چاپ

 
عنوان: فرهنگ تولید و مصرف در اسلام
نام و نام خانوادگي: سيداحمد،  ديباجي فروشاني
نوع نوشته: كتاب كيفيت اثر: تأليف
موضوع:  اصلاح الگوی مصرف ناشر: نشر اکرام
زبان اصلي: فارسي محل نشر: قم
عنوان به زبان اصلي: سال نشر: 1389
 
چكيده:
هدف اصلی ما از به تقریر درآوردن این کتاباصلاح الگوی زندگی در همة زمینه‌ها اعمّ از اخلاقی و اقتصادی بود و سعی کردیم هم به بعد اقتصادی اصلاح الگو و هم به بعد اخلاقی آن بپردازیم لذا بحث تولید و مصرف در قرآن را بعنوان فصل اول ذکر کرده و مورد بررسی قرار دادیم تا مقدمه‌ای باشد برای پیدا کردن الگوی اقتصادی صحیح و در فصل دوم هم سعی شد تا مباحث اخلاقی مرتبط با اسراف تحت عنوان عوامل اسراف، مصادیق اسراف، عوارض اسراف مقدمه‌ای برای رسیدن به الگوی اخلاقی و اسلامی در زندگی ایجاد کنیم، و آنچه در فصل سوم عنوان شد هرچند به ظاهر بیشتر جنبة اصلاح الگوی اقتصادی را مورد بررسی قرار دادیم اما در لابلای ساختار آن راهکارهایی هم برای اصلاح الگوی اخلاقی و فرهنگی وجود دارد.
بعنوان نمونه در فصل سوم این مطلب روشن شد که قدم اول برای داشتن جامعه‌ای سالم که از اسرافهای اقتصادی و اخلاقی مصون باشد، اصلاح زندگی شخصی افراد است چرا که افراد بر خانواده و خانواده‌ها بر جامعه اثرگذارند پس هدف اول بررسی و اصلاح الگو در زندگی شخصی افراد است و اینجا نیاز ما و به فصل دوم و اهمیت آن اشکار می‌شود چرا که فصل دوم ما بیشتر سعی کردیم که هر کسی را با نفس خود روبرو کنیم تا درون خود را مورد واکاوی قرار داده و شخم بزند و مشکلات خود را از پایه و بنیان اصلاح کند.


















شناسنامه کتاب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسم کتاب:
نویسنده:
چاپخانه:
ناشر:
تیراژ:
قیمت:
شابک:
تاریخ چاپ:
نوبت چاپ:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ














فهرست مطالب
عنوان صفحه
پیشگفتار 17
فصلاول: تولیدومصرفدرقرآن 21
بخشاول: تولیددرقرآن 23
تحلیلقرآنازمنابعتولید 23
1- منابعطبيعي: 31
الف) آب 31
ب) خاک: 35
ج) باد 37
د) خورشيد 39
س) مراتعوجنگلها 42
ش)معادن 48
2- نيرويانساني: 53
1. کشاورزی: 56
2. دامپروری: 56
3. کشتی‌رانیوصیددردریاها: 57
4. آهنگری: 58
5. بنّایی: 61
6.نجاري: 65
بخشدوم: مصرفدرقرآن 66
1- شرایطمصرف 67
الف: شرائطلازم: 68
1. مصرفهمراهباعدماسراف: 68
2. مصرفهمراهباعدمطغیان: 68
3. مصرفهمراهباعدمپیرویازشیطان: 70
4. مصرفهمراهباعدمفسادوسرکشی: 72
5. مصرفهمراهباادایحقوق: 73
ب- شرائطمطلوب: 74
1. مصرفهمراهبانامخدا: 74
2. مصرفهمراهباتقوا: 76
3. مصرفهمراهباعملصالح: 77
4. مصرفهمراهباشکر: 79
5. مصرفهمراهبااطعامفقیر: 81
6. مصرفهمراهبااستغفار: 81
2- انواعمصرف 83
1- مصارفواجبه: 83
1. نفقه 84
الف) نفقةوالدین: 84
ب) نفقةزوجه: 87
ج) نفقةزنمطلقه: 88
د) فرزند: 90
س) نفقةمملوک: 90
2. زکات 91
زکاتدرشرائعگذشته 92
3. خمس 95
4. قربانی 96
5. کفارات 97
1. کفارةحلق: 98
2. کفارهصیددرحالاحرام: 99
3. کفارةظهار: 102
4. کفارهقتلخطا: (دیه) 105
5. کفارهقسم: 107
2-) مصارفمستحبه 108
1. انفاق 108
الف) اهمیتانفاق: 108
ب) کیفیتانفاق: 112
1. نیتخدائی: 113
2. درهمهحال: 113
3. ازبهتریناموال: 114
4. بدونمنت: 116
5 –همراهباتقوا: 118
6 –درحداستطاعت: 118
7 –همراهبااعتدال: 119
8 –حفظاولویت‌هادرانفاق: 120
9 –انفاقبهکسانیکهسختنیازمندند: 120
10 –ناچیزشمردنانفاق: 122
11 –سبقتدرانفاق: 122
12 –خودرامالکحقیقیندانستندرانفاق: 123
13 –صدقهوانفاقپنهانیبهتر: 123
14- انفاقبدونریا: 124
ج) آثارانفاق: 125
1. کفارهگناهان: 125
2. قربورحمتخداوند: 126
3. تطهیروتزکیه: 127
4. جلوگیریازهلاکت: 127
5. فلاحورستگاری: 128
6. گشایشروزی: 129
7. انفاقبهسودخودانسان: 131
2. زکاتمستحبّه 132
3.خیرات 133
4.صدقات 133
3-) مصارفمحرمه 135
1. حرامهايموقت: 135
الف) خوردنوآشامیدنروزه‌دار: 135
ب) صیدبرخیحیواناتصحراییدرحالاحرام 135
ج) پوشیدنبرخیلباس‌هادرحالاحرام 136
2. حرامدائم: 136
1و 2و 3و 4) مردار–خون–گوشتخوک–حیوانغیرمذکّی 136
5) مالباطل: 137
6) رشوه 138
7) قمار 141
8) شراب 142
9) اسراف 146
10) تبذير 148
11) تقتير (بخل) 149
12) ربا 154
13) اتراف 158
نتیجهوجمع‌بندیفصلاول 163
فصلدوم: اسرافدرقرآنوسنت 165
فرهنگ‌سازیمصرف 167
1- تعريفاسرافوعلاماتمسرف 168
2- حکماسراف 170
1. حکمتکلیفی: 170
2. حکموضعی: 173
3- انواعاسراف 175
الف) اسرافدرمال: 176
مصادیقاسرافمالیدرقرآن 176
مصادیقاسرافمالیدرروایات 186
1- اسرافدرانفاق 187
2- اسرافدرآبوضوء 188
3- اسرافدرهستهخرما 192
4- اسرافدرلباس 193
5- اسرافدرخوردنوآشاميدن 194
6- اسرافدرمسکن 199
7- اسرافدربيتالمال 204
8- اسرافدرنان 207
9- اسرافدرنورچراغ 209
10-) اسرافدربرپاییمجالس 212
11) اسرافدرمرکب 214
12-) اسرافدرمهریه 215
13-) اسرافدراثاثمنزل 216
ب) اسرافدررفتار: 217
مصادیقاسرافرفتاریدرقرآن 217
مصادیقاسرافرفتاریدرروایات 227
1- اسرافحتیدرعبادت؟ 227
2- اسرافدرنوشتن 231
3- اسرافدروقت 232
4-) اسرافدرخوابيدن 238
5-) اسرافدرراهرفتن 241
6- اسرافدرنگاه 244
7- اسرافدرگوشدادن 251
ج-) اسرافدرگفتار: 252
مصادیقاسرافگفتاریدرقرآن 252
بایدهایگفتاریدرقرآن 257
نبایدهایگفتاریدرقرآنوروایات 270
مصادیقاسرافگفتاریدرروایات 274
1-سخن‌چینی 274
2-استهزاءوسخریّه 277
3-عیب‌جویی 278
4-سرزنشکردن 281
5-دروغگفتن 283
6-فحشودشنام 286
7-غنا 289
8- مجادله 293
9- آزاروایذاء 296
10- تهمتوافتراء 298
11- فالبدزدن 300
12- گمراهکردن 303
13-تملّقوچاپلوسی 306
14- غیبت 307
زشتیغیبت 309
مستثنیاتغیبت: 311
عواملغیبت: 313
ثوابردغیبت: 314
کفارهغیبت: 314
4- معیاراسراف 315
1-) معيارشرعي 316
2-) معيارعقلي 319
3-) معيارعرفي 319
تعارضمعيارها 320
5- عواملاسراف 321
1- درآمدها: 322
2- تجمّل‌گرایی: 322
3- مصرف‌گرایی: 323
4- تفاخر: 325
5- حرص 329
6- پیرویازهواینفس 335
7- حسد 342
8- ریا 348
9- تکبر 352
10- دنیا‌پرستی 361
11- ترکامربهمعروفونهیازمنکر 376
12- وسواس 386
13- تقلیدنادرست 391
14- خودپسندی 396
15- طمع 398
6- عوارضاسراف 402
1. عوارضاخروی 403
2. عوارضدنیوی 410
7- راهكارهايمبارزهبااسراف 424
الف) راهکارهایسلبي: 425
ب) راهکارهایایجابي: 425
1-) رعايتشان 426
2-) رعايتاقتصاد 431
3-) رعايتکفاف 434
4-) رعايتقناعت 437
5-) رعايتعدل 443
6-) شكرگذاري 448
نتیجهوجمع‌بندیفصلدوم 469
فصلسوم: اصلاحالگویمصرف 471
مقدمه 473
نگاهیبهآمار 473
1- الگویمصرفوتهاجمفرهنگی 480
الف–محورهایمهمدردگرگونیالگویمصرف 483
ب–عواملترویجالگویمصرفبیگانهدرایران 486
ج–آثارپیرویازالگویمصرفبیگانگان 491
2 –الگویمصرفدرخانواده 493
الف–اهمیتاصلاحالگویمصرفدرخانواده 493
ب–راه‌هایاصلاحالگویمصرفدرخانواده 494
1 –راهکارهایاخلاقی: 494
2 –راهکارهایاقتصادی: 495
3 –الگویمصرفدرجامعه 505
1 –اصلاحالگویمصرفدرخانواده‌هاوعموممردم: 506
2 –دولت 506
3 –بخشخصوصی: 510
4 –سازمان‌هاواصنافاقتصادی 510
5–رسانههاووسایلارتباطجمعی 511
6 –نخبگانجامعه 515
نتیجهوجمع‌بندیفصلسوم 519
نتیجهوجمع‌بندینهاییکتاب 521
فهرستمنابع 523






پیشگفتار
شکی نیست که قرآن کریم تنها کتابی است که راه دست‌یابی به سعادت ابدی را فراروی انسان‌ها قرار داده است و خداوند همواره در کتاب آسمانی خود با عباراتی مثل: {أفلا یعقلون، أفلا یتدبّرون، لعلّهم یتفکّرون لقومٍ یَعقلون} و... بشر را دعوت به تفکر و تدبّر در آیات و نشانه‌های خود کرده است و از آنجا که در آیات زیادی مسلمانان را به تفقّه در دین برای فراگیری احکام و معارف اسلام دعوت می‌کند می‌توان نتیجه گرفت که تدبر و تعقل از مقدمات و بلکه از مبانی تفقّه می‌باشد.
خداوند کتابی جامع برای هدایت انسان فرستاده و در آن کتاب فرموده است:
{لارطبٍ ولایابسٍ إلاّ فی کتاب مبین}
«هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب خداوند (قرآن) آشکار است»
و این یعنی اینکه هر مشکلی پیش روی انسان بوجود می‌آید راه‌حل آن در قرآن موجود است و لذا باید برای حل آن متوسل به کلام خداوند شد از طرفی کلام خداوند به راحتی برای هرکسی قابل فهم نیست چرا که آنچه از باطن قرآن فهمیده می‌شود بمراتب زیادتر و گسترده‌تر از ظواهر قرآن است لذا برای فهم حقیقی معانی قرآنی باید دست بدامان خلیفة الهی در روی زمین شد که با عصمت خود نمونة کوچکی از کمالات خداوندی را جلوه‌گر است، این ائمه^ هستند که بعد از پیامبر| هدایت بندگان را که امانتی الهی است یکی پساز دیگری به دوش کشیده و در کلام و گفتارشان معصوم از خطا و اشتباه هستند لذا کلام آنها در تفسیر قرآن راهگشای علمی و عملی انسان در رسیدن به سعادت بشری است.
وقتی ارزش‌های دینی و اسلامی در جامعه‌ای فراموش شود یکی از واضح‌ترین و روشن‌ترین عوارضش در رفتار اجتماعی ظاهر می‌شود به راستی چه شده که حتی در جامعة اسلامی نیز ارزش و شخصیت آدمی به میزان مصرف هرچه بیشتر و جذاب‌تر او می‌شود. آیا مقصّر خودمان هستیم که با القاء کردن این مطلب که همه یکسان هستیم و باید مثل هم زندگی کنیم خود و دیگران را در این ورطه انداختیم، شاید در گذشته‌ای نه‌چندان دور قبول این واقعیت که من باید در حد و شأن خودم مصرف کنم و به اصطلاح پایم را به اندازة گلیم خود دراز کنم خیلی راحت بود، دیگر کسی از گفتن اینکه من کارگر هستم، من کارمندم، من کشاورزم و نمی‌توانم مثل فلانی زندگی کنم خجالت نمی‌کشید.
اما امروز حتی فرصت فکر کردن به این واقعیت را هم به خودمان نمی‌دهیم که آیا ما هم باید مثل دیگران زندگی کنیم یا هر کس باید به تناسب زندگی خود رفتار کند؟ آیا اسراف و تجمّل‌گرایی گروه اقلّیتی که درآمد بالا داشته و تقیّدات دینی و مذهبی را فراموش کرده‌اند باید سبب بشود که گروه اکثریتی که در حد متوسط و حتی فقر قرار دارند هم دنباله‌روی آنها شده و برای اینکه از غافله عقب نمانند با اسراف و تبذیر زندگی خود و خانواده و جامعة خود را به هلاکت بکشانند؟ آنچه درمرحله اول باشنيدن اسراف به اذهان خطور ميكند اينست كه اسراف مخصوص ثروتمندان است وفقراء چيزي ندارند كه اسراف كنند، درصورتي كه حتي فقراء هم دچار اسراف ميشوند همانطور كه امام صادق× ميفرمايد:
رب فقير هو اسرف من الغنيّ إنّ الغنيّ ينفق ممّا أوتي والفقير ينفق من غير ما أوتي
«چه بسا فقيري كه اسراف پيشه تر ازثروتمند است. به امام عرض شد چگونه؟ فرمود: ثروتمند از آنچه دارد ومتعلق به اوست خرج ميكند ولي فقير بدون تمكن مالي اضافهبرشان خود انفاق مينمايد».
اما براستي كدام گروه در جامعه سهم بيشتري در اسراف دارند؟ آيا همانطور كه امروز هرجا سخن ازاسراف ميشود نوك تيز پيكان آن به سمت مردم گرفته ميشود تنها مردم هستند كه اسراف كرده وبايد رعايت كنند يا اينكه ادارات و ارگانها و مؤسسات دولتي وغيره هم درآن سهم دارند و اگر دارند سهم كداميك بيشتر است؟با چه ملاك والگوئي ميتوان بين آنها تمييز داد؟ متاسفانه اسراف آنقدر خفي ومرموزانه درزندگي فردي واجتماعي ما داخل ميشود كه اكثر ما ازشناخت مصاديق آن عاجزيم و چنانچه در فصل سوم اشاره خواهیم کرد آمارها نشان میدهد که کشور ما با اینکه هویتی دینی و اسلامی داشته و علی الخصوص شیعه و پیرو مکتب اهل بیت× است اما از نظر رعایت الگوی مصرف صحیح از بیش تر کشورهای جهان که بعضا سکولار و بی دین هستند عقب تر است و همین امر موجب شد تا مقام معظم رهبری مدّ ظلّه العالی سال 1388 را سال اصلاح الگوی مصرف نامگذاری کنند به امید اینکه صرفه جوئی و اصلاح الگوی زندگی در همه زمینه‌های اخلاقی و اقتصادی باشد. با توجه به اینکه دین اسلام غنی ترین دین از نظر آموزه‌های اخلاقی و اقتصادی برای یک زندگی سعادتمندانه است لذا بر آن شدیم که بطور مبنائي درباره طرز استفاده صحيح نعم الهي تحقیق کنیم تا ملاك و معيار كلي زندگی صحیح و حیات طیّبهای را که خداوند وعده فرموده است در حد استعداد و بضاعت ناچیز خود بیابیم و از خداوند عاجزانه طلب یاری در این مهم را داریم.
در این نوشته کوتاه که برگرفته از آیات و روایات است سعی شده تا با مشخص شدن حد و مرزها، وظیفه‌ها در همة زمان‌ها مشخص شود مقوله توليد و منابعي كه خداوند آنها را بعنوان عوامل اصلي توليد معرفي كرده و همينطور مصرف در قرآن و اقسام آن اعم از مصارف واجبه و مستحبه و محرمه و موارد و مصداقهاي هر كدام بررسي شده است؛ اینکه مفاهیم اولیة اسراف و تبذیر و قناعت به چه معنا هستند، آیا این مفاهیم نسبی‌اند و برای هر شخصی در هر زمان و مکانی متفاوت است یا اینکه نه برای همه یکسان بوده و یک ضابطة کلّی دارد؟ نظر قرآن دربارة اسراف چیست و در لسان قرآن و احادیث چه کسانی مسرفند؟ و اینکه اسراف چه حکمی دارد؟ عوارض اخروی و دنیوی اسراف چیست و چه عواملی سبب بوجود آمدن اسراف می‌شود و بالاخره راهكارهاي مبارزه با اسراف و شناخت و بکارگیری الگوی مصرف صحیح در خانواده و جامعه چيست؟
در پایان از والد مكرم حضرت آيه الله سيد محمد تقي ديباجي اصفهاني و عموي معظم جناب آقای دكتر سيد محمد علي ديباجي كه با راهنمائيهاي علمي و عملي خود مشوق حقير بودند و همه كسانيكه به نحوي مرا در اتمام اين نوشته ياري كردند تشكر و قدرداني ميكنم. ازخداوند می‌خواهم که همة ما را توفیق دهد که در راه رضای او گام برداریم و همة اعمال و رفتار و گفتارمان مرضیّ او باشد.
والسلام علیکم ورحمة‌الله
حوزه علمیه قم - سید‌احمد دیباجی
6 جمادی الثانی 1430 هـ . ق
10 خردادماه 1388 هـ . ش 
فصل اول: تولید و مصرف در قرآن

فصل اول
تولیدومصرف در قرآن









بخش اول:تولید درقرآن
تحلیل قرآن از منابع تولید
ضرورت طرح مقوله تولید و مصرف درقرآن به این دلیل است که قبل ازاینکه بدانیم اسراف چیست باید بدانیم درچه چیزی اسراف میکنیم و چه عواملی دست به دست هم داده تا مایحتاج ما انسانها رافراهم کند و خداوند که مسبب اصلی در تولید است چه راههائی را برای مصرف معین کرده است؟
قرآن در یک قاعده کلی از زبان حضرت موسی× درباره خلقت مخلوقات میفرماید:
{قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى }
«پروردگار ما آن کسی است که خلقت هر چيز را به آن داده و سپس آنرا هدايت كرده است».
آیة فوق که کلام موسی× است اشاره به دو اصل اساسی از آفرینش و هستی می‌کند که هر یک دلیل مستقل و روشنی برای شناسایی پروردگار است نخست اینکه خداوند به هر موجودی آنچه نیاز داشته بخشیده است و با کمی دقت می‌بینیم که همة مخلوقات از نظر ساختار بدنی هماهنگی کامل با محیط خود دارند و آنچه مورد نیازشان است در اختیارشان می‌باشد و مسأله دوم هدایت و رهبری موجودات است که قرآن آن را با کلمة «ثمّ» در درجة بعد از تأمین نیازمندی‌ها قرار داده است. ممکن است کسی یا چیزی وسایل حیاتی را در اختیار داشته باشد اما طرز استفاده از آن را نداند، مهم آن است که به طرز کاربرد آنها آشنا باشد و این همان چیزی است که ما در موجودات مختلف به خوبی می‌بینیم که چگونه هر کدام از آنها نیروهایشان را دقیقاً در مسیر ادامة حیاتشان بکار می‌گیرند، چگونه لانه می‌سازند، تولید مثل می‌کنند، فرزندان خود را پرورش می‌دهند و از دسترس دشمنان مخفی می‌شوند و یا به مبارزه با دشمن برمی‌خیزند. انسان‌ها نیز دارای این هدایت تکوینی هستند ولی از آنجا که انسان موجودی است دارای عقل و شعور خداوند هدایت تکوینی‌اش را با هدایت تشریعی اش بوسیلة پیامبران همراه و همگام کرده است که اگر از آن مسیر منحرف نشود مسلماً به مقصد خواهد رسید.
پس از آیة فوق فهمیده می‌شود که خداوند یکتا هم می‌آفریند و هم با هدایت تکوینی اداره می‌کند و از آنجا که لازمة ربوبیت الهی خداوند هدایت کردن اوست به هر موجودی آفرینش کامل و ویژگی‌های متناسب با او عطا کرده است پس ربوبیت حق کسی است که آفریدگار باشد.
مفردات راغب می‌گوید:
الرّبُ فی الأصل التربیة وهو إنشاء الشیء حالاً فحالاً إلی حدِّ التّمام
رب از تربیت گرفته شده و به معنی ایجاد کردن شیء لحظه به لحظه تا اینکه به مرحلة اتمام و اکمال برسد. این کلمه بیش از هزار بار در قرآن برای موارد مختلف بکار رفته است. لذا تولیدکنندة همة هستی خداوند است اگرچه انسان‌ها بعنوان واسطه فعالیت‌هایی انجام می‌دهند اما در حقیقت هدایت و تدبیر همة این امور زیر نظر خداوند و به لطف و عنایت اوست.
درآیات زیادی قرآن کریم این نکته را متذکر می‌شود که هرچند به ظاهر تولید محصول‌ها و بدست آوردن مایحتاج انسان‌ها توسط خود انسان‌ها انجام می‌شود اما این خداوند است که زمینة این تولیدها را فراهم می‌کند اصل خلقت اولیه انسان و دادن نیرو و قدرت به انسان توسط خداوند، برای فعالیت و تولید عنایت شده و عوامل طبیعی هم مثل ابر و باد و باران و خورشید و زمین و آب و حیوان‌ها و... دیگر عوامل همه به امر خداوند در تسخیر و اختیار انسان قرار گرفته تا انسان از آنها برای تولید مایحتاج خود استفاده کنند.

ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

خداوند در آیات قرآن اشارة‌ به تسخیر این عوامل می‌کند که البته منظور از تسخیر بهره‌گیری انسان از آنهاست:
1) {وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالْنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالْنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ }
و (خداوند) شب و روز و خورشید و ماه را مسخر و رام شما کرد و ستارگان نیز به فرمان او مسخّر شمایند.
2) {وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهَارَوَسَخَّر لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَآئِبَينَ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ }
و کشتی‌ها را مسخر شما گردانید تا بر صفحة دریا به فرمان او حرکت کنند و نهرها را مسخر شما نمود و خورشید و ماه را – که با برنامة منظمی در کارند – به تسخیر شما درآورد و شب و روز را (نیز) مسخر شما ساخت.
3) {وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا }
او کسی است که دریا را مسخر (شما) ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید و زیوری برای پوشیدن از آن استخراج کنید.
4) {وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ }
و هرگاه از آنها بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را مسخر کرده است می‌گویند الله، پس با این حال چگونه آنها را منحرف می‌سازند.
5) {أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ... }
آیا ندیدید خداوند آنچه را در آسمان‌ها و زمین است مسخر شما کرده.
6) {وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مِّنْهُ... }
و او آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است همه را از سوی خودش برای شما مسخر ساخته است.
7){... وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى... }
... و خورشید و ماه را به تسخیردرآورد که هر یک در مدتی معین سیر می‌کنند...
8){... وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ... }
خورشید و ماه و ستارگان که به فرمان او هستند.
9) {اللَّهُ الَّذِي سخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ... }
البته همان خداست که دریا را برای شما مسخر کرد تا کشتی‌ها به امر وی در آن به راه افتند.
نزدیک به 20 آیه در قرآن به مسأله تسخیر آنچه در آسمانها و زمین است برای انسانها تصریح کرده است. چنانچه می‌بینیم خداوند همة موجودات را با تعبیر {مافی‌السماوات والارض} برای ما انسان‌ها تسخیر و رام کرده و به عبارتی آنها را در اختیار انسان قرار داده است، البته از آیات فوق بدست می‌آید که «تسخیر» در فرهنگ قرآن به دو معنی آمده است: یکی در خدمت منافع و مصالح انسان بودن (مانند تسخیر خورشید و ماه) و دیگری زمام اختیارش در دست بشر بودن (مانند تسخیر کشتی‌ها و دریاها).
نظر علامه& دربارة تسخیر این است که: کلمة تسخیر به معنی وادار کردن فاعل به فعلش می‌باشد بطوری که فاعل، فعل خود را به ارادة خود انجام ندهد بلکه به ارادة تسخیرکننده انجام دهد، همانطور که نویسنده قلم را وادار می‌کند تا به ارادة او بنویسد و مخدوم و مولی، بنده و خدمتگزار خود را وادار می‌کند تا مطابق دستور و خواست او عمل را انجام دهد و اسباب مؤثر در عالم هرچه باشد با سببیّتی که هر یک مخصوص به خود دارد آن کاری را انجام می‌دهد که خدا می‌خواهد و خدا از مجموع آنها نظامی را می‌خواهد که با آن عالم انسانی را تدبیر کند و حوائج او را برآورد.
و شیخ طبرسی& در مجمع‌البیان تسخیر را اینگونه معنی می‌کند که: معنی تسخیر آنچه در آسمان‌ها و زمین است برای ما آنست که خداوند همة این موجودات را برای ما آفریده است تا از آنها بهره‌برداری نماییم. پس اینها از آن جهت که مورد استفادة ما هستند در تسخیر ما بوده و به هر شکلی که بخواهیم از آنها بهره‌برداری می‌کنیم.
لذا تولیدکننده اصلی خداست و به ما اجازة تصرف در همة آنها را داده است کما اینکه فرموده:
{كُلُواْ مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلاَلاً طَيِّباً }:
از آنچه در روی زمین است حلال و پاکیزه بخورید
حلال به چیزی گویند که ممنوعیت شرعی از جانب خداوند نداشته باشد و طیّب که در نقطه مقابل «خبیث» است به چیزهای پاکیزه گویند که موافق با طبع سالم انسانی است و طبع آدمی از آن تنفّر ندارد.
و با توجه به اینکه کلوا به معنی مطلق استفاده و بهره‌برداری است چنانچه برخی مفسرین من جمله علامه طباطبائی& در المیزان این نظر را دارد پس خداوند نعمت خود را در حق بندگان خود تمام کرده است و اجازه مطلق استفاده از نعمتهایش را به انسان داده است، اما متأسفانه بندگان شاکر نبوده و چنانچه خداوند در چهار آیه از قرآن میفرماید {قلیلاً ماتشکرون} :عده کمی شکرگذار هستند، مانند:
{ولقد مکّنّاکم فی الأرض و جعلنا لکم فیها معایش قلیلاً ماتشکرون }:
ما شما را در زمین جای دادیم و در آنجا برای شما وسایل زندگی قراردادیم ولی سپاسی که میدارید اندک است.
در معنی این جمله مترجمین و مفسرین دوگونه ترجمه کرده اند عده ای اینگونه ترجمه کرده اند که: عده کمی از شما سپاسگذاری میکنید و عده ای اینگونه ترجمه کرده اند که:شکرگذاری و سپاسی که انجام میدهید کم است که البته این اختلاف خللی به منظور ما وارد نمیکند، و هر دو ترجمه این مطلب را میرساند که شاکرین کم بوده و آنگونه که باید شکر خدا را بجا نمی‌آورند و بدیهی است که یکی از راه‌های عدم شکرگذاری وکفران نعمت‌های خداوند اسراف و از بین بردن آنهاست.
خداوند روزی همه آفریدگان را ضمانت کرده و فرموده:
{وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا }
هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداوند است.
کلمة «دابّة» به معنی هر موجودی است که حرکتی هرچند اندک داشته باشد، خداوند با کلمة «علی الله رزقها» می‌فهماند که همچنانکه خلقت آنها فقط بدست اوست روزی دادن به آنها هم فقط توسط خداوند صورت می‌گیرد که آیات زیادی در قرآن به این موضوع اشاره دارد و خداوند روزی دادن به مخلوقات را بر خود واجب کرده چنانچه از آیات قرآن استفاده می‌شود .
و همین مطلب را در آیه‌ای دیگر اینطور فرموده که:
{وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُم }
فرزندان خود را از ترس فقر نکشید ما آنها و شما را روزی می‌دهیم.
«املاق» به معنی فقر و نداری است و خداوند به شدت اعراب را از کشتن فرزندان خود بخاطر فقر و نداری مورد مؤاخذه قرار می‌دهد زیرا اعراب در سرزمینی زندگی می‌کردند که بسیار دچار قحطی می‌شد و لذا همین که نشانه‌های قحطی را می‌دیدند اول کاری که می‌کردند برای حفظ آبرو و عزت و احترام خود فرزندان خود را می‌کشتند که خداوند شدیداً آنها را مورد مؤاخذه قرار داده که این شما نیستید که روزی فرزندان خود را می‌دهید تا در هنگام فقر و قحطی نتوانید روزی ایشان را فراهم سازید بلکه ما هستیم که هم ایشان و هم شما را روزی می‌دهیم. و در آیات زیادی صراحتا این موضوع را بیان میفرماید:
{أَفَرَأَيْتُم مَّا تَحْرُثُونَأَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَلَوْ نَشَاء لَجَعَلْنَاهُ حُطَامًا فَظَلَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ }
آیا دربارة آنچه کشت می‌کنید اندیشیده‌اید؟ آیا شما آن را می‌رویانید یا ما می‌رویانیم؟ هرگاه بخواهیم آن را مبدّل به کاه در هم کوبیده می‌کنیم که تعجب کنید.
می‌بینیم با اینکه در امر زراعت انسان‌ها به طرز محسوسی فعالیت می‌کنند اما خداوند آن را به خود نسبت می‌دهد، آری اوست که دانة گندم کوچک را در دل خاک تبدیل به درختی تنومند با بهترین میوه‌ها می‌کند و ما فقط دانه‌ای را که خداوند تولید کرده در خاکی که خود او بوجود آورده قرار می‌دهیم که البته اگر ما هم این کار را انجام ندهیم باد انجام می‌دهد و با آبی که خود او نازل کرده آن را آبیاری می‌کنیم که اگر هم ماانجام ندهیم خداوند با باران خود آنها را سیراب میکند، چنانچه می‌بینیم جنگل‌های انبوه طبیعی در جهان که بدون کمک و دخالت هیچ انسانی بوجود آمده‌اند لذا از پیامبر اکرم| روایت شده که فرمودند: {لایقولَنَّ أحدکم زرعتُ ولیَقُل حَرِثتُ}: هیچ یک از شما نگوید که من زراعت کردم بلکه بگوید بذرافشانی و کشت کردم.
اما درباره اینکه خداوند چگونه روزی همة آفریدگان را برای آنها فراهم می‌کند خداوند در آيات قرآن دو عامل را بعنوان عامل اصلي در توليد معرفي ميكند: منابع طبیعی و نیروی انسانی، ما در این قسمت این عوامل را مورد بررسی قرار می‌دهیم:
منابع طبیعی
1- منابع طبيعي:
قبلاً ذکر کردیم که در قرآن بطور کلّی با کلمة «سَخَّرَ» تصریح شده که خداوند همة آنچه در آسمان‌ها و زمین قرار دارد را برای استفادة انسانها مسخر كرده است. با نگاهی به آیات قرآن می‌توان نحوة این تسخیر را فهمید خداوند در دسته‌ای از آیات منابع طبیعی خود را برشمرده مثل زمین و آب و... که عامل اصلی در تولید می‌باشند و با ذکر کردن منافع آنها به این نکته اشاره می‌کند که روزی دادن خداوند به بندگان به معنی جواز تصرف انسان‌ها در نعم الهی می‌باشد.
این منابع عبارتند از:
الف) آب
که مایة اصلی حیات و زندگی می‌باشد و خداوند دربارة این واقعیت می‌فرماید:
{وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ }
ما حیات هر چیز را از آب قرار دادیم.
البته نظر مفسرین در اینکه منظور از «ماء» در آیة شریفه چیست مختلف است: عده‌ای آن را همان آب بارانی می‌دانند که خداوند از آسمان نازل کرده و حیات همة مخلوقات به آن وابسته است و عده‌ای آن را آب نطفه می‌دانند که موجودات زنده معمولاً از آن بوجود می‌آیند.
به نظر نگارنده معنی اول بهتر به نظر می‌رسد چرا که اولاً همة مخلوقات با آب نطفه بوجود نمی‌آیند مثل گیاهان، در حالی که با کلمة «کل شیء» آب را مایة حیات همة مخلوقات برمی‌شمرد و ثانیاً آیات دیگری در قرآن وجود دارد که مؤکد معنی اول می‌باشد و آب نازل شده از آسمان را مایة حیات همه مخلوقات میدانند همانند آیة:
{وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَفَأَنشَأْنَا لَكُم بِهِ جَنَّاتٍ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ لَّكُمْ فِيهَا فَوَاكِهُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَوَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِن طُورِ سَيْنَاء تَنبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِّلْآكِلِينَ }
و از آسمان آبی به اندازة معین نازل کردیم و آن را در زمین ساکن نمودیم و ما بر از بین بردن آن کاملاً قادریم، سپس بوسیلة آن باغهایی از درختان نخل و انگور برای شما ایجاد کردیم باغهایی که در آن میوه‌های بسیار است و از آن می‌خورید و (نیز) درختی را که از طور سینا می‌روید (زیتون) و از آن روغن و نان خورش برای خورندگان فراهم می‌گردد.
در ذیل آیة شریفة فوق ابن عباس از پیامبر| روایت کرده است که: خداوند پنج نهر از بهشت جاری کرده است، سیحون که دریای هند است و جیحون که دریای بلخ است و دجله و فرات که هر دو در عراقند و نیل که در مصر است، اینها را خداوند از یک چشمه نازل کرد و در زمین جاری ساخت و منافع بسیاری برای مردم در آنها قرار داد چنانکه می‌فرماید:{وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ... }
آیاتی که در قرآن به نعمت آب و چگونگی اثرگذاری آن در زنجیرة تولید اشاره می‌کند بیش از 30 آیه می‌باشد که ما جهت عدم اطالة کلام از ذکر آنها خودداری می‌کنیم. امّا بهر حال آنچه مسلّم است این است که بدون وجود آب چرخه حیات کاملا متوقف شده و هیچ موجود زنده ای بر روی کره زمین باقی نمی‌ماند. به راستی آیا بشر با همة علم و تکنولوژی خود می‌تواند یک قطره آب تولید کند و یا مادّه‌ای با دست خود بسازد که جای آب را گرفته و مخلوقات را از آب بی‌نیاز کند؟ آیا تاکنون به نحوة به گردش درآمدن آب در چرخة حیات مخلوقات توجه کرده‌ایم که آبی که خداوند از آسمان نازل می‌کند به هر زمین و جنبنده‌ای که ببارد حیات را در آن می‌دمد، رودها را تشکیل داده و این رودها با پیوستن به هم در دریاها به هم می‌رسند و در مسیر خود همه‌جا را حیات و زندگی می‌بخشند. با بوجود آوردن دریاها منبع عظیمی برای مخلوقات مختلف ایجاد کرده و دریاها و اقیانوس‌ها را با آن عظمت به تسخیر انسان درآورده تا بتوانند به راحتی در روی آن سیر کرده و از اعماق دریاها انواع مختلف نعمت‌های الهی را برای گذراندن زندگی استخراج کنند، همانگونه که می‌فرماید:
{وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا }
او کسی است که دریا را مسخر (شما) ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید و زیوری برای پوشیدن از آن استخراج کنید.
سپس دوباره توسط خورشیدآب دریاها بخار شده و به همان چرخة قبلی برمی‌گردد و این سلسله همواره ادامه دارد و در این مسیر دائماً در حال حیات بخشیدن به مخلوقات می‌باشد. آیا تاکنون اندیشیده‌ایم که این اقیانوس‌های خروشان اگر توسط خداوند مسخر نشده بود و به حرکت درمی‌آمد همچون هیولایی تمام مخلوقات کرة زمین را می‌بلعید و از آنجا که بیش از هفتاد درصد کرة زمین آب می‌باشد دیگر اثری از حیات و زندگی در روی کرة زمین باقی نمی‌ماند. ما امروزه شاهدیم که با یک سونامی و یا سیل و باران شدید چندین هزار نفر در زیر امواج خروشان آب مدفون شده و می‌میرند به راستی چه قدرتی می‌توانست این اقیانوس‌ها را سر جای خود نگه دارد؟ پس صرف وجود آب یک نعمت و کنترل آن که خداوند با کلمة «بقدر» اشاره می‌کند که به اندازة معین باران نازل کردیم نه زیاد نه کم:{وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ }
و به تسخیر درآوردن آن که خداوند از آن با کلمة «سَخَر» تعبیر کرده است یک نعمت بزرگتر است و به قولی آب با اینکه نعمت است اما از سر که گذشت مایة هلاکت آدمی می‌شود. لذا می‌بینیم که در نهایت باز این خداوند است که منابع طبیعی را برای انسان تسخیر کرده و اجازة تصرف و استفاده از آنها را برای تولید مایحتاج انسان‌ها به آنها داده است همانگونه که می‌فرماید:
{أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاء إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَأَنفُسُهُمْ أَفَلَا يُبْصِرُونَ }
آیا ندیدید که ما آب را به سوی زمین‌های خشک می‌رانیم و بوسیلة آن زراعت‌هایی می‌رویانیم که همه چهارپایانشان و هم خودشان از آن می‌خورند آیا نگاه نمیکنید.
ب) خاک:
یکی دیگر از منابع عظیم طبیعی که خداوند در اختیار مخلوقات قرار داده خاک می‌باشد. آیات زیادی (حدود 30 آیه) اشاره به نعمت خاک و کیفیت تولید به وسیلة این منبع طبیعی اشاره کرده است ازجملة این آیات:
{أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاء صَبًّاثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّافَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبًّاوَعِنَبًا وَقَضْبًاوَزَيْتُونًا وَنَخْلًاوَحَدَائِقَ غُلْبًاوَفَاكِهَةً وَأَبًّامَّتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ }
ما آب فراوان از آسمان فرو ریختیم سپس زمین را از هم شکافتیم و در آن دانه‌های فراوانی رویاندیم و انگور و سبزی بسیار و زیتون و نخل فراوان و باغ‌های پردرخت و میوه و چراگاه، تا وسیله‌ای برای بهره‌گیری شما و چارپایانتان باشد.
در اینکه منظور از «شققنا الأرض» وشکافتن زمین چیست وجوهی ذکر شده است: بسیاری از مفسران گفته‌اند منظور شکافتن زمین بوسیلة جوانه‌های گیاهان است که براستی این یکی از عجایب است که جوانه‌هایی با آنهمه لطافت خاک و سنگ‌ها را می‌شکافد و سر برمی‌آورد، برخی نیز احتمال داده‌اند که منظور شکافتن زمین بوسیلة شخم زدن انسان‌هاست یا حتی کرم‌هایی که نوعی عمل شخم زدن را توأم با اعمال حیاتی دیگر در زمین انجام می‌دهند و عده‌ای هم منظور از شکافتن زمین را خرد شدن سنگ‌های سطح زمین می‌دانند که در آغاز سطح زمین با سنگ‌های محکم و سخت پوشانده شده بود که توسط باران‌های سیلابی پی در پی (و زلزله‌ها) سنگ‌ها شکافتند و خاک قابل زراعت به تدریج تشکیل شد، البته جمع میان هر سه تفسیر نیز بعید نیست.
و یا در جای دیگر می‌فرماید:
{وَآيَةٌ لَّهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَوَجَعَلْنَا فِيهَا جَنَّاتٍ مِن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ وَفَجَّرْنَا فِيهَا مِنْ الْعُيُونِ }
زمین مرده برای آنها نشانه‌ای است ما آن را زنده کردیم و دانه‌هایی از آن خارج ساختیم که از آن می‌خورند و در آن باغ‌هایی از نخل و انگورها قرار دادیم و چشمه‌هایی از آن جاری ساختیم.
آیا تاکنون به فوائد بی‌شمار خاک اندیشیده‌ایم؟ خاک مهمترین عامل در ساخت و ساز بناهاست و نقشی کلیدی در بهداشت و پاکیزه کردن محیط زیست دارد مثلاً آبی لجن و گل‌آلود روی آن ریخته می‌شود و چند متر پایین‌تر آبی سرد و گوارا تحویل می‌دهد اجساد و لاشه‌های انسان‌ها و حیوان‌ها که اگر خاک نبود بوی بد و مریضی منتشر شده از آنها همة کرة زمین را به نابودی می‌کشاند، خاک این اجساد را به بهترین شکل در خود نگه داشته و تجزیه می‌کند و حتي از آنها بعنوان مواد تقويتي براي ميوه ها و درختان استفاده ميكند. دانة کوچک بی‌ارزشی که حتی به چشم نمی‌آید وقتی در دل خاک قرار می‌گیرد تبدیل به درختی تنومند با انواع و اقسام میوه‌ها و گل‌ها می‌شود و به کوتاه سخن بدون خاک زندگی امکان‌پذیر نبود و باید توجه داشت که کیفیت خاک هم که می‌توان نوعی تسخیر خاک توسط خداوند برای انسان‌ها دانست بسیار مهم است مثلاً اگر این زمین به حدی داغ بود که امکان راه رفتن روی آن وجود نداشت اما با توجه به وجود مواد مذاب در داخل زمین، روی خاک دمائی معمولی دارد و یا اگر به گونه‌ای سرد بود که همه چیز روی آن یخ می‌بست، یا آنقدر نرم بود که نمی‌شد روی آن راه رفت و همة آب‌ها را به قعر زمین می‌بلعید و زمین دچار قحطی آب می‌شد یا آنقدر سخت و محکم بود که آب‌های باران به داخل آن نمی‌رفت و همه آلوده شده و می‌گندیدند، اما می‌بینیم که خاک چگونه آب‌های باران را همچون یخچالی درون لایه‌های خود نگه می‌دارد آنهم سرد و گوارا و هر وقت که نیاز به آن داشته باشیم با حفر چاه به آب دسترسی پیدا می‌کنیم.و بالاتر از همه اینها منابع عظیم انرزی مثل نفت و گاز و معادن ارزشمندی مثل طلا و نقره و الماس و یاقوت ومس وزغال سنگ و.... همه در لایه‌های مختلف زمین تولید و محافظت شده و سپس از آنجا که خداوند خاک و زمین را هم به تسخیر انسانها درآورده آنها را در اختیار انسانها قرار میدهد. و دهها نمونه دیگر که همگی فوائد عظیم خاک را میرساند که براحتی و به امر خداوند در اختیار انسانها قرار داده شده است.
ج) باد
باد هم به عنوان یکی دیگر از منابع طبیعی که توسط خداوند در تولید به انسان‌ها کمک می‌کند در قرآن مورد اشاره قرار گرفته است.
1) {وَهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ... }
او کسی است که بادها را بشارتگرانی پیش از رحمتش فرستاد.
2) {وَاللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَحْيَيْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا كَذَلِكَ النُّشُورُ }
خداوند کسی است که بادها را فرستاد تا ابرهایی را به حرکت درآورند سپس ما این ابرها را به سوی زمین مرده‌ای راندیم و بوسیلة آن زمین را پس از مردنش زنده می‌کنیم، رستاخیز نیز همین‌گونه است.
خداوند یکی از فوائد اصلی باد را حرکت دادن ابرها و همینطور بارور کردن گیاهان برشمرده است و بدون وجود باد، ابرها به حرکت در نیامده و باران در قسمتهای مختلف زمین نمی‌بارید که در نتیجه باز هم چرخه حیات متوقف و همه مخلوقات از بین می‌رفتند.
تعبیر به «ریاح» به صورت جمع شاید اشاره به انواع مختلف بادها باشد که بعضی شمالی و بعضی جنوبی و بعضی از شرق به غرب و برخی از غرب به شرق رفته و طبعاً سبب گسترش و پراکنده شدن ابرها در کل مناطق روی زمین می‌شوند و هر کدام هم نقش بخصوصی دارند نخست به بادهای گرم و داغ دستور می‌دهد از مناطق استوایی به سوی مناطق سرد حرکت کنند و در مسیر خود آب دریاها را بخار کرده به آسمان بفرستند سپس به جریان‌های منظم سرد قطبی که دائماً در جهت مخالف جریان اول حرکت می‌کنند دستور می‌دهد بخارات حاصله را جمع‌آوری کرده و ابرها را تشکیل دهند باز به بادهای مختلف دستور می‌دهد آن ابرها را بر دوش خود حمل کنند و به سوی بیابان‌های مرده گسیل دارند و بدین ترتیب باران را بر نواحی مختلف زمین پخش می‌کنند.
و در آیة دیگری از قرآن یکی دیگر از خواص بادها را بارور کردن می‌داند آنجا که می‌فرماید:
3) {وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ }
ما بادها را برای بارور ساختن (ابرها و گیاهان) فرستادیم و از آسمان آبی نازل کردیم و شما را با آن سیراب ساختیم در حالی که شما توانایی حفظ و نگهداری آن را نداشتید.
لواقح جمع «لاقح» به معنی بارورکننده است که اشاره به بادهایی است که قطعات ابر را به هم پیوند می‌دهند و آنها را آمادة باران می‌سازند. اگرچه برخی از دانشمندان این آیه را اشاره به تلقیح گیاهان بوسیلة بادها و گردافشانی گرفته‌اند که این نیز یکی از واقعیت‌های علمی قرآن است که در بیش از هزار و چهارصد سال پیش خداوند به آن اشاره کرده است، به هر حال هر کدام که باشد نقش حیاتی و اساسی بادها را در ایجاد حیات مخلوقات عنوان می‌کند.
د) خورشيد
نقش خورشید هم در جریان زندگی و حیات و تولید بسیار مهم و تعیین‌کننده است که بدون آن نیز زندگی امکان‌پذیر نیست، امروزه ثابت شده که خورشید چه نقشی در ضدعفونی کردن طبیعت دارد و نور آن چه امراضی را از بین می‌برد و چه خواصی برای بدن همه موجودات اعم از انسان‌ها و جانوران و گیاهان دارد. بدون نور خورشید هیچ جنبنده‌ای روی زمین امکان زندگی ندارد و چرخة زندگی و تولید بدون خورشید بطور کامل متوقف می‌شود. خداوند در آیاتی از قرآن اعلام می‌دارد که حتی خورشید هم توسط خداوند برای انسان‌ها به تسخیر درآمده است:
{وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ }
خورشید و ماه و ستارگان به دستور خداوند سخره شده‌اند.
{وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالْنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالْنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ }
او شب و روز و خورشید و ماه را مسخر شما کرد و ستارگان نیز به فرمان او مسخر شمایند.
خداوند خورشید را یکی از نشانه‌های قدرت خود می‌داند:
{وَمِنْ آيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ... }
و از نشانه‌های خداوند شب و روز و خورشید و ماه است
و باز می‌فرماید:
{وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ }
او کسی است که شب و روز و خورشید و ماه را آفریده است.
یکی از مهمترین منابع طبیعی که خداوند برای تولید به تسخیر انسان‌ها درآورده است خورشید می‌باشد که به طرق گوناگونی سبب ایجاد و ادامة چرخة حیات می‌شود مثلاً همین تنظیم فاصلة خورشید از کرة زمین چقدر در حیات روی زمین مؤثر است و اگر خورشید کمی از این مقداری که اکنون هست نزدیکتر بود همه چیز روی کره زمین می‌سوخت و از بین می‌رفت یا اگر کمی دورتر بود همه چیز روی زمین منجمد می‌شد و لذا حیاتی وجود نداشت چنانچه دانشمندان می‌گویند کرة ماه که شب‌هایش معادل 15شبانه‌روز زمین و روزهایش به همین اندازه است به هیچ وجه قابل سکونت نیست چرا که در شب‌های سرد و تاریکش همه چیز منجمد می‌شود و در روزهای سوزانش همه چیز آتش می‌گیرد به همین دلیل زندگی کردن موجودات زنده‌ای همچون انسان در آنجا غیرممکن است اما همین خورشید منبع همة برکات مادی در منظومة ما است، نور و گرما و حرکت و جنبش و نزول باران‌ها و روئیدن گیاه‌ها و رسیدن میوه‌ها، حتی رنگ‌های زیبای گل‌ها همه از پرتو وجود او است.
و خداوند در جایی دیگر یکی از فوائد خورشید را دانستن و حساب روزها و ماه‌ها و سال‌ها ذکر می‌کند آنجا که می‌فرماید:
{هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاء وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ }
او کسی است که خورشید را روشنایی و ماه را نور قرار داد و برای آن منزلگاهی مقدّر کرد تا شما حساب سال‌ها را بدانید.
و می‌دانیم که حساب روزها و ماه‌ها و سال‌ها از حرکت‌های خورشید و ماه که طی می‌کنند و گردش‌های آنها بدست می‌آید که خداوند با کلمة «قَدَّرَه منازل» اشاره به منزلگاه‌های مخصوص خورشید و ماه می‌کند که موجب پیدایش شب و روز و ماه و سال می‌شوند هرچند عده‌ای از مفسرین بر این عقیده‌اند که ضمیر «قدّره» فقط به قمر که نزدیک آن بوده برمی‌گردد نه به شمس که مؤنث است و باید قدّرها خوانده می‌شد و برای این قول خود وجوهی آورده‌اند که:
1 – ماه‌های به رسمیت شناخته شده در اسلام ماه‌های قمری هستند که با حرکت ماه مشخص می‌شوند.
2 – ماه کرة متحرکی است که منزلگاه‌هایی دارد اما خورشید در وسط منظومة شمسی قرار گرفته و حرکتی در این منظومه ندارد و این زمین است که دور خورشید می‌چرخد و سبب اختلاف برج‌ها و سیر خورشید در صور فلکی دوازده‌گانه که از «حمل» شروع شده و به «حوت» ختم می‌گردد می‌شود پس خورشید منزلگاه‌های مختلف ندارد بلکه ماه دارد و این گردش زمین دور خورشید سبب می‌شود که خورشید را هر ماه روبروی یکی از صور فلکی دوازده‌گانه ببینیم.
پس خورشید با طلوع و غروب خود شب و روز را بوجود آورده و حرکت ماه به دور زمین ماه را و حرکت زمین به دور خورشید سال را بوجود می‌آورد و باید به این مسأله توجه داشت که اگر روزها و ماه‌ها و سال‌ها مشخص نبود بطور کلی تولید انسان‌ها مختل می‌شد و تمام مسائل تجاری اقتصادی سیاسی و هرگونه قرارداد و برنامه زمان‌بندی شده به هم می‌ریخت و هیچ کاری نظم و انضباط به خود نمی‌گرفت و حتی وضع کشاورزی و دامداری و صنایع تولیدی نیز دچار هرج و مرج می‌شد، اما خداوند با خلقت ماه و خورشید و به تسخیر درآوردن آنها برای انسان‌ها نعمت را تمام کرده و تمام شرایط را برای سعادت ما مهیا کرده است.
س) مراتع وجنگلها
در آیاتی از قرآن خداوند به خلق درخت‌ها و باغ‌ها و مراتع اشاره کرده و آن را جزئی از قدرت لایزال خود معرفی می‌کند.
{أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ السَّمَاء مَاء فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا كَانَ لَكُمْ أَن تُنبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ }
آیا (بت‌ها) بهترند یا کسی که آسمان‌ها و زمین را خلق کرده است او برای شما از آسمان آبی فرستاد که با آن باغ‌هایی زیبا و سرورانگیز رویاندیم شما هرگز قدرت نداشتید درختان آن را برویانید؟ آیا معبود دیگری با خداست؟ نه بلکه آنها گروهی هستند که (از روی نادانی مخلوقات را) همطراز پروردگارشان قرار می‌دهند.
حدائق جمع «حدیقه» است و بنابر آنچه که بسیاری از مفسران گفته‌اند به معنی باغی است که اطراف آن دیوار کشیده باشند و از هر نظر محفوظ باشد همچون «حدقه» چشم که در میان پلک‌ها محصور شده است و راغب در مفردات می‌گوید: حدیقه در اصل به زمینی می‌گویند که آب در آن جمع شده است همچون حدقه چشم که همیشه آب در آن قرار دارد. از مجموع این دو سخن می‌توان چنین نتیجه گرفت که حدیقه باغی است که هم دیوار دارد و هم آب کافی و کلمة «بهجة» بر وزن لهجه به معنی زیبایی رنگ و حسن ظاهر است بینندگان را غرق سرور می‌کند. خداوند می‌فرماید چنین باغ‌های زیبا با منظره‌های مسرورکننده را ما آفریدیم.
نهایت کاری که انسان برای رویاندن گیاهان و درختان انجام می‌دهد این است که دانه را در زیر خاک دفن کرده و آب دهد که اگر این کار را هم نکند خود خداوند با فرستادن بادها، دانه‌ها را در زمین پراکنده و با نزول باران آنها را آبیاری می‌کند و عواملی چون خاک و خورشید هم به رشد آنها کمک می‌کند کما اینکه خداوند فرموده:
{فَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبًّاوَعِنَبًا وَقَضْبًاوَزَيْتُونًا وَنَخْلًاوَحَدَائِقَ غُلْبًاوَفَاكِهَةً وَأَبًّامَّتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ }
و در (زمین) دانه‌های فراوانی رویاندیم و انگور و سبزی بسیار و زیتون و نخل فراوان و باغ‌های پردرخت و میوه و چراگاه تا وسیله‌ای برای بهره‌گیری شما و حیواناتتان باشد.
یا در جای دیگر فرموده:
{فَأَنشَأْنَا لَكُم بِهِ جَنَّاتٍ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ لَّكُمْ فِيهَا فَوَاكِهُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَوَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِن طُورِ سَيْنَاء تَنبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِّلْآكِلِينَ }
سپس بوسیلة آن (باران) باغ‌هایی از درختان نخل و انگور برای شما فراهم کردیم باغ‌هایی که در آن میوه‌های بسیار است و از آن می‌خورید و (نیز) درختی را که از طور سینا (زیتون) می‌روید و از آن روغن و نان خورش برای خورندگان فراهم می‌گردد.
علت اینکه خداوند در آیة فوق و برخی دیگر از آیات فقط میوة انگور و خرما را ذکر می‌کند این است که در حجاز – مدینه و طائف – همین میوه‌ها بدست می‌آمد لذا خداوند نعمت‌هایی را ذکر می‌کند که مردم با آنها سروکار داشته و آنها را بشناسند.
در اینکه جنگل‌ها و درختان چقدر برای انسان‌ها فایده دارد شکی نیست و فوائد شناخته شدة آنها تاکنون بسیار است چه رسد که فوائدی که هنوز علم بشر آنها را درک نکرده است، پاکیزه کردن هوا و گرفتن دی‌اکسید و تولید اکسیژن و خنک کردن هوا و تولید انواع و اقسام میوه‌ها و مساعد کردن خاک‌ها و استفاده از چوب آنها برای انواع و اقسام امور مثل روشنایی و آتش و بناء ساختمان و کشتی و استفاده از گیاهان و درختان برای علوفة حیوانات و همچنین استفاده از برگ و یا ریشه برخی از آنها برای درمان بیماری‌ها و... و ده‌ها استفاده لازم و ضروری که اگر هر کدام از آنها نباشد زندگی انسان‌ها دچار خلل می‌شود و همة اینها توسط درختان و جنگل‌ها به طبیعت و انسان‌ها هدیه داده می‌شود که ما از آن غافلیم و غافل که تدبیر و تولیدکنندة همة اینها خداوند است.
فخر رازی در تفسیر خود این احتمال را نیز داده است که منظور از «منها تأکلون» این است که زندگی و روزی شما از این باغ‌ها اداره می‌شود درست همانند اینکه در فارسی بگوییم فلانی از فلان کسب و کار نان می‌خورد، یعنی گذراندن زندگی او از آن است. و براستی که بدون درخت‌ها و جنگل‌ها امکان ادامة حیات برای انسان‌ها وجود ندارد.خداوند خود در قرآن به بعضی از منافع درخت‌ها اشاره می‌کند:
{وَهُوَ الَّذِي أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُواْ حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ }
اوست که باغ‌های معروش (که درختانش روی داربست‌ها قرار دارند) و باغ‌های غیرمعروش (که نیاز به داربست ندارند) را آفرید همچنین نخل و انواع زراعت را که از نظر میوه و طعم با هم متفاوتند و (نیز) درخت زیتون و انار را که از جهتی با هم شباهت و از جهتی تفاوت دارند، از میوة آن به هنگامی که به ثمر می‌نشیند بخورید و حق آن را هنگام درو بپردازید و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست ندارد.
مفسران در تفسیر کلمة «معروش» و «غیر معروش» سه احتمال داده‌اند:
1 – همان که در معنی آیه به آن اشاره شد یعنی درختانی که روی پای خود نمی‌ایستند و نیاز به داربست (عرش) دارند مثل انگور و درختانی که بدون نیاز به داربست روی پای خود می‌ایستند مثل انار و زیتون (زیرا «عرش» در لغت به معنی برافراشتن و هر موجود برافراشته است و به همین جهت به سقف و یا تخت پایه‌بلند، عرش گفته می‌شود)
2 – منظور از معروش درخت اهلی است که بوسیلة دیوار و امثال آن در باغ‌ها حفاظت می‌شود و «غیر معروش» درختان بیابانی و جنگلی و کوهستانی است.
3 - «معروش» درختی است که بر سر پا ایستاده و یا به روی زمین بلند شده اما «غیر معروش» درختی است که به روی زمین می‌خوابد و پهن می‌شود.
به هر حال هر کدام که باشد خالق آنها خداوند است که این درختان میوه‌های گوناگون با طعم و شکل و رنگ و مزه متفاوتی دارند که برخی از آنها مثل انار و زیتون در عین حال اینکه شباهت‌هایی از نظر شکل و ساختار درختی دارند اما از نظر خاصیت غذایی میوة آنها با هم متفاوتند لذا خداوند با کلمات «متشابهاً و غیرمتشابهٍ» به گوناگونی آنها اشاره می‌کند. و یا وجود مراتع برای چراگاه‌های حیوان‌ها که خداوند در آیاتی به آنها هم اشاره دارد:
{هُوَ الَّذِي أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء لَّكُم مِّنْهُ شَرَابٌ وَمِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَيُنبِتُ لَكُم بِهِ الزَّرْعَ وَالزَّيْتُونَ وَالنَّخِيلَ وَالأَعْنَابَ وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ }
او کسی است که از آسمان آبی نازل کرده که نوشیدنی شما است و از آن آب درختان و گیاهانی است که حیوانات خود را در آن به چرا می‌برید. با آن (باران) برای شما زراعت و زیتون و نخل و انگور و از همة میوه‌ها می‌رویاند.
کلمة «تُسیمون» از ماده «اسامه» است که به معنای چریدن چهارپایان است و حیوان سائمه را هم از این باب سائمه می‌گویند زیرا حیوانی است که خودش می‌چرد و برای او علوفه تهیه نمی‌کنند. اما ممکن است سؤال پیش آید که مگر «شجر» به معنی درخت هم قابل چریدن است که خداوند می‌فرماید: درختانی که حیوانات خود را در آن می‌چرانید، در جواب باید گفت «شجر» عبارت است از آن روئیدنی‌هایی که ساقه و برگ دارند اما بعداً بعنوان توسعه در تمام روئیدنی‌ها – چه ساقه‌دار و چه بی‌ساقه – نیز استعمال شده است لذا در اینجا به معنی درختان و گیاهان است. یا اینکه در جای دیگر فرموده:
{وَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْزُونٍوَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ وَمَن لَّسْتُمْ لَهُ بِرَازِقِينَ }
و زمین را گستردیم و در آن کوه‌های ثابتی افکندیم و از هر گیاه موزون در آن رویاندیم و برای شما انواع وسایل زندگی در آن قرار دادیم همچنین برای کسانی که شما نمی‌توانید به آنها روزی دهید.
می‌بینیم که خداوند به منافع درختان اشاره می‌کند و می‌فرماید که ما از هر گیاهی در روی زمین رویاندیم تا شما توسط آنها انواع وسایل زندگی مثل درب و پنجره و میز و صندلی و ظروف و وسایل کار و کاغذ و... و شاید هزاران وسیلة زندگی که همة آنها توسط چوب درختان تولید می‌شود را تهیه کنید.
ش)معادن
سنگ‌ها و فلزات قیمتی که از دل کوه‌ها و اعماق زمین استخراج می‌شوند همه نشانه‌های قدرت خداوند و یکی از عوامل اصلی در تولید منابع در زندگی انسان‌ها هستند و خداوند در آیاتی از قرآن به نعمت معادن و اهمیت آنها اشاره کرده است در تعبیر آیه:
{وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْزُونٍوَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ وَمَن لَّسْتُمْ لَهُ بِرَازِقِينَ }
ما در روی زمین از هر چیز موزونی رویاندیم و برای شما انواع وسایل زندگی در آن قرار دادیم همچنین برای کسانی که شما نمی‌توانید به آنها روزی دهید.
دربارة اینکه منظور از رویاندن شیء موزون چیست در روایتی از امام باقر× دربارة شیء موزون سؤال کردند که حضرت فرمودند: «خداوند فلزاتی مثل طلا و نقره و مس و روی و آهن و قلع و سرمه و زرنینج و مانند آن را قرار داده است. و این است معنی رویاندن شیء موزون که در ادامة آیه خداوند می‌فرماید {وجعلنا لکم فیها معایش} یعنی همة وسایل زندگی خود را از اینها فراهم می‌کنید که مایة آسایش و راحتی انسان‌ها است. زیرا «معایش» جمع «معیشه» می‌باشد و آن به معنی وسایل و نیازمندی‌های زندگی انسان است خداوند می‌فرماید آنچه برای امور زندگی به آنها نیاز دارید در روی زمین رویاندیم اعم از درختان با آن استفاده‌های عظیم و معادن و فلزات که امروزه در ابتدایی‌ترین و پیشرفته‌ترین امورات زندگی محتاج به آنها هستیم و مبالغه نکردیم اگر بگوییم تقریباً همة وسایل مورد نیاز ما از درختان و معادن بوجود آمده‌اند مثل لباس‌ها، مصالح ساختمانی، موبایل، کامپیوتر، ماشین‌آلاتی مثل اتومبیل، هواپیما، قطار، موتور و...
یا اینکه فرموده:
{وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ }
ما آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است.
از عبدالله بن عمر روایتی از پیامبر اسلام| روایت شده که فرمودند: براستی که خداوند چهار برکت را از آسمان به سوی زمین نازل فرمود: آهن، آتش، آب، نمک.
و ابن عباس می‌گوید خداوند همراه با آدم سه چیز را از جنس آهن به زمین فرود آورد: علاة به معنی سندان، گازانبر، چکش. و عبارت {فیه بأس شدید} کنایه از این است که از آهن سلاح‌های دفاعی مثل سپر و زره و کلاه‌خود و سلاح‌های تهاجمی مثل شمشیر و چاقو و نیزه و امثال اینها می‌سازید و برای دفاع از خود و دین خداوند از آنها بهره می‌برید و بطور کلی دارای «منافع للناس» منفعت‌های زیادی برای مردم است.
جالب اینکه یکی از سوره‌های قرآن به نام آهن (حدید) نامگذاری شده و این اهمیت معادن و فلزات را می‌رساند که خداوند می‌خواهد بدین وسیله توجه انسان‌ها را به این نعمت الهی که سهم بسیار بزرگی در تولید و زندگی انسان‌ها دارد جلب کند.مثلاً در داستان حضرت سلیمان× خداوند عنوان فرموده که ما چشمه‌ای از مس برای او نمایان کردیم و او هم اجنّه را به کار گرفت و آنها برای سلیمان هرچه می‌خواست می‌ساختند.
{وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَن يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَن يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِيَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاء مِن مَّحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِيَاتٍ }
«و برای سلیمان باد را مسخر ساختیم که در یک صبح مسیر یک ماه را می‌پیمود و عصر هم مسیر یک ماه را، و چشمه‌ای از مس را برای او روان ساختیم و گروهی از جن پیش روی او به اذن پروردگارش کار می‌کردند و هرکدام از آنها که از فرمان ما سرپیچی می‌کرد او را از عذاب آتش سوزان می‌چشاند، آنها هرچه سلیمان می‌خواست برایش درست می‌کردند، معبدها، تمثال‌ها، ظروف بزرگ غذا همانند حوض‌ها و دیگ‌های ثابت و...»
کلمة «أسَلَنا» از مصدر اساله و باب افعال از سیلان به معنای جریان است و «قطر» به معنای مس است و جملة «أسَلنا عَینُ القِطر» یعنی ما معدن مس را برای سلیمان مانند آب، روان و جاری کردیم، «محاریب» هم جمع محراب است که به معنی عبادتگاه و محل نماز می‌باشد، کلمة «تماثیل» جمع تمثال است که به معنای مجسمه از هر چیز است و کلمة «جفان» جمع جَفنه بر وزن «وزنه» است که به معنای کاسة طعام است و کلمة «جَواب» جمع «جابیه» است که به معنای حوضی است که آب در آن جمع می‌شود لذا «جفانٍ کالجَواب» یعنی کاسه‌هایی چون حوض و کلمة «قدور» جمع «قدر» است که به معنای دیگ طعام است و «راسیات» به معنای ثابت و پابرجاست لذا «قدورٍ راسیات» یعنی دیگ‌هایی که جن‌ها برای سلیمان× درست می‌کرده‌اند به قدری بزرگ بودند که قابل نقل و انتقال نبوده و هر یک در جای خود ثابت بوده‌اند.
مجمع‌البیان آورده است که یکی از بناها بیت‌المقدس بوده است که کیفیت ساخت آن توسط حضرت داود و سلیمان‘ از این قرار بوده که: خداوند عزوجل طاعون و وبا را بر بنی‌اسرائیل مسلط کرد پس جمع بسیاری در یک روز هلاک شدند پس حضرت داود× فرمان داد که بنی‌اسرائیل غسل کنند و با تمام زن‌ها و کودکانشان به زمین بلندی رفته و به درگاه خداوند گریه و ناله و زاری کنند تا شاید خدا بر آنها ترحم نماید و این زمین بلند، زمین بیت‌المقدس قبل از ساخته شدن بود. داود نبی× بالای قلّه رفت و به سجده افتاد و تضرع و استغاثه به سوی خدا نمود و همة بنی‌اسرائیل هم با او سجده کردند و سر از سجده برنداشتند تا خداوند وبا را از آنها برطرف کرد، داود× بعد از سه روز بنی‌اسرائیل را جمع کرده فرمود به درستی که خدا بر شما منت نهاد و ترحم کرد و بلا را از شما برطرف ساخت پس برای او شکر و سپاس کنید و همین زمین پاک را که از آنجا بلا را از شما برطرف کرد مسجدی بنا کنید پس بنی‌اسرائیل قبول کرده و شروع به ساختن بیت‌المقدس کردند و خود داود× هم سنگ‌ها را بر گردن خود حمل می‌کرد و دیگر نیکان بنی‌اسرائیل هم کمک کردند تا آنکه به اندازة یک قامت دیوار آن را بالا بردند سپس خداوند به داود نبی× وحی کرد که بناء بیت‌المقدس به دست فرزندش سلیمان× پایان می‌یابد و داود× در سن 140سالگی از دنیا رفت و سلیمان× را جانشین خود قرار داد و او دوست داشت بیت‌المقدس را تمام کند پس جنیان و شیاطین را جمع کرده و کارها را برایشان تقسیم کرد و هر طایفه را مخصوص کاری کرد، پس جن و شیاطین را فرستاد که سنگ‌های مرمر سفید و صاف را از معادن آن استخراج کنند و فرمان داد که شهری از سنگ مرمر و سنگ‌های معدنی نازل مثل ورق بسازند و آن را دوازده محله قرار داد و در هر محله یکی از اسباط بنی‌اسرائیل را ساکن کرد و چون از شهرسازی خلاص شد شروع به بناء مسجد کرد و شیطان‌ها را فرقه فرقه، گروه گروه کرد، گروهی را برای استخراج طلا و یاقوت از معادن آن فرستاد و دسته‌ای را فرستاد که جواهر و سنگ‌های ارزنده را از اماکن خود بیاورند و فرقه‌ای را فرستاد که مشک و عنبر و سایر طیب‌ها و چیزهای خوشبو حاضر کنند و گروهی را فرستاد که از دریاها درّ بیرون آورند پس آنقدر از این گونه زیورآلات آوردند که کسی جز خدا حساب آنها را ندارد پس سنگ‌تراش‌ها را حاضر کرد و مسجد را با سنگ‌های مرمر سفید و زرد و سرخ که مزیّن به لولؤها و جواهرات بودند بنا کرد سقف آن را با تخته‌های جواهر و ستون‌های آن را صاف و مستقیم قرار داد کف آن را با تخته‌های فیروزج مفروش نمود و... که در روی زمین بنایی ارزشمندتر و نورانی‌تر از این مسجد نبوده که گویا در شب تاریک مثل ماه شب چهارده می‌درخشید چون از آن فارغ شد علماء و احبار بنی‌اسرائیل را به سوی آن جمع کرده و روز پایان ساخت آن را روز عید قرار داد، پس بیت‌المقدس همواره همچنان که سلیمان× بنا کرده بود آباد و مورد احترام بود تا اینکه بخت‌النصر به جنگ بنی‌اسرائیل آمد و شهر اورشلیم را ویران و بیت‌المقدس را به آتش کشید و آنچه از طلا و نقره و یاقوت و جواهر و زیورآلات و... بود را برداشته و به همراه خود برد.
نمونهای دیگر از استفادة معادن و فلزات در قرآن در داستان ذی‌القرنین است که می‌خوانیم او تصمیم گرفت سدّی برای مردم بسازد تا آنها را از ظلم و فساد یأجوج و مأجوج محافظت کند دستور داد تا با آهن بین کوه را پر کرده و سپس روی آن مس مذاب ریخت.
{آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا }
برایم قطعات بزرگ آهن بیاورید تا هنگامی که کاملاً شکاف میان دو کوه را پوشاند و (گفت) در آن (آتش) بدمید تا قطعات آهن گداخته شود و گفت برایم مس مذاب بیاورید تا روی آن بریزم.
قصد ما از آوردن این تکه تاریخی یکی رفع یکنواختی کلام و ایجاد نشاط برای خوانندة عزیز بود و دیگر اینکه به اهمیت اینگونه معادن که خداوند آنها را در اختیار انسان‌ها قرار داده است پی ببریم.
نیروی انسانی
2- نيروي انساني:
دومين عامل توليدي که خداوند در قرآن از آن نام برده است وجود نیروی انسانی برای استفاده از نعم الهی و استخراج روزی از منابع طبیعی و خدادادی است، یعنی درست است که همه عوامل اصلی و تولیدکننده را خداوند آفریده و در تسخیر انسان قرار داده است اما این وظیفه را به عهدة انسان‌ها قرار داده که هر کسی برای روزی خود و بدست آوردن آن باید تلاش کند. خداوند در اینباره میفرماید:
{هوَ أَنشَأکُم مِنَ الأَرضِ واستَعمَرکُم فیها }
او است که شما را از زمین ایجاد کرد و با تربیت تدریجی و هدایت فطری به کمالتان رسانید تا با تصرفدر زمین آنرا قابل بهره برداری کنید.
واژه«استعمار و اعمار» در لغت عرب به معنی تفویض آبادی زمین به کسی است و طبیعی است که لازمه آن اینست که وسائل لازم را در اختیار او بگذارد، این چیزی است که ارباب لغت مانند راغب در مفردات و بسیاری از مفسران در تفسیر آیه فوق گفته اند. پس طبق نص آیه شریفه خداوند آبادی و عمران زمین را به انسانها سپرده و قدرتو وسائل لازم را برای این کار در اختیار انسانها قرار داده است.
قرآن در جای دیگر می‌فرماید:
{وَأَمْدَدْنَاكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِين }
با اموال و فرزندان به شما کمک رساندیم.
{وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ }
خداوند با اموال و فرزندان به شما کمک می‌رساند.
در داستان حضرت موسی× می‌خوانیم که خداوند می‌فرماید: هنگامی که به چاه آب رسید دید گروهی از مردم اطراف چاه ایستاده و چهارپایان خود را آب می‌دهند و در کنار آنان دو زن را دید که مراقب گوسفندان خویشند و به چاه نزدیک نمی‌شوند حضرت موسی× به آن دو گفت کار شما چیست؟ چرا گوسفندان خود را آب نمی‌دهید گفتند ما آنها را آب نمی‌دهیم تا چوپان‌ها همگی خارج شوند، پدر ما مردی کهنسال است و قادر بر این کارها نیست، موسی× برای گوسفندان آنها آب کشید، سپس رو به سایه آورد و عرض کرد پروردگارا هر نیکی و خیری که بر من فرستی به آن نیازمندم.
ناگهان یکی از آن دو زن به سراغ او آمد در حالی که با نهایت حیا گام برمی‌داشت گفت پدرم از تو دعوت می‌کند تا مزد آب دادن به گوسفندان را که برای ما انجام دادی به تو بپردازد، هنگامی که موسی× نزد شعیب آمد و شرح داد سرگذشت خود را، شعیب گفت نترس از قوم ظالم نجات پیدا کردی یکی از آن دو دختر گفت: {يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ}،پدرم او را استخدام کن زیرا بهترین کسی را که می‌توانی استخدام کنی آن کس است که قوی و امین باشد و او همین مرد است. شعیب گفت من می‌خواهم یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم به این شرط که: {عَلَى أَن تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ} ، هشت سال برای من کار کنی و اگر آن را تا ده سال افزایش دهی محبتی از ناحیة توست من نمی‌خواهم کار سنگینی بر دوش تو بگذارم و إنشاءالله مرا از صابران خواهی یافت، موسی× گفت مانعی ندارد این قراردادی میان من و تو باشد.
این نمونه‌ای از بکارگیری نیروی انسانی در قرآن است که نکاتی را می‌توان از آیه فهمید یکی ویژگیهای نیروی انسانی است که دو ویژگی قوی و امین بودن در این آیه ذکر شده است که بنظر مهمترین ویژگی برای نیروی انسانی هم می‌باشد و نکته دیگر اینکه حتی انبیاء خداوند هم برای گذراندن زندگی باید نیروی جسمی خود را در تهیه مایحتاج زندگی بکار گیرند. اما دربارة چگونگی بکارگیری نیروی انسانی با نگاهی به قرآن می‌بینیم که قرآن کریم به بعضی از حرفه‌ها و شغل‌ها اشاره کرده که عبارتند از:
1. کشاورزی:
در آنجا که یوسف× به مردم مصر گفت:
{تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَدَأَبًا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِي سُنبُلِهِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تَأْكُلُونَ}
هفت سال در زمین کشت کنید هرچه درو کردید آن را جز اندکی که می‌خورید در خوشه نگه دارید
می‌بینیم که خداوند در قرآن علاوه بر ترغیب به شغل کشاورزی به کیفیت نگهداری گندم آنهم در زمان‌های قدیم که یخچال و سردخانه‌ای نبوده اشاره می‌کند و می‌فرماید که گندم‌ها را با خوشه نگهداری کنید(فذروه فی سنبله) و همین امر سبب سالم ماندن گندم‌ها در مدت سال‌های طولانی می‌شود لذا هفت سال گندم‌های یوسف× فاسد نشدند. در قرآن، خداوند در موارد زيادي از مثالهاي كشت و زرع براي بيان ثواب و عقاب اعمال استفاده كرده است و از آنجا که قرآن به گونه‌ای نازل شده که عرف جامعه براحتی آن را درک کنند می‌توان فهمید که در زمان نزول قرآن هم یکی از بیشترین شغل‌های موجود در بین مردم کشاورزی و زراعت بوده و اصولاً از اول خلقت بشر همیشه انسان‌ها مجبور بودند قسمت اعظمی از مایحتاج خود را از طریق کشاورزی بدست آورند.
2. دامپروری:
{وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ}
چارپایانتان را به چرا ببرید.
وقتی به تاریخ زندگی پیامبران نگاهی می‌اندازیم می‌بینیم اکثر آنها مثل حضرت موسی و خاتم الأنبیاء^، مدتی به چوپانی و دامپروری مشغول بوده‌اند که این شغل شاید به جهت این بوده که پیامبر خدا| فرصت پیدا کند تا در گوشه‌ای از بیابان فارغ از هرگونه هیاهوی انسانی به عظمت و قدرت‌های خداوند اندیشه کند.
حضرت موسی× از کسانی بود که چوپانی می‌کرد و هنگامی که خداوند از او پرسید ای موسی آنچه در دستت است چیست موسی× به خداوند عرض کرد:
{قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى }
گفت این عصای من است بر آن تکیه می‌کنم، برگ درختان را با آن برای گوسفندانم فرو می‌ریزم و مرا با آن کارها و نیازهای دیگری است
و این هم نوعی اشاره کردن به کیفیّت چوپانی است که به وجود چوبدستی برای چوپان و فوائد آن اشاره می‌کند.
3. کشتی‌رانی و صید در دریاها:
{وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا }
خدای شما کسی است که دریا را برای شما تسخیر کرد تا از آن گوشت تازه بخورید و جواهراتی برای استفاده و پوشیدن از آن استخراج کنید.
از آیه فوق به خوبی فهمیده می‌شود که صید در دریاها جزء مشاغلی است که خداوند آن را برای بندگان خود مباح کرده و هرچه که از دریا حاصل می‌کنند، بخاطر زحمتی که می‌کشند روزی آنها قرار داده و بر آنها مباح گردانیده است. کشتی‌رانی یکی از مهمترین راه‌های تجارت است که از قدیم‌الایام مورد توجه بازرگانان بوده است که با استفاده از سفرهای دریایی کالاهایی را برای خرید و فروش به مکان‌های دوردستی می‌بردند و با استفاده از این کار امرار معاش می‌کردند و خداوند در قرآن اشاره به این نوع تجارت هم داشته و می‌فرماید:
{وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ }
و کشتی‌ها را مسخر شما گردانید تا بر صفحة دریا به فرمان او حرکت کنند.
4. آهنگری:
خداوند دربارة داود پیامبر× می‌فرماید:
{وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَأَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَقَدِّرْ فِي السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ }
ما آهن را برای او (داود) نرم کردیم و (به او گفتیم) زره‌های کامل و فراخ بساز و حلقه‌ها را به اندازه و متناسب کن و عمل صالح به جا آورید که من آنچه انجام می‌دهید بینا هستم.
کلمة «سابقات» جمع سابقه است که به معنی زره فراخ است و کلمة «سرد» به معنی بافتن زره است، جالب اینکه خداوند در عین دستور به ساختن زره به حضرت داود× طرز ساختن آن را با کلمة «قَدِّر» به او تعلیم می‌دهد یعنی حلقه‌های زره را اندازه‌گیری کن تا با هم مناسب باشند.
و یا در جایی دیگر می‌فرماید:
{وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّكُمْ لِتُحْصِنَكُم مِّن بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنتُمْ شَاكِرُونَ }
و ساختن زره را به خاطر شما به او تعلیم دادیم تا شما را در جنگ‌هایتان حفظ کند آیا شکرگزار هستید.
این آیه تصریح دارد به اینکه خداوند چگونگی ساخت زره را به حضرت داود× تعلیم داد، البته در معنای لبوس اختلاف هست اکثراً آن را به معنی زره‌سازی معنی کرده‌اند و بعضی هم آن را به معنای مطلق سلاح اعم از زره و تیر و کمان و نیزه و شمشیر و... دانسته‌اند. لذا خداوند هم آهن را (ألَنّا له الحدید) و هم مس را (أسَلنا لَه عینُ القِطر) برای داود نبی×نرم و روان ساخته بود بطوری که در دستش مانند شمع و موم بود و هرچه می‌خواست از آنها بسازد بدون آنکه آنها را در کورة آتش ببرد و بر سر آن چکش بزند می‌ساخت.
در روایات آمده که خداوند آهن و مس را برای داود× نرم ساخت برای آنکه دوست داشت که او از زحمت و دست‌رنج خود بخورد و زندگی کند پس آهن را برای او نرم کرده و صنعت زره‌سازی را به او آموخت و او اول کسی بود که زره و لباس رزم را اختراع کرد و آن را می‌فروخت و از بهای آن خودش و خانواده‌اش خورده و زیادی آن را صدقه می‌داد.
از حضرت صادق× روایت شده که فرمود: خداوند به داود نبی× وحی نمود تو خوب بنده‌ای هستی مگر آنکه تو از بیت‌المال می‌خوری پس داود× چهل روز گریه کرد و لذا خدا آهن را برای او چون موم نرم ساخت و هر روز یک زره می‌ساخت و به هزار درهم می‌فروخت و در 360 روز 360 زره ساخت و به 360.000 هزار درهم فروخت و از بیت‌المال بی‌نیاز شد.
و از همین روایت به فضیلت دنیوی و اخروی آهنگری و بطور کلی هر شغلی که انسان از حاصل دست‌رنج خود زندگی کند، پی می‌بریم. ما نمونه‌های تاریخی زیادی حتی در قرآن داریم که خداوند آهنگری و کار با آهن و سایر فلزات را ذکر کرده است، به عنوان نمونه داستان ذی‌القرنین و یا ساخت قصر سلیمان× که خداوند دربارة ذی‌القرنین می‌فرماید وقتی به او گفتند یأجوج و مأجوج در زمین فساد می‌کنند به ما کمک کن تا میان ما و آنها سدی بنا شود تا از ظلم و فساد آنها در امان باشیم ذوالقرنین گفت:
{فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًاآتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا }
(ذی‌القرنین گفت) مرا با قوّت و نیرو یاری کنید تا میان شما و آنها سد محکمی قرار دهم قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید، تا وقتی کاملاً میان دو کوه را پوشانید گفت (آتش) در آن بدمید (آنها دمیدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد، گفت مس مذاب برایم بیاورید تا بر روی آن بریزم.
کار کردن با آهن و مس که همان آهنگری است در آیة فوق به آن اشاره شده است و یا آیه‌ای که حضرت سلیمان نبی×دستور داد از مس برایش انواع تجهیزات را درست کنند.
{يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاء مِن مَّحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِيَاتٍ }
آنها هرچه او (سلیمان) می‌خواست برایش درست می‌کردند اعمّ از معبدها، تماثیل، ظروف بزرگ غذا همانند حوض‌ها و دیگ‌های ثابت.
5. بنّایی:
خداوند در آیاتی در قرآن هم به ساختمان‌سازی و بنا کردن مسجد اشاره کرده است مثلاً:
{إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ... }
مساجد خدا را تنها کسی آباد می‌کند که به خدا و روز قیامت ایمان آورده باشد.
البته در معنی «یَعمُر» تعابیر گوناگونی وجود دارد که می‌توان گفت شاید منظور اصل بنا کردن مسجد است یا اینکه منظور تعمیر و مرمّت کردن آن است یا اینکه منظور آباد کردن آن است چه با تعمیر و چه با مال و چه با رفت و آمد و... هر امری که سبب آبادانی و شور و نشاط در مساجد می‌شود، اما به هر حال ظاهر آیه این است که عمارت و بنا ساختن مسجد هم در مرحلة اول از همه مهمتر و ثواب بیشتری دارد.
از پیامبر اکرم| نقل شده که فرمودند: کسی که مسجدی بنا کند هرچند به اندازة لانة مرغی بوده باشد خداوند خانه‌ای در بهشت برای او بنا خواهد ساخت. یا اینکه در داستان اصحاب کهف خداوند می‌فرماید عده‌ای گفتند بنایی بر محل آنها بسازید تا خودشان و جایگاه آنها از نظرها پنهان شوند اما عده‌ای گفتند مسجدی در کنار مدفن آنها می‌سازیم تا خاطرة آنها فراموش نشود که خداوند این کار را مورد پسند قرار می‌دهد.
{قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا }
آنها که از رازشان آگاهی یافته بودند گفتند ما مسجدی در کنار (مدفن) آنها می‌سازیم (تا یادشان فراموش نشود).
و از آیه فوق فهمیده می‌شود که بنائی هم مثل شغل‌های دیگر و مثل همة اعمال فقط وقتی در مسیر رضایت خداوند بکار گرفته شود پسندیده است والا حتی ساختن مسجد هم اگر از روی نفاق و دورویی باشد مثل مسجد ضرار شده که مورد غضب خداوند است. خداوند دربارة بنائی حضرت ابراهیم× که بنای کعبه را ساختند می‌فرماید:
{وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ }
(بیاد آور) زمانی را که ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه (کعبه) را بالا می‌بردند و (می‌گفتند) پروردگارا از ما بپذیر که تو شنوا و دانایی.
دربارة اینکه چه کسی برای بار اول خانه کعبه را بنا کرد بین مفسرین اختلاف است، برخی بر این عقیده‌اند که حضرت ابراهیم× برای اولین بار خانه خدا را بنا کرد اما اکثر مفسرین از آیات مختلف قرآن و روایات و تواریخ اسلامی استفاده کرده‌اند که خانة کعبه قبل از ابراهیم و در زمان آدم× برپا شده بود که قرائنی هم بر این مطلب وجود دارد مثلاً در آیة 37 سورة ابراهیم از قول این پیامبر بزرگ می‌خوانیم:
{رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ}
پروردگارا بعضی از فرزندانم را در این سرزمین خشک و سوزان در کنار خانة تو سکونت داده‌ام.
عبارت «عند بیتک المحرّم» گواهی می‌دهد که هنگامی که ابراهیم با اسماعیل و همسرش به سرزمین مکه آمدند اثری از خانه کعبه وجود داشته است و همین مطلب از کلمة «یرفع» که ابتدای آیه می‌باشد هم فهمیده می‌شود که ابراهیم پایه‌های کعبه را بالا برد و این تعبیر می‌رساند که شالوده‌های خانه کعبه وجود داشته است و این نکته را حضرت امیر× در خطبة معروف قاصعه اینگونه ذکر می‌کند که: آیا نمی‌بینید که خداوند مردم جهان را از زمان آدم تا به امروز به وسیلة قطعات سنگی... امتحان کرده است و آن را خانة محترم خود قرار داده سپس به آدم و فرزندانش دستور داد که به گرد آن طواف کنند، به هر حال بدست می‌آید که خانة کعبه نخست بدست آدم ساخته شده سپس در طوفان نوح فرو ریخت و بعد بدست ابراهیم و فرزندش اسماعیل تجدید بنا شد.
در ادامة بحث بنائی در قرآن می‌بینیم که خداوند به حضرت موسی× هم دستور خانه سازی میدهد:
{وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى وَأَخِيهِ أَن تَبَوَّءَا لِقَوْمِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتًا وَاجْعَلُواْ بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ }
به موسی× و برادرش وحی کردیم که برای قوم خود خانه‌هایی در سرزمین مصر انتخاب کنید و خانه‌هایتان را مقابل یکدیگر قرار دهید و نماز را بپا دارید و به مؤمنان بشارت ده.
در معنای آیة {واجعلوا بیوتکم قِبلَه} چند وجه گفته شده است:
1 – برخی گفته‌اند چون خدای تعالی فرعون را غرق کرد و موسی× وارد شهر مصر گردید مأمور شد مسجدهایی بسازد که در آنها نام خدا برده شود و آن مسجدها را رو به قبله یعنی رو به کعبه بنا کنند چون قبلة آنها همان خانه کعبه بود.
2 – ابن عباس و دیگران گفته‌اند: فرعون دستور داد مسجدهای بنی‌اسرائیل را ویران کنند و از نمازشان جلوگیری کنند خدای تعالی آنها را مأمور کرد تا مسجدهایی در خانه‌های خویش بسازند و در آنجا نماز بخوانند تا از شرّ فرعون در امان باشند لذا معنی آیه این می‌شود که خانه‌های خود را عبادتگاه قرار دهید و در خانه‌هایتان نماز بخوانید تا از شرّ فرعون در امان باشید.
3 – عده دیگری هم قبله را به معنی تقابل دانسته‌اند یعنی خانه‌های خود را مقابل یکدیگر قرار دهید.
و طبق این معنی هم نکتة ظریفی که در این آیه وجود دارد همچنانکه خداوند در کشاورزی به یوسف× و در آهنگری به داود× کیفیت کار را تعلیم داده در اینجا هم نکته‌ای از مهندسی و بناء‌ ساختمان ذکر کرده که روبرو و مقابل بودن خانه‌ها و یکجا در کنار هم خانه داشتن فوائد زیادی دارد من‌جمله اینکه این امر به تمرکز و اجتماع بنی‌اسرائیل کمک می‌کرد و می‌توانستند برای انجام مراسم و امور ضروری با سرعت و به راحتی گرد هم جمع آیند و همینطور شهر از نظر دفاعی در وضعیت بهتری قرار می‌گرفت و بین اجتماع آنها نوعی علقه و رابطة برادرانه‌ای شکل می‌گرفت که همه از حال یکدیگر خبر داشته و در مواقع لازم به کمک هم بشتابند.
6.نجاري:
یکی از شغل‌هایی که خداوند در قرآن از آن نام برده است صنعت نجاری و ساختن کشتی است که در داستان طوفان نوح نبی×به آن اشاره شده است:
{وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ }
در حضور ما و طبق وحی ما کشتی بساز و دربارة آنها که ستم کردند شفاعت مکن که آنها غرق‌شدنی هستند.
یا در جایی دیگر فرموده:
{فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا }
ما به او (نوح) وحی کردیم که کشتی را در حضور ما و مطابق وحی ما بساز.
اینکه خداوند فرموده «بأعیننا» در مقابل دیدگان ما بساز شاید منظور این است که کشتی تحت محافظت و مراقبت خداست و اینکه فرموده «وحینا» طبق وحی ما بساز فهمیده می‌شود که چگونگی ساختن کشتی را حضرت نوح× به تدریج از فرمان خدا می‌آموخت. همچنانکه یوسف× کشاورزی را و داود× آهنگری را و موسی× خانه‌سازی را از خداوند تعلیم دیده و الهام گرفتند ابن عباس گفته: نوح× چگونگی ساختن کشتی را نمی‌دانست لذا خداوند از طریق وحی طرز ساخت کشتی را به او تعلیم فرمود یعنی در موقع ساختن کشتی هرچه را از نظر طول و عرض و ترکیب آن بخواهی ما به تو وحی خواهیم کرد.
امام صادق× فرمود: نوح نبی× کشتی خود را در مدت 80 سال ساخت و محل ساخت کشتی مسجد کوفه بود و طول کشتی حدود 400 متر و عرض آن حدود 40 متر بوده است.
بخش دوم: مصرف در قرآن
ضرورت بررسی مصرف در اسلام
در تعریف مصرف می‌توان گفت مصرف به معنی استفاده کردن از چیزی در راستای رفع نیازها و حوائج است آنچه موجب ضرورت بررسی مقولة مصرف در اسلام می‌شود این است که هدف نهائی از تولید، مصرف است و این مصرف است که کیفیت و کمیت تولید را مشخص می‌کند و در حقیقت اگر مصرف نباشد تولید هم معنا نخواهد داشت.از آنجا که هدف اصلی ما در این بخش نگاه دینی به بحثمصرف است باید دید خداوند به عنوان خالق انسان‌ها که از همة مصالح و مفاسد وجودی انسان مطلع است ترک یا انجام چه مصارفی را بر ما لازم داشته است و این بدیهی است که خداوندی که آفریدگار بشر است به آنچه که برای انسان منفعت یا ضرر دارد اشراف کامل دارد و همة احکام او روی مصالح و مفاسد است.
همانطور که امام صادق× فرمودند: خلق الخلق فعلم ماتقوم به أبدانهم وما یصلحهم فأحلّه لهم وأباحه تفضّلا منه علیهم لمصلحتهم وعلم مایضرّهم فنهاهم عنه وحرّمه علیهم
(خداوند چون) خلق را آفریده است پس نسبت به آنچه قوام‌بخش بدن‌های آنها و به مصلحت آنان است آگاهی دارد لذا آنها را بر ایشان حلال و مباح کرد تا به آنان تفضّل کرده و مصلحتشان را تأمین کند و نسبت به آنچه به آنها ضرر می‌رساند داناست پس مردم را از چیزهای زیان‌بار برحذر داشت و آنها را برایشان حرام کرد.
و از امام رضا× هم نقل شده که فرمودند:
أنّ الله تبارک وتعالی لم‌یبح أکلاً ولاشرباً إلاّ مافیه المنفعة والصلاح ولم یُحَرّم إلاّ مافیه الضرر والتلف والفساد
به درستی که خداوند هیچ خوردن و آشامیدنی را مباح نفرمود مگر به خاطر سود و مصلحتی که در آن است و کاری را حرام نفرمود مگر به خاطر زیان و تلف و فسادی که در آن است.
با توجه به این لازم می‌آید که دستورات خداوند را بعینه مورد بررسی قرار داده و برای رسیدن به عافیت و سلامتی دنیوی و اخروی به فرامین خداوند عمل کنیم.
مطالب این بخش در دو قسمت بررسی میشود: شرایط مصرف و انواع مصرف؛
شرایط مصرف
1- شرایطمصرف
علامه طباطبایی& در تفسیر کبیر خود فرموده است «کُلوا» که خداوند در موارد متعددی در قرآن بکار برده است به معنی مطلق بهره‌برداری می‌باشد نه فقط خوردن و منظور از اکل بهره‌برداری و استفاده از جمیع وجوه می‌باشد و این استعمال شایع و متداول است. خداوند شرایطیبرای تصرف در نعم خود متذکر شده است که میتوان آنها را در نگاه اول به دو دسته تقسیم کرد، دسته‌ای از این شرائط لازم بوده و حتما باید در نحوه مصرف مورد توجه قرار گیرند و ترک آنها گناه و معصیت محسوب میشود و دسته دوم شرائط آرمانی و مطلوبمیباشند که رعایت آنها در شرع اسلام توصیه شده و موجبات رضایت بيشتر خداوند را از بنده اش فراهم میسازد، در اینجا نگاهی گذرا به این شرائط می‌اندازیم که عبارتند از:
الف: شرائط لازم:
که شرائطی هستند که خداوند رعایت آنها را در قرآن واجب شمرده است و عدم رعایت آنها عقوبت و عذاب اُخروی را بدنبال دارد، آنها عبارتند از:
1. مصرف همراه با عدم اسراف:
خداوند درباره عدم اسراف میفرماید:
{يَا بَنِي آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إنه لایحبّ المسرفین .}
ای فرزندان آدم زینت و آراستگی خود را نزد هر مسجدی اتخاذ کنید بخورید و بیاشامید اما اسراف نکنید زیرا خداوند اسراف‌کنندگان را دوست ندارد.
ما توضیحات مربوط به این آیه را در قسمت اسراف در قرآن ذکر خواهیم کرد، اما اجمالاً آنچه اینجا شاهد مثال ماست یکی از شرایط تصرف که خداوند ذکر کرده اسراف نکردن است.زیرا خداوند بعد از کلمه کلُوا کلمه لاتُسرِفوُا را ذکر فرموده است.
2. مصرف همراه با عدم طغیان:
عدم طغیان هم یکی از شروطی است که خداوند بعد از کلمه کُلوا آنرا ذکر فرموده است:
{كُلُوا مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِيهِفَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَمَن يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَى }
از روزی‌های پاکیزه‌ای که به شما دادیم بخورید و در آن طغیان نکنید که غضب من به شما می‌رسد و به هر کس که غضب من برسد سقوط کرده است.
خداوند با کلمة «فیه» تصریح می‌فرماید که در روزی‌هایی که به شما داده‌ایم طغیان نکنید و از آنجا که همة آنچه در هستی و در خدمت انسان است اعمّ از خلقت وجودی خود و اعضا و جوارح و تمام مایحتاج او، همه و همه روزی‌های خداوند هستند، طغیان در آنها معنی وسیعی دارد که علاوه بر جنبه‌های مالی و اقتصادی که اسراف و تبذیر و اتراف و... را شامل می‌شود جنبه‌های اخلاقی مثل غیبت، تهمت، دزدی و... را هم شامل می‌شود.
همة اینها نوعی طغیان در برابر خدا و نعمت‌های اوست چرا که طغیان در نعمت‌ها آن است که انسان به جای اینکه از آنها در راه اطاعت خدا و طریق سعادت خویش استفاده کند آنها را وسیله‌ای برای گناه و ناسپاسی و کفران و گردنکشی قرار دهد همانگونه که بنی‌اسرائیل که آیه در وصف حال آنها است چنین کردند آنها تمام نعمت‌های الهی را دریافت و سپس راه کفر و طغیان و گناه را پیمودند که در دنبالة آیات خداوند به یک نمونه از طغیان آنها که پرستش گوسالة سامری می‌باشد اشاره کرده است.
و براستی آیا جز طغیان است اینکه انسان نعمت‌هایی را از کسی بگیرد و سپس با همان نعمت‌ها گناه و معصیت او را انجام دهد؟ از نعمت‌های سلامتی و چشم و گوش و زبان و... گرفته تا همة آنچه در زمین است که در خدمت انسان برای رسیدن به کمال قرار داده شده همه نعمت‌های خداوند است از آنها استفاده کنیم آنهم در راه طغیان و فساد و گناه خداوند! لذا در انتهای آیه خداوند چنین شخصی را «هوی» یعنی سقوط کرده و دور شده از مقام قرب خداوند معرفی می‌کند.
3. مصرف همراه با عدم پیروی از شیطان:
دیگر از شروطی که بعد از کلمه کُلوا در قرآن ذکر شده و میتوان آنرا بعنوان یکی از شروط لازم ذکر کرد عدم پیروی از شیطان است که قرآن در این‌باره میفرماید:
{يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلاَلاً طَيِّباً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ }
ای مردم از آنچه در زمین است حلال و پاکیزه بخورید و از گام‌های شیطان پیروی نکنید.
کلمة «حلال» در مقابل کلمة حرام است و معنایش با کلمة «ممنوع» یکی است وقتی می‌گویند فلان کار حرام است یعنی ممنوع است، کلمة «خطوات» جمع «خطوة» به معنی گام می‌باشد یعنی فاصله میان دو پای آدمی در حال راه رفتن، البته این کلمه به فتحة «خا» و «طا» هم قرائت شده که به معنی «دفعات» می‌باشد خداوند در این آیه می‌فرماید: از آنچه در زمین است بخورید و کما اینکه قبلاً هم کراراً گفتیم «کلوا» به معنی مطلق تصرف است نه فقط خوردن و آیه در مقام بیان حکم کلی و اصل اباحه در اشیاء‌ می‌باشد یعنی اصل در اشیاء عالم اباحه و حلیّت تصرف در آنها می‌باشد إلاّ ماخَرَجَ به الدلیل مگر آنهایی که با دلیل خاصی از این قاعده کلّی اباحه و حلیّت خارج شده باشند و خداوند بعینه آنها را حرام کرده باشد مثل مردار و سگ و خوک و... که ما در قسمت مصارف محرّمه تفصیلاً آنها را ذکر خواهیم کرد، لذا حرمت اشیاء دلیل می‌خواهد نه حلیّت آنها و جملة {کلُوا ممّا فی الأَرضِ حَلالاً طَیِّباً} این حکم را می‌فهماند.
این آیه خطاب به عموم مردم است و طبق آنچه مفسرین نوشته‌اند مشرکین خود اموری را بر خود حرام کرده بودند و آنگاه حرمت آن را به خداوند نسبت می‌دادند مثل گوشت بحیره (شتر ماده‌ای که گوشش شکافته شده) و مسائبه (شتر ماده‌ای که به جهت شفای بیماری آزاد گذاشته شده) و وصیله (نوعی گوسفند مخصوص) و... و مسلمانان از اعراب با اینکه اسلام آورده بودند ولی هنوز خرافاتی از این قبیل در زندگی آنها وجود داشت. خداوند در مقام بیان حلیت اشیاء، آیة فوق را فرموده و شکر این تصرف و حلیت در اشیاء را عدم پیروی از گام‌های شیطان عنوان کرده است.
و اینکه منظور از «خطوات الشیطان» چیست؟ خداوند در آیة بعد می‌فرماید:
{إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ }
او تنها شما را به بدی و فحشا و گفتن سخنان بی‌دلیل و نسبت دادن آن به خدا وا می‌دارد.
می‌بینیم که خداوند سه امر را به عنوان ضابطه‌ای برای خطوات و گام‌های شیطان معرفی می‌کند. سوء و فحشا و سخن بدون علم و لذا این افتراء و نسبت دادن بیهوده به خداوند و حرام کردن آنچه خدا حلال کرده یک نمونه از گام‌های شیطان است که خداوند بندگان را از پیروی آنها برحذر می‌دارد.
اما در احادیث اسلامی کارهای خرافی و بی‌منطق به عنوان «خطوات شیطان» معرفی شده است، مثلاً در حدیثی می‌خوانیم مردی قسم یاد کرده بود که فرزند خود را ذبح کند آنهم برای خدا، امام صادق× فرمود: این از گام‌های شیطان است و در حدیث دیگری از امام باقر× می‌خوانیم: هر سوگندی به غیر نام خدا باشد از گام‌های شیطان است و باز در حدیثی از امام صادق× چنین می‌خوانیم که: هر کس سوگند به ترک چیزی بخورد که انجام آن بهتر است، اعتنا به این سوگند نکند و آن کار خیر را بجا آورد و کفاره هم ندارد و این از خطوات شیطان است.
کلمة «فحشا» از مادة «فحش» به معنی هر کاری است که از حد اعتدال خارج گردد و صورت «فاحش» به خود بگیرد، بنابراین شامل تمامی منکرات و قبائح واضح و آشکار می‌گردد، اما اینکه می‌بینیم امروز این لفظ در مورد اعمال منافی عفت یا در مورد گناهانی که حد شرعی دارد بکار می‌رود در واقع از قبیل استعمال لفظ کلی در بعض مصادیق آن است.
پس انجام ندادن بدی‌ها و زشتی‌ها و پیروی نکردن از گام‌های شیطان یکی دیگر از شرایط مصرف می‌باشد.
4. مصرف همراه با عدم فساد و سرکشی:
عدم فساد و سرکشی هم بعنوان یکی از شرائط لازم مصرف در قرآن نام برده شده است، آنجا که خداوند میفرماید:
{كُلُواْ وَاشْرَبُواْ مِن رِّزْقِ اللَّهِ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ }
از روزی‌های الهی بخورید و بیاشامید و در زمین فساد نکنید.
در این آیه نیز خداوند یکی از نعمت‌های خود را بر بنی‌اسرائیل برمی‌شمرد که: به یاد آورید هنگامی را که موسی× برای قومش آب درخواست کرد و ما به او گفتیم عصایت را به سنگ بزن که در نتیجة آن دوازده چشمه به عدد دوازده قبیله بنی‌اسرائیل جوشید که برابر هر قبیله‌ای یک چشمه که خداوند دستور داد از این آب بیاشامید و شکر آن را اینگونه بجا آورید که در روی زمین فساد و سرکشی نکنید.
5. مصرف همراه با ادای حقوق:
آخرین شرطی که میتوان بعنوان شرط لازم برای مصرف از آن نام برد ادای حقوق الهی است، قرآن میفرماید:
{كُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُواْ حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُواْإِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ }
از میوة آن هنگامی که ثمر داشت بخورید و حق آن را روز بهره‌برداری از آن بدهید و زیاده‌روی نکنید که خدا مسرفان را دوست ندارد.
در اینکه منظور از حقی که خداوند در آیة فوق به آن اشاره میکند چیست وجوهی نقل شده است؛ بعضی معتقدند همان زکات واجب یعنی یک دهم و یک بیستم است ولی با توجه به اینکه این سوره در مکه نازل شده و حکم زکات در سال دوم هجرت و یا بعد ازآن در مدینه نازل گردیده چنین احتمالی بسیار بعید به نظر می‌رسد. در روایات فراوانی که از اهل بیت^ به ما رسیده و همچنین در بسیاری از روایات اهل تسنن این حق، غیر از زکات معرفی شده و منظور از آن چیزی است که به هنگام حضور مستمند در موقع چیدن میوه و یا درو کردن زراعت به او داده می‌شود و حد معین و ثابتی ندارد. اما صرف نظر از این آیه بطور کلی می‌دانیم که در اموال ما همواره حقوقی برای مستمندان و محرومان قرار داده شده است کما اینکه خداوند فرموده:
{فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌلِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ }
در اموال آنها حقی معلوم قرار داده شده برای درخواست‌کنندگان و نیازمندان.
حال این حق در هر موردی اسمی مشخص دارد گاهی از آن به خمس یاد می‌شود گاهی به زکات، گاهی به صدقات، گاهی به کفّارات و... اما آنچه که مشخص است این است که خداوند نعمت‌هایی به ما داده و در عوض وظایفی برای ما تعیین کرده که جزء ناچیزی از آنچه را که به ما داده است به عنوان حقوق دیگران به آنها بدهیم و این خود یکی از شرایط مصرف می‌باشد.
ب- شرائط مطلوب:
اما شرائطی هستند که رعایت آنها واجب نیست به این معنی که ترک آنها عقوبتی بهمراه داشته باشد بلکه در قرآن توصیه شده و رعایت آنها سبب افزایش ایمان و تقوای درونیانسانها میشود، این شرائط عبارتند از:
1. مصرف همراه با نام خدا:
یکی از شروطی که خداوند بعد از کلمه کُلوا در قرآن بکار برده و میتوان آنرا بعنوان شرط مطلوب در مصرف ذکر کرد، بردن نام خدا در هر مصرفی میباشد،قرآن در اینباره میفرماید:
{فَكُلُواْ مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُواْ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهِ }
پس بخورید از آنچه (این حیوانات شکاری) برای شما نگاه می‌دارند (صید می‌کنند) و نام خدا را بر آن ببرید.
هرچند آیه در رابطه با شرایط حلال بودن شکار حیوانات شکاری بحث میکند، اما این مسأله طبق آنچه در روایات آمده عمومیت دارد و شامل استفاده از همه چیز میباشد. از امام صادق× در ذیل آیه شریفه سوال شد درباره شکار بازها و دیگر حیوانات شکاری مثل سگ که ایشان فرمودند: هرگاه سگ تعلیم یافته را برای شکار میفرستید نام خدا را ذکر کنید که همین سربریدن حیوانی است که شکار میشود. ذکر نام خدا اینست که بگوئید بسم الله و الله أکبر. البته واضح است که جملة مذکور را امام جهت نمونه آورده و نام خدا را بردن حتی اگر به عربی هم نباشد و یا به عبارت‌های عربی دیگری مثل بسم‌الله الرحمن الرحیم باشد کفایت می‌کند. شیخ طبرسی در مجمع‌البیان می‌گوید: مقصود از ذکر نام خدا گفتن «بسم‌الله» و به قولی گفتن هر اسمی است که مخصوص خدا باشد و در مورد کافی بودن «بسم‌الله» اجماع است اما در مورد اینکه اسم دیگر و یا صفتی از صفات خدا ذکر شود مثل: باسم‌الرحمن، باسم القدیم، باسم القادر لنفسه، باسم العالم لنفسه و یا... ظاهر این است که کفایت می‌کند زیرا خداوند متعال می‌فرماید:
{قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى }
بگو «الله» یا «رحمن» را بخوانید هر کدام را بخوانید برای خدا نام‌های نیکوست.
البته چون آیه در مقام بیان شرایط ذبح حیوانات و نام خدا بردن هنگام ذبح آن می‌باشد لذا در چند آیة بعد می‌فرماید:
{وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ }
از ذبحی که نام خدا بر آن برده نشده مخورید که گناه و فسق است»
و این بدان معنی نیست که خوردن هر چیزی بدون نام خداوند فسق و گناه باشد بلکه «کلوا» در اینگونه آیات به معنی امر و وجوب نیست بلکه به معنی اباحه و أمر ارشادی می‌باشد یعنی می‌توانید گوشتی را که هنگام ذبح نام خدا بر آن برده شده را بخورید، لذا لا تأکلوا هم نهی ارشادی است نه اینکه حرام و گناه باشد خوردن چیزی بدون نام و یاد خداوند و این دستور خداوند شاید بخاطر این بوده که یکی از عبادت‌های مشرکان عرب قربانی کردن برای بت‌ها بوده و هنگام قربانی کردن نام آن بت را می‌بردند و از گوشت آنها به عنوان تبرک می‌خوردند و این موضوع یک نوع بت‌پرستی بوده که خداوند دستور مبارزه و ترک آن کار را داده است.
در آیة 118 سوره انعام هم به این نکته اشاره شده که آنچه اسم خداوند به آن برده شده را بخورید:
{فَكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ بِآيَاتِهِ مُؤْمِنِينَ }:
از آنچه نام خدا بر آن برده شده بخورید اگر به آیات خدا ایمان دارید
2. مصرف همراه با تقوا:
رعایت تقوا نیز از دیگر شرائط مطلوب در مصرف میباشد که بعد از کلمه کُلوا عنوان شده است، قرآن در این‌باره میفرماید:
{وَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلاَلاً طَيِّبًا وَاتَّقُواْ اللّهَ }
بخورید از آنچه خداوند روزی شما کرده حلال و پاکیزه و تقوی خدا پیشه کنید.
تقوای الهی، معنای بسیار گسترده‌ای دارد که انجام واجبات و ترک همة محرمات را شامل می‌شود. خداوند با عنوان کلی یکی از وظایفی را که در قبال این اذن و اباحة تصرف برای انسان‌ها می‌شمرد این است که تصرف کنید اما تقوای الهی را فراموش نکنید. بدیهی است که مصرف اگر همراه با تقوا نباشد به گناهان زیادی مثل اسراف، تضییع حقوق دیگران، خیانت در امانت و... می‌شود.
3. مصرف همراه با عمل صالح:
سومین شرط مطلوب و آرمانی در کیفیتو کمیت مصرف انجام عمل صالح در هر مصرفی است، قرآن میفرماید:
{يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا }
ای پیامبران از چیزهای پاکیزه بخورید و عمل صالح انجام دهید.
در این آیه نیز مانند آیات گذشته کلمة «کلوا» به معنی مطلق بهره‌برداری و استفاده می‌باشد. ممکن است سؤال پیش آید که این خطاب به پیامبران است زیرا خداوند می‌فرماید: يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ، اما مجمع‌البیان اینگونه جواب داده که از پیامبر اسلام| نقل شده است که: خداوند پاک است و جز پاک نمی‌پذیرد و مؤمنین را به همان چیزهایی امر کرده که پیامبران را امر کرده است و فرموده:
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ }
ای کسانی که ایمان آوردید از طیباتی که به شما روزی داده‌ایم بخورید.
می‌بینیم که این دو آیه مثل همدیگرند فقط در دومی به جای «الرسل» کلمة «الذین آمنوا» یعنی همة مؤمنان آمده است.
خداوند در مقام منت نهادن بر انبیاء است و لذا در مقابل این منت و شکرگذاری از اینکه اجازة أکل و تصرف در طیبات را به انسان داده است آنها را به عمل صالح دعوت می‌کند. کلمة «طیّب» به معنی هر چیز پاک و پاکیزه است در مقابل «خبیث» که به معنی ناپاک است، البته راغب در مفردات می‌گوید: «طیب» در اصل به معنی هر امر لذت‌بخش است، خواه حواس انسان از آن لذت ببرد و یا روح و جان آدمی، اما در شرع به معنی چیزی است که پاک و حلال باشد و خداوند اذن و اجازة تصرف بنی‌آدم در طیبات را نوعی تکریم انسان‌ها ذکر کرده و فرموده:
{وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً }
ما فرزندان آدم را اکرام و بزرگ داشتیم و آنها را در خشکی و دریا بر مرکب‌هایی حمل نمودیم و از روزی‌های طیب و حلال و پاکیزه به آنها بخشیدیم و بر بسیاری از مخلوقات خود فضیلت دادیم.
در روایات اسلامی نیز می‌خوانیم که خوردن غذای حرام جلوی استجابت دعای انسان را می‌گیرد، حدیث معروفی از پیامبر اسلام| نقل شده که مردی خدمتش عرض کرد دوست دارم دعایم مستجاب شود فرمود: طَهِّر مَأکلک ولاتُدخِل بطنک الحرام: غذای خود را پاک کن و از هر گونه غذای حرام بپرهیز.
در مقابل این فضل و عنایت خداوند انجام عمل صالح را کیفیت شکرگزاری می‌داند که همان دستوری که به پیامبر| داده به امت داده است و می‌بینیم در آیات بعدی می‌فرماید: این امت شما همه امتی واحده و دارای یک دین هستند و من پروردگار شما هستم پس از من پیروی کنید، اما در ادامه به این نکته اشاره می‌کند که آنها شکر نعمت الهی را بجا نیاورده و در امت اسلامی تفرقه ایجاد کردند:
{فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ... }
آنگاه مردم این دین واحد را در میان خود پاره پاره کرده و در آن فرقه فرقه شدند.
4. مصرف همراه با شکر:
از دیگر شرائطی که بعد از کلمه کُلوا در قرآن بیان شده، شکرگذاری بعد از هر مصرفی است، خداوند میفرماید:
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِإِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ }
ای کسانی که ایمان آوردید از چیزهای پاکیزه‌ای که نصیب و روزی شما کردیم بخورید و شکر خدا را بجا آورید اگر تنها او را می‌پرستید.
شکر کردن نعم الهی یکی دیگر از وظایف ما در برابر نعمت‌های الهی است که علاوه بر اینکه ایمان و اعتقاد آدمی را زیادتر می‌کند سبب عدم ارتکاب معاصی هم می‌شود، ما انشاءالله در بحث راهکارهای مبارزه با اسرافموضوع شکر را مورد بررسی قرار می‌دهیم. اما آنچه مربوط به این آیه می‌شود این است که خداوند بعد از اینکه خطاب به مؤمنین، آنها را توصیه به خوردن و تصرف در طیبات می‌کند، از آنها می‌خواهد که شکر خداوند را بجا آورند و لذا می‌فرماید:{وَاشْكُرُواْ لِلّهِإِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ}و نفرمود: واشکرو لنا، بخاطر این است که بر مسأله توحید، دلالت بیشتری داشته باشد و به همین جهت دنبالش فرمود:{إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ}اگر تنها او را می‌پرستید، تا انحصار را افاده کند چون اگر فرموده بود: إن کنتم تعبدونه: اگر او را می‌پرستید، دیگر این انحصار را افاده نمی‌کرد.
مجمع‌البیان شکر را اینگونه تعریف کرده: شکر اعتراف به نعمت را گویند که با نوعی تعظیم مقرون است و آن بر دو قسم می‌باشد:
1) اعتراف به نعمت در هر زمانی که منعم‌علیه متذکر آن شود.
2) اطاعت و فرمانبرداری از منعم بر حسب بزرگی نعمت، نوع اول در هر حالی از احوال که انسان متذکر نعمت گردد لازم است و نوع دوم در حالی لازم است که قیام به حق در آن حال لازم باشد. عبادت نیز نوع مخصوصی از شکر است که با خضوع خاصی توأم است و علت اینکه کسی غیر از خدا استحقاق عبادت را ندارد این است که اصول نعمت‌ها را که حیات و قدرت و شهرت و انواع منافع دیگر می‌باشند تنها او به انسان عنایت کرده است و جز او هیچ کس قدرت اعطاء آنها را ندارد.
پس با هر مصرفی باید شکر آن هم صورت گیرد و لذا باید گفت شکر از شرایط مصرف است.
5. مصرف همراه با اطعام فقیر:
اطعام فقیر هم یکی از شروطی است که در قرآن بعد از کلمه کُلوا ذکر شده است:
{فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ }
پس از (گوشت) آنها بخورید و مستمندان قانع و فقیران را نیز اطعام دهید.
کلمة «بأس» از «بؤس» است که به معنای شدت فقر و احتیاج است و این آیة شریفه مشتمل بر دو نوع حکم است؛ یکی ترخیص که همان امر به خوردن قربانی برای حجاج است که می‌توانند از گوشت قربانی در اعمال حج بخورند و یکی الزامی که عبارت است از اطعام به فقیر.
به هرحال خداوند اینجا هم بعد از کلمة «کلوا» دستورالعملی برای حجاج ذکر فرموده به اینکه از گوشت قربانی علاوه بر اینکه خود می‌خورید به مستمندان و فقراء هم بدهید و این اطعام فقراء را می‌توان بعنوان یکی دیگر از شرایط مصرف برشمرد.
6. مصرف همراه با استغفار:
آخرین شرطی که میتوان بعنوان شرط مطلوب در مصرف ذکر کرد استغفار است:
{فَكُلُواْ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُولُواْ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ }
از نعمت‌های فراوان آن از هرجا می‌خواهید بخورید و از در (بیت‌المقدس) با خضوع و خشوع وارد شوید و بگویید خداوندا گناهان ما را بریز تا خطای شما را ببخشیم و به نیکوکاران پاداش بیشتری خواهیم داد.
نظیر آیة فوق در سورة اعراف آیة 161 هم وجود دارد که خداوند به قوم موسی× خطاب می‌کند که به خاطر این نعمت‌هایی که به شما ارزانی داشته‌ایم خضوع و خشوع کرده و استغفار کنید.
در این آیه به فراز دیگری از زندگی بنی‌اسرائیل اشاره شده که مربوط به ورودشان به سرزمین بیت‌المقدس است، آیه می‌فرماید: بخاطر آورید زمانی را که به آنها گفتیم داخل این قریه (سرزمین قدس) شوید، «قریه» گرچه در زبان روزمره به معنی روستا است اما در قرآن و لغت عرب به معنی هر محلی است که مردم در آن جمع می‌شوند، خواه شهرهای بزرگ باشد یا روستاها و منظور در این آیه سرزمین بیت‌المقدس است، سپس اضافه می‌کند: از نعمت‌های آن بطور فراوان هرچه می‌خواهید بخورید و از در بیت‌المقدس با خضوع و تواضع وارد شوید و بگویید: خداوندا گناهان ما را بریز تا خطای شما را ببخشیم، «حطه» از نظر لغت به معنی ریزش و پایین آوردن است و در اینجا معنی آن این است که: «خدایا از تو تقاضای ریزش گناهان خود را داریم» خداوند به آنها دستور داده بود که از صمیم قلب استغفار کنند و وارد بیت‌المقدس شوند و شاید به همین مناسبت یکی از درهای بیت‌المقدس را «باب الحِطّه» نامگذاری کرده‌اند، اما بنی‌اسرائیل بخاطر لجاجت و سرسختی خود از گفتن این جمله امتناع ورزیده و بجای آن کلمة «حنطه» (گندم) را گفتند که مقصودشان استهزاء و تمسخر بود، لذا خداوند در ادامه می‌فرماید:
{فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ }
و کسانی که ستم کردند سخنی غیر از آنچه دستور داشتند گفتند.
{فَأَنزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ رِجْزاً مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ }
پس بر آنها که ستم کردند بخاطر کارهای ناروایی که انجام دادند عذابی از آسمان نازل کردیم.
واژة «رجز» چنانچه راغب در مفردات می‌گوید در اصل به معنی اضطراب و انحراف و بی‌نظمی است مخصوصاً این تعبیر در هنگامی که شتر گام‌های خود را نزدیک به هم و نامنظم – بخاطر ضعف و ناتوانی – برمی‌دارد گفته می‌شود. اما مفسر بزرگ «طبرسی» در مجمع‌البیان می‌گوید: «رجز» در لغت اهل حجاز به معنی عذاب است و حدیثی از پیامبر| نقل می‌کند که در مورد طاعون فرمود: إنّه رجز عذَبَ به بعض الأمم قَبلکم: آن یک نوع عذاب است که بعضی از امت‌های گذشته بوسیلة آن معذب شدند، و از اینجا روشن می‌شود که چرا در بعضی از روایات «رجز» در آیة مورد بحث به یک نوع «طاعون» تفسیر شده که به سرعت در میان بنی‌اسرائیل شیوع یافت و عده‌ای را از میان برد.
به هر حال بخاطر اینکه بنی‌اسرائیل بعد از مصرف آنچه می‌خواستند استغفار نکرده و برعکس زبان به استهزاء گشودند خداوند عذابی بر آنها نازل کرد.لذا یکی دیگر از شرایط تصرف استغفار و طلب بخشش از خداوند است.
انواع مصرف
2- انواع مصرف
پس از بررسی شرائط مصرف از دیدگاه قرآن نوبت به بررسی انواع مصرف از نگاه قرآن میرسد، مصارفي كه خداوند در قرآن ذكر كرده را میتوان به سه دسته تقسيم کرد: واجبه- مستحبه- محرمه که ما در این بخش به توضیح آنها میپردازیم
1- مصارف واجبه:
با نگاهی به آیات قرآن و مراجعه به روایات اهل بیت^که در تفسیر آیات قرآن آمده می‌بینیم که آیات قرآن مصارفی را به عنوان واجب بر ما تعیین کرده است که باید طبق دستور خداوند و شرع اسلام اموال خود را در آن موارد مصرف کرده و آنها را بپردازیم، البته ما در مقام بیان انحصار مصارف واجبه به این اقسام نیستیم و فقط آنچه در قرآن، ذکر شده را بیان می‌نماییم و قطعا موارد دیگری هم میباشند که خداوند آنها را در قرآن ذکر نفرموده است اما بر ما واجب است مثل حق‌الناس و... به هر حال مصارف واجبه در قرآن به پنج دسته تقسیم میشوند:
1. نفقه
پرداختن نفقه یعنی پرداخت مایحتاج زندگی شخص، خداوند 5 گروه را مشخص کرده که نفقة آنها بر انسان واجب است:
الف) نفقة والدین:
دربارة پدر و مادر و احسان به آنها آیاتی در قرآن وجود دارد که خداوند احسان به آنها را بر ما واجب کرده است.
{وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيمًا }
و خدای تو فرمان داده که غیر از او عبادت نکنید و به پدر و مادر خود نیکی کنید هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها نزد تو به سنّ پیری رسند کمترین اهانتی به آنها روا مدار و بر آنها فریاد مزن و با آنها با گفتار لطیف و بزرگوارانه سخن بگو.
{وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا }
خداوند را پرستش کنید و چیزی را شریک او قرار ندهید و به پدر و مادر خود نیکی کنید.
