چاپ

 
عنوان: علوم قرآنی
نام و نام خانوادگي: غلامحسن،  علي زاده
نوع نوشته: كتاب كيفيت اثر: تأليف
موضوع:  متدکشف زبان قرآن ناشر:
زبان اصلي: فارسي محل نشر:
عنوان به زبان اصلي: فارسی سال نشر:
 
چكيده:
این کتاب درصدد پاسخ گویی به پرسمان قرآنی است که آیا قرآن زبان دارد یا خیر؟

متدلوژی کشف زبان قرآن
زبان گنجینه سرشار و گوهر گرانبار بشراست،زبان ژرف ترین وزیبا ترین بنیاد وجودی انسان هاست که درخلوت وجلوت همدم اوست ، زبان ازانسان جداپذیرنیست ،زبان وسیله ای است که انسان با آن اندیشه و احساس درونی و آرزو و اراده و خواسته خویش را بازگو می کند ، ابزاری که به وسیله آن نفوذ می کند ونفوذ می پذیرد.
برهمین اساس زبان شناسی یکی ازروش های رایج درتحقیقات علمی عصرجدید است ،اگرچه درگذشته عده ای ازاندیشمندان ومحققان به پژوهش درزبان پرداختند ، لیکن هدف آنها ازمطالعه زبان ، حفظ کتاب های آسمانی وآثارادبی بوده است، اما امروزه دانشمندان بسیاری چون لویی یلمسکو بنیان گذارمکتب زبان شناسی دانمارک ، فردینان دوسوسور(1913) ، سندروس پیرس (1914) ، رومن یاکوبسن (1982) ، نوام چومسکی ، میخائیل باختین (1975) ، امبرتواکو ، رولان بارت (1980) وفیلسوفان ( مثل جان هیک فیلسوف معاصر)، منطقیان ،معرفت شناسان ، ادیبان ، آوا شناسان ، روان شناسان ، مردم شناسان و... به پژوهش درزبان پرداختند ، درزبان شناسی جدید دردرجه نخست به قصد شناسایی خود زبان وکشف حقایق آن غورخورده اند تا دریا بند زبان آن گونه که هست ، چیست. زبان شناسی دراین مفهوم مشخص ، علمی است که ازقرن بیستم آغازوبه پیشرفت های دست یافته است ،وآثاروبرکات پرباری را برای مجامع مطالعاتی به ارمغان آورده است ، زبان شناسی جدید را « همگانی » یا « ساخت گرا » نیز می نامند .
تعقل وتعمق درزبان قرآن هرچند درعصر حاضر به اقتضای طرح برخی مسائل جدید ازجانب برخی دانشمندان غربی ضرورت یافته است ، لکن این حقیقت را نمی توان نادیده گرفت که مباحث ومسائل موجود درقرآن ازدیربازسبب بحث جدی دراین زمینه بوده است . مثل طرح پیدایش و پایان هستی ، صفات و افعا ل خدا ، چگونگی آفرینش ، عالم غیب وشهود ، لوح وقلم ، عرش وکرسی ، قضا وقدر،آزمایش وابتلا، فرشته وشیطان ، برزخ وقیامت ، حساب وکتاب ،و...
پژوهش حاضردرپی پاسخ گویی این پرسمان است که آیا قرآن زبانی دارد. ؟ زبان قرآن چیست .؟ آیا قرآن دارای یک زبان است یا زبان های گونان ؟ آیا زبان قرآن همان زبان عرف مردم است یا ویژه ؟ آیا می توان زبان قرآن را زبان علمی ، عرفانی ، فلسفی ، هنری ، رمزی ، ونمادی دانست .؟
چیزی که بسیارروشن است این که مقصود ما از زبان قرآن لغت وادبیات آن نیست ، زیرا می دانیم که لغت قرآن عربی است ، نه فارسی ،نه انگلیسی ،ونه غیرآن دو ، لذا برای تحقیق وتحلیل ورسیدن به جواب مبین ومبرهن ومستد ل لازم می دانیم که مباحثی را مورد پژوهش قرار بدهیم .
1- مفهوم زبان ؟
زبان چیست ؟ زبان درلغت : به دومعنا آمده است نخست ، عضوعضلانی ومتحرک که درحفره دهان قراردارد جهت اعمال بلع ومکالمه وتغییرات صدا بکارمیرود ،که علاوه برانسان ، حیوانات نیزازآن بهره مند هستند، دیگربه معنای گفتارآمده است ، که ازتوانایی ذهن انسان برای ایجاد ارتباط وانتقال پیام است .« فرهنگ معین ج 2/1719»
اما درواقع به معنای توانایی رسانایی مراد ومعانی پنهان وحقایق نهفته است یعنی درحقیقت زبان صرف گفتارو نمود آوایی نیست ، بلکه ما هنگامی که درخلوت خویش درحال اندیشدن هستیم وبا کسی گفتگو نمی کنیم بازهم ازتوانایی زبان برخورداریم یا کسی که ازبدو تولد ازسخن گفتن محروم است با ایماء واشاره مرادش را بازگو میکند بازازنعمت زبان بهره مند است ، یا نثرو نوشتارو شعرو تابلو که در فراروی ما قرارمی گیرند با ما سخن می گویند ومقصود خویش را بیان می کنند ،همه وهمه دارای زبان هستند، وبه یک نوعی با ما سخن می گویند. بنا براین ، زبان دارای دو ساحت است یک ساحت طبیعی ، یعنی ساحت آوایی که ازراه کارکرد عضوعضلانی آوازسازدروجود انسان تولید می شود، ویک ساحت معنایی ، که با جهان حقایق ومعانی مرتبط است ، مقصود ما اززبان ، استعداد نطق ورسانایی مراد ومعانی پنهان است ، که علاوه برانسان ، موجودات دیگرحتی جمادات ونباتات نیزازآن بهره مند هستند .
درفرهنگ قرآن واژه لسان (زبان ) به چند معنا آمده است . 1- عضوعضلانی . مانند: « ولسانا وشفتین » ( بلده /9) ، « واحلل عقدة من لسانی » ( طه /27) 2- گفتار. مانند : «واخی هارون هو افصح منی لسانا ...» ( قصص /32) 3- گفتارمخصوص یک قوم وملت ، درجایی که به نحو اضافی یا توصیفی باشد . مانند : « وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه » ( ابراهیم /2) یا « وهذا کتاب مصدق لسانا عربیا » ( احقاف /12) البته دراین گونه آیات چون به نحواضافی یا توصیفی آمده ، معنای آن اختصاصی شده وگرنه اصل لسان به دومعناست یکی ابزارتکلم دیگری سخن .
عارف رومی درمثنوی چنین می گوید .
نطق آب ونطق خاک ونطق گل هست محسوس حواس اهل دل
درجای دیگرمی گوید.
چمله ذرات عالم درنهان با تو می گویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم وبا هوشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم
مولوی به حقیقتی اشاره می کند که غیرازانسان ، موجودات دیگرنظام هستی ، نیزازگنجینه سرشاروگوهرگرانبارزبان برای رسانایی بیان مقصود وایجاد ارتباط وانتقال پیام بهره مند هستند.
پس مقصود اززبان قرآن ، مجموعه گزاره هایی که دراین کتاب مقدس ، درحوزه عقاید ، احکام ، اخلاق ، قصص ،و... آمده است .
2- ارتباط لفظ ومعنا
زبان ازدو عنصرلفظ ومعنی ترکیب یافته است ، این ارتباط چنان محکم و پایداراست که وقتی لفظی را می شنویم ناخود آگاه معنای آن درذهن ما متبادرمی گردد.
حال این پرسش درافکارواذهان زبان شناسان و فیلسوفان و اصولیان وادیبان تداعی می کند ، آیا ارتباط میان لفظ ومعنی یک امرذاتی است یا امراعتباری وقراردادی یا انتزاعی ؟ به عبارت دیگر، وجود ذهنی لفظ سبب وجود ذهنی معنی می شود ، منشأ این سببیت چیست.؟ آیا رابطه میان لفظ ومعنی همانند رابطه آتش وحرارت ذاتی است ؟ یا اعتباری وقراردادی است.؟ یا ازامورانتزاعی که منشأ انتزاع تعهد والتزام است. ؟ آیا جعل ارتباط ازجانب خداوند بوده است یا بشر؟ آیا این وضع ازامورواقعی است یا ااموراعتباری ؟ انظارو افکارگوناگونی دراین باره می باشد که مجال تبیین همه آنها دراینجا میسور نخواهد بود .
برای روشن شدن جایگاه این بحث لازم است به این نکته التفات کنیم ، اموری که درنظام هستی وجوامع بشری با آن سروکارداریم ،به دوقسم تقسیم می گرددند. یک قسم اموری که متقوم به اعتباروجود معتبری نیست ، یک قسم متقوم به اعتبارمعتبری است .
قسم اول نیزبه دوقسم تقسیم می شود یک قسم موجوداتی هستند که به استثناء ذات حق ، داخل دریکی ازانواع جواهریا اعراض هستند ووجود خارجی دارند.، یک قسم اموری که وجود خارجی ندارند بلکه وجود نفس الامری دارند ، اما درعین حال نیازمند به اعتبارمعتبرهم ندارند ، مثل استلزام تعدد آلهه نسبت به فساد ، تعدد وجود آلهه مستلزم فساد است ،
این استلزام وابسته به اعتبارمعتبری نیست لیکن درخارج نیزموجود نیست ، ولی وجود نفس الامری دارد ، همچنین وجود ماهیات بنا برمسلک اصالت وجودی ازاین قسم هستند چون ماهیات وجود خارجی ندارد درعین حال ازسنخ اموراعتباری مثل ملکیت نیستند ،زیرا ما سه سنخ مفهوم داریم ، وجود ، عدم ، ماهیت ، ماهیت متقوم به وجود است نه وجودعینی دارد ونه نیازمند به اعتبار، پس این دوقسم متقوم به اعتباروجود معتبری ندارند .
اما قسم دوم که نیازمند به اعتبارمعتبرهستند نیزبه دو قسم تقسیم می گردند . یک قسم امور اعتباری که عارض بریک موجود ذهنی می شوند ، یعنی فقط دروعاء ذهن ثبوت دارند ، مثل نوعیت ، جنسیت ، که ازتحلیل عقلی انسان وحیوان درظرف ذهن وجود پیدا می کنند ، یک قسم اموری که اعتباری ودائرمدارمعتبرهستند . خواه اعتبارشرعی یا عقلایی ، مثل زوجیت ، که نیازمند به وجود زید و هند واعتباروابستگی ازدواج میان آن دو است. یا ملکیت ، که نیازمند به حیازت ملک است .
