد و دیگری به معنای صلابت و استحکام.
این که به خدا صمد می گویند، چون بندگانش به درگاه او قصد می کنند.
لم یلد : نزائیده.
لم یولد: زاده نشده.
کفوا : هم طراز (در مقام و منزلت و قدر)، شبیه و مانند.
ترجمه : به نام خداوند بخشندة بخشایش گر . بگو: خداوند، یکتا و یگانه است . خداوندی است که همة نیاز مندان قصد او می کنند . و زاده نشده است و برای او هرگز شبیه و مانندی نیست.

تفسیر و برداشت ها :
تفسیر آیة اول : قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
موضوع : وصف توحید و یگانگی خداوند

1. واژهة «قُلْ »،که در بیش از سیصد آیة قرآن مجید خطاب به پیامبر(ص) آمده است، به این معناست که پیامبر اسلام فقط دریافت کننده و انتقال دهندة وحی و مأموریت الهی است و آن چه می گوید از طرف خودش نیست زیرا معقول نیست که پیامبر به خودش ماموریت بدهد و بگوید: قُلْ (بگو)
2. ضمیر هو، که ضمیر مفرد غایب است و از مفهوم مبهمی حکایت می کند اشاره به این است که ذات مقدس خداوند در نهایت خفا است و از دست رس افکار محدود انسان ها بیرون است. هر چند آثار آن ذات نا محدود، جهان را پر کرده است.
3. «الله» اسم خاص ( عَلَم بالغلبه ) برای خداوند است. در همین یک کلمه تمام صفات جلال و جمال ( کمالات) نهفته است. وقتی می گوییم : خداوند، الله است؛ یعنی مستجمع جمیع صفات کمال است. به گونه ای که عقول در درک ذات آن حیران است. زیرا ریشة کلمة «الله» از «وَلََه» به معنی تحیر است و کلام امیر المو منین علی ( ع ) نیز مؤید آن است که فرمود :
" الله مفهومش معبودی است که خلق در او حیرانند و به او عشق می ورزند. الله همان کسی است که از درک چشم ها مستور است و از افکار عقول خلق محجوب."
4 . ذکر «اَحَد» بعد از «ا لله»، یعنی ذات خداوند از هر نظر بی نظیر و منفرد است، زیرا «اَحَد» صفت ذات خداوند است؛ یعنی خداوند در ذات منفرد است؛ به عبارت دیگر خداوند دارای وحدت ذاتی است، نه عددی، نه مقداری، و نه نوعی و جنسی و معنای توحید ذاتی هم این است که خداوند در ذات خود یگانه است و شبیه و نظیر ندارد و امکان پیدا شدن شبیه برای او نیست. دلیل آن هم روشن است. زیرا ذاتی که نا محدود و بی نهایت شد دیگر ذات بی نهایتِ دیگری که شبیه او باشد متصور نیست، چون دو ذات بی نهایت تصور ناشدنی است.
تفسیر آیة دوم : اللَّهُ الصَّمَدُ
موضوع : وصف صمدیت خداوند

1. الف و لام در «الصّمد» برای افاد، حصر است؛ یعنی تنها خداوند، صمد علی الاطلاق و مقصد تمام موجودات عالم از جمله انسان است، زیرا صمد، یعنی بزرگی که از هر سو به جانبش قصد می کنند تا حوائجشان را بر آورد. بنابراین اگر همه ما نیازمند خداییم: (أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ)؛ آگاه باشید که آفرینش و تدبیر آن تنها در دست اوست، و اگر تمام نیاز مندان به سوی او می روند: (قصد می کنند) «وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنتَهَى » محققاً منتهای هر چیزی به سوی اوست، بدین معناست که او بی نیاز مطلق است.
2. با توجه به این که خداوند، صمد و بی نیاز مطلق است و تمام موجودات نیازمند اویند و به سوی او منتهی می شوند، در این صورت بی نیازی غیر خدا، (مانند برخی انسان ها) و مقصد عده ای گشتن آنان به معنای بی نیازی مطلق نیست، بلکه همة اینها به خدا نیازمندند. و این، همان «توحید افعالی» خداوند است.
3 . صمدیت خداوند به معنای نفی جسمانیت او نیز هست، زیرا یکی از معانی صمد عبارت است از؛ موجودی که توخالی و اجوف نیست، در حالی که تمام اجسام از اتم توخالی تشکیل یافته اند، چرا که اتم، مرکب از دو قسمت عمده است : هستة مرکزی و الکترون هایی که به دور آن در گردش هستند، و چون میان هسته مرکزی و الکترون ها فاصله است، این به معنای توخالی بودن اتم و در نتیجه توخالی بودن اجسام است که از اتم تشکیل شده اند. وقتی خداوند تو خالی نبود پس جسم هم نیست. و این می تواند یکی از اعجازهای علمی قرآن نیز به حساب آید!

تفسیر آیة سوم : لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ
موضوع : وصف خداوند به بساطت مرکب نبودن .

1. «لم یلد ولم یولد» یعنی خداوند بسیط است و مرکب نیست، زیرا زاییدن، یعنی چیزی را از ذات، جدا کردن و زائیده شدن، یعنی چیزی از ذات، جدا شدن، که هردو از ویژگی های مرکب است نه بسیط، بنابراین خداوند مرکب نیست تا محتاج اجزای خود باشد.
ضمن این که تولد، معنای گسترده ای هم دارد که هر گونه خروج و نتیجه گیری چیزی از چیزدیگر را شامل می شود که همگی از عوارض ماده است.
2. «لم یلد و لم یولد» ، برای رد اعتقاد به تثلیث و ثنویت است، چون بر اساس این اعتقادات، برخی خدایان، «اله پدر» و برخی «اله مادر» و برخی «اله فرزند» معرفی می شوند که لازمة آن قائل شدن به تجزیه و ترکیب درخداوند است، زیرا «اله فرزند» باید از مادر جدا شده باشد یا «اله مادر» باید فرزندی از او جدا شده باشد که تمام اینها از ویژگی های موجود جسمانی است، در حالیکه خداوند موجودی مجرد ( غیر مادی ) وبسیط (غیر مرکب) است و چنین موجودی با تجزیه و قسمت پذیری سازگار نیست.
3. اشاره به دو صفت «لم یلد و لم یولد» در معرفی یگانگی خداوند و برای رد عقاید نصارا، یهود و مشرکان عصر پیامبر اسلام است، زیرا آنان برای خداوند فرزند یا پدر قائل بودند. قرآن در این باره می فرماید :
« وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ»؛
یهود گفتند : عزیر پسر خداست و نصارا گفتند : مسیح پسر خداست ... .
و: (وَجَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُواْ لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ)؛
آنها(مشرکان) برای خدا پسران و دخترانی به دروغ و از روی جهل ساختند ( ملائکه را دختران خدا می دانستند).
4. در برابر عقاید انحرافی نباید ساکت ماند، بلکه باید با استدلال با آن مقابله نمود، هم چنان که پیامبر اسلام در برابر عقیدة انحرافی مشرکان عصر خویش، عقیدة حق را مطرح و تبلیغ می کرد.

تفسیر آیة چهارم : وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ
موضوع آیات : توصیف بی همتایی خداوند

1. «کفو» به معنای همانند است و در آیه، به صورت نکره آمده است و نکره در سیاق نفی افادة عموم را می رساند و معنایش آن است که خداوند هیچ یک از مصادیق کفو را ندارد نه در ذات، نه در صفات، نه در فعل و نه در هیچ چیز دیگر نظیر ندارد، زیرا باید کفو او بی نیاز از او باشد، در حالی که معنای صمد
این است که همه، حتی کفو فرضی هم به او نیاز مندند و تنها او بی نیاز مطلق است .
2. آیات «لم یلد ولم یولد ولم یکن له کفوا احد»، که بیانگر سه صفت خداوندند، همگی متفرع بر صفت «صمدیت» خدا هستند و به نوعی تفسیر صمد هم به شمار می روند.
زیرا صمدیت خدا به معنای بی نیازی مطلق خداست و بی نیازی مطلق با صفات سلبیه ای چون متولّد شدن، زاییدن و کفو داشتن، که در آیات 3 و 4 ذکر شده است، سازگار نیست و این صفات سلبیه باید از خداوند سلب شوند.
از مجموع آیات سورة توحید استفاده می شود که خداوند در ذات، در صفات و در افعال یگانه است. و از همین جا معنای روایت پیامبر که فرمود : «سورة توحید ثلث قرآن است» روشن می شود، زیرا سه اصل توحید، نبوت و معاد اساس معارف قرآن است و سوره توحید یکی از این سه اصل را مطرح کرده است.


جهت مطالعه
بحثی دربارة واژة احد و توحید ذاتی :
«مردی اعرابی در روز جنگ جمل برخاست و عرض کرد: ای امیر مؤمنان، آیا می گویی خداوند واحد است؟ واحد به چه معناست؟ ناگهان مردم از هر طرف به او اعتراض کردند و گفتند: ای اعرابی، این چه سؤالی است؟ مگر نمی بینی فکر امیر مؤمنان تا چه قدر مشغول مسئله جنگ است؟ هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد.
امیر مؤمنان فرمود: او را به حال خود واگذارید، زیرا آن چه را او می خواهد همان چیزی است که ما از این گروه دشمن می خواهیم؛ سپس فرمود: ای اعرابی، این که می گوییم خدا واحد است چهار معنا می تواند داشته باشد که دو معنای آن دربارة خدا صحیح نیست و دو معنای آن صحیح است. اما آن دو که صحیح نیست:
یکی " وحدت عددی" است (بگوییم یکی است و دو تا نیست، زیرا مفهوم این سخن آن است که دومی برای او تصور می شود، ولی وجود ندارد، در حالی که به یقین برای ذات بی نهایت حق ، دومی تصور نمی شود.) این برای خدا جایز نمی باشد، چرا که چیزی که دومی ندارد داخل در باب اعداد نمی شود. آیا نمی بینی که خداوند کسانی را که گفتند: «ان الله ثالث ثلاثه» (خدا سومی از سه نفر است) تکفیر کرده است؟
دیگر از معانی واحد که برخدا روا نیست این است که به معنی " واحد نوعی " باشد، مثل این که می گوییم: فلان کس یکی از مردم است. این نیز بر خدا روا نیست (چرا که خدا نوع و جنسی ندارد). مفهوم این سخن تشبیه است و خدا از هر گونه تشبیه و نظیر برتر و بالا تر است.
اما آن دو مفهومی که دربارة خدا صادق است:
نخست این که گفته شود: خداوند واحد است؛ یعنی در اشیای عالم شبیهی برای او نیست (و احتمال پیدا شدن شبیه برای او وجود ندارد) آری، پروردگار ما چنین است.
دیگر اینکه گفته شود: پروردگار ما"احدی المعنی" است؛ یعنی ذات او تقسیم پذیر نیست نه در خارج، نه در عقل و نه در وهم، آری، خداوند بزرگ چنین است .
نتیجه: احد از مادة وحدت است و به معنای یگانه و یکتا، اما نه واحد عددی یا نوعی و جنسی، بلکه به
معنی وحدت ذاتی یعنی ذاتی که از هر جهت بی نظیر و منفرد است.
توحید ذاتی هم به معنای این است که ذات خدا یکی است و شبیه و مثل ندارد و امکان پیدا شدن شبیه برای او امکان پذیر نیست.


گفتار سوم : آشنایی با سورة قدر
شناسنامة سوره :
1. نام سوره : قدر .
2. تعداد آیات : 5 آیه.
3. ترتیب سوره: در مصحف 97 و در نزول 25.
4. مکی یا مدنی بودن : مکی .
5. سبب یا شأن نزول سوره: شان نزول های مختلفی برای سورة قدر نقل شده است که مشهورترین آن
عبارتند از:
الف) پیامبر اسلام در خواب دید که " بنی امیه " از منبر او بالا رفته اند. این امر بر پیامبر گران آمد وناراحت شد، سورة قدر فرود آمد و پیامبر را تسلی داد. ( بعضی از مفسران حکومت بنی امیه را حدود هزار ماه می دانند. شاید منظور این است که ولو حکومت ظاهری با بنی امیه است، اما حکومت باطنی و معنوی از آن پیامبر و امامان معصوم است، زیرا آنان صاحبان امر هستند.).
ب) یکی از بنی اسرائیل لباس جنگ بر تن کرده بود و هزار ماه از تن بیرون نیاورده و پیوسته مشغول
(یا آماده) جهاد فی سبیل الله بود، اصحاب پیامبر تعجب کردند و آرزو داشتند چنان فضیلت و افتخار برای
آنها نیز میسر می شد به دنبال آن آیه"لیله القدرخیر من الف شهر" نازل شد.
ج) چهار تن از بنی اسرائیل هزار ماه عبادت خدا را بدون عصیان انجام داده بودند که اصحاب
چنین آرزویی کردند و به دنبال آن آیة " لیله القدرخیر من الف شهر" نازل شد.

6. محتوای سورة قدر : الف. بیان نزول قرآن مجید در شب قدر؛
ب. اهمیت شب قدر؛
ج. برکات و آثار شب قدر.

آیات سورة قدر :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ﴿١﴾ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ﴿٢﴾ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿٣﴾ تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ ﴿٤﴾ سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿٥﴾

سبب یا شأن نزول آیات : همان گونه که بیان گردید.

مفهوم واژه ها :
انا: همانا ما
انزلناه : نازل کردیم قرآن را
لیله : شب
القدر: قدر و منزلت؛ اندازه ومقدار(تقدیر و سرنوشت)
ما ادریک : چه چیز به تو فهمانده است، «ادری» از مصدر درایه (دری- یدری - درایه) به معنای
فهمیدن است
که ثلاثی مزید آن از باب افعال، ادری - یدری به معنای فهماندن است .
ما لیله القدر : لیله القدر چیست ؟
خیر : بهتر
الف شهر : هزار ماه
تنزل : نازل می شوند
الروح : فرشته مخصوص خداوند و بالا تراز جبرئیل. روح الا مین (جبرئیل). وحی.
باذن ربهم : با اجازة پروردگارشان
أمر : کار
سلام : سلامت و رحمت و برکت ( عاری بودن از آفات ظاهری وباطنی)
مطلح الفجر : تا طلوع فجر

ترجمة سوره : به نام خداوند بخشنده مهربان. و آن ( قرآن ) رادر شب قدر نازل کردیم . و تو چه می دانی شب قدر چیست ؟ شب قدر بهتر از هزار ماه است .فرشتگان و روح در آن شب به اذان پروردگارشان برای ( تقدیر ) هر کار نازل می شوند. شبی است مملو از سلامت ( و برکت و رحمت ) تا طلوع صبح.
تفسیر و برداشت ها :
تفسیر آیة اول : ا ِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
موضوع : بیان عظمت قرآن
1. ابهام ظاهری ضمیر در «انزلناه» که به قرآن بر می گردد و نسب دادن نزول قرآن به خود خداوند
آن هم با صیغه جمع و صیغة متکلم با آوردن «انا» و «انزلنا» و (همانا ما آن را نازل کردیم ) و نیز
نزول قرآن در شب با عظمت قدر، همگی نشانه بزرگی و اهمیت نعمت قرآن است.
2. ظرف و مظروف باید متناسب باشند، لذا بهترین کتاب در بهترین شب، بر بهترین انسان نازل شده است.
نکته : اشرف خلق خدا بعد از پیامبر (امیرالمؤمنین) در اشرف مکان ها (محراب مسجد) و در اشرف زمان ها (شب قدر) ودر اشرف حالات (سجدة نماز) و با اشرف مرگ ها (شهادت) به شهادت رسید.
3. آوردن صیغه جمع،«انا» و «انزلنا» بیانگر این است که خداوند امور عالم را با واسطة فرشتگان انجام می دهد.
4. نزول قرآن در یک شب قدر، به معنای نزول دفعی قرآن است، زیرا نزول تدریجی قرآن در طول
23 سال صورت گرفته است. قرآن می فرماید:
( وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنزِيلاً)؛ .
و قرآنی که آیاتش را از هم جدا کردیم، تا آن را با درنگ بر مردم بخوانی؛ و آن را به تدریج نازل کردیم.

به عبارت دیگر قرآن دو نزول دارد : 1. نزول دفعی؛ 2. نزول تدریجی.
زیرا فعل « انزلنا» از باب افعال با »نزّلنا» از باب تفعیل از نظر معنا متفاوتند: اولی غالباً به معنای نزول دفعی و دومی به معنای نزول تدریجی است. در این جا «انزلنا» به کار رفته که به معنای نزول دفعی است.
5. شب قدر در ماه مبارک رمضان قرار دارد، زیرا با ضمیمه کردن آیة اول سورة قدر به آیة 185 سورة بقره که می فرماید :
(شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ)؛ ماه رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل شده است؛

استفاده می شود که شب قدر باید در ماه رمضان باشد، اما در چه شبی ؟ آیات قرآن ساکت است، ولی از روایات معصومین استفاده می شود که آن در شب های نوزدهم یا بیست و یکم و یا بیست و سوم قرار دارد.
امام صادق (ع) فرمود: «تقدیر در نوزدهم وابرام درشب بیست یکم وامضا در بیست وسوم است.»
نکته: وجه مخفی بودن شب قدر در ماه رمضان به خاطر این است که مردم به همة شب های ماه رمضان
اهمیت دهند. وشب های متعددی را به عبادت بپردازند، وکسانی که یک شب آن را درک کردند مغرور نشوند وکسانی که آن را درک نکردند از باقی شب ها مایوس نشوند و مردم با گناه کردن در آن شب، به آن اهانت نکنند و احترام وعظمت آن حفظ شود.
6. طول شب قدر، یک شب کامل کره زمین است که 24 ساعت می شود نه آن که مخصوص مکان
خاصی، هم چون مکه و آن هم به میزان هشت ساعتِ شبِ آن منطقه باشد. چنان که مراد از روز عید فطر، یک روز کامل کره زمین است که شامل همه نقاط ومناطق می شود.

تفسیر آیة دوم و سوم : وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ * لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ
موضوع : بیان عظمت شب قدر

1. عظمت شب قدر را غیر از خداوند هیچ کس نمی دانست حتی پیامبر اسلام ، زیرا تا قبل از نزول این سوره، پیامبر هم شب قدر را نمی شناخت.
2 . زمان ها یک سان نیستند. برخی زمان ها بر بعضی دیگر برتری دارند، زیرا یک شب قدر برتر از هزار ماه (یعنی بیش از هشتاد سال و یک عمر طبیعی انسان) است. لذا یکی از معانی «قدر» هم منزلت و شرافت عظیم است.
3. نزول قرآن در شب قدر، تکرار واژة لیله قدر در آیات: « و ما أدریک ما لیله القدر * لیله القدر خیر من الف شهر»( با این که خداوند می توانست از ضمیر، استفاده کند و بگوید : و ما أدریک ما هی * هی خیر من الف شهر) و ناآگاهی پیامبر اسلام از عظمت شب قدر تا قبل از نزول این سوره و برتري يك شب قدر بر هزارماه، همه این ها نشانة عظمت شب قدر است.
هم چنين نزول ملائكه در شب قدر و تعيين سرنوشت انسان در آن و سلامت و رحمت بودن شب قدر تا طلوع صبح، كه در آيات بعد آمده است، نشانه هاي ديگري از عظمت شب قدر است .
4. فضیلت یک شب قدر بر هزار ماه به خاطر فضیلت عبادت و احیای آن شب با دعا، نماز و قرآن و
جلب الطاف الهی با توبه است که باعث نزول برکات و رحمت الهی، سلامت فکر و روح، و تعالی به
سوی خداوند می شود و نیز به علت نزول قرآن در آن است. غرض از نزول قرآن در این شب نیز این
است که انسان ها به عبادت وبندگی خدا برسند.
«حمران می گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم: منظور از «لیله القدر خیر من الف شهر» چیست؟ فرمود: عمل صالح اعم از نماز و زکات و انواع خیرات در آن شب بهتر است از همان اعمال در هزار ماهی که شب قدر در آن نباشد...» .

تفسیر آیة چهارم : تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ
موضوع : بیان نزول ملائکه در شب قدر و تعیین سرنوشت

1. شب قدر، شب نزول ملائکه است، زیرا از واژة «تنزّل» به معنای نزول استفاده می شود که ملائکه از آسمان ها به زمین فرود می آیند.
2. نزول ملائکه در شب قدر در هر سال به صورت مستمر و پیوسته ادامه دارد، که به کار گیری فعل «تنزّل» در صیغه مضارع، که برای استمرار است، استفاده از جمله اسمیه (سلام هی حتی مطلع الفجر)،که نشانه دوام است، مؤید آن است.
ضمن این که آیات سوم و چهارم سورة دخان، که مفسر آیات سوره قدر است، نيز بیانگر استمرار نزول ملائکه در شب قدر است :
(حم* وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ * إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ * فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ (*؛
در آن شب مبارک، همه امور جدا سازی و مشخص شده و هر امری بر طبق حکمت خداوند تنظیم و تعیین می گردد.
در اين آيه واژة «مبارکه» به معنای جاویدان، سودمند و پر دوام است و فعل «یفرق» با صیغة مضارع، نیز استمرار را می رساند بنابر این شب قدر، شبی است مداوم و امری است مستمر، که مختص زمان پیامبر نیست و بعد از او هم ادامه دارد.
نکتة اول : از شأن نزول های سورة قدر و رواياتي كه در اين باره وارد شده است، استفاده می شود که قبل از پیامبر اسلام، شب قدر برای امت های پیشین وجود نداشته، اما برای پیامبرانشان وجود داشته است.
نکتة دوم : نازل شدن ملائکه از آسمان به زمین، نیازمند وجود میزبان در زمین است تا فرشتگان بر او وارد شوند. این میزبان باید کسی باشد که ولایت امور بشر برعهدة اوست. او کسی جز پیامبر اسلام و پس از او امامان معصوم ودر زمان ما امام زمان(عج) نیست.
3. با نزول ملائکه بر قلب پیامبر و امام معصوم در شب قدر، ارتباط زمین با آسمان، مُلک با ملکوت و طبیعت با ما ورای طبیعت و انسان با خداوند برقرار می شود.
4. ملائکه بدون اذن الهی کاری را انجام نمی دهند و اگر در شب قدر به زمین نازل می شوند با اجازه پروردگارشان است.
5. شب قدر شب تعیین سرنوشت بر اساس لیاقت های انسان هاست، هم چنین فلسفة نزول ملائکه در شب قدر، برای تقدیر و تعیین سرنوشت ها و آوردن هر خیر و برکتی در آن شب است، زیرا خداوند در آیات سوم و چهارم سورة دخان که مفسر آیات سوره قدر است، می فرماید :
در آن شب مبارک، همة امور جدا سازی و مشخص شده و هر امری بر طبق حکمت خداوند تنظیم و تعیین می گردد.
و ملائکه هم برای همین «امر» نازل می شوند زیرا حرف «من» در «من کل امر» یا به معنای لام تعلیل و یا به معنای بای مصاحبت ( مَعَ ) است :
حرف «مِن» اگر به معنای لام تعلیل باشد؛ یعنی ملائکه به خاطر تقدیر و تعیین سرنوشت ها که امری از امور عالم است نازل می شوند. حرف«من» اگر به معنای باء مصاحبت ( مع ) باشد یعنی ملائکه هر امر خیر و سرنوشت و تقدیری را با خود به همراه خود می آورند.
در هر صورت شب قدر شب تعیین سرنوشت انسان بر اساس لیاقت های اوست (یکی از معانی " قدر " هم اندازه گیری است).
امام باقر(ع) فرمود: «درشب قدر هر حادثه ای که باید در طول آن سال واقع گردد، چه خیر وچه شر، چه طاعت و چه معصیت، وچه فرزندی که قرار است متولد شود، ویا اجلی که بنااست فرا رسد، ویا رزقی که قرار است( تنگ ویا وسیع) برسد، تقدیر می شود. پس آن چه در این شب مقدر شود، وقضایش رانده شود، قضایی است حتمی، ولی در عین حال مشیت الهی در آنها محفوظ است.»
6. نزول كتاب سرنوشت ساز در شب تعيين سرنوشت، به معناي رابطة بين قرآن و شب قدر است، زيرا تقارن شب تقدیر با شب نزول قرآن شاید به خاطر این است که، اگر شب قدر، شب تعیین سرنوشت انسان هاست، قرآن هم کتاب سرنوشت ساز است و بهترین وسیله برای رسیدن به بهترین سرنوشت است چون مسیر سعادت و هدایت انسانها در آن معین شده است؛ به عبارت دیگر، سرنوشت انسان وابسته به قرآن است: اگر پیرو قرآن باشد سعادت، و اگر دور از قرآن باشد شقاوت برای او رقم می خورد. بنابراین کتاب سرنوشت ساز باید در شب تعیین سرنوشت ( قدر) نازل شود و از همین جا رابطة بین شب قدر با نزول قرآن روشن می شود.
7. واژة «ربّهم» بیان می کند که نزول ملائکه در شب قدر برای تدبیر و تقدیر امور عالم است كه به جهت رابطة ربوبیت خدا با تدبیر جهان به دست او صورت می گیرد.
تفسیر آیة پنجم : سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ
موضوع : بیان سلامت وخیر و رحمت بودن شب قدر
1. شب قدر تا طلوع فجر آکنده ازسلامت وخیر و رحمت است، زیرا : اولاً ، جملة اسمیه نشانه دوام و استمرار است . ثانياً ، سلامت شب قدر با آمدن واژة «سلام» به جای «سالم» براي تأکید سلامت شب قدر است، زيرا سلام یعنی لطف و عنایت ویژه الهی به بندگان درشب قدر، که سلامت ورحمت و برکت را به دنبال دارد وباب نقمت و عذاب را می بندد، چون کید شیطان در این شب مؤثر نیست .
نكته : سلام اگر به معنای سلام دادن باشد به این معناست که ملائکه درشب قدر هنگام عبور از کنار شب زنده داران به آنان سلام می دهند. هم چنان که در قیامت نیز با گفتن سلام، به استقبال بهشتیان می روند و می گویند: ( سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ ).
2. خداوند امور را در شب قدر، بر اساس سعادت بشر تقدير مي كند، مگر آن که او خود غیر از این بخواهد (سلام هی حتی مطلع الفجر). لذا تقدیر امور یک ساله با اختیار انسان منافات ندارد زیرا تقدیر امور با توجه به ارادة انسان و لیاقت و شایستگی هایی تنظيم مي شود که به اختیار برای خود، فراهم کرده و می کند.
3. شبی که سرنوشت انسان ها بر طبق شایستگی هایشان به مدت یک سال تعیین می شود، شبی که تا صبح ملائکه به تدریج نازل می شوند، شبی که تا صبح سلامت و رحمت است و ملائکه در آن به مؤمنان سلام می دهند و شبی که عبادت در آن برتر از هزار ماه ارزش دارد، باید احیا شود تا انسان بتواند در سایة اين احیا و بیداری، توبه و خود سازی كند و به درگاه خداوند راه یابد و لیاقت بیشتر و بهتری برای رحمت او پیدا نمايد. مهم ترین فلسفة احیای شب قدر نیز همین است.
نکته : آیات بعد از آیة «لیله القدر خیر من الف شهر» تفسیر و توضیح آن محسوب می شوند.










بخش چهارم: تفسیر مو ضوعی برخی واژه ها

• گفتار اول: قرآن و نماز
• گفتار دوم: قرآن و علم تجربی
• گفتار سوم : قرآن و بهداشت روان
• گفتار چهارم : قرآن و حجاب
• گفتار پنجم : قرآن و ازدواج
• گفتار ششم : قرآن و روابط خانوادگی
• گفتارهفتم : قرآن و روابط اجتماعی