علاوه بر دو آیه فوق در دو آیة دیگر نیز خداوند کلمة «وبالوالدین احسانا» را درست بعد از امر به توحید و عبادت خود و نهی از پرستش غیر خود بیان کرده است که جمعاً 4 آیه می‌شوند که در این آیات خداوند بلافاصله بعد از بحث عبادت و پرستش خود، بحث اطاعت و احسان والدین را مطرح می‌کند و این اهمیت موضوع را می‌رساند، یعنی بعد از عبادت خداوند کاری مهم‌تر از احسان به والدین نمی‌باشد، همچنانکه مسأله عقوق والدین بعد از شرک ورزیدن به خدا از بزرگترین گناهان کبیره است و خداوند این ترتیب را در بسیاری از آیات خود بکار بسته است، وقتی این موضوع اینقدر اهمیت دارد می‌توان فهمید که اگر پدر و مادر از نظر مالی فقیر و محتاج باشند دادن نفقة آنها نوعی احسان به آنها بوده و طبق آیات فوق بر انسان واجب است.
احترام به پدر و مادر چنان از اهمیت بالایی برخوردار است که هم قرآن و هم روایات صریحاً توصیه می‌کنند که حتی اگر پدر و مادر کافر باشند رعایت احترامشان لازم است کما اینکه در سورة لقمان آیة 15 می‌خوانیم که حتی اگر تورا به شرک خداوند هم دعوت میکنند حق بی احترامی به آنها را نداری فقط در همین یک مورد نباید به حرف آنها عمل کنی:
{وَإِن جَاهَدَاكَ عَلى أَن تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا}
اگر آنها به تو اصرار کنند که مشرک شوی اطاعتشان مکن ولی (در عین حال) در زندگی دنیا با آنها به نیکی معاشرت نما.
نکتة دیگر در اهمیت احترام به پدر و مادر اینکه می‌بینیم خداوند شکرگزاری از والدین را در ردیف شکرگزاری ازخود قرار داده و فرموده:
{أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ }
برای من و پدر و مادرت شکرگزاری کن.
و لذا اجازة کمترین بی‌احترامی به والدین را نداده و می‌فرماید حتی به آنها «اُفّ» هم نگو، «اف» کمترین درجة اظهار ناراحتی است حتی اگر با کلامی همراه نباشد، همین که از والدین چهره در هم بکنیم اف محسوب می‌شود و این حداقل مخالفت و بی‌احترامی به والدین است. در حدیثی از امام صادق× می‌خوانیم که فرمود: «اگر چیزی کمتر از «اف» وجود داشت خداوند از آن نهی می‌کرد».
در اهمیت احترام به والدین روایات بیشتر از آن هستند که به شمارش درآیند و ما به ذکر همین چند مورد بسنده می‌کنیم که امام صادق× فرمودند: مردی نزد پیامبر| آمد و عرض کرد من جوان بانشاط و ورزیده‌ای هستم و جهاد را دوست دارم ولی مادری دارم که از این موضوع ناراحت می‌شود پیامبر| فرمودند: برگرد و با مادر خویش باش قسم به آن خدایی که مرا به حق مبعوث ساخته است یک شب مادر با تو مأنوس گردد از یک سال مجاهدت در راه خدا بهتر است.
و در مورد عاق والدین پیامبر اسلام| فرمودند: ایّاکم وعقوق الوالدین فانّ ریح الجنّه توجد من مسیره ألف عام ولایجدها عاقٍ: بترسید از اینکه عاق پدر و مادر و مغضوب آنها شوید زیرا بوی بهشت از پانصد سال راه به مشام می‌رسد ولی هیچگاه به کسانی که مورد خشم پدر و مادر هستند نخواهد رسید.» و یا در حدیث دیگری آمده که مردی مشغول طواف بود و مادرش را بر دوش گرفته و طواف می‌داد که پیامبر| را در همان حال مشاهده کرد عرض کرد آیا حق مادرم را با این کار انجام داده‌ام حضرت فرمودند: نه حتی جبران یکی از ناله‌های او را (هنگام وضع حمل) نمی‌کند.
این نمونه آیات و روایات همگی نشان‌دهندة اهمیت احترام به والدین است و حقیر گمان می‌کنم بخاطر این است که والدین خالق دوم ما هستند که در طول خداوند بعنوان وسیلة ایجاد خلقت خداوند، ما را خلق می‌کنند حال با چنین احترامی آیا دادن نفقة والدین بر فرزندان واجب نیست؟
البته فقها شرایطی برای این بحث مطرح کرده‌اند که اولاً منظور از والدین پدر و مادر و جد و جدّه به بالاست و ثانیاً در صورتی که والدین فقیر باشند و فرزند هم امکان مادی داشته باشد نفقة آنها بر فرزند واجب است و در مرحلة بعد اگر فرزند موجود نبود این نفقه بر نوه به پایین واجب خواهد شد. به هر حال این بحث شرائطی دارد مستدلّاً به آیات و روایات که جهت عدم اطالة کلام از ذکر آنها خودداری می‌کنیم.
ب) نفقة زوجه:
یکی از کسانی که پرداخت نفقة آنها بر انسان واجب است همسر انسان است که فقها همه بر این مطلب اتفاق نظر دارند و خداوند هم به این نکته اشاره می‌کند که:
{وَعلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِلاَ تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَهَا }
بر آن کس که فرزند برای او متولد شده (پدر) لازم است خوراک و پوشاک مادر را بطور شایسته بپردازد هیچ کس بیش از توانش مکلف نمی‌شود.
منظور از «المولود لَه» کسی که فرزند برای او متولدشده «پدر» می‌باشد اما چرا کلمة «والد» به کار نبرده، برخی از مفسرین اینگونه توجیه کرده‌اند که خداوند می‌خواسته به حکمت حکمی که آن را تشریع کرده اشاره نموده باشد، یعنی بفهماند پدر به علت اینکه فرزند برای او متولد می‌شود و در بیشتر احکام زندگیش ملحق به اوست، ناگزیر مصالح زندگی و لوازم تربیت و از آن جمله خوراک و پوشاک و نفقة مادری که او را شیر می‌دهد به عهده اوست و منظور از رزق و کسوه، خرجی و لباس است که پدر باید برای فرزندان و مادر آنها فراهم کند. و نکته دیگر آیه اینکه خداوند خرجی و نفقه را مقیّد به «معروف» کرده است یعنی آنچه در شأن و متعارف برای حال چنین شوهر و همسر او می‌باشد.
یعنی هم وضع مالی و موقعیت اجتماعی شوهر در نظر گرفته شود که چه اندازه تمکّن در تهیة خرجی و نفقة همسر و فرزندان دارد و هم موقعیت همسر در نظر گرفته شود که به چه چیزهایی نیاز دارد و در این رابطة طرفینی قانون تعادلی هم ذکر فرموده که
{لاَ تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَهَا}
هیچ کس بیش از توانش مکلف نمی‌شود.
ج) نفقة زن مطلقه:
آیاتی در قرآن به این مطلب اشاره دارد که هرگاه شخصی زن خود را طلاق داد نفقة زن در ایّام عدّه بر مرد واجب است، مانند:
{أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنتُم مِّن وُجْدِكُمْ وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ وَإِن كُنَّ أُولَاتِ حَمْلٍ فَأَنفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ }
زنان طلاق دادة خود را در همان منزلی که بر حسب توانایی خود می‌نشینید سکنی دهید و به ایشان به منظور در تنگنا نهادن ضرر مرسانید و اگر دارای حملند نفقه‌شان را بدهید تا حمل خود را بزایند...
البته احکامی که در آیة فوق و آیاتی شبیه به این آمده مثل نفقه و مسکن، مخصوص زن در عدّة طلاق رجعی است و این احکام در طلاق بائن یعنی طلاقی که قابل رجوع نیست (مانند سومین طلاق) وجود ندارد. خداوند در آیة فوق به صراحت نفقة زن‌های مطلقه و سکنای آنها را در ایام عدّه به عهدة مرد می‌داند و در آیة بعد هم قانون تعادلی خود را ذکر می‌کند که هر کس به اندازة وسع و قدرت خود مکلف است نه بیشتر:
{لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِّن سَعَتِهِ وَمَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا... }
و باید مرد توانگر به قدر توانگریش و مرد فقیر بقدر توانائیش و خلاصه هر کس از آنچه خدا به او داده انفاق کند که خدا هیچ کس را تکلیف نمی‌کند مگر به اندازة قدرتی که به او داده...
روایات زیادی هم در تأیید این مطلب که نفقة زن مطلقه در ایام عدّه به عهدة شوهر اوست آمده که ما به یک مورد از آنها بسنده می‌کنیم که زراره از امام باقر× دربارة طلاق عده و طلاق سنّت سؤال کرد که حضرت ضمن توضیح این سؤال فرمودند:... مرد باید در ایام عده نفقه و سکنای همسر مطلقة خود را بدهد تا زمانی که از عده درآید و اگر مرد در این مدت عدّه بمیرد زن از شوهر خود ارث می‌برد و اگر زن هم بمیرد (در ایام عدّه) مرد از او ارث می‌برد ولی بعد از تمام شدن عده نه دیگر نفقه‌ای هست و نه ارثی.
د) فرزند:
تقریبا همه مفسرین این مطلب را از آیه شریفه که در قسمت (ب) یعنی نفقة زوجه ذکر شد (و علی المولود له.....) استنباط و عنوان کرده اند که پدر باید علاوه بر نفقه همسر خود، نفقة فرزندان خود را هم بدهد. در کتب فقهی و توضیح‌المسائل مراجع هم به این نکته اشاره شده که نفقة فرزند بر پدر و مادر واجب است که البته وجوب این نفقه از نظر کیفیت و کمیّت تابع شرائط خاصی است،مثل اینکه این وجوب قبل از بلوغ فرزنداناست و درموضوعاتی مثل خوراک و پوشاک و ازدواج و..... میباشد کهمقدار آن باتوجه به شأن و موقعیت والدین و همینطور فرزند مشخص میشود.
س) نفقة مملوک:
یکی از کسانی که خداوند دستور احسان به آنها را می‌دهد کنیز یا برده‌ای است که مملوک انسان است. خداوند آن را با عبارت {وما مَلَکَتُ أیمانُکُم} بیان کرده است یعنی برده و کنیز زن یا مرد که در ملک انسان است نفقه او هم بر انسان واجب است، هر چند امروزه بعلت از بین رفتن برده و کنیز داری آنهم به آن معنائی که در صدر اسلام بود این حکم هم از محل ابتلاء خارج شده است ولی به هرحال مملوک انسان جزء آندسته از افرادی است که نفقه او بر انسان واجب است و فقها همگی بر این حکم اتفاق نظر دارند.
2. زکات
یکی دیگر از مصارف واجبه که در قرآن ذکر شده زکات میباشد، زکات از نظر لغوی به معنی مطلق صدقه و بخشش و انفاق مال برای رضای خدا می‌باشد به عبارتی بذل مال لوجه الله را زکات گویند همانطور که مفردات راغب اینگونه معنی کرده که: مایخرج الانسان من حقّ الله تعالی إلی الفقراء : آنچه که انسان از مالی که خداوند به او داده به فقراء بدهد.
اما از نظر اصطلاحی نزد متشرعه زکات آن مقدار از اموالی است که از اعیان مخصوصی به فقرا می‌دهند و این قسم از زکات است که در قرآن به عنوان زکات واجبه ذکر شده است و آن در نه چیز است:
1. گندم 2. جو 3. کشمش 4. خرما 5. طلا 6. نقره 7. شتر 8. گاو 9. گوسفند
که البته عده‌ای مال‌التجاره را هم به عنوان مورد دهم به آن اضافه کرده‌اند. زکات در این امور با شرایطی واجب می‌شود و آن هنگامی است که این امور به حد نصاب خود برسند، هرگاه از حد نصاب بیشتر شد بایستی مقدار معینی از آنها را که در هر کدام مختلف است به فقرا داد، برای اطلاع کامل از میزان حد نصاب هر کدام از آنها به توضیح‌المسائل مراجع مراجعه شود.
بیش از 32 مرتبه زکات در قرآن به کار برده شده که البته اکثر آنها زکات واجب را دربرمی‌گیرد و در بعضی موارد هم زکات در قرآن به معنی مطلق صدقه و انفاق و بخشش در راه خدا به کار رفته است مثل دادن انگشتر علی× در حال نماز . نکته قابل توجه این است که در اکثر موارد (حدود 27 مورد) خداوند بلافاصله بعد از دستور به اقامه نماز، بحث دادن زکات را مطرح می‌کند و این نشان‌دهندة این است که همچنان که نماز در اعمال عبادی رکن و قدم اول ایمان می‌باشد، در واجبات مالی زکات به عنوان رکن و قدم اول می‌باشد.
{فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ }
پس نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید و خدا و رسولش را اطاعت کنید.
از خطاب آیه که امر می‌باشد و امر دلالت بر وجوب می‌کند می‌توان وجوب زکات را فهمید، همچنانکه فعل امر أقیموا دلالت بر وجوب صلاه می‌کند فعل امر آتوا هم دلالت بر وجوب زکات می‌کند.
زکات در شرائع گذشته
خداوند یکی از مأموریت‌های مهم پیامبران الهی را بعد از بپا داشتن نماز ادای زکات می‌داند:
{وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ }
و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما مردم را به هدایت دعوت می‌کردند و به آنها وحی کردیم انجام کارهای نیک و به پا داشتن نماز و ادای زکات را و فقط ما را عبادت می‌کردند.
قرآن نمونه هائی از وجوب زکات در شرایع گذشته را اینگونه بیان میکند:
1. حضرت اسماعیل×: خداوند دربارة حضرت اسماعیل× می‌فرماید:
{وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِوَالزَّكَاةِوَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا }
او همواره خانواده‌اش را به نماز و زکات فرمان می‌داد و نزد پروردگار خویش پسندیده بود.
منظور از «اهل او» به طوری که از ظاهر لفظ برمی‌آید خواص از عترت و عشیره و قوم او می‌باشد. در این آیه خداوند یکی از ویژگی‌های خوب و پسندیدة حضرت اسماعیل× را دعوت عشیره و قوم خود به نماز و زکات برمی‌شمرد. و همانطور که دیده می‌شود در این آیه هم زکات بلافاصله بعد از نماز بکار برده شده و این قرین بودن صلاه با زکات در بیش از 27 مورد در آیات قرآن بکار برده شده که اشاره به اهمیت زکات دارد. بعبارتی همة برنامه‌های مذهبی در این دو خلاصه می‌شوند چرا که صلاه رابطه و پیوند انسان با خالق است و زکات رابطه و پیوند با خلق او و انسان‌های دیگر است.
2. حضرت عیسی×: که در گهواره فرمود:
{وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا }
و (خداوند) مرا هرجا که باشم وجودی پربرکت قرار داده و تا زمانی که زنده‌ام مرا به نماز و زکات سفارش کرده است.
3. پیامبر اسلام|: در تفسیر آیة:
{خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةًتُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ }
از اموال آنها صدقه بگیر (زکات) تا بدینوسیله پاکشان کنی و اموالشان را رشد و نمو دهی و دربارة آنها دعای خیر کن
مفسرین گفته‌اند که منظور از صدقه در این آیه زکات می‌باشد و خداوند پیامبر خود را امر به گرفتن زکات کرده است.
خداوند در این آیه اشاره به خاصیت زکات هم می‌کند که سبب پاکیزه شدن اموال می‌شود، زیرا کلمة «تطهیر» به معنی برطرف کردن چرک و کثافات از چیزی است که بخواهند پاک و صاف شود و آمادة نشو و نماء گردد و آثار و برکاتش ظاهر شود و کلمة «تزکیه» به معنی رشد دادن همان چیز است بلکه آن را ترقی داده، و خیرات و برکات از آن بروز کند مانند درخت که با هرس کردن شاخه‌های زائدش، نموش بهتر و میوه‌اش درشت‌تر می‌شود، پس اینکه خداوند هم تطهیر را آورده و هم تزکیه نکتة لطیفی است.
علاوه بر این در آیة بعدی خداوند گیرندة زکات را خودش معرفی کرده و تصدق و اداء زکات را نوعی توبه معرفی می‌کند چنانچه توبه هم صدقة اعمال است:
{أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ }
بگو ندانسته‌اند که آن کس که توبه را از بندگانش می‌پذیرد و زکات را می‌گیرد خداست و خدا توبه‌پذیر و رحیم است.
4. بنی‌اسرائیل: خداوند خطاب به بنی‌اسرائیل می‌فرماید:
{وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ }
و نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید و همراه رکوع‌کنندگان رکوع کنید.
و نظیر همین توصیه را به بنی‌اسرائیل در آیه 83 سوره بقره هم کرده است. ابن عباس می‌گوید: زکاتی که خداوند بر بنی‌اسرائیل مقرر کرد عبارت بود از یک قربانی که نشانة قبولی آن آتشی بود که از آسمان فرود می‌آمد و آن را با خود برمی‌داشت و چنانچه آتشی اینگونه فرود نمی‌آمد آن قربانی مورد قبول واقع نشده بود.
3. خمس
یکی دیگر از مصارفی که پرداخت آن بر انسان واجب است خمس می‌باشد که با شرایط مذکور در کتب فقهی به سرمایه و ارباح مکاسب تعلق می‌گیرد، خداوند در این باره می‌فرماید:
{وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ }
بدانید هرگونه غنیمتی بدست آوردید خمس آن برای خداوند و پیامبر و خویشاوندان و ایتام و مساکین و در راه ماندگان است اگر به خداوند ایمان دارید.
فقها کلمة «غنمتم» را به مطلق سودی که انسان در زندگی بدست می‌آورد تعبیر کرده‌اند نه فقط غنائم جنگی، تفصیل اینکه به چه چیزهایی و با چه شرایطی خمس تعلق می‌گیرد در کتب فقهی و توضیح‌المسائل مراجع ذکر شده است که ما اینجا به جهت عدم اطالة کلام از ذکر آنها خودداری می‌کنیم.
4. قربانی
یکی از مواردی که مصرف آن بر انسان واجب شده است خرید و ذبح قربانی برای کسانی است که به حج می‌روند. واژه‌های «هَدی» و «بُدن» در قرآن به معنی قربانی بکار رفته است، هدی در لغت به معنی هدیه‌ای است که به شخصی داده می‌شود و چون قربانی برای تقرّب به خداوند و نوعی امتثال اوامر خداوند است به آنان هدی گفته می‌شود و «قلائد» هم به معنی قربانی‌های قلاده‌دار می‌باشد.
{جَعَلَ اللّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِّلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلاَئِدَ ذَلِكَ لِتَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَأَنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ }
خداوند کعبه را وسیله‌ای برای استواری و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده و همچنین ماه حرام و قربانی‌های بی‌نشان و نشاندار را اینگونه احکام به سبب آن است که بدانید خداوند آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است می‌داند و خدا به هر چیزی دانا است.
و بُدن هم به معنای حیوان بزرگی است که قربانی می‌شود که بعضی هم آن را به شتر قربانی تفسیر کرده‌اند که جثه‌ای بزرگتر نسبت به گاو و گوسفند دارد خداوند می‌فرماید:
{وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُم مِّن شَعَائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا صَوَافَّ... }
و شترهای چاق را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم در آنها برای شما خیر و برکت است نام خدا را (هنگام قربانی کردن) در حالی که صف ایستاده‌اند بر آنها ببرید...
و وجه اینکه خداوند این شترهای چاق را از شعائر خوانده است بخاطر این است که آنها قربانی در راه خدا می‌شوند و اینکه فرموده: {لکم فیها خیرٌ} کنایه از این است که فائده این قربانی به خود شما می‌رسد و چنانچه در آیة بعد می‌فرماید:
{لَن يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَكِن يَنَالُهُ التَّقْوَى}
گوشت قربانی و خون آن به خدا نمی‌رسد اما تقوای شما به خدا می‌رسد.
و این جمله کنایه از این است که خدا از شما تقوا را قبول می‌کند زیرا رسم عرب جاهلی این بود که در موقع قربانی در برابر کعبه می‌ایستادند و خون‌ها را قربة إلی الله به اطراف کعبه می‌پاشیدند (به گمان اینکه خداوند از این خون‌ها استفاده می‌برد، اما قرآن اعلام داشت که خداوند به گوشت و خون قربانی محتاج نیست و چیزی از اینها به خدا نمی‌رسد و این قربای برای شما خیر و فوائد دارد و آنچه به خدا می‌رسد و مورد قبول اوست تقوا است).
5. کفارات
پنحمین و آخرین مصرف واجبی که در قرآن نام برده شده کفارات میباشد، کَفَر به معنی پوشاندن است و کفاره صیغة مبالغه و به معنی بسیار پوشاننده است و چون کفاره نوعی پوشاندن گناهان است به آن کفاره می‌گویند.کفارات موارد متعددی دارد که در کتب مراجع به آنها اشاره شده است مانند: کفارة قسم، نذر، عهد، افطار عمدی روزة ماه مبارک رمضان، تهمت زنا و... اما فقط 5 مورد از کفارات در قرآن ذکر شده است که عبارتند از:
1. کفارة حلق:
یکی از مواردی که کفاره بر انسان واجب می‌شود جایی است که شخص محرم در حجّ تمتع قبل از قربانی اقدام به حلق و تراشیدن سر خود کند، و یا اینکه شخص در احرام مفرده قبل از بیرون آمدن از احرام سر خود را بتراشد که کفاره او عبارت است از یک گوسفند.اگر بدون ضرورت بتراشد، و اگر از روی ضرورت بتراشد کفاره آن یا یک گوسفند است و یا سه روز روزه گرفتن و یا اطعام 6 مسکین برای هر یک 2مد طعام.این احکام را خداوند در آیه زیر اینگونه بیان میفرماید:
{وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَلاَ تَحْلِقُواْ رُؤُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضاً أَوْ بِهِ أَذًى مِّن رَّأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِّن صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذَا أَمِنتُمْ فَمَن تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌكَامِلَةٌ ذَلِكَ لِمَن لَّمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ }
حج و عمره را برای خدا به اتمام برسانید و اگر محصور شدید آنچه از قربانی فراهم شود (ذبح کنید و از احرام خارج شوید) و سرهای خود را نتراشید تا قربانی به محلش برسد (و در قربانگاه ذبح شود) و اگر کسی از شما بیمار بود یا ناراحتی در سر داشت (و ناچار بود سر خود را بتراشد) باید فدیه و کفاره‌ای از قبیل روزه یا صدقه یا گوسفندی بدهد و هنگامی که (از بیماری و دشمن) در امان بودید هر کس با ختم عمره حج را آغاز کند آنچه از قربانی برای او میسّر است (ذبح کند) و هر که نیافت سه روز در ایام حج و هفت روز هنگامی که باز می‌گردید روزه بدارد، این ده روز کامل است. (البته) این برای کسی است که خانوادة او نزد مسجدالحرام نباشد (اهل مکه و اطراف آن نباشد) و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و بدانید که او سخت کیفرکننده است.
همانطوری که در آیة فوق می‌بینیم خداوند از کلمة «فدیه» برای عنوان کفاره استفاده کرده است که اگر کسی مجبور شد قبل از ذبح قربانی، سر خود را بتراشد مثلاً مریضی داشت باید کفاره بدهد که فدیه یا کفارة آن روزه یا صدقه یا قربانی است که شخص مخیر بین یک کدام از اینها است و از ائمه^ نقل شده که روزه سه روز است و صدقه باید بر 6 مسکین و یا بنا به روایتی ده مسکین و قربانی هم گوسفند باشد زیرا «نُسُک» در اصل جمع «نسیکه» و به معنی حیوان ذبح شده است، البته معانی دیگری مثل: عبادت و یا شمش‌های نقره هم دارد اما در اینجا منظور همان حیوان ذبح شده است. پس کفارة حلق یکی از مصارف واجبه‌ای است که در قرآن ذکر شده است.
2. کفاره صید در حال احرام:
یکی از تروک احرام شکار کردن می‌باشد که خداوند آن را فی‌الجمله در قرآن ذکر کرده است و تفصیل آن در کتب فقهی و مناسک حج مراجع آمده است، زیرا کشتن هر حیوانی کفاره خودش را دارد و کفارة همة صیدها یکسان نیست و هر حیوانی که کشته می‌شود کفاره آن هم باید حیوانی معادل آن که حلال گوشت هم باشد ذبح شود.
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْتُلُواْ الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ وَمَن قَتَلَهُ مِنكُم مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاء مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ هَدْيًا بَالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ أَو عَدْلُ ذَلِكَ صِيَامًا لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللّهُ عَمَّا سَلَف وَمَنْ عَادَ فَيَنتَقِمُ اللّهُ مِنْهُ وَاللّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ }
ای کسانی که ایمان آورده‌اید در حال احرام شکار نکنید و هر کس از شما عمداً آن را به قتل برساند باید کفاره‌ای معادل آن از چهارپایان بدهد کفاره‌ای که دو نفر عادل از شما معادل بودن آن را تصدیق کند و به صورت قربانی به (حریم) کعبه برسد یا (بجای قربانی) اطعام مستمندان کند یا معادل آن روزه بگیرد تا کیفر کار خود را بچشد خداوند گذشته را عفو کرده ولی هر کس تکرار کند خدا از او انتقام می‌گیرد و خداوند توانا و صاحب انتقام است.
تحریم صیدی که در آیة شریفه آمده و کفاره دارد به قرینة آیة بعدی شکار صحرایی است نه دریایی، زیرا در آیة بعد خداوند صریحاً می‌فرماید که شکار دریایی در حالی که محرم هستید برای شما اشکال ندارد، اما اینکه منظور از حیوانات صحرایی چیست؟ آیا اعم از حلال گوشت و حرام گوشت می‌باشد یا فقط شکار حیوان حلال گوشت در حال احرام کفاره دارد، میان مفسران اختلاف وجود دارد که البته مشهور فقهاء و مفسرین امامیه قائل به عمومیت حکم هستند اما برخی از اهل تسنن مانند شافعی آن را مخصوص حیوانات حلال گوشت دانسته‌اند،ولی در هر حال حیوانات اهلی را شامل نمی‌شود زیرا به حیوانات اهلی صید و شکار گفته نمی‌شود، به هر حال خداوند شکار حیوان صحرایی را در حال احرام حرام کرده و برای صیاد آن کفاره‌ای مشخص کرده است که یا قربانی شبیه به صید می‌باشد یا اطعام مساکین و یا روزه، که دو بحث در اینجا مطرح است یکی دربارة کمّیت و مقدار اینها و دیگری دربارة کیفیت و چگونگی در ترتیب اینها
اما دربارة ترتیب اینها، سؤال این است که آیا شخصی که مرتکب صید در حال احرام شده مخیر در میان این سه چیز است یا باید ترتیب را رعایت کند، یعنی نخست قربانی نماید و اگر نتوانست اطعام مسکین و اگر آن هم میسر نشد روزه بگیرد؟ در میان مفسران و فقها گفتگوست اما ظاهر آیه تخییر است یعنی شخص از ابتدا هر کدام را که بخواهد می‌تواند بعنوان کفاره انتخاب کند اما بحث دوم در اینکه مقدار اینها چقدر است؟ خداوند ابتدا با کلمة «مثل» به قربانی شبیه به حیوان صید شده اشاره کرده اما منظور از این «مثل» چیست؟ آیا همانندی در شکل و اندازه حیوان است یا همانندی در قیمت؟ مثلاً اگر حیوان وحشی بزرگی را صید کرد به اندازة شتر (چه حرام گوشت و چه حلال گوشت) آیا باید نظیر آن در شکل و اندازه از میان حیوانات حلال گوشت که شتر می‌باشد را بعنوان کفاره قربانی کند یا اینکه آن را قیمت کرده و به اندازة قیمت آن، حیوانی را خریده (هرچند کوچکتر از حیوان صید شده باشد) و آن را به عنوان کفاره ذبح کند؟
مشهور و معرف میان فقها و مفسران همان معنی اول است یعنی همانندی در شکل و اندازه، البته این در صورتی است که همانندی برای آن از نظر شکل و اندازه پیدا شود والا در غیر این صورت چاره‌ای جز این نیست که به گونه‌ای برای حیوان صید شده تعیین قیمت کرده و همانند آن را از نظر قیمت از حیوانات اهلی حلال گوشت انتخاب و ذبح کنند و نکته اینکه از آنجا که ممکن است مسأله همانندی برای بعضی مورد شک و تردید واقع شود قرآن در این زمینه دستور داده است که باید این موضوع زیر نظر دو نفر افراد مطلع و عادل انجام پذیرد {یحکُم بهِ ذوا عدلٍ منکُم} اما دو انتخاب دیگر برای کفاره که اطعام مسکین یا روزه می‌باشند اینگونه محاسبه می‌شوند که اگر بخواهد اطعام مسکین کند به قیمت قربانی، مساکین را اطعام کند هرچند نفر که خواهند شد و یا اگر خواست روزه بگیرد از بعضی از روایات استفاده می‌شود که در مقابل هر یک مد طعام (یعنی تقریباً 750 گرم گندم و مانند آن) یک روز روزه بگیرد (البته برخی از روایات هم در مقابل هر دو مد طعام یک روز روزه عنوان کرده‌اند).
به هر حال کفاره صید هر کدام از موارد سه‌گانه مذکور هم که باشد یکی دیگر از مصارف واجبه‌ای است که خداوند در قرآن به عنوان تکلیف بر انسان‌ها معین کرده است که البته در شرایط خاصی بر انسان واجب می‌شود.
3. کفارة ظهار:
ظهار یعنی اینکه کسی به زن خود بگوید: ظهرک کظهر أمّی، پشت تو همانند پشت مادرم است و این جمله کنایه از این است که با تو جماع نخواهم کرد، این کار نیز کفاره دارد که در قرآن ذکر شده است که یا برده‌ای آزاد کند یا شصت روز روزه بگیرد یا شصت مسکین را اطعام دهد.
{وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِن نِّسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌفَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا فَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا ذَلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ }
و کسانی که همسران خود را ظهار می‌کنند سپس از گفتة خود بازمی‌گردند باید پیش از آمیزش جنسی با هم برده‌ای را آزاد کنند این دستوری است که به آن اندرز داده می‌شوید و خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است و کسی که توانایی (آزاد کردن برده) را نداشته باشد دو ماه پیاپی قبل از آمیزش روزه بگیرد و کسی که این را هم نتواند شصت مسکین را اطعام کند این برای آن است که به خدا و رسولش ایمان بیاورید، اینها مرزهای الهی است و کسانی که با آن مخالفت کنند عذاب دردناکی دارند.
«ظهار» که در 2 آیه از قرآن مجید به آن اشاره شده (یکی اینجا و دیگری در آیة 4 سورة احزاب) از کارهای زشت عصر جاهلیت بوده که مرد هنگامی که از همسرش ناراحت می‌شد برای اینکه او را در مضیقه و فشار قرار دهد می‌گفت: أنت عَلیَّ کظهر أمّی: تو نسبت به من همچون مادرم هستی، و بدنبال آن زن را برای همیشه بر خود حرام می‌کردند بگونه‌ای که حتی نمی‌تواند همسر دیگری انتخاب کند و همچنان بلاتکلیف می‌ماند، اسلام این موضوع را که برخی آن را از گناهان کبیره شمرده‌اند محکوم می‌کند و دستور کفاره دربارة آن صادر می‌کند.
دربارة شأن نزول این آیات روایاتی که از طریق اهل سنت و شیعه آمده بسیار زیاد است و در اینکه نام آن زن و نام پدرش و نام همسر و پدر همسرش چه بوده اختلاف دارند، از همه معروف‌تر این است که نام آن زن خوله و نام پدرش ثعلبه و نام همسرش اوس بن صامت انصاری بوده، در تفسیر قمّی آمده که علی بن الحسین برای ما حدیث کرد و گفت: محمد بن ابی عبدالله از حسن بن محبوب از أبی ولاد از حمران از امام باقر× برایم نقل کرد که فرمود: زنی از مسلمانان نزد رسول خدا| رفت و عرضه داشت یا رسول الله فلانی همسر من است که عمری رحم خود را در اختیارش گذاشتم و در امور دنیا و آخرتش یاریش کردم و هیچ ناملایمی از من ندیده می‌خواهم از او شکایت کنم، پیامبر| فرمود: از چه شکایت کنی؟ عرضه داشت به من گفته تو بر من حرامی همانطور که مادرم بر من حرام است و مرا از خانه بیرون کرده، حال در کار من چاره‌ای بیندیش.
حضرت فرمود خدای تعالی دربارة این مسأله آیه‌ای نازل نفرموده تا طبق آن میان تو و شوهرت حکم کنم و من نمی‌خواهم از کسانی باشم که پاسخ روشن نمی‌دهند، زن شروع کرد به گریه کردن و شکوه نمودن به درگاه خدای عزّوجل و از نزد رسول خدا| بیرون رفت. راوی می‌گوید خدای تعالی آیات سورة مجادله را نازل کرد که:
{قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا}
خدای تعالی سخن آن کس را که با تو در مورد همسرش مجادله می‌کرد و به خدا شکایت می‌برد شنید.
تا آخر آیه که حکم ظهار را بیان فرمود. سپس رسول خدا بدنبال آن زن فرستاد و به وی فرمود برو و شوهرت را بیاور، زن شوهرش را آورد، حضرت به او فرمود آیا تو به همسرت چنین و چنان گفته‌ای؟ عرض کرد بله گفته‌ام تو بر من حرامی همانطور که مادرم حرام است، رسول خدا| فرمود خدای تعالی دربارة کار تو و همسرت آیاتی نازل کرده و آیات را برایش خواند، بنابراین همسرت را به خانه ببر زیرا تو سخنی منکر و نامشروع گفته‌ای و خدا از جرمت گذشت و دیگر چنین کاری را تکرار مکن. اما کفاره کار خود را بده که یکی از سه کار است، در اینجا هم می‌بینیم که خداوند بصورت واجب تخییری یکی از سه کار را واجب کرده که برده‌ای آزاد کند و اگر نتوانست 60 روز روزه بگیرد و اگر آن را هم نتوانست 60 فقیر را اطعام کند.
لذا می‌بینیم که کفاره ظهار هم بعنوان یکی دیگر از مصارف واجبه و البته در شرایط خاص بر انسان‌ها واجب و در قرآن ذکر شده است.
4. کفاره قتل خطا: (دیه)
خداوند درباره کفاره کسی که از روی خطا شخص دیگری را میکشد میفرماید:
{وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلاَّ خَطَئًا وَمَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَئًا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَن يَصَّدَّقُواْ فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ وَهُوَ مْؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِّيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةً فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِّنَ اللّهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا }
هیچ فرد با ایمانی مجاز نیست که مؤمنی را به قتل برساند مگر اینکه این کار از روی خطا و اشتباه از او سرزند و کسی که مؤمنی را از روی خطا به قتل برساند باید یک بردة مؤمن را آزاد کند و خونبهایی به کسان او بپردازد مگر اینکه آنها خونبها را ببخشند و اگر مقتول از گروهی باشد که دشمنان شما هستند (و کافرند) ولی مقتول با ایمان بوده (تنها) باید یک بردة مؤمن را آزاد کند (و پرداختن خونبها لازم نیست) و اگر از جمعیتی باشد که میان شما و آنها پیمانی برقرار است باید خونبهای او را به کسان او بپردازد و یک بردة مؤمن (نیز) آزاد کند و آن کس که (به آزاد کردن برده) دسترسی ندارد دو ماه پی در پی روزه می‌گیرد این یک نوع (تحفیف) و توبة الهی است و خداوند دانا و حکیم است.
آیه دربارة حکم قتل خطایی می‌باشد که خداوند برای آن دو حکم یکی کفاره و دیگری دیه مشخص کرده و این احکام را در قالب سه صورت عنوان کرده است:
صورت نخست اینکه:‌ فرد بی‌گناهی که اشتباهاً کشته شده از خانوادة مسلمان باشد که در این صورت قاتل باید دو کار را انجام دهد یکی کفاره دهد و آن آزاد کردن بردة مسلمان است و دیگر اینکه دیه و خونبها را به ورثة مقتول که طبق فرض همه مسلمانند بدهد (دیة قتل خطایی صد شتر است که امروزه قیمت آن را محاسبه و مقداری را برای آن مشخص می‌کنند) که در این فرض اگر ورثه بخواهند می‌توانند دیه را به قاتل بخشیده و از او نگیرند.
صورت دوم اینکه:‌ خود مقتول مسلمان باشد اما ورثة او از خاندانی باشند که با مسلمانان خصومت و دشمنی دارند (مثلاً کافر باشند) در این صورت فقط کفّاره که همان آزاد نمودن برده است بر قاتل واجب شده و پرداخت دیه به ورثه واجب نیست زیرا موجب تقویت بنیه مالی کسانی می‌شود که دشمن مسلمانان و خطری برای آنها محسوب می‌شوند.
و صورت سوم اینکه: ورثه و خاندان مقتول از کفاری باشند که با مسلمانان هم‌پیمانند و دشمن آنها نیستند در این صورت برای احترام به پیمان آنها باید هم کفاره بدهد (آزاد کردن بردة مسلمان) و هم دیه و خونبهای او را به بازماندگان و ورثه‌اش بپردازد.
در هر صورت کفاره قتل خطایی نیز یکی دیگر از مصارف واجبة مذکور در قرآن است.
5. کفاره قسم:
خداوند کفارة قسم یاد کردن و با آن مخالفت کردن را اینگونه بیان می‌کند:
{لاَ يُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الأَيْمَانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُواْ أَيْمَانَكُمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ }
خداوند شما را به خاطر سوگندهای بیهوده (و بی‌اراده) مؤاخذه نمی‌کند ولی در برابر سوگندهایی که (از روی اراده) محکم کرده‌اید مؤاخذه می‌نماید کفاره اینگونه قسم‌ها اطعام ده نفر مستمند از غذاهای معمولی است که به خانواده خود می‌دهید یا لباس پوشاندن بر آن ده نفر، یا آزاد کردن یک برده و کسی که هیچ کدام از اینها را نیابد سه روز روزه می‌گیرد این کفاره سوگندهای شما است هنگامی که سوگند یاد می‌کنید (و مخالفت می‌کنید) و سوگندهای خود را حفظ کنید (و نشکنید) خداوند آیات خود را اینچنین برای شما بیان می‌کند شاید شکر او را بجا آورید.
لغو چیزی را گویند که اثری از آثار عملی بر آن مترتب نشود و «ایمان» جمع یمین و به معنی سوگند است، مراد از سوگندهای لغو و بیهوده سوگندهائی است که غرض از آنها عقد و پیمان و معاهده ای نباشد و صرفا از روی عادت یا سبب دیگری بر زبان جاری میشود مثل گفتن «آری والله، نه والله» که در محاوره ها و گفتگوهای روزمره رایج است که خداوند میفرماید اینگونه از قسمها را مؤاخذه‌ای نیست، البته نه اینکه گناهی نداشته باشد چرا که بهرحال سوگند به خدا مخصوصا اگر دروغ هم باشد از گناهان کبیره است، بلکه به این معنی است که چون به قصد انشاء گفته نشده اثر فقهی یعنی کفاره ای بر آن مترتب نیست، اما آن سوگندی که مخالفت با آن کفاره دارد سوگندی است که با نیت قلبی و به منظور انعقاد عقد و التزام عملی به آن بر زبان جاری میشود ، که مخالفت با آن قسم کفاره ای دارد به این شکل که ده مسکین را اطعام کرده یا بپوشاند آنهم از متوسط خوراک و لباسی که به اهل و عیال خود میدهد یا اینکه یک برده آزاد کند و یا اگر استطاعت مالی ندارد در مرحله سوم سه روز روزه بگیرد.
2-) مصارف مستحبه
مصارفي هم در قرآن ذكر شده كه خداوند آنها را واجب نشمرده اما پاداش زيادي براي آنها ذكر كرده و همواره انجام دهندگان آن اعمال را تشويق وترغيب ميكند نمونه اي از آنها عبارتند از: انفاق، صدقه، خيرات، زكوت مستحبه
1. انفاق
انفاق از ماده نَفقَ به معنی مَضی و نَفَدَ می‌باشد یعنی تمام و فانی شدن
انفاق کردن یعنی مالی را انسان از دست بدهد بدینگونه که از ملک او خارج شده و به ملکیت شخص دیگری داخل شود و منافق را هم به خاطر اینکه ایمان او از دست رفته و فانی شده است منافق می‌گویند.
الف) اهمیت انفاق:
یکی از مصارفی که بر انسان مستحب است انفاق مال در راه خداست لیکن از جمله مستحبات مؤکّد است که خداوند در آیات زیادی در قرآن مؤمنان را امر به انفاق کرده و شدیداً از ترک آن نهی می‌کند بطوریکه در بعضی آیات ترک انفاق همراه با ترک نماز آمده است.. دربارة اهمیت انفاق نزد خداوند می‌توان به مواردی در قرآن اشاره کرد:
1 – انفاق بعد از نماز: اینکه خداوند در آیات زیادی بلافاصله بعد از اقامة نماز به دادن انفاق تأکید می‌کند خود گویای اهمیت انفاق است مانند:
{إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً يَرْجُونَ تِجَارَةً لَّن تَبُورَ }
کسانی که کتاب خدا را می‌خوانند و نماز به پا می‌دارند و از آنچه روزی آنها کرده‌ایم نهان و عیان انفاق می‌کنند به تجارتی که نابودی ندارد امیدوارند.
شاید یکی از علل این مقارنت این باشد که در بعد رابطة انسان با خداوند آنچه مهم‌تر از همه است نماز است و در امر ارتباط مخلوق با هم آنچه نقش اصلی را دارد انفاق است لذا این دو مسأله برای تکمیل عبودیت و بندگی همواره با هم و در کنار هم ذکر شده‌اند.
2 – انفاق نشانه مؤمن: خداوند دادن انفاق را یکی از نشانه‌های مؤمنان می‌داند.
{الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَأُوْلئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاًلَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ }
(مؤمنان) کسانی هستند که نماز را به پا داشته و از آنچه ما به آنها روزی کرده‌ایم انفاق می‌کنند آنها مؤمنان حقیقی هستند. برای ایشان درجاتی نزد پروردگارشان و بخشش و روزی کریمی است.
در این آیه هم می‌بینیم که خداوند کسانی که این دو صفت را دارند (نماز و انفاق) مؤمن حقیقی می‌خواند.
3 – انفاق صفت متقین: و یا در آیة دیگری انفاق را صفت متقین و پرهیزکاران می‌داند:
{ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ }
این کتاب که در آن هیچ نقطة ابهامی نیست راهنمای کسانی است که تقوا دارند و آنها (پرهیزکاران) کسانی هستند که به غیب ایمان داشته و نماز را به پا می‌دارند و از آنچه ما به آنها روزی کرده‌ایم انفاق می‌کنند.
و دیگر آیة:
{الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي السَّرَّاء وَالضَّرَّاءوَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ }
(پرهیزکاران) کسانی هستند که در توانگری و تنگدستی انفاق می‌کنند و خشم خود را فرو خورده و از بدی مردم درگذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
البته نکته‌‌ای در جملة {ومما رزقناهم ینفقون} و عباراتی شبیه به این که در قرآن آمده موجود می‌باشد و آن اینکه برخی از مفسرین انفاق را در این آیات اعم از انفاق مالی می‌دانند و گفته‌اند منظور انفاق علم است یعنی آنچه ما به آنها تعلیم کرده‌ایم آنها هم به دیگران تعلیم کنند، در تفسیر عیاشی از امام صادق× روایت شده که در ذیل آیة فوق فرمودند: یعنی از آنچه ما به ایشان تعلیم کرده‌ایم به دیگران تعلیم کنند و علم را گسترش می‌دهند.
نگارنده می‌گوید که خداوند با کلمة {مما رزقناهم} مفهوم بسیار عام و کلی را بکار برده یعنی آنچه که ما به آنها روزی و رزق دادیم که این شامل همة نعمت‌های خداوند می‌شود که لاتُعَدّ و لاتُحصی پس هر نعمتی که خداوند روزی ما کرده قابل انفاق می‌باشد، انفاق نعمت سلامتی کمک به دیگران است، انفاق مال دست‌گیری فقراء، انفاق علم، تعلیم آن به دیگران، انفاق زبان، گوش، چشم و... هر نعمتی به حسب جایگاه خود قابل انفاق به دیگران است و انفاق اگر این گونه باشد یعنی از آنچه خدا به ما عنایت کرده انفاق کنیم یکی از علامات متقین می‌باشد.
4 – أمربه انفاق: خداوند در بعضی از آیات هم مستقیماً امر به انفاق کرده است.
{وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ }
در راه خدا انفاق کنید و با دست خود، خود را به هلاکت نیاندازید.
{وَأَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ }
از آنچه ما به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید قبل از اینکه مرگ به سراغ یکی از شما بیاید.
البته امر موجود در آیات امر ارشادی است و دلالت بر وجوب انفاق نمیکند بلکه اهمیت بالای آنرا می‌رساند.
5 – وسوسة شیطان در انفاق:خداوند می‌فرماید:
{الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء }
شیطان به شما وعدة فقر داده و امر به فحشا می‌کند.
در تفسیر قمی در ذیل آیة شریفه از امام× نقل شده که فرمودند: شیطان همواره می‌گوید انفاق نکنید که خودتان فقیر خواهید شد، و خدا به شما فضل و مغفرت خود را وعده می‌دهد یعنی اگر در راه خدا انفاق کنید هم شما را می‌آمرزد و هم فضلی از ناحیة خود در جای آن مال قرار می‌دهد.
آری همانطور که قبلاً هم اشاره کردیم خداوند انفاق را تجارتی پرسود و نابودنشدنی معرفی می‌کند: {تِجَارَةً لَّن تَبُورَ} : تجارتی که نابودی ندارد که ما در بحث آثار انفاق به دیگر آثار انفاق اشاره‌ای خواهیم داشت.
6 – کارشکنی منافقان در انفاق:خداوند همچنانکه دادن انفاق را یکی از صفات متقین و نشانه‌های مؤمنین برمی‌شمرد، ندادن آن و کارشکنی در انفاق را یکی از صفات منافقین ذکر کرده و می‌فرماید:
{هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنفَضُّوا }
اینها (منافقون) همان کسانی هستند که می‌گویند: به اصحاب رسول خدا انفاق نکنید تا از اطراف او پراکنده شوند.
ب) کیفیت انفاق:
خداوند نمونه‌هایی را برای کیفیت انفاق ذکر کرده است؛
1. نیت خدائی:
با کلماتی مثل: لوجه الله – وعلی حُبِّه اشاره کرده که انسان در دادن انفاق فقط باید رضای خدا را در نظر بگیرد و از میل و رغبت باطنی انفاق کند نه از روی اکراه. همچنانکه می‌فرماید:
{يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ }
اموال خود را به طلب رضای خداوند انفاق می‌کنند.
و این یعنی اینکه نیّت آن خدایی باشد چرا که اصل در هر عملی نیت آن است که باعث قبولی یا رد اعمال می‌باشد و ما آیات و روایات بسیار زیادی داریم که کیفیت اعمال را مهم می‌دانند نه کمیت آن را و چه بسا به اندازة کوهی انفاق کنند اما چون نیت آن توأم با اخلاص و تقرب به خداوند نبوده هیچ پاداشی به آنها تعلق نگرفته است و برای همین خداوند انفاق را مقید به جملة «فی سبیل الله» کرده است یعنی انفاقی که در راه خدا و رضای او باشد نه هر انفاقی.
2. در همه حال:
انفاق باید در همه حالی باشد، خداوند از کلماتی مثل باللیل والنهار – سرّاً وعلانیه، استفاده کرده که برساند انفاق مورد رضای خداوند آن است که چه در تنگدستی و چه در بی‌نیازی، انسان آنچه می‌تواند انفاق کند و شرائطزمان و مکان مثلشب و روز و آشکار و پنهان بودن نباید در دادن انفاق تأثیر کند.
{الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ }
آنها که اموال خود را در شب و روز پنهان و آشکار انفاق می‌کنند اجرشان نزد پروردگارشان است نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می‌شوند.
دربارة شأن نزول این آیه ابن عباس می‌گوید این آیه دربارة حضرت علی× نازل گشت زیرا حضرت چهار درهم داشت یک درهم در روز و یک درهم در شب، و یک درهم در خفاء و پنهانی و یک درهم را آشکارا انفاق کرد.
3. از بهترین اموال:
انفاق باید از مال پاکیزه و به فرمودة قرآن از طیّبات باشد.
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَلاَ تَيَمَّمُواْ الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُم بِآخِذِيهِ إِلاَّ أَن تُغْمِضُواْ فِيهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ }
ای کسانی که ایمان آورده‌اید از قسمت‌های پاکیزة اموالی که به دست آورده‌اید انفاق کنید و از آنچه از زمین برای شما خارج ساخته‌ایم انفاق کنید، برای انفاق به سراغ قسمت‌های ناپاک نروید در حالی که خود شما حاضر نیستید آنها را بپذیرید مگر از روی اغماض و کراهت و بدانید که خداوند بی‌نیاز و شایستة ستایش است.
می‌بینیم که خداوند به چه نکتة اخلاقی زیبایی اشاره کرده است، اغلب ما وقتی از چیزی مثل لباس یا وسیله‌ای سیر می‌شویم یا دیگر به جایی می‌رسد که برای ما قابل استفاده نیست آن را به فقرا می‌بخشیم و خوشحالیم از اینکه انفاق کرده‌ایم، آری درست است که این هم نوعی انفاق است چراکه وسیله‌ای که الان به درد من نمی‌خورد و از آن سیر شده‌ام ممکن است برای شخص دیگری مفید باشد، اما آن انفاقی که خداوند اینقدر به آن تأکید داشته و کمال انفاق می‌باشد این است که انسان چیزی را که دوست دارد به دیگران ببخشد کما اینکه خداوند فرموده:
{لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ }
هرگز به نیکوکاری نمی‌رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید و هرچه انفاق کنید خداوند به آن آگاه است.
در روايات آمده كه امام علی× جامه‌ای خرید و چون از آن خوشش آمد آن را در راه خدا بخشید.
در تاریخ آمده که ابوذر کسی را مهمان کرد و به مهمان گفت من مشغول کاری هستم، شترانی دارم برو و بهترین آنها را بیاور تا برای تو نحر کنم مهمان رفت و ناقه‌ای لاغر جدا کرد و بیاورد، ابوذر به او گفت به من خیانت کردی که شتر لاغر آوردی! مهمان گفت بهترین شترانت شتری نر و قوی بود آن را برای روز مبادا و نیازمندیت گذاشتم، ابوذر گفت روز حاجت من روزی است که مرا در گور نهند و خدا می‌فرماید: {لن تنالوالبِرّ حتی تنفقوا ممّا تحبّون}. و بدنبال آن گفت: در مال انسان سه کس شریکند: 1 – قضا و قدر که از تو اجازه نمی‌گیرد که خوبش را ببرم یا بدش را و به هلاک بگیرم یا مرگ 2 – وارث که منتظر است که به بستر مرگ روی تا از آن بهره ببرد و حسابش بر گردن تو بماند 3 – خودت هستی، بکوش که عاجزترین این سه کس نباشی.
4. بدون منت:
یکی دیگر از اموری که باید در انفاق و بخشش مال رعایت شود منّت نگذاشتن و آزار و اذیت نکردن است که خداوند فرموده:
{لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى }
صدقات خود را با منّت و آزار باطل نکنید.
و یا در جایی دیگر فرموده:
{ثُمَّ لاَ يُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنًّا وَلاَ أَذًى }
(مؤمنین کسانی هستند که ) به دنبال انفاق منت نگذاشته و اذیت نمی‌کنند.
همانطور که گفتیم زکات مستحبه و انفاق و صدقه همه به یک معنی هستند و برای مطلق بخشش در راه خدا بکار می‌روند، خداوند در آیاتی به این نکتة اخلاقی زیبا و ظریف اشاره می‌کند که اگر بعد از صدقه و انفاق، شخص را آزار و اذیت کنید هم اجر معنوی و ثواب آن عندالله از بین می‌رود که این نکته را می‌توان از کلمة «لاتبطلوا» فهمید و هم فایده دنیوی آن که گسترش اخلاق اسلامی و نوع‌دوستی در جامعه است را از بین می‌برد کما اینکه خداوند به این نکته هم اشاره کرده و فرموده:
{قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِّن صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَآ أَذًى }
«گفتار پسندیده و عفو و گذشت بهتر است از بخششی که آزاری به دنبال آن باشد.»
بدیهی است که روزی همة بندگان و به عبارتی همة جنبندگان به دست خداوند است و او همة خلائق حتی کفّار را هم روزی می‌رساند و اینکه امر به انفاق می‌کند به خاطر این نیست که فقرا محتاج روزی خود به دست ما هستند بلکه آن بعد اخلاقی و اجتماعی انفاق است که برای خداوند اهمیت دارد و این نکته نه تنها در انفاق بلکه در همة واجبات خداوند مشهود است که فلسفة همة احکامی که خداوند صادر کرده اگر فردی باشد برای تربیت اخلاقی انسان و اگر اجتماعی باشد برای رشد و تعالی اخلاق اجتماعی در جامعه است.
با این تفاسیر اگر انسان صدقه‌ای بدهد و همراه آن منّت گذاشته و شخص را آزار و اذیت کند بهتر است یا اینکه قول نیکو و سخن نرم با اخلاق خوب و اسلامی داشته باشد اما صدقه ندهد؟
بدیهی است که نوع دوم بهتر است زیرا انسان با آزار و اذیت و منّت گذاشتن فرهنگ‌ها و اخلاق‌های فاسد را در جامعه رواج می‌دهد، اما اگر قول نیکو داشته باشد و صدقه ندهد فقط کار خیری را ترک کرده و صفت فاسدی را در جامعه رواج نداده است، شاهد این مطلب آیة دیگری از قرآن است که خداوند در آن ذکر فرموده که اگر به خدا و پیامبرش کافر شوید و نماز را بجا نیاورید انفاق‌های شما حتی اگر از روی میل و رغبت هم باشد مورد قبول خداوند نخواهد شد.
{قُلْ أَنفِقُواْ طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَّن يُتَقَبَّلَ مِنكُمْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَوَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلاَ يَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ كُسَالَى وَلاَ يُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ كَارِهُونَ }
بگو انفاق کنید خواه از روی میل باشد یا اکراه هرگز از شما پذیرفته نمی‌شود چرا که شما قوم فاسقی بودید، هیچ چیز مانع قبول انفاق‌های آنها نشد جز اینکه آنها به خدا و پیامبرش کافر شدند و نماز بجا نمی‌آوردند جز با کسالت و انفاق نمی‌کنند مگر با کراهت.
نکتة دیگری که از آیة فوق استفاده می‌شود که خداوند کسانی را که با کسالت نماز می‌خوانند را در ردیف کسانی که به خدا و پیامبرش کافر شده‌اند می‌شمرد و این نیز تأیید مطلب ماست که نماز خداوند فقط برای تکمیل مکارم اخلاق در انسان‌هاست و خداوند از این نمازها بی‌نیاز است و آنچه برای خداوند در مرحلة اول مهم است کیفیت است نه کمّیت، حال اگر نمازی با کسالت و بی‌حالی و از روی اکراه و اجبار خوانده شود به جهت اینکه بر روی اخلاق خود انسان تأثیری ندارد مورد قبول خداوند هم نخواهد بود.
5 –همراه با تقوا:
خداوند می‌فرماید:
{فَأَمَّا مَن أَعْطَى وَاتَّقَىوَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىفَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى }
اما آنکه انفاق کند و پرهیزکار باشد و پاداش نیک روز جزا را قبول داشته باشد بزودی راه انجام کارهای نیک را برایش آسان می‌سازیم.
ما در بحث شرایط مصرف گفتیم که یکی از شرائط مصرف تقوا میباشد، و می‌بینیم که خداوند در انفاق هم تقوا را شرط و عامل مؤثر در قبولی برمی‌شمرد چرا که تقوا مفهوم جامعی دارد و تقریباً همة شرایط انفاق را مثل: از مال پاک بودن، بدون منت و اذیت بودن، با نیت خالص بودن و... دربرمی‌گیرد کما اینکه فرموده:
{إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ }
همانا خداوند از پرهیزکاران قبول می‌کند.
6 – در حد استطاعت:
خداوند می‌فرماید:
{لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِّن سَعَتِهِ وَمَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا }
و باید مرد توانگر به اندازة توانگریش و مرد فقیر به اندازة توانائیش و خلاصه هرکس از آنچه خدایش داده انفاق کند که خدا هیچ کس را تکلیف نمی‌کند مگر به اندازة قدرتی که به او داده و خدا بعد از هر سختی گشایشی قرار می‌دهد.
می‌بینیم که طبق آیة فوق، فقیر بودن و غنی نبودن هم نمی‌تواند بهانه‌ای برای عدم انفاق باشد و خداوند به راحت‌ترین شکل ممکن راه را برای همة انسان‌ها در بهره بردن از ثواب انفاق باز گذاشته است و کسی را بیش از توانائیش مکلف نساخته است این نکتة ظریفی است که اگر مورد توجه قرار گیرد می‌تواند بعنوان یک فرهنگ در جامعه نهادینه شود که مردم گمان نکنند انفاق فقط خرید جهیزیه یا کمک‌های مالی سنگین است که بخاطر عدم توانایی از انجام آن سر باز زنند، و بدانیم که انفاق حتی با یک دانه خرما هم شکل می‌‌گیرد و مرضی خداوند است.
7 –همراه با اعتدال:
خداوند می‌فرماید:
{‌وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا }
و کسانی که چون انفاق می‌کنند اسراف نکرده و بخل هم نورزند بلکه میان این دو اعتدال را پیشه کنند.
ما در بخش مصادیق اسراف در قرآن به توضیح این آیه خواهیم پرداخت، اما اجمالاً خداوند یکی دیگر از شرایط انفاق را پرهیز از افراط و تفریط و بکارگیری اعتدال و میانه‌روی می‌داند.
8 – حفظ اولویت‌ها در انفاق:
خداوند می‌فرماید:
{يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ }
از تو می‌پرسند چه انفاق بکنند بگو (اولاً باید می‌پرسیدید که به چه کسی انفاق کنیم در ثانی می‌گوییم) هر چه انفاق می‌کنید به والدین و خویشاوندان و ایتام و مساکین و در راه ماندگان انفاق کنید و از کار خیر هرچه بجا آرید بدانید که خدا به آن داناست.
می‌بینیم که خداوند انسان‌ها را به رعایت اولویت در مسأله انفاق هدایت کرده است و در این زمینه روایات بسیار زیادی هم آمده است که انسان ابتدا به پدر و مادر سپس به خویشاوندان و نزدیکان و سپس همسایگان و بعد ایتام و در راه ماندگان به ترتیب اولویت نگاه کند و اول آنهایی را که به او نزدیکتر هستند کمک کند.
9 – انفاق به کسانی که سخت نیازمندند:
یکی دیگر از شرایطی که خداوند در کیفیت انفاق ذکر فرموده است انفاق به کسانی که به شدت نیاز دارند اما بخاطر حجب و حیا و آبروی خود از مردم درخواست نمی‌کنند، خداوند در این آیه سه توصیف برای این گروه برشمرده است:
{لِلْفُقَرَاء الَّذِينَ أُحصِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الأَرْضِ }
(صفت اول اینکه): فقرایی که در راه خدا از کار مانده‌اند و نمی‌توانند سفر کنند.
مثل اصحاب صفّه و دیگر مؤمنانی که بخاطر اشتغال به جهاد و یا تحصیل علوم دینی از تلاش برای معاش زندگی بازمانده‌اند و حتی نمی‌توانند برای تأمین زندگی خود سفر کنند (که اگر بتوانند باید رنج و مشقت سفر را تحمل کرده و از دست‌رنج خود امرار معاش کنند) و صفت دوم اینکه عفّت آنهاست:
{يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاء مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ}
افراد بی‌خبر و نادان آنها را بخاطر شدت عفاف و مناعت طبعی که دارند توانگر می‌پندارند اما تو آنها را به چهره می‌شناسی (و از رنگ و روی آنها آثار فقر و تنگدستی هویداست)
و صفت سوم اینکه:
{لاَ يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا}
و از مردم با اصرار و پافشاری گدایی نمی‌کنند.
خداوند سفارش می‌کند که انفاق را به چنین مؤمنان فقیری بدهید زیرا آنها بیشتر از بقیه نیازمند بوده ولی محصور هستند و بخاطر آبرو، از مردم گدایی نمی‌کنند.
10 – ناچیز شمردن انفاق:
خداوند می‌فرماید:
{وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ }
در برابر احسانت نه منّت بگذار و نه آن را بسیار و بزرگ بدان.
خداوند خواسته این مطلب را به انسان‌ها گوشزد کند که هرچه دارند متعلق به خداوند بوده و در حقیقت مالک اصلی او می‌باشد لذا اگر هم چیزی انفاق می‌کنند گمان نکنند که کار بزرگی کرده‌اند بلکه توجه داشته باشند که اینها همه از خداوند بوده که این بنده فقط وسیله‌ای برای نقل و انتقال آن از شخصی به شخص دیگر است و بزرگ دانستن احسان و انفاق هم اثرات بدی من‌جمله منت گذاشتن و غرور و تکبّر و... را بدنبال دارد.
11 – سبقت در انفاق:
خداوند می‌فرماید:
{وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا }
چرا باید در راه خدا انفاق نکنید؟ با اینکه میراث آسمان‌ها و زمین از آن خداست و از شما آنان که قبل از فتح انفاق کردند و کارزار نمودند با دیگران برابر نیستند آنان درجه‌ای عظیم‌تر دارند تا کسانی که بعد از فتح انفاق نموده و کارزار کردند.
می‌بینیم که خداوند آنهایی را که زودتر انفاق کرده‌اند را دارای ثوابی بیشتر می‌داند و این خود اهمیت سبقت در انفاق را می‌رساند.
12 – خود را مالک حقیقی ندانستن در انفاق:
خداوند می‌فرماید:
{آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ }
و از آنچه ما از دست دیگران گرفته و به شما دادیم انفاق کنید پس کسانی که از شما ایمان بیاورند و انفاق کنند اجری بزرگ خواهند داشت.
در این آیه هم خداوند این نکته را یاد آوری میکند که ما آنچه دارید را به شما داده ایم و شما هم به دیگران انفاق کنید، یعنی شما مالک حقیقی آنچه اکنون دارید نبوده و خدا مالک حقیقی همه آنهاست.
13 – صدقه و انفاق پنهانی بهتر:
خداوند می‌فرماید:
{وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاء فَهُوَ خَيْرٌ لُّكُمْ }
و اگر (صدقه‌ها را) پنهانی دهید و به تنگ‌دستان بدهید برایتان بهتر است.
برخی مفسرین گفته‌اند منظور از صدقه‌ای که خداوند فرموده پنهانی دادن آن بهتر است انفاق‌های مستحب است و انفاق‌های واجب مثل زکات و... را بهتر است اظهار کنند، ولی برخی گفته‌اند منظور مطلق انفاق است خواه واجب و خواه مستحب، که روایات زیادی در این زمینه وارد شده من‌جمله اینکه در حدیث آمده: صدقة پنهانی خشم خدا را فرو می‌نشاند و گناهان را نابود می‌کند همچنانکه آب آتش را از بین می‌برد و هفتاد بلا را دفع می‌نماید.
14- انفاق بدون ریا:
قرآن در این‌باره میفرماید:
{و الّذینَ یُنفِقوُنَ أَموالَهُم رِئاءَ النّاسِ ولایؤمِنونَ باللّه و لا بالیومِ الآخر و من یکن الشّیطان له قریناً فساءَ قریناً }
(فخر فروشان و کفر پیشگان) همان کسانی هستند که اموال خود را از روی ریاء انفاق میکنند و به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و معلوم است کسی که همنشین او شیطان است چه بد قرینی دارد.
خداوند در آیه فوق صراحتا انسان ریاکار را همنشین شیطان معرفی میکند و او را کافر به خدا و روز قیامت میداند که این کافر شمردن ریاکار باصراحت در آیه دیگری هم ذکر شده است آنجا که خداوند میفرماید:
{یاأیّها الّذینَ آمنوا لاتُبطِلوُا صَدَقاتِکم بالمنّ و الأَذی کالّذی ینُفقُ مالَه رئاءَ النّاسِ و لایؤمِنُ باللّه و الیَوم الآخر }
ای کسانی که ایمان آوردید صدقات و انفاقهای خود را با منت نهادن و اذیت کردن باطل نکنید همانند کسیکه مالش را از روی ریاء انفاق میکند و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد.
و بدیهی است که علت کافر شمردن ریاکار چیست. زیرا ریاکار به آنهمه وعده هائی که خداوند برای انفاق در راه خدا با نیت خالصداده اعتقاد نداشته و از روی ریا انفاق میکند زیرا اگر گفته‌های خدا را باور داشت با خلوص نیت انفاق میکرد نه با ریا، پس جا دارد که خداوند ریاکاران را کافر بداند چنانچه در آیات قرآن و روایات آمده هیچ ثوابی به انفاق و بطور کلی اعمال ریاکاران تعلق نمی‌گیرد. ابن عباس از پیامبر اسلام| نقل میکند که حضرت فرمودند: وقتی روز قیامت شد منادی ندا میکند بطوریکه همه صدایش را میشنوند و میگوید، کجا هستند کسانی که مرئم را می‌پرستیدند؟ برخیزید و پاداشهای خود را از کسانیکه برای خوش آیند آنها کار میکردید بگیرید، من آن عملی را که آمیخته به چیزی از دنیاو اهل آن باشد نمی‌پذیرم. ما در فصل دوم در قسمت عوامل اسراف بیشتر درباره ریاء بعنوانیکی از عوامل اسراف بحث خواهیم کرد.
ج) آثار انفاق:
با نگاهی به آیات قرآن می‌بینیم که خداوند در ضمن آیاتی که انسان‌ها را تشویق به انفاق می‌کند خواص و فوایدی هم برای انفاق ذکر می‌کند که عبارتند از:
1. کفاره گناهان:
انفاق و کمک به دیگران سبب از بین رفتن گناهان می‌شود:
{إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاء فَهُوَ خَيْرٌ لُّكُمْ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ }
اگر انفاق‌ها را آشکار کنید خوب است و اگر آنها را مخفی کنید و به نیازمندان بدهید برای شما بهتر است و قسمتی از گناهان شما را می‌پوشاند و در پرتو بخشش در راه خدا، گناهان شما بخشیده خواهد شد و خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.
صدقات جمع صدقه است و چون قیدی همراه با آن نیامده به معنی مطلق انفاق‌هایی است که در راه خدا انجام شود چه واجب و چه مستحب. تردیدی نیست که انفاق به هر صورت که انجام گیرد چه آشکارا و چه پنهانی فوائدی دارد مثلاً صدقه و انفاق آشکار خود نوعی امر به معروف عملی است که موجب تبلیغ و ترویج فرهنگ انفاق و کمک به دیگران می‌شود و انفاق پنهانی هم علاوه بر اینکه احتمال ریا و خودنمایی در آن بسیار کم است، موجب حفظ آبروی محرومان و فقرا می‌شود. اما فائده‌های مشترکی هم دارند که برای همین خداوند فرموده: {فهو خیرٌ لکم} یعنی هر یک در مورد خود خوب و شایسته است {وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ} یعنی گناهان شما را از بین می‌برد.
2. قرب و رحمت خداوند:
{وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ }
گروهی از عرب‌های بادیه‌نشین به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند و آنچه انفاق می‌کنند مایة تقرّب به خدا و دعای پیامبران می‌دانند آگاه باشید اینها مایة تقرّب آنهاست خداوند بزودی آنان را در رحمت خود وارد خواهد ساخت به یقین خداوند آمرزنده و مهربان است.
می‌بینیم که خداوند در این آیه انفاق را مایة تقرب به خود معرفی کرده: {أَلا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ} و با دو کلمة «ألا» و «إنَّ» این مطلب را تأکید کرده است و استفاده از حرف «فی» بعد از سیدخلهم، غوطه‌ور شدن در رحمت الهی را می‌رساند.
3. تطهیر و تزکیه:
{خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا }
از اموال آنها صدقه بگیر تا به وسیلة آن، آنها را پاکیزه کرده و پرورش دهی.
اکثر مفسرین منظور از صدقه را در آیة شریفه زکات می‌دانند اما برخی هم بخاطر مطلق آوردن کلمة «صدقه» آن را اعم از واجب و یا مستحب می‌دانند، به هر حال هر کدام که باشد خداوند آن را مایة تطهیر و تزکیه می‌داند چرا که انفاق و کمک به دیگران سبب پاک شدن انسان از دنیاپرستی و بخل و خساست می‌شود، مفاسد و آلودگی‌هایی که در جامعه بخاطر فقر و محرومیت بوجود می‌آید از بین می‌رود، فرهنگ سخاوت و نوع‌دوستی و کمک به دیگران در جامعه گسترش پیدا می‌کند و سرانجام صدقات موجب تطهیر و تزکیة فرد و جامعه می‌شود.
4. جلوگیری از هلاکت:
{وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ }
انفاق در راه خدا کنید و (با ترک انفاق) با دست خود، خودتان را به هلاکت نیاندازید و نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
اینکه خداوند بعد از امر به انفاق، مسأله هلاکت را مطرح می‌کند و از طرفی «بأیدیکم» ذکر کرده یعنی با دست خود متوجه می‌شویم که منظور ترک انفاق است که به طرق گوناگون سبب هلاکت انسان چه در دنیا و چه در آخرت می‌شود.
مفسرین در تفسیر این جمله وجوهی گفته‌اند:
1 – با ترک انفاق، خود را به بدبختی نیاندازید زیرا در این صورت دشمنان بر شما چیره شده و شما هلاک می‌شوید (چرا که سیاق آیات قبلی دربارة جهاد بوده و انفاق نکردن و کمک نکردن سبب شکست اسلام از کفار و در نتیجه تسلط آنها بر مسلمین و هلاکت و نابودی مسلمان‌ها می‌شد)
2 – برخی گفته‌اند منظور این است که در اثر ناامیدی از آمرزش الهی مرتکب گناه بیشتر نشوید.
3 – عده‌‌ای گفته‌اند منظور این است که تا وقتی که قدرت جنگی و دفاعی در برابر دشمن ندارید خود را به جنگ با آنها نیاندازید.
4 – در انفاق زیاده‌روی نکنید (که این هم باعث فقر و هلاکت خود شما می‌شود) نزدیک به همین وجه را امام باقر× می‌فرماید که اگر کسی تمام آنچه دارد در راه خدا انفاق کند کار درست و خوبی نکرده و به این آیة کریمه عمل ننموده است.
5. فلاح و رستگاری:
خداوند در دو مورد می‌فرماید:
{وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ }
کسانی که از بخل و حرص خویش بازداشته شده‌اند رستگارانند.
مفهوم آیه این است که هرگاه کسی جلوی بخل و حرص خودش را گرفت و بر آن مسلط شد به طوری که سبب انفاق مال او در راه خدا شود این سبب رستگاری و فلاحت اوست.
«شح» چنانچه راغب در مفردات می‌گوید: به معنی بخل توأم با حرص است که به صورت عادت درآید، و «یوق» از مادة «وقایه» است به معنی نگهداری و گرچه بصورت مجهول آمده اما پیداست که فاعل آن در اینجا خداست یعنی هر کس خداوند او را از این صفت مذموم نگهداری کند رستگار است.
در حدیثی می‌خوانیم که امام صادق× به یکی از اصحاب خود فرمود: آیا می‌دانی شحیح کیست؟ او در جواب عرض کرد: منظور بخیل است، امام× فرمود: شح از بخل شدیدتر است، بخیل کسی است که در مورد آنچه دارد بخل می‌ورزد اما شحیح هم نسبت به آنچه در دست خود است بخل می‌ورزد و هم نسبت به آنچه در دست دیگران است تا آنجا که هرچه را در دست دیگران می‌بیند آرزو می‌کند آن را به چنگ آورد خواه از طریق حلال باشد یا حرام و هرگز قانع به آنچه خداوند به او روزی داده نیست.
لذا خداوند می‌فرماید کسی که با این صفت درونی خود مبارزه کند و دست از بخل و خساست برداشته و انفاق کند به فلاح و رستگاری می‌رسد.
6. گشایش روزی:
{الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ }
آنها که نماز را بپا می‌دارند و از آنچه به آنها روزی کرده‌ایم انفاق می‌کنند مؤمنان حقیقی هستند برای آنها درجاتی نزد پروردگارشان است و گناهانشان بخشیده و روزی بی‌عیب و نقص و کریمانه‌ای نصیب آنها می‌شود.
می‌بینیم که خداوند در آیات فوق سه پاداش برای کسانی که نماز به پا داشته و انفاق می‌کنند ذکر فرموده است نخست اینکه: {أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا}، آنها مؤمنین حقیقی هستند، دوم اینکه: {لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ}، آنها درجات مهمی نزد پروردگارشان دارند و اینکه میزان و مقدار آن درجات تعیین نشده و بصورت مبهم عنوان شده است، خود دلالت بر اهمیت و بزرگی و عظمت این درجات دارد و سوم اینکه: وَمَغْفِرَةٌ، یعنی مشمول مغفرت و آمرزش خداوند خواهند شد و چهارم اینکه: وَرِزْقٌ كَرِيمٌ، خداوند به آنها روزی‌هایی کریم یعنی مواهبی بزرگ و مستمر و همیشگی که نقص و عیبی ندارد و حد و حسابی هم برای آنها مشخص نشده عنایت می‌کند.
و در آیة دیگری نیز خداوند به این اثر انفاق اشاره کرده که موجب ازدیاد و برکت در روزی می‌شود آنجا که می‌فرماید:....
{وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ }
و آنچه که انفاق کنید او (خداوند) جایش را پر می‌کند و او بهترین روزی‌دهندگان است.
و این بهترین جواب برای کسانی است که می‌پندارند وقتی از اموال خود به مستمندان و نیازمندان انفاق کنند اموال آنها کم شده و شاید خود آنها روزگاری به آن نیاز داشته باشند. خداوند با این آیه ضمن رد چنین تفکری خود را بهترین روزی‌دهنده معرفی می‌کند چرا که او:
1) می‌داند چه چیز و به چه اندازه ببخشد تا مایة فساد و تباهی نگردد
2) هرچه بخواهد می‌تواند عطا کند چرا که به همه چیز قادر است
3) در برابر آنچه می‌دهد پاداش و جزایی نمی‌‌خواهد چرا که غنی بالذات است
4) حتی بدون درخواست نیز عطا می‌کند چرا که از همه چیز با خبر و حکیم است
5) روزی‌دهندة اصلی است و دیگران همه واسطه‌های انتقال روزی او هستند نه اینکه خودشان روزی‌دهنده باشند.
7. انفاق به سود خود انسان:
خداوند می‌فرماید:
{وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ }
هر چیزی را که انفاق کنید (عین همان) به شما می‌رسد و ستم نمی‌بینید.
خداوند با تشویق انسان‌ها به انفاق می‌فرماید هر آنچه انفاق می‌کنید به خود شما برمی‌گردد و منظور منافع انفاق است که هم منافع اخروی و هم دنیوی را شامل می‌شود یعنی از نظر معنوی انفاق دارای ثواب و پاداش اخروی است که به شما تعلق می‌گیرد و از جهت مادی آنچه را که انفاق کرده‌اید و چه بسا بیشتر از آن (چنانچه در برخی روایات به آن اشاره شده) به شما برگردانده خواهد شد، لذا می‌بینیم که انفاق در نهایت به نفع خود انسان می‌باشد.
2. زکات مستحبّه
گفتیم که کلمة زکات از نظر لغوی مطلقِ دادنِ مال و بخششِ آن در راه خدا می‌باشد. این معنی در قرآن هم بکار رفته است که به معنی صدقات مستحبه می‌باشد و نمونة آن در قضیه دادن انگشتر حضرت امیر× در حال رکوع به فقیر می‌باشد که خداوند فرمود:
{إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ }
همانا ولی و سرپرست شما فقط خداست و پیامبرش و آنها که ایمان آورده‌اند همان‌هایی که نماز را بپا داشته و در حال رکوع زکات می‌دهند.
تمام فقهای شیعه و اکثریت قریب به اتفاق علمای سنّی به این نکته اشاره کرده‌اند که آیة شریفه در شأن حضرت امیر× نازل شده است وقتی مسکینی وارد مسجد شده و درخواست کمک کرد حضرت در حالی که در رکوع نماز بودند انگشتر خود را درآورد و به فقیر بخشید، آیه دلیل روشنی است که زکات مذکور در قرآن در بعضی موارد انفاق و صدقة مستحبه است نه اینکه در همة موارد منظور زکات واجبه باشد که در آن نه چیز با حصول شرایط بر انسان واجب می‌شود. مؤید دیگر این مطلب اینکه در صدر اسلام زکات به معنی لغوی خود بکار رفته که عبارت بوده از انفاق مال در راه خدا و بعدها مسلمانان و متشرعه، زکات را در واجب بکار بردند.
3.خیرات
یکی از موارد مصارف مستحبه‌ای که در قرآن به آنها اشاره شده مطلق احسان و خیرات است یعنی اموالی که صرف کارهای خوب و پسندیده می‌شوند مثل ساختن مسجد و صلة رحم و قرض‌الحسنه و... همة اینها تحت عنوان حسنات یا خیرات در قرآن بکار برده شده‌اند که انسان می‌تواند تنقیح مناط کرده و اموری مثل ساختن مدرسه و تهیه جهیزیه برای فقرا و... به طور کلی اموالی که برای تعظیم شعائر خداوند صرف می‌شود را جزء این دسته آورد.
4.صدقات
{أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ }
آیا نمی‌دانستید که تنها خداست که توبة بندگانش را می‌پذیرد و صدقات را می‌گیرد و این خداست که توبه‌پذیر مهربان است.
یکی دیگر از مصارف مستحبه‌ای که در قرآن آمده و خداوند تأکید شدیدی روی آن دارد صدقات مستحبه هستند، البته کلمة «صدقه» هم مثل کلمة «زکات» در قرآن به دو معنی واجبه و مستحبه بکار برده شده است که برای تشخیص موارد آن باید به تفاسیر رجوع کرد، همانند کلمة «صدقات» در آیة فوق که برخی از مفسرین آن را صدقة واجبه یعنی همان زکات واجبه برشمرده‌اند اما در مواردی هم صدقه به معنی صدقات مستحبه بکار برده شده است.
فواید صدقه به قدری زیاد است که به شمارش نمی‌آید، لکن در اینجا تعدادی از خواص صدقه را که در کلام ائمه معصومین^ آمده تبرّکاً و تیمّناً نقل می‌کنیم در روایات آمده که:
زمین قیامت یکپارچه آتش است به جز سایة مؤمن زیرا صدقه‌اش بر او سایه می‌افکند، صدقه سپری است در برابر آتش و گرمای درون قبرها، خشم پروردگار را فرو می‌نشاند و مستقیماً درون دست‌های خداوند قرار می‌گیرد، لذا در بعضی از احادیث آمده که پیشوایان معصوم گاهی پیش از آنکه صدقه‌ای را به شخص نیازمند بدهند نخست دست خود را به علامت احترام و تعظیم می‌بوسیدند سپس آن را به نیازمند می‌دادند و یا اینکه نخست آن را به نیازمند می‌دادند و بعد از او می‌گرفتند و آن را می‌بوسیدند و می‌بوئیدند و دوباره به او بازمی‌گردانیدند.
صدقه هفتاد نوع بلا را دفع می‌کند و از مردن بد و دلخراش جلوگیری می‌کند، صدقه از پیشامدهای ناگوار و بیماری‌ها جلوگیری می‌کند و بر عمر و حسناتانسان می‌افزاید و فقر را برطرف می‌کند، خداوند شخص صدقه‌دهنده را از زیر آوار رفتن و طعمه درنده شدن و مرگ ناگوار حفظ می‌کند، صدقه دادن قرض را ادا کرده و برکت به جا می‌گذارد و روزی را زیاد می‌کند و...
در اهمیت صدقه همین مقدار کفایت می‌کند که به فرمودة امام علی× حتی اگر کافر هم صدقه بدهد اجر دنیوی به او داده می‌شود.
قال الامام علی×: الصّدقة جُنّةٌ عظیمةٌ وحجابٌ للمؤمن من النّار ووقایةٌ للکافرِ من تَلَفِ المال ویُعَجّل له الخَلَف ویَدفَعُ السُّقمَ عن بدنهِ ومالُهُ فی الاخرة من نصیبٍ
صدقة مؤمن سپری بزرگ و حجابی است برای او در برابر آتش و صدقة کافر دارایی او را از تلف شدن حفظ می‌کند و عوضش در همین دنیا به او داده می‌شود و بیماری‌ها را از جسم وی دور می‌گرداند اما در آخرت نصیبی ندارد.
3-) مصارف محرمه
مصارف محرمه‌ای که در قرآن ذکر شده‌اند را در نگاه اول میتوان به دو دسته تقسیم کرد، آنهائی که در شرائط خاصی حرامند و آنهائی که همیشه حرامند، قبل از اینکه به توضیح این موارد بپردازیم بار دیگر به این نکته اشاره میکنیم که غرض ما ذکر تمامی مصارف موجود در دین اسلام و انحصار آنها به آنچه اینجا ذکر میکنیم نیست، بلکه ما فقط مواردی که در قرآن آمده را ذکر میکنیم و بدیهی است که همه جزئیات احکام اسلام در قرآن ذکر نشده است و برای شناخت همه آنها باید به روایات أهل بیت^ و توضیح المسائل علماء مراجعه کرد.
1. حرامهاي موقت:
يعني آنهایی که در شرایط خاص حرامند كه عبارتند از:
الف) خوردن و آشامیدن روزه‌دار:
{وَكُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّواْ الصِّيَامَ إِلَى الَّليْلِ... }
بخورید و بیاشامید تا رشته سپید صبح از رشتة سیاه (شب) برای شما آشکار گردد، سپس روزه را تا شب تکمیل کنید. (می‌بینیم که خوردن و آشامیدن برای روزه‌دار از اذان صبح تا اذان مغرب به همراه دیگر مبطلات روزه حرام است و البته این حرمت فقط در شرایط خاص می‌باشد یعنی فقط برای شخص روزه‌دار آنهم مابین اذان صبح و اذان مغرب)
ب) صید برخی حیوانات صحرایی در حال احرام
{حُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُمًا }
تا مادامی که محرم هستند شکار صحرایی برای شما حرام است
شکار حیوان صحرایی که فی‌نفسه حلال و جائز است اما برای شخص محرم آنهم تا زمانی که در احرام می‌باشد همراه مواردی دیگر بر شخص محرم حرام می‌باشد.
ج) پوشیدن برخی لباس‌ها در حال احرام
طبق روایات و رسالة فقها یکی از تروک احرام پوشیدن لباس مخیط و دوخته شده است که در شرایط معمول پوشیدن آنها اشکالی ندارد اما در حال احرام حرام بوده و کفّاره دارد.
2. حرام دائم:
يعني آنهایی که همیشه حرام هستند كه عبارتند از:
1و 2و 3و 4) مردار – خون – گوشت خوک – حیوان غیر مذکّی
بعضی از اشیاء مثل گوشت خوک و مردار و خون و حیوان غیر مذکی همیشه و در همه حال بر انسان‌ها حرام است مگر در موارد اضطرار که خداوند در آیاتی به آنها اشاره کرده است:
{إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِيرِوَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللّهِ }
همانا خداوند فقط گوشت مردار و خون و گوشت خوک و حیوانی که برای غیر خدا ذبح شده را حرام کرده است.
یا در جایی دیگر می‌فرماید:
{حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ }
گوشت مردار و خون و گوشت خوک و حیواناتی که به غیر نام خدا ذبح شوند و حیوانات خفه شده و به زجر کشته شده و آنها که در اثر پرت شدن از بلندی بمیرند و آنهایی که به ضرب شاخ حیوانی مرده و باقیمانده صید حیوان درنده مگر آنکه (به موقع) آن را سر ببرند و آنهایی که برای بت‌ها ذبح می‌شوند (همه) بر شما حرام شده است و قسمت کردن گوشت حیوان به وسیلة چوبه‌های تیر مخصوص بخت‌آزمایی، تمام این اعمال فسق و گناه است.
شاید این سؤال پیش آید که کلمة «إنّما» برای حصر می‌باشد، آیا گوشت‌های حرام فقط اینهایی هستند که خداوند در این آیه ذکر کرده است؟ در جواب چنانچه مفسرین به آن اشاره کرده‌اند باید گفت: حصر موجود در «إنّما» حصر اضافی است یعنی منظور بیان تمام محرمات نیست بلکه هدف نفی بدعت‌هایی است که آنها در مورد قسمتی از گوشت‌های حلال داشتند و به تعبیر دیگر آنها قسمتی از گوشت‌های پاکیزه و حلال را طبق خرافات و موهوماتی بر خود حرام می‌کردند اما در عوض به هنگام کمبود غذا از گوشت آلوده مردار یا خوک و یا خون استفاده می‌کردند، قرآن به آنها اعلام می‌کند که این موارد بر شما حرام است نه آنها (و این است معنی حصر اضافی).
5)مال باطل:
شاید نیاز به تکرار و یادآوری مجدد نباشد که کلمة «أکل» در قرآن به معنی مطلق بهره‌برداری و استفاده می‌باشد و خداوند با عنوان کلی «اکل مال بالباطل» تصرف و استفاده از اموال و کالایی را که از طریق باطل و نامشروع بدست می‌آیند حرام کرده است، باطل مفهوم وسیعی دارد و هر گونه تصرف در مال دیگری که بدون حق و مجوز منطقی و عقلائی و شرعی است را دربرمی‌گیرد، لذا أکل مال بالباطل یک عنوان کلی بوده و مصادیق زیادی دارد مثل غصب، قمار، ربا، تقلّب، اختلاس، رشوه، دزدی و... .
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ }
ای کسانی که ایمان آورده‌اید اموال یکدیگر را از راه باطل (و نامشروع) نخورید مگر اینکه تجارتی با رضایت طرفین شما انجام گیرد.
در آیات دیگری از قرآن نیز عباراتی شبیه به آیة فوق، این موضوع را تأکید کرده است مثلاً به هنگام نکوهش از قوم یهود و ذکر اعمال زشت آنها می‌فرماید:
{وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ }
آنها در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف می‌کردند.
لذا هر گونه تجاوز و تقلب و غش و معاملات ربوی و معاملاتی که حد و حدود آن نامشخص باشد و خرید و فروش اجناسی که فائده منطقی و عقلائی در آن نباشد و خرید و فروش وسایل فساد و گناه، همه در تحت این قاون کلی قرار دارند و اگر در روایاتی کلمة «باطل» به قمار و ربا و مانند آن تفسیر شده معرفی مصداق‌های روشن این کلمه است نه آنکه منحصر به آنها باشد.
6) رشوه
خداوند میفرماید:
{وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُواْ بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُواْ فَرِيقًا مِّنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالإِثْمِ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ }
اموال یکدیگر را به باطل در میان خود نخورید و برای خوردن بخشی از اموال مردم به گناه (قسمتی از) آن را (به عنوان رشوه) به قضات ندهید در حالی که می‌دانید (گناه است).
کلمة «تُدلوا» مضارع از باب افعال «ادلاء» است و ادلاء به معنی آویزان کردن دلو در چاه است برای بیرون کشیدن آب و این کلمه را بعنوان کنایه برای دادن رشوه به حکام تا بر طبق میل آدمی حکم کنند استعمال می‌کنند و کلمة «فریق» به معنی یک قسمت جدا شده و کنار گذاشته شده از هر چیز را گویند.
خداوند صریحاً دادن و گرفتن رشوه را اکل مال بالباطل معرفی کرده و آن را گناه و حرام کرده است. دربارة حرمت رشوه و آثار و عوارض دنیوی و اخروی آن روایات و احادیث بسیار زیادی وارد شده است بعنوان مثال:
قال رسول الله|: لعنة الله علی الراشی والمرتشی
رسول خدا| فرمود: لعنت خدا بر رشوه دهنده و رشوه گیرنده
حضرت علی× دربارة آیة شریفة: {أکّالونَ لِلسُّحتِ} فرمود اینان کسانی هستند که مشکل برادر دینی خود را برطرف می‌سازند و سپس هدیة او را می‌پذیرند.
نکتة جالب توجه در روایت فوق کلمة «هدیه» است که این مطلب را می‌رساند که حتی اگر خود شخص طلب رشوه نکند اما به عنوان هدیه مبلغی یا چیزی به او داده شود این هم رشوه حساب شده که فقط اسم آن عوض شده است و مصداق آیة شریفه است یعنی خوردن مال حرام.
در نهج‌البلاغه در داستان هدیه آوردن «اشعث بن قیس» می‌خوانیم که او برای پیروزی بر طرف دعوای خود در محکمة عدل حضرت علی× متوسل به رشوه شد و شبانه ظرفی پر از حلوای لذیذ در خانة امیرالمؤمنین علی× آورد و نام آن را هدیه گذاشت حضرت برآشفت و فرمود: سوگواران بر عزایت اشک بریزند، آیا با این عنوان آمده‌ای که مرا فریب دهی و از آیین حق باز داری؟... بخدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان‌های آنها است به من دهند که پوست جوی را از دهان مورچه‌ای به ظلم بگیرم هرگز نخواهم کرد، دنیای شما از برگ جویده‌ای در دهان ملخ برای من کم‌ارزش‌تر است،‌ علی را با نعمت‌های فانی و لذت‌های زودگذر چه کار؟...
می‌بینیم که اسلام رشوه را در هر قیافه‌ای و با هر عنوانی مثل حق‌الزحمه، هدیه، حق و حساب و... محکوم کرده و حرام می‌داند اما اگر سؤال شود که چه اشکالی دارد که چیزی بعنوان هدیه داده و یا گرفته شود پیامبر اسلام| به زیبایی جواب این شبهه را می‌دهد که وقتی به او خبر دادند یکی از فرماندارانش رشوه‌ای در شکل هدیه پذیرفته حضرت برآشفت و به او فرمود: چرا آنچه حق تو نیست می‌گیری؟ او در پاسخ با معذرت‌خواهی گفت ای پیامبر خدا آنچه گرفتم هدیه بود، پیامبر| فرمود: اگر شما در خانه بنشینید و از طرف من فرماندار محلی نباشید آیا مردم به شما هدیه‌ای می‌دهند؟ سپس دستور داد هدیه را گرفته و در بیت‌المال قرار دادند و او را از کار برکنار کرد . اسلام حتی برای اینکه قاضی گرفتار رشوه‌های مخفی و ناپیدا نشود دستور می‌دهد قاضی نباید شخصاً به بازار برود مبادا تخفیف قیمت‌ها بطور ناخودآگاه روی قاضی اثر بگذارد و در قضاوت جانبداری تخفیف‌دهنده را بکند. لذا می‌بینیم که پیامبر|رشوه را نوعی کفر به خدا می‌داند و می‌فرماید: إیّاکم والرّشوة فانّها محضُ الکفر ولایَشُمّ صاحِبُ الرّشوة ریحَ الجَنّة
از رشوه گرفتن دوری کنید که آن کفر محض است و رشوه‌گیر بوی بهشت را استشمام نمی‌کند.
7) قمار
قمار کردن و پولی که از این راه بدست می‌آید یا در این راه مصرف می‌شود یکی دیگر از مصارف محرمه‌ای است که خداوند ما را از آن نهی کرده است و از آن به «مَیسِر» نام برده است. زیرا کلمة «میسر» در لغت به معنی قمار است و مقامر (قمارباز) را یاسر گویند و اصل در معنایش سهولت و آسانی است و اگر قمارباز را یاسر (آسان) خواندند به این مناسبت است که قمارباز بدون رنج و زحمت و به آسانی مال دیگران را به چنگ می‌آورد بدون اینکه زحمتی بکشد و عرقی بریزد، البته «میسر» بیشتر در عرب در یک نوع خاصی از قمار استعمال می‌شود و آن عبارت است از انداختن چوبة تیر که ازلام و اقلام هم نامیده می‌شود.
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ }
ای کسانی که ایمان آورده‌اید شراب و قمار و بت‌ها و ازلام (نوعی بخت‌آزمایی) پلید و از عمل شیطان است از آنها دوری کنید تا رستگار شوید.
و خداوند در ادامة آیه به یکی از دلایل حرمت شراب و قمار اشاره کرده که:
{إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ }
شیطان می‌خواهد بوسیلة شراب و قمار (اولاً) بین شما عداوت و کینه و دشمنی و خشم بیاندازد و (ثانیاً) شما را از ذکر خدا و نماز باز دارد پس آیا دست‌بردار از آنها هستید.
و همانگونه که در تاریخ آمده و امروزه هم همینطور است افراد بر سر مال و همسر خود قمار می‌کردند و سرانجام مال و همسر باخته زانوی غم به بغل می‌گرفتند و برای جبران شکست خود نقشة انتقام از رقبای خود را می‌کشیدند که در نهایت به کینه و دشمنی و چه بسا قتل و خونریزی منتهی می‌شود.
قال الامام الصادق× فی قوله تعالی: {ولاتأکلوا أموالکم بینکم بالباطل}کانت قریشٌ تقامِرُ الرّجُلَ بأهله ومالِه فنهاهم الله عزّوجل عن ذلک
امام صادق× دربارة‌ آیة «اموالتان را میان خود به ناروا نخورید» فرمود قریش بر سر زن و مال خود با یکدیگر قمار می‌زدند و خداوند عزّوجل آنها را از این کار نهی فرمود.
8) شراب
همانطور که علامه طباطبایی& و دیگر مفسرین این نکته را ذکر کرده‌اند آیاتی که به تحریم شراب اشاره کرده‌اند چند دسته‌اند که بصورت تدریجی خداوند شراب را بر اعراب حرام کرد نه اینکه بطور دفعتاً و یکجا حرمت شراب را اعلام کند. صاحب تفسیر نمونه مراحل تحریم شرابخواری را اینگونه ذکر می‌کند: شرابخواری در زمان جاهلیت و قبل از اسلام فوق‌العاده رواج داشت تا آنجا که برخی از مورخان می‌گویند عشق عرب جاهلی در سه چیز خلاصه می‌شد: شعر – شراب – جنگ، و نیز از روایات استفاده می‌شود که حتی بعد از تحریم شراب مسألة ممنوعیت آن برای بعضی از مسلمانان فوق‌العاده سنگین و مشکل بود تا آنجا که می‌گفتند: هیچ حکمی بر ما سنگین‌تر از تحریم شراب نبود.
لذا روشن است که اگر اسلام می‌خواست بدون رعایت اصول روانی و اجتماعی با این بلای بزرگ عمومی به مبارزه برخیزد ممکن نبود، بنابراین از روش تحریم تدریجی و آماده ساختن افکار و اذهان برای ریشه‌کنی میگساری که بصورت یک عادت در رگ و پوست آنها نفوذ کرده بود استفاده کرد به این ترتیب که نخست در برخی از سوره‌های مکّی اشاراتی به زشتی این کار نمود چنانچه در آیة 67 سوره نحل می‌خوانیم:
{وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَالأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا}
از میوه‌های درخت نخل و انگور مسکرات و روزی‌های پاکیزه فراهم می‌کنید.
در این آیه خداوند «سکر» یعنی شراب را در مقابل رزق حسن قرار داده و آن را غیر مستقیم یک نوشیدنی ناپاک و آلوده برشمرده است اما شرابخواری ریشه‌دارتر از آن بود که با این اشاره‌ها ریشه‌کن شود بعلاوه شراب بخشی از درآمدهای اقتصادی آنها را نیز تأمین می‌کرد لذا هنگامی که مسلمانان به مدینه منتقل شدند و نخستین حکومت اسلامی تشکیل شد دومین دستور در زمینة منع شرابخواری بصورت قاطع‌تری نازل گشت تا افکار را برای تحریم نهایی آماده سازد.
خداوند در آیة 219 سورة بقره فرمود:
{يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا}
از تو در رابطه با شراب و قمار سؤال می‌کنند بگو در آن دو گناه بزرگی است و منافعی هم برای مردم دارد اما گناه آنها بیشتر و بزرگتر از منافع آنهاست.
در این آیه ضمن اشاره به منافع اقتصادی شراب برای بعضی از جوامع، اهمیت خطرات و زیان‌های بزرگ آن را که از منافع اقتصادی بیشتر است یادآور می‌شود و بدنبال آن در آیة 43 سورة نساء می‌فرماید:
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ}
ای کسانی که ایمان آوردید تا مادامی که مست هستید نزدیک نماز نشوید تا زمانی که بدانید چه می‌گویید.
که به مسلمانان صریحاً دستور داده شد که در حال مستی هرگز نماز نخوانند البته مفهوم آیه این نبود که در غیر حال نماز نوشیدن شراب مجاز بود بلکه برنامه همان برنامة تحریم تدریجی و مرحله به مرحله بود سرانجام آشنایی مسلمانان به احکام اسلام و آمادگی فکری برای ریشه‌کن ساختن این مفسدة بزرگ اجتماعی سبب شد که دستور نهایی با صراحت کامل و بیان قاطع نازل شد و حکم به تحریم شراب نمود:
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ }
ای کسانی که ایمان آوردید جز این نیست که شراب و قمار و بت‌ها یا سنگ‌هایی که برای قربانی نصب شده و چوبه‌های فرعه، پلید و از عملیات شیطان است پس دوری کنید از آنها شاید که رستگار شوید.
می‌بینیم که خداوند با خطاب «یا أیها الذین آمنوا» مؤمنان را به مسأله ایمان توجه داشته و با کلمة «إنّما» آن را مؤکد ساخته است و شراب و قمار را همردیف بت‌پرستی قرار داده و آن را جزء اعمال شیطانی برشمرده است و با صیغة امر «فاجتنبوه» که دلالت بر وجوب می‌کند دستور قاطع به ترک آن داده است.
و در آیة بعد هم دو اثر، از اثرات منفی شراب و قمار را در زندگی عنوان فرموده که:
{إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ }
شیطان می‌خواهد بوسیله شراب و قمار در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و نماز باز دارد آیا (با این همه ضرر) خودداری خواهید کرد.
دربارة حرمت شراب روایات و احادیث زیادی از پیامبر| و ائمه معصومین^ نقل شده که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:
پیامبر| فرمود: لعنت خدا بر شراب و شراب‌گیر و آنکه درختی را برای تهیه شراب بکارد و شرابخوار و ساقی شراب و شراب‌فروش و خریدار شراب و کسی که پول شراب‌فروشی را بخورد و آن را جابجا کند و کسی که شراب برایش حمل می‌شود.
ائمه معصومین^ شراب را اینگونه معرفی کرده‌اند: شراب مادر زشتکاری‌ها و گناهان بزرگ است، شراب منبع پلیدی‌ها، ام الخبائث و کلید بدی‌ها و گردآورندة گناهان است، شرابخواری کلید هر بدی است و با زائل کردن عقل سبب گناهانی چون انکار خداوند عزوجل و دروغ و تهمت و قتل و... می‌شود.
پیامبر| می‌فرماید: شراب‌خوار در حالی از گور خود خارج می‌شود که بر پیشانی‌اش نوشته شده است: محروم و نومید از رحمت خدا، سوگند به آنکه مرا به حق پیامبر کرد در روز رستاخیز شراب‌خوار را می‌آورند در حالی که چهره‌اش سیاه است و سرش را به زمین می‌کوبد و می‌گوید آه از تشنگی
نکتة جالب: شراب‌خواری عملی است که حتی اگر برای غیر خدا هم ترک شود مثلاً شخص برای حفظ سلامتی خود شراب را ترک کند نه برای اینکه دستور خداوند است باز هم خداوند ثواب او را می‌دهد همچنانکه پیامبر اسلام| فرمودند: هرکه برای غیر خدا (هم که شده) شراب‌خواری را رها کند خداوند او را از شراب خالص و مهر شده بنوشاند علی× عرض کرد: برای غیر خدا؟ فرمود آری به خدا قسم برای حفظ (سلامتی) خویش
9)اسراف
معنی لغوی این کلمهدر مفردات راغب و المنجد اينطورآمده:
اسراف تجاوز الحدّ فی کلّ فعلٍ یفعله الانسان : تجاوز از حد درهر فعلي كه انسان انجام ميدهد.
امام حسن عسکری× در تعریف اسراف میفرماید:إنّ للسخاء مقداراَ زاد علیه فهو سرفُ.....وللاقتصاد مقداراً فان زاد علیه فهو بخلٌ: سخاوت اندازه ای دارد که فراتر از آن اسراف است و...... میانه روی حدی دارد که پائین تر از آن بخل و خساست است.
هر چيزي از حد خودش زيادتر شود اسراف نام دارد. کلمة «اسراف» بر خلاف تبذیر تنها براي اقتصاد بكار نميرود و کاربرد آن منحصر به امور مالی نیست بلکه این كلمه كلا به معني تجاوز ازحد درهر امري اعم ازمالي، فرهنگي يا اخلاقي، در شخص ويا جامعه است و تعيين كننده اين حد كه تجاوز از آن اسراف ميباشد گاهي شرع و گاهي عقل و گاهي عرف است كه درجاي خود مورد بررسي قرار ميگيرد. البته با توجه به گستردگي معناي تجاوز ازحد ميتوان گفت كه درست مصرف نكردن هم اسراف است.