با توجه به این نکته ، رابطه بین لفظ ومعنی ازتمام این اقسام خارج هستند . اما ازدوسنخ اول نیستند زیرا جواهرواعراض اولا علل طبیعی دارند ، هیچ نیازی به جعل ووضع ندارند ، ثاینا اعراض و جواهرموجودند ،اما رابطه وعلقه بین لفظ ومعنی قائم به وجود نیست ، بلکه به طورطبیعی لفظ با معنی رابطه دارد چه لفظ موجود باشد یا نباشد .
اما ازقسم استلزامات نیست ، چون آن معانی اگرچه وجود خارجی ندارند اما وابستگی به اعتبار معتبرو نظرخاصی نیزندارند ، درجمیع انظار، چه ناظری باشد یا نباشد تعدد آلهه محال است ، ارتفاع نقیضین یا اجتماع نقیضین محال است.
اما ازقسم جنسیت ونوعیت نیزنیست ، زیرا آن دو اگرچه اعتباری هستند اما معروض شان در ذهن است ، بخلاف لفظ ومعنی که چه درذهن باشد یا نباشد رابطه بین آن دو محقق است .
اما ازقسم اعتبارات شرعیه و عقلائیه نیست ، زیرا اعتبارات شرعیه وعقلائیه برحسب قضایا حقیقیه هستند ، یعنی : اگردرخارج رابطه ازدواج بین زید وهند محقق بشود مفهوم زوجیت پدیدار می گردد ، یا ملکیت نیازمند به حیازتملک درخارج است ، بخلاف لفظ ومعنی که رابطه بین ماهیت لفظ با ماهیت معنی است نه لفظ یا معنای محقق .
حال با التفات به مطالب مذکورو روشن شدن جایگاه بحث ، این پرسش مطرح می گردد که رابطه لفظ ومعنی چگونه است ، آیا به نحوایحاء یا الهام یا ابداع درطبایع است .( نائینی ، فوائد الاصول ج1/ 30) یا ارتباط خاص بین لفظ ومعنی به نحوقالبیت ، یعنی : واضع لفظ را قالب برای معنی قرار داده است، به طوری که لفظ فانی درمعنی می شود ومغفول می گردد ، مثل فنای آیینه درشخص مرئی . ( آقا ضیاء عراقی ، مقالات الاصول ج1/ 61، نهایة الافکارج1/ 25 یا رابطه بین لفظ ومعنی ازسنخ علامت ونشانه به نحواعتباروجعلی است ( محقق اصفهانی ، نهایة الاصول ج1/ 44-48) یا به مبنای تعهد والتزام نفسانی وابرازمعنی به لفظ مخصوص ( ملاعلی نهاوندی ، تشریع الاصول 26-29، حائری ، دررالاصول ج1/3، خویی ، محاضرات ج1/ 45)یا جعل لفظ برای معنی وتعیین آن برای دلالت برمعنی ( امام خمینی، تهذیب الاصول ج1/ 8)
تحقیق وتحلیل درانظاردانشمندان ورسیدن به نظرصواب را به جایگاه ویژه اش درعلم اصول فقه شناسی ،موکول می کنیم .
3- معنای استعمالی و جدی
ازمباحث بالا آموختیم که ارتباط بین لفظ ومعنی به وضع وجعل است لکن این ارتباط همواره یکسان نیست.
گاه درحد پیدایش صورت ذهنی معناست .یعنی : گاهی انسان پس از مواجهه با لفظ یا شنیدن آن ، خواه این لفظ ازشخص آگاه ابرازشود یا ازفرد نا آگاه بی هدف ، معنای در ذهنش خطور می کند ، این گونه دلالت را تصوری می نامند. مانند: تابش خورشید.
گاه همراه با حکم ایجابی یا سلبی است . یعنی : علاوه برپیدایش معنی در ذهن ، حکم را نیزبه همراه دارد ، این گونه دلالت را تصدیقی می نامند . مانند : کرامت حضرت معصومه علیها السلام زیاد است .
دراین پرسشی مطرح می شود . آیا این گونه معانی که قرین با حکم هستند همیشه مقصود ومراد گوینده است .؟ در پاسخ به آن باید بگوییم که دانشمندان منطق واصول فقه ، این گونه چمله را به دومرحله تقسیم می کنند: یک مرحله اراده استعمالی است . یعنی : گوینده ازکاربرد لفظ معنای واقعی اورا اراده کرده است مگراینکه به واسطه قرینه پیوسته به کلام ، اثبات کند که معنای دیگری را درنظرداشته است .
یک مرحله ، اراده جدی است که بیانگرمراد واقعی متکلم است که عبث وهزل و شوخی درکارنبوده ، زیرا گاهی گوینده درسخنش اراده جدی ندارد بلکه خلاف آن را قصد نموده است ، لذا وظیفه چنین افرادی آوردن قرینه ظاهری برمعنای مقصود است وگرنه براساس تطابق اراده جدی با اراده استعمالی ، برمعنای واقعی لفظ حمل می شود . ثمره این بحث دراینجا ظاهرمی شود ، اگرمولی سخنی گفته و قرینه پیوسته ای به آن انضمام نکرده ، آن را حمل برمعنای واقعی لفظ می کنیم ، اگربگوید ، من این را اراده نکردم یا قصد جدی نداشتم ازاو مقبول نیست .
4- انواع دلالت
دلالت الفاظ برمعانی متفاوت است . گاه لفظ برتمام معنای مقصود دلالت دارد ، گاه برجزئی ازمعنی وگاه برلازم اش ، اولی را دلالت مطابقی می گویند . مانند: خانه ، مراد تمام حیاط و درو پنجره وغیره باشد . دومی را تضمنی می گویند، زیرا لفظ برجزء معنی دلالت دارم . مثل کسی که دیوارحیاط خانه اش خرابشد ، بگوید : خانه ام خراب شد ، دراینجا تمام خانه خراب نشد بلکه فقط دیوارحیاط خانه اش خراب شد ،این گونه دلالت را تضمنی می گویند. سومی التزامی است .یعنی : دلالت لفظ برامری که خارج ازمعنای موضوع له است ولی درذهن با او ملازم است . مانند دلالت لفظ شیربرشجاع ، یا عدد چهار برزوجیت . دردلالت مطابقی وضع وجعل حاکم است اما دردوقسم دیگر، عقل با مشارکت وضع است ، درنزد علمای بیان دوقسم اخیرفقط به عقل است . ( هامش شرح المنظومه ج1/104، تصحیح استاد علامه حسن زاده آملی )
حال این لازم نیزدارای اقسامی است .
1- لازم وجود خارجی : هرگاه ملزوم درخارج موجود شود ، لازم نیز موجود شود . مانند : سوزاندن که لازمه وجود خارجی آتش است .
2- لازم وجود ذهنی : هرگاه ملزوم درذهن تحقق یافت ، لازم نیزمحقق می شود . مانند : نوعیت وکلیت برای انسان یا جنسیت برای حیوان
3- لازم ماهیت : امری که هم درذهن وهم درخارج لازم شیئ باشد . مانند : عدد چهار، چه درذهن باشد یا خارج ، زوجیت با اوهمراه است .
4- لازم بین وغیربین : مانند : فردیت برای عدد سه که واضح وآشکاراست ،فراموشی برای افراد بلغمی مزاج
5- مفارق دائمی وغیردائمی واین هم یا به سرعت زایل می شود یا به کندی : مثل: حرکت فلک ، سرخی صورت خجول ، جوانی .
5- اقسام لفظ
لفظ بردوقسم تقسیم می شود . مفرد و مرکب .
مفرد آنست که لفظی جزء نداشته باشد ، مانند : همزه استفهام ، یا معنایش جزء نداشته باشد، مانند : هستی ، الله ، یا جزء لفظ برجزء معنی دلالت نداشته باشد . مثل : حسن .
مرکب آنست که لفظ ومعنی هردو دارای جزء باشند وجزء لفظ برجزء معنی دلالت کند . مانند : خدا ولی مومنین است .
مفرد دارای سه قسم است . اسم وکلمه ( فعل درادبیات ) واداة ( حروف)، مانند : زید ،رفت ، در، از.
مرکب نیز دارای اقسامی است . تام وناقص ، تام خبری وتام انشایی ، ناقص تقییدی وغیرتقییدی ، تقییدی وصفی واضافی .
اسم : حسن
مفرد فعل: آمد
اداة : بر


خبری : خداوند پیامبرش را دوست می دارد .
لفظ تام
انشایی : امرونهی و استفهام وتمنی وترجی

مرکب وصفی : خانه بزرگ
تقیید ی
اضافی : خانه پیامبر
ناقص
غیرتقییدی : بیست وهفت ، درخانه


6- اقسام معنا
اسم به اعتبارمعنی دوقسم است . 1- متحدالمعنی : آن اسمی که دارای معنای واحد باشد 2- متکثرالمعنی : آن اسمی که دارای چند معنی باشد.
متحد المعنی نیزدارای دوقسم است . جزئی و کلی . جزئی آنست که لفظ برمعنای معینی ومتشخصی دلالت کند . مانند : علی . کلی آنست که لفظ برافراد زیادی دلالت نماید .( مشترک معنوی ) مانند : انسان ، خلیفه .
حال این معنای کلی اگردریک رتبه واندازه باشند، متواطی می گویند . مانند : انسان ، اما اگرمتفاوت باشند، مشکک می گویند . مثل : نور. اگرمعنی واحد ولی لفظ متکثرباشد ، متواطی گویند . مانند : انسان وبشر.
اما اسمی که دارای چند معنی ( متکثرالمعنی ) است ، اگردراصل به ازای تمام معانی مختلف جعل شده باشد ، مشترک لفظی گویند . مانند : دین ،عین ، اما اگردراصل به ازای معنایی وضع شده سپس آن را ازآن معنی به معنای دیگری نقل داده اند ، به نحوی که معنای نخستین بدون قرینه به ذهن متبادرنمی شود، منقول گویند . حال این نقل گاه ازجانب شرع است . منقول شرعی ، مانند : صلاة ، گاه از عرف ، منقول عرفی ، مانند : دابة که درلغت برای هرجنبده ای وضع شده است اما عرف او را فقط درچارپا نقل داده است ، گاه ازاهل علمی خاص ، مانند : حجت ، درلغت به معنای غلبه برخصم است ، لیکن دراصطلاح علمای منطق ، عبارت ازمجموعه تصدیقات معلومی که کشف تصدیقات مجهولی کند.