گفتار اول : قرآن و نماز

پیشینة تاریخی نماز
در ادیان گذشته نيز يكي از عبادات خداوند متعال وجود نماز بوده است. هر چند از لحاظ کیفیت و اجزاء و شرایط و... با آن چه در اسلام تشریع شده ، تفاوت بسیاری داشته است. خداوند متعال فرموده است : (لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكاً هُمْ نَاسِكُوهُ (؛
برای هر امتی مناسکی قرار دادیم که آنها بدان عمل کنند .
هر یک از پیامبران الهی و امت های آنان به نحوی به اقامة نماز توصیه شده اند از اين رو هم خودشان به طور مداوم و مستمر به اداي عبادت و بر پایی نماز مي كوشيدند و هم به فرزندان و امت خویش سفارش مي كردند.
در قرآن کریم آیات بسیاری به این حقیقت اشاره دارند که به برخی از آنها اشاره می شود :
1. حضرت ابراهیم (ع) ، علاوه بر آن که خود نماز را به پای می دارد از خداوند متعال برای خود و
ذریه اش توفیق اقامة نماز را طلب می کند :
پروردگارا ، مرا بر پادارندة نماز قرار ده و از فرزندانم نیز (چنین فرما) .
پروردگارا، من یکی از فرزندانم را در دره ای بی کشت ، نزد خانة محترم تو ، سکونت دادم . پروردگارا ، تا نماز را به پا دارند.»
2. خداوند متعال یکی از خصوصیات حضرت اسماعیل (ع) را چنین بیان می کند :
او همواره خانواده اش را به نماز فرمان می داد.
3. حضرت موسی (ع) را به اقامة نماز دستور می دهد :
من الله هستم معبودی جز من نیست، مرا بپرست و نماز را به یاد من به پادار.
4. دربارة حضرت عیسی (ع) می فرماید :
تا زمانی که زنده ام ، مرا به نماز و زکات توصيه کرده است.
5. توصیة لقمان حکیم به پسرش را این چنین بیان می فرماید :
ای پسرک من ، نماز را بر پادار و به کار پسندیده وادار و از کار ناپسند بازدار ، و بر آسیبی که بر تو وارد آمده است شکیبا باش .
روایات متعددی نیز شاهد بر این مسئله است، از جمله :
1. پیامبر اعظم (ص) می فرماید : «نماز روش پیامبران است.»
به علاوه ، پیامبران نیز هر گاه با مشکلی مواجه می شدند به نماز پناه می برده و از طریق آن از خداوند متعال حل مشکلات خود را می خواستند، چنان كه پیامبر اسلام (ص) فرموده اند : «آنها يعني پیامبران به هنگام جزع و فزع ، به نماز پناه مي بردند.»
2. امام صادق (ع) نماز را جزء وصیت های پیامبران می داند و می فرماید:
«محبوب ترین کارها نزد خدای عزیز و گرامی ، نماز است و آن آخرین سفارش پیامبران می باشد.»
نمازهای پنج گانة شبانه روز در شب معراج واجب شده است و میان دانشمندان شیعه و سنی اختلافی نیست ، اما در بارة این که قبل از معراج نیز ، نماز بر پیامبر اکرم (ص) و یا امت ایشان واجب بوده است یا خیر، دیدگاه چند تن از دانشمندان اسلامی را بیان می نماییم:
1. دیدگاه علامه طباطبائی(ره)
« نماز در اسلام به این شکل و صورت مخصوص ، دو رکعت دو رکعت در شب معراج واجب شده است و هیچ دلیلی وجود ندارد که پیش از آن تشریع نشده باشد . این در حالی که در بسیاری از سوره های مکی، که بعضی از آنها مانند سوره های مدّثر و مّزمل و غیر این دو ، قبل از سورة اسراء نازل شده اند، نماز با تعبیرهای گوناگون ذکر شده است . هر چند در این سوره ها چیزی راجع به کیفیت نماز به دست نمی آید و فقط در بردارندة تلاوت قسمتی از قرآن کریم و سجده است.»
2. دیدگاه استاد جعفر سبحانی
ایشان در پاسخ این سوال که نمازهای واجب بر امت رسول خدا (ص) در چه زمانی واجب شده است ؟ می نویسد : « ازلا به لای تاریخ استفاده می شود که تا لحظة مرگ ابوطالب ، نماز واجب نشده بود، زيرا در لحظات مرگ وی ، سران قریش به حضور وی رسیدند و از او درخواست کردند کار آنها را با برادر زاده اش ، یک سره کند و او را از کردار خود باز دارد و در برابر آن ، هر چه می خواهد بگیرد . پیامبر گرامی در آن محفل رو به سران کرد و گفت : من از شما فقط یک چیز بیشتر نمی خواهم و آن این که «تقولون لا اله الا الله و تخلعون ما تعبدون من دونه؛ » گواهی به یگانگی خدا دهید ، و اطاعت بتان را از گردنتان بازکنید.» ، این کلمه را گفت و ابداً از نماز و فروع دیگر سخن به میان نیاورد. و این خود گواه بر این است که در آن روز نماز واجب نشده بود وگرنه ایمان مجرد از کردار، در زمینه ای که عملی مانند نماز واجب شده بود ، بی فایده خواهد بود.»
3.دیدگاه علامه امینی
« این که در بسیاری از روایات وارد شده که امیرمؤمنان علی (ع) ، سه سال قبل از بعثت با پیامبر (ص) نماز خوانده و بعداً نیز ادامه داشته ، منظور از آن، این نمازهای محدود و مشروط و موقت نبوده ، بلکه عبادت مخصوص و غیر محدود بوده است و یا منظور، نمازهای مستحبی و عبادت های غیر واجب بوده است.»
چنان كه حضرت امیرالمؤمنین (ع) خود در روایتی دربارة کیفیت نماز خواندن در اوایل اسلام چنین فرموده اند : «هفت سال قبل از مردم ، نماز به جای آوردم ، ما در آن موقع ، سجده می کردیم ، اما رکوع به جای نمی آوردیم.»
از مجموع مباحث مذکور استفاده می شودکه نماز به شکل فعلی از شب معراج تشریع شده است، اما به شکل ساده تر آن، قبل از معراج هم وجود داشته، هم چنان که در میان انبیاي پیشین هم بوده است.
فلسفة نماز
برخي از فلسفه ها و اهداف از وجوب نماز عبارتند از :
1. اولاً هماهنگي با فطرت : عبادت و پرستش یکی از امور فطری است از اين رو قدیمی ترین ، زیباترین و محکم ترین آثار ساختمانی بشر ، مربوط به معبدها ، بتکده ها و آتشکده هاست . البته در شکل و نوع پرستش تفاوت های زیادی دیده می شود . مانند تفاوت در معبودها، که از پرستش سنگ و چوب و بت ها گرفته تا خدای عزیز ، و تفاوت در شکل و شیوة عبادت که از رقص و پای کوبی گرفته تا عمیق ترین و لطيف ترین مناجات های اولیا ي خدا، تغییر می کند. هدف انبیا نیز ایجاد روح پرستش در انسان نبوده، بلکه اصلاح پرستش در مورد شخص معبود و شکل عبادت بوده است .
هنرها و هزینه های سنگینی که در ساختمان کلیساها ، کنیسه ها ، معابد هندوها و مساجد مصرف
می شود ، مقدس شمردن پرچم ، وطن و قهرمانان ملی ، عشق ورزیدن به کمالات و ارزش ها ، ستایش و جان فشانی بخاطر افراد و یا حتی اشیاء ، همه و همه جلوه هايی از روح پرستش در وجودآدمی است. بنابراین انبیا برای ایجاد حس پرستش نیامده اند ، بلکه بعثت آنان ، برای هدایت این عزیزة فطری به مسیر درست است . چنان كه حضرت علی (ع) می فرماید : «خداوند ، محمد (ص) را به حق فرستاد ، تا بندگانش را از بت پرستی به خدا پرستی دعوت کند.»
بیشتر آیات مربوط به عبادت در قرآن، مردم را به توحید در عبادت دعوت می کند، نه اصل عبادت. زیرا روح عبادت در انسان وجود دارد. مثل میل به غذا که در هر کودکی هست، ولی اگر راهنمائی نشود، به جای غذا ، خاک می خورد و لذت هم می برد ! اگر رهبری انبیا نباشد ، مسیر این غریزه منحرف می شود و به جاي خدا، معبودهاي دروغين و پوچ پرستيده مي شود. آن گونه که در نبود حضرت موسی و غیبت چهل روزه اش، مردم با اغوای سامری، به پرستش گوسالة طلايی روی آوردند.
2. ثانیاً : هماهنگي آن با حس قدر شناسي انسان : انسان غرق در نعمت هاي خداست آيا نبايد از ولي نعمت خود سپاس گزاري نمايد؟ نماز تشكر از خداست.
(يَاأَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ )؛
«پرستش کنید پروردگارتان را که شما را آفرید» .
در جای دیگری می فرماید : «پس پروردگار این خانه ) کعبه ( را پرستش کنند که آنان را از گرسنگی و ناامنی نجات داد.»
3. تنوع و نشاط بخشی به روح : همان گونه که جسم نیاز به نشاط و ورزش و تفریح دارد روح هم نیازمند ورزش است. نماز، ورزش و فعالیت روحی است و باعث سلامت و نشاط روح می شود. بنابراین اگر نماز حذف شود روح دچار کسالت و بی نشاطی می شود از اين رو عبادت و نماز به سود و غذاي روح ماست و برای تکامل روح مان ضرورت دارد. روشن است که خدای متعال ، نیازی به عبادت ما ندارد : (فإن الله غنی عنکم)؛ و سود عبادت ، به خود پرستش کنندگان بر می گردد ، هم چنان که درس خواندن شاگردان به نفع خود آنان است و سودی برای معلم ندارد. در حالیکه معلم و آموزگار از روی دلسوزی و رساندن شاگردان به کمال و معرفت، شاگردان آنان را به دانش آموزی و دانشجويی سفارش می کند. به علاوه نماز گناهان را مثل برگ درختان می ریزد گردن انسان را از ریسمان گناه آزاد می کند . و چشم و دل ها را خاشع و خاضع می گرداند، نفس سرکش را رام و دل ها را نرم مي كند و تکبر و بزرگ بينی را از بين مي برد.
خلاصه این که خداوند ذکر و نماز را صیقل روح ها قرار داد که گوش های سنگین به یاد خدا شنوا و چشم های بسته با یاد او بینا شود . نماز به انسان بصیرت و دید می دهد، چنان چه تقوا نیز بصیرت و فرقان می بخشد! امام علي (ع) مي فرمايد : «الصلاه قربان كل تقي؛» نماز وسيلة تقرب هر پرهيزكاري به خداست.»
چه تشبیهی زیبا حضرت رسول اکرم (ص) در این باره فرمود : « هر کس روزی پنج بار نماز بخواند به مانند کسی است بر در خانة او نهری از آب صاف و پاکیزه باشد و او هر روز پنج بار خود را در آن شست و شو می دهد، آیا چیزی از آلودگی و کثافت در بدن او می ماند ؟ خداوند تمام گناهان نمازگزار را بین دو نماز می بخشد جز گناهان بزرگ، از جمله انکار نبوت و امامت و ظلم به برادر مؤمن ( که حق الناس محسوب می شود و ... .»
هم چنین خداوند متعال در قرآن می فرماید : (الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ)؛ .
«آنان که به غیب ایمان می آورند و نماز را به پا می دارند ، و از آن چه به ایشان روزی داده ایم انفاق می کنند» .
از این آیه استفاده می شود که نماز در کنار ایمان به جهان غیب عامل مؤثری در نجات انسان و منشأ مهم خودسازی فرد و جامعه است.
4. پرورش عبودیت و خضوع در انسان : انسان موجودی طغیانگر است. پول، قدرت، علم ، هنر و... باعث غرور و طغیان او می شود. قرآن می فرماید: (كَلا إِنَّ الإنْسَانَ لَيَطْغَى ﴿٦﴾ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى)؛ .
به یقین انسان طغیان می کند، از این که خود را بی نیاز ببیند.
انسان وقتی مغرور شد در سراشیبی سقوط قرار می گیرد. تمام طغیانگران به سبب همين بيماري نابود شدند. نماز با ایجاد عبودیت و خضوع در برابر خدا، انسان را از غرور نجات می دهد . انسانی که در برابر خدا کرنش می کند. طغیان نمی کند . حضرت علی(ع) در این باره می فرماید:
« فرض الله ... الصلاة تنزیهاً عن الکبر؛ » خداوند نماز را برای پاکسازی از کبر واجبکرده است.»
عبادت، به معنای اظهار ذلت ، عالی ترین نوع تذلّل و کرنش در برابر خداوند است در اهمیت آن ،
همین بس، که آفرینش هستی و بعثت پیامبران ( عالم تکوین و تشریع ) برای عبادت است .
خداوند می فرماید : هدف آفرینش (هستی و) جن و انس ، عبادت خداوند است .
کارنامة همة انبیا مردم را به پرستش خداوند دعوت كرده اند و رسالت شان نيز همين امر بوده است:
ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که، خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید...
پس هدف از خلقت جهان و بعثت پیامبران ، عبادت خدا بوده است .
5. ايجاد هم گرايي و انسجام در جامعة اسلامی:
جامعه گرایی و هم گرایی اجتماعی در سایة نماز حاصل می شود، زیرا وقتی در جامعة اسلامی همگی عمل مشخصي را انجام دهند احساس اتصال و هماهنگی و انسجام عمومي يبن افراد جامعه به وجود مي آيد. ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن می نویسد: شرکت مسلمانان در نماز های جماعت روزانه، در وحدت و تشکل آنها اثر زیادی دارد و مشکلات جامعه را تا حدود زیادی برطرف می کند. نماز ، تجلی وحدت و یگانگی امت بزرگ اسلامی است. همة مسلمانان در اوقاتی خاص، رو به قبله مي ايستند و با تشریفاتی؛ خداوند جهان را می پرستند. این خود، تجلی بزرگی از اتحاد و یگانگی است که مسلمانان را با ریسمان عبادت و ارتباط با خدا، به هم پیوسته و متحد می کند. نماز عامل بر انداختن فاصلة طبقاتی است . همة طبقات، موظفند این فريضه را در ساعاتی خاص ادا کنند و چون نماز به جماعت برگزار می شود، جلوه ای روشن تر به خود می گیرد و سیمای مساوات و برابری و برادری از صفوف به هم فشردة نمازگزاران هویدا می گردد.
6. زنده ماندن اسلام و نام پيامبر(ص): هشام بن حكم از امام صادق (ع) پرسيد: چرا نماز واجب شد در حالي كه هم وقت مي گيرد و هم انسان را به زحمت مي اندازد ؟ امام با اشاره به اين كه پيامبراني آمدند و مردم را به آيين خود دعوت نمودند، عده اي هم دين آنان را پذيرفتند، فرمود : « اما با مرگ آن پيامبران، نام و دين و ياد آنها از ميان رفت گويا اصلاً ايشان در اين دنيا نبوده اند. خداوند اراده فرمود كه اسلام و نام پيامبر زنده بماند و اين از طريق نماز امكان پذير است. در اين نماز هر روزه پنج بار با صداي بلند اسم پيامبر را مي برند و با انجام دادن افعال نماز، خدا را عبادت و او را ياد مي نمايند و بدين ترتيب از آن حضرت غافل نمي شوند و فراموشش نمي كنند و در نتيجه ذكرش كهنه شود.» .
این موارد، گوشه ای از فلسفة وجودی نماز در اسلام است که به طور خلاصه گذشت و در ادامة بحث به بررسی سیمای نماز در قرآن می پردازیم که بیانگر ابعاد دیگری از فلسفة نماز نیز خواهد بود.
سيماي نماز در قرآن
1. نماز یاد خداست : (وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي( . ... نماز را برای یاد من به پای دار.
یکی از آثار و برکات مهم نماز آن که انسان را به یاد خدا می اندازد که ریشه و مایة اصلی هر خیر و سعادت است ، و حتی عامل اصلی نهی از فحشا و منکر نیز همین « ذکر اللّه » می باشد که خداوند متعال می فرماید : (وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ)؛
البته ذكري كه مقدمة فكر، و فكري كه انگيزة عمل باشد، همان طور كه در حديثي از امام صادق در تفسير همين آيه آمده است : «ذكرالله ما أحل و حرم» ياد كردن خدا به هنگام انجام دادن حلال و حرام (يعني با ياد خدا به سراغ حلال برود و از حرام چشم بپوشد).
2. نماز مایة آرامش دل ها ست :
(الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) نتیجه این آرامش ، پرواز دل به سوی ملکوت اعلا است : (يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿٢٧﴾ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً ﴿٢٨﴾ فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ﴿٢٩﴾ وَادْخُلِي جَنَّتِي ﴿٣٠﴾).
3. عبادت، تشکر از خداوند است :
عبادت، که نماز از جملة آن است، تشکر از خداوند است . قرآن در این باره می فرماید :
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)؛
پرستش کنید پروردگارتان را که شما را آفرید.
در جای دیگری می فرماید : (فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ ﴿٣﴾ الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ ﴿٤﴾)؛ .
«پس پروردگاراین خانه ) کعبه ( را پرستش کنند که آنان را از گرسنگی و ناامنی نجات داد».

4. نماز، باز دارندة انسان از زشتی و منکر است :
(وَأَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ)؛
و نماز را برپا دار، که نماز انسان را از زشتی ها و گناه باز می دارد.

محتواي نماز، شرايط صحت نماز و شرايط كمال (قبول) نماز همگي از عوامل باز دارندة ، فحشا و منكرند:
محتواي نماز به گونه اي است که انسان را به یاد نیرومندترین عامل باز دارنده یعنی اعتقاد به مبدأ و معاد می اندازد و از این جهت دارای اثر بازدارندگی از فحشا و منکر است . انسانی که به نماز می ایستد ، تکبیر می گوید ، خدا را از همه چیز برتر و بالاتر می شمرد ، به یاد نعمت های او می افتد ، حمد و سپاس او می گوید ، او را به رحمانیت و رحیمیت می ستاید ، به یاد روز جزای او می افتد ، اعتراف به بندگی او می کند ، از او یاری می جوید، صراط مستقیم از او می طلبد ، و از راه کسانی که غضب بر آنان وارد شده و گمراهان به خدا پناه می برد ( مضمون سورة حمد ) بدون شک در قلب و روح چنین انسانی جنبشی به سوی حق و حرکتی به سوی پاکی و جهشی به سوی تقوا پیدا می شود .
شرايط صحت نماز هم به شكلي است كه دعوت به پاك سازي زندگي مي كند، زيرا به هنگامی که نمازگزار آمادة مقدمات نماز می شود خود را شست و شو می دهد، پاک می کند ، حرام و غصب را از خود دور می سازد (لباس نمازگزار باید حلال باشد و همین طور مکان نمازگزار باید غصبی نباشد)، چون به بارگاه دوست می رود. همه این امور، تأثیر بازدارنده در برابر خط فحشا و منکرات دارد.
شرايط كمال نماز نيز اگر رعايت شود عامل مهم ديگري براي بازدارندگي از منكرات است، زيرا در احاديث اسلامي امور زيادي از موانع قبول نماز برشمرده شده اند كه خود منكرند و بايد ترك شوند؛
در کتب فقهی و منابع حدیث ، امور زیادی به عنوان موانع قبول نماز ذکر شده است از جمله مسأله شرب خمراست که در روایات آمده : «نماز شرابخوار تا چهل روز مقبول نخواهد شد مگر اینکه توبه کند.»
همچنین مسأله عاق والدین است که امام صادق در این باره می فرماید : »کسی که به والدین خود از روی کینه و نفرت نگاه کند در حالیکه والدین به او ظلم کرده باشند نماز قبول نمی شود» .
از جمله افرادیکه نمازش قبول نخواهد شد پیشوای ستمگر، تارک زکات، خورنده غذای حرام ، عجب و امور ديگر است. البته این بدان معنی نیست که هر که نماز بگزارد از تمام فحشا و زشتی ها به دور است، ولی ممکن نیست کسی نماز، ولو صوري و با آلودگي به گناه بخواند و هیچ گونه اثری در او نبخشد هر چند تأثير اين گونه نماز كم است. این گونه افراد اگر همان نماز را نمی خواندند از این هم آلوده تر بودند. روشن تر بگوييم : نهی از فحشا و منکر، سلسله مراتب و درجات زیادی دارد و هر نمازی به نسبت رعایت شرایط، دارای بعضی از این درجات است .
در حدیثی آمده که جوانی از انصار نماز را به پیامبر (ص) اقتدا می کرد، اما با این حال آلوده به گناهان زشتی بود. این ماجرا را به پیامبر (ص) عرضه داشتند فرمود : « ان صلاته تنهاه یوما؛ » سرانجام نمازش روزی ، او را از این اعمال، باز مي دارد و پاک می کند .
از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود : کسی که دوست دارد ببیند آیا نمازش مقبول درگاه الهی شده یا نه ؟ باید ببیند این نماز او را از زشتی ها و منکرات باز داشته یا نه. به همان مقدار که باز داشته قبول است.
از همین جا پاسخ به این پرسش، که چرا با وجود آیة « إن الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر» برخی از نماز گزاران مرتکب منکر و فحشا می شوند؟ روشن مي شود، زیرا قرآن مي فرمايد: «تنهی»، یعنی نهی می کند و نفرمود: «تمنع» به معنای منع می کند . نهی از قبیل توصیه و باز داشتن «دعوتی» است نه« عملی»، یعنی ممکن است کسی را نهی کنیم باز گوش نکند . خصلت نماز نهی کردن است، چون نماز گزار با نمازش به خدا، پیامبر، معاد و... توجه پیدا می کند و اینها نهی کننده اند. انسانی که در محضر خدا قرار می گیرد و او را بالاتر از هر چیز می داند و از خدا، دوری ازگمراهان و قرار گرفتن در صراط مستقیم را می خواهد، اين حالت تأثیرات روانی در او می گذارد و ملکه ای در وي ایجاد می کند که او را از از گناهان باز می دارد. البته ممکن است علی رغم نهی نماز از گناهان، برخی از نمازگزاران مرتکب گناه شوند که علت آن این است که، نماز آنان نماز حقیقی نیست و بلکه ریایی یا ضایع است، درحالی که اثر نماز در نماز حقیقی و مداوم است، زیرا قرآن می فرماید: (أقم الصلوه لذکری)؛ یعنی نماز باید ذکر خدا را زنده نماید، و وقتی یاد خدا زنده شد انسان از خدا حساب می برد و گناه نمی کند . ضمن اين كه در ادامة همين آيه مي فرمايد : (ولذكرالله اكبر)؛ يعني نماز انسان را به ياد خدا مي اندازد و ياد خدا مهم ترين عامل نهي از فحشا و منكر است .
حتی نماز غیر حقیقی، اما مداوم نیز بازدارنده است و زمینه توبه را فراهم می کند . ضمن این که این فرد اگر نماز نمی خواند قطعاً بیشتر گناه می کرد. علاوه بر آن كه در عمل هم مردم به نماز گزار، بیشتر اعتماد می کنند و می گویند، چون نماز می خواند گناهش کمتر است و آدم خوبی است .
خلاصه، مراتب نمازها و در نتیجه آثارش نیز متفاوت است، اما در عین حال نهی از فحشا، در ذات نماز وجود دارد؛ همین که کسی نماز می خواند گناهش کمتر است.
استاد جوادی آ ملی در این باره می گوید: «چون جهان طبیعت، جهان تأثیر و تأثر متقابل است، همان طور که نماز، انسان را از فحشا و منکرات باز می دارد: ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر،کسی که اهل فحشا و منکر است نیز توفیق خواندن نماز مقبول را ندارد؛یعنی «ان الفحشاء تنهی عن الصلاه» نماز و منکرات، تضاد و تقابل دارند، ممکن نیست نماز جلو فحشا را بگیرد ولی فحشا اثر منفی در نماز نگذارند. به هر مقدار انسان برای نماز خود اهمیت قائل شود (اول وقت خواندن، حضور قلب داشتن و...) امکان حرکت به سوی منکرات از او سلب می شود، تا آن جا که حتی فکر گناه نیز به سراغ او نمی آید و برعکس،انسان اهل فحشا و اهل منکر نیز توفیق انجام نماز را ندارد. هر چه شخص به منکرات بیشتری آلوده شود،کمتر توفیق خواندن نماز را پیدا می کند؛ مثلا ابتدا حضور قلبش را از دست می دهد سپس نماز را به تأخیر می اندازد و کم کم آخر وقت و سر انجام «تارک الصلاه» می شود.»
بنابر این ، با معیاري ساده می توانیم متوجه شویم که هر چه اهتمام انسان به نماز اول وقت و همراه با حضور قلب، بیشتر باشد نشانة آن است که منکرات و اعمال ناپسند از وی سر نزده است و بر عکس هر چه توفیق نماز اول وقت با حضور قلب از ما سلب شود، نشانة آن است که گرایش ما به زشتی ها و منکرات، افزایش یافته، و باید در پی اصلاح خویش باشیم و این معنا در سخنان ائمة معصومین ( ع ) چه زیبا تجلی یافته است که فرمودند: «کل عملک تبع لصلاتک فمن ضیع الصلاه فانه لغیر ها أضیع؛» عمل تو تابع نماز توست پس کسی که نمازش را ضایع نماید سایر اعمالش را بیشتر ضایع می کند.
زيرا كسي كه نماز را ضايع مي كند خود محور است و خدا محور نيست؛ يعني قصد قربت و اخلاص، كه سبب قبولي اعمال است، در او وجود ندارد. چنين فردي كارهاي ديگر خود را نيز با خود محوري انجام مي دهد و از درجة اعتبار ساقط مي كند، زيرا هر كاري ولو نيكو، اگر به جاي خدامحوري با خودمحوري انجام شود مقبول درگاه الهي واقع نمي شود و ضايع مي گردد از همين جا معناي حديث امام باقر (ع) كه فرمود : « اگر نماز قبول شد ساير اعمال هم قبول مي شود » روشن مي شود.
هم چنين كلام علي (ع) روشن مي شود كه فرمود : «الله الله في الصلاه، فانها عمود دينكم،»
قابل ذکر است که با تفحص و تتبع درآیات و روایات ، می توان به موارد دیگری از سیمای نماز در قرآن دست یافت .
پرسش : چرا نماز را در اول وقت بخوانیم؟
پاسخ : اولاً ، یکی از فلسفه های نماز، عادت دادن انسان به وقت و نظم است . اگر نماز در اول وقت خوانده شود، روحیة نظم و انضباط را در انسان تقویت می کند.
ثانیاً ،‌ نماز اول وقت نشاط و آمادگی و حضور قلب بیشتری برای انسان ایجاد می کند، زیرا بخش های زمان تکویناً با یک دیگر متفاوت است، هم چنان که حالات انسان هم در اوقات مختلف با يك ديگر تفاوت دارد. اوقات نماز به گونه اي تنظیم شده که بهترین شرایط برای ارتباط با خدا را داراست؛ مثلا آن آمادگی که در بین الطلوعین (طلوع فجر و طلوع آفتاب) هست، بعد از آن وجود ندارد. یا شرايط اول وقت با آخر وقت یکسان نیست لذا در روایات آمده: برای نماز اول وقت رضوان می دهند و برای نماز آخر وقت غفران. مانند دو کس که یکی را به داخل باغ ببرند و دیگری را تنها در و باغ را به روی او بگشایند و نشانش دهند. قطعاً بین این دو فرق است. آری، در جهان خبرهایی است: هنگام ظهر درهای آسمان گشوده می شود و در اول مغرب یا بین الطلوعین تغییراتی رخ می دهد. بنابراین در اول وقت، شیطان لشگرش را بسیج می کند که انسان را وادار به گناه کند اما نماز به فریاد انسان می رسد و او را نجات مي دهد. نماز در اوقات مختلف شرایط تکوینی مختلفی دارد که بسياري از آنها را ما نمی فهمیم البته برخی را در عمل می توان تجربه کرد.
ثالثاً، اولِ وقت، زمینة مناسبی برای برگزاری نماز جماعت است. فضیلت جماعت و فلسفة آن آن قدر مهم است که باید در بهترین زمان، يعني اول وقت، برگزار شود، ضمن این که اول وقت برای جمع کردن مردم، مناسب تر از زمان های دیگر است.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «نماز چهرة شیطان را سیاه می کند، صدقه دادن پشت او را مي شكند و دوستی در راه خدا سپاهش را نابود مي كند (و يا درمانده اش مي سازد). وقتی چنین کردید از شما به فاصلة شرق و غرب دوری کند» .
پرسش : علل بي رغبتي برخي افراد به نماز چيست ؟
پاسخ : اين افراد نماز را قبول دارند، اما به آن بي ميل هستند. برخي از علل بي ميلي عبارتند از :
16. آشنا نبودن با فلسفة نماز
عالم نبودن به جايگاه نماز در اسلام، محتواي نماز، تأثيرات مثبت نماز و اسرار آن باعث مي شود تا فرد هدف و انگيزه اي در اقامة نماز نداشته باشد . اين افراد نماز را به نفع خود نمي دانند بلكه به نفع خدا مي دانند. خيال مي كنند اگر گفتند نماز را به خاطر خدا بخوان؛ يعني به نفع خداست و اگر نماز نخوانند چيزي را از دست نداده اند و نماز خوان و تارك نماز مساوي اند اثر ملموسي از نماز خواندن در زندگي نمي بيند . يا مي گويند جوان بايد قلبش پاك باشد و با ديگران خوش برخورد باشد و يا نماز بخواند و بعد ده ها عمل زشت هم انجام بدهد. پس ملاك خوب بودن نماز خواندن، نيست دل پاك است ، در حاليكه فلسفة نماز شكر، قرب الهي، نهي از منكر و دعوت به صلاح است.
17. احساس تحجر و عقب ماندگي
تحت تأثير تبليغات غرب، انسان هاي ديني را امُّل و عقب مانده تلقي مي كنند و پيش رفت را در ترك دين و عبادت مي دانند، درحاليكه دانشمندان بزرگي بودند كه اهل عبادت بودند و عقب هم نيفتادند.
18. تنبلي و تن پروري
عمل مستمر و با كيفيت، همت و ارادة قوي مي خواهد. بيدار شدن از خواب شيرين و وضو ساختن زحمت دارد كه برخي به خاطر راحت طلبي از آن سر باز مي زنند، در حالي كه با مداومت و تمرين ارادة انسان قوي و نماز خواندن آسان مي شود. ضمن اين كه خود نماز نيز، عامل مبارزه با تنبلي و بي نظمي و تقويت ارادة انسان است.

19. احساس خود نمايي و رياكاري
برخي تصور مي كنند كه اگر در جمع و با حضور ديگران نماز بخوانند ديگران حمل بر ريا مي كنند و به همين خاطر از خواندن نماز چشم مي پوشند، در حالي كه خود علني كردن عبادت هاي واجب ( نه مستحب) موضوعيت دارد و پسنديده است، زيرا تبليغ بندگي خدا و نوعي امر به معروف است .
20. احساس گناه
برخي تصور مي كنند كه چون آلوده به گناهند لياقت نماز خواندن را ندارند و مي گويند: به نماز چه مرا ! به اینها باید گفت : اگر اين جور باشد تنها بايد انسان هاي معصوم نماز بخوانند. چون غیر معصوم بقیه گناه می کنند .در حالی که خود نماز مانند نهر آبي كه در كنار منزل باشد و روزي پنج بار بدن را با آن شست و شو دهند گناهان را پاك مي كند .
قرآن در این باره می فرماید : در دو طرف روز و اوایل شب نماز را بر پا دار چرا که حسنات سیئات را از بین می برند این تذکری است برای کسانی که اهل تذکرند .
اگر نماز بدي ها را از بين مي برد پس باید افراد آنقدر بايد نماز را ادامه دهند تا گناهانشان ترك شود نه اينكه نماز را ترك نمايند تا گناهشان بيشتر شود.
21. تربيت نادرست خانواده
والديني كه خود نماز مي خوانند، گاهي اصلاً از فرزندانشان نمي خواهند كه نماز و عبادتشان را انجام دهند و هيچ مسئوليتي را در قبالشان احساس نمي كنند و آنان را به حال خودشان رها مي كنند يا
مي گويند هنوز به سن تكليف نرسيده اند.گاهي والدين فرزندان خود را شرطي بار مي آورند؛ يعني به آنها به گونه اي فشار مي آورند كه هر وقت موقع نماز مي شود خاطرة تلخي به ياد آنها مي افتد لذا وقتي فشار والدين برداشته شد براي رهايي از اين خاطرة تلخ از نماز گريزند، در حالي كه بايد آنان بكوشند تا با اراده خود به تدريج اين شرطي شدن را از خود رفع نمايند؛ مثلاً اين گونه فكر نمايد كه والدين نيت خير داشتند، گرچه رو ش آنان اشتباه بود از اين رو آنها را ببخشند و آن فشارهاي نادرست و بي مورد را فراموش كنند.
22. بي توجهي والدين به نماز
بي توجهي يا كم توجهي والدين به مسائل ديني خصوصاً نماز باعث مي شود تا فرزند آن خانواده، اهل نماز و عبادت نشود. البته شايد در آينده بر اثر عوامل ديگر به نماز روي آورد كه البته احتمال ضعيفي دارد.
23. محيط فاسد
انسان هاي سست ايمان سعي مي كنند به شكل محيط درآيند و رفتار، لباس پوشيدن و شكل زندگي خود را به شكل محيط در آورند و مي گويند: «خواهي نشوي رسوا هم رنگ جماعت شو.» در حالي كه هم رنگ جماعت شدن در همة امور معقول و پسنديده نيست.
24. دوست و رفيق بي نماز
بي نمازي و اهل نماز بودن دوستان به تدريج بر انسان تأثير مي گذارد . اگر انسان ببيند كه دوست او موقع نماز، كارها را تعطيل مس كند، وضو مي سازد و آمادة نماز مي شود تحت تأثير قرار مي گيرد. انسان اگر به مغازة عطاري برود، چه بخواهد و چه نخواهد، بوي خوش مي گيرد، هم چنان كه در محيط بدبو، بوي بد خواهد گرفت. بنابراين بايد در انتخاب دوست دقت كرد و دوستان با نماز را برگزيد.
25. برخورد هاي نامناسب افراد نماز خوان
رفتار نامناسب متولّيان دين و افراد دين دار و نمازخوان تاثير زيادي در دينداري يا بي ديني افراد دارد .
گاهي خاطرة تلخ كودكي كه در مسجد با او برخورد نامناسبي كردند يا به واسطة نشستن بر روي سجادة پدر و مادر، كتك خورده و يا حرمت شكني بعضي از نمازخوان ها را ديده؛ مثلاً گران فروشي كاسب نماز را مشاهده كرده، باعث مي شود كه از نماز خواندن دوري گزيند و پيش خود بگويد اگر نماز خوب است چرا برخي از نمازگزاران چنين كارهايي مي كنند.
درحالي كه بايد با تجزيه و تحليل درست بين اصل نماز و نمازخوان ها تفكيك قائل شود و به اين نتيجه برسد كه نماز اين افراد گناه كار، نماز حقيقي نبوده است و خود بكوشد از نمازگزاران حقيقي و خوش خلق باشد و با عمل خود، ديگران را هم اصلاح كند.
11 . نماز را حق الله دانستن
نماز حق الناس نيست تا بخشيده نشود بلكه حق الله است و خداوند چون مهربان است از حق خود
مي گذرد . درحالي كه بايد توجه داشت كه : اولاً ، خداوند به كسي تضمين نداده است كه حقش را در مورد او ببخشد . ثانياً ، نماز شرط قبولي ساير اعمال است و بدون نماز، اعمال خوب ديگر هم فايده اي براي انسان ندارد .
12 . شخصي دانستن نماز
این فکر که نماز امر شخصي و خصوصي است، خواندن يا نخواندن آن مربوط به خودم مي شود، دلم خواست مي خوانم دلم نخواست نمي خوانم و به هيچ كس ربطي ندارد، باعث می شود از نماز خواندن دست بردارد.
به اين افراد بايد گفت كه شما در زندگي اجتماعي تنها و جداي از ديگران نيستيد تا امور شخصي شما تاثيري بر زندگي ديگران نداشته باشد، بلكه بي نمازي شما سيماي دين را خدشه دار مي كند و در تربيت فرزندان و اطرافيان تاثير منفي مي گذارد و جلو بسياري از كمالات را مي گيرد و. بنابر اين نماز امری شخصي نيست.
13. سهل انگاري و واگذاري امور به آينده
برخي مي گويند ما هنوز جوانيم و فرصت زیاد است بعدا نماز قضاي آن را به جا مي آوريم یا در پيري توبه مي كنيم، بخشش الهي هم كه زياد است بنابراين با توجه به قابل جبران بودن این عمل در آینده و بسیار عفو الهی، جای هیچ نگرانی نیست.
14. غرور و تكبر
غرور جواني و بزرگ منشي باعث مي شود شخص گمان كند اگر دربرابر خداي خود سجده كند كوچك مي شود. بنابراين گمان می کند براي حفظ بزرگي خود، نبايد دربرابر هيچ كس سر تعظيم فرود آورد .
15. مزاحمت با امور شخصي
برخي چون در اول وقت نماز مشغول كارها و اعمال شخصي خود، مانند خواندن درس، ديدن فيلم و ... هستند فرصت خواندن نماز در اول وقت را ندارند و بعد از فراقت از كار و استراحت هم بلافاصله مشغول كار مي شوند و نماز را مانع كار مي بينند و ترك مي كنند .
عوامل ديگري چون : مشكلات مادي، مانند مشكل اشتغال ازدواج و ...، نداشتن مشوق، عدم جذابيت مكان هاي عبادي،ضعف اعتقادي، فساد اخلاقي و... می تواند باعث ترک نماز نخواندن شود.
نكته : سيد جمال الدين اسد آبادي مي گويد : «الاسلام محجوب بالمسلمين»؛ یعنی اسلام با عملكرد بد
مسلمانان پوشيده و در حجاب و پرده قرار گرفته است و بد معرفي شده است .
اگر نماز مظهر پاكي و نظم و عبوديت است مسلمان هم بايد اين گونه باشد .
قرآن مي فرمايد : «يا ايها الذين آمنوا عليكم أنفسكم لا يضركم من ضل اذاهتديتم»؛
اي كساني كه ايمان آورده ايد، مراقب خود باشيد اگر شما هدايت يافته باشید گمراهي كساني كه گمراه شده اند به شما زياني نمي رساند .
مسلمان باید با خود بیندیشد که اگر همه از چراغ قرمز عبور كردند من نبايد عبور كنم و خطر را بپذيرم به هر حال انسان ها معصوم نيستند گناه هم مي كنند، ولی من نبايد به گناه آنان نگاه كنم و نماز را ترك نمايم.
گاهی هم برخی با مشاهده وضع مادی به ظاهر خوب بی نمازان و بد بودن وضع مادی نماز گزاران این این نتیجه را می گیرندکه خدا توجهی به نمازگزاران ندارد و بی نمازها را بیشتر تحویل می گیرد و....
پرسش : چه کنیم تا به نماز علاقه مند شویم؟
پاسخ : 1. علاقه متوقف برمعرفت است. اگر چیزی رادرست بشناسیم وکمالات او را بفهمیم به آن می شویم. مثال: اگرغذایی خوشمزه را درتاریکی بگذارند که دیده نشود رغبتی برای خوردن آن نداریم، اما اگر درروشنایی قرار دهند ودیده شود به آن علاقه مند می شویم. ممکن است تصویری از نماز درذهن ما باشد که ازآن تصویر،گریزان باشیم، اما اگر باتفکر ومطالعه، به فلسفة نماز دست یابیم، تصویری از نماز در ذهن ما ایجاد می شود که فراری دهنده نیست.
2. خداشناسی ما باید تقویت شود. اگر خدا را باهمه زیبایی هایش بشناسیم او را دوست خواهیم داشت و به اوتوجه خواهیم کرد و بهترین راه توجه به خدا هم نماز است.

3. دل مشغولی و وابستگی ما باید کم شود. اگر تمام ذوق وشوق ما به دنیا باشد ازحقیقت باز می مانیم. اگر ذات دنیا و فناپذیری آن را بشناسیم و بدانیم که جهت انسان به سوی خداست نه دنیا، باعث علاقه مندی ما به نماز می شود.
4. گاهی گناهان و عدم توبه باعث بی رغبتی ما به نماز می شود.
5 . به مقدمات و مقارنات نماز توجه جدی نداریم. غذایی که یک باره وارد معده انسان گرسنه شود ضرر می رساند، اما اگر با مقدمات همراه شود سودمند خواهد بود.
مقدماتی چون : اذان، اقامه، وضو، عطر، شانه زدن مو، لباس زیبا و...باعث زیبایی وجذّابیت نماز می شود.
در خصوص علاقه مند کردن فرزندان به نماز نيز، اگر والدین آداب نماز را درست رعایت کنند و زمینه را به گونه ای فراهم سازند که فرزندان نماز را زیبا ببینند به آن دل می بندند.
نکته : توصیة اسلام به مسلمانان این است که بر کیفیت نمازهای خود بیفزایند، این امر نيز در سایة نمازهای جماعت و نماز جمعه ، که بزرگ ترین اجتماع عبادی- سیاسی هفته و مهم ترین عامل تبلور وحدت اسلامی است ، تحقق می یابد.
از کدام گروه باشیم؟
پیامبر اکرم(ص) فرمود : امت من در برابر با نماز چهار گروه هستند :
1. گروهی نماز می خوانند، ولی در نمازشان سهل انگارند، در نتیجه «ویل» برای آنهاست . «ویل» نام
یکی از طبقات زیرین جهنم است. خداوند فرمود:
(فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ ﴿٤﴾ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ سَاهُونَ)؛
پس وای بر نماز گزارانی که در نماز خود سهل انگاری می کنند.

2. گروهی گاهی نماز می خوانند و گاهی نمی خوانند؛ پس «غی» برای آنهاست و غی نام یکی از
طبقات پایین جهنم است. خداوند متعال فرمود:
(فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا)؛
اما پس از آن فرزندان ناشایسته ای روی کارآمدند که نماز را تباه کردند و از شهوات پیروی نمودند و بزودی(مجازات) گمراهی خود را خواهند دید.
3. گروهی هیچ وقت نماز نمی خوانند، پس «سقر» برای آنهاست و سقر هم نام یکی از طبقات
زیرین جهنم است. خداوند متعال فرمود:
(مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ ﴿٤٢﴾ قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ)؛
چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟ می گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.

4. گروهی همیشه نماز می خوانند و در نمازشان خشوع دارند. خداوند متعال فرمود:
(قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ﴿١﴾ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خَاشِعُونَ ﴿٢﴾)؛

مؤمنان رستگار شدند، آنها که در نمازشان خشوع دارند.