روا باشد که بگریزی ز اسراف
به این آتش چو سوزد دامن مال
خودخواه چو شد مرد به خواری افتد
آن کز پی خودخواهی و اسراف رود

همانند گریز از شعلة نار
شوی بر فقر پرمحنت گرفتار
اسراف چو ورزد به نداری افتد
از برتری و بزرگواری افتد

ما در فصل دوم کتاب بطور مفصل به توضیح واژة اسراف در قرآن و روایات خواهیم پرداخت و در اینجا فقط بعنوان یکی از موارد مصرف حرام که در قرآن آمده به آن اشاره شد و تفصیل مطالب در فصل دوم ان‌شاءالله.
10)تبذير
مبذّر: مضیّع لماله ، تبذير از بذر گرفته شده به معنی پاشیدن است و به کسی که مالش را ضایع کرده و پراکنده کند مبذر گویند.
تفاوت اسراف و تبذیر
با توجه به معنی لغوی این دو کلمه دوتفاوت اصلي بين اسراف و تبذير به نظر ميرسد:
1. اسراف – با توجه به موارد کاربرد آن در آیات و روایات – اعم از تبذیر است. تبذیر در خصوص مال کاربرد دارد اما اسراف معني عامي دارد وهم در مال و هم در افعال ورفتاروگفتارانسان استفاده می‌شود. قال ‌الصادق×: إن التبذیر من الاسراف : تبذیر نوعی از اسراف است.لذااسراف كلا به معني تجاوز از حد در هر امري اعم از اخلاقي يا فرهنگي يا مالي در شخص ويا جامعه است اما تبذیر فقط در مال و آنهم به معنی ضایع کردن آن است.
2. اینکه اسراف به معنی خارج شدن از اعتدال می‌باشد بدون اینکه چیزی را ظاهراً ضایع بکنیم مثل اینکه لباسی با قیمت چند برابر لباس مورد نیاز خود بخریم و... اما تبذیر از بین بردن و ضایع کردن مال است مثل اینکه پنج نفر مهمان داریم اما به اندازة ده نفر غذا تهیه کرده و باقی مانده را هم در زباله بریزیم. هرچند می‌توان گفت که در برخی موارد مثل جنبة اقتصادی اسراف در امور مالی، اسراف در نهایت به تبذیر و ضایع شدن مال می‌انجامد.
11)تقتير(بخل)
مفردات راغب اقتار را اینگونه معنی کرده است: القَتر تقلیل النفقه وهو بإزاء الإسراف .اقتار کم خرج کردن را گویند که در تقابل با اسراف می‌باشد و اسراف و اقتار نقطة مقابل یکدیگرند، یعنی اسراف مصرف بیش از حد و بیجا می‌باشد اما اقتار مصرف کمتر از حق و بخل ورزیدن است.مواردي در قرآن وجود دارد كه به اين واژه اشاره شده است:
{وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا }
(مؤمنان)‌کسانی هستند که چون خرج می‌کنند اسراف نکرده و بخل هم نورزند و میان این دو معتدل باشند.
البته تفاسیر مختلفی دربارة اسراف و تقتیر در آیة مبارکه شده است، برخی گفته‌اند: اسراف خرج کردن مال است در راه معاصی و اقتار امساک از خرج کردن مال است در راه حق، پس مقصود آیه این می‌شود که بندگان خدا مال خود را در راه حق صرف می‌کنند نه از این کار امساک می‌کنند و نه مال خود را در راه معصیت صرف می‌کنند.
برخی دیگر گفته‌اند: اسراف زیاده‌روی و اقتار امساک از ادای حق خداست پس مقصود از آیه این است که مال خود را به زیاده‌روی و بخل و امساک خرج نمی‌کنند بلکه بطور صحیح انفاق می‌کنند. در روایت است که پیامبر گرامی اسلام| فرمود:‌ هر کس مال را در راه ناحق بدهد اسراف کرده و هر کس مال را از راه حق منع کند مرتکب «قتر» شده است.
خداوند در قرآن بخیل و ممسک بودن را بعنوان خصوصیت همة انسان‌ها معرفی می‌کند آنجا که می‌فرماید:
{قُل لَّوْ أَنتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَآئِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذًا لَّأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الإِنفَاقِ وَكَانَ الإنسَانُ قَتُورًا }
ای رسول ما به این مردم پست بگو: اگر شما دارای گنج‌های مرحمت خدا شوید باز هم بخاطر ترس از فقر از خرج کردن آنها خودداری خواهید کرد که انسان طبعاً بسیار ممسک و بخیل است.
«قتور» صیغة مبالغه و به معنای کسی است که بسیار بخیل و ممسک است اما چرا خداوند همة انسان‌ها را بسیار بخیل معرفی کرده با اینکه می‌بینیم بعضی از انسان‌ها بخیل نیستند شیخ طبرسی& در مجمع‌البیان می‌فرماید:‌ از آنجا که اکثر انسان‌ها بخیل هستند از باب غلبه جانب اکثر خداوند همة انسانها را بخیل برشمرده است، بعلاوه، انسان هر مقدار هم که بخشنده و سخی باشد بخشش و سخاوت او در برابر سخاوت خداوند بسیار ناچیز و بلکه بخل به حساب می‌آید زیرا انسان چیزی را می‌بخشد که مورد احتیاجش نباشد اما آنچه که مورد احتیاجش هست برای خود نگه می‌دارد و نمی‌بخشد اما خداوند هیچ احتیاجی ندارد و همة نعمت‌های خود را هم به مطیع و هم به عاصی می‌بخشد و ترسی از فقر و احتیاج ندارد.
خودداری و امساک از خرج کردن گاهی تحت عنوان تقتیر و گاهی تحت عنوان بخل در آیات و روایات بکار رفته است.المنجد بخل را ضد سخاوت معنی کرده بخل ورزیدن یعنی أمسکَ ومَنَع
در روایات معصومین^ مذمت‌های زیادی برای بخل ذکر شده است که نمونه‌ای از آنها عبارتند از:
از بخل بپرهیزید که بخل آفت است و در انسان آزاده و مؤمن یافت نمی‌شود، بخل با ایمان ناسازگار است و مایة دشنام بسیار می‌شود، بخل آبرو را بر باد داده و بدگمانی به معبود است ردای بینوایی بوده و عیب و ننگ است، بخل نکوهیده‌ترین خوی است که همنشین خود را خوار و کناره‌گیر از خود را ارجمند می‌کند.شخص بخیل خزانه‌دار وارثان خود است که مال را از خویش دریغ می‌دارد و همة آن را به وارثان می‌بخشد، بخیل آبروی خود را برده و از خدا و مردم دورو به آتش نزدیک است، بخیل هیچ دوستی ندارد و نباید به صلة‌رحم چشم بدوزد.
امام صادق× می‌فرماید:شابّ نسحّی مرهّق فی الذنوب أحبّ إلی الله من شیخ عابد بخیل.
جوان گناهکار سخاوتمند نزد خداوند محبوب‌تر از پیر عابد بخیل است.
می‌بینیم که چقدر بخل در نظر خداوند قبیح است که سخاوت و عدم بخل را از عبادت عابد مقدم‌تر می‌دارد و لذاست که در روایت آمده وقتی موسی× بر سامری مسلط شد به او وحی شد: موسی× او را به قتل مرسان زیرا او سخاوتمند است .آری همانطور که شاعر گفته: عبادت به جز خدمت خلق نیست و عبادت تنها این نیست که که بنده در مقابل خدایش بنشیند و اذکار و اورادی را زمزمه کند بلکه باید با صفاتی مثل جود و سخاوت، بندگی حقیقی و عملی خداوند را انجام دهد خداوند دربارة کسانی که بخل می‌ورزند می‌فرماید:
{وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَّهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَّهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُواْ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ }
آنهایی که نسبت به نعمت‌هایی که خداوند از فضل خود به آنها عنایت کرده بخل می‌ورزند گمان نکنند این کار آنها برای آنها مفید است بلکه شرّی برای آنهاست و به زودی در روز قیامت آنچه به آن بخل می‌ورزیدند همانند طوقی وبال گردنشان خواهد شد.
در حدیثی از پیامبر اسلام| در ذیل آیة شریفه آمده که: مردی نیست که از دادن زکات خودداری کند (و بخل بورزد) مگر اینکه خداوند در قیامت ماری بر گردن او قرار خواهد داد و بعد آیة مذکور را قرائت کرد و فرمود: هیچ کس نیست که رحم و فامیل او از نعمت‌هایی که خداوند به او انعام فرموده درخواستی کند و او از انفاق بخل ورزد مگر اینکه خداوند ماری از دوزخ بیرون آورد تا اینکه بر گردن او بپیچد.
قال رسول‌الله|:الرجال أربعة سخی وکریم وبخیل ولئیم فالسخی الذی یأکل ویعطی والکریم الذی لایأکل ویعطی والبخیل الذی یأکل ولایعطی واللئیم الذی لایأکل ولایعطی.
مردم چهار دسته‌اند: سخی و کریم و بخیل و لئیم سخی آن کسی است که هم خود می‌خورد و هم به دیگران می‌دهد و کریم کسی است که خودش نمی‌خورد اما به دیگران می‌بخشد و بخیل کسی است که خودش می‌خورد و به دیگران نمی‌دهد و لئیم کسی است که نه خودش می‌خورد و نه به دیگران می‌دهد.
عن أبی عبدالله× قال:‌ قال أمیرالمؤمنین×: إذالم‌یکن لله فی عبدٍ حاجة ابتلاه الله بالبخل.
حضرت صادق× از امیرالمؤمنین× نقل کرده که ایشان فرمودند: هرگاه خداوند به بنده‌ای بی‌اعتنایی کند او را مبتلا به بخل می‌نماید.
بخیل نوعی مسرف است
عن أبی‌جعفر× قال:‌ قال رسول‌الله|: لیس البخیل من أدّی الزکوةالمفروضه من ماله وأعطی البائنه فی قومه إنّما البخیل من لم‌ یؤدّ الزکوة المفروضة من ماله ولم‌یعط البائنة فی قومه وهو یبذّر فیما سوی ذلک .
پیغمبر اکرم| فرمود: بخیل نیست کسی که زکات واجب از مال خود را رد نماید (بدهد) و از دادن عطیه به خویشاوندان خویش خودداری نکند. بخیل واقعی کسی است که زکات واجب را نپردازد و عطای خویشاوندان را ندهد اما در امور دیگر با زیاده‌روی و اسراف خرج می‌کند.
از روایات فوق فهمیده می‌شود که اکثر ما مردم در این زمان بخیل هستیم که اکثراً حتی با اسم زکات و خمس هم رابطه‌ای نداریم اما برای کارهایی که چیزی جز ضرر و زیان برای خود ما و جامعه ندارد زر و سیم سرشاری می‌دهیم. این است رابطة بخل با اسراف که از طرفی در دادن حقوق الهی بخل ورزیده و امتناع می‌کنیم و در خرج کردن در امور مباح یا مکروه یا حرام زیاده‌روی می‌کنیم.
12)ربا
ربا در لغت به معنی زیاد شدن ورشد ونمو کردن است و در اصطلاح به آنچه از اصل سرمایه زیاد می‌آید گفته می‌شود و این ربایی که در فقه اسلامی حرام است هم در اموال و هم در اجناس مکیل یا موزون است که انسان مقداری بدهد سپس بخواهد مقدار زیادتری دریافت کند.آیات زیادی در قرآن است که خداونددرباره ربا می‌فرماید:
1- {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَفَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِكُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ }
ای کسانی که ایمان آوردید از (مخالفت) خدا بپرهیزید و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده رها کنید اگر ایمان دارید اگر (چنین) نمی‌کنید بدانید خدا و رسولش با شما پیکار خواهند کرد و اگر توبه کنید سرمایه‌های شما از آن شما است، نه ستم می‌کنید و نه بر شما ستم می‌شود.
در تفسیر قمی آمده که وقتی خداوند آیة: {الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا } را نازل کرد خالد بن ولید که نزد رسول خدا| نشسته بود برخاست و عرضه داشت یا رسول‌الله| پدرم در ثقیف طلبکاری‌هایی از مردم بابت ربا داشت و به من وصیت کرد آنها را بگیرم (آیا بگیرم یا نه؟) در پاسخ وی این آیه نازل شد که: {وذَروا مابقی مِن الرّبا}: آن زیادی مال را که در اثر ربا بدست آمده رها کنید و در روایتی دیگر آمده که رسول خدا| در حجه‌الوداع فرمود: آگاه باشید که هر ربایی از زمان جاهلیت بر ذمه کسی مانده بخشوده شده است و طلبکار حق مطالبة آن را ندارد و تنها می‌تواند اصل طلب خود را مطالبه کند، نه ظلم کنید و نه مورد ظلم واقع شوید.
خداوند در مبارزه با رباخواری آنقدر مصمّم و جدی است که آن را نوعی جدال و جنگ با خدا و پیامبرش می‌داند و به نوعی این اجازه را به حکومت اسلامی داده که حتی با توسل به زور و استفاده از سلاح جلوی گسترش ربا را در جامعه گرفته و با رباخواران به مبارزه برخیزند.
2- {وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُواْ عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا }
(ما به خاطر ظلم یهود چیزهایی را که بر آنها حلال بود حرام کردیم و) به خاطر ربا گرفتن در حالی که از آن نهی شده بودند و خوردن اموال مردم به باطل و برای کافران آنها عذاب دردناکی آماده کردیم.
با توجه به اینکه آیة شریفه وصف حال بنی‌اسرائیل می‌باشد می‌توان نتیجه گرفت که تحریم ربا مخصوص به دین اسلام نبوده و در ادیان گذشته هم حرام بوده است زیرا خداوند رباخواری بنی‌اسرائیل را مذمت کرده و با جملة«وقد نُهوا عَنه» می‌رساند که آنها از این کار نهی شده بودند پس موسی× هم حرمت ربا را بر بنی‌اسرائیل اعلام کرده بود اما آنها همچنان به رباخواری ادامه می‌دادند و به فرمودة خداوند اموال مردم را به باطل تصرف می‌کردند که در نهایت مشمول وعید و عذاب خداوند قرار گرفتند.
3- {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ }
ای کسانی که ایمان آورده‌اید ربا را چند برابر نخورید، از خدا پروا کنید تا رستگار شوید.
در مورد جملة «أضعافاً مضاعفَةً» برخی از مفسرین گفته‌اند: منظور این است که سرمایه به شکل تصاعدی در مسیر ربا سیر کند یعنی سود در مرحلة نخستین با اصل سرمایه ضمیمه شود و مجموعاً مورد ربا قرار گیرند و به همین ترتیب در هر مرحله سود به اضافة سرمایه، سرمایة جدیدی را تشکیل دهد و به این ترتیب در مدت کمی از راه تراکم سود مجموع بدهی بدهکار به چندین برابر اصل بدهی افزایش یابد و به کلی از زندگی ساقط گردد، بطوری که از روایات و تواریخ استفاده می‌شود در زمان جاهلیّت معمول بود که اگر بدهکار در رأس مدت نمی‌توانست بدهی خود را بپردازد از طلبکار تقاضا می‌کرد که مجموع سود و اصل بدهی را به شکل سرمایة جدیدی به او قرض بدهد و سود آن را بگیرد، در عصر ما نیز در میان رباخواران این نوع رباخواری ظالمانه بسیار فراوان است.
4- {الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا }
کسانی که ربا می‌خورند برنمی‌خیزند مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان دیوانه شده (تعادل آنها به هم می‌خورد) این بدان سبب است که گفتند داد و ستد هم مثل ربا است در حالی که خدا بیع را حلال و ربا را حرام کرده است.
در تفسیر قمی در ذیل آیة شریفه از امام صادق× روایت آمده که فرمود: رسول خدا| فرمود: وقتی مرا شبانه به آسمان بردند به گروهی برخوردم که وقتی می‌خواستند برخیزند بخاطر بزرگی شکم‌هایشان نمی‌توانستند، از جبرئیل پرسیدم اینها چه کسانی هستند؟ گفت اینها کسانی هستند که در دنیا ربا می‌خورند و خداوند درباره‌شان فرمود: {لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ}، و قوم نامبرده را دیدم که مانند آل فرعون هر صبح و شام بر آتش عرضه می‌شوند و ایشان از شدت دلهره می‌گفتند: پروردگارا قیامت کی بپا می‌شود؟
و روایتی دیگر به همین مضمون در ذیل این آیة شریفه آمده که پیامبر| فرمودند شبی که به معراج رفتم بر مردمی گذشتم که شکم‌هایشان چون خانه‌ای (بسیار بزرگ) بود و در آنها مارهایی وجود داشت که از بیرون شکم‌هایشان دیده می‌شد پرسیدم ای جبرائیل اینها چه کسانی هستند گفت اینان رباخوارانند.
5- {يَمْحَقُ اللّهُ الْرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ }
خداوند ربا را نابود می‌کند و صدقات را افزایش می‌دهد.
در روایت آمده که شخصی دربارة‌ این آیه شریفه از امام صادق× سؤال کرد که چگونه خدا ربا را کاهش داده و نابود می‌کند با اینکه به قول بعضی‌ها ما می‌بینیم مال رباخواران روز به روز بیشتر می‌شود؟ امام× فرمود چه نقصانی شدیدتر از نقصان یک درهم ربا که دین آدمی را ناقص می‌کند و از بین می‌برد و اگر هم بخواهد توبه کند همة مالش از بین رفته و فقیر می‌شود.
ربا ازگناهانی است که متأسفانه شدیدا در جامعه رو به افزایش است و با عناوینی چون سود علی الحساب، حق‌الزحمه و... توجیه شرعی می‌شوند.
هرکس به گونه‌ای مستقیم یا غیر مستقیم در این گناه شریک است و رسیده است آن زمانی که پیامبر| فرمود:‌ زمانی بر مردم فرارسد که همگان ربا می‌خورند و اگر هم کسی ربا نخورد گرد آن بر دامنش می‌نشیند. از امیرالمؤمنین علی× روایت شده که فرمودند: وقتی خداوند بخواهد اهل قریه‌ای را هلاک کند ربا در آن شایع می‌شود.
قال رسول الله|: إنَّ الله عزّوجل لَعَن آکِلَ الرِّبا وموکِلَه وکاتِبَه وشاهِدَیهِ
خدای عزّوجل رباخوار و ربادهنده و کاتب و گواهان بر آن را لعنت کرده است.
13)اتراف
اتراف از ماده تَرفه و به معنی «التوسّع فی النّعمه» می‌باشد و مترف به کسی گویند که زیادی نعمت‌های خداوند سبب طغیان و سرکشی او شده است.
خداوند می‌فرماید:
{وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ }
ولی اشرافیان از قوم او (نوح) که کافر بودند و دیدار آخرت را تکذیب می‌کردند و در زندگی دنیا به آنان ناز و نعمت داده بودیم گفتند این بشری است مثل شما از آنچه می‌خورید می‌خورد و از آنچه می‌نوشید می‌نوشد.
می‌بینیم که در آیه فوق خداوند به این نکته اشاره کرده که مترفین آنهایی هستند که در زندگی دنیوی در ناز و نعمت به سر می‌برند و لذت‌طلبی و هوس‌رانی آنها سبب کفر آنها به خداوند و روز قیامت شد و دچار اسراف در رفتار و گفتار شدند. با نگاهی به آیات قرآن متوجه می‌شویم که مترفان و ثروتمندان همیشه اولین گروهی بوده‌اند که با پیامبران مخالفت کرده و چون مصالح خود را در خطر می‌دیدند پیامبران را تکذیب می‌کردند لذا در چند مورد از آیات قرآن می‌بینیم که همواره رابطه‌ای میان «اتراف (زندگی اشرافی و پرناز و نعمت) و کفر و تکذیب لقای پروردگار» وجود دارد چرا که خداوند و دستوراتش تضاد شدید با منافع آنها داشته و باعث می‌شد که مردم دیگر زیر بار حرف‌ها و دستورات آنها نروند و البته عده‌ای ساده‌لوح هم با دیدن موفقیات ظاهری آنها در مسائل مادی و غرق در تجملات دنیوی شدنِ آنها را، نوعی دلیل بر صدق گفتار مترفین می‌دانستند که آنها با این عقیده به چنین زندگی مرفهی رسیده‌اند و شاید راهی که آنها رفته‌اند و آنچه می‌گویند صحیح باشد، لذا طرفدارانی هم گرد خود جمع می‌آوردند و همیشه بزرگترین سدّ در مقابل تعالیم انبیاء برای پیاده کردن دین الهی بودند.
این مطلب علاوه بر آیة قبلی در آیة دیگر هم تصریح شده است:
{وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَوَقَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ }
و ما در هیچ شهر و دیاری پیامبری نفرستادیم مگر اینکه مترفان آنها (کسانی که مست و مغرور در ناز و نعمت بودند) گفتند ما به آنچه فرستاده شده‌اید کافریم و گفتند اموال و اولاد ما بیشتر است و ما هرگز مجازات نخواهیم شد.
می‌بینیم که مترفان اینگونه مردم را گمراه می‌کردند که اموال و اولادها نوعی کرامت هستند و اگر قرار بود ما عذاب می‌شدیم این همه اموال و اولاد نداشتیم پس وعده‌های پیامبران کذب محض است و آنچه ما می‌گوییم و مالک آن هستیم حقیقت است.
خداوند در آیة فوق صریحاً این حقیقت را بیان می‌کند که هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه مترفان قوم با آنها مخالفت می‌کردند و این نشان‌دهندة اوج پوچی و پستی اموال دنیوی است که آنقدر انسان را سرمست غرور می‌کند که حتی در مقابل انبیاء الهی هم می‌ایستادند و برای اینکه منافع آنها در خطر قرار می‌گرفت به انکار خداوند پرداخته و با توجه به نفوذی که در میان مردم توسط اموال خود بدست آورده بودند آنها را هم گمراه ساخته و در مقابل انبیاء تحریک می‌کردند چنانچه در آیات 21 تا 27 سورة نوح می‌خوانیم که حضرت نوح× نزد خداوند از ثروتمندان قوم خود شکایت کرد که:
{وَقَدْ أَضَلُّوا كَثِيرًا وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا ضَلَالًا }
«آنان گروه بسیاری از مردم را گمراه کردند و تو (ای خدا) جز بر ضلالت و عذاب ستمکاران میفزای»
لذا نوح×به ثروتمندان قوم خود نفرین می‌کند و خداوند هم وعده داده که مترفین را به عذابی سخت گرفتار خواهد کرد کما اینکه در طول تاریخ پیشینیان هم آنها را عذاب کرده است.
{حَتَّى إِذَا أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِم بِالْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْأَرُونَ }
تا زمانی که متنعّمان مغرور آنها را در عذاب گرفتار سازیم در این هنگام ناله‌های دردناک سر می‌دهند.
ذکر خصوص «مترفین» در این آیه که خداوند می‌فرماید مترفینِ آنها را عذاب کردیم با اینکه گناهکاران منحصر به آنها نیستند نیز مؤید کلام ماست زیرا که آنها سردمداران گمراهی و باعث ضلالت اکثر مردم بودند و بالطبع مجازات برای آنها شدیدتر و دردناکتر خواهد بود.
نمونه‌هایی در قرآن هم ذکر شده است مثل فرعون و قارون أبولهب ولید بن مغیره که جزء ثروتمندان و متنعمان بودند اما از این ثروت خود در مقابله و مخالفت با انبیاء استفاده کردند و همگی به عذاب الهی دچار شده و خسرالدنیا والآخره شدند.
نکته: همانگونه که از آیات قبلی روشن شد اتراف نوعی اسراف است بلکه اتراف هر سه قسم اسراف را شامل می‌شود یعنی اتراف معنی جامعی دارد و مترفین هم در مال خود هم در اعمال و هم در گفتار خود از حد تجاوز کرده و دچار اسراف می‌شوند.



نتیجه و جمع‌بندی فصل اول
طبق آنچه در این فصل بیان شد عامل اصلی تولید خداوند است که فیض و قدرت او آناً فآناً در همة مراحل تولید وجود دارد و اگر لحظه‌ای نظر خود را از آفریده‌های خود بردارد همة هستی از هم می‌پاشد.خداوند برای اینکه انسان‌ها را در مراحل این تولید سهیم کند منابع طبیعی مثل آب و خاک و باد و خورشید و... را آفریده و آنها را در خدمت انسان‌ها قرار داده است و در مواردی هم به حرفه‌هایی چون نجاری، دامپروری،‌ کشاورزی و بنائی و... در قرآن اشاره کرده تا کیفیت استفاده از این منابع را به انسان‌ها آموزش دهد.
بعد از مرحلة تولید دستورالعملهایی هم برای مصرف در قرآن ذکر فرموده که بدون هیچ شک و شبهه‌ای همة احکام خداوند بخاطر مصالح و مفاسد انسان‌ها وضع شده است بعنوان مثال وقتی مصارفی را واجب و بر ذمّه انسان قرار داده است بدون شک حاوی مصالحی برای خود شخص و یا جامعه می‌باشد و همینطور وقتی چیزهایی را حرام کرد بخاطر وجود ضررها و مفسده‌هایی است که برای شخص یا جامعه در پی دارد چه دنیوی و چه أخروی پس درست است که خداوند کلیه منابع طبیعی و به تعبیر قرآن آنچه در آسمان‌ها و زمین است را برای انسان مسخر گردانیده و در اختیار او قرار داده است اما انسان را در چگونگی استفاده از آنها کاملاً آزاد و افسارگسیخته نگذاشته و حد و حدودی را برای رفتار و گفتارهای او مشخص کرده است که تجاوز از این حدود به لسان قرآن و روایات و کتب لغت، اسراف شمرده می‌شود.
لذا برای شناخت این حدود و عوامل و عوارض تجاوز از آنها و راهکارهای جلوگیری از این تجاوز، ما فصل دوم را با عنوان اسراف در قرآن و روایات مورد بررسی قرار می‌دهیم تا با مفهوم اسراف بیشتر آشنا شویم.



فصل دوم: اسراف در قرآن و سنت

فصل دوم
اسراف در قرآن و سنت








فرهنگ‌سازی مصرف
مطلبی كه ما قصد داريم در بخشی از اين كتاب به آنبپردازيم آن بعد از اسراف است كه معمولا در كتابها و أذهان كمتر مورد توجه قرار گرفته است امروزه هرجا سخن از اسراف و اصلاح الگوی مصرف می‌شود بلافاصله ذهن‌ها به بعد مالی و اقتصادی اسراف معطوف می‌شود و بعد اخلاقی آن اصلاً مورد توجه قرار نمی‌گیرد در صورتی که از میان 26 آیه‌ای که در رابطه با اسراف و تبذیر در قرآن آمده فقط 6 آیه در رابطه با بعد مالی اسراف ذکر شده است اما نزدیک به 20 آیه در قرآن همگی مربوط به بعد اخلاقی اسراف یعنی اسراف در رفتار و گفتار است.
در صورتی که این فرهنگ در جامعه مطرح و اجرا شود همه جوانب زندگی انسان‌ها، نه فقط جنبة مادی زندگی، اصلاح شده و زندگی رابه سمت حیات طیبه‌ای که قرآن از آن نام می‌برد خواهد برد، زیرا همانطور که در این کتاب خواهیم خواند بحث اسراف آنچنان گسترده است که برای شناخت عوامل و عوارض آن و راهکارهای مبارزه با آن باید قسمت اعظمی از بحث‌های اخلاقی را شناخته و مورد بررسی قرار دهیم.
مثلاً در بحث اسراف در کلام، همة مصادیق آن یعنی دروغ و غیبت و تهمت و تمسخر و استهزاء و گمراه کردن و عیب‌جویی و سخن‌چینی و فحش و ناسزا و... همه به عنوان اسراف در کلام ذکر شده و مورد بررسی قرار گرفته می‌شود و یا در بحث عوامل اسراف مواردی مثل تکبّر، حرص، حسد، ریا، دنیاپرستی، پیروی از هوای نفس و... مطرح می‌شود كه همه بايد شناخته ‌شود و طبیعی است که برای شناختن دقیق عوامل، باید همه این انواع را به طور دقیق بررسي و موشکافی کرد. یا در بحث عوارض اسراف شناختن عوارض اخروی و دنیوی سبب می‌شود که انسان متوجه شود اکثر مصیبت‌هایی که در زندگی بر سرش باریده می‌شود به خاطر اسراف‌های گوناگون در اموال و اعمال و گفتار است.
برای رسیدن به آنچه گفتیم این بخش را اختصاص دادیم به بررسی مسأله اسراف در قرآن و روایات و اینکه ببینیم در لسان قرآن و روایات اسراف چند قسم است؟ چه کارهائی اسراف شمرده شده اند؟ عوارض و عوامل اسراف چیست؟ چه حکمی دارد و چه راهکارهائی برای پیشگیری و درمان آن در آموزه‌های دینی ذکر شده است؟
مباحث این فصل در هفت عنوان مطرح میشود
تعریف اسراف و علامات مسرف
1- تعريف اسراف وعلامات مسرف
واژة «اسراف» و مشتقات آن مکرّر در قرآن بکار رفته است اما در 23 مورد لفظ «اسراف» استعمال شده که در هر مورد مفهومی ویژه دارد. در غالب موارد مقصود از اسراف جنبه‌های اخلاقی، عقیدتی فرهنگی و تجاوز از حدود الهی است و تنها در 4 مورد جنبة مالی را شامل می‌شود که با دو آیة «تبذیر» شش آیه می‌شود.
مفردات راغب در تعریف اسراف می‌نویسد: تجاوز الحدّ فی کلّ فعلٍ یفعله الانسان : اسراف تجاوز از حد را گویند در هر فعلی که انسان آن را انجام می‌دهد، اگر برای تعریف اسراف به روایات مراجعه ‌کنیم، براي اسراف تعاريف مختلفي در روايات وجود دارد كه به سه مورد آنها براي نمونه اشاره مي‌كنيم؛
قال علی×: کلّ مازاد علی الاقتصاد إسرافٌ . آنچه مازاد براقتصاد و ميانه روي باشد اسراف است.
قال علی× مافوق الکفاف إسرافٌ .آنچه مافوق وزيادتر از كفاف باشد اسراف است.
و امام حسن عسکری× در تعریف اسراف می‌فرماید: إنَّ لِلسّخاء مقداراً زاد علیه فهو سرفٌ ، سخاوت اندازه‌ای دارد که فراتر از آن را اسراف گویند.
همانطور كه مي‌بينيم همه تعاريف اسراف چه در لغت و چه درآيات و چه در روايات به يك مضمون مي‌باشد با ادبياتي مختلف و آن وجه مشتركي كه در همه تعاريف وجود دارد زيادتر شدن از حد است حال اين حد گاهي با كفاف و گاهي با اقتصاد و میانه‌روی و گاهي با قناعت نام برده مي‌شود. در روایتی از امام صادق× علامات مسرف اینگونه ذکر می‌شود:
قال الصادق×: للمسرف ثلاثُ علاماتٍ یشتری مالیس له ویَلبس مالیس له ویأکل مالیس لَهُ .
انسان مسرف سه علامت دارد: آنچه براي او نيست را مي‌خرد و آنچه براي او نيست مي‌پوشد و آنچه متعلق به او نيست مي‌خورد. در این روایت امام صادق× مسرف را کسی معرفی می‌کند که به شأن خود و نیاز مطابق با این شأن قانع نبوده و از حد تجاوز می‌کند چه در خوردن چه پوشیدن و چه خریدن و بطور کلی در مصرف کردن، در این روایت نیز تجاوز از حد، ملاک و معیار اسراف و شخص مسرف است، برای روشن شدن مطلب در بخش بعد به ذکر مصادیق اسراف در روایات می‌پردازیم.
حکم اسراف
2- حکم اسراف
احکام اسلام تقسیم‌بندی‌های مختلفی به حسب موارد استعمال دارد یکی از این تقسیم‌بندی‌ها، وضعی و تکلیفی بودن احکام است، حکم تکلیفی، احکامی مثل حرمت و وجوب و استحباب و کراهت و اباحه را گویند و حکم وضعی، احکامی مثل صحت و فساد و بطلان و ضمان و... را گویند، اسراف از نگاه اسلام هر دو حکم را دارا می‌باشد که عبارت است از:
1. حکم تکلیفی:
حکم تکلیفی اسراف، حرمت است و اسراف حرام است برخی آن را از گناهان کبیره شمرده‌اند. حرمت از ادله أربعه کتاب و سنت و عقل و اجماع اثبات شده است که ادله چهارگانه بر حرمت اسراف عبارتند از:
1) کتاب:
حرمت اسراف به وضوح در آیات قرآن آمده است، ما در بخش سوم از این فصل که مربوط به انواع اسراف است، تمام آیاتی که دربارة اسراف در قرآن آمده را ذکر خواهیم کرد، با نگاهی به این آیات و خطاب و عتاب تند و شدیدی که خداوند نسبت به مسرفین دارد، حرمت اسراف فهمیده می‌شود.این خطاب‌ها از طرف خداوند مختلف است در جایی می‌فرماید خداوند آنها را دوست ندارد
{إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ } و آنها را هدایت نمی‌کند {إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ } در جایی آنها را برادران شیطان معرفی می‌کند {إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ } و در جایی دیگر مسرفان را گروه مفسدین برمی‌شمرد {وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَالَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ }و در جایی دیگر مسرفان را اصحاب جهنم معرفی کرده {وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ } و وعدة هلاکت به آنها می‌دهد {وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ }
در آیاتی هم با صراحت، پیامبر| و مسلمانان را از اسراف و پیروی از مسرفین نهی می‌فرماید: {وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ - وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ - وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا }
و نهی موجود در این آیات دلالت بر حرمت می‌کند یکی بخاطر عدم وجود قرینه‌ای بر کراهت و دیگری بخاطر وجود آیات مذکور که خداوند با عتاب شدید، مسرفین را به عذاب حذف و جهنم و هلاکت وعده داده است پس همانطور که دیده می‌شود حرمت اسراف از کتاب و آیات قرآن ثابت شده است.
2) سنت:
در روایات ائمه معصومین^ هم روایات بسیار زیادی در مذمت اسراف ذکر شده که ما در قسمت عوارض اسراف به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد، این روایات به زبان‌های مختلفی حرمت اسراف را بیان می‌فرمایند، دسته‌ای از روایات با برشمردن عوارض دنیوی و اخروی اسراف مثل: حقیر شدن نزد خداوند، فقر و هلاکت، عدم استجابت دعا، مریضی، کمی برکت، غضب الهی و... قبح و زشتی شدید اسراف را بیان می‌فرمایند و دسته‌ای دیگر از روایات با صراحت از اسراف نهی می‌کنند و مؤمنان را به پرهیز از پیروی از مسرفین دعوت می‌کنند و دسته‌ای از روایات هم صراحتاً اسراف را از گناهان و بلکه از گناهان کبیره برمی‌شمرند مانند روایتی که در بحار از امام صادق× نقل شده که ایشان در بیان گناهان کبیره و ذکر عدد آنها، یکی از آنها را اسراف و تبذیر بیان می‌فرماید:
الکبائر محرّمه وهی الشرک بالله عزّوجل وقتل النفس التی حرّم الله... والاسراف والتبذیر
گناهان کبیره که حرام هستند عبارتند از: شرک به خدای عزّوجل و کشتن نفس محترمه‌ای که خداوند کشتن آن را حرام کرده و... اسراف و تبذیر.
نمونة این روایات در کلام معصومین^ بسیار زیاد است که مطالعة آنها جای شکی برای حرمت اسراف باقی نمی‌گذارد.
3) عقل:
حرام بودن چیزی از نظر عقل به معنی زشتی و قبیح بودن آن چیز توسط عقل است، یعنی وقتی عقل چیزی را قبیح شمرد به معنی حرام بودن آن چیز عندالعقل است و با ضمیمه قرائن دیگر کلّما حکم به العقل حکم به الشرع می‌شود.
صرف نظر از نگاه دینی و اسلامی به بحث اسراف هر عقل سلیمی به راحتی قبح و زشتی اسراف را درک می‌کند، اینکه انسان بی‌دلیل اموال و دارایی‌های خود و یا دیگران را از بین برده و ضایع کند جای هیچ توجیه عقلی ندارد.
انسان ذاتاً موجودی است که همواره آسایش و راحتی خود را می‌طلبد و در راه رسیدن به آن فعالیت کرده و تدبیر و اندیشه می‌کند صرفه‌جویی، ذخیره و پس‌انداز کردن از اموری است که هر عقلی آن را پسندیده می‌داند تا در مواقع سختی بتواند از آنها استفاده کند در مقابل هدر دادن و اتلاف بیهودة آنچه دارد نزد هر عقلی زشت و ناپسند است و درک چنین مسئله‌ای احتیاج به سواد و تحصیلات نداشته و نزد عقل فطری و عقل عرفی براحتی درک شده و تأیید می‌شود.
4) اجماع:
فاضل نراقی می‌فرماید: حرمت اسراف مورد اجماع قطعی و بلکه از ضروریات دین و آیات و روایات قرآنی است و جای هیچ بحث و کلامی در این مورد نیست و این اجماع ما را از پرداختن به بحث حرمت اسراف بی‌نیاز می‌کند.

2. حکم وضعی:
اسراف دارای حکم وضعی ضمان می‌باشد و ضمان مترتب بر اسراف است یعنی در مواردی اگر شخص اسراف کند ضامن بوده و باید آن مقداری را که اسراف کرده و از بین برده از جیب خود بدهد، موارد مذکور به نقل از کتاب فرهنگ فقه عبارتند از:
1) ضمان ولیّ یتیم در صورت اسراف در هزینه کردن مال وی، ولیّ یتیم کسی را گویند که سرپرستی اموال یتیم را به عهده دارد تا زمانی که او به سن شرعی و قانونی رسیده و خود بتواند سرپرستی اموال خود را بر عهده بگیرد، ولی‌ّ یتیم اگر در هزینه کردن اموال یتیم برای او اسراف کند و این اسراف ثابت شود ضامن اموال یتیم است به این معنی که آن مقدار از مال یتیم را که اسراف کرده و از بین برده است باید از اموال خود به یتیم برگرداند.
2) یا ضمان حاکم و یا اجراکنندة حد در صورت تجاوز از اندازة تعیین شده، حاکم اسلامی در صورتی که در تعیین حد برای مجرم از حد تجاوز کرده و اسراف کند یعنی بیش از آنچه جزای مجرم است حکم برای او صادر کند چه مالی و چه شلاق و چه حبس، در مقدار زائد ضامن بوده و باید رضایت شخص را حاصل کند همینطور شخصی که مأمور اجرای حد است مثلاً تازیانه را بیشتر از مقدار معین شده بزند او نیز ضامن بوده و باید رضایت شخص مجرم را حاصل کند. روایت شده که امیرالمؤمنین× به قنبر غلام خود فرمود که مردی را حد بزند، قنبر اشتباه کرد و سه تازیانه بیشتر زد پس حضرت امیر سه تازیانه اضافه را به قنبر زد.
3) ضمان قصاص‌کننده در صورت اسراف در قصاص، طبق نص آیة {فَلا يُسْرِف فِي الْقَتْلِ } که این بدان معنی است که در انجام امر قصاص نه از نظر کمیت باید اسراف کرد یعنی اگر یک نفر را کشته‌اند باید فقط یک نفر در قبال او کشته شود نه بیشتر، و نه از نظر کیفیت می‌توان اسراف کرد یعنی همانگونه که قاتل اقدام به قتل کرده کشته شود و نباید با مواردی مثل مُثله کردن او را قصاص کرد، لذا اگر قصاص‌کننده در اجرای حد قصاص اسراف کند مثلاً قبل از کشتن قاتل اعضای او را از هم جدا کند ضامن آن مقدار اسرافی است که در قصاص انجام داده و طبق آنچه قانون مشخص کرده باید دیة مربوطه را بپردازد.
4) ضمان اسراف‌کننده در تأدیب کودک، همسر یا برده خویش، دین اسلام برای کیفیت تأدیب فرزند یا همسر یا برده هم حدودی مشخص کرده و اگر از این حدود تجاوز شود ضامن مقدار اسرافی است که انجام داده و غالباً مقدار آنها هم در شرع مشخص شده است مثلاً اگر در زدن زیاده‌روی کند و جای ضرب او قرمز شود دیة مشخصی دارد و یا اگر سیاه شود نیز دیة مشخص خود را دارد، لذا اسراف در تأدیب و زدن نیز ضمان‌آور است و شخص باید دیة آن مقداری را که اسراف کرده بپردازد.
5) ضمان خمس مقداری از مئونه که اسراف کرده، در احتساب خمس فقهاء فرموده‌اند آنچه از مؤونه زیاد آمده و سال بر آن بگذرد خمس آن واجب است حال اگر شخصی برای آنکه خمسی به اموال او تعلق نگیرد و یا مقدار کمتری خمس به او تعلق گیرد اسراف کرده و لوازمی که به آن نیاز ندارد را بعنوان مایحتاج زندگی و وسایل منزل مثلاً خریداری کند باید خمس آن مقداری را که اسراف کرده بپردازد و ضامن آن می‌باشد که به عنوان یک حق الهی به گردن او خواهد بود.
6) ضمان امین مانند مستأجر، وکیل مستعیر و وَدَعی در صورت اسراف در امانت، هر کسی که چیزی را بعنوان امانت در اختیار داشته باشد اگر آن چیز به خودی خود یا در اثر حوادث طبیعی از بین رفته باشد بدون آنکه شخص امین افراط و تفریطی در نگهداری از آن انجام نداده باشد، شخص امین ضامن آن شیء نخواهد بود اما اگر افراط و تفریطی در نگهداری آن شیء کرده و در محافظت از آن کوتاهی کرده باشد مانند مستأجری که در اثر اسراف در ریختن آب باعث خرابی منزل شده باشد نسبت به آن مقدار از خسارتی که زده ضامن بوده و باید خسارت وارده را به مالک بپردازد.
انواع اسراف
3- انواع اسراف
ما در این بخش به بررسی انواع اسراف از نگاه آیات و روایات می‌پردازیم و سعی کرده ایم که برای همه انواع اسراف مصادیقی از قرآن و روایات بیاوریم. در اینجا ذکر این نکته لازم است که آنچهبعنوان مصادیق روائی اسراف ذکر می‌کنیم فقط مواردی است که در روایات از آنها نام برده شده است و ما به آنها دسترسی پیدا کردیم که البته ممکن است موارد بیشتری در روایات بوده که ما به آنها دست نیافتیم به هر حال ما در صدد حصر اسراف به این موارد نیستیم چرا که همانطور که اشاره کردیم اسراف به معنی کلی تجاوز از حد می‌باشد و ممکن است دهها مصداق در زندگی روزمره داشته باشد که بعضی از آنها هم در کتب فقهی مراجع عنوان شده است که بخاطر تجاوز از حد اسراف شمرده می‌شوند. لذا قصد ما در این بخش فقط آوردن نمونه‌هائی از روایات برای آشنایی با مقولة اسراف است و در ادامة این بخش ما سعی کرده‌ایمبا ذکر معیارهای شناخت اسراف و عوامل و عوارض و احکام و راهکارهای اسراف، قدرت تشخیص و درمان اسراف را در زندگی روزمره و چیزهایی که با آنها سر و کار داریم، در حد آگاهی و بضاعت ناچیز خود به خوانندگان عزیز بشناسانیم.
همانطور که از آیات قرآن و روایات استفاده میشود به طور کلی اسرافبه سه دسته تقسیم می‌شود:
الف) اسراف در مال:
بايد توجه داشت كه بحث اسراف درمورد مال حلال است و این اسرافی که خداوند ما را از آن نهی کرده است از مال حلال می‌باشد نه مال حرام زیرا اصلاً مصرف و استفاده از مال حرام جایز نیستولو ذرّه‌ای تا درباره اسراف بودن یا نبودن آن بحث کنیم، اسراف در اموال هم در آیات و هم در روایات ذکر شده است.
مصادیق اسراف مالی در قرآن
چهار آیه در قرآن به اسراف در اموال و دو آیه به تبذیر اشاره کرده که جمعا شش آيه میشود كه به آنها اشاره ميكنيم
1- {كُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُواْ حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ }:...
از میوة آن به هنگامی که به ثمر می‌نشیند بخورید و حق آن را به هنگام درو بپردازید و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست ندارد.
کلام مفسرین دربارة اینکه منظور از این حق که به هنگام درو باید پرداخت چیست مختلف است. بعضی معتقدند همان زکات واجب یعنی یک دهم و یک بیستم است ولی با توجه به اینکه این سوره در مکه نازل شده و حکم زکات در سال دوم هجرت و یا بعد از آن در مدینه نازل گردیده چنین احتمالی بسیار بعید به نظر می‌رسد. در روایات فراوانی که از اهل بیت^ به ما رسیده و همچنین در روایات بسیاری از اهل تسنن این حق غیر از زکات معرفی شده و منظور از آن چیزی است که به هنگام حضور مستمند در موقع چیدن میوه و یا درو کردن زراعت به او داده می‌شود و حد معین و ثابتی ندارد و در اینکه آیا این حکم واجب است یا مستحب بعضی معتقدند که یک حکم وجوبی است که قبل از تشریع حکم زکات بر مسلمانان لازم بوده ولی بعد از نزول آیة زکات این حکم منسوخ شده و حکم زکات با حد و حدود معینش بجای آن نشست ولی از روایات اهل بیت^ استفاده می‌شود که این حکم نسخ نشده و بعنوان یک حکم استحبابی هم‌اکنون به قوت خود باقی است.
و تعبیر به کلمة «یوم» ممکن است اشاره به این باشد که چیدن میوه‌ها و درو کردن زراعت‌ها بهتر است در روز انجام گیرد اگرچه مستمندان حاضر شوند و قسمتی به آنها داده شود، زیرا برخی افراد بخیل شبانه این کار را می‌کردند تا کسی با خبر نشود.
در سورة «ن والقلم» نیز می‌خوانیم که خداوند باغ کسانی را که تصمیم گرفتند شبانه و به دور از چشم فقراء میوه‌ها را بچینند تا به آنها ندهند سوزاند. امام صادق× در ذیل این آیه فرمودند: حتی اگر مسلمان یافت نشد حق برداشت را به مشرک فقیر بپردازید . اما اینکه خداوند فرموده: «لاتُسرفوا» شیخ طبرسی در مجمع‌البیان می‌فرماید: در اینکه منظور خداوند چیست اقوالی است:
1) آیه خطاب به صاحبان مال است یعنی همة مال را صدقه ندهید بلکه برای خانوادة خود هم چیزی باقی بگذارید چنانچه ثابت بن قیس شماس ثمره 5 نخل را برداشت و همه را صدقه داد. این قول ابوالعالیه و ابن جریح است.
2) سعید بن مسیّب گوید: یعنی از ادای واجب کوتاهی نکنید.
3) ابومسلم گوید: یعنی پیش از چیدن در خوردن زیاده‌روی مکنید و به فقراء ضرر مزنید.
4) یعنی مال را در راه معصیت و بیجا خرج نکنید.
5) خطاب به پیشوایان است یعنی به صاحبان مال اجحاف نکنید و از آنها زیادی نگیرید، این قول از ابن زید است.
6) این خطاب به عموم است تا کسی در صرف مال زیاده‌روی نکند و زمامدار و حاکم در گرفتن مال مردم و صرف آن زیاده‌روی و ولخرجی نکنند، و این قول از لحاظ فایده عمومی‌تر است.
2- {يَا بَنِي آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ }
ای فرزندان آدم زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید و بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست ندارد.
قبل از اینکه به بررسی معنی اسراف در آیه بپردازیم باید معنی زینتی که بعد از آن سخن از عدم اسراف به میان آمده روشن شود. در اینکه منظور از زینت در آیة شریفه چیست اقوال مختلف است.
علامه طباطبایی& می‌فرماید: معنی به همراه داشتن زینت در موقع رفتن به سوی مسجد، آرایش ظاهری نیست بلکه آرایشی است معنوی که مناسب با نماز و طواف و سایر عبادات باشد، پس معنای آیه برمی‌گردد به امر زینت کردن نیکو برای نماز و غیر آن و اطلاق آن شامل نماز اعیاد و جماعات و نمازهای یومیه و سایر وجوه عبادات و ذکر می‌شود.
مجمع‌البیان می‌فرماید: برخی گفته‌اند منظور از زینت، آرایش ظاهری و پوشیدن بهترین لباس‌ها در هنگام تمام نمازهاست، عیاشی به اسناد خود روایت کرده که امام حسن مجتبی× هر وقت به نماز برمی‌خواست بهترین لباس‌های خود را می‌پوشید علت را جویا شدند فرمود: إنّ الله جمیلٌ ویحب الجمال فاتجمّل لربّی وهو یقول يَا بَنِي آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ فأحب أن ألبس أجود ثیابی، یعنی خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد من برای خدایم خود را می‌آرایم او می‌فرماید زینت خود را نزد هر نمازی به تن کنید، دوست دارم که بهترین لباسم را بپوشم. برخی دیگر هم گفته‌اند یعنی در وقت نماز عورت خود را بپوشید و خداوند این دستور را از این جهت داد که آنها در وقت طواف عریان می‌شدند و مردها روز و زن‌ها در شب طواف می‌کردند و در روایتی از امام صادق× آمده که فرمودند منظور آیه شانه کردن است.
اما چنانچه برخی مفسرین گفته‌اند این جمله می‌تواند هم اشاره به زینت‌های جسمانی باشد که شامل پوشیدن لباسهای مرتب و پاک و تمییز و شانه زدن موها و بکار بردن عطر و مانند آن می‌شود و هم شامل زینت‌های معنوی یعنی صفات انسانی و ملکات اخلاقی و پاکی نیت و اخلاص و اگر می‌بینیم در بعضی از روایات اسلامی تنها اشاره به لباس خوب یا شانه کردن موها شده و یا اگر می‌بینیم تنها سخن از مراسم نماز عید و نماز جمعه به میان آمده است دلیل بر انحصار نیست بلکه هدف، بیان مصداق‌های روشن است و همچنین اگر می‌بینیم در بعضی دیگر از روایات زینت به معنی رهبران و پیشوایان شایسته تفسیر شده دلیل بر وسعت مفهوم آیه است که همة زینت‌های ظاهری و باطنی را دربرمی‌گیرد.
اما در تفسیر نور نکتة جالبی ذکر شده که: خداوند مال و فرزندان را به عنوان زینت زندگی دنیا معرفی کرده و می‌فرماید: {الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا }، بنابراین ممکن است این آیه بیانگر این باشد که مال و فرزندان خود را به هنگام رفتن به مسجد به همراه ببرید تا با مال خود به حل مشکلات اقتصادی مسلمین بپردازید و با حضور فرزند در مساجد و جماعات مشکلات تربیتی نسل آینده را حل کنید.
در روایات مصادیقی به عنوان زینت ذکر شده‌اند که عبارتند از: امام جماعت عادل، آراستگی ظاهر، عطر زدن و لباس زیبا پوشیدن به هنگام نماز، بلند کردن دستان به هنگام رکوع و سجود در نماز، شرکت در نماز عید و نماز جمعه.
دربارة معنی اسراف در آیة فوق هم کلام مفسرین مختلف است برخی گفته‌اند منظور این است که از حلال به سوی حرام نروید، برخی نیز گفته‌اند معنی «لاتسرفوا» این است که در خوردن و نوشیدن از حد میانه‌روی خارج نشوید، نقل شده که هارون الرشید را طبیبی مسیحی بود روزی وی به علی بن حسین واقد گفت در کتاب شما از علم طب چیزی نیست در حالی که علم دوتاست علم ادیان و علم ابدان (پزشکی) وی در جواب گفت خداوند تمام پزشکی را در نصف آیه جمع کرده و می‌فرماید: «کلوا واشربوا ولاتُسرفوا» و پیامبر| ما تمام پزشکی را در یک جمله خلاصه کرده و فرمود: المعدةُ بیت کلّ داءٍ والحمیّةُ رأس کلّ ‌دواءٍ ، یعنی شکم خانة هر بیماری و پرهیز اصل هر داروست، طبیب گفت قرآن و پیامبر شما از پزشکی برای جالینوس چیزی باقی نگذاشته‌اند.
3- {وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا ولَم یَقتُرُوا وکانَ بینَ ذَلکَ قَواما }
و کسانی که هرگاه انفاق کنند نه اسراف می‌نمایند و نه سختگیری بلکه در میان این دو حد اعتدالی دارند.
از جمله آیاتی که صراحتاً به مسأله اسراف در اموال اشاره می‌کند آیة فوق است که حتی زیاده‌روی در مسأله انفاق را هم اسراف می‌داند برخی گفته‌اند اسراف زیاده‌روی و اقتار امساک از ادای حق خداست، پس مقصود از آیه این است که مال خود را به زیاده‌روی و بخل و امساک خرج نمی‌کنند بلکه بطور صحیح انفاق می‌کنند. در روایت است که رسول گرامی اسلام| فرمود: هرکس مال را در راه ناحق بدهد اسراف کرده و هر کس مال را از راه حق منع کند مرتکب «قتر» شده است و «قِوام» هم چیزی را گویند که زندگی را بپا داشته و استقرار بخشد. امام صادق× فرمود: «قوام» حد میانه است و فرمود: دعای چهار کس مستجاب نمی‌شود مردی که در خانه بنشیند و بگوید خدایا مرا روزی ده در جوابش می‌گوید آیا ترا امر به طلب روزی نکرده‌ام؟ و مردی که دربارة زن خود نفرین کند و بگوید خدایا مرا از دست او راحت کن، خداوند به او می‌گوید آیا کار او را بدست تو نداده‌ام؟ و مردی که مال خود را تباه کند و بگوید خدایا روزیم ده به او می‌گوید آیا ترا امر به میانه‌روی نکردم؟ و مردی که مال خود را بدون مدرک قرض دهد خداوند به او می‌گوید آیا به تو امر نکردم که شاهد بگیر؟
در روایات آمده که هنگامی که امام صادق× این آیه را تلاوت فرمود مشتی سنگریزه از زمین برداشت و محکم در دست گرفت و فرمود این همان اقتار و سخت‌گیری است سپس مشت دیگری برداشت و چنان دست خود را گشود که همة آن بروی زمین ریخت و فرمود این اسراف است، بار سوم مشت دیگری برداشت و کمی دست خود را گشود بگونه‌ای که مقداری فرو ریخت و مقداری در دستش باز ماند و فرمود این همان قوام است.
4- {وَلاَ تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إلی عُنُقِکَ و لا تَبسُطها کلّ البَسط فَتَقعُدَ مَلوماً مََحسوُراً }
هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن (و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد (نیز) دست خود را مگشای که مورد سرزنش قرار بگیری و از کار فرو مانی.
از جمله آیاتی که پیامبر| را از اسراف و تقتیر نهی کرده و مردم را به رعایت اعتدال امر می‌کند آیة فوق است. هرچند در این آیه به صراحت از کلمة اسراف نام برده نشده اما جملة «بسته بودن دست به گردن» کنایه از بخل و خسیس بودن است و جملة «گشودن دست‌ها بطور کامل» کنایه از بذل و بخشش بی‌حساب و اندازه است که همان اسراف در انفاق می‌باشد.
خداوند می‌فرماید ای پیامبردر امر إنفاق، افراط و تفریط مکن که مورد سرزنش قرار گرفته و از کار بمانی،کلمة «تقعد» کنایه از توقف و از کار افتادن و تعبیر به «ملوم» اشاره به این است که افراط و تفریط علاوه بر اینکه انسان را از فعالیت و ضروریات زندگی بازمی‌دارد، سبب باز شدن زبان ملامت مردم بر انسان می‌شود و «محسور» از مادة حسر در اصل معنی کنار زدن لباس و برهنه ساختن قسمت زیر آن است به همین جهت «حاسر» به جنگجویی می‌گویند که زره در تن و کلاه‌خود بر سر نداشته باشد و به حیواناتی که بر اثر کثرت راه رفتن خسته و وامانده می‌شوند کلمة «حسیر و حاسر» اطلاق شده است گویی تمام گوشت تن آنها و قدرت و نیرویشان کنار می‌رود و برهنه می‌شوند. بعدها این مفهوم توسعه یافته و به هر شخص خسته و وامانده که از رسیدن به مقصد عاجز است «محسور یا حسیر و حاسر» گفته شده، حسرت به معنی غم و اندوه نیز از این ماده گرفته شده چراکه معمولاً این حالت در مواقعی به انسان دست می‌دهد که نیروی جبران مشکلات و شکست‌ها را از دست داده، گویی از توانایی و قدرت برهنه شده است. در مورد مسأله انفاق و بخشش هم اگر از حد بگذرد و تمام توان و نیروی انسان جذب آن گردد طبیعی است که انسان از ادامة کار و فعالیت و سامان دادن به زندگی خود وامی‌ماند. برهنه از نیروها و سرشار از غم می‌گردد و طبعاً از ارتباط و پیوند با مردم نیز قطع خواهد شد. در بعضی از روایات که در شأن نزول این آیه نقل شده این مطلب بوضوح دیده می‌شود، در روایتی می‌خوانیم پیامبر| در خانه بود سؤال‌کننده‌ای بر در خانه آمد چون چیزی برای بخشش آماده نبود پیامبر| پیراهن خود را به او داد و همین امر سبب شد که نتواند آن روز برای نماز به مسجد برود. این پیش‌آمد زبان کفار را به ملامت باز کرد و گفتند محمد| خواب مانده و یا مشغول لهو و سرگرمی است و نمازش را بدست فراموشی سپرده است و به این ترتیب این کار هم ملامت و شماتت دشمن و هم انقطاع از دوست را در پی داشت لذا آیة فوق نازل گردید و به پیامبر| هشدار داد که این کار تکرار نشود.
و در روایتی دیگر آمده است مقداری طلا نزد پیامبر| آوردند پیامبر| در همان زمان همه را انفاق کرد، روز بعد فقیری از حضرت درخواستی کرد حضرت چیزی نداشت که به او بدهد مرد فقیر حضرت را سرزنش کرد پیامبر| از اینکه چیزی نداشت تا به او کمک کند اندوهناک شد که این آیه نازل شد.
5- {وَلاَ تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَنْ یَکْبرُوا }
اموالشان را (ایتام) از روی اسراف نخورید و هرکس که بی‌نیاز است (از برداشت حق‌الزحمه) خودداری کند.
آیه دربارة اموال ایتام می‌باشد. کلمة «بدار» به معنی مبادرت و شتافتن در انجام عمل می‌باشد و جملة «وبداراً أن یکبُروا» در معنی این است که خداوند فرموده باشد: زنهار قبل از آنکه ایتام کبیر شوند و حق خود را از شما مطالبه و از حلق شما بیرون بکشند، مالشان را به آنها بدهید.
نکته اینکه در آیة شریفه بین خوردن با اسراف و خوردن بعد از کبیر شدن یتیم مقابله افتاده و این مقابله می‌فهماند که بین آن دو فرق است اولی(خوردن با اسراف) تعدی به اموال ایتام است بدون اینکه حاجتی به خوردن آن باشد و بدون اینکه ولی یتیم خود را مستحق آن مال بداند بلکه فقط از باب اجحاف وبی مبالاتی مال یتیم را می‌خورد ولی دومی (برداشتن از مال یتیم قبل از بزرگ شدنش) به این معنا است که ولی یتیم خود را مستحق این خوردن بداند و برای تصدی امور یتیم خود را صاحب اجرت و حق‌العمل می‌داند و می‌خواهد اجرت زحمات خود را بردارد، چیزی که هست اسلام به او می‌گوید: حال که یتیم به حد رشد رسیده بگذار خود او در ادارة اموالش زحمت بکشد و حال که او به حد رشد رسیده احتیاجی به تو ندارد و ممکن است خود او تو را از تصرف در اموالش منع کرده و از این کار تو جلوگیری کند پس قبل از آنکه او جلوی تو را بگیرد خودت مال او را به او بده.
لذا می‌بینیم که خداوند ولی یتیم را از اسراف در اموال یتیم باز داشته و چنانچه در حکم اسراف خواهیم آورد این اسراف برای ولی یتیم ضمان‌آور نیز می‌باشد یعنی اگر در اموال یتیم اسراف کرد بایستی از اموال خود خسارتی را که به مال یتیم وارد کرده جبران کند.
6- {ولا تبذّر تبذیرا}
در ابتدای این فصل معنای کلمة تبذیر ذکر شده و تفاوت‌هایی که با اسراف دارد را بیان کردیم، تبذیر نوعی از اسراف می‌باشد و دو فرق با اسراف دارد یکی اینکه تبذیر فقط در مورد اموال بکار می‌رود اما اسراف معنایی اعم از اموال و گفتار رفتار دارد و دوم اینکه اسراف زائد از حد و خروج از اعتدال در امور را گویند اما تبذیر ضایع کردن و از بین بردن مال را گویند.
مجمع‌البیان در تفسیر این آیه می‌فرماید:
ابن عباس و ابن مسعود گویند مبذّر کسی است که مالی را به ناحق خرج کند و برخی گفته‌اند اگر کسی به اندازة یک چارک مالی را در راه باطل صرف کند مبذّر است. به هر حال خداوند به پیامبر| دستور می‌دهد که حق خویشاوند و مساکین و در راه ماندگان را به آنها بده و مال آنها را ضایع نکن، از ابوسعید خدری روایت شده که چون این آیه نازل شد پیامبر| فدک را به فاطمه÷ داد، عبدالرحمن بن صالح گوید مأمون نامه‌ای به عبدالله بن موسی نوشت و دربارة فدک از وی سؤال کرد وی حدیث مذکور را در پاسخ مأمون نوشت، مأمون فدک را به فرزندان فاطمه÷ تسلیم کرد.
مصادیق اسراف مالی در روایات
بعد از آنکه مصادیق اسراف مالی در قرآن ذکر شد، نوبت به روایات می‌رسد، با نگاهی به کلام ائمه^ می‌بینم که ایشان نمونه‌هائی از اسراف مالی را بیان فرموده‌اند که عبارتند از:
1- اسراف در انفاق
چنانچه در قرآن می‌خوانیم خداوند به پیامبر|دستور می‌دهد که در انفاق به دیگران اسراف نکن و حد اعتدال را رعایت کن:
{وَلاَ تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا }
(هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن (و ترک انفاق منما) و بیش از حد (نیز) دست خود را مگشا که مورد سرزنش قرار بگیری و از کار فرو مانی).
ما در فصل اول و در قسمت مصارف مستحبه به تفصیل دربارة انفاق و اهمیت آن و کیفیت و آثار انفاق بحث کردیم اما در اینجا به بعد اسراف در انفاق می‌پردازیم که خداوند نیز در قرآن خود امر به عدم اسراف و رعایت اعتدال در امر انفاق نموده است.
ولید بن صبیح گفت خدمت حضرت صادق× بودم مرد سائلی آمده چیزی درخواست کرد آنجناب به او دادند. دیگری آمد باز عطا کردند، سومی آمد حضرت فرمود خداوند به تو وسعت عنایت کند (و چیزی به او ندادند) و به من فرمود: اگر کسی مالی مثلاً به مقدار چهل هزار یا سی هزار درهم داشته باشد همة آن را در موارد حقی مصرف کند به طوری که چیزی برایش نماند این شخص از جمله سه نفری است که دعایش مستجاب نمی‌شود. عرض کردم آنها چه کسانی هستند؟ فرمود یکی آن کسی است که اموالش را در راه خدا صدقه دهد تا همه را تمام کند و پس از تمام کردن بگوید: اللّهم ارزقنی، به او گفته می‌شود آیا تو را روزی ندادیم. (کنایه از اینکه چرا همة آنها را انفاق کردی که اکنون خودت محتاج شوی)
مرد انصاری که پنج یا شش بنده داشت در هنگام مردن همة آنها را آزاد نمود با اینکه چیز دیگری نداشت و بچه‌های صغیر بجا گذاشته بود. پیامبر| وقتی این را شنید فرمود: اگر به من می‌گفتید نمی‌گذاشتم او را در میان قبرستان مسلمین دفن کنید! چرا بچه‌های کوچک را بی‌پشتوانه مالی گذاشته و بنده‌هایش را آزاد کرده تا آنها برای گذراندن امور زندگی خود مجبور شوند از مردم درخواست کنند و سپس فرمودند:....
{وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا.... }
2-اسراف در آب وضوء
اسراف در آب یکی از شایع‌ترین نوع اسراف در جوامع امروزی است که همة انسان‌ها به نوعی مرتکب آن می‌شوند. ما در بخش منابع طبیعی برای تولید، به اهمیت آب که یکی از منابع بود اشاره کردیم، روایات زیادی هم برای عدم اسراف در آب از ائمه معصومین^ رسیده است که جهت عدم اطالة کلام از ذکر آنها خودداری می‌کنیم.
دربارة اهمیت آب همین اندازه بس که خداوند می‌فرماید:
{وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ }
و ما هر چیز زنده‌ای را از آب آفریدیم
و چنانچه علامه طباطبایی& می‌فرماید کلمة «جعل» به معنای «خلق» می‌باشد یعنی آب دخالت تامّی در هستی موجودات زنده دارد ،همانگونه که خداوند فرمود:

{وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء }
خداوند هر جنبنده‌ای را از آب آفرید.
هرچند برخی گفته‌اند منظور از «ماء» آب منی است که نطفة همه موجودات از آن بوجود آمده است، اما تقریباً اکثر مفسرین معنی اول را صحیح‌تر می‌دانند، که با عبارت کل شیءٍ هم سازگارتر است که همة موجودات مثل گیاهان که در خلقت آنها آب منی بعنوان نطفه بکار نمی‌رود اما آب آشامیدنی علت اصلی ایجاد و خلقت آنها می‌باشد که بدون آب، حیات هیچ مخلوقی امکانپذیر نمی‌باشد.
امروزه با اینکه بیش از 70 درصد کرة زمین را آب‌ها تشکیل می‌دهند اما تقریباً 98 درصد آب‌های جهان شور است که در اقیانوس‌ها و دریاها وجود دارند و آن مقداری هم که شیرین هستند اکثر آنها بصورت یخ در قطب‌های شمال و جنوب وجود دارند، لذا برای بهداشتی کردن و قابل شرب کردن آب‌های موجود برای مصرف انسان‌ها باید هزینه‌های زیادی انجام گیرد تا این آب با کیفیت قابل شرب به داخل منازل ما برسد، که اکثر فعالیت‌های روزمره زندگی ما مثل تولید برق و کشاورزی و استحمام و شستشوی لباس‌ها و ظروف و رعایت بهداشت و دهها فعالیت دیگر در گرو آب است که بدون آن زندگی بطور کلی مختل شده و در کوتاه زمانی همه چیز بدون آب فنا خواهد شد.
نمونة بارز اسراف آب در جامعة امروز و در کشور ما اینکه در بعضی از استان‌های کشور مردم از بهترین آب آشامیدنی برخوردارند و حتی برای شستشو و استحمام و آب دادن گیاهان و... از آن آب شیرین استفاده می‌کنند در حالی که همزمان در برخی از استان‌های کشور یا از آب آشامیدنی سالم محرومند و یا باید آب آشامیدنی را سطل سطل از محل‌های توزیع آب شیرین خریده و تهیه کنند. این در حالی است که در برخی از کشورهای جهان لوله‌کشی آب شیرین و قابل شرب با آب غیر قابل شرب برای مصارف دیگر مجزّا است و در هر خانه‌ای دو نوع لوله آب وجود دارد. توجه نکردن به این مسائل نوعی کفران نعمت الهی بوده و به مرور زمان سبب کمبود آب و سهمیه‌بندی آب و در پی آن سهمیه‌بندی برق می‌شود زیرا اکثر برق تولیدی در کشور ما از نیروگاه‌های برق آبی که در پشت سدها احداث شده‌اند تهیه می‌شود. لذا باید برای جلوگیری از به هدر رفتن آب راهکارها و تمهیدات جدی توسط دولت و مردم اتخاذ شده و به اجرا درآید بعنوان نمونه:
- جدا کردن لوله‌کشی آب شیرین قابل شرب از آب غیر قابل شرب برای استفاده‌هایی مثل آب دادن گیاهان و استحمام و شستشوی لباس‌ها و ظروف و...
- استفاده از شیرآلات مناسب مثل پدالی و یا چشمی برای اینکه آب در فواصل وضو گرفتن، شستن ظروف، استحمام و... هدر نرفته و خود بخود قطع و وصل شود زیرا یکی از علت‌هایی که آب را در فواصل شستشوی ظروف نمی‌بندیم کفی بودن دست است و یا در فواصل وضو شاید بخاطر احتیاط در عدم ایصال آب خارجی و مخلوط شدن آن با آب وضو است لذا اینگونه شیرآلات مشکل را حل می‌کند.
- استفاده از دستمال مرطوب برای تمیز کردن وسائل نقلیه و استفاده از جاروب برای نظافت حیاط و جلوی درب منزل بجای شستن و... ده‌ها راهکار دیگر که باید مورد مطالعه کارشناسی قرار گرفته و برای صرفه‌جویی و اصلاح الگوی مصرفی در آب به اطلاع مردم رسانده شود.
اما در اینجا بحث اسراف در آب وضو را که روایاتی در این باره آمده ذکر می‌کنیم و این خود نشان‌دهنده این است که وقتی در یک عمل واجب عبادی مثل وضو، اسراف آب صدق کرده و حرام و گناه است به طریق اولی در دیگر اعمال مباح مثل شستشو و استحمام و آب دادن گیاهان و... اسراف صدق کرده و حرام خواهد بود. دربارة کیفیت وضو و غسل و مقدار آبی که برای این دو لازم است حدیث جالبی از پیامبر اسلام| آمده که فرمودند: وضو با یک مد (حدود یک لیتر) و غسل با یک صاع (حدود سه لیتر) آب انجام بگیرد و بزودی پس از من مردمی خواهند آمد که این مقدار را اندک می‌شمارند اینان بر خلاف سنّت من هستند و کسانی که بر سنّت من ثابت‌قدم باشند همراه من در بهشت خواهند بود.
پیامبر| از راهی عبور می‌کرد یکی از یارانش به نام سعد مشغول وضو گرفتن بود و آب زیاد می‌ریخت، فرمود: چرا اسراف می‌کنی ای سعد؟ عرض کرد آیا در آب وضو نیز اسراف است؟ فرمود: نَعَم وإن کنتَ علی نهرِ جارٍ . یا در روایت دیگری از امام صادق× نقل شده که فرمودند:
قال الصادق×: إنَّ لله مَلِکاً یکتُبُ مُسرِفَ الوُضوءِ کما یکتُب عدوانَه .
امام صادق× فرمود: خداوند فرشته‌ای دارد که اسراف را در وضو همانند دیگر گناهان می‌نویسد.
شبهه و جواب:
ممکن است اشکال شود که از جملة مستحباتی که در وضو آمده این است که وضو را شاداب و با نشاط بگیرید که با عبارت اسباغِ در وضو در روایات به آن اشاره شده است:
شیخ صدوق از پیامبر| نقل می‌کند که فرمودند: مَن أسبَغَ وضوءَهُ وأحسنَ صلاتَه وأدّی زکاة ماله وکفَّ غَضَبه وسجَن لسانَه واستغفرَ لذنبِه وأدّی النّصیحة لأهل بیت نبیّه فقد استکمل حقائق الایمان وأبواب الجنّه مفتّحه له.
هر کسی وضوی خود را شاداب بگیرد و نمازش را خوب بجا آورد و زکات مالش را بپردازد و خشم خویش را فرو خورد و زبانش را کنترل کند و برای گناه خود استغفار نماید و برای اهل بیت پیامبرش خیرخواهی کند حقایق ایمان را به کمال رسانیده و درب‌های بهشت برای او باز خواهد بود.
در معنای اسباغ وضو آورده‌اند: «المبالغة فیه واتمامه » و با توجه به معنی مبالغه، این امر مستلزم مصرف آب بیش از مقدار واجب بوده و نوعی اسراف است و ظاهراً با روایاتی که قبلاً ذکر شد که حتی در آب وضو هم نباید اسراف کرد منافات دارد. اما چنانچه شهید ثانی&در لمعه آورده است مقصود از اسباغ در وضو انجام دادن مستحبات آن است از قبیل مضمضه و استنشاق و شستن دست‌ها قبل از وضو و همة اینها با همان یک مد آب که برای وضو مشخص کرده‌اند انجام می‌شود و چنانچه صاحب جواهر& فرموده‌اند: یک مد آب به اندازة چهارده مشت است که برای این مستحبات هم کفایت می‌کند لذا اسرافی انجام نمی‌شود.
3- اسراف در هسته خرما
بشر بن مروان می‌گوید: نزد امام صادق× داخل شدیم امام دستور داد خرما آوردند یکی از حاضران پس از خوردن خرما هستة آن را پرت کرد امام صادق× دست او را گرفت و فرمود: لاتَفعل إنَّ هذا لَمِنَ التبذیر وإنّ الله لایحبَّ الفساد .چنین مکن که این کار تبذیر است و خدا فساد را دوست ندارد.
باید توجه داشت که وقتی امام صادق× دور انداختن هسته خرما را اسراف می‌داند به معنی این است که وقتی می‌توان از هسته آن برای تولید درخت نخل و خرما استفاده کرد از بین بردن آن نوعی اسراف و گناه است و با توجه به مناط حکمی که از این روایت استفاده می‌شود می‌توان گفت ضایع کردن همه چیزهایی که می‌توان از آنها استفاده کرد، اسراف و تبذیر بوده و حرام است، اعم از هسته میوه‌هایی که قابلیت کشت و تبدیل شدن به درخت و در نهایت میوه را دارند یا هر چیز دیگری که ممکن است در جایی استفاده شود و به کار آید. لذا از خصوص روایت اسراف در هستة خرما می‌توان حکم کلی و مناط اسراف را بدست آورد.
4- اسراف در لباس
پیامبر اسلام| می‌فرماید: البسوا فی غیر مخیلة ولاسَرف: لباس را بدون تکبر و اسراف بپوشید.
آنچه از روایات استفاده می‌شود اینست که در لباس از نظر کمّیت و تعداد اسراف وجود ندارد و حتی داشتن 30 لباس که در بعضی روایات نام برده شده اسراف تلقی نمی‌شود، چون همانطور که ائمه^ فرموده‌اند سبب دوام بیشتر لباسها می‌شود، اما اسراف در لباس از نظر کیفیت صدق می‌کند.اسحاق بن عمار می‌گوید به امام کاظم× عرض کردم مردی ده پیراهن دارد آیا این از اسراف است؟ فرمود نه بلکه این تعدّد موجب دوام بیشتر لباس می‌شود ولی اسراف در لباس این است که جامة عزّ و آبرو را در محل پلید بپوشی و آن را آلوده کنی .
یکی از انواع اسراف در کیفیت لباس اینست که انسان لباسی را برای فخرفروشی بپوشد. پیامبر اسلام| می‌فرماید:...... ومن لبس ثوباً فاختال فیه خسف الله به من شفیر جهنم. هر کس جامه‌ای بپوشد و با آن فخر فروشی کند خداوند او را از لبه دوزخ فرو خواهد برد. پیامبر اسلام| از پوشیدن دو نوع لباس نهی فرمودند:
المشهورة فی حُسنِها والمشهورة فی قُبحها : لباسی که به زیبایی شهره (انگشت‌نما) باشد و لباسی که به زشتی شهره باشد. و در حدیث دیگری هم آمده که پیامبر| از دو شهرت نهی فرمودند:دِقّةِ الثّیاب وغِلظِها ولینِها وخشونتها وطولها وقصرها ولکن سدادٌ فیمابین ذلک واقتصادٌ : شهرت در نازکی و ضخامت لباس، نرمی و زبری آن و بلندی و کوتاهی آن، بلکه باید حدّ وسط میان این خصوصیات را رعایت کرد.
می‌بینیم که پیامبر| از کلمة «اقتصاد» برای رساندن معنی حد وسط به جهت جلوگیری از اسراف استفاده کرده است که ما در بخش راهکارهای اسراف به موضوع اقتصاد خواهیم پرداخت.
5- اسراف در خوردنوآشاميدن
خداوند به صراحت در این باره فرموده‌اند:
{وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ }
بخورید و بیاشامید اما زیاده‌روی نکنید.
در این باره روایات زیادی هم از ائمه^ آمده، بعنوان نمونه پیامبر اسلام| فرمودند:
ایّاکم وفضول المَطعَم فانّه یَسُمَّ القلبَ بالقَسوة ویُبطیءُ بالجوارح عنِ الطّاعة ویُصِمُّ الهِمَمَ عن سماعِ الموعظه
بپرهیزید از پرخوری که قساوت قلب می‌آورد و بدن را از عبادت بازمی‌دارد و گوش جان را از شنیدن موعظه کر می‌سازد.
نوشته‌اند که در روم باستان رومیان به علت وفور نعمت آن‌قدر به پرخوری می‌پرداختند که استفراغ می‌کردند و بعد از استفراغ از نو غذا می‌خوردند. برای آنها زندگی تبدیل شده بود به خوردن هرچه بیشتر غذا و معاشقة هرچه بیشتر با زنان، استفراغ آن‌قدر در روم به چیزی عادی تبدیل شده بود که در منازل ظروف مخصوص کنار اتاق گذاشته بودند تا مهمانان عزیز پس از خوردن در آن استفراغ کرده و از نو غذا بخورند!!!
روزی ابلیس نزد حضرت یحیی× آمد، یحیی× به او فرمود می‌خواهم تو را با دام‌هایت ببینم، فردا ابلیس با صورتی همانند میمون و بدنی چون خوک با دو چشم بسیار بزرگ و ناخن‌های رنگارنگ و... مجسم شد، حضرت یحیی× از نوع دام‌ها که برای چه کسانی است سؤال کرد و ابلیس هم جواب می‌داد. یحیی× فرمود آیا تا به حال بر من پیروز شده‌ای؟ گفت نه ولیکن خصلتی داری که مرا خوشحال می‌کنی، فرمود آن کدام است؟ شیطان گفت گاهی سیر غذا می‌خوری و سنگین می‌شوی و از نماز و ذکر باز می‌مانی، یحیی× فرمود: عهد می‌کنم به خدا که دیگر هیچ‌گاه شکم خود را از طعام سیر نکنم تا وقتی که خدا را ملاقات کنم.
شبهه
ممکن است سؤال پیش آید که خداوند در قرآن فرموده:کلوا واشربوا ولاتسرفوا... بخورید و بیاشامید اما اسراف نکنید اما از طرف دیگر روایاتی داریم که فرمودند: لیس فی الطعام سرف یا اینکه فرمودند: لیس فی المأکول والمشروب سرف و إن کثر ، این روایات بیانگر این است که در خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها اسراف وجود ندارد و ظاهراً با نصّ صریح قرآن منافات دارد.
دربارة دفع این شبهه دو جواب به ذکر حقیر رسیده است که عبارتند از:
1. ممکن است بگوییم اینکه خداوند فرموده در خوردن و آشامیدن اسراف نکنید شاید منظور این بوده که در راه خوردن و آشامیدن اسراف نکنید مثلاً یک کیلو میوه می‌خریم و چند عدد از آنها را خورده و بقیه فاسد شده و دور می‌ریزیم یا اینکه در مراسم‌های عزا و عروسی مقدار زیادتر از مدعوّین غذا تهیه کرده و باقیمانده را دور می‌ریزیم، و اما اینکه روایت فرموده اسراف در خوردن و آشامیدن نیست یعنی اینکه اگر خودت بخوری چون برای نفع رساندن به بدن است اسراف محسوب نمی‌شود همچنانکه فرمودة امام× را ذکر خواهیم کرد که ایشان فرمودند آنچه برای اصلاح و سلامتی بدن مصرف می‌شود اسراف نیست. البته نباید از این نکته هم غافل بود که روایات زیادی در مذمّت پرخوری داریم مثلاً المعدةُ بیت کلّ داءٍ و...که صرف پرخوری که انسان خودش زیاد بخورد هم باعث ایجاد مریضی و ناراحتی می‌شود و اما روایاتی که می‌گویند در طعام اسراف نیست با روایات دیگری که فرموده‌اند از آنچه برای اصلاح و سلامتی بدن مصرف می‌شود اسراف نیست تخصیص خورده و نتیجه این می‌شود که آن طعامی که به بدن سود می‌رساند اسراف نیست نه اینکه پرخوری کردن که موجب ضرر به بدن می‌شود اسراف نباشد مثلاً خوردن فلان چیز که برای بدن ضروری بوده و نفع می‌رساند هرچند خوراک معمول مردم نبوده و قیمت آنهم گران است اما چون طعامی است که برای بدن مفید است خریدن و خوردن آن اسراف نمی‌باشد، شاید این وجه اول جمع بین آیات و روایات باشد. والله العالم.
2. وجه دوم اینکه با توجه به گستردگی معنی اسراف، هر تجاوز از حدّی را اسراف گویند و اینکه خداوند فرموده اسراف نکنید یعنی آنچه که خداوند خوردن آنها یا نوشیدن آنها را بر شما حرام کرده مثل گوشت خوک و شراب و... استفاده نکنید که اگر چنین کردید مصداق مسرفین خواهید بود. اسراف در خوردن و آشامیدن نکنید یعنی حرام‌ها را نخورید. همچنانکه در آیاتی خداوند آنچه خوردن آنها را بر ما حرام کرده اینگونه می‌شمرد:
{إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِيرِ ...}
{... وَقَدْ فَصَّلَ لَكُم مَّا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ ...}
{... وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُمًا ...}
(و ما در بخش دوم از فصل اول به تفصیل موارد مصارف محرّمه را بیان کردیم).
پس روایت که فرموده در طعام اسراف نیست شاید منظورش خوردن چیزهای حلال است و آیه که فرموده در خوردن و آشامیدن اسراف نکنید منظور خداوند خوردن چیزهای حرام باشد والله العالم.
مسلم بن عبدالملک از فرماندهان ارتش بود و در جنگ روم سمت فرماندهی داشت موقعی که عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید او را به شام احضار نمود و اجازه داد همه روزه به حضورش بیاید. در آن ایام گزارشی به خلیفه رسید که مسلمه در زندگی خود به زیاده‌روی و اسراف گراییده و برای تهیه غذاهای گوناگون روزی هزار درهم خرج سفره دارد. عمر بن عبدالعزیز از این خبر سخت ناراحت شد، تصمیم گرفت از مسلمه انتقاد کند و او را از این روش نادرست بازدارد، شبی او را دعوت نمود تا شام خصوصی را با او بخورد ابتدا دستور داد که انواع طعام را تهیه کند به علاوه آشی از عدس و پیاز آماده نمایند، وموقعی که دستور سفره داده می‌شود اول آش را بیاورند و سپس با مقداری فاصله سایر غذاها را بیاورند. شب موعود فرا رسید، مجلس خصوصی بود و خلیفه پیرامون اوضاع جنگ با روم از او پرسش‌هایی می‌کرد و مسلمه پاسخ می‌داد، مجلس به درازا کشید و از وقت شام دو ساعت گذشت آنگاه خلیفه دستور داد غذا را بیاورند، اول آش را حاضر کردند چون مسلمه گرسنه شده بود خود را به آش سیر کرد بعد غذاهای رنگارنگ را آوردند اما او دیگر نمی‌توانست بخورد. خلیفه گفت چرا نمی‌خوری؟ جواب داد سیر شدم خلیفه گفت سبحان‌الله تو از این آش که یک درهم برای آن خرج شده سیر می‌شوی ولی برای رنگین کردن سفرة خود روزی هزار درهم خرج می‌کنی؟ از خدا بترس و اسراف مکن و این پول گزافی را که برای تجمل صرف می‌نمایی به مستمندان بده که رضای خدا در آن است .
کم‌خوری و زیبایی
کم‌خوری علاوه بر صرفه‌جویی در بعد اقتصادی فوائد جسمانی زیادی هم برای بدن دارد و همانطور که در روایات آمده معده خانه هر بیماری است و پرهیز از پرخوری اصل و رأس همه داروهاست، از جمله فوائد کم‌خوری زیبایی و نشاط صورت است.
پیغمبر| فرمودند: روزی برادرم حضرت عیسی× در حال سیر و سیاحت بود تا اینکه به شهری رسید در آنجا دید فریاد زن و شوهری بلند است نزد آنان رفت و فرمود فریاد شما به خاطر چیست؟ شوهر گفت این خانم همسر من است بانویی شایسته که هیچ گناهی ندارد ولی من دوست دارم که از من جدا شود و بین ما طلاق واقع شود، عیسی× فرمود: به من بگو با اینکه او بانویی شایسته است چرا می‌خواهی از او جدا شوی؟ شوهر گفت او با اینکه پیر نشده صورتش چروک برداشته و زیبایی‌اش را از دست داده است. عیسی× به زن فرمود می‌خواهی زیبایی چهره‌ات را بازیابی؟ زن گفت آری البته که می‌خواهم عیسی× گفت هنگامی که غذا می‌خوری حتماً تا سیر نشده‌ای دست از غذا بکش زیرا هنگامی که غذا در شکم انباشته شود و زیادتر از اندازه گردد موجب از بین رفتن زیبایی چهره می‌شود. آن زن سخن عیسی× را گوش کرد تا زیبایی چهره‌اش را بازیافت .
6- اسراف در مسکن
یکی دیگر از موارد اسراف که در روایات به آن اشاره شده اسراف در مسکن است با توجه به اینکه نیاز به مسکن یکی از نیازهای اساسی انسان‌هاست که خداوند دراین باره فرموده:
{وَاللّهُ جَعَلَ لَكُم مِّن بُيُوتِكُمْ سَكَنًا وَجَعَلَ لَكُم مِّن جُلُودِ الأَنْعَامِ بُيُوتًا تَسْتَخِفُّونَهَا يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَيَوْمَ إِقَامَتِكُمْ... }
و خدا برای سکونت دائم شما منزلهایتان را و برای سکونت موقت در حال سفر از پوست چهارپایان خیمه‌ها برای شما قرار داد تا وقت حرکت و سکون سبک‌وزن و قابل انتقال باشد.
همانطور که می‌بینیم خداوند داشتن منزل مسکونی را حق هر انسانی معرفی کرده و آنرا جزئی از نیازهای انسان می‌داند امّا در آیاتی دیگر تجاوز از حد و اسراف در ساختن منزل را مورد ندمّت قرار می‌دهد مثلاً در سورة شعراء می‌فرماید:
{أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَوَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ }
آیا بر هر مکان بلندی به عبث و بازیچه بنائی برافراشته به نشانة ثروت می‌سازید؟ و قصرهای مجلل بنا می‌کنید شاید که جاودانه باشید.
«ریع» به معنای نقطة بلندی است از زمین و «آیت» به معنی علامت و نشانه است یعنی بناهایی که نشانة ثروت صاحبانش است، آیه دربارة قوم هود× است که در بالای کوه‌ها و نقاط بلند ساختمان‌هایی می‌ساختند آن هم به بلندی کوه تا برای گردش و تفریح بدانجا روند بدون اینکه غرض دیگری داشته باشند بلکه صرفاً به منظور فخر نمودن به دیگران این بناها را می‌ساختند که خداوند این کار آنها را توبیخ می‌کند.
مجمع‌البیان در ذیل آیة شریفه می‌نویسد: پیامبر گرامی اسلام| بیرون آمد و قبّه‌ای بلند مشاهده کرد پرسید این چیست؟ گفتند از یکی از انصار است، صبر کرد تا صاحب قبه آمد و سلام کرد حضرت از او روبرگردانید، مرد چند بار سلام کرد و حضرت هر بار اعراض کرد تا اینکه مرد آثار خشم و اعراض را از پیامبر| متوجه شد به اصحاب شکایت برد و آنها در جواب گفتند پیامبر| بنای تو را دید و پرسید متعلق به چه کسی است و ما به او اطلاع دادیم، حضرت از ساختمانی که اینگونه بنا کرده‌ای ناراحت شد، آن مرد رفت، روزی پیامبر خدا| بیرون آمد و قبّه را ندید فرمود: قبّه‌ای که در اینجا بود چه شد؟ گفتند صاحب آن از ناراحتی شما مطلع شد و آن را خراب کرد حضرت فرمود:
إنّ لکلّ‌ بناءٍ یُبنی وبالٌ علی صاحبه یوم القیامه إلاّ مالابُدَّ مِنه، هر بنائی که ساخته شود روز قیامت وبالی است بر صاحبش مگر اینکه مورد احتیاج او باشد.
باید توجه داشت که اهمیت مسکن برای انسان‌ها از نگاه اسلام تا حدی است که یک منزل که مورد نیاز شخص است مستثنای از دین بوده و اگر شخص صاحب منزلی بدهکاری داشت مثل مهریه و خمس ویا هر بدهکاری دیگر طلبکار حق مصادره منزل شخصی او را ندارد و منزل مستثنای از دین محسوب می‌شود، چنانچه در روایتی از امام صادق× نقل شده که فرمودند: خانه و خدمتکار در ارتباط با بدهکاری فروخته نمی‌شوند و این بدان جهت است که انسان به سایه‌ای که در آن سکنی گزیند و خدمتکاری که به او خدمت کند احتیاج دارد.
اما این نیاز اساسی نیز مثل خوردن و آشامیدن حد اعتدالی دارد که تجاوز از آن حد اسراف بوده و حرام است که در احادیث و روایات به این موضوع اشاره شده است.
قال رسول‌الله|: مَن بنی بنیاناً ریاءاً وسُمعَةً حَمَلَهُ الله یوم القیامةِ علی عُنقِه وهو مشتعِلٌ ویُلقی فی النّار.قیل یارسول‌الله| کیف یبنی ریاءً وسُمعَةً؟ قال... یُبنی فَضُلاً علی مایکفیهِ استطالَةً منهُ جیرانهِ ومباهاةً لإخوانِه .
رسول اکرم| فرموده است: هر کس به منظور ریا و سمعه بنائی را بنیان نهد در قیامت خداوند همان بنا را در حالی که مشتعل است بر گردن وی می‌نهد و به آتش افکنده می‌شود. از پیامبر| سؤال شد چگونه بنا‌کننده خانة ریا و شهرت می‌سازد؟ پاسخ داد: در آن خانه ساختمان‌هایی بیش از نیاز خود بنا می‌کند و می‌خواهد بدین وسیله بزرگی خود را به همسایگان ارائه کند و به برادران دینی خود فخرفروشی نماید. و یا در روایت دیگری از امام صادق× آمده که فرمودند:
کلّ بناءٍ لیس بکفاف فهو وبالٌ علی صاحبه .هربنائي كه به اندازه كفاف نباشد وزر و وبال به گردن صاحبش است.
دفع شبهه:
ممكن است سوالي در ذهن ايجاد شود كه رواياتي وجود دارد كه داشتن منزل وسيع را از سعادت مرد مي‌دانند و آيا اين با اسراف در مسكن منافات ندارد؟ بعنوان نمونه:
قال رسول‌الله|: من سعادةِ المرءِ المسلم المسکن الواسع
از (نشانه‌های) خوشبختی انسان مسلمان داشتن مسکن وسیع است.
قال رسول‌الله|: أربع من السعادة وأربع من الشقاوة، فالأربع الّتی من السعادةالمرأة الصالحة والمسکن الواسع والجار الصالح والمرکب البهییء والاربع الّتی من الشقاوة الجار السوء والمرأة السوء والمسکن الضیق المرکب السوء .
چهار چیز از سعادت انسان و چهار چیز از بدبختی انسان است اما چهار چیزی که از سعادت و خوشبختی انسان است همسر صالح و خانه وسیع و همسایه نیکوکار و مرکب راهوار، و چهار چیز که از بدبختی انسان است:‌ همسایة بد، همسر بد و ناسازگار و خانة تنگ و مرکب بد.
آنچه در حل این شبهه بنظر میرسد اینست که منافاتی بین این روایات و روایاتی که اسراف در ساختن منزل را حرام دانسته‌اند وجود ندارد زیرا مسأله کفاف و شأن این مشکل را حل می‌کند یعنی هر کسی با توجه به شأن و موقعیت اجتماعی و خانوادگی که دارد منزلی تهیه کند که در حد کفاف و نیاز او باشد اما مازاد بر این مقدار که در روایت به آن اشاره شده است: کل بناء لیس بکفافٍ فهو وبال علی صاحبه یوم القیامه منظور بناء آن به گونة تجملاتی و اشرافی و هزینه کردن برای چیزهایی که مورد نیاز نیست و فقط برای ریا و شهرت هزینه می‌شود است و این منافاتی با داشتن منزل وسیع ندارد.
حضرت امیر× به عیادت علاء بن زیاد حارثی تشریف برد، وقتی که وسعت خانه او را مشاهده نمود فرمود تو این خانة به این وسیعی در دنیا برای چه می‌خواهی با آنکه احتیاجت به این خانه در آخرت بیشتر است؟ اگر بخواهی در آخرت نیز به خانة وسیعی برسی در اینجا مهمان‌نوازی کن صلة رحم بجا آور و اداء حقوق بنما. علاء عرض کرد از برادرم عاصم شاکی هستم فرمود چرا؟ عرض کرد از دنیا کناره‌گیری نموده آنجناب امر نمود او را بیاورند عاصم شرفیاب شد فرمود ای دشمن نفس خود، شیطان گمراهت نموده بر خانواده و اولادت رحم نمی‌کنی؟ خیال می‌کنی خداوند طیبات و چیزهای حلال را که برایت مباح کرده بدش می‌آید از آنها استفاده کنی؛ به خاطر این اندیشه و گمان خود در نظر خدا خوار و پست هستی:
{قُل من حَرَّمَ زینةَ الله الّتی أخرجَ لعبادِه والطیبات من الرّزق .}
بگو چه کسی زینت خدا را که برای بندگان خود بیرون آورده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده؟
عاصم گفت پس چرا شما لباس خشن می‌پوشی و غذای ساده و غیرلذیذ می‌خوری؟حضرت فرمود من مثل تو نیستم، خدا بر پیشوایان حقیقی لازم نموده خودشان را شبیه تنگدستان قرار دهند تا فقر و تنگدستی برای فقرا دشوار نباشد و بدین وسیله تسلّی یابند .
7- اسراف در بيت المال
یکی از مصادیق دیگر اسراف که در روایات شدیداً از آن نهی شده است اسراف در اموال عمومی و بیت‌المال مسلمین است که این مورد بیشتر باید مورد توجه مسئولین دولت و کارمندها و مدیران سازمان‌ها و ارگان‌های دولتی قرار گیرد هرچند عموم مردم هم به نحوی با اموال عمومی سروکار دارند مثل استفاده از امکانات و لوازم آموزشی در مدارس و دانشگاه‌ها و استفاده از لوازم بهداشتی در درمانگاه‌ها و بیمارستان‌ها و استفادة صحیح از کتاب‌های کتابخانه‌های عمومی و اموال عمومی دیگر مثل آب سردکن‌ها و باجه‌های تلفن و... دهها مورد دیگر که جزء اموال بیت‌المال بوده و در معرض اختیار عموم مردم قرار دارد که همه باید در استفاده از آنها نهایت دقت و توجه را داشته باشند تا سبب اسراف و تضییع اموال بیت‌المال نشوند. با نگاهی به تاریخ و زندگی ائمه^ می‌بینیم که ائمه^ عنایت و حساسیت ویژه‌ای نسبت به حفظ و نگهداری بیت‌المال و عدم اسراف و تبذیر در این موارد داشته‌اند.
در نامه‌ای که حضرت علی× به زیاد بن ابیه که قائم‌مقام عبدالله بن عباس در حکومت بصره بود نوشت:
وإنّی أقسم بالله قسما صادقا لئن بلغنی أنّک خنت فی فیءِ المسلمین شیئاً صغیراً أو کبیراً لأشدَّن علیک شدّة تدعک قلیل الوفر ثقیل الظهر ضئیل الأمر.
من به خدا سوگند یاد می‌کنم سوگندی از روی صداقت و درستی، اگر به من خبر برسد که در اموال عمومی مسلمین به مقدار کم یا زیاد خیانت کرده و بر خلاف دستور صرف نموده‌ای بر تو سخت خواهم گرفت، چنان سخت‌گیری که تو را کم‌مایه و ذلیل و خوار گرداند.
وقتی طلحه و زبیر برای کار شخصی در مرکز بیت‌المال بر حضرت امیر× وارد می‌شوند، حضرت چراغی که مقابلش بود را خاموش نموده و دستور داد چراغی را از منزل بیاورند و وقتی علت را سؤال کردند فرمود: کان زیتُهُ مِن بیت‌المال المسلمین لاینبغی أن نصاحِبَکُم فی ضوئه.
«روغن این چراغ از بیت‌المال بود سزاوار نبود در نورش با شما صحبت کنم» .
امیرالمؤمنین× آنقدر در تقسیم بیت‌المال دقت می‌کرد که وقتی فهمید دختر خود گردنبندی را از خزانه‌دار بیت‌المال سه روزه به عاریه گرفته آن هم عاریة مضمونه (که اگر تلف شود ضامن است) سرپرست بیت‌المال را خواست و فرمود چرا به بیت‌المال مسلمانان بدون اجازة آنها خیانت کردی و گردنبند را به دختر من دادی؟ اگر دخترم آن را به عنوان عاریه از بیت‌المال نگرفته بود دست او را به عنوان دزد می‌بریدم، همین امروز آن را پس بگیر و به جای خود برگردان. حضرت در جواب اعتراض دختر خود که گفت مگر من دختر شما نبودم فرمود دخترم انسان نباید به واسطة اشتهای نفس پای از حق بیرون نهد، زنان مهاجرین با تو یکسانند، مگر به چنین گردنبندی آراسته‌اند تا تو هم خواسته باشی در ردیف آنها قرار بگیری .
در زمان حضرت سلیمان× مردی دو بچه ماری را کشت، مادر دو بچه مار به حضور حضرت سلیمان× آمد و از آن مرد شکایت کرد و درخواست قصاص آن مرد را کرد، حضرت سلیمان× فرمود مرد موحدی را به سبب کشتن بچه ماری نمی‌شود قصاص کرد. عرض کرد حال که چنین است او را متولی اموال و قیّم موقوفات (و بیت‌المال) مردم قرار دهید تا این که با دست‌درازی به اموال دیگران من با مارهای دیگر در دوزخ از او انتقام بگیریم .
در زمان ائمه^ به علت محدود بودن جمعیت و کوچک بودن شهرها و محدود بودن مایحتاج مردم وقتی جایی اسرافی در بیت‌المال می‌شد به طرز آشکاری خود را نشان می‌داد، در زمان حکومت پیامبر| و امیرالمؤمنین× همه افراد از بیت‌المال مقرّری و شهریه‌ای داشتند که ماه به ماه تحویل می‌گرفتند که امروزه در قالب یارانه به مردم تعلق میگیرد، اما در زمان ما بجهت زیاد شدن جمعیت کشور وبزرگتر شدن بدنه دولت و سازمانهای و ارگانهای دولتی که هر کدام به نوعی با بیت المال در تماس هستند شناخت مصادیق اسراف واضح نبوده و آنچنان به چشم نمی‌آید و این وظیفه همه را در حفظ و نگهداری بیت المال سنگین تر کرده وهر کسی خود باید در حفظ بيت المال و جلوگیری از اسراف در آن کوشش کند.
8- اسراف در نان
یکی دیگر از مصادیق اسراف که متأسفانه امروزه در جامعة ما در سطح وسیعی صورت می‌گیرد اسراف در نان است که روایات زیادی در اهمیت این نعمت الهی از پیامبر| و ائمه معصومین^ رسیده است.
رسول اکرم| فرمودند: أکرموا الخُبزَ فإنّه قدعَمِلَ فیه مابین َ العَرش إلی الأرضِ وما فیها من کثیر خَلقها.
نان را گرامی دارید چرا که آنچه مادون عرش است تا زمین و بسیاری از اهل زمین در به وجود آمدن آن کار کرده‌اند.
و یا در حدیث دیگری از پیامبر اسلام| دربارة نقش نان در زندگی انسان‌ها می‌خوانیم که حضرت فرمودند:
قال رسول‌الله|: اللهم بارک لنا فی الخُبز ولاتُفرّق بیننا وبَینُه فلولا الخُبز ماصُمنا ولاصلَّینا ولا‌أدَّینا فرائض ربّنا. : خدایا نان را برای ما مبارک گردان و بین ما و نان جدایی مینداز زیرا اگر نان نباشد نمی‌توانیم روزه بگیریم و نه نماز بخوانیم و نه فرائض دیگر را بجای آوریم.
و یا سفارش زیبایی که نبی مکرم اسلام| دربارة پاس نگه‌ داشتن حرمت نان فرموده‌اند که:
مَن وَجَد لُقمةً فَمَسَح منها أو غَسَل منها ثّمَّ أکَلَها لم‌تَستَقِرَّ فی جوفِهِ إلاّ أعتَقَه الله من النّار.
کسی که لقمه نان را پیدا کند سپس آن را تمییز کرده یا بشورد و بخورد هنوز داخل شکم او قرار نگرفته خداوند او را از آتش جهنم نجات می‌دهد.
می‌بینیم که حضرت چقدر برای لقمة نانی که ممکن است سهواً از دست انسان افتاده باشد سفارش می‌کنند و در برابر پاس نگه داشتن این نعمت بزرگ الهی وعدة آزادی و نجات از آتش جهنم را به بندگان می‌دهند، حال می‌توان حدس زد در جایی که انسان عمداً این نعمت الهی را ضایع کند چه عقوبتی در انتظار اوست.
ما در مواعظ حضرت عیسی× به بنی‌اسرائیل می‌خوانیم که می‌فرمودند:
یابنی اسرائیل علیکُم بالبَقل البَریّ والخُبز الشّعیر وإیّاکُم وخُبزَ البرّ فانّی أخاف علیکم أن لاتقوموا بِشُکرِه.
ای بنی‌اسرائیل: سفارش می‌کنم شما را به خوردن سبزی و نان جو و از خوردن نان گندم بپرهیزید چون من می‌ترسم نتوانید شکر آن را بجا آورید.
و به راستی چقدر وظیفة ما در قبال خوردن نان گندم زیاد می‌شود که حضرت عیسی× قوم خود را به نخوردن آن دعوت می‌کند چراکه شاید نتوانند شکر آن را بجا آورند حال چه رسد به زمانی که این نعمت الهی خورده نشده بلکه اسراف و ضایع گردد.
با نگاهی سطحی به منازل و سفره‌ها به راحتی می‌توان میزان اسراف در نان را در تمامی خانواده‌ها و در انواع سطوح اجتماعی دید، از وقتی نان خریده می‌شود زاید بر مقدار نیاز تا وقتی به خانه برده می‌شود، مقدار قابل توجهی از آن کهنه شده و دور ریخته می‌شود، درست است که نان خشک‌ها هم در مواردی بکار می‌روند اما اگر مراحل کشت گندم و پرورش آن و درو کردن و تبدیل به آرد و خمیر و یارانه‌ای که دولت برای آن می‌دهد را به آن اضافه کنیم می‌بینیم که پولی که در مقابل نان خشک و از بین رفته به ما می‌دهند بسیار ناچیز و کمتر از پولی است که صرف تهیه همان مقدار نان شده است.
حتی در کیفیت پخت نان‌ها هم گاهی آنقدر بی‌توجهی می‌شود که نان‌ها سوخته و یا خمیر شده و اصلاً قابل خوردن نیست و در روایات آمده که حضرت علی× غلامان خود را به دلیل اینکه نان را با کیفیت پایین می‌پختند سرزنش می‌فرمود و پیامبر اکرم| دستور می‌دادند که اندازة نان را کوچک بگیرند تا ضایعات آن کمتر باشد .
9-اسراف در نور چراغ
یکی دیگر از مصادیق اسراف که در روایات از آن نام برده شده است اسراف در نور چراغ است که میتوان از آن در قالب کلی تر اسراف در انرژی بحث کرد، انرژیهائی مثل برق و نفت و گاز و.... در روایتی از امیر المؤمنین× میخوانیم که فرمودند:خمس تذهب ضیاعا: سراج تقدّه فی شمس، الدهّن یذهب والضّوء لاینتفع به ومطر جَود علی أرض سبخة المطر یضیع والأرض لاینتفع بها وطعام یحکمه طابخه یقدم إلی شبعان فلاینتفع به وإمرأه حسناء تزّف إلی عنین فلاینتفع بها ومعروف تصطنعه إلی من لایُشکره .
5 چیز هست که ضایع شده و از بین می‌رود:
1. چراغی که در نور خورشید روشن کنی که روغن چراغ مصرف شده اما از نور آن بهره‌ای برده نمی‌شود.
2. باران سنگینی که به شوره‌زار ببارد که باران ضایع شده و زمین نفعی نمی‌برد.
3. غذای خوراکی که پخت‌کننده‌اش آن را به شخص سیر بدهد که نفعی عائد وی نمی‌شود.
4. زن زیبایی که با شخص خواجه ازدواج کند که سودی به حال او ندارد.
5. کار نیکی که برای انسان قدرنشناس و ناسپاس انجام دهی.
می‌بینیم که روشن کردن چراغ آن هم در جایی که استفاده‌ای از آن برده نمی‌شود تبذیر و از مصادیق اسراف می‌باشد کمااینکه در روایات دیگری روشن کردن چراغ حتی در شب مهتابی هم ضایع کردن آن تعبیر شده است .
می‌دانیم که امروزه منابع مهم انرژی مثل نفت و گاز و ذغال‌سنگ و معادن و... نقش بسیار مهم و اثرگذاری را در زندگی انسان‌ها دارد، استفادة افراطی و نادرست از اینگونه منابع انرژی ضررهای جبران‌ناپذیری را به چرخة طبیعت و زندگی انسان‌ها وارد می‌کند.
چنانچه ما در فصل آخر این کتاب ذکر خواهیم کرد سرانة مصرف انرژی در ایران بسیار بالاست و با هیچ یک از استانداردهای جهانی سازگاری ندارد، سومین مصرف‌کنندة بزرگ گاز جهان هستیم و سه برابر استاندارد دنیا برق مصرف می‌کنیم و بطور متوسط پنج برابر متوسط جهانی انرژی مصرف می‌کنیم، این مصرف بی‌رویه و افراطی، در درازمدت علاوه بر نابودی منابع و امکانات طبیعی، تأثیرات مخربی بر محیط زیست داشته و پیامدهای نامطلوب آن در امر بهداشتی و حتی آموزشی بر کسی پوشیده نیست که این نوعی خیانت به نسل‌های آیندة کشور و فرزندهای این مرز و بوم می‌باشد.
به گفتة کارشناسان 75درصد انرژی مورد نیاز در سطح کرة زمین از نفت و گاز و بقیه از ذغال سنگ و منابع دیگر بدست می‌آید و تخمین زده می‌شود تا 97 سال دیگر عمر تمامی سوخت‌های فسیلی در جهان به پایان برسد، حتی بعضی عمر این منابع را در حدود 40 سال اعلام کرده‌اند.
با توجه به این وضعیت آیا نباید برای صرفه‌جویی و پیدا کردن الگوی مصرف صحیح آنهم بر اساس آموزه‌های غنی دین اسلام در جامعه و توسط افراد تلاش کرد. ما امروزه بوضوح می‌بینیم که نه‌تنها تمام اقتصاد دنیا، بلکه تمام فعالیت‌های روزمره در جهان بوجود برق وابسته است و وقتی شهری یا اداره‌ای یا حتی منزلی برای چند ساعت برق می‌رود، همة کارها دچار اختلال شده و اکثر فعالیت‌ها متوقف می‌شود. ما انشاءالله در فصل سوم و بحث اصلاح الگوی مصرف راهکارهایی را برای چگونگی ایجاد و بکارگیری الگویی مناسب و اسلامی برای صرفه‌جویی و مصرف بهینه در همة امورات من‌جمله منابع انرژی ذکر خواهیم کرد.
10-)اسراف در برپایی مجالس
اصل برگزاری مجالس کاری خوب و پسندیده است مخصوصاً اگر به نیت تعظیم شعائر الله و اجرای دستور الهی و سنت پیامبر| باشد. دعوت کردن مردم به مراسم‌هایی از قبیل ازدواج، ولادت فرزند، ولیمه دادن جهت خرید منزل و یا بازگشت از حج و... برپایی مراسم عزاداری و جشن و سرور برای ائمه^ و... اینگونه مراسم‌ها، خود از جهت اینکه نوعی الفت بین قلوب مسلمین ایجاد کرده و شعائر الهی را زنده نگاه می‌دارد نوعی صلة رحم هم می‌باشد. لذاست که می‌بینیم پیامبر اسلام| در ابتدای رسالت خود برای اعلام آن به خویشاوندان بعد از فرمان خداوند که فرمود: {وأنذر عشیرتک الأقربین} ، همة آنها را به مهمانی دعوت کرد و آنها را اطعام فرمود و حتی به نوشتة بعضی کتب تاریخی تا سه مرتبه آنها را دعوت و هر سه بار هم آنها را اطعام فرمودند.
نمونه این برپایی مراسم و مجالس و اطعام در سیره و روش پیامبر اکرم| و ائمه^ بسیار زیاد است و در اصل ثواب داشتن آن شکی نیست اما متأسفانه امروزه این امر پسندیده که خود نوعی طاعت الهی هم شمرده می‌شود از حد تعادل خود خارج شده و سر از مقولة اسراف درآورده است. در حدیث زیبایی از پیامبر اسلام| می‌خوانیم که فرمودند:
الولیمة اوّل یوم حق والثانی معروف ومازاد ریاء وسمعة
ولیمه دادن در روز اول حق و به جاست و در روز دوم خوب است و بیش از آن ریاکاری و خودنمایی است.
امروزه همگان شاهدیم که چه هزینه‌های هنگفتی به بهانة ولیمه و امثال آن در جامعه نهادینه شده و در قالب یک فرهنگ برای نشان دادن شخصیت افراد درآمده است. هزینه‌های سرسام‌آور و سنگین و ریخت و پاش‌ها، ضررهای غیر قابل تصوری از جهات مادی و معنوی و فرهنگی به اشخاص و جامعه می‌زند، در اینگونه اسراف‌ها، شخص علاوه بر اینکه خود مرتکب نوعی اسراف و تبذیر شده و بایستی عذاب و عقوبت آن را تحمل کند، ضرر سنگین‌تری به جامعه می‌زند که دیگر این تجمل‌گرایی‌ها و ریخت و پاش‌ها به تدریج در جامعه به صورت فرهنگ درآمده و قبح آن می‌ریزد، حس رقابت در مردم ایجاد شده و از روی حسادت یا تکبر یا رقابت دیگران هم که شده سعی می‌کنند مراسم خود را اینگونه برپا کنند، در بهترین و گرانترین تالارهای شهر بهترین ماشین برای عروس و خرید دسته‌گل‌های میلیونی که یک شب هم بیشتر دوام نمی‌آورد آن هم در شهری که ممکن است در همین لحظه ده‌ها نفر، خود و فرزندانشان سر گرسنه بر بالین گذاشته باشند، مهریه‌های نجومی و ریختن سکة طلا به جای گل روی سر عروس و داماد و صدها ریخت و پاش دیگر آن هم در مقابل هزاران چشم که همه با دیده حسرت به این صحنه‌ها می‌نگرند و در فکر برپایی چنین مراسمی و یا حتی مهمتر وبهتر برای فرزندان خود هستند. این اسراف‌های شدید نه تنها در مراسم‌های عروسی بلکه در مراسم ختم و حتی عزاداری ائمه^ نیز به چشم می‌خورد. اندکی تأمل کافی است که فرق این گناه را با گناهی که بنده بین خود و خدای خود در خلوت انجام می‌دهم را روشن کند، من گناهی کرده‌ام که کسی جز خدا خبر ندارد و روزی هم توبه می‌کنم اما این شخص علاوه بر گناه شخصی خود، هزاران نفر و در پی آن جامعه‌ای را به گمراهی می‌کشاند و طبق آموزه‌های دینی ما اگر کسی سبب گمراهی دیگری شود در همه گناهانی که او انجام می‌دهد شریک خواهد بود. رسول خدا| می‌فرماید: من أطعم طعاماً ریاءاً وسمعةً أطعمه الله مثله من صدید جهنّم وجعل ذلک الطعام ناراً فی بطنه حتی یقضی بین الناس
«هر که از سر ریا و خودنمایی اطعام نماید خداوند مانند همان را از غذای چرکین جهنم به او می‌خوراند و آن طعام را بصورت آتشی در درون وی قرار دهد تا روزی که میان مردم داوری نماید» لذا باید گفت هیچ چیز جز رجوع به دستورات قرآن و ائمه^ نمی‌تواند داروی این دردهای بزرگ باشد و تنها آموزه‌های دینی است که می‌تواند بشر را از انحطاط نجات داده و به مسیر تکامل بازگرداند.
11)اسراف در مرکب
یکی از مصادیق بارز اسراف در جامعه امروز، اسراف در مرکب که امروزه ماشین است می‌باشد، خانواده چهار نفره چهار خودروی شخصی دارند، آن هم یکی بهتر از دیگری و دائماً در رقابت با یکدیگر آنها را تعویض و تبدیل به مدل بالاتری می‌کنند.
امام صادق× می‌فرمایند :... ویرکبوا قَصُداً... أتری الله ائتمَن رجلاً علی مالٍ خَوّل له أن یشتری فرساً بعشرة آلاف درهم ویجزیه فرس بعشرین درهماً... وقال:
{وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ} .
... و (خداوند اجازه داد که مردم) در حد اعتدال از مرکب استفاده کنند...، آیا چنین می‌پنداری که خداوند مالی را نزد مردی امانت می‌نهد و آنگاه به او اجازه می‌دهد تا اسبی به ده هزار درهم بخرد در حالی که اسبی به بیست درهم برای او کافی است... (مگر نه آن است که خداوند) فرمود: اسراف نکنید که خداوند اسراف‌کاران را دوست ندارد.
أبوطیفور پزشک می‌گوید: امام هادی× از من پرسید بر چه مرکبی سوار می‌شوی؟ گفتم بر خر، فرمود آن را چند خریدی؟ گفتم سیزده دینار، فرمود: این اسراف است که خری را به سیزده دینار بخری و یابویی (ارزان‌قیمت نخری) .
12-)اسراف در مهریه
یکی از موارد دیگر اسراف که متأسفانه امروز در جامعه در اثر چشم و هم‌چشمی روز به روز در حال گسترش است مهریه‌های سنگین و سرسام‌آور است که ضررهای جبران‌ناپذیری را به اشخاص و حتی به بنیان خانواده وارد می‌کند چنانکه حضرت امیر× فرمودند: لاتغالوا بمهور النساء فتکون عداوه
مهریه‌ها را سنگین و بالا نگیرید که موجب عداوت و دشمنی می‌شود.
می‌توان حدس زد که وقتی مهریه‌ها زیاد شد علاوه بر ضررهایی که به اجتماع وارد می‌کند، که سن ازدواج جوان‌ها از ترس مهریه بالا رفته و موجب گسترش روز افزون فساد می‌شود، ضررهایی هم به بنیان خانواده‌ها وارد می‌کند، چرا که همانطور که از اسم آن معلوم است، مهریه برای اثبات محبت شوهر به زن و اظهار آن قرار داده شده تا بنیان خانواده و استحکام آن را بیمه کند اما وقتی مهریه سنگین شد با اندک برخوردی زن با اتکاء به مهریه و پشتیبانی مالی خود سخن از طلاق به میان آورده و این برخورد او عصبانیت و دشمنی شوهر و خانوادة او را به دنبال دارد و به همین ترتیب از راه‌های مختلف دشمنی و عداوت را زیاد می‌کند اما مهریه کم، نشانة خوش‌قدمی زن است همانطور که پیامبر|فرمودند: بهترین زن‌ها کسی است که مهریة او کم باشد. لذاست که در روایات تأکید شده که مهریه‌ها از مهرالسّنه پیامبر اسلام| که برابر بوده با پانصد درهم یا پنجاه دینار (که هر دیناری یک مثقال شرعی است) زیادتر نشود.
در بعضی از روایات سه چیز معرفی که گاهی برای انسان خوش‌یمن بوده و به اصطلاح قدم دارد و گاهی شوم است. یکی از آنها زوجه است که گاهی شوم و گاهی خوش‌یمن و مبارک است در تفسیر زن شوم فرموده‌اند که زن شوم یعنی زنی که مهریه‌اش سنگین باشد.
13-) اسراف در اثاث منزل
یکی دیگر از موارد اسراف که متأسفانه به صورت بی‌رویه‌ای هم در جامعه در حال گسترش است اسراف در اثاث منزل و استفاده از وسایلی است که اکثر آنها بیشتر جنبة تجملاتی داشته و شاید یکبار هم مورد استفاده قرار نگیرند.
عن جابر بن عبدالله انصاری قال: ذکر رسول الله| الفرش فقال فراشٌ للرجل وفراشٌ للمرأه وفراشٌ للضّیف والرابع للشیطان
جابر بن عبدالله انصاری گوید: پیامبرخدا| دربارة بستر سخن گفت و فرمود بستری برای مرد و بستری برای زن و بستری برای مهمان و بستر چهارم از آن شیطان خواهد بود.
درست است که در حدیث فوق صحبت از بستر شده است اما با توجه به مناط حکم که زائد بر مصرف و نیاز بودن است می‌توان این حکم را به بقیه اثاث منزل هم توسعه داد، یعنی اسلام حتی ملاحظة میهمان را هم کرده و یک مورد از اثاث منزل را برای مهمان پیش‌بینی کرده است و داشتن آن را اسراف نمی‌داند چرا که ممکن است مورد نیاز باشد اما بیش از مقدار نیاز است که مذمت شده است و این موردِ نیاز بودن نیز در اشخاص مختلف بنا بر موقعیت آنها متفاوت است و خود انسان باید ملاکِ موردِ نیاز بودن یا نبودن را تشخیص دهد تا بتواند در قیامت در پیشگاه الهی جوابگو باشد مثلاً در منزلی که تعداد نفرات خانواده زیاد هستند و یا دائماً مهمان رفت و آمد کرده و یا مراسم مذهبی به پا می‌کنند شاید به چند یخچال نیاز داشته باشند اما یک خانواده دو نفره داشتن دو یخچال بزرگ که مورد نیاز حقیقی هم نیست و صرفاً بخاطر تجمل‌گرایی خریداری شده اسراف است.
ب) اسراف در رفتار:
مصادیق اسراف رفتاری در قرآن
1. {فَلاَ يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ ...}
در قتل اسراف نکنید.
یکی از آیاتی که دلالت بر اسراف در اعمال دارد این آیه است خداوند می‌فرماید در قتل اسراف نکنید حتی در وقت قصاص، یعنی هرگاه کسی مظلوم کشته شود برای ولی او سلطه در قصاص قاتل قرار دادیم و او می‌تواند قاتل را قصاص کرده و بکشد اما نباید در این امر اسراف کند. آنچنانکه در تفاسیر آمده این جمله اشاره دارد به اعمالی که در زمان جاهلیت بود که در برابر کشته شدن یک نفر از یک قبیله، قبیله مقتول خون‌های زیادی می‌ریختند یا اینکه فرد قاتل را علاوه بر کشتن مثله و قطعه قطعه می‌کردند، اینگونه اعمال که زیاده‌روی در کیفیت و کمیت قصاص می‌باشد توسط خداوند اسراف در قتل نامیده شده و مورد نهی قرار گرفته است. این مسأله آنقدر با اهمیت است که در وصایای امیرالمؤمنین علی× می‌خوانیم که فرمودند:
«ای فرزندان عبدالمطلب مبادا بعد از شهادت من در خون مسلمانان غوطه‌ور شوید و بگویید امیرمؤمنان کشته شده و به بهانة آن خون‌هایی بریزید آگاه باشید تنها قاتل من کشته خواهد شد. درست دقت کنید هنگامی که من از این ضربه‌ای که او بر من زده است شهید شوم تنها یک ضربه کاری بر او بزنید و بعد از کشتنش بدن او را مثله نکنید».
می‌بینیم که حضرت هم در کمیت قصاص سفارش می‌کند که فقط یک نفر قصاص شود و آن هم خود قاتل و هم در کیفیت قصاص که فقط یک ضربه به او بزنید و مبادا او را مثله کنید.
2. {مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاء تْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ }
به همین جهت بر بنی‌اسرائیل مقرّر داشتیم که هر کس انسانی را بدون ارتکاب به قتل یا فساد در روی زمین بکشد چنان است که گویی همة انسان‌ها را کشته و هرکس انسانی را از مرگ رهایی بخشد چنان است که گویی همة انسان‌ها را زنده کرده است و رسولان ما دلایل روشن برای بنی‌اسرائیل آورده‌اند اما بسیاری از آنها پس از آن در روی زمین تعدّی و اسراف کردند.
آیة فوق نیز اشاره به وجود اسراف در اعمال و رفتار انسان‌ها دارد خداوند قتل و آدمکشی و فساد روی زمین را اسراف می‌خواند و بیان می‌فرماید که ما پیامبران آسمانی را برای جلوگیری از این اسرافکاری‌ها بر بنی‌اسرائیل (همة مردم) نازل کردیم اما باز هم عدة زیادی همواره از مسرفین بودند.
3. {إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ }
آیا شما از روی شهوت به سراغ مردان می‌روید نه زنان شما گروه اسرافکار (و منحرفی) هستید.
آیة مذکور اشاره به امر لواط دارد که قوم لوط با مردان و پسرها انجام می‌دادند و این عمل را از آنجایی که تجاوز و انحراف از قانون فطرت است اسراف نامیده است.
حضرت لوط، از بستگان حضرت ابراهیم و تنها مردی بود که به او ایمان آورد و با او هجرت کرد {فآمن لَه لوطٌ } حضرت ابراهیم او را به منطقه‌ای که در آن گناه و فحشا رواج داشت فرستاد لذا بخش مهم کار حضرت لوط مبارزه با فحشا و منکرات جنسی بود که بیشترین مشکل جامعه بود، قوم حضرت لوط با مهمانان خود عمل زشت لواط را انجام می‌دادند تا مردم از مهمان شدن بترسند، به گفتة قرآن حضرت لوط× ازدواج با دختران خود را به آنان پیشنهاد کرد اما آنان نپذیرفتند. امام صادق× در فلسفة تحریم لوط فرموده‌اند: لواط علاقة خانوادگی میان زن و شوهر را کم، نسل و فرزند را منقطع و آمیزش جنسی طبیعی و فطری را از بین می‌برد و فسادهای بسیار زیادی بدنبال دارد، در اسلام کیفر لواط (چه فاعل چه مفعول) اعدام است، پیامبر اکرم| فرمودند لعنت خدا بر مردانی که خود را مانند زنان ساخته و در معرض مردان هوس‌باز قرار می‌دهند. امام صادق× نیز فرمود: هنگام همجنس‌گرایی عرش خدا به لرزه درمی‌آید و عامل این کار در قیامت بصورت ناپاک محشور می‌شود و مورد غضب خداوند قرار گرفته و جایگاهش دوزخ است.
4. {فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ }
(در آغاز) هیچ کس به موسی× ایمان نیاورد مگر گروهی از فرزندان قوم او (آن هم) با ترس از فرعون و اطرافیانش مبادا آنها را شکنجه کنند زیرا فرعون برتری‌جویی در زمین داشت و از اسراف‌کاران بود.
آیة فوق نیز یکی دیگر از موارد اسراف در اعمال و رفتار را بیان می‌کند. فرعون در ظلم و ستمگری از حد گذرانده بود و حتی ادعای خدایی می‌کرد و لذا خداوند او را از مسرفین برمی‌شمرد.دربارة اینکه آن گروهی که به فرمودة قرآن به موسی× ایمان آوردند چه کسانی بودند اقوال مفسرین مختلف است و ریشة اختلاف در ضمیر قومِه است که عده‌ای گفته‌اند به فرعون و عده‌ای بر این عقیده‌اند که به موسی× برمی‌گردد یعنی دو دسته شده‌اند:
1 – آن دسته که قول اول را اختیار کرده و گفته‌اند «یعنی فرزندانی از قوم فرعون به موسی× ایمان آوردند» در اینکه منظور چه کسانی هستند اختلاف کرده‌اند گروهی چون ابن عباس گفته‌اند منظور آنهایی بودند که مادرهایشان از بنی‌اسرائیل و پدرانشان از قبطیان و قوم فرعون بودند که اینان از مادران و دایی‌های خود پیروی کرده و به موسی× ایمان آوردند و گروه دیگر گفته‌اند اینان افراد کمی بودند از قوم فرعون که به موسی× ایمان آوردند مانند همسر فرعون و مؤمن آل فرعون و کنیزکی و زن آرایشگر همسر فرعون و... و این قول را هم عطیّه از ابن عباس نقل کرده و قول دیگر آنکه برخی از فرزندان قبطیان بودند که پدرانشان به موسی× ایمان نیاوردند.
2 – دستة دوم که گفته‌اند منظور فرزندان قوم موسی× بوده‌اند نه قوم فرعون، آنان نیز در اینکه منظور چه کسانی هستند اختلاف کرده‌اند برخی چون جبایی گفته آنان گروهی از بنی‌اسرائیل بودند که فرعون آنها را برای یاد گرفتن سحر و جادو استخدام کرده بود و از یاران خود قرار داده بود که در جریان مبارزه با موسی× ایمان آوردند. گروه دیگر گفته‌اند منظور همان بنی‌اسرائیل هستند که به موسی× ایمان آوردند و اینان 600 هزار نفر بودند که وقتی یعقوب پیامبر| به مصر آمد شمارة آنها هفتاد و دو نفر بیشتر نبود و در اثر توالد و تناسل به 600 هزار نفر رسیدند و علت اینکه خداوند با این عدد بسیاری که داشتند آنها را بعنوان «ذرّیه» و فرزند ذکر فرموده و اندک شمرده بخاطر ناتوانی و ضعف آنها در برابر قدرت فرعون بوده است. و برخی هم گفته‌اند منظور از این عده آن کسانی هستند که موسی× به سوی آنها مبعوث به رسالت گردید و در اثر طول زمان پدران از بین رفته و فرزندان بجای ماندند.
5. {ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَيْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاء وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ }
سپس وعده‌ای را که به آنها داده بودیم وفا کردیم آنها و هرکس را که می‌خواستیم نجات دادیم و مسرفان را هلاک کردیم.
مراد از «وعد» در آیة فوق وعدة نصرتی است که خدا به مسلمین داده و فرموده بود که دین ایشان را یاری خواهد کرد و رسولان و آنهایی که به پیامبران ایمان آوردند را نجات داده و مسرفین را هلاک کردیم، اکثر مفسرین بر این عقیده‌اند که مسرفین در این آیه همان مشرکین هستند که از راه عبودیت به بیراهه گراییدند و از طور بندگی تجاوز کردند. لذا بخاطر این تجاوز آنها در اعمال و رفتار به آنها لقب مسرفین داده شده است.
6. {قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ }
بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید از رحمت خداوند نومید نشوید که خداوند همة گناهان را می‌آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
در آیة فوق خداوند کسانی را که در اعمال و رفتارشان از حدود الهی تجاوز کرده و مرتکب گناه شده‌اند را اسرافکار خطاب می‌کند و این مؤید دیگری بر وجود اسراف در اعمال و رفتار آدمی است.
حضرت علی× می‌فرماید در قرآن آیه‌ای گسترده‌تر از این آیه نمی‌باشد، و شاید حضرت بخاطر این فرموده که خداوند به کلمة «جمیعاً» وعدة غفران همه گناهان را به بندگان خود داده است.
برخی گفته‌اند این آیه دربارة «وحشی» قاتل حضرت حمزه سیدالشهداء نازل شده آن هنگام که خواست مسلمان شود ولی ترسید توبة او قبول نشود و چون این آیه نازل شد اسلام آورد و مسلمان شد، به رسول خدا| گفته شد آیا این آیه مخصوص «وحشی» است یا شامل همة مسلمانان می‌باشد حضرت فرمود بلکه برای همة مسلمانان است.
نکتة جالب و قابل ذکر این آیه در کلمة «علی أنفسهم» نهفته است که اشاره به این مطلب دارد که اسراف و تجاوز از حد و گناه بندگان همه به خود آنها بازمی‌گردد و هیچ سود و ضرری برای خداوند ندارد اما پروردگار بخشنده و مهربان بندگان خود را مورد لطف و مرحمت گستردة خویش قرار داده و آنان را به بخشش گناهانی که فقط دامن‌گیر خود آنها خواهد شد وعده می‌دهد و اوج این محبت و دلسوزی خود را با کلمة «لاتقنطوا» بیان می‌فرماید.
7. {وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ }
و مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را مخفی می‌داشت گفت آیا می‌خواهید مردی را بکشید بخاطر اینکه می‌گوید پروردگار من «الله» است در حالی که دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است اگر دروغگو باشد دروغش دامن او را خواهد گرفت و اگر راستگو باشد (لااقل) بعضی از عذاب‌هایی را که وعده می‌دهد به شما خواهد رسید خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست هدایت نمی‌کند.
در این آیه خداوند کسانی را که موسی× را دروغگو خطاب کرده و حرف‌های او را باور ندارند از زبان مرد مؤمنی از آل فرعون مسرف خطاب کرده است که به فرعونیان گفت اگر موسی× راست بگوید شما مسرف و متجاوز هستید که پا از گلیم خود فراتر نهاده‌اید و ربوبیّت پروردگار خود را انکار کرده و اربابی دیگر بجای خدا اخذ نموده‌اید.
در اینکه این فرد مؤمن چه کسی بوده اقوال مختلفی وجود دارد:
برخی گفته‌اند پسرعمه فرعون بوده که مؤمن بوده و او بود که به موسی× خبر داد که فرعونیان در اندیشة قتل او هستند {إنَّ الملأَ یأتمرون بک لیقتُلوک} برخی گفته‌اند که مؤمن آل فرعون ولیعهد او بوده که نامش «حبیب» یا «حزبیل» می‌باشد.
8. {وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ }
و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید.
مقصود از مسرفین در آیة فوق نُه قبیله‌ای است از قوم ثمود که اقدام به کشتن شتر کردند، شتری که پیامبر خدا قوم ثمود را از نزدیک شدن و آزار رساندن به آن نهی کرده بود.
اما نکته‌ای که در این آیه و آیة بعدی است رابطه‌ای است که اسراف با فساد فی الارض دارد که ما در بخش عوارض اسراف به این موضوع اشاره کردیم که خداوند مسرفین را در آیة بعد اینگونه معرفی می‌کند که آنها کسانی هستند که:
{الذین یُفسدون فی الأرض ولایصلحون}
کسانی که در زمین فساد کرده و اصلاح نمی‌کنند.
پس اسراف که تجاوز از حد می‌باشد موجب فساد و از هم گسیختگی می‌شود و به تعبیر دیگر سرچشمة فساد، اسراف است و نتیجة اسراف فساد.
9. {أأَفَنَضْرِبُ عَنكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا أَن كُنتُمْ قَوْمًا مُّسْرِفِينَ }
آیا این ذکر را (قرآن) از شما بازگیریم بخاطر اینکه قومی اسرافکارید.
منظور از «ذکر» در آیة شریفه قرآن است و جملة «أفنضرب عنکُم» به معنی «أفنصرف عنکم» آمده است و استفهام انکاری می‌باشد یعنی: آیا این قرآن را که مایة یادآوری است از سوی شما به جانب دیگری متمایل سازیم بخاطر اسراف‌کاری‌های شما؟ یعنی این کار را انجام نمی‌دهیم. و اصل ضربت عنه الذکر این بوده است که سواره که بر مرکبی سوار است هرگاه بخواهد مرکب خود را از رفتن به سوی جهتی باز دارد او را با عصایا تازیانه‌اش می‌زند تا او را به سوی جهت دیگری بازگرداند بنابراین بجای صرف و عدول، ضرب گذارده شده.
10. {مِن فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كَانَ عَالِيًا مِّنَ الْمُسْرِفِينَ }
از فرعون که مردی متکبّر و از اسراف‌کاران بود.
خداوند می‌فرماید: ما بنی‌اسرائیل را از عذابی خوارکننده نجات دادیم و همینطور آنها را از دست فرعون که بلندپرواز و از اسرافگران بود، منظور از «عالی» در اینجا برتری‌جویی فرعون و علواو در اسراف و تجاوز از حد در ظلم و ستم بر مردم است چنانچه در آیة 4 سورة قصص هم علو و برتری‌جویی فرعون را متذکر شده است {إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ}. در آیات زیادی در قرآن خداوند به کسانی که در اعمال و رفتار خود ظلم و فساد را از حد گذرانده‌اند «مسرف» خطاب کرده است.
11. {مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ }
سنگ‌هایی که از ناحیة پروردگارت برای اسراف‌کاران نشان گذاشته شده است.
این بخش از آیات دربارة قوم لوط و کیفیت عذاب آنها می‌باشد که ملائکه عذاب نزد ابراهیم× آمدند و او به ایشان فرمود:
{قال فما خَطبکم أیها المرسلون}
به دنبال چه کار مهمی آمده‌اید ای فرستادگان خدا
{قالوا إنا اُرسلنا إلی قومٍ مجرمین}
ملائکه به ابراهیم گفتند ما از طرف خداوند به سوی مردمی مجرم فرستاده شده‌ایم (که منظور همان قوم لوط هستند) تا بر سر آنها سنگی از گل سفت شده رها کنیم
{لنرسل علیهم حجارةً من طین}
در حالی که آن سنگ‌ها نزد پروردگارت نشانه‌گذاری شده‌اند برای نابود کردن همان قوم.
مسوّمه به معنی نشانه‌گذاری شده می‌باشد اما اینکه چگونه نشانه‌گذاری شده بودند در میان مفسرین اختلاف است، بعضی گفته‌اند: آنها شکل مخصوصی داشتند که نشان می‌دادند سنگ معمولی نیستند بلکه وسیلة عذاب هستند و جمعی گفته‌اند هر کدام علامتی داشته و برای فرد معین و نقطة خاصی نشانه‌گیری شده بود تا مردم بدانند مجازات‌های خداوند آنچنان حساب شده است که حتی معلوم است کدام فرد مجرم با کدام سنگ باید نابود شود، و تعبیر به مسرفین هم اشاره به کثرت گناه آنها است به گونه‌ای که از حد گذرانده و پرده‌های حیا و شرم را دریده بودند.
ملائکه بعد از بیرون آمدن از محضر حضرت ابراهیم× به سوی قوم لوط رفتند و به منزل خود حضرت لوط× درآمدند، مردم لوط که رسم زشت آنها لواط با مهمانان بود و فرشتگان خدا را جوانانی زیباروی دیده بودند به خانة لوط نبی× هجوم آوردند که چنانچه در دنبالة آیه آمده فرشتگان، مؤمنان و اهل خانه را از روستا بیرون بردند و عذاب الهی بر قوم لوط نازل شد که روستا و همة مردم آن بطور کامل زیر و رو شد و همه مردم آن به هلاکت رسیدند.
بعضی از مفسرین گفته‌اند: سنگ‌های نشانه‌دار که در آیه ذکر شده برای افرادی از قوم لوط بوده که غائب بوده و در روستا حاضر نبودند و آنها توسط سنگ‌ها به هلاکت رسیدند اما آنها که در روستا حاضر بودند همة روستا زیر و رو شده و بر سرشان خراب شد و همگی به هلاکت رسیدند.
مصادیق اسراف رفتاری در روایات
1- اسراف حتی در عبادت؟
شاید در وهلة اول این عبارت کمی تعجب‌برانگیز باشد که آیا در عبادت هم اسراف وجود دارد برای جواب باید گفت آری، خداوند می‌فرماید:
{طهمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى }
طه ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که به رنج بیفتی
از امام باقر× روایت شده که پیامبر| فرمودند: آگاه باشید که هر عبادتی دورة نشاطی دارد و بعد از آن به سستی می‌گراید هرکس در دورة نشاط عبادت از سنّت من پیروی کند هدایت یافته است و هر کس با سنت من مخالفت ورزد گمراه است و عملش هدر می‌رود، آگاه باشید، من هم نماز می‌خوانم و هم می‌خوابم، گاهی روزه می‌گیرم و گاهی نمی‌گیرم، هم می‌خندم و هم گریه می‌کنم، هر کس از این راه و روش من روی گرداند از من نیست.
حضرت علی× در وصایای خود به فرزندش امام حسن× فرمودند:
اقتصد یا بُنیّ فی معیشتک واقتصد فی عبادتک وعلیک فیها بالأمر الدائم الذی تطیقه
پسرم در معیشت خود میانه‌رو باش و نیز در عبادتت میانه‌روی را رعایت کن، و بر تو باد استمرار در کار به اندازه‌ای که توان داری. می‌بینیم که حضرت امیر× با کلمة «واقتصد فی عبادتک» صریحاً فرزند بزرگوارش را به عدم اسراف و زیاده‌روی در عبادت و رعایت اعتدال و میانه‌روی وصیت می‌کند. روایاتی به این مضمون در سیره و زندگی همة ائمه^ دیده می‌شود، مثلاً در روایتی از امام صادق× آمده که فرمودند:
قال الصادق×: مَرَّ بی أبی وأنا بالطواف وأنا حدث وقد اجتهدت فی العبادة فرآنی وأنا أتصاب عرقاً فقال لی یا جعفر یا بنی إن الله إذا أحبَّ عبداً أدخله ورضی عنه بالیسیر .
در دوران جوانی در حالی که طواف خانه خدا می‌کردم و به خاطر تلاش در عبادت بدنم عرق کرده بود پدرم (امام باقر×) از کنارم عبور کرد و هنگامی که مرا در آن حال دید فرمود: پسرم جعفر، هرگاه خداوند بنده‌ای را دوست داشته باشد او را وارد بهشت می‌کند و از کار اندک او راضی می‌شود.
جملة امام باقر× مفهومش آن است که برای خداوند کیفیت مهم است نه کمیّت و حتی در عبادت هم انسان نباید زیاده‌روی کرده و به خود فشار وارد کند. حضرت صادق× فرمود ایمان بر هفت سهم تقسیم می‌شود بعضی از مسلمان‌ها یک سهم دارند برخی دو سهم و... برخی هفت سهم. از اینرو شایسته نیست بر کسی که یک سهم دارد بار صاحب دو سهم تحمیل شود و کسی که دو سهم دارد نباید بار شخص سه سهمی بر او تحمیل شود و همین‌طور تا هفت سهم و سپس مثالی آوردند:
مسلمانی در همسایگی‌اش مرد نصرانی بود که مزایای ایمان آوردن را برایش تشریح کرد و او را به اسلام دعوت کرد. نصرانی هم پذیرفت و ایمان آورد سحرگاه مسلمان در خانة نصرانی تازه مسلمان شده رفت درب را کوبید همسایه‌اش که بیرون آمد گفت برخیز وضو بگیر تا با هم به مسجد برویم آن مرد وضو گرفت و لباس‌هایش را پوشید و با او به مسجد رفت، قبل از نماز صبح مسلمان هرچه خواست نماز خواند مرد هم از رفیق خود پیروی کرد نماز صبح خواندند و بعد نشستند تا آفتاب سر زد. نصرانی خواست به منزلش برگردد مسلمان گفت کجا می‌روی روز کوتاه است بمان تا نماز ظهر را بخوانیم، او هم قبول کرده و تا بعد از نماز ظهر در مسجد ماندند. بعد مسلمان به او گفت تا نماز عصر فاصله‌ای نیست او را نگاهداشت تا نماز عصر را خواند و خواست از جا حرکت کند گفت از روز چیزی نمانده نزدیک غروب است باز او را نگاه داشت تا نماز مغرب را هم خواندند. دوباره گفت نماز عشاء وقتش نزدیک است بیا این یک نماز دیگر که مانده را هم بخوانیم بعد خواهی رفت. پس از انجام نماز عشاء از یکدیگر جدا شدند. روز بعد هنگام سحر باز در خانه او رفت و به نصرانی تازه مسلمان شده گفت حرکت کن برای نماز به مسجد برویم، مرد پاسخ داد من فقیر و عیالمندم برای این دین کسی را پیدا کن که از من فارغتر باشد. حضرت صادق× فرمود: با این وسیله او را داخل در دین نمود و با زیاده‌روی و تحمیل بی‌جا او را از دین بیرون کرد .
استاد فاطمی‌نیا در مراسمی که در تاریخ 2/3/1388 در حسینیه امام خمینی& تهران به امر مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی) به مناسبت درگذشت حضرت آیت‌الله العظمی بهجت& اقامه شده بود در حضور ایشان از قول یکی از دوستان نزدیک آیت‌الله بهجت که در نجف با آقای بهجت هم‌حجره و هم‌مباحثه بوده گفت:
پدر آقای بهجت مستحبات را بر او حرام کرده بود و تا زمانی که پدر زنده بود آقای بهجت مستحبات را انجام نمی‌دادند. این جریان تعبّد محض آقای بهجت را می‌رساند که به دستور صریح قرآن دربارة والدین عمل کرده و امر پدر را اطاعت کرده است و همین تعبد و عمل کردن به فرامین الهی بوده که او را به این مقام علمی و عرفانی رساند اما علت نهی پدر از مستحبات هم شاید این بوده که پسر جوانِ خود که با اشتیاق و شور و نشاط، پا در این رشته نهاده است در اثر انجام افراطی عبادات خسته و دلزده نشود و حلاوت و طعم عبادات واجبه از او سلب نشود زیرا همانطور که از آیات و روایات فهمیده می‌شود دین اسلام دین کیفیت است نه کمیّت، یعنی آنچه برای خداوند مهم است حال درونی انسان است که با چه کیفیتی با خدا رابطه ایجاد می‌کند لذا واجباتی را هم وضع کرده است تا انجام یا ترک آنها نشانة صدق یا کذب بندگانش باشد والا چه بسیار روایاتی داریم که صریحاً عنوان شده اگر بنده‌ای ده‌ها سال بین رکن و مقام روزها روزه و شب‌ها به عبادت بپردازد و... اما ولایت ائمه^ را نداشته باشد یا تکبر داشته باشد یا... دیگر رذائل اخلاقی را داشته باشد با سر به جهنم سرنگون خواهد شد زیرا خداوند احتیاجی به عبادات ما ندارد و این ما هستیم که به آنها نیاز داریم.
{یاأیها الناس أنتم الفقراء إلی الله والله هو الغنی الحمید}
«ای مردم شما همگی نیازمند به خدایید و تنها خداست که بی‌نیاز و شایسته هرگونه حمد و ستایش است».
البته نباید اهمیت مستحبات را بعد از انجام واجبات نادیده گرفت چراکه آنچنان که در بعضی روایات آمده خداوند مستحبات را برای تکمیل فرائض و واجبات وضع کرده است و وسیله‌ای برای ارتقاء درجة روحانی آدمی است. اما هر کاری زمان خود را دارد والأمور مرهونةٌ بأوقاتها، که انجام مستحبات پس از خودسازی و تحکیم رابطه عبد با خدای خود است که حلاوت واقعی خود را نشان می‌دهد.
2-اسراف در نوشتن
حضرت علي×به بعضی کارگزارانشان نوشتند:
أدِقّوا أقلامَکُم وقارِبُوا بَین سطورکُم واحذفوا عنّی فضولَکم واقصِدوُا قصدَ المعانی وإیّاکم والإکثار فإنَّ أموالَ المسلمینَ لاتَحمِل الإضرار .
نوك قلمهايتان را تيزكنيد و سطرهاي خود را به هم نزديك كنيد و حرف‌هاي زائد را حذف كرده و مطلب اصلي را بنويسيد و از زياد نوشتن برحذر باشيد بدرستيكه اموال مسلمين تحمل ضرر رساندن را ندارد.
می‌دانیم که کاغذها و برخی از قلم‌ها از درختان تهیه می‌شوند و اسراف در نوشتن یعنی از بین بردن کاغذها و قلم‌ها و در نتیجه از بین بردن درختان با آنهمه خواصی که برای طبیعت دارند و عضوی اصلی در چرخة حیات در روی کره زمین هستند. اسراف در نوشتن ممکن است به انحاء گوناگون انجام گیرد: مثلاً نوشتن مطالب ضالّه و انتشار آنها که سبب گمراهی عقاید عمومی مردم می‌شود نوعی اسراف در نوشتن است یا اینکه اصل مطلب که نوشته می‌شود مباح و یا مستحب و یا حتی واجب است اما در کیفیت نوشتن اسراف می‌شود کما اینکه حضرت علی× توصیه‌های مذکور را به کارگزاران خود می‌فرماید.
روایت فوق از جهتی نوعی اسراف در بیت‌المال هم تلقی می‌شود و ممکن بود این روایت را در قسمت اسراف در بیت‌المال ذکر کنیم اما آوردن آن در بخشی جدا به اسم اسراف در نوشتن به جهت این است که بدانیم اسراف حتی در نوشتن هم صدق می‌کند و اگر از مال مسلمین باشد دو گناه است یکی اسراف و یکی از بین بردن مال مسلمین اما اگر در اموال شخصی باشد باز هم اینگونه نوشتن اسراف تلقی شده و حرام است.
3- اسراف در وقت
یکی از مهمترین نعمت‌هایی که خداوند در اختیار انسان‌ها قرار داده نعمت جوانی و فرصت‌های پیش روی انسان‌هاست که متأسفانه اسراف در هدر دادن جوانی و به بطالت گذراندن عمر از مواردی است که کمتر مورد توجه ما انسان‌ها قرار می‌گیرد در حالی که از بین بردن این فرصت‌ها می‌تواند بزرگترین ندامت‌ها را در زندگی به همراه داشته باشد خداوند با تعابیر مختلفی در قرآن اهمیت اوقات و زمان‌ها را بیان می‌فرماید:
خداوند می‌فرماید:
{فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ }
هنگامی که از کار مهمی فارغ می‌شوی به مهم دیگر بپرداز.
مفسرین دربارة تفسیر این آیه نوشته‌اند منظور این است که هرگز بی‌کار نمان و تلاش و کوشش را کنار مگذار، پیوسته مشغول مجاهده باش و پایان مهمی را آغاز مهم دیگری قرار بده. تلف کردن عمر و به بطالت گذراندن آن اسرف در وقت است. یکی از دستورات مؤکد اسلام داشتن نظم در امور است و این امکان ندارد مگر با تقسیم‌بندی دقیق ساعات و ایام عمر و برای همین است که خداوند به زمان و وقت، عنایت ویژه‌ای داشته و سال و ماه و ساعات را به همین منظور مورد تأکید قرار داده است.
{إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالأَرْضَ }
بدرستی که عدد ماهها نزد خداوند دوازده ماه است در همان روزی که آسمانها و زمین را آفرید در کتاب او چنین بود
و در آیة دیگری قرار دادن شب و روز را دو نشانه‌ای از نشانه‌های قدرت خود برشمرده است:
{وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ }
و ما شب و روز را دو نشانه قرار دادیم
خداوند حتی برای خلق آسمان‌ها و زمین هم زمان مشخص کرده و فرموده است:
{وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ }
و او خدائی است که آسمانها و زمین را در شش روز خلق کرد
و در جای دیگر فرموده:
{الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ }
خدائی که آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست را در شش روز خلق کرد.
و برای ذکر خود هم زمان مشخص کرده و دستور صریح داده که:
{وَاذْكُرُواْ اللّهَ فِي أَيَّامٍ مَّعْدُودَاتٍ }
و خدا را در ایام مشخصی به یاد آورید
که منظور این آیه روزهای 11.12.13 ذی الحجه است برای حجاج که اعمال خود را در منی و عرفات انجام دهند،لذا میبینیم که برای حج و فرایض آن ایام مخصوصی را مشخص کرده است، برای روزة ماه مبارک رمضان و شب قدر و ایام عید و.... همه و همه نشان‌دهندة اهمیت بعضی اوقات و زمان‌ها در نظر پروردگار است. از مجموعة این آیات استفاده می‌شود که گذشت زمان و همین‌طور استفاده از وقت مورد توجه خداوند می‌باشد و اگر کسی در استفاده از این گوهری که خداوند در اختیار بندگان قرار داده است کوتاهی کند نعمت خدا را کفران کرده و دچار اسراف شده است.
اتلاف وقت در روایات
در روایات وارده از ائمه معصومین^ عوارض زیادی برای بیکاری عنوان شده است به عنوان نمونه اینکه آمده است:
خداوند از بندة بیکار نفرت دارد و بیکاری مایة فتنه و فساد بسیاری از مردم است،‌ هوی و هوس‌ها برخاسته از فراغت است که هوسرانی را به دنبال دارد، بیکاری موجب اندوه و افسوس در قیامت می‌شود.
و یا دربارة غنیمت شمردن فرصت‌ها تعابیر زیبایی از ائمه^ رسیده است که فرموده‌اند:
فرصت‌ها همچون ابر درگذرند که زودگذر و دیریاب هستند فرصت‌ها را دریابید پیش از آنکه از دست دادنش موجب اندوه گردد. از دست دادن فرصت‌ها اندوه‌ها به دنبال دارد و از دست دادن فرصت‌ها نشانة نادانی است.
در اینجا بخاطر اهمیت این موضوع به تعدادی از روایات که دراین‌باره از ائمه معصومین^ آمده اشاره می‌کنیم:
1- پیامبر اکرم| فرمودند: کن علی عمرِک أشَحُّ منک علی درهمک ودینارک.
در استفاده و بهره‌برداری از عمرت حریص‌تر از نگهداری از درهم و دینارت باش
2- پیامبر اکرم| فرمودند: لاتزول قدما عبدٍ یوم القیامه حتّی یُسألَ عن أربَع عن عُمرِهِ فیما أفناه وشبابه فیما أبلاه وعن ماله من أینَ کَسَبه وفیما أنفَقَه وعن حُبَّنا أهل البیت
در روز قیامت بنده قدم از قدم برنمی‌دارد تا آن که از او در مورد چهار چیز سؤال شود، از عمرش که در چه راهی آن را به پایان برده، از جوانی‌اش که آن را صرف چه کرده، از مالش که آن را از کجا آورده و در کجا مصرف کرده، و از دوستی ما اهل بیت.
3- پیامبر اکرم| فرمودند: إغتنم خمساً قبلَ خمسٍ شبابک قبلَ هَرَمِک صِحَّتِکَ قَبلَ سُقمِک وغِناکَ قبلَ فَقرِک وفراغِکَ قبلَ شُغلک وحیاتَک قبل موتک
پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت بدان: جوانیت را قبل از پیری، سلامتت را قبل از بیماری، بی‌نیازیت را قبل از فقر و فراغت خاطر را قبل از گرفتاری و زندگی‌ات را قبل از مرگ.
4- پیامبر اکرم| می‌فرماید: إنَّ العبدَ لاتزول قدماه یومَ القیامه حتّی یُسئَل عن عُمره فیما أفناهُ وعن شبابهِ فیما أبلاه : در روز قیامت انسان قدم از قدم برنمی‌دارد تا اینکه از دو مورد از او سؤال می‌شود از عمر خود که در چه راهی نابود کردی و از جوانی خود در چه راهی سپری کردی.
5- امام علی× فرمود: میان خود و خدای سبحان بهترین اوقات را برای عبادت و راز و نیازت قرار بده .
6- قال علی×: الفرصَة تَمُرُّ مَرَّ السّحاب فانتَهِزُوا فُرَصَ الخَیر .
فرصت همانند ابرها از افق زندگی می‌گذرد فرصت‌های خیر را غنیمت شمرده و از آن استفاده کنید.
7- قال علی×: الفرصَةسریعة الفَوتِ وبطیئَة العَود. فرصت زود می‌گذرد و دیر برمی‌گردد.
8-امام علی× فرمودند: إضاعَة الفرصَة غُصَّةٌ. حاصل از دست دادن فرصت غم و غصه است.
9- امام علی× می‌فرماید:إنَّ عُمرَکَ عددُ أنفاسِک وعَلَیها رقیبُ عتیدُ یُحصِیها
همانا عمر تو برابر با تعداد نفس‌هایت است که بر شمارش آنها هم نگهبانانی قرار داده شده است.
10- امام علی× فرمودند: أشدُّ الغُصَصِ فوتُ الفُرَص. شدیدترین غصه‌ها به خاطر از دست دادن فرصتهاست.
11- امام حسن× فرمودند: یابن آدم إنّکَ لم تَزَل فی هَدم عمرِک منذُ سَقطتَ من بطن أَمِّک فخُذ ممّا فی یَدَیک لما بینَ یدیک فان المؤمنَ یَتَزَوَّدُ والکافرَ یَتمتَّعُ.
ای انسان تو همواره از زمانی که پای به عالم وجود گذاشتی در حال از دست دادن گرانبهاترین نعمت خداوند یعنی عمرت هستی پس از این نعمت که در اختیار توست برای زمانی که در مقابل نامه عملت باید پاسخ‌گو باشی بهره بگیر به درستی که انسان مؤمن خوشه‌چین اعمال صالح است و انسان کافر مصرف‌کننده‌ای بیش نیست.
از مجموع این آیات و روایات ضرورت و اهمیت برنامه‌ریزی در وقت برای بهره‌بری مناسب از این نعمت بزرگ الهی مشخص می‌شود انسان بایستی برای همة امور زندگی وقتی مشخص کند مثلاً مقداری از اوقات خود را برای امرار معاش و تحصیل مایحتاج زندگی مشخص کرده و در آن ساعات به طلب روزی بپردازد، ساعاتی را برای عبادت بین خود و خدای خود قرار دهد و زمانی را به تفریح و سرگرمی برای خود و خانواده‌اش اختصاص دهد، ساعاتی را برای مطالعه و زمانی را برای نظافت و زمانی برای خواب و... کارهای دیگر اختصاص دهد، بطور کلی برنامه‌ریزی در انجام کارهایی که هر شخص به تناسب شغل و موقعیت خود باید انجام دهد، جلوی اتلاف وقت و به بطالت گذرانده شدن عمر را می‌گیرد که البته در تعیین میزان این اوقات هم باید حد اعتدال را رعایت کرده و از آن تجاوز نکند که دچار اسراف می‌شود که ما در همین بخش به افراط در بعضی از این امور در قالب اسراف در عبادت، اسراف در خوابیدن و... اشاره کرده‌ایم، مثلاً در بحث امرار معاش و تحصیل هزینه‌های زندگی با آنکه وظیفة مهمی بوده که بدون انجام آن چرخ زندگی متوقف شده و گرسنگی و فقر و غضب و عدم رضایت خداوند را بدنبال دارد اما در همین موردِ ضروری و لازم هم اگر زیاده‌روی و اسراف شود علاوه بر ضررهایی که به جسم و روح خود انسان می‌زند موجب نارضایتی خداوند شده و چنانچه حضرت امام صادق× می‌فرماید اینگونه امرار معاش کردن حرام می‌باشد.
عن الصادق×: مَن باتَ ساهراً فی کسبٍ ولم یعط العین حظّها منَ النّوم فکسبه ذلک حرامٌ
هر کس به منظور کار و کسب (اضافی) شب را بیدار بماند و نگذارد که چشم او بهرة خود را از خواب نبرد کار و کسب وی حرام است.
لذا می‌بینیم که چگونگی استفاده از وقت هم خود مطلب مهمی است که آدمی باید به آن توجه داشته و همواره حد اعتدال را در تنظیم اوقات خود برای همة امور رعایت کند.
4-) اسراف درخوابيدن
یکی دیگر از اموری که باید حد متوسط آن رعایت شود و هم کم و هم زیاد شدن آن مایة‌ مضرّت دنیوی و اخروی است، خواب می‌باشد خداوند می‌فرماید:
{وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا }
خواب شما را (مایة) آسایش و استراحت قرار دادیم.
در روایات ما خواص زیادی برای خواب عنوان شده است مثلاً امیرالمؤمنین× فرموده خواب مایة آسودن از درد و رنج است و امام رضا× خواب را شهریار مغز و مایة قوام و نیروی بدن معرفی کرده و امام صادق× خواب را مایة آسایش تن دانسته است. علم پزشکی هم امروزه خواص زیادی برای خواب کشف کرده‌اند که در یک جمله می‌توان گفت خوابیدن نوعی استراحت و تجدید قوا برای همة نیروهای بدن است.
اما همین خواب مفید هرگاه از حد تعادل خارج شود ساختمان جسمی و فکری بدن را به هم ریخته و در روال زندگی خلل ایجاد می‌کند. مثلاً خوابیدن در شب چندین برابر خواب روز فایده و خاصیت دارد لذا اگر شخصی مدت کوتاهی شب‌ها بیدار بوده و روزها بخوابد رنگ چهرة او زرد شده اشتهایش کم می‌شود و به مرور زمان لاغر و نحیف می‌شود یا خواب بین الطلوعین که بعد از اذان صبح تا طلوع آفتاب می‌باشد در روایات بسیار مورد نهی می‌باشد پس زمان خوابیدن و طول مدت خوابیدن باید رعایت شود پزشکان گفته‌اند بدن انسان در سنین متوسط بطور میانگین در هر 24ساعت به 6 تا 8 ساعت خواب نیاز دارد. اما بیشتر از این مقدار در روایات مذمت شده است.
قال رسول الله|: إیّاکم وکثرة النّوم فانَّ کثرة النّوم یَدَعُ صاحبه فقیراً یوم القیامه
از پرخوابی بپرهیزید زیرا پرخوابی صاحب خود را در روز قیامت تهیدست می‌گذارد.
امام صادق× در سفارش خود به عبدالله بن جندب می‌فرماید ای پسر جندب شب کم بخواب و روز کم سخن بگو زیرا در بدن آدمی عضوی کم سپاس‌تر از چشم و زبان نیست، مادر سلیمان× به سلیمان× گفت فرزندم از خواب بپرهیز زیرا خواب زیاد تو را در آن روزی که مردم به اعمال خود نیازمندند تهیدست می‌گرداند.
امام باقر× می‌فرماید موسی× به خدا عرض کرد خدایا کدام بنده‌ات نزد تو منفورتر است فرمود: جیفة باللیل بطّالٌ بالنهار: مردار شب و بیکاره روز
و این حقیقتی است که آدمی وقتی در خواب است از تمام شئون زندگی عقب می‌ماند، نه به امرار معاش می‌پردازد و نه به عبادت و نه به تحصیل علم و... نه هیچ کار دیگر و اگر به خاطر نیاز ساختار طبیعی بدن به خواب نبود، بهتر آن بود که انسان تقریباً نیمی از عمر خود را اینگونه در غفلت به سر نبرد، زیرا اگر خیلی خوش‌بین باشیم شخصی که در این زمانه هفتاد سال عمر می‌کند، تا بیست سال آن که دوران کودکی و جوانی بوده و به غفلت و سرگرمی می‌گذرد، از پنجاه سال باقیمانده اگر بخواهد حدود نیمی از آن یعنی 25 سال را در خواب سپری کند،‌ زمان مفیدی که از آن برای دنیا و آخرت خود بهره گیرد بسیار کمتر از مقداری است که گمان می‌کند، اما چنانچه گفتیم از این امر گریزی نیست و انسان نمی‌تواند بدون خواب به حیات خود ادامه دهد، حال که چنین است بهتر است حداقل ضرر ممکن را متحمل شده و بهترین ساعت‌ها را که ساعات ابتدایی شب است و کمترین مقدار مورد نیاز که بین 6 تا 8 ساعت در 24 ساعت است را به خواب اختصاص دهد و در این امر از حد تجاوز نکرده و دچار اسراف نشود.
در حدیثی از معصوم× آمده که: چهار چیز است که اندک آن هم بسیار است: آتش، خواب، بیماری، دشمن
امام علی× می‌فرماید: بِئسَ الغریمُ النّوم یُفنی قصیر العُمرِ ویُفَوِّتُ کثیرَ الأجر
بد طلبکاری است خواب، عمر کوتاه را به باد فنا می‌دهد و اجر و پاداش فراوانی را از کف انسان می‌برد.
و امام صادق× می‌فرماید: کثرة النّوم مذهبةٌ للدّین والدّنیا پرخوابی باعث از دست رفتن دین و دنیاست.
و چنانچه شاعر بلندآوازة ایران سعدی می‌فرماید:

خواب نوشین بامداد رحیل

باز دارد پیاده راز سبیل

به این معنی که خواب باعث عقب ماندن انسان از دیگران در همة زمینه‌های اقتصادی، عبادی، علمی و... می‌شود لذا برنامه‌ریزی برای اوقات خوابیدن و مقدار آنهم یکی دیگر از ضرورت‌های زندگی ما انسان‌هاست.
5-) اسراف در راه رفتن
شاید این موضوع در وحله اول تعجب خوانندگان عزیز را برانگیزد اما باید گفت که در راه رفتن هم حد اعتدالی مشخص شده و تجاوز از آن هم اسراف بوده و مورد نهی واقع شده است.
در آیاتی از قرآن خداوند پیامبر خود و همة مسلمانان را به میانه‌روی و اعتدال در چگونگی راه رفتن دعوت می‌کند.
{وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ }
در راه رفتن خود میانه‌رو باش و صدایت را آهسته ساز.
این جملات از نصایح لقمان حکیم به فرزندش است که خداوند هم آنرا برای پیامبر خود نقل کرده و به نوعی مورد تأیید قرار داده است، اما معنای این جمله که در راه رفتن خود میانه‌رو باش چیست؟
هر چند شاید منظور خداوند از «واقصد فی مشیک» میانه‌روی در همه امور باشد اما بهرحال راه رفتن هم یکی از این امور است که ظاهر آیه هم صریحاً عنوان می‌کند.و یا در بیان صفات مؤمنان و بندگان حقیقی می‌فرماید:
{وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا }
و بندگان خدای رحمان کسانی هستند که روی زمین به نرمی گام برمی‌دارند و چون نادانان ایشان را مخاطب سازند به ملایمت پاسخ می‌دهند.
چگونه راه برویم؟
روایات ما چگونگی راه رفتن پیامبر و ائمه^ را بیان کرده‌اند. ابن عباس در مورد راه رفتن پیامبر| می‌گوید:
رسول خدا| در موقع راه رفتن چنان راه می‌رفت که معلوم بود راه رفتن شخص ناتوان یا تنبل نیست و یا حضرت علی× می‌فرماید:‌ پیامبر| هرگاه راه می‌رفت چنان می‌خرامید که گویی سرازیری را می‌پیماید پیش از آن حضرت و پس از او کسی را مانند ایشان ندیدم یا دربارة امام سجاد× از امام صادق× روایت شده که ایشان فرمودند: امام سجاد× در هنگام راه رفتن دست راستش از دست چپش جلوتر نمی‌افتاد و دستش را از ران خود جلوتر نمی‌برد و آنها را بالا و پایین نمی‌برد بلکه با وقار و فروتنی راه می‌رفت گویی روی سرش پرنده‌ای است.
چگونه راه نرویم؟
بی‌گمان یکی از مصادیق تجاوز از حد اعتدال در راه رفتن و اسراف در آن، راه رفتن همراه با غرور و تکبر می‌باشد که در این‌باره خداوند می‌فرماید:‌
{وَلاَ تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً }
در زمین با نخوت راه مرو زیرا که تو هرگز زمین را نتوانی شکافت و در بلندی به کوه‌ها نتوانی رسید.
و یا اینکه در جای دیگر می‌فرماید:
{وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ }
از مردم (به نخوت) رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسند فخرفروش را دوست نمی‌دارد.
پیامبر| می‌فرماید: سُرعَةُ المشی یذهَبُ ببَهاء المؤمن
تند راه رفتن هیبت مؤمن را از بین می‌برد.
پیامبر اسلام| فرمود:من مشی علی الأرض اختیالاً لعنَته الأرضُ ومن تَحتها ومن فوقها
کسی که روی زمین با تبختر و افاده راه می‌رود زمین و هر موجودی که زیر و روی آن است او را لعنت می‌کنند.
امام صادق× می‌فرماید أبودجانة انصاری در روز احد دستاری بست و پر شال را از میان دو شانه خود انداخت و آنگاه شروع به خرامیدن کرد رسول خدا| فرمود این نوع راه رفتن را خدای عزّوجل دشمن می‌دارد مگر به هنگام جنگ در راه خدا.
6- اسراف در نگاه
خداوند ميفرمايد:
{وَمَا كُنتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلَا أَبْصَارُكُمْ وَلَا جُلُودُكُمْ }
شما نمی‌توانستید کردار خویش را از آن پوشیده دارید که گوش و چشم و پوست شما بر ضدّ شما گواهی می‌دهند شما گمان می‌کردید که خداوند بسیاری از اعمالی را که انجام می‌دهید نمی‌داند.
یکی از نعمت‌هایی که خداوند به انسان عنایت کرده نعمت چشم و بینایی است این نعمت هم مانند دیگر نعمت‌ها نباید از حد خود تجاوز کرده و برای حرام استفاده شود خداوند در آیات زیادی اشاره به این نعمت بزرگ که به بندگان ارزانی داشته نموده است:
{وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ }
خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ چیز نمی‌داشتید و برای شما گوش و چشم و عقل قرار داد تا شکر نعمت او را بجا آورید.
{وَهُوَ الَّذِي أَنشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ }
او کسی است که برای شما گوش و چشم و قلب ایجاد کرد اما کمتر شکر او را بجا می‌آورید.
نمونة آیات فوق در قرآن زیاد است که خداوند اشاره به این نعمت بزرگ می‌کند. از طرفی آیاتی هم وجود دارند که انسان‌ها را از چشم انداختن به صحنه‌های حرام بازمی‌دارند:
{قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَوَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا... }
به مؤمنان بگو چشم‌های خود را (از نگاه به نامحرمان) بازگیرند و عفاف خود را حفظ کنند این برای آنها پاکیزه‌تر است خداوند از آنچه انجام می‌دهند آگاه است و به زنان باایمان بگو چشم‌های خود را (از نگاه هوس‌آلود) فروگیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را – جز آن مقدار که نمایان است – آشکار ننمایند.
چشم و گوش و همة اعضای بدن در مقابل اعمالی که انجام می‌دهند مسئولند و این صریح آیة شریفه است که خداوند می‌فرماید:
{وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً }
گوش و چشم و قلب همه در برابر (کار خود) مسئولند.
پس وقتی چشم از محدوده‌ای که خداوند به آن اجازه داده تجاوز کرد اسراف در نگاه کرده که در روایات ما کراراً به این مطلب اشاره شده که چه بسا یک نگاه آلوده تمام هستی و دنیا و آخرت انسان را ویران می‌کند و یک عمر عبادت و بندگی با نگاهی همه از بین می‌رود.
قال رسول الله|: ایّاکم وفضول النّظر فانّه یَبدُرُ الهَوی ویولِدُ الغَفلَة
پیامبر| فرمودند: از زیاد نگاه کردن (به این سو و آن سو) خودداری کنید که انسان را دچار هوی و هوس می‌کند و به غفلت می‌کشاند.
و در حديث ديگريفرمودند: یقول الله تبارک وتعالی لإبن آدم إن نازعک بصرک إلی بعض ماحرمت علیک فقد أعنتک علیه بطبقین فاطبق ولاتنظروإن نازعک لسانک إلی بعض ماحرمت علیک فقد أعنتک علیه بطبقین فاطبق ولاتتکلّم وإن نازعک فرجک إلی بعض ماحرمت علیک فقد أعنتک علیه بطبقین فأطبق ولا تأت حراماً .
خداوند به بشر می‌فرماید اگر چشمت با تو در ستیز شد برای دیدن چیزی که نگاه به آن را بر تو حرام کرده‌ام دو روپوش در اختیار تو قرار داده‌ام (پلک) آنها را برهم گذار و نگاه مکن، هرگاه زبانت خواست تو را وادار به سخنی که حرام است بنماید برای آن نیز دو روپوش در اختیار تو قرار داده‌ام (لب) آنها را برهم گذار و سخن مگو، اگر فرج و آلت شهوت تو را به کاری حرام واداشت او را هم با دو روپوش مغلوب تو کرده‌ام پای بر هم بپیچ و کاری که حرام است انجام نده.
امام صادق× فرمودند: النظرةُ سهمٌ مسمومٌ من سهام إبلیس وکم من نظرة أورثَت حسرةً طویلةً
نگاه تیر مسموم و زهرآلودی از تیرهای ابلیس است و چه بسا یک نگاه که سبب حسرت و پشیمانی طولانی خواهد شد.
براستی اگر اندکی تفکر کنیم می‌توانیم به این سؤال جواب دهیم که چقدر از گناهان ما و چه گناهانی هستند که در اثر کنترل نکردن نگاه، از انسان سر می‌زند، گاهی یک نگاه به دنبال خود دهها و شاید صدها گناه را بدنبال داشته باشد انسان را به گفتن دروغ و تهمت و غیبت و دزدی و فحشا و تجاوز جنسی و قتل و... دهها گناه دیگر می‌کشاند، و اگر بگوییم اسراف در نگاه و تجاوز از حد و کنترل نکردن آن باعث ارتکاب اکثر گناهان می‌شود کلام گزافی نگفته‌ایم، بعنوان مثال به یک نمونه از مواردی که در قرآن به آن اشاره شد که یک نگاه هوس‌آلود چه عاقبتی را برای انسان بدنبال دارد اشاره می‌کنیم:
خداوند در آيه16 و 17 سوره حشر این چنین فرموده است:
{كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَفَكَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِي النَّارِ خَالِدَيْنِ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء الظَّالِمِينَ}
(کار این گروه یهود) همانند شیطان است که به انسان گفت کافر شو (مشکلات تو را حل خواهم کرد) اما هنگامی که کافر شد گفت من از تو بیزارم من از خداوندی که پروردگار عالمیان است بیم دارم، سرانجام کارشان این شد که هر دو (شیطان و آن شخص) در آتش دوزخ خواهند بود جاودانه در آن می‌مانند و این است کیفر ستمکاران.
مرحوم طبرسی& صاحب مجمع البیان در ذیل این آیه شریفه می‌نویسد در بنی اسرائیل عابدی به نام برصیصا زندگی می‌کرد که مدت درازی از عمر خود را به عبادت و بندگی گذرانیده بود و به جایی رسیده بود که مستجاب‌الدعوه شده بود و دیوانگان به دعایش بهبودی می‌یافتند.زنی از خانواده‌ای بزرگ دیوانه شد برادرانش او را به محل عابد آوردند تا شاید بر اثر دعای او خوب شود خواهر را در جایگاه عابد گذاشته خودشان برگشتند، شیطان موقعیتی پیدا کرد پیوسته برصیصا را وسوسه می‌نمود، جمال زن را در نظرش جلوه می‌داد، زنی زیبا و بی‌مانع و عابد هم تنها، اینجاست که اسراف در نگاه کارگر شد و بالاخره عابد نتوانست خود را نگه دارد و با او جماع کرد.

ز دست دیده و دل هر دو فریاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد

که هرچه دیده بیند دل کند یاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

زن از عابد حامله شد، همین که عابد فهمید زن حامله شده از ترس رسوایی او را کشت و در زیرزمین منزل خود دفن کرد، شیطان بعد از این واقعه نزد یکی از برادران او رفت و داستان عابد را مفصّلاً شرح داد و محل دفن را هم برای او تعیین کرد، همه برادرها اطلاع یافتند و کم کم داستان منتشر شد تا به سلطان شهر رسید، شاه با عده‌ای پیش عابد رفت و از جریان جویا شد برصیصا تمام کردار خود را اقرار کرد. شاه دستور داد او را به دار آویزند، همین‌که بر چوبة دار بالا برده شد شیطان به صورت مردی پیش او آمده گفت آن کسی که تو را به این ورطه انداخت من بودم اینک اگر نجات می‌خواهی باید اطاعت مرا بکنی عابد پرسید چه اطاعتی؟ شیطان گفت یک مرتبه به من سجده کن، سؤال کرد در این حال که من بر فراز دار هستم چگونه سجده کنم؟ شیطان گفت من به یک اشاره قناعت می‌کنم برصیصا با سر اشاره به سجده کرد و در آخرین لحظات زندگی عابدی که مستجاب‌الدعوه بود به خدا کافر شد و پس از چند دقیقه به زندگیش خاتمه دادند.
خداوند در آیات مذکور اشاره به این داستان می‌کند و نمونة اینگونه داستان‌ها در عالم خلقت انسان‌ها بسیار رخ داده است که در اثر یک نگاه تمام هستی شخص هم دنیا و هم آخرت از دست او می‌رود و خداوند که همة این نمونه حوادث چه در گذشته و چه در آینده را خبر دارد از آنجایی که سعادت همة بندگان را می‌خواهد به آنها توصیه می‌کند که غُضّوا أبصارَکم چشم‌های خود را از دیدن صحنه‌های حرام نگاه دارید که این نگاه به فرمودة پیامبر| تیری زهر‌آلود از طرف شیطان است که با خود ده‌ها گناه دیگر همراه می‌آورد.
امام صادق× می‌فرماید: مامن أحدٍ إلاّ وهو یُصیبُ حَظّاً منَ الزّنا غزنا العینین النّظر وزنا الفَمِ القُبله وزنا الیدین اللمّس و... : هیچ کسی نیست مگر اینکه نصیبی از زنا شامل او می‌شود پس زنای چشم‌ها نگاه آلوده و زنای دهان بوسیدن حرام و زنای دست‌ها لمس کردن به حرام است.
امام صادق× فرمود: کُلُّ عینٍ باکیةٌ یوم القیامة إلاّ ثلاثة أعین عینٌ بَکَت من خشیة الله وعینٌ غُضّت عن محارم الله وعینٌ باتَت ساهرةً فی سبیل الله
هر چشمی روز قیامت گریان است مگر سه چشم، چشمی که از خوف خدا گریه کند، چشمی که از محارم خدا خودداری کند و چشمی که شب را بخاطر خدا بیتوته کند و نخوابد.
پیامبر| به فاطمة زهرا÷ فرمودند: چه چیزی برای زن بهترین چیز است؟ حضرت فاطمه÷ در جواب عرض کردند: اینکه نه مردی او را ببیند و نه او مردی را ببیند.لذاست که وقتی نابینایی وارد مجلسی می‌شوند که حضرت فاطمه÷ در آنجا حضور داشتند حضرت از اطاق بیرون می‌رود و وقتی به او گفته می‌شود که این مرد نابینا است حضرت زهرا÷ در جواب می‌فرماید او چشم ندارد و مرا نمی‌بیند من که چشم دارم و او را می‌بینم.
در روایات ما نگاه به بعضی از چیزها عبادت محسوب می‌شود به عنوان نمونه نگاه کردن به چهره عالم و پیشوای دادگر و چهره پدر و مادر و برادر مؤمن و خانه کعبه و قرآن و دریا و...
مسأله نگاه آنقدر مهم است که خداوند از آن نگاه‌های زیرچشمی به «خائنةالأعین» تعبیر کرده است:
{يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ }
خدا نگاه‌های دزدانه و آنچه را که دلها نهان می‌دارند می‌داند.
در روز فتح مکه عثمان شخصی به نام عبدالله بن سعد بن أبی سرح را که قبلاً رسول خدا| او را مهدور الدم دانسته و فرمان قتلش را صادر کرده بود خدمت آن حضرت آورد تا از ایشان برای او امان بگیرد، پیامبر| وقتی عثمان را دید مدتی خاموش ماند تا بلکه یکی از مؤمنان آن مرد را بکشد اما چون خواهش مکرّر عثمان را دید و کسی هم اقدام به قتل عبدالله نکرد او را امان داد و بعد به یاران خود فرمود: آیا در میان شما جوانمردی نبود که برخیزد و او را بکشد؟ عباد بن بشر عرض کرد ای رسول خدا من مدام به چشمان شما می‌نگریستم و منتظر اشارة شما بودم تا او را بکشم پیامبر| فرمود: إنّ الأنبیاء لایکون لهم خائنه أعین: پیامبران نگاه دزدانه (و زیر چشمی) نمی‌کنند.
البته اینکه انسان ناخواسته نگاهش به زن نامحرم و یا صحنة گناهی بیفتد حرمتی ندارد اما اگر نگاه را عمداً طولانی کرد یا برای بار دوم نگاه کرد حرام و گناه می‌باشد.
پیامبر| می‌فرماید: یاعلیُّ... فلاتُتبِع النظرةَالنَّظرة فانّما لک الأولی ولَیسَت لک الآخرة
نگاه اول را ادامه نده زیرا نگاه اول حق توست و دومی حق تو نیست.
7- اسراف در گوش دادن
یکی دیگر از نعمت‌های خداوند گوش و قوّه شنوایی است که در آیات زیادی به این نعمت تصریح شده است:
{قُلْ هُوَ الَّذِي أَنشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ }
بگو او کسی است که شما را آفرید و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد اما کمتر سپاسگزاری می‌کنید.
نعمت گوش در قرآن اکثراً در کنار نعمت چشم بکار رفته است و همانطور که در بحث اسراف در نگاه گذشت آیات زیادی هستند که خداوند را به عنوان خالق و گوش و چشم را به عنوان یکی از بزرگترین نعمت‌های او به انسان‌ها یاد می‌کند و آنها را در مقابل آنچه می‌بینند و می‌شنوند مسئول می‌داند.
{إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً }
خداوند یکی از صفات مؤمنین را اینگونه برمی‌شمرد که:
{وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ }
و هنگامی که سخن لغو و بیهوده بشنوند از آن روی برمی‌گردانند.
{وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ }
(مؤمنان) کسانی هستند که از لغو و بیهودگی روگردانند.
مواردی در اسلام وجود دارد مثل شنیدن غیبت و تهمت و غنا و... هرآنچه گفتن آن حرام باشد مثل سخن‌چینی، فحش، تمسخر، عیب‌جویی و... شنیدن آنها هم حرام خواهد بود. و یا در جایی دیگر یکی از صفات مؤمنین را تبعیت از قول و سخن نیک می‌داند:
{فَبَشِّرْ عِبَادِالَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ... }
پس بندگان مرا بشارت ده، همان کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‌کنند.
در تفسیر آیة:
{وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا }
و بعضی از مردم سخنان بیهوده را می‌خرند تا مردم را از روی نادانی از راه خدا گمراه سازند و آیات الهی را به استهزاء گیرند.
لهوالحدیث، سخن بیهوده را گویند که خداوند از شنیدن آنها منع می‌کند و بعضی از مفسرین لهوالحدیث را به غنا تفسیر کرده‌اند که آن هم از مواردی است که گوش دادن به آنها حرام است و لذا اگر گوش از محدوده‌ای که خداوند برای او تعیین کرده تجاوز کند اسراف در شنیدن و گوش کردن است.
ج-) اسراف در گفتار:
مصادیق اسراف گفتاری در قرآن
1- {وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَآئِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُواْ

يَعْمَلُونَ }
هنگامی که به انسان زیانی رسد ما را در هر حالی که به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده است می‌خواند اما هنگامی که ناراحتی را از او برطرف ساختیم چنان می‌رود که گویی هرگز ما را برای حل مشکلی که به او رسیده بود نخوانده است، اینگونه برای اسرافکاران اعمالشان زینت داده شده است.
همانطور که می‌بینیم خداوند این طرز برخورد انسان‌ها با مشکلات و نحوة درخواستِ اینگونه را اسراف می‌شمرد و بدین معنی است که فقط وقتی به سختی می‌افتند دائماً مشغول دعا و درخواست از خداوند می‌باشند چه به پهلو خوابیده چه نشسته و چه ایستاده باشند به هر حال برای رفع گرفتاری خود مدام در حال دعا هستند و شاید این جملات کنایه از افراط در دعا کردن است که انسان فقط در موقع گرفتاری خدای خود را بخواند آنهم در هر حالتی اما هنگامی که خداوند گرفتاری او را برطرف می‌کند تفریط و کوتاهی کرده و اصلاً خداوند را فراموش می‌کند بطوری که گویی هرگز مشکلی برای او بوجود نیامده و فراموش می‌کند که چگونه و با چه شدتی خدای خود را برای رفع گرفتاری می‌خواند، خداوند اینگونه افراط و تفریط در گفتار و دعاکردن را مورد نکوهش قرار داده و انجام‌دهندگان آن را مسرفین دانسته است.
2- {قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ }
رسولان گفتند شومی شما از خودتان است اگر درست بیندیشید بلکه شما گروهی اسرافکارید.
کلمة «طائر» در اصل «طیر» است مرغی چون کلاغ که عرب با دیدن آن فال بد می‌زد(که شاید همان جغد باشد) سپس مورد استعمالش را توسعه دادند و به هر چیزی که با آن فال بد زده می‌شد طیر و طائر می‌گفتند، البته طائر گاهی به معنی بخت بد اشخاص هم استعمال شده و گاهی به معنی حوادث آیندة بشر هم بکار می‌رود.
خداوند در این آیه کسانی را که پیامبران را به نحس و بدقدم بودن متهم می‌کردند، مسرفین خوانده است و این همان اسراف در گفتار است که حتی پیامبر خدا را هم اهانت کرده و با زبان خود از حد تجاوز می‌کردند. خداوند می‌فرماید نحوست با خود شماست که وقتی تذکرتان می‌دهند حق را نمی‌پذیرید، سپس با کلمة «بل» که به معنی اعراض است می‌فرماید که: نه بلکه علت اصلی در انکار حق و تکذیبشان این است که آنان مردمی هستند که مستمر در اسراف و متجاوز از حد هستند و این اسراف آنها سبب گمراهی و نحوست و ضلالت آنها شده است و این نکتة لطیفی است که خداوند عامل اصلی مشکلات آنها را اسراف آنها برمی‌شمرد که اگر توحید را رها کرده و مشرک شده‌اید بخاطر اسراف و تجاوز از حق شماست. اگر جامعة شما گرفتار سرنوشت شوم شده است بخاطر اسراف در گناه و آلودگی به شهوات شماست و اگر در برابر خیرخواهی فرستادگان خدا آنها را تهدید به مرگ می‌کنید این نیز بخاطر اسراف و تجاوزگری شماست.
3- {وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ }
پیش از این یوسف× دلایل روشن برای شما آورد ولی شما همچنان در آنچه او برای شما آورده بود تردید داشتید تا زمانی که از دنیا رفت گفتید هرگز خداوند بعد از او پیامبری را مبعوث نخواهد کرد اینگونه خداوند هر اسرافکار تردیدکننده‌ای را گمراه می‌سازد.
آیة فوق بخشی از سخنان مؤمن آل فرعون است که خطاب به بنی‌اسرائیل بیان می‌کند که اگر شما امروز به موسی× و دین او ایمان نمی‌آورید چیز عجیبی نیست زیرا پیش از این (یوسف× چهارصد سال قبل از موسی× زندگی می‌کرده است) به یوسف× هم ایمان نیاوردید در حالی که او معجزات فراوان داشت و دربارة او دچار افراط و تفریط و به عبارتی دچار اسراف شدید که این اسراف هم در اعمال آنها و هم در گفتار آنها بود.
اسراف در اعمال آنها این بود که تا وقتی که یوسف× زنده بود هرچه آنها را به خدا دعوت کرده و نشانه‌های آشکار می‌آورد آنها تفریط و کوتاهی کرده و به او ایمان نمی‌آوردند و همواره دربارة دعوت و پیامبری او در شک بودند اما بعد از فوت یوسف× دچار اسراف در گفتار هم شده و به حدی افراط می‌کردند که می‌گفتند دیگر خداوند بعد از یوسف پیامبری را ارسال نخواهد کرد خداوند این گروه را «مسرفٌ مرتابٌ» نامیده است و در آیة بعدی «مسرفٌ مرتابٌ» را تعریف کرده به کسانی که:
{الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ }
کسانی که بدون دلیل آسمانی در آیات خداوند جدال می‌کنند.
4- {لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ }
قطعاً آنچه مرا به سوی آن می‌خوانید نه دعوت در دنیا و نه در آخرت دارد و تنها بازگشت ما در قیامت به سوی خداست و مسرفان اهل آتشند.
آیة فوق نیز ادامة سخنان مؤمن آل فرعون با بنی‌اسرائیل می‌باشد که آنهایی را که او را به سوی بت‌پرستی دعوت می‌کردند مسرفین می‌خواند و این نیز نمونه‌ای از اسراف در گفتار است.
کلمة «لاجرم» ترکیبی است از کلمة «لا» و «جرم» بر وزن «حرم» که در اصل به معنی قطع کردن و چیدن میوه است این ترکیب مفهومش این است که چیزی نمی‌تواند این کار را قطع کند و مانع از آن شود لذا روی هم رفته به معنی «قطعاً و حتماً و ناچاراً» می‌باشد و البته گاهی هم به معنی سوگند بکار می‌رود.
مؤمن آل فرعون می‌گوید: قطعاً آنچه مرا بسوی آن می‌خوانید نه دعوتی در دنیا دارد و نه در آخرت، کنایه از اینکه این بت‌ها هرگز رسولانی به سوی مردم نفرستاده‌اند تا آنها را به سوی خود دعوت کنند و نه در آخرت می‌توانند حاکمیت بر چیزی داشته باشند، این موجودات بی‌حس و شعور هرگز مبدأ حرکتی نبوده و نخواهند بود، نه سخنی می‌گویند نه رسولانی دارند و نه دادگاه و محکمه‌ای، خلاصه نه گره‌ای از کار کسی می‌گشایند نه می‌توانند گرهی در کار کسی بزنند به همین دلیل باید بدانید تنها بازگشت ما در قیامت به سوی خداست و شما که از حدود او تجاوز کرده و مرا نیز به پیروی از خود و پرستش بت‌ها می‌خوانید جزء مسرفین هستید که جایگاه شما جهنم خواهد بود.
خداوند میفرماید:
{إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ... }
اگر آنها بر شما مسلط شوند دشمنانتان خواهند بود و دست و زبان خود را به بدی کردن نسبت به شما می‌گشایند.
قبل از اینکه به روایاتی که دربارة کنترل نکردن زبان و اسراف در گفتار آمده بپردازیم، نگاهی گذرا به آیات قرآن می‌اندازیم تا ببینیم خداوند چه دستوراتی برای نحوه و کیفیت سخن گفتن به انسان‌ها داده است.
بایدهای گفتاری در قرآن
آداب سخن گفتن در قرآن را خداوند در آیات متعددی بیان کرده و نحوة سخن گفتن را اینگونه معرفی می‌کند:
1. سخن گفتن با نرمی و ملایمت:
{فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى }
و با او (فرعون) به نرمی سخن بگویید شاید پند و اندرز گیرد و یا بترسد.
خداوند در این آیه خطاب به موسی و هارون‘ می‌فرماید که به سوی فرعون بروید و او را به پرستش خدای یگانه دعوت کنید اما نکته زیبایی که در این آیه وجود دارد اینکه با بدترین افراد مثل فرعون که حتی ادعای خدایی می‌کرد نیز باید به نرمی سخن گفت(قولاً لیّناً) و در امر به معروف و نهی از منکر، این مسأله جداً مورد توجه قرار گیرد زیرا بسیار دیده شده که با عتاب و تندی سخن گفتن نه تنها اثر نداشته بلکه اثر منفی گذاشته و مخاطب را در انجام منکر خود مصمم‌تر می‌کند، لذا حتی در برخورد با فرعون و نظایر او هم باید با نرمی سخن گفت و وقتی که با اینگونه افراد خداوند چنین دستوری می‌دهد می‌توان فهمید که به طریق اولی در برخورد با مؤمنان و بطور کلی همة انسان‌ها باید با نرمی و لطافت سخن گفت.
2. سخن گفتن سنجیده و مستدل:
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا }
ای کسانی که ایمان آوردید از خدا بترسید و سخن سنجیده و مستدل بگویید.
و در جایی دیگر می‌فرماید:
{وَلْيَقُولُواْ قَوْلاً سَدِيدًا }
کلمة «سدید» از ماده «سداد» است که به معنای کلامی که مطابق با واقع و حق باشد و لغو هم نبوده و دارای فائده باشد. خداوند دنبالة آیه فائده قول سدید و سخن سنجیده گفتن را اصلاع اعمال و آمرزش گناهان ذکر می‌کند:
{يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ }
و این بدان جهت است که وقتی انسان زبان خود را کنترل کرد و از گفتن سخنان لغو و بیهوده مثل دروغ و غیبت و تهمت و... خودداری کرد خداوند نیز کمک می‌کند و علاوه بر حفظ او از انجام گناهان جدید، گناهان قبلی او را هم آمرزیده و اعمال او را صالح می‌گرداند.
3. سخن گفتن ساده و آسان:
{فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّيْسُورًا }
با گفتار خوش و زبان شیرین آنها را از خود دلشاد کن
«میسور» از مادة «یسر» به معنای راحت و آسان است و در اینجا مفهوم وسیعی دارد که هرگونه سخن نیک و برخورد توأم با احترام و محبت را شامل می‌شود.
خداوند در این آیه به پیامبر خود می‌فرماید اگر بخاطر تنگدستی نتوانستی به فقرا کمک مالی کنی، در عوض تا آنجا که می‌توانی با آنها به نرمی و گفتار خوش و نیکو سخن بگو، روایت شده که چون این آیه نازل شد هرگاه کسی از پیامبر| سؤال و درخواست می‌کرد و حضرت چیزی نداشت که بخشش کند می‌فرمود: خداوند ما و شما را از فضل خود روزی دهد.
4. سخن گفتن بلیغ:
{وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا }
به بیانی با آنها سخن بگو که در دل‌هایشان بنشیند و در فهماندنشان رسا باشد.
در این آیه خداوند به پیامبرش دستور می‌دهد که با منافقینی که مردم را از آمدن به طرف رسول خدا بازمی‌دارند با بلاغت سخن بگوید(قولاً بلیغاً)، چنانچه مجمع‌البیان می‌گوید بلاغت یکی از اقسام حکمت است که باعث می‌شود معنی به نحو شایسته و موجز به دیگران برسد، لذا خداوند پیامبرش را تشویق می‌کند که با بلاغت با آنها سخن بگو که شاید مراد خداوند این بوده که به صراحت به آنها اعلام کن که اگر نفاق قلبی خود را آشکار کرده و مجدداً عمل خود را تکرار کنند کشته خواهند شد.
5. سخن گفتن به نحو شایسته:
{وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا }
با آنان سخن نیکو و دلپسند بگویید.
خداوند در این آیه یک دستور اخلاقی به پیامبر خود می‌دهد و آن اینکه هرگاه در مجلس تقسیم ارث، خویشاوندان و یتیمان و مستمندان حاضر شوند چیزی از ارث میّت به آنها هم بدهید و با نرمی و به نحو نیکو و شایسته با آنها سخن بگویید(قولاً معروفاً)، و این دستور خداوند جلوی تحریک و حسادت و کینه‌توزی در بستگان درجة دو و سه و یتیمان و مستمندان را می‌گیرد و پیوند خویشاوندی را بدین‌وسیله محکم می‌کند.
البته علامه طباطبایی& قائل است که در برخی موارد که کلمة «قول» در قرآن بکار برده شده من‌جمله در این آیة شریفه منظور از «قول» روش عملی است نه سخن گفتن، بعبارت دیگر گاهی خداوند «قول» فرموده و از آن «رفتار» را اراده کرده است برای اینکه غالباً بین رفتار و گفتار ملازمه است لذا با آنها با «قول معروف» سخن بگویید یعنی رفتار نیک و شایسته‌ای با آنها داشته باشید.
نظیر همین دستور در آیه‌ای دیگر از قرآن آمده که خداوند خطاب به زن‌های پیامبر| می‌فرماید:
{يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا }
ای زنان پیامبر، شما مثل احدی از سایر زنان نیستید البته اگر تقوا پیشه سازید پس در سخن دلربایی مکنید که بیمار دل به طمع بیفتد و سخن نیکو بگویید.
6. سخن گفتن کریمانه:
خداوند دربارة احترام به پدر و مادر به پیامبر خود می‌فرماید:
{فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيمًا }
کلمه‌ای که آنها را رنجیده خاطر کند به آنها مگو و آنها را مرنجان و با ایشان به اکرام و احترام سخن بگو.
در چهار آیه از قرآن کریم نیکی به والدین بلافاصله بعد از مسأله توحید قرار گرفته است و این اهمیت این مطلب را می‌رساند که در دین اسلام بعد از توحید و عبادت خداوند، مهمترین عبادت، نیکی به پدر و مادر است و حتی اگر کافر هم باشند احترام آنها بر فرزندان واجب است زیرا آنها به نوعی خالق دوم فرزندان و وسیلة به انجام رسیدن خلقت خداوند هستند لذا خداوند در مقام شکر هم می‌فرماید:
{أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ }
شکر من و والدین خود را بجا آور.
و این یعنی بعد از خداوند با آنهمه نعمت‌های بی‌نهایت خود، در حق انسان‌ها، بزرگترین لطف را پدر و مادر به فرزندان خود می‌کنند و اهمیت آن تا جایی است که در حدیثی از امام صادق× می‌خوانیم مردی نزد پیامبر| آمد و عرض کرد من جوان با نشاط و ورزیده‌ای هستم و جهاد را دوست دارم اما مادری دارم که از این موضوع ناراحت می‌شود پیامبر| فرمود: برگرد و با مادر خویش باش قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث ساخته است یک شب مادرت با تو انس بگیرد از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است.
لذا علاوه بر رفتار، آنهاباید در گفتار با والدین هم نهایت دقت را داشته و از کوچکترین کلمه‌ای که قرآن از آن به «اُف» تعبیر کرده و باعث ناراحتی آنها می‌شود پرهیز کن، راغب در مفردات می‌گوید «اُف» در اصل به معنی هر چیز کثیف و آلوده است و به عنوان توهین هم گفته می‌شود، این کلمه تنها معنی اسمی ندارد بلکه فعل از او نیز ساخته می‌شود و بعضی آن را به معنی «أتَزجَّر» از آن نفرت دارم و زجر می‌کشم، دانسته‌اند در هر حال به معنی کوچکترین صدایی است که برای ابراز ناراحتی از دهان انسان خارج می‌شود.
که از امام صادق× نقل شده که فرمودند: اگر خداوند در منع نافرمانی والدین لفظی کوتاهتر از این کلمه سراغ داشت همان را بکار می‌برد و کمترین حد نافرمانی پدر و مادر گفتن «اف» است. و در پایان هم بندگان را به سخن گفتن کریمانه با پدر و مادر دعوت می‌کند.
7. سخن گفتن خوب و نیکو:
{وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً }
به زبان خوش با مردم تکلم کنید.
خداوند در این آیه به عهد و پیمانی که از بنی‌اسرائیل گرفت اشاره می‌کند که از آنها عهد گرفتیم که غیر از خدا را نپرستیده و به پدر و مادر خود نیکی کنند و با خویشاوندان و یتیمان و مساکین با زبان نیکو سخن گویند و نماز را اقامه کرده و زکات بدهند و... در این آیه هم علامه طباطبایی& می‌فرمایند «قول» تنها به معنی سخن گفتن نیست بلکه مطلق رفتار مراد است یعنی با مردم حسن معاشرت داشته باشید چه کافر باشند و چه مؤمن.
اما مجمع‌البیان می‌فرماید در معنای حسن چند احتمال وجود دارد:
1) جابر از امام باقر× در تفسیر این آیه نقل فرموده که منظور این است که بگویید به مردم بهترین چیزی را که دوست دارید به شما گفته شود زیرا خداوند مبغوض می‌دارد کسی را که ناسزا می‌گوید و نفرین می‌کند و بر مردم مسلمان طعن زده و از ناسزا گفتن و شنیدن باک ندارد و خداوند دوست می‌دارد کسی را که بردبار و با عفت و پارسا بوده باشد.
2) ابن عباس می‌گوید منظور از «قول حسن» گفتار نیک و اخلاق خوش است که مورد رضایت و خشنودی خداوند باشد.
3) سفیان نوری می‌گوید منظور امر به معروف و نهی از منکر است.
4) ربیع بن أنس می‌گوید منظور گفتار نیک است.
دربارة سخن نیکو و حسن گفتن خداوند در جایی دیگر می‌فرماید:
{وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ }
و به بندگانم بگو سخنی که بهتر است بگویید.
و منظور کلماتی است که احسن و از نظر مشتمل بودن بر ادب و خالی بودن از خشونت و ناسزا و توالی فاسدة دیگر نیکوتر باشد. علامه طباطبایی& در ذیل آیة شریفه می‌فرماید: از آیات فوق معلوم می‌شود که گویا قبل از هجرت رسول خدا| بعضی از مسلمان‌ها با مشرکان مواجه می‌شدند و در گفتگوی با آنان سخنان درشت گفته و چه بسا می‌گفته‌اند شما اهل آتش و ما مؤمنین به برکت رسول خدا| اهل بهشتیم و همین باعث می‌شده که مشرکین علیه مسلمان‌ها تهییج شده، عداوت‌ها و فاصله‌ها بیشتر شود و در روشن کردن آتش فتنه و آزار مؤمنین و رسول خدا| و عناد با حق، بهانه‌های تازه‌ای به دستشان بیاید لذا در آیه دیگر هم می‌فرماید:
{وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ }
به گونه‌ای که نیکوتر باشد با آنها مجادله کن.
لذا خداوند رسول گرامی خود را امر به خوش‌زبانی می‌کند تا طبق آنچه در آیات قبلی است آنها هم به او بی‌ادبی نکنند و او را جاودگر خطاب نکرده و استهزاء نکنند.
خداوند در موارد متعددی در قرآن حتی در برخورد با کفار و منافقان هم دستور به خوش‌برخوردی و گفتار نیکو می‌دهند و اینگونه سخن گفتن را جزء صفات بندگان نیک خداوند می‌شمرند:
{وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا }
بندگان خاص خدای رحمان آن کسانند که سنگین و با تواضع بر زمین راه می‌روند و چون جهالت پیشگان خطابشان کنند سخن ملایم گویند.
یعنی مؤمنان نباید با جاهلان و کفار و مشرکین مجادله کرده و سخنان زشت آنها را با تندی جواب دهند و چنانچه می‌فرماید:
{وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ }
هرگاه سخن لغو بشنوند از آن اعراض کرده و بگویند اعمال ما برای ما و اعمال شما برای شماست، سلام بر شما.
در این آیه هم می‌بینیم که خداوند در پایان مجادله به مؤمنان امر کرده که بگویند سلامٌ علیکم، و این یعنی دوری از بحث و جدل با کفار و مشرکان.
8. سخن گفتن پاکیزه و دلپسند:
{وَهُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ }
آنان به گفتار نیک هدایت شده‌اند و به راه ستوده راهنمایی گشته‌اند.
«قول طیّب» کلامی است که در آن خبائث نباشد و «کلام خبیث» به معنای کلامی است که یکی از اقسام باطل در آن باشد خداوند می‌فرماید مؤمنان به سوی قول طیب هدایت شده‌اند،‌ و معنی این جمله آن است که خداوند وسیله را برای چنین سخن طیبی برای ایشان فراهم نموده است. در معنای قول طیب اختلاف هست که برخی آن را به سخنان دلنشین و پسندیده و برخی به کلمات «لااله‌الاالله – والحمدالله» و برخی به ذکر خدا معنی کرده‌اند.
9. سخن گفتن آگاهانه:
{وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ }
دنبال چیزی را که بدان علم نداری مگیر.
این جمله کنایه از آن است که حرفی را هم که از درستی آن اطمینان نداری به زبان نیاور زیرا چنانچه در دنباله آیه ذکر می‌کند گوش و چشم و قلب بطور کلی همة اعضاء بدن من‌جمله زبان در برابر اعمال خود مسئولند و روزی مورد بازخواست قرار می‌گیرند. شیخ طبرسی& در مجمع‌البیان احتمالات مختلفی را برای معنی این جمله از آیه ذکر می‌کند که: برخی گفته‌اند چیزی را که نشنیده‌ای یا ندیده‌ای نگو شنیده‌ام و دیده‌ام، برخی گفته‌اند یعنی پشت سر مردم حرف مزن و از آنها غیبت نکن، و برخی گفته‌اند یعنی شهادت دروغ نده، اما اصل این است که این آیه نسبت به هر گفتار یا کردار یا تصمیمی که از روی علم نباشد عمومیت دارد گویی چنین می‌گوید: جز آنچه را که علم به درستی آن داری نگو و جز آنچه را بدرستی آن یقین داری انجام نده و جز آنچه را که به صحت آن اطمینان داری معتقد نباش.
10. سخن گفتن همراه با عمل کردن:
{كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ }
خشم بزرگی نزد خدا منتظر شماست اگر بگویید آنچه را که عمل نمی‌کنید.
علامه طباطبایی& در المیزان سخن زیبایی در ذیل این آیه شریفه دارد و آن اینکه: فرق است بین اینکه انسان سخنی بگوید و از اول قصد انجام ندادن آن را داشته باشد، با اینکه سخنی بگوید و از ابتدا قصد انجام آن را داشته باشد اما بعد بخاطر مسأله‌ای از انجام آن منصرف شود، اولی دلیل بر نفاق است و دومی نوعی خلف وعده است که دلیل بر ضعف و سستی ارادة انسان است.
به هر حال آیة‌ فوق مردم را از اینکه حرفی بزنند و سپس انجام نداده و خلف وعده کنند نهی کرده و آن را باعث خشم بزرگ خداوند برمی‌شمرد. در فرمانی که حضرت علی× به مالک اشتر دادند می‌خوانیم که به او فرمودند: از اینکه به مردم وعده بدهی و تخلف کنی بپرهیز زیرا این موجب خشم عظیم در نزد خدا و مردم خواهد شد چنانکه قرآن می‌گوید:
{كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ.... }
11. سخن گفتن منصفانه و با عدالت:
{وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى }
چون سخن می‌گویید دادگر (و با انصاف) باشید گرچه علیه خویشاوند و به ضرر او باشد.
در این آیة شریفه خداوند دستورات چهارگانة اخلاقی را به پیامبر خود می‌دهد و از ابتدا با کلمة «لاتقربوا» شروع می‌کند یعنی به این گناهان نزدیک نشوید: اول اینکه به مال یتیمان نزدیک نشوید تا زمانی که به حد بلوغ برسند{وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ}دوم اینکه کم‌فروشی نکنید و حق پیمانه و وزن را با عدالت ادا کنید{وَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ}و سوم اینکه به هنگام داوری یا شهادت و یا در هر مورد دیگر اگر سخنی می‌گویید عدالت و انصاف را رعایت کرده و از مسیر حق منحرف نشوید هرچند در مورد بستگان شما باشد و داوری و شهادت و کلام شما به زیان آنها تمام گردد {وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى} و چهارم اینکه به عهد الهی وفا کنید و آن را نشکنید {وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ} و در آخر رعایت این موارد را هدایت به صراط مستقیم می‌خواند {وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ}.
در تفسیر نمونه آمده است که خداوند در برخی از آیات قرآن دربارة برخی گناهان تعبیر «لاتقربوا» بکار برده است مثلاً نفرموده زنا نکنید بلکه فرموده نزدیک آن نشوید، به نظر می‌رسد که این تعبیر در مورد گناهانی است که وسوسه‌انگیز است مثل زنا و فحشا و اموال بی‌دفاع یتیمان و امثال اینها، لذا به مردم اخطار می‌کند به آنها نزدیک نشوند تا تحت تأثیر وسوسه‌های شدیدشان قرار نگیرند.
اما توصیه سوم این آیه مورد بحث ماست که خداوند دربارة گفتار منصفانه و با عدالت سفارش می‌کند که هرچند به ضرر بستگان شما می‌باشد باز هم در گفتار خود جانب عدالت و انصاف را بگیرید که به فرمودة مجمع‌البیان این جمله با همة کوتاهی، از دستورات جامعی است که شامل اقرار، شهادت، وصیت، فتوی، قضاوت، احکام و مذاهب و امر به معروف و نهی از منکر می‌شود که در همة این امور باید با عدالت و انصاف سخن گفت.
12. سخن گفتن فصیح:
خداوند دربارة داستان حضرت موسی× که از خدا درخواست کرد برادرش هارون را به جهت اینکه در گفتار فصیح‌تر از اوست همراه او به مصر برای دعوت فرعون به ایمان به وحدانیت خداوند بفرستد می‌فرماید:
{وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ رِدْءًا يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ }
و برادرم هارون از من فصیح‌تر است او را هم با من و به کمک من بفرست تا مرا تصدیق کند که می‌ترسم مرا تکذیب کنند.
«أفصح» از ماده «فصیح» و در اصل به معنی خالص بودن چیزی است و به سخن خالص و گویا که خالی از هرگونه حشر و زوائد باشد فصیح گفته می‌شود از سیاق آیات اینگونه برمی‌آید که جناب موسی× از این ترس داشته که فرعونیان او را تکذیب کنند و او خشمگین شود و نتواند حجت خود را بیان نماید چون در حال خشم لکنتی که در زبانش بوده بیشتر می‌شده، نه اینکه معنایش این است که هارون را با من بفرست تا مرا تکذیب نکنند زیرا آنهایی که وی را تکذیب می‌کردند باکی نداشند از اینکه هارون را هم همراه او تکذیب کنند.
ولکن بوضوح از این آیه فهمیده می‌شود که گفتار اگر با فصاحت همراه باشد اثرگذاری بیشتری داشته و بهتر می‌تواند مردم را قانع کند و در حقیقت فصاحت کلام نوعی هنر است که به زیبایی کلام افزوده و کمک زیادی به انسان در رساندن مقصود خود و قبول آن توسط مخاطب می‌کند.
این موارد دوازده‌گانه که ذکر شد همگی آداب سخن گفتنی بود که نگارنده از آیات قرآن بدست آورد و شاید موارد بیشتری در قرآن ذکر شده باشد که از قلم افتاده باشد و تحقیق مطلب نیاز به کتابی مفصل و مجزّا دارد، اینها حدودی بود که خداوند در محدودة کلام برای بهتر شدن آن مشخص کرده و به قولی بایدهای سخن گفتن بود اما تجاوز از این حدود و به اصطلاح «نبایدهای سخن گفتن» که مقصود اصلی این قسمت از بحث ماست در قالب اسراف در کلام جای می‌گیرد و ما در حد فهم و استعداد خود و مقتضای کتاب اشاره‌ای به آنها خواهیم کرد اما قبل از آن نکاتی دربارة زبان و اهمیت حفظ آن از خطاها و لغزش‌ها
نبایدهای گفتاری در قرآن و روایات
در روایتی از پیامبر اسلام| آمده که فرمودند:یُعَذّبُ الله اللّسانَ بعذابٍ لایُعَذّبُ به شیئاً من الجوارح
خداوند زبان را عذابی کند که هیچ یک از جوارح را همانند آن عذاب نمی‌کند.
نوجوانی از لشکر اسلام در روز احد شهید شد و بر شکمش از شدت گرسنگی سنگی بسته بود. پس مادرش خاک را از صورتش کنار زد و گفت پسرکم بهشت گوارایت باد، پیامبر| گفت از کجا می‌دانی و شاید سخنان بی‌ربطی گفته باشد که محاسبه شود و از سخنی که برای او ضرری نداشته (باید برای حقّانیت می‌گفت) خودداری کرده باشد و شاید بخل ورزیده به چیزی که از آن کم نمی‌شده است.
خداوند می‌فرماید:
{مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ }
هیچ سخنی بر زبان نیاورده جز آنکه همان لحظه رقیب و عتید (که دو فرشته‌اند) آماده‌اند (برای نوشتن).
عن الصادق×: مَن خاف الناسُ لسانَه فهو فی النّار
هر کس که مردم از زبانش بترسند او در آتش جهنم است.
حضرت علی× می‌فرماید: من کثر کلامُهُ کَثُر خَطؤُه ومن کثُر خَطؤُهُ قَلَّ حیاؤُهُ ومن قَلَّ حیاؤُهُ قَلَّ وَرَعه ومن قَلَّ ورعه مات قَلبُه ومن ماتَ قَلبُه دَخَل النّار.
کسی که سخنش زیاد باشد خطاهای او بسیار خواهد بود و کسی که خطاهایش زیاد باشد حیائش کم می‌شود و کسی که حیای او کم شود ورع و تقوایش اندک می‌شود و کسی که تقوایش اندک باشد قلبش می‌میرد و آنکه قلبش می‌میرد اهل جهنم خواهد بود.
امام سجاد×: ثلاثٌ منجیاتٌ للمؤمن کفُّ لسانِه عن النّاس وإغتیامهم وإشتغالُه نفسَه بما ینفعُه لآخرتِه ودنیاهُ وطول البُکاء علی خطیئتِه
سه چیز موجب نجات مؤمن است: حفظ زبان از اذیت و غیبت مردم، مشغول شدن به آنچه که نفع دنیوی و اخروی دارد، و گریه کردن زیاد برای خطاها و گناهانش.
اسراف در سخن گفتن خطاهای زیادی را به دنبال دارد که می‌توان برای هرکدام از این گناهان که توسط زبان انجام می‌شود کتاب‌ها نوشت گناهانی از قبیل: دروغ، غیبت، تهمت، عیب‌جویی کردن، مسخره کردن، شرک ورزیدن، فحش و ناسزا گفتن، سخن‌چینی، گمراه کردن دیگران، اذیت دیگران و.... ده‌ها گناه دیگر که همگی از زبان سر می‌زند و کنترل نکردن آن سبب تجاوز از حد در گفتار شده و به عبارتی نوعی اسراف در گفتار می‌شود که سبب خسران و عذاب دنیوی و اخروی می‌شود. پس می‌توان گفت یکی از مهمترین انواع اسراف که منشأ اکثر گناهان می‌شود همین اسراف در گفتار و کلام است.
روزی پیامبر اکرم| در مسجدالنبی دربارة حفظ زبان از سخنان لغو و بیهوده سخنرانی می‌کرد در این اثناء کسی پرسید آیا زبان هم سبب دخول در جهنم می‌شود؟ حضرت فرمودند: مگر غیر از زبان چیزی انسان را به جهنم می‌برد.
حضرت علی× فرمودند: إذا أراد الله سبحانَه صلاح عَبدِه ألهَمَهُ قلَّةَ الکلام وقلَّةَ الطعام وقلَّة المَنام
هرگاه خداوند صلاح و مصلحت بنده‌اش را اراده کند به وی کم گفتن و کم خوردن و کم خوابیدن را الهام می‌کند.