هرگاه لفظ ازمعنای اصلی به معنای دیگری منتقل شود ، ولی معنای اصلی متروک نباشد بلکه گاه به معنای اصلی وگاه بمعنای ثانی استعمال می شود ، حقیقت ومجاز گویند . مانند : « فی عیشة راضیة »(القارعة : 7) کلمه راضیة بمعنای مرضیة یا ذات رضأ آمده است .
نکته ای که التفات به آن لازم است ، اینکه تقسیم به مشترک ومنقول ، حقیقت ومجاز، اختصاص به اسم ندارد بلکه درافعال وحروف نیزیافت می شود . مانند : « خلق » هم به معنای اوجد وهم به معنای افتری ، و « قتل » به معنای گشتن و ضرب شدید ، و « صلّی » که منقول ازمعنای دعا وتبریک وتمجید به عبادت مخصوص است .
درمعنی شناسی الفاظ باید به دو واقعیت درکنارهم توجه شود ، یکی مقام وضع ودیگری مقام کاربرد واژه درمتن ، این درست است که الفاظدرمقام وضع ، در ازای حاق معنا وبریده ازهرنوع پیوندوخصوصیت خاص قراردارند ، اما این واقعیت را نیزنمی توان نادیده انگاشت که کاربرد الفاظ ، به ویژه الفاظی که به حوزه باورها وارزش ها تعلق دارند ، درظرف وموقعیت استعمال مستعملان ، با لحاظ معنای اصلی ، خصوصیات ویژه ای را نیزمی گیرند . گاه تحدید ویژگیها به قلمرومصداق یک حقیقت مربوط است وگاه مربوط به پیدایش عرف خاص وتبدیل معنا به معنای جدید می باشد . به هرروی ، با توجه به این موضوع ، الفاظ موجود دریک متن را نمی توان بریده ازبافت کلامی و سیاق خاص خود ، معنا شناسی کرد ، از این رو مفهوم « خدا » درقرآن وجهان بینی اسلامی واندیشه عقلی – دینی مسلمانان ،متمایز است ازتعریف وبرداشت ازخدا درنگرشهای دیگر، همچنین است مفاهیم دیگری که بدان ها اشاره شد ، چون « انسان » ، « آزادی » ، « جهاد » ، « شهادت » و جزاینها . ( تحلیل زبان قرآن ، دکترمحمد باقرسعیدی روشن ،به نقل از، ایزوتسو، توشهبکو، خدا وانسان درقرآن ، ترجمه احمد آرام ، فصل 3)
7- انواع زبان
زبان افزون براندیشه ، چیزهای دیگررا نیزمنتقل می کند ، نخستین کارزبان انتقال چیزهای ضروری ونیازمندی های اولی است ، مثل مادر، آب ، دیگر، افاده ما فی الضمیروبیان خواسته ها وآرزوها است ، کاردیگرزبان ، انتقال جهان بینی واندیشه وفکرانسان است ، کار دیگرزبان تأثیربرمحیط وافراد اجتماع است ، وآخرین کارزبان ایجاد لذت دربازی با کلمات است . ( گفتگو با ژرند مونن ، ترجمه : رضا سید حسینی ، مجموعه مقالات زبان شناسی / 60)
با توجه به گفتار آقای ژرند ، زبان افزون برگزارش ازواقعیات ومعانی یا تحلیل علّی ومعلولی ، نشان دهنده خواسته ها ویا حالات درونی گوینده نیزاست ، امرونهی ، تحسین وتوبیخ ، خرسندی و تنفر،و نیاش ونمایش و.. . ازپدیده های زبان می باشد، برهمین اساس دراین جا لازم است حالات زبان را مورد بررسی قراربدهیم .
1- زبان اخباری وانشائی
براساس تعریف دانشمندان منطق واصول ، جملات با ملاحظه معنا ومفادشان دو گونه اند : یکی جملات قابل صدق وکذب که آنها را جمله اخباری می نامند . به عبارت دیگر، خبرآنی که معنایش درخارج تحقق دارد ، خواه با لفظ بیان شود یا نشود . مانند : « پیامبراسلام خاتم تمام انبیاء است » ، جملات غیر قابل صدق وکذب را جمله انشائی می نامند ، جملات انشائی دارای اقسام گوناگون هستند . مانند : امر، نهی ، استفهام ، ترجی ، ندا ، ارشاد ، دعا ، تهدید ، تشویق و... ( جواهرالبلاغة /56، سید احمد هاشمی بک ، مختصرالمعانی /31)
2- زبان حقیقی ومجازی
زبان حقیقی ، یعنی : لفظ درمعنای اصلی واولی که جعل شده ،بکاررفته است . مانند : دست ، به معنای عضومخصوص بدن ، مجاز، یعنی : بکارگیری لفظ درغیرمعنای اصلی وموضوع له حقیقی ، به واسطه تناسب وارتباط خاصی که با معنای حقیقی لفظ دارد ، اگر آن ارتباط ، مشابهت باتشد ، آن را « استعاره » واگرغیرمشابهت باشد ، مثل جزء وکل ،لازم وملزوم ، سبب ، حال و... « مجازمرسل » می نامند . ( جواهرالبلاغة / 302، سید احمد هاشمی بک ، مختصرالمعانی /154و155، تفتازانی )
مجازبرچهارقسم است . لغوی ، مانند : لفظ «اسد» درلغت به معنای شیر، اما برای مرد شجاع بکارگرفته شده است، عرف عام ، مانند : « دابة » درلغت به معنای جنبده ، اما برای انسان بکارگرفته شده است ، گروه اهل علم ، مانند : « حدث » درلغت به معنای ایجاد ، اما به معنای قائم به غیربکارگرفته شده است ، شرعی ، مانند : « ید » برای قدرت و توانایی.
دانشمندان علم بلاغت برای مجازاقسام دیگری نیزذکرکردند .مجازلغوی ومجازعقلی .
الف - مجازلغوی همان تعریف فوق است اگرارتباط مشابهت باشد ، آن را استعاره گویند . مانند : « کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور. ابراهیم /1» ضلالت به ظلمات تشبیه شده است.
اگرغیرمشابهت باشد ، مرسل می گویند. مانند : « فتحریررقبة مومنة . النساء / 92» رقبه که جزء است برکل عبد اطلاق شده است . هریک ازاستعاره ومجازرا به مفرد ومرکب تقسیم کردند که اینجا مجال ذکرتمام اقسام آن دو نیست . ب - مجازعقلی عبارت است ازنسبت دادن فعل یا آنچه به معنای فعل ( مثل اسم فاعل ، اسم مفعول ، اسم مصدر) به چیزی که درظاهربدان مربوط نیست . مانند : « وجعلنا الانهارتجری من تحتهم . انعام /6» جری به انهارنسبت داده شده درحالی که انهارمکان نهرهستند وجاری نیستند بلکه آب جاری است . ( جواهرالبلاغه ، سید احمد هاشمی بک /302- 3010)
3- زبان کنایی
کنایه درلغت : انسان ازگفتارش غیرآن معنی را اراده بکند ، به عبارت روشن : پوشیده سخن گفتن است.(لسان العرب ج15/233)
دراصطلاح علم بیان : لفظی که ازآن معنای غیرموضوع له اراده شود با جوازاراده معنای اصلی ، درصورت نبود مانع خارجی . مانند : « ولاتباشروهن وانتم عاکفون فی المساجد» مباشرت کنایه ازآمیزش جنسی آمده است ، وهمچنین واژه « مس ، لمس ، قرب ، که کنایه ازآمیزش جنسی است» ( جواهرالبلاغة / 359و360، سید احمد هاشمی بک ، مختصرالمعانی / 376 )
درفرق بین مجازوکنایه اموری را بیان کردند 1- درمجاز، از واژه یا عبارت مورد نظردرکاربرد مجازی فقط معنای مجازی را می توان اراده کرد اما درکنایه افزون برمعنای کنایی ، معنای حقیقی را نیز می تواند اراده کند .2- درمعنای مجازی ، اگرعلاقه لازم وملزوم باشد ملزوم گفته می شود ولازم اراده می شود . مانند : انتقال ازباران به گیاه وسرسبزی. اما درکنایه برعکس ، لازم گفته می شود و ملزوم اراده می شود . مانند : انتقال ازبلند قدی به شجاعت . (مختصرالمعانی / 377، هامش جواهرالبلاغة /359)
4- زبان رمزی
رمزواژه عربی است که درزبان فارسی به معنای پوشیده گفتن ، پوشیده نمودن ، اشاره کردن ، ایماء ، سر،راز، به کار می رود .( فرهنگ معین ج2/1674)
زبان دربیان حقایق ومعانی ، گاه با صراحت سخن می گوید ، گاه آمیخته با ابهام وپوشیدگی ، دراین صورت ، گاه قراین وشواهدی درگفتارش بروزمی دهد ، گاه قراین مقال اش مخفی ومستوراست ، که به این قسم اخیرزبان رمزوتمثیل واسطوره می گویند . ( تحلیل زبان قرآن /30 ، دکترمحمدباقرسعیدی روشن )
درقرآن کریم یک بار زبان رمزی بیان شده ، وآن قضیه زکریاست که خداوند سبحان نشانه ای بربشارت تولد یحیی به او عطا نموده است . « قال رب اجعل لی آیة قال آیتک الاّ تکلم الناس ثلاثة ایام الاّ رمزا واذکرربک کثیرا وسبح بالعشی
والإبکار» (آل عمران /41)
رمزدراصل ، اشاره کردن با لبها را گویند وهمچنین به صدای آهسته نیزرمزگفته می شود ، ولی تدریجا « رمز» درگفتگوی معمولی ، معنای وسیع تری پیدا کرد وبه هرسخن واشاره ونشانه ای که به طورغیرصریح ومخفیانه ، مطلبی را می رساند ، گفته می شود.( تفسیرنمونه ج2/ 406،حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی)
پس رمزعبارت ازهرنکته ، نشانه ، اشاره ، نماد ، سمبل است که برمعنا ومفهومی درپس آنچه ظاهرآن می نماید دلالت دارد .
5- زبان تمثیلی
تمثیل درلغت : ازمثل به معنای مثل ، عبرت ، نشانه ، آمده است . ( لسان العرب ج 11/612- 610)
تمثیل : به معنای مثال آوردن ، تشبیه کردن ، مانند کردن ، داستان آوردن ، آمده است .( فرهنگ معین ج 1/ 1139)
دراصطلاح : تمثیل ازانواع تشبیه است ، وآن صورتی که وجه شبه وصفی منتزع ازامورمتعدد باشد . مانند : « مثل الذین حملوا التوراة ثم لم یحملوها کمثل الحماریحمل اسفارا » ( الجمعة /5) وجه الشبه هیئت حاصل ازتعب درحمل چیزهای سودمند بدون آن خود حمل کننده ازآن سودی ببرد. ( جواهرالبلاغه /271سید احمدهاشمی بک)
همانگونه که دانشمندان «معانی بیان» ذکرکرده اند ، همواره اندیشمندان برای مجسم ساختن حقایق عقلی وتوضیح وتبیین آنها درسطح عموم « معقولات » را به « محسوسات » تشبیه می کنند ، قرآن کریم که یک کتاب انسان سازی وتربیت است نیزاین روش را زیاد بکاربرده ، و در بیان بسیاری ازمسائل حساس وپراهمیت با استفاده ازمثال های روشن وزیبا حقایق را به عالی ترین صورتی تبیین می کند.