جهت مطالعه
آثار نماز در تربیت فرد و جامعه
گر چه نماز چیزی نیست که فلسفه اش بر کسی مخفی باشد ، دقت در متون آیات و روایات اسلامی ما را به ریزه کاری های بیشتری در این زمینه رهنمون می سازد :
1. نماز یاد خداست . نماز همان « الله » ذکر است که سوره عنکبوت آیة 45 آن را برترین نتیجه دانسته است . البته ذکری که مقدمة فکر ، فکری که انگیزة عمل بوده باشد ، چنان که امام صادق (ع) در تفسیرجمله « و لذکر الله أکبر » فرمود : « ذکر الله عند ما احل و حرم؛ » «یاد خدا کردن به هنگام انجام داد. حلال و حرام است»، یعنی به یاد خدا بیفتد به سراغ حلال برود و از حرام چشم بپوشد .
2. نماز وسیلة شست و شوی از گناهان و مغفرت و آمرزش الهی است ، چرا که خواه ناخواه نماز انسان را دعوت به توبه و اصلاح گذشته می کند
3. نماز سدّی در برابر گناهان آینده است نماز روح ایمان را در انسان تقویت می کند و نهال تقوا را در دل پرورش می دهد ، و می دانیم « ایمان » و « تقوا » نیرومندترین سد در برابر گناه است و این همان چیزی است که در آیة قرآن به عنوان نهی از فحشا و منکر، بیان شده است
4. نماز غفلت زداست بزرگترین مصیبت برای هروان راه حق آن است که هدف آفرینش خود را فراموش کنند و غرق در زندگی مادی و لذایذ زودگذر گردند ، اما نماز به حکم این که در فواصل مختلف ، و در هر شبانه روز پنج بار انجام می شود ، مرتباً به انسان هشدار می دهد تا هدف آفرینش خود را فراموش نکند.
5. نماز خود بینی و کبر را در هم می شکند ، چرا که انسان در هر شبانه روز هفده رکعت و در هر رکعت دو بار پیشانی بر خاک در برابر خدا می گذارد ، خود را ذرة کوچکی در برابر عظمت او می بیند ، بلکه صفری در برابر بی نهایت، چنان که علی (ع) در حدیث معروف خود پیرامون « فلسفه های عبادات اسلامی » بعد از ایمان ، نخستین عبادت، یعنی نماز را با همین هدف تبیین می کند و می فرماید : « خداوند ایمان را برای پاک سازی انسان ها از شرک واجب کرده است و نماز را برای پاک سازی از کبر؛»
6. نماز وسیلة پرورش ، فضایل اخلاقی و تکامل معنوی انسان است. نماز انسان را از جهان محدود ماده و چهاردیوار عالم طبیعت بیرون می برد، به ملکوت آسمان ها دعوت می کند ، و با فرشتگان همصدا و همراز می سازد. نمازگزار خود را بدون نیاز به هیچ واسطه در برابر خدا می بیند و با او به گفت و گو می خیزد . تکرار این عمل در شبانه روز ، بهترین دعوت کننده به سوی نیک ها و پاکی ها است اثر قابل ملاحظه ای در پرورش فضایل اخلاقی در وجود انسان دارد . به خاطر همین حضرت رسول اکرم (ص) فرمود : « الصلاة قربان کل تقی؛» »نماز وسیلة تقرب هر پرهیزگاری به خداست . »
7. نماز به سایر اعمال انسان ارزش و روح می دهد . نماز روح اخلاص را زنده می کند ، زیرا نماز مجموعه ای است از نیت خالص و گفتار پاک واعمال خالصانه . عنصر اخلاص در آدمی ، باعث پرورش روحیه عبودیت به عنوان صفتی متعالی می گردد و این روحیه مبدأ بسیاری از فضایل اخلاقی است . و پیامبر اسلام (ص) چه زیبا فرمود :
« الصلاة عمود الدین؛ نماز ستون دین است.» همان طور که حضرت علی (ع) بر همین امر در آخرین لحظات عمر خویش وصیت و تأکید داشت .
می دانیم هنگامی که عمود خیمه در هم بشکند یا سقوط کند قدر طناب ها و میخ های اطراف محکم باشد اثری ندارد ، همچنین هنگامی که ارتباط بندگان با خدا از طریق نماز از میان برود اعمال دیگر اثر خود را از دست می دهد، چنان که امام صادق (ع) فرمودند : « نخستین چیزی که در قیامت از بندگان حساب می شود نماز است، اگر مقبول افتاد سایر اعمالشان قبول می شود ، و اگر مردود شد سایر اعمال نیز مردود می شود. »
8. نماز با توجه به شرایط صحتش دعوت به پاک سازی زندگی می کند، چرا که می دانیم مکان نمازگزار ، لباس نمازگزار ، فرشی که بر آن نماز می خواند ، آبی که با آن وضو می گیرد و غسل می کند و محلی که در آن غسل و وضو انجام می شود باید از هر گونه غصب و تجاوز به حقوق دیگران پاک باشد کسی که آلوده به تجاوز و ظلم ، ریا ، غصب ، کم فروشی ، رشوه خواری و کسب اموال حرام باشد چگونه می تواند مقدمات نماز را فراهم سازد ؟ بنابراین تکرار نماز در پنج نوبت در شبانه روز خود دعوتی است به رعایت حقوق دیگران .
9. نماز با توجه به شرایط کمالش عامل ترک بسیاری از گناهان است .
در کتب فقهی و منابع حدیثی ، امور زیادی به عنوان موانع قبول نماز ذکر شده است، از جمله شرب خمر که درروایات آمده است.
« لا تقبل صلاة شارب الخمر اربعین یوما الا ان یتوب؛»
نماز شراب خوار تا چهل روز مقبول نخواهد شد مگر این که توبه کند .
از جمله افرادی که نمازش قبول نخواهد شد پیشوای ستمگر ، تارک زکات ، خورنده ی غذای حرام ، خود بین و ....
10- نماز روح انظباط را در انسان تقویت می کند ، زیرا نمازگزار باید دقیقاً نماز را در اوقات معینی بگزارد و تاخیر و تقدیم آن هر دو موجب بطلان نماز است، همان گونه که خداوند متعال می فرماید:
(فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا)؛
نماز دستوری است که در وقت های خاص، بر مؤمنان واجب گردیده است .
کسی که در پنج وقت خاص به نماز می ایستد و می کوشد تا در اول وقت نماز بگزارد ، معمولاً در دیگر کارها نیز از نظم دقیق پیروی می کند .





گفتار دوم : قرآن و علم تجربی

مقدمه : قرآن کتاب هدایت است نه علم تجربی؛ یعنی آن چه را انسان، در رسیدن به کمالات انسانی و
معنوی خود بدان نیاز دارد بیان می کند. بنابراین هدف آن بیان جزئیات تمام قواعد علمی و علوم بشری نیست. و اگردر قرآن اشاراتی به بعضی از علوم و مطالب علمی شده است استطرادی و عرضی و برای جلب توجه انسان به این امور است.
مفهوم علم و علم تجربی: علم درمعنای عام، به معنای مطلق دانایی است، اما در معنای خاص آن به معنای
تجربه و علوم تجربی و حسی است ودر این بحث، همین معنای خاص، مراد است.
علوم را به اعتبار روش به چهار دسته تقسیم می کنند:
1. علوم تجربی، اعم از علوم طبیعی، مانند فیزیک، شیمی، زیست شناسی و... و علوم انسانی، مانند جامعه شناسی، اقتصاد و....
2 . علوم عقلی، مانند ریاضیات، منطق، فلسفه و...
3 . علوم نقلی، مانند تاریخ و لغت و...
4. علوم شهودی، مانند علوم انبیا و عرفا
یکی از این اقسام چهارگانه، علم تجربی است که عبارت است از: علمی که با شیوة مشاهدة حسی، فرضیه، آزمون و تکرار به دست می آید و مربوط به کشف قوانین حاکم بر طبیعت است. بنابراین تنها با امور مادی سر و کار دارد و مسائل مربوط به ماورای طبیعت از قلمرو آن خارج است.
قرآن و اقسام علوم
«ظاهر آیات قرآن بر تمام علوم بشری (با تمام فرمول و جزئیات آن) دلالت ندارد. بلی در قرآن اشاراتی به بعضی از علوم و مطالب شده است که استطرادی و عرضی است، ولی همة علوم بالفعل در قرآن مذکور نیست » اگر قرآن نمونه هایی از روش تجربی، عقلی، نقلی و شهودی را در ضمن آیات یاد آور شده است این امر به معنای جواز و لزوم به کار گیری این علوم است.
اما در میان اقسام علوم ، تنها «علم تجربی» مورد بحث ماست و به بررسی اشارات قرآن در خصوص آن می پردازیم.
البته باید توجه داشت که قرآن کتاب هدایت است و تمام احتیاجات دینی و هدایتی مردم در آن به طور تفصیل یا مجمل ذکر شده است و هدف آن بیان جزئیات تمام قواعد علمی و علوم بشری نیست از این رو در قرآن تنها به برخی از علوم تجربی، مانند کیهان شناسی، زمین شناسی، زیست شناسی، روان شناسی و مراحل آفرینش انسان اشاره شده و توجه انسان را به این امور جلب کرده است.
به عبارت دیگر «در قرآن اشاراتی به بعضی از علوم و مطالب علمی شده است که استطرادی و عرضی است، ولی همه علوم، بالفعل در قرآن مذکور نیست و آیاتی که در این زمینه است دلالت بر این مطلب دارد که تمام احتیاجات دینی و هدایتی مردم در قرآن به طور تفصیل یا مجمل ذکر شده است.»
اشارات علمی قرآن
اشارات علمی قرآن سه دسته اند: برخی اعجاز آمیز است، بعضی شگفتی ساز و برخی اندیشه ساز.

الف) اشارات علمی اعجاز آمیز
یعنی آیاتی که در آن نوعی راز گویی علمی وجود دارد؛ به این معنا که مطلبی علمی را بیان می کند که پیش از آن کسی از آن آگاهی نداشته است و بعدها دانشمندان علوم تجربی آن را کشف کرده اند. نمونه هایی از این آیات عبارتند از :
1. نیروی جاذبه
(اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ)؛
خدا همان کسی است که آسمان ها را، بدون ستون هایی که برای شما دیدنی باشد برافراشت... .
(و) آسمان ها را بدون ستونی که آن را ببینند آفرید.. . .
(إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ أَنْ تَزُولا وَلَئِنْ زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا)؛

همانا خدا آسمان ها و زمین را نگه می دارد تا نیفتند و اگر بیفتند بعد از او هیچ کس آنها را نگاه نمی دارد... .
یکی از راه هایی که خداوند کرات آسمانی را نگه می دارد، نیروی جاذبه است
این آیات نیز به نیروی جاذبه زمین اشاره می کنند؛ البته اگر «سماوات» را به معنای کرات آسمانی بگیریم.
«عمد» جمع عمود به معنای ستون هاست. ممکن است نیروی جاذبه یکی از مصادیق آیه باشد و ستون های نامرئی دیگر هم بین کرات آسمانی باشد که هنوز کشف نشده است.
مشهور آن است نیوتن برای اولین بار نیروی جاذبة عمومی را در قرن هفدهم میلادی کشف کرد.

2.حرکت خورشید
(وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ)؛
و خورشید (نیز برای آنها آیتی است) که پیوسته به سوی قرارگاهش در حرکت است این تقدیر خداوند داناست .
(وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ)؛

و اوست آن کسی که شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورده است هر کدام از این دو در مداری (معین) شناورند .
(وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ)؛
و خداوندخورشید و ماه را در حالی که هر دو در حال حرکت هستند، به نفع شما مسخر گردانید .
این آیات به حرکت های مختلف خورشید (انتقالی، وضعی، درونی و حرکت تا زمان معین) اشاره دارد شد این حرکت ها عبارتند از:
الف) حرکت انتقالی طولی خورشید، یعنی حرکت مستقیم و طولی آن(به همراه مجموعة منظومه
شمسی) درون کهکشان راه شیری(حرکت مستقیم و طولی به سمت معین یا ستاره ای دور دست به نام وگا).
ب) حرکت وضعی خورشید به دور خود ( 5/25 روز یک مرتبه به دور خود).
ت) حرکت انتقالی دورانی خورشید، یعنی حرکات درونی خورشید براثر انفجارات هسته ای که
پیوسته در درون آن صورت می گیرد تا انرژی، نور و گرما تولید نماید. این انفجارات باعث زیر و رو شدن مواد مذاب داخل خورشید می شود که همان جریان داشتن و زیر و رو شدن (تَجْری) و حرکت درونی است که با همین زیر و رو شدن می تواند حرکت انتقالی هم داشته باشد؛ مانند آب که دایم زیر رو می شود و جریان دارد.
أ‌. حرکت زمانی خورشید ( ادامة حیات خورشید تا زمان معین، ده ملیارد سال دیگر)، یعنی عمر
خورشید بر اثر انفجارات هسته ای و سوخت مواد درونی آن تا چند ملیارد سال دیگر به پایان می رسد و خورشید به سوی پایان عمر خود در حرکت است.

3. حرکت زمین
(وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ)؛

کوه ها را می بینی و آنها را ساکن و جامد می پنداری، در حالی که مانند ابر در حرکتند .
بدیهی است که حرکت کوه ها بدون حرکت انتقالی زمین امکان ندارد. این آیه در مقابل نظریة بطلمیوس مبنی بر سکون و مرکزیت زمین مطرح شد، در حالی که این ادعای علمی قرآن بعد از هزار سال دانشمندان هیئت ثابت شد.
«کسانی که گمان می برند آیه مربوط به دگرگونی های آستانة قیامت است سخت در اشتباهند، زیرا سخن در آیه از اتفاق و نظم این جهان است، نه به هم خوردن جهان.
(هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأرْضَ ذَلُولا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا)؛

او خدایی است که زمین را برای شما مرکبی راهوار و رام شده قرار داد تا بتوانید در روی آن راه پیمایی کنید .
از این آیه حرکت انتقالی زمین استفاده می شود، زیرا زمین چون مرکبی راهوار زیر پای انسان رام است؛ یعنی زمین دارای حرکت انتقالی است.
(الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأرْضَ مَهْدًا)؛
«اوست که زمین را برای شما گاهواره ای قرار داد» .
(الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأرْضَ فِرَاشًا )؛

آنکه زمین را برای شما بستر(آرامش) قرار داد .
در این آیات به حرکت وضعی زمین اشاره می کند که زمین ساکن نیست بلکه دارای حرکت وضعی مانند حرکت گهواره و نرم و آرام است. ( اگر «مهاد» به معنای گهوارة کودک و «فراش» به معنای بستر آرام گرفته شود نه محل آمادة استراحت یا زندگی) است.
این آیات و آیات دیگر از معجزات علمی قرآن است، زیرا برخلاف هیئت بطلمیوسی حاکم بر فضای علمی زمان نزول قرآن مطرح شده است و حدود نه قرن بعد، امثال کپرنیک، حرکت زمین را ثابت کرده اند.
4. زوجیت
(وَمِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ )؛
و از هر چیزی دو گونه (نر و ماده) آفریدیم شاید عبرت بگیرید .
(سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الأزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الأرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لا يَعْلَمُونَ)؛
منزه است کسی که تمام زوج ها را آ.فرید، از آن چه زمین می رویاند، و از خودشان و از آن چه نمی دانند.
واژة «زوج» در عالم حیوانات به نر و ماده ودر غیر حیوانات نیز به دو چیزی که قرینه یک دیگرند گفته می شود. از این رو آیه اشاره به زوجیت عام موجودات دارد و مردم عصر نزول این آیه، و لو زوجیت برخی گیاهان مانند نخل را می دانستند، اما از زوجیت همة گیاهان خبر نداشتند و تا قرون اخیر هم کسی از آن آگاهی نداشت. زوجیت عمومی گیاهان را گیاه شناس سوئدی در قرن 17 کشف کرد. لذا این مورد هم از اعجازهای علمی محسوب می شود.
5. لقاح (زایا کردن گیاهان و ابرها با بادها)
(وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً)؛

وبادها را باردارکننده فرستادیم و از آسمان، آبی نازل کردیم .

(اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ )؛
خدا همان کسی است که بادها را می فرستد و ابری بر می انگیرد و آن را در آسمان، هرگونه که بخواهد، می گستراند و انبوهش می گرداندپس می بینی که باران از لابه لای آن بیرون می آید .
این آیات شریفه، دو تفسیر دارند که هردو به زایا بودن ابرها اشاره می کنند که طبق یک تفسیر، بیانگر اعجاز علمی قرآن است.
الف) لقاح گیاهان
بدین معناست که بادها فرستاده می شوند تا گرده های گیاهان نر را به گیاهان ماده برسانند و آنان را زایا کنند. البته لازمة لقاح، زوجیت گیاهان است.
این مطلب را بشر در اواخر قرن هجدهم یا اوایل قرن نوزدهم کشف کرد. از این رو طبق این تفسیر، آیه از شگفتی های قرآن است نه اعجاز، زیرا انسان های صدر اسلام به اجمال از تأثیر گرده افشانی برخی از گیاهان هم چون خرما اطلاع داشتند.
ب) لقاح ابرها و بارور شدن آنها
یعنی بادها فرستاده می شوند تا ابرها را زایا کنند، زیرا در ادامة آیه، به مسئله نزول باران اشاره می کند که نتیجة لقاح ابرهاست.
طبق این تفسیر،آیه یکی از اعجازهای علمی قرآن است، زیرا این مطلبی است که تا سال های اخیر کشف نشده بود.
6. چینش مراحل آفرینش انسان
(وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ﴿١٢﴾ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ ﴿١٣﴾ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ)؛
و ما انسان را از عصاره‌اي از گل آفريدیم بعد او را نطفه‌اي در قرارگاه مطمئ‍ن[رحم] قرار داديم سپس نطفه را بصورت علقه و علقه را به صورت مضغه و مضغه را به صورت استخوان‌هايي در آورديم و بر استخوان‌ها گوشت پوشانديم، سپس آن را آفرينش تازه‌اي داديم. پس بزرگ است خدايي كه بهترين آفرينندگان است .
آیة شریفه خلقت انسان را در هشت مرحله بیان می دارد که عبارتند از:
خاک؛ منی ؛ نطفه ؛ علقه؛ مضغه ؛شکل گیری استخوان ؛ پوشاندن گوشت بر استخوان ؛آفرینش روح و دمیدن جان در انسان.
البته با ملاحظة آیات دیگری که دربارة آفرینش انسان سخن گفته است می توان دریافت که مراحل زندگی انسان پانزده مرحله است.
«این مراحل هرکدام برای خود عالم عجیبی دارد مملو از شگفتی ها، که در علم جنین شناسی امروز دقیقا مورد بررسی قرار گرفته و پیرامون آن کتاب ها نوشته اند، ولی روزی که قرآن از این مراحل مختلف خلقت جنینی انسان و شگفتی های آن سخن می گفت اثری از این علم و دانش نبود.»
ب) اشارات علمی شگفتی ساز
یعنی بیان مطالب علمی مخالف نظریه های علمی مشهور در عصر نزول قرآن که باعث شگفتی خواننده می گردد. مانند.
1. آغاز جهان و چگونگی پیدایش آن
(ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ )؛
... سپس آهنگ [آفرینش] آسمان کرد، و آن بخاری بود.
این آیه با نظریة انفجار بزرگ و جدا شدن جهان آسمان و زمین از یک دیگر و تودة گازی شکل بودن(دخان)، که بعدها کشف شد، هماهنگ است.
2. کرویت زمین
(فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ)؛
سوگند به پروردگار مشرق ها و مغرب ها، که ما قادریم.
این آیه و آیات دیگر به دلالت التزامی بر کرویت زمین اشاره دارد زیرا وجود مشرق ها و مغرب های متعدد زمین با کروی نبودن آن سازگار نیست. این تعبیر قرآن هر چند از معجزات علمی قرآن نیست، چون اولاً، قرآن به آن تصریح نکرده است؛ ثانیاً ، مغرب ها و مشرق های زمانی را مردم قابل حس می کرده اند و گرد بودن زمین هم مورد توجه یونانیان بوده است هرچند به کروی بودن آن تصریح نکرده اند، اما این آیات از لطایف قرآنی محسوب می شوند و به مطالب علمی اشاره دارند .
3. پیدایش حیات از آب

(وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلا يُؤْمِنُونَ)؛
و هر چیز زنده ای را از آب پدید آوردیم.
(وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ... )؛
«اوست آن کسی که آسمان ها و زمین را در شش مرحله آفرید و عرش او در آن هنگام بر آب مستقر بود (همه هستی آب بود و او بر آب فرمان روایی می کرد). پس آسمان ها و زمین را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدام یک نیکو کارترید... .
امروزه یافته های علوم تجربی ثابت می کند که منشأ پیدایش موجودات، آب است؛ یعنی قبل از پیدایش آب حیات بر سطح زمین وجود نداشته و پس از پیدایش آب و ایجاد دریاها و اقیانوس ها به تدریج محیط مساعدی برای زندگی موجودات زنده و تنوع آنها فراهم گردیده است و جنبندگان اولیه ابتدا در دریا بوده و بعد به خشکی در آمده اند :
از آنجایی که برخی از فلاسفه یونان، مانند تالس قبل از قرآن متذکر شده بودند که اصل هستی از آب است لذا این آیات از اعجاز علمی محسوب نمی شود، بلکه از اشارات علمی شگفتی ساز آن به شمار می روند.
4. ممنوعیت شراب به خاطر زیان بار بودن آن
قرآن با دعوت به غذاهای پاک و پاکیزه و ممنوعیت غذاهای پلید و غیر بهداشتی خدمت بزرگی
به سلامت جسم انسان ها نمود ه است، مانند،
(وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ)
و(آن رسول) بر آنان هر غذای پاکیزه را حلال و هر چیز پلید را حرام می گرداند.
این حکم قرآن در شکل کلی آن در ادیان گذشته نیز مطرح شده است، ضمن این که طبع انسان هم آن را تشخیص می دهد یعنی موافق با طبیعت انسان است و به نوعی حکم ارشادی است. از این رو، اعجاز علمی قرآن محسوب نمی شود، اما در قرآن به مصادیقی از غذاهای خبیث اشاره شده است که از دست رس عقل و طبع انسان خارج بوده است و در این صورت از اشارات علمی شگفتی ساز محسوب می شود؛ مانند نهی از خوردن گوشت مردار، خوک ، خون، شراب و ... :
گوشت مردار و خون و گوشت خوک و حیواناتی که به غیر نام خدا ذبح شوند و حیوانات خفه شده و به زجر کشته شده و آنها که بر اثر پرت شدن از بلندی بمیرند و آنها که به ضرب شاخ حیوان دیگری مرده باشند و باقی مانده صید حیوانات درنده... ، همه بر شما حرام شده است... .

در ادامة بحث به اعجاز علمی قرآن در مورد حرمت شراب می پردازیم. خداوند در قرآن در چهار مرحله با شراب برخورد می کند که عبارتند از :
مرحلة اول : (وَمِنْ ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَالأعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ)؛
و از میوه های درختان نخل و انگور، مسکرات (ناپاک) و روزی خوب و پاکیزه می گیرند و این نشانة روشنی است برای جمعیتی که اندیشه می کنند.
مرحلة دوم : (يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ)؛
درباره شراب و قمار از تو می پرسند بگو: در آنها گناه و زیان بزرگی است، و منافعی(مادی) برای مردم در بردارد(ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است .
مرحله سوم : (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ ...)؛
ای کسانی که ایمان آورده اید، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می گویید ... .
مرحله چهارم : (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأنْصَابُ وَالأزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿٩٠﴾ إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ )؛
ای کسانی که ایمان آورده اید، شراب و قمار و بت ها و ازلام (نوعی بخت آزمایی)، پلید و از عمل شیطان است از آنها دوری کنید تا رستگار شوید. شیطان می خواهد با شراب و قمار در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و نماز باز دارد آیا خودداری خواهید کرد؟

لذا فقها با استفاده از قرآن و روایات، احکام شراب را این گونه بیان نموده اند:
- شراب و هر مایع مست کننده، اگر خود به خود روان باشد، نجس است (به جز الکل صنعتی) و خوردن آن حرام است.
- ظرفی که با شراب نجس شده است باید با آب قلیل سه مرتبه شسته شود تا پاک شود.
- اگر در نزد قاضی ثابت شود که شخصی شراب نوشیده است به هشتاد ضربه شلاق محکوم می شود.
تمام این تاکیدها برای آن است که مسلمین کاملاً از شراب دوری نمایند تا از آسیب های روحی، اجتماعی و بهداشتی آن مصون بمانند.
زیان های شراب
در روایتی از امام باقر (ع) آمده است : «دائم الخمر مانند بت پرست است شراب رعشه باعث ایجاد در اورعشه پدید می آورد، مردانگی و انصاف و مروتش را نابود می کند، شراب خواری او را آن چنان گستاخ می گرداند که (ممکن است) خون نزکان خود را بریزد و یا با آنان زنا کند، خون ریزی و زنا می کند . حتی در حال مستی نمی تواند از زنای با محارم ایمن باشد. شراب وادار کننده به هر نوع شر و عمل ضد انسانی است.»
قرآن در بارة ضررهای اجتماعی شراب می فرماید :
(إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ...)؛
شیطان می خواهد با شراب و قمار در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند ... .
در این آیه به یکی از زیان های اجتماعی شراب اشاره شده است که همان اقدام به جنایت و تصادفات و درگیری و مردم آزاری ... در حال مستی است که نتیجة آن، کینه ها و عکس العمل های مشابه است.
هم چنین دربارة ضررهای اقتصادی شراب می فرماید : (يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا...)؛
...و در آن دو (شراب و قمار) گناه بزرگی منافعی(مادی) برای مردم است (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است... .
اگر تجارت مشروبات الکلی سودی مادی و زودگذر دارد؛ مانند کسب مالیات برای دولت ها و اشتغال برای برخی از مردم، ضررهای آن بیشتر از آن است. یکی از دانشمندان می گوید: « اگر دولت ها ضمانت کنند که درب نیمی از می خانه ها را ببندند می توان ضمانت کرد که از نیمی از بیمارستان ها و تیمارستان ها بی نیاز می شویم.»
نکته : منظور از «و منافع للناس» ( منافعی برای مردم در بردارد)، منافع مادی است. زیرا از راه تولید و توزیع شراب، افراد زیادی مشغول کار شده و کسب درآمد می کنند؛ مانند کشت و تولید انگور، کارخانه های شراب سازی، کارخانه های تولید شیشه، شرکت های توزیع و خدمات و... اما به خاطر زیان های فروانی که در مصرف شراب وجود دارد باید از همة این منافع مادی چشم پوشید.
قرآن در بارة ضررهای معنوی آن می فرماید :
(وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ )؛
... و شما را از یاد خدا و از نماز باز می دارد... .
از همة ضررها مهم تر، زیان های معنوی شراب خواری است، زیرا شراب انسان را از دین و اخلاق بیرون می برد و عاطفة خانوادگی و محبت به زن و فرزند را سست و ضعیف می گرداند.
البته امروزه زیان های شراب از نظر پزشکی امروزه بر کسی پوشیده نیست و با مراجعه به کتاب هایی که در این زمینه نوشته شده است می توان از آنها به آن آگاه شد!
باتوجه به این که در هنگام نزول این آیه، شرابخواری عادتی عمومی بود و حتی تورات و انجیل به نوعی آن را تشویق می کردند شگفت انگیز بودن آن بیشتر روشن می شود.

ج) اشارات علمی اندیشه ساز
یعنی بیان آیاتی که توجه انسان را به جلوه های زیبای آفرینش جلب می کند و زمینه رشد علمی بشر را (به ویژه در علوم تجربی) فراهم می سازد، مانند
(أَفَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ ﴿٦﴾ وَالأرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ ﴿٧﴾)؛
آیا آنان به آسمان بالای سرشان نگاه نمی کنند که چگونه ما آن را بنا کرده ایم و چگونه آن را (با وسیله ستارگان) زینت بخشیده ایم و هیچ شکاف و شکستی در آن نیست، و زمین را گسترش دادیم و در آن کوه هایی عظیم و استوار افکندیم و از هر نوع گیاه بهجت انگیز در آن رویاندیم.
در آیه دیگری می فرماید :
انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده است؟از یک آب جهنده آفریده شده است؛ آبی که میان پشت و سینه ها خارج می شود.
همچنین می فرماید :
آیا آنان به شتر نمی نگرند که چگونه آفریده شده است؟ .






























گفتار سوم : قرآن و بهداشت روان
مقدمه: از دیدگاه قرآن انسان در رنج آفریرده شده است. لقد خلقنا الانسان فی کبد «ما انسان را در رنج آفریدیم» . یعنی انسان از آغاز زندگی مراحل زیادی از مشکلات و رنج ها را طی می کند و این طبیعت زندگی دنیاست. انسان ها در برابر این فشارها و مشکلات زندگی دو دسته می شوند برخی به دلیل قوی بودن زیرساخت های روانی در برابر این مشکلات تسلیم نمی شوند اما دسته دیگر به دلیل ضعف اراده یا ضعف ایمان تسلیم می شوند و دچار فشار روحی و بیماری روانی می شوند.
مفهوم بهداشت روانی: سلامت فکر و روان که به تکامل انسان و در نتیجه به حالت رفاه کامل جسمی و روانی و اجتماعی او منجر شود .
مفهوم بیماری روانی: در مقابل بهداشت روانی قرار دارد و چیزی است که از بیرون بر فرد تحمیل می شود، باعث ناراحتی های جسمانی و روانی برای او می شود. ناراحتی هایی چون بی قراری، اختلال در تفکر صحیح و عاقلانه، افراط و تفریط، انزوا و ترک وابستگان، بی نظمی در رفتار و غیره.
انواع بیماری های روانی
1. بیماری های فکری و عقیدتی، مانند کفر و گمراهی
2. بیماری های اخلاقی، روحی و روانی، مانند نفاق، تکبر، حسد، دنیاطلبی، ترس، شهوت پرستی، نگرانی و اضطراب.
3. بیماری های اجتماعی، مانند: جهل، تفرقه، ظلم، ستیزه جویی، خشونت و جنگ، فقر، فسادهای اجتماعی، خیانت، پیمان شکنی و...
عوامل بیماری های روانی عبارتند از:
1. فراموشی یاد خدا: ومن اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا
کسی که از یاد خدا روی گردان شود زندگی او دچار تنگی و دشواری می شود و زمینه بیماری های روانی در او فراهم می شود.

2. عدم تعقل و تفکر: لهم قلوب لایفقهون بها
اولئک الذین طبع الله علی قلوبهم و سمعهم و ابصارهم
کسی که از نیروی فکر خود استفاده نمی کند نمی تواند خوب و بد را از یکدیگر تشخیص دهد و در نتیجه زمینه ناهنجاری را از دست می دهد
3. ارتکاب گناه : کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون
آلوده شدن به گناه دل را بیمار می کند و موجب بیماری روانی می گردد گناهانی چون شراب خواری ...
4. کفر و نفاق : فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا
ایمان و عمل صالح موجب خوشبختی انسان می شود و نداشتن ایمان موجب شقاوت او می شود. البته این بدان معنا نیست که هر کس ایمان اورد هیچ گونه بیماری روانی ندارد زیرا ایمان مراتبی دارد و هر چه ایمان قوی تر و عمل صالح بیشتر و خالص تر باشد سلامت روانی انسان بیشتر است زیرا داشتن باورهای صحیح به مبدا و معاد و آموزه های دینی باعث نشاط روحی ، امیدواری و مسئولیت پذیری انسان در برابر خود و دیگران و حتی طبیعت و حیوانات می شود. و در مقابل اگر ایمان ضعیف باشد یا عمل انسان خالص نباشد آسیب پذیری آدمی بیشتر می شود.

راهکارهای درمان بیماری های روانی(تأمین بهداشت روانی) از دیدگاه قرآن
قرآن، که به عنوان شفای دردهای روح و جان انسان معرفی شده است، برای شفای بیماری های روانی چه راه کارهایی ارائه داده است؟
قرآن به بهداشت روانی توجه خاصی کرده و برای شفای بیماری های روانی همانند بیماری های جسمی دو مرحلة پیش گیری و درمان را طرح کرده است. امید است تا با عمل به این نسخه شفابخش به سلامت روان خود کمک کنیم.
مرحلة اول : مرحله پيش گيري
قرآن کریم پيشگيري بیماری های روانی را در دوحوزه فردی و اجتماعی مطرح می کند :
الف) پیش گیری در حوزة فردی
8. تقویت ایمان:
تقویت ایمان با اعتقاد به خدا و پیوند دادن انسان با خدا (توحید) و اعتقاد به مرگ و معاد و هدفمند نمودن و معنادار کرد زندگی حاصل می شود. قرآن در این باره می فرماید :
(الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الأمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ)؛
آنان که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنی تنها از آن آنهاست، و آنها هدایت یا فتگانند.
وقتی زندگی انسان معنادار شد دیگر جهان را تصادفی نمی داند و حوادث را توجیه پذیر می یابد و بر خدایی که بر جهان نظارت دارد تکیه می کند، تسلیم قضا و قدر می شود و مشکلات روحی و جسمی را تحمل می کند. یعنی توحید افعالی را می پذیرد و در این صورت هیچ گاه به بن بست نمی رسد.آن که «چرایی» دارد می تواند هر «چگونه ای» را تحمل کند.
(أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لا تُرْجَعُونَ)؛
آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده ایم و به سوی ما باز گردانده نمی شوید؟
آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم، به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد؟
وقتی انسان با اعتقاد به معاد، به مرگ، مثبت و خوش بینانه نگریست، دیگر گرفتار بیماری های روحی و روانی نمی شود، زیرا عوامل بیماری های روحی و روانی عبارتند از: مادی گرایی بی حد و مرز، عدم درک فلسفة شداید و مصائب، تصور مرگ و نیستی، عقده های روانی، اختلال در عزت نفس، و ... ،
اما ایمان و اعتقاد به معاد می تواند آثار سوء همه این عوامل را خنثی نماید.

2. تقویت توکل: «توکل» به معنای آماده سازی مقدمات کار و تلاش کامل و بعد تکیه و اعتماد بر قدرت بی کران الهی است، و به معنای رها کردن کارها نیست. کسی که بر خدا اتکا دارد احساس می کند همیشه در کنارش تکیه گاهی قدرتمند حضور دارد. از این رو احساس ترس ، اضطراب، ناامیدی و تنهایی نمی کند و به خدا حسن ظن دارد و وقایع زندگی خود را معنادار می بیند و با پذیرش آن، آنها را تحت کنترل در می آورد :
(إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلا تَخَافُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ)؛
(إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ)؛
اگر خداوند شما را یاری کند هیچ کس برشما پیروز نخواهد شد و اگر دست از یاری شما بردارد کیست که بعد از او شما را یاری کند؟و مومنان تنها بر خداوند باید توکل کنند.

3. تقویت ذکر و یاد خدا : یاد خدا که از طریق دعا، نماز، روزه و قرائت قرآن به دست می آید باعث می شود تا انسان به خدای حقیقی و زوال ناپذیر اتصال یابد و در سایة آن احساس آرامش نماید. ...
(الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)؛
... آنها کسانی هستند که ایمان آورده اند و دلهایشان به یاد خدا مطمئن و آرام است، آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرامش می یابد.
(وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ)؛
«و هنگامی که بندگان من، از تو در بارة من بپرسند، بگو: من نزدیکم، دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا می خواند پاسخ می گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا راه یابند (و به مقصد برسند) .
انسان با دعا رابطه عاطفی با خدا برقرار می سازد و با او درد دل می کند و آرامش می یابد.
هم چنین انسان با قرائت قرآن، با کلام خدا انس می گیرد و به آرامش می رسد و با نماز خاشعانه و خالصانه، خود را از آلودگی ها دور می سازد و به طهارت روح و قرب الهی دست می یابد:
آن چه را از کتاب به تو وحی شد تلاوت کن، و نماز را برپای دار که نماز (انسان) را از زشتی ها و گناه باز می دارد و یاد خدا بزرگ تر است... .