پشیمان ز گفتار دیدم بسی

پشیمان نگشت از خموشی کسی

امام سجاد× می‌فرماید:
حقُ اللسان إکرامُه عنِ الخَنا وتعویدُه الخَیرَ ونزکُ الفضولِ التی لافائدة لها والبرّ بالناس وحسنُ القولِ فیهم
حق زبان منزه داشتن آن از زشتگویی است و عادت دادنش به خوبی و فروگذاشتن زیاده‌گویی‌های بیهوده و نیکی به مردم و خوب گفتن دربارة آنها است.
در رابطه با زبان و آداب سخن گفتن و گناهانی که از زبان سرمی‌زند و چگونگی شکر و استفاده از زبان روایات بسیار زیادی از ائمه^ ذکر شده که در حد حصر و شمارش درنمی‌آید ما اشاره‌ای گذرا به بعضی از این روایات که از ائمه^ ذکر شده می‌نماییم.
ائمه^ زبان را ترازوی انسان معرفی کرده‌اند که بدون آن انسان جز یک نقش مجسم یا حیوان رها شده نیست، زبان ترجمه دل است و وسیلة سنجش خرد و عقل آدمی همانطور که خداوند می‌فرماید:
{وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ }
هر آینه آنها را از لحن سخن می‌شناسی.
زیبایی زن در رخسارش و زیبایی مرد در گفتارش است و شیوایی زبان بالاترین دارایی است، زبان کلید هر خوبی و بدی است و تا زبان کسی درست نشود ایمان او کامل نخواهد بود. سلامت انسان (دنیوی و اخروی) در نگهداری زبان اوست و نگهداری زبان از بهترین فضائل انسان است. هرکسی زبانش را نگه دارد خداوند عیبش را می‌پوشاند و خودش گرامی می‌شود. نجات مؤمن در نگهداری زبان اوست و هیچ کس از گناهان در امان نیست مگر اینکه زبانش را در کام کشد. لغزش زبان انسان را نابود کرده و به هلاکت می‌کشاند و زخم آن بدتر از زخم سرنیزه است و چه بسیار زبان‌هایی که به عمر انسان‌هایی پایان داده‌اند، بلاها و گرفتاری‌های انسان از زبان است و..دهها روایت دیگر
در روایات آمده که حضرت آدم× فرزندان زیادی داشت و او همیشه سکوت را اختیار می‌کرد و به ضروریات اکتفا می‌نمود روزی فرزندانش گفتند شما چرا در جمع ما کمتر سخن می‌گویی و تنها به ضروریات اکتفا می‌کنی؟ فرمود چون هنگامی که از بهشت رانده می‌شدم خطاب شد: ای آدم اگر زبانت را از سخنان بیهوده نگاه داری ما تو را بار دیگر به این بهشت برمی‌گردانیم.
در روایات آمده که هر روز صبح زبان به اعضاء می‌گوید کیف أصبحتُم چگونه شب را صبح کردید و حال شما چگونه است؟ گویند اگر تو ما را به حال خود واگذاری حال ما به خیر و خوبی است.
لقمان به پسر خود گفت: ای پسر اگر گمان کنی که سخن گفتن نقره است بدان سکوت کردن طلاست.
مصادیق اسراف گفتاری در روایات
اسراف در كلامبزرگترین نوع اسراف میباشد زیرا خود سبب گناهاني چون دروغ، غيبت، تهمت،تمسخر، سخن چيني، عيب جوئي، آزاروايذاء، فحش وناسزا، گمراه كردن ديگران،تملق وچاپلوسي، سرزنش کردن،فال بد زدن،شرك و... ميشود، در برخی از کتب اخلاقی حدود بیست گناه برای زبان برشمرده اند.
ما براي نمونه بعضي از مصاديق اسراف در زبان را ذكر ميكنيم:
1-سخن‌چینی
{وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍلُّمَزَةٍ }
وای از برای هر سخن‌چین غیبت‌کننده‌ای
{هَمَّازٍ مَّشَّاء بِنَمِيمٍمَنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍعُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِكَ زَنِيمٍ }
وکسی را که در بین مردم سخن‌چینی و افساد می‌کند و کسی را که مانع رسیدن مردم به خیر می‌شود و تجاوزگر و گناهکار است کسی که علاوه بر همة آن عیب‌ها بددهن و خشن است و مردم پدری برایش نمی‌شناسند.
آورده‌اند که در زمان حضرت موسی× در بنی اسرائیل قحط و خشکسالی شد موسی× چندین دفعه به دعای باران بیرون رفت و اثری نبخشید حضرت کلیم‌الله در این باب مناجات کرد وحی به او رسید که در میان شما سخن‌چینی هست و من به شومی او دعای شما را مستجاب نمی‌کنم.
حقیقت این است که سخن‌چینی بزرگترین گناهی است که از زبان صادر می‌شود زیرا همة گناهان دیگری که از زبان صادر می‌شود را در خود جا دارد و شخص سخن‌چین از تمامی گناهان اعم از دروغ و غیبت و تهمت و مکر و خیانت با زبان و نفاق در گفتار و افساد میان بندگان خدا و خدعه و نیرنگ و... استفاده می‌کند.
پیامبراسلام| فرمودند:عذاب القبر من النمیمةوالغیبة والکذب
عذاب قبر به واسطة سه عمل زشت است: 1. نمیمه و سخن‌چینی 2. غیبت 3. دروغگویی
نکته‌ای که در حدیث فوق مشهود هست اینکه هر سه عملی که سبب فشار قبر می‌شوند اعمالی هستند که توسط زبان صادر شده و جزء اسراف در کلام می‌باشند. حضرت امیر× که اسطورة ایمان و اخلاق و رأفت اسلامی بود به مردی که نامه‌ای سعایت‌آمیز به او داد و از شخصی سخن‌چینی کرده بود گفت: ای مرد اگر راست گفته باشی (به سبب کار زشتی که کرده‌ای) منفور ما خواهی بود و اگر دروغ گفته باشی تو را مجازات خواهیم کرد و اگر هم دوست داری تو را ببخشم می‌بخشم، عرض کرد پس مرا ببخشید ای امیرالمؤمنین.
پیامبرخدا| فرمودند شبی که مرا به معراج بردند زنی را دیدم که سرش خوک بود و بدنش الاغ و گرفتار هزار هزار نوع عذاب بود سؤال شد آن زن چه عملی انجام داده بود فرمود او زنی سخن‌چین و دروغ‌پرداز بوده است و مردی دیگر را دیدم که در دستش چنگکی بود و آن را در دهان مردی می‌کرد و دهانش را تا ته آرواره‌اش می‌شکافت و این کار را مرتب انجام می‌داد پرسیدم این کیست؟ گفت اینان کسانی هستند که سخن‌چینی می‌کنند.
مردی بنده‌ای را می‌فروخت به خریدار گفت این بنده هیچ عیبی ندارد جز اینکه سخن‌چینی می‌کند خریدار گفت اشکالی ندارد راضی شدم پس آن را خرید و برد چند روزی که از این گذشت روزی آن غلام به زن مولای خود گفت من یافته‌ام که مولای من تو را دوست ندارد و می‌خواهد زنی دیگر بگیرد زن گفت چاره چیست؟ غلام گفت قدری از موی زیر چانة او را به من بده تا به آن افسونی خوانم و او را مسخر تو گردانم. زن گفت چگونه موی زیر زنخ او را بدست آورم؟ گفت چون بخوابد تیغی بردار و چند موی از آنجا بتراش و به من برسان. بعد از آن غلام به نزد مولای خود رفت و گفت زن تو با مرد بیگانه‌ای طرح دوستی افکنده و اراده کشتن تو کرده است چنانچه خواهی صدق من بر تو روشن شود خود را به خواب بزن و ملاحظه کن، مرد به خانه رفته چنین کرد، زن را دید که نیمه‌شب با تیغ بر بالین او آمد یقین به صدق غلام کرده بی‌محابا از جا برخاست و زن را به قتل رسانید، همان لحظه غلام خود را به خویشان زن رسانید و آنها را از قتل زن آگاه کرد، آنها آمده و شوهر را کشتند و شمشیرها در میان قبیله زن و شوهر کشیده شد و جمع زیادی به قتل رسیدند.
2-استهزاء و سخریّه
یکی دیگر از موارد اسراف در گفتار مسخره کردن دیگران است که این کار اکثراً با زبان انجام می‌شود هرچند استهزاء توسط فعل و با ایما و اشاره هم انجام می‌شود و فرقی بین چگونگی انجام آن نیست که همه موارد آن حرام بوده و نوعی آزار و ایذاء مؤمن محسوب می‌شود.
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ }
ای کسانی که ایمان آورده‌اید گروهی از شما گروه دیگر را مسخره نکنند شاید که آن گروه بهتر از ایشان باشند و نه زنانی زنان دیگر را مسخره کنند شاید که آنان بهتر از اینان باشند و عیب یکدیگر مگویید و همدیگر را به لقب‌های (ناخوشایند) مخوانید که عصیان پس از ایمان نشانی است بد و هرکه توبه نکند همانان ستمگرانند.
«یسخر» از کلمة‌ «سخریّه» و به معنی استهزاء می‌باشد، و استهزاء عبارت است از اینکه چیزی بگویی یا کاری انجام دهی که با آن کسی را حقیر کرده و خوار بشماری که راه‌های گوناگونی دارد چه با استفاده از زبان چه اشاره کردن چه تقلید و... بهرحال کاری که دیگران را به خنده درآورد و برادر مؤمن انسان از آن رنجیده شود که در خود آیه و آیة بعد از آن چند نمونه از مسخره کردن را آورده است به اینکه عیب‌جویی، همدیگر را به لقب صدا زدن، سوء ظن، تجسس، غیبت، نمونه‌هایی از مسخره‌کردن هستند.
می‌بینیم که خداوند صریحاً به مؤمنان اعلام می‌دارد که دیگران را تمسخر نکنید و هرکه چنین کند از ستمگران است. به جهت اینکه مسخره کردن مؤمن سبب آزار و اذیت او می‌شود و چه بسا دشمنی‌ها و کینه‌ها و فسادهایی که در اثر این تمسخر بوجود آید.
پیامبراسلام| می‌فرماید:‌ در روز قیامت اهل سخریه و استهزاء را می‌آورند و از برای یکی از آنها یک درب بهشت را می‌گشایند و می‌گویند بشتاب و زود داخل بیا، او با غم و اندوه می‌آید که داخل شود در را می‌بندند و از طرف دیگر، دری دیگر می‌گشایند و به او می‌گویند تند بیا و داخل شو، چون به نزد آن در رسد آن را نیز می‌بندند و همچنان به این بلیّه گرفتار خواهد بود و از هیچ دری داخل نخواهد شد.
3-عیب‌جویی
{وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ }
وای بر هر غیبت‌کننده عیب‌جویی
هُمزَه در لغت به معنی کسی است که به ناحق بر دیگران خرده می‌گیرد و آنچه را که عیب نیست از آنان عیب می‌گیرد، این کلمه در اصل به معنی شکستن است و لذا کسی که از دیگران عیب‌جویی می‌کند گویی او را می‌شکند.«لمزه» هم به معنی عیب و هم‌معنی همزه است البته بعضی میان این دو کلمه فرق قائل شده‌اند و آن اینکه «همزه» به کسی گویند که پشت سر عیب‌گویی می‌کند و لمزه کسی را گویند که پیش رو عیب و ایراد می‌گیرد.
حضرت علی× می‌فرماید: ایّاکَ ومعاشرَة مُتَتَّبعی عیوبَ الناس فانّه لم یَسلَم مصاحِبُهُم مِنهم
از معاشرت با کسانی که دنبال عیب‌های مردم می‌گردند دوری کنید زیرا همنشین آنها نیز از ایشان در امان نیستند.
در معاشرت با برادران مسلمان انسان به جای اینکه به زشتی‌ها و عیب‌های دیگران نگاه کند باید به خوبی‌ها و محسنات او نگاه کند و آنها را برشمرد روایت شده که عیسی× با حواریون بر لاشة سگی گذشتند حواریون گفتند چه بوی گندی می‌دهد این سگ، عیسی× فرمود: عجب دندان‌های سفیدی دارد ، و در حقیقت با این جمله به اصحاب خود فهماندند که چرا بدی‌ها و زشتی‌های آن را می‌شمرید بلکه زیبایی‌های آن را بیان کنید و وقتی برخورد انبیاء و پیامبران الهی با لاشة یک سگ مرده چنین است می‌توان حدس زد که اهمیت آن در برابر برادر مؤمن تا چه اندازه است.
حضرت علی× می‌فرماید: أعقل الناس من کان یعیبِه بصیراً و عن عَیبِ غَیره منریراً
خردمندترین مردم کسی است که بینای عیب خود باشد و کور عیب دیگران.
ائمه^ در روایات به این نکته تأکید کرده‌اند که یکی از گناهان زشت عیب‌جویی از دیگران است و برای درمان آن باید عیوب خود را ببینند و وقتی دیدی که چه عیب‌هایی در وجود خودت موجود است از ذکر عیب‌های دیگران خودداری می‌کنی.
حضرت علی×: می‌فرماید: عجبتُ لمَن یُنکِر عیوبَ الناس ونفسُه أکثر شَیءٍ محاباً ولایُبصِرُها
در شگفتم از کسی که عیب‌های مردم را بد می‌داند در حالی که خودش از همه پرعیب‌تر است و آنها را نمی‌بیند.
و به فرمودة پیامبر| این خود بزرگترین عیب است که انسان عیب‌های دیگران را ببیند و عیب خود را نبیند و حضرت امیر× هم می‌فرماید اگر قصد اصلاح مردم را داری از خودت آغاز کن زیرا پرداختن تو به کار اصلاح دیگران در حالی که خودت فاسد هستی بزرگترین عیب است.
سؤال و جواب:
البته شاید سؤالی به ذهن بیاید و آن اینکه انسان نباید عیب‌های برادر مؤمن خود را متذکر شود، چرا که گاهی این کار به نیت اصلاح طرف مقابل و در اثر علاقه به او انجام می‌شود اما به هر حال موجب رنجش و آزردگی خاطر طرف مقابل شود و او از این کار ناراحت شده و نوعی ایذاء مؤمن بحساب آید و این مسأله با امر به معروف و نهی از منکر تداخل می‌کند و هر گونه نهی از منکر که تذکر عیب‌های طرف مقابل است ممکن است موجب ناراحتی او شود پس چه باید کرد؟جواب این سؤال نکته زیبائی است که در کلام امام صادق× آمده که حضرت فرمودند:أحَبّ إخوانی إلیَّ مَن أهدی إلیَّ عیوبی
محبوب‌ترین برادرانم نزد من کسی است که عیب‌هایم را به من هدیه کند.
تعبیر «أهدی» که در روایات آمده نکتة ظریفی است که اشاره به جواب شبهه دارد و آن اینکه طرز بیان عیب برادر مؤمن باید به صورت هدیه و با نیت خیر باشد زیرا حضرت نفرموده: رحم الله من قال، تذکَّر،‌تَبیَّن و... کلماتی شبیه به این بلکه فرموده «أهدی» یعنی عیب‌های مرا به من هدیه کند و مرا اینگونه هدایت کند، اینکه انسان با چه لحنی و نیتی عیب‌های طرف مقابل خود را بیان کند ملاک ثواب و عقاب می‌باشد، به عنوان مثال در داستان پیرمردی که وضوی اشتباهی می‌گرفت شنیده‌ایم که امام حسن و امام حسین× چگونه با حفظ آبرو و عزّت مرد و از چه راهی عیب او را به او متذکر شدند.
روزی پیامبراسلام| بر منبر آمد و به صدای بسیار بلند که زنان در خانه‌های خود می‌شنیدند فرمود: یامعشر من أسلم بلسانه ولم یُسلم بِقلبه، ای گروهی که به زبان اسلام آورده‌اید و دل شما خالی از مسلمانی است عیوب مسلمین و لغزش‌های آنها را تجسس نکنید به درستی که هر که درصدد عیب‌جویی مسلمانان باشد خدا عیب‌جویی او را می‌کند و هر که را خدا عیب‌جویی او کند او را رسوا می‌گرداند.
و درحدیثی دیگر فرموده که: هیچ بنده‌ای عیب بندة دیگر را نپوشاند مگر اینکه خدای تعالی در روز قیامت عیب او را می‌پوشاند.
4-سرزنش کردن
یکی از گناهانی که از زبان صادر می‌شود سرزنش کردن دیگران است در خطاها و گناهانی که انجام داده‌اند. سرزنش کردن دیگران علاوه بر آثار و عوارض اخروی آن که موجب عقاب و عذاب آخرتی می‌شود آثار دنیوی هم دارد که در برخی از روایات به آنها اشاره شده است.
پیامبراسلام|: لاتُظهر الشّماتَة لأخیک فیرحَمَه الله ویَبتَلیکَ
از گرفتاری برادرت اظهار شادی مکن که خداوند به او رحم می‌کند و تو را گرفتار می‌سازد.
امام صادق× می‌فرماید: مَن عَیَّر مؤمناً بذنبٍ لم یَمُت حتی یرکَبَه
هر کس مؤمنی را به گناهی سرزنش کند نمیرد تا خودش آن گناه را مرتکب شود.
در این دو روایت می‌بینیم که حداقل اثر سرزنش کردن دیگران که در دنیا گریبان‌گیر آدمی می‌شود این است که خداوند انسان را به همان عیبی که دیگری را بخاطر آن سرزنش کرده‌ایم گرفتار می‌سازد زیرا به هر حال همة انسان‌ها از نظر جایزالخطا بودن شبیه هم هستند و چه بسا کسانی که یک عمر مستجاب الدعوه بوده‌اند اما در آخر عمر با یک نگاه خسر الدنیا والآخره شده‌اند لذا هیچ کس حق ندارد دیگری را بخاطر گناه و عیبی که دارد سرزنش کند.
در حديث عجيبي از پيامبر اسلام| آمده كه فرمودند:إذا زنَتَ خادمُ أحدکم فَلیَجِلدها الحَدَّ ولایُعَیِّرها
هرگاه خدمتکار یکی از شما زنا داد باید او را حد بزند اما سرزنش نکند.
در این روایت می‌توان به وضوح دید که مسأله سرزنش کردن دیگران چقدر مهم است که حتی نسبت به کسی که زنا کرده هم حق سرزنش نداریم و فقط باید حد الهی را که خداوند برای گناه او مشخص کرده جاری نماییم ولی حق سرزنش کردن آن را نداریم حتی اگر کنیز و بردة ما باشد.
در همين رابطه امام باقر× ميفرمايد:مامن إنسانٍ یَطَعن فی عین مؤمن إلاّ ماتَ بِشَرِّ میتةٍ وکان قَمِناً أن لایرجع إلی خیرٍ : هیچ انسانی نیست که پیش روی مؤمنی از او بد گوید و طعنه زند مگر اینکه به بدترین شکل بمیرد و سزاوار است که روی خیر و سعادت را نبیند.
5-دروغ گفتن
یکی از بزرگترین گناهانی که توسط اسراف در کلام انجام می‌شود دروغ است. آیات بسیار زیادی در قرآن در نکوهش دروغ و دروغ‌گویان آمده است و خداوند لعنت خود را بر کاذبین فرستاده است در آنجا كه می‌فرماید:
{إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَأُوْلئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ }
دروغ را فقط کسانی می‌سازند که آیه‌های خدا را باور ندارند و آنها خودشان دروغگویانند.
گرچه آیة فوق دربارة دروغ و افتراء بر خدا و پیامبر| است اما به هر حال زشتی دروغ اجمالاً در این آیه مجسم شده است کما اینکه در آیاتی دیگر فرموده است:
{فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ }
سپس قرار می‌دهیم لعنت خداوند را بر دروغ‌گویان.
{إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ }
خداوند کسی را که دروغگو و کفران‌کننده است هرگز هدایت نمی‌کند.
در روایات اسلامی دروغ به عنوان کلید همة گناهان معرفی شده است کما اینکه امام حسن عسکری× فرمودند: جُعِلَت الخبائث کلّها فی بیتٍ وجُعِل مِفتاحهَا الکِذب: تمام پلیدی‌ها در اتاقی قرار داده شده و کلید آن دروغ است. و تجسم این نکته در حدیث زیبایی از پیامبر اسلام| روشن و آشکار است که در روایتی آمده که: قال رجلٌ لرسول الله| المؤمن یزنی؟ قال قد یکون ذلک قال المؤمن یسرق قال قدیکون ذلک قال یا رسول الله المؤمن یکذب قال لا، قال الله تعالی{إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَأُوْلئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ} .
مردی از پیامبر| پرسید مؤمن زنا می‌کند؟ فرمود ممکن است چنین کاری بکند عرض کرد مؤمن دزدی می‌کند؟ جواب داد شاید برای مؤمنی چنین اتفاقی بیفتد گفت آیا مؤمن دروغ می‌گوید؟ فرمود نه زیرا خداوند می‌فرماید: تنها کسانی دروغ می‌گویند که به آیات خدا ایمان ندارند، دروغگویان واقعی آنها هستند.
می‌بینیم که دروغ بعنوان پشتوانه و توجیه‌کننده و مخفی‌کنندة همة گناهان بکار می‌رود و اگر قرار باشد که آدمی دروغ نگوید انگیزه همه گناهان هم از او گرفته می‌شود و در حقیقت آنچه به انسان در انجام گناهان جرأت می‌دهد دروغگویی است که انسان براحتی آنچه انجام داده را برای حفظ آبروی خود کتمان می‌کند.
حضرت علی× فرمود: لایجد عبد طعم الایمان حتی یترک الکذب هزله وجدَّه
هرگز بنده مزه ایمان را نخواهد چشید مگر اینکه دروغ را ترک کند چه از شوخی و چه جدّی.
پیامبر| فرمود: هرگاه مؤمنی بدون عذر شرعی دروغ بگوید هفتاد هزار فرشته بر او لعنت می‌کنند و از دل او تعفّن و گندی بلند می‌شود و می‌رود تا به عرش می‌رسد و خدای‌تعالی به سبب آن دروغ گناه هفتاد زنا بر او می‌نویسد که آسان‌ترین آنها زنایی باشد که با مادر خود کرده است.
مردی خدمت حضرت رسول| آمد و عرض کرد مرا راهنمایی کن حضرت فرمود: أصدق ولاتکذب وأذنب من المعاصی ماشِئتَ: راستگویی را پیشه کن و از دروغ بپرهیز هرگناه دیگری می‌خواهی انجام ده.از این سخن مرد در شگفت شد و فرمایش آنجناب را پذیرفته و مرخص گردید با خود گفت پیغمبر مرا از غیر دروغگویی نهی نکرده پس اکنون به خانة فلان زن زیبا می‌روم و با او زنا می‌کنم، همین که به طرف خانة او رفت فکر کرد اگر این عمل را انجام دهد و کسی از او بپرسد از کجا می‌آیی نمی‌تواند دروغ بگوید و بر فرض راست گفتن به کیفر شدید و بدبختی بزرگی مبتلا می‌شود لذا منصرف شد، باز فکر کرد گناه دیگری انجام دهد همین اندیشه و خیال را نمود در نتیجه از همه گناهان به واسطة ترک دروغ دوری جست.
روزی رسول اکرم| فرمود: دیشب خواب دیدم که مردی نزد من آمد و گفت برخیز، برخاستم دو مرد را دیدم که یکی ایستاده و در دست خود چیزی شبیه به عصای آهنین دارد و آن را بر گوشة دهان مرد دیگری که نشسته است فرو می‌برد به اندازه‌ای فشار می‌دهد تا میان دو شانه‌اش می‌رسد آنگاه بیرون آورده و در طرف دیگر دهان او داخل می‌کند طرف اول خوب می‌شود این قسمت دیگر را هم مانند قبلی پاره می‌کند به آن شخص که مرا حرکت داد گفتم این چه کسی است و برای چه اینطور عذاب می‌کشد؟ گفت این مرد دروغگو است که در قبر او را تا روز قیامت اینطور کیفر می‌دهند.
6-فحش و دشنام
یکی دیگر از گناهانی که از زبان صادر می‌شود فحش و ناسزا گفتن است اما قبل از ورود به این بحث ذکر این نکته لازم است که ناسزا گفتن به دیگران در قرآن و روایات و لغت عرب از آن به «سَبّ» که همان دشنام باشد یاد می‌شود و اینکه امروزه در محاورات به سب و دشنام کلمة «فحش» گفته می‌شود از باب تسمیة کل به اسم یکی از اجزاء آن است چرا که سبّ و دشنام هم یکی از مصادیق فحش می‌باشد چنانچه راغب در مفردات می‌گوید: فحش و فحشا و فاحشه به معنی هر گونه رفتار و گفتاری است که زشتی آن بزرگ باشد که در قرآن مجید هم گاهی در این معنی وسیع استعمال شده مانند:
{وَالَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ }
کسانی که از گناهان بزرگ و اعمال زشت و قبیح اجتناب می‌کنند.
پس دشنام و ناسزا گفتن یکی از مصادیق فحش می‌باشد، البته کلمة فاحشه و یا فحشاء در قرآن مجید غالباً در موارد انحرافات جنسی و آلودگی‌های ناموسی بکار رفته اما چنانچه ذکر شد از نظر لغوی معنای وسیع‌تری دارد که همة گفتار و رفتارهای زشت را شامل می‌شود خداوند دربارة فحشا و اشاعة آن می‌فرماید:
{إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ }
آنان که دوست می‌دارند در میان اهل ایمان کار منکری را اشاعه و شهرت دهند آنها را در دنیا و آخرت عذاب دردناک خواهد بود و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.
چنانچه از ظاهر آیات قبلی می‌توان فهمید خداوند مؤمنان را بخاطر اینکه به دروغ‌ها و بهتان‌های منافقان گوش فرا می‌دهند و بدون اقامة چهار شاهد و دلیل معتبر حرف‌های آنها را تصدیق می‌کنند مورد مذمت قرار می‌دهد و این کار را اشاعة فحشا معرفی می‌کند که البته همانگونه که بیان شد اشاعة فحشا مفهومی وسیع دارد و غیبت و تهمت هم مصداقی از معنی اشاعه فحشا می‌باشد، اما آنچه در این بخش مورد نظر ماست دشنام و ناسزا گفتن است که در قرآن و روایات از آن به «سبّ» تعبیر شده است خداوند در این باره می‌فرماید:
{وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ }
به کسانی که جز خدا را می‌خوانند (و می‌پرستند) ناسزا مگویید که (در این صورت) آنها نیز از روی نادانی و دشمنی به خدا ناسزا می‌گویند.
در مذمت دشنام همین مقدار بس که خداوند می‌فرماید حتی به کفّار که بت‌پرستی می‌کنند ناسزا مگویید زیرا یکی از ضررهای آن این است که آنها هم در مقام تقابل برآمده و به خدا ناسزا می‌گویند پس ناسزا فی نفسه خوب نیست حتی اگر به کفار گفته شود. البته برخی گفته‌اند مراد از «الذین» معبودهاست و فاعل «یدعون» مشرکان است یعنی معبودهای مشرکان را دشنام ندهید آنها هم از روی جهل معبود شما خدا را دشنام می‌دهند. که طبق این معنا روشن میشود که نه تنها به کفار بلکه به بتهای آنها هم سب و دشنام ندهید که این معنی هم قبیح بودن ذات دشنام را میرساند.
امام علی× شنید گروهی از یارانش به شامیان دشنام و ناسزا می‌گویند فرمود من خوش ندارم که شما ناسزاگو باشید :پیامبر اسلام| می‌فرماید:‌ لاتَسُبُّوا الشیطان وتَعَوَّذوا بالله من شَرّه
به شیطان ناسزا نگویید بلکه از شر آن به خدا پناه ببرید،
و واقعاً اگر دشنام جائز بود چه کسی بهتر از شیطان شایستة دشنام بود اما می‌بینیم که پیامبر اسلام| امت خود را حتی از دشنام به شیطان هم نهی می‌کند و این نشان‌دهندة قبیح بودن ذاتی دشنام است که در هیچ موردی پسندیده نیست.و در جایی دیگر پیامبراسلام| می‌فرماید: لاتسبّوا الدَّهر فانّ الله یقول أنا الدّهر لی اللیل اُجِدُّهُ واُبلیه: به روزگار ناسزا مگویید زیرا خداوند می‌فرماید روزگار من هستم شب از من است و من آن را نو کرده و کهنه می‌کنم.پیامبر| حتی مردم را از ناسزاگویی به بادها و کوه‌ها و ساعت‌ها و لحظه‌ها و روزها و شب‌ها بازمی‌دارد.
دشنام دادن نیز همانند همة گناهان دیگر دارای آثار و عوارض دنیوی و اخروی زیادی است، عوارض دنیوی مثل اینکه ایجاد دشمنی و خصومت و کینه می‌کند و چه بسا جنگ‌ها و خون‌هایی که به خاطر بدزبانی و دشنام در طول تاریخ ریخته شده است، و در مورد عوارض اخروی هم بارزترین آنها دوری از بهشت و مبتلا شدن به عذاب الهی و نهایت آتش جهنم می‌باشد کما اینکه پیامبر اسلام| فرمودند:الجنّه حرامٌ علی کلّ‌ فاحشٍ أن یَدخُلَها : حرام است بر شخص ناسزاگو که وارد بهشت شود.
و يا در جاي ديگر فرمودند:إنّ الله حرَّم الجنّه علی کلّ‌ فحّاشٍ بَذیءٍ قلیلُ الحیاء لایُبالی ماقال ولا ماقیل لَه، فانّک إن فَقَّشتَه لم تَجِدهُ إلاّ لِغَیَّةٍ أو شِرکِ شیطانٍ فقیل یا رسول الله وفی الناس شرک شیطانٍ؟ فقال رسول الله|: أما تَقرَأقول الله عزّ وجل: وشارکهم فی الأموالهم والأولاد.
خداوند بهشت را بر هر فحّاش بدزبان بی‌شرمی که باکی ندارد چه بگوید و چه شنود حرام کرده است زیرا اگر وارسی کنی خواهی یافت که یا زنازاده است یا شیطان در نطفة او شریک بوده است عرض شد ای پیامبر خدا آیا شیطان در مردم هم شریک می‌شود؟ فرمود:‌ آری مگر این سخن خدای عزّ وجل را نخوانده‌ای که: {و شارکهُم فی الأَموالِ و الأولاد }: و در اموال و فرزندان ایشان شریک شو.
و بالاخره در مذمت بدزباني و دشنام همين مقدار كافيست كه پیامبر اسلام|او را بدترين مردم معرفي ميفرمايد:إنّ مِن شَرِّ عباد الله من تُکرهُ مجالِسة لفُحشِه
یکی از بدترین بندگان خدا کسی است که به سبب بدزبانی و دشنام‌گویی او همنشینی با او ناخوشایند باشد.
7-غنا
یکی دیگر از گناهانی که توسط زبان انجام شده و به عبارتی اسراف در کلام محسوب می‌شود غنا می‌باشد، که در قرآن آیاتی چند در این باره موجود می‌باشد قبل از ذکر آنها بیان این نکته را لازم می‌دانیم که آنچه در عرف همه گمان می‌برند این است که غنا به صوتی که همراه با آلات موسیقی باشد گفته می‌شود در صورتی که این طور نیست، غنا نفس صدایی است که با حالتي خاص از گلو خارج می‌شود بدون آلات موسیقی، یعنی همین چرخاندن صدا در گلو را غنا گویند که اگر همراه با آلات موسیقی هم باشد حرمت آن مؤکد خواهد شد و اما در قرآن خداوند می‌فرماید:
{فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ }
از پلیدی بتها دوری کنید و از گفتار باطل بپرهیزید.
در روایتی از امام صادق× نقل شده که فرمودند: مراد از «الرجس من الأوثان» شطرنج است و مراد از «قول الزّور» غنا می‌باشد، کلام مفسرین مختلف است برخی گفته‌اند منظور از «قول الزور» سخن دروغ گفتن است، برخی گفته‌اند منظور تلبیه مشرکین در وقت احرام است که می‌گفتند: لبّیک لاشریک لک الاّ شریکاً هو لک تملّکه، اما بیشتر مفسرین شیعه بر این عقیده‌اند که منظور از قول الزور غنا و سخنان بیهوده می‌باشند. همینطور مراد از «لهو الحدیث» در این آیه هم غنا می‌باشد. که خداوند فرمودند:
{وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ }
و برخی از مردم کسانی‌اند که سخن بیهوده را خریدارند تا (مردم را) بی‌(هیچ) دانشی از راه خدا گمراه کنند.
زیرا کلمة «لهو» به معنی هر چیزی است که آدمی را از مهمات کارهایش باز می‌دارد و لهو الحدیث آن سخنی است که آدمی را از حق منصرف نموده و به خود مشغول سازد مانند حکایات خرافی و داستان‌هایی که آدمی را به فساد و جور می‌کشاند و یا از قبیل سرگرمی به شعر و موسیقی و سایر آلات لهو که همة اینها مصادیق لهوالحدیث هستند. و همینطور ایشان منظور از «زور» را در آیة شریفه زیر غنا و آوازه‌خوانی بیان کرده‌اند.
{وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا}
و کسانی که گواهی به ناحق ندهند و چون بر ناپسندی بگذرند با بزرگواری بگذرد
زیرا چنانچه اشاره شد کلمة «زور» در اصل به معنی جلوه دادن باطل بصورت حق است و به وجهی شامل دروغ و هر لهو باطلی از قبیل غنا و دریدگی و ناسزا و... نیز می‌شود و لذا اگر آن را به معنی دروغ بگیریم معنی آیه این می‌شود که: بندگان رحمان آنهایی هستند که شهادت به زور نمی‌دهند و اگر مراد از زور، لهو باطل از قبیل غنا و امثال آن باشد معنایش این است که بندگان رحمان کسانی هستند که در مجالس باطل که دارای غنا و امثال آن است شرکت نمی‌کنند، و سپس در دنبالة آیه می‌فرماید:
{وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا}
کلمة «لغو» به معنی هر عمل و گفتاری است که مورد اعتنا نبوده و هیچ فایده‌ای که غرض عقلایی بر آن تعلق گیرد نداشته باشد و بطوری که گفته‌اند شامل تمامی گناهان می‌شود و مراد از مرور به لغو، گذر کردن به اهل لغو است در حالی که سرگرم لغو باشند و معنای آیه این است که: بندگان رحمان چون به اهل لغو می‌گذرند و آنان را سرگرم می‌بینند از ایشان روی می‌گردانند و خود را پاک‌تر و منزه‌تر از آن می‌دانند که در جمع آنها داخل شده و با آنها همنشین شوند.
البته کلمه «زور» در آیات دیگری در قرآن بکار برده شده که به معنی غنا و لهو نمی‌شود بلکه به معنی خلاف حقیقت است مثلاً خداوند درباره کسانی که همسر خود را ظهار کرده و به آنها می‌گویند تو برای من همانند مادر من هستی می‌فرماید:
{وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَرًا مِّنَ الْقَوْلِ وَزُورًا }
این مردان سخنی ناپسند و خلاف حقیقت می‌گویند
و یا در جایی دیگر که به معنی دروغ بکار رفته است خداوند درباره مشرکانی که نبوت پیامبران را منکر شده و برای خدا شریک قائل شده‌اند می‌فرماید:
{فَقَدْ جَاؤُوا ظُلْمًا وَزُورًا }
حقا که ظلم و ستم و دروغ پیش آوردند.
اما آنچه در اینجا مورد بحث ماست سه آیة اول است که اکثر مفسرین مراد از لهو الحدیث و قول الزور را غنا برشمرده‌اند در احادیث و روایات هم مذمت‌های زیادی درباره غنا ذکر شده است من‌جمله اینکه:
مردی به امام صادق× عرض کرد همسایگانی دارم که آنان را کنیزکانی است که آواز می‌خوانند و عود می‌نوازند و گاهی اوقات من به مستراح می‌روم و برای اینکه ساز و آواز آنها را بشنوم،‌ نشستنم را طول می‌دهم حضرت به او فرمود این کار را نکن مرد گفت به خدا قسم از روی قصد آنجا نمی‌روم بلکه آوازی است که با گوشم می‌شنوم حضرت فرمود مرحبا به تو مگر نشنیده‌ای که خدای عزّوجل می‌فرماید {إن السمع والبصر والفؤاد کلّ‌ اولئک کان عنه مسئولاً} آن مرد گفت انگار این آیة کتاب خدای عزوجل را از هیچ عرب و عجمی نشنیده بودم به ناچار این عمل خود را ترک کردم و از خدای بزرگ آمرزش می‌طلبم.
نافع می‌گوید: ابن عمر آواز نی را شنید انگشتانش را در گوش‌های خود کرد و دور شد و به من گفت ای نافع چیزی می‌شنوی؟ من گفتم نه در این هنگام انگشتانش را از گوش‌های خود برداشت و گفت من همراه پیامبر| بودم که چنین صدایی را شنید و یک چنین کاری کرد.
پیامبر|: الغنا رُقیَة الزِّنا : آوازه‌خوانی طلسم زناست.
8- مجادله
{وَكَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا }
ولی انسان بیش از هر چیز به مجادله می‌پردازد.
علامه طباطبایی&: «جدل» را به معنی گفتار بر طریق منازعت و مشاجره دانسته و در جای دیگری می‌گوید: جدال عبارت است از دلیلی که صرفاً برای منصرف نمودن خصم از آنچه که بر سر آن نزاع می‌کند بکار می‌رود، بدون اینکه خاصیت روشنگری حق را داشته باشد بلکه عبارت است از اینکه: آنچه را که خصم خودش به تنهایی یا همراه همة مردم قبول دارند بگیریم و با همان ادعایش را رد کنیم.
و برخی جدل را نوعی گفتگو می‌دانند که بر اساس نزاع و تسلط بر دیگری صورت گیرد بنابراین مجادله به معنی آن است که دو نفر در برابر هم به جر و بحث و مشاجره برخیزند این کلمه در اصل بطوری که راغب می‌گوید از جدلتُ الخیل (طناب را محکم تابیدم) گرفته شده است گویی کسی که چنین سخنانی می‌گوید می‌خواهد طرف مقابل را به زور از افکارش بپیچاند و بعضی نیز گفته‌اند اصل جدال به معنی کشتی گرفتن و دیگری را بر زمین زدن است که در مشاجرات لفظی هم بکار می‌رود.
باید توجه داشت که مجادله فی نفسه امر بد و گناهی نیست بلکه خداوند به پیامبرش می‌فرماید:
{ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِوَالْمَوْعِظَةِالْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ }
(مردم) را با حکمت و پند نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنها از طریقی که نیکوتر است مجادله کن.
پس مجادله گاهی خوب و گاهی خوب‌تر (أحسن) و گاهی هم باطل و بد است کما اینکه خداوند می‌فرماید:‌ و مردم کافر به باطل مجادله می‌کنند،
{وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنذِرُوا هُزُوًا }
کافران همواره مجادله به باطل می‌کنند تا حق را به وسیلة آن از میان بردارند و آیات ما و مجازات‌هایی را که به آنان وعده داده شده است به باد مسخره گرفتند.
و در جایی دیگر می‌فرماید:
{مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا... }
تنها کسانی در آیات ما مجادله می‌کنند که کافر شده‌اند...
آیات زیادی هستند که خداوند کسانی را که در آیات الهی مجادله می‌کنند کافر و مشرک خوانده و شیطان را عامل اصلی در وسوسة انسان‌ها در مجادله کردن آیات الهی می‌داند:
{وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ }
شیاطین به دوستان خود مطالبی مخفیانه القاء می‌کنند تا با شما به مجادله برخیزند اگر از آنها اطاعت کنید شما هم مشرک خواهید بود.
نکته: خداوند درباره موعظه تعبیر «حسنه» را بکار برده و در مورد جدال تعبیر «أحسن» و این نشان‌دهندة این است که چون جدال نوعی مشاجره و مناظره است باید از بهترین تعابیر استفاده کرد والا اثر منفی داده و به خصومت و عداوت تبدیل می‌شود.
خداوند به پیامبر| خود می‌فرماید:
{فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِرًا }
با آنها مجادله نکن جز به صورت ظاهر.
راغب می‌گوید کلمة «مریه» به معنی تردید در چیزی است که معنی آن اخص از کلمه «شک» است و کلمه «امتراء» و «ممارات» به معنی محاجه در آن امری است که مورد تردید باشد و اصل کلمة «مریه» هم از «مریت الناقه» گرفته شده که معنایش «به پستان ماده شتر جهت دوشیدن شیر دست کشیدم» می‌باشد پس اگر جدل را ممارات خوانده‌اند برای این است که شخص مجادله‌کننده با کلام خود می‌خواهد همه حرف‌های طرف مقابل خود را از او دوشیده و بعبارتی رد کند و مقصود از ظاهر بودن مراء که خداوند فرموده «مراء ظاهراً» این است که در جدال خود تعمّق و دقت بنماید.
در روایات ما عوارض و مفاسد زیادی برای مجادله ذکر شده است به عنوان نمونه فرموده‌اند: مجادله دلها را نسبت به هم بدبین کرده و نفاق می‌رویاند، عمل آدمی را بر باد می‌دهد، انسان را هلاک می‌کند و از خدا دور می‌سازد، دوستی دیرین را از بین می‌برد احترام شخص را از بین می‌برد، دشمنی و کینه‌توزی ایجاد می‌کند و...
حتی در روایات تأکید شده که اگر حق هم با شما بود از مجادله پرهیز کنید: قال رسول الله|: لایستکمل عبدٌ حقیقة الایمان حتّی یَدَع المراءَ وإن کان مُحِقّاً
هیچ بنده‌ای کاملاً به حقیقت ایمان نرسد مگر آنگاه که مجادله را رها کند هرچند حق با او باشد.
9- آزار و ایذاء
از گناهان دیگری که توسط زبان سر می‌زند آزار و ایذاء دیگران است خداوند در این باره می‌فرماید:
{وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا }
آنان که مردان و زنان مؤمن را بی‌هیچ گناهی که کرده باشند می‌آزارند تهمت و گناه آشکاری را بدوش می‌کشند.
در این آیه ایذاء مؤمنین و مؤمنات را در گناه بودن مقید کرده به قید – بغیر مااکتسبوا – بدون اینکه تقصیری کرده باشند. و این برای این است که شامل صورت قصاص و حد شرعی و تعزیر و... نشود چون ایذای مؤمنین و مؤمنات در این چند صورت گناه نیست زیرا خود شارع اجازه داده که مظلوم، ظالم خود را قصاص کند و به حاکم شرع هم اجازه داده که بر برخی از گناهکاران حد وارد کند تا آنها را تنبیه کند و اما در غیر این چند صورت خدای‌تعالی آزار مؤمنین و مؤمنات را تحمل بهتان و اثم مبین می‌خواند، زیرا بهتان یعنی دروغ بستن به کسی در پیش روی خود او و اگر ایذاء مؤمنان را بهتان نامیده است وجهش این است که آزاردهندة مؤمنین حتماً پیش خودش علتی برای این کار درست کرده، علتی که از نظر او جرم است و شاید در واقع هم جرم نباشد و این همان دروغ بستن و نسبت جرم به بی‌گناهی دادن است که از آن به بهتان نامبرده است و اگر آن را «اثم مبین» و گناهی بزرگ و آشکار خوانده بدین جهت است که گناه بودن و افتراء از چیزهایی است که عقل انسان آن را درک می‌کند و احتیاجی ندارد تا از ناحیة خداوند مورد نهی قرار گیرد.
پيامبر اسلام| ميفرمايد:من آذی مؤمناً فقد آذانی
هر کس مؤمنی را آزار دهد بی‌گمان مرا آزار داده است.
یا در روایتی از امام صادق× آمده که فرمودند:قال الله عزوجل: لیأذن بحربٍ منّی من آذی عبدی المؤمن
خداوند بزرگ می‌فرماید هرکس بندة مؤمن مرا بیازارد با من اعلام جنگ دهد.
حرمت مؤمن و یا حتی حرمت بندة خدا آنچنان بالا است که همانطور که در روایت فوق مذکور شد آزار او همانند اعلام جنگ با خدای سبحان است و چه بسا انسان نه فقط با زبان بلکه با چشم و حرکات و رفتار موجب آزار و اذیت شخص می‌شود و این هم نوعی تجاوز از حد و اسراف محسوب می‌شود. که معنای عامی دارد و مفاهیمی مثل غیبت، تهمت، تمسخر، ناسزاگویی و... را در خود جای می‌دهد.
10- تهمت و افتراء
از دیگر گناهان صادره از زبان تهمت و افتراء می‌باشد خداوند می‌فرماید:
{وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ }
و کسانی که به زنان شوهردار نسبت زنا می‌دهند سپس چهار گواه نمی‌آورند هشتاد تازیانه به آنان بزنید و هیچ‌گاه شهادتی از آنها نپذیرید و اینانند که خود فاسقند.
«رمی» به معنی انداختن و پرتاب کردن است اما به عنوان استعاره در نسبت دادن امری ناپسند به انسان نیز استعمال می‌شود مانند نسبت زنا و دزدی که آن را «قذف» هم می‌گویند. در این آیه خداوند می‌فرماید کسانی که به زنان عفیف نسبت زنا می‌دهند و چهار شاهد بر صدق ادعای خود نمی‌آورند باید هشتاد تازیانه به ایشان بزنند و چون با زدن تهمت دروغ فاسق شده‌اند دیگر تا ابد شهادتی از آنان قبول نکنید، و این بخاطر این است که دیگر نتوانند با آبرو و حیثیت اشخاص دیگری بازی کرده و آنها را لکه‌دار کنند.
پس یکی از گناهانی که از زبان سر می‌زند افتراء و تهمت زدن به دیگران است و فرق آن با غیبت این است که در غیبت صفتی را که در شخص وجود دارد ذکر می‌کنند اما در تهمت این صفت در او وجود ندارد و به دروغ به او نسبت می‌دهند.
امام صادق× می‌فرماید: کُلّ بالغٍ من ذکرٍ أو أنثی افتری علی صغیرٍ أو کبیرٍ أو ذکرٍ أو أنثی أو مسلم (أو کافر) أو حُرّ أو مملوکٍ فعلیه حَدُّ الفِریَةِ وعلی غیر البالغ حَدُّ الأدب : هر فرد بالغی پسر یا دختر، اگر به کوچک یا بزرگ، مرد یا زن، مسلمان (یا کافر)، آزاد یا بنده افتراء و تهمت بزند باید حد افتراء (هشتاد تازیانه) بر او جاری گردد و اگر نابالغ باشد حد تأدیب (تعزیر)
در روایتی آمده که امام صادق× به یکی از اصحاب خود فرمود با بدهکارت چه کردی؟ عرض کرد آن ولدالزنا؟ حضرت نگاه تندی به او کرد، عرض کرد فدایت شوم او مجوسی است که با خواهر خود ازدواج کرده است حضرت فرمود آیا نه این است که این عمل در آیین آنها ازدواج محسوب می‌شود.
لذا اکثر از دشنامها، جنبة افتراء و تهمت هم دارند برای همین در روایات می‌بینیم که گفتن جملاتی مثل «ای زنازاده، ای نامرد (مخنّث)، ای مأبون، ای یهودی... تهمت محسوب شده و باید بر گویندة این جملات حد بزنند.
11- فال بد زدن
از دیگر گناهان صادره از زبان فال بد زدن است.خداوند می‌فرماید:
{قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ }
(مشرکان) گفتند ما شما (پیامبران) را به فال بد گرفته‌ایم اگر بس نکنید سنگسارتان می‌کنیم و از ما عذابی دردناک به شما می‌رسد.
کلمة «تطیّرنا» از مصدر «تطیّر» است که به معنای شوم دانستن و فال بد زدن به چیزی است، آیه مذکور جملاتی است که مردم قریه در مقام تهدید به رسولان گفتند. و علت اینکه مردم روستا، پیامبران را بدقدم و شوم می‌دانستند چنانچه بعضی از تفاسیر نوشته‌اند شاید بخاطر این بوده که مقارن با آمدن این پیامبران الهی برخی مشکلات در زندگی مردم آن دیار بر اثر گناهانشان و یا بعنوان هشدار الهی حاصل شده بود مانند اینکه نزول باران برای مدتی قطع شده بود، اما کافران نه تنها از این نشانه‌های عذاب که در اثر گناهانشان بوجود آمده بود عبرت نگرفتند بلکه این حوادث را به وجود پیامبران پیوند داده و با تهدید آشکار آنها نیّات شوم و زشت خود را ظاهر ساخته و گفتند اگر از این سخنان دست برندارید مسلماً شما را سنگسار خواهیم کرد.
و خداوند در آخر آیة بعدی آنها را مسرفین خطاب می‌کند:
{قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ }
(رسولان) گفتند نحوست با خود شماست که وقتی تذکرتان می‌دهند حق را نمی‌پذیرید بلکه شما مردم مسرف و متجاوزید.
و یا در داستان حضرت موسی× می‌خوانیم که:
{فَإِذَا جَاءتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُواْ لَنَا هَذِهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُواْ بِمُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللّهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ }
و چون حادثة خوبی به آنها می‌رسید می‌گفتند این بخاطر ما است و چون حادثة بدی به آنها می‌رسید به موسی× و پیروان او نسبت شوم زده و (آنها را بدقدم می‌دانستند) حق این است که سرنوشت آنها نزد خدا بود لکن بیشترشان نمی‌دانستند.
و در آیات دیگری می‌بینیم که قوم ثمود هم حضرت صالح× را بدقدم و شوم می‌دانستند:
{قَالُوا اطَّيَّرْنَا بِكَ وَبِمَن مَّعَكَ قَالَ طَائِرُكُمْ عِندَ اللَّهِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ }
گفتند ما به تو و پیروانت فال بد زده‌ایم، گفت فال بد (و نیک) شما نزد خداست بلکه شما گروهی هستید که مورد آزمایش قرار گرفته‌اید.
لذا فال بد زدن است نوعی اسراف در گفتار می‌باشد. در روایات معصومین^ مذمت‌های زیادی برای تطیّر و فال بد زدن عنوان شده است و این کار را نوعی شرک به خدا دانسته‌اند. کما اینکه پیامبر| فرمودند:الطیّرة شرکٌ : فال بد زدن شرک است.
و علت شرک بودن این عمل هم مشخص است زیرا شخص بدگمان که همواره فال بد می‌زند گویی کارها را به کسی غیر از خداوند نسبت می‌دهد یا اینکه اینطور تلقی می‌شود که خداوند همیشه در کار بندگان گره ایجاد می‌کند و آن جلوة رحمانیّت و رحیمیّت خداوند را کمرنگ کرده بلکه باعث فراموشی آن می‌شود. فال بد زدن سبب می‌شود که نوعی خرافات در جامعه رواج پیدا کند که نمونة زیادی از آن را امروزه در جامعه می‌بینیم، مثلاً عدد سیزده نحس است یا پریدن کلاغ یا صدای جغد و... شوم هستند.
پیامبر اسلام| می‌فرماید: فال زدن از روی پریدن پرندگان و فال بد زدن و رمّالی از جبت (بت‌پرستی) می‌باشد. و در جایی دیگر می‌فرماید هر کسی برای سفر خانه‌اش را ترک کند و بر اثر فال بدی به خانه برگردد، به آنچه بر محمد| نازل شده کفر ورزیده است پیامبر| کفّاره فال بد زدن را توکل به خدا می‌داند.
امام صادق× می‌فرماید: تأثیر فال بد به خودت بستگی دارد اگر آن را آسان بگیری آسان می‌شود و اگر سخت بگیری سخت می‌شود و اگر آن را نگیری چیزی نخواهد بود.
پیامبر| می‌فرماید:‌ اگر در چیزی شومی وجود داشته باشد در زبان است.
از مجموع روایات فوق معلوم می‌شود که نباید به فال‌های بد و خرافات رایج ترتیب اثر داد و باید دانست که قدرت خداوند بالاتر از ارادة انسان‌هاست و هرچه او بخواهد همان خواهد شد توکل به خداوند بهترین راه اطمینان روح و قلب از مصون ماندن از این خرافات است. البته باید توجه داشت که نفس فال زدن به خودی خود مورد نهی واقع نشده و این فال بد زدن است که منهی خداوند و پیامبر و ائمه^ می‌باشد. در روایات آمده که پیامبر اسلام| فال خوب زدن را دوست داشت و فال بد زدن را خوش نداشت و می‌فرمود هر کس چیز ناخوشایندی دید که به نظرش بدشگون می‌آید بگوید: خدایا خوبی را کسی جز تو نمی‌دهد و بدی‌ها را کسی جز تو دفع نمی‌کند و هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به کمک تو.
و یا اینکه در حدیث معروفی از پیامبر| آمده که فرمودند: تفألّوا بخیرٍ تَجِدوه: کارها را به فال نیک بگیرید (و امیدوار باشید) تا به آن برسید.
12- گمراه کردن
«إغواء» از «غی» گرفته شده که به گفتة راغب به معنی جهلی است که از اعتقاد فاسد سرچشمه می‌گیرد و این جهل با اعتقاد فاسد همان گمراهی است. گمراه کردن دیگران طرق مختلفی دارد که یکی از آنها به وسیلة زبان است. اغواء یکی از بزرگترین گناهان و اسرافی است که از زبان صادر می‌شود چرا که انسان برای گمراه کردن دیگران باید دست به اکثر گناهانی که از زبان صادر می‌شود بزند مثل دروغ، غیبت، تهمت، عیب‌جویی و... و لذا إغواء بزرگترین گناه زبان است که همة گناهان دیگر را درون خود جای می‌دهد.
نکته: در قرآن آمده:
{فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ }
ما شما را گمراه کردیم همانگونه که خود گمراه بودیم.
کسانی که خود فریب خورده و گمراه می‌شوند همواره درصدد گمراه ساختن دیگران هستند که به این مسأله در آیاتی از قرآن اشاره شده، نمونة واضح آن خود ابلیس بود که وقتی از هوی نفس خود پیروی کرد و در اثر سجده نکردن گمراه شد قسم خورد که همة بندگان را گمراه کند:
{قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ }
پروردگارا چون مرا گمراه ساختی من (نعمت‌های مادی) در زمین را برای آنها زینت می‌دهم و همگی را گمراه خواهم ساخت.
و نمونة دیگر آن آيه:
{قَالَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنَا هَؤُلَاء الَّذِينَ أَغْوَيْنَا أَغْوَيْنَاهُمْ كَمَا غَوَيْنَا تَبَرَّأْنَا إِلَيْكَ مَا كَانُوا إِيَّانَا يَعْبُدُونَ }
گروهی (ازمعبودان) که فرمان عذاب دربارة آنها مسلّم شده است می‌گویند پروردگارا ما اینها (عابدان) را گمراه کردیم (آری) ما آنها را گمراه کردیم همانگونه که خودمان گمراه شدیم ما از آنها به سوی تو بیزاری می‌جوییم آنان در حقیقت ما را نمی‌پرستیدند (بلکه هوای نفس خود را پرستش می‌کردند).
می‌بینیم که این گروه خود اقرار می‌کنند که ما چون خودمان گمراه شده بودیم دیگران را هم گمراه کردیم. اما خداوند صراحتاً اعلام می‌دارد که هر دو گروه چه اغواکننده‌ها و چه اغواشده‌ها در عذاب مشترکند:
{فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ }
همانا آنها (اغواکننده‌ها و اغواشده‌ها) در عذاب شریکند.
البته آیه فقط در مقام بیان اشتراک آن دو در عذاب است و این دلالت نمی‌کند که هر دو طایفه عذابی یکسان داشته باشند بلکه آیات و روایات زیادی وجود دارد مبنی بر اینکه کسی که سبب گمراهی دیگران شود علاوه بر گناه گمراهی خود وزر و وبال گمراهی دیگران هم بر ذمّه او قرار می‌گیرد چنانچه قرآن فرموده:
{وَلَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالًا مَّعَ أَثْقَالِهِمْ }
بطور مسلّم و یقین هم بار گناهان خود را بر دوش می‌کشند و هم بار گناهانی دیگر را همراه با بار گناهان خود.
و حتی این درخواست از زبان تابعین و گمراه‌شدگان هم در قرآن ذکر شده است آنها از خدا می‌خواستند که عذاب کسانی را که باعث گمراهی آنها شده‌اند چند برابر کند:
{رَبَّنَا هَؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ }
تابعین (که گمراه شده بودند) گفتند پروردگارا اینها ما را گمراه ساختند پس عذابی دوچندان از آتش به ایشان بده.
بنابراین مستفاد از آیات و روایات این است که اغواکننده عذابی دو برابر در انتظارش است، یک عذاب بخاطر گمراهی خود و عذابی دیگر بخاطر گمراه کردن دیگران.
13-تملّق و چاپلوسی
نمونة دیگری از اسراف در گفتار، تملق و چاپلوسی است. امام علی× در تعریف چاپلوسی می‌فرماید:
الثناء بأکثر من الاستحقاق مَلَقٌ والتقصیر عنِ الاستحقاق عیٌّ أو حَسَدٌ : ستودن بیش از استحقاق (کسی) چاپلوسی است و ستودن کمتر از استحقاق (ناشی از) ناتوانی در سخن یا حسادت است.
می‌بینیم که حضرت ضمن تعریف تملّق ما را از افراط و تفریط در ستودن دیگران بر حذر می‌دارد، یعنی در این کار هم باید حد اعتدال و میانه‌روی را در نظر گرفت چرا که وقتی کسی تملّق دیگری را می‌کند حتماً از این کار خود نیتی داشته و می‌خواهد به مراد خودش برسد والا کسی که انسان‌ را حقیقتاً دوست داشته باشد خوبی‌های او را زیاد بزرگ نکرده و بلکه اکثراً اشتباهات را تذکر می‌دهد حضرت امیر× در این باره می‌فرماید:
إنّما یُحِبُّکَ من لایَتَملّقک ویثنی علیکَ من لایُسمَعَک
در حقیقت کسی تو را دوست دارد که تملّقت نمی‌کند و کسی تو را می‌ستاید که (ستایش‌هایش را) به گوشت نمی‌رساند.
حضرت به نکتة زیبایی اشاره کردند که در حقیقت اگر کسی قصد ستایش تو را داشته باشد باید در غیاب تو این کار را بکند و این کار چون بدون داشتن چشم‌داشتی انجام می‌شود، ستایش کردن واقعی است. اما اگر روبروی انسان تملق کنند نه تنها موجب غرور و تکبر انسان می‌شود بلکه سبب می‌شود انسان همة کارهای خود را درست بداند و اشکالاتش را قبول نکرده و فردي مملو از اشتباه شود. بنابراین تملّق‌گویی نوعی خیانت به شخص خواهد بود. امیرالمؤمنین× دربارة چاپلوسی می‌فرماید:از چاپلوسی بپرهیز زیرا چاپلوسی از خصلت‌های ایمان نیست چاپلوسی بدترین درد است و جزء خوی پیامبران نیست.
فقط در 2 مورد است که تملق نیکو شمرده شده:
یکی در عبادت خدا: که در حدیثی از پیامبر| آمده که ایشان فرمودند: سه کس‌اند که خداوند دوستشان دارد و سه کس‌اند که خداوند از آنها نفرت دارد اما کسانی که خدا دوستشان دارد یکی از آنها کسی است که با عده‌ای شبانه سفر می‌کنند و چنان خسته می‌شوند که خواب را از هر چیزی خوشتر می‌دانند پس اتراق کرده و سر به بالین می‌گذارند اما او برمی‌خیزد و زبان به تملق از من می‌گشاید و آیاتم را تلاوت می‌کند فقام یَتَملّقنی ویَتلوا آیاتی
و دوم در تحصیل علم که حضرت امیر× می‌فرماید: لیسَ من أخلاق المؤمن المتملّق ولاالحسدُ إلاّ فی طلب العلم چاپلوسی و حسادت از اخلاق مؤمن نیست مگر در تحصیل علم.
14-غیبت
خداوند میفرماید:
{وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ }
از یکدیگر غیبت نکنید آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‌اش را بخورد؟ آن را ناخوش می‌دارید.
غیبت به معنی بد گوئی کردن پشت سر دیگران و عیب مردم را برملا کردن است . متأسفانه در جامعه ما غیبت آنچنان رواج پیدا کرده که علاوه بر اینکه قبح خود را به کلی از دست داده است، طرز شناخت آن هم که این کلام غیبت است یا نه، به کلی فراموش شده و اصولاً در زندگی روزمره و گفتارهایمان به چیزی به نام غیبت نمی‌اندیشیم و به صورت عادتی برای ما درآمده است. مثلاً عیب کسی را پشت سرش می‌گوییم و وقتی ما را از غیبت بازمی‌دارند در جواب می‌گوییم که من در مقابل خود او هم خواهم گفت یا اینکه مگر دروغ می‌گویم این عیب در او وجود دارد، که در حدیث زیبایی از پیامبر اسلام| علاوه بر اینکه غیبت را تعریف کرده است به توجیهات فوق هم جواب داده است:
پیامبر خدا| به ابوذر فرمود: یا أباذر إیّاک والغیبه فإنَّ الغیبه أشَدّ من الزِّنا... قلتُ یارسول الله وماالغیبه؟ قال ذِکرُکَ أخاکَ بمایَکرَهُ قلتُ یارسول الله فان کان فیه ذاک الذی یُذکَر به به؟ قال إعلم أنَّکَ إذا ذکرتَه بما هو فیه فقد اغتَبتَه وإذا ذکرتَه بمالیس فیه فقد بَهَّتَه.
ای اباذر از غیبت بپرهیز که غیبت بدتر از زناست... عرض کردم ای پیامبر خدا اگر آنچه دربارة او گفته می‌شود در او باشد چه؟ فرمود بدانکه اگر آنچه در او هست بگویی غیبتش کرده‌ای و اگر آنچه در او نیست بگویی به او بهتان زده‌ای.
پیغمبر اسلام| روزی را تعیین فرمود که همة مسلمین روزه بگیرند و تا وقتی که دستور نداده افطار نکنند همه تا شام روزه گرفتند شامگاه مردم یک یک آمده عرض می‌کردند یا رسول الله| تاکنون روزه داشتیم اجازه افطار می‌فرمایید آنجناب اجازه می‌داد. مردی آمده عرض کرد دو دختر از خانواده‌ام روزه گرفته‌اند خجالت می‌کشند خدمت شما برسند اجازه می‌فرمایید افطار کنند حضرت از او روبرگردانید، در مرتبه دوم نیز مراجعه کرد باز توجه نفرمودند، در سومین مرتبه فرمود از من اجازه افطار می‌خواهی؟ آن دو روزه نگرفته‌اند چگونه روزه‌دار است کسی که پیوسته از صبح مشغول خوردن گوشت مردم بوده برو بگو اگر روزه‌دار بوده‌اند استفراغ نمایند.آن مرد برگشته و فرمان پیامبر| را رسانید دختران استفراغ کردند از دهان هر کدام تکه گوشتی خارج شد خدمت پیامبر| برگشت و جریان را به عرض رسانید آنجناب فرمود سوگند به حق آن کسی که جانم در دست اوست اگر در شکم آنها باقی می‌ماند آتش جهنم ایشان را فرامی‌گرفت.
زشتی غیبت
پیامبر خدا| می‌فرماید در شب معراج مردمی را دیدم که چهره‌های خود را با ناخن‌هایشان می‌خراشند پرسیدم ای جبرئیل اینها کیستند؟ گفت اینها کسانی هستند که از مردم غیبت می‌کنند و آبرویشان را می‌برند.
و در حدیث دیگری از پیامبر| آمده که غیبت از زنا بدتر است و علت آن را اینگونه ذکر می‌کند: الغیبة أشد من الزّنا قیل وکیفَ؟ قال الرجل یزنی ثم یتوبُ فیتوب الله علیه وإنَّ صاحبَ الغیبة لایُغفَر له حتی یَغفِر له صاحِبُه
غیبت کردن بدتر از زناست عرض شد چگونه؟ فرمود مرد زنا می‌کند و سپس توبه می‌نماید و خدا توبه‌اش را می‌پذیرد اما غیبتگر آمرزیده نمی‌شود تا زمانی که غیبت‌شونده او را ببخشد.
پیامبر| در حدیثی دیگر می‌فرماید: ترکُ الغیبة أحبُّ إلی الله عزّوجلّ من عَشرة آلافِ رَکعةٍ تَطَوّعاً
غیبت نکردن نزد خدای عزّوجل محبوب‌تر از ده هزار رکعت نماز مستحبی است.
و در حدیثی دیگر فرمود:من اغتابَ مسلماً أو مسلِمَةً لم‌یقبل الله صلاته ولاصیامه أربعین یوماً ولیلةً إلاّ أن یغفر له صاحِبُهُ :هر کس از زن یا مرد مسلمانی غیبت کند خداوند تا چهل شبانه‌روز نماز و روزه او را نپذیرد مگر اینکه غیبت‌شونده او را ببخشد.
در حقیقت آنچه از آیات و روایات فهمیده می‌شود این است که غیبت حق‌الناس بوده و تا صاحب حق آن را نبخشد خداوند هم نخواهد بخشید.در حدیثی پیامبر| فرمودند: روز قیامت فردی را می‌آورند و او را در پیشگاه خدا نگه می‌دارند و کارنامه‌اش را به او می‌دهند اما حسنات خود را در آن نمی‌بیند عرض می‌کند الهی این کارنامه من نیست زیرا من در آن طاعات خود را نمی‌بینم به او گفته می‌شود پروردگار تو نه خطا می‌کند و نه فراموش، عمل تو به سبب غیبت کردن از مردم بر باد رفت، سپس مرد دیگری را می‌آورند و کارنامه‌اش را به او می‌دهند در آن طاعت بسیاری را مشاهده می‌کند عرض می‌کند الهی این پرونده من نیست زیرا من این طاعات را بجا نیاورده‌ام گفته می‌شود فلانی از تو غیبت کرد و من حسنات او را به تو دادم.
باید توجه داشت که شنیدن غیبت از نظر گناه هیچ فرقی با گفتن غیبت ندارد کما اینکه امام علی× فرمودند:السامع للغیبة کالمُغتابِ : شنوندة غیبت مانند غیبت‌کننده است.
مستثنیات غیبت:
فقهاء با استفاده از روایات مواردی را جزء مستثنیات غیبت ذکر کرده‌اند یعنی اسلام اجازة غیبت در آن مواضع را داده است که مرحوم ملا احمد نراقی& در معراج السعادة 14 مورد را برشمرده است که عبارتند از:
1. ظلم و حق‌کشی:کسی که به او ظلمی شده و حقی از او ضایع شده است می‌تواند برای رفع ظلم او به کسی که امید به کمک او دارد دادخواهی و تظلّم کند و برای این کار راهی نیست جز اینکه غیبت شخص ظالم و چگونگی ظلم او را بیان کند.
2. اعانه بر زدودن منکر:یعنی اینکه انسان برای برطرف ساختن کار زشت و گناهی و اصلاح شخص گناهکار به این نیّت که جلوی گناه او را بگیرد و امر به معروف و نهی از منکر کند از او غیبت کند. البته بدیهی است که فقط جایی و در برابر کسی می‌تواند غیبت کند که به او در از بین بردن آن منکر کمک کند نه صرف اینکه شخصی فعل منکری انجام می‌دهد به بهانه اینکه جلوی منکر او را بگیرد هرجا و نزد هر کس غیبت او را بکند.
3. استفتاء: مثل اینکه به فقیهی گفته شود پدر یا برادرم به من ظلم کرده‌اند و فلان کار را کرده‌اند وظیفة شرعی من چیست؟ اینجا بخاطر اینکه شخص می‌خواهد وظیفة شرعی خود را جویا شود غیبت و تبیین کامل مسأله برای مرجع اشکالی ندارد.
4. نصح مستشیر:یعنی نصیحت کردن کسی که از انسان مشورت می‌خواهد، مثلاً شخصی برای ازدواج از ما مشورت می‌خواهد و ما برای کمک به او و از باب برحذر داشتن مسلمان از افتادن در ورطة خطر و برای راهنمایی کردن او می‌توانیم غیبت شخص را بکنیم که آن هم حد مشخصی دارد یعنی باید به گفتن همان عیبی که به موضوع مربوط می‌شود بسنده کنی و از آن فراتر نروی و قصدت راهنمایی مشورت‌کننده باشد نه بدگویی از دیگران.
5. جرح و تعدیل شاهد و راوی:یعنی به نیّت حفظ و پاسداری از سنّت و اموال و عقیدة مسلمانان،‌ عیوب راوی و یا شاهدی را برشمرد مثلاً شخصی حدیثی را روایت می‌کند یا بر علیه کسی شهادت می‌دهد و با شهادت او حقی از کسی ضایع می‌شود و اموال و عقاید مسلمانان درخطر قرار می‌گیرد و ما از عیوب او و گناهانش که سبب خارج شدن او از عدالت می‌شود خبر داریم اینجا می‌توانیم و بلکه در مواقعی باید عیب او را گرفته و جلوی ضررهایی که او وارد می‌کند را بگیریم. لذاست که علمی به اسم رجال پدید آمده و در کتاب‌های رجالی به جرح و تعدیل رواة احادیث پرداخته‌اند.
6. متظاهر به فسق:یعنی کسی که آشکارا گناه می‌کند و ترسی ندارد که دربارة گناهان و خطاهای او صحبت کنند، در این مورد هم باید توجه داشت که فقط می‌توان آن گناهی را که آشکارا انجام می‌دهد ذکر کرد نه گناهان دیگر او را که بعضاً مخفی نیز می‌باشد.
7. نام شناخته شده: یعنی اینکه انسان به نام و صفتی مشهور و فقط با آن شناخته شود بطوری که اگر آن عنوان ذکر نشود او را نمی‌شناسند مثل لنگ و کور در این صورت اگر او را به همین عنوان او ذکر کنند (نه عیب‌های دیگر او) غیبت نیست، البته در صورتی که امکان معرفی او به راه‌های دیگر وجود نداشته باشد و خود شخص از صفتی که به او نسبت می‌دهند ناراحت نشود.
8. شهادت:‌ اگر عده‌ای که به واسطة شهادت آنها حد یا تعزیر ثابت می‌شود فحشائی را دیده باشند می‌توانند نزد قاضی شهادت به آن عمل زشت بدهند چه در حضور او و چه در غیاب او.
9. ارشاد مؤمن: هرگاه مؤمن با فاسق بد اخلاقی مصاحبت کند و از احوال او مطلع نباشد و انسان گمان کند که اخلاق فاسد او به این مؤمن سرایت می‌کند، در این مورد هم می‌تواند غیبت او را آنهم فقط نزد این مؤمن بکند.
10. اظهار کردن عیوب خفیّه مریض نزد طبیب به جهت معالجه.
11. اظهار عیب عالم یا حاکم شرعی که قابلیت فتوی و حکم نداشته باشد و متصدی آنها شود.
12- در رد اقوال اهل بدعت و ضلالت
13- کسی که خود را منسوب به دیگری نماید و منسوب او نباشد جائز است رد کردن نسبت او.
14- غیبت شخص یا طائفه غیر معینی که کسی نفهمد مراد کیست مثل اینکه بگوئی امروز گرفتار فاسقی شدم.
البته ایشان در ادامه 4 مورد دیگر ذکر می‌کنند که اختلافی بوده و برخی از علما حکم به جواز غیبت بر این 4 مورد را داده‌اند و برخی دیگر مثل خود ایشان غیبت در این 4 مورد را حرام می‌دانند.
عوامل غیبت:
در اینکه چه عواملی سبب می‌شود که انسان غیبت کند میزان الحکمه به نقل از مصباح الشریعه چنین آورده است: منشأ غیبت به ده قسم تقسیم می‌شود یعنی آنچه آدمی را وادار به غیبت کردن می‌کند که عبارتند از:
1. فرونشاندن خشم 2. تصدیق کردن خبری 3. همراهی نشان دادن با عده‌ای 4. متهم و بدنام بودن5. تصدیق کردن خبری که هنوز حقیقت آن بر وی معلوم نباشد 6. بدگمانی 7. حسادت 8. ریشخند کردن9. تعجب و شگفتی 10. دلگیری و خود را خوب جلوه‌ دادن
ثواب رد غیبت:
دربارة ثواب رد غیبت یعنی اینکه هرگاه از کسی غیبت می‌کنند تو از او دفاع کرده نگذاری پشت سر او غیبت کنند، روایات زیادی آمده است، پیامبر اسلام|فرمودند:من تطوّلَ علی أخیه فی غیبةٍ سمعها فیه فی مجلسٍ فردَّها عَنه ردَّ عنه ألف بابٍ من السوءِ فی الدنیا والآخره
هر کس در مجلسی بشنود که از برادرش غیبت می‌شود و آن را از او دفع کند خداوند هزار باب از بدی را در دنیا و آخرت از او دفع می‌کند.
یا در حدیث دیگری فرمودند: مَن ذَبَّ عن عِرضِ أخیه بالغیبَه کان حقّاً علی الله أن یُعتِقه منَ النّار
هر کس در پشت سه برادرش از آبروی او دفاع کند بر خداست که او را از آتش جهنم برهاند.
کفاره غیبت:
غیبت از حقوق الناس است و در روایات هم این نکته آمده که تا شخص انسان را حلال نکند خداوند هم از انسان راضی نمی‌شود این نکته را پیامبر| در بیان علت بدتر بودن غیبت از زنا ذکر کرده است که زنا را شخص انجام می‌دهد و سپس بین خود و خدای خود توبه می‌کند اما غیبت را خداوند نمی‌بخشد مگر اینکه صاحب غیبت از او راضی شود پس در مرحلة اول انسان باید از خود شخص حلالیت بطلبد اما اگر این کار عوارض جبران‌ناپذیری را بدنبال دارد مثلاً باعث کدورت و دشمنی طولانی می‌شود و یا باعث ریخته شدن آبروی کسی می‌شود و یا ضرر معتنی‌به مالی یا جانی به کسی زده می‌شود و... ائمه^ در این موارد کفاره غیبت را اینگونه ذکر کرده‌اند که شخص غیبت‌کننده برای شخص غیبت‌شده استغفار کند.
عن النبی|: کفّارة الاغتیاب أن تستغفر لِمَن إغتَبتَه
کفارة غیبت این است که برای شخصی که از او غیبت کرده‌ای آمرزش بطلبی.
معیار اسراف
4- معیار اسراف
بعد از ذکر مصادیق اسراف نوبت به بحث ملاک و معیار اسراف می‌رسد یعنی همانطور که در ابتدا گفتیم قصد ما از ذکر کردن مصادیق اسراف، انحصار آن در این تعداد ذکر شده نبود و ممکن است موارد بیشتری بوده که ما به آن دست نیافتیم یا اصلاً مورد، جزء مسائل مستحدثه و جدیدی است که در عصر حضور امام معصوم× نبوده تا آنها دربارة آن مورد و اسراف بودن یا نبودن آن نظر بدهند، اینجاست که ضرورت شناسایی ملاک و معیاری که در همة زمان‌ها اسراف و محدودة آن را برای ما مشخص کند معلوم می‌شود بحث دربارة اینکه آیا ضابطه و قاعدة مشخص شده‌ای برای اسراف وجود دارد تا بتوان در همة زمان‌ها، هر موردی را که در اسراف بودن یا نبودن آن شک داریم با آن تطبیق دهیم یا خیر؟شاید نتوان ملاک و معیار معینی برای اسراف در نظر گرفت زیرا اسراف مفهومی است که در افراد مختلف و اجتماعات گوناگون و اوضاع مختلف، مصادیق متفاوت و مختلفی می‌یابد مثلاً ممکن است پوشیدن لباس و یا خوردن غذایی خاص در شرایطی اسراف نباشد لکن همان خوراک یا پوشاک در جامعه‌ای فقیر و یا زمانی خاص زیاده‌روی و اسراف محسوب می‌شود یعنی نمی‌توان مصداق معینی را برای الگو و ضابطه اسراف معرفی کرد بلکه اسراف تابع شرایط زمان و مکان و موقعیت فرد بوده و مفهومی نسبی دارد. اما به طور کلی می‌توان گفت هر کسی زیادتر از مورد نیاز خود مصرف کرده و از حد مشخص شده توسط شرع و عقل و عرف خارج شود اسراف کرده است. هر کس بر اساس ایمان و عدل اسلامی موظف است زندگی خویش را طبق شأن و موقعیتی که در اجتماع دارد تنظیم کند و این شأن و رتبه افراد در جامعه بنا بر میزان تلاش و استعداد و فعالیت هر کس مختلف است كه دربحث راهكارها به توضيح آنها خواهيم پرداخت.اما مطلب مهم اين است كه مشخص كننده اين حد كه تجاوز از آن اسراف است چيست؟ و با چه معياري ميتوان اسراف را از غير آن تشخيص داد؟ اين معيار بر سه قسم است:
1-) معيار شرعي
شارع مقدس اسلام مواردي را بطور مشخص اسراف شمرده شده است و در حرام بودن آنها شك وشبهه اي نيست بعنوان مثال مواردی از اسراف است که اختصاص به شخص یا جای خاصی یا زمان خاصی ندارد و در همة حالات حرام است، نمونه‌ای از آن موارد عبارتند از:
الف) ضایع کردن مال هرچند کم باشد: مثل دور ریختن باقی ماندة غذاها، میوه‌ها و آب وضو و...
ب) صرف مال در آنچه به بدن ضرر می‌رساند.
ج) صرف مال در آنچه شرعاً حرام است مثل خریدن شراب و آلات قمار.
همچنانكه رواياتي داريم كه در چند چيز اسراف نيست در هر زمان یا مکانی که باشند نمونه‌ای از آنها عبارتند از:
1-) اسراف در حج و عمره نیست
قال رسول‌الله|:... ویبغض الاسراف إلاّ فی حجٍ أو عمره : اسراف مورد غضب است مگر در حج و عمره
2-) اسراف در کار خیر نیست
أمیرالمؤمنین علی×:... الاسراف مذمومٌ فی کلّ شیء إلاّ فی أفعال البرّ. : اسراف در هر چیزی ناپسند است مگر در افعال خوب.
3-) آنچه برای اصلاح و سلامتی بدن مصرف می‌شود اسراف نیست؟
در جلد شانزدهم بحار ص 201 از مکارم‌الأخلاق نقل شده: امام صادق× فرمود آنچه در اصلاح و سلامتی بدن مصرف می‌شود اسراف نیست اسراف در چیزهایی است که باعث تلف شدن مال و ضرر رساندن به بدن باشد. راوی از امام سؤال کرد: سختگیری وبه تنگی زندگی کردن چگونه است؟ فرمود نان و نمک خوردن با اینکه قدرت داری غذای دیگری بخوری. عرض کرد میانه‌روی و اقتصاد در زندگی به چه نحوی حاصل می‌شود؟ فرمود: نان و گوشت و شیر و روغن زیتون و روغن حیوانی که انسان گاهی از این بخورد و گاهی از آن.
4-) در بوي خوش اسراف نيست.
در روايتي از امام صادق× آمده كه فرمودند: آنچه براي بدست آوردن بوي خوش خرج كني اسراف نيست.
از محمد بن ولید کرمانی روایت شده که به امام جواد× عرض کردم: در مورد مشک چه می‌فرمایید؟ فرمود پدرم هفتصد درهم داد که برای او مشکی آغشته به روغن «بان» فراهم آوردند، فضل بن سهل به آن حضرت نوشت مردم به خاطر اینکار بر شما ایراد می‌گیرند حضرت در جواب نوشت ای فضل آیا نمی‌دانستی یوسف پیامبر× جامة دیبا با دکمه‌هایی طلایی می‌پوشید و بر صندلی‌های طلا می‌نشست ولی چیزی از حکمتش کم نشد، فرمود پدرم پس از آن چهارهزار درهم داد تا برایش غالیه‌ای تهیه کنند.
البته باید به این نکته توجه داشت که حتی این چهار مورد مذکور هم اگر از حد اعتدال خارج شود بگونه ای که قابل کنترل نباشد اسراف بوده و مضر است، اما به نظر میرسد این نکته که توسط ائمه^ عنوان شده که در این موارد اسراف نیست شاید بخاطر شبهه ای بوده که در ذهن برخی متقین ایجاد میشده که مثلا استعمال بوی خوش چون ضروری نیست اسراف است هرچند مال اندکی در قبال آن پرداخت شود یا اینکه اگر کسی یکبار حج و یا عمره رفت، بار دیگر رفتنش اسراف است، و لذا امام× در مقام جواب برای اطمینان خاطر آنها فرموده که خرج کردن پول در این موارد اسراف نیست یعنی موضوعا از بحث اسراف خارجند نه حکما، یعنی هزینه کردن برای این موارد اسراف نیست (تا زمانیکه از حد خارج نشوند) نه اینکه منظور این باشد که این موارد اسراف هست ولی حکم اسراف که حرمت است را نداشته باشد، پس این موارد هم اگر از حد اعتدال خارج شوند اسراف خواهد بود.
البته چنانچه قبلاً هم اشاره کردیم شأن افراد مشخص‌کننده میزان استفادة آنها و اسراف بودن یا نبودن کارهایشان است. پس معیار شرعی یعنی آنچه شارع مقدس آنها را نام برده و صراحتاً اسراف معرفی کرده است چه در اسراف مالی و چه رفتاری و چه گفتاری که ما آنها را در بحث انواع اسراف در قالب مصادیف قرآنی و روائی هر سه نوع اسراف بیان کردیم. اما درباره آنچه نص صريحي درباره اسراف بودن يا نبودن آن وارد نشده است نوبت به عقل می‌رسد که اسراف بودن یا نبودن آنرا مشخص کند و این برای ما حجت است زیرا کلّما حَکَم به العقل حَکَم بِه الشرع.
2-) معيار عقلي
دیدیم که شرع ملاک‌هایی را برای ما مشخص کرده و تجاوز از آن را اسراف برشمرده است، اما قدرت تشخیص این حدود و اینکه آیا در فلان عمل از حد اعتدال خارج شده‌ایم یا نه؟ گاهی خود شرع، حد و اندازة موردی را مشخص کرده مثل آنچه بعنوان مصادیق اسراف در آیات و روایات آوردیم و گاهی حدی برای آن مشخص نکرده است اینجاست که وظیفة عقل است که اسراف بودن یا نبودن کاری را تشخیص دهد، یعنی عقل است که تشخیص می‌دهد آیا فلان عمل یا فلان چیز مورد نیاز است یا نه؟ و اگر مورد نیاز است چقدر؟
در این امور مشخص‌كننده حدود عقل مي‌باشد و كاري را که قبيح و مصداق اسراف بداند حكم به عدم انجام آن مي‌كند نمونه‌های زیادی برای این مطلب می‌توان ذکر کرد بعنوان مثال در كوچه‌اي كه توسط چندين تیرچراغ برق روشن شده است عقل حكم مي‌كند كه روشن كردن لامپ جلوي منزل شخصي اسراف است هر چند آيه و يا حديثي در اين‌باره وجود نداشته باشد. و یا مثلاً عقل از حدیث لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام حکم اسراف بودن یا نبودن خیلی چیزها را بدست می‌آورد.
3-) معيار عرفي
اين معيار در زمان ما مهمترين كاربرد را داشته و مبتلي به مي‌باشد. در بسياري از مسائل مستحدثه اين عرف جامعه است كه با در نظر گرفتن شان افراد مشخص مي‌كند فلان چيز براي فلان شخص اسراف است يا خير. مثلا ممكن است شئ خاصي براي شخص خاصي و در شهري جزء مصاديق اسراف باشد و همين چيز براي شخص ديگري در مكان ديگري اسراف نباشد.
با اندک تأمل در احکام اسلام می‌بینیم که حفظ شأن افراد و موقعیت آنها در عرف جامعه مورد توجه و اهمیت شارع مقدس بوده و بسیاری از احکام شخصی برای هر نفر با توجه به نگاه عرف به او و شأن او در جامعه مشخص شده است، همین نگاه عرف سبب می‌شود که مثلاً لباسی در زمان حضرت علی× لباسی معمولی و البته کهنه و مندرس به حساب آید و همین لباس در زمان امام صادق× لباس شهرت محسوب شود که اگر امام صادق× آن را می‌پوشید موجب تمسخر و انگشت‌نما شدن حضرت می‌شد پس نگاه عرف برای شارع بسیار مهم است و لذاست که در روایتی از امام معصوم× آمده که فرمودند: آنچه را بخور که خودت دوست داری و آنچه را بپوش که مردم دوست دارند، و این جمله کنایه از این است که نوع قضاوت عرف و همچنین تأثیری که فرد بر عرف جامعه زمان خود دارد برای شارع مورد اهمیت است بنابراین در بعضی موارد هم برای شناخت اسراف بودن یا نبودن چیزی باید به عرف مراجعه کرد که آیا عرف جامعه فلان چیز را اسراف می‌دانند یا خیر؟
تعارض معيارها
اگر در موردي معيارها حكم متعارضي داشتند تقدم با معيار شرعي است مثلا عملي از نظر عقل ناقص آدمي اسراف نباشد يا اينكه به غلط در عرف جامعه‌اي رواج پيدا كرده باشد اما از نظر شرعي حرام باشد، اينجا اصل معيار شرعي است يعنيهرچند شارع مقدس بعضی الگوهای عرفی و یا عقلی را با تأیید یا سکوت خود امضاء کرده است اما این مجوّز آن نیست که ما در تعیین الگوی خود در همة موارد به عقل یا عرف مراجعه کنیم، بلکه قرآن این اطمینان را به ما داده که چه بسا ممکن است عقل و عرف هم در تعیین الگو برای ما اشتباه کنند:
{عَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَتعلمون }
چه بسا از چيزي ناراحت هستيد درحالي كه آن چيز براي شما خير است و چه بسا چيزي را دوست داريدولي آن براي شما شر است و خداوند دانا و آگاه است و شما نميدانيد.
و این آیه فصل الخطاب و اتمام حجتی است بر انسان که الگوی خود را در همة موارد شرع قرار دهد.
عوامل اسراف
5- عوامل اسراف
با جستجو در آیات و روایات میبینیم که عوامل زیادی سبب اسرافمیشوند که اکثر آنها مورد توجه قرار نمیگیرند و در وحله اول انسان متوجه نیست که این عوامل سبب اسراف میشوند لذا برای شناخت کامل اسراف بایستی عوامل ایجاد کننده آنرا بطور دقیق بشناسیم البته با توجه به اینکه ما اسراف را به سه دسته تقسیم کردیم: مالی – رفتاری و گفتاری، طبعاً از میان این عوامل که ذکر می‌کنیم برخی مشترک بین انواع اسراف و برخی مختص یک نوع از اسراف هستند لکن ما همة آنها را یکجا و تحت عنوان عوامل اسراف ذکر می‌کنیم و مطلب دیگر که باید قبل از بر شمردن عوامل اسراف تذکر دهیم این است که برخی از این عوامل ممکن است خود مصادیق اسراف شمرده شوند مثل تجمّل‌گرائی، مصرف‌گرائی جسد، ریا و... امّا از آنجائیکه این موارد خود مال بوجود آمدن اسراف هم هستند ما آنها را در قالب عوامل اسراف بیان کردیم.این عوامل عبارتند از:
1- درآمدها:
خداوند میفرماید:
{لتبلونّ فی أموالکم و أنفسکم }
شما هم با جان و هم با أموال خود آزمایش خواهید شد
آنچه انسان در زندگی بدست می‌آورد نعمتهای خداوند بوده که برای آزمایش آدمی بصورت امانت در اختیار او قرار داده میشود.یعنی انسانها با اموال خود خود مورد آزمایش قرار می‌گیرند از طرفی بدیهی است که هرچه درآمد انسان بالاتر باشد دست او برای خرج کردن بازتر است و هنگامی که تعهّدات دینی انسان کامل نباشد و عوامل دیگری که ذکر می‌کنیم هم بوجود آیند سبب می‌شود که انسان در خرج کردن هم حد اعتدال را رعایت نکرده و دچار اسراف شود با نگاه کلّی می‌توان مشاهده کرد که ابتداءاً کسانی دچار اسراف می‌شوند که درآمد بالایی دارند اما در مرحلة دوم کسانی که درآمد متوسط داشته و یا حتی فقیرند برای اینکه از قافله عقب نمانده و مورد ملامت مردم و حتی خانوادة خود قرار نگیرند با وجود آنکه محتاج هستند اما دست به اسراف می‌زنند.
2- تجمّل‌گرایی:
مظاهر زیبایی روز به روز در دنیا زیادتر می‌شود و انسان هم ذاتاً زیبایی را دوست دارد لذا می‌توان حدس زد که وقتی عوامل دیگر اسراف مثل درآمد بالا و... موجود باشند انسان برای زیباتر شدن هرچه بیشتر زندگی خود دست به خرج‌هایی می‌زند که بالاتر از نیاز او بوده و اسراف محض است، خرید انواع ماشین‌ها موبایل‌ها مبل و وسایل منزل و...
همسران پیامبر بعد از پاره‌ای از جنگ‌ها که غنایم سرشاری در اختیار مسلمین قرار گرفت تقاضاهای مختلفی از پیامبر| داشتند.ام سلمه تقاضای کنیز خدمتگزاری کرد، میمونه حُله‌ای خواست، زینب (دختر جحش) پارچة یمنی تقاضا کرد، حفصه جامة مصری و جویریه لباس مخصوص و سوده گلیم خیبری از پیامبر خواستند. پیامبر| که می‌دانست این‌گونه درخواست‌ها که معمولاً پایانی ندارد چه عواقبی برای بیت‌ نبوّت دربردارد از جواب آنها سر باز زد و مدتی از همسرانش کناره‌گیری کرد تا اینکه آیات 31 – 28 سورة احزاب نازل شد و با لحن قاطع و در عین حال توأم با رأفت و رحمت به آنها هشدار داد:
اگر زندگی پرزرق و برق دنیا را می‌خواهید می‌توانید از پیامبر| جدا شوید و به هرکجا می‌خواهید بروید. اگر به خدا و رسول او و روز جزا دل بسته‌اید و به زندگی ساده و افتخارآمیز خانة پیامبر قانع هستید بمانید و از پاداش‌های بزرگ پروردگار برخوردار شوید .
پس تجمل‌گرائی می‌تواند یکی از مؤثرترین عامل ایجاد اسراف در زندگی انسانها باشد.
3- مصرف‌گرایی:
درست است که همة عالم در خدمت آدمی است ولی این بخاطر آن است که انسان به هدف اصلی خلقت که همان کمال است برسد نه اینکه این امر سبب شود که انسان به موجودی مصرف‌گرا تبدیل شود و مصرف را غایت زندگی بداند یعنی مصرف کند برای زندگی کردن و زندگی کند برای مصرف کردن و روز به روز هم این عادت درون او بیشتر شده و همچون یک بیماری مسری به دیگران نیز سرایت کند و به مرور زمان زیادتر شده و به اسراف تبدیل شود، خداوند در آیات قرآن خود به این مصرف‌گرایی انسان اشاره کرده است:
{ذَرْهُمْ يَأْكُلُواْ وَيَتَمَتَّعُواْ وَيُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ }
«این کافران را به خوردن و خواب و لذّات حیوانی واگذار تا آمال و اوهام دنیوی آنان را غافل گرداند که نتیجه آن را به زودی دریابند.»
می‌بینیم که یکی از عوارض مصرف‌گرایی که به صراحت در این آیه ذکر شده این است که خداوند انسان را به حال خود وامی‌گذارد و این بزرگترین مصیبت است که انسان غرق زیورهای مادّی و دنیوی و آرزوهای طول و دراز شود و از قیامت غافل تا اینکه به ناگاه زمان مرگش فرا رسد و مجبور شود تمام آنچه را که عمری برای آنها زندگی می‌کرده گذاشته و با دست خالی پا به عرصة قیامت بگذارد. کلمة «ذَرهم» که به معنی «آنها را به حال خود واگذار» است، بزرگترین هشداری است که خداوند به مصرف‌گرایان و آنهایی که همة هدف زندگی‌شان کیفیت و کمیت است می‌دهد که اگر شما فقط به خوردن و خوابیدن و لذت‌های مادی و دنیوی بپردازید من نیز شما را رها خواهم کرد، مَثَل این گروه به فرمودة خداوند مَثَل چهارپایان است در آنجا که فرمود:
{وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ }
کسانی که کافر شدند از دنیا بهره‌مند می‌شوند و همچون چهارپایان می‌خورند لیکن دوزخ جایگاه همارة آنان است.
همچون چهارپایان می‌خورند کنایه از این است که فقط برای خوردن و دیگر نیازهای مادی زندگی می‌کنند که همان مصرف‌گرایی است و جزای این گروه را جهنم ذکر می‌کند، در جایی دیگر مصرف‌گرایی را اینگونه معرفی می‌نماید:
{زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ }
«مردم را آرایش حب شهوانی میل به زن‌ها و فرزندان و همیان‌هایی از طلا و نقره و اسبان نشان‌دار نیکو و چهارپایان و مزارع در نظرشان زینت داده و زیبا و دلفریب است لیکن اینها متاع زندگانی فانی و دنیوی است و منزل بازگشت ابدی نزد خداست.
این اموری که خداوند در آیة فوق برشمرده سبب میل و گرایش قهری انسان به اسراف شده و خواسته یا ناخواسته انسان را در منجلاب اسراف فرو می‌برد.
4- تفاخر:
مفردات راغب «فخر» را اینگونه معنی کرده است: المباهاة فی الأشیاء الخارجة عن الانسان کالمال والجاه، برتری‌جویی در چیزهایی که خارج از خلقت انسان هستند مثل مال و مقام.در آیات زیادی در قرآن خداوند انسانی را که فخرفروشی می‌کند و خود را به خاطر جاه و مقام خود برتر از دیگران می‌داند مذمّت می‌کند:
{إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ }
خداوند هرگز مردم متکبر خودخواه و فخرفروش را دوست ندارد.
مختال از ماده «خیال و خیلاء» به معنی کسی است که با یک سلسله تخیلات و پندارها خود را بزرگ می‌بیند و فخور از ماده «فخر» به معنی کسی است که نسبت به دیگران فخرفروشی می‌کند، تفاوت مختال و فخور در این است که اولی اشاره به تخیلات کبرآلود ذهنی است و دومی به اعمال کبرآمیز خارجی است.
{اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْوَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ }
«بدانید که زندگی دنیا بازیچه و سرگرمی بیهوده و زینت و فخر فروشی بین خود و زیاد کردن اولاد و اموال است»
از شیخ بهائی& نقل شده که گفته است این پنج خصلتی که در آیة شریفه ذکر شده (لعب – لهو – زینت – تفاخر – تکاثر) از نظر سنین عمر آدمی و مراحل حیاتش مترتب بر یکدیگرند چون تا کودک است حریص در لعب و بازی است (لعب) و همینکه به حد بلوغ می‌رسد و استخوان‌بندیش محکم می‌شود علاقمند به لهو و سرگرمی‌ها می‌شود (لهو) و پس از آنکه بلوغش به حد نهایت رسید به آرایش خود و زندگی‌اش می‌پردازد و همواره به فکر این است که لباس زیبائی تهیه کند، مرکب جالب توجهی سوار شود، منزل زیبایی بسازد و همواره به زیبایی و آرایش خود بپردازد (زینة) و بعد از این سنین به حد کهولت می‌رسد آن وقت است که دیگر به اینگونه امور توجهی نمی‌کند و برایش قانع‌کننده نیست بلکه بیشتر به فکر تفاخر به حسب و نسب می‌افتد (تفاخر بینکم) و چون سالخورده شد همة کوشش و تلاشش در بیشتر کردن مال و اولاد صرف می‌شود. {تکاثر فی الأموال والاولاد}
پیامبر اسلام| می‌فرماید:.... و من لبس ثوباً فاختال فیه خسف الله به من شفیر جهنم. هر کس جامعه‌ای بپوشد و با آن فخر فروشی کند خداوند او را از لبه دوزخ فرو خواهد برد.
امام سجاد× در دعای مکارم الاخلاق صحیفه می‌فرماید: وهَب لی مَعالِیَ الأخلاق واعصِمنی منَ الفَخرِ
خداوندا اخلاق والا را به من ارزانی دار و از فخرفروشی مصونم بدار.
امام علی× فرمود: مَن صَنَعَ شیئاً للمفاخرة حَشَرهُ الله یوم القیامة أسود هر کس برای فخرفروشی کاری کند خداوند در روز قیامت او را سیاه محشور گرداند.
فخرفروشی در همة دارایی‌های انسان ممکن است اتفاق بیفتد مثلاً شخصی به اموال خود می‌بالد و شخصی به فرزندان خود و شخصی به لباس خود و مرکب و.... و خداوند با کلمة تکاثر به این نکته اشاره کرده که «الهکم التکاثر» تفاخر به بیشتر داشتن شما را به غفلت انداخت.
حضرت علی× بعد از قرائت آیة مذکور فرمود: آیا به گورهای پدرانشان افتخار می‌کنند؟ یا به فزونی شمار هلاک‌شدگان خود به هم می‌نازند؟ از پیکرهایی که بی‌جان و متلاشی شده‌اند و از حرکت‌هایی که آرام گرفته‌اند بازگشت به این جهان را چشم دارند حال آنکه آن مردگان مایه عبرت باشند سزاوارتر است تا باعث فخرفروشی
وقتی تفاخر بعنوان یک صفت درونی جزء ذات هر انسانی است به راحتی می‌توان رابطة آن با اسراف را دریافت زیرا تنها راهی که می‌توان غریزة تفاخر را ارضاء کرد این است که انسان بیشتر از دیگران و بهتر از آنها دارای نعمت‌های مادی و تجملاتی باشد و برای این کار هم باید هرچه به بالاتر رفتن شخصیت ظاهری انسان کمک می‌کند را خرید و تملک کرد، چه مورد نیاز باشد چه نباشد و این یعنی همان اسراف که وقتی با حس رقابت هم همراه می‌شود دیگر انتهایی ندارد و هر کس سعی می‌کند از دیگری پیشی بگیرد و اسراف در این میدانگاه بهترین فرصت را برای جولان می‌‌یابد، لذاست که تفاخر را بعنوان یکی از مهمترین عوامل بوجود‌آورندة اسراف ذکر کردیم.
راه درمان تفاخر: امامان معصوم^ برای درمان تفاخر در انسان‌ها، آنها را به تفکر در ضعف و حقارت وجود خاکی انسان‌ها دعوت کرده‌اند که انسانی که اینقدر ضعیف است و با حادثة کوچکی از بین رفته و تبدیل به خاک می‌شود به چه چیز خود فخر می‌فروشد،‌ کلام زیبای حضرت امیر× در این باره شنیدنی است که حضرت می‌فرماید:
مالابن آدم والفخرُ أدلّه نُطفَةٌ وآخِرَه جیفَةٌ (وما بینَه حامل للغررة) ولایرزق نَفسَه ولایدفع حَتفَه
آدمیزاد را چه به فخرفروشی که آغازش نطفه‌ای است و فرجامش مرداری بدبو (و مابین این دو هم حامل مدفوع است) نه می‌تواند خود را روزی دهد و نه می‌تواند جلوی مرگ خویش را بگیرد.
آنچه تفاخر به آن شایسته است:
در روایات اهل بیت^ اموری ذکر شده است که فخر به آنها را خوب و پسندیده می‌داند. من‌جمله آنکه حضرت امیر× فرمودند:
ینبغی أن یکونَ التفاخر بعلیِّ الهِمَم والوفاء بالذِّمَمَ والمبالغة فی الکرم لابَبوالی الرِّمَم ورذائل الشّیَم
سزاوار است که به همت‌های والا و پایبندی به عهد و پیمان‌ها و کوشش در بخشندگی و بزرگواری افتخار کرد نه به استخوان‌های پوسیده و خصلت‌های پست و نکوهیده.
یا اینکه امام صادق× در روایتی فرمودند:
ثلاثٌ هُنَّ فخرُ المؤمن وزینُهُ فی الدّنیا والآخرةالصلاةُ فی آخرِ اللیل ویأسُهُ ممّا فی أیدی الناس وولایَتَه الامامَ من آل محمد|
سه چیز است که افتخار مؤمن و زیور او در دنیا و آخرت است: نماز آخر شب و چشم نداشتن به آنچه مردم دارند و ولایت و دوستی او نسبت به امام از خاندان محمد|.
5- حرص
در کلام زیبایی از امام صادق× به نقل از امام باقر× می‌خوانیم که در تمثیل انسان حریص فرموده‌اند:
مثل الحریص علی الدّنیا کمثل دودة القَزّ کلّما ازدادَت علی نَفسِها کفّاَ کان أبعد لها من الخروج حتی تَموتَ غَمّاً
مثل آدم حریص نسبت به دنیا مثل کرم ابریشم است که هرچه بیشتر بر گرد خود بتند بیرون آمدنش از پیله دشوارتر می‌شود و سرانجام از اندوه در آن خواهد مرد.
یکی دیگر از عواملی که باعث بوجود آمدن اسراف می‌شود حرص و حریص بودن است که نمونه‌های زیادی در تاریخ و روایات ما آمده است بعنوان مثال روزی پیرمردی دست پسرش را گرفت و به خدمت پیامبر| آورد در حالیکه اشک از چشمانش سرازیر بود عرض کرد یا رسول‌الله این فرزندم است او را تربیت کرده‌ام و ثروت خود را صرف او نموده‌ام حالا مال بسیارری از گندم و جو و کشمش و کیسه‌هایطلا و نقره دارد و چیزی به من نمی‌دهد. پیامبر| به آن پسر فرمود تو چه می‌گویی؟ عرض کرد من زیاده از خرج خود و عیالم چیزی ندارم! پیامبر| فرمود این ماه ما خرج پدر تو را می‌دهیم ماه‌های دیگر تو خرجش را بده، سپس پیامبر| اسامه را طلبید و فرمود صد درهم به این پدر بده که در این ماه صرف زندگی خود کند. ماه دیگر دوباره پدر همراه با پسرش نزد پیامبر| آمد و عرض کرد پسرم چیزی به من نمی‌دهد، پسر عرض کرد از مال دنیا چیزی ندارم، پیامبر| فرمود دروغ می‌گویی مال بسیار داری اما امشب از نظر مالی تو از پدرت بدتر خواهی شد. پسر موقع شب به خانه آمد همسایه‌ها پیش او آمدند و گفتند بیا این انبارها را تخلیه کن که از بوی گند آنها داریم مریض می‌شویم، پسر داخل انبار آمد و دید که همة گندم‌ها و جوها و کشمش‌ها کرم زده شده و گندیده‌اند، به خاطر فشار همسایه‌ها تصمیم گرفت پول زیادی به حمال‌ها بدهد تا آنها را از داخل شهر به بیرون مدینه ببرند.وقتی سر کیسة پول‌ها آمد دید پول‌ها کفایت مخارج باربری را نمی‌کند لذا فرش و ظروف خود را هم فروخت و به حمال‌ها داد و خودش شب هنگام محتاج شد.
می‌بینیم که حرص این فرزند چگونه سبب اسراف و تبذیر و از بین رفتن همة اموالش شد. حرص این فرزند که موجب کمک نکردن او به پدر خود شد علاوه بر اینکه یک گناه بخاطر عدم احسان به والدین بر ذمّه او گذاشت، موجب گناه دیگری هم که همان اسراف و تبذیر و ضایع کردن مال بود نیز شد و چون حرص و طمع مانع از کمک او به والدین خود شد برکت از زندگی او رفت و همة گندمها و جوها و کشمش‌ها فاسد شده و از بین رفت و این یعنی اسراف.
البته حرص از راه‌های گوناگونی به اسراف می‌انجامد و عامل بوجود آورندة اسراف می‌شود که داستان مذکور یک نمونة آن بود که حرص و طمع سبب بخل و خساست شده و عذاب الهی را با از بین رفتن آنچه که دارد بدنبال داشته باشد، یا یکی از راه‌های دیگر اینکه وقتی انسان چشم طمع به زندگی دیگران داشت و نسبت به آنچه دارد قانع نبوده و دائماً حریص در زیاد کردن اموال و دارایی‌ها و تجملات مادی و معنوی پیرامون خود باشد، بدیهی است که اموال خود را در اموری صرف می‌کند که هیچ نیازی به آنها ندارد و فقط از روی چشم و هم‌چشمی و ارضا کردن حرص و طمع خود آنها را تهیه می‌کند و وقتی هم نیازی به آنها نداشته باشد هیچ استفاده‌ای هم از آنها نخواهد برد و به مرور زمان از بین می‌رود مثلاً بهترین منزل و ماشین و لوازم منزل را تهیه می‌کند اما از آنجا که روحیه‌ای حریص دارد با دیدن مدل‌های بهتر و زیباتر از قبلی‌ها سیر شده و آنها را دور می‌ریزد یا به قیمت کمتر می‌فرشد تا بهترین‌ها را تهیه می‌کند، بطور کلی شخص حریص دوست دارد همة زیبایی‌ها و تجملات را برای خود داشته باشد و ناگفته پیداست که این روحیه سبب چه حیف و میل‌هایی در زندگی می‌شود در روایات ما مذمت‌های زیادی دربارة حرص از ائمه^ نقل شده است، در روایتی از امام صادق× می‌خوانیم که فرمودند:
لاتحرص علی شیءٍ لوترکته لوصل إلیک وإن کنت عندالله مستریحاً محموداً بترکه ومذموماً باستعجالک فی طلبه وترک التوکّل علیه والرضا بالقسم فانّ الدّنیا خلقها الله تعالی بمنزله ظلّک أن طلبتَه أتعبَک ولاتلحَقه أبداً وإن ترکتَه یشبعک وأنت مستریحٌ منه .
هرگز حرص نداشته باش به چیزی که اگر آن را واگذاری به تو خواهد رسید و با ترک حرص در نزد خداوند آسوده و پسندیده خواهی بود در صورتی که با عجله و حرص در دریافتن روزی مورد سرزنش هستی به خاطر ترک کردن توکل و راضی نبودن به قسمتی که خداوند کرده، خداوند دنیا را همانند سایه‌ات قرار داده اگر بخواهی خود را به سایة خویش برسانی هرگز نمی‌رسی و جز رنج و زحمت اثری نخواهی برد ولی اگر او را واگذاری از دنبالت می‌آید و تو را رها نخواهد کرد و از رنج و تعب آسوده می‌شوی.
در این روایت امام صادق× به زیبایی دلیل حرص و راه درمان آن را بیان فرموده‌اند که انسان حریص به جهت اینکه توکل قوی به خداوند ندارد و نسبت به آنچه خداوند تقسیم کرده راضی و قانع نیست همواره درصدد زیاد کردن اموال خود است در صورتی که سهم هر کسی از ابتدا بعنوان روزی توسط خداوند مشخص شده و هیچ کسی روزی شخص دیگر را نمی‌خورد و آنچه برای کسی مقرر شده به هر حال به او خواهد رسید نه بیشتر و نه کمتر، پس علت این حرص برای چیست؟ امام صادق× در ضمن مثل زیبایی دنیا را به سایه تشبیه نموده است که هرچه تلاش کنی به او نخواهی رسید در حالیکه او از تو جدا نیست و همیشه هرچه سهم و نصیب انسان باشد به او خواهد رسید کما اینکه در روایتی آمده که خداوند به حضرت موسی× فرمود یا موسی می‌دانی چرا احمق را روزی می‌دهم عرض کرد نه فرمود تا عاقل بداند که طلب رزق به حیله و زرنگی نیست .
پس روزی هر کسی مشخص شده و حرص بیجا زدن مشکلی را حل نمی‌کند، البته نباید این شبهه را در ذهن پروراند که اگر به هر حال روزی انسان مشخص شده و در نهایت به آدمی خواهد رسید پس این‌همه سعی و تلاش برای تحصیل روزی برای چه است و انسان در منزل به استراحت بپردازد تا روزی به درب خانة او بیاید، زیرا همانطور که می‌دانیم ارادة خداوند بر ادارة دنیا بر اساس اسباب و جریانات طبیعی است و برای همین انسان را نیز مختار آفریده و فرموده: لها ماکَسَبت، آنچه در بدست آوردن آن تلاش کنی چه برای دنیا و چه برای آخرت آن را دریافت خواهی کرد و چنانچه در روایات آمده: الدّعا یرد القضاء بعد ماأبرم إبراماً: دعا، قضای حتمی خداوند را بعد از اینکه حتمی شده است نیز رد کرده و از بین برده یا به تأخیر می‌اندازد، پس عواملی مثل سعی و تلاش نیز در کم و زیاد کردن مسائلی مثل میزان درآمد و روزی انسان‌ها مؤثر است زیرا خداوند عادل است و هیچ زحمتی را در روی این کرة خاکی بدون پاسخ نمی‌گذارد حتی اگر بندگان کافر او انجام دهند لذاست که وقتی مرتاض‌های هندی که اکثراً کافر و آتش‌ و خورشید و ماه را می‌پرستند ریاضت و سختی می‌کشند خداوند اجر زحمت آنها را به آنها عطا می‌کند و این همان عدالت خداست و اینکه ارادة او در ادارة دنیا جریان امور بر اساس اسباب است پس کار و تلاش با حرص تفاوت داشته که اولی در کیفیت و کمیت رزق و روزی اثر داشته و دومی که در اثر عدم توکل بخدا و عدم رضایت به آنچه خداوند تقسیم کرده بوجود می‌آید حاصلی جز رنج و تعب و خستگی و میدان دادن به گناهانی چون اسراف و تبذیر ندارد.
عیسی× و مرد حریص
باید توجه داشت که حرص علاوه بر اسراف اقتصادی موجب بوجود آمدن اسراف در اعمال و گفتار هم می‌شود و آدمی را به کارهایی چون دروغ، غیبت و تهمت و یا دزدی و حتی قتل مجبور می‌کند، چنانچه در تاریخ آمده که حضرت عیسی× به همراهی مردی سیاحت می‌کرد پس از مدتی راه رفتن گرسنه شدند به دهکده‌ای رسیدند عیسی× به آن مرد گفت برو نانی تهیه کن و خود مشغول نماز شد آن مرد رفته و سه گرده نان تهیه کرد و بازگشت مقداری صبر کرد تا نماز عیسی× تمام شود چون نماز کمی طول کشید یک عدد از نان‌ها را خورد عیسی× آمده و پرسید گرده سوم چه شد گفت همین دو گرده بود، پس از آن مقدار دیگری راه پیمودند به دستة آهویی رسیدند حضرت عیسی× یکی از آنها را پیش خواند و آن را ذبح کرده خوردند بعد از خوردن، عیسی× گفت قم باذن الله به اجازة خدا حرکت کن آهو حرکت کرد و زنده شد و رفت آن مرد شگفت‌زده شد و گفت سبحان‌الله.
عیسی× گفت تو را سوگند می‌دهم به حق کسی که این نشانة قدرت را برای تو آشکار کرد بگو نان سوم چه شد باز جواب داد دو گرده بیشتر نبود. دومرتبه به راه افتادند و نزدیک دهکدة بزرگی رسیدند در آنجا سه خشت طلا افتاده بود رفیق عیسی× گفت اینجا ثروت و مال زیادی است حضرت فرمود آری یک خشت از تو و یکی از من و خشت سوم هم متعلق به کسی که نان سوم را برداشته مرد حریص گفت من نان سوم را خوردم عیسی× گفت هر سه خشت طلا مال تو و از او جدا شد. آن مرد کنار خشت‌ها نشسته و به فکر برداشتن و بردن آنها بود سه نفر از آنجا عبور کرده و آن را با سه خشت طلا دیدند همسفر عیسی× را کشته و طلاها را برداشتند چون گرسنه بودند قرار بر این گذاشتند یکی از آن سه نفر از دهکدة مجاور نانی تهیه کند تا بخورند شخصی که برای نان آوردن رفت با خود گفت نان‌ها را مسموم می‌کنم تا آن دو پس از خوردن بمیرند و همة طلاها را خودم برمی‌دارم، آن دو نفر دیگر هم عهد بستند که رفیق خود را پس از برگشتن کشته و سهم او را بین خود تقسیم کنند. هنگامی که مرد نان‌ها را آورد آن دو نفر او را کشتند و خود با خاطری آسوده به خوردن نان‌ها مشغول شدند چیزی نگذشت که آنها هم به رفیق خود ملحق شده و مردند. حضرت عیسی× در مراجعت هر چهار نفر آنها را بر سر همان سه خشت طلا دید که اجساد آنها دور طلاها افتاده بود گفت:‌ هکذا تفعل الدّنیا بأهلها،‌ این است رفتار دنیا با دوستداران خود.
آری حرص و طمع چیزی جز خوی حیوانی برای انسان به ارمغان نمی‌آورد و می‌بینیم که چگونه موجب اسراف در گفتار شد و شخص همراه عیسی× و آن سه نفر را مجبور به دروغ گفتن کرد یا موجب اسراف در اعمال و قتل همسفران شد لذاست که می‌توان حرص را بعنوان یکی از مؤثرترین عوامل بوجودآورندة هر سه نوع اسراف ذکر کرد.
6- پیروی از هوای نفس
پیروی کردن از هوای نفس هم سبب می‌شود انسان از حد خود تجاوز کرده و به اسراف مبتلی شود
مهمترین علت گمراهی و ضلالت انسان پیروی از هوای نفس است و در حقیقت همه معاصی مثل: تکبر، خودپسندی، حرص، حسد، دروغ، تهمت و... همه و همه زیرمجموعه‌های هوای نفس هستند یعنی هوای نفس، آدمی را وادار به انجام همة رذائل اخلاقی می‌کند.
خداوند می‌فرماید:
{إنّ النفس لأمّاره بالسّوء }
همانا نفس انسان آدمی را به کارهای بد وامی‌دارد.
در قرآن آیات دیگری وجود دارد که به پیروی از هوای نفس و مضرات و مفاسد آن اشارهکرده‌اند.
هوی نفس است که سبب تکبر انسان می‌شود و مدام انسان را وسوسه کرده و آدمی را دعوت به انجام گناهان می‌کند، پیروی از هوای نفس ریشه و منشأ پیدایش همة صفت‌های زشت و ناپسند است خداوند در آیات قرآن به پیامبر خود می‌فرماید:
{وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا }
از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن آنهایی که از هوای نفس پیروی کردند و کارهایشان افراطی است.
«فرط» به معنی تجاوز از حق و خروج از آن است و در کلام عرب کلمة «أفرط و افراطاً» را در مورد اسراف و زیاده‌روی بکار می‌برند. در آیة فوق خداوند به این نکته اشاره کرده که پیروی از هوای نفس سبب افراط در کارها می‌شود و افراط هم همان اسراف است پس یکی از عوامل مهم اسراف پیروی از هوای نفس است. خداوند در قرآن کریم در آیات زیادی کسانی را که از هوای نفس خود پیروی می‌کنند را مذمت کرده و نهایت کار آنها را هلاکت می‌داند چنانچه فرموده است:
{فَلاَ يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لاَ يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى }
پس مبادا کسی که به آن ایمان ندارد و از هوس‌های خویش پیروی می‌کند تو را از آن باز دارد که هلاک خواهی شد.
خداوند مَثَل کسانی که از هوای نفس پیروی می‌کنند را مثل سگی می‌داند که در هر صورت دهانش باز است و زبانش را بیرون می‌آورد و گویی آنچنان تشنة دنیاپرستی است که هرگز سیراب نمی‌شود.
{وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ }
و اگر می‌خواستیم (مقام) او را با این آیات بالا می‌بردیم (اما) او به پستی گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد مثل او همچون سگ است که اگر به او حمله کنی دهانش را باز و زبانش را بیرون می‌آورد و اگر او را به حال خود واگذاری باز همین کار را می‌کند، این مثل گروهی است که آیات ما را تکذیب کرده‌اند این داستان‌ها را (برای آنها) بازگو کن شاید بیندیشند.
هرچند آیات فوق نامی از کسی نبرده بلکه سخن از یک عالم و دانشمند است که نخست در مسیر حق بود آنچنانکه کسی فکر نمی‌کرد روزی منحرف شود اما سرانجام دنیاپرستی و پیروی از هوای نفس او را در صف گمراهان و پیروان شیطان قرار داد. اما از بسیاری از روایات و تفاسیر استفاده می‌شود که آیه اشاره به شخصی به نام «بلعم باعورا» می‌کند که در عصر موسی× زندگی می‌کرد و از دانشمندان و علمای مشهور بنی‌اسرائیل بود و حتی موسی× از وجود او به عنوان یک مبلغ استفاده می‌کرد و چنان کارش بالا گرفته بود که مستجاب‌الدعوه شده بود اما بر اثر تمایل به فرعون و وعده و وعیدهای او از راه حق منحرف شده و همة مقامات خود را از دست داد تا آنجا که در صف مخالفان موسی× قرار گرفت.
خداوند این گروه از انسان‌ها را که دنبال هوای نفس خود رفته و از آن پیروی می‌کنند و یک عطش کاذب و نامحدودی دارند که با هیچ چیز سیراب نمی‌شوند به سگی هار مثال زده که بر اثر بیماری هاری حالت عطش کاذب به او دست می‌دهد و در هیچ حال سیراب نمی‌شود و همواره زبان او به نشانة عطش از دهانش بیرون است، این همان حالت دنیاپرستانی است که همواره از هوای نفس خود پیروی کرده و هرگز سیر نمی‌شوند.
هوی نفس شیطان درون آدمی است که أمارة بالسوء بوده و دائماً انسان را به معصیت امر و ترغیب می‌کند و به جایی می‌رسد که چون خدایی بر فکر و روح انسان تسلط یافته و همة اختیارات انسان را به دست می‌گیرد و آدمی وقتی همة افعالش توسط هوای نفس کنترل و اجرا شود گویی آن را می‌پرستد که خداوند به این نکته هم اشاره فرموده:
{أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا }
آیا دیدی کسی را که هوای نفسش را معبود خود برگزیده است؟ آیا تو می‌توانی آن را هدایت کنی؟
خداوند در آیة بعدی کسانی را که از هوای نفس خود پیروی می‌کنند ابتدا به چهارپایان تشبیه کرده و بعد می‌فرماید بلکه از چهارپایان هم گمراه‌ترند:
{إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا }
آنها (کسانی که از هوای نفس خود پیروی می‌کنند) همانند چهارپایان هستند بلکه راه و روش آنها گمراهانه‌تر است.
و در آیة دیگری نیز خداوند اهل دوزخ و جهنمیان را به چهارپایان و بلکه گمراه‌تر از آنها تشبیه می‌کند:
{أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ }
آنها (دوزخیان) همانند چهارپایانند بلکه آنان گمراه‌ترند، آنها همان غفلت‌زدگان هستند.
اما علت اینکه خداوند ابتدائاً این گروه را به چهارپایان تشبیه کرده این است که این انسان‌ها نیز همانند حیوان‌ها فقط به خورد و خوراک و شهوت می‌پردازند و هیچ هدفی جز ارضای نیازهای جسمی مورد نظر آنها نیست و اما علت اینکه در دنباله این گروه را از چهارپایان گمراه‌تر می‌شمرد این است که:
1. چهارپایان هیچگاه به ضرر خود اقدام نمی‌کنند اما این گروه عمداً و با علم به ضرر خود اقدام می‌کنند.
2. چهارپایان اگر گمراهند مجهز به اسبابی نیستند که آنها را هدایت کند و در حقیقت استعداد تشخیص حق از باطل را ندارند و وسایل هدایت و انجام وظایف هم در اختیار آنها نیست لذا تقصیری ندارند اما انسان‌ها با وجود در اختیار داشتن همة این اسباب باز گمراهند.
خداوند این دسته را که همواره از هوای نفس خود پیروی می‌کنند به سختی مجازات می‌کند و چه مجازاتی بالاتر از اینکه آنها را هدایت نکرده و اسبابی را که برای هدایت به آنها داده از کار بیاندازد کما اینکه می‌فرماید:
{أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ }
آیا دیدی کسی را که معبود خویش را هوای نفس قرار داده و خداوند او را با آگاهی (بر اینکه شایسته هدایت نیست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پرده‌ای افکنده است چه کسی می‌تواند غیر از خدا او را هدایت کند.
و در کوتاه سخن اینکه خداوند به صراحت اعلام می‌دارد که گمراه‌تر از کسی که از هوای نفس خود پیروی می‌کند وجود ندارد:
{وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ }
آیا گمراه‌تر از آنکه از هوای نفس خویش پیروی می‌کند و هیچ هدایت الهی را نپذیرفته کسی پیدا می‌شود؟ مسلماً خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی‌کند.
در روایات آمده که امیرالمؤمنین فرمود پیغمبر اکرم| سپاهی را برای جنگ فرستاد پس از مراجعت به آنها فرمود مرحباً به مردمی که پیکار کوچک را انجام دادند ولی باقیماندة برای آنها مبارزة بزرگتر عرض کردند جهاد الاکبر چیست؟ فرمود: جهاد النفس، مبارزه با نفس، نیکوترین مبارزه، جهاد با نفسی است که داخل پیکر و بین دو پهلو است.
همانطور که می‌بینیم ائمه^ هم بزرگترین دشمن را دشمن درونی که همان نفس انسان است برشمرده‌اند و مبارزه با آن را بزرگترین جهادها دانسته‌اند حضرت امیر× در این باره می‌فرماید:
لوصُمتَ الدَّهر کُلَّه وقُمتَ اللیل کلّه وقُتِلتَ بین الرکن والمقام بعثک الله مع هواک بالغاً مابلع إن فی جنةٍ ففی جنّة إن فی نارٍ ففی نار
اگر تمام زندگی‌ات را روزه بگیری و شبها تا صبح شب‌زنده‌داری کنی بین رکن و مقام نیز کشته شوی خداوند روز قیامت تو را با هوای نفس و خواهش دلت محشور می‌کند به هر درجه که باشد اگر خواسته‌های تو تقاضای بهشت باشد (و مطیع خدا و رسول باشی) در آنجا خواهی بود و اگر شیطانی و جهنمی باشد در جهنم داخل می‌شوی.
شاید احتیاج به توضیح نداشته باشد که چگونه پیروی از هوای نفس عامل اسراف می‌شود چراکه بدیهی و واضح است که هوای نفس که شیطان درون آدمی است همواره انسان را به کارهایی سوء و قبیح امر می‌کند و اسراف نیز یکی از این کارهاست. پیروی از هوای نفس سبب می‌شود که انسان به آنچه داشته قانع نبوده و همواره در حال جمع کردن مال و صرف آن در راه‌های بیهوده شود، برای خودنمایی و تسلط بر دیگران هر کاری که لازم باشد انجام می‌دهد، هوای نفس دائره‌المعارف گناه‌ها است و پیروی از آن یعنی انجام هر گناهی که یکی از آنها اسراف می‌باشد که زندگی انسان را به تباهی می‌کشاند.
حضرت باقر× به نقل از پیامبر| فرمود که خداوند می‌فرماید: سوگند به عزت و جلال و کبریا و نور و برتری و بلندی مکانم هر بنده‌ای که خواستة دل خود را بر آنچه من می‌خواهم مقدم دارد کارش را آشفته می‌کنم و دنیایش را درهم می‌پاشم، قلب او را مشغول دنیا می‌کنم و بیش از آنچه مقدر کرده‌ام به او نخواهم داد، و به عزت و جلال و کبریا و نور و برتری و بلندی مکانم هر بنده‌ای که خواستة مرا بر خواهش نفس خود مقدم داشت ملائکه را به نگهداریش می‌گمارم، آسمان و زمین را کفیل روزی‌اش می‌نمایم، پشتیبان او هستم در هر تجارت سرمایه‌آور و سودآوری و دنیا به او روی می‌آورد هرچند او نسبت به دنیا بی‌میل است.
امام صادق× می‌فرماید: من ملک نفسه إذا رغب وإذا رهب وإذا اشتهی وإذا غضب وإذا رضی حرم الله جسده علی النّار : هر کس که نفس خویش را در اختیار داشته باشد هنگامی که میل به گناه یا ترس از اطاعت و بندگی داشت یا هنگامی که خواستار چیز نامشروع از خوراکی شد و هرگاه خشمگین یا خشنود گردید (در تمام این موارد نفس را در اختیار خویش بگیرد) خداوند جسد چنین شخصی را بر آتش جهنم حرام می‌گرداند.
7- حسد
یکی دیگر از بارزترین عواملی که باعث اسراف می‌شود حسادت است، بسیار اتفاق می‌افتد که انسان به چیزی نیاز واقعی ندارد اما چون دیگران آن را تهیه کرده‌اند بخاطر حسادت به آنها، هر طور که شده انسان برای ارضای روحیه حسادت خود آن را تهیه می‌کند که چون نیازی هم به آن ندارد نوعی ضایع کردن و از بین بردن مال خواهد بود.خداوند در سورة فلق می‌فرماید:
{قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِمِن شَرِّ مَا خَلَقَوَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَوَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِوَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ}
بگو پناه می‌برم به پروردگار سپیده‌دم از شرّ آفریده‌هایش و از شرّ‌ تاریکی شب، آنگاه که همه‌جا را فراگیرد و از شرّ افسونگرانی که در گره‌‌ها می‌دمند، و از شرّ هر حسود آنگاه که حسد ورزد.
وقتی انسان به کمالات دیگران توجه کرده و سعی می‌کند خود را به آنان برساند این خود نوعی کمال و ارزش است اما وقتی تحمل دیدن کمالات دیگران را ندارد و همواره سعی در نابود کردن و بی‌ارزش جلوه دادن آنها می‌کند این حسادت است. حسادت همچنانکه در روایات آمده اولین گناهی است که در آسمان‌ها واقع شد و آن حسادت ابلیس به آدم و سجده نکردن او بود و اولین قتلی که روی زمین اتفاق افتاد بخاطر حسادت قابیل به هابیل بود که به قتل هابیل منتهی شد.
با نگاهی به تاریخ می‌بینیم که همواره ظلم‌هایی که بر سر ائمه^ وارد شده به خاطر حسادت ورزیدن به آنها بوده است خداوند در این باره می‌فرماید:
{أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا }
یا اینکه نسبت به مردم (پیامبر| و خاندانش) بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده حسادت می‌ورزند» ما به آل‌ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و حکومت عظیمی در اختیار آنها (پیامبران بنی‌اسرائیل) قرار دادیم.
در اکثر تفاسیر آمده که منظور از «الناس» که به آنها حسادت شد پیامبر خاتم| و اهل بیت او می‌باشند. در مجمع‌البیان روایتی در ذیل آیه شریفه آمده که امام صادق× فرمودند: ما قومی هستیم که خداوند اطاعت ما را واجب کرده، انفال و برگزیدة مال برای ماست و ماییم راسخان در علم و ماییم محسودانی که خداوند دربارة ایشان فرموده است: أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ...
لذا بخاطر حسادت به فضل و عنایتی که خداوند به پیامبر اسلام| و ائمه^ مبذول داشته بود مورد حسادت قرار گرفتند و چنانچه تاریخ گواهی می‌دهد همة آنها توسط دشمنان خود چقدر آزار و اذیت شده و در نهایت به شهادت می‌رسیدند. لذا می‌توان گفت حسد سرچشمة اکثر گناهان و نابسامانی‌های اجتماعی است، حسد که گاهی در فارسی از آن به «رشک» هم تعبیر می‌شود به معنی آرزوی زوال نعمت از دیگران است خواه آن نعمت به حسود برسد یا نرسد، لذا شخص حسود همة نیروهای خود را برای از بین بردن نعمت‌های موجود در محسود بکار می‌گیرد نه اینکه حتماً سرمایه و نعمت‌ها به خود او منتقل شود.
امام صادق× می‌فرماید: إن الکفر أصله الحسد : ریشة کفر حسادت است.
و قرآن ریشة بسیاری از گناهان را «بغیاً» نام برده که به معنی حسادت می‌باشد خداوند راه درمان و مصون ماندن از شرّ حسود را پناه بردن به خدا می‌داند «قُل أعوذُ» بگو پناه می‌برم به خداوند از شرّ حسود آنگاه که حسادت ورزد.
حضرت صادق× به أبی‌جعفر فرزند نعمان أحول فرمودند:
إنّ أبغضکم إلیّ المترأسون المشاؤن بالنمائم الحسده لاخوانهم لیسوا منّی ولاأنا منهم، إنّما اولیائی الذین سلموا الأمرنا واتّبعوا آثارنا واقتدوا بنافی کلّ امورنا ثمّ قال والله لوقدّم أحدکم ملاء الأرض ذهباً علی الله ثمّ حسد مؤمناً لکان ذلک الذهب ممّا یکوی به فی النار .
دشمن‌تر از همة شما نزد من بزرگ‌منش‌هایی هستند که سخن‌چین و حسد‌ورزند نسبت به برادرانشان،‌ نه آنها از منند و نه من از آنهایم سپس فرمود به خدا قسم هرگاه یکی از شما به اندازة روی زمین طلا در راه خدا بدهد و سپس نسبت به مؤمنی حسادت داشته باشد به وسیلة همان طلاها پوست بدنش را در جهنم می‌سوزانند.
و در روایت دیگری از امام صادق× آمده که فرمودند:
الحاسد یضرّ بنفسه قبل أن یَضرَّ بالمحسود کإبلیس اُورث بحسده اللعنه...والرزق مقسومٌ فماذا ینفع الحسد الحاسد وماذا یضرّ‌ المحسود الحسد والحسد أصله من عمی القلب والجحود لفضل الله تعالی وهما جناحان للکفر وبالحسد وقع ابن آدم فی حسرة الابد وهلک مهلکاً لاینجو منه أبداً .....
حسود قبل از اینکه شخص مورد حسادت را ضرر برساند به خود ضرر و زیان رسانیده است مثل شیطان که با حسدش لعنت ابدی را برای خود به جا گذاشت... رزق و روزی انسان تقسیم شده پس چه سودی دارد برای شخص حسود حسدش و چه زیانی دارد برای محسود حسد آن شخص، حسد از کوری دل و انکار فضل خداست این دو صفت مثل دو بالند برای کفر، با همین حسد پسر آدم (قابیل) در پشیمانی همیشگی افتاد و به طوری هلاک شد که هرگز نجات نخواهد یافت (اولین خونی که در دنیا ریخته شد به خاطر حسد بود که چون قربانی هابیل قبول شده و از قابیل رد شده بود به او حسادت کرد و او را کشت).
و خداوند در آیة 27 سورة مائده به این واقعه و حسادت که علت اصلی آن بود اشاره فرموده است.حضرت موسی‌بن جعفر× به هشام ابن حکم فرمود:
یا هشام أفضل ماتقرّب به العبد إلی الله بعد المعرفة الصلوة وبرّ الوالدین وترک الحسد والعُجب والفخر .
ای هشام بهترین چیزی که بعد از معرفت و خداشناسی وسیلة نزدیک شدن بنده به خداست نماز و نیکی به پدر و مادر و ترک حسد و خودپسندی و خودستایی است.
رابطة حسد با خروج آدم از بهشت
صدوق در عیون اخبار الرضا از أباصلت نقل می‌کند که گفت به حضرت رضا× عرض کردم آن درختی که آدم و حوا خوردند چه درختی بود؟ مردم در این باره سخن‌های مختلفی دارند برخی گندم را گفته‌اند و برخی انگور را، دسته‌ای هم می‌گویند درخت حسد بوده آن حضرت فرمودند همة اینها درست است عرض کردم پس این اختلاف چگونه حل می‌شود؟ فرمود ای اباصلت درخت بهشت مانند درخت‌های دنیا نیست بلکه از یک درخت همه نوع میوه‌ای می‌توان چید در یک درخت هم گندم وجود دارد و هم انگور. هنگامی که خداوند آدم را گرامی داشت ملائکه را به سجدة او امر کرد و او را داخل بهشت نمود در خاطرش گذشت آیا خداوند بهتر از من بشری هم آفریده است خدای متعال آنچه را در دل آدم گذشت دانست خطاب فرمود ای آدم سر بلند کن و نگاه به ساق عرش بنما سرش را بلند کرد دید در ساق عرش نوشته شده:
لاإله إلاّالله محمد رسول‌الله علی ابن ابی‌طالب امیرالمؤمنین وفاطمه سیده نساءالعالمین والحسن والحسین سیّدالشباب أهل الجنّه من الخلق أجمعین.
آدم پرسید خداوندا اینها چه کسانی هستند؟ خطاب رسید از ذرّیه و فرزندان تو هستند ولی از تو و جمیع مردم تو بهترند اگر آنها نبودند تو را خلق نمی‌کردم نه بهشت و نه جهنم و نه آسمان و زمین را، مبادا به چشم حسادت به آنها نگاه کنی و مقام آنان را آرزو نمایی.
علی‌ابن موسی‌الرضا× فرمود: آدم به دیده‌ای که نباید بنگرد نگریست و تمنّای آن مقام را نمود از این جهت بود که شیطان بر او مسلط شد تا از درخت نهی شده خورد و همین‌طور بر حوّا هم مسلط شد چون او هم به فاطمه به همان چشم نگریست و مقامش را خواست، خداوند آنها را از بهشت خارج نموده و در زمین مسکن داد .
حال با این شناختی که از حسادت پیدا کردیم می‌توان به راحتی ادعا کرد که یکی از بزرگترین و مؤثرترین عامل بوجودآورندة اسراف حسادت است چرا دیگران فلان چیز را دارند و ما نداریم؟ منزل آنها، وسیلة نقلیه و لوازم منزل آنها، نوع لباس و خوراک آنها چرا بهتر از ماست، همین چراها سبب می‌شود که انسان برای ارضای روحیه حسادت خود از حد نیاز خود تجاوز کرده و قدم در وادی اسراف بگذارد و معمولاً هم وقتی چنین صفتی در وجود کسی باشد اگر بطور اساسی و بنیادی درمان نشود هیچ وقت ارضا نشده و متوقف نمی‌شود، شخص حسود همیشه زندگی خود را با زندگی کسانی که از او بالاترند مقایسه کرده و در راه رسیدن به هدف خود و ارضای حسادت هر کاری که لازم باشد انجام می‌دهد مثل اسراف.
8- ریا
یکی دیگر از عواملی که موجب اسراف در زندگی می‌شود ریا است که خداوند صراحتاً در قرآن ریا را علامت کفر و شرک معرفی می‌کند و ریاکاران را قرین شیطان می‌خواند که به خدا و روز جزا ایمان ندارند.
{وَالَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَن يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاء قِرِينًا }
آنان کسانی هستند که اموال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می‌کنند و ایمان به خدا و روز قیامت ندارند، شیطان قرین آنهاست و بد همنشینی است.
و در آیة دیگری به صراحت ریا را سبب بطلان اعمال معرفی می‌کند:
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ... }
ای کسانی که ایمان آورده‌اید صدقه خویش را همانند کسی که مال خود را با ریا به مردم انفاق می‌کند و به خدا و روز جزا ایمان ندارد، با منت و اذیت باطل نکنید...
دربارة ریا و عوارض ریا بر روح و جسم آدمی و چگونگی کیفر و همچنین بطلان همة اعمال توسط ریا، روایات زیادی از اهل بیت^ نقل شده که از حد شمارش بیرون است. در حدیثی از پیامبر اسلام| آمده که فرمودند:أشَدُّ الناس عذاباً یوم القیامةِ مَن یُری الناسَ أنَّ فیه خیراً ولاخیرَ فیه
بدترین عذاب روز قیامت برای کسی است که طوری به مردم وانمود می‌کند که کارش خوب است (ریا می‌کند) در حالی که هیچ خیری در او نیست.
شداد بن اوس می‌گوید: روزی پیامبر اسلام| را دیدم که به شدت می‌گریست عرض کردم که چه چیز شما را گریانید؟ فرمود به درستی که بر امت خود ترسیده‌ام از شرک آگاه باشید که ایشان نخواهند پرستید بتی را و نه خورشید و ماه را و نه سنگی را ولیکن در اعمال خود ریا خواهند کرد.
از حضرت امیر× مروی است که خدای تعالی در روز قیامت به قرآن‌خوانان خواهد فرمود که آیا در دنیا چیزها را به شما ارزان نفروختند آیا ابتدا به سلام بر شما نکردند؟ آیا قضای حوائج شما را ننمودند؟ پس امروز شما ثوابی ندارید و در دنیا به ثواب خود رسیده‌اید
حضرت رسول| فرمود: اولین دسته‌ای که روز قیامت برای حساب خوانده می‌شوند سه نفرند:
1. کسی که قرآن را جمع نموده است؛
2. شخصی که جهاد در راه خدا کرده است؛
3. مرد ثروتمند و بی‌نیاز از مال دنیا.
خداوند به قاری و جمع‌کنندة قرآن می‌گوید آیا من تو را قدرت بر آموزش قرآن ندادم پس از آموختن آن چه عملی انجام دادی؟ عرض می‌کند در ساعات شب و روز آن را تلاوت می‌کردم خداوند می‌فرماید دروغ می‌گویی، ملائکه نیز او را به نسبت به دروغ می‌دهند، خدا می‌فرماید تو این کار را می‌کردی که بگویند فلان کس قاری قرآن است. مردم هم این سخن را گفتند. آنگاه ثروتمند را می‌خواهد و به او می‌گوید من به تو وسعت در مال دادم با آن ثروت چه کردی؟ عرض می‌کند صلة رحم و نیکی به خویشان می‌کردم و صدقه می‌دادم خطاب می‌رسد دروغ می‌گویی و ملائکه هم چنین می‌گویند. سپس خدا می‌فرماید تو می‌خواستی بگویند فلانی با جود و سخاوت است مردم هم این حرف را برایت زدند. بعد از آنها جنگجو و مجاهد را خطاب می‌کند تو در دنیا چه کردی؟ عرض می‌کند خدایا امر به جهاد نمودی و من انجام دادم، خدا به او می‌فرماید دروغ می‌گویی می‌خواستی مردم بگویند تو با جرأت و شجاعت هستی و مردم هم چنین گفتند. آنگاه پیامبر| فرمود اینها هستند دسته‌ای از مردم که آتش جهنم به وسیلة آنها فروزان می‌شود .
پیامبر اسلام| فرمود: بنده به آنچه امر شده عمل می‌کند ولی قصدش چیز دیگری است پس تقوای الهی پیشه کنید و از ریا دوری کنید که شرک به خداست همانا ریاکننده روز قیامت به این اسماء خوانده می‌شود: ای کافر ای فاجر ای غادر ای خاسر، عملت محو گشت و اجرت باطل شد پس از کسی که برای او کار می‌کردی اجرت را بگیر.
قال رسول الله|: أشدّ الناس عذاباً یوم القیامه من یَری الناسُ أنَّ فیه خیراً ولاخیرَ فیه
سخت‌ترین عذاب در روز قیامت برای کسی است که به مردم نشان دهد آدم خوبی است اما هیچ خوبی در وجود او نباشد.
مردی از رسول خدا| پرسید:‌ ای رسول خدا نجات در چیست؟ حضرت فرمود: در اینکه بنده، طاعت خدارا به خاطر مردم انجام ندهد.
نکته مهم: آنچه در ذم ریا گفته شد همگی دربارة اعمالی بود که فی‌نفسه ثواب و مورد رضایت خداوند هستند مثل نماز و روزه و صدقه و... که اگر برای خشنودی غیر از خدا انجام شود ریا محسوب شده و باطل شده و انجام‌دهندة آن گرفتار عذاب اخروی می‌شود و اما کلام در کارهایی که فی‌نفسه حرام است مثل اسراف روشن است اگر این ریا سبب اسراف شود انجام‌دهندة آن مرتکب دو گناه شده و بایستی هم عذاب ریا را تحمل کند هم برای اسرافی که مرتکب شده پاسخگو باشد. مثلاً وقتی در میان بستگان و نزدیکان و همسایگاه انسان، انسان‌هایی آبرومند و نیازمند هستند که حتی برای مایحتاج روزانة خود هم دچار مشکل هستند، وقتی پول اجاره منزل را ندارند و برق و آب و گاز آنها بخاطر عدم پرداخت بدهی قطع شده و دختران دم بختی دارند که بخاطر فقر هنوز در منزل بوده و منتظر آیندة مبهم خود آنهم در ابتدای زندگی و ایام جوانی هستند، هرساله حج رفتن و هزینه‌های سنگینی که برای رفت و برگشت و سپس اطعام به دوستان آنهم همة ثروتمندان نه اطعام به فقیران، و هزینه‌هایی از این قبیل که صرفاً برای اینکه مردم بگویند حاجی فلانی عجب سعادتی دارد و هرساله به حج می‌رود، اسراف نیست؟ آنهم اسرافی که یقیناً همراه با ریا است! آیا عاملی جز ریا و خوب جلوه نمودن در نظر مردم سبب این قبیل اسراف‌ها می‌شود؟ پیامبر اسلام| در حدیثی زیبا می‌فرمایند:
من أطعم طعاماً ریاءً وسمعة أطعمه الله مثله من صدید جهنّم وجعل ذلک الطعام نارا فی بطنه حتی یقضی بین الناس
هر کس از روی ریا و خودنمایی طعام دهد خداوند مثل همان طعام از غذای چرکین جهنم به او می‌خوراند و همان طعام را به صورت آتشی در درون او قرار می‌دهد تا اینکه میان مردم داوری نماید.
9- تکبر
از جمله عواملی که موجب اسراف می‌شود تکبر است هرچند تکبر هم مثل اکثر عواملی که ما بعنوان ایجادکنندة اسراف عنوان کردیم مانند حسد، پیروی از هوای نفس، ریا، تفاخر و... خود نوعی اسراف در اعمال و رفتار هستند یعنی می‌توان گفت از مصادیق اسراف در رفتار تکبر است، حسادت و تفاخر است و... اما منافاتی هم ندارد که تکبر از یک سو مصداق اسراف باشد و از سوی دیگر موجب اسراف شود، آری یکی از تعاریفی که می‌توان برای تکبر عنوان کرد این است که تکبر هم مثل دیگر رذائل اخلاقی نوعی اسراف در رفتار و گفتار است اما ما اینجا در مقام بیان تعریف تکبر و عوامل بوجودآورندة آن نیستیم بلکه در مقام بیان رابطه‌ای که بین تکبر و اسراف وجود دارد هستیم که آیا می‌توان گفت در برخی از موارد تکبر و غرور و خودپسندی است که سبب می‌شود انسان در اعمال و رفتار خود مبتلی به اسراف شود؟
كتب لغت تکبر را اینگونه معنی کرده اند: ذلک أن یری الانسان نفسه أکبر من غیره ، اینکه انسان خودش را برتر از دیگران بداند.
در چندین آیه از قرآن «استکبار» بعنوان یک صفت ویژه کفار بکار رفته است و از همة آنها استفاده می‌شود که منظور از آنها تکبر از قبول حق است: در آیة 7 سورة نوح می‌خوانیم که به خدا عرض می‌کند: من هنگامی که این گروه بی‌ایمان را دعوت می‌کنم تا شمول عفوتو شوند انگشت‌ها را در گوش گذارده و در زیر لباس خود را پنهان می‌کنند {وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا}، در گمراهی اصرار ورزیده و در برابر حق استکبار زیادی دارند، و یا در آیة 5 سورة منافقون می‌خوانیم که: هنگامی که به آنها بگویی بیایید تا رسول خدا برای شما آمرزش بطلبد سرپیچی می‌کنند و آنها را می‌بینی که مردم را از راه حق باز می‌دارند وهُم مستکبرون: استکبار می‌ورزند و یا در آیة 8 سورة جاثیه می‌خوانیم که خداوند دربارة منافقون می‌فرماید: آیات خدا را که بر او خوانده می‌شود می‌شنود اما چنان با حالت استکبار اصرار بر کفر دارد یُصِرُّ مستکبراً که گویی آن آیات را هرگز نشنیده است. و دربارة شیطان می‌فرماید: {أَبَى وَاسْتَكْبَرَ }
امیرالمؤمنین× در خطبة قاصفة نهج‌البلاغه صریحاً شیطان را به عنوان «سلف المستکبرین» پیش‌کسوت و سردستة مستکبران معرفی می‌کند چراکه او نخستین گام را در مخالفت با خداوند و عدم تسلیم در مقابل این واقعیت که آدم از او کاملتر است برداشت.
پس تکبر طبق آیة فوق سبب تکذیب کردن آیات خداوند شده علاوه بر این خود نوعی اسراف می‌باشد آن هم اسراف در رفتار، ریشه و سبب اسراف‌های دیگری هم خواهد شد.خداوند در قرآن عوارض زیادی برای تکبر و متکبرین ذکر فرموده که برای نمونه به برخی از آنها اشاره می‌کنیم که عبارتند از:
1 – مجرمان: چنانچه می‌فرماید:
{فَاسْتَكْبَرُواْ وَكَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ }
تکبر کردند و آنها گروهی از مجرمین بودند.
می‌بینیم که خداوند در آیة فوق مستکبرین را مجرمین خوانده است.
2 – ایمان نیاوردن و انکار حق: و در آیة:
{فَالَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُم مُّنكِرَةٌ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ }
کسانی که به آخرت ایمان ندارند و دلهایشان به انکار (حق) خو کرده و خودشان مستکبرند.
خداوند مستکبرین را منکرانی خوانده که در اثر تکبر خود به آیات خداوند ایمان نمی‌آورند و روز قیامت را قبول نداشته و منکر می‌شوند که این نیز یکی از عوارض تکبر است که مستکبرین به خداوند و روز قیامت ایمان ندارند و حق را انکار می‌کنند همانطور که می‌بینیم حضرت موسی× نیز یکی از علائم متکبران را عدم ایمان به روز قیامت برمی‌شمرد:
{وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ }
موسی× گفت من به پروردگار خودم و پروردگار شما پناه می‌برم از هر متکبری که به روز حساب ایمان ندارد.
3 – دوری از محبت خدا: چنانچه می‌فرماید:
{إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ }
خدا مستکبران را دوست ندارد، و مورد غضب خداوند بودن و دوری از محبت او یکی دیگر از عوارض تکبر است.
4 – خداوند به قلب متکبرین مهر می‌زند کما اینکه فرموده:
{كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ }
خداوند این چنین مهر می‌زند بر هر قلبی که متکبر و جبار باشد.
خداوند «متکبر و جبّار» بودن را بعنوان صفت برای قلب بکار برده نه برای اشخاص و این اشاره دارد به این نکته که تکبر و غرور صفتی است که ابتدا در قلب شروع شده و بعد به سراسر وجود انسان سرایت می‌کند و باعث عکس‌العمل‌های متکبرانه در رفتار و گفتار می‌شود.
5 – جهنم و جاودانگی در آتش: خداوند می‌فرماید:
{ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ }
حال به درون دوزخ داخل شوید در حالی که همیشگی و جاودانه در آن هستید پس چه بد است منزلگاه متکبران.
غیر از آیة فوق سه آیة دیگر در قرآن وجود دارد که صراحتاً جایگاه متکبران را جهنم ذکر می‌کند.
عوارض زیادی برای تکبر و استکبار در قرآن آمده که ما بخاطر عدم اطالة کلام، فقط به ذکر عنوان‌های مابقی اشاره می‌کنیم:
6 – استبکار از صفات یهود (بقره / 87)
7 – استکبار از صفات کفار (جاثیه / 31)
8 – استکبار از صفات شیطان (بقره / 34)
9 – نشنیدن سخنان حق (لقمان / 7)
10 – مسخره کردن رهبران الهی (هود / 38)
11 – مسخره کردن اهل ایمان (بقره / 212)
12 – تکذیب و کشتن رهبران الهی (بقره / 87)
13 – شکنجة مسلمان‌ها (بقره / 49)
14 – نابودی نسل انسانیت (بقره / 49، اعراف / 124)
15 – تهدید به بیرون کردن مؤمنان از وطن (اعراف / 88)
16 – کارشکنی در امر پیامبران (منافقین / 7)
17 – خفیف شمردن و توهین به عقول و اندیشه‌ها (زخرف / 54)
18 – فساد در زمین (نمل / 34)
اما در روایات هم آنچه دربارة تکبر و عوارض و آثار و مصادیق متکبرین در طول تاریخ آمده بیشتر از آن است که شمرده شود که ما در اینجا برای نمونه به چند مورد از آنها اشاره می‌کنیم:
حضرت صادق× فرمود:اصول الکفر ثلاثه: الحرص والاستکبار والحسد فانا الحرص فانّ آدم حین نهی عن الشجره حمله الحرص علی أن أکل منها وأما الاستکبار فابلیس حیث أمر بالسجود لآدم فأبی وأما الحسد فابنا آدم حیث قتل أحدهما صاحبه .
ریشة کفر سه چیز است: حرص و تکبر و حسد، حرص آدم را وادار کرد به خوردن از درختی که ممنوع بود، شیطان از کبر آدم را سجده نکرد و حسد هم باعث گردید یکی از پسران آدم دیگری را کشت.
و در روایت زیبایی از امام صادق× تکبر اینگونه معرفی شده است:
من ذهب إلی أنّ له علی الآخر فضلاً فهو من المستکبرین
هرکه خیال کند او را بر دیگری مزیتی است از جمله خودخواهان و متکبرین است.
خداوند سبحان به حضرت موسی× وحی کرد شش چیز را در شش جا قرار داده‌ام ولی مردم آنها را در جای دیگر می‌جویند که هرگز نخواهند یافت: آسایش را در بهشت قرار داده‌ام اما مردم آن را در دنیا می‌جویند، علم را در گرسنگی گذارده‌ام اما مردم در سیری طلب می‌کنند، عزت را در بیداری شب نهاده‌ام مردم آن را در دربار پادشاهان جستجو می‌کنند، رفعت مقام را در تواضع و فروتنی گذاشته‌ام مردم در تکبّر می‌جویند، مستجاب شدن دعا را در غذای حلال مقرّر کرده‌ام در سر و صدا می‌جویند، بی‌نیازی را در قناعت قرار داده‌ام در زیادی مال طلب می‌کنند و هیچگاه نخواهند یافت.
شیطان به لشکریانش گفت اگر در سه کار بر بنی‌آدم مسلط شوید دیگر باکی ندارم چون در این صورت هر عملی را که انجام دهند مورد قبول خداوند نیست: بزرگ شمردن کار نیک، فراموش کردن گناه، خودپسندی و تکبّر.
وقتی خسروپرویز نامة پیامبر| را خواند و نام او را بالای نام خود دید به خاطر تکبر و غرور خود نامه را پاره کرد و همین امر سبب شد که او به دست شیرویه فرزند خود به قتل برسد.
پیامبراسلام| فرمود: متکبرین را در روز قیامت به صورت مورچه‌های کوچک محشور خواهند کرد که به جهت بی‌قدری که نزد خدا دارند پایمال همة مردم خواهند شد.
نشانه‌های تکبر:
صاحب معراج السعاده علائم و نشانه‌هایی را برای شخص متکبر ذکر کرده‌اند که عبارتند از:
1. در گفتگو با اقران و امثال خود هرگاه متوجه شد که او اشتباه گفته و حق با دیگران است اگر اعتراف کرد و از آنها تشکر کرد این علامت تواضع اوست و اگر حرف آنها را قبول نکرد و ناراحت شد نشانه تکبر اوست.
2. هرگاه در مجلسی وارد شود برای او تفاوتی نکند که کجا بنشیند و ناراحت نشود از اینکه اقران او بالاتر از او بنشینند، و همینطور در راه رفتن، مضایقه نداشته باشد که عقب همه راه برود.
3. پیشی گرفتن در سلام برای او گران نباشد و اگر توقع سلام از دیگران داشته باشد متکبر است.
4. وقتی فقیر بینوایی او را دعوت کند به مهمانی او رفته و حاجت او را برآورده کند.
5. پوشیدن لباس‌های کهنه و چرک و ارزان قیمت بر او گران نباشد که اگر در بند پوشیدن لباس نفیس و جامة فاخر حریص باشد متکبر خواهد بود.
6. با کنیزان و غلامان خود در یک سفره طعام بخورد که اگر بر او گران آید متکبر است.
7. توقع داشته باشد مردم در مقابل او بایستند.
8. تنها در کوچه و بازار نرود و بخواهد همیشه عده‌ای همراه او باشند.
9. از همنشینی و زیارت بعضی افراد مضایقه کند.
اینها و ده‌ها نشانة دیگر که در این مختصر مجال ذکر همه آنها نیست نشانه‌های وجود تکبر در انسان است و چنانچه در موارد مذکور در فوق دیدیم تکبر سبب می‌شود که انسان دچار در اسراف در رفتار و گفتار و اموال شود پس یکی از اصلی‌ترین عوامل اسراف تکبر است.
ما در داستان یوسف پیامبر| میخوانیم که هنگامی که یعقوب و فرزندان برای دیدن یوسف× به مصر آمدند نه روز در راه بودند که به مصر رسیدند یوسف× و هزاران نفر از مصری‌ها به همراه سپاه سلطنتی با شوکت و جلال از مصر به استقبال پدر خارج شده بودند.
حضرت صادق× می‌فرماید وقتی یوسف× پدر را دید خواست به احترام او پیاده شود ولی توجهی به حشمت و جلال خود نموده و منصرف شد، پس از تمام شدن مراسم ملاقات جبرئیل بر او نازل شده گفت یوسف× خداوند می‌فرماید چه باعث شد که برای بندة صالح ما پیاده نشوی اینک دست خود را بگشا، یوسف نبی× دست خود را گشود ناگاه نوری از بین انگشتان خارج شد پرسید این نور چه بود؟ جبرئیل پاسخ داد این نور نبوت بود که از صلب تو خارج شد به کیفر پیاده نشدنت برای پدرت یعقوب.خداوند نبوت را در فرزندان لاوی برادر یوسف قرار داد به خاطر دو کار خوبی که کرده بود یکی به خاطر اینکه نگذاشت برادران یوسف× را بکشند: {لاتقتلوا یوسف وألقوه فی غیابت الجُبّ}. و دوم به خاطر اینکه وقتی بنیامین ظاهراً توسط یوسف× دستگیر شد لاوی چون خود را پیش پدر شرمنده می‌دید گفت {لن أبرح الأرض حتی یأذن لی أبی أو یحکم الله وهو خیر الحاکمین} (من از این زمین (مصر) حرکت نمی‌کنم مگر اینکه پدرم اجازة بازگشت دهد یا خداوند حکمی (رجوع یا مرگ) بنماید او بهترین حکم‌کنندگان است) .
شیطان و تکبر
شیطان به نوح× گفت:‌ تو بر من حقی داری و نیکی به من کردی می‌خواهم آن را جبران کنم نوح× پرسید آن خدمت چه بوده؟ در پاسخ گفت تو دعا کردی قومت به یک ساعت هلاک شوند اگر این کار را نمی‌کردی من حیران بودم به چه وسیله آنها را منحرف و گمراه کنم تو مرا از این زحمت راحت کردی، لذا نوح× از شنیدن این حرف بسیار ناراحت شد و بعد از طوفان پانصد سال گریست از این رو نوح× لقب یافت یعنی کسی که زیاد نوحه و ناله و گریه سر می‌دهد پیش از این عبدالجبار نام داشت، خداوند به نوح× وحی کرد سخن شیطان را گوش کن، شیطان گفت از چند خصلت تو را نهی می‌کنم اول اینکه از کبر پرهیز کن چون پروردگار مرا امر کرد برای پدرت آدم سجده کنم اگر تکبر نمی‌کردم و سجده می‌نمودم مرا از عالم ملکوت خارج نمی‌کردند، دوم از حرص دوری کن زیرا پدرت آدم حریص شد و از میوة ممنوعه خورد و از بهشت اخراج شد و سوم هیچگاه با زن بیگانه و اجنبی خلوت نکن مگر اینکه شخص ثالثی با شما باشد والا نفر سوم من هستم و آنقدر وسوسه‌ات می‌نمایم تا به زنا وادارت کنم .
بعد از ذکر این مقدمات دربارة تکبر و عوارض آن می‌توان فهمید که چگونه تکبر باعث اسراف در زندگی می‌شود زیرا اگر اسراف در رفتار و گفتار را در نظر بگیریم که تکبر خود نوعی اسراف و باعث ایجاد اسراف‌های دیگری مثل تهمت، آزار و اذیت، دروغ، تمسخر و... دهها گناه اخلاقی دیگر می‌شود و اگر بعد اقتصادی اسراف را در نظر بگیریم چه بسیار دیده شده که انسان بخاطر غرور و تکبری که دارد برای اینکه از دیگران کم نیاورد و همیشه حرفش به کرسی بنشیند هزینه‌های گزافی متحمل می‌شود که اکثراً هم مورد نیاز نبوده و صرفاً بخاطر اینکه غرورش لطمه نبیند و مقام ظاهری را که خودش درست کرده حفظ کند، ریخت و پاش می‌کند صرفاً به جهت اینکه سن او از دیگران بزرگتر یا اموال و اولاد او بیشترند باید منزل، ماشین، موبایل و دیگر وسایل او نیز بهتر از همة اقوام و دوستان باشد و اگر جز این باشد به حیثیت ساختگی او لطمه وارد می‌شود، اینگونه حیف و میل‌ها همگی بخاطر روحیه غرور و تکبری است که در وجود انسان بوده و بعنوان یکی از عوامل بوجود آورندة اسراف می‌باشد.
10- دنیا‌پرستی
یکی دیگر از عوامل بوجودآورندة اسراف حب‌الدنیا و دنیاپرستی است، اما قبل از ورود به این بحث نگاهی کوتاه و گذرا به آیات قرآن و روایات می‌کنیم تا ببینیم در قرآن و روایات دنیا چگونه ترسیم شده و آیا دنیا در هر شرایطی بد و پرداختن به آن نادرست است؟ با نگاهی به قرآن می‌بینیم که خداوند از اموالی که از طریق مشروع گردآوری شده به «خیر» تعبیر آورده است:
{كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ }
بر شما نوشته شده هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد اگر چیز خوبی (مالی) از خود بجای گذارده برای پدر و مادر و نزدیکان بطور شایسته وصیّت کند این حقی است بر پرهیزکاران.
آیه دربارة وصیت کردن است که خداوند بر مسلمان‌ها واجب کرده که هنگام مرگ نسبت به ماترک خود و آنچه از آنها باقی می‌ماند وصیت کنند اما نکتة جالب این آیه آن است که خداوند از این اموال تعبیر به «خیر» کرده است و خیر طبق آنچه مفسرین گفته‌اند مال فراوان را گویند، این تعبیر نشان می‌دهد که اسلام نه تنها با جمع کردن مال و سرمایه مخالف نیست بلکه اگر از طریق مشروع بدست آمده و در طریق مشروع هزینه شود آن مال را خیر می‌داند و این خط بطلانی است بر عقیدة کسانی که دنیا و زهد و پارسایی را مساوی با فقر می‌دانند و بر این عقیده‌اند که مسلمان واقعی باید از دنیا و مافیها فاصله گرفته و فقط به اندازة بخور و نمیر و آنچه ضرورت اقتضا می‌کند از دنیا بهره گیرد.
حضرت امیر× در جواب کسی که مذمّت دنیا را می‌کرد فرمودند:
إنَّ الدنیا دار صدق لمَن صدقها ودارُ عافیةٍ لمن فهم عنها ودار غنیً لمن تزوّد منها ودار موعظةٍ لمن انعّظ بها مسجد أحبّاء الله ومصلّی ملائکة الله ومهبط وحی الله ومتجر أولیاء الله اکتسبوا فیها الرّحمه وربحوا فیها الجنّة
دنیا سرای راستی است برای کسی که آن را باور دارد و سرای ایمنی از عذاب الهی است برای کسی که فهمید و آنچه که را که خبر داد دریافت و سرای توانگری است برای کسی که از آن توشه بردارد و سرای پند است برای کسی که از آن پند گیرد، جای عبادت و بندگی دوستان خدا و جای نمازگزاردن فرشتگان خدا و جای فرود آمدن وحی خدا و جای بازرگانی دوستان خداست که در آن رحمت و فضل به دست آورده و سودشان بهشت است.
دنیا در آیات و روایات به دو قسم تقسیم شده است یکی دنیای خوب و ممدوح که به فرمودة روایات مزرعة آخرت است که بدون آن بهشتی هم در کار نمی‌باشد و یکی دنیای بد و مذموم که عامل اصلی در گمراهی و گرفتار شدن در عذاب الهی است، امام سجاد×: حبّ الدنیا رأس کلّ خطیئةٍ والدنیا دنیاءان دنیا بلاغٍ ودنیا ملعونه ، حب دنیا ریشه همة گناهان است و دنیا بر دو قسم است دنیای ممدوح و دنیای مذموم. و اگر درست اندیشه کنیم این خود انسان‌ها هستند که دنیا را برای خود ممدوح یا مذموم می‌کنند و از آنجا که اکثر انسان‌ها فریب دنیا را خورده و چنان فریفتة آن می‌شوند که حاضرند برای بدست آوردن آن هر کاری انجام دهند لذا آیات و روایاتی که در ذمّ دنیا آمده بسیار بیشتر است از آنچه در مدح دنیا آمده است.
خداوند در قرآن کسانی که هم و غم آنها دنیا و جمع کردن مال است را اینگونه مورد عتاب قرار داده است:
{ویلٌ لکلّ همزه لمزه، الذی جمع مالاً و عدّده، یحسب أنّ ماله أخلده، کلاّ لینبذنّ فی الحطمه }
وای بر هر عیب جوی مسخره کننده ای کسی که مال دنیا را جمع کرده و میشمرد و گمان میکند که اموال او آنرا جاودانه و همیشگی خواهد کرد، چنین نیست و بزودی در حطمه (آتش خرد کننده) پرتاب میشود.
و در جای دیگری به این حقیقت اشاره میکند که همه انسانها دنبال دنیا و زیاد کردن اموال و أولادهستند،
{ألهکم التکاثر حتی زرتم المقابر }
تکاثر (و زیاد کردن اموال و أولاد) شما را احاطه کرده است تا روزی که قبرها را ببینید (بمیرید)
یعنی انسان تا لحظه مرگ دنبال جمع کردن و زیاد کردن اموال و اولاد است و این یعنی همان دنیاپرستی. شاعر عرب در مذمت دنیاپرستی می‌گوید:

