|
مقدمه
از آغاز خلقت انسان، نياز به پرستش وجودي که قادر باشد و رب، نيازي اساسي بوده و خالق او که بر تمامي وجوه فطري و رواني بنده اش اشراف کامل دارد از اين مهم غافل نبوده مسير رسيدن و شدن را براي اين موجود ضعيف به طرزي روشن و آشکار بيان داشته {انا هديناه السبيل} او را مجبور به اطاعت نکرده و مختارش گفته {لا اکراه في الدين} اما دورنماي تزکيه و آدم بودن را {و العاقبة للمتققين} و نيز عاقبت تمرد و سرپيچي را به روشني به او اعلام داشته لذا از همان آغاز خلقت را با آفرينش پيامبري شروع نموده و براي او دستوراتي روشن امر کرده و عاقبت امر را براي متقين دانسته و نماز را اولين و مهمترين و بهترين راه ارتباط. ارتباطي که بنده با خداي خود برقرار مي نمايد و چه ارتباط شيرين و زيبائي. ارتباطي که او را از هرچه جز او بي نياز مي کند. اما اين ارتباط در خلا نمي تواند باشد که مناسکي دارد و آدابي. بايد رو به او کرد هر چند صورت که به سو کني او را مي يابي {فاینما تولوا فث وجه الله} اما جهت دهي به امور زندگي، به جهت صحيح و درست، روشي است عاقلانه و حکيمانه که از حکيم اين چنين انتظار مي رود. بدين سان نياز به يک نشانه و آيه حس مي شود و چه کسي لايق تر براي تعيين اين نشانه از صاحب نشانه پس خانه اول را وضع کرد {ان اول بيت وضع للناس للذي ببکة مبارکا} و امر که رو بدين سو و به اين نشانه مرا بخوان. اين نشانه براي همه مردمان آشنا بود که از درون آنها سرچشمه مي گرفت و بدان روي داشتند. حتي اگر طي ساليان دراز بارها خراب مي شد به بادي يا باراني و حادثه اي و يا به خاطر نسيان و فراموشي بني آدم که خدا را نيز فراموش مي کردند چه رسد به خانه او.
چنين خانه اي بر پا شد به دست آدم ابوالبشر و ترميم و تعمير شد (به پا داشته شد) به دست خليل الرحمن و ذبيحش و چنان ادامه داشت تا اکنون و ادامه خواهد داشت تا ....
اما اين خود بهانه اي بود نه مقصدي. راهي بود و نشاني بود براي رفتن نه منزلي براي ماندن. اين راه آدابي مي خواست و ترتيبي. ترتيبات آن هم به مرور از زبان گوياي خدا به وساطت انبياء بيان شد که نماز و زکات و حج و جهاد و ديگر آنها راه هايند براي رسيدن و شدن و هر يک خود داراي آثار و برکاتي فراوان براي موقعيت هاي متفاوت زماني مکاني و اجتماعي و حج در اين ميان يکي از اسرار آميز ترين آنها.
در حج رعايت شعائر الله لازم است و هتک آن را نباید و نشاید که حلال دانست و جايز. و اولين گام، شناخت اين شعائر، که اميد است به لطف يزدان بتوانيم آن را روشن کنيم و آشکار تا رعايت آن ممکن شود.
اشارات قران در شعائر الله
آياتي که مستقيما به رعايت شعائر الله اشارت دارند موارد ذيل است:
سوره مبارکه بقره آيه 158- ان الصفا و المروه من شعائر الله فمن حج البيت او اعتمر فلا جناح عليه ان يطوف بهما و من تطوع خيرا فان الله شاکر عليم
همانا صفا و مروه از شعائر و نشانه هاي خداوند پس کسي که حج به جا مي آورد يا عمره مي گذارد پس باکي بر او نيست که آن دو را طواف نمايد و کسي که قصد خير نمايد خداوند شکرگذار و دانا است.