و در جای دیگر می فرماید : به یقین انسان حریص و کم طاقت آفریده شده است. هنگامی که بدی به او رسد بی تابی می کند و هنگامی که خوبی به او رسد مانع دیگران می شود(بخل می ورزد) مگر نماز گزاران آنها که نمازها را پیوسته به جا می آورند... .
امام علی (ع) نیز در این باره می فرماید: «نماز به همة وجود انسان آرامش می دهد، چشم ها را خاشع و خاضع می گرداند، نفس سرکش را رام و دل ها را نرم می کند و تکبر را از بین می برد.»
در پژوهشی که بر روی 93 نفر از دانش جویان صورت گرفت، به این نتیجه رسیدند که بین دانش جویان نماز خوان و دانش جویانی که نماز نمی خوانند، از نظر سلامت جسمی و روانی تفاوت وجود دارد. یعنی نماز، موجب سلامت روانی و جسمی و نیز سلامت اجتماعی می گردد.

4. بيان زيان‌هاي فردی گناهان : قرآن با بیان آثار سوء گناه در زندگی فردی انسان، اعم از دنیوی و اخروی، سعی می کند جلوی نزدیک شدن انسان ها به گناه را بگیرد.
(وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ ﴿٤١﴾ فِي سَمُومٍ وَحَمِيمٍ ﴿٤٢﴾ وَظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ ﴿٤٣﴾ لا بَارِدٍ وَلا كَرِيمٍ ﴿٤٤﴾ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُتْرَفِينَ ﴿٤٥﴾ وَكَانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ ﴿٤٦﴾)؛
و اصحاب شمال چه اصحاب شمالی آنها در میان بادهای کشنده و آب سوزان قرار دارند و در سایة دودهای متراکم و آتش زا، سایه ای که نه خنک است و نه آرام بخش ، آنها پیش از این (در عالم دنیا) مست و مغرور نعمت بودند و بر گناهان خود اصرار می ورزیدند.
(أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ ﴿١٠٨﴾ لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿١٠٩﴾)؛
آنها کسانی هستند که ( بر اثر فزونی گناه) خدا بر قلب و گوش و چشمانشان مهر نهاده و غافلان واقعی همان ها هستند. و ناچار آنها در آخرت زیان کارانند.
یعنی گناه بر روی حس تشخیص انسان هم اثر منفی می گذارد.
امام صادق(ع) در این باره می فرماید : «گاهی انسان گناه می کند واز اعمال نیکی هم چون نماز شب، باز می ماند. (بدانید) کار بد در فنای انسان، از کارد در گوشت سریع تر اثر می کند.»
5. سفارش به تقویت اعتماد به نفس و صبر و بردباری: اعتماد به نفس به معنای اطمینان به توانمندی ها و قابلیت های شخصی و اتکا به خویشتن در برخورد با حوادث است که از راه خودشناسی حقیقی و یقین به منابع قدرت درونی انسان به دست می آید. قرآن با توصیه به خودشناسی، ما را به تقویت اعتماد به نفس سفارش می کند:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ)؛
ای کسانی که ایمان آورده اید مراقب خود باشید اگر شما هدایت یافته باشید، گمراهی کسانی که گمراه شده اند به شما زیانی نمی رساند، بازگشت همه شما به سوی خداست و شما را از آن چه عمل می کردید آگاه می سازد.
انسان با اعتماد به نفس است که در برابر مشکلات محکم و با اطمینان می ایستد و صبر می کند و به پیروزی می رسد. لذا خداوند در کنار دعوت به اعتماد به نفس سفارش به صبر می نماید:
(وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلا عَلَى الْخَاشِعِينَ)؛
از صبر و نماز یاری جویید(و با استقامت و مهار هوس های درونی و توجه به پروردگار، نیرو بگیرید) و این کار جز برای خاشعان گران است .
(الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ...)؛
آنها که هرگاه مصیبتی به ایشان می رسد می گویند: ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم . اینها همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هدایت یافتگانند.
قرآن ابتدا انسان ها را به صبر فرا می خواند و آن گاه الگوهای صبر هم چون یعقوب، ایوب و .. را معرفی می نماید و سرانجام به صابران مژده می دهد و می گوید: صابرانی که به یاد خدا می افتند و کلمة استرجاع را بر زبان جاری می سازند مشمول الطاف و رحمت خدا خواهند بود.
صبر مصادیق فراوانی دارد که کنترل شهوت و دوری از انحرافات جنسی، یکی ار مصادیق صبر در برابر گناهان است.
اقسام صبر
صبر بر سه نوع است: صبر در مصیبت، صبر بر طاعت و صبر از معصیت .
الف) صبر در مصیبت: مانند صبر حضرت ایوب (ع) : ما او را شکیبا یافتیم. چه بنده خوبی که بسیار بازگشت کننده بود.

ب) صبر بر طاعت: مانند صبر حضرت اسماعیل(ع) : گفت: پدر جان؛ هر چه دستور داری اجرا کن. به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت.
ج) صبر از معصیت: مانند صبر حضرت یوسف(ع) : (یوسف) گفت : پروردگارا، زندان نزد من محبوب تر است از آنچه این ها مرا به سوی آن می خوانند....

ت‌) پیش گیری در حوزة اجتماعی
ا. سالم سازی محیط و اجتماع : قرآن با سفارش به امر به معروف و نهی از منکر( مسئولیت پذیری همگان)، حسن ظن به یک دیگر و ممنوعیت سوء ظن و تهمت، بر حذر داشتن از شايعه پذيري و شايعه پراکني، تحکیم اخوت و برادری، سفارش به ارتقاء معرفت و آگاهی افراد جامعه، در صدد بالا بردن سطح فرهنگ جامعه و سلامت محیط است تا از این طریق جلوی آلوده شدن انسان ها به گناه و در نتیجه بیماری های روانی گرفته شود.

9. بيان آثار منفی و زيان‌هاي اجتماعی گناهان
انسان ها اگر آثار سوء اجتماعی گناهان را در زندگی خود بدانند به سراغ آن نمی روند و در نتیجه به سلامت روانی خواهند رسید. قرآن نیز با توجه به این حقیقت در آیات مختلف به بیان آثار سوء گناهان در زندگی اجتماعی انسان ها پرداخته و آنان را از ارتکاب آن بر حذر داشته است.
«کسانی که دوست دارند زشتی ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنان در دنیا و آخرت است و خداوند می داند و شما نمی دانید».

«فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی است که مردم انجام داده اند آشکار شده است خدا می خواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید باز گردند».

«سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند».

«آنها که عهد الهی را پس از محکم کردن می شکنند و پیوند هایی را که خداوند دستور به برقراری آن داده قطع می کنند و در روی زمین فساد می نمایند لعنت برای آنهاست، و بدی سرای آخرت».

3. سفارش به صبر و بالا بردن سطح مقاومت
صبر علاوه بر حوزه فردی در حوزه اجتماعی هم مطرح است. انسان ها می توانند از طریق اعتقاد و ایمان به قضا و قدر الهی و درک فلسفه آن ( از طریق تقویت توحید افعالی و حسن ظن به خدا ) با مصائب و شداید اجتماعی مقابله نمایند و در مقابل، عدم درک فلسفه شداید و مصایب، از مهمترین عوامل بیماری روانی به شمار می آید.
4. توصیه به برگزاری مراسم عبادی به صورت جماعت:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ)؛
ای کسانی که ایمان آورده اید، هنگامی که برای نماز روز جمعه، اذان گفته می شود به سوی ذکرخدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید که این، برای شما بهتر است اگر می دانستید.
هنگامی که صدای اذان نماز جمعه بلند می شود مردم موظفندکسب وکار را رها کنند و به سوی نماز، که مهم ترین یاد خداست، بشتابند.جملۀ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ ... . اشاره به این است که اقامه نمازجمعه و ترک کسب وکار در این موقع، منافع مهمی برای مسلمانان دربردارد، البته اگر درست پیرامون آن بیندیشند، و گر نه خداوند ازهمگان بی نیاز و بر همه مشفق است.
(وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ)؛
و نماز را به پا دارید و زکات را بپردازید و همراه رکوع کنندگان رکوع کنید( و نماز را به جماعت بگزارید).
«نماز جماعت» اتحاد و اخوت را در بین مسلمانان یک محل و منطقه تعمیق می بخشد و«نماز جمعه» برادری، نوع دوستی و هم دلی را در بین مردم شهر یا روستا گسترش می دهد لذا «نماز جمعه» را باید یکی از با اهمیت ترین نماز های جماعت دانست.

5. وضع قوانین اجتماعی: قوانین اجتماعی قرآن شامل قوانین ایجابی(الزام آور)، مانند حجاب، ازدواج، تحکیم خانواده و قوانین سلبی(بازدارنده) مانند: ممنوعیت انحرافات جنسی، نظیر زنا، لواط و استمنا (خود ارضایی) می شود که هم از فشارهای روانی و فسادهای اجتماعی مانع می شود و هم زمینه ساز بهداشت روانی فرد و جامعه است؛ مثلاً در قوانين اسلامي رواج محرمات، خلوت با نامحرم، صداي تحريك آميز زن، چشم چراني، هوسراني و ... ممنوع شده است و کنترل نگاه و حجاب راهکاری پیشگیرانه است که رعایت آن برای مردان و زنان امری ضروری است که البته ضوابط و مقدار آن با توجه به جنسیت آنان متفاوت است.
قرآن در این باره می فرماید :
به مومنان بگو: چشم های خود را از (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند و عفاف خود را حفظ کنند ... و
به زنان با ایمان بگو: چشم های خود را (از نگاه هوس آلود) فروگیرند، و دامان خویش را حفظ کنند و زينت خود را جز آن مقدار كه طبيعتاً ظاهر است آشكار نسازند و (اطراف) روسري‌هاي خويش را به گريبان ‌ها اندازند تا سر و گردن و سينه و گوش‌ها پوشيده باشد .... و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانشان دانسته شود( و صدای خلخال که بر پا دارند به گوش رسد)، و همگی به سوی خدا باز گردید ای مؤمنان، تا رستگار شوید .
و در جای دیگر می فرماید :
ای پیامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مومنان بگو: پوشش های خود را بر خود فروتر گیرند. این برای آن که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند[به احتیاط] نزدیک تر است، و خدا آمرزنده مهربان است.
قرآن حجاب را نشانه افراد عفیف و مایه جلوگیری از آزارهای افراد شهوت ران می داند. به عبارت دیگر حجاب باعث مصونیت اجتماعی و حفظ بهداشت روانی افراد جامعه می شود.

6. تقویت بنیان خانواده: با تشکیل خانواده و تقویت پایه های آن به ویژه حفظ حرمت والدین، زمینة بسیاری از گناهان و آسیب های روانی از بین خواهد رفت و قرآن نیز به این مسئله در آیات مختلف اشاره کرده است.
و از نشانه های او این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، ودر میانتان مودت و رحمت قرار داد، در این نشانه هایی است برای کسانی که تفکر می کنند.

و درباره پدر و مادر که رکن اصلی خانواده اند می فرماید :
و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند ... .

7. جلوگيري از معاشرت با گناه كاران و بدان : یکی از عوامل مهم آسیب های اجتماعی و گرایش به سوی گناهان و در نتیجه بیماری های روانی، دوستان ناشایست و گناه کارند و قرآن با تحذیر از معاشرت با این گونه افراد، می خواهد از بیماری های روانی پیش گیری نماید، لذا می فرماید :
ای وای بر من! کاش فلان(شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم، او مرا از یادآوری (حق) گمراه ساخت بعد از آن که (یاد حق) به سراغ من آمده بود. و شیطان همیشه خوار کنندة انسان بوده است.

مرحلة دوم : مرحله درمان
از دیدگاه قرآن، درمان بیماری های روانی نیز در دوحوزة فردی و اجتماعی مطرح می شود .
الف) درمان در حوزة فردی
ث‌) اميدوار نمودن گناه كار به رحمت خدا و جلوگيري از نااميدي

(قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ)؛
بگو ای بندگان من، که بر خود اسراف و ستم کرده اید از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همة گناهان را می آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
ودر جای دیگر می فرماید : او کسی است که توبه را از بندگانش می پذیرد و بدی ها را می بخشد و آنچه را انجام می دهید می داند .
2. سفارش به توبه (استغفار وتصميم به عدم تكرار گناه )
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا ...)؛
«ای کسانی که ایمان آورده اید، به سوی خدا توبه کنید توبه ای خالص... .

3 . تلاش براي جبران گذشته .
(إِلا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولَئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ)؛
مگر آنها که توبه و بازگشت کردند و (اعمال بد خود را با اعمال نیک) اصلاح نمودند من توبة آنها را می پذیرم... .
(فَإِنْ تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ تَوَّابًا رَحِيمًا)؛
... و اگر توبه کنند و خود را اصلاح نمایند( و به جبران گذشته بپردازند) از آنها در گذرید، زیرا خداوند توبه پذیر و مهربان است.

ب) درمان در حوزة اجتماعی
1. عدم سرزنش گناه كار از طرف افراد جامعه .
2. دعوت به نهي از منكر با رعایت شرایط آن و توصیه و تشویق بیمار روانی به توبه .
3. باز گرداندن شخص گنه کار به دامن اجتماع و طرد نکردن او پس از توبه.
4. حمایت اقتصادی توبه کننده، با انفاق، و حمایت روانی با رفتار محبت آمیز.

شفابخشی قرآن
قرآن در آیات مختلف خود را شفا دهنده معرفی می کند، مانند :
(وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلا خَسَارًا)؛
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ)؛
(...قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاءٌ...)؛
منظور از شفابخشی قرآن چیست؟ در پاسخ باید گفت : مقصود از شفابخشی قرآن؛ نجات از انحطاط مادی یا معنوی است که با هدایت انجام می پذیرد.
امام علی (ع) در این باره می فرماید : «درقرآن، درمان بزرگ ترین دردها وجود دارد: دردکفر، نفاق، گمراهی و ضلالت.»
هم چنان که عرب جاهلی را، که غرق در بیماری های روانی و اجتماعی بود نجات داد و متمدن کرد، و این خود نوعی اعجاز قرآن است.
البته قرآن هرچند برای هدایت همة انسانها آمده؛ مایة هدایت کسی است که در جست و جوی حق باشد و با همین انگیزه به سراغ قرآن بیاید نه افراد متعصب، لجوج و منفی نگر، که هرگز از قرآن بهره ای نخواهند برد و تنها پرهیزگاران از آن بهره می برند.
حاصل آنکه قرآن برای بیماری های اعتقادی، روحی، روانی، اخلاقی و اجتماعی به صورت مستقیم دستور دارد حتی هدف از نزول خود را نجات انسان ها از این بیماری ها می داند اما در عین حال برای بیماری های جسمانی و بهداشت فردی و اجتماعی و درمانی آن نیز به صورت کنایه و در پرتو دستورات و در قالب بایدها و نبایدها(حلال و حرام) و هست و نیست(ارشادی) سخن گفته است. مانند :
الف. بهداشت غذایی : خوردن غذاهای پاک و منع غذاهای غیر بهداشتی، عدم اسراف و زیاده روی در غذا، دوری از گوشت مردار و خوک و خون و شراب و ...
ب‌. بهداشت جسمی : وضو، غسل، طهارت لباس، پاکیزگی محیط زیست ، توصیه به خوردن عسل و گرفتن روزه برای درمان بیماری های جسمی و ...
ت‌. بهداشت جنسی : ممنوعیت آمیزش با زنان در دوران عادت ماهیانه، دوری از زنا، لواط و استمناء و ...







گفتار چهارم : قرآن و حجاب

مقدمه : زنان ذاتاً عفيفند و همين فطرت باعث شخصيت و كرامت آنهاست و حجاب براي صيانت از اين عفت و حياي زنان است، اما بدخواهان در پي زدودن اين امتياز ويژه زنان هستند تا شخصیت انسانی او را پایین بیاورند. آنان كه بي حجابي زن را مطرح مي كنند انگيزة اصلي آنان دو چيز است :
1. بهره كشي جنسي از زنان (ارضاي تمايلات شهواني مردان شهوت طلب)
2. بهره كشي اقتصادي از زنان (تأمين نيروي كار ارزان براي كارخانه هاي صنعتي سرمايه داران در دوران انقلاب صنعتي در قرن هجدهم و نيز استفاده از جذابيت هاي زنان به عنوان ابزار تبليغاتي براي فروش كالاهاي سرمايه داران و در آمد شركت هاي سينمايي و ... .
برای رسیدن اين هدف، بايد زنان را از خانه ها و درون پوشش ها بيرون مي آوردند و با ترويج بي حجابي، به اهداف شوم خود مي رسيدند توجيهي كه براي اين كار (محو حجاب زن ) مطرح مي كردند سوء استفاده از واژة زيباي «آزادي» بود كه به دو صورت مطرح مي شد :
1. ترويج بي حجابي، دفاع از حقوق و آزادي زن است . مقام زن برتر از آن است كه در چارچوب حجاب، محدود شود .
2. بي حجابي ، دفاع از شكوفايي استعدادهاي زنان است . حجاب مانع بروز استعدادهاي زن در اجتماع است؛ يعني جلو فعاليت هاي اجتماعي زنان را مي گيرد .
در پاسخ بايد گفت :
اولاً، حجاب مانع آزادي زن نيست، زيرا قلمرو آزادي عبارتند از : آزادي بيان، انديشه، عقيده، فعاليت
هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي، هنري و ... ، و حجاب مانع كدام يك از اين قلمرو هاست؟ مگر اين كه مراد از آزادي، هرزگي و بي بند و باري باشد كه آزادي حقيقي نيست و سقوط شخصيت زن را در پی دارد.
ثانياً ، حجاب مانع فعاليت اجتماعي و شكوفايي استعدادهاي زنان نيست، بلكه باحجاب نيز مي توان فعاليت
اجتماعي نمود، هم چنان كه در جمهوري اسلامي ايران به اثبات رسيده است .
لذت هاي جنسي مربوط به محيط خانه است نه محيط جامعه و محل كار. آيا محيطي كه مسموم به ظواهر شهواني باشد و در آن آرامش افراد، به هم بريزد بهره وري بيشتري دارد يا محيط كاري كه در پناه عفت و غيرت است؟ اسلام حجاب را با از این منظر واجب كرده است .
مفهوم حجاب
حجاب در لغت به معناي پرده، حاجب و مانع، پوشيدن و پنهان كردن و منع از وصول آمده است. استعمال اين كلمه بيشتر به معناي پرده است و از آن جايي كه پرده، وسيلة پوشش است به مفهوم خود پوشش هم مي آيد .
حجاب از منظر اسلام به معنای صرف پوشاندن نیست، بلکه پوشاندن همراه با حفظ کردن است از این رو قرآن با بیان لطیفی در این باره می فرماید : (...و یحفظن فروجهن ... )؛به زنان با ایمان بگو: شرمگاهشان را حفظ کنند . استفاده از واژه «یحفظن» به جای «یسترن» برای آن است که بفهماند هدف، حفظ کردن است نه پوشاندن صرف، چرا که می توان خود را پوشاند اما از نگاه و خطر حفظ نکرد؛ مانند پوشیدن لباس تنگ و چسبان، لباس بدن نما، لباس رنگين با رنگ های زننده) .
بنابر این حجاب در اصطلاح معناي عامي دارد كه علاوه بر پوشش ظاهري يا پوشاندن زن، به معناي پنهان كردن زن از ديد مرد بيگانه است؛ يعني هر پوششي حجاب نيست، بلكه پوششي كه با پشت پرده تحقق يابد. البته نه به معناي و محبوس شدن در خانه نیست.
در نزد فقهاء نيز ستر و ساتر به معناي پوشش و وسيلة پوشش زن در مقابل نامحرمان بوده نه حبس و زنداني كردن و قرار دادن آنان پشت پرده كه باعث عدم مشاركت آنان در فعاليت‌هاي اجتماعي شود.
به عبارت ديگر حجاب داراي دو بعد ايجابي و سلبي است: بعد ايجابي آن، وجوب پوشش بدن و بعد سلبي آن، حرام بودن خودنمايي در برابر نامحرمان، و اين دو بعد بايد دركنار يك ديگر باشد تا حجاب اسلامي محقق شود .
رابطة حجاب و عفت
حجاب و عفت در معناي «منع» مشتركند، اما حجاب مربوط به ظاهر و عفت مربوط به باطن و حالتی دروني است . از آنجايي كه تاثير ظاهر بر باطن و تأثير باطن بر ظاهر از ويژگي هاي عمومي انسان است بنابراين بين حجاب و عفت، تأثير و تاثر متقابل وجود دارد؛ به اين صورت كه هرچه حجاب و پوشش ظاهري بيشتر باشد در تقويت عفت و پوشش باطني تأثير بيشتري دارد و بالعكس هر چه عفت دروني بيشتر باشد موجب حجاب و پوشش ظاهري بيشتري در برابر نامحرم مي شود .
اگر عفت باطنی آمد حتما حجاب ظاهری هم می آید و اگر کسی نیمه عریان در برابر نامحرم ظاهر شود عفیف نیست . اما اگر حجاب ظاهری لزوما به معنای عفت باطنی نیست زیرا ممکن است حجاب ظاهری ریایی باشد بر این اساس اگر خانم محجبه ای خلافی را مرتکب شد معلوم می شود عفت باطنی و حجاب ذهنی و عقیدتی نداشت و حجاب واقعی که اعم از حجاب ظاهری و باطنی است را دارا نبود . بنابراين نبايد به حجاب ظاهر بسنده کرد و از عفت غافل ماند، هم چنان كه نمي توان عفت را بدون حجاب ظاهر حفظ كرد، زيرا افكار و عقايد انسان شكل دهندة رفتارهاي اوست (از كوزه برون تراود هر آنچه در اوست ) . لذا نبايد خود را با عباراتي چون «من قلب پاكي دارم» يا «خدا با قلب ها كار دارد» سرگرم نمود زيرا قلب پاك هرگز موجب بارور شدن ميوة ناپاك بي حجابي نخواهد شد .
خداوند در قرآن این حقیقت را اینگونه بیان می کند : «سرزمین پاکیزه (شیرین) گیاهش به فرمان پروردگار می روید؛ اما سرزمین های بد طینت (شوره زار)، جز گیاه ناچیز و بی ارزش از آن نمی روید .»
حجاب، حق الهی
«زن باید کاملا درک کند که حجاب او تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرف نظر کردم، حجاب زن مربوط به مرد نیست تا مرد بگوید من راضی ام، حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند، حجاب زن حقی الهی است، .... حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق الله مطرح است ... . از این که قرآن کریم می گوید هر گروهی اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم می شود عصمت زن حق الله است و به هیچ کسی ارتباط ندارد... زن به عنوان امین حق الله از نظر قرآن مطرح است، یعنی این مقام را و این حرمت و حیثیت را خدای سبحان، که حق خود اوست به زن داده و فرموده : این حق مرا تو به عنوان امانت حفظ کن. »
پیشینة تاریخی حجاب
لباس پوشيدن سابقه‌اي به اندازة حيات انسان دارد . بر اساس آن چه در اسناد تاريخي آمده در اكثر ملت ها و آيين هاي جهان، حجاب در بين زنان معمول بوده هرچند در طول تاريخ، فراز و نشيب هاي زيادي را طي كرده و گاهي با اعمال سليقه هاي حاكمان كم يا زياد شده است، ولي هيچ وقت به طور كامل از بين نرفته است . دانشمندان، تاريخ حجاب زن را به دوران ماقبل از تاريخ و عصر حجر نسبت مي دهند .
شهيد مطهري دربارة تاريخچة حجاب مي نويسد : «حجاب پیش از اسلام، در میان برخی از ملت ها – از جمله ایران باستان و قوم یهود و شاید در هند؛ مطرح و از آن چه که در قانون اسلام آمده، سخت تر بوده است.»
ویل دورانت دربارة وضعیت حجاب در دین یهود می گوید : «اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت چنان که مثلاً بی آنکه چیزی بر سر داشت به میان مردم می رفت و یا در شارع عام، نخ می رشت یا با هر سنخی از مردان درد دل می کرد یا صدایش آن قدر بلند بود که چون در خانه اش تکلم می نمود همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد.»
مسیحیت نیز نه تنها احکام شریعت یهود را در مورد حجاب تغییر نداد، بلکه قوانین شدید آن را استمرار بخشید و در برخی موارد قدم را فراتر نهاد و با سخت گیری بیشتر، وجوب حجاب را مطرح ساخت زیرا در شریعت یهود تشکیل خانواده امر مقدس بود اما از دیدگاه مسیحیت قرون اولیه، تجرد، مقدس شمرده می شد . انجیل در موارد فراوان بر وجوب حجاب و پوشش تأکید و پیروانش را به تنزه از اعمال شهوت و به عفاف فراخوانده است.
ویل دورانت هم چنین دربارة حجاب در ایران می نویسد : « زنان طبقات بالای اجتماع جرئت آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوش دار، از خانه بیرون بیایند ... . زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را ولو پدر یا برادرشان باشد، ببینند . در نقش هایی که از ایران باستان جای مانده هیچ صورت زن دیده نمی شود و نامی از ایشان به نظر نمی رسد... .»
وي هم چنين دربارة وجود حجاب در بين زنان يونان و روم باستان، به «الهة عفت»، كه يكي از خدايان يونان باستان است، اشاره مي كند و مي گويد : «آرتميس الهة عفت است و عالي ترين نمونه براي دختران جوان، داراي بدني نيرومند و چابك و ورزيده و به زيور عفت و تقوا آراسته.»
در هند نیز نظیر ایران باستان حجاب سخت و شدیدی حکم فرما بوده است .
خاستگاه حجاب
در میان تمام افراد بشر به نوعي حجاب بوده، زيرا حجاب و پوشش حداقل به سه نياز انسان پاسخ مي‌دهد:
1. جلوگيري از سرما و گرما و برف ؛
2 . وقار؛
3. حفظ عفت و شرم.
اما ريشة حجاب و انگيزة پوشش زن تنها سرما و گرما نيست، زيرا در اين صورت تفاوت پوشش زنان و مردان قابل تحليل نبود . هم چنين منشاء آن به مذهب باز نمي گردد، زيرا حجاب پيش از پيدايش مذهب نیز وجود داشته است . يكي از محققين در اين باره مي نويسد : «با توجه به علل ذكر شده و بررسي آثار و نقوش به دست آمده، پيدايش حجاب به دوران پيش از مذاهب مربوط مي شود و به اين دلايل، عقيدة عده اي كه مي گويند مذهب موجد حجاب است صحت ندارد ولي بايد پذيرفت كه در دگرگوني و تكميل آن بسيار موثر بوده است.»
بنابراين منشأ حجاب زنان جلوگيري از سرما و گرما و يا باورهاي مذهبي و امثال آن نيست بلكه از وجود حجاب در ميان تمدن هاي مختلف و دوره هاي تاريخي متفاوت و رعايت آن در شكلي نزديك به آن چه اسلام آورده است مي توان نتيجه گرفت كه اين سنت امری فطری است و ريشه در فطرت و ساختار وجودي انسان دارد، يعني حجاب و حیا و لزوم پوشش به طور طبیعی در نهاد زنان به ودیعت نهاده شده است از آنجائی که احکام ادیان الهی هماهنگ با فطرت انسانی تشریع شده است لذا حجاب در ادیان و مذاهب الهی جایگاه خاصی دارد. به همین جهت خداوند لباس را در لا به لای نعمت ها ی بی کرانش به بشر ارزانی داشته و اشتیاق درونی زنان را به حجاب با تشریع قانون حجاب مستحکم ساخت تا گوهر هستی زن در صدف پوشش حفظ شود و جامعه از فرو افتادن در گرداب فساد نجات یابد.

حجاب در قرآن
پوشش اسلامي به معناي پوشاندن بدن زن در معاشرت با مردان و عدم جلوه‌گري و خودنمايي، از احكام ضروري اسلام است كه نص صريح قرآن و روايات بر آن گواهي مي دهد به گونه ای که هيچ مسلماني نمي‌تواند در آن ترديد كند. به همين جهت فقهاي شيعه و سني بر آن فتوا داده و برآن اجماع نموده‌اند.
حکم حجاب در اسلام، حدود سال های چهارم و پنجم تشریع شده است، زیرا آیات حجاب در دو سورة نور و احزاب آمده و سورة احزاب از نظر ترتیب نزول، پیش از سوره نور و بعد از سوره آل عمران قرار دارد و از آن جایی که سوره آل عمران در بین سال های دوم و سوم نازل گردیده است می توان حدس زد که سورة احزاب در سال های چهارم و پنجم نازل، و آیة حجاب در این سال ها تشریع شده است . محتوای این سوره نیز مؤید این مسئله است . اکنون به بررسي آيات حجاب مي‌پردازيم.
آیه اول: (وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ ... وَلا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ )؛
به زنان با ایمان بگو: چشم های خود را (از نگاه هوس آلود) فروگیرند، و دامان خویش را حفظ کنند و زينت خود را جز آن مقدار كه طبيعتاً ظاهر است آشكار نسازند و (اطراف) روسري‌هاي خويش را به گريبان ‌ها اندازند تا سر و گردن و سينه و گوش‌ها پوشيده باشد. و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان یا .... و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانشان دانسته شود( و صدای خلخال که بر پا دارند به گوش رسد)، و همگی به سوی خدا باز گردید ای مومنان، تا رستگار شوید.
در اين آيه خداوند پوشش بانوان را به دو شكل بيان مي‌كند:
1. پوشاندن زينت ها؛
2. پوشيدگي سر و گردن.
1. پوشاندن زينت‌ها
منظور از «زينت» در آيه شريفه چيست؟
از آية شريفه استفاده مي‌شود كه زينت دو نوع است:
1. زينت پنهان؛
2. زينت آشكار .
مراد از »زينت پنهان» چيست؟
تفسيرهاي گوناگوني از زينت پنهان ارائه شده است، مانند:
1. اندام زيباي زن ؛
2. خودِ زيورآلات اگر روي بدن قرار گرفته باشد؛
3. محل زينت مانند گوش ها، گردن، دست و بازوان.
تفسير نمونه معناي دوم و تفسيرالميزان معناي سوم را ترجيح داده است .
در تفسير نمونه چنين آمده است : «زنان حق ندارند زينت‌هايي كه معمولاً پنهاني است آشكار سازند هر چند اندامشان نمايان نشود.»
اما در تفسير الميزان چنين بيان شده است :«مراد به زينت زنان مواضع زينت است، زيرا خود زينت از قبيل گوشواره و دست‌بند اظهار حرام نيست پس مراد به اظهار زينت، اظهار محل آنهاست.»
البته دو ديدگاه مذكور از نظر نتيجه يك سانند، زيرا آشكار كردن خود زينت، توأم با آشكار كردن اندامي است كه زينت بر آن قرار دارد. بنابراين، زينت پنهان و باطن يعني زينت نهفته و پوشيده كه شامل گردن‌بند، خلخال، گوشواره و... مي‌شود كه نبايد آشكار شود؛ يعني خودآرايي و خودنمايي(تَبَرّج) در مقابل نامحرم ممنوع است: ولاتبر جن تبرج الجاهليه الاولي.
هرچند آرايش و خودآرایی امري فطري و طبيعي است، به طوري كه امام حسن مجتبي (ع) مي‌فرمايد: «خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد پس خود را براي پروردگارم زيبا مي‌سازم.» باید تنها در برابر محارم محدود شود و به تبرج و خودآرايي در مقابل نامحرم منجر نشود.
استفتات : زیور آلا زن، اگر در معرض دید نامحرم باشد، چه حکمی دارد؟
امام خمینی، بهجت، صافی، خامنه ای، فاضل لنکرانی: باید از دید نامحرم پوشانده شود.
مکارم شیرازی و نوری همدانی: پوشاندن زیورآلات پنهانی (مانند دست بند، النگو و گردن بند) از دید نامحرم واجب است، ولی پوشاندن حلقة ازدواج و انگشتر، واجب نیست.
سیستانی: پوشاندن گردن بند از دید نامحرم واجب است، ولی پوشاندن النگو، دستبند، حلقة ازدواج و انگشتر، واجب نیست.
مراد از زينت آشكار چيست؟
از روايات استفاده مي‌شود كه مراد از زينت آشكار، صورت و دو كف دست تا مچ است. به عنوان نمونه، کتاب قرب الاسناد حِميري از علي‌بن‌جعفر از برادرش موسي‌بن جعفر(ع) نقل مي‌كند كه به امام موسي‌بن جعفر عرضه داشتم: براي مرد چه مقدار جايز است كه به زن غيرمحرم نگاه كند؟
فرمود: صورت و كف دست و محل سوار (دست بند) .
نکته: موی سر زنان، جزء زینت آشکار نیست و از زینت پنهان محسوب می شود و باید پوشیده شود.
فتاواي فقها نيز مؤيد همين مطلب است :
امام خميني ره: «واجب است تمام بدن زن به جز قرص صورت و دست‌ها تا مچ از نامحرم پوشيده شود.»
آيت الله صافي گلپايگاني: «بنابر احتياط پوشاندن صورت و دست‌ها تا مچ بر بانوان واجب است.»
آيت الله تبریزی (رحمه الله): زن باید خود را در غیر وجه و کفّین( قرص صورت و دست‌ها تا مچ) از نامحرم بپوشاند و نیز باید زینت خود را بپوشاند و لباسی که زینت حساب می شود باید آن را هم بپوشاند، و با چادر بهتر می تواند بدن و زینت را بپوشاند و چادر سیاه مثل عبای سیاه کراهت ندارد.»
آيت الله نوري همداني: «زن در غير حال نماز، هنگامي كه در معرض ديد نامحرم قرار گيرد لازم است تمام بدنش را بپوشاند به جز دو مورد : يكي دست‌ها تا مچ و يكي هم صورت به اندازه‌اي كه در وضو شستن آن واجب است.»
از مجموع مباحث مطرح شده استفاده می شود که زن باید بدن و زیور آلات و آرایش خود و هر آن چه را نزد عرف زینت محسوب می شود، در برابر نامحرم بپوشاند و تنها دست و صورت از آن استثناء شده است.گرچه پوشش صورت و دست ها تا مچ، بر زن واجب نیست، ولی مرد، نباید از روی شهوت به آن نگاه کند، همان گونه که پوشش کامل بر مرد واجب نیست نگاه زن به بدن او حرام است.
2. پوشيدگي سرو گردن
«خمر» جمع خمار به معناي روسري و سرپوش است و «جيوب» از واژة «جيب» به معناي قلب و سينه و گريبان است.
در تفسير مجمع‌البيان آمده است: «زنان مدينه اطراف روسرهاي خود را به پشت سر مي‌انداختند بنابراین سينه و گردن و گوش‌هاي آنان آشكار مي‌شد. و براساس اين آيه، موظف شدند اطراف روسري خود را به گريبان ها بيندازند تا اين مواضع نيز پوشیده باشد.»
آیه دوم: (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا)؛
اي پيامبر، به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلباب‌هاي خود را بر خويش فرو افكنند اين كار براي اين كه شناخته شوند و مورد آزار قرا نگيرند بهتر است.