قدیجمع المال غیر آکله

وقد یأکل المال غیر من جَمَعه

چه بسا کسی مالی را جمع می‌کند اما نمی‌تواند بخورد و چه بسا کسی مالی را می‌خورد بدون آنکه خودش آن را جمع کرده باشد.
امام سجاد× در دعای أبی‌حمزه می‌فرماید:‌ سیّدی أخرج حبَّ الدّنیا من قلبی
خدایا حب الدنیا را از قلب من خارج کن.
حضرت علی× در خطبة 110 نهج البلاغه در مذمت دنیا می‌فرماید:
أمّا بعد فإنّی أحذّرکم الدّنیا فانّها حلوةٌ خَضِرةٌ حُفَّت بالشهوات وتَحَبّبت بالعاجلة وراقت بالقلیل وتَحَلَّت بالآمال وتزیَّنَت بالغرور لاتدوم حبرتها ولاتؤمن فجعتها غرارةٌ ضرّاره، حائلةٌ زائلة، نافدةٌ بائدة، أکّالةٌ غوّاله
اما بعد همانا من شما را از دل بستن به دنیا برحذر می‌دارم زیرا دنیا شیرین و سبز و خرّم است و به شهوت‌ها و خواهش‌های بیهوده پیچیده شده است و به وسیلة متاع‌هایی که زود از بین می‌روند اظهار دوستی می‌کند و به وسیلة زیورهای کم مردم را به شگفت آورده شاد می‌نماید و خودش را برای آرزوها و فریب دادن آرایش نموده، شادی آن پایدار نیست و از درد و اندوهش ایمنی نیست بسیار فریبنده و زیان‌رساننده است، تغییردهندة حالات است، فانی و نابود و تباه می‌گردد و شکمخواره‌ای است که هلاک می‌نماید.
حضرت عیسی× فرمود: بحقٍّ أقول لکُم إنَّ أکنافَ السّماء لخالیةٌ منَ الأغنیاء ولَدخولُ جَعَل فی سُمِّ الخیاط أیسَر من دخولِ غَنیٍّ فی الجَنّة :حقیقت را به شما می‌گویم همه جای آسمان از ثروتمندان تهی است داخل شدن شتر در سوراخ سوزن آسان‌تر است از دخول ثروتمند به بهشت.
براستی که این فرمودة حضرت عیسی× بسیار تکان‌دهنده است و زنگ خطری است برای کسانی که تمام سعی خود را در بدست آوردن ثروت می‌کنند که با این حساب و کتاب دقیق خداوند در روز قیامت هر چقدر که بار انسان سنگین‌تر باشد حرکت او آهسته‌تر و رفتن به بهشت برای او دشوارتر می‌شود چرا که باید در برابر ریال به ریال اموالی که بدست آورده‌ایم پاسخگو باشیم که اصل بدست آوردن آن یک جور مورد بازخواست قرار می‌گیرد و طرز مصرف آنهم به گونه‌ای دیگر باید در قبال آنها پاسخگو باشیم و از طرفی هر چه بیشتر داشته باشیم وظیفه ای که بر عهده ماست سنگین تر خواهد بود.
کلمة «لعب» فقط چهار بار در قرآن بکار برده شده و هرچهار بار هم خداوند دنیا را به عنوان لعب و بازیچه معرفی کرده است؛
1. {وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ... }
زندگی دنیا جز لعب و لهو چیزی نیست
2. {وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ... }
و این زندگی دنیا چیزی جز لهو و بازیچه نیست
3. {إِنَّمَا الحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ... }
زندگی دنیا چیزی بجز بازیچه و بیهوده نیست
4. {اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ }
بدانید که زندگی دنیا بازیچه و لهو و زینت و تفاخر بین شما و تکاثر در اموال و اولاد است.
«لعب» در اصل از مادة «لعاب» به معنی آب دهان است که از لب‌ها سرازیر می‌شود و اینکه بازی را لعب می‌گویند بخاطر آن است که همانند ریزش لعاب از دهان بدون هدف انجام می‌شود.
و «لهو» هم به معنی سرگرمی است و هر کاری که انسان را به خود مشغول می‌دارد و از مسائل اصولی زندگی منحرف می‌کند را لهو گویند.
مجمع‌البیان از قول عده‌ای نقل می‌کند که لعب چیزی را گویند که انسان را به دنیا متمایل کند و لهو آن است که آدمی را از آخرت غافل نماید.
اینکه چرا خداوند دنیا را به لعب و بازیچه خطاب کرده دلایل زیادی دارد که به پنج مورد آنها اشاره می‌کنیم:
الف) لعب چیزی است که طفل به آن مشغول می‌شود تا روزها و ساعت‌ها را بگذراند، طفل هنگامی که قدرت انجام کارهایی مثل کار کردن و درس خواندن و... را نداشته باشد اسباب‌بازی به او می‌دهند تا بازی کند و این هیچ فایده‌ای جز سرگرم شدن و گذراندن وقت ندارد همین‌طور انسانی که با آخرت کاری ندارد مشغول دنیا می‌شود که این کار برای او فایده‌ای جز تلف شدن عمر ندارد لذا دنیا به لعب تعبیر شده است که فقط موجب از بین رفتن فرصت‌های عمر عزیز می‌شود.
ب) همانطور که طفل هنگامی که با اسباب‌بازی مشغول می‌شود از اشیاء دیگر غافل می‌شود حتی نیازهای طبیعی خودش مثل تشنگی و گرسنگی را هم فراموش می‌کند، همانطور انسان هم وقتی به دنیا مشغول می‌شود از غیر آن غافل شده و آخرت خود را فراموش می‌کند.
ج) خداوند توقع زیادی از انسان‌ها دارد و سرگرم شدن به دنیا را در شأن او نمی‌بیند مثل اینکه وقتی انسان مرد بزرگی را می‌بیند که با چیز بی‌ارزشی خود را مشغول کرده او را ملامت کرده و می‌گوید مگر بچه شده‌ای، اینجا هم خداوند می‌خواهد اشاره کند که دنیا پست‌تر از آن است که انسان خود را مشغول آن سازد و پرداختن به دنیا همانند بازی کردن با اسباب‌بازی است.
د) همانطور که بچه‌ها در حین بازی با هم اختلاف کرده و دعوا و داد و فریاد می‌کنند و گاهی هم به جان هم می‌افتند و در پایان از آن بازی سیر شده و از هم جدا می‌شوند مردم نیز بر سر امور دنیوی با هم جنگیده در حالی که در آخر همه از هم جدا شده و همة این امور را ترک می‌کنند و اجباراً به سرای دیگر منتقل می‌شوند.
ه‍) همانطور که بازی و سرگرمی، دائمی نبوده و موقتی است دنیا و مافیها نیز دائمی نبوده و زودگذر است.
خداوند به پیامبرش می‌فرماید:
{فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّى عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا }
از کسی که از ما دوری می‌کند و جز زندگی مادی دنیا را طلب نمی‌کنداعراض کن.
و در آیه دیگری می‌فرماید:
{أَرَضِيتُم بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ }
آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شدید با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست.
شیخ طبرسی& ذیل آیة:‌ {أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُحَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ}،می‌گوید: إلهاء به معنی سرگرم کردن کسی به لهو و لعب است و الهاکم التکاثر یعنی نازیدن به فزونی مال و فرزند شما را از فرمانبرداری خدا و به یاد آخرت بودن باز داشت و غافل ساخت و به قولی یعنی مباهات کردن به فزونی مال و افراد شما را از تدبّر در کار خدا باز داشت.
پیامبر| پس از تلاوت سوره تکاثر فرمود:
یقولُ ابنُ آدم مالی مالی ومالَکَ من مالِکَ إلاّ ماأکَلتَ فَأفنَیتَ أو لبِستَ فَأبلَیتَ أو تَصَدَّقتَ فأمضَیتَ
فرزند آدم پیوسته می‌گوید مالم مالم، تو از مال خود چیزی نداری جز آنچه خوردی و نابود کردی یا پوشیدی و کهنه کردی یا در راه خدا دادی و پس‌انداز کردی.
امام علی×در مذمت دنیاپرستی می‌فرماید: یابن آدم ماکََسَبتَ فوقَ قوّتِکَ فأنتَ فیه خازنٌ لغیرک :ای پسر آدم آنچه بیش از قوت و خوراک خود بدست می‌آوری خزانه‌دار آن برای دیگران هستی.
خداوند عاقبت دنیاپرستان را اینگونه اعلام می‌فرماید:
{وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ }
کسانی را که از زر و سیم گنج فراهم می‌آورند و آن را در راه خدا انفاق نمی‌کنند به عذابی دردناک مژده ده.
«کنز» به معنی روی هم نهادن مال و نگهداری آن است و در اصل از کنز خرما گرفته شده و زمان کنز فصلی است که در آن خرما ذخیره می‌شود، و یکنزون الذهب والفضه در آیة فوق به معنی انباشتن و ذخیره کردن طلا و نقره است.
خداوند مطلق جمع‌آوری و کنز طلا و نقره را بد نمی‌داند بلکه در ادامه می‌فرماید: {لاینفقونها فی سبیل‌الله}، یعنی جمع می‌کنند و در راه خدا انفاق نمی‌کنند و بعبارتی احتکار می‌کنند، این گروه را خداوند به عذاب الیم بشارت می‌دهد و چنانچه در آیة بعدی می‌فرماید:‌ آن گنج‌ها را در آتش سرخ کنند و با آن پیشانی‌ها و پهلوها و پشت‌هایشان را داغ نهند و به آنها بگویند:
{هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لأَنفُسِكُمْ فَذُوقُواْ مَا كُنتُمْ تَكْنِزُونَ }
این است همان طلا و نقره‌ای که برای خود گنج کرده بودید اکنون رنج آن را بخاطر آنکه روی هم انباشته بودید (و انفاق نمی‌کردید) بچشید.
در حدیثی از پیامبر اسلام| آمده که فرمودند: هر کسی گنجی بجای گذارد روز قیامت بصورت ماری پرزهر و کشنده و خطرناک درآید که بالای چشمانش دو خال سیاه باشد و بدنبال صاحب گنج براه افتد چون شخص آن مار را ببیند به او گوید وای بر تو کیستی؟ گوید من همان گنجی هستم که پس از خود بجای گذاردی، و همچنان او را دنبال کند تا دستش را در دهان بگیرد و در اثر آن دستش از کار بیفتد و همچنان یک یک اعضای او را به دندان گیرد و هلاکش سازد.
البته نباید گمان کرد که گنج منظور ثروت بسیار زیاد است بلکه در روایتی از علی× در ذیل آیة شریفة فوق آمده که فرمودند: آنچه بیش از چهار هزار (درهم یا دینار) باشد آن گنج است و مشمول آیة شریفه است.
دفع شبهه:
آیاتی از قرآن اشاره به این مطلب دارد که دنیا برای انسان زینت داده می‌شود مانند:
{زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا }
زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است
{زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء... }
برای مردم زینت داده شده است دوست داشتن شهوتهائی مثل زنان و..
همانطور که دیده می‌شود «زُیّنَ»‌ بصورت مجهول بکار برده شده و فاعل آن ذکر نشده است حال سؤال این است که چه کسی دنیا را برای انسان زینت می‌دهد برای جواب به این سؤال به خود قرآن مراجعه می‌کنیم که در وحلة اول تعارضی بین آیات به نظر می‌رسد چرا که بعضی از آیات دلالت دارند که خداوند دنیا را زینت می‌دهد:
{إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا }
ما آنچه بر روی زمین است را زینت زمین قرار دادیم تا مردم را امتحان کرده و بدانیم عمل کدامیک نیکوتر است.
و از طرفی بعضی آیات دلالت دارند که شیطان دنیا را برای انسان‌ها زینت می‌دهد تا آنها را گمراه کند:
{رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَإِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ }
(شیطان) گفت پروردگارا چون مرا گمراه ساختی من (نعمت‌های مادی را) در زمین در نظر آنها زینت می‌دهم و همگی را گمراه خواهم کرد مگر بندگان مخلصت را.
آنچه در جواب این اشکال به نظر می‌رسد این است که:زینت خداوند یعنی اثبات محبّت اشیاء دنیوی در قلب انسان و زینت شیطان یعنی زینت کردن باطل‌ها و معاصی در نظر انسان، و توضیح مطلب اینکه:
فلسفة آفرینش انسان و مکان دادن او بر روی کرة زمین بوسیلة خداوند و زینت کردن دنیا و همه و همه برای امتحان کردن انسان‌هاست تا اهل سعادت از اهل شقاوت جدا شوند یعنی خداوند محبت آنچه در دنیا هست اعم از جاه و مقام و اموال و اولاد و... را در دل انسان ایجاد می‌کند تا نظام آفرینش و خلقت او تکامل یافته و از طرفی به انسان هم اختیار داده تا ببیند و با عقل و اختیار خود راه صحیح را انتخاب کند پس وقتی می‌فرماید ما آنچه بر روی زمین است را زینت زمین قرار دادیم یعنی محبت آن را در دل بندگان خود قرار دادیم تا ببینیم کدامیک عمل نیکوتری دارند. اما هنگامی که شیطان می‌گوید من دنیا را برای انسان‌ها زینت می‌دهم یعنی امور باطل و معاصی را در نظر انسان شیرین و زیبا جلوه می‌دهم تا انسان از انجام آنها لذت برده و از ذکر و یاد خدا غافل شود. پس اموری که خداوند زینت می‌دهد فی حد نفسه اگر از حد خارج نشود زیبا هستند مثل اموال و اولاد و... اما اموری که شیطان آنها را زینت می‌دهد فی حد نفسه بد و سبب گمراهی می‌شود مثل همة گناهان.
هنگامی که پیامبر اسلام| به مقام نبوت رسید سپاه ابلیس با حالت ترسان و هراسان نزد ابلیس آمده و حادثه رسالت پیامبر اسلام| را به او خبر دادند و نسبت به این امر اظهار نگرانی کردند ابلیس گفت آیا امت او به دنیا علاقه دارند گفتند آری، ابلیس گفت پس جای هیچ نگرانی نیست گرچه آنان بت‌پرستی نکنند ولکن به دنیا محبت و عشق می‌ورزند و لذا من همواره آنان را به سه کار دعوت و تحریک خواهم کرد تحصیل مال از راه حرام، مصرف آن در راه حرام و نپرداختن حقوق واجب الهی (مثل خمس و زکات و...)
باید توجه داشت که مذمت دنیاپرستی و حب دنیا به معنی ترک دنیا و گوشه‌نشینی و فقر نیست چرا که خداوند به پیامبر| فرمود: {لاتنس نصیبک من الدنیا }، بهره و نصیب خود را از دنیا فراموش نکن
و لذا نمی‌توان گفت حتی جمع‌‌آوری ثروت در دنیا مذموم و گناه است ما در قرآن می‌بینیم که خداوند کسانی مثل حضرت سلیمان× و حضرت داود× و ذوالقرنین را مثال می‌زند که ثروتمند بوده و از دنیا بهره زیادی داشتند اما چون علاقة به دنیا در این مردان الهی سبب فراموشی خداوند نشد واز باب {اذکُروا نِعمَتی الّتی أنعَمتُ عَلَیکُم و إنّی فضّلتکم علی العالَمین } آن را نعمتی از خداوند می‌دانستند کما اینکه حضرت سلیمان× برای نعمت‌های خداوند می‌فرمود: {هذا من فضل ربّی} و حضرت یوسف× فرمود:{ذالکَ مِن فَضلِ الّله عَلَینا و عَلی النّاس} ، خداوند آنها را مذمت نکرده است. اینها کسانی هستند که از دنیا برای آخرت خود استفاده کردند.اما در مقابل ثروتمندانی مثل فرعون و قارون ابولهب ولید بن مغیره را به عنوان مستکبران معرفی می‌کند که علاقة بیش از حد آنها به دنیا و ثروت‌های آن موجب بدبختی و ضلالت آنها شد.
دستة اول در مقابل نعمت‌هایی که خدا به آنها می‌داد می‌گفتند: {هذا من فضل ربي}يا اينكه {هذا رحمةٌ من رَبّی} اینها همه از رحمت خداوند است. اما دستة دوم این مال و ثروت را از تلاش خود می‌دانستند مثل قارون که می‌گفت: {إنّما أوتیتُه علی علمٍ عندی} ... این ثروت را توسط علم و دانش خود بدست آورده‌ام.
امام سجاد× درباره دنیاپرستی فرمودند:
مامن عمل بعد معرفه الله عزّ وجل ومعرفه رسوله أفضل من بغض الدّنیا وإن لذلک لشُعباً کثیره... من ذلک حب النساء وحب الدنیا وحب الریاسه وحب الراحه وحب الکلام وحب العلو والثروه، نصرَن بسبع خصال اجتمعن کلهنّ فی حب الدنیا فقال الأنبیاء والعلاء بعد معرفه ذلک:‌ حب الدّنیا رأس کل خطیئه ...
هیچ عملی بعد از شناختن خدا و پیغمبرش بهتر از دشمنی با دنیا نیست. دشمنی با دنیا شعبه‌های زیادی دارد... از جمله آنها 1. علاقه به زنان 2. علاقه به دنیا 3. علاقه به ریاست 4. علاقه به راحتی و خوشگذرانی 5. علاقه به سخن گفتن 6. علاقه به برتری از دیگران 7. علاقه به ثروت.
مجموع اینها هفت خصلت گردید که همه در حب دنیا نهفته است از این رو انبیاء و دانشمندان پس از اطلاع یافتن از این موضوع گفتند حب دنیا منشأ و ریشه و سبب هر گناهی است.
حضرت صادق× در تمثیل دنیا می‌فرمایند:
انّ فی کتاب علی× انّما مثل الدّنیا کمثل الحیّه ماألین مسها وفی جوفها السم النافع یحذرها الرجل العاقل ویهوی إلیها الصبی الجاهل وقال الصادق×: مثل الدنیا کمثل ماء البحر کلّما شرب منه العطشان ازداد عطشاً حتی یَقتُلُه .
در نوشتة امیرالمؤمنین× است که دنیا مثل ماری است که نرم (و خوشرنگ) است اما در میان او سمی کشنده نهفته است مرد دانا از آن پرهیز می‌کند ولی پسرک نادان علاقه به او دارد، و نیز فرمودند مثل دنیا مانند آب دریا است شخص تشنه هرچه بیشتر بخورد تشنگی او زیادتر می‌شود تا بالاخره او را می‌کشد.
فضیلت فقراء بر أغنیاء
انس بن مالک گفت مستمندان مردی را به عنوان پیک خدمت حضرت رسول| فرستادند وقتی شرفیاب شد عرض کرد یا رسول‌الله من از طرف بینوایان پیامی دارم حضرت فرمود مرحبا به تو و دسته‌ای که از آنها نمایندگی داری، ایشان طایفه‌ای هستند که من آنها را دوست دارم.عرض کرد یا رسول‌الله فقرا می‌گویند ثروتمندان تمام حسنات را برده‌اند، به حج می‌روند که ما قادر نیستیم، اگر مریض شوند زیادی اموال خود را می‌فرستند تا برایشان ذخیرة اخروی شود حضرت فرمودند به بینوایان بگو هر فقیری که صابر و شکیبا باشد سه امتیاز دارد که ثروتمندان ندارند:
1. در بهشت غرفه‌هایی است که بهشتیان چشم به آنها می‌اندازند همان‌طور که مردم زمین ستارگان را تماشا می‌کنند، وارد آن قصرها نمی‌شوند مگر پیغمبر مستمند، شهید بینوا و یا مؤمن فقیر.
2. نصف روز قبل از اغنیا داخل بهشت می‌شوند که طول آن نصف روز پانصد سال است.
3. هرگاه ثروتمندی بگوید: سبحان‌الله والحمدالله ولاإله الاّالله والله اکبر و فقیری هم همین ذکر را بگوید ثواب غنی معادل فقیر نمی‌شود اگرچه ده هزار درهم انفاق کند، این سبقت در سایر کارهای نیک و عبادات محفوظ است. پیک بازگشت و این خبر را به همة آنها داد، همه گفتند به این وضع راضی شدیم .
حال با توجه به شناختی که از دنیاپرستی پیدا کردیم براحتی می‌توان رابطة میان اسراف و دنیاپرستی را مشخص کرد وقتی دنیاپرستی ریشة همة گناهان و بفرمودة امام سجاد× درروایتی که مذکور شد: حب الدنیا رأس کل خطیئه ، می‌توان گفت که گمراهی همة انسان‌ها چه در اعمال و رفتار و چه در اقتصاد ریشه در دنیاپرستی دارد، آیا چیزی جز دنیاپرستی سبب حرص و تکبر و تفاخر و طمع و... اسراف می‌شود، چه چیزی جز دنیاپرستی این اجازه را به انسان می‌دهد که اموال خود را فقط در راه رفع هوس‌های فردی خود مصرف کند و بدون توجه به تنگدستان و فقیران جامعه فقط در پی ارضای هوس‌های خود و رسیدن به متاع‌های پرزرق و برق دنیای مادی باشد.
آری دنیاپرستی سبب می‌شود که انسان همیشه بهترین‌ها را برای خودش بخواهد و بعد از مدتی که آنها برایش یکنواخت شد، روحیة تنوع‌طلبی سبب می‌شود که آنها را رها کرده و سراغ اجناس جدیدتر برود، در چنین زندگی‌هایی فقط مادیات و ظواهر زندگی ارزش محسوب می‌شوند و سطح روابط آنها با افراد و انگیزة روابط اجتماعی با افراد جامعه فقط بر اساس منافع مادی و کیفیت و کمیت مصرف تنظیم می‌شود، هرچه تجملات و زیورهای مادی و اسراف که گاهی از آن به «لارج» بودن هم تعبیر می‌شود بیشتر باشد جایگاه اجتماعی آنها هم به ظاهر بیشتر خواهد شد در چنین زندگی‌هایی فرهنگ و تمدن اسلامی هیچ جایگاهی ندارد و صحبت از دین و مذهب و رعایت حدود اسلامی نوعی تهجر و عقب‌ماندگی خوانده می‌شود.
11- ترک امر به معروف و نهی از منکر
از مسلّمات فقه اسلامی عند الشیعه والسنی وجوب کفایی امر به معروف و نهی از منکر است که البته در واجبات و محرمات واجب می‌باشد اما امر به مستحبّات و نهی از مکروهات واجب نیست بلکه کاری خوب و شایسته و سنت پیامبر| است، اما باید به این نکته هم توجه داشت که شارع مقدس که امر به معروف و نهی از منکر را واجب فرموده برای آن شرایط و مراحلی هم معین فرموده است که طبق آنها باید عمل شود و در صورت نبودن شرایط آن، وجوبی هم در کار نیست.
شرائط وجوب
فقهاء شرایطی برای وجوب امر به واجب و نهی از حرام ذکر کرده‌اند که تعدادی از آنها را به عنوان نمونه ذکر می‌کنیم:
1. یقین داشته باشد به اینکه فعل مورد نظر واجب است و شخص انجام نمی‌دهد یا حرام استو شخص انجام می‌دهد، پس در امور متشابه امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست.
2. احتمال بدهد امر و نهی او فایده و اثر دارد لذا اگر یقین کند کلام او اثر نداشته و یا ظن غالب هم داشته باشد بر او واجب نیست.
3. متضمّن مفسده و ضرری نباشد.
4. آثار پشیمانی و توبه در آن شخص ظاهر نشود، لذا اگر آن شخص نادم شده و آثار ندامت در او ظاهر شود امر به معروف و نهی از منکر آن واجب نیست.
5. علم به صدور آن فعل منهی یا ترک آن فعل واجب داشته باشد اما اگر علم ندارد نه‌تنها امر و نهی بر او واجب نیست بلکه تفحص کردن هم بر او واجب نیست.
مراتب امر به معروف و نهی از منکر
در چگونگی امر به معروف و نهی از منکر کردن اساتید اخلاق مراحلی ذکر کرده‌اند که به ترتیب باید انجام بگیرند یعنی ابتدا مرحلة اول و بعد اگر جواب نداد مرحلة بعدی انجام شود این مراحل عبارتند از:
1. انکار قلبی: یعنی ابتدا خودت در دل خودت اعتقاد داشته باشی که کاری که شخص انجام می‌دهد گناه است و یا آنچه انجام نمی‌دهد واجب است.
2. ارشاد او: یعنی ممکن است شخص نمی‌داند کاری که می‌کند حرام است لذا باید او را توسط ارشاد از جهل و نادانی درآورد و حلال و حرام را به او بشناساند.
3. اظهار تنفر و اکراه: باید به او اظهار کرد که از فعل او تنفر داریم و با دوری جستن و کناره‌گیری و ترک دوستی با او، او را متوجه اشتباهش کرد.
4. تذکر زبانی: در مرحله اول به پند و نصیحت و اگر اثر نکرد به تهدید و ترساندن
5. قهر و تسلط: که او را با فشار و قهر از معصیت بازداشت مثل شکست آلات لهو و لعب و ریختن شراب و...
6. زدن: به دست و پا، بدون اینکه منتهی به جراحت شود.
7. مجروح کردن: مرحله آخر که به فتوای اکثر علمای شیعه موقوف به اذن امام× است سلاح برداشتن و درگیر شدن و مجروح ساختن شخص است.
علائم مسلمانان در آخرالزمان
جابر از حضرت باقر× نقل کرده که آنجناب فرمودند: در آخرالزمان مسلمانانی هستند در میان آنها دسته‌ای ریاکارند که به ظاهر عبادت و قرائت قرآن می‌نمایند، حدیث‌گویانی نادانند، امر به معروف و نهی از منکر را واجب نمی‌دانند مگر آنگاه که خیال کنند این کار برای آنها زیانی ندارد پیوسته در این فکرند که در دستورات دینی راه فرار و عذری برای خود بتراشند، همیشه کاوش و جستجو از لغزش‌های دانشمندان می‌کنند و اعمال فاسد آنها را تعقیب می‌نمایند. به نماز و روزه و چیزهایی که زیان به مال و جان آنها ندارد روی می‌آورند و اگر نماز به مال یا بدن آنها ضرر وارد کرد ترک می‌نمایند چنانچه عالی‌ترین و شریف‌ترین واجبات را ترک کرده‌اند، امر به معروف و نهی از منکر روش انبیاء و راه مردان پاک است، فریضه‌ای است بس بزرگ که به وسیلة آن سایر فرایض دینی بپای داشته می‌شود امنیت راه‌ها و کسب حلال و رد کردن حق مظلوم و آبادانی زمین و کیفر دادن به دشنام، مستقیم و استوار شدن امور دین و دنیا تمام به وسیلة امر به معروف و نهی از منکر حاصل می‌شود. پس در مقابل معصیت‌کاران با قلب و زبان ایستادگی کنید و با حربة زبان پیشانی آنها را بکوبید و مورد حمله قرار دهید، در راه خدا شما را سخن سرزنش‌کنندگان از کار بازندارد اگر پذیرفتند و به سوی حق بازگشت کردند دیگر شما را بر آنها تسلطی نیست «همانا می‌توانید مبارزه کنید با کسانی که به مردم ظلم می‌کنند و زندگی خود را در زمین به ناحق نهاده‌اند این دسته را عذابی است بس دردناک».
آنگاه که با زبان امر به معروف کردید و نپذیرفتند و در آنها اثر نکرد با ایشان جهاد کنید، با نیروی بدن‌هایتان و با قلب خویش آنهارا دشمن بدارید بدون اینکه نظر ریاست و یا سلطنت و یا به دست آوردن مال و ثروت داشته باشید و یا اینکه بخواهید از روی ظلم بر آنها ظفر یابید بلکه از روی عدل و درستی مبارزه کنید تا بازگردند به سوی دستور خدا و بر طاعت او آماده شوند.
می‌بینیم که امام باقر× امر به معروف و نهی از منکر را چقدر با اهمیت دانسته و چه فوائد مهم و اساسی برای آن ذکر می‌فرماید و آن را شریف‌ترین واجبات معرفی کرده و بطور کلی قوام دین و اسلام را بوجود آن می‌داند، و اشاره‌ای هم به مراتب آن می‌فرماید که ابتدا با قلب و بعد با زبان و در مرحلة آخر با آنها جهاد کنید. در حدیث زیبایی از پیامبر اسلام| چند مورد از مهمترین عوارض ترک امر به معروف و نهی از منکر اینگونه عنوان شده است که حضرت فرمودند:
کیف بکم إذا فسدت نساؤکُم وفسقَ شبابکُم ولم‌تأمُروا بالمعروف ولم‌تنهوا عن المنکر؟ فقیل له ویکون ذلک یارسول‌الله| فقال نعم وشرٌّ من ذلک کیف بکم إذا أمرتم بالمنکر ونهیتم عن المعروف فقیل له یارسول‌الله ویکون ذلک؟ قال نعم وشر من ذلک کیف بکم إذا رأیتم المعروف منکراً والمنکر معروفاً.
چگونه است حال شما زمانی که زن‌هایتان فاسد و جوان‌هایتان فاسق شوند و امر به معروف و نهی از منکر نکنید؟ عرض کردند چنین چیزی ممکن است فرمود آری، بدتر از این چگونه خواهید بود آن روز که امر به کارهای زشت کنید و مردم را از کار خوب بازدارید؟ پرسیدند ممکن است چنین روزی بیاید؟ فرمود آری از این بدتر چگونه خواهید بود آن روز که ببینید کار خوب در نظر مردم زشت است و کار بد خوب است؟.
می‌بینیم که به فرمودة پیامبر| ترک امر به معروف و نهی از منکر ابتدا سبب شیوع و گسترش گناهان در جوامع شده که دامن همة خانواده‌ها را خواهد گرفت پیامبر| می‌فرماید جوان‌هایتان فاسق شده و زن‌هایتان فاسد می‌شوند یعنی گمان نکنید که اثرات سوء آن به شما گزندی نمی‌رسد بلکه این فساد به درون خانه‌های شما هم خواهد رسید و چه بخواهید و چه نخواهید زنها و جوان‌های شما را مبتلا به گناه و فساد می‌سازد و از این بالاتر کار به جایی می‌رسد که قبح گناهان از بین رفته و با صراحت همدیگر را امر به انجام منکر و ترک معروف می‌کنند، و این طبیعی است که وقتی گناهی در جامعه شیوع پیدا کرد و همه آشکارا انجام دهند، قبح و زشتی آن ریخته شده و کم کم مردم زشتی آن را فراموش می‌کنند و از این هم بدتر اینکه کار منکر و زشت تبدیل به معروف و کار نیک پسندیده تبدیل به منکر می‌شود یعنی علاوه بر اینکه زشتی و قبح گناهان و منکرات از بین می‌رود بلکه چنان می‌شود که تبدیل به معروف شده و مردم آن را کار نیک و پسندیده‌ای می‌دانند که شاید باعث شود عده‌ای این گناهان را قربة إلی الله و به نیت ثواب انجام دهند، و براستی آیا این فاجعه نیست؟ و آیا با وجود چنین وضعیتی در جامعه دیگر می‌توان انتظار داشت چیزی از اسلام باقی بماند، اینجا می‌توان فهمید که چرا در روایات آمده وقتی حضرت ولی عصر(عج) ظهور کرده و احکام الله را پیاده می‌کنند مردم می‌گویند او دین جدیدی آورده است یعنی اینکه تمام احکام تا آن زمان وارونه شده و به نام اسلام در جامعه منتشر می‌شود و چه چیزی می‌تواند جلوی این فاجعه عظیم را بگیرد جز امر به معروف و نهی از منکر، کاری که با آن همه اهمیت و ارزشی که دارد چندان سخت نیست و انسان به راحتی حتی با یک نگاه ملامت‌آمیز یا تذکر دوستانه می‌تواند جلوی این همه فاجعه را که به مرور زمان دامن‌گیر همه خواهد شد بگیرد.
در حدیثی حضرت صادق× به حرث ابن مغیره فرمودند:
مایمنعکم إذا بلغکم عن الرجل ماتکرهونه ممّا یدخل به علینا الأذی والعیب عند الناس أن تؤتو فتؤه نبوه وتعظوه وتقولوا له قولاً بلیغاً قال الحرث إذا لایقبل منا ولایطیعنا قال فاذاً فاهجروه عند ذلک واجتنبوا مجالستُه .
چه مانع می‌شود شما را وقتی می‌بینید شخصی کار ناپسندی انجام می‌دهد عملی که می‌دانید ما را ناراحت می‌کند و باعث خورده‌گیری میان مردم است پیش او بروید و سرزنشش کنید و نصیحت نمایید با سخنانی متین و آرام و استدلالی او را از این کار زشت بازدارید، حرث عرض کرد ممکن است از ما قبول نکند و پیروی ننماید فرمود اگر چنین کرد شما هم از او دوری کنید و از نشستن با او اجتناب کنید.
داستان أصحاب شنبه
ما در تاریخ نمونه‌های بسیار زیادی داریم به تعدادی از آنها هم در قرآن اشاره شده که در اثر ترک امر به معروف و نهی از منکر چه بلاهایی بر آن اقوام نازل شده و دامان دیگر کسانی که در بین آنها زندگی می‌کردند اما گناهکار نبودند را هم گرفته فقط بخاطر اینکه امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند بعنوان مثال آیة شریفة:
{وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَواْ مِنكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ }
که حضرت امام زین‌العابدین× در ذیل آیة شریفه می‌فرماید:
این دسته جمعیتی بودند که در کنار دریا زندگی می‌کردند خداوند توسط انبیاء خود آنها را از صید ماهی در روز شنبه نهی کرده بود آنها خواستند از راه حیله و نیرنگ صید ماهی را در روز شنبه بر خود حلال نمایند جویهایی از دریا جدا کرده آنها را منتهی به حوض‌هایی نمودند این عمل را طوری انجام داده که ماهی‌ها به آسانی وارد جوی‌ها و پس از آن داخل حوض‌ها می‌شدند ولی هنگام بازگشت به دریا دام طوری آماده شده بود که آنها نمی‌توانستند به دریا برگردند. ماهی‌ها بنا به عادت و امانی که خداوند به آنها داده بود روز شنبه خود را از صید صیادان در امان می‌دیدند از راه جوی‌ها داخل حوضچه می‌شدند شامگاه در آنجا راه بسته می‌شد صیادان روز یکشنبه بدون هیچ زحمتی ماهی‌های به دام افتاده را صید می‌کردند و می‌گفتند صید ماهی در روز شنبه بر ما حرام است و ما روز یکشنبه صید می‌کنیم.
امام زین‌العابدین× می‌فرماید: آنها دروغ می‌گفتند و در روز امان خدا حیله به کار می‌بردند و از این راه ثروت بسیار زیادی نصیب آنها می‌گردید. در آن شهر قریب هشتاد هزار نفر زندگی می‌کردند که هفتاد هزار نفر آنها با این نیرنگ خشنود بودند و بقیه مردم ایشان را از کردارشان نهی کرده و از مخالفت با خداوند برحذر می‌داشتند چنانچه در این آیه اشاره به داستان آنها شده:
{واَسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ ...}
دسته‌ای از جمعیت این شهر پیوسته طمع‌ورزان را می‌ترساندند و آنها را به کیفری دردناک تهدید می‌نمودند (و دستة دیگر بنا بر روایت تفسیر برهان ساکت بودند و به نهی‌کنندگان می‌گفتند:
{لم‌تعظون قوماً الله مهلکهم أو معذّبهم عذاباً شدیداً}
چرا اندرز می‌دهید کسانی را که خداوند آنها را هلاک خواهد کرد یا به کیفری دردناک مبتلا می‌سازد
آنها در جواب می‌گفتند ما مأموریم امر به معروف و نهی از منکر نماییم آنها را تذکر می‌دهیم تا آشکار شود با ایشان هم‌آهنگ نیستیم و عملشان را دوست نداریم شاید پند و اندرزهای ما آنها را سودی بخشد و از عمل زشت خود بپرهیزند ولی گفتار این دسته در حیله‌گران تأثیر نمی‌کرد. جمعیتی که امر به معروف می‌کردند وقتی اثری از گفتار خویش در آنها ندیدند از آن محل دور شده در قریة دیگری مسکن گرفتند و با خود گفتند هیچ اطمینان نیست از اینکه نیمه شبی عذاب نازل شود و ما در میان آنها باشیم. پس از رفتن آنها خداوند شبانگاهی تمام ساکنین قریه را به صورت بوزینه مسخ کرد و صبح درب قلعه باز نشد نه کسی وارد گردید و نه کسی خارج شد بالاخره جریان به شهرهای اطراف رسید برای کسب اطلاع کنار آن قریه آمدند و از دیوار بالا رفتند ساکنین آنجا را به طور کلی بوزینه دیدند بعضی با قرائن و نشانه‌هایی به یکی از آنها که احتمال می‌داد از دوستان یا بستگانش باشد می‌گفت تو فلانی نیستی؟ اشک چشمش جاری می‌شد و با سر اشاره می‌کرد چرا. تا سه روز به همین شکل و وضع بودند آنگاه خداوند بادی سهمگین و باران شدیدی فرستاد و آنها را در میان دریا راند. هیچ مسخ‌شده‌ای بیش از سه روز زندگی نکرده، بوزینه‌هایی که امروزه شبیه آنها مشاهده می‌شوند مخلوقی هستند که به آن صورت خلق شده‌اند نه آنکه از خود مسخ شده‌ها و یا از نسل‌شان باشند ...
در تفسیر برهان در ذیل آیة شریفة:
{فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ ...}
روایتی از محمد بن یعقوب نقل می‌کند که امام صادق× فرمود: این جمعیت سه دسته بودند:
1. کسانی که به دستور خداوند عمل می‌کردند و دیگران را نیز امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند اینها نجات یافتند.
2. کسانی که به دستور خداوند عمل می‌کردند ولی امر به معروف نمی‌کردند آنها مسخ شدند.
3. آنهایی که نه به دستور خداوند عمل می‌نمودند و نه امر به معروف می‌کردند آنها هلاک شدند.
می‌بینیم که حتی آن دسته‌ای که خود به امر خداوند عمل کرده و روز شنبه ماهی نمی‌گرفتند هم مسخ شده و تبدیل به بوزینه شدند و آن فقط بخاطر این بوده که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کرده بودند و سبب شد که خودشان نیز دچار عذاب الهی شوند از اینجا می‌توان فهمید که امر به معروف و نهی از منکر از آنجا که جنبة اجتماعی دارد و باعث اصلاح یا فساد کل افراد جامعه می‌شود، اهمیت و ارزش آن از انجام آن عمل عبادی توسط افراد بیشتر است زیرا وقتی شخصی واجبی را انجام داده یا عملی را ترک کند نهایت باعث رستگاری خودش می‌شود اما ابلاغ آن به مردم و امر به معروف و نهی از منکر باعث اصلاح و یا گمراهی گروه زیادی می‌شود لذا از اهمیت بیشتری نزد خداوند برخوردار است، این داستان بخاطر اهمیتی که دارد در حدود 4 موضع از قرآن نقل شده است علاوه بر آیة مذکور آیات زیر نیز اشاره به داستان فوق است:
{إِنَّمَا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ }
{نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً }
{...وَقُلْنَا لَهُمْ لاَ تَعْدُواْ فِي السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا }
با توجه به آنچه گفته شد براحتی می‌توان دربارة رابطة اسراف با امر به معروف و نهی از منکر سخن گفت همانطور که از آیات و روایات فوق بدست می‌آید وقتی أمر به معروف و نهی از منکر در جامعه‌ای ترک شود سبب شیوع و گسترش گناهان می‌شود و قبح همه گناهان در نظر مردم ریخته می‌شود و کار بجائی می‌رسد که منکر در جامعه تبدیل به معروف می‌شود و این روال در همه گناهان من جمله اسراف طی می‌شود که ابتدا از شخص شروع شده و در أثر عدم أمر بمعروف و نهی از منکر به خانواده و سپس به افراد دیگر و کل جامعه کشیده می‌شود. و سپس در اثر ارتکاب همة افراد، قبح آن از بین رفته و سرانجام منکر تبدیل به معروف شده و مردم به رجاء ثواب آن منکر را انجام می‌دهند و حداقل ضرری که برای انسان دارد این است که اگر خود انسان را به ورطه اسراف مبتلا نسازد موجب سهیم شدن انسان با گناه مسرفین در اسراف می‌شود همانطور که در داستان اصحاب شنبه خواندیم. وقتی شخصی با آب آشامیدنی وسیلة نقلیة خود را می‌شوید اگر همه به او تذکر دهند دیگر این کار را تکرار نخواهد کرد، وقتی در سازمان و اداره‌ای انواع و اقسام اسراف‌ها صورت بگیرد، اگر همة کارمندان تذکر دهند، مسئولین مربوطه به فکر افتاده و در راه اصلاح آن گام برمی‌دارند، وقتی زن و شوهر در منزل و در مقابل فرزندان همدیگر را به پرهیز از اسراف تشویق کنند، همین تذکرها برای همیشه در ذهن فرزندان نقش می‌بندد که چراغ‌های اضافی را خاموش کنند و یا در فواصل شستن ظرف یا وضو گرفتن آب را باز نگذارند، اینها به همراه صدها مثال دیگر در جامعه نشان می‌دهد که چقدر امر به معروف و نهی از منکر اثر زیادی در اصلاح رویّه زندگی در همه زمینه‌ها دارد که اسراف نکردن یکی از صدها دستور دینی است که بدین روش اصلاح خواهد شد.
12- وسواس
یکی دیگر از عواملی که سبب اسراف می‌شود وسواس است. واژة «وسواس» به گفته راغب در مفردات در اصل صدای آهسته‌ای را گویند که از به هم خوردن زینت‌آلات برمی‌خیزد، سپس به هر صدای‌ آهسته گفته شده و بعد از آن به خطورات و افکار بد و نامطلوبی که در دل و جان انسان پیدا می‌شود و شبیه صدای آهسته‌ای است که در گوش می‌خوانند اطلاق گردیده است و «خناس» صیغة مبالغه از ماده «خنوس» به معنی جمع شدن و عقب رفتن است و شیطان را برای این وسواس خناس گفته‌اند که هنگامی که نام خدا برده می‌شود عقب‌نشینی می‌کند و از آنجایی که این امر غالباً با پنهان شدن توأم است این واژه به معنی «اختفاء» نیز آمده است چرا که اصولاً شیاطین برنامه‌های خود را با مخفی‌کاری انجام می‌دهند و گاه چنان در گوش جان انسان می‌دمد که انسان باور می‌کند فکر، فکر خود اوست که از درون جانش جوشیده و همین باعث اغواء و گمراهی او می‌شود.
خداوند در قرآن دربارة وسواس می‌فرماید:
1- {قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِمَلِكِ النَّاسِإِلَهِ النَّاسِمِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِالَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِمِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ}
شيطان با نفوذ دروجود آدمي ووسوسه كردن انسان آدمي رابه هركاري واميدارد من جمله اسراف درريختن آب و گفتاروكردار. و دربارة علت خروج آدم از بهشت می‌فرماید:
2- {فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا ....}
شیطان هر دو را (آدم و حوّا) به وسوسه فریب داد تا زشتی‌های پوشیدة آنان پدیدار شود.
3- {فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ }
و شیطان در او وسوسه کرد و گفت ای آدم آیا تو را بر درخت ابدیّت و ملک جاودانی دلالت و راهنمایی کنم؟
می‌بینیم که قدرت وسوسة شیطان آنقدر زیاد است که حتی در نبی خدا هم اثر می‌گذارد و خداوند کراراً بنی‌آدم را از شیطان و وسوسه‌های او آگاه کرده و برحذر داشته است آنهم جایی که شیطان قسم یاد کرده که تمام سعی و تلاش خود را در گمراه کردن بنی‌آدم انجام دهد، این وسوسه در هر شخصی بنا به شخصیت و درجة ایمان او فرق می‌کند مثلاً به شخص عارف و زاهد نمی‌گوید شراب بخور بلکه از طریق وسوسه در پاکی و نجاست وارد شده و می‌گوید هنوز این شیء پاک نشده دومرتبه آب بریز و یا مثلاً در وضو و یا غسل آب به همه جای بدن نرسیده دومرتبه انجام بده کما اینکه مجمع‌البیان از ابراهیم تمیمی نقل می‌کند که اول جایی که وسواس شیطان شروع می‌شود از قبل از وضو است و... هزاران نمونة زیاد که وسوسة شیطان سبب اکثر گناهان شده که نمونه کوچکی از آنها اسراف است. وسوسة شیطان چیزی جز فقر و فحشا نیست همانطور که خداوند می‌فرماید:
{الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً }
شیطان به شما وعده تنگدستی می‌دهد و به بدکاری وامی‌دارد و خدا از جانب خود آموزش و فزونی نعمت به شما وعده می‌دهد.
که خداوند بارها و بارها ما را از پیروی از شیطان برحذر داشته است
{يَا بَنِي آدَمَلاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ }
ای فرزندان آدم شیطان شما را نفریبد چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد.
دربارة اهمیت وسوسه این مقدار بس که امام صادق× فرمودند:
ثلاثة لم‌ینج منها نبیٌّ فمن دونه التفکّر فی الوسوسه فی الخلق والطیرة والحسد، إلاّ أنّ‌ المؤمن لایستعمل حسده .
سه چیز است که در همة بندگان حتی نبی خدا وجود دارد:
1. تفکر و وسوسه در اصل خلقت 2. فال بد زدن 3. حسد، فقط با این تفاوت که مؤمن از حسد خود استفاده نمی‌کند و او را بکار نمی‌گیرد.
امام صادق× در جائی دیگر درباره وسوسه فرمودند: رسول خدا| فرموده هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه برای قلبش در سینه‌اش دو گوش است از یک گوش فرشته بر او خوانده و می‌دمد و از گوش دیگرش وسواس خناس بر او می‌دمد و خدای‌تعالی به وسیلة فرشته انسان را تأیید می‌کند و این است همان فرمودة: {وأیَّدَهُم بروحٍ منه}
انواع وسوسه
شیخ طبرسی& در مجمع البیان می‌فرماید ؛ در وسواس آدمیان دو وجه است:
1. وسوسة انسانی از خودش
2. وسوسه و فریب دادن دیگران و از این نوع است قسمی که خداوند می‌فرماید شیطان‌های جنی و انسی انسان را وسوسه کرده و فریب می‌دهند پس شیطان جن مخفی بوده و انسان را وسوسه می‌کند اما شیطان انس بصورت ظاهر و آشکار آمده و در قالب نصیحت و خیراندیشی انسان را وسوسه می‌کند در حالی که قصدش فریب دادن است.
لذا شیاطین تنها در میان یک گروه و جماعت نبوده و بین جن و انس پراکنده‌اند، و شیاطین انس که از همین آدمیان هستند در یک قشر و لباس نیستند بلکه همة کسانی که انسان‌ها را دعوت به انجام گناه می‌کنند شیاطین انس هستند که ممکن است در قالب دوست ناباب، پیشوایان گمراه، نویسندگان بی‌دین، مؤسسین و دست‌اندرکاران مکتب‌های الحادی و فاسد، نویسندگان کتب ضاله و... مواردی از این قبیل که همگی مصداق‌های شیاطین انس هستند.
درمان وسوسه
در روایات ما دستورالعمل‌هایی برای درمان وسواس و امان ماندن از وسوسه‌های شیطان آمده که برای نمونه به چند مورد اشاره می‌کنیم:
1- امیرالمؤمنین× فرمود: هرگاه شیطان شما را وسوسه کرد به خدا پناه برده و بگویید: آمنتُ بالله وبرسوله مخلصاً له الدین.
2- خوردن انار وسوسة شیطان را می‌برد.
3- امام صادق× فرمود: هنگامی که آدم در وجود خدا و اصل خلقت شک کرده و دچار حدیث نفس و حزن شده بود جبرئیل نازل شد و گفت ای آدم بگو لاحول ولاقوّه إلاّ بالله، آدم گفت و وسوسه و ناراحتی از او دور شد.
4- خوردن آب نیسان وسوسه را دفع می‌کند.
5- امام صادق× فرمودند هر کسی سر خود را با برگ سدر بشوید خداوند تا هفتاد روز وسوسة شیطان را از او دور می‌کند.
6- امام صادق× فرمودند: مسواک بزنید که وسوسه را از شما دور می‌کند.
7- ذکر اهل بیت^ شفای هر وسوسه‌ای است.
13- تقلید نادرست
اصل مقولة تقلید چیز بدی نیست و بلکه بعنوان یکی از وظایف واجب انسان‌ها مشخص شده است که در مسائل و احکام دین از مجتهدی که جامع‌الشرایط و اعلم از دیگران است تقلید کنند پس در مواردی واجب است و در مواردی هم مستحب بوده و در مواردی هم مکروه و حرام، به عبارت دیگر حکم تقلید برمی‌گردد به حکم فعلی که از آن تقلید می‌شود، در انجام وظایف و احکامی که واجبات ما هستند تقلید هم واجب است و در آنچه که فی‌نفسه حرام است مثل دزدی و شراب و... تقلید هم حرام است و در مسائلی هم که مستحب هستند مثل خواندن قرآن، نمازهای نافله و زیارت قبور ائمه معصومین و... تقلید کردن کارهای نیک و پسندیده است و در مکروهات نیز همینطور، بحث ما در این قسمت بیان رابطه بین اسراف و تقلید نادرست است.
یکی از مهمترین عواملی که سبب بوجود آمدن اسراف در زندگی می‌شود مقایسه کردن زندگی کسانی که به ظاهر بالاتر از ما هستند با زندگی خودمان است این مقایسه سبب می‌شود که بدون اینکه به اختلافاتی که در زندگی او و خودمان وجود دارد مثل درآمد، موقعیت اجتماعی، عائله‌مندی و... نگاه کنیم همواره سعی می‌کنیم خود را در نحوة مصرف کردن به او برسانیم که شاید بدین وسیله موقعیتی که او احتمالاً از نظر علمی یا اجتماعی دارد نصیب ما هم بشود لذا شروع می‌کنیم به مصرف بیش از حد خودمان و این همان افتادن در ورطة اسراف است. خداوند در آیات قرآن کسانی را که از گذشتگان خود پیروی و تقلید می‌کردند مورد مذمت قرار می‌دهد:
{قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ }
بگو ای اهل کتاب در دین خود به ناحق مبالغه نکنید و از هواهای گروهی که از پیش گمراه شدند و بسیاری از مردمان را گمراه کردند و از راه راست منحرف شدند پیروی نکنید.
ویا در داستان حضرت ابراهیم× که به قوم و پدر خود اعتراض کرد که چرا بت‌ها را می‌پرستید آنها در جواب می‌گفتند چون دیدیم پدرانمان اینگونه می‌کردند.
{وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَإِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَقَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَقَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَأَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَقَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ }
خبر ابراهیم را بر ایشان بخوان، در آن هنگام که به پدر (عمو) و کسانش گفت چه می‌پرستید؟ گفتند بتان را می‌پرستیم و پیوسته بر پرستش آنها مداومت می‌دهیم گفت اگر آنها را بخوانید می‌شنوند یا برای شما سود و زیانی دارند؟ گفتند پدرانمان را دیدیم که چنین می‌کنند.
این نمونة واضحی از تقلید حرام است که خداوند در این آیه به آن اشاره می‌فرماید که کفار در توجیه بت‌پرستی خود پیروی و تقلید از پدران خود را به عنوان دلیل ذکر می‌کنند در حالی که همچنانکه در دستورات دین اسلام هم آمده تقلید در اصول دین حرام است و انسان باید مسائل مهم و اساسی خود را که اصول دین هستند مثل توحید و معاد با تفحص و تدبر عقلی انتخاب کند نه اینکه با تقلید از پیشینیان و گذشتگان خود دین خود را مشخص کند آنهم تقلید جاهل از جاهل چراکه آباء و اجداد آنها هم گروهی جاهل و نادان بودند، و برای همین است که در مواردی که اسلام دستور تقلید یا رخصت آن را داده، تقلید جاهل از عالم است نه تقلید جاهل از جاهل.
و در جای دیگر فرموده است:
{بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَوَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَقَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ }
گفتند ما پدران خود را بر کیشی یافتیم و ما هم بر اثر ایشان می‌رویم و بدینگونه پیش از تو در هر آبادی که بیم‌دهنده‌ای فرستادیم طاغوتیان مالی آن آبادی گفتند پدران خود را بر کیشی یافتیم و ما از ایشان پیروی می‌کنیم، پیامبر| گفت اگر چیزی راهنماتر از آنچه پدرانتان را بر آن یافتید آورده باشم (چه می‌گویید؟) گفتند مابه آنچه شما پیامبران آورده‌اید کافریم.
می‌بینیم که خداوند در آیة فوق تمسک به تقلید کورکورانه را عادت دیرینة امت‌های مشرک گذشته ذکر می‌کند که ما به هر قریه‌ای که پیامبری می‌فرستادیم آنها در توجیه بت‌پرستی و عدم قبول سخنان پیامبر خدا می‌گفتند آباء و اجداد ما همگی به این روش زندگی می‌کردند و ما با آنها مخالفت نمی‌کنیم.
خداوند وقتی داستان پیروی و تقلید آنها را از پیشینیان ذکر می‌کند در ادامه می‌فرماید:
{فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ }
به همین جهت از آنها انتقام گرفتیم بنگر پایان کار تکذیب‌کنندگان چگونه بود.
همانطور که دیدیم خداوند تقلید و پیروی کورکورانه را علی‌الخصوص در اموری که گناه و معصیت الهی هستند را سخت مورد مذمت قرار داده و وعده انتقام الهی به انسان‌هایی که از اعمال بد دیگران تقلید می‌کنند می‌دهد.
امام باقر× می‌فرماید: ایّاکَ أن تُطمِحَ بَصَرک إلی مَن هُوَ فَوقکَ
زینهار که چشم به زندگی کسی بدوزی که بالاتر از تو است.
وقتی انسان به زندگی شخصی که بالاتر از اوست می‌نگرد سبب می‌شود که نعمت‌هایی که خداوند به او عنایت کرده در نظرش ناچیز جلوه کند و علاوه بر اینکه شکر آن نعمت‌ها را نکند دچار حسادت، اسراف و... چندین مورد گناه دیگر می‌شود لذا امام باقر× ما را از این کار منع کرده است. اما اگر انسان به زندگی شخصی که پایین‌تر از اوست نگاه کند اولین و مهمترین فایده‌ای که دارد این است که نعمت‌هایی که خداوند به او داده را شناخته و درصدد شکر آنها برمی‌آید.
پیامبر اسلام| در حدیث زیبایی در مذمت تقلید کورکورانه و نادرست از دیگران می‌فرماید:
لاتکونوا إمَّعةً تقولون إن أحسَنَ الناس أحَسّنا وإن ظَلَموا ظَلَمنا ولکن وَطِّنوا أنفسکم إن أحسَنَ الناسُ أن تُحسِنوا وإن أساؤوا أن لاتَظلموا
مقلّد و بی‌اراده نباشید که بگویید اگر مردم خوبی کردند ما خوبی می‌کنیم و اگر ظلم کردند ما هم ظلم می‌کنیم بلکه از خودتان اراده داشته باشید اگر مردم خوبی کردند شما خوبی کنید و اگر بدی کردند شما ظلم نکنید.
نکته قابل توجه در این روایت این است که پیامبر| به موضوع اراده اشاره می‌کند و در حقیقت فقط کسانی که از خود اراده‌ای ندارند به تقلید دیگران می‌پردازند «إمّعه» به کسر همزه و تشدید میم کسی را گویند که از خود رأی و اراده‌ای ندارد و از نظر این و آن پیروی می‌کند. و إمَّع هم تلفظ می‌شود و هاء آخر این کلمه برای مبالغه است نه تأنیث، بعضی گفته‌اند امّعه کسی است که به همه می‌گوید: من با تو هستم. در اشعار منسوب به امام علی× آمده است که:هرگاه امور مشکل و مهم به من رو کنند با فکر و اندیشه حقیقت آنها را کشف می‌کنم من مقلّد مردمان نیستم که از این و آن بپرسم چه خبر؟ بلکه دو عضو کوچک (زبان و دل) را تمرین می‌دهم و با نگاه به گذشته آینده را روشن می‌کنم.
با نگاهی به زندگی‌های امروزه متوجه می‌شویم که منشأ اکثر اسراف‌ها و چشم و هم‌چشمی‌ها، تقلید می‌باشد فلانی فلان چیز را دارد خوب است ما هم تهیه کنیم، این جمله امروز در کمتر خانواده‌ای است که با ادبیات مختلف بیان نشود، بدون توجه به این مطلب که اگر دیگری چیزی را تهیه کرده شاید لازم داشته و مورد نیاز حقیقی او است، وضعیت اقتصادی او به او اجازة چنین هزینه‌ای را داده است و موقعیت اجتماعی او اینگونه اقتضاء می‌کند که فلان چیز را داشته باشد و همانطور که در بخش معیار اسراف گفتیم ممکن است وسیله‌ای برای شخصی اسراف نباشد اما همان وسیله برای دیگری اسراف باشد، اما متأسفانه بدون توجه به این امور مقدماتی، به تقلید کورکورانه از دیگران می‌پردازیم که حاصل آن چیزی جز به تباهی کشیده شدن اخلاق و اقتصاد خانواده نیست.
14- خودپسندی
قال رسول الله|: ماأضَرّ المحاسنَ کالعُجب
هیچ چیز مانند خودپسندی به خوبی‌ها ضرر نمی‌رساند.
یکی دیگر از عواملی که سبب اسراف می‌شود عجب و خودپسندی است وقتی شخصی از خود راضی بود و اشتباهات خود را قبول نکرد نوعی تکبر به او مسلط می‌شود برای بالا بردن وجهة ظاهری خود در بین مردم دست به ولخرجی و اسراف می‌زند تا مورد تأیید مردم قرار گیرد و مقام کاذبی که برای خود درست کرده است از بین نرود. در روایات ما عوارض زیادی برای عجب ذکر شده است امامان معصوم^ همواره عجب و خودپسندی را قبیح شمرده و مردم را از ارتکاب به آن بازداشته‌اند که به عنوان نمونه به گوشه‌ای از فرمایشات این بزرگواران اشاره می‌کنیم:
خودپسندی وحشتناک‌ترین تنهایی و زیان‌بارترین نادانی است به خوبی‌ها ضرر رسانده و کمبودها را آشکار می‌کند، خودپسندی سبب کینه و دشمنی می‌شود و عقل و خرد آدمی را تباه می‌کند، خودپسندی نشانه و بلکه رأس حماقت است و به هر که راه پیدا کند او را نابود می‌کند و مانع پیشرفت و کمال است. گناهی که بر اثر آن انسان ناراحت شود نزد خدا بهتر از کار نیکی است که انسان را دچار خودپسندی و غرور کند.
در روایتی از امیرمؤمنان علی×، به یکی از راه‌های مبارزه با خودپسندی اشاره شده است و آن اینکه انسان باید به حقیقت وجود ضعیف جسمانی خود توجه و در آن اندیشه کند که در ابتدا چه بوده و در آخر چه خواهد شد:
قال علی×: مالابن آدم والعجبُ وأوّلُهُ نُطفَةٌ مَذِرَةٌ وآخِرُهُ جیفَةٌقَذِرَةٌ وهو بینَ ذلک یحملُ العذرَة
آدمیزاد را چه به خودپسندی در حالی که آغازش نطفه‌ای گندیده و فرجامش لاشه‌ای پلید و در این بین هم انبان نجاست است.
وقتی انسان متوجه شد که اولش نطفه‌ای گندیده و آخرش لاشه‌ای بدبو است و در طول حیات هم مدفوع و نجاست حمل می‌کند دیگر به چه چیز خود می‌بالد؟
در روایتی از امام صادق× نقل شده که فرمودند: هرکه خودپسند باشد نابود شود و هر که خودرأی باشد نابود می‌شود عیسی بن مریم× فرمود من بیماران را مداوا کردم و به اذن خداوند شفایشان دادم، کور مادرزاد و پیس را به اذن خدا بهبود بخشیدم، مردگان را به اذن خداوند زنده کردم و درصدد معالجه احمق برآمدم اما نتوانستم او را اصلاح کنم، عرض شد ای روح خدا احمق کیست؟ فرمود خودرأی خودپسند، کسی که همة فضائل را برای خودش قائل است و عیبی در خود نمی‌بیند و هرچه حق و حقوق است برای خودش می‌داند و برای دیگران نسبت به خود حقی قائل نیست این همان احمق است که برای درمان او راه و چاره‌ای وجود ندارد.
و چه زیبا فرمودند حضرت عیسی× که شخص خودپسند هرچه حق و حقوق است برای خودش می‌خواهد، یعنی هیچ محدودیتی برای بدست آوردن آنچه می‌خواهد ندارد و لذا شاید اصلاً به مقوله‌ای به نام اسراف اعتقاد نداشته باشد و چون به فرمودة عیسی× هیچ عیبی را در خود نمی‌بیند و قبول نمی‌کند، از هیچ راهی نمی‌توان یک انسان خودپسند را متوجه اشتباهاتش کرد زیرا او همة کارهای خود را درست می‌داند و اگر هم جایی متوجه عیب خود شود خودپسندی او به او اجازه نمی‌دهد که عیب خود را قبول کرده و درصدد اصلاح آن برآید.
15- طمع
یکی از عواملی که سبب اسراف می‌شود طمع است اینکه انسان به آنچه دارد راضی نبوده و همواره در فکر زیاد کردن است و چشم به زندگی دیگران دوخته و همواره ندای هل من مزیدٍ سر می‌دهد. انسان وقتی به زندگی خود قانع نشد و همواره در طمع داشتن چیزهای جدید بود، خواسته و ناخواسته برای ارضای این هوس، خود به دامان اسراف کشیده می‌شود و این اسراف نه‌تنها او را به خواسته‌اش نمی‌رساند بلکه به سبب طمعی که در وجودش است او را حریص‌تر می‌کند و وقتی قبح اسراف هم در نظر او ریخته شود، برای ارضای طمع خود دست به همه گونه اسراف می‌زند.در روایات ائمه^ طمع شدیداً مورد نکوهش قرار گرفته است پیامبراسلام| می‌فرماید:
بِئسَ العبدُ عبدٌ لَه طمعٌ یقودُه إلی طَبَعٍ
بدترین بنده بنده‌ای است که طمعش او را به ننگ و پستی کشاند.
و در حدیث دیگری می‌فرماید: تَعوَّذوا بالله من ثلاثٍ: من طمعٍ حیثُ لامَطمَعَ ومن طمعٍ یَرُدُّ إلی طَبَعٍ ومن طمعٍ یَرُدُّ إلی مَطمَعٍ
از سه چیز به خدا پناه ببرید: از طمع بی‌جا و طمعی که به ننگ و پستی می‌کشاند و طمعی که به طمع دیگر می‌انجامد.
و این واقعیتی است که پیامبر| به آن اشاره کرده است و طمع انسان را به طمع دیگر می‌کشاند و این سلسله زنجیروار ادامه خواهد یافت و در مسیر خود هم همه چیز را نابود کرده و آدمی را به هر کاری وامی‌دارد مگر اینکه از ریشه خشکانده شود.
امام کاظم× در نصایح خود به هشام می‌فرماید: از طمع بپرهیز و به آنچه مردم دارند چشم‌داشتی نداشته باش، چشم‌داشت به مخلوق را در خود بمیران زیرا طمع و چشم‌داشت کلید هر خواری است و عقل را می‌دزدد و انسانیت‌ها را می‌برد و آبرو را می‌آلاید و دانش را از بین می‌برد.
امیرالمؤمنین× در توصیف حضرت عیسی× می‌فرماید: نه همسری داشت که او را گرفتار کند نه فرزندی که اندوهگینش سازد نه مالی که او را به خود مشغول دارد و نه طمعی که به خواریش افکند.
از این فرمودة امام فهمیده می‌شود که طمع سبب خواری انسان می‌شود چرا که برای ارضای طمع خود تن به هر ذلتی می‌دهد خداوند در سوره مدثر داستان ولید بن مغیره را که چگونه طمع او، او را به ذلت و هلاکت می‌کشاند اینگونه نقل می‌کند:
{ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًاوَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَّمْدُودًاوَبَنِينَ شُهُودًاوَمَهَّدتُّ لَهُ تَمْهِيدًاثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَكَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا}
(ای پیامبر) مرا با آن کسی که در خلقتش از کسی کمک نگرفتم واگذار همان کسی که برای او اموالی عریض و طویل قرار دادم و فرزندانی که همه برایش مانده‌اند و همة وسائل را برایش فراهم و منظم کردم و او تازه از من طمع کرد که بیشترش دهم ولی نه، بیشتر که نمی‌دهم هیچ بلکه به زودی از هر سو دچار گرفتاریش می‌کنم چون او نسبت به آیات ما عناد ورزید.
طبق آنچه در تفاسیر آمده: ولید بن مغیره پیرمردی مجرب از هوشمندان عرب بود و یکی از کسانی بود که رسول خدا| را استهزاء می‌کرد. رسول خدا| در حجر اسماعیل می‌نشست و قرآن می‌خواند روزی قریش که دور ولید بن مغیره جمع شده بودند از او پرسیدند ای أبوعبدالشمس این چیست که محمد| می‌گوید؟ آیا شعر است یا کهانت یا خطابه؟ در پاسخ گفت بگذارید نزدیکش شوم و کلامش را بشنوم پس نزد پیامبر| رفت و گفت ای محمد از اشعاری که سروده‌ای برایم بخوان، پیامبر| فرمود آنچه می‌خوانم شعر نیست بلکه کلامی از خدای تعالی است که آن را برای ملائکه و انبیاء و رسولان خود پسندیده است ولید گفت مقداری از آن برایم تلاوت کن، رسول خدا سورة «حم سجده» را خواند وقتی رسید به آیة شریفه
{فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِّثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ}
پس اگر باز هم رو گردانیدند بگو من شما را از صاعقه ای مثل صاعقه عاد و ثمود انذار میکنم.
لرزه بر اندام ولید افتاد و موی بدنش راست شد و بدون اینکه برای قریش خبر ببرد که چه شد مستقیماً به خانه رفت قریش نزد ابوجهل رفتند گفتند ای أبوحکم، أبوعبدالشمس از دین خود بیرون شد و به دین محمد| گروید مگر نمی‌بینی که از آن زمان که نزد محمد| رفته دیگر نزد ما برنگشت، روزی صبح أبوجهل نزد ولید رفت و گفت ای عمو تو ما را سرافکنده و رسوا کردی و زبان شماتت دشمن را بر سر ما دراز کردی و به دین محمد| گرویدی ولید گفت من به دین او نگرویده‌ام ولیکن از او کلامی شنیدم که از سنگینی و دشواری پوست بر بدن جمع می‌شود ابوجهل گفت حالا بگو ببینم آیا کلام او خطابه نبود؟ گفت نه برای اینکه خطابه کلامی متصل و پیوسته است و کلام او بند بند است آن هم بند بندی که بندهایش شباهتی به هم ندارند ابوجهل پرسید آیا شعر است؟ گفت نه شعر هم نیست برای اینکه تو خود آگاهی که من همة اقسام اشعار عرب را شنیده‌ام و کلام محمد به هیچ وجه نمی‌تواند شعر باشد ابوجهل پرسید پس چیست؟ ولید گفت باید به من مهلت بدهی درباره‌اش فکر کنم، فردای آن روز قریش به ولید گفتند ای ابوعبدالشمس نظرت دربارة سؤال ما چه شد؟ گفت بگویید کلام محمد| سحر است برای اینکه دل انسان را مسحّر می‌کند.
ولید بن مغیره مال بسیار و باغ‌های زیادی داشت و دوازده پسر داشت و دارای ده برده بود که نزد هر یک از آنها هزار دینار مال التجاره بود و هنوز هم طمع زیادی شدن آنها را داشت و طبق آنچه در تاریخ آمده بعد از تهمتی که پیامبر| زد به تدریج مال‌های او از بین رفته و در فقر کامل به هلاکت رسید.
طمع زیاد داشتن به معنی شکرگذاری نکردن نعمت‌های موجود است یعنی وقتی کسی از آنچه دارد راضی نبوده و همواره سعی در بیشتر کردن اموال خود دارد این بدان معنی است که شکر آنچه خداوند به او عطا کرده را بجا نیاورده است و کفران نعمت هم به فرمودة خداوند عذاب الهی را بدنبال دارد:
{لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ }
در داستان مذکور هم ولید بن مغیره بجای اینکه شکر نعمت‌های خداوند را که به او مال و فرزندان زیادی عطا کرده بود بجا آورد ناشکری کرده و با پیامبر او مخالفت کرد، طمع او به اموال بیشتر هم نوعی ناشکری است که خداوند به صراحت از آن نام می‌برد و همانطور که خداوند در دنبالة آیات ذکر می‌فرماید و حضرت امیر× هم فرمودند این طمع سبب ذلت و خواری او می‌شود، طمع سبب می‌شود که انسان همه چیز را برای خود بخواهد و هیچ وقت از جمع کردن اموال پرزرق و برق دنیوی سیر نشود، چه به آنها نیاز داشته باشد چه نداشته باشد و این همان اسراف است که انسان اموال خود را بیهوده صرف جمع‌آوری چیزهایی کند که بدانها نیاز ندارد، در حالی که اکثر جوان‌ها حتی منزل اجاره‌ای هم برای شروع زندگی مشترک ندارند، خرید چندین منزل و بلااستفاده گذاشتن آنها که از طمع آدمی سرچشمه می‌گیرد اسراف نیست؟ در حالی که در بین بستگان و همسایگان کسانی هستند که شام شب ندارند خرید ساعت طلا و انگشترهای میلیونی فقط بخاطر طمع به داشتن آنها اسراف نیست؟ با اندکی تأمل می‌توان مصادیق زیادی برای اسراف نام برد که عامل اصلی آنها طمع است.
عوارض اسراف
6- عوارض اسراف
بعد از شناخت اسراف و مصادیق و عوامل آن نوبت به عوارض و تأثیراتی که اسراف در زندگی ها دارد میرسد، اسراف هم مثل دیگر گناهان وقتی به زندگی راه پیدا کرد عوارضی بدنبال خواهد داشت، این تأثیرات سوئی که اسراف بر زندگی انسانها دارد به دو دسته تقسیم میشوند:
1. عوارض اخروی
دسته ای از این أثرات در آخرت گریبان آدمی را میگیرد که عبارتند از:
1- حقیر شدن در آخرت و نزد خداوند: أمیرالمؤمنین علی× در نهج‌البلاغه فرمودند:
ألا إنّ إعطاء المال فی غیرِ حقّه تبذیرٌ وإسرافٌ وهو یرفعُ صاحبَه فی الدّنیا ویَضَعه فی الآخره ویُکرمُهُ فی الناسِ ویُهینُه عندَ الله .
آگاه باشید که مصرف کردن مال در جایی که سزاوار نیست تبذیر و اسراف است که در دنیا صاحب آن را مقام بخشیده و در آخرت او را رها کرده (و حقیر می‌کند) – در بین مردم او را محترم می‌کند و پیش خداوند خوار و خفیف می‌کند.
2- جهنم:خداوند در قرآن به صراحت جايگاه مسرفين را جهنم اعلام كرده است:
{وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ }
مسرفین همگی اصحاب آتش هستند.
3- غضب خدا:
{إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ }
خداوند مسرفين را دوست ندارد
امام صادق×: إنّ السرف أمرٌ یبغضه الله اسراف چيزي است كه مورد غضب خداست
4- محرومیت از هدایت:
{إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ }
خداوند کسی را که اسرافگر و دروغگو باشد هدایت نمی‌کند.
5- برادران شيطان:
{إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ }
همانا کسانی که تبذیر می‌کنند برادران شیطان هستند.
وجه شباهت مبذّرین و شیاطین
قبلاً گفتیم که تبذیر اخص از اسراف است و هر تبذیری اسراف هم می‌باشد لذا برادر شیطان بودن که برای مبذرین بکار برده شده شامل مسرفین هم می‌شود زیرا همة مبذرین مسرفین هستند اما وجه اینکه خداوند آنها را برادران شیطان معرفی کرده شاید این باشد که:
مبذرین دربارة نعمت‌هایی که خداوند به جامعه عطا کرده همان عملی را مرتکب می‌شوند که شیاطین با نیروهای اعطایی خدا به انسان‌ها می‌کنند یعنی شیطان‌ها نیرویی را که خدا به انسان داده برای سعادت را در راه گناه و ناپاکی بکار می‌گیرند. تبذیرکنندگان نیز در مورد نعمت‌های خداوند به مردم همین کار را انجام داده و به مردم ضرر می‌رسانند.
6- مسرف ظالم است.
با توجه به معنی لغوی عدل که وضع کلّ شیء فی موضعه می‌باشد. پس می‌توان گفت شخص مسرف عادل نیست به خاطر اینکه معنی لغوی اسراف هم تجاوز الحدّ فی کلّ فعل یفعله الانسان – می‌باشد اما آیا هر کسی عادل نباشد (مثل مسرف) ظالم هم می‌باشد؟
در جواب باید گفت به نظر میرسد خیر، زیرا رابطة بین ظلم و عدل ضّدان می‌باشد نه نقیضان زیرا ضدّان لایجتمعان وقد یرتفعان (مثل سیاهی و سفیدی). اما نقیضان لایجتمعان ولایرتفعان (مثل زید و عدم و زید – شب و روز) پس عدل و ظلم با هم جمع نمی‌شوند اما ممکن است رفع بشوند یعنی عملی نه ظلم باشد و نه عدل پس نمی‌توان قاطعانه گفت هر مسرفی مصداق ظالم هم بوده و آیاتی که در ذمّ ظالمین آمده همه شامل مسرفین هم بشود. اما شاید بتوان گفت در اسراف، شخص مقدار زائد را در جایی مصرف کرده که نباید آنجا مصرف می‌کرده یعنی از حد تجاوز کرده است حال آنهایی که از حدود خداوند تعدی کرده باشند ظالم هستند کمااینکه مجمع‌البحرین ظلم را اینگونه معنی کرده : تعدّی عن حدودالله به استناد آیة:
{وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ }
پس شخص مسرف چون از حدود خدا تجاوز کرده مصداق ظالم هم می‌باشد.
7- مسرف مفسد است.
معنی «فساد» در مفردات راغب اینگونه آمده:
الفساد خروج الشیء عن الاعتدال، قلیلاً کان الخروج عنه أو کثیراً، فساد، خارج شدن شیء از اعتدال را گویند چه کم باشد چه زیاد، پس خروج از اعتدال را فساد گویند و کسی که از اعتدال خارج شود فاسد است. از طرفی در تعریف اسراف گفتیم که مسرفین کسانی هستند که یا زیاده‌روی می‌کنند و یا بخل ورزیده و خساست می‌کنند پس حد اعتدال را رعایت نمی‌کنند لذا مسرفین هم شامل تعریف مفسدین می‌شوند که آیة 151 و 152 سوره شعراء هم با صراحت به این مطلب اشاره دارد:
{وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ}
و فرمان اسراف‌کاران را اطاعت مکنید * آنهایی که در این سرزمین فساد کرده و اصلاح نمی‌کنند.
لذا طبق نص آیة شریفه مسرفین، همگی جزء مفسدین هستند چنانچه مرحوم فیض کاشانی& در ذیل آیة شریفه هم فرموده: از تعبیر آیه می‌فهمیم که مسرفان صددرصد مفسدند.
مفسدون در قرآن
جا دارد بمناسبت به این مطلب اشاره کنیم که مسرفین یک دسته از مفسدین هستند اما خداوند چهارده گروه را در قرآن به عنوان مفسد ذکر می‌فرماید که عبارتند از:
1)فرعون:
{إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ }
همانا فرعون در سرزمین (مصر) سربرافراشت... او از مفسدین بود.
2) قوم بنی‌اسرائیل:
{وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا }
و در کتاب آسمانی (شان) به فرزندان اسرائیل خبر دادیم که قطعاً دو بار در زمین فساد خواهید کرد و قطعاً به سرکشی بسیار بزرگی برخواهید خاست.
3) قارون:
{إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَى... وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ }
قارون از قوم موسی× بود... و در زمین فساد مجوی که خدا مفسدان را دوست ندارد.
4) قوم هود:
{أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ... فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ }
آیا ندانستی که پروردگارت با عاد چه کرد؟... و در شهرها بسیار فساد و تبهکاری کردند.
5) قوم صالح:
{وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ... وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ }
به یاد آورید هنگامی که شما را پس از (قوم) عاد جانشینان (آنان) گردانید... و در زمین سر به فساد برمدارید.
6) قوم شعیب:
{وَيَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ }
و ای قوم من پیمانه و ترازو را به داد تمام بدهید و حقوق مردم را کم مدهید و در زمین سر به فساد برمدارید.
7) قوم لوط:
{أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ... قَالَ رَبِّ انصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ }
آیا شما با مردها (از راه شهوت) درمی‌آمیزید و راه (توالد و تناسل) را قطع می‌کنید... (لوط گفت): پروردگارا مرا بر قوم فسادکار غالب گردان.
8) خروج‌کننده بر خدا و امام:
{إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ... }
سزای کسانی که با خدا و پیامبر او می‌جنگند و در زمین به فساد می‌کوشند جز این نیست که کشته شوند...
9) پادشاه ستمگر:
{قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ }
(ملکه) گفت: پادشاهان چون به شهری درآیند آن را تباه و عزیزانش را خوار می‌گردانند روش آنها چنین است.
10) منافق:
{وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ }
و هرگاه به آنان (منافقان) گفته شود که در زمین فساد نکنید می‌گویند همانا ما اصلاح‌گریم.
11) اسرافکار:
{وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَالَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ }
از فرمان اسرافکاران (و زیاده‌روان) پیروی مکنید همانان که در زمین فساد می‌کنند و اصلاح نمی‌کنند.
12) قاطع رحم:
{فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ }
آیا امید بستید که چون (از خدا) برگشتید در زمین فساد کنید و خویشاوندی‌های خود را از هم بگسلید.
13) جادوگر:
{فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُواْ مَا أَنتُم مُّلْقُونَفَلَمَّا أَلْقَواْ قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللّهَ لاَ يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ }
و چون جادوگران آمدند موسی× به آنان گفت بیندازید آنچه را می‌اندازید، پس چون افکندند موسی× گفت آنچه را شما به میان آوردید جادوست به زودی خدا آن را باطل خواهد کرد همانا خدا کار مفسدان را به سامان نمی‌آورد.
14) دزد:
{قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الأَرْضِ وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ }
(برادران یوسف) گفتند به خدا سوگند شما خوب می‌دانید که ما نیامده‌ایم که در این سرزمین فساد کنیم و ما دزد نبوده‌ایم.
2. عوارض دنیوی
علاوه بر عوارضی که اسراف در آخرت دارد، ضررهای زیادی هم در این دنیا دامن‌گیر انسان است در این بخش به بعضی از عوارض دنیوی اسراف اشاره می‌کنیم که عبارتند از:
1- فقر و عقب‌ماندگی
خداوند در آیه 112 سوره نحل میفرماید:
{وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ }
و خداوند مثال دهکده‌ای را می‌زند که امن و آرام بود و روزیش از هر طرف به فراوانی می‌رسید آنگاه منکر نعمت‌های خدا شدند و خداوند به سزای اعمالی که انجام می‌دادند پرده و لباس گرسنگی و ترس را بر آنها پوشانید.
خداوند در این آیه شهری را مثال زده است که امن و امان بود و روزی‌اش از هر سو فراوان می‌رسید و سپس ساکنانش نعمت‌های خدا را ناسپاسی کردند که یک نمونه بارز از ناسپاسی کردن اسراف در نعمت‌های خداوند است و خدا هم به سزای آنچه انجام می‌دادند طعم گرسنگی و فقر و هراس را به آنها چشانید. بنابراین می‌توان گفت نه تنها اسراف بلکه هر عملی که به نوعی ناشکری به حساب آمده و کفران نعمت باشد غضب الهی را بدنبال دارد کما اینکه خداوند فرموده:
{لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ }
اگر شکرگزاری کنید حتماً افزونتان می‌دهم و اگر کفران نعمت کنید عذاب من بسیار سخت است.
و عذاب خداوند جلوه‌های گوناگونی دارد و چون اسراف در نعمت‌ها صورت گرفته طبیعی است که اولین عذاب و تنبیه خداوند گرفتن این نعمت‌ها و مبتلا کردن مسرفین به انواع فقر و گرسنگی باشد تا قدر نعمت‌های خداوند را بدانند.
دربارة آیة ‌فوق بین مفسرین اختلاف است که آیا داستان فوق صرفاً بعنوان یک مثال است یا اینکه یک جریان تاریخی بوده که واقعاً هم اتفاق افتاده؟ اکثراً قول دوم را اختیار کرده‌اند و سپس در بین خود اختلاف دارند که این محل کجا بوده؟ عده‌ای آن را اشاره به داستان قوم سبا می‌دانند که در سرزمین آباد یمن می‌زیستند اما در اثر غرور و کفران نعمت سرزمینشان ویران و در فقر و بدبختی هلاک شدند، عده‌ای جریان را مربوط به سرزمین مکه می‌دانند و عده‌ای هم داستان را مربوط به گروهی از بنی‌اسرائیل می‌دانند که در منطقه آبادی می‌زیستند اما بر اثر کفران نعمت گرفتار قحطی و ناامنی شدند و شاهد آنها هم حدیثی است که از امام صادق× در ذیل همین آیه شریفه آمده که فرمودند: گروهی از بنی اسرائیل آن قدر زندگی مرفهی داشتند که حتی از مواد عذایی مجسمه‌های کوچک می‌ساختند و گاهی با آن بدن خود را نیز پاک می‌کردند اما سرانجام (در اثر این اسراف‌ها) کار آنها بجایی رسید که مجبور شدند همان مواد غذایی آلوده به نجاست‌های خود را بخورند و این همان است که خداوند در قرآن فرموده:
{وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْيَةً.... }
که در اثر کفران نعمت‌هایی که می‌کردند خداوند لباس فقر و گرسنگی و ترس را به آنها چشانید اینجا دو سؤال مطرح می‌شود که اولاً چرا خداوند فقر و گرسنگی و ترس را با لباس تشبیه کرده و ثانیاً مگر لباس چشیدنی است که خداوند لباس فقر را به آنها چشانید؟ آنچه مفسرین در جواب گفته‌اند اینکه اولاً آنچنان قحطی و ناامنی آنها را فرا گرفت که گویی چون لباس از هر سو آنان را احاطه نموده و بدنشان را لمس می‌کرد و چنانچه لباس به تن آدمی خود را نشان می‌دهد فقر و گرسنگی اینگونه آنها را ضعیف کرده بود که چون لباسی در بدن‌های آنها نمایان بود و ضعف و فقر آنها واضح و آشکار خود را نشان می‌داد و ثانیاً این فقر و گرسنگی و ترس آنچنان برای آنها ملموس شده بود که گویی با زبان خود آن را می‌چشیدند.
به هر حال آیة فوق و آنچه بر سر آن قوم آمده هشداری است به همة کسانی که اسراف و کفران نعمت سرتاسر زندگی آنها را گرفته است آنهایی که انواع و اقسام غذاهای رنگین تهیه کرده و مابقی آن را بدون آنکه به مصرف مستمندان و فقیران برسانند در سطل‌های زباله می‌ریزند، این گروه باید بدانند که هیچ کدام از این ناشکری‌ها از چشم خداوند مخفی نمانده و روزگاری گریبان آدمی را خواهد گرفت و طعم فقر و گرسنگی را به انسان خواهد چشاند همانطور که حضرت علی× می‌فرماید:
القصدُ مثراه والسرف مثواه : اقتصاد و میانه‌روی موجب ثروتمندی و ولخرجی و اسراف موجب فقر و سقوط می‌شود.
و در روایتی دیگر به همین مضمون می‌فرماید:سبب الفقرِ الإسراف : سبب فقر اسراف و زیاده‌روی است.
آری تمام این اسراف‌ها و کفران نعمت‌ها نزد خداوند محاسبه شده و عواقب دنیوی و اخروی زیادی به دنبال دارد که کمترین مجازات دنیوی سلب این نعمت‌ها است حضرت امیر× در مذمت اسراف می‌فرماید:
من افتَخَرَ بالتّبذیر إحتَقَرَ بالإفلاس
هر کسی به ریخت و پاش افتخار کند با تهیدستی و ورشکستگی کوچک می‌شود.
و در حدیث زیبایی از امام صادق× می‌خوانیم که فرمودند: پدرم ناراحت می‌شد از اینکه بخواهد دستش را که آلوده به غذا بود با دستمال پاک کند بلکه بخاطر احترام غذا دست خود را می‌مکید و یا اگر کودکی در کنار او بود و چیزی در ظرفش باقی مانده بود ظرف او را پاک می‌کرد و حتی خودش می‌فرمود: گاه می‌شود غذای کمی از سفره بیرون می‌افتد و من به جستجوی آن می‌پردازم به حدی که خادم منزل می‌خندد (که چرا دنبال یک ذره غذا می‌گردم) سپس اضافه کرد جمعیتی پیش از شما می‌زیستند که خداوند به آنها نعمت فراوان داد اما ناشکری کردند و مواد غذایی را بی‌جهت از میان بردند و خداوند برکات خود را از آنها گرفت و به قحطی گرفتارشان ساخت.
هر کدام از ما با خواندن این روایت اندیشه کنیم که واقعاً چقدر تا زندگی ائمه^ و آن روشی که مرضی خدای سبحان است فاصله داریم؟
نکته: نکتة دیگری که در اینجا وجود دارد این است که خود فقر نیز عوارض و آثاری دارد که به راحتی می‌توان در جوامع و خانواده‌های فقیر مشاهده کرد؟ و می‌توان این آثار را هم به اسراف نسبت داد، چرا که وقتی اسراف موجب فقر می‌شود و فقر هم موجب دزدی، قتل، مفاسد اجتماعی، مریضی‌های روحی و جسمی و... می‌شود پس گویی علت اصلی این گناهان، اسراف می‌باشد.
ما در قرآن می‌خوانیم که خداوند کسانی را که از ترس فقر و گرسنگی فرزندان خود را به قتل می‌رساندند مورد مذمت قرار داده و آنها را از این کار باز می‌دارد {وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ } پس فقر کار آدمی را به جایی می‌کشاند که حتی فرزند خود را هم به قتل می‌رساند، آیا اسرافی که موجب فقر می‌شود سبب اصلی این قتل نیست؟ وقتی خانواده‌ای در اثر اسراف به فقر مبتلی شد و بخاطر فقر زیاد اعضاء خانواده دست به سرقت اموال مردم زدند آیا عامل اصلی این سرقت، آن اسرافی که موجب فقر شده نیست؟
پس همة آثار و عوارضی که فقر بدنبال دارد را هم به نوعی می‌توان به اسراف نسبت داد که ما این موارد را تحت عنوان «نابسامانی و ناهنجاری» بعنوان پنجمین عارضة دنیوی اسراف مطرح کردیم.
شبهه و جواب
در اینجا سؤالی مطرح می‌شود و آن اینکه چرا در بعضی از روایات فقر مورد مدح قرار گرفته است و اصولاً نگاه اسلام به فقر و ثروت چیست؟
در جواب باید گفت فقر هم مانند ثروت و بی‌نیازی در برخی روایات مورد مدح و در برخی دیگر مورد ذم قرار گرفته است و این بستگی به شرایط موجود در فقر و یا ثروت دارد.
مثلاً در بحث ثروت آنچه که در روایات مدح شده و در قرآن از آن تعبیر به «خیر» شده است: {إِن تَرَكَ خَيْرًا... } مالی است که از راه حلال بدست آمده و در راه حلال مصرف شود با شرایط و جزئیاتی که دارد و در اینجا ما نمی‌خواهیم وارد آن بحث شویم فقط همین مقدار کافی است که اگر در روایات فقر هم مورد مدح قرار گرفته شرایطی دارد که در کتاب لئالی الأخبار حدود بیست شرط برای فقر ممدوح ذکر شده است.
مثلاً در حدیثی از پیامبر اسلام| آمده که فرمودند: الفقر فخری وبه أفتخِرُ علی سائر الأنبیاء: فقر فخر من است و به آن بر سائر انبیاء افتخار می‌کنم که البته برخی فقر را در این روایت به فقر و نیاز إلی الله تفسیر کرده‌اند که به نظر نگارنده مورد قبول نیست چرا که سایر انبیاء نیز خود را فقیر و محتاج به درگاه خدا می‌دانستند نه فقط پیامبر اسلام| لذا منظور همان ظاهر فقر، یعنی فقر مادی است و علت فقر اکثر انبیاء چنانچه حضرت امیر× در نهج‌البلاغه می‌فرمایند این است که: اگر انبیاء صاحبان قدرت و ثروت بودند ایمان و گرایش مردم به آنها خالص نبوده و مردم بخاطر مال و قدرت به آنها ایمان می‌آوردند اما گرایش مردم به پیامبران در حالی که از نظر ظاهری فقیر بودند با نیت خالص و انگیزة الهی انجام می‌گرفت.
2- نابودی منابع و امکانات طبیعی و خدادادی
امام علی×الإسراف یُغنی الجزیل : اسراف سبب نابودی امکانات خدادادی می‌شود.
به جرأت می‌توان گفت امروزه تمام نیازهای اساسی زندگی ما، مستقیم یا غیر مستقیم، با واسطه‌های متعدد یا بدون واسطه، همگی به منابع طبیعی برمی‌گردد که خداوند به عنوان اصلی‌ترین منابع در اختیار بندگان قرار داده است که بدون این منابع طبیعی ادامة حیات در روی کرة زمین امکانپذیر نخواهد بود. آیا تاکنون به نقش مهم و اساسی منابع طبیعی مثل آب، خاک، خورشید، جنگل‌ها و درختان، و نعمت‌هایی که با استفاده از این منابع اولیه بدست می‌آوریم مثل برق، گاز، نفت، بنزین و دهها مواد بدست آمده از آن، معادن و فلزات و هزاران وسیلة مورد نیاز که توسط معادن بدست می‌آوریم جنگل‌ها و مراتع و صدها مایحتاجی که با استفاده از شاخ و برگ و تنه درختان برای خود تهیه می‌کنیم، انواع و اقسام میوه‌ها و خوراکی‌ها و.... اندیشیده ایم؟ و براستی آیا می‌توان چیزی را در این دنیا تصور کرد که به گونه‌ای منابع طبیعی خداوندی در بوجود آوردن آن دخیل نباشند؟ اسراف و صرفه‌جویی نکردن در زندگی به معنی اسراف در این منابع خدادادی است زیاده‌روی در مصرف آب برق گاز، خوراکی‌ها و... بطور کلی همه نعمت‌ها باعث از بین رفتن منابع طبیعی می‌شوند زیرا همه می‌دانند که منابع موجود در طبیعت نامحدود نبوده و در صورت عدم استفادة درست و بهینه به نابودی کشیده خواهند شد کما اینکه امیرالمؤمنین علی× فرمودند: اسراف امکانات و منابع خدادادی را نابود می‌کند.
3- موجب هلاکت فرد و جامعه
{وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ }
خداوند در این آیه سرانجام ارسال رسولان و عاقبت امر مسرفان را بیان می‌کند که مسرفان از هر امت به چه سرنوشتی دچار شدند و چگونه هلاک شدند و هلاکت سرنوشتی است که خداوند برای مسرفان در هر قوم و ملتی در نظر گرفته است کما اینکه حضرت علی× می‌فرماید:
کثره السرف تدّمر : اسراف زیاد انسان را به هلاکت می‌کشاند.
اسراف در نعمت‌های الهی سبب استدراج از سوی خداوند می‌شود و استدراج یکی از راه‌های هلاکت مسرفین است. استدراج یعنی اینکه خداوند به جامعه و انسان‌هایی که غرق در گناه هستند مهلت می‌دهد و نعمت‌های خود را بر آنها فراوان کرده تا اینکه آنها غرق در لذت‌های دنیوی می‌شوند و فساد و گناه همة زندگی آنها را دربرمی‌گیرد آنگاه عذاب خود را بطور ناگهانی بر آنها فرو می‌فرستد.
کما اینکه این مطلب را در سورة انعام صریحاً ذکر کرده است:
{فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ }
هنگامی که موعظه‌های پیامبران را فراموش کردند ما درهای همة نعمت‌ها را بر روی آنها گشودیم تا اینکه آنها به وجود این نعمت‌ها خوشحال و شادمان شدند ناگهان آنها را (به عذاب) برگرفتیم و حسرت همة آن لذت‌ها بر دلشان باقی ماند.
لذا اگر می‌بینیم عده‌ای در جامعه با وجود اینکه غرق در اسراف هستند اما روز به روز وضع مالی آنها بهتر شده و آثار اسراف در زندگی آنها ظاهر نمی‌شود یقیناً این سنّت استدراج خداوند است که به آنها فرصت می‌دهد و به یکباره جزای اعمالشان را به آنها می‌دهد کما اینکه مرحوم طبرسی& در مجمع البیان در تفسیر آیة فوق از پیامبر| حدیثی آورده که فرمودند: إذا رأیت الله یُعطی علی المعاصی فانّ ذلکَ استدراجٌ منه
هرگاه دیدی با وجود اینکه گناه می‌کنی خداوند به تو نعمت می‌دهد بدان این استدراج است از طرف خداوند.
با نگاهی گذرا به تاریخ هم می‌توان وجود سنت استدراج را دربارة پیشینیان بوضوح مشاهده کرد، دربارة فرعون‌ها و نمرودها و تمامی حکّام ظالمی که با اعمال و رفتار خود غرق در معاصی شدند که اسراف یکی از مهمترین آنهاست و خداوند بطور ناگهانی عذاب خود را بر آنها فرو فرستاد و همگی هلاک شدند.
پس همیشه مرفّه بودن و غرق در نعمت خداوند شدن، نشانة لطف خداوند نیست بلکه گاهی خود انسان سبب می‌شود که این نعمت‌های خداوند به عذابی تبدیل شده و بر سر آدمی ببارد، همانطور که خداوند می‌فرماید:
{وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِينٌ }
کافران گمان نکنند که مهلتی که ما به آنها می‌دهیم برایشان بهتر است بلکه ما به آنها فرصت می‌دهیم تا بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها عذابی خوارکننده است.
4- تحمیل هزینه‌های اضافی بر زندگی:و این یکی از آشکارترین و بدیهی‌ترین عوارض اسراف است که انسان مجبور می‌شود هزینه‌هائی را متحمل شود که هیچ ضرورتی در زندگی ندارند. اصولاً هزینه کردن در مورد آنچه انسان در زندگی به آنها نیاز دارد نه تنها اسراف نبوده بلکه در بعضی موارد مثل نفقه یا خمس و زکات و... واجب می‌باشد که ما در بخش مصرف در قرآن به اقسام مصارف محرّمه و واجبه و مستحبه اشاره کردیم، اما هزینه کردن در مورد چیزهایی که به آنها نیاز نداریم نوعی اسراف است که فقط هزینه‌های اضافی را به اقتصاد زندگی تحمیل می‌کند این کار به مرور موجب تزلزل اقتصاد خانواده می‌شود و ادامة روند کانون گرم خانواده را فرو می‌پاشد.
5- نابسامانی و ناهنجاری اخلاقی و اقتصادی: وقتی اسراف سبب گسترش فقر در جامعه میشود و طبق آنچه در روایات آمده با آمدن فقر از دری ایمان از درب دیگر بیرون رود، فقر و بی ایمانی دست بدست هم داده و انواع و اقسام جرائم و تخلفات را در جامعه بوجود می‌آورد، و از طرفی گفتیم که اسراف فقط زیاده روی در امور اقتصادی نیست و در موارد رفتاری و اخلاقی هم اسراف صدق میکند یکی از مهمترین عوارض اسراف شیوع ناهنجاریهای اخلاقی در جامعه است. ناگفته پیداست که شیوع مفاسد اخلاقی چون غیبت و تهمت و دروغ و..... چه عوارضی را در جامعه بدنبال دارد.
اصولاً یکی از علل ارسال رسل، تعیین حدود و محدودة اختیارات و تعیین بایدها و نبایدهایی است که باید توسط انسان‌ها رعایت شود وقتی جامعه‌ای دچار اسراف شد یعنی از همة این حدود تجاوز کرده و هیچ الزامی را برای رعایت بعضی حدود و قوانین برای خود قائل نیست، چنین انسان افسار گسیخته‌ای خود را ملزم به رعایت هیچ حد و مرزی نمی‌داند و وقتی همة افراد جامعه‌ای این گونه رفتار کنند دیگر هیچ جایی برای ارزش‌های دینی در زمینه‌های اخلاقی و اقتصادی وجود نداشته و به عبارتی سنگ روی سنگ بند نمی‌شود.
6- وابستگی اقتصادی:وقتی انسان به آنچه در منزل و شهر و کشور خود داشته باشد قانع نباشد در صدد تهیه آن از دیگران می‌افتد و با اسراف در این امور بودجه او تقلیل یافته و برای رسیدن به زیاده خواهیهای خود مجبور به قبول خواسته ها و شروط دیگران میشود و این کار رفته رفته انسان را از نظر اقتصادی وابسته به دیگران میکند.
قناعت کردن اصل مهمی است که همواره اسلام دستور مؤکد به رعایت آن داده و ما انشاءالله در بخش راهکارهای اسراف اشاره‌ای به آن خواهیم داشت، طبیعت اسراف دقیقاً نقطة مقابل قناعت بوده و در تقابل با آن است در حقیقت قانع نبودن سبب زیاده‌خواهی و زیاده‌طلبی می‌شود که به مرور زمان فقر اقتصادی را در پی دارد اما از آنجا که اسراف همچون یک بیماری در وجود انسان ریشه دوانده و بصورت یک عادت درمی‌آید با فقر از بین نرفته و چه بسا افراد فقیری که اسرافکارتر از افراد ثروتمند هستند، چنانچه این نکته را امام صادق× فرمودند که: ربّ فقیر هو أسرف من الغنیّ إنّ الغنیّ ینفقُ ممّا أوتی والفقیر ینفق من غیر ماأوتی
چه بسا فقیری که اسراف‌پیشه‌تر از ثروتمند است زیرا ثروتمند از آنچه دارد و متعلق به اوست خرج می‌کند ولی فقیر بدون تمکّن مالی اضافه بر شأن خود انفاق می‌نماید.
لذا فقر هم نمی‌تواند اسراف را درمان کند و انسان مسرف همواره برای تهیه مایحتاج زندگی و گذراندن امور خود از آنجایی که عادت به قناعت هم ندارد همواره محتاج و وابسته به دیگران است.
7- کاهش لذت و مطلوبیّت:بطور کلی انسان زیاده طلب است و هرچه بیشتر مصرف می‌کند بیشتر می‌خواهد و این بیشتر خواستن به خاطر این است که دیگر از وضع موجود و از آنچه دارد احساس لذت نمی‌کند و این سیر صعودی تا بی‌نهایت ادامه دارد و هر چه بالاتر می‌رود لذت او از آنچه دارد کمتر می‌شود و انسان در صدد است که این یکنواختی و کاهش لذت را با چیزهای جدید و لذت‌بخش‌تر جبران کند در صورتی که هر چه اسراف می‌کند لذت او کمتر می‌شود. برای اینکه لذت او برگردد مجبور به ارتقاء کیفیت وسائل موجود می‌شود و بعد از مدتی آنها هم محبوبیت و لذت خود را از دست داده و به این رویّه همچنان ادامه می‌دهد، این نوع زندگی که فقط روحیه مصرف‌گرایی را در آدمی بوجود می‌آورد انسان را غرق در اسراف می‌کند و سبب می‌شود که دیگر انسان از آنچه دارد لذت نبرد.
8- کمی برکت: خداوند صریحاً در قرآن می‌فرماید
{لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ }
که «اگر شکرگذاری کنید نعمت شما را زیادتر می‌کنم و اگر کفر بورزید (و اسراف کنید) عذاب من شدید است»
و این جمله کنایه از این است که کفران نعمت که اسراف یکی از واضح‌ترین مصادیق آن است سبب می‌شود خداوند نعمت‌هایش را از ما سلب کند.
لذا بر اساس صریح آیه قرآن می‌توان گفت اسراف نه تنها موجب کمی برکت می‌شود بلکه اگر بیش از اندازه انجام گیرد موجب از بین رفتن برکت بطور کلی و در نهایت هلاکت و عذاب الهی می‌شود لذا بستگی به نوع و میزان اسراف دارد که چقدر و چگونه اسراف کنیم که هر چقدر اسراف بزرگ‌تر و قبیح‌تر باشد برکت بیشتری از زندگی گرفته می‌شود همانگونه که امام صادق× فرمودند: إنّ مع الاسراف قلّة البرکة اسراف موجب كمي بركت مي‌شود . و شاید کلمة «مع» در روایت به همین نکته اشاره دارد که همراه با هر اسرافی کمی برکت هم وجود دارد و لذا هرچه اسراف بیشتر شود کمی برکت هم بیشتر شده تا سرانجام به از بین رفتن برکت بطور کلی و هلاکت فرد می‌انجامد.
9. مریضی:
خداوند در قرآن فرموده
{وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ }
بخورید و بیاشامید ولی زیاده‌روی نکنید.
چنانچه امروز هم دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند پرخوری و اسراف منشأ اکثر بیماری‌هاست.طبیب مخصوص هارون‌الرشید مردی نصرانی و بسیار حاذق در طب بود روزی به علی‌بن‌الحسین بن واقد گفت کتاب آسمانی شما هیچ دستوری دربارة بهداشت و حفظ صحت و سلامتی جسمی بدن ندارد و حال آنکه سعادت بشر در دو علم است یکی علم ادیان و دیگری علم ابدان (طب). علی بن الحسین در جوابش گفت خداوند علم ابدان را در نصف آیه در کتاب خود خلاصه کرده است و آن جملة «وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ» است و پیامبر اسلام| نیز این معنا را در جملة کوتاهی آورده و فرموده: المعدةُ بیتُ کلّ داءٍ والحمیّةُ رأس کلّ دواءٍ وأعط کل بدن ماعودته: معده خانة هر بیماری و پرهیز برترین دارو و درمان است و باید که حق بدن را در آنچه عادتش داده‌ای ادا کنی. طبیب نصرانی اندکی درنگ کرد و گفت آری کتاب شما و پیغمبرتان با این دو جمله دستور دیگری برای جالینوس باقی نگذاشتند.
10. عدم استجابت دعا: در حدیثی از امام صادق× آمده که ایشان فرمودند:
أربعة لاتستجاب لهم دعوةٌ... ورجلٌ کان له مالٌ فأفسده فیقول اللهم ارزقنی فیُقال له ألَم آمُرکَ بالاقتصاد الم آمُرک بالاصلاح
چهار گروه هستند که دعایشان مستجاب نمی‌شود... و مردی که مالی داشته که آن را ضایع کرده و می‌گوید خدایا به من روزی بده به او گفته می‌شود آیا تو را به میانه‌روی امر نکردم؟ آیا به تو دستور اصلاح ندادم.»
طبق فرمودة امام صادق× دعای این گروه مستجاب نمی‌شود زیرا آنها با اسراف وتبذیر نعمت‌هایی را که خداوند به آنها اعطا فرموده از بین برده و باز از خداوند درخواست نعمت می‌کنند که خداوند دعای آنها را استجابت نکرده و چنانچه در داستان ولید بن مغیره در قرآن آمده صریحاً جواب رد به آنها می‌دهد، داستان ولید بن مغیره را ما در قسمت عوامل اسراف بخش طمع ذکر کردیم که خداوند می‌فرماید ما به او اموال عریض و طویل و فرزندانی بسیار و همه گونه مال و اموال برایش فراهم کردیم اما او کفران نعمت کرده و طمع داشته و از من تقاضا می‌کند بیشتر به او بدهم:
{كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا }
هرگز به او نعمت بیشتر نمی‌دهم زیرا او به آیات ما عناد ورزید
و همین اسراف کردن و به دستورات خداوند عمل نکردن خود نوعی عناد است که سبب می‌شود خداوند غضب کرده و دعای مسرفین را مستجاب نکند.
راهکارهای مبارزه با اسراف
7- راهكارهاي مبارزه با اسراف
بعد از اینکه به طور کامل مفهوم اسراف را شناخته و مصادیق آن را در قرآن و روایات مورد بررسی قرار دادیم و فهمیدیم که اسراف یک موضوع نسبی است و با معیارهای سه‌گانه می‌توان آن را تشخیص داد و بعد از آشنایی با احکام، عوارض و عوامل اسراف، اینک نوبت به راهکارها می‌رسد، ما در این قسمت قصد بررسی این مطلب را داریم که در دین مبین اسلام چه راه‌هایی برای پیشگیری از اسراف و یا درمان آن در صورت واقع شدن در اسراف سفارش شده است.
به نظر می‌رسد که راه‌های مبارزه با اسراف در یک تقسیم‌بندی اولیه به دو بخش تقسیم می‌شود. از آنچه تاکنون گفته شد نتیجه می‌گیریم که راه‌های مبارزه با اسراف را در یک تقسیم‌بندی می‌توان به دو بخش بایدها و نبایدها تقسیم کرد یعنی چه کارهایی را نباید انجام داد و چه کارهایی را باید انجام داد، ما بایدها را تحت عنوان راهکارهای اثباتی و نبایدها را تحت عنوان راهکارهای سلبی مورد بررسی قرار می‌دهیم:
الف) راهکارهای سلبي:
وقتی ما عواملی را که سبب افتادن در ورطة اسراف می‌شود را شناختیم و متوجه شدیم که این عوامل ما را به منجلاب اسراف می‌کشاند، بدیهی است که برای پیشگیری یا درمان اسراف باید آن عوامل را ترک کنیم عوامل چهارده گانه ای که ذکر کردیم یعنی از تقلید و وسوسه و تفاخر و تجمل‌گرایی و مصرف‌گرایی و حرص و تکبّر و دنیاپرستی و... دوری کنیم، قطعاً راه‌های مبارزه با این موارد در قرآن و روایات آورده شده است و صحبت در باب هر کدام یک کتاب جدایی را می‌طلبد که هر کدام از این مفاهیم را به طور مستقل مورد بررسی کلّی قرار دهیم که این کار از محدودة این کتاب خارج است و برای جلوگیری از اطالة کلام ما فقط به ذکر عنوان‌های آن بسنده کردیم. لذا یک قسم از راهکارها، مبارزه با عوامل بوجودآورندة اسراف است.
ب) راهکارهای ایجابي:
با بررسی متون اسلامی درمی‌یابیم که دستوراتی در اسلام داده شده که نسخه‌ای کامل برای انسان‌سازی و رسیدن انسان به کمال است، اکثر این عناوین و دستورها کلی بوده و نه فقط برای درمان یک قسم از ناهنجاری‌های اخلاقی بلکه برای درمان اکثر بیماری‌های روحی و روانی انسان‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد زیرا همانطور که به حق معروف است اسلام مکتب انسان‌سازی است و همة تعالیم خداوند و انبیاء برای ساختن انسان کامل نازل شده است و به فرمودة نبوی مشهور: إنّی بُعثِتُ لأُتَمِّمَ مکارِم الأخلاق : من مبعوث شده‌ام که اخلاق و رفتارهای نیک و پسندیده را در بین انسان‌ها ترویج و تکمیل کنم، لذا مواردی که تحت عنوان راهکارهای مبارزه با اسراف از آنها نام برده می‌شود فقط در این زمینه کاربرد نداشته و رعایت آنها منافع و فوائد زیادی دارد که یک نمونه از آنها جلوگیری و یا درمان اسراف می‌باشد.
لذا حال که معلوم شد برای درمان اسراف چه کارهایی را نبایدکرد باید ببینیم کارهایی را که باید کرد چیست؟ ما این کارها را در قالب راهکارهای اثباتی معرفی کرده و به توضیح مختصری دربارة هر کدام از آنها بسنده می‌کنیم.
1-) رعايت شان
شأن در لغت به معنی «کار مهم» است البته به دو معنی «حال» و «امر» هم بکار رفته است.
این واژه چهار بار در قرآن کریم بکار رفته است:
1) {وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ }
در هیچ حال (و اندیشه‌ای) نیستی
2) {فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ }
هرگاه برای بعضی کارهای مهم خود از تو اجازه خواستند به هر یک از آنان که می‌خواهی اجازه بده و برایش از خدا آمرزش بخواه.
3) {كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ }
او هر روز در کاری است.
4) {لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ }
در آن روز هر کدام از آنها وصفی دارد که او را کاملاً به خود مشغول می‌سازد.
همانطور که دیدیم معنی لغوی شأن، کار مهم است اما به تدریج در استعمالات، به معنای موقعیت شخصی و اجتماعی فرد بکار رفته است و مراد از شأن در بحث ما همین معنی عرفی شأن می‌باشد. در فقه اسلامی کمیت و کیفیت مصارف هر شخصی متناسب با موقعیت اجتماعی او عنوان شده است و می‌بینیم که مسأله شأن و موقعیت اجتماعی افراد، چیزی است که شارع مقدس اهمیت بسزایی برای آن قائل شده و در برخی از احکام رعایت شأن را ملاک و مناط حکم شرعی معرفی کرده است و البته تعیین شأن افراد را هم بر عهدة خود آنها گذارده است.
هر کس بر اساس ایمان و عدل اسلامی موظف است زندگی خویش را طبق شأن و موقعیتی که در اجتماع دارد تنظیم کند و این شأن و رتبه افراد در جامعه بنا بر میزان تلاش و استعداد و فعالیت هر کس مختلف است، نمونه‌ای از احکامی که خداوند آنها را متناسب با شأن افراد عنوان فرموده عبارتند از:
1. در باب خمس داریم که افراد در مورد منافع کسب باید مخارج سالانه خود را طبق شأن خود تأمین کرده و آنچه از این معیار اضافه باشد مشمول خمس می‌شود. لذا تعیین آنکه به چه مقدار از اموال انسان خمس تعلق می‌گیرد به شأن و موقعیت اجتماعی افراد برمی‌گردد و تعیین و تشخیص آنهم به عهدة خود انسان‌ها گذاشته شده است.
2. در باب زکات شرط است که به نیازمندان تا آنجا می‌توانند زکات بدهند که هزینة لباس و غذا و سایر مخارج ضروری زندگی آنان طبق شأن آنها تأمین گردد و توسعه یابد تا همسطح سایر افراد قرار گیرد. لذا مقدار زکاتی که به آنها تعلق می‌گیرد بستگی به شأن و موقعیت آنها دارد.
3. در مورد نفقه زن که بر عهده شوهر است معیار چنین است که مرد خوراک و پوشاک زن را در حد شایسته و شرافت‌مندانه که در خور شأن و موقعیت اجتماعی اوست تأمین کند.
{وَعلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لاَ تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَهَا }
بر صاحب فرزند (پدر) واجب است که خوراک و پوشاک مادر و فرزند خود را به شایستگی بپردازد و هیچ کس بیش از توانش مکلف نمی‌شود.
اینکه خداوند در آیة شریفه خوراک و پوشاک را مقیّد به صفت «بالمعروف» کرده است نشان‌دهندة این است که پدران در مورد لباس و غذای مادر باید آنچه شایسته و مناسب حال و شأن مادر است برای او در نظر بگیرند نه سختگیری کنند و نه اسراف.
4. در بحث استطاعت در حج فقهاء فرموده‌اند که مستطیع به کسی می‌گویند که هزینة سفر رفت و برگشت و همچنین هزینة ادارة زندگی خود بعد از برگشت حداقل به مدت یک سال را طبق شأن و موقعیت خود داشته باشد والا مستطیع نخواهد بود، لذا می‌بینیم که استطاعت شخص هم به شأن او برمی‌گردد که ممکن است کسی با پانصد درهم مستطیع شود و این مقدار برای مخارج رفت و برگشت و یک سال مؤونه او نیز کافی باشد اما شخص دیگری با هزار دینار هم مستطیع نشود.
طبق آنچه گفته شد نتیجه می‌گیریم که رعایت شأن توسط افراد میزان و معیار خوبی برای جلوگیری از اسراف است هرگاه انسان طبق شأن خود به چیزی نیاز حقیقی داشته باشد تهیه آن اسراف نبوده و بلکه در برخی موارد مثل نفقه و امثالهم بر انسان واجب است اما آنچه زائد بر نیاز و شأن او باشد جزء مصارفی است که شبهة اسراف بودن در آنها می‌رود.
نکته: رعایت مسأله شأن نباید سبب شود که انسان صرفاً به جهت درآمد بالا برای خود زندگی تجملاتی و اشرافی درست کند و خرج‌های سنگین کرده و حفظ شأن و موقعیت خود را دلیل اسراف‌های خود بداند چرا که اینگونه شأن‌های اعتباری که آدمی خود برای خود فراهم می‌کند توسط آیات و روایات مردود اعلام شده است.
مثلاً در صدر اسلام که اشراف، شرط گرویدن به اسلام را دوری کردن پیامبر| از فقرا و نیازمندان اعلام کرده بودند خداوند در آیات زیادی پیامبر| را امر فرمود که با مؤمنان فقیر و نیازمند همراهی کند.
{وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا }
هرگز بخاطر زینت‌های دنیا چشم‌های خود را از آنها (مؤمنان فقیر) بازمگیر.
علاوه بر خداوند در احادیث پیامبر| و علی× هم می‌بینیم که آن وجودهای نورانی همواره مردم و علی‌الخصوص حاکمان را به لزوم ساده‌زیستی سفارش می‌کردند بنابراین آنچه که از امور دنیوی برای گذراندن زندگی با عزت لازم است و در حقیقت انسان به آن نیاز حقیقی دارد و بدون آنها آبروی او در خطر است این دسته از امور هستند که شأن حقیقی افراد را مشخص می‌کنند. لذاست که برخی فقها در مسأله شأن اشاره به مقولة نیاز کرده‌اند و آنچه را که شخص حقیقتاً به آن نیاز دارد را جزء شأن او می‌دانند البته شرایط زمانی و مکانی هم در تعیین‌ کردن شأن افراد تأثیر بسزایی دارد. مثلاً در حدیث مشهور سفیان ثوری آمده است که وی وقتی دید امام صادق× لباس‌های زیبا و قیمتی بر تن کرده است عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، پیامبر| و علی× و هیچ یک از پدرانت چنین لباسی نپوشیده‌اند! امام× در پاسخ فرمود:
کان رسول الله| فی زمان قتر مقتر وکان یأخذ لقتره واقتداره وإنّ الدّنیا بعد ذلک أرخت عز الیها فأحقّ أهلها بها أبرارها
پیامبر| در زمانی زندگی می‌کرد که وضع زندگی مردم بسیار سخت بود و ایشان با توجه به همان شرایط رفتار می‌نمودند ولی پس از او دنیا بر مردم گشایش یافت پس سزاوارترین مردم به (استفاده از) آن ابرار و نیکان هستند.
می‌بینیم با اینکه پیامبر| و امام صادق× هر دو معصوم بودند شرایط زمانی باعث شد تا امام صادق× رفتاری متفاوت با پیامبر داشته باشد که در شأن او هم بوده است.در همین باره می‌بینیم که حضرت رضا× هم می‌فرماید: دوستداران فقیر و بی‌بضاعت من مایلند که من روی نمد بنشینم و لباس خشن بپوشم در حالی که (شرایط) زمان چنین چیزی را اجازه نمی‌دهد. و امام صادق× در جایی دیگر نیز می‌فرماید:
إنّ علیّ بن أبیطالب کان یلبس ذلک فی زمان لاینکر علیه ولو لبس مثل ذلک الیوم شهر به، فغیر لباس کلّ زمان لباس أهله
همانا امیرالمؤمنین علی× آن لباس (خشن) را در زمانی می‌پوشید که ایرادی به او نمی‌گرفتند اما پوشیدن آن در زمان ما موجب شهرت خواهد بود پس بهترین لباس هر زمانی، لباس مردم همان زمان است.
می‌بینیم که در روایات فوق ائمه^ به مسأله زمان در تعیین شأنیّت افراد اشاره و تصریح می‌کنند، روایات فوق فقط درباره رعایت کردن شأن در پوشیدن لباس است که ما به عنوان نمونه آوردیم اما این نشان‌دهندة این است که در همه موارد نه تنها در لباس، مؤمنان باید شأن خود را رعایت کرده و طبق شأن خود مصرف کنند که تعیین‌کننده این شأن هم نیاز حقیقی انسان‌هاست که در هر زمان و مکانی متفاوت است.
2-) رعايت اقتصاد
راغب می‌گوید: الاقتصاد فیما له طرفان إفراطٌ وتفریطٌ کالجود فانّه بینَ الإسراف والبخل وکالشجاعه فانّها بین التهوّر والجُبن اقتصاد در چیزی است که دو طرف دارد: زیاده‌روی و کوتاهی (لذا حالت متوسط این دو را اقتصاد و میانه‌روی گویند) مثل جود و سخاوت که حالتی بین اسراف و بخل است و مثل شجاعت که حالتی بین تهوّر و بی‌باکی و ترس است» و در المنجد هم اقتصاد را «توسّط بین الإفراط والتقتیر» حد وسط بین زیاده‌روی و کوتاهی معنی کرده است
خداونداین کلمه را به معنی میانه‌روی و تعادل در قرآن بکار برده است کما اینکه در توصیه‌های لقمان به فرزندش در سورة لقمان می‌خوانیم که به او فرمود:
{وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ }
در راه رفتن میانه‌رو و معتدل باش.
{فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ}
از میان آنها عده‌ای بر خود ستم کردند و عده‌ای میانه‌رو بودند و عده‌ای در نیکی‌ها از همه پیشی گرفتند.
با نگاهی به روایات می‌بینیم که ائمه معصومین^ تأکید زیادی در تمسک به اقتصاد داشته‌اند که روایات زیادی در این زمینه از آنها ذکر گردیده است.
ایوب بن حر گفت شنیدم مردی به امام صادق× عرض کرد: شنیده‌ام میانه‌روی و تدبیر و اقتصاد در نحوة زندگی نیمی از کسب محسوب می‌شود حضرت فرمود بلکه تمام کسب است نه نیمة آن. تدبیر در کیفیت زندگی جزء‌ دین می‌باشد. .
و امام صادق×در روایت دیگری می‌فرماید:إذا أراد الله بأهل بیتٍ خیراً رزقَهم الرِّفقَ فی المعیشَه چون خدای تعالی خیر اهل خانه‌ای را بخواهد میانه‌روی و اقتصاد در معاش را روزیشان می‌فرماید.
برای اقتصاد فوائد زیادی هم ذکر شده کما اینکه پیامبر| فرمودند:
من اقتصد أغناهُ الله ومن بذر أفقره الله
هر کس در دخل و خرج میانه‌روی کند خدا بی‌نیازش می‌کند و هر کس اسراف و تبذیر نماید خداوند فقیرش گرداند.
می‌بینیم که حضرت رعایت اقتصاد را سبب بی‌نیاز شدن عبد توسط خداوند می‌داند و اسراف و تبذیر هم سبب فقر آدمی معرفی می‌کند.و یا در روایتی از حضرت علی× آمده که فرمودند: علیک بالقصد فی الأمور : بر تو باد میانه‌روی در کارها
لذا علی× در خطبة همام رعایت اقتصاد را از نشانه‌های متقین و پرهیزکاران ذکر کرده و می‌فرماید: وملبسهم الاقتصاد پوشاکشان میانه‌روی بود (یعنی افراط و تفریط در کارها نمی‌کردند).
اقتصاد حالتی بین اسراف و تقتیر است یعنی نه آنقدر زیاده‌روی کن و نه آنقدر بخیل باش بلکه در هر امری تعادل را بکار گیر همانطور که در روایتی از معصوم× آمده که: خیرُ الأمورِ أو سَطها ،‌ بهترین کارها حد وسط آنها می‌باشد.
روایات زیادی از ائمه معصومین^ ذکر شده که آنها اقتصاد را در مقابل اسراف عنوان فرموده‌اند کما اینکه پیامبر اسلام| فرمودند: الاقتصاد بین الاسراف والتقتیر اقتصاد بین اسراف و تقتیر است.
می‌بینیم که پیامبر| اقتصاد را حالتی بین اسراف و تقتیر ذکر فرموده‌اند و این یعنی راه نجات از اسراف و تقتیر رعایت اقتصاد است. و یا اینکه حضرت امیر× فرمودند:الاقتصاد یُنمی القلیل، الاسراف یُفنی الجزیل . میانه‌روی کم را زیاد می‌کند و اسراف زیاد را نابود می‌کند.
در این روایت هم حضرت اقتصاد را در مقابل اسراف آورده‌اند و یکی از فایده‌های آن را برکت دادن به زندگی و زیاد شدن کم‌ها عنوان می‌کنند درست در مقابل اسراف که زیاد را هم از بین برده و نابود می‌کند ایشان در جایی دیگر راه نجات از اسراف را تمسک به اقتصاد می‌دانند کما اینکه فرمودند:
من لم‌یحسن الاقتصاد أهلکه الاسراف : هر کس اقتصاد را نیکو ندارد اسراف او را هلاک میکند
طبق آنچه گفته شد نتیجه میگیریم که تمسک به اقتصاد در اداره زندگی و جلوگیری از اسراف تأثیر بسیار مهمی دارد و میتوان آنرا بعنوان یکی از راهکارها معرفی کرد.
3-) رعايت کفاف
المنجد کفاف را اینگونه معنی کرده: ماکفی عن الناس وأغنی – بمقدار حاجتِه من غیر زیاده ولانقصان ، آنچه باعث بی‌نیازی از مردم می‌شود و به اندازه‌ای که انسان به آن نیاز دارد نه کمتر و نه بیشتر.
و فرهنگ عمید می‌گوید کفاف آن مقدار روزی و خوراک که انسان را بس باشد گویند، آنچه به مقدار حاجت باشد نه کم نه زیاد . پیامبر اسلام| فرمودند:طوبی لمن رزقه الکفاف وصبر علیه
خوشا به حال کسی که روزی او به اندازة کفاف باشد و بر آن صبر نماید.
همچنین دعایی از پیامبر| نقل شده که فرمودند: اللهم ارزق محمداً وآل محمد ومن أحَبَّ محمداً وآل محمد العفاف والکفاف وارزق من أبغض محمداً وآل محمد کثرة المال والولد.
پروردگارا به محمد و خاندان او و به دوستداران محمد و خاندان او عفاف و کفاف ارزانی کن و به دشمنان و بدخواهان محمد و خاندان او مال و فرزندان فراوان عنایت فرما.
شبهه‌ای که با خواندن حدیث فوق به ذهن می‌رسد این است که مگر داشتن مال و یا فرزند زیاد عذابی از طرف خداوند است و آیا این با کفاف منافات دارد؟ در پاسخ به شبهة فوق باید گفت که همانطور که خداوند فرموده:
{الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا }... مال و فرزند جزء زینت‌های دنیوی هستند و طبق آنچه در آیات و روایات ثابت شده زیورهای دنیا ما را به خود مشغول و از خداوند غافل می‌دارد خصوصاً اینکه این زیورهای دنیوی از حد خود هم تجاوز کند و شامل تعریف و مصداق اسراف شود پس هر نعمتی حتی مال و فرزند هم اگر از حد خود تجاوز کند اسراف و اگر در حد متعادل و جهت رفاه و بهره‌مندی از نعم الهی باشد کفاف خواهد بود. همانگونه که امام علی× در قسمتی از فرمایشات خود به امام حسن× بیان داشتند:... حسن التدبیر مع الکفاف أکفی لک من الکثیر مع الإسراف.
حسن تدبیر همراه با کفاف بهتر است برای تو از مال فراوانی که همراه با اسراف باشد.
در این روایت هم می‌بینیم که حضرت امیر کفاف را در مقابل اسراف بکار برده است و این یعنی اینکه کفاف هم می‌تواند بعنوان یکی از راههای مبارزه با اسراف مورد بررسی قرار گیرد.
پس شکی نیست که کفاف هم برای دنیا و هم برای آخرت مؤمن بهتر است و لذاست که در حدیث مذکور می‌بینیم وقتی پیامبر| برای امت خود دعا می‌کند برای آنها عفاف و کفاف طلب می‌نماید. حضرت امیر× هم در خطبه‌های خود خطاب به مسلمانان فرمودند: لاتسألوا فیها فوق الکفاف . در دنیا بیش‌تر از اندازة کفاف طلب نکنید. و علت این فرمودة امیرالمؤمنین× هم واضح است چرا که وقتی انسان بیش از کفاف و نیاز خود بخواهد و به طلب آن جستجو کند، خواسته و ناخواسته به دامان زیاده‌روی و اسراف هم کشیده می‌شود و میدان برای وسوسه‌های شیطان باز می‌شود اما هرچه کمتر داشته باشد احتمال افتادن در ورطة گناه و اسراف هم بیشتر می‌شود.
پيامبر| وكفاف
شیخ کلینی از نوفلی نقل کرده که علی‌بن الحسین× فرمود: پیامبر| در بیابانی به شتربانی گذشتند مقداری شیر از او تقاضا کردند مرد در پاسخ گفت آنچه در سینه شتران است اختصاص به صبحانة اهل قبیله دارد و آنچه در ظرف دوشیده‌ایم شامگاهان استفاده می‌کنند و چیزی به حضرت ندادند، حضرت دعا کردند: خداوندا مال و فرزندان این مرد را زیاد کن. از او گذشته در راه به ساربان دیگری برخوردند از او هم درخواست شیر کردند ساربان سینه شتران را دوشیده و محتوی ظرف‌های خود را در میان ظرف‌های پیغمبر| ریخت و یک گوسفند نیز اضافه بر شیر تقدیم کرد و گفت فعلاً همین مقدار پیش من بود چنانچه اجازه دهید بیش از این مقدار تهیّه و تقدیم کنم، پیامبر| دست خویش را بلند کرده و دعا کردند: خداوندا به اندازه کفایت به این مرد عنایت کن.
همراهان عرض کردند یا رسول‌اللّه| آن شخصی که درخواست شما را رد کرد برایش آنگونه دعا کردی که ما همه آن دعا را دوست داریم ولی برای کسی که حاجت شما را برآورد از خداوند چیزی خواستید که ما دوست نداریم حضرت فرمودند: ماقَلَّ وکفی خیرٌ مما کثر وألهی، مقدار کمی که کافی باشد در زندگی بهتر از ثروت زیادی است که انسان را به خود مشغول کند سپس دعا کردند: اللهم الرزق محمداً وآل محمد الکفاف.
با این داستان جای هیچ شبهه‌ای باقی نمی‌ماند که برای مصون ماندن از اسراف و چه بسا اکثر گناهان باید به اندازة کفاف از خداوند درخواست کرد و خود انسان هم در زندگی به اندازه کفاف مال و اموال جمع کند تا گرفتار عوارض زیادی مال نگردد.
4-) رعايت قناعت
قناعت، اکتفا کردن به مقدار نیاز را گویند اصل این کلمه از «قناع» بوده که به چیزی گفته می‌شود که سر را با آن می‌پوشانند و مقنعه خانمها هم از این کلمه گرفته شده، از آنجایی که شخص قانع فقر خود را می‌پوشاند به وی قانع گفته می‌شود . خداوند می‌فرماید:
{وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ }
مستمندان قانع وفقیران را نیز از آن اطعام کنید.
مفردات راغب می‌گوید که قانع کسی را گویند که به آنچه به او می‌دهند راضی بوده و اصرار و درخواست برای بیشتر از آن نکند البته گاهی هم به معنی بلند کردن آمده مثلاً أقنعَ رأسَه یعنی رَفَع رأسَه و همین معنی قناعت است در آیة شریفة:
{مُقْنِعِي رُءُوسِهِمْ}
سرهای خود را بلند میکنند.
امام باقر× فرمودند:إیّاکَ أن تطمح بصرک إلی من هو فوقک فکفی بما قال الله عزّ وجل لنبیّه{ولاتُعجیک أموالُهم وأولادهم} وقال {وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا} فإن دخلک من ذلک شیء فاذکر عیش رسول‌الله| فإنّما کان قوته الشّعیر وحلواه التمر ووقوده السعف إذا وجده.
از چشم دوختن به زندگی کسانی که از تو بالاترند بر حذر باش در این باره کفایت می‌کند قول خداوند که به پیامبرش فرمود: اموال و اولاد آنها تو را به تعجب واندارد.... یا اینکه در جایی دیگر فرمود: زنهار چشم مدوز به آنچه از زینت زندگی دنیا به گروهی از آنان داده‌ایم تا آنها را در آن امتحان کنیم» و اگر محبت به دنیا در دلت راه پیدا کرد زندگی پیامبر| را به یاد آور که نان او نان جو و خورشت او خرما و هیزم آتش او شاخه‌های درخت خرما بود اگر پیدا می‌کرد.
و براستی قناعت صفتی است که خداوند همة بندگان خود را به نوعی با آن مورد آزمایش قرار می‌دهد، قانع بودن به آنچه خداوند روزی هر انسانی کرده نوعی تسلیم محض در برابر خداوند است که رضایت و عنایت او را به دنبال دارد یکی از بارزترین صفاتی که در زندگی انبیاء و ائمه^ و حتی اولیاء الهی وجود دارد قناعت آنها به آنچه دارند و بی‌نیازی از مخلوقین است، خداوند در برهه‌ای از زمان بندگان خود را به انواع مصائب و سختی‌ها مخصوصاً از جهت اقتصادی مبتلا می‌کند تا بندگانش را امتحان کند آیا به آنچه خداوند می‌دهد قانع هستند یا نه؟ و همیشه کسانی که از این امتحان سخت الهی سربلند بیرون می‌آیند در مراحل بعدی زندگی مورد لطف و عنایت دوچندان خداوند قرار می‌گیرند که حداقل فائده‌ای که دارد رضایت خداوند از بندة قانع است.
امام صادق× فرمودند: مکتوبٌ فی التوراة «ابن آدم کن کیف شئتَ کما تدین تُدان من رضی من الله بالقلیل من الرزق قبل الله منه الیسیر من العمل ومن رضی بالیسیر من الحلال خَفَّت مؤنتَه وزکی مکسَبه وخرج من حَدّ الفجور.
در تورات نوشته شده ای فرزند آدم هرگونه که می‌خواهی باش اما بدان هر طوری رفتار کنی همانگونه با تو رفتار می‌شود که به رزق کم خداوندراضی شود خداوند هم به عمل کم او راضی شده و از او قبول می‌کند و کسی که راضی شود به مال حلال اندک، خرج و مؤنة او سبک شده و کسب او پاکیزه شده و از محدودة گناه خارج می‌شود.
می‌بینیم که امام صادق× به چهار فائده از فوائد قناعت اشاره می‌کند که مهمترین آنها هم راضی شدن خداوند به عمل کم بندة خود است.
امام علی× فرمودند: القناعة مال لاینفد ، قناعت مالی است که تمام نمی‌شود.
و از ایشان دربارة آیة شریفة: {فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً} سؤال کردند که منظور از حیاة طیبه که خداوند به انسان عطا می‌کند چیست؟ فرمودند: قناعت. و این مفهوم عظیمی است که حضرت امیر× حیات طیبه را قناعت می‌دانند یعنی کسی که قناعت داشته باشد هر چیزی را که برای یک زندگی پاک و طیب و مرضی خداوند نیاز است دارا می‌شود زیرا قناعت جلوی اکثر گناه‌ها مثل حرص و طمع و دنیاپرستی و اسراف و... را می‌گیرد.
امام صادق× میفرماید:خمسٌ من لم تکن فیه لم یَتَهَنَّا بالعیش الصحّة والأمن والغنی والقناعة والأنیس المرافق.
پنج چیز است که اگر کسی دارا نباشد زندگی برای او گوارا نیست: صحت و سلامتی، امنیت، بی‌نیازی، قناعت، هم‌نشین هم‌فکر (هماهنگ).
و در جائی دیگر میفرماید:لامال أنفع من القنوع بالیسیر المجزی
هیچ مالی نفعش بیشتر از قناعت کردن به مقدار کمی که کفایت زندگی را کند نیست.
در واقع بزرگترین گنج و ثروت قناعت است که شاعر می‌گوید:

ای دل تو ز خلق هیچ یاری مطلب
عزّت ز قناعت است و خواری ز طمع

وز شاخ برهنه سایه‌داری مطلب
با عزت خود بساز و خواری مطلب

آورده‌اند که به حکیمی گفتند آیا چیزی بهتر از طلا دیده‌ای؟ گفت: بله، قناعت.
دیوجانس از حکمای بزرگ یونان بود که زندگی زاهدانه‌ای داشت که چیزی ذخیره نمی‌کرد و منزلی هم نداشت، روزی اسکندر مقدونی فرستاده‌ای نزد او فرستاد و او را به مجلس خود دعوت کرد. آن حکیم به فرستادة اسکندر گفت به پادشاه بگو آن چیزی که باعث شده تو به سوی ما نیایی همان چیز مانع شده تا من هم به سوی تو نیایم و آن استغنا و بی‌نیازی است، سلطنت تو سبب بی‌نیازی تو از ما شده و قناعت من سبب بی‌نیازی من از تو شده است.
امام صادق× فرمود:... کسی که به قسمت خداوند قانع و راضی شود از همّ و غم و زحمت راحت شده و هرچه از قناعت کم شود بر رغبت به دنیا افزوده می‌شود و طمع و رغبت به دنیا دو ریشة هر بدی هستند و کسی که متصف به این دو صفت است از آتش نجات پیدا نمی‌کند مگر توبه کند و برای همین پیامبر| فرموده قناعت ملکی و سلطنتی است که از بین نمی‌رود و مرکب رضایت خداوند است که سوار خود را به سرمنزل مقصود می‌رساند. پس توکل کن در آنچه به تو داده نشده و راضی باش به آنچه که به تو داده شده و صابر باش به آنچه (سختی‌ها) که به تو می‌رسد و بدان که رمز موفقیت در اینها می‌باشد .
عن فاطمه‌الزهراء(س): اللهم قَنّعنی بما رزقَتنی واستُرنی وعافِنی أبداً ماأبقیتنی واغفرلی وارحمنی إذا توفّیتَنی.
خداوندا مرا به آنچه روزی من می‌کنی قانع گردان و مرا تا مادامی که زنده هستم بپوشان و عافیت عنایت کن و گناهانم را ببخش و هنگامی که مردم بر من رحم کن.
سعدی دربارة قناعت گفته:

ای برادر کیمیایی ترا بیاموزم
رو قناعت گزین که در عالم

که در اکسیر و در صناعت نیست
هیچ گنجی به از قناعت نیست

ابراهیم ادهم که پادشاه بلخ بود روزی از پنجرة‌ قصر خود تماشا می‌کرد مرد فقیری را دید که در سایة قصر او نشسته کهنه انبانی با خود دارد، یک تکّه نان از انبان بیرون آورد و خورد و بر روی آن آبی نیز آشامید و سپس راحت خوابید، ابراهیم با مشاهدة این حال از خواب غفلت بیدار شد با خود گفت هرگاه نفس آدمی به این مقدار غذا قناعت می‌کند و با کمال راحتی آرامش پیدا می‌کند من این پیرایه‌های مادی را برای چه می‌خواهم که جز رنج و اندوه هنگام مرگ نتیجه‌ای ندارد. با همین اندیشه دست از سلطنت و مملکت کشیده و از بلخ خارج شد نقل کرده‌اند روزی خواست داخل حمامی شود صاحب حمام چون لباس‌های کهنه و ژندة او را دید با خود خیال کرد او فقیر است و اجازة ورود به حمام به او نداد ابراهیم گفت بسیار در شگفتم کسی را که بدون پول به حمامی راه ندهند چگونه بدون عمل و اطاعت داخل بهشت می‌نمایند. شقیق بلخی می‌گوید ابراهیم از من پرسید زندگی خود را بر چه پایه‌ای نهاده‌ای گفتم اگر روزیم رسد می‌خورم و اگر نرسد شکیبا هستم گفت این کار مهمی نیست سگ‌های بلخ هم این‌طور هستند پرسیدم تو چه می‌کنی؟ گفت اگر روزی به من دادند دیگران را بر خود مقدم می‌دارم و اگر ندادند شکر می‌کنم .
پیامبر| فرمود:‌ خیار امّتی القانع وشرارهم الطامع.
بهترین اشخاص امت من کسانی هستند که قناعت‌پیشه‌اند و بدترین آنها طمعکاران آنها هستند.
قال امیرالمؤمنین×: طوبی لمن ذکر المعاد وعمل للحساب وقنع بالکفاف ورضی عن الله
خوشا بحال کسی که به یاد قیامت باشد و برای روز حساب کار کند و به کفاف زندگی قانع باشد و از خدا خرسند شود.
قال امیرالمؤمنین×: ثمرة القناعة العزّ میوة قناعت عزت است.

کون و مکان به زیر نگین قناعت است

مور مرا به ملک سلیمان چه حاجت است

با آنچه دربارة قناعت گفته شد می‌توان گفت یکی از راه‌های جلوگیری از اسراف تمسک به قناعت و قانع بودن است که اساساً با اسراف در تضاد است چرا که اسراف اکثراً بخاطر زیاده‌خواهی‌های نفس صورت می‌گیرد و آدمی برای اینکه این حس زیاده‌خواهی را ارضاء کند دست به اسراف می‌زند اما اگر نفس خود را به قناعت عادت داد دیگر کمبودها و نواقص زندگی در مقابل چشم او بزرگ جلوه نمی‌کند.
البته باید به این نکته هم توجه داشت که قناعت به این معنی نیست که هرچه در زندگی نیاز داری برایت فراهم شود و دیگر بیش از نیازت مخواه تا انسان قانعی باشی بلکه قانع کسی را گویند که حتی از اکثر نیازهای اصلی زندگی خود هم چشم‌پوشی می‌کند، یعنی نیازهای اولیه زندگی مثل خوراک و پوشاک و مسکن مناسبی هم ندارد اما به هر حال راضی به رضای الهی است و به نفس خود اجازة سرکشی نمی‌دهد و با همان مقدار اندکی که دارد می‌سازد، حال چنین شخصی با چنین روحیه‌ای که نفس خود را عادت به قناعت و اکتفاء به آنچه دارد داده، اگر مالی به دست آورد چه می‌کند؟ آیا نیازهای اصلی و اولیه خود را آنهم در حد کفاف تهیه می‌کند یا دست به اسراف می‌زند؟ اصولاً انسان قانع با واژه اسراف بیگانه است و اسراف در زندگی او هیچ نقشی ندارد لذا برای مصون ماندن از شر اسراف باید به قناعت پناه برد.
5-) رعايت عدل
راغب در مفردات می‌گوید: فالعدل هو التقسیطُ علی سواءٍ : عدل تقسیم بطور مساوی را گویند.
اما طریحی نجفی در مجمع‌البحرین معنی دیگری علاوه بر معنی فوق برای عدل و عادل آورده: العادل، الواضع کلّ شیءٍ موضِعَه : عادل آنست که هر چیز را در موضع خود قرار دهد، لذا عدل یعنی قرار دادن هر چیزی در موضع خودش.
در قرآن درباره عدل آمده:
{إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ }
خداوند شما را امر می‌کند به عدالت و احسان و بخشش به خویشاوندان و از فحشا و زشتکاری و ستم نهی می‌کند باشد که پذیرای پند شوید.
در مفردات راغب در ذیل این آیه آمده عدل مساوات در مکافات را گویند اگر خیر است در جوابش خیر و نیکی انجام دهید و اگر شر است در مقابلش شرّ انجام دهید اما احسان این است که اگر برای شما کار خیری انجام دادند در مقابلش شما بیشتر از آنچه او کرده نیکی کنید و اگر شرّی انجام دادند شما با کمتر از آنچه او انجام داده مکافات کنید.
خداوند به پیامبرش فرمود ای پیامبر بگو:
{أمرتُ لأعدِلَ بَینَکُم }
من امر شده‌ام که با عدالت میان شما حکم کنم.
و در جائی دیگر می‌فرماید:
{وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى }
دشمنی با یک گروه وادارتان نکند که عدالت نورزید، عدالت ورزید که آن به تقوا نزدیک‌تر است.
موارد اعتدال در قرآن
خداوند درمواردي در قرآن بندگان خود را به اعتدال دعوت كرده است كه عبارتند از:
1) در خوردن و آشامیدن:
{وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ }
بخورید و بیاشامید اما زیاده‌روی نکنید.
2) در صوت در نماز:
{وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً }
نماز خویش را نه بلند بخوان و نه آهسته بلکه میان این دو راهی پیش گیر.
3) اطاعت از والدین:
{وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً }
به پدر و مادر خود نیکی کنید.
{وَإِن جَاهَدَاكَ عَلى أَن تُشْرِكَ بِي مَا لیس لک به علمٌ..... فَلَا تُطِعْهُمَا }
اگر (پدر و مادر) بکوشند تا چیزی را که در مورد آن علم نداری با من شریک کنی اطاعتشان مکن.
4) انفاق:
{وَلاَ تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَهً إِلَى عُنُقِكَ وَلاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ }
(در انفاق) نه بخل بورز که گویی دستت را به گردنت بسته‌اند و نه آنچنان باز کن که چیزی نزد خود نگذاری.
{وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا }
و کسانی که چون خرج می‌کنند اسراف نکنند و بخل نورزند و میان این دو معتدل باشند.
در روایات ائمه معصومین^ خواص و آثار زیادی برای عدالت عنوان شده است که نمونه‌ای از آنها عبارتند از:
عدالت ترازوی خدای سبحان است و محکم‌ترین شالوده‌ای است که جهان بر آن استوار است، عدالت مایة دوری از حق‌کشی‌ها و گناهان و وسیلة آسانی و گشایش برای اسلام است عدالت برپادارندة مردم و زیور حکمرانان است، عدالت شیرین‌تر از آبی است که به شخص تشنه می‌رسد از عسل شیرین‌تر و از مشک خوشبوتر، عدالت سپر دولت‌هاست و با آن کار ملت اصلاح می‌شود، برکت‌ها دوچندان شده و شهرها آباد می‌شود.
رسول خدا| فرمود: عدلُ ساعةٍ خیرٌ من عبادةِ ستّینَ سَنةً قیامٌ لیلُها وصیامٌ نهارها وجورُ ساعةٍ فی حکمٍ أشدُّ وأعظمُ عندالله من معاصی ستّین سنةً.
یک ساعت رعایت عدالت بهتر است از شصت سال عبادت که شب‌های آن مشغول عبادت و روزها را روزه باشد و یک ساعت جور و ستم حکمش نزد خدا از شصت سال گناه بالاتر است.
امام صادق× در پاسخ به پرسش از ویژگی‌های عادل فرمود:
إذا غَضَّ طرفَهَ عن المحارم ولسانَهُ عن المَآثم وکَفَّه عنِ المظالِم
کسی که چشم خود را از حرام‌ها فرو بندد و زبانش را از گناهان و دستش را از مال مردم.
در این روایت میبینیم که امام صادق× نمونه هائی از خودداری از اسراف را ذکر کرده و آنرا از ویژگیهای عادل میشمرد، یعنی عدالت او سبب شده که چشم و زبان و دست خود را از حرام و اسراف باز دارد، پس می‌توان گفت رعایت عدالت یکی از راههای مبارزه با اسراف است.
نکته: نکته‌ای که در باب عدل باید به آن توجه داشت این است که عدل و عدالت در جامعه و بین افراد بدین معنا نیست که همه بطور مساوی از چیزی برخوردار شوند بلکه مساوات در شرایط نامساوی ظلم است نه عدل، یعنی باید شرایط شخص در نظر گرفته شود. به عبارت دیگر همانطور که در معنی عدل فرموده‌اند: عدل یعنی هر چیزی را سر جای خودش قرار دادن، نه اینکه عدل یعنی به هر کس بطور مساوی دادن، یعنی با توجه به میزان استعدادها و خلاقیت‌ها و تلاش‌ها و شرایط انسان‌ها... نصیب آنها هم فرق می‌کند کما اینکه خداوند هم در قرآن همة افراد را در بهره‌گیری از نعم الهی مساوی نمی‌داند و آن را منوط به عملکرد خود انسان‌ها می‌داند.
{أفمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لایَستوون }
آیا کسی که ایمان دارد همانند کسی است که فاسق است (خیر) اینها مساوی نیستند.
پس اگر عدل به عنوان یکی از راهکارهای مبارزه با اسراف شمرده شده است لازمه‌اش این است که به این نکته هم توجه داشته باشیم که رعایت عدالت به معنی رعایت تساوی نیست مثلاً خانواده‌ای که پنج نفره هستند طبیعتاً خرج و مصرف آنها بیشتر از خانوادة دو نفره است و نمی‌توان گفت هرچه این خانواده مصرف می‌کند باید آن هم همان را مصرف کند والا این اسراف خواهد بود پس شناخت عدل و معنی و مفهوم آن کمک می‌کند که معنی و مصادیق اسراف را که قبلاً اشاره کردیم نسبی است بهتر بشناسیم و برای اینکه دچار اسراف نشویم عدالت را در همة امور زندگی خود رعایت کنیم.
روایت شده که امیرالمؤمنین× به قنبر غلام خود فرمود که مردی را حد بزند، قنبر اشتباه کرد و سه تازیانه بیشتر زد پس حضرت امیر سه تازیانه اضافه را به قنبر زد.
در تاریخ آمده که پیامبر| در زمان پادشاه عادلی به دنیا آمد که منظور انوشیروان پسر قباد است، و در روایتی از حضرت علی× آمده که فرمودند: انوشیروان به سبب کفرش به بهشت نمی‌رود اما بخاطر عدالتی که داشت و انصافی که بین مردم رعایت می‌کرد با آتش جهنم عذاب نمی‌شود.
امام صادق× فرمودند: إنّ أشدّ الناس حسرةً یوم القیامة من وصفَ عدلاً ثمّ عملَ بغیره وبهم فُسّر الغاوون فی قوله تعالی، {فکُبکبُوا فیها هُم والغاوون} .
شدیدترین مردمی که در روز قیامت حسرت می‌خورند کسانی هستند که از عدل تعریف کرده و خود به آن عمل نمی‌کنند و اینها مصداق «غاوون» هستند در آیة شریفه که خداوند می‌فرماید: آنها و گمراهان با سر در آتش جهنم انداخته می‌شوند.
6-) شكر گذاري
یکی از عواملی که باعث می‌شود انسان به ورطة اسراف کشیده نشود شکرگزاری از نعمت‌های خداوند است. خداوند می‌فرماید:
{فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِي وَلاَ تَكْفُرُونِ }
پس مرا بیاد آرید تا بیادتان آورم و شکر مرا بکنید و کفران نعمتم مکنید».
می‌بینیم که خداوند به صراحت بندگان خود را به شکرگزاری و عدم کفران نعمت‌های خود امر می‌کند.
کلمة «ذکر» به معنی یادآوری کردن است که بیشتر در مورد یادآوری با زبان استعمال می‌شود، ذکر کنید یعنی بیان کنید اما در این آیه تنها منظور ذکر خدا با زبان نیست بلکه چنانچه در احادیث متعددی از ائمه معصومین^ آمده منظور از ذکر خدا، یادآوری عملی است بدین معنی که با تمام قلب و جان به ذات پاک خداوند توجه داشته باشید به طوری که شما را از گناه بازداشته و موجب اطاعت و فرمانبری از او می‌شود، چنانچه در حدیثی از پیامبر| می‌خوانیم که در ضمن وصایای خود به حضرت علی× فرمودند:
ثلاث لایُطیقُها هذه الأمّةِ: المواساة للأخ فی مالهِ وانصاف النّاس من نفسِه وذکر الله علی کلّ حال ولیس هو سبحان الله والحمدالله ولا إله الاّ الله والله اکبر ولکن إذا ورد علی مایَحرم الله علیه خاف الله تعالی عنده وترکه.
سه کار است که این امت توانایی انجام آن را (به طور کامل) ندارند، مواساة و برابری با برادر دینی در مال و ادای حق مردم با قضاوت عادلانه نسبت به خود و دیگران و خدا را در هر حال یاد کردن، منظور گفتن جملات «سبحان‌الله والحمدالله ولا إله الاّ الله والله اکبر» نیست، بلکه منظور این است که هنگامی که کار حرامی در مقابل او قرار می‌گیرد از خدا بترسد و آن را ترک گوید.
لذا می‌بینیم که ذکر خداوند معنای وسیعی داشته و منحصر در یادآوری او با زبان نیست و همینطور شکر نعمت‌های الهی که یک نمونه از ذکر الله است منحصر به زبان نبوده و چنانچه توضیح خواهیم داد معنایی بسیار وسیع‌تر از اظهار شکر توسط زبان دارد.
از نظر لغوی شکر به معنی «تصوّر النعمه واظهارها» «یادآوری نعمت و بیان آن» می‌باشد، علامه راغب اصفهانی& شکر را به سه قسم تقسیم می‌کند:
1) شکر قلب: که تصوّر و به یاد آوردن نعمت‌هاست
2) شکر زبان که بازشمردن نعمت‌ها و مدح و ثنای منعم است
3) شکر سایر اعضاء و جوارح: که آن تناسب در شکر نعمت است به اندازة توان و استحقاق هر عضو.
علامه طباطبایی& دربارة معنی شکر اینگونه فرموده که:حَقیقةُ الشُّکرِ اِستِعمالُ النِّعمةِ بَنحوٍ یُذکر إنعامَ المُنعِم ویُظهِر إحسانَه: شکر نعمت در حقیقت استعمال نعمت است به نحوی که احسان منعم را یادآوری و اظهار کند. و بدیگر سخن شکر نعمت عبارت است از اظهار نعمت با اعتقاد و گفتار و رفتار یعنی نعمت‌هایی را که خداوند به انسان عنایت کرده بشناسد و در عمل و گفتار خود هم آنها را برشمرد مثل حضرت سلیمان× که در مقابل نعمت‌هایی که خداوند همراه با ملک و سلطنت به او عطا فرموده بود می‌فرمود:
{هذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي ءَأَشْكُرُ أَم‏أَكْفُرُ }
این از فضل پروردگار من است تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا می‌آورم یا کفران می‌کنم.
علامه طباطبایی& در ذیل آیة شریفه
{وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ }
خداوند جزای نیک به شکرگزاران عطا خواهد کرد.
دربارة حقیقت شکر فرموده‌اند که: حقیقت شکر اظهار نعمت است همچنان که کفر مقابل آن است یعنی پنهان کردن نعمت و سرپوش روی آن نهادن و اظهار نعمت به این معناست که نعمت را در جای خود استعمال کنی یعنی آن جایی که دهندة نعمت در نظر داشته (مثلاً زبان را در راه ذکر او بکار گیری نه گناهانی مثل غیبت، تهمت و...) و نیز اظهار نعمت به آن است که آن را به زبان آوری و منعم را در برابر اعطای این نعمت مدح کنی و مرحلة دیگر اظهار نعمت این است که در قلب هم به یاد آن و اعطاکنندة آن باشی و از یاد نبری، پس شکر خدای تعالی در برابر نعمت‌های او این است که در هنگام استعمال و بکار بردنش به یاد او باشد و وقتی انسان در هنگام بکارگیری نعمت به یاد او بود به یاد این مطلب هم می‌افتد که نعمت او را در جایی که خود او خواسته (و به نحوی که او می‌خواهد) استعمال کند نه در جای دیگر، پس معنای آیة
{وَاشْكُرُواْ لِي وَلاَ تَكْفُرُونِ }
برای من شکر بگذارید و کفران نکنید
این است که به یاد من باشید یادی که همراه با نسیان نباشد و امر مرا اطاعت کنید اطاعتی که همراه با عصیان نباشد.
علامه& در ادامه بحث خود به نکتة زیبایی که از آیات قرآن استفاده می‌شود اشاره کرده و آن اینکه شکر تمام و کامل نمی‌شود مگر هنگامی که با اخلاص باشد پس شاکرین باید مخلصین باشند تا حقیقت شکر را بجا آورند یعنی فقط برای خود خداوند شکر او را بجا آورند نه به خاطر اغراضی دیگر که شیطان را طمعی در آنان باشد، و این حقیقت را از سخنی که خدای تعالی از ابلیس حکایت کرده استنباط می‌کند که شیطان گفت:
{فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَإِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ }
به غربتت سوگند که همة آنان را گمراه خواهم کرد مگر بعضی از بندگانت که مخلص باشند
و نیز شیطان در جای دیگر گفته:
{رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَإِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ }
پروردگارا بخاطر اینکه مرا گمراه کردی هر آینه در زمین زینت می‌دهم در نظر آنان و هر آینه همگی آنها را گمراه می‌کنم مگر بندگان مخلصت را.
که در این دو آیه ابلیس از اغوای کلی خود احدی به جز مخلصین را استثناء نکرده و خدای تعالی هم گفتار او را امضاء کرده و رد ننموده است و لکن در جای دیگر حکایت فرموده که ابلیس گفت:
{فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ }
به خاطر اینکه مرا گمراه کردی بر سر راه مستقیمی که تو برای بشر ترسیم نموده‌ای می‌نشینم آنگاه از پیش رو و پشت سر و راست و چپشان سروقتشان می‌آیم بطوری که اکثرشان را شاکر نیابی.
که در این آیه جملة «لاتَجِد» به منزلة استثناء «إلاّ عبادک» در آیة قبل است و کلمة «شاکرین» به جای کلمة «مخلصین» در آیه قبل است و این نیست مگر بخاطر اینکه شاکرین همان مخلصینند که شیطان در آنها بهره‌ای ندارد و دستش به آنان نمی‌رسد چون تنها مکر و حیلة او این است که مقام ربوبیت خدا را از یاد بندگان بیرون ببرد و به سوی معصیت دعوت کند و ساحت مخلصین و شاکرین عالی‌تر از این است.
با توجه به آنچه گفته شد می‌توان رابطة بین شکر و اسراف را تشخیص داد بدین‌گونه که هرگاه انسان شکر نکند به معنی این است که نعمت‌های خداوند را اظهار نکرده و در موضع خود از آنها استفاده نکرده است یعنی آنجا که باید هم در عمل خود و هم در گفتار، نعمت‌های خداوند را با اعتقاد قلبی بیان کند این کار را نکرده و از محدوده‌ای که باید رعایت می‌کرده تجاوز کرده است و این یعنی همان اسراف چه در رفتار و چه در گفتار. طبیعی است که انسان وقتی هر روز نعمت‌هایی که خداوند به او عطا کرده است را به یاد آورد این سبب می‌شود که قدر آنها را دانسته و به راحتی آنها را ضایع نکند وقتی متوجه شد که سلامتی و عافیت و نعمت‌های چشم و زبان و گوش و... چقدر مهم هستند و چه بسا کسانی از این نعمت‌ها محرومند دیگر از آنها استفادة نادرست نمی‌کند، وقتی متوجه شد که در جامعه کسانی هستند که شب‌ها به علت فقر با شکم گرسنه می‌خوابند دیگر در اموالی که خداوند به او عنایت کرده اسراف نمی‌کند. همة اینها برمی‌گردد به اینکه انسان غافل نباشد و قلباً به اهمیت این نعمت‌ها پی ببرد نه اینکه وجود نعمت‌ها برای ما امری طبیعی جلوه کند و به مرور زمان ارزش آن را فراموش کنیم و گمان کنیم که این وظیفة خداوند است که در هر حالی این امکانات را برای ما فراهم کند و اینها دائمی بوده و همیشه با ما هستند.
پس شکر یعنی یادآوری نعمت‌ها همراه با منعم آنها که خداوند است و یادآوری منعم آنها و آنچه او از بندگان خود در قبال این نعمت‌ها می‌خواهد بزرگترین مانع در راه اسراف و بهترین درمان برای آن است.
باید دانست که دنیا فی حلالها حسابٌ وفی حرامها عقاب همانطور که حضرت امیر× فرموده، پس یکی از عوامل مهمی که سبب جلوگیری از اسراف می‌شود شکرگزاری خداوند است و همانطور که خداوند فرموده اگر شکرگزاری کردید نعمت‌هایم را بر شما زیاد می‌کنم و اگر کفر ورزیدید و نعمت‌های مرا فراموش کردید منتظر عذاب من باشید که هم در دنیا نعمت‌ها را از انسان می‌گیرد و هم در آخرت مجازات آن را باید پس بدهیم آن هم نه فقط مجازات عدم شکرگزاری بلکه مجازات همة گناهانی که عدم شکرگزاری سبب بوجود آمدن آنها می‌شود مثل اسراف.
آثار شکر:
شکرگزاری و عدم آن آثار و عواقب دنیوی و اخروی زیادی دارد که خداوند در قرآن به بعضی از آنها اشاره کرده است بعنوان مثال در آیه‌ای می‌فرماید
{وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ }
(به یاد آورید) زمانی را که پروردگارتان اعلام داشت اگر شکرگزاری کنید بر شما (نعمت را) خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید مجازات من شدید است.
می‌بینیم که یکی از اثرات شکرگزاری نعمت‌های خداوند در دنیا زیاد کردن نعمت‌ها معرفی شده است و در عوض عدم شکرگزاری سبب عذاب الهی چه در دنیا و چه در آخرت می‌شود که نمونه‌ای از این عذاب را در آیة 112 سورة نحل آورده که می‌فرماید:
{وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةًمُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ}
خداوند مثال دهکده‌ای را می‌زند که امن و آرام بود و روزیش از هر طرف به فراوانی می‌رسید آنگاه منکر نعمت‌های خدا شدند و خدا به سزای اعمالی که می‌کردند پردة گرسنگی و ترس بر آنها کشید.
همچنانکه قبلاً هم درباره این آیه توضیح دادیم داستان گروهی از بنی‌اسرائیل است که از همة نعمت‌های دنیوی بهرة کاملی داشتند اما در اثر عدم شکرگزاری و اسرافی که می‌کردند که حتی نوشته‌اند آلودگی‌های بدن خود را با مواد غذایی پاک می‌کردند لذا خداوند در اثر این کفران نعمت، آنها را مبتلا به گرسنگی و ترس کرد تا جایی که مجبور شدند همان مواد غذایی آلوده به نجاست را بخورند.
لذا خداوند در دو آیة بعد شکرگزاری را نشانة ایمان معرفی کرده و می‌فرماید:
{فَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلالاً طَيِّبًا وَاشْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ }
از آنچه خدا روزیتان کرده حلال و پاکیزه بخورید پس اگر خدا را می‌پرستید نعمت‌هایش را سپاس گزارید.
می‌بینیم که یک نمونه از عذاب دنیوی که خداوند در اثر عدم شکرگزاری وعدة آن را داده است گرسنگی و فقر می‌باشد عذاب دنیوی مفهومی وسیع داشته و انواع بلاها و مصائب را شامل می‌شود و هر بلایی هم نیاز به سبب و دلیل دارد که عدم شکرگزاری انسان را به سوی اسراف سوق می‌دهد که بهترین دلیل برای نزول عذاب الهی است.
موضوعات شکر الهی
هر چند شکر همه نعمتهای خداوند بر انسان واجب است و نمیتوان نعمت مشخصی را برای شکرگذاری نام برد اما بانگاهی به آیات قرآن می‌بینیم که مواردی است که خداوند بعنوان نمونه بندگان را به شکر درباره آنها دعوت میکند که ما بجهت عدم اطاله کلام فقط به عناوین آنها اشاره میکنیم:
1-) خداوند: أن اشکر لی، لقمان/14
2-) پدر و مادر: أن اشکر لی و لوالدیک، لقمان/14
3-) خلقت: فاطر/3
4-) وحدت و اتحاد: آل عمران/103
5-) آزادی و امنیت: ابراهیم/6
6-) دفع خطر دشمنان: مائده/11
7-) هدایت الهی: بقره/198
8-) امدادهای غیبی: احزاب/9
9-) عزت و فضیلت: بقره/47
10-) ارسال پیامبران: مائده/20
شکرگزاری انبیاء
خداوند شکرگزاری را از صفات انبیاء می‌داند و در آیاتی از قرآن به شکرگذاری انبیاء اشاره کرده است
ابراهيم×
دربارة حضرت ابراهیم× می‌فرماید:
{شَاكِراً لأَنْعُمِهِ }
شکرگزار نعمت‌های خدا بود.
آیات زیادی در قرآن دربارة داستان حضرت ابراهیم× و اتفاقاتی که در زندگی او افتاده ذکر شده است خداوند او را برگزیدة خود معرفی کرده و می‌فرماید:
{وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ }
ما او را (ابراهیم) در دنیا برگزیدیم و او در آخرت از صالحان است.
و شاید چنین مقامی که خداوند برای ابراهیم× قائل شده و او را به عنوان شاکر نعمت‌های خود معرفی می‌کند بخاطر تسلیم محض ابراهیم× در مقابل دین و دستورات خداوند است که در ادامة آیات فوق می‌فرماید:
{قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَوَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ... }
آن زمان را بیاد آور که پروردگارش به او گفت اسلام بیاور گفت من تسلیم رب العالمین هستم و ابراهیم فرزندان خود را هم به این اسلام سفارش کرد....
می‌بینیم که حضرت ابراهیم× علاوه بر پذیرش سریع و بی‌وقفه اسلام، فرزندان و امت خود را هم به قبول دین اسلام و بطور کلی تسلیم در مقابل فرمان خداوند دعوت می‌کند، آنهم چنان تسلیمی که وقتی فرمان می‌رسد زن و فرزند خود را در بیابانی بدون آب و علف ساکن گرداند بدون هیچ درنگی قبول کرده و حتی وقتی فرمان ذبح فرزندش اسماعیل به او می‌رسد، بدون هیچ تردیدی اقدام به ذبح فرزندش می‌کند، این مقام تسلیم خود بزرگترین نوع شکرگزاری در برابر خداوند است لذاست که خداوند او را بنده‌ای شاکر معرفی می‌کند.
نوح×
دربارة حضرت نوح× می‌فرماید
{إِنَّهُ كَانَ عَبْداً شَكُوراً }
او بنده‌ای شکرگزار بود.
دربارة حضرت نوح نبی× نوشته‌اند که او همواره در حال گفتن «الحمدالله» بود برخی گفته‌اند او در آغاز خوردن و آشامیدن می‌گفت «بسم‌الله» و در پایان آن می‌گفت «الحمدالله»، از امام باقر و امام صادق‘ روایت است که نوح× بامدادان و شامگاه می‌گفت: خدایا تو را شاهد می‌گیرم که نعمت‌های دینی و دنیوی من همه از توست، تو را شریکی نیست، بر من است که تو را سپاسگزاری کنم تا از من خشنود شوی، پس از اینکه از من خشنود شدی باز هم وظیفة من سپاسگزاری است.
همانطور که ما در معنی شکر توضیح دادیم حقیقت شکر یادآوری نعمت‌های منعم همراه با خود او است بدون هیچ غفلت و نسیان و عصیانی، اینکه کسی در انجام ساده‌ترین افعال روزمره‌اش مثل خوردن و آشامیدن و لباس پوشیدن و خوابیدن همواره به فکر خدایی باشد که این نعمت‌ها را به او عنایت کرده و درصدد شکرگزاری برآید، بالاترین درجة شکر است لذا خداوند در رابطه با حضرت نوح× از کلمة «شکور» استفاده کرده که صیغة مبالغه است یعنی کسی که بسیار زیاد شاکر بود.
پيامبر اسلام|
این توصیه را به پیامبر اسلام| هم می‌فرماید:
{اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ }
مرا و پدر و مادرت را شکر کن.
هرچند ابتدای این آیه خداوند کل انسان‌ها را مورد خطاب قرار داده و فرموده: {وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ}: ما انسان را دربارة پدر و مادرش سفارش کردیم. اما روی سخن خداوند با پیامبر| بوده که او نیز احکام الله را به اطلاع همة مردم رسانده و در برپایی فرامین الهی کوشش کند، انتخاب پیامبراسلام| به عنوان آخرین پیامبر الهی که تکمیل‌کنندة دین خداوند در روی کرة زمین باشد به حدی که موجبات رضایت خداوند را فراهم کرده و بفرماید:
{الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا }
خود بیانگر اهمیت و عظمت پیامبر اسلام| نزد خداوند است، پیامبری که در راه اتمام و اکمال وظیفه‌اش، تمام سعی و تلاش خود را کرده و بارها و بارها جان خود را در معرض شهادت قرار داده است. چنین شخصیتی که توانسته اعتماد مطلق الهی را جلب کرده تا خداوند نیز به وسیلة او دین خود را در زمین کامل گرداند، اینکه کسی در راه رضایت خداوند و استقرار دین او هرچه در توان دارد به میدان آورد بزرگترین شکل شکرگزاری است.
سليمان×
حضرت سلیمان× هنگامی که صدای مورچه را شنید که به دیگر مورچه‌ها می‌گوید به داخل لانه‌هایتان بروید تا سلیمان نبی×و سربازانش شما را پایمال نکنند، خنده‌ای کرد و عرض کرد:
{رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ }
پروردگارا مرا وادار تا شکر نعمت‌هایی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشته‌ای بجا آورم.
می‌بینیم که حضرت سلیمان× حتی چگونگی شکر نعمت‌ها را هم از خداوند درخواست می‌کند که به او یاد دهد چگونه شکر نعمت‌های او را بجا آورد و این خود یکی از درجات بالای شکر است که انسان تشخیص دهد حتی شکر کردن هم یکی از نعمت‌های خداوند است که باید خود خداوند آن را به انسان عنایت کند تا اینکه انسان بتواند شکر دیگر نعمت‌ها را بجا آورد، و نکته دیگر آیه اینکه سلیمان× علاوه بر درخواست برای آموزش کیفیت شکر نعمت‌های خود، نعمت‌هایی که به پدر و مادر او هم عنایت شده را در شماره می‌آورد که از خدا طلب می‌کند چگونگی شکر آن نعمت‌ها را هم به او تعلیم دهد مثل نعمتی که خداوند به پدرش داود× عنایت کرده بود که آهن در دستانش نرم شده و توسط این کار با ساختن زره به امرار معاش می‌پرداخت و دیگر نعمت‌ها که خداوند به پدر و مادر ما عنایت می‌کند همگی نیاز به شکر دارد،‌ چراکه نعمت‌هایی که خداوند به پدر و مادر انسان عطا می‌کند هم به نوعی به خود انسان می‌رسد.
سلیمان نبی× همة قدرت و شوکتی که خداوند به او عنایت کرده بود را در راه گسترش دین خداوند بکار گرفته و همواره می‌فرمود:
{هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ }
این از کرم پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاس می‌دارم یا کفران می‌کنم هرکه سپاس دارد برای خویش می‌دارد و هر که کفران کند پروردگارم بی‌نیاز و کریم است.
می‌بینیم که حضرت سلیمان× علاوه بر اینکه خود شاکر نعمت‌های خداوند بود اطرافیان را هم به شکرگزاری از نعمت‌های خداوند ترغیب می‌نمود، لذا سلیمان× هم چون دیگر پیامبران و اولیاء الهی اولین چیزی که هنگام برشمردن نعمت‌های الهی از آن نام می‌بردند شکر الهی است.
لقمان×
و دربارة حضرت لقمان× می‌فرماید:
{وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَن يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ }
ما به لقمان حکمت دادیم و (به او گفتیم) شکر خدا را بجا آور هرکس شکرگزاری کند تنها به سود خویش شکر کرده و هر کس کفران کند (زیانی به خدا نمی‌رسد) چراکه او بی‌نیاز و ستوده است.
در قرآن کریم فقط در سورة بقره نام لقمان حکیم برده شده و خداوند او را صاحب حکمت معرفی می‌کند. کلمة «حکمت» به طوری که از موارد استعمالش فهمیده می‌شود به معنای معرفت علمی است در حدی که نافع باشد و اما مراد از حکمتی که خداوند به لقمان عنایت کرده بود طبق نظر مفسرین «شکرگزاری نعمت‌های خداوند» است پس حکمت دادن به لقمان یعنی استعداد و قدرت شکرگزاری و طی مراحل شکر را به او عطا فرموده بود.
دربارة لقمان مفسرین و تاریخ‌نویسان عقیده‌های مختلفی دارند بعضی او را شخصی حکیم دانسته‌اند که پیامبر نبوده و اکثراً هم این قول را پذیرفته‌اند البته در مقابل جمعی او را پیامبر دانسته‌اند. پاره‌ای عقیده دارند که او بنده‌ای از بندگان خدا بوده از نژاد حبشی با صورتی سیاه و لب‌های کلفت که در زمان داود پیامبر× می‌زیسته است، برخی او را پسرخواهر ایوب نبی| و برخی پسرخالة ایوب می‌دانند.
دربارة لقمان و اندرزهایش داستان‌های بسیار زیبا و آموزنده‌ای وجود دارد که این نوشته را مجال ذکر آنها نیست که به خوانندگان عزیز خصوصاً جوانان توصیه می‌شود سرگذشت و کلمات او را به دقت مورد بررسی قرار دهند.
در تفاسیر آمده که عده‌ای به او گفتند آیا تو همان نیستی که با ما چوپانی می‌کردی؟ پاسخ داد آری، گفتند از کجا به این مقام رسیدی جواب داد علتش چهار چیز است: 1. خواست و تقدیر خداوند 2. امانت را به صاحبش رد نمودن 3. راستی در گفتار 4. سکوت از آنچه را که مهم من نبوده (و از خدایم بازمی‌داشت).
هرچند اکثر مفسرین بر این عقیده‌اند که او پیامبر نبوده اما در عظمت مقام او همین بس که خداوند اندرزهایش را در کنار سخنان خود قرار داده و در لابلای آیات قرآن ذکر فرموده است و همة این مقام بخاطر شکرگزاری کامل و بجای او از نعمت‌های خداوند بوده که همة نعمت‌ها را به آن صورتی که خداوند اراده کرده است بکار می‌برده و این یعنی همان شکر.
موسي×
امام صادق× می‌فرماید: أوحی الله تعالی إلی موسی یا موسی اشکرنی حق بشکری فقال یا ربّ کیف أشکرک حق شکرک ولیس من أشکر أشکرک به إلاّ وأنت أنعمت به علیّ؟ فقال یا موسی شکرتنی حق شکری حین علمت أنّ ذلک منّی؟
خداوند به موسی× وحی کرد ای موسی: مرا شکرگزاری کن حقیقت آنچه شایسته شکرگزاری من است موسی× عرض کرد خدایا چگونه تو را آنگونه که شایسته‌ای شکرگزاری کنم در حالی که هیچ شکری نیست که من آن را انجام دهم مگر اینکه خود آن شکر هم نعمتی از ناحیة توست، خداوند فرمود ای موسی الان حقیقت شکر مرا بجا آوردی زمانی که فهمیدی این شکرگزاری تو هم نعمتی از جانب من است.
می‌بینیم که درک و فهم انبیاء تا بدان حد بالا بوده که اقرار می‌کردند حتی در مقام شکرگزاری خداوند هم عاجز بوده و بدون لطف و مدد او حتی قادر به شکرگزاری هم نخواهند بود. و لذا از خود خداوند می‌خواهند که این نعمت را هم به آنها عطا فرماید تا بتوانند شکر خداوند را بجا آورند، و این نوع تفکر هم نزد خدا بالاترین ارزش را داشته و طبق روایت مذکور اصلاً حقیقت شکر همین است که بدانی نمی‌توانی شکر واقعی را بجا آوری و از خود خداوند طلب کمک کرده و در انجام آن تمام تلاش خود را بکار گیری و چه زیبا گفته شاعر که:

بنده همان به که زتقصیرخویش
ورنه سزاوار خداوندیش

عذر به درگاه خدای آورد
کس نتواند که بجای آورد

داود×
و همین طور دربارة حضرت داود× هم آمده که: أوحی الله إلی داود اشکرنی حق شکری، قال الهی أشکرک حق شکرک وشکری ایّاک نعمه منک فقال الآن شکرتنی وقال داود یا رب وکیف کان آدم یشکرک حق شکرک وقد جعلته أب أنبیائک وصفوتک وأسجدت له ملائکتک؟ فقال إنّه عرف أنّ ذلک من عندی فکان اعترافه بذلک حق شکری.
خداوند به داود× وحی کرد ای داود مرا آنگونه که شایسته آن هستم شکرگزاری کن داود× عرض کرد خدایا تو را آنگونه که شایسته‌ای شکر می‌کنم اما خود این شکرگزاری نعمتی از سوی توست. خداوند فرمود: الان مرا شکرگزاری کردی (که این‌چنین عقیده‌ای داری) داود× گفت خدایا آدم چگونه شکر حقیقی تو را بجا آورد آنگونه که شایسته‌ای؟ که او را پدر انبیاء خودت و برگزیدة خودت قرار دادی و ملائکه تو بر او سجده کردند؟ خداوند فرمود آدم فهمید که این نعمت‌ها همه از جانب من است و اعتراف او به این مطلب شکر حقیقی من بود.
نکته: خداوند در آیة شریفه
{وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاَ تُسْرِفُوا» بعد از کلمة «کلوا» می‌فرماید «لاتسرفوا» و در آیة يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ }
ای کسانی که ایمان آورده‌اید از نعمت‌های پاکیزه‌ای که به شما داده‌ایم بخورید و شکر خدا را بجا آورید اگر او را پرستش می‌کنید
بعد از کلمة «کلوا» می‌فرماید «اشکرو» و این اشاره دارد به اینکه یکی از راه‌های شکرگزاری اسراف نکردن است و به عبارتی هم می‌توان گفت شکرگزاری جلوی اسراف را گرفته و یکی از راهکارهای مبارزه با اسراف و جلوگیری از آن است.
این نکته از کنار هم قرار دادن آیات واضح‌تر ظاهر می‌شود: کلوا و... ولاتسرفوا – کلوا و... واشکروا، نتیجه می‌گیریم که شکر کنید تا دچار اسراف نشوید.
همین مطلب که بعد از کلوا خداوند مسأله شکرگزاری را مطرح می‌کند در آیة دیگری هم وجود دارد:
{فَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلالاً طَيِّبًا وَاشْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ }
پس از آنچه خداوند روزی شما کرده حلال و پاکیزه بخورید و شکر نعمت‌های خدا را بجا آورید.
نکته: با توجه به نکتة قبلی می‌توان گفت تمامی مواردی را که در فصل دوم بعنوان شرائط مصرف ذکر کردیم همگی می‌توانند جزء راهکارهای مبارزه با اسراف باشند زیرا همة آنها بعد از کلمة «کلوا» ذکر شده‌اند، مثل تصرف با نام خدا و عمل صالح وتقوا و استغفار و ادای حقوق و اطعام فقیر و عدم پیروی از شیطان و عدم فساد و عدم طغیان و.... و این مطلب نیز با کنار هم قرار دادن آیات واضح‌تر جلوه می‌کند.
در روایات ما هم تأکید زیادی به مسأله شکرگزاری شده است:
پیامبر| فرمودند: أربع من کنَّ فیه وکان من قرنه إلی قدمه ذنوباً بدَّلها الله حسنات: الصدق والحیاء وحسن الخلق والشکر
چهار چیز است که اگر در شخصی باشد و از گردن تا قدم او گناه باشد خداوند گناه‌های او را تبدیل به حسنات و کار خوب می‌کند: صداقت، حیاء، خوش‌اخلاقی و شکر.
و امام باقر× درباره شکر میفرماید:لاینقطع المزید من الله حتّی ینقطع الشکر علی العباد
نعمت‌های فراوان خداوند قطع نمی‌شود مگر اینکه شکر از طرف بندگان قطع شود.
در اینکه چگونه باید شکرگزاری کرد حضرت صادق× می‌فرماید:
من أنعم الله علیه نعمةً فعرفها بقلبه وعلم أنَّ المُنعم علیه الله تعالی فقد أدّی شکرها وإن لم یُحرّک لسانه ومن علم أنّ المعاقب علی الذنوب الله فقد استغفر وإن لم یُحرّک به لسانه :کسی که هرگاه خداوند نعمتی به او عنایت کرد با قلب خود آن را شناخت و متوجه شد که این خداوند است که نعمت‌ها را به او ارزانی کرده همانا شکر آن نعمت را بجا آورده است هرچند به زبان نیاورد و هرگاه قلباً بفهمد که این خداوند است که جزای گناهان را می‌دهد، این استغفار کرده است هرچند به زبان نیاورد.
روایت در بیان این مطلب است که اعتقاد قلبی و باطنی بسیار مهم‌تر از اعتقاد زبانی است چه بسا انسان چیزهایی را به زبان می‌آورد که اصلاً اعتقاد قلبی به آنها ندارد و بعد از مدتی فراموش می‌کند، برای خداوند عقیدة آنها مهم است عقیده‌ای که خالصانه و حقیقی باشد و اینگونه عقیده است که لاجرم انسان را به شکر عملی هم وامی‌دارد نه اینکه گفته شود من قلباً عقیده دارم و دیگر شکر عملی لازم نیست کما اینکه بعضی از عوام در توجیه نماز نخواندن می‌گویند دلت پاک باشد خداوند که محتاج نماز من و شما نیست، که باید در جواب اینها گفت اگر قلباً و از ته دل عقیده به خداوند و نعمت‌های او داشتی لاجرم به دستورات او عمل می‌کردی آیا عاقلانه است که انسان ادعای علاقه به کسی را بکند اما عملاً دستورات او را انجام نداده و اسباب غضب و ناراحتی او را فراهم کند. البته شکر نعمت‌های خداوند کاری بسیار سخت است که از عهدة هر کسی ساخته نیست کما اینکه خداوند می‌فرماید
{وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ}
تعداد کمی از بندگان من شکرگزار نعمت‌های من هستند.
البته باید توجه داشت که هر نعمتی شکر مخصوص به خود را دارد، شکر قدرت، شکر علم، شکر مال و ثروت، شکر سلامتی و تندرستی، شکر پدر و مادر و... بطور کلی همه نعمت‌ها احتیاج به شکر دارند که شکر هر کدام هم با دیگری متفاوت است مثلاً شکر نعمت زبان، پرهیز از گناهانی است که از زبان صادر می‌شود و همینطور بیان نعمت‌های خداوند است کما اینکه می‌فرماید: {وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ }
یا مثلاً شکر مال، انفاق آن به فقراء و کمک به مستمندان و اعطای حقوق الهی مثل خمس و زکات است و شکر قدرت، کمک به ضعیفان و تلاش برای برقراری عدالت و به همین ترتیب هر نعمتی شکر مخصوص خود را دارد اما یک شکر کلی و عمومی هم وجود دارد که در قبال جمیع نعمت‌ها انسان باید انجام دهد و آنهم بفرمودة امام صادق× دوری از گناه است که فرمودند: شکر النعمة اجتناب المحارم : شکر نعمت آن است که از گناهان پرهیز شود.
و یکی از راه‌های شکرگزاری که شارع مقدس به آن تأکید دارد شکرگزاری از واسطه‌های نعمت‌های الهی که انبیاء و ائمه^ و حتی انسان‌های عادی می‌باشند در حدیثی از امام علی بن الحسین× می‌خوانیم که فرمود روز قیامت که می‌شود خداوند به بعضی از بندگانش می‌فرماید آیا فلان شخص را شکرگزاری کردی؟ عرض می‌کند پروردگارا من شکر تو را بجا آوردم، می‌فرماید: چون شکر او را بجا نیاوردی شکر مرا هم ادا نکردی، سپس امام× فرمود: أشکرکم لله أشکرکم الناس: شکرگزارترین شما برای خدا آنهایی هستند که از همه بیشتر شکر مردم را بجا می‌آورند.
لذا انسان باید شکر تمام کسانی را که بگونه‌ای واسطه در رسیدن نعمت‌های الهی به ما هستند را بجا آورد مانند پدر و مادر که خداوند بندگان را به احسان به والدین امر کرده است و شکر زحمات آنها، یک نوع احسان به آنهاست که احسان هم معنای وسیعی دارد و همه نوع خدمت و احترام اعمّ از مادی و معنوی را شامل می‌شود و خداوند دراین‌باره می‌فرماید:
{أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ }
شکر مرا و پدر و مادرت را بجا آور
باید دانست که خداوند از هر نظر مستغنی از بندگان است و اگر انسان‌ها را به شکرگزاری دعوت می‌کند برای رساندن انسان‌ها به مراحل کمال می‌باشد و در حقیقت این خود انسان‌ها هستند که از این شکرگزاری بهره می‌برند کما اینکه فرموده:
{وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ }
هر کسی که شکر کند همانا برای خود شکرگزاری کرده است
و این جمله کنایه از این است که سود آن نصیب خود انسان می‌شود و خداوند هم در دنیا و هم در آخرت این شکرگزاری بندگان را اجر و پاداش می‌دهد که فرموده:
{وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ }
ما شکرگزاران را پاداش خواهیم داد.
خداوندا خودت به ما کمک کن که شکرگزار حقیقی نعمت‌های تو باشیم.