سوره مبارکه مائده آيه 2- يا ايها الذين آمنوا لا تحلوا شعائر الله و لا الشهر الحرام و لا الهدي و لا القلائد و لا امين البيت الحرام يبتغون فضلا من ربهم و رضوانا و اذا حللتم فاصطادوا و لا يجرمنکم شنان قوم عن صدوکم عن المسجد الحرام عن تعتدوا و تعاونوا علي االبر و التقوي و لا تعاونوا لي الاثم و العدوان و اتقوا الله ان الله شديد العقاب
اي کساني که ايمان آورده ايد حلال مشماريد شعائر و نشانه هاي خدا را و نه شهر حرام را و نه قربانيان را و نه آنان که بر گردنشان قلاده است و نه پناهندگان به خانه خدا که براي طلب فضل و خوشنودي خداوند آمده اند و هنگامي که از احرام بيرون شديد صيد کنيد و بدکاري عده اي که شما را از مسجد الحرام منع کردند شما را بر تعدي و ظلم وا ندارد و بر يکديگر بر نيکوکاري و تقوي کمک کنيد و بر گناه و ستمکاري همديگر را ياري نکنيد و از خداوند بترسيد همانا سخت عذاب دهنده است
سوره مبارکه حج آيه 32- ذلک و من يعظم شعائر الله فانها من تقوي القلوب
آن است و کسي که شعائر الله را بزرگ بشمارد پس همانا آن از تقواي قلوب است
سوره مبارکه حج آيه 36- و البدن جعلنها لکم من شعائر الله لکم فيها خير فاذکروا اسم الله عليها صواف فاذا وجبت جنوبها فکلوا منها و اطعموا القانع و المعتر ذلک سخَّرناها لکم لعلکم تشکرون
و شتر هاي تنومند را قرار داديم براي شما از شعائر و نشانه هاي خداوند که در آن براي شما خير است پس بر آن نام خداوند را ياد کنيد بر او در حالي که ايستاده پس هنگاهي که بر زمين افتاد از او بخوريد و به فقير و دارا اطعام کنيد اينچنين انها را مسخر و مطيع شما کرده ايم شايد که شکرگذار گرديد
در آيات 2 سوره مائده و 32 سوره حج آثار و اوامري در مورد رعايت شعائر الله است و آيات 158 سوره بقره و 36 سوره حج نيز شماري از مصاديق شعائر الله را معرفي نموده است.
معناي لغوي شعائر
شعائر جمع شعيرة و به معاني ذيل است:
(الشعيره): ما ندب الشرع اليه و امر بالقيام به – (المعجم الوسيط ص 485)
شعائر الله: اموري که آن ها را خداوند نشانه عبوديت و طاعت و بندگي قرار داده است – (اصطلاحات فقهي ص 296)
بعضي گفته اند شعيره؛ علامت و آية به يک معني اند
پس بدين معنا بنا به اطلاق آيه 2 سوره مائده تمامي آيات و نشانه هاي الهي مورد خطاب مي باشد و بنا به سياق و محل آيه مي توان براي حج تاکيدي بيشتر استنباط کرد البته با توجه به آيات 158 بقره و 36 حج آيات و نشانه هايي که ذکر شده اند مرتبط و مختص حج اند اما با عنايت به آيه 36 حج که «مِن شعائر الله» آمده جزء را نشان کرده اند و کل مي تواند تمامي نشانه ها و آيات الهي باشد. در ايه 32 سوره حج تعظيم و بزرگداشت شعائر الله از تقواي دلها شمرده شده است و مسلم است که تنها بزرگداشت مناسک و شعائر حج نشان از تقواي دل نيست بلکه اهل تقوا تمامي نشانه ها را بزرگ مي دارند و هتک آنها را در همه حال حلال و مجاز نمي شمرند. مي توان تصور کرد اشاره به جز جهت اشاره به کل است.