«جلباب» به چه معناست؟
مفسران و اهل لغت‌ معاني مختلفي براي آن ذكر كرده‌اند:
« راغب آن را پيراهن و روسري زن، كه وقت خروج از منزل سر و صورتش را با آن مي‌پوشاند دانسته است. صحاح‌اللغه آن را ملحفه (پوششي چادر مانند) گفته و ابن اثير در نهايه آن را چادر و رداء معني كرده است و در قاموس هست كه آن پيراهن و لباس گشاد كوچك تر از ملحفه، يا چيزي است مثل ملحفه، كه زن لباس‌هاي خود را به آن مي‌پوشاند يا آن ملحفه است.»
از مجموع معاني مختلف كه از كتاب قاموس قرآن نقل شد و آن چه در منابع ديگر مانند مجمع‌البحرين، لسان‌العرب ، مفردات راغب، تاج ‌العروس و غيره آمده استفاده مي‌شود كه جلباب به سه معنا آمده است:
1. پارچة بزرگي كه از روسري بلندتر است و سرو گردن و سينه‌ها را مي‌پوشاند (چادر)؛
2. روسري و مقنعه؛
3. پيراهن گشاد.
قدر مشترك تمام اين معاني در اين است كه «جلباب » وسیله ای است که بايد با آن پوشانده شود بنابراين حجاب به معناي پوشاندن بدن با پوشش، به عنوان حكم واجب الهي براي زنان ضروري است.
«منظور از جملة «مقداري از جلباب خود را پيش بكشد» اين است كه آن را طوري بپوشند كه زیرگلو و سينه‌هايشان در انظار ناظرين نباشد.»
«عرب ها چیزی داشتند به نام «درع»، که پیراهن وسیع است، و «ملحفه»، که همان چادر بوده است، و «مقنعه». از روایات استفاده می شود همسران پیامبر و ائمة معصومین(ع) هر سه پوشش فوق را داشتند. مقنعه را سر می کردند و درع هم پیراهن وسیع بوده که تا پشت پا می رسیده و آستین هایش بلند و گشاد بوده و ملحفه، آن چادری بوده که به خودشان می پیچند. در آداب نمازگزار هم آمده که زن در موقع نماز اگر بخواهد حجاب کاملی داشته باشد، از مقنعه و درع و ملحفه استفاده کند.»
آیة سوم : (وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الأولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ...)؛

شما همسران پيامبر در خانه‌هاي خود بمانيد و هم چون جاهليت نخستين در ميان جمعيت ظاهر نشويد و اندام و وسايل زينت خود را در معرض تماشاي ديگران قرا ندهيد ... .

معنای «تبرّج» چیست؟
«تبرّج» به معناي «ظاهرشدن در برابر مردم ». يا به معناي« آشكار ساختن زينت در برابر مردم» است .
در کاربردهای قرآنی، واژة تبرج به معنای خودنمایی به کار رفته است . تبرّج ازمادۀ بُرج گرفته شده و به اين معناست که زنی زیبایی های خود را برای مردان آشکار سازد. برج در زبان عربی به معنای ساختمانی است که می توان آن را به آسانی و از راه دور دید و در برابرچشم همه ظاهر است . زنانی که به هر وسیله می کوشند تا خود را در جامعه نشان دهند و به چشم مردان بیایند «متبرّج» نامیده می شوند.
مراد از «جاهليت اولي» جاهليت مقارن عصر پيامبر است كه در آن زمان، زنان حجاب درستي نداشتند و «زنان دنبالة روسري‌هاي خود را پشت سر مي‌انداختند به طوري كه گلو و قسمتي از سينه و گردن‌بند و گوشواره‌هاي آنها نمايان بود و به اين ترتيب، قرآن همسران پيامبر را از اين گونه اعمال باز مي‌دارد».
بنابراين براساس آية شريفه، جلوه گری، خودنمایی و ظاهر شدن در اجتماع به گونه ای که شخص را انگشت نما کند و چشم های آلوده را به دنبال خود بکشد، تبرّج و حرام است و در مقابل، حجاب و عدم تبرج براي زنان ضروري است. و اين حكم حجاب و عدم تبرج، عام است و و شامل تمام زنان می شود و منحصر به زنان پيامبر، ولي در مورد زنان پيامبر تأكيد بيشتري شده است.
نکته 1 : جنس زنان گرایش بیشتری به آراستن و خود نمایی دارند، چنان که قرآن می فرماید :
(أَوَمَنْ يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ)؛
آیا کسی که در لابه لای زینت ها پرورش می یابد و به هنگام جدال قادر به تبیین مقصود خود نیست(فرزند خدا می خوانید)؟!.
در این آیه به دو صفت از صفات زنان که در غالب آنها دیده می شود و از جنبة عاطفی آنان سرچشمه می گیرد اشاره شده است : نخست علاقة شدید آنان به زینت آلات، و دیگری عدم قدرت کافی بر اثبات مقصود، به هنگام جرّ و بحث (کمبود قدرت استدلالی) .
اما گاهی خود نمایی، گرایش افراطی در حوزة آراستن است چنان که شلختگی، تفریط در حوزة خروج از اعتدال و تناسب است . تمایل افراطی به آراستگی به جای آن که عاملی برای تقویت روابط خانوادگی و هم گرایی زن و شوهر باشد به صورت عاملی برای ایجاد شکاف و اختلاف خانوادگی در می آید. بنابراین خودنمایی تنها مسئله شخص نیست، بلکه مسئله اجتماع است که پی آمدهای آن به اشکال مختلف خود را نشان می دهد كه از جملة آنهاست، فروپاشی خانواده ها یکی از آنهاست و تعرض و تجاوز به زنان و برخورد خشونت آميز با آنان.
نکتة 2 : دین اسلام در مورد نوع و رنگ و حتی دوخت لباس، تأکید زيادي نكرده و تنها به اصل
پوشش، اعم از چادر، مانتو و مانند آن، تکیه کرده است ولی روشن است، که لباس، نباید تنگ، نازک، بدن نما محرك و باعث جلب باشد؛ یعنی به تبرّج نبايد منجر شود . از این رو چادر برترین پوشش به شمار می آید.
آیة چهارم : (وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللاتِي لا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)؛
زنان از كار افتاده‌اي كه اميدي به ازدواج ندارند گناهي بر آنان نيست كه لباس‌هاي (رويين) خود را بر زمين بگذارند، در حالي كه در برابر مردم خودآرايي و تبرج نكنند.
در آية شريفه با دو شرط، پوشش براي زنان استثنا شده است:
1. زنان به سن و سالي برسند كه معمولاً اميدي به ازدواج ندارند (جاذبه جنسي ندارند)
2. در حال برداشتن حجاب خود را نيارايند (تبرّج نکنند).
بنابراين «آيه در معناي استثنايي است از عموم حكم حجاب، و معنايش اين است كه بر هر زني حجاب واجب است الا زنان مسن، كه مي‌توانند بي‌حجاب باشند، البته در صورتي كه كرشمه و تبرّج نداشته باشند.»
نکته 1 : تبرج، در هر صورت برای زنان حرام و ممنوع است چه زنان از کار افتاده(والقواعد من النساء)
باشند یا غیر آن.
نکته 2 : باتوجه به آیات زیر:
(يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلا مَعْرُوفًا) و : (وَلا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ) استفاده می شود که پرهیز از نرمش در سخن گفتن، که باعث طمع نامحرم شود، و متانت در راه رفتن و استفاده نکردن از کفش هایی که باعث جلب توجه نامحرم گردد، بخشی از حجاب زن را تشکیل می دهد (حجاب همراه با عفت).
دو فلسفة حجاب
1. مصونیت زن، در برابر طمع ورزی های هوس بازان؛
2. پیش گیری از تحریکات شهوانی و تأمین سلامت و بهداشت جامعه.
در روايات اسلامي آمده است. «المرأه ريحانه زن هم چون ريحانه يا شاخه گلي ظريف است.»
كه بي‌ترديد اگر باغبان او را پاس ندارد از دست گل چين مصون نمي‌ماند. قرآن كريم نيز زنان ايده‌ئال را، كه در بهشت جاي دارند، به مرواريد محجوب و پوشيده در صدف تشبيه مي‌كند: (وَحُورٌ عِينٌ ﴿٢٢﴾ كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ) . افزون براين، گاهي آنها را به جواهرات اصيلي هم چون ياقوت و مرجان كه جواهر فروشان در پوششي ويژه قرار مي دهند مانند جواهرات بدلي به آساني در دسترس اين و آن قرار نگيرند و ارزش و قدرشان كاستي نپذيرد، تشبيه مي‌كند: (حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ ... لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلا جَانٌّ)؛
حوریانی که در خیمه های بهشتی مستورند....و هیچ جن و انس پیش از اینها با آنان تماس نگرفته است.
«تعبیر به «مقصورات» اشاره به این است که آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از دیگران مستور و پنهانند.».
بنابراين، توجه بيشتر به پوشش زن نسبت به پوشش مرد امري عادي و طبيعي است، زيرا زن مظهر جمال و زيبايي و مرد مظهر شيفتگي است. اسلام براي پايداري جامعه به پوشش زن توجه بيشتري كرده است و احكامي كه دربارة حجاب و جلوگيري از غريزة جنسي مقرر داشته است به طور مسلم موجب تحكيم و پيوند روابط خانوادگي و افزايش صميميت و محبت در كانون زندگي زن و شوهر و افزايش آمار ازدواج و كاهش آمار طلاق مي‌گردد. «حجاب براي زن مصونيت است نه محدوديت، و شرافت و كرامت زن اقتضا مي‌كند هنگامي كه از خانه قدم به بيرون مي‌گذارد متين و باوقار باشد.»
مسئله ابتذال زن و سقوط شخصيت او لازم و ملزوم یک دیگرند، زيرا هنگامي كه جامعه، با توجه به ميل به خودنمايي و خودآرايي زن، او را با اندام برهنه بخواهد طبيعي است که از او روز به روز تقاضاي آرايش بيشتر و خودنمايي افزون تري دارد.
خدای سبحان زن را با سرمایة عاطفه آفرید که معلم رقّت و دل سوزي باشد و پیام عاطفه بیاورد نه غریزه و شهوت در جامعه ای كه زن را از طريق جاذبة جنسي‌اش وسيلة تبليغ كالاها و دكور اتاق‌هاي انتظار و عاملي براي جلب جهان گردان و مانند اينها قرار بدهند در چنين جامعه‌اي شخصيت زن تا سرحد كالاي بي‌ارزشي سقوط کرده و ارزش‌هاي والاي انساني او به دست فراموشي سپرده مي‌شود و به وسيله‌اي براي اشباع هوس‌هاي سركش افراد فريب كار تبديل خواهد شد. اما حجاب زن، پوششي است كه كرامت و وقار او را حفظ و هويت و شخصيت او را ترسيم كند، و عامل حفظ هویت زن است نه مانع فعالیت های اجتماعی او. نقش مؤثر زنان محجبه در نهضت های اخیر و معاصر ایران این ادعا را ثابت می کند، مانند
الف) دفاع زنان چادری از فتوای میرزای شیرازی در جلو کاخ ناصرالدین شاه؛
ب) نقش آفرینی زنان چادری در واقعة گریبایدوف؛
ج) حضور فعال زنان چادری در قیام 15 خرداد 1342؛
د) حضور فعال زنان چادری در راه پیمایی ها ی قبل از انقلاب و بعد از انقلاب؛
ط) پشتیبانی جدی زنان چادری از هشت سال دفاع مقدس و ... .
فلسفة حجاب با توجه به آثار آن
حجاب و پوشش اسلامي براي زن آثار و بركات فراواني دارد كه به مواردي از آن اشاره مي‌شود:
1. بي‌حجابي باعث مي‌شود تا مردان از طريق سمع و بصر و لمس، به بهره‌كشي از زنان
بپردازند، اما حجاب زن مانع بهره‌كشي از زنان مي‌شود و زن را از مسابقة بي‌پايان جلوه‌گري و تحريك شهوات و هوس هاي آلوده مردان در محيط اجتماع به سمت محيط خانواده و زندگي زناشويي باز مي‌گرداند و قيمت و طراوت و جاذبة او را حفظ مي‌نمايد.
نکته : جنس مردان در برابر زنان بیشتر از راه شنیدن و نگاه تحریک می شود و زنان بیشتر از راه تماس.
2. بي‌حجابي زن و عشوه‌گري او مردان و جوانان را در تحريكي دايمي قرار داده
و كوبيدن اعصاب و ايجاد هيجان‌هاي عصبي را به دنبال دارد كه گاه منشأ امراض روحي و رواني می شود.
در تحقیقات جدید ثابت شده است : «زمانی که زمینة کام یابی و ارضای غرایز بعد از تحریک آن فراهم نباشد، اشخاص از نظر روانی در فشار قرار می گیرند و رفته رفته ظرفیت عصبی آنان به انتها می رسد؛ در این هنگام به سرعت هورمون های آزار دهندة سمی در خون ترشح می شود و در زمانی کمتر از 10/1 ثانیه مغز، که با شبکه های ارتباطی به سراسر بدن وصل است، به کمک غدة هیپوفیز و فرمان های مرکز هیپوتالاموس، این سم را به همة اعضا روانه می کند.»
امام صادق (ع) در این باره می فرماید : «نگاه به نامحرمان تیری از تیرهای زهر آگین ابلیس است.»
حضرت علي (ع) نیز مي‌فرمايد: « كسي كه چشم خود را رها كرد تأسف او زياد مي‌شود.»
اما حجاب آرامش روحي و رواني مردان و زنان، سلامت اعصاب و پاكي چشم مردان را در پي خواهد داشت.
3. بي‌حجابي، باعث تزلزل بنیان خانواده می شود، زیرا از یک طرف زنان بی حجاب با
کشاندن جاذبه های جنسی خود به کوچه و خیابان، افراد جامعه را در همیشه در حالت نوعی مقایسه قرار می دهند که این امر اختلافات زیادی را در درون خانواده ها سبب مي شود و باعث افزايش طلاق مي‌گردد، يعني زيرا وقتي دل همان هوس خواستار چيزي شد انسان به دنبال آن حركت مي كند و در نتيجه هر روز به دلبري دل مي‌بندد و با ديگري وداع مي‌كند. اما حجاب، احساسات و عشق و عواطف زن را مخصوص همسر قرار مي دهد و باعث تحكيم بنيان خانواده مي‌شود. چه بسا زنی که سال های متمادی در کنار همسر خود زندگی کرده و در غم و شادی در کنار همسرش بوده و کودکانی را پرورش داده است و حال به طور طبیعی جوانی اش را از دست داده و اکنون نیازمند آرامش و زندگی پر عشق و عاطفه در کنار همسرش است، در این هنگام، زنان جوان و با طراوت که بزک کرده اي از راه می رسند و در مسیر زندگی او قرار می گیرند و اساس خانوادة او را بر هم می زنند.
و از طرف دیگر بي حجابي باعث می شود تا با وجود زنان بی حجاب و بزک کرده در سطح جامعه ، ازدواج تنها به صورت مسئولیتي سنگین، عملی پرهزینه و نوعي محدوديت جلوه کند، و طبیعتاً علاقه به ازدواج کمتر و کمتر می شود.
4. بي‌حجابي، منشأ فرزندان نامشروع بوده و در نتيجه ناامني اجتماعي و ناهنجاري‌ها را به
دنبال خواهد داشت، اما حجاب تحكيم خانواده و تربيت فرزنداني صالح در پي دارد.
5. بي‌حجابي، باعث ابتذال زن و سقوط شخصيت او مي‌گردد، اما حجاب باعث حفظ شخصيت
و متانت و كرامت زن است. اگر نگوییم همة زنان دست كم، بیشتر زنان علاقه مندند جدای از زیبایی های جسمانی و خصوصیات ظاهری، مورد توجه قرار گیرند و قبل از آن که نگاه جنسی به آنان شود و بسیاری از کمالاتشان تحت الشعاع ظواهرشان ناشناخته و پنهان باقی بماند به عنوان یک انسان دارای فضیلت و استعداد شناخته شوند و به اعتبار شخصیت انسانی شان در جامعه، ارزشمند باشند .
همان گونه که بیان شد در روایات اسلامی تعابیری چون «ریحانه» در مورد زن به کار رفته که مظهر طراوت و ظرافت شمرده می شود. حجاب وسیله ای است برای حفظ طراوت و ظرافت زن، تا در میان چشم های ناپاک جامعه به پژمردگی کشانده نشود . قرآن کریم هم، زنان بهشتی را با وصف پوشیدگی و محجوبیت ذکر نموده است که دست احدی به آنها نرسیده است:
(وَحُورٌ عِينٌ ﴿٢٢﴾ كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ) . همانند مروارید های پوشیده و پنهان در صدف هستند .
(فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلا جَانٌّ ...)؛
در آن جا زنان زیبایی هستند که پیش از آن، دست هیچ انس و جنی یه آنها نرسیده ، گویی یاقوت و مرجان هستند .
لذا اسلام نیز با استفاده ابزاری از زیبایی های جسمانی زن مخالف است و اقدامات بیگانگان را در کشف حجاب و کشاندن زنان به عرصه های بی عفتی و قرار دادن آنان به عنوان وسیله ای برای بازار یابی و فروش کالاهای خود به شدت محکوم می کند.
این قاعدة کلی که هرچیزی به وفور و آسانی در دست رس عموم قرار گیرد از ارزش آنان کاسته می شود و اگر رسیدن به آن به آسانی ممکن نباسد ارزش و اعتبار بیشتری پیدا می کند، در مورد زنان و زیبایی های جنسی آنان نیز صادق است و آنان از این قاعده مستثنا نیستند.
ویل دورانت در این باره می نویسد : «خود داری از انبساط و امساک در بذل و بخشش، بهترین سلاح برای شکار مردان است ... آن چه بجوییم و نیابیم عزیز و گران بها می شود . زیبایی به قدرت میل بستگی دارد و میل با اقناع و ارضا، ضعیف و با منع و جلوگیری قوی می شود.»
6. بي‌حجابي، باعث سلب امنيت زن شده و زمينه را براي تعرض افراد هوس ران به آنان
فراهم مي‌كند. اما حجاب زن، راه نفوذ بلهوسان را سد مي‌نمايد. خداوند در قرآن مي‌فرمايد:
اي پيامبر به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلباب‌ها (روسري‌ها)ي خود را بر خويش فرو افكنند اين كار براي اين كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است... .
وقتي زن پوشيده و با وقار از خانه بيرون رود و جانب عفاف و پاكدامني را رعايت كند فاسدان و مزاحمان جرئت هتك حيثيت او را در خود نمي‌يابند. بيمار دلاني كه در پي‌شكار مي‌گردند فرد داراي حريم را، شكار مناسب نمي‌بينند.
استاد شهيد مطهري در اين باره مي‌نويسد: «حركات و سكنات انسان گاهي زبان‌دار است. گاهي وضع لباس، راه‌رفتن، سخن‌گفتن زن معنادار است و به زبان بي‌زباني مي‌گويد: دلت را به من بده، در آرزوي من باش، مرا تعقيب كن. گاهي برعكس با زبان بي‌زباني مي‌گويد: دست تعرض از اين حريم كوتاه است.»
بي‌حجابي زن و عرضه زياد و آسان و ارزان خود در برابر مردان، در درازمدت باعث بي‌توجهي مردان و دل زدگي آنان از زنان مي‌شود. نمونة عيني آن امروز در دنياي غرب قابل مشاهده است كه مردان، هم‌جنس بازي را بر روابط زناشويي با زنان ترجيح مي‌دهند. اما حجاب باعث مي‌شود زن ارزش وجودي خود را درك وحفظ نمايد و خود را ارزان نفروشد بلكه با عرضة كم‌ بر قيمت خود بيفزايد و مردان را هم چنان به زنان راغب نگه دارند و درنتيجه بر تحكيم بنيان خانواده و روابط صحيح زناشويي پافشاري نمايند.
نکته : تأکید بیشتر قرآن به حجاب بانوان به خاطر تفاوت طبیعی بین زن و مرد است که اقتضای قوانین
خاص خود را دارد که رعایت آن به نفع زن و مرد است. از آن جایی که جنس مردان در برابر زنان بیشتر از راه شنیدن و نگاه تحریک می شود خداوند حجاب را برای زنان قرار داده است و در مقابل چون جنس زنان، بیشتر از راه تماس تحریک می شوند، نه شنیدن و نگاه، بنابراین بر حجاب مردان کمتر تأکید شده است. از اين رو در ادارة امور خانوادگی و تنظیم امور مادی زندگی، نقش اصلی را به مردان داده و مسئولیت تامین نفقه زندگی را بر عهدة او گذاشته است.
تفاوت های حقوقی اي که در میان زن و مرد مشاهده می شود هیچ گاه به معنای امتیاز یکی بر دیگری نیست زیرا برتری به امور معنوی مانند تقوا و عمل صالح، ایمان، اخلاق و امثال اینها مربوط می شود و تمام تفاوت های حقوقی(نه انسانی) به تفاوت در سرشت انسان ها بر می گردد که هرکدام اقتضائات خاص خود را دارند.
از مجموع مطالب مذكور دربارة حجاب، استفاده مي‌شود كه حجاب به معناي پوشش و وسيلة پوشش زن در مقابل نامحرمان از ضروريات دين اسلام بوده و در آيات متعدد قرآن مورد تأكيد قرار گرفته است و فقهاي اسلامي، اعم از شيعه و سني، بر آن اتفاق نظر دارند و حدود آن را پوشاندن تمام بدن در مقابل نامحرم به جز صورت و دست ها تا مچ دانسته‌اند.
اصل وجوب حجاب با توجه به طبيعت زن، كه مظهر جمال و زيبايي است، وضع شده و براي حفظ منزلت و وقارست؛ يعني حجاب زن مصونيت است نه محدوديت.
علاوه بر حفظ منزلت زن، آثار و بركات فراواني بر اين حكم مترقي اسلام مترتب مي‌شود كه تحكيم بنيان خانواده، حفظ سلامت رواني جامعه، كاهش آمار طلاق، جلوگيري از فرزندان نامشروع، حفظ شخصيت و كرامت زن و نيز تأمين امنيت زن از جملة آنهاست. ضمن اين كه امروز حجاب زن، در جهاني كه بي‌حجابي عادي شده، پديده ای نو و جذاب است و پيام جدیدي به جهانيان عرضه مي دارد و مي‌تواند جواناني را كه در جست و جوی چيزهای جديد و نو هستند، خشنود و راضي گرداند.







حجاب مردان
همانگونه که نگاه مرد به بدن زن حرام است مگر قرص صورت و دست ها تا مچ(وجه و کفین) .
«نگاه کردن زن ها به بدن مرد نامحرم به استثنای وجه و کفین و مقداری که به طور معتاد مردان نمی پوشانند (مانند سر و صورت و موهای آن - گردن و مقداری از سینه- دست ها تا آرنج- پاها و ساق پاها) حرام است(حتی بدون قصد لذت و ریبه).»
توضیح المسائل امام خمینی مسأله 2433 و گلپایگانی مسأله 2442 و اراکی مسأله 2447 .
بنابراین خانم ها نمی توانند برای تماشای مسابقات ورزشی که آقایان در آنجا پوشش کافی ندارند مانند شنا، کشتی، وزنه برداری، فوتبال و ... به اماکن ورزشی بروند.
اما مسأله اصلی این است که آیا بین عدم جواز نگاه به بدن مرد نامحرم و وجوب پوشش مرد ملازمه است یا خیر؟ به عبارت دیگر اگر بر خانم ها واجب است به بدن مردان نگاه نکنند آیا بر مردان هم واجب است که خود را بپوشانند؟
پاسخ: در نگاه اول و بدون ملاحظه قصد و علم مرد، ملازمه ای درکار نیست لذا فتوای فقها درباره پوشش مردان این است که:
«مردان باید عورتین خود را از نامحرم بپوشانند و پوشیدن بقیه بدن از آنها واجب نیست.»
این فتوا در صورتی است که قصد به حرام انداختن دیگران یا علم به حرام افتادن دیگران وجود نداشته باشد. اما با ملاحظه قصد و علم مرد، مساله متفاوت می شود که به تبیین آن می پردازیم:
1. قصد
منظور از قصد این است که انگیزه مرد از نپوشاندن مقداری از بدن که نگاه کردن زن به آن حرام است این باشد که زن به او نگاه کند و درنتیجه به حرام بیفتد. اگر مردی چنین قصدی داشته باشد پوشاندن تمام بدن باستثنای مواضعی که پوشاندن آن واجب نیست بر او لازم می شود لذا فقهاء گفته اند:
«نپوشاندن هرکجای بدن به قصد به حرام انداختن دیگری حرام است.»
امام خمینی، اراکی و گلپایگانی. به نقل از کتاب احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعی آن، سید مسعود معصومی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1373، ص72.
بنابراین اگر مردی، بازو یا سینه و یا بدن خود را به قصد آنکه نامحرمی به او نگاه بکند باز بگذارد و یا پیراهن نازک بدن نما بپوشد به قصد آنکه نامحرم به بدن او نگاه کند حرام است و باید از آن اجتناب کند. این مساله مورد اتفاق همه فقهاست.

2. علم
منظور از علم این است که انگیزه مرد از نپوشاندن مقداری از بدن که نگاه کردن زن به آن حرام است این نیست که زن به او نگاه کند و به حرام بیفتد و چنین قصدی ندارد اما علم دارد که دیگران به او نگاه می کنند و به حرام می افتند در این صورت درباره حکم آن بین فقهاء اختلاف نظر وجود دارد:
از دیدگاه برخی از فقهاء، پوشاندن تمام بدن باستثنای مواضعی که پوشاندن آن واجب نیست لازم و واجب است.
اما از دیدگاه برخی دیگر از فقهاء، پوشاندن تمام بدن باستثنای مواضعی که پوشاندن آن واجب نمی باشد لازم و واجب نیست.(بلکه .این کار مستحب است).
بنابراین در این مساله که آیا نپوشاندن بدن مرد با علم به حرام افتادن دیگری (نه به قصد به حرام انداختن دیگری) حرام است یا خیر؟ و آیا ملازمه ای بین این دو هست یانه؟ دو دیدگاه در میان فقهاء وجود دارد:
دیدگاه اول: بین نپوشاندن بدن مرد و علم به حرام افتادن دیگری ملازمه ای وجود ندارد و ملازمه تنها در صورت قصد داشتن است. (مانند امام و اراکی و ...)
طبق این دیدگاه، عدم پوشش کامل مرد زمانی حرام است که قصد داشته باشد تا دیگران به او نگاه کنند و درنتیجه به حرام بیفتند. اما اگر چنین قصدی نداشته باشد هرچند بداند که اگر خود را نپوشاند دیگران چشمشان به او می افتد و مرتکب نگاه حرام می شوند در این صورت نپوشاندن بدن، حرام نیست. زیرا معیار حرمت، قصد داشتن است نه علم داشتن یعنی تنها بین نپوشاندن بدن مرد و قصد به حرام انداختن دیگری ملازمه وجود دارد نه بین نپوشاندن بدن و علم به حرام افتادن دیگری.
دیدگاه دوم: بین نپوشاندن بدن مرد و علم به حرام افتادن دیگری ملازمه وجود دارد و ملازمه تنها در صورت قصد داشتن نیست بلکه ملازمه هم در صورت قصد داشتن و هم در صورت علم داشتن برقرار است. (مانند گلپایگانی و مکارم شیرازی و... )
طبق این دیدگاه، علاوه بر قصد داشتن، علم داشتن نیز معیار حرمت است و هر کدام که باشد برای حرمت کافی است. بنابراین اگر مردی علم دارد که اگر خود را نپوشاند دیگران چشمشان به او می افتد و مرتکب نگاه حرام می شوند (چه اصلا قصدی نداشته باشد یا قصد او خیر باشد مانند لخت شدن برای عزاداری امام حسین(ع)) در این صورت نپوشاندن بدن، حرام است. زیرا معیار حرمت، هم قصد داشتن است و هم علم داشتن یعنی هم بین نپوشاندن بدن مرد و قصد به حرام انداختن دیگری ملازمه وجود دارد و هم بین نپوشاندن بدن و علم به حرام افتادن دیگری.
حضرت آیه الله گلپایگانی در این باره می گوید: احتیاط(واجب) این است که مرد مواضعی را معمولا پوشیدن آن در بین مردان متعارف است در صورتی که بداند زن اجنبیه به او نگاه می کند بپوشاند. مجمع المسائل، ج2،سؤال 644.
بنابراین طبق دیدگاه دوم، مرد باید بالاتر از مچ و سینه و پاهای خود را و مواضعی را که معمولا مردان می پوشانند از نامحرمی که ناظر آنهاست و می داند که به او نگاه می کنند بپوشاند و پوشاندن مواضع دیگر مثل سر و صورت و دست و ... لازم نیست.
به طور کلی حکم مسأله فوق، (پوشش بدن مرد بیش از حدّ وجوب آن (پوشیدن عورتین) به مقداری که نگاه کردن زن به آن حرام است) چنین است:
اگر مردی قصدش از این کار به حرام انداختن دیگری باشد (ولو علم نداشته باشد که دیگری به او نگاه می کند و به حرام می افتد) در این صورت براساس هر دو دیدگاه این کار حرام است و پوشش بر او واجب می شود.
اما اگر مردی با این کار، قصد به حرام انداختن دیگری را نداشته باشد اما علم دارد که دیگری به او نگاه می کند و به حرام می افتد در این صورت طبق دیدگاه اول نپوشاندن بدن حرام نیست و تنها احتیاط مستحب در ترک آن است اما بر اساس دیدگاه دوم حرام است و به احتیاط واجب باید از آن اجتناب کند.
پاسخ به استفتاء زیر، مؤید وجود این دو دیدگاه در میان فقهاست:
استفتاء: آیا مردان می توانند در حالیکه می دانند نامحرم به آنها نگاه می کند مقدار بیشتری از بدن خود را که به طور معتاد، مردان می پوشانند برهنه کنند مثلا با زیر پوش در منزل باشند در حالی که می دانند نامحرم به آنها نگاه می کند و یا برای شستن فرش یا ماشین و یا ... پاهای خود را بالا بزنند و یا در مقابل نامحرم شنا کنند؟
جواب: امام خمینی: اگر به قصد به حرام انداختن نامحرم باشد حرام است در غیر این صورت بهتر است ترک کند خصوصا اگر بیننده جوان باشد.
گلپایگانی: اگر به قصد به حرام انداختن نامحرم باشد حرام است وگرنه بنا بر احتیاط واجب باید مقدار معتاد را بپوشاند.
به نقل از کتاب احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعی آن، سید مسعود معصومی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1373، ص72.
در مجموع باید گفت از میان دو دیدگاه، دیدگاه دوم به دلایل زیر ترجیح دارد یعنی احتیاط واجب در پوشش کامل مرد است چه در صورت قصد و چه در صورت علم، بنابراین اگر مردی بیش از مقداری که نگاه زن به او حرام نیست برهنه شود به گونه ای که علم داشته باشد که این کار او باعث نگاه حرام دیگری به او می گردد ولو قصد چنین کاری را نداشته باشد و یا قصد و نیت خیر داشته باشد(به عنوان مثال لخت شود و در ملأ عام سینه بزند) این کار برای او جایز نیست و حرام است.
اما دلیل: مهمترین دلیل این ادعا حرمت مقدمه حرام و وجوب مقدمه واجب است که در ضمن دو دلیل جزئی بیان می شود:
دلیل اول: حرمت اعانه و همکاری بر اثم و گناه (مقدمه حرام، حرام است)
قرآن می فرماید: ولاتعاونوا علی الاثم والعدوان بر گناه و دشمنی با یکدیگر همکاری نکنید.
بر اساس این آیه هرگونه همکاری و زمینه سازی برای گناه و کار حرام و فراهم نمودن مقدمات آن نهی شده است از آنجایی که برهنگی مردان، بیش از مقدار مجاز(مقداری که باعث نگاه حرام زن به مرد شود) مقدمه و زمینه نگاه کردن حرام زنان را (که اثم است) فراهم می کند یعنی این کار مقدمه تحقق یک کار حرام می شود لذا برهنگی مردان از باب اعانه بر اثم که همان مقدمه حرام است حرام می شود.
این کار مانند فروش انگور به کارخانه شراب سازی است که در صورت علم به شراب سازی کارخانه، حرام است ولو فروشنده، انگور را به قصد شراب سازی نفروشد بلکه به قصد پول بیشتر بفروشد. زیرا همینکه می داند از انگور او شراب درست می کنند و انگور او مقدمه تولید شراب می شود نباید بفروشد. همچنین این کار شبیه فروش اسلحه به کشوری است که با مسلمانان درحال جنگ است با علم به این که اسلحه علیه مسلمانان استفاده و به کار گرفته می شود.
بنابراین در مسأله پوشش مرد آنچه که معیار حرمت و وجوب پوششِ مرد است علم او به نگاه کردن زنان به بدن اوست نه قصد او لذا ولو قصد او از لخت شدن سینه زنی وخیر باشد اما می داند که این کار مقدمه نگاه کردن زنان به او می شود لخت شدن بر او حرام است و نباید لخت شود هرچند وظیفه زنان است که به بدن برهنه مردان نگاه نکنند.
خلاصه دلیل: هرگونه تعاون و همکاری در اثم و گناه، حرام است(کبری)
برهنگی مرد (به مقداری که باعث نگاه حرام زن به او شود) تعاون و همکاری در اثم و گناه
( نگاه حرام زن به او) است. (صغری)
پس برهنگی مرد حرام است (نتیجه)

دلیل دوم: وجوب نهی از منکر(مقدمه واجب، واجب است)
آیات و روایات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر عام است و شامل تمام اقسام نهی از منکر یعنی نهی از منکر تشریعی و تکوینی هردو می شود زیرا دو نوع نهی از منکر داریم:
1. نهی از منکر تشریعی
2. نهی از منکر تکوینی
نهی از منکر تشریعی در جایی است که موضوع منکر انجام گرفته و بر ما واجب است که با توجه به مراتب نهی از منکر جلوی آنرا بگیریم.
نهی از منکر تکوینی نیز در جایی است که نگذاریم از ابتد موضوع منکر انجام بگیرد و محقق شود مانند: شکستن بت ها و تعطیل نمودن کارخانه های شراب سازی و مکان های مبتذل و ...
به عبارت دیگر باید بتخانه تعطیل شود یا از احداث آن ممانعت به عمل آید تا نوبت به بت پرستی و شرک و به دنبال آن وجوب نهی از شرک و بت پرستی نرسد. همچنین باید جلوی تولید شراب را گرفت تا نوبت به نهی از شراب خواری نرسد. سیره انبیاء نیز مؤید این ادعاست مانند سیره حضرت ابراهیم و پیامبر اسلام(ص).
مسأله برهنگی مرد نیز به مقداری که باعث نگاه حرام زن به مرد شود همین گونه است یعنی باید از ابتدا جلوی شکل گیری آنرا گرفت تا نوبت به نگاه حرام زنان و به دنبال آن وجوب نهی از منکر زنان نرسد. بنابراین برهنه نشدن مردن از باب نهی از منکر تکوینی برآنان واجب می شود.
خلاصه دلیل: هرگونه نهی از منکر اعم از تشریعی و تکوینی واجب است(کبری)
برهنه نشدن مرد (چون جلوی منکری به نام نگاه زن به بدن مرد را می گیرد) نوعی نهی از
منکر تکوینی است. (صغری)
پس برهنه نشدن مرد(به مقداری که جلوی نگاه حرام زن را بگیرد) واجب است (نتیجه)
از مجموع مطالبی که پیرامون حجاب مردان، بیان شد استفادده می شود که:
اولا: نگاه کردن زن ها به مردان کشتی گیر و فوتبالیست و شناگر و ... حرام است بنابراین حضور زنان در استادیوم های ورزشی برای تماشا حرام است.
ثانیا: بر مردان ورزشکار که علم داشته باشند که زنان به بدن آنها نگاه می کنند پوشش بدنشان واجب است. (البته نگاه از تلویزیون به شرطی که باعث مفسده و تلذذ نباشد اشکال ندارد اما با ملاحظه اختلاف نظری که در پخش مستقیم و غیر مستقیم تصاویر بین فقهاء وجود دارد).