بنا براین زبان تمثیل ، نقش فوق العاده ای برای روشن ساختن حقایق ودلنشین کردن مطالب گوناگون دارد ، گاه ذکریک مثال مناسب آنچنان راه را نزدیک می کند که هیچ نیازی به استدلال علمی وفلسفی نیست .
ما افزون برقرآن ،درکتب فارسی نیزشاهد زبان تمثیلی فراوان هستیم . مانند :بوستان وگلستان سعدی ، نان وحلوا،نان وپنیر، گربه وموش و..شیخ بهایی ، تمثیل های مولوی ،کلیله ودمنه ،و...
6- زبان اسطوره ای
اسطوره درلغت : افسانه ، قصه ،سخن پریشان است .( فرهنگ معین ج1/267)
زبان اسطوره ای زبانی خیالی وباطل که براساس تخیل خیال پردازان ساخته شده وازهرگونه پیام دینی ، اخلاقی ، اجتماعی سودمند عاری است . لذا دشمنان قرآن برای مبارزه ومقابله با آن ازاین واژه استفاده می کردند ومحتوای قرآن را افسانه واسطوره معرفی می کردند. « یقول الذین کفروا ان هذا الااساطیرالاولین » (انعام /25) وما می دانیم که زبان قرآن مبرای ازافسانه وقصه های دروغین است .زیرا داستان های قرآن ، سرگذشت های عبرت انگیزوتکان دهنده اقوام وامتان پیشین است که تمام آنها دارای واقعیت است وکمترین انحرافی ودروغی درآن دیده نمی شود، لذا تأثیرفوق العاده ای برانسان دارد ، اما افسانه های خیالی هرقدرزیبا ودلنشین ، جالب وتکان دهنده ، تنظیم شده باشد، تأثیرناچیزونادرست دارند .
برهمین اساس خدای سبحان درنفی ساختگی بودن داستان های قرآن چنین می فرماید. « لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب ماکان حدیثا یفتری ولکن تصدیق الذی بین یدیه وتفصیل کل شیئ وهدی ورحمة لقوم یؤمنون » ( یوسف /111)
درسرگذشت یوسف وبرادارانش وانبیاء وپیامبران گذشته واقوام مؤمن وبی ایمان ، درس های بزرگ وعبرت انگیز، برای همه اندیشمندان است ، این آیات افسانه خیالی وداستان های دروغین نیست، بلکه وحی بزرگ آسمانی است ، که کتب اصیل انبیای پیشین را نیزگواهی می کند ، افزون برآن ، هرآنچه انسان بدان نیازمند است ،درراه هدایت و سعادت و تکامل اش ،دراو موجوداست ، به همین دلیل او مایه هدایت جستجوگران وموجب رحمت برای ایمان آورنده گان خواهدبود .
7- زبان قصر
قصردرلغت : کوتاه کردن ، منع کردن ، بازداشتن است . ( فرهنگ معین ج2/2681)
قصر: خلاف طول ، انضمام کردن بعضی با بعضی ، مانند : « وقصرمشید » (حج/45) و حبس ، مانند : « حورمقصورات فی الخیام » ( الرحمان /72) وکوتاه کردن است .مانند : « فلیس علیکم جناح أن تقصروا من الصلاة » ( نساء /101) .( مفردات راغب اصفهانی /420)
قصردراصطلاح اهل بلاغت : تخصیص چیزی به چیزی به طریق مخصوص .( مختصرالمعانی /172، جواهرالبلاغه /186، سید احند هاشمی بک ).
به عبارت واضح ترقصر: اثبات حکم یا صفت است برای کسی یا چیزی به نحو انحصارونفی حکم ازغیرآن . مانند : « ایاک نعبد وایاک نستعین » ( فرهنگ معین ج2/ 2681، به نقل ازکتاب آیین سخن ، دکترصفا)
فرق قصربا تخصیص اینست ، که قصرتأکید برتأکید بروجه مخصوص است . ( هامش مطول /198، سید شریف جرجانی )
شاها اگربه عرش رسانم سریر فضل مملوک این جنابم ومسکین این درم « حافظ»
دراین بیت ، مملوک ومسکین مقصورعلیه ، جنابم و درم مقصورمی باشند.
8- زبان وصل وفصل
وصل درلغت : پیوستن چیزی را به چیزی ، رسیدن به کسی ، پیوند دهی . ( فرهنگ معین ج4/ 5033)
وصل دراصطلاح اهل معانی : جمع وربط بین دوجمله (فقط ) با « واوعاطفه » برای اتصال بین آن دو درصورت ومعنی یا برای دفع اشتباه . (جواهرالبلاغه /205، سید احمد هاشمی بک ، مختصرالمعانی /219)
مقصود ازاتحاد درصورت ، اینکه هردوجمله دراخباری یا انشایی همسو باشند . مانند : « ان الابرارلفی نعیم وان الفجارلفی جحیم » (انفطار/13) هردوجمله خبریه هستند . یا مثل : « فادع واستقم » ( شوری /15) هردوانشایی هستند .
اما اتحاد درمعنی ، اینکه دو جمله ازحیث لفظ مختلفند، ولی درمعنی همسوهستند . مانند : « انی اشهدالله واشهدوا أنی برئ مما تشرکون » ( فصلت /54) دراین آیه کریمه ، جمله اول اخباری ، اما جمله دوم انشایی است ، ولی درمعنی هردو خبری می باشند.
امامقصود ازدفع اشتباه اینست ، گاهی دراثرنیاوردن حروف وصل ،مخاطب درایهام واقع می شود . مانند کسی که ازشما سؤال می کند . آیا علی خوب شده است. ؟ شما درجواب می گویید .« لا وشفاه الله » اگردراین جا حرف « واو» نیاوری ، معنی چنین می شود . « لاشفاه الله » یعنی «خدا اورا شفا ندهد » وحال آنکه مقصود شما دعا برای شفای اوست .
فصل درلغت : جدا کردن ، فیصل دادن ، مانع . ( فرهنگ معین ج2/ 2550)
فصل دراصطلاح اهل معانی : ترک ربط بین دوجمله ، یا به خاطرهمسوبودن آن دوجمله درصورت ومعنی ، یا به علت فرض اتحاد میان آن دو ، یا به سبب نبود پیوند بین آن دو درصورت یا معنی . ( جواهرالبلاغه / 206، سید احمد هاشمی ) مانند : « فإن مع العسریسرا . ان مع العسریسرا» ( الشرح /5 و6) یا « واذا تتلی علیهم آیاتنا ولّی مستکبرا کأن لم یسمعها کأن فی أذنیه وقرا » (لقمان /7)
9- زبان ایجازواطناب
ایجازدرلغت : کوتا سخن گفتن ،سخن کوتا کردن ، کوتا گویی ، خلاصه گویی ، بیان مقصود درکوتاهترین لفظ و کمترین عبارت . ( فرهنگ معین ج1/ 413)
ایجازدراصطلاح اهل معانی : گنجاندن معانی بسیاردرقالب الفاظ اندک درحالی که وافی به معنای مقصود، ومرادش واضح و آشکارباشد. مانند : « خذ العفو وأمربالمعروف وأعرض عن الجاهلین » ( اعراف / 199) یا « ولکم فی القصاص حیاة» ( البقرة/ 179). (جواهرالبلاغه /231، مختصرالمعانی /255)
اطناب درلغت : درازگفتن ، بسیارگفتن ، پرگویی ، تطویل کلام ومبالغه درآن به حدی که ازاقتضای تفهیم تجاوزکند .(فرهنگمعین ج1/299)
اطناب دراصطلاح اهل معانی : بسیاری لفظ برمعنی برای رساندن زیادی فائده یا تقویت وتأکید کلام . مانند : « ربّ إنی وهن العظم منّی واشتعل الرأس شیبا » (مریم /4) دراین جمله، حضرت زکریا «علی نبینا وآله وعلیه السلام» برای بیان سپری شدن دوران جوانی وسرآمدن روزگارپیری ، به جای « کبرت» چنین فرمود: « انی وهن العظم منّی واشتعل الرأس شیبا » . ( جواهرالبلاغه /236، مختصرالمعانی / 264)
فرق اطناب با اسهاب ،اینست که اطناب ، بسط کلام برای زیادی فائده ، اما اسهاب ،بسط کلام با کمی فائده است . (معانی /147 ، دکترسیروس شمیسا )
اطناب درادبیات عرب وغیرعرب فراوان دیده می شود ،کتاب ها ورمان های بزرگان پرازنمونه های اطناب است . یکی ازاغراض آنان را ، می توان زیبایی وهرچه بیشترمخیل کردن کلام باشد .مثلا دروصف زیبایی نمی توان به جمله ای قناعت کرد ،یا درتوصیف حوادث مهم تاریخی به لبّ کلام اکتفا نمود ،یا درپند واندرزبه کلمه ای اختصارگفت .لذاما شاهد بسط کلا واطناب درقرآن کریم هستیم، مانند : سوره واقعه ، یا الرحمان که آیه « فبأی آلاء ربکما تکذبان » تکرارشده است بنابراین اطناب درجای خود همان مقام ایجازرا درجای خود دارد. مساوات درلغت : برابرهم بودن ، برابری ، کلامی که لفظ ومعنی برابرهم باشد . (فرهنگ معین ج3/ 4076)
مساوات دراصطلاح اهل معانی : برابر بودن لفظ ومعنی ،به طوری که هیچ کدام بردیگری زیاده نباشد . مانند : «وما تقدموا لأنفسکم من خیرتجدوه عند الله » ( مزمل /20)
درادبیات کمتربا مساوات سروکارداریم زیرا غرض ادیب هنرمند درترغیب وترهیب است ، باید با اغراق تمام خوبی یا بدی را جلوه دهد تا درذهن خواننده ، جا گیرد. ازاین رو غالب کتاب های ادبی ، برمبنای اطناب به رشته تحریردرآمده است . البته برخی کتاب ادبی که درآن مساوات رعایت شده باشد مثل گلستان سعدی ، دیده می شود که بسیاری ازعبارات آن کتاب براساس مساوات نوشته شده است .