شعائر در تفاسير
بعضي گويند شعائر الله مناسک حج است- برخي گويند قرباني حج است که بايد حيوان سالم انتخاب و فربه کرد- در روايت است که شعائر جمع شعيره به معناي شتري است که کوهان آن از سمت راست بشکافند تا معلوم باشد که براي قرباني است پس بهتر آن است که چاق تر و بزرگتر باشد. بعضي گويند شعائر خدا يعني دين خدا و تعظيم آن يعني التزام به آن- يعني هر کس تعظيم کند شعائر خدا را نشان داده است تقواي قلبي خود را، بديهي است که تقواي حقيقي همان تقواي قلبي است. (مجمع البيان- ج 6- ص 211)
مراد از شعائر علامات است و مناسک حج را براي آن شعائر خوانند که به آن اشعار کرده اند و آگاهي داده اند- بعضي گفته اند مراد هدي است که آن را اشعار کرده باشند و تعظيم شعائر آن است که هدي فربه تر و نيکوتر باشد (تفسير گازر- ج 6- ص 198)
احکام و عبادات مقرره خداوند متعال را بايد بزرگ داشت و بدانها عمل نمود 2- اشخاص متقي احکام الهي را عظيم شمرده تکريم مي کنند. (کشف الحقايق- ج 2- ص 481)
شعائر الله جمع شعيره و هي العلامة و ايضا الناقة التي تهدي في الحج و شعائر الله علامات دينه عن فرائضه و غيرها (تفسير خسروي- ج 6- ص 78)
شعائر به معناي علامت است و شعائر خدا علامتهايي است که خداوند آنها را براي اطاعتش نصيب فرموده- اضافه تقوي به قلوب اشاره است به اينکه حقيقت تقوي و احتراز و اجتناب از غضب خداي تعالي و تورع از محارم او، امري است معنوي که قائم است به دلها و منظور از قلب دل و نفوس است پس تقوي قائم به اعمال –که عبارت است از حرکات و سکنات بدني- نيست، چون حرکات و سکنات در اطاعت و معصيت مشترک است، مثلا دست زدن و لمس کردن بدن جنس مخالف در نکاح و زنا، و همچنين بي جان کردن در جنايت و در قصاص و نيز نماز براي خدا و براي ريا و امثال اينها از نظر اسکلت ظاهري يکي است پس اگر يکي حلال و ديگري حرام، يکي زشت و ديگري معروف است به خاطر همان امر معنوي دروني و تقواي قلبي است نه خود عمل و نه عناويني که از افعال انتزاع مي شود، مانند احسان و اطاعت و امثال آن. (تفسير الميزان- ج 14- ص 517)
معني بزرگداشت (شعائر الله) اين است که آنها را محترم شمارد و حتي المقدور به آنها عمل نمايد –نه تنها خود عمل کند بلکه ديگران را نيز در اين باره تشويق کند- اگر کسي از روي رغبت و رضا و بدون هيچگونه اجبار و الزامي شعائر خدا را بزرگ بدارد اين بزرگداشت وي دليل بر تقواي واقعي و قلبي او خواهد بود. کليه کلمات (شعائر الله- حدود الله- حرمات الله- احکام الله- فرائض الله) مترادف المعني يا متقارب المعني هستند.