گفتار پنجم : قرآن و ازدواج

فلسفة ازدواج
ازدواج به معنای پیمان زناشویی است که بر اساس آن برای مرد و زن، در برابر یک دیگر تعهدات اخلاقی و حقوقی پدید می آید؛ به گونه ای که سرپیچی از بسیاری از آنها عقوبت و کیفر در پی خواهد داشت. ازدواج دارای آثار مادی و معنوی فراوان است که قرآن به بخشی از آن اشاره نموده است.
الف) (وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَجَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ بَنِينَ وَحَفَدَةً ... )

خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد و از همسرانتان برای شما فرزندان و نوه هایی به وجود آورد... .
از اين آيه استفاده مي شود كه ،
1. داشتن همسر از نیازهای فطری و غریزی انسان است
2. از نعمت هاي خدا براي انسان، در نظر گرفتن همسر اعم از زن یا مرد، و به دنبال آن فرزندان و نوه هاست.
3. نعمت فرزند داری، که در سایة ازدواج میسر است، یکی از نیازهای عاطفی انسان به شمار می رود.

ب) (وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَنًا...)؛

و خدا برای شما از خانه هایتان محل سکونت و (آرامش) قرار داد... .
از اين آيه استفاده مي شود كه ،
1. علت مهم آرامش در «بیت» (خانه) که خداوند بر روی آن تأکید کرده به خاطر آبادانی آن به خاطر امر نکاح است. از این رو پیامبر اکرم فرمودند: «هیچ چیزی نزد خداوند دوست داشتنی تر از خانه ای نیست که با نکاح و تشکیل خانواده آباد می گردد.»

2. آرامش در خانه شامل آرامش روحی و فکری مي شود که از راه تأمین نیازهای جنسی و عاطفی به دست مي آيد.

ج) فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الأنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ ...)؛

او آفریننده آسمان ها و زمین است و از جنس شما همسرانی برای شما قرار داد و جفت هایی از چهارپایان آفرید؛ و شما را به این وسیله(به وسیلة همسران) زیاد می کند ... .
از اين آيه استفاده مي شود كه ،
1. از نعمت هاي الهي براي انسان قرار دادن همسر است.
2 . ایجاد و تکثیر و بقای نسل انسانی، در پرتو ازواج امکان پذیر است.
3. ایجاد و تکثیر و بقای نسل انسانی، پاسخ به حس جاودانه ماندن انسان است.

د) ( يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا كَثِيرًا وَنِسَاءً ...)؛

...همان کسی که شما را از یک انسان آفرید و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد و از آن دو مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت... .
از اين آيه استفاده مي شود كه ،
1. زن و مرد از یک گوهر آفریده شده اند
2. هر یک از زن و مرد برای یک دیگر آفریده شدند، زیرا واژة «زوج» به هر یک از زن و مرد اطلاق می شود.
3. نعمت همسر و فرزند داری، که یکی از نیازهای عاطفی انسان به شمار می رود، در سایة ازدواج میسر است.
4. ایجاد و تکثیر و بقای نسل انسانی، در پرتو ازواج امکان پذیر است.

هـ) (وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ)؛

و از نشانه های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد. در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند .
از اين آيه استفاده مي شود كه :
1. وجود همسر یکی از نيازهاي غريزي و عاطفي انسان است .
وجود همسر از نعمت ها و نشانه های قدرت و مهر خداوند است که جای سپاس دارد.
2. جملة «خلق لکم من انفسکم ازواجا» ثابت می کند:
اولاً ، زن و مرد از یک گوهر آفریده شده اند نه این که حوا (زن) از استخوان دندة آدم (مرد) آفریده شده باشد؛
ثانیاً ، هر یک از زن و مرد برای یک دیگر آفریده شدند، زیرا واژة «زوج» به هر یک از زن و مرد اطلاق می شود.
3. حکمت ازدواج، سکون و آرامش یافتن مرد در کنار زن، و زن در کنار مرد است؛ آرامش روحی و فکری اي که از راه تامین نیازهای جنسی و عاطفی حاصل می شود.
4. .محبت و هم دلی بین زن و شوهر، فراتر از محبت های معمولی است لذا با تصرف تکوینی خداوند در میان دل های زوجین ایجاد می شود. خدایی که انسان را برای زندگی اجتماعی آفریده، محبت و مودت را هم در جان او ایجاد کرده است.
و) (وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلا مِنْ قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّيَّةً ... )؛

ما پیش از تو (نیز) رسولانی فرستادیم و برای آنها همسران و فرزندانی قرار دادیم ... .
از اين آيه استفاده مي شود كه : ازدواج، یکی از سنت های رایج در میان پیامبران بوده است .
(يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَخُلِقَ الإنْسَانُ ضَعِيفًا)؛
خدا می خواهد( با تشریع ازدواج دايم و موقت)کار را بر شما آسان گیرد زیرا انسان کم طاقت آفریده شده است.
ازمجموع آیات مذکور پیام های زیر استفاده می شود:
1. داشتن همسر از نیازهای غریزی انسان است؛
2. يكي از نعمت هاي خدا، دادن همسر و فرزندان به انسان است.
3. نعمت همسر فرزند داری، که در سایة ازدواج میسر است، یکی از نیازهای عاطفی انسان به شمار می رود.
4. ایجاد و تکثیر و بقای نسل انسانی، در پرتو ازواج امکان پذیر است.
5. ایجاد و تکثیر و بقای نسل انسانی، پاسخ به حس جاودانه ماندن انسان است.
6 . وجود همسر یکی از نشانه های قدرت و مهر خداوند است. که جای سپاس دارد.
7. از جملة «خلق لکم من انفسکم أزواجا» دو مطلب ثابت مي شود: آفريده شدن زن و مرد از يك گوهر و ديگر، آفرينش آن دو براي هم ديگر.
8. حکمت ازدواج آرامش یافتن مرد در کنار زن، و زن در کنار مرد است .
9. . محبت زن و شوهر به يك ديگر فراتز از محبت هاي معمولي است و اين را خداوند در وجودشان قرار داده است.
10. ازدواج، یکی از سنت های رایج در میان پیامبران بوده است.
نکته : بعضي از افراد نمي‌توانند ميان شهوت و رأفت فرق بگذارند: خيال كرده‌اند آن چيزي كه
زوجين را به هم پيوند مي‌دهد تنها شهوت و حسّ استخدام و بهره‌برداري است، در صورتي كه پيوندی بالاتر از شهوت هست كه پاية وحدت زوجين را تشكيل مي‌دهد، و آن، همان چيزي است كه قرآن كريم از آن با نام‌هاي «مودّت» و «رحمت» ياد مي كند و مي‌فرمايد: «و از نشانه‌هاي او (خداوند) اين كه از نوع خودتان، همسراني براي شما آفريد تا بدانها آرام گيريد و ميان شما مهرباني و رحمت قرار داد.»
با توجه به این که به هريك از مرد يا زن «زوج» اطلاق مي‌شود، بنابراين خطاب آيه،هم مرد و هم زن را در بر مي گيرد؛ يعني خداوند براي شما مردان و زنان همسراني از جنس خودتان قرار داده است نه آن كه تنها خطاب به مردان باشد كه خداوند براي شما، از زنان، همسراني قرار داده است.
حكمت و فلسفة ازدواج در اين آيه، آرامش يافتن مرد در كنار زن و زن در كنار مرد دانسته شده است. اين بدان معني است كه از يك سو انسان به آرامش نياز دارد و از سوي ديگر كسي كه همسري برنمي گزيند در حقيقت سكون و آرامش روحي و فكري خود را در معرض آسيب قرار داده است. آرامشي كه بخشي از آن مربوط به نيازهاي جنسي و بخشي ديگر ناظر به نيازهاي عاطفي است.
علامه‌طباطبائي(ره) در اين باره مي‌گويد: «از آن جا كه زن و مرد نسبت به يك ديگر ناقص و نيازمندند، هريك به ديگري روي مي‌آورد تا در كنار او آرامش بگيرد، زيرا هر ناقصي به كمالش مشتاق، و هر نيازمندي به چيزي كه نيازش را برطرف كند نيازمند است.»
استاد مطهري در اين باره چنين آورده است: «تجربه نشان داده است كه افرادي كه در تمام عمر به خاطر هدف هاي معنوي مجرد زندگي كرده و نخواسته‌اند همسر و فرزند داشته باشند كه مانع رسيدن آنها به معنويات شود؛ در همه آنها يك نوع نقص، و لو به صورت خاصي، وجود داشته است. گويي انسان يك نوع كمال روحي دارد كه آن كمال روحي جز در مدرسه خانواده در هيچ مدرسه‌اي كسب نمي‌شود.
بنابراين مهم ترين وظيفة زن وشوهر و به ويژه شوهران، مهرورزي با قلب و زبان و عمل است و اساساً كانون خانواده براساس مهرورزي شكل مي‌گيرد و گرم مي شود. راز آنكه در روايات تأكيد شده است كه مردان عشق و علاقة خود را به همسر خويش اعلام كنند، همين است.»

اسلام و تشویق به ازدواج
با توجه به فلسفة مادی و معنوی ازدواج، قرآن انسان ها را به آن تشویق می کند و می گوید:
(وَأَنْكِحُوا الأيَامَى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴿٣٢﴾ وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ)؛
مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید، هم چنین غلامان و کنیزان صالح و درست کارتان را، اگر فقیر و تنگ دست باشند خداوند از فضل خود آنها را بی نیاز می سازد، خداوند گشایش دهنده و آگاه است * و کسانی که امکانی برای ازدواج نمی یابند باید پاک دامنی پیشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز گرداند... .
البته قرآن بر ازدواج ساده تأکید می نماید و می فرماید:
(يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَخُلِقَ الإنْسَانُ ضَعِيفًا)؛
خدا می خواهد( با تشریع ازدواج دايم و موقت)کار را بر شما آسان گیرد، زیرا انسان کم طاقت آفریده شده است.
از این آیات شریفه استفاده می شود که،
1. یکی از مهم ترین راه های مبارزه با فحشا، ازدواج ساده و بی تکلف است، زیرا ازدواج ساده، یعنی اشباع صحیح و مشروع غریزه سرکش جنسی.
والدین موظفند زمینه های ازدواج جوانان ( تمام زنان و مردان بی همسر (اَيامي) اعم از باکره یا بیوه) را مهیا نمایند، زیرا ازدواج بهترین راه برای کنترل غریزه جنسی است.انکحوا یعنی مقدمات ازدواج جوانان را فراهم نمایید، زیرا ازدواج امری اختیاری و بسته به میل طرفین است نه جبری.
پیامبر اسلام فرمودند: «کسی که فرزندش به حد رشد رسد و امکانات تزویج او را داشته باشد و اقدام نکند و در نتیجه فرزند مرتکب گناهی شود، این گناه بر هر دو نوشته می شود.»
نکته : فراهم نمودن زمینة ازدواج، تنها وظیفة والدین نیست بلکه وظیفه ای همگانی و حتی حکومت
اسلامی است.همة کسانی که افراد مجرد را می شناسند مکلف به سر و سامان دادن آنان می باشند از کمک مادی گرفته مانند تهیة جهیزیه، هزینة جشن، مسکن و ...تا کمک معنوی، مانند انتخاب همسر مناسب، معرفی دختران بالغ عفیف به پسران با ایمان، فراهم کردن شغل برای زوج یا زوجین و...
آیة شریفه عام است و منحصر به والدین نیست هرچند مسئولیت آنان بیشتر است. بنابر این خويشاوندان، ثروتمندان و صاحبان کارخانه های بزرگ و شرکت ها در برابر زیر مجموعه های خود مسئولند تا جوانان به گناه نیفتند.
امام صادق(ع) در اين باره مي فرمايد : «هرکس مقدمات ازدواج جوان مجردی را فراهم آورد، جزو کسانی خواهد بود که خداوند در روز قیامت به آنها[با مهربانی و رافت] می نگرد.»
2. از آن جايی که جوانان به دلیل مشکلات مالی و عدم اشتغال و یا به علت شرم و حیا، از اقدام مستقیم
در این باره می پرهیزند قرآن آنان را مخاطب قرار نداده و والدین را در درجة اول مأمور به این کار کرده است.
3. از آن جايی که ترس از فقر و مستمندی مهم ترین عامل بازدارندة ازدواج جوانان است، خداوند می فرماید كه از فقر و تنگ دستی نترسند، زیرا او خود از رهگذر اسباب و علل عادی و متداول، زوج های جوان را از تنگناهای مادی می رهاند.
ازدواج آغاز سرازیر شدن برکات است، زیرا انسان تا مجرد است احساس مسئولیت نمی کند و استعداد و نیرو و خلاقیت خود را به اندازة کافی برای کسب درآمد مشروع به کار نمی گیرد و حتی هنگامی که به درآمدی رسید در حفظ و بارور ساختن آن نمی کوشد، اما شخصی که ازدواج می کند شخصیتی اجتماعی می یابد و خود را به شدت در برابر همسر و آبروی خانواده و تأمین زندگی مسئول می داند و با توجه به تعهد الهی و مسئولیت زندگی، فعالیت خویش را بیشتر مي كند و خداوند نیز به او ياري مي رساند.
امام صادق در این باره می فرماید: «الرزق مع النساء و العیال؛ روزی همراه همسر و فرزند است».
البته زوجین باید قانع باشند و از تجملات و چشم هم چشمی بپرهیزند و گمان نکنند که در آغاز زندگی باید تمام امکانات برايشان فراهم باشد و بدانند اگر چيزي را بي تلاش به دست آورده باشند معمولاً به زودي آن را از دست خواهند داد كه «باد آورده را باد می برد» اگر با زحمت امکاناتی را تهیه نمایند قدر ش را خواهند دانست.
بنابراین، باید نیت را خالص كرد و با اعتماد به خدا کار را شروع كرد.
در روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است : «هرکس از بیم فقر ازدواج را ترک کند، به خداوند متعال بدگمان شده است... .»
پیامبر(ص) نیز در این باره می فرماید : «ازدواج کنید که باعث فراوانی روزی شما می شود.»
4. جوانان باید در صورتی که زمینة ازدواج برای آنان فراهم نشده است، پاک دامنی خود را حفظ
نمایند: (وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكَاحًا) .
هم چنین قرآن در جای دیگر می فرماید: (فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ)؛
كسانی که ماورای ازدواج را طلب کنند متجاوز(زناکار) و خارج از مرزهای الهی هستند.

راه های کنترل غریزة شهوت
- تقویت ایمان و معنویت، با دوری از چیزهای که باعث تحریک غریزةه جنسی می شود.
- مطالعة حالات کسانی که در سخت ترین شرایط، عفت خود را حفظ نمودند و آثار آن را دیده اند، مانند حضرت یوسف، ابن سیرین و... .
- توجه به عواقب و پی آمدهای شوم بی عفتی و ...

نگاهي به تفكر رهباني
از تشویق قرآن به ازدواج استفاده می شود که اسلام با تفکر رهبانیت و ترک ازدواج مخالف است. «رهبانیت» از مادة «رهبه» به معنای ترس است؛ یعنی ترس از خدا و شدت تعبد، که مسیحیت بعد از حضرت عیسی آن را از حد مطلوب آن بیرون برده و به انحراف کشاند و پيروان آن ازدواج را ترك گفتند و به انزوا رو آوردند. در تفکر رهبانی، زن مظهر دنیاگرایی است؛ و بر طبق اين اعتقاد تنها راه رهایی از دنیا، فاصله گرفتن از زنان است. به همین دلیل اسلام آن را خلاف فطرت دانسته و محکوم نموده است. خداوند در قرآن مي‌فرمايد:
(وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ...)؛
و (اما) رهبانيت و ترك دنيايي را كه از پيش خود درآوردند ما آن را بر آنان مقرر نكرديم مگر اين كه كسب خوشنودي خدا كنند. با اين حال آن را چنان كه حق رعايت آن بوده، منظور نداشتند.»
در این آیه از رهبانیتی که به دروغ، مسیحیان به جضرت عیسی نسبت داده اند نکوهش شده و ترک ازدواج و کناره گیری از زنان یکی از مصادیق آن است و این آیه نشان می دهد که كشيشان و راهبان ترک ازدواج را به بهانة رهبانیت رایج كردند، در حالي كه در آيين مسيح چنين دستوري به آنها داده نشده بود و پيروان مسيح نيز رهبانيت را از حد و مرز آن بيرون بردند و به انحراف كشاندند.
مفاسد رهبانيت
انحراف از قوانين آفرينش هميشه واكنش هاي منفي به دنبال دارد. بنابراين وقتي انسان از زندگي اجتماعي، كه در نهاد و فطرت اوست، فاصله بگيرد گرفتار عكس‌العمل هاي منفي شديد مي‌شود لذا رهبانيت به حكم اينكه برخلاف اصول فطرت و طبيعت است مفاسد زيادي به بار آورده است، از جمله:
1. رهبانيت با مدني بالطبع و اجتماعي‌بودن انسان مخالف است و جوامع انساني را به انحطاط و عقب‌گرد مي‌كشاند.
2. رهبانيت نه تنها سبب كمال نفس و تهذيب روح نيست، بلكه منجر به انحرافات اخلاقي، تنبلي،‌ بدبيني،‌ و خودبرتربيني و مانند آن مي‌شود. بر فرض كه انسان بتواند در حال انزوا به فضيلت اخلاقي برسد اما چنين چيزي فضيلت محسوب نمي‌شود. فضيلت آن است كه انسان در دل اجتماع بتواند خود را از آلودگي هاي اخلاقي برهاند.
3. ترك ازدواج، كه از اصول رهبانيت است، نه فقط كمال نمي‌آفريند بلكه موجب پيدايش عقده‌ها و بيماري هاي رواني مي‌گردد. استاد مطهري در اين باره می گوید: «از نظر عالمان مسيحي، زن ذاتاً موجودي پليد بوده و هم بستري با او، و لو زنِ شرعي باشد، عمل كثيفي است. و لذا افراد مقدس و پاك كه شايستگي داشتند به مقام عالي روحاني برسند كساني بودند كه در همة عمر دستشان به زن نرسيده بود. پاپ از ميان افرادي انتخاب مي‌شود كه تمام عمر را مجرد بسر برده بودند. اما مردم نمي‌توانند مجرد باشند. اگر ما به اكثر مردم بگوييم كه مجرد زندگي كنند اينها مرتكب عمل زنا مي‌شوند كه پليدتر است. بنابراين از باب دفع افسد به فاسد ازدواج را اجازه مي‌دادند.».
به جهت دلايل پيش گفته اسلام به شدت رهبانیت را محكوم كرده و حديث معروف «لارُهبانيّه فِي الاسْلام » در اسلام رهبانیت وجود ندارد.» در بسياري از منابع اسلامي ديده مي‌شود. پيامبر گرامي اسلام فرمود : «از دنياي شما زن و عطر (بوي خوش) محبوب من و نماز روشني چشم من است.»
هم چنین در حدیث دیگر از پیامبر(ص) آمده است :
«بدترین مردگان کسانی هستند که تا لحظه مرگ عزب (بي همه) بمانند».
و نیز قرآن درباره کسی که ازدواج کرده به «محصن» و «محصنه» تعبیر کرده است و این تعبیر به جهت آن است که زن و مرد با ازدواج با یک دیگر در حصن و سنگر مستحکمی قرار می گیرند و خود را حفظ می کنند تا وسوسه های شهوانی در آنها اثر نکند .
همچنین تعبیر قرآن از زن و مرد به «لباس» نیز به این خاطر است که زن و مرد با ازدواج، یک دیگر را از گناه حفظ می کنند، هم چنان که لباس، آنها را از سرما، گرما، حشرات و آسیب های جلدی در امان نگه مي دارد.

ویژگی های همسر شایسته از دیدگاه قرآن
معیارها و ویژگی هایی که در انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود، دو نوع است:
الف) شرط اساسی و رکن، كه برای زندگی سعادتمندانه لازم است؛
ب) شرط کمال، كه برای بهتر و کامل تر شدن زندگی لازم است.
الف) شرط هاي اساسی و رکن
1. ایمان و خداباوری
خداوند درقرآن در بارة شرط ایمان می فرماید :
(وَلا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلأمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَيُبَيِّنُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ)؛
از این آیه شریفه استفاده می شود که، اولاً ، ازدواج مرد مسلمان و آزاد با کنیزی مؤمن، بهتر از ازدواج با دختری آزاد و زیبا اما بی ایمان است.
هم چنین بر عکس، ازدواج دختر مسلمان آزاد با بندة مسلمان و مؤمن بهتراز ازدواج با جوان آزاد و زیبا اما مشرک و بی ایمان است. زیرا باعث لغزش های عقیدتی و اخلاقی فرد مسلمان می شود. این تأکید قرآن به معنای اولویت ویژگی ایمان در انتخاب همسر است.
ثانیاً ، جوانان نباید شیفتة جمال و زیبایی ظاهری یا موقعیت مادی و اجتماعی دختران و پسران شوند و
ارزش های دینی و معنوی را فدای آن سازند. خداوند می فرماید :
(وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلا أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ ... )؛
هرکس از شما قدرت مالی ندارد که با زنان (آزاد) پاکدامن مومن ازدواج کند با کنیزان مؤمن که شما مسلمانان مالک آنها هستید ازدواج کنید... .
پیامبر اسلام (ص) در این باره می فرماید : «با زن به خاطر چهار خصلت ازدواج می شود: به خاطر مالش، دینش، زیبایی اش و حسب و نسب خانوادگی. تو به خاطر دینش ازدواج کن.»
انسان دین دار و با ایمان، هرگز نمی تواند با همسر بی دین و کنار بیاید و با او زندگی سعادتمندانه تشكيل دهد. متدین، ممکن است بتواند نقص های دیگر همسرش را تحمل کند، اما نفص بی دینی و لاابالی گری او را هرگز نمی تواند تحمل نماید. پیامبر اسلام در پاسخ به تقاضای راهنمایی شخصی در بارة انتخاب همسر فرمود:
«علیک بذات الدین؛ بر تو باد که همسر دین دار بگیری.»
هم چنین قرآن در باره شرط اسلام و ایمان همسر شایسته می فرماید :
(عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا)؛
امید است که اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جای شما همسرانی بهتر برای او قرار دهد، همسرانی مسلمان، مؤمن، متواضع(مطیع شوهر)، توبه كننده عابد، هجرت کننده(در طریق اطاعت خدا)، زنانی بيوه و باکره.
قرآن درباره ویژگی همسران پیامبر که الگوی دیگر زنان هستند؛ نیز می فرماید:
(...وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ...)؛
شما زنان پیامبر، نماز را به پا دارید و زکات را ادا کنید و خدا و رسولش را اطاعت نمایید»
انجام دادن تمام این امور از ایمان به خدا نشأت می گیرد و نشانة ایمان بالا به خداست.
2. عفت و پاک دامنی
(الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُولَئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ)؛
زنان ناپاک از آن مردان ناپاکند، و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلق دارند و زنان پاک از آن مردان پاک، ومردان پاک از آن زنان پاکند. اینان از نسبت های ناروایی که (ناپاکان) به آنان می دهند مبرا هستند. و برای آنان آمرزش و روزی پرارزشی است.
«خبیثات و خبیثون» به زنان و مردان آلوده دامن و غیر مؤمن و «طیبات و طیبون» به زنان و مردان پاک دامن و مؤمن اشاره دارد. بنابراین ضرورت مجانست و هم سنخی در طهارت و پاکی میان زن و مرد، از پیام های اصلی این آیه است .
(الزَّانِي لا يَنْكِحُ إلا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُهَا إِلا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ)؛
مرد زناکار جز با زن زناکار و مشرک ازدواج نمی کند، و زن زناکار را، جز مرد زناکار یا مشرک به ازدواج خود در نمی آورد و این کار برای مؤمنان حرام شده است .

(...وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ ...)؛
درصورت عدم توانایی ازدواج با زنان آزاد پاک دامن با ایمان با ايشان زنان پاک دامن از بردگان مؤمن با اجازه صاحبان آنها ازدواج نمایید و مهرشان را به خودشان بدهید به شرط آن که پاک دامن باشند نه به طور آشکار مرتکب زنا شوند و نه دوست پنهانی بگیرند...

(الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ ... وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلا مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ )؛

امروز چیزهای پاکیزه برای شما حلال شده و (هم چنین) زنان پاک دامن از مسلمانان، و زنان پاک دامن از اهل کتاب، حلالند هنگامی که مهر آنها را بپردازید و پاک دامن باشید نه زناکار، و نه دوست پنهانی و نامشروع گیرید... .


) فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ ... قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ)؛
ناگهان یکی از دو (دختر) به سراغ او آمد در حالیکه با نهایت حیا گام بر می داشت... شعیب گفت من می خواهم یکی از این دو دخترم را به همسری تو در آورم ... »
یعنی یکی از شرایط همسر موسی حیا بود که از عفت ناشی می شود. در مورد همسران پیامبر نیز این شرط حیا و عفت به شکل دیگری مطرح شده است آنجا که می فرماید :
(يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلا مَعْرُوفًا ﴿٣٢﴾ وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الأولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ﴿٣٣﴾)؛
ای همسران پیامبر، شما هم چون یکی از زنان معمولی نیستید. اگر تقوا پیشه کنید پس به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید شما همسران پيامبر در خانه‌هاي خود بمانيد و هم چون جاهليت نخستين در ميان جمعيت ظاهر نشويد و اندام و وسايل زينت خود را در معرض تماشاي ديگران قرا ندهيد ... .
یعنی همسران پیامبر الگوی همة زنان هستند و نباید زینت های خود را در برابر نامحرم آشکار نمایند و تبرج کنند، به بياني ديگر قرآن ویژگی همسران پیامبر را عفت و پاک دامنی ذکر می کند..
هم چنین قرآن یکی از ویژگی های همسران بهشتی را طهارت و پاکی آنان دانسته است و می فرماید:
(ولَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ)؛
در آن جا همسرانی پاکیزه خواهند داشت .
از این آیه، که در سه جای قرآن تکرار شده است، استفاده می شود که همسران بهشتی علاوه بر آلوده نبودن دامنشان از گناه، از نظر روحی نیز صفای باطن دارند.
در روایات اسلامی در مورد زن تعابیری چون «ریحانه» که مظهر طراوت و ظرافت شمرده مي شود، به كار رفته است. حجاب وسیله ای برای حفظ طراوت و ظرافتند. تا در میان چشم های ناپاک جامعه به پژمردگی کشانده نشود. قرآن کریم هم، زنان بهشتی را با وصف پوشیدگی و محجوبیت ذکر نموده است که دست احدی به آنها نرسیده است )كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ) . همانند مروارید های پوشیده و پنهان در صدف هستند . (فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلا جَانٌّ ...)؛ «در آنجا زنان زیبایی هستند که پیش از آن دست هیچ انس و جنی یه آنها نرسیده گویی یاقوت و مرجان هستند.
یعنی تنها چشمشان به همسرانشان دوخته است و هرگز به دیگران چشم هوس نمی دوزند.
)حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ … لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلا جَانٌّ (؛
حوریانی که در خیمه های بهشتی مستورند.... و هیچ جن و انس پیش از اینها با آنان تماس نگرفته است.
تعبیر به مقصورات اشاره به این است که آنها تنها به همسرانشان تعلق دارند و از دیگران مستور وپنهانند .

3. نیک خلقی و حسن سیرت
منظور از اخلاق نیک نه تنها خنده رویی و خوش خلقی اصطلاحی، بلکه منظور صفات و خلق و خوهای پسندیده در نظر عقل و شرع است. خداوند می فرماید :
(فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ)؛ در آنجا [زنانی] نکو خوی و نکوروی اند.
«زنانی که میان حسن سیرت و حسن صورت جمع کرده اند، چرا که «خیر» غالباً در مورد صفات نیک و جمال معنوی و «حُسن» غالباً در زیبایی و جمال ظاهر به کار می رود. در روایاتی که در تفسیر این آیه وارد شده صفات نیک بسیاری برای همسران بهشتی شمرده شده که می تواند اشاره ای به صفات عالی زنان دنیا نیز باشد، و الگویی برای همة زنان محسوب شود.»
4. شرافت خانوادگی
منظور نجابت، پاکی و تدیّن خانواده است نه شهرت و ثروت و موقعیت اجتماعی، زیرا ازدواج با یک فرد، مساوی است با پیوند با یک خانواده، فامیل و نسل. پیامبراسلام در این باره می فرماید: « در دامن و خانوادة شایسته ازدواج کنید، زیرا عرق(نطفه و ژن ها) تأثیر می گذارد.»
5. عقل
عقل وسیله ای است برای تشخیص خوبی ها از بدی ها لذا در اسلام از ازدواج با انسان های احمق و فاقد عقل و شعور به شدت نهی شده است. امام علی (ع) در این باره می فرماید: «بپرهیزید از ازدواج با احمق، زیرا مصاحبت و زندگی با او بلاست و فرزندانش نیز تباه می شوند.»
ب) شرط های کمال
1. سلامت جسم و روح : یعنی عدم بیماری ها و معلولیت های جسمی و روحی عمیق و غیر قابل درمان، که مانع ایفای کامل نقش همسری باشد.
2. هم کفو بودن : یعنی هم شان یک دیگر بودن و با هم جور آمدن در دین و ایمان، فکر و فرهنگ، اخلاق، علم و تحصیلات، سن، مال، خانواده، امور سیاسی، جسم، اهداف آینده و ... .
این شرط رعایت کفویت و هم شانی بین زوجین از آیات (ولاتنکحوا المشرکات حتی یؤمن... ) و (الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات...) و (الزانی لاینکح الا زانیه او مشرکه...) استفاده می شود.
3. مهریة کم
اسلام مهریه را حق مسلم زن قرار داده است نه به عنوان بهای زن، از این رو مقدار معینی برای آن تعیین نشده و به توافق دو همسر بستگی دارد اما در در برخی آیات و نیز روایات فراوانی تاکید شده است که مهر را سنگین قرار ندهند
(وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَرِيئًا(؛
«صدقاتهن» جمع صداق به معنای مهر و «نحله» به معنای بدهی و نیز عطیه و بخشش آمده است .
نکته: مهریه به عنوان بهای زن و بیانگر شخصیت او نیست، بلکه وسیله ای برای جبران خسارت و تأمین
زندگی آیندة اوست، زیرا در صورت جدایی زن و مرد، این زن است که متحمل خسارات بیشتر می شود و امکانات او برای انتخاب همسر جدید کمتر است. لذا در اسلام مهریه هیچ گاه جنبة قیمت کالا را ندارد، زیرا در صیغة عقد ازدواج، مرد و زن دو رکن اصلی پیمان ازدواجند و مهر چیزی اضافی است به همین دلیل اگر در صیغة عقد اسمی از مهریه نبرند عقد باطل نیست، اما در خرید و فروش و معاملات اگر اسمی از قیمت برده نشود معامله باطل است.
(... وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ... )؛ ...و مهرشان را به خودشان بدهید... .
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهًا وَلا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ)؛
ای کسانی که ایمان آورده اید، برای شما حلال نیست که از زنان از روی اکراه( و ایجاد ناراحتی برای آنها) ارث ببرید و آنان را تحت فشار قرار ندهید تا قسمتی از آن چه را به آنها داده اید(از مهر) تملک کنید.

(وَإِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا)؛
اگر تصمیم گرفتید که همسر دیگری به جای همسر خود انتخاب کنید و مال فراوانی (به عنوان مهر) به او پرداخته اید چیزی از آن را پس نگیرید آیا برای پس گرفتن مهر زنان به تهمت و گناه متوسل می شوید؟

در این آیات به مردان دستور می دهد که مهر زنان را بپردازند و زنان خود را برای حلال کردن مهر خود
تحت فشار قرار ندهند مگر وقتی که آن ها مرتکب عمل زشت و ننگینی شوند که البته این کار نوعی مجازات و شبیه گرفتن غرامت در برابر کارهای ناروای این دسته از زنان است .
4. زیبایی، علم، تحصیلات و ...
نکته: باید توجه داشت، «دقت در انتخاب همسر» غیر از «وسواس بی جا» است. همسر کامل و بی نقص که از هر جهت مطابق میل انسان باشد، یافت نشده و نمی شود. هر انسان غیر معصومی حتما نقطه ضعف هایی دارد.پس در انتخاب همسر باید دقت کرد تا در حد ممکن، شخص همسری «متناسب و هم سنخ با خود» را يعني او باید این گونه بیندیشد آیا توقعي كه از همسر ايدئال خود دارم دو ویژگی هایی را که برای او در نظر می گیرم، خودش برای او، چنین همسر ایده ئالی هستم. اگر خودم چنين نيستم انتظار نداشته باشم ، چنان همسر ایده ئالی را بپذیرد، زيرا همسر ايدئال نيز براي خود معيارهايي دارد كه ممكن است در من نباشد. بنابراين شخص بايد همسري را برگزیند كه شرايط كمال را به مقداري، كه متناسب با اوست، داشته باشد .




