نتیجه و جمع‌بندی فصل دوم
همانطور که در این فصل روشن شد مفهوم اسراف بسیار گسترده‌تر از آن است که امروزه دربارة آن بحث می‌شود زیرا اکثر مردم اسراف را در امور مالی و اقتصادی می‌دانند لکن چنانچه دیدیم در لسان قرآن و سنت هرگونه تجاوز از حدی اسراف نامیده می‌شود و حتی موارد اخلاقی و فرهنگی اسراف بسیار بیشتر از موارد مالی اسراف می‌باشد بطوری که کلمة اسراف 23 بار در قرآن بکار رفته اما فقط چهار مورد از آن جنبة مالی و اقتصادی دارد اما بقیه موارد به تجاوز از حد در اعمال و رفتار، اسراف گفته شده است.
با نگاهی به آیات قرآن اسراف را به سه قسم تقسیم کردیم اسراف در مال و اسراف در رفتار و اسراف در گفتار که هر سه قسم مصادیق زیادی در آیات و روایات دارد، عوامل مختلفی سبب بوجود آمدن اسراف در هر سه قسم خود می‌شود و عوارض دنیوی و اخروی زیادی هم دارد.
اسلام، اسراف را در هر امری حرام می‌داند و در مواردی شخص مسرف ضامن بوده و باید آنچه را که اسراف کرده از جیب خود جبران کند، پس اسراف هم حکم تکلیفی حرمت داشته و هم حکم وضعی ضمان دارد، اما برای جلوگیری از افتادن در ورطة اسراف و یا درمان آن بعد از واقع شدن در منجلاب اسراف، راهکارهایی در آموزه‌های دینی عنوان شده مثل شکرگزاری، قناعت، رعایت شأن و اقتصاد و عدالت و... که این راهکارها اختصاصی نیست که فقط برای درمان اسراف توسط شارع مقدس وضع شده باشد بلکه خواص زیادی دارد که یکی از آنها درمان و جلوگیری از اسراف است.
ولیکن مسئله مهمی که باید به آن توجه داشت نسبی بودن مسئله اسراف است که در موارد مختلف برای افراد گوناگون متفاوت است و در این میان مسئله شأن مهمترین محور مشخص‌کنندة اسراف برای افراد است بدین معنی که شارع مقدس به افراد اجازه داده که بخاطر رعایت موقعیت اجتماعی و شأن خود آنچه نیاز دارند را تحصیل کنند که این نیاز افراد در هر فردی با توجه به استعدادها و تحصیلات و خانواده و جامعه‌ای که شخص در آن زندگی می‌کند و... ده‌ها مورد دیگر مختلف است مثلاً ممکن است چیزی برای شخصی اسراف باشد اما همان چیز برای شخصی دیگر و یا در مکانی دیگر اسراف نباشد، پس اسراف نسبی است و هر کسی خود قاضی و داور خود در تشخیص این امر است که و هر کسی به راحتی می‌تواند بفهمد که چه چیزی مورد نیاز او بوده و چه چیزی مورد نیازش نیست، در چه جاهایی از حد و حدود الهی تجاوز کرده و کدام کار او اسراف است با مطالعة دقیق این فصل هر کسی می‌تواند اسراف بودن یا نبودن که در نهایت به حرمت یا حلیت رفتار و گفتار خود برمی‌گردد را تشخیص دهد.


فصل سوم: اصلاح الگوی مصرف

فصل سوم
اصلاح الگوی مصرف









مقدمه
نگاهی به آمار
از آنجائی که کشورما یکی از کشورهای مسلمان و علی الخصوص شیعه است و باید در میان کشورهای جهان نمونه و سرآمد باشد اما با نگاهی به آمارهای منتشره توسط مراجع رسمی کشورمان میبینیم متأسفانه ایران از نظر صرفه جوئی و کیفیت مصرف نه تنها سرآمد و نمونه نیست بلکه بیشتر از بعضی کشورهای جهان که مسیجی یا بعضا لائیک و بی دین هستند غرق در مصرف گرائی و اسراف شده است..بهرهوريپايينماازمنابعومحصولاتسببشدهاستكهعلاوهبرهدردادنمنابعالهي،ركوردداراسرافدرجهانباشيم با توجه به اينكه يكي از روشهايمبارزهبااسرافاطلاعرسانياست لذالازم میدانیم که قبل از شروع بحث در اینباره نگاهی به مقایسه میزان مصرف درکشورمان با دیگر کشورهای جهان بیندازیم که توسط سایت انتخاب که یک منبع اطلاع رسانی رسمی و معتبر می‌باشد منتشر شده است.
5 برابر متوسط جهاني انرژي مصرف مي كنيم !
با وجود درآمد بيش از 80 ميليارد دلاري كشور از فروش نفت خام در سال گذشته، بيش از 44 ميليارد دلار يارانه انرژي در بخشهاي مختلف طي يك سال پرداخت شده كه حدود 9 ميليارد دلار آن مربوط به بخش خانگي و تجاري بوده است. اين در حالي است كه مصرف انرژي در بخش خانگي و تجاري طبق آخرين آمار اعلامي بيش از 410 ميليون بشكه معادل نفت خام، يعني حدود 41 درصد، از مصرف انرژي كل كشور- معادل 16 ميليارد دلار- بوده كه حدود 70 درصد آن را گاز طبيعي و 20 درصد آن را فرآورده هاي نفتي تشكيل داده است.
به طور كلي نگاهي به آمار موجود نشان مي دهد كه مصرف انرژي در كشور پنج برابر متوسط جهاني است؛ به گونه اي كه در بخش ساختمان به تنهايي مصرف انرژي 2/5 تا چهار برابر استانداردهاي جهاني گزارش شده است.
در چنين شرايطي پيش بيني مي شود كه اگر الگوي مصرف انرژي در بخشهاي خانگي و تجاري اصلاح نشود و روند كنوني ادامه يابد، مصرف انرژي در اين بخشها در سال 1403 به بيش از 1400 ميليون بشكه معادل نفت خام مي‌رسد كه در اين صورت علاوه بر دست نيافتن به اهداف چشم انداز 20 ساله، بر جايگاه ايران در صادرات نفت خام خدشه وارد مي شود كه اقتصاد كشور و محيط زيست نيز تحت تأثير قرار خواهد گرفت. در حالي سالانه بيش از 40 ميليارد دلار بابت هدرروي و در واقع يارانه انرژي در كشور از دست مي رود كه به گفته معاون وزير نفت در امور مهندسي و فناوري- بسياري از طرحهاي توسعه‌اي صنعت كشور با مشكل تأمين منابع مالي مواجه هستند و طرحهاي زيربنايي براي ايجاد اشتغال و جذب دانش آموختگان بايد هرچه زودتر اجرا شود.
3 برابر استاندارد دنيا برق مصرف مي كنيم!
وزير نيرو با بيان اين كه ميزان سرانه مصرف برق در ايران 3برابر استانداردهاي جهاني است گفت: توليد برق در كشور نسبت به جمعيت 70ميليوني 3برابر متوسط توليد برق در دنياست اما به دليل مصرف بالا توليد كفاف مصرف را نمي دهد.وزير نيرو با اشاره به اين كه توليد برق در حال حاضر 215ميليارد كيلووات ساعت است گفت: چنان چه 215ميليارد كيلووات ساعت توليد را بر جمعيت 70ميليوني تقسيم كنيم حدود 2هزار و 700كيلووات ساعت مي شود اما آمار سرانه مصرف حاكي از 2هزار و 900كيلووات ساعت يعني 3برابر بيشتر از ميزان استاندارد است.
وي گفت: ميزان توليد برق در كشور در حال حاضر نيز 3برابر متوسط برق توليد شده در دنياست اما چون مصرف بالاست توليد برق كفاف مصرف را نمي‌كند. وي خاطر نشان كرد: آمار مصرف برق تا آخرين روز سال گذشته 215ميليارد كيلووات ساعت بود كه اين عدد نسبت به سال 86معادل 3/6 درصد رشد نشان مي دهد.
سومين مصرف كننده بزرگ گاز جهان هستيم!
ميزان مصرف جهاني گاز در سال گذشته ميلادي به بيش از 3198 ميليارد مترمكعب رسيد كه ايران در بين 211 كشور جهان از حيث مصرف گاز در رتبه سوم قرار دارد.
سازمان اطلاعات مركزي آمريكا طي گزارشي به بررسي وضعيت مصرف گاز در جهان طي سال گذشته ميلادي پرداخته است. بر اساس اين گزارش، ميزان مصرف جهاني گاز به بيش از 3198 ميليارد مترمكعب رسيد كه ايران در بين 211 كشور جهان از حيث مصرف گاز در رتبه سوم قرار دارد.
مصرف گاز در ايران طي سال گذشته به بيش از 111/8 ميليارد مترمكعب رسيده است.بر اساس اين گزارش، آمريكا با مصرف 652.9 ميليارد متر مكعب بزرگترين مصرف كننده گاز جهان شناخته شده است و روسيه نيز با 481 ميليارد مترمكعب در رتبه دوم اين گزارش است. كشورهاي عضو اتحاديه اروپا نيز سالانه 497 ميليارد مترمكعب گاز مصرف مي كنند. پس از ايران، ژاپن با 100 ميليارد مترمكعب مصرف گاز در رتبه چهارم قرار گرفته و آلمان و كانادا و انگليس نيز به ترتيب با 97 ميليارد مترمكعب، 92 ميليارد مترمكعب و 91 ميليارد مترمكعب در رتبه هاي بعدي قرار دارند. پس از انگليس نيز كشورهاي ايتاليا، عربستان، چين، مكزيك، اوكراين و ازبكستان قرار دارند.ميزان مصرف گاز در چين با جمعيتي بالغ بر يك ميليارد نفر به 70ميليارد مترمكعب رسيده است. اين گزارش حاكي است، در بين كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا عربستان در جايگاه دهم، امارات هفدهم، هند و تركيه بيست و يكم، مصر بيست و پنجم، الجزاير سي ام، قطر سي و چهارم و بحرين چهل و پنجم قرار دارند.
بالاترين مصرف نان در جهان داريم!
معاون وزير بازرگاني با اعلام اين كه ايران بالاترين مصرف نان را در جهان دارد و سالانه 3ميليون تن گندم در كشور اتلاف مي شود، از برنامه هاي اين وزارت خانه براي سامان دهي و بهسازي واحد هاي سنتي نان خبر داد وگفت: سرانه مصرف نان در ايران حدود 160كيلوگرم است كه نسبت به كشورهاي اروپايي نظير فرانسه كه 56 كيلوگرم و در آلمان 70كيلوگرم در سال است بيشتر است. وي در پاسخ به اين سوال كه ميزان آرد مصرفي داخلي و ميزان ضايعات نان چقدر است به فارس گفت: ميزان آرد مصرفي داخلي (آرد خبازي) حدود 5/8 ميليون تن در سال و ميزان ضايعات نان در استان تهران بر طبق آمارهاي موجود 11تا 13درصد است.
سرانه شكر 3كيلوگرم بالاتر
سرانه مصرف شكر در ايران حدود 30كيلوگرم است اين در حالي است كه اين ميزان در نواحي مختلف كشور متفاوت است اما مصرف سرانه دنيا 27كيلوگرم است.
مصرف سرانه روغن 5/4 كيلوگرم بالاتر
مدير عامل شركت بازرگاني دولتي ايران در خصوص سرانه مصرف روغن گفت: سرانه مصرف روغن در كشور حدود 17كيلوگرم است. مقايسه مصرف سرانه روغن در ايران با ساير كشورها نشان مي دهد مصرف سرانه ما بسيار بالاتر از ميانگين جهاني است. مصرف سرانه ايران 17كيلوگرم و مصرف سرانه دنيا 5/12كيلوگرم است و اگر شيوه مصرف روغن را در ايران با ساير كشورها مورد بررسي قرار دهيم اين اختلاف آشكارتر مي شود .
حال باتوجه به آمارهای ذکر شده در بالا ضرورت بحث درباره اصلاح الگوی مصرف روشن میشود.ولیکن قبل از ورود به بحث بايد نسبت به هرسه واژه اين جملهانديشه كنيم:
اصلاح
دركتب لغت اصلاح به معني آراستن و بصلاح درآوردن آمده است اما ازنظر جامعه شناختي به چه معناست؟
آیا اصلاح فقط به معنی کم کردن زیادها است (همانگونه که امروز در وحلة اول با شنیدن این کلمه به ذهن می‌آید) یا اینکه زیاد کردن کم‌ها را هم شامل می‌شود؟ کلمة اصلاح معنی عامی دارد که هر دو مورد مذکور را شامل شده و به طور کلّی به معنی «تنظیم» می‌باشد، همانگونه که قرآن فقط کسانی را که در خرج کردن و استفادة زیاده‌روی می‌کنند مسرف نمی‌داند بلکه کسانی را هم که بخل ورزیده و کم‌تر از نیاز خود مصرف می‌کنند را هم مقصّر می‌داند: {الذین إذا أنفقوا لم‌یُسرفوا ولم‌یَقتروا وکان بین ذلک قواماً} . پس اصلاح کلاً به معنی بکارگیری حد اعتدال می‌باشد نه زیادتر از آن و نه کمتر از آن. اصلاح کردن الگوی مصرف یعنی آن را به حد اعتدال درآوردن اگر زیادتر از اعتدال است آن را کم کرده و اگر کمتر از حد اعتدال است آن را زیاد کنیم و به عبارتی اصلاح یعنی تنظیم، آن هم تنظیم بر اساس الگو که برای ما این الگو شرع می‌باشد.
مصرف
از نظر لغوي مصرف به معني محل صرف كردن و خرج كردن ميباشد ودر علم اقتصاد مصرف به آن بخش ازدر آمد كه صرف بدست آوردن آسايش و لذت ميشود گويند اما دربحث اصلاح الگوي مصرف ما آنرا جامع تر وكلي تر بررسي ميكنيم ومنظور ما صرفا مصرف در امور اقتصادي نيست آنچه از آیات و روایات استفاده می‌شود کلمة «مصرف» فقط به معنی خوردن، پوشیدن و یا بکارگیری اشیاء‌ نیست بلکه مصرف معنی عام و کلّی «استفاده کردن» می‌دهد و این استفاده کردن، گاه در اشیاء و اجناس می‌باشد و گاه در اعمال و رفتار و گفتار چنانکه قرآن در موارد متعدّدی (بیش از ده مورد) کسانی را که در اعمال و رفتار و حتی گفتار خود زیاده‌روی کرده‌اند را هم جزء مسرفین می‌داند.
الگو
الگو در لغت به معني نمونه است اما اينجا کلام در این است که الگوی مصرف چیست؟ آیا الگوی مصرف شرع است یا عقل یا عرف یا اینکه نسبی بوده و در هر موردی ملاک و الگو فرق می‌کند. الگوی مصرف در هر جامعه‌ای تأثیر پذیرفته از جهان‌بینی و مکتب فکری آن جامعه است از آنجا که کلام ما در الگوی مصرف در دین اسلام است باید دانست که الگوی مصرف در اسلام با الگوی دیگر مکاتب فرق می‌کند. در اسلام اصولی مثل عدم اسراف و تبذیر و اصل قناعت و عدم اتلاف، مشخص‌کننده نوع الگوی مصرف هستند لذا اولویت اول در تعیین الگو برای ما شرع و دین اسلام می‌باشد و باید از آن الگوی دینی تبعیّت و پیروی کنیم.
پس اگر الگو را شرع بدانیم جملة اصلاح الگوی مصرف به معنی اصلاح بر طبق این الگو می‌باشد یعنی امور خود را اصلاح کنیم بر طبق الگوی اسلامی.البته زمان و مکان و شخص هم باعث تفاوت الگو می‌شود که این هم با آموزه‌های دینی ما سازگار است مثل روایتی که آن شخص به امام صادق× در پوشیدن لباس فاخر اعتراض کرد که چرا جدّت امیرالمؤمنین× آنگونه زندگی می‌کرد و شما این‌طور... ایشان فرمودند مقتضی این زمان پوشیدن این لباس است و اگر امیرالمؤمنین علی× هم بود همین لباس را می‌پوشید چرا که پوشیدن لباس خشن و... در این زمان لباس شهرت می‌باشد.

الگوی مصرف و تهاجم فرهنگی
1- الگوی مصرف و تهاجم فرهنگی
هرگونه دگرگونی در الگوی مصرف وابسته و نیازمند به دگرگونی در باورها و رفتارهای افراد و خانواده‌ها از پایه و اساس می‌باشد. لذا قدم اول در راه اصلاح الگوی مصرف، اصلاح فرهنگ و شناخت بایدها و نبایدهاست.
هر جامعه‌ای دارای فرهنگ مخصوص به خود است که برگرفته از ویژگی‌ها و عادات و خصوصیات انسان‌های آن جامعه می‌باشد و جوامع توسط فرهنگ‌های خود از یکدیگر تمییز داده شده و با توجهبه عمق و سطح رشد فرهنگی بر جوامع دیگر اثرگذار می‌باشند بدین معنا که در مواجهة فرهنگ‌ها با هم، بعضی از فرهنگ‌ها به خاطر ویژگی‌هایی که دارند بر فرهنگ دیگر اثر گذاشته و به عمق آن نفوذ می‌کنند و این همان تهاجم فرهنگی است که بر خلاف تهاجم فیزیکی به تدریج و با حرکتی پنهان و مرموزانه جامعه‌ای را اشغال می‌کند و جایگزین فرهنگ بومی و آباء و اجدادی ملت‌ها می‌شود به گونه‌ای که پیروی از فرهنگ‌های سنتی نوعی عقب‌ماندگی در جامعه تلقی می‌شود و تقلید از الگوی بیگانگان قبح خود را از دست داده و مشروعیت پیدا می‌کند.
کشورهای استعمارگر برای تهاجم همه‌جانبة فرهنگی و اشغال تمدن ملت‌ها نیاز به ابزارها و وسایلی داشتند که توسط آنها فرهنگ و نظر خود را بر جوامع دیگر تحمیل کنند آنهم به صورت نامحسوس و با حداقل خشونت فیزیکی، تا جوامع حتی بدون آنکه خودشان متوجه شوند مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار گیرند و از درون و به طور ریشه‌ای به هم بریزند.
ابزارهایی مثل جهانی شدن ارتباطات و پیشرفت‌های چشمگیر علمی در همة عرصه‌ها و تولید و مصرف‌های پرزرق و برق و استفاده از ماهواره‌ها و تلویزیون‌ها و... همه و همه ابزارهایی هستند که جوامع غربی را در این حملات همه جانبه به فرهنگ و رسوم کشورهای دیگر یاری می‌کنند. تهاجم فرهنگی مربوط به یک موضوع خاص نیست و ابعاد گوناگون اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و... را مورد هجوم خود قرار می‌دهد به طوری که جوامع مورد هجوم واقع شده به تدریج در همه امورات زندگی از ساده‌ترین رفتار مثل خوردن و آشامیدن و راه رفتن و... تا مهمترین مسائل در عرصه صنعت و اقتصاد و... به لباس بیگانگان درآمده و به تقلید کورکورانه از آن جوامع می‌پردازند و این زمانی است که افسار ملت‌ها و فرهنگ‌های زیادی دست گروه اندکی می‌افتد که هرجا که بخواهند آنها را می‌کشانند مثلاً تقلید از الگوی اقتصادی کشورهایی که شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی متفاوتی با ما دارند موجب تبدیل شدن اقتصاد سنتی به اقتصاد سرمایه‌داری می‌شود که از ویژگیهای اصلی آن وابستگی می‌باشد.
لذا برای همیشه کشور را از جهت اقتصادی وابسته می‌کند و با توجه به اینکه این اقتصاد تقلیدی نمی‌تواند همگام با رشد جمعیت و کثرت نیازهای جدید تداوم یابد بی‌تردید موجب آشفتگی و بی‌ثباتی سیاسی کشور و در نهایت متلاشی شدن کشور می‌شود.
امام صادق× می‌فرماید:جامعة اسلامی تا زمانی که الگوی مصرف بیگانگان را تقلید نکند در مسیر سعادت و نیک‌بختی است اما آن‌گاه که به شیوة بی‌دینان لباس بپوشد و خوراک بخورد به ذلّت می‌افتد .
امام باقر× می‌فرماید:... أوحی الله إلی نبیّ من الأنبیاء أن قل لقومک لایلبسو الباس أعدائیولایُطعموا طعام أعدائی ولایُشاکلوا بمشاکل أعدائی فیکونوا أعدائیکما هم أعدائی
خداوند به پیامبری از پیامبرانش وحی فرمود که به قومت بگو لباسدشمنان مرا نپوشند و غذایآنان را نخورند و به شکلآنان ظاهر نشوند که در این صورت بسان آنان دشمن من خواهند بود.
اینکه انسان از الگوی بیگانگان پیروی کند ضررهای اخروی و دنیوی زیادی برای ما دارد، ضرر اخروی که در روایت فوق به آن اشاره شد که خداوند ناراضی بوده و به دیدة دشمن خود به ما نگاه می‌کند و ضرر دنیوی هم از جنبه‌های مختلف مادی و فرهنگی خود را نشان می‌دهد، ضرر مادی بدین‌ صورت که به تدریج کالاهای خارجی در جامعه ارزش پیدا کرده و کالاهای داخلی از رونق می‌افتند و سبب بیکاری و فقر و در نهایت با آمدن فقر از دری رفتن ایمان از درب دیگر و خسرالدنیا والآخره شدن و از جهت فرهنگی هم اینگونه ضرر می‌رساند که به تدریج آموزه‌های دینی و اسلامی در نحوة لباس پوشیدن راه رفتن و حتی حرف زدن، از یادها می‌روند و جای آنها را الگوی بیگانگان بی‌دین می‌گیرد که رفته رفته همة انسان‌ها و جامعه را به انحطاط می‌کشاند.
در برخی منابع اقتصادی نتایجی برای پیروی از الگوی مصرف بیگانگان ذکر شده‌اند اعم از نتایج اقتصادی و فرهنگی، مثلاً برخی نتایج اقتصادی الگوی مصرف برونزا عبارتند از:
1 – تک‌محصولی شدن اقتصاد
2 – افزایش واردات بدون افزایش متناسب صادرات غیرنفتی
3 – ایجاد صنایع وابسته
4 – خالی شدن روستاها و توسعه شهرنشینی
و برخی از نتایج فرهنگی الگوی مصرف برونزا عبارتند از:
1 – رواج خودخواهی بیمارگونه
2 – کمبود تمایل به مشارکت در هزینه‌های کشور
3 – کمبود گرایش به سرمایه‌گذاری‌های تولیدی و کاهش مصرف
4 – مدرک‌گرایی و کاهش انگیزه کسب دانش و مهارت
5 – ترجیح کالای خارجی
6 – رواج پاره‌ای دیگر از وجوه فرهنگی بیگانه در کشور.
با اندکی تأمل در آنچه گفته شد ضرورت پرداختن به اصلاح الگوی مصرف آنهم از راه اصلاح باورها و رفتارهای فردی و اجتماعی از پایه و اساس مشخص می‌شود
الف – محورهای مهم در دگرگونی الگوی مصرف
برخی از این محورها عبارتند از:
1 – مهمترین عنصر موفقیت در مبارزه با تهاجم فرهنگی که به وسیله دگرگونی الگوی مصرف جامعه به معنی عام کلمه انجام خواهد شد جلب مشارکت مردم در این مبارزه و رساندن آگاهی‌ها به حدی است که هر فرد بتواند از خود و کشور در برابر تهاجم مزبور دفاع کند برای رسیدن به این حد از خودآگاهی علاوه بر ضرورت ایجاد نهادهای اجتماعی و فرهنگی، شناخت هویت فرهنگی ایران در کلیه زمینه‌ها و از جمله در زمینه‌هایی که کشور مورد تهاجم فرهنگی قرار گرفته ضروری است.
آگاهی از هویت فرهنگی و منافع ملی در چارچوب تساوی منافع ملی کلیه ملت‌های جهان شرایطی را پدید می‌آورد که در درجه نخست برای هر ایرانی مشخص می‌شود که از چه می‌خواهد دفاع کند و در صورت ضرورت دگرگونی و پویایی فرهنگ چه چیز را به چه صورت و شیوه‌ای می‌باید رها کند و با چه چیزی جایگزین سازد.
2 – دگرگونی در نظام آموزشی کشور به گونه‌ای که هرچه سطح آموزشی بالاتر برود اطلاع و شناخت بیشتری از کشور و مسائل آن توسط دانش آموخته حاصل شود و آمادگی بیشتری برای دفاع از هویت فرهنگی و منافع ملی پیدا کند.
3 – تغییر در محتوای برنامه‌های تلویزیونی در راستای دگرگونی الگوی مصرف کنونی
4 – اصلاح نظام مالیاتی کشور به گونه‌ای که هر کس که درآمد بیشتر و کلی‌تر کسب کند مالیات بیشتری بپردازد هدف از این سیاست مورد توجه قرار گرفتن کارهای تولیدی از سوی افراد اعم از سرمایه‌داران و صاحبان نیروی کار فکری و بدنی می‌باشد و در همین راستا کاهش فاصله طبقاتی و کاهش فاصله مصرف طبقات مختلف اجتماعی به وسیله وصول مالیات بیشتر از ثروتمندان و اخذ انواع مالیات بر مصرف کالاها و خدمات مورد مصرف این طبقات هدف دیگر است.
5 – دگرگونی در فرهنگ کنونی کار و بازگشت به فرهنگ سنتی عجین بودن منافع فردی و جمعی و منزلت فردی و اجتماعی تلقی شدن کار بیشتر با کیفیت بالاتر و ضد ارزش به شمار آمدن درآمدهای انگلی و غیرتولیدی
6 – دگرگونی در فرهنگ مصرفی در راستای ضد ارزش تلقی شدن مصرف کالاها و خدمات خارجی
7 – افزایش حقوق گمرکی واردات کالاها، مواد، قطعات، ماشین‌آلات و دانش و فن‌شناسی (تکنولوژی) به گونه‌ای که گرایش استفاده از تولیدات داخلی افزایش یافته و امکانات تولید داخلی بیشتر فراهم شود، دخالت دولت در قیمت‌گذاری کالاها تا حدی کالای تجملی بویژه وارداتی گران بدست مصرف‌کنندة آن برسد نیز ضروری است.
8 – اتخاذ سیاست‌هایی که ارز اختصاص یافته برای واردات مستقیم و غیرمستقیم کالاهای مصرفی تنها از محل درآمد ارزی صادرات غیرنفتی انجام گیرد و به همین ترتیب دخالت دولت در بازار آزاد ارز تنها با چنین ارزهایی صورت گیرد.
9 – الگوی مصرف مناسب دادن به مردم بوسیله زندگی عملی اعم از اداری و خصوصی کلیه مسئولین کشور در رده‌های مختلف
10 – دگرگونی در ساختار صنعتی کشور چه از نظر درونی کردن آن و چه از نظر افزایش تولید با کیفیت بهتر برای مصرف داخلی و صادرات با تأکید بر تأمین کالاها و خدمات اساسی
11 – تجدید نظر در تربیت فرزندان و رها کردن غرب‌گرایی در این مورد و آشنا ساختن آنان از همان کودکی با مشکلات و سختی‌ها بر حسب توان و رشد آنها از مشارکت در کارخانه تا خرید نیازهای روزمرة خانواده با هدف تقویت مسئولیت‌پذیری و اندازه‌خواهی بجای بیش‌خواهی و رفاه‌زدگی
12 – اتخاذ سیاست‌هایی که ایرانی خود را باور کند که در این مورد مسئولیت اساسی با دولت است که در انجام وظایف خود به پرورش افراد شایسته و ایجاد سازمان‌ها و نهادهای مناسب یاری رساند و شرایط لازم چنین امری را فراهم سازد.
13 – علاوه بر اخذ انواع مالیات‌ها و حقوق گمرکی از کالاهای تجملی وارداتی و کالاهای مشابه داخلی با هدف تقویت تولید داخلی که بیان شد اتخاذ سیاست‌هایی که خروج سرمایه از کشور به اشکال مختلف و فرار مغزها را به ضد ارزش تبدیل کند و استفاده از ابزارهای مختلف مالی پولی و ارزی در جهت به حداقل رسانی انتقال سرمایه‌های مادی و انسانی کشور به خارج از دیگر اقدامات دگرگونی الگوی مصرف برونزای کنونی کشور است.
14 – با توجه به اهمیت تعیین‌کننده درآمد نفت در تأمین مالی الگوی مصرف کنونی علاوه بر ضرورت دگرگونی این صنعت از خام‌فروشی به کالاهای ساخته شده فروختن داشتن برنامه بلندمدت در حد نسل‌ها برای بهره‌برداری از منابع نفت و گاز و جلوگیری از زیاده‌روی در مصرف مصرفی انواع نیرو که به تقلید از غرب در کشور رواج یافته نیز ضروری است.
ب – عوامل ترویج الگوی مصرف بیگانه در ایران
همانطور که قبلا هم گفتیم همیشه جوامعی بوده اند که از جهات مختلف فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و.... بر دیگر جوامع اثرگذار بوده اند و اثرات مثبت یا منفی زیادی روی هم میگذاشتند که این تأثیر در گذشته بعلت ازتباط محدود جوامع با هم بسیار ناچیز و نامحسوس بوده است اما امروزه با فراگیر شدن وسائل ارتباط جمعی و نزدیک شدن ملتها به هم میزان تأثیر گذاری جوامع بر یکدیگر زیادتر و محسوس تر شده است ایران هم در این بین مستثنی نبوده و در دوره‌های مختلف تأثیراتی از دیگر ملتها داشته است مثل مسلمان شدن ایرانیان که هرچند در ابتدا با جنگ و فتح مسلمانان بود اما ادامه آن بخاطر اثری که اسلام و مسلمانان روی ایرانیان گذاشته بودند با میل و اراده خود ایرانیان بود. اما درباره بحث مصرف و تهاجم فرهنگ بیگانگان در ایران دکتر ابراهیم رزاقی تاریخچة ورود الگوی مصرف بیگانگان در ایران را اینگونه می‌نویسد:
(( پیشینة مسأله به آغاز حکومت قاجاریان، شکست‌های ایران از روسیه و انگلیس که منجر به از دست رفتن سرزمین‌های شمالی ایران، بخش‌هایی از خراسان بزرگ و بلوچستان گردید و تحمیل قراردادهای گلستان ترکمانچای و پاریس که جداسازی‌های مزبور را رسمیت بخشید و روابط بازرگانی ویژه‌ای را با روس‌ها و سپس با انگلیس‌ها و دیگر ملل اروپایی پدیدار کرد برمی‌گردد به موجب قرارداد ترکمانچای کالاهای تولیدی کشور روسیه به دلیل پرداخت حقوق گمرکی کمتر ارزان‌تر از کالاهای تولید داخلی به دست مصرف‌کنندة ایرانی می‌رسید ضمن اینکه امنیت بازرگانان روسی و کالاهای آنان به وسیلة دولت ایران تضمین شد و این خود در شرایط وجود ناامنی بسیار برای بازرگانان ایرانی و کالاهای آنان در شرایط تولید ماشینی کالاهای خارجی و تولید دستی آن در داخل شرایط بسیار مناسبی را برای بازرگانان خارجی فراهم کرد اینان نخستین انتقال‌دهندگان الگوی مصرف خارجی به داخل بودند، بازرگانان خارجی که در دورة صفویان کالاهایی محدود برای فروش در داخل کشور داشتند و بیشتر مایل به در اختیار گرفتن صادرات ایران بودند. در دوره قاجاریه با استفاده از قراردادهای مزبور و ناتوانی سیاسی و نظامی کشور و همراهی شاهان پس از شکست‌های یاد شده با سفارت‌خانه‌های روس و انگلیس برای حفظ پادشاهی خویش به بازاریابی کالاهای خود که اکثراً مشابه تولیدات داخلی بود دست زدند و تولیدکنندگان داخلی را به ورشکستگی کشانیدند. البته تلاش‌های اولیه بازرگانان خارجی زیاد موفق نبود زیرا ایرانیان در آن هنگام به دنبال فرهنگ قبلی خویش مصرف کالای خارجی را ننگ دانسته و از مصرف آن خودداری می‌کردند منتهی در مراحل بعدی که این حساسیت‌ها کاهش یافت ابتدا از مقاومت در برابر مصرف کالاهای خارجی کاسته شد و سپس در مراحل بعدی مصرف این کالا منزلت تلقی شد و این برای بازرگانان خارجی پیروزی به بار آورد.
دومین انتقال‌دهندگان الگوی مصرف برونزابه داخل کشور مأمورین سیاسی کشورهای صنعتی بویژه مأمورین روس و انگلیس بودند. یکی از مهمترین وظایف این مأموران کمک به بازاریابی تولیدات کشورشان بود. اینان چه با هدیه دادن به شاهان و دولتمردان و چه با جمع‌آوری اطلاعات و انتقال آن به بازرگانان کشور خود و حمایت فعال از بازرگانان خودی و کالاهایشان در ایران، در درونی کردن الگوی مصرف برونزا در کشور نقش اساسی بازی کردند.
شاهان ایران بویژه رضاشاه و محمدرضاشاه که توسعه ایران را در توسعه مصرف غربی می‌دانستند از عوامل مهم رشد مصرف برونزای کشور به شمار می‌آمدند. اگر شاهان قاجار با دریافت هدیه با کالاهای خارجی آشنا می‌شدند و امکانات ارزی اندکی برای واردات در اختیار داشتند ایندو با درآمد سرشار نفت امکانات گسترده‌ای را صرف الگوی مصرف کردند که یکی از آنها الگوی مصرف برونزای خانوار است. اگر ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه با استفاده از وام‌های روس و انگلیس به اروپا مسافرت کرده و با کالاها و زندگی خارجی آشنا شده و در برگشت به ایران برای داشتن آن اقدام می‌کردند و خواسته‌هایشان بسیار محدود بود، رضاشاه و محمدرضاشاه با امکانات گستردة ارزی و وجود تحصیل‌کرده‌های اروپادیده الگوی توسعه‌ای را آگاهانه دنبال می‌کردند که مشابه غرب شدن پای‌بست اصلی آن بود مشابه غرب شدن عمدتاً از نظر مصرف بود به همین دلیل واردات صنایع مصرفی واردات کالاهای مصرفی و اسلحه و آموزش نظامی در زمان رضاشاه و در دوره محمدرضاشاه علاوه بر آن، مواد اولیه و قطعات صنایع مونتاژ و حتی مواد غذایی را دربرگرفت.علاوه بر شاهان اکثر افراد خانوادة شاهی و دولتمردان نیز در رواج الگوی مصرف برونزا با زندگی کردن بر آن پایه و یا علاوه بر آن با کمک مستقیم به رواج این الگو کوشیدند. اینان و اکثر خانواده‌های اشرافی و تجاری پذیرش الگوی مصرف غربی را با وجود نبود ریشه‌ها و پایه‌های تولید مادی آن در داخل اقدامی در جهت متمدن شدن و گریز از زندگی سنتی که آن را مترادف با عقب‌ماندگی، کهنه‌پرستی، فقر و نادانی می‌دانستند مورد توجه قرار دادند.تحصیل‌کرده‌های ایرانی در اروپا نیز بر خلاف هدف از فرستادن آنان که کسب دانش و فن‌آموزی بود با توجه به ماهیت طبقاتی‌شان که اکثراً از خانواده‌های پادشاهی، اشرافی، اربابی و بازرگانان بزرگ بودند از حامل‌های مهم آموزش و رواج الگوی مصرف برونزا در داخل بودند.
به تدریج با رشد آموزش و پرورش عمدتاً به شکل غربی و بی‌انطباق با فرهنگ و امکانات مادی و معنوی داخلی در کشور، دانش‌آموختگان داخلی بسیاری که تحت تأثیر آموزش و فرهنگ وارداتی پرورش یافتند به گروه‌های اجتماعی رواج‌دهندة الگوی مصرف برونزا اضافه شدند.با ایجاد شهرهای بزرگ مثل تهران و پدیدار شدن محله‌های اعیان‌نشین و به اصطلاح شمال شهر نشین، گروه‌های اجتماعی جدیدی که با کوچ از روستاها به شهرهای کوچک و نقاط مختلف شهرهای بزرگ، در آن کوی و برزن‌های ویژه ساکن شدند، الگوی مصرف بی‌رابطه با تولید داخلی و تحقیر تولیدات داخلی، نیرومندی یافت. کار از مصرف کالاهای وارداتی و یا شبه وارداتی (تولیدشده در کارخانه‌های وارداتی داخل) آغاز و به مصرف رفتار غربی، ارزش‌ها، جهان‌بینی، زیباشناسی و حتی آداب و رسم‌های غربی کشیده شد رضاشاه کار را به جایی رسانید که حتی پوشاک ایرانی را با زور نابود کرد به گونه‌ای که هم‌اکنون با گذشت بیش از نیم‌قرن از آن دوران ایرانیان با سابقة چندهزارساله در تاریخ تمدن بشری فاقد لباس ملی هستند و تاکنون نیز هیچ طرحی برای درونی کردن آن ارائه و اجرا نشده است.
مجرای اولیه انتقال الگوی مصرف وابسته همانگونه که اشاره شد، بازرگانی خارجی و به وسیله بازرگانان بود ولی سپس کالاهای همراه مسافرین ایرانی از فرنگ برگشته، و در مراحل پس از آن کالاهای وارد شده به کشور بطور قاچاق و بالاخره واردات فیلم‌ها، برنامه‌های تلویزیونی خارجی، محتوای آموزش وارداتی و آموزش داخلی و غیره مجراهای مستقیم و غیرمستقیم انتقال الگوی مصرف برونزا بداخل و بدیهی شدن آن بوده‌اند.
ایجاد صنایع جدید با واردات ماشین‌آلات مواد اولیه و قطعات یدکی، گرچه خود از مجرای تجارت خارجی وارد کشور می‌شدند ولی بدلیل سهولت گمرکی و مالیاتی واردات این مواد و قطعات و ماشین‌ها نسبت به واردات خود کالاهای مصرفی و گرایش نظام به ایجاد صنایع وابسته داخلی و ارائه تولیدات آن به بازار داخلی به عنوان تولید ملی، الگوی مصرف داخلی را به شدت تحت تأثیر تولیدات این صنایع قرار داد.با افزایش وسایل ارتباطی و حمل و نقل بویژه هواپیما و مخابرات دور و اینترنت و بالاخره ساکن شدن ایرانیان بسیاری در کشورهای صنعتی عامل‌ها و مجراهای تازه و سریعی پدیدار شدند که در ظرف مدت کوتاهی انواع مدها و کالاهای تولید شده دیار بیگانه را ابتدا در خانواده‌های الگودهنده شمال‌شهری و سپس در سطح شهرها و پس از آن در سراسر کشور رواج داده و الگوی مصرفی داخلی را تحت تأثیر آن قرار می‌دهند. اکنون با گستردگی بسیار وسایل ارتباط جمعی از جمله سینما، تلویزیون، روزنامه و ماهنامه، نوارهای ضبط و ویدئو، موبایل، تلفن، تلکس، فاکس، تلگراف و ارتباطات ماهواره‌ای مجراهای بالقوه‌ای پدیدار شده که آوا و سیمای آخرین تولیدات کشورهای صنعتی را به لایه‌های گسترده‌ای از هواخواهان آن با سرعت بسیار می‌شناساند.
در مراحل نخستین هم عامل‌ها و هم مجراهای انتقال محدود و کم‌اثر بودند با مقاومت و تقابل توده‌های مردم نیز روبرو می‌شدند ولی در گام‌های بعدی و همگانی شدن نسبی الگوی مصرف برونزا مقاومت کمتر و بالاخره با گسترش عامل‌ها و مجراها و پذیرش داخلی آن همراه با دگرگونی کامل اقتصاد داخلی و تبدیل آن به اقتصاد نفتی و وابسته، امر از انتقال زیر تأثیر دو عامل برونی و درونی دچار بازتولید فزاینده می‌شود و خود را به عنوان خواسته‌های درونی جلوه می‌دهد در این مرحله عامل فرهنگی مخالف با رواج الگوی مصرف برونزا به عامل فرهنگی موافق تبدیل می‌شود و افکار عمومی داخلی این باور را منطقی و اصولی می‌پندارد و منظور و هدف از توسعة گسترش مصرف کالاها و خدمات مزبور تلقی می‌شود در این شرایط وابستگی و عدم امکان تداوم الگوی مصرف برونزا و آثار ویرانگر آن بر رفتار، کردار و پندار ایرانی در درجة دوم اهمیت قرار می‌گیرد در واقع در این مرحله الگوی مصرف برونزا فرهنگ لازم خود را در داخل بوجود می‌آورد و دیگر تا اصلاح این فرهنگ، الگوی مصرف مزبور منفی و تأمین‌کننده منافع شرکت‌های بزرگ فراملیتی و موجب از خود بیگانگی ایرانی به شمار نمی‌رود .))
ج – آثار پیروی از الگوی مصرف بیگانگان
پیروی از الگوی مصرف بیگانگان عوارض و ضررهای مادی و معنوی زیادی در عرصه‌های فردی و اجتماعی به همراه دارد که برای نمونه به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم.
در عرصة فردی، پیروی و تقلید کورکورانه از دیگران، قوّه استعداد و خلاقیت را در انسان از بین برده و باعث ایجاد و تشدید تضاد طبقاتی بین مردم می‌شود و به مرور زمان در اثر این وابستگی نوعی احساس سرخوردگی و حقارت و خودکم‌بینی به انسان دست می‌دهد و روحیة خودباوری را از فرد می‌گیرد باعث ایجاد حسادت در طبقات مختلف جامعه شده و رقابت ناسالمی بین انسان‌ها شکل می‌گیرد و به مرور انسان به مصرف‌گرایی و کالاپرستی سوق داده می‌شود به طوری که هدف نهایی از زندگی انسان‌ها، فقط مصرف کالا و کیفیت و کمیت آن شده و انسان از جنبه‌های روحانی و عرفانی زندگی باز می‌ماند و همة فکر و ذکر انسان دنیا و تجملات و مصرف کالای هرچه بهتر در مقام چشم و هم‌چشمی با دیگران می‌شود و به قول سعدی

عمر گرانمایه در این صرف شد

تا چه خورم صیف و چه پوشم شتاء

و همین‌طور در عرصة اجتماعی مصرف‌گرایی، ذهن و روح آدمی را آلوده کرده و در نوع روابط افراد با همدیگر نوعی اختلال ایجاد می‌کند به عبارتی این پریشانی در روحیه و رفتار افراد به سطح جامعه کشیده شده و روابط افراد با یکدیگر را فقط بر مبنای خود‌خواهی و دنیا‌پرستی تنظیم کرده و رفته رفته جامعه غرق در انحطاط و گمراهی می‌شود.
پیروی از الگوی مصرف بیگانگان از نظر اقتصادی هم ضربه‌های جبران‌ناپذیری به پیکرة اقتصادی خانواده‌ها و کل کشور وارد می‌کند و موجب وابستگی همیشگی کشور به بیگانگان خصوصاً کشورهای صنعتی می‌شود، اقتصاد داخلی را بطور کلی ویران کرده و به منابع انسانی و طبیعی و حتی محیط زیست کشور خسارات زیانباری می‌زند به گونه‌ای که با گذشت چند سال کشور تبدیل به یک کشور مصرف‌کنندة خالی شده که رگ‌های حیاتش به دست بیگانگان می‌باشد که هر وقت اراده کنند می‌توانند رگ حیاتی کشور را فشرده و آن را فلج کنند.
این عوارض و ده‌ها عوارض دیگر که مجال ذکر همة آنها در اینجا وجود ندارد آیا انگیزة کافی برای آدمی ایجاد نمی‌کند تا به مقولة تهاجم فرهنگی آنهم در عرصة تولید و مصرف بطور جدی‌تری نگاه کرده و آن را بطور کامل تشریح و مورد بررسی قرار دهد.
الگوی مصرف در خانواده
2 – الگوی مصرف در خانواده
الف – اهمیت اصلاح الگوی مصرف در خانواده
برای آنکه الگوی مصرف به صورت ریشه‌ای و از پایه اصلاح شود ابتداباید خود شخص رفتارها و مصارف خود را با توجه به آموزه‌های دینی و فرهنگی و اقتصادی اصلاح کند تا خودبخود اصلاح الگوی مصرف در خانوارها به اصلاح الگوی مصرف در سطح جامعه کشیده شود.
هر خانواده‌ای در مرحله اول باید جایگاه خود را با توجه به مکان زندگی خود در شهر و روستا و میزان درآمد و نوع شغل و تعداد عائله بشناسد و سپس با توجه به نیازهای اساسی خود به طراحی الگوی مصرف خود بپردازد و همانطور که قبلاً گفتیم آموزه‌های دینی و فرهنگی و اقتصادی در طراحی و شکل‌گیری این الگو نقش اساسی و مهمی دارند.
مثلاً از نظر اقتصادی می‌دانیم که دو عامل مهم در الگوی مصرف خانواده مؤثر می‌باشد یکی درآمدها و دیگری هزینه‌ها اما متأسفانه اکثراً به مسألة درآمد اهمیت داده و همواره سعی در زیاد کردن درآمد دارند حتی اگر لازم باشد دو یا سه شغل داشته باشند و شبانه‌روز مشغول کار کردن باشند وتوجه چندانی به مسأله هزینه ها ندارند. در نظر این افراد اقتصادی بودن یعنی درآمد بیشتر داشتن اما برای خود هیچ محدودیتی در مقولة هزینه‌ها لازم نمی‌دانند در حالی که اصلاح بیشتر به معنی ساماندهی کردن خرج‌ها و هزینه‌هاست نه فقط درآمدها و یا از نظر آموزه‌های دینی، اینکه انسان مال خود را از چه راهی بدست آورد و در چه راهی مصرف کند هر دو در یک اندازه اهمیت قرار دارند، این آموزه‌های دینی ماست که ما را تشویق و ترغیب به تحصیل مال حلال کرده و اجازة هرگونه مصرفی را به ما نمی‌دهد. اما این مسأله متأسفانه در اکثر خانواده‌ها به دست فراموشی سپرده شده است.
همانطور که ما در بحث اسراف به این مطلب اشاره کردیم دین مبین اسلام، توصیه‌ها و بایدها و نبایدهای زیادی را برای اصلاح الگوی مصرف انسان‌ها، بیان کرده است و از آنجا که اسلام دینی غنی و سرشار از تعالیم عالیه است به تنهایی می‌تواند حیات دنیوی و اخروی انسان‌ها را به کمال برساند.
ب – راه‌های اصلاح الگوی مصرف در خانواده
بعد از آنکه اهمیت اصلاح الگوی مصرف در خانواده و به تبع آن در جامعه مشخص شد می‌توان راهکارهایی را برای بدست آوردن این الگو در خانواده مشخص کرد در نگاه اول می‌توان این راهکارها را به دو بخش اخلاقی و اقتصادی تقسیم کرد:
1 – راهکارهای اخلاقی:
آنهایی هستند که به تفصیل در بخش اسراف ذکر شد، با شناختن تعریف اسراف و تبذیر و بخل و... و آشنایی با انواع اسراف و عوامل اسراف و عوارض و راهکارهای مبارزه با آن به راحتی می‌توان الگوی اخلاقی متناسبی برای افراد خانواده از جنبه‌های فردی و اجتماعی مشخص کرد.
مبارزه با رذائل اخلاقی مثل حرص و تکبر و حسد و دروغ و غیبت و... که ما توضیح مختصری دربارة همة این امور دادیم می‌تواند یک الگوی اخلاقی مناسب در خانواده‌ها ایجاد کند.
2 – راهکارهای اقتصادی:
در بخش اقتصادی راهکارهای علمی و عملی فراوانی برای تنظیم الگوی اقتصادی خانواده وجود دارد که بعضاً در کتب اقتصادی ذکر شده که ما به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم :
1) پرهیز از مصرف‌گرایی به عنوان هدف اصلی زندگی:
متأسفانه در دنیای امروز، پیشرفت روزافزون علم و تکنولوژی سبب فاصله گرفتن ما از معنویات شده و تمام قوا و نیروی خود را متمرکز در میزان و مقدار و کیفیت مصرف می‌کنیم و همة هدف ما از زندگی، این است که از مصرف کردن آنچه داریم لذت ببریم و مصرف به عنوان هدف اصلی زندگی ما، همه جوانب زندگی ما را تحت‌الشعاع قرار داده است، ارزش و معیار افراد با چگونگی و کیفیت مصرف آنها مشخص می‌شود و هرچه این مصرف پرزرق و برق‌تر باشد شخصیت ساختگی و البته کاذب انسان‌ها هم بالاتر رفته و افراد برای رسیدن به جایگاه اجتماعی بالاتر دچار چشم و هم‌چشمی و حسادت می‌شوند، و راه‌حل همة مشکل‌ها در کیفیت و کمیت مصرف جستجو می‌شود و این عامل هزینه‌های گزافی را به خانواده‌ها تحمیل می‌کند که بعضاً حاضرند خود را در قرض و بدهکاری‌های مختلف بیاندازند اما هر سال مبلمان منزل یا ماشین و... را تغییر بدهند. ریشة همة این مشکلات اقتصادی و دور شدن از الگوی اسلامی و اقتصادی برای خانواده‌ها این است که مصرف به عنوان هدف اصلی انسان‌ها همة قوای فکری و جسمی را به خود معطوف کرده و در این میان دیگر جایی برای الگوی اقتصادی مناسب و رعایت میانه‌روی و قناعت وجود ندارد.
2) طبقه‌بندی هزینه‌ها
بدیهی است که برای هر فرد و خانواده‌ای اولویت‌هایی در چگونگی مصرف و هزینه‌ کردن وجود دارد، یکی از راهکارهای پیشنهادی برای دسته‌بندی کردن هزینه‌ها این است که آنها را به سه دسته کوتاه‌مدت و میان‌مدت و بلند‌مدت تقسیم کرد مثلاً هزینه‌هایی که هر روز برای خوراک و رفت و آمد پرداخت می‌شوند جزء کوتاه‌مدت و هزینه‌هایی مثل اجاره‌خانه و قبض آب و برق و گاز و پوشاک و... جزء میان‌مدت و هزینه‌هایی مثل خرید خانه و ماشین و... جزء هزینه‌های بلندمدت هستند که برای هر کدام باید برنامه‌ریزی جداگانه‌ای انجام داد تا پرداخت همة آنها ممکن شود.
و یا دسته‌بندی دیگری تحت عنوان هزینه‌های ضروری و غیرضروری یا معمولی و فوق‌العاده می‌تواند به کیفیت تنظیم اقتصاد خانواده کمک کند مثلاً هزینه‌هایی مثل خوراک و پوشاک و درمان و مسکن همه جزء هزینه‌های ضروری هر زندگی هستند که باید در درجة اول سهمی برای آنها مشخص کرد اما هزینه‌های دیگری هستند که ضروری نبوده و نبود آنها هم خلل جدی به زندگی وارد نمی‌کند مثل هزینه‌های تجملاتی و تفنّنی و سفرهای غیرضروری و... و در این میان هم می‌توان جایی برای هزینه‌های فوق‌العاده و غیر قابل پیش‌بینی مثل حوادث طبیعی سیل و زلزله و تصادف و فوت و.... در نظر گرفت تا در موقع لزوم اقتصاد خانواده دچار تزلزل نشود.

3) مدیریت آگاهانة هزینه‌ها
این نکته مهمترین مسأله قابل توجه در بحث پیدایش الگوی مصرف مناسب در خانواده و حتی جامعه است. مدیریت اقتصادی اگر درست و صحیح انجام گیرد می‌تواند خانواده‌ای با درآمد کم را در سطح متوسط جامعه، آبرومند نگه دارد و برعکس مدیریت ناصحیح و حساب نشدة هزینه‌ها، می‌تواند خانواده‌ای حتی با درآمد بالا را در ورطة سقوط اقتصادی قرار داده و دچار فقر و تنگ‌دستی کند.
عواملی در پیدایش و شناخت چنین مدیریت صحیحی وجود دارند که عبارتند از:
الف – داشتن اطلاعات کافی از کالاهای مورد نیاز:
هر کالایی را که انسان در زندگی به آن نیاز دارد با انواع و اقسام گوناگون و قیمت‌های مختلف در جامعه وجود دارد که انسان با نگاهی به وضعیت اقتصادی خود باید کالای مناسب زندگی خود را از میان آنها انتخاب کند و این بستگی به شناخت کامل نسبت به همة موارد مشابه دارد. خیلی اوقات انسان به جهت عدم آگاهی کافی کالایی را با قیمت بالا خریداری می‌کند اما بعد متوجه می‌شود که همین کالا در مکانی دیگر و حتی شاید با کیفیت بهتری قرار دارد که ارزانتر از این کالاست این‌گونه تحمیل هزینه‌های اقتصادی که به خانواده می‌شود در اثر عدم شناخت کافی و نداشتن اطلاعات لازم نسبت به انواع کالاهای مورد نیاز است که سبب تضعیف مدیریت اقتصادی در خانواده می‌شود.
ب – کنترل احساسات و هزینه کردن عاقلانه
در موارد زیادی در زندگی انسان، احساسات حرفی مخالف عقل می‌زنند که این مسأله بسته به اهمیت فعل مورد نظر می‌تواند صدمات جبران‌ناپذیری را به پیکرة خانواده وارد کند، گوش کردن به احساسات گاهی در مواردی مثل بستنی خوردن در زمستان و یا کلاه سرنگذاشتن در سرمای برف و باران است که یک نوع ضرر جسمی وارد می‌کند و گاهی در موارد بزرگ اقتصادی است که ضررهای جبران‌ناپذیری به زندگی وارد می‌کند مثلاً وام دادن آنهم به مقدار بالا، بدون اخذ هیچگونه مدرک و سندی، به صرف آنکه این شخص دوست و رفیق بیست سالة من است کاملاً مخالف عقل است و اخذ چنین تصمیم احساسی گاه بنیاد خانواده‌ای را از ریشه ویران می‌کند. این موارد فقط به عنوان نمونه ذکر شد والا موارد بسیار زیادی هستند که احساسات برای ما تصمیم می‌گیرد که کجا و چقدر هزینه کنیم که با وجود چنین مشکلی نمی‌توانیم به الگوی اقتصادی مناسبی برای جامعه دست یابیم.
ج – اولویت دادن به نیازهای خانواده در مقابل نیازهای شخصی
فردی که مدیریت اقتصادی خانواده را به دست می‌گیرد باید همواره نیازها و مصارف خانواده را در مرحلة نخست در نظر بگیرد و نیازهای شخصی او در درجة دوم اهمیت قرار داشته باشد مثلاً در جایی که خانواده به جهت مریضی یا پیری همسر احتیاج به ماشین لباسشویی اتوماتیک دارد، تعویض اتومبیل با مدل بالاتر آن و نخریدن ماشین لباسشوئی نوعی اسراف و ظلم به خانواده است یا در جایی که فرزند خانواده با کیف و کفش پاره و پوسیده به مدرسه می‌رود تعویض مداوم گوشی‌های موبایل به خاطر امکانات بیشتر و بهتر مخالف مدیریت آگاهانه اقتصادی خانواده است که به مرور زمان خانواده را دچار مشکل مالی و اقتصادی می‌کند.
د – ارتباط مصرف کالاها با هم
گاهی اوقات برخی کالاها و چگونگی استفاده از آنها وابسته به نوع کالای دیگر می‌باشد که باید در هزینه کردن این وابستگی‌ها را هم در نظر گرفت و نمی‌توان به تنهایی برای خرید آن کالای بخصوص هزینه کرد یک مدیر اقتصادی برای مجموعة آن کالاها روی هم تصمیم می‌گیرد که بعدها دچار مشکل در کیفیت مصرف کالاها نشود مثلاً برای خانواده‌ای که ماشین دارند خرید منزل در محله و کوچه‌ای که ماشین به راحتی در آن رفت و آمد کند و یا منزلی که ماشین داخل آن شود در درجة اول اهمیت قرار دارد.
ه‍ - توجه به پس‌انداز کردن
مسأله پس‌انداز کردن برای روز مبادا، ضرورتی است که در کیفیت مدیریت اقتصادی خانواده تأثیر بسزایی دارد و یک مدیر کارآمد باید همواره مبلغی را برای هزینه‌های ضروری و پیش‌بینی نشده اندوخته کرده باشد. صرفه‌جویی و پرهیز از هزینه‌های اضافی به این امر کمک بسیاری می‌کند که موارد گوناگونی در زندگی‌ها وجود دارد که می‌توان از آنها نام برد: به عنوان مثال مبلغی را برای مسافرتی در نظر می‌گیریم که در اواخر سفر متوجه می‌شویم که این مقدار زیاد بوده و با کمتر از آن سفر به پایان می‌رسد اینجا به جای آنکه با خیال راحت و برای خوشگذرانی بیشتر به خرج کردن بی‌حساب مقدار زائد بپردازیم می‌توانیم آن مبلغ را به اندوخته و پس‌انداز خود اضافه کنیم تا به اصطلاح برای روز مبادا، به کار آید. این مدیریت همراه با صرفه‌جویی در همة ابعاد زندگی وجود دارد که سبب افزایش موجودی و پس‌انداز شخص می‌شود.
و – یادداشت‌ درآمدها و هزینه‌ها
این مسأله کمک زیادی در کیفیت ادارة اقتصادی زندگی می‌کند. بسیار اتفاق افتاده که انسان مبلغی را به عنوان حقوق و درآمد بدست می‌آورد و در مدت زمان کوتاهی همة آن مصرف می‌شود تا جایی که مورد تعجب خود انسان و گاه اعتراض و متهم شدن به ولخرجی توسط خانواده قرار می‌گیرد. بهترین راه درمان چنین مشکلی یادداشت روزانة درآمدها و هزینه‌ها است که علاوه بر اینکه وسیله‌ای برای یادآوری خود انسان است سبب می‌شود که انسان با مرور مجدد هزینه‌ها، آنچه که زائد بر نیاز و غیرضروری است را از لیست هزینه‌های روزهای آینده حذف کند و همچنین سندی برای قانع کردن افراد خانواده و رفع اتهام از خود مورد استفاده قرار می‌گیرد.
ص – مشارکت همه در مدیریت
آنچه تاکنون در بین جوامع رواج داشته این است که مدیریت اقتصادی خانواده با نان‌آور خانواده است و این شیوه تاکنون هم جواب داده است زیرا وقتی انسان با زحمت و سختی درآمدی کسب می‌کند در خرج کردن و مصرف آن نهایت ملاحظه را می‌کند و این فرق می‌کند تا اینکه پول بدون زحمتی بدست انسان برسد و طبیعتاً انسان در هزینه کردن آنهم ملاحظة چندانی نمی‌کند.
اما این امر نباید سبب شود که دیگر اعضای خانواده خود را از مدیریت اقتصادی خانواده عقب بکشند و یا نان‌آور خانواده و به اصطلاح مدیر اقتصادی خانوار این اجازه را به آنها ندهد.
افراد خانواده نقش بسزایی در کاهش بار مالی خانواده و توازن و توسعة اقتصادی و شکوفایی آن در خانواده دارند. وقتی این احساس به خود افراد خانواده هم انتقال یابد و خود را در برابر بعد اقتصادی خانواده مسئول بدانند طبیعتاً سعی در صرفه‌جویی و عدم تحمیل هزینه‌های اضافی به خانواده می‌کنند که البته این امر هم نیاز به فرهنگ‌سازی درون خانواده دارد که همة افراد به این یقین برسند که هرچه به نوبة خود در امور اقتصادی صرفه‌جویی کنند سود حاصله به جیب خود آنها رفته و خود افراد خانواده هستند که از این صرفه‌جویی در مرحلة اول سود می‌برند.
ح – کنترل هزینة مراسم و دید و بازدیدها
یکی از هزینه‌های ضروری و لاجرم در زندگی مسأله دید و بازدیدها و مراسم جشن‌ها و عزاداری‌هاست که اگر این مراسم بر طبق آموزه‌های دینی و اخلاقی برگزار نشود می‌تواند به میدان رقابت ناسالمی برای به رخ کشیدن ثروت و سطح زندگی شود وسیله‌ای برای وقت‌گذرانی به بدترین شکل ممکن است که جزء بدآموزی و نامتعادل کردن اقتصاد خانواده و ایجاد حسادت و کینه و دشمنی چیزی به همراه ندارد.
یکی از مسئولیت‌های مهم مدیر اقتصادی در خانواده کنترل این مراسم از نظر کیفیت و کمیت است اینکه این مراسم چند بار و کجا و چگونه انجام بگیرد و در مراسم از چه میوه‌ها و غذاهایی برای پذیرایی و به چه میزانی استفاده شود، چه لباس‌هایی در این مراسم پوشیده شود و... همه و همه از جمله وظایف مدیر اقتصادی خانواده است که او با توجه به میزان سطح درآمد و جایگاه اجتماعی خانواده و فرزندان و سنّ آنها و مکان و زمان مراسم و... عواملی دیگر، کیفیت و کمیت این هزینه‌ها را مشخص می‌کند که این مورد هم تأثیر مهم و بسزایی در اصلاح الگوی اقتصادی خانواده بوجود خواهد آورد.
ق – استفادة درست و کامل از کالاها
یکی دیگر از عوامل مؤثر در پیدایش الگوی اقتصادی برای خانواده و به تبع آن برای جامعه استفاده بهینه از انواع کالاهاست این مورد که در بخش اسراف هم به آن اشاره شد سبب حیف و میل شدن و ضایع شدن و تحمیل هزینه‌های اضافی بر اقتصاد خانواده و جامعه می‌شود مثلاً فاسد شدن مواد غذایی در اثر خرید زائد بر نیاز و نگهداری نادرست از آنها و اضافه بر مصرف پختن غذاها که در نهایت به دور ریختن آنها منجر می‌شود و استفادة غیرضروری از اتومبیل شخصی و تغییر انواع پوشاک به بهانة فرسوده شدن یا از مد خارج شدن و استفادة بی‌رویه از آب و مواد شوینده و وسایل برقی و... دهها مورد دیگر که به یک اشکال برمی‌گردد و آن استفاده نکردن از عمر مفید کالاها و کیفیت و کمیت مصرف است.
متأسفانه تهاجم فرهنگی غرب تأثیر زیادی روی نحوة زندگی ما ایرانیان گذاشته است اینکه در برخی کشورهای جهان مثل ژاپن و حتی برخی کشورهای عربی عمر مفید یک ماشین بیش از 5 سال نیست و بعد آن را با مدل جدید تعویض می‌کنند یا اینکه در فیلم‌هایشان با کفش روی فرش راه می‌روند و... سبب شده که این استفادة ناصحیح از کالاها به ما هم سرایت کند که در درازمدت صدمات اقتصادی زیادی به بدنة خانواده و جامعه وارد خواهد کرد.
ن – استفادة بهینه از اوقات فراغت
به بطالت گذراندن اوقات فراغت متأسفانه یکی از مهمترین عواملی است که سبب عقب‌ماندگی کشورمان از کشورهای صنعتی جهان است، ایرانی که روزگاری مهد تمدن جهان بود و حتی زمانی که کشورهای آمریکایی و بعضاً اروپایی هنوز شکل نیافته بود ایران پرچم‌دار علم و تمدن و فرهنگ در دنیا بوده اما چه اتفاقی افتاده که کشورهای دیگر از علوم دانشمندان ایرانی و آسیایی مثل ارسطو، افلاطون، سقراط و ابوعلی‌سینا و... استفاده کرده و جلو افتاده‌اند بی‌گمان عوامل زیادی در این پدیده مؤثرند اما یکی از مهمترین آنها عدم استفادة بهینه از اوقات فراغت و به بطالت گذراندن عمر است مدیر اقتصادی یک خانواده یا یک جامعه باید برنامه‌ریزی صحیحی در استفاده از اوقات فراغت داشته باشد تا بتواند نوعی الگوی اخلاقی اقتصادی کامل برای دیگران ایجاد کند.
با نگاهی به زندگی گذشتگان و پیشینیان خود می‌بینیم که در زندگی آنها استفاده بجا از اوقات فراغت همة اعضاء خانواده را به تولیدکنندة کوچک اقتصادی تبدیل می‌کرده است. بافتن فرش و دوختن انواع لباس و پوشاک، تهیه مایحتاج اولیه زندگی مثل ترشی، رب، انواع سبزیجات و کمک به پدر خانواده در کشاورزی و نجاری و بطور کلی کمک به شغلی که نان‌آور خانواده داشته در ایام فراغت و... مواردی هستند که موجب کم شدن هزینه‌های زندگی و کمک به وضعیت اقتصادی خانواده می‌شده است. لذا این وظیفه مدیر اقتصادی خانواده است که ابتدا با فرهنگ‌سازی این موضوع و سپس برنامه‌ریزی مناسب برای اوقات فراغت اعضاء خانواده از نیروی آنها جهت اصلاح الگوی اقتصادی خانواده کمک گرفته و استفاده کند.
م – تربیت صحیح فرزندان
مسأله مهمی که همة خانواده به راحتی آن را دریافته و متوجه آن شده‌اند اختلافی است که فرزندان و نسل امروزی با نسل‌های گذشته داشته‌اند، که به طرز کاملاً محسوسی می‌توان این اختلاف رفتار را در فرزندان امروز نسبت به فرزندان دیروز مشاهده کرد.
در گذشته فرزندان توقعات بسیار کمی از پدر و مادر و جامعه داشتند و از کودکی با حس مسئولیت‌پذیری بزرگ می‌شدند و خیلی زود وارد عرصة نان‌آوری خانواده شده و دختران به مادران و پسران به پدران کمک می‌کردند، مثلاً یک لباس را ممکن بود چند فرزند خانواده برای سالیان مختلف استفاده کنند که این امر علاوه بر کمک به اقتصاد خانواده استفاده کردن مناسب و خوب نگهداری کردن از لباس را به فرزندان یاد می‌داد. پسر و دختر توقعات کمی در مسأله ازدواج و مسکن داشتند و با ساده‌ترین امکانات محکم‌ترین پیوندها را برقرار می‌کردند. گاهی تا پنج خانوار در منزل پدری زندگی می‌کردند و هر کدام اتاقی را برای زندگی انتخاب و از آشپزخانه و دستشویی مشترک استفاده می‌کردند.
اما به مرور با پیشرفت وسایل ارتباط‌جمعی مثل رادیو و تلویزیون و ورود فرهنگ و تمدن بیگانه به عرصة فرهنگی ایرانیان، سطح توقع فرزندان به تدریج بالا و بالاتر رفت تا جایی که امروزه حتی بچه‌های خردسال هم موبایل می‌خواهند و داشتن اتاق شخصی و لوازم فردی و ماشین و... جزء خواسته‌های اولیه فرزندان است که یقیناً با وضع اقتصادی متوسط و احیاناً فقری که اکثر ایرانیان با آن مواجه هستند برآوردن چنین توقعاتی فشار مضاعف و دوچندانی را به پدر خانواده وارد می‌کند.
اما مسأله اینجاست که با وجود همة موارد یاد شده و ازدیاد روزافزون توقعات فرزندان، این امر رابطة مستقیمی با نوع تربیت آنها توسط پدر و مادر دارد و شاهد آنهم اینکه هنوز هم خانواده‌هایی یافت می‌شوند که فرزندان آنها از نظر مسئولیت‌پذیری و روبرو شدن با مشکلات و کمک اقتصادی به خانواده و کم‌توقع بودن مثل نسل‌های گذشته‌اند، که برای چگونگی تربیت فرزندان باید پدر و مادر اهتمام جدی در این امر کرده و با مراجعه به کتب روانشناسی و مشاوره‌هایی که در این زمینه وجود دارد اطلاعات علمی خود را بالا برده و آنها را در طرز تربیت فرزندان خود بکار گیرند.
مثلاً برای نمونه یکی از واضح‌ترین نوع تربیت ناصحیح فرزندان این است که پدر و مادر به جهت علاقه‌ای که به فرزند خود دارند از ابتدای کودکی همة خواسته‌های او را بدون چون و چرا برآورده می‌کنند و متوجه این امر نیستند که امروز این کودک با یک شکلات یا اسباب‌بازی آرام می‌شود اما هرچه بزرگتر می‌شود خواسته‌های او هم بزرگتر شده تا جایی که دیگر والدین قادر به برآورده کردن خواسته‌های او نیستند از طرفی این فرزند هم عادت به شنیدن «نه» نداشته و مدت مثلاً بیست سال هرچه خواسته برایش فراهم کرده‌اند لذا این مسأله که با غرور جوانی هم همراه می‌شود باعث می‌شود که فرزند به هیچ وجه سخن والدین را برنمی‌تابد و به هر وجه ممکن باید به خواسته‌اش برسد، که ادامة این روند ممکن است به افسردگی فرزندان و یا رفتن به سمت دزدی و اعمال خلاف منتهی شود این یک نمونه از تربیت نادرست فرزند است که در نهایت بنیاد خانواده و همینطور شخصیت فرزند را به ویرانی می‌کشاند که با آسیب‌شناسی این قضیه متوجه می‌شویم که مقصر اصلی این قضیه پدر و مادر هستند و آنها بدون اینکه خود بخواهند بخاطر علاقة زیاد فرزند موجب گمراهی و تباه شدن زندگی او می‌شوند. ما اینجا در مقام بیان راهکارهای این گونه مسائل نیستیم و چگونگی جلوگیری از بروز این اختلالات رفتاری را به روانشناسان و کتبی که در این زمینه تألیف شده‌اند ارجاع می‌دهیم.
اما فقط به عنوان یکی از وظایف مهم مدیر اقتصادی خانواده از این عامل نام می‌بریم که هم می‌تواند فوائد اخلاقی و هم اقتصادی داشته باشد، لذا مدیر خانواده باید منتهای تلاش خود را در تربیت صحیح فرزندان انجام دهد.
الگوی مصرف در جامعه
3 – الگوی مصرف در جامعه
بعد از بررسی اصلاح الگوی مصرف در خانواده و راهکارهای اقتصادی و اخلاقی آن و همینطور عوامل ترویج الگوی مصرف بیگانه و آثار پیروی از آن، نوبت به بررسی الگوی مصرف در جامعه می‌رسد، عواملی در بدست آوردن و پیدایش الگوی مصرف مناسب در جامعه مؤثرند که برخی از آنها عبارتند از :
1 – اصلاح الگوی مصرف در خانواده‌ها و عموم مردم:
چنانچه قبل از این هم اشاره کردیم، رعایت مواردی توسط افراد برای اصلاح الگو در خانواده‌ها، خواهی نخواهی موجب بهبود الگوی مصرف در جامعه می‌شود چون جامعه مجموعه‌ای از افراد و خانواده‌هایی هستند که در کنار هم زندگی می‌کنند و به طور زنجیروار و سلسله‌ای به هم مرتبط‌اند و همچنانکه یک نقطة فاسد در میوه‌ای سبب فاسد شدن کل میوه می‌شود رعایت نکردن مواردی توسط بعض خانواده به تدریج به خانواده‌های دیگر کشیده شده و به سطح جامعه کشیده می‌شود، و همانطور که شاعر بزرگ فارسی سعدی می‌فرماید:

بنی‌آدم اعضای یکدیگرند
چو عضوی به درد آورد روزگار

که در آفرینش ز یک گوهرند
دگر عضوها را نماند قرار

2 – دولت
مهمترین عامل تأثیرگذار برای الگوی مصرف مناسب در جامعه دولت و عملکرد و سیاست‌های اجرایی توسط پیکرة عظیم دولتمردان است که می‌تواند کشور را به اوج پیشرفت و اقتدار برساند و یا اینکه دچار فقر و عقب‌ماندگی کند.
شاهد روشن تاریخی این مسأله دوران ذلّت‌بار پنجاه‌ سالة حکومت پهلوی‌هاست که می‌بینیم در اثر سیاست‌های غلط و نادرست اتخاذ شده توسط رضاخان و فرزندش چند صد سال کشور را از دنیا عقب انداخت.
سرکوب همة سازمان‌های سیاسی و اقتصادی کشور و عشایر و ایلها به خاطر مخالفت با حکومت مستبد رضاخانی و وابسته کردن کشور و مردم به اجناس واردای و ایجاد محیطی پر از ترس و خفقان در جامعه و بازگذاشتن درب‌های اقتصادی کشور به روی کشورهای بیگانه و به یغما بردن منابع ملی و طبیعی ایران که به مرور سبب از دست دادن روحیة خودباوری توسط ایرانیان شد و اگر همینطور ادامه پیدا می‌کرد به سمتی می‌رفت که اکنون برخی از کشورهای عربی و متموّل منطقه دچار آن شده‌اند که با وجود ثروت زیاد سرشار از درآمدهای نفتی به یک کشور کاملاً مصرفی تبدیل شده‌اند و حتی آب آشامیدنی خود را نیز از کشورهای دیگر بطور بسته‌بندی وارد کشور می‌کنند. تبدیل شدن اینگونه کشورها به موجوداتی سست و مصرفی فقط در اثر سیاست‌های نادرست دولت‌ها می‌باشد که در اینگونه جوامع اصلاً اصلاح الگوی مصرف معنا و مفهومی ندارد.
دولت‌ها می‌توانند با اتخاذ تدابیری صحیح و رعایت مسائل اقتصادی در ادارات و ارگان‌های دولتی، الگوی مناسبی را برای جامعه تعریف و بسترهای مناسب را برای پیدایش آن ایجاد کنند که هرچند ما در مقام ذکر این راهکارها برای دولت نیستیم اما به چند نمونة آن اشاره می‌کنیم:
1) بالا بردن کیفیت کالاهای داخلی و ایجاد شوق‌های لازم برای تجّار و صنعتگران ایرانی جهت رقابت با کالاهای مشابه خارجی زیرا یکی از عواملی که سبب روآوردن مردم به اجناس خارجی شده که موجب هدر رفتن نیرو و سرمایه کشور می‌شود کیفیت پایین اجناس تولید شده در داخل است والا مردم تعصبی نسبت به خرید اجناس خارجی ندارند و اگر کیفیت اجناس داخلی را بهتر بدانند از آنها استفاده می‌کنند کما اینکه هم اکنون بعضی اجناس تولید داخل هستند که از مشابه خارجی آن بهتر بوده و مردم ترجیح می‌دهند از آنها استفاده کنند، برای اینکه چنین اتفاقی بیفتد دولت باید بستر مناسب و تشویق‌های لازم را برای تولیدکنندگان داخلی فراهم سازد تا امکان و انگیزة رقابت در وجود آنها روز به روز افزایش یابد.
2) اشتغال‌زایی مناسب و بکار گرفتن قشر جوان و خلاق کشور برای رفع معضل بیکاری. از آنجا که از نظر نیروی کار و ظرفیت‌های عظیم کشور امکان و پتانسیل ایجاد فعالیت‌هایی که تولید شغل کرده و از این نیروی جوان و شاداب انسانی در کشور استفاده کند وجود دارد لذا دولت با کار کارشناسی شده و علمی باید بسترهای مناسب برای تولید اقتصاد مولّد در ایران را ایجاد کند.
3) استفادة بهینه از منابع و معادن طبیعی و نعمت‌های خدادادی عظیمی که در این کشور وجود دارد اعم از معادن و جنگل‌ها و بیابان‌ها و رودخانه‌ها و... همه و همه می‌توانند مورد استفادة بهینه قرار گیرند. مثلاً ما همانطور که نفت را پمپاژ می‌کنیم می‌توانیم آب دریای خزر یا خلیج فارس و دریای عمان را به زمین‌ها و صحراهای مرکزی کشور پمپاژ کرده و آب و آبادانی را به این بیابان‌های خشک آورده که این کار علاوه بر استفاده بهینه از منابع عظیم طبیعی موجود در ایران نیروی انسانی زیادی را هم به کار گرفته و برای آنها اشتغال‌زایی می‌کند. این یک نمونه از طرز استفاده از منابع عظیم و سرشار طبیعی ایران است اما دهها و صدها نمونه دیگر می‌توان پیدا کرد که حداکثر استفادة مفید از منابع طبیعی کشورمان بشود که تحقیق علمی و اتخاذ سیاست‌های مناسب در این باره به عهده دولت می‌باشد که نقش اساسی و اولیه‌ای در اصلاح الگوی اقتصادی در جامعه دارد.
این مربوط به اتخاذ تدابیر لازم توسط دولت برای کل جامعه اما رعایت مسائل اقتصادی در درون بدنة دولت هم می‌تواند تأثیر زیادی روی افراد و خانواده‌ها و در نهایت جامعه داشته باشد.
زیرا وقتی مردم می‌بینند که ادارات دولتی مثلاً همه از لامپ کم‌مصرف استفاده می‌کنند، اموال عمومی را حیف و میل نکرده و بطور کلی آنچه به مردم می‌‌گویند خودشان در مرحله اول رعایت می‌کنند این کار علاوه بر اینکه هزینه‌ها را به مقدار زیادی کم می‌کند نوعی فرهنگ‌سازی هم ایجاد کرده و سبب گسترش فرهنگ اصلاح الگوی مصرف در جامعه می‌شود.
4) بالا بردن صادرات:
یکی از مهمترین عواملی که سبب انتشار انقلاب صنعتی در جهان و به تبع آن سلطة صاحبان صنعت بر دیگر کشورها شد، نگاه و اهتمامی است که این کشورها به مسئله صادرات داشتند زیرا آنها نیازمند بازاری در دیگر کشورها بودند تا بتوانند محصولاتشان را بفروشند، محصولات مختلف را در شکل‌ها و قیمت‌های متنوع تولید کردند و با استفاده از ابزار عصر اطلاعات مثل ماهواره‌ها و اینترنت شروع به تبلیغ این فرهنگ در جهان کردند و نوعی فرهنگ مصرف‌گرایی را بر جهان القاء کردند که کشور ما هم در این میان بی‌نصیب نماند و متأسفانه بازار داغ واردات آنهم به بهانة بالا بردن استاندارد در کشور همچنان به ترویج این فرهنگ دامن می‌زند.
اما اگر کشور ما هم بخواهد با جامعة جهانی رقابت کند باید وارد گود شده و اولین گام برای جهانی شدن تصمیمی مؤثر و قاطع برای صادر کردن کالاهای ایرانی به دیگر کشورهاست.اصلاً اگر همة بنگاه‌های اقتصادی و تولیدکننده‌های داخلی توسط دولت مجبور شوند که درصدی از تولید خود را صادر کنند این مسئله نوعی رقابت در بین تولیدکننده‌ها ایجاد می‌کند که هم درون کشور با یکدیگر برای ساختن و تولید جنسی با بالاترین استاندارد جهانی رقابت کنند و هم به نوعی در خارج از کشور با دیگر کشورهای صادرکنندة جهان به رقابت بپردازند، این روش پیشرفت کشور مسئلهای است که توسط دولت باید صورت پذیرد و به گونه‌‌ای باشد که صادرکننده‌ها همیشه از نظر مالی و اهمیت شغلی جلوتر از واردکننده‌ها باشند.
3 – بخش خصوصی:
شکی نیست که درصد عظیمی از اموال کشور در تملک سرمایه‌دارانی است که فقط برخی از آنها از این سرمایه‌ها در جهت تولید اقتصاد مولد بهره می‌گیرند و یا به بهانه‌هایی مثل عدم امنیت سرمایه در ایران و یا مالیات‌های نامناسب و کمرشکن، ترجیح می‌دهند که اموال خود را در کشورهای دیگر سرمایه‌گذاری کنند که این کار علاوه بر خارج کردن ارز و سرمایه از کشور، به تدریج سبب ازدیاد بیکاری و فقر افراد و جامعه می‌شود، در مرحلة اول وظیفه به عهدة دولت است که با ایجاد بسترهای مناسب و امنی برای سرمایه‌گذاران این اطمینان را در آنها ایجاد کند که در صورت سرمایه‌گذاری در ایران، سرمایة آنها در سلامت کامل به سر برده و یا میزان مالیاتی که برای آنها وضع می‌شود کارشناسی شده و متناسب با درآمد آنها می‌باشد.
وقتی این زمینه‌ها فراهم شد و بخش خصوصی وارد عرصة اقتصادی جامعه شد ظرفیت‌های تولیدی جامعه و اشتغال‌زایی در آن به مراتب بالاتر رفته و اختلافات طبقاتی کاهش می‌یابد وابستگی اقتصادی به بیگانگان کمتر شده و موجب عزت و اقتدار ایران اسلامی می‌شود و از آنجا که بخش خصوصی خود از مردم همین مرز و بوم هستند نیازهای اقتصادی و فرهنگی مردم را بهتر از بیگانگان شناخته و در بهبود کمّی و کیفی و تولید اجناسی متناسب با فرهنگ ایرانی بهتر از بیگانگان عمل خواهند کرد.
4 – سازمان‌ها و اصناف اقتصادی
یکی از مراکز و سازمان‌هایی که در بدنة عظیم دولت مشغول به کار هستند اصناف مختلف اقتصادی هستند که به طور کلی نقش کنترل و تنظیم مسائل اقتصادی جامعه را به عهده دارند مثلاً می‌بینیم که در آستانة ماه مبارک رمضان این اصناف به شکل جدی‌تری وارد عرصة اقتصادی شده و با تولید کردن مایحتاج مردم در ماه مبارک رمضان مثل گوشت و مرغ و خرما و روغن و برنج و شکر و آرد و... و توزیع مناسب آن در جامعه از کمیاب شدن و گران شدن قیمت آنها در این ماه جلوگیری می‌کنند لذا می‌بینیم که نقش کاملاً اثرگذاری در وضعیت اقتصادی جامعه دارند و بدیهی است که سیاست‌های اخذ شده توسط سازمان اصناف کشور مثل اولویت دادن به تولید و پخش کالاهای داخلی، نظارت بر کیفیت کالاهای داخلی و قیمت آنها و... چقدر می‌تواند در اصلاح الگوی اقتصادی جامعه اثرگذار باشد.
5– رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی
یکی از اثرگذارترین مسأله روی چگونگی زندگی مردم وسایل ارتباط دسته‌جمعی مثل رادیو و تلویزیون می‌باشد که قدرت اثرگذاری این وسایل بر اعمال و رفتار مردم بر کسی پوشیده نیست از بچه‌ها گرفته تا بزرگ‌سالان به راحتی تحت تأثیر برنامه‌های ارائه شده توسط این وسایل می‌باشند لذا مسئولان و مدیران این وسایل ارتباط جمعی وظیفة سنگینی را در فرهنگ‌سازی در جامعه نسبت به همة جنبه‌های اخلاقی و فرهنگی و اقتصادی و غیره به عهده دارند.
البته ذکر این نکته لازم است که اصل ساختار رادیو و تلویزیون اگر بخواهیم به لحاظ تاریخی به آن نگاه کنیم نوعی ابزار تبلیغی ابداعی توسط غرب می‌باشد همانطور که ابزار تبلیغی برای مسلمانان مواردی مثل منبر و کتاب و ارسال مبلّغ به نواحی مختلف و غیره می‌باشد اما این ابتکار غربی‌ها امروزه به سطح گسترده‌ای تمام دنیا را فرا گرفته و استفاده از وسایلی مثل ماهواره و اینترنت و تلویزیون و رادیو، لاجرم برای همه جوامع جزء ضروریات شده است.
لذا منطبق کردن این وسیلة تبلیغی غرب با آموزه‌های دینی، کاری سخت و مهم می‌باشد که وظیفة این تطابق به عهدة مسئولان مربوطه است که با استفاده از روحانیت و کارشناسان دینی فرهنگ زندگی صحیح را نه فقط در زمینه اصلاح الگوی مصرف بلکه در همة ابعاد زندگی به اقشار مختلف مردم و جامعه ارائه کنند.
شکل و ساختار اینگونه وسایل ارتباط جمعی به گونه‌ای است که ظرفیت بسیار زیاد و به عبارتی نامحدود در حوزه کاری خود دارند و این وظیفة صاحبان فکر و اندیشه و مسئولان مربوطه است که از این ظرفیت نامحدود اینگونه وسایل در جهت ترویج و ارائه الگوی زندگی صحیح به مردم استفاده کنند.
به عنوان مثال برنامه‌هایی که در کشورهای غربی برای کودکان ساخته می‌شود به گونه‌ای است که همانند یک نوع تست هوش بوده و اول تا آخر برنامه در کنار شوق و هیجان بچه‌گونه‌ای که برای جذب کودکان بکار می‌گیرند در طول برنامه در حال آموزش یک سری مسائل اقتصادی علمی و یا حتی اخلاقی هستند اما برنامه‌هایی که در داخل برای کودکان ساخته می‌شود کمتر به این نکته اهمیت می‌دهند و آرام کردن و گذراندن وقت بچه‌ها که ساعتی جلوی تلویزیون بنشینند تا هم خود آنها آرام شده و هم اعضاء خانواده به کارهای خود برسند هدف اصلی است و آموزش علمی و اخلاقی کودکان در درجه دوم اهمیت قرار دارد، به خاطر این است که ما می‌بینیم یک کودک مثلاً 8 سالة اروپایی از نظر اطلاعات علمی و اخلاقی به اندازه یک کودک 12 سالة ایرانی می‌باشد با اینکه ایرانیان از نظر هوش و ذکاوت ذاتی جزء با استعدادترین مردم دنیا هستند لذا می‌بینیم که رادیو و تلویزین چقدر در تربیت و اصلاح جامعه مؤثر است و شاید بتوان گفت بیشتر از پدر و مادر و معلم در تربیت فرزندان اگر اثر آنها نباشد کمتر از آنها هم نیست.
باید به این نکته توجه داشت که یکی از دلایل موفقیت اینگونه وسایل و اثرگذاری زیادی که در سطح جامعه دارند این است که این وسایل مخاطبین زیادی دارند و قشر میلیونی همواره بیننده و شنوندة برنامه‌های ارائه شده توسط اینگونه وسایل هستند همین امر سبب می‌شود که یک فرهنگ ارائه شده توسط این وسایل در کمتر از چند دقیقه در بین صدها میلیون بیننده پخش می‌شود.
نمونه روشن آن استفادة عموم مردم از تکیه کلام‌ها و یا رفتارهای خاصی است که در برنامه‌های طنز پخش شده در تلویزیون که توسط هنرپیشة محبوبی مورد استفاده قرار می‌گیرد و از هر گروه سنی کوچک و بزرگ همواره از چهره‌هایی که آنها هم توسط خود همین وسایل به مردم معرفی شده و محبوب شده‌اند تقلید می‌کنند.پس می‌بینیم که تلویزیون چقدر راحت می‌تواند چهره‌هایی را در بین جامعه محبوب کرده و فرهنگ‌های خاصی را توسط آنها گسترش دهد.
همین زیاد بودن مخاطبین این وسایل وظیفة مسئولان مربوطه را سخت‌تر و دقیق‌تر می‌کند و هر ثانیه از برنامه‌های پخش شده توسط این وسایل باید با دقت مورد کارشناسی و موشکافی قرار گیرد به عنوان مثال در فیلمی که داستان اصلی آن توبه کردن یک دزد آدم‌کش و شیاد است و در طول فیلم اتفاقاتی رخ می‌دهد که در نهایت منجر به توبة آن شخص می‌شود اینجا باید به مسائل جانبی مثل نماز و روزه و احترام به پدر و مادر و بستگان و همسایه‌ها و خواندن قرآن و توسل به ائمه^ و... دهها مورد اخلاقی و مذهبی اهمیت ویژه‌ای داد و آنها را به عنوان عوامل اصلی در توبه کردن شخصیت اول فیلم معرفی کرد نه اینکه به خاطر سختی‌هایی که برای هنرپیشة دزد بوجود می‌آید و در نهایت خواهش و التماس دختری که به عنوان معشوقة او وارد زندگی او می‌شود، او را موفق به توبه کند. ما بر اساس آموزه‌های دینی خود می‌دانیم که توبه از گناهان و هدایت به راه مستقیم خود توفیقی است که باید از جانب خداوند به بنده‌اش اعطا شود والا هر کسی لیاقت و شایستگی توبه را پیدا نمی‌کند و این لیاقت را خداوند به کسانی می‌دهد که در مرحله‌ای از زندگی کار نیک و شایسته‌ای انجام داده‌اند نماز خوانده یا قرآن و یا توسل به ائمه^ و یا کار نیک دیگری کرده‌اند که موفق به توبه شده‌اند.
و به گونه‌ای نباشد که مخاطب ثروتمندانی را در تلویزیون‌ها ببینند که همواره در حال اسراف و حیف و میل نعمت‌های الهی هستند، به راحتی دروغ می‌گویند، به دستورات الهی عمل نمی‌کنند اما زندگی به ظاهر خوب و راحتی دارند، و در آخر فيم هم عاقبت بخير شده و به خوبي و خوشي سر زندگي خود ميروند، اين باعث ميشود كه بيننده اینگونه تصور کند که بدون انجام دستورات الهی هم می‌توان زندگی آرام و خوب و راحتی داشت.حال اگر تلویزیون با این گستردگی مخاطب و نحوة اثرگذاری که دارد قدم در راه اصلاح الگوی اقتصادی و اخلاقی جامعه بگذارد موفق‌ترین عامل بوجود آورندة این الگو می‌باشد.
یکی دیگر از اشتباهاتی که در سیاست‌های کلی رسانه‌ها در ایران اتخاذ شده این است که بخش اعظم بودجه‌های آنها به عهدة خود آنها گذاشته شده و آنها نیز با آگهی بازرگانی و تبلیغ فرهنگ مصرف بودجة لازم خود را فراهم می‌کنند.مثلاً اکثر روزنامه‌ها جز چند روزنامة دولتی که از دولت بودجه می‌گیرند، هزینه‌های خود را با تیراژهای بالا و آگهی‌های بازرگانی مختلف بدست می‌آورند، سایت‌های اینترنتی و حتی رسانة ملی هم اینگونه است و بیش از یک دهه می‌گذرد که بازرگانی وارد رسانة ملی شده و رسانه برای تحصیل بودجة خود با توسل به آگهی بازرگانی، فرهنگ مصرف را در جامعه ترویج داده و تبلیغ می‌کند.
لذا برای اصلاح الگوی مصرف در جامعه یکی از ضروری‌ترین کارها اصلاح ساختار وسایل ارتباط جمعی است.
6–نخبگان جامعه
همیشه در بین افراد، دسته‌هایی بوده‌اند که بیشتر از بقیه اثرگذار بوده و هر کدام به گونه‌ای هدایت بخشی از جامعه را به عهده دارند عملکرد و نظرات این گروه تأثیر مستقیمی روی ایجاد و بکارگیری الگوی مصرف مناسب در جامعه دارد.ما به چند مورد از اين گروهها بعنوان نمونه اشاره ميكنيم:
الف - روشنفکران:روشنفکران گروهی هستند که همواره در طول تاریخ کنار دولتمردان و یا روبروی آنها ابراز وجود می‌کرده و حرفی برای گفتن داشتند، این عده که طرفداران بخصوصی هم داشته و دارند، در طول یکصد سال اخیر به دلیل عملکردشان در متمایل کردن مردم به فرهنگ غربی به نام «غربزده» لقب داده شده‌اند.اما در میان این گروه هستند کسانی که افکار اقتصادی مناسبی برای ارائه به مردم و دولت دارند و با کنترل افکار و عقاید آنها می‌توان از آنها برای اصلاح الگوی مصرف در جامعه بهره برد.
ب-هنرمندان:هنرمندان که همیشه قشر بسیار تأثیرگذاری روی مردم و جامعه بوده و همواره محبوب مردم هستند نیز با انواع گفتارها و رفتارها فرهنگ‌سازی کرده و الگوئی براي مردم هستند، كه گاهي اين الگو فاسد و خراب بوده و گاهي خوب و مفيد است كه اين بستگي به نقش و شخصيت هنرمند محبوب شخص دارد، نمونه واضح اين اثرگذاري در مردم توسط هنرمندان و بازيگران سينما و تلويزيون ديده ميشود، به مجردي كه شخصيتي محبوب مخاطبين و همه مردم شد الگوبرداري از رفتار و گفتار او شروع ميشود، از نوع پوشش و لباس او گرفته تا حتي تكيه كلامها و ريزترين حركات و رفتار او در جامعه توسط اكثر مردم كه حتي تحصيلكرده و در موقعيتهاي بالاي اجتماعي هستند تقليد ميشود.و همينطور ديگر هنرمندان در زمينه هاي موسيقي و نقاشي و خوش نويسي و قلم زني وشاعري و... كه هركدام الگوئي براي طرفداران و علاقه مندان خود هستند
ج- اساتيد و قشر تحصیلکرده:قشر تحصیلکرده‌ای مثل اساتید دانشگاه‌ها و دکترها و... بعلّت اينكههمواره با دسته‌ای از مردم جامعه روبرو بوده و می‌توانند روی آنها اثرگذار باشند ميتوانند يكي از موثرترين اثر را در جامعه و مردم براي الگوي زندگي مناسب بگذارند، کمک این گروهکه نقش برجسته‌ای نسبت به دیگران دارند یکی از راهکارهای مناسب برای رسیدن به الگوی مناسب اقتصادی و اخلاقی در جامعه است.
ب– روحانیت:از آنجا که مردم ایران عقیده و اندیشه‌های مذهبی دارند و مسأله دین و مذهب همواره اولین دغدغة آنها بوده است طبیعی است که روحانیت و رجال دین که در بطن مردم بوده زبان اسلام هستند، وظیفة سنگینی در قبال مردم به دوش دارند و از جنبه‌های مختلف عقیدتی و اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی و... کار ارشاد مردم را به عهده دارند.
همانطور که قبلاً هم اشاره کردیم دین اسلام کاملترین دین بوده و برای هر مشکلی راه‌حلی به بهترین شکل ممکن دارد چگونگی بیان این راه‌حل‌ها به عهدة روحانیت می‌باشد که با بیان و اجرای آنها توسط خود روحانیت به تدریج شیرینی آیین و دستورات اسلامی به ذائقه مردم خوش آمده و در جنبه‌های مختلف بویژه مسأله اقتصادی و اصلاح الگوی مصرف پیرو روحانیت و دستورات اسلامی می‌شوند، ما در بحث اسراف در قرآن و روایات به نمونه‌هایی از دستورات اسلامی برای بهبود و اصلاح الگوی مصرف و جلوگیری از اسراف بیان کردیم که شما خوانندة عزیز را به آن بخش ارجاع می‌دهیم.



نتیجه و جمع‌بندی فصل سوم
چنانچه در این فصل مرور کردیم مسئله اصلاح الگوی مصرف مسئله‌ای نیست که در کوتاه‌مدت بتوان به آن دست یافت بلکه اکثر مواردی که در این فصل بعنوان راهکارهای اصلاح الگوی مصرف عنوان شد چه در جامعه و چه در خانواده، ریشه‌ای و ساختاری بوده که باید با هزینه کردن و سیاست‌گزاری به مرور به آنها دست یافت و اینها حاصل نمی‌شود مگر در بلندمدت، مثلاً تربیت فرزندان، پرهیز از مصرف‌گرایی، سیاست‌گزاری‌های مناسب توسط دولت و.... همه از مواردی هستند که ممکن است سالیان متمادی طول بکشد تا نتیجه‌بخش شود، لذا باید برای رسیدن به این مهم وقت و هزینة کافی را متحمل شد.
و نکتة دیگری که از مطالب این بخش نتیجه‌گیری می‌شود اینکه اصلاح الگوی مصرف در سطح جامعه ممکن نیست مگر بعد از اصلاح آن در خانواده و آنهم میسر نیست مگر بعد از اصلاح آن در زندگی شخصی افراد، پس اولین قدم اصلاح الگو در زندگی انفرادی افراد است که ناخودآگاه از سطح افراد به خانواده و از خانواده به جامعه سرایت خواهد کرد.



نتیجه و جمع‌بندی نهایی کتاب
هدف اصلی ما از به تقریر درآوردن این کتاباصلاح الگوی زندگی در همة زمینه‌ها اعمّ از اخلاقی و اقتصادی بود و سعی کردیم هم به بعد اقتصادی اصلاح الگو و هم به بعد اخلاقی آن بپردازیم لذا بحث تولید و مصرف در قرآن را بعنوان فصل اول ذکر کرده و مورد بررسی قرار دادیم تا مقدمه‌ای باشد برای پیدا کردن الگوی اقتصادی صحیح و در فصل دوم هم سعی شد تا مباحث اخلاقی مرتبط با اسراف تحت عنوان عوامل اسراف، مصادیق اسراف، عوارض اسراف مقدمه‌ای برای رسیدن به الگوی اخلاقی و اسلامی در زندگی ایجاد کنیم، و آنچه در فصل سوم عنوان شد هرچند به ظاهر بیشتر جنبة اصلاح الگوی اقتصادی را مورد بررسی قرار دادیم اما در لابلای ساختار آن راهکارهایی هم برای اصلاح الگوی اخلاقی و فرهنگی وجود دارد.
بعنوان نمونه در فصل سوم این مطلب روشن شد که قدم اول برای داشتن جامعه‌ای سالم که از اسرافهای اقتصادی و اخلاقی مصون باشد، اصلاح زندگی شخصی افراد است چرا که افراد بر خانواده و خانواده‌ها بر جامعه اثرگذارند پس هدف اول بررسی و اصلاح الگو در زندگی شخصی افراد است و اینجا نیاز ما و به فصل دوم و اهمیت آن اشکار می‌شود چرا که فصل دوم ما بیشتر سعی کردیم که هر کسی را با نفس خود روبرو کنیم تا درون خود را مورد واکاوی قرار داده و شخم بزند و مشکلات خود را از پایه و بنیان اصلاح کند.
در پایان خداوند برزگ را صمیمانه شاکریم که توفیق اتمام این نوشته را به حقیر عنایت فرمود که به بهانه تکمیل آن سیری در آیات، روایات، تفاسیر و دیگر کتابهای ارزشمند مذهبی و تاریخی نموده و بر اطلاعات ناقص خود بیافزائیم. آنچه مهم است عمل به اندوخته هاست که بدون عمل، علم و اندوخته زیاد نه تنها مشکل گشا نیست بلکه مشکل آفرین است و مسئولیت صاحب علم را در دنیا و آخرت سنگین تر می‌کند در حقیقت علم بی عمل وزر و وبالیبیش بر گردن صاحبش نیست، لذا از خداوند میخواهیم همانطور که توفیق تحصیل بخش بسیار کوچکی از علوم خود را به ما عطا کرده توفیق عمل به آنها را هم به ما عنایت فرماید.
والسلام عليكم
و رحمة الله 

فهرست منابع



فهرست منابع
1. قرآن کریم
2. نهج‌البلاغه سیدعلی نقی فیض الاسلام
3. صحیفه سجادیه
4. اسراف از دیدگاه دین و دانش، علی محمد حیدری نراقی، انتشارات مهدی نراقی، قم، چاپ اول، 1388 ه‍.ش
5. اسلام و الگوی مصرف، علی اکبر کلانتری، قم، مؤسسه بوستان کتاب، 1388 ه‍.ش، چاپ سوم
6. أعیان الشیعه، سید محسن أمین، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، 1406 ه‍.ق
7. أمالی صدوق، شیخ صدوق ابن بابویه، موسسه الأعلمی للمطبوعات، چاپ پنجم، بیروت، 1410 ه‍.ق
8. أنوار نعمانیه، سید نعمت الله جزائری، تصحیح عیسی الأهری و عمران غریب دوستی، تبریز، مکتبه حقیقت، 1378 ه‍.ق
9. بحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسی، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1403 ه‍.ق
10. پند تاریخ، موسی خسروی، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، تهران، چاپ دهم، 1358 ه‍.ش
11. التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1409 ه‍.ق
12. تحف العقول، حسن بن شعبه حرانی، به تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، کتابفروشی اسلامیه،1400 ه‍.ق
13. ترجمه المیزان، - علامه طباطبائی& - ترجمة سید محمد موسوی همدانی انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم – چاپ پنجم، 1374 هـ .ش
14. ترجمه مجمع البیان – شیخ طبرسی& - ترجمة گروه مترجمان – محقّق: رضا ستوده، انتشارات فراهانی، طهران، چاپ اول، 1360 هـ .ق
15. تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی، انتشارات اسماعیلیان، قم، 1415 ق، چاپ چهارم، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی
16. تفسیر جوامع الجامع، ابوعلی طبرسی، مؤسسه النشر الاسلامی، قم 1422 ه‍.ق
17. تفسیر صافی، محمدبن محسن فیض کاشانی، بیروت، موسسه الأعلمی للمطبوعات، 1402 ه‍.ق
18. تفسیر عیاشی، محمدبن مسعود عیاشی، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، چاپخانه علمیه، تهران، 1380 ه‍.ش
19. تفسیر معین، مولی نورالدین کاشانی، قم، بی تا
20. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و دیگران، چاپ یازدهم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1373 ه‍.ش
21. تفسیر نور، محسن قرائتی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، تابستان 1385 ه‍.ش
22. تهذیب الاحکام، أبوجعفر محمد بن حسن الطوسی، تحقیق سیدحسن موسوی خراسانی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1365 ه‍.ش
23. ثواب الاعمال شیخ صدوق، چاپ دوم، قم، منشورات الرضی، 1368 ش
24. جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، محمدحسن نجفی، تحقیق عباس قوچانی، چاپ سوم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1367 ه‍.ش
25. چهل مجلس هزار حدیث، احمد دهقان، انتشارات ناصر، قم، چاپ دوم، 1383 ه‍.ش
26. الحیاة، محمدرضا حکیمی، ترجمه احمد آرام، قم، دلیل ما، 1387 چاپ نهم
27. الحیاه، محمدرضا حکیمی و دیگران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ ششم، 1413 ه‍.ق
28. خصال مترجم، محمدبن علی صدوق، به تصحیح سید احمد فهری زنجانی، تهران، انتشارات علمیه اسلامی،
29. دائره المعارف پزشکی، دکتر جرج سامرویل، ترجمه و نگارش مهرداد مهرین، انتشارات اسکندری، تهران، چاپ اول، 1363 ه‍.ش
30. دراسة حول الاسراف فی الکتاب والسنّه، محمد علی انصاری، چاپ اول، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1421 ه‍.ق
31. سفینه‌البحار، المحدث الکبیر الشیخ عباس القمی، دار الأسوه للطباعه‌والنشر، 1422ه‍.ق
32. طب النّبی – أبو العباس مستغفری (متوفی 432 هـ .ق) انتشارات رضی – قم – چاپ اول، 1362 هـ . ش
33. علل الشرایع، بامقدمه صادق بحر العلوم، مکتبه الحیدریه، بیروت، 2جلد، چاپ دوم، 1385 ه‍.ش
34. عوائد الایام، محمدمهدی نراقی، قم، مکتبه‌ بصیرتی، 1408 ه‍.ق
35. غررالحکم و دررالکلم، عبد الواحدآمدی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اول، 1366 ه‍.ش
36. فرهنگ عمید، حسن عمید، انتشارات جاویدان علمی، چاپ دوم، 1345 ه‍.ش
37. فرهنگ فقه، سیدمحمود هاشمی شاهرودی، مؤسسه دائر المعارف فقه اسلامی، قم، 1384 ه‍.ش
38. قاموس قرآن، سیدعلی‌اکبر قرشی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1386 ه‍.ش
39. کافی،‌ شیخ کلینی، چاپ چهارم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 ه‍.ش
40. گنجینه اصلاح الگوی مصرف، سیدمهدی هاشمی،حمیده رضائی، انتشارات سبط النبی، قم 1388 ه‍.ش
41. الگوی مصرف وتهاجم فرهنگی، دکتر ابراهیم رزاقی، انتشارات چاپخش، تهران، چاپ اول، 1374 ه‍.ش
42. لئالی الأخبار، شیخ محمد تویسرکانی، مکتبه محمدیه،
43. لسان العرب، ابن منظور مصری، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1410 ه‍.ق
44. مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، تحقیق سید احمد حسینی، المکتبه المرتضویه، بی تا
45. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، شیخ طبرسی، انتشارات دارالمعرفه بیروت، چاپ دوم، 1408 ه‍.ق
46. المحاسن، أبوجعفراحمدبن محمدبن خال البرقی، تصحیح و تعلیق سید جلال الدین حسینی، قم، دارالکتب الاسلامی، چاپ دوم
47. مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1382 ه‍.ق
48. معجم موضوعی آیات اقتصادی قرآن، چاپ اول، قم، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، 1382 ه‍.ش
49. معراج السعاده، ملااحمد نراقی، انتشارات هجرت، قم، چاپ اول، 1371
50. مفردات راغب، علامه راغب اصفهانی، منشورات طلیعه النور، قم، چاپ دوم، 1427 ه‍.ق
51. مکارم الأخلاق، شیخ طبرسی، موسسه الأعلمی، بیروت، چاپ ششم، 1392 ه‍.ق
52. من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، چاپ سوم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413 ق
53. المنجد، لویس معلوف الیسوعی، المطبعه الکاثولیگیه، بیروت، چاپ پنجم، 1927 م
54. المنجد، لویس معلوف الیسوعی، ترجمه محمد بندر بیگی، انتشارات اسلامی، تهران، چاپ اول، 1387 ه‍.ش
55. میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ناشر دار الحدیث، چاپ اول، 1416 هـ .ق
56. میزان الحکمه، محمدی ری‌شهری، قم، دارالحدیث، 1379 ه‍.ش
57. المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبایی سیدمحمدحسین، دارالکتب الاسلامیه، تهران
58. نور الثقلین، حویزی، تحقیق، سید هاشم رسولی محلاتی، انتشارات اسماعیلیان، چاپ چهارم، قم، 1415 هـ .ق
59. وسائل الشیعه، محمدبن حسن حرّ عاملی،‌ مؤسسه آل‌البیت^ قم، چاپ اول، 1409 ه‍.ق
60. یکصد موضوع پانصد داستان، سید علی اکبر صداقت، انتشارات تهذیب، قم، چاپ چهارم، 1387 ه‍.ش

www.Beseh-Rohani.ir