10- زبان عاطفی
عاطفه درلغت : مهرومحبت است .( فرهنگ معین ج2/ 2262)
دراصطلاح : انس گرفتن با مخاطب وسرصحبت را بازکردن است .
زبان عاطفی ، جمله هایی که بیانگرعاطفه واحساس گوینده باشد ، وبه قصد اخبا رادا نشده باشد ، بلکه درواقع زبان احساسی است ،که با آن احساسات و عواطف خود را منتقل می کند، برای برانگیختن مخاطب وتحریک اوبه سوی معنای مقصود ، برهمین اساس زبان عاطفی مؤثرتراست ودردل ها نفوذ می کند . مانند :« قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ..» (زمر/ 53) یا « الم ِیأن للذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لذکرالله ..» ( الحدید / 16) یا « ومن یعمل سوءا او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجدالله غفورا رحیما » (نساء /110)
البته ما درقرآن کریم شواهد بسیاری براین داریم وافزون برآن ، دراشعارفارسی نیززبان عاطفی فراوان موجوداست .
مانند:
« بازآی بازآی هرآنچه هستی گرکافروگبروبت پرستی بازآی
کاین درگه ما درگه نومیدی نیست صدباراگرتوبه شکستی بازآی »
یا
« زدلبرم که رساند نوازش قلمی کجاست پیک صبا گرهمی کند کرمی
قیاس کردم وتدبیرعقل درره عشق چوشبنمیست که بربحرمیکشد رقمی
بیا که خرقه من گرچه رهن میکدهاست زمال وقف نبینی بنام من درمی
حدیث چون وچرا دردسردهد ایدل پیاله گیروبیا سازعمرخویش دمی»
(حافظ)

11- زبان جناس
جناس درلغت : هم جنس بودن ، هم جنسی . ( فرهنگ معین ج1/ 1243)
دراصطلاع اهل بد یع : تشابه دویا چند لفظ درگفتارواختلاف درمعنی ، به عبارت دیگر، آوردن دویا چند کلمه که لفظا یکی اما درمعنی مختلف هستند . ( جواهرالبلاغه / 413،مختصرالمعانی / 420)
مثل : « ویوم تقوم الساعة یقسم المجرمون ما لبثوا غیرساعة » ( روم /55) مراد ازساعه اولی روزقیامت است ومراد به ساعه دومی مدت زمان است .
12- زبان مبالغه
مبالغه درلغت : بسیارکوشیدن ، زیاده روی کردن . (فرهنگ معین ج3/ 3764)
دراصطلاح اهل بد یع : صفات نیک یا بد شخص یا شیئ را به طریقی بیان کردن که مستبعد یا محال نماید. (جواهرالبلاغه /396، مختصرالمعانی / 405)
مانند : « یکاد زیتها یضیئ ولو لم تمسسه نار» (نور/35) یعنی : « آنچنان روغنش صاف وخالص است که گویی به دون تماس با آتش می خواهد شعله ورشود. دراین آیه دربیان وصف مبالغه شده که درظاهرامری محال اما مقبول است زیرا با فعل مقاربه « یکاد » آ؛مده است .
یا « ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج یده لم یکد یریها » ( نور/40)یعنی : « ظلمت های که یکی برفرازدیگری قرارگرفته ، آن قدرتاریک است که اگردست خودرا بیرون آورد ممکن نیست آن را ببیند» .
این تعبیرقرآن مبالغه ای است اما امری ممکن است ، زیرا وقتی انسان درتاریکی مطلق قراربگیرد یا درزیرامواج آب بس ببرد هیچ چیزاطراف خودش حتی اعضای بدن خویش مثل دست را هم نمی بیند .
13- زبان برهان
برهان درلغت : حجت ، دلیل .( فرهنگ معین /516)
دراصطلاح اهل بدیع : گوینده برصحت دعوایش دلیلی قاطع اقامه نماید که درنزد مخاطب جزو مسلّمات باشد، یعنی : مقدمات آن طوری ذکرشود که مستلزم نتیجه باشد . (جواهرالبلاغه /386، مختصرالمعانی /408)
خداوندسبحان ، نخستین گام دردعوت به سوی حق را منطق صحیح ومستدل یاد نموده است . « ادع الی سبیل ربک با لحکمة ..» ( نحل/ 125) مقصود ازحکمت ، علم ودانش ومنطق واستدلال است ، لذا لسان برهان، اولین ومتقن ترین وزیباتری روش قرآن دردعوت به سوی حق است .
مانند : « لوکان فیهما آلهة الا الله لفسدتا » ( انبیاء/ 22) یعنی : « اگردرآسمان ها وزمین خدایانی غیرخدای واحد بود هردو فاسد می شدند» . این برهان دراصطلاح فلسفه برهان تمانع است وجزودقیق ترین براهین فلاسفه می باشد .
یا « یا ایها الناس ان کنتم فی ریب من البعث فإنا خلقناکم من تراب ...» (حج /5) یا « ان فی خلق السموات والارض واختلاف الیل والنهارلآیات لاولی الالباب » (آل عمران /190) روشن ترین راه خداشناسی برهان نظم است .
البته میدانیم که برهان بردوقسم است لمی وانی ، اغلب استلال های قرآن براساس برهان انی است ،زیرادربرهان لم هم علت وجود مطلوب را بیان می کند وهم علت تصدیق را ،اما دربرهان انّی تنها علت اجتماع دوطرف نتیجه (اصغرواکبر) را درذهن وتصدیق بدان را ذکرمی کند .به عبارت دیگر، دربرهان لم هم سبب تصدیق به حکم بیان می شود وهم سبب وجود آن انتساب را درخارج ، اما دربرهان انّی تنها مبیّن سبب تصدیق بیان می شود نه مبیّن سبب وجود خارجی . (رجوع کنید به کتب منطقی)
بکارگیری زبان برهان افزون برقرآن کریم ، درروایات مأثوره نیزبسیارمشهود است به خصوص درمناظرات امامان معصوم سلام الله علیهم اجمعین با فرق گونا گون ، که ابومنصوراحمدبن علی بن ابی طالب طبرسی درکتاب گران سنگ احتجاج جمع آوری نموده است .
14- زبان جد ل
جدل درلغت : داوری ، خصومت ، نزاع ،ستیز، جنگ ، پیکار( فرهنگ معین ج1/ 1218)
جدال ، دراصل پیچاندن طناب است سپس به پیچاندن طرف مقابل و گفتگوبرای غلبه پیدا کردن ( مفردات راغب ، اصفهانی / 87) جدل دراصطلاح اهل منطق : بحث وپرسش وپاسخ که به نحوی خاص بین دوشخص یا بیشتردرگیرمی شوند ، به طوری که یکی پیوسته ازدیگری سؤال می کند وعقیده اورا درباره امری جویا می شود واورا به بررسی مطلب وا می دارد واو پرسش ها را پاسخ می دهد .( منطق صوری ،دکترمحمد خوانساری ،/ 196 )
خداوند عزوجل درسوره نحل سومین گام دردعوت را جدال احسن ذکرنموده است .« وجادلهم بالتی هی احسن » (نحل /125) غرض ازجدال حق ،تحقیرطرف ،واثبات برتری وپیروزی براونیست ، بلکه هدف نفوذ درافکارواعماق روح او می باشد ،حتی اگرطرف مقابل ازافراد لجوج وعنودی باشد که به هیچ وجه دست ازلجاجت ودشمنی خویش برنمی دارد ،باززیباترین روش جدال احسن است . چنانچه خدای سبحان درسوره فصلت بیان فرمودند .« ادفع بالتی هی احسن فإذا الذی بینک وبینه عداوة کأنه ولی حمیم » یعنی : با روشی که نیکوتر است بدیها را دفع کن دراین حال کسی که میان تو واو دشمنی است آنچنان نرم می شود که گویی دوست گرم وصمیمی است.
نکته ای که لازم است بدان التفات نمود ، اینکه جدل با مناظره فرق می کند ، درمناظره دوتن که به دوعقیده متقابل معتقدند با یکدیگربه بحث می پردازند ، بدون اینکه قصد الزام یکدیگر را داشته باشند ، بلکه غرض اصلی آنها کشف حقیقت است وهمین که حق بودن یکی ازدو طرف نقیض معلوم شد ، طرف مقابل به آن اذعان می کند .(منطق صوری ، دکترمحمد خوانساری /198) بنابراین ما باید جدال را ازمناظره تفکیک کنیم زیرا غرض ازجدال غلبه وپیروزی برطرف است ، اما درمناظره چنین نیست ، بلکه هدف اصلی آشکارگشتن واقعیت است .
اما آیاتی که درآنها شیوه جدل بکاررفته است . مثل : « الم ترالی الذی حاج ابراهیم فی ربه أن آتاه الله الملک اذ قال ابراهیم ربی الذی یحیی ویمیت قال أنا احی وامیت قال ابراهیم فإن الله یأتی بالشمس من المشرق فأ ت بها من المغرب فبهت الذی کفروالله لایهدی القوم الظالمین » ( بقره / 258) یا مجادله ابراهیم با بت پرستان که درسوره انعام آیات 74- 80 بیان شده است .
اما آیاتی که درآنها شیوه مناظره بکاررفته است . مانند : « وقولوا آمنا بالذی انزل الینا وانزل الیکم والهنا والهکم واحد ونحن له مسلمون » (عنکبوت /46) یا آیات 22- 27سوره سبأ که بهترین روش مناظره را ذکرکرده است.


15- زبان تفسیروتأویل
یکی ازمسایل که ازدیربازدرمتون دینی وحیانی مطرح بوده است ، اینکه :آیا زبان متون دینی یک وجهی است وتمامی مقاصد خویش را ازرهگذرظاهرلفظ بیان می کنند یا افزون برچهره ظاهری ، لایه های تأویل و تفسیرپذیرنیزبرای این متون فرض می شود که جایگاه خاص خویش را می طلبد ؟
دین دارای محتوای است که ازطریق ابزارزبان انتقال یافته است ، کوشش برای قرائت وتلاوت درست متون دینی ، جستجو درمدلول کلمات مطرح دردین ویافتن جملات ونصوص دینی ، زمینه های آغازین ارتباط زبان با دین است ، ازاین روتأمل وتعمق درمتون دینی وفهم معانی حقیقی و واقعی آن ، برای دانش پژوهان درعرصه زبان ضروری می باشد .
تفسیردرلغت : ازماده «فسر» کشف وظهوراست . ( مفردات راغب / 394) برخی تفسیررا ارسفرگرفتن برطبق قانون اشتقاق کبیر( مجمع البحرین ،ج3/437) یعنی : نقاب ازچهره گرفتن. (رجوع کنید.)