منظور از کلمه (شعائر الله) قرباني است که حجاج کنند يا کليه اعمال و مناسک حج است ولي با توجه به آنچه در بالا گفته شد شايد بتوان گفت (شعائر الله) فقط به اعمال و مناسک حج اختصاص ندارد بلکه مقصود از شعائر الله کليه احکام و دستورات پروردگار مهربان است. کليه اعمال و مناسک حج که در اين آيات مورد بحث و ديگر آيات قران مورد گفتگو و توصيف و تاکيد هستند از مصاديق و نمونه هاي بارز و بزرگ (شعائر الله) به شمار مي روند مخصوصا اينکه (تلبيه) يعني (لبيک) گفتن حجاج که شعار آنان است و همچنين ديگر احکام و اعمالشان که متحد و يکنواخت مي باشد و از جمله دلايلي که تائيد مي کند منظور از (شعائر الله) کليه واجبات خداوند است قسمتي از آيه 36 همين سوره است که مي فرمايد:{البدن جعلناها لکم من شعائر الله} زيرا لفظ «مِن» به کسر ميم طبق اصطلاح لغت عرب تبعيضيه است و نيز {ان الصفا و المروه من شعائر الله} که نشان از آن است که بُدن و صفا و مروه قسمتي از «شعائر الله» است نه اينکه همه آنها باشد. (تفسير آسان- ج 13- ص 137)
شعائر الله به معني نشانه هاي پروردگار است که شامل سرفصلهاي آئين الهي و برنامه هاي کلي و آنچه در نخستين برخورد با اين آئين چشمگير است و از جمله مناسک حج است که انسان را به ياد خدا و عظمت آئين او مي اندازد شعائر الله است و بزرگداشت آن نشانه تقواي دلها است. (تفسير نمونه- ج 14- ص 96)
تقوي دو قسم است تقواي جوارح و تقواي قلب- تقواي جوارح اين است که اعضاء و جوارح را انسان از معاصي باز دارد چشم از نظر به نامحرم، گوش از استماع ملاهي و غيبت، زبان از کذب و ساير معاصي لفظيه و هکذا بقيه اعضائ و تقواي قلوب اين است که قلب خالي باشد از عقايد فاسده و اخلاق رذيله- عمل به شعائر اسلامي داخل در تقواي جوارح است و تعظيم شعائر داخل در تقواي قلوب است. (اطيب البيان- ج9- ص 297)
قال سيبويه: تقديره ذلک الامر من يعظم فالشعائر علامات مناسک الحج کلها منها رمي الجمار- و السعي بين الصفا و المروه و غير ذلک –في قول ابن زيد- و قا ل مجاهد: هي البدن و تعظيمها استمسانها و استحسانها و الشعيره العلامة التي تشعر بها لا جعلت له (التبيان- ج 7- ص 313)
در آیه 32 سوره حج مساله اخلاص و قصد قربت را به عنوان محرک اصلی در حج و عبادات به طور کلی یاد آور می شود، چرا که روح عبادت همان اخلاص است و اخلاص در صورتی است که هیچگونه انگیزه غیر خدایی و شرک در آن نباشد.
در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) می خوانیم، در پاسخ از تفسیر حنیف فرمود: «هی الفطرة (التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله) فان فطرهم الله علی المعرفة» «حنیف آن فطرت الهی است که مردم را بر آن آفریده و دگرگونی در آفرینش خدا نیست» سپس فرمود: «خداوند توحید را در رسشت انسان ها قرار داده است.»
تفسیری که در این روایت وارد شده، در واقع اشاره به ریشه اصلی اخلاص یعنی فطرت توحیدی است، که قصد قزبت و محرک الهی نیز از آن سرچشمه می گیرد.
سپس ترسیم بسیار گویا و زنده ای از وضع حال مشرکان و سقوط و بدبختی و نابودی آنها می کند و چنین می گوید: «کسی که شریک برای خدا قرار دهد گویی از آسمان به زمین سقوط کرده و در این میان پرندگان (مردار خوار) او را در وسط زمین و آسمان می ربایند (و هر قطعه از گوشت او در منقار پرنده مرده خواری می افتد) و یا (اگر از چنگال آنها به سلامت بگذرد) تند باد او را به مکان دوری پرتاب می کند»؛ {و من يشرک بالله فکانما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فتخطفه الطير او تهوی به الريح فی مکان سحيق}-سوره حج آیه 31
در حقیقت آسمان کنایه از توحید است و شرک سبب سقوط از آسمان می شود. طبیعی است که در این آسمان ستارگان می درخشند و ماه و خورشید می تابند و خوشا به حال کسی که اگر در این آسمان همچون آفتاب و ماه نیست حداقل همانند ستاره درخشانی است اما هنگامی که انسان از این علو و رحمت سقوط کند گرفتار یکی از دو سرنوشت دردناک می شود یا در وسط راه قبل از آنکه به زمین سقوط کند طعمه پرندگان لاشه خوار می شود و به تعبیر دیگر با از دست دادن این پایگاه مطمئن در چنگال هوا و هوس های سرکش گرفتار می شود که هر یک از اینها بخشی از هستی او را می ربایند و نابود می کنند یا اگر از دست آنها جان به سلامت ببرد به دست طوفان مرگباری می افتد که او را در گوشه ای دوردست آنچنان بر زمین می کوبد که بدنش متلاشی و هر ذره ای از آن به نقطه ای پرتاب می شود و این طوفان گویا کنایه از شیطان است که در مین نشسته است مسلما کسی که از آسمان سقوط می کند قدرت تصمیم گیری را از دست می دهد با سرعت و شتابی که هر لحظه فزونی می گیرد به سوی نیستی پیش می رود و سرانجام محو و نابود می شود .