گفتار ششم : قرآن و روابط خانوادگی

مفهوم خانواده
خانواده، که کوچک ترین واحد اجتماعی است، با ازدواج میان زن و مرد شکل می گیرد. البته وجود زن و مرد در حدوث آن شرط است، ولی در بقای آن شرط نیست؛ به عبارتی با وجود فرزند، اگر یکی از والدین نباشد باز خانواده پابرجاست، چون در تحقق خانواده حداقل وجود دو نفر شرط است که در این حالت نيز وجود دارد. بنابراین مفهوم خانواده با تولد فرزندان بیشتر، گستردگی بیشتری می یابد و به تبع آن، روابط خانوادگی هم از رابطة میان زن و مرد فراتر رفته و گسترده تر می شود.
انواع روابط خانوادگی
1. روابط زن و شوهر؛
2. روابط والدین با فرزندان؛
3. روابط فرزندان با والدین؛
4. روابط فرزندان با یکدیگر؛
5. روابط خویشاوندان با یکدیگر.
در قرآن، روابط زن و شوهر با واژه های «زوج، زوجه و نساء» بیان شده است و روابط والدین با فرزندان، روابط فرزندان با والدین و روابط فرزندان با یک دیگر با واژه هایی چون «والدین، اولاد، ابناء، اهل، آل، آل البیت» آمده است. هم چنین روابط خویشاوندان با یک دیگر واژه های «رحم» و «ارحام» به کار رفته است.
در این بخش، در میان اقسام پنجگانه روابط خانوادگی تنها به بررسی روابط بین زن و شوهر و حقوق متقابل آنان از دیدگاه قرآن می پردازیم. اما قبل از آن اشاره ای به واژه حق خواهیم داشت.
حق یا تکلیف
«حق» دارای معانی مختلفی است که یکی از معانی آن «طلب و مطالبه» است که در این بحث همین معنا مراد است، یعنی کسی از دیگری مطالبه و انتظاری داشته باشد و در مقابل، این امر هم برای آن دیگری لحاظ شود؛ مانند حق مردم بر زما مداران و حق زمام داران بر مردم، حق والدین بر فرزندان و حق فرزندان بر والدین و هم چنین است حق دو همسر به هم .
شناخت حقوق متقابل و محور قراردادن آن در زندگی، باعث پایداری زندگی سالم است. بسیاری از ستمگری ها و بی عدالتی ها و رفتارهای غیر اخلاقی ناشی از نا آگاهی و عدم پای بندی به حقوق متقابل است. حق به این معنا کاملاً دو سویه و متقابل است؛ به این معنا که حق و تکلیف ملازم یک دیگرند.
امیرالمؤمنین در این باره می فرماید: «کسی را حقی نیست جز این که بر او نیز حقی است، و بر او حقی نیست جز آن که او را حقی بر دیگری است. و اگر کسی را حقی باشد که حقی بر او نباشد تنها خدای سبحان است.»
بنابراین در مورد مخلوقات به هیچ وجه حقوق یک طرفه وجود ندارد و کسی را بر دیگری حقی نیست مگر اینکه دیگران را نیز بر او حقی است. زن و شوهر نیز طبق این قاعده نسبت به یک دیگر حقوق و تکالیفی دارند که باید آنها را بشناسند و به آن عمل نمایند.
حقوق و وظایف متقابل زن و شوهر(آیین همسرداری)
این حقوق و تکالیف متقابل زن و شوهر به دو دستة کلی منقسم می گردد:
دسته اول: حقوق قانونی و واجب
دسته دوم : حقوق اخلاقی و مستحب .
رفتارهای متقابل زن و شوهر نیز به تبع آن به دو قسم تقسیم می شود:
1. رفتارهای عادلانه (رفتار بر اساس حقوق قانونی یک دیگر)؛
2. رفتارهای محسنانه (رفتار بر اساس حقوق اخلاقی یک دیگر).
هر یک از زن و شوهر باید بکوشند تا رفتارهای عادلانه را به محسنانه تبدیل نمایند تا زندگی آنان شیرین تر شود. قرآن نیز در بارة حقوق و وظایف متقابل زن و شوهر می فرماید:
(وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ)؛
مانند همان وظایفی که بر عهدة زنان است به طور شایسته به نفع زنان (بر عهده مردان هم) است.

حقوق و تکالیف قانونی زن و شوهر
الف) حقوق قانونی زن ( تکالیف مرد)
1. تأمین نیازهای اقتصادی زن، اعم از خوراک، پوشاک و مسکن(نفقه)
نفقه در اصطلاح فقهاء به چیزی گفته می شود که انسان برای خانواده، همسر، نزدیکان و بندگانش خرج می کند و شامل خوراک، پوشاک و مسکن می شود. . از دیدگاه قرآن نفقه زوجه بر زوج واجب است یعنی باید آنچه را که در میان مردم به عنوان هزینه معمول زندگی مطرح است به زوجه بدهد. قرآن در این باره می فرماید : «مردان سرپرست و نگهبان زنانند به خاطر برتری هایی که خداوند برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است و به خاطر انفاق هایی که از اموالشان(در مورد زنان) می کنند» .
و در جای دیگر می فرماید : (وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلا وُسْعَهَا …)؛
«... و برآن کس که فرزند برای او متولد شده(پدر) لازم است خوراک و پوشاک مادر را به طور شایسته (در مدت شیر دادن بپردازد، حتی اگر طلاق گرفته باشد.) هیچ کس موظف به بیش از توانایی خود نیست...»
طبق این آیه پدر باید در حد متعارف، نفقه مادر و فرزندانش را تامین نماید. علامه طباطبایی در ذیل این آیه می گوید : «رزق و کسوه که هزینه زندگی و پوشاک است باید به طور معروف یعنی متعارف به حسب حال زن و شوهر باشد».
اهمیت این حق به گونه ای است که پیامبر اسلام (ص) فرمود :
« اولین چیزی که در میزان بنده قرار داده شده نفقه او بر خانواده اش می باشد .»
و در جای دیگر فرمود : «خوراک و پوشاک زنان به نحو متعارف بر شما واجب است» .
فلسفه وجوت پرداخت نفقه زوجه بر مرد به خاطر این است که :
اولا، رنج تولید نسل از لحاظ طبیعی بر عهده زن است و این امر باعث کاهش توانایی او در کسب و کار می شود.
ثانیا، توانایی های مرد برای کارهای اقتصادی که معمولا نیاز به نیروی بدنی دارد بیشتر است.
ثالثا، حفظ جمال و نشاط زن که در گرم نگه داشتن محیط خانه و رسیدگی به امور داخلی منزل و تربیت اطفال لازم است مستلزم آسایش بیشتر و تلاش کمتر اوست.

2. تأمین نیازهای جنسی و عاطفی زن
مرد باید درکنار تامین نیازهای اقتصادی زن به نیازهای عاطفی او مانند استمتاع و حسن معاشرت نیز پاسخ دهد. قرآن در این باره می فرماید (وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ)؛
و از نشانه های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند.
یکی از مصادیق «لتسکنوا الیها» آرامشی است که در پی برآورده شدن نیاز جنسی حاصل می شود.
(... هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنّ…)؛
...آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها ... .
مرد باید با تأمین نیاز جنسی زن، از غلتیدن او در انحرافات جنسی جلوگیری کند. در روایات اسلامی آمده است که، مرد باید هر چهار شب یک شب جهت آمیزش در کنار همسرش باشد، و ترک آن بیش از چهار ماه حرام است.
3. مهریه
مهریه مقدار مال معلوم و قابل تملکی است که زوج پرداخت آن را به هنگام انعقاد عقد نکاح و یا پس از آن بر عهده می گیرد. شیخ مفید در تعریف مهر می نویسد :
«مهر عبارت است از آنچه که زوج پرداختش را به زوجه هنگام انعقاد عقد نکاح با وی عهده دار می شود».
اسلام مهریه را حق مسلم زن قرار داده است که به توافق دو همسر بستگی دارد و در آیات مختلف قرآن با الفاظی مترادف با مهریه مانند صداق و ... درباره آن سخن گفته است که برخی از ا ین آیات اشاره می شود :
(وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَرِيئًا)؛
«و مهر زنان را به عنوان یک بدهی به آنان بپردازید، (ولی) اگر آنها چیزی از آن را با رضایت خاطر به شما ببخشند، حلال و گوارا مصرف کنید» .
«صدقاتهن» که در آیه آمده جمع صداق به معنای مهر، و نحله به معنای بدهی و نیز عطیه و بخشش آمده است .
«ای پیامبر به همسرانت بگو : اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را می خواهید بیایید با هدیه ای شما را بهره مند سازم و شما را به طرز نیکویی رها سازم» .
«مردان سرپرست و نگهبان زنانند به خاطر برتری هایی که خداوند برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است و به خاطر انفاق هایی که از اموالشان(در مورد زنان) می کنند».
علامه طباطبایی در ذیل این آیه می گوید : «مراد از انفاق، نفقه و مهریه ای است که مردان به زنان می پردازند».
«... و آنان را تحت فشار قرار ندهید که قسمتی از آنچه را به آنها داده اید(از مهر)، تملک کنید مگر اینکه آنها عمل زشت آشکاری انجام دهند...»
«اگر تصمیم گرفتید که همسر دیگری به جای همسر خود انتخاب کنید و مال فراوانی (به عنوان مهر) به او پرداخته اید چیزی از آن را پس نگیرید آیا برای پس گرفتن مهر زنان به تهمت و گناه متوسل می شوید؟» .
«اگر زنان را پیش از آنکه با آنها تماس بگیرید طلاق دهید در حالی که مهری برای آنها تعیین کرده اید (لازم است) نصف آنچه را تعیین کرده اید ( به آنها بدهید) مگر اینکه آنها (حق خود را) ببخشند...» .
از مجموع ِات استفاده می شود که :
اولا : مهریه به عنوان هدیه ای است که مرد باید به زن بپردازد نه به عنوان مزد و اجرت برای او
ثانیا : مرد زمانی می تواند از مهریه زن استفاده نماید که با رضایت زوجه باشد
ثالثا : پرداخت مهریه ضروری است و بازپس گیری آن هنگام طلاق ممنوع است
رابعا: طلاق اگر بعد از آمیزش صورت گیرد تمام مهریه به زن پرداخت می شود و اگر قبل از آن باشد نصف مهریه به زن پرداخت می شود
خامسا : تعیین مهریه به عنوان میثاقی محکم است که لازم الوفاء است و زوج نباید با ترفندهای مختلف آن را بشکند
سادسا : تحت فشار قرار دادن زن در زندگی به منظور بازگرداندن تمام یا بخشی از مهریه جایز نیست مگر زنی که به زندگی زناشویی وفادار نبوده به طوری که مرتکب فحشایی آشکار گردد.
4. تعلیم احکام ضروری دین
اگر زنی با احکام شرعی و مسائل ضروری دین اسلام آشنایی ندارد، ولی علاقه مند به یادگیری آن است، شوهرش وظیفه دارد یا خود، او را با این مسائل آشنا نماید و اگر به هر دلیلی از عهدة این کار بر نمی آید باید زمینة فراگیری احکام مبتلا به او را فراهم سازد تا بتواند به وظایف دینی خود عمل نماید.

ب) حقوق قانونی شوهر ( تکالیف زن)
قسمت عمده ای از استحکام پایه های زندگی در گرو رعایت حقوق شوهر از جانب زن است. در این زمینه لازم است زنان، تنها خداوند و قیامت را لحاظ نمایند و به سخن دیگران در مورد شهرانشان گوش ندهند و اجازه ندهند دیگران در زندگی آنان دخالت کنند.
با توجه به این که نفوذ پذیری و اثر پذیری زن زیاد است لازم است به این حالت طبیعی خود و امکان اشتباه و حسادت ورزی دیگران، توجه عمیق داشته و در رعایت حقوق شوهر، خدا را ملاحظه نماید و قیامت خود را در نظر بگیرد
تمکین زن از شوهر به وقت نیاز مرد، اطاعت از شوهر درتمام امور شرعی و اخلاقی، و بدون اذن شوهر از منزل خارج نشدن یا به مسافرت نرفتن( مگر در حج واجب، ادای دَین و تعلیم واجبات دینی) از مهم ترین حقوق قانونی شوهر بر عهدة زن است که باید رعایت شود.
1. تمکین
تمکین در مقابل نشوز قرار می گیرد یعنی زن خود را با رضایت به زوج تسلیم نماید و از خواسته های زوج مانع نشود. اهمیت این موضوع تا آنجاست که اگر زوجه در تمکین از زوج خود نافرمانی کند استحقاق دریافت نفقه را ندارد . بنابراین زن در غیر مواردی که از نظر شرع محدودیت دارد، واجب است نسبت به خواسته شوهرش در مساله زناشویی تسلیم باشد، حتی مستحب است در این زمینه پیش قدم شده آمادگی خود را اعلام نماید.
قرآن در این باره می فرماید : (وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا)؛
«واز نشانه های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد...»
یکی از مصادیق «لتسکنوا الیها» یعنی سکون و آرامشی که در پی برآورده شدن نیاز جنسی حاصل می شود.
و در جای دیگر می فرماید : «...آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (هردو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید)...» .
یعنی زن نیز باید با تامین نیاز جنسی مرد، از غلتیدن او در انحرافات جنسی جلوگیری کند.
پیامبر اسلام در این باره می فرماید: «بر زن لازم است از بهترین عطر استفاده کند، زیباترین لباسش را بپوشد، خود را به نیکوترین وجه آرایش دهد و خود را بر شوهر عرضه نماید»
اگر زن به این دستور پیامبر عمل نماید می تواند شوهرش را از چشم چرانی، هوس نسبت به دیگران و رفتن به دنبال این و آن ولو به شکل مشروع باز دارد .
قابل ذکر است که تمکین دو قسم است:
1. تمکین خاص : یعنی حق استمتاع زوج نسبت به زوجه که مربوط به نزدیکی بین زوج و زوجه می باشد .
2. تمکین عام : یعنی اطاعت کردن زوجه نسبت به زوج در کلیه حقوقی که مربوط به زوج می شود.
آنچه که در بحث تمکین بیان شد مربوط به تمکین خاص بود و تمکین عام مربوط به بحث بعدی می شود که با عنوان اطاعت از شوهر بدان می پردازیم.

2. اطاعت از شوهر در مدیریت خانواده ، در چارچوب شرع و اخلاق.
زن باید در مدیریت خانواده، که در چارچوب شرع و اخلاق، انجام می گیرد از شوهرش پیروی نماید . قرآن در این باره می فرماید : (الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ)؛
مردان سرپرست و نگهبان زنانند به خاطر برتری هایی که خداوند (از نظر نظام اجتماع) برای بعضی بر بعضی دیگر قرار داده است و به خاطر انفاق هایی که از اموالشان (در مورد زنان) می کنند... .
«قوامون» به معنای سرپرستی مرد است نه استبداد، لذا امام صادق(ع) می فرماید: «سرپرستی زن و فرزند و رسیدگی به امور آنان از خوش بختی مرد است.»
امام باقر(ع) در این باره می فرماید: «زنی به محضر پیامبر آمد و پرسید: حق شوهر بر زن چیست؟ حضرت فرمود: اطاعت از شوهر و پرهیز از عصیان او.»

3. خارج نشدن از منزل بدون اذن شوهر
زن نباید بدون اذن شوهر از منزل خارج شود یا به مسافرت رود، مگر در حج واجب، ادای دین و تعلیم واجبات دینی، که در این صورت اذن شوهر لازم نیست. این مساله آنقدر مهم است که قرآن در بیان مساله طلاق ضمن اینکه به مردان سفارش می کند در ایام عده زنان را از خانه هایشان خارج نسازند به زنان نیز تاکید می کند که از خانه ها بدون اذن شوهر خارج نشوند(ولا تخرجوهن من بیوتهن و لایخرجن) .
همچنین رسول خدا از بیرون رفتن زنان بدون اجازة شوهر نهی کرده و فرمود: اگر زن بدون اجازه و رضای شوهر از خانه خارج شود، تمام ملائکة آسمان و هر جن و انسی که بر او می گذرد، لعنتش می کنند تا به خانه باز گردد.
همچنین پیامبر اسلام فرمود: «هر آن زنی که نماز بگزارد، بدون نیاز از خانه بیرون نرود و از شوهرش اطاعت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده اش را می آمرزد.»
البته، همان گونه که از روایت استفاده می شود، تنها اطاعت از شوهر ملاک نجات نیست بلکه ایمان زن و عبادت او و ادای واجبات و ترک محرمات نیز در نجات او دخالت دارد؛ به این معنا که وقتی تمام این واقعیات در وجود زن جمع شود، عامل رستگاری و فلاح او در دنیا و آخرت است.

ب) حقوق و تکالیف اخلاقی زن و شوهر
زن و شوهر علاوه بر تکالیف و وظایف قانونی و واجب، پاره ای تکالیف و وظایف اخلاقی و مستحب دارند که رعایت آنها در استحکام و شیرینی زندگی بسیار مؤثر است . بخشی از این حقوق و تکالیف اخلاقی عبارتند از :
1. مهرورزی
زن و شوهر باید به هم محبت نمایند و این کار را با قلب و زبان و عمل، به یک دیگر اثبات نمایند. هر چند اصل محبت را خداوند به صورت تکوینی در میان زوجین قرار داد این محبت تکوینی، باید حفظ و از شکسته شدن این شیشة محبت جلوگیری شود.
مخصوصاً زن، دوست دارد که تنها او در دل شوهرش باشد و تا زمانی که احساس کند شوهرش او را دوست دارد به دیگری دل نمی بندد. لذا در روایات اسلامی آمده است که مرد باید این محبت را به زنش اظهار کند. پیامبر اسلام فرمود: «این جملة شوهر به زنش من دوستت دارم، هرگز از قلب او خارج نمی شود.»
2. همراهی و هم دلی
قرآن مدیریت زندگی را به مرد سپرده و فرموده است: (الرجال قوامون علی النساء)،
اما همانگونه که ذکر شد، « قوامون» به معنای سرپرستی همراه با مشورت با همسر و فرزندان است نه استبداد، چنان که قرآن کریم در مورد گرفتن بچه از شیر مادر، در قبل از دو سال، مشورت با زن و جلب رضایت او راشرط می کند و می فرماید :
( فَإِنْ أَرَادَا فِصَالا عَنْ تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا...)؛
و اگر پدر و مادر با رضایت یک دیگر و مشورت، بخواهند کودک را (زودتر) از شیر مادر بازگیرند گناهی بر آنها نیست... .
هم چنین تاکید اسلام «هم کفو بودن» زن و شوهر به خاطر همین هم دلی است، زیرا اگر زوجین در عرصه های فرهنگی، معنوی، فکری، خانوادگی و ... همگون نباشند دچار مشکل می شوند، نمی توانند با هم کنار بیایند، قرآن در این باره همسران نوح و لوط را مثال آورد و می فرماید:

(ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ)؛
خداوند برای کسانی که کافر شدند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است، آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولی به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو (پیامبر) سودی به حالشان نداشت... .
3. نیک رفتاری و سازگاری
نیک رفتاری به معنای رفتار محسنانه و فراتر از رفتار عادلانه داشتن است؛ یعنی همان عفو و گذشت در برابر خطاها و کمبودها ی یک دیگر و با حلم و بردباری وگفت و گو، مشکلات را حل نمودن. قرآن در این باره می فرماید : (... وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ .. . )؛ با آنان (زنان) به طور شایسته رفتار کنید.
اصولاً درشت گویی، بد زبانی، تندی و سخت گیری، طرف مقابل انسان را، هر کس که باشد، عکس العمل وادار می کند. امیرالمؤمنین (ع) در این باره به مردان چنین دستور می دهد: «با آنان در همه حال مدارا کنید، خوش زبان و نرم خو باشید.» ( در تمام امور، نیکی کنید تا عکس العمل آنان با شما به همین صورت باشد).
امام صادق (ع) در این باره فرمود: «ملعون است ملعون، زنی که همسرش را بیازارد و وی را غمگین و غصه دار کند، و خوش بخت است خوش بخت، زنی که احترام شوهر را نگه دارد و وی را نیازارد و در هر حال از وی اطاعت نماید.»
4. آراستگی
همان گونه که مرد ، دوست دارد زنش را زیبا، خوش لباس و معطر ببیند، زن هم از مرد خود همین توقع را دارد. نظافت، استحمام، مسواک کردن، شانه زدن، ناخن گرفتن، عطر زدن، لباس منظم و پاکیزه پوشیدن و سایر زینت های حلال بر اندام مرد، زن را خوشنود می کند و به عفت و پاک دامنی او می افزاید.
امام رضا (ع) در این باره می فرماید: «زنان بنی اسرائیل از عفت و پاکی دست کشیدند و این مسئله هیچ علتی نداشت جز این که شوهران آنها خود را نمی آراستند. سپس فرمود: زن هم از مرد همان انتظاری را دارد که مرد از او دارد.»
5. تکریم شخصیت (احترام )
در روایات فراوانی احترام زن و شوهر به یک دیگر سفارش شده است؛ مثلاً نمونه در روایت آمده است :
«کسی که همسری بر می گزیند، باید به او احترام بگذارد.»
6. عیب پوشی و هم کاری و ...


























گفتارهفتم : قرآن و روابط اجتماعی

مقدمه : معاشرت و ارتباط سازنده با دیگران، یکی از مهم ترین و اصلی ترین نیازهای روحی و روانی
آدمیان است . شاید اطلاق کلمة «انسان» در زبان فارسی و عربی به این موجود، دلیل نیازمندی او به انس و الفت با دیگران باشد . انسان در معاشرت با دیگران است که می تواند خود را بهتر بشناسد و ویژگی ها و توانمندی ها و ناتوانی های خود را دریابد. حتی بسیاری از فضایل و رذایل اخلاقی در ظرف معاشرت ظهور پیدا می کنند، فضائلی مانند عدالت، انصاف، احسان، ایثار، انفاق و صدقه، تواضع، امانت، صداقت، صراحت، گفتار، عفت، حجاب و ... .
و رذایلی نظیر حق کشی، خودخواهی، خیانت و دروغ، بی حیایی، رشوه، بی بند و باری، غیبت، حسادت و امثال آن.
هم چنین تعلیم و تعلم و آشنایی با تجارب دیگران و بهره مندی از آنان از اموری است که جز با معاشرت با مردم حاصل نمی شود.
مفهوم روابط اجتماعی : روابط اجتماعی در مقابل روابط خانوادگی قرار می گیرد و به معنای برخورد با
دیگران در محیط خارج از خانه است . روابطی که باید درست و مقبول صورت پذیرد؛ یعنی توأم با روحیه و رفتار سالم و براساس اصول و قواعد ارتباط انسانی و رفتار اجتماعی و حقوق برادری مطلوب باشد.
روابط اجتماعی سالم مصداق روشن این فرمایش امام علی (ع) است که فرمود: «با مردم چنان معاشرت کنید که هنگام حیات مشتاق دیدارتان باشند و چون مردید بر شما گریه کنند.»
از آن جایی که انسان موجودی با اراده و اختیار است و می تواند با اراده و تصمیم خود رفتارهایی را بپذیرد یا تغییر دهد و حتی روحیات اخلاقی وراثتی خویش را دگرگون سازد و رفتارش را مطابق با اصول و رفتارهای انسانی و اسلامی قرار دهد؛ بخش مهمی از آموزه های کتاب و سنت نیز برای تعلیم همین شیوه های مطلوب و سالم تعامل اجتماعی آمده است که باید درست شناخته و به اجرا گذاشته شوند.
و اصولاً دعوت انبیا نیز بر اساس همین امکان تغییر و تحول در روحیات و اخلاقیات انسان ها تنظیم و بیان شده است .
انواع روابط اجتماعی
روابط اجتماعی می تواند در ابعاد گوناگون مورد بررسی قرار گیرد، مانند روابط اجتماعی در بعد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، آیینی و .... اما آن چه در این بحث مورد نظر است، روابط اجتماعی در بعد انسانی است، یعنی برخوردها و تعاملاتی که در برخوردها و معاشرت با دیگران، به عنوان انسان و هم نوع داریم که از آن با عنوان «آداب معاشرت» هم یاد می شود.
این آداب معاشرت، گاهی به صورت صله رحم است که در ارتباط با اقوام و بستگان صورت می گیرد و گاهی به صورت عیادت است که در مورد بیماران انجام می گیرد و زمانی هم به صورت زیارت است که دربارة برادران و خواهران ایمانی صورت می پذیرد و گاهی نیز به شکل های دیگر .
نمونه هایی از روابط اجتماعی
نمونه هایی از روابط اجتماعی سالم عبارتند از : سلام کردن، صله رحم، دید و بازدید، میهمانی دادن، مردم داری، خوش رویی و خو ش خویی، همسایه داری، کارگشایی، رازداری، عیادت، برخورد کریمانه، عزت نفس، سازگاری، نقد پذیری و ... . به عنوان مثال قرآن در باره سلام کردن می فرماید :
(وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا)؛
و چون به شما درود گفته شد شما به صورتي بهتر از آن درود گویيد يا همان را در پاسخ برگردانيد ... .

مي‌دانيم که تمام اقوام و ملل جهان هنگامي كه به هم مي‌رسند براي اظهار محبت و دوستي به يك ديگر نوعي تحيّت و سلام دارند كه گاهي لفظي است و گاهي عملي، در اسلام نيز سلام يكي از روشن ترين تحيّت ها است كه در آية فوق است. خداوند در جاي ديگر قرآن می فرماید:
(... فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ)؛
هنگامي كه وارد خانه‌اي شديد بر يك ديگر سلام كنيد و تحيت الهي بفرستيد كه پربركت و پاكيزه است.
در اين ‌آيه، سلام تحيت الهي است كه هم مبارك است و هم پاكيزه و ضمناً مي‌توان از آن استفاده كرد كه معنای «سلام بر شما باد» یعنی سلام پروردگار بر شما باد يا بدین معناست که، خداوند تو را به سلامت دارد و در امن و امان باشی.
به همين جهت سلام‌كردن نوعی اعلام دوستي و صلح و آشتي است و در رفع كدورت هاي اجتماعي تأثير اعجاز‌آميز و فوق‌العاده دارد.
شناخت وظایف، پایه انجام دادن وظایف
در جامعه انسانی، دو شریک، کارگر و کارفرما، معلم و شاگرد، همسایه با همسایه، مشاور و مشورت خواه، رئیس و مرئوس، خویشان و ارحام، فرمانده و سرباز، حاکم و رعیت، و ... ، در برابر هم وظایف و حقوقی دارند که باید شناخته و رعایت شوند تا روابط اجتماعی سالم شکل گیرد، زیرا حقوق و تکالیف ملازم با یک دیگرند، یعنی هر جا حقی است در کنار آن تکلیفی هم قرار داده شده است. در روبط اجتماعی سالم نخست باید حقوق متقابل اجتماعی را شناخت و آن گاه بدان عمل کرد.
قرآن و روابط اجتماعی
مهم ترین آیه ای که به مسئله روابط اجتماعی اشاره کرده، آیة زیر است:
(إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ)؛
خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان می دهد و از فحشا و منکر و ستم نهی می کند. خداوند به شما اندرز می دهد شاید متذکر شوید.
در این آیه نمونه ای از جامع ترین تعالیم اسلام در مسائل اجتماعی، انسانی و اخلاقی بیان شده است و می فرماید: «خداوند به عدل و احسان فرمان می دهد.» عدل همان قانونی است که تمام نظام هستی بر محور آن می گردد و به معنای آن است که هر چیزی در جای خود باشد. بنابر این هرگونه انحراف، افراط و تفریط، تجاوز از حد و تجاوز به حقوق دیگران بر خلاف اصل عدالت است. اما از آن جا که عدالت با همه قدرت و شکوه و تاثیر عمیقش، در مواقع بحرانی و استثنایی، به تنهایی کارساز نیست، در این آیه بلافاصله دستور به احسان را در پی آن می آورد؛ به عبارت دیگر در طول زندگی، براي انسان ها موقعیت های حساسی پیش می آید که حل مشکلات آن به کمک اصل عدالت به تنهایی امکان پذیر نیست بلکه به ایثار گری و فداکاری نیاز دارد که باید با استفاده از اصل احسان، تحقق یابد. برای مثال وقتی دشمن به جامعه ای هجوم آورد و یا طوفان و سیل و زلزله، بخشی از کشوری را ویران کند، اگر مردم در چنین شرایطی بخواهند در انتظار آن بنشینند که مثلاً مالیات های عادلانه و سایر قوانین عادی، مشکل را حل کند امکان پذیر نیست، در این جا باید همة کسانی که از نظر نیروی فکری و جسمانی و مالی، امکانات بیشتری دارند در حدّ توان خود، فداکاری کنند و گرنه دشمن جبار ممکن است تمام جامعه را از بین ببرد و یا حوادث دردناک طبیعی، جمع کثیری را به کلی فلج کند. لذا امام علی (ع) در ذیل همین آیه می فرماید: «عدل همان انصاف، و احسان، همان بخشش است.»
بنابراین از دیدگاه قرآن، روابط اجتماعی را می توان به دو بخش کلی تقسیم نمود:
الف) رفتار عادلانه؛
ب) رفتار محسنانه.
رفتار عادلانه از واجبات عقل و نقل است و رفتار محسنانه از مستحبات آن .
رفتارعادلانه، یعنی روابط و رفتار ما با دیگران بر اساس رعایت حقوق دیگران باشد نه بیشتر یا کمتر، هم چنان که معنای عدل هم قرار دادن هر چیز در جای شایستة آن است؛ به عبارت دیگر حقوق دیگران را، که همان حقوق برادری است، در حق آنان به شایستگی عمل کردن و آن را تضییع نکردن . حقوق برادری مانند غیبت نکردن، تهمت نزدن و ... است، که تفصیل آن در روایتی از پیامبر اسلام این گونه بیان گردیده است : «مسلمان بر برادر مسلمانش سي حق دارد كه بايد آن حقوق را رعايت كند.» اين سي حق عبارتند از:
«عفو و بخشش لغزش ها، مهرباني در ناراحتي ها، پنهان كردن اسرار، جبران اشتباهات، قبول عذر،‌دفاع در برابر بد خواهان و بد گويان، خيرخواهي، پاس داري از دوستي، رعايت پيمان (عمل به وعده ها)، عيادت به هنگام بيماري، شرکت در تشييع جنازه او ، پذيرفتن دعوتش، قبول كردن هدية او، جزا دادن به هدايايش، تشكر از نعمت هايي كه برادر ديني به او داده ،كوشش در ياري رساندن او، حفظ ناموس او، برآوردن حاجتش، واسطه گري براي حل مشكلات او، گفتن تحيّت به هنگام عطسة او، راهنمايي گمشدة او ، پاسخ به سلام او، احترام به سخن و گفته او، انعام و هديه او را خوب قرار دادن ،تصديق سوگندهاي او، دوستي با دوستان او و عدم دشمني با دوستان او، ياري كردن او خواه ظالم باشد يا مظلوم (بازداشتن ظالم، از ظلمش و ياري مظلوم، در گرفتن حقش)، تنها نگذاشتن او در حوادث - نيكي هايي كه براي خود مي خواهد براي او، بدي هايي كه براي خود نمي پسندد براي او نخواستن.»
در روایت دیگری می خوانیم : «بهترين برادر تو كسي است كه نشانه هاي زير را داشته باشد:
دل سوز و خيرخواه تو باشد و حتي اگرلازم شد با تندخويي، تو را به سوي طاعت خدا سوق دهد و از افتادن در دام هوس ها جلوگيري نمايد، مشكل تو را حل نمايد، براي خدا با تو دوست باشد، رفتارش تو را رشد دهد و گفتارش به دانش تو بيفزايد، به سراغ لغزش هاي تو نرود، عيوب تو را تذكر دهد، به نمازت، توجه داشته باشد، اهل حيا با امانت دار و صادق باشد، در تنگ دستي و توسعه تو را فراموش نكند.
رفتار محسنانه، یعنی علاوه بر رعایت حقوق برادری، تمام وجود انسان، سراسر خیر خواهی و نیکی شود
به گونه ای که از لغزش ها و بدی های هم نوعان خود بگذرد، ولی رفتار عادلانه آن است که پاسخ بدی به بدی داده شود. رفتار محسنانه، مانند فرو بردن خشم، عفو و گذشت و ... ، چنان که قرآن نیز عفو و صفح از خطاهای مشرکان را رفتاری محسنانه می داند و خطاب به پیامبرش می فرماید :
(... وَلا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلا قَلِيلا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ )؛
... و هر زمان از خیانتی( تازه) از آنها(بنی اسرائیل) آگاه می شوی، مگر عده کمی از آنان، ولی از آنان درگذر و چشم پوشی کن که خداوند نیکوکاران (محسنین) را دوست دارد».
به عبارت دیگر، رفتار محسنانه همان رفتار محبت آمیز با دیگران است که در روایات ما به «مکارم اخلاق» تعبیر شده است.
از امام صادق (ع) در بارة مکارم اخلاق سؤال شد، حضرت در پاسخ فرمود: «عفو کنی از کسی که به تو ظلم کرد، با کسی که با تو قطع رحم کرد و عطا کنی به کسی که تو را محروم کرد، کلام حق بگویی و لو به ضرر تو باشد، پیوند برقرار کنی.»
در آیات دیگر قرآن نیز، به رفتار عادلانه و محسنانه اشاره شده است؛ مانند
(وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ)؛
و جزای بدی، مانند آن بدی است (یعنی رفتار عادلانه) پس هر که در گذرد و نیکوکاری کند پاداش او بر( عهده) ماست(یعنی رفتار محسنانه).
رفتار عادلانه، مانند ارقام و محاسبات خشک ریاضی است که باید دو طرف معادله دقیقاً با هم برابر باشند اما در رفتار محسنانه، دو طرف برابر نیستند بلکه یک طرف، که طرف عفو کننده است، کسری دارد . البته این کسری را خداوند در قیامت جبران می کند.
باید های روابط اجتماعی
روابط و رفتار اجتماعی ما با دیگران چه در قسم عادلانه یا محسنانه آن بر مبنای چه اصولی باید انجام پذیرد؟ در ادامة بحث، برخی از اصول حاکم بر روابط اجتماعی را از دیدگاه قرآن بررسی می کنیم :

1. صداقت و یک رنگی
خداوند در آیات متعدد قرآن به صداقت و یک رنگی سفارش نموده و می فرماید :
الف) ( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ﴿٢٧﴾ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَدًا فَلا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَإِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ)؛
ای کسانی که ایمان آورده اید، به خانه هایی که خانه های شما نیست داخل نشوید تا اجازه بگیرید ... و اگر به شما گفته شد: «برگردید» برگردید، که آن برای شما سزاوارتر است».
از این آیه استفاده می شود که در روابط اجتماعی و تعامل با دیگران هیچ گاه نباید برای گریز از تنگناها دروغ بگوییم، بلکه اگر قادر به انجام دادن درخواست دیگران نیستیم صادقانه بگوییم که نمی توانیم. به عنوان مثال اگر کسی نزد ما آمد و ما فرصت گفت و گو را با او نداشتیم باید صادقانه به او بگوییم که باز گردد نه این که با ظاهرسازی عذری کاذبانه بیاوریم که در این صورت هم مرتکب دروغ شده ایم و به طهارت روح خود لطمه زده ایم و هم پس از افشا شدن دروغمان، از اعتبار و وجاهت خود کاسته ایم.
ب) (وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لا غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لا تَرَوْنَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ)؛
و(یاد کن) هنگامی را که شیطان اعمال آنان را بیاراست و گفت: امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نخواهد شد و من پناه شما هستم پس هنگامی که دو گروه، یک دیگر را دیدند (شیطان) به عقب برگشت و گفت : من از شما بیزارم. من چیزی را می بینم که شما نمی بینید. و من از خدا بیمناکم و خدا سخت کیفر است.

این آیه در مورد جنگ بدر است که شیطان به صورت یکی از مشرکان ظاهر شد و به دروغ کافران را وعدة پیروزی داد و خود را یاور آنان دانست، اما هنگامی که صف کافران با مسلمانان رودر رو شد، پا به فرار نهاد و ابراز دوستی و یاری گری خود را از یاد برد.
از این آیه استفاده می شود که در ابراز دوستی ها باید صادق باشیم و بیش از آن چه واقعاً کسی را دوست داریم به او اظهار محبت نکنیم و بیش از اعتباری که برای دیگران قائلیم از آنان را وانستاییم، زیرا این گونه رفتار، شیطانی و منافقانه است و باعث رواج تملق و چرب زبانی در میان مردم می شود.
هم چنان که در آیة دیگر به این رفتار منافقانه این گونه اشاره شده است :
(وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ)؛
و چون با کسانی که ایمان آورده اند برخورد کنند می گویند : ایمان آورده ایم و چون با شیطان های خود خلوت کنند می گویند : در حقیقت ما با شماییم، ما فقط (آنان را) ریشخند می کنیم.