تفسیردراصطلاح : آشنایی به اصول وقواعدی که معانی کلام الهی را برای کشف وظاهرنماید . ( مجمع البیان ، مرحوم طبرسی ج1/1)
البته برای تفسیردراصطلاح ، تعاریف گوناگونی بیان کرده اند که مجال ذکرهمه آنها دراین جا نیست . (رجوع کنید ، به مقدمه تفسیرمجمع البیان ج1/1، روح المعانی ،آ لوسی ، ج1/4 ، وبرهان زرکشی ج2/283و284 وتفسیرکبیرفخررازی )
واژه تفسیردرقرآن کریم فقط یک باراستعمال شده است وآن درآیه 33سوره فرقان است .« ...ولا یأتونک بمثل الاجئناک بالحق واحسن تفسیرا » مقصود ازتفسیردرآیه چیست ؟ آرای مختلفی بیان شده است . مانند : « بیان » ، « بیان وتفصیل » ، « معنا ومؤدی » ، « کشف کردن ودلالت » . (رجوع کنید درذیل آیه به تفاسیرمجمع البیان ، روح المعانی ، کشاف ، جامع البیان و..)
تأویل درلغت : از« اول» به معنای رجوع به اصل است ، یعنی : برگرداندن چیزی به هدفی که ازآن مد نظر است . ( مفردات راغب اصفهانی /27) درمجمع البیان چنین تعریف کرده است ، رد یکی ازدواحتمال به آنچه با ظاهرمطابقت دارد.(ج1/1)
تأویل درلغت به دومعنای دیگرنیزبکاررفته است یکی انتهای شیئ ،عاقبت ، دیگری آشکارساختن آنچه که شیئ به آن بازمی گردد. (رجوع کنید به البرهان زرکشی ج 2/ 285 ، کتاب روش شناسی ، محمود رجبی 25و26)
تأویل دراصطلاح علمای تفسیر، به معانی گوناگونی بکاررفته است . بعضی آن را به معنای امورعینیه خارجیه که دارای شأن متعالی هستند ، اخذ کردند . ( تفسیرالمیزان ج 5/ 25و45و49و54 و55 ، مرحوم علامه طباطبایی ) برخی اورا به معنای توجیه متشابه ، مآل الامر، تأویل الرؤیا ، بطن گرفتند. (تلخیص التمهید ج1/466، معرفت ، محمد هادی ، رحمة الله علیه )
بنابرنظرعلامه رحمة الله علیه تأویل ، اخنصاصی به آیات محدود ندارد بلکه درجمیع آیات قرآن وجود دارد اما بنا برنظردیگران تأویل مختص به آیات محدودی است .
این واژه هفده باردرقرآن کریم بکاررفته است . پنج باردرمورد قرآن ( دوباردرسوره آل عمران /7، دوباردرسوره اعراف /53، یونس/ 39) ، هشت باربه معنای تعبیررؤیا.( سوره یوسف ) ، دو باربه معنای حکمت واسرارآن. (سوره کهف / 78،82 )،یک باربه معنای رجوع به خدا ورسول اوبرای اطاعت ازحکم وداوری آنان .(سوره نساء/ 59) ، یک بارنیزدرمورد ایفای کیل با ترازوی مستقیم ، بکاررفته است .(اسراء/ 35)
فرق تفسیروتأویل قرآن
درفرق بین تفسیروتأویل دیدگاه های گوناگونی اظهارشده است .ا- تفسیرو تأویل به یک معنا است . (التبیان ، شیخ طوسی ، ج2/399، مجمع البیان ، طبرسی ،ج2/408،لسان العرب ج11/33و34) . 2- تفسیراعم ازتأویل است . ( البرهان ، زرکشی ج2/ 285، راغب اصفهانی ، منقول ازاتقان سیوطی ج2/ 173) 3- برخی تفسیررا صورت علمی کلام وتأویل را حقیقت خارجی آن معرفی کرده اند .( تلخیص التمهید ج1/464) 4- برخی تفسیررا ویژه معنای وضعی لفظ وتأویل را تفسیرباطن لفظ دانستند . ( الفروق اللغویه ، ابی هلال عسکری /43) 5- تفسیراخبارازتک تک جمله است اما تأویل اخبارازمجموع کلام است. (الفروق اللغویه / 43) 6- برخی تأویل را خارج ازحیطه مفاهیم الفاظ ومصادیق خارجی آن دانسته ،بلکه آن را به حقیقت متعالیه قرآن درلوح محفوظ ، تفسیرکرده اند. ( المیزان ،ج5/ 25، 45،49)و....( برای اطلاع بیشتررجوع کنید به الفروق اللغویه ، البرهان زرکشی ،الاتقان )
16- زبان ظاهرگرا
نگاه ظاهرگرا تنها به ظاهرالفاظ موجود درمتون دینی است وآن ها رادرچهارچوب معنای لفظی ولغوی تفسیروتبیین می کند این نوع تفسیربرحمل عبارات برمعنای ظاهری آن ها درتمام موارد اعم ازگزاره های وصف کننده خدا وغیرآن تأکید دارد ، این گرایش درتاریخ تفکریهود ومسیحیت وهم درتاریخ مسلمانان وتفسیرقرآن مشاهده می شود ،ازجمله کسانی که درتاریخ مکاتب تفسیری کتاب های مقدس براین روش پای می فشردند وهرگونه تأویل وحمل برمعنای غیرظاهری را مورد انکار قرارمی دادند بسیاری ازحامیان انطاکیه بودند که درمقابل مکتب اسکندریه که روش تأویل را برگزیدند، قرارداشتند . ازآنجمله « تئودور » اهل موسوئستیا که برظاهرگرایی پافشاری می کرد . (زبان دین وقرآن ، ابوالفضل ساجدی / 233و234)
این رویکرد سطحی ونگرش جمودگرایی درتاریخ اسلام نیزپدیدارگشت ، برخی ازافراد کوته نظر، درفهم الفاظ قرآن وحدیث تنها به جمود درظاهرالفاظ بسنده می کردند ، وازهرگونه تفسیروتحلیل عقلی خود داری می کردند .مثل : مالک بن انس ، پیروان اخمد بن حنبل (اهل الحدیث ) ، داود ظاهری وفرزندش ابوبکرظاهری (ظاهریون ) ، کرامیه ، اشاعره ، مشبهه ، ابن تیمیه ، وهابیه ، اخباریه شیعه ، هستند . ( رجوع کنید به کتاب الملل والنحل ، شهرستانی / 186و187و103و97و84و85، طبع الشریف الرضی )
نقد جمود گرایی (ظاهرگرا)
اولا این نوع ساده بینی وقشری نگری وجمود برظواهرکتاب وسنت ، با خود قرآن درتعارض است ، زیرا درکتاب الهی تصریح شده که دارای محکمات ومتاشبهات است ونمی توان ظاهررا بدون ارجاع به محکمات اخذ کرد . « هوالذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب واخرمتشابهات ...» ( آل عمران /7). ثانیا مبنای باوربه کتاب مبتنی بر برهان عقلی است چگونه می توان ظاهربعضی که درباره خداوند آمده ، بدون تعمق پذیرفت. مانند : « ید الله » ( فتح /10) ، « وجوه یومئذ ناضرة الی ربها ناظرة » (قیامت /22و23) ، جاء ربک والملک صفا صفا » (فجر/22) ، « ثم استوا علی العرش » (اعراف /54، یونس /3، طه /5)


17- زبان عرفی
مقصوداززبان عرفی این که شارع مقدس برای ابلاغ وحی از روش عقلاء گزینش کرده است وزبان عاقلان براساس تفاهم وتخاطب متعارف رایج است . (البیان ، حضرت آیة الله العظمی خویی رحمة الله علیه /263)
18- زبان التفات
التفات ازلفت درلغت : به معنای روی آوردن ، نگرش ، بازنگریستن ، توجه ، نگاه دوروبراست . ( فرهنگ معین ج1/ 336، فرهنگ سیاح ج3/237، لسان العرب ج2/84)
دراصلاح اهل معانی : ازمطلبی به مطلب دیگریا ازمخاطب به غائب وازغائب به مخاطب یا ازمخاطب وغائب به متکلم ویا برعکس توجه کند . ( مختصرالمعانی / 111)
زبان التفات که همان زبان دوروبراست ، درقرآن کریم بسیاربکاررفته است ودارای اغراض ومقاصدی است که برخی از مفسرین مثل مرحوم علامه طباطبایی بدان زیاد توجه کرده است . مانند : ایاک نعبد وایاک نستعین ( الفاتحه /5 )

رهیافت های گوناگون از زبان دین
یکی ازمباحث مهم درحوزه زبان شناسی متون دینی ، این است ،آیا مبادی ومبانی متون دینی تمام ادیان هم سنگ وهمسو هستند یا مختلف و متفاوت ؟ به سخن دیگر، آیا نظریه های که دردوران جدید غرب درباره دین وزبان دینی مطرح شده است برقرآن ما نیزتطبیق دارد یاخیر؟
به منظوردستیابی به نظریه روشن ورسا درپاسخ به پرسش ،ناگزیریم به طورفهرست واردرآغازین بحث ،واکنش کلی نظریه پردازان غرب را درمورد زبان دین ذکر، سپس ویژگی های افتراق مبانی متون دینی را ازقرآن برشماریم .
دررابطه با دین چهار واکنش صریح وروشن وجود دارد .
1- بی معنایی زبان دین. مانند : هیوم ، راسل ، رادلف کارناپ ،آیر، و...
اینها معتقدند که ماده تنها واقعیت بنیادی درچهان است ویگانه راه قابل اعتماد درمعرفت هستی ، شیوه علمی است .اینها همان گروه پوزیتیویسم ( منطقی )هستند که معتقدند ، گزاره ها به دونوع تقسیم می شوند . گزاره های که شأنیت اتصاف به صدق وکذب رادارند مثل گزاره های تجربی ، گزاره هایی که شأنیت اتصاف به آن را ندارند .مثل گزارهای دینی ومتافیزیکی ،اخلاقی که نه صادقدند ونه کاذب ، بلکه گزاره نماهایی بی معنا هستند ، یعنی تعبیرهایی مربوط به احساس یا سلیقه اند که هیچ گونه اهمیت معرفتی ندارند. (رک ، علم ودین ،ایان باربور، ترجمه پیروزفطورچی ، مجله ذهن ، شماره 3/ 90-94)

نقد نظریه بی معنایی زبان دین
این دیدگاه افزون برآنکه خود نظری بی معناست . زیرا راه دانش بشری منحصردرحس وتجربه نیست بلکه عقل ، کشف وشهود نیزطریق آگاهی است . ازنظرمبنی ومنشأ نیزباطل است . چون ارزش واعتبارمعرفت تجربی مبتنی به تعقل و روش عقلی است .
2- تحلیل زبانی . مانند : لایب نیتز، راسل ، ویتگنشتاین ،فیلیپس ، مور،واستیس و ...
فلسفه تحلیل زبان ، نام فن یا روشی است که درآن تحلیل زبان یک روش برای حل مسائل فلسفی است ،که به آن بازی زبانی نیز می گویند که ازلودویگ ویتگنشتاین نشأت گرفته وفیلیپس ودیگران به بسط وتکامل آن پرداختند . به سخن دیگر، فلسفه تحلیلی عبارت است از: تجزیه وتحلیل منطقی قضایای فلسفی .فیلسوف تحلیل زبان معتقد است که می توان بعضی ازمسائل سنتی فلسفه مثلا مسائل مربوط به شکاکیت را با بررسی وتحلیل منطق اصطلاحات متعارف مانند شک ، یقین ، معرفت و...حل کند به همین جهت ازویژگی های کارفیلسوفان تحلیلی این است که به تعریف اهمیت بسیارمی دهند وهمواره تأکید می کنند که الفاظ به کار رفته درقضایا وقیاسات باید کاملا روشن ومبین باشند .
فیلسوفان تحلیل زبان قائل به منقصت ذاتی زبان نبودند بلکه معتقدند ، زبانی که برای امورعادی است برای فلسفه کارایی ندارد ، ازاین روباید زبان دیگری پیدا کرد تا مسائل لاینحل گشوده شود ، لذا اینان ازدهه 1940 میلادی به جای پرداختن به شروط معناداری که زبان را با واقعیتی بیرونی مرتبط می کند ، کارکردها وساحت های زبان را مورد تصریح وتأکید قراردادند .آنان اظهارداشتند که ما نباید درصدد توصیف جهان باشیم واگربه این هدف پرداختیم ، چه بسااین توصیف را درشیوه های به کلی متفاوت انجام دهیم که قابل تبدیل یا تحویل به یکدیگرنباشد .ارزش یک تبیین ، وابسته به این است که می خواهیم با آن چه کنیم ،ازآنجا که زبان های مختلف علایق مختلف هنری ، اخلاقی ، دینی ، علمی ، فلسفی ، اجتماعی و....را بازمی تابند ،هرحوزه ا ی باید راهبردی را که برای برآوردن مقاصد خود مناسب ترمی داند درپیش گیرد ، آنان براین نکته تصریح می کردند که هرسنخ زبانی منطق خاص خودرا دارد . ( رک ، علم ودین ، ایان بار بور ، 103 ، فلسفه دین ، جان هیک ، ترجمه بهزاد سالکی ، 103، 238، عقل واعتقاد دینی ، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی ، 269-273)
نقد تحلیل زبانی
اولا، این نظریه ، خود نوع فرارازپاسخ به پرسش اصلی وتسلیم شدن به نگرش پوزیتیویستی وبی معنای زبان دین است .ثانیا ، این فرضیه ، ساختارپیچیده زبان دینی که مشتمل برگزاره های متافیزیکی ،اخلاقی ، تاریخی ومانند آن است به درستی درک نکرده است وبه این پرسش بنیادین پاسخ نداده که : آیا زبان انسانی می تواند درباره واقعیت غایی (که ازنظردینداران خداوند است ) سخن گفت ؟ . ثالثا ،برحسب این دیدگاه کارکرد گرایانه ،نقش زبان دینی نقش ابزارگونه ومحدود به جنبه های شخصی واحساسی وتوصیه به یک شیوه زندگی فردی است ، براساس این نظرتمام گزاره ها دینی جنبه انشایی دارد وحال آنکه با ملاحظه متون دینی معلوم می شود که این ادعا باطل است . گزاره های دینی دریک نگاه به دودسته اخباری وانشایی تقسیم می شوند . مثل : توصیف خدا ، جهان ، انسان ، تاریخ ، آخرت ،دنیا ، فرشتگان و... که همه همه توصیف اخباری هستند .رابعا دراین تفسیرجدید ، تعابیرواصطلاحات دینی به گونه ای منظم وگام به گام ازفحوا ومعانی کیهانی که پیوسته ازآنها برخورداربودند محروم گردیدند . نه تنها جاودانگی روح انسان به عنوان کیفیتی ازحیات اخلاقی کنونی ازنو تفسیر گردیده ، بلکه مهم تر ازآن ، دیگرخداوند هم به عنوان واقعیتی که مستقل از اعتقاد انسان وجود دارد مورد غفلت قرارگرفته است .

3- نما دگرایی (مدلهای دینی) . مانند : جورج سانتایانا ، بریت ویت ، تیلیخ ، راندال ، کارل بارت ، جان مکواری ، وآکویناس که ازخلال تعابیرگوناگون آکویناس می توان نظریه تمثیل پیچیده را استنباط کرد که مفصل دربحث واقع مورد تحلیل وتفسیرواقع می شود.
با توجه به نگرش پوزیتیویستی اززبان دینی ، که آن را فاقد معنای معرفت بخش می دانست ونگاه تحلیل زبانی ،که درصدد یافتن کارکردهای غیرمعرفتی ازاین زبان بودند ، گروهی ازفیلسوفان دین درحال حاضردرتکاپوی معرفت بخشی به زبان دینی هستند.
اینان معتقدند برای پرهیزازتشبیه ،سخنان ناظربه خداوند دارای مفهوم نمادین وسمبلیک است وهرگزآن سخن نمی تواند معنای حقیقی وغیرنمادین باشد ، هرچند تعابیراین گروه درمورد گوهراصلی گفتاردینی متفاوت است .مانند : « مدل های دینی » ، « نمادین » ، « اسطوره » ، « تمثیل ها » ، « حکایات » ، « استعاره »
البته باید توجه داشت که این نگرش سملیک ونمادگرایی درزبان دینی ، اندیشه تازه ای نیست بلکه ازدیربازبرخی ازدانشمندان غربی بعضی ازمباحث کلامی را تفسیرسمبلیک می کردند . مثلا: داستان طوفان نوح را یک روش سمبلیک برای نشان دادن نکات دینی تلقی می کردند ، مثل اینکه خداوند افراد شروررا تنبیه خواهد کرد ، ولی درشرایطی لطف ورحمت خویش را نیزنشان خواهد داد .
اما آنچه را که « جورج سانتایانا » به طورمبسوط بیان نموده و « بریت ویت » آن را امروزی کرده است ، اینکه تمام مباحث کلامی سمبلیک هستند . برابرنظر « سانتایانا » هرآموزه دینی مشتمل بردوجزء است یک هسته ، که ازبینش ارزشی ویا اخلاقی تشکیل شده ویک پوسته شاعرانه ویا تصویری از آن . لذا این آموزه که جهان مادی مخلوق یک خدای انسان واروخیرخواه ومتعالی است ، پوسته تصویری این بینش است که هرچیزی درجهان بالقوه برای بشرقابل استفاده است .
درهمین راستای ، تیلیخ می گوید . خداوند یک موجود نیست بلکه اساس وجود است ازاین رو تنها می توان تعدادی ازکلمات را به نحو نمادین درمورد خدا به کارگرفت. البته نمادها به ما کمک می کند تا مواجهه با خداوند را تجربه کنیم اما به هیچ وجه بر واقعیتی درخداوند دلالت ندارد.( رک ، عقل واعتقاد دینی ، 276-278)
اومی گوید . زبان دین زبان نمادی است وکارکرد هرنماد ، تمثیلی یا بازنمایی است . اومیان نشانه ونماد فرق می گذارد ، نماد ونشانه هردو برچیزهای ورای خود اشاره دارند ، لیکن نشانه برچیزی دلالت می کند که بنا برقرارداد برای آن وضع گردیده است . مثل چراغ راهنمایی ، اما نماد درآنچه بدان اشارت دارد مشرکت می کند . بعد می گوید .هرنماد مرتبه ای ازواقعیت را عیان می کند که کلام غیرنمادین برای آن رسا نیست ، ازاین رونمادهای دینی نیزمراتبی ازواقعیت را آشکارمی نمایند که به طریق دیگری عیان نمی شود ، لذا نباید عبارات دینی را به معانی عرفی بگیریم .برهمین اساس تیلیخ براین باوراست که ایمان دینی که حالت از«غایت قصوی » نسبت به باب هستی غایی است تنها می تواند خود را در زبان نمادین بیان کند ، این غایت به ورای خود اشاره می کند ...زبان ایمان زبان نمادها است . (رک ،فلسفه دین ، جان هیک 199- 228، علم ودین ، ایان باربور، 101و102، عقل واعتقاد دینی ، 41، 255-260و277و280)
نقد نماد گرایی (مدلهای دینی)
اولا این دیدگاه ، برخواسته ازنارسایی مفاهیم دینی خرافات وارد برادیان الهی ، همچون تثلیث ، تجسد ، مرگ فدیه وارو...
نشأت گرفته است ثانیا براساس نگرش گروه نمادین باید برای دین یک منشأ واقعی ، ورای ذهن وجود نداشته باشد و از طرفی تاحقیقتی ثابت نباشد نمی توان ازتأثیرگذاری دین سخن گفت ودرنتیجه تحریک ودگرگونی واقعی وپایدارنیزدروجود انسان پدید نمی آید.
4- واقع گرایی: مانند : آکویناس ، آلستون ، مونتگمری وات ، ایان بار ،سلارز، جان هیک و...
برحسب نظر آکویناس وشارح او کاژتان زبان دین هم می تواند نمادین باشد ، هم حقیقی ،اگرچه ازخلال عبلرات گوناگون آکویناس می توان یک نظریه تمثیلی پیچیده استخراج کرد که جیمزراس می کوشد با استفاده ازتحلیل معنا شناختی جدید آن را به نحوسیستماتیک معرفی وتدقیق کند ، لذا کلماتی که درسخن گفتن ازخداوند به کارمی گیریم نه مشترک لفظی است ونه معنوی ، بلکه بخشهای نمادین سخنان ناظربه خداوند ،شایستگی ترجمان به زبان حقیقی را نیز داراست ،برطبق نظرآکویناس ما مجازیم ازخداوند چنان سخن بگوییم که گویی ازپاره ای جهات « شبیه» مخلوقات است . لیکن بعد می گوید . چون الوهیت ازما پنهان است این پرسش مطرح می گردد که چگونه می دانیم چه نوع خیروصفات الهی دیگردرخداوند وجود دارد. ما چگونه می دانیم خیرمحض وکمال به چه چیزشبیه هستند ؟ پاسخ آکویناس این است که مانمی دانیم نظریه تمثیل ، آن گونه که او آن را به کارمی برد ، مدعی نیست که حاق کمالات خداوند را آشکارومفهوم می گرداند ، بلکه تنها می خواهد ارتباط میان معانی متفاوت یک واژه را هنگامی که هم درمورد انسان به کارمی رود وهم برمبنای وحی درمورد خداوند نشان دهد. تمثیل ابزاری برای کشف وتوصیف ذات لایتناهی خداوند نیست . (رک ، فلسفه دین ، جان هیک ، 199-202، عقل واعتقاد دینی 260-256و277و278)
برخی ازدانشمندان غربی جهان معاصرمانند : آلستون ، ایان باربورو..جزوطرفداران سرسخت دیدگاه آکویناس هستند. ویلیام آلستون درتشریح این عقیده چنین می گوید . « زبان ما برای سخن گفتن ازخدا قاصراست ، ساخت این زبان مبتنی برفرض تمایزمیان عین واوصاف آن است ، براین پایه پس ازحمل محمول برموضوع ، موضوع موجودی متمایزازسایرانواع موجودات شناخته می شود ، اما خداوند صرف الوجود است وهیچ گونه تمایزوتکثری دروجود او راه ندارد ، لذا زبان ما برای سخن گفتن ازخدا چندان مناسب نیست . وقتی علم را به خدا نسبت می دهیم ، گویی میان خداوند و صفت علم تمایزی هست ، نظیرتمایزی که میان انسان ها وعلمشان وجود دارد درحالی که این تمایزدرخداوند ، تمایز واقعی نیست .مطابق استدلال آلستون همچنان می توان گفت که الفاظ بشری برای بیان مضمون خاص خود قاصرنیستند ، یعنی ممکن است واقعیتی اصیل وجود داشته باشد که واژه های زبان ما ناظربه آن باشند. وی متذکرمی شود که شاید نحوه دلالت زبان ما نارسایی داشته باشد ، اما با این همه ، امکان این وجود دارد که بتوان این زبان را برای اتصاف پاره ای اوصاف به کاربرد ، ممکن است بتوانیم مفاهیمی نظیرعلم وقدرت را پالایش کنیم وآنها را ازتمامی ویژگی های مخلوقات (ممکنات )که مناسب بازمان مندی ، جسمانیت وجزو اینهاست ، پیرایش نموده وهسته ای ازمعنا را باقی نگاه داریم که قابل اطلاق برخداوند باشد ، چنین واژه های پیراسته ای را می توان به نحوحقیقی برخداوند اطلاق کرد وبا استفاده ازآن ها گزاره هایی صادق درباره خداوند پدید آورد .
بدین ترتیب ما می توانیم به نحوحقیقی ازخداوند سخن بگوییم ومفاهیم پیراسته را بروجود الوهی اطلاق کنیم ، ما می توانیم دریابیم واقعیتی که ازورای این مفاهیم درک می شود به نحوی با وجود الوهی مرتبط است . مثلا ما می توانیم دریابیم که خداوند عشق می ورزد ، اما نمی توانیم به طورکامل دریابیم که اوچگونه عشق می ورزد، ولی این سخن به این معنا نیست که خداوند عشق نمی ورزد، یا صفاتی متضاد با عشق(چون نفرت و عداوت) از خود نشان می دهد. معنای این سخن آن است که ما تشخیص داده ایم که صورت های مخلوقانه تکلم و تفکر نمی توانند بر واقعیتی که از آن سخن می گوییم کاملا احاطه یابند.
بدین صورت روشن می شود که سخن گفتن غیر نمادین در باب خدا به دو مساله به هم وابسته تقسیم می شود:مساله وجود شناختی و مسئله زبانی. مسئله وجود شناختی به ساختار وجود الوهی مربوط است؛ یعنی خداوندی که غیر از مخلوقات است، شبیه چیست؟ مسئله زبانی هم با دو امر مربوط است: یکی، صورت زبان ما و دوم حد این زبان برای سخن گفتن از وجود الوهی. از نظر آلستون با اینکه خداوند از جهات مهمی با مخلوقات متفاوت است، اما از این مقدمه چنین نتیجه ای بر نمی آید که زبان انسان برای سخن گفتن درباره خداوند کاملا ناتوان است. (رک ، فلسفه دین ،جان هیک ، 182-184، عقل واعتقاد دینی ، 278و279)
ازکسانی که قائل به واقع گرایی شناختاری در زبان دین است ، «جان هیک» می باشد . وی بعد از تقسیم واقع گرایی به دو قسم خام وانتقادی ، خود را جزوگروه انتقادی برمی شمارد . به نظر«جان هیک» بیشترمردم عادی که هیچ آگاهی با مباحث فلسفی ندارند معمولا نوعی واقع گرایی خام معتقدند . یعنی : آنچه درمتون دینی آمده است بیان کننده لفظ به لفظ واقع است. درحالی که واقع گرایی انتقادی ، متون دینی را تفسیرلفظی نمی کند ، بلکه بسیاری ازآنها را درمعنای کنایی ، استعاری، تفسیروآنها را رمزمشیربه واقعیتهای فراترازنمود لفظی لحاظ میکند . بدین روی ، واقع گرایی انتقادی هم دیدگاه غیرواقع گرایی را ابطال می انگارد وهم واقع گرایی خام را . وجود عینی خدا را که محورکلام دینی است می پذیرد ، اما می گوید . ادراک ما ازخدا به دلیل وساطت مفاهیم ومقولات ذهنی وفرهنگی درفرهنگ ها ی مختلف ، متفاوت است. ( رک ، فلسفه دین ، جان هیک ، 174-189و235-260)
نقد دیدگاه واقع گرایی
اولین اشکالی که برنظرواقع گرایی وارد می شود ، اینکه خلط بین ویژگی های مفهوم ومصداق کرده اند. یعنی : آنچه درمورد خداوند قابل ادراک نیست مصداق است نه مفهوم ، اختلاف درمصداق موجب اختلاف درمفهوم نخواهد شد.
ثانیا، اساس اعتباردراصل برای فهم ظاهرالفاظ متون دینی است زیرا دین برای ارشاد وهدایت تمام مردم می باشد ،اگرما ظهورالفاظ را ازکاربراندازیم ،دیگربرای عامه مردم چیزی باقی نمی ماند . ثالثا ، اگرما ظهورالفاظ را ابطال کنیم چه دلیلی برحجیت معانی کنایی یا استعاری می توانیم داشته باشیم ،چون این گونه برداشت ها برخواسته ازطرزتفکرخاصی است که هیچ دلیلی براعتبارآن نیست.
افتراق مبانی دینی غرب با قرآن
حال بعد ازتبیین وتحلیل دیدگاه های مربوط به زبان دین درجهان معاصرغرب ، که همه مبتنی بریک رشته دعاوی بی پایه واساس نهادینه شده بود ، ناگزیریم به طوراجمالی برخی ازعلل افتراق مبانی فکری ودینی جهان غرب را نشان دهیم .
البته مقصود ما ازدین ، آئین موجود یهودیت ومسیحت است نه آئین الهی که برپیامبران عظیم الشأن موسی وعیسی (علی نبینا وآله وعلیهما السلام ) نازل شده وقرآن کریم نیزآنها راتصدیق می کند ومؤمنین را به تصدیق شان فرخوانده است .




1- تحریف کتب وحیانی
ازمجموع آیاتی که درقرآن مجید درباره تحریف یهود آمده است ، استفاده می شود که آنها به انواعی ازتحریف درکتاب آسمانی خود دست می زدند ، گاه تحریف آنها تحریف معنوی بود ، یعنی عباراتی را که درکتب آسمانی آنها نازل شده بود ، برخلاف معنای واقعی آن تفسیرمی کردند .گاهی دست به تحریف لفظی می زدند ، وازروی استهزاء بجای اینکه بگویند. « سمعنا واطعنا » می گفتند . « سمعنا وعصینا » ، گاهی دست به اختفای قسمتی ازآیات می زدند ، آنچه را موافق میلشان بود آشکار، وآنچه برخلاف میلشان بود کتمان می کردند .
اما اناجیل چهارگانه برحسب تصریح مورخان وگواهی صریح اناجیل وسایرکتب ورساله های عهد جدید هیچ یک ازاینها کتاب آسمانی نیستند ، بلکه مکتوب شاگردان یا شاگرد شاگردان حضرت مسیح (علی نبینا وآله وعلیه السلام ) هستند .
2- محتوای خرافاتی
افزون برتحریف کتب ، محتویات آنها آمیخته با با خرافات فراوان ونسبت های ناروا نسبت به خدا وانبیاء وپیامبران می باشد . دراین متون بشری گاه خداوند درتجسد بشری به زمین آمد وبا پیامبرش یعقوب کشتی گرفت ومغلوب گشت.
وگاه دراسطوره رازآلود سه گانه یگانه – اب ، ابن ، روح القدس ، ظاهرشد . (عهد عتیق سفرپیدایش 24-30، عهد جدید ، متی 19، برای آگاهی بیشتررچوع کنید به کتاب ارزشمند « الهدی الی دین المصطفی ، والرحلة المدرسیة» ، بلاغی ، محمد جواد ، رحمة الله علیه )
3- خرد سوزی
آئین مسیحت ازهمان آغازتشکل اش پایه خرد خویش را برتسلیم وتسلم وایمان گروی احساسی به جای دین ورزی عقلانی گذاشت. درمسلک پولس چون وچرایی درکارنیست تا هیچ گونه ناسازگاری با اندیشه های چند خدایی وشرک آلود نداشته باشد، عقیده باطلی که درقالب تجسد ، فدا ، صلیب ،ومثلث اب وابن وروح القدس ظاهرشد ، مسلک مسیحت آغازبنایش را برطرد عقل قرارداد. سورن کرکگوردراین باره چنین می نگارد « ایمان یک نوع شناسایی نیست حرکت با شوروشوق اراده است به طرف سعادت ابدی که همواره انسان خواستارآن است این شوروشوق برهرتردید ودودلی ناشی ازخارج فايق می آید ودرهرامری خلاف عرف واجماع یا غیرمنطقی ومحال قرارمی گیرید زیرا وحی والهام فقط برترازعقل نیست خلاف عقل است ..... بعد می گوید « عقل را ازدست دادن برای یافتن خدا محض اعتقاد است » ، « ترک فاهمه خود واستقرار ذهن وروح خود برمحال همان ایمان است » رنج ومحنت برای حیات مسیحی اساسی است ایمان خود نوعی