آری کسی که پایگاه آسمانی توحید را از دست داد دیگر نمی تواند زمام سرنوشت خود را به دست گیرد و هر چه در این مسیر جلوتر می رود، شتابش در سقوط فزونی می گیرد و سرانجام تمام سرمایه های انسانی خود را از دست خواهد داد. راستی تشبیهی گویا تر و زنده تر از این تشبیه برای شرک پیدا می شود؟
این نکته نیز قابل توجه است که امروز ثابت شده که انسان در حال سقوط آزاد هیچ گونه وزنی ندارد و لذا برای تمرین حالت بی وزنی برای مسافران فضائی از سقوط آزاد استفاده می کنند، حالت اضطراب فوق العاده ای که انسان در لحظه سقوط پیدا می کند به علت همین مسئله بی وزنی است.
آری، کسی که از ایمان به سوی شرک روی می آورد و تکیه گاه مستقر و ثابت خود را از دست می دهد گرفتار چنین حالت بی وزنی در درون روح و جان و خود می شود و به دنبال آن اضطراب فوق العاده ای بر وجود او حاکم می شود.
آیه بعد بار دیگر یک جمع بندی روی مسائل حج و تعظیم شعائر الهی کرده می گوید: «مطلب چنین است که گفته شد.»
«هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد و به نشانه های آیین خدا و پرچم های اطاعت او. احترام بگذارد، این از تقوای دلها است»؛ {وَ مَن يُعَظِّم شَعائرَ اللهِ فَاِنَّها مِن تَقوَی القُلوب} (حج و حرمین شریفین- ص 217)
ماخذ و منابع
اصطلاحات فقهي – حسين مروج- چاپ اول-
معجم الوسيط- دکتر ابراهيم انيس- دکتر عبدالحليم منتصر- عطيه الصواحي- محمد خلف الله احمد – چاپ 5- دفتر نشر فرهنگ اسلامي- 1374
حج و حرمین شریفین در تفسیر نمونه- سید علی قاضی عسگر- چاپ سوم 1386- نشر مشعر
ترجمه تفسیر مجمع البیان- شیخ ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی- انتشارات فراهانی- چاپ اول- 1360
تفسیر گازر- ابوالمحاسن الحسین ابن الحسن الجرجانی- نشر تهران- چاپ اول- 1337
تفسیر کشف الحقایق- محمد کریم علوی حسینی- نشر تهران- چاپ سوم- 1396 ق
تفسیر خسروی- شاهزاده علیرضا میرزا خسروانی- نشر اسلامیه1390 ق
ترجمه تفسیر المیزان- محمد حسین طباطبائی- سید محمد باقر موسوی همدانی- نشر انشارات اسلامی قم- 1363
تفسیر آسان- مجمد جواد نجفی- انتشارات اسلامیه- چاپ اول- 1362
تفسیر نمونه- ناصر مکارم شیرازی- دارالکتاب اسلامیه- 1353 تا 1366
تفسیر اطیب البیان- سید عبدالحسین طیب- انتشارات اسلامی- چاپ سوم- 1366
تفسیر التبیان- ابوجعفر محمد ابن الحسن ابن علی الطوسی- مکتب الاعلام الاسلامی قم- چاپ اول- 1409 ق
(تفاسیر فوق از مجموعه نرم افزاری تفسیر جامع تولید موسسه نشر حدیث اهل البیت علیهم السلام استخراج و استفاده شده است)
|
|