ت‌) هم چنین در مورد قراردادهای اجتماعی می فرماید :
(... وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ...)؛
و پیمانه و ترازو را به عدالت، به بپیمایید.

(فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلا تُفْسِدُوا فِي الأرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ)؛
پس پیمانه و ترازو را تمام نهید، و اموال مردم را کم مدهید ... .
«مطفّف» کسی است که وقتی کار یا کالایی از مردم می طلبد پر می خواهد، اما هنگامی که نوبت به وزن و پیمان کردن او می رسد در وزن یا پیمانه کم می گذارد. لذا قرآن مطففین را مذمت نموده می فرماید :
(وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴿١﴾ الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ ﴿٢﴾ وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ)؛
وای بر کم فروشان، که چون از مردم پیمانه ستانند تمام ستانند و چون برای آنان پیمانه یا وزن کنند به ایشان کم دهند.
در این آیات بر ضرورت صداقت و پرهیز از هرگونه دروغ و نیرنگ در همة قراردادهای اجتماعی، اعم از مالی و غیر مالی، که بخشی از رفتارهای اجتماعی ما را تشکیل می دهد، تأکید شده است .هر چند این آیات در مورد قراردادها و داد و ستدهاست، اما منحصر در آنها نیست و شامل وجدان کاری و انضباط اجتماعی در همه عرصه های اجتماعی نیز می گردد، زیرا «تطفیف» به معنای عامش نوعی صداقت گریزی است؛ یعنی کسی که در کارش کم می گذارد و در ظاهر چنین نشان می دهد که کار یا مزد کار را کامل ادا کرده، در حالی که در حقیقت چنین نیست؛ مثلاً به عنوان مثال : مدیر یا کارمند مجموعه اداری یا آموزشی در برابر میزان کار و ساعات حضور، حقوقی را در ماه دریافت می کند . حال اگر او از میزان حضور یا کیفیت کار خود بکاهد و مسئولیتش را به طور کامل انجام ندهد، مشمول قانون تطفیف (کم فروشی) شده است.

2. خوش خلقی و خوش رویی
حسن خلق در معنای عامش به معنای اخلاق و سجایای اخلاقی نیک است که تمام فضایل اخلاقی را شامل می شود، اما در معنای خاص خود ، به معنای خوش رویی و نرم خویی است . امام صادق (ع) در پاسخ به این پرسش که حسن خلق چیست؟ فرمود : «اینکه نرم خو باشی، گفتارت پاک باشد و با برادرت با خوش رویی برخورد کنی.»
در قرآن به خوش خلقی و خوش رویی توصیه شده است آن جا که می فرماید :
(... وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا...)؛ ... با مردم نیک بگویید...
(وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا)؛
هرگاه به شما تحیت گویند پاسخ آن را بهتر از آن بدهید یا لااقل به همان گونه پاسخ گویید ... .

(وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ)؛ و تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری.

(فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ)؛
به رحمت الهی در برابر آنان نرم (و مهربان) شدی و اگر خشن و سنگ دل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب... .
از این آیات استفاده می شود که خوش خلقی از ارزش و جایگاه والایی در به سازی زندگی جمعی و تقویت فضای معنوی جامعه دارد، به گونه ای که خداوند، پیامبر اسلام را به خاطر داشتن این فضیلت می ستاید و رمز موفقیت او را در جامعه، «خلق عظیم» او معرفی می کند.(    )؛
به راستي تو بر خُلق عظيم هستي. جايگاه فضيلت اخلاقي(خلق عظیم ) در به سازي زندگي جمعي و تقويت فضاي مهرورزي و معنوي در اجتماع بر كسي پوشيده نيست. خوش خلقی و خوش رویی، یکی از مصادیق بارز خلق عظیم است، چرا که انسان عبوس، درشت خو، منزوی و درون گرا نمی تواند با دیگران انس و الفت بگیرد . به همین دلیل خداوند در قرآن از موسی و هارون خواسته است تا فرعون را با زبان نرم به خداوند دعوت کنند :
(فَقُولا لَهُ قَوْلا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى)؛
و با او سخنی نرم گویید، شاید که پند پذیرد یا بترسد.
بر این اساس باید اذعان کرد که یکی از کارآمدترین راه ها برای تقویت دوستی و برادری و تحکیم روابط اجتماعی، خوش رویی و نرم خویی با دیگران است، چرا که گشاده رویی، نرم خویی و ارتباط گرم و صمیمی داشتن با دیگران نه تنها کینه ها را از بین می برد بلکه دل ها را به یک دیگر پیوند می زند.
باید توجه داشت که دست یابی به به این آرمان والا چندان دشوار نیست، زیرا این کار را می توان با سبقت گرفتن در سلام، مصافحه، صلة رحم، یاری کردن یک دیگر و ... انجام داد و با کمی اراده جمعی، جامعه ای به سان مدینه فاضله ساخت در مقابل بی توجهی به این امور ساده، باعث بدبینی ها و ایجاد زمینه های سخن چینی، غیبت، تهمت و در نتیجه از هم گسستن رشته های دوستی و صمیمیت ها می شود.
3. عفو و گذشت
اگر در روابط اجتماعی دچار لغزش شده ایم وظیفة ما، اعتراف به لغزش و عذرخواهی و جلب رضایت از کسی است که در حقش جفا کرده ایم و در مقابل، او هم شایسته است که عذر ما را بپذیرد و با مشاهدة صداقتمان از ما درگذرد. قرآن با ذکر داستان حضرت یوسف در بارة عفو او از خطاهای بزرگ برادرانش، از زبان یوسف چنین نقل می کند :
(قَالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ)؛
گفت:امروز بر شما سرزنشی نیست . خدا شما را می آمرزد و او مهربان ترین مهربانان است.
در مورد عفو پیامبر اسلام نیز می فرماید :
(فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ)؛
«از پرتو رحمت الهي در برابر آنها نرم و مهربان شدي و اگر خشن و سنگ دل بودي از اطراف تو پراكنده مي‌شدند. بنابراين آنها را عفو كن و براي آنها طلب آمرزش نما و در كارها با آنها مشورت كن... .
خداوند در اين آيه به پيامبر (ص) دستور عفو عمومي صادر كرد و پيامبر با آغوش باز خطاكاران توبه كار را پذيرفت.
در آية نخست به يكي از مزاياي اخلاقي بسیار برجستة پيامبر اشاره شده و مي‌فرمايد: در پرتو رحمت و لطف پروردگار تو با مردم مهربان شدي، در حالي كه اگر خشن و تندخو بودي از اطراف تو پراكنده مي‌شدند، این، یعنی از نظر قرآن مهرورزي به مردم ارزشی الهي و معنوي است. سپس آیه در ادامه دستور مي‌دهد كه از تقصيرشان بگذر و آنها را مشمول عفو قرار ده و برايشان طلب آمرزش كن. يعني نسبت به بي‌وفا‌هایی كه با تو كردند و مشكلاتي كه براي تو فراهم نمودند از حق خود درگذر و در مورد مخالفت هايشان با فرمان من، تو شفيع آنها باش و آمرزش آنها را از من طلب كن.
هم چنین در جای دیگر می فرماید :
(... وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ)؛
... و باید عفو کنند و بگذرند. مگر دوست ندارید که خدا بر شما ببخشاید؟
تفاوت «عفو» با «صفح» در این است که در «صفح» ترک نکوهش و ملامت هم وجود دارد و گناه دیگران پس از عذر خواهی، حتی از بنیان ذهن انسان پاک می شود و در «عفو» فقط عفو است، اما ترک نکوهش نیست. لذا صفح، بلیغ تر از عفو است.
در آیات دیگر نیز می فرماید :
(...فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ )؛
... پس از آنان درگذر و چشم پوشی کن که خدا نیکوکاران (محسنین) را دوست دارد.

(وَلا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ)؛
و نیکی با بدی یک سان نیست. (بدی را) به آن چه خود بهتر دفع کن، آن گاه کسی که میان تو و او دشمنی است گویی دوستی یک دل می گردد ... .
در سوره آل عمران آیه 134 نیز یکی از ویژگی های پرهیزکاران را فرو بردن خشم و بخشش مردم معرفی نموده است.
نکته : قرآن كريم در مورد نيكي‌كردن در مقابل نيكي سخن به ميان آورده است: (هَلْ جَزَاءُ الإحْسَانِ إِلا الإحْسَانُ). و در خصوص بدي در مقابل بدي فرمود: (وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا). و در مورد پاسخ نيكي‌دادن در مقابل بدي ديگران كه كمي سخت است ولي بسيار تأثيرگذار و نتيجه‌بخش است فرمود : وَلا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ و نيكي با بدي يك سان نيست بدي را به آن چه بهتر است دفع كن آن گاه كسي كه ميان تو و ميان او دشمني است گویي دوستي يك دل مي‌گردد.»
اگر انسان‌ها با ظرفيت ايمان به خدا و سعة صدر، در برابر بعضي از بداخلاقي هاي اجتماعي، به جاي مقابله به مثل، اقدام نيك انجام دهند، جلو بسياري از حوادث و ناگواري ها و كدورت ها گرفته مي‌شود و زندگي تلخ به زندگي شيرين و آرام‌بخش تبديل مي‌شود. اين درس قرآني و نسخة شفابخش را مي‌شود تجربه كرد و نتيجة شيرين آن را ديد و چشيد، و این تجربه، تجربة موفقی در روابط اجتماعی است.
شاید بتوان تمام این معیار های سه گانه را در یک معیار کلی گنجاند و آن عبارت است از این که ،
«هر چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند.»
نمی توان از دیگران انتظار داشت که مثلاً به ما احترام بگذارند، حریم ما را محفوظ دارند، امانات ما را برگردانند، بد ما را نگویند، و در زندگی خصوصی ما دخالت نکنند، اما خود را در برابر آنان به رعایت این رفتارها ملتزم ندانیم. باید خود را جای دیگران بگذاریم و تصور کنیم اگر ما جای دیگران بودیم چه توقعی از طرف مقابل خود داشتیم.
آسیب شناسی روابط اجتماعی
روابط اجتماعی سالم را آفاتی تهدید می کند که باید آنها را شناخت و به مقابله با آنها پرداخت بخشی از مهم ترین آسیب ها عبارتند از :
4. دخالت در امور خصوصی
دخالت در امور خصوصی، شامل افشای اسرار و امور مخفی مؤمن، اعم از اظهار عیوب و نواقص، می شود زیرا گاهی آن امور مخفی از عیوب به شمار می رود و گاهی از عیوب نیست، ولی افشای آن موجب گرفتاری و اذیت یا هتک حرمت مؤمنی می شود و گاهی جان او را به خطر می اندازد . بنابراین تجاوز به حریم خصوصی افراد و افشای نهان خانة ذهن و زندگی افراد به شدت مورد نکوهش اسلام و قرآن قرار گرفته و به عنوان «منکر» معرفی شده است. امیر المؤمنین در این باره می فرماید :«ای بنده خدا در گفتن عیب کسی شتاب مکن شاید خدایش بخشیده باشد و بر گناهان کوچک خود ایمن مباش شاید برای آنها کیفر داده شوی. پس هر کدام از شما که به عیب کسی آگاه است به خاطر آنچه که از عیب خود می داند باید از عیبجویی دیگران خوداری کند».
و حتی به بهانه نهی از منکر نیز نمی توان وارد حریم خصوصی مردم شد . البته در این مورد، استثنائاتی هم وجود دارد که بازرسی از سازمان ها و نظارت بر ارگان های دولتی از جملة آنهاست .
البته هر انسانی باید سعی نماید اسرار شخصی و خانوادگی خود را حتی از دوستان خود بپوشاند و برای آنها افشا نکند، خواه امر خوبی باشد یا بد، زیرا امام صادق (ع) فرمود : «دوست خود را از رازت آگاه مساز، مگر بر چیزی که اگر دشمن تو از آن آگاه شود ضرری به تو نرساند، زیرا ممکن گه دوست تو روزی دشمن تو گردد».
5. شایعه پراکنی
شایعه، که همان سخن گفتن بدون اطلاع است، یکی از سلاح های مخرب برای جریحه دار ساختن نیکان و پاکان و پراکنده ساختن مردم از اطراف آنان است. پیامبر اسلام فرمود : «یا اباذر، کفی بالمرء کذبا ان یحدّث بکل ما سمع.» ای ابوذر، برای دروغ گو بودن فرد همین بس، که هر چه را می شنود بازگو می کند.»
یعنی شنیده هایی که بدون تحقیق برای دیگران بازگو شود دروغ محسوب می شود و لو چیزی بر آن افزوده یا کاسته نشود . بنابراین شایعه پراکنی از مصادیق روشن دروغ خواهد بود، زیرا در شایعه پراکنی، هدف، نقل خبر است و هیچ توجهی به صحت و سقم آن نمی شود، در حالی که باید پیش از نقل هر خبری در درستی آن تحقیق کرد و پس از اطمینان به درستی اش، به نقل آن پرداخت.
خداوند در قرآن می فرماید : (وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا)؛
کسانی که مردان و زنان با ایمان را با زبان خویش آزار و اذیت می کنند و به آنان چیزی را که انجام نداده اند نسبت می دهند پس همانا تهمت و گناه آشکاری را به عهده گرفته اند.»
و در جای دیگر می فرماید : (إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)؛
همانا کسانی که دوست دارند زشتی ها و پلیدی ها در میان مؤمنان شایع و رواج یابد، عذاب دردناکی در دنیا و آخرت دارند».
آیه مفهوم وسیعی دارد و هرگونه نشر فساد و اشاعة فحشا و میل به به توسعه و گسترش آن را شامل
می شود.
امروزه یکی از عمده ترین و ساده ترین راه های ایجاد جنگ روانی، تضعیف روحیه، ایجاد اضطراب، نگرانی و نومیدی نسبت به آینده و انحراف اذهان مردم از مسائل اصلی، شایعه سازی و شایعه پراکنی ، نشر اکاذیب، بهتان و افتراء زدن است، ( مخصوصاً علیه مسئولین مملکتی و رجال سیاسی و مذهبی.) بنابراین باید با تحقیق و بررسی خبرهایی که می شنویم مخصوصاً اگر پای آبروی مؤمنی در بین باشد از نشر اکاذیب جلوگیری نماییم. و بکوشیم گفتار و کردار مؤمنان را بر صحت و خوبی حمل نماییم و خود را نیز با گفتن سخنان و اعمالی که موجب سوء ظن می شود، در معرض تهمت قرار ندهیم.
6. سوء استفاده از دیگران
یعنی عدم رعایت انصاف در حق دیگران و برای خود حق ویژه ای قائل شدن. امیرالمؤمنین می فرماید : «حق برادرت را به اعتماد دوستی که با او داری ضایع مگردان، زیرا کسی که حق او را ضایع کنی دیگر برادر تو نخواهد بود.»
هرگز نباید معاشرت با دیگران را پلی برای رسیدن به مطامع و خواسته های شخصی خود قرار داد، بلکه باید با رعایت انصاف، دوستی ها را تداوم بخشید و برای خود حقوق ویژه ای قائل نشد .


والسلام


سوالات پژوهشی
1. با مراجعه به آیات زیر درباره کلام لفظی و فعلی خدا توضیح دهید؟
نساء/164 – قصص/30 – شوری/51 – نساء/171 – لقمان/27
2. آیا منظور از هدایتگری قرآن هدایت بعد مادی انسان است یا روحی چگونه؟ توضیح دهید؟
3. رابطه هدیتگری و نور بودن قرآن را تبیین نمایید؟
4. اگر قرآن براي هدايت همه مردم آمده است : « هُدًى لِّلْنّاس» چرا قرآن آن را به متّقین یا مؤمنین اختصاص داده است؟ : « هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
5. با مراجعه به تفسیر المیزان ذیل آیه 73 سوره انبیاء درباره «هدایت به امر» توضیح دهید؟
6. منظور از تدبّر در قرآن چیست توضیح دهید؟
7. با توجه به حدیث ثقلین توضیح دهید چگونه می توان به محتوای قرآن دست یافت و ازآن بهره گرفت؟
8. با مراحعه به یکی از تفاسیر قرآن توضیح دهید که منظور از عبارت «الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ » در سوره عنکبوت آیه 49 چه کسانی اند؟
9. تفاوت تفسیر روشمند و تفسیر به رأی را بنویسید؟
10. برای تفسیر قرآن با استفاده از آیات دیگر قرآن دو نمونه مثال بیاورید؟
11. برای تفسیر قرآن با استفاده از روایات معصومین دو نمونه مثال بیاورید؟
12. برای تفسیر قرآن با استفاده ازتحلیل عقلی دو نمونه مثال بیاورید؟
13. حداقل 5 منبع معتبرِ تفسیر قرآن را به صورت کامل معرفی نمایید؟
14. با مراجعه به یکی از تفاسیر توضیح دهید که عبارت «وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» در سوره آل عمران آیه 7 شامل چه کسانی می شود؟
15. با مراجعه به تفاسیر قرآن درباره متشابه بودن آیه 47 سوره انبیاء و چگونگی رفع تشابه از آن توضیح دهید؟
16. درباره فلسفه متشابهات در قرآن توضیح بیشتری دهید؟
17. فرق تفسیر و تأویل را بنویسید؟
18. آیا می توان به تأویل قرآن دست یافت چگونه؟
19. با مراجعه به تفاسیر قرآن یا کتاب های: معرفت، محمدهادی، التمهید، ج2، فصل ناسخ و منسوخ، انتشارات جامعه مدرسین و میرمحمدی زرندی، ابوالفضل، تاریخ و علوم قرآن، ص260 درباره ناسخ و منسوخ بودن آیات زیر توضیح دهید ؟ (یک دسته از آیات کافی است) مجادله/12 : (آیه نجوا) و مجادله/13 - انفال/ 65 : (آیه عدد مقاتلین) و آیه 66 انفال - بقره/240: (آیه امتاع) و آیه 234 سوره بقره و سوره نساء ، آیه12 - نساء/15: (آیه جزای فحشا) و سوره نور، آیه 2 - بقره/109: ( آیه صفح و عفو) و حج آیات 39 و 40 - سوره نساء، آیه 77 و سوره بقره، آیه 193 یا سوره توبه، آیه 36 - سوره نساء، آیه 43 و سوره مائده، آیه 90
20. چه کنیم تا به نماز علاقمند شویم؟
21. با توجه به آیه «ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر» چرا برخی از نماز گزاران مرتکب منکر و فحشا می شوند؟
22. چگونه کودکان و نوجوانان را به نماز تشویق کنیم؟
23. نماز چگونه باعث پرورش عبودیت و خضوع در انسان می شود؟
24. چرا باید نماز در اوقات خاصی خوانده شود؟
25. با توجه به بی نیازی خداوند چرا خدای بی نیاز نماز را بر بندگانش واجب نمود؟
26. چگونه نماز باعث آرامش و رفع غم از دل می شود؟
27. چرا باید نماز را به عربی بخوانیم؟
28. چرا نماز را باید در اول وقت بخوانیم؟
29. با مراجعه به آیات علق/19 - طه/14 - عنکبوت/45 - قریش/4 انگیزه های مردم را در نماز خواندن بیان نمایید؟ (چهار انگیزه)
30. با مراجعه به آیات مائده/58 - نساء/142 - ماعون/5 بیان نمایید که قرآن از چه گروهی از نمازگزاران انتقاد کرده است؟(چهار گروه)
31. باتوجه به اینکه خداوند مکان و جهت ندارد چرا باید رو به قبله نماز بخوانیم ؟
32. از دیدگاه شما علل بي رغبتي برخي از دانشجویان به نماز چيست ؟
33. منظور از اعجاز علمی قرآن چیست؟
34. با مراجعه به تفاسیر قرآن ذیل آیات رعد/2 – لقمان/10 – فاطر/141 درباره نیروی جاذبه توضیح دهید؟
35. با مراجعه به تفاسیر قرآن ذیل آیات یس/38 – انبیاء/33 – ابراهیم/33 درباره حرکت خوشید توضیح دهید؟
36. با مراجعه به تفاسیر قرآن ذیل آیات نمل/88 – ملک/15 – طه/53 – بقره/22 درباره حرکت زمین توضیح دهید؟
37. با مراجعه به تفاسیر قرآن ذیل آیات ذاریات/49 – یس/ 34 درباره زوجیت توضیح دهید؟
38. با مراجعه به تفاسیر قرآن ذیل آیات حجر/22 – روم/48 درباره لقاح (زایا کردن گیاهان و ابرها توسط بادها) توضیح دهید؟
39. با مراجعه به تفاسیر قرآن ذیل آیات مؤمنون/12-14 درباره مراحل آفرینش انسان توضیح دهید؟
40. با مراجعه به تفاسیر قرآن ذیل آیات نحل/67 – بقره/212 – نساء/43 – مائده/90و91 درباره مراحل ممنوعیت شراب توضیح دهید؟
41. با مراجعه به تفاسیر قرآن ذیل آیه 91 مائده درباره ضررهای اجتماعی شراب توضیح دهید؟
42. با مراجعه به تفاسیر قرآن ذیل آیه 219 بقره درباره ضررهای اقتصادی شراب توضیح دهید؟
43. با مراجعه به تفاسیر قرآن ذیل آیه91 مائده درباره ضررهای معنوی شراب توضیح دهید؟
44. با مراجعه به تفاسیر قرآن ذیل آیات انعام/87 – فصلت/30 – رعد/28 توضیح دهید که قرآن چگونه راههای پیشگیری از بیماری های روانی را بیان می کند؟
45. با مراجعه به تفاسیر قرآن ذیل آیات فرقان/28 و 29 – مجادله/22 درباره نقش معاشرت با گنهکاران در آلودگی انسان به بیماری های روانی و آلودگی های روحی توضیح دهید؟
46. مهمترین راهکار قرآن در درمان بیماری های روانی را چه می دانید توضیح دهید؟
47. منظور از شفابخشی قرآن چیست توضیح دهید؟
48. فایده حجاب را در یکی از ابعاد فردی، خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی بنویسید؟
49. کیفیت حجاب و پوشش حضرت فاطمه چگونه بود؟
50. نسبت بین حجاب و عفاف را تبیین نمایید؟
51. رابطه حجاب با دین را بررسی نمایید؟
52. رابطه حجاب با تاریخ ملی ایران را بررسی نمایید؟
53. دیدگاه اسلام درباره پوشش مشکی را توضیح داده و رابطه آن با چادر یا مانتوی مشکی را بیان نمایید؟
54. رابطه حجاب و آزادی را بررسی نمایید؟
55. رابطه حجاب و فعالیت های اقتصادی و اجتماعی زنان را بررسی نمایید؟
56. از دیدگاه شما علل بي رغبتي برخي از دانشجویان به حجاب چيست ؟
57. با مراجعه به به تفاسیر قرآن ذیل آیات سوره نساء آیه 1 و سوره روم آیه21 درباره فلسفه ازدواج توضیح دهید؟
58. با مراجعه به به تفاسیر قرآن ذیل آیه نور/32 درباره استغنای در سایه ازدواج توضیح دهید؟
59. با مراجعه به به تفاسیر قرآن ذیل آیه نور/33 درباره استعفاف ورزیدن جوانانی که امکان ازدواج برای آنان فراهم نیست توضیح دهید؟
60. با مراجعه به به تفاسیر قرآن ذیل آیه حدید/27 درباره رهبانیت از نگاه اسلام و مسیحیت توضیح دهید؟
61. با مراجعه به به تفاسیر قرآن ذیل آیه تحریم/5 درباره ویژگی های همسر شایسته توضیح دهید؟
62. چرا در اسلام نفقه زن بر عهده مرد گذاشته شده و زن از تامین مخارج زندگی معاف شده است؟
63. با مراجعه به به تفاسیر قرآن ذیل آیه بقره/187 درباره لباس یکدیگر بودن زن و شوهر تو ضیح دهید؟
64. با مراجعه به به تفاسیر قرآن ذیل آیه نساء/34 درباره واژه «قوامون» و لزوم اطاعت زن از شوهر توضیح دهید؟
65. منظور از هم کفو بودن در ازدواج چیست توضیح دهید؟
66. با مراجعه به به تفاسیر قرآن ذیل آیه نحل/90 درباره روابط اجتماعی توضیح دهید؟
67. درباره یکی از موارد روابط اجتماعی زیر از نگاه قرآن توضیح دهید؟
سلام کردن، صله رحم، دید و بازدید، میهمانی دادن، مردم داری، خوشرویی و خو شخویی، همسایه داری، کارگشایی، رازداری، عیادت، برخورد کریمانه، عزت نفس، سازگاری، نقد پذیری
68. رویکرد اسلام به روابط اجتماعی را با رویکرد موجود مسلمانان درضمن ارائه مصادیقی مقایسه و توضیح دهید؟
69. رویکرد اسلام به روابط اجتماعی و رویکرد موجود غرب را درضمن ارائه مصادیقی مقایسه و توضیح دهید؟
70. درباره خوش خلقی و خوشرویی از نگاه قرآن توضیح دهید؟
71. درباره خوش عفو و گذشت از نگاه قرآن توضیح دهید؟
72. به یکی دیگر ازآفات روابط اجتماعی غیر از موارد مذکور در متن اشاره نموده و توضیح دهید؟









فهرست منابع و مآخذ
1. قرآن کریم .
2. نهج البلاغه .
3. امینی ، عبدالحسین : الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب ، چاپ پنجم ، دارالکتاب العربی ، بیروت 1403 ق .
4. ابن منظور : لسان العرب ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت بی تا .
5. اسلام و بهداشت روان (مجموعه مقالات)، دفتر نشر معارف اسلامی، قم 1382 ش .
6. بحرینی، السید هاشم : غایه المرام، تحقیق السید علی عاشور .
7. بوکای ، موریس : تورات ، انجیل ، قرآن و علم ، ترجمة ذبیح الله دبیر ، چاپ دوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران 1364 ش .
8. پرسش ها و پاسخ های دانشجویی، ج16، دفتر نشر معارف، قم 1385.
9. جوادی آملی ، عبدالله : تفسیر موضوعی قرآن کریم ، مرکز نشر اسراء قم 1381 .
10. ________، عبدالله، زن در آیینه جلال و جمال، مرکز نشر اسراء، قم 1378 ش .
11. حسن زاده آملی ، حسن : ده رساله ی فارسی ، چاپ اول، انتشارات قیام ، قم 1374 ش .
12. حر العاملی ، محمد بن حسن : وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه ، بتصحيح و تحقيق عبدالرحيم الرباني الشيرازي ، داراحياء التراث العربي ، بيروت و چاپ مؤسسه آل البیت .
13. جمعي از نويسندگان : آموزه هائي از قرآن و حديث ، انتشارات معارف ، قم ، 1381 ش .
14. جوان آراسته، حسین : درسنامه علوم قرآنی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی .
15. خليلي، مصطفي : نقش نماز در شخصيت جوانان، انتشارات زائر، قم 1379 ش .
16. خميني ، روح الله : شرح چهل حديث، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي، 1374ش .
17. _________ : آداب الصلاه ، چاب اول، انتشارات پيام آزادي ، 1368 ش .
18. _________ : قرآن از دیدگاه امام خمینی، مرکز تنظیم و نشر آثار امام خمینی .
19. خرمشاهی، بهاءالدین : «در سایه آفتاب»، ماهنامه معارف، شمارة 56، خرداد1357 ش .
20. دشتي ، محمد : ترجمه و شرح موضوعي بر نهج البلاغه، موسسه انتشارات موعود اسلام بوشهر ، قم ، بهار 1382 ش .
21. دلشاد تهرانی، مصطفی : تفسیر موضوعی نهج البلاغه، دفتر نشر معارف، قم 1383 ش .
22. دفتر مطالعات دینی زنان : فرهنگ حجاب، بیم ها و امیدها، دفتر مطالعات دینی زنان، قم 1380 ش .
23. راغب اصفهاني : مفردات الفاظ القرآن، دارالقلم و دارالشامیه، دمشق و بیروت 1412ق .
24. رضایی اصفهانی، محمد علی : پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج1، انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، قم 1385ش .
25. زبيدي ، محمد مرتضي : تاج العروس ، المكتبه الحياه ، بيروت بي تا .
26. زركشي ، بدرالدين : البرهان في علوم القرآن ، دار المعرفه ، بيروت .
27. سبحاني ، جعفر : فروغ ابديت ، چاپ دوم ، انتشارات دارالتبليغ اسلامي ، قم 1351ش .
28. __________ : مرزهای اعجاز، کانون انتشارات محمدی، تهران 1363ش .
29. سبحاني جعفر و رضایی، محمدرضا : انديشه اسلامي 1، چاپ هشتم، انتشارات معارف ، قم 1384 ش .
30. سعيدي روشن ، محمد باقر : علوم قرآن ، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ( ره) ، قم زمستان 1379 ش .
31. سعیدی مهر، محمد : آموزش کلام اسلامی، ج1، کتاب طه، قم 1381 ش .
32. سيوطي ، جلال الدين عبدالرحمن بن ابي بكر : الدّر المنثور في التفسير بالمأ ثور ، افست مكتبه المرعشي ، قم 1404 ق .
33. عامري، حميده : «گستره عفاف به گستردگي زندگي»، كتاب زنان، شوراي فرهنگي، اجتماعی زنان، شمارة 12 .
34. طباطبائي ، علامه سيد محمد حسين : الميزان في تفسير القرآن ، موسسه علمي للمطبوعات ، بيروت 1411 ق .
35. ___________________ : قرآن در اسلام، دارالكتب اسلاميه ، تهران .
36. طالقاني ، سيد محمود : پرتوي از قرآن ، چاپ سوم، شركت سهامي انتشار ، چاپخانه اتحاد .
37. طبرسي ، أمين الاسلام ابو علي الفضل بن الحسن : مجمع البيان في تفسير القرآن، چاپ اول، دار احياء التراث العربي، بيروت.
38. طريحي ، فخرالدين : مجمع البحرين ، الجزء السادس ، المكتبه المرتضويه ، تهران .
39. عروسي الحويزي ، عبد علي بن جمعه : تفسير نور الثقلين ، به تصحيح هاشم رسولي محلاتي ، دارالكتب العلميه ، قم .
40. غفاری، مهدی : «مهجوریت قرآن»، بینات، ش 30 .
41. فيض كاشاني ، ملامحسن : رساله انصاف .
42. ______________ : تفسير الصافي ، مؤسسه الا علمي للمطبوعات ، بيروت .
43. قرائتي ، محسن : تفسير قرآن كريم ( آيات برگزيده ) ، چاپ اول، دفتر نشر معارف ، قم 1383 ش .
44. ________ : تفسير نماز ، چاپ اول ، ستاد اقامه نماز ، قم 1374 ش .
45. ________ : پرتو ي از اسرار نماز ، چاپ سيزدهم ، ستاد اقامه نماز ، قم 1374 ش .
46. قريشي، علي‌اكبر : قاموس قرآن، چاپ هفتم، دارالكتب الاسلاميه، تهران 1376ش .
47. قمي (شيخ صدوق )، ابوجعفر بن علي بن الحسين بن بابويه : من لا یحضره الفقیه، به تصحيح علي اكبرغفاري ، منشورات جامعه المدرسين، قم 1404 ق .
48. _________________________________ : الخصال، به تصحيح و ترجمه علي اكبر غفاري ، مكتبه الصدوق، طهران 1389 ق.
49. _________________________________ : ثواب الاعمال و عقاب الاعمال .
50. _________________________________ : التوحید .
51. کاشانی، ملافتح الله : منهج الصادقین، ج5، کتاب فروشی اسلامیه، تهران 1346ش .
52. كربلايي، مرضيه : « گوهري در گذر زمان»، روزنامه جام جم، سال يازدهم، شماره 4283 (چهارشنبه 21 مرداد 1388).
53. كلانتري، ابراهيم و ديگران : تفسير موضوعي قرآن كريم ، چاپ اول، نشر معارف ، پائيز 1384 ش .
54. كليني ، یعقوب : اصول كافي ، المكتبه العلميه الاسلاميه .
55. مجلسي ، محمد باقر : بحارالانوار ، چاپ سوم ، دار احياء التراث العربي ، بيروت 1403 ق .
56. محمودي، محسن : مسايل جديد از ديدگاه علماء و مراجع تقليد، چاپ اول، انتشارات علمي فرهنگي صاحب الزمان(عج)، قم.
57. مشکینی، علی و جنتی، احمد : المواعظ العددیه .
58. مصطفوی، حسن : التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ،ج6، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، تهران، 1371.
59. مطهري، مرتضي : تعليم و تربيت در اسلام ، انتشارات صدرا، نهران بهار 1373 ش .
60. __________ : خلاصۀ آثار صد گفتار ، دفتر اول ، چاپ هفتم ، انتشارات دانشگاه امام صادق (ع)، تهران 1382 ش .
61. __________ : مسأله حجاب، انتشارات صدرا، تهران 1375 ش .
62. __________ : اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، صدرا، تهران 1372 ش .
63. معرفت، محمدهادی : التمهید، انتشارات جامعۀ مدرسین .
64. مکارم شیرازی، ناصر : « ناتوانی در تفسیر قرآن سرچشمه انحراف در باره پیامبر است»، کیهان، شمارۀ 19060.
65. ____________ : تفسير نمونه ، انتشارات دارالكتب الا سلا ميه ، چاپ بيست وهفتم ، پاييز 1370.
66. ____________ : پيام قرآن ( تفسيرموضوعي قرآن كريم )، انتشارات مدرسه الامام علي بن ابيطالب (ع) ، قم .
67. ملا صدرا : اسرار القرآن، مقدمه تفسير سورۀ واقعه .
68. مهدی زاده، حسین، حجاب شناسی، چالش ها و کاوش های جدید، چاپ اول، مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزهی علمیه قم 1381 ش .
69. ميرزائي، علي اكبر : نهج الفصاحه ، چاپ اول ، انتشارات عصرجوان ، قم 1385 ش .
70. میرمحمدی زرندی، ابوالفضل : تاریخ و علوم قرآن، دفتر انتشارات اسلامی، قم 1362 ش .
71. نوري الطبرسي ، حسين بن محمد تقي : مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ، چاپ دوم، موسسه آل البيت لاحياء التراث ، بيروت 1408 ق .
72. نجفي ، محمدجواد : تفسير آسان ، چاپ دوم،كتابفروشي اسلاميه، بهار 1362ش .
73. نصیری، علی : شیوه شناسی و مراحل تفسیر، جزوه آموزشی .
74. نورمحمدي، غلامرضا : متون اسلامي ( ويژۀ رشته هاي پزشكي )، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري دردانشگاه ، قم زمستان 1378 ش .
75. نوري همداني، حسين : جايگاه بانوان در اسلام، چاپ دوم، انتشارات مهدي موعود (عج)، قم 1383ش .
76. هويدي ،محمد : التفسير المعين للواعظين والمتعظين ، چاپ دوم، دارالفقه للطباعه والنشر ، 1425 ق .











www.Beseh-Rohani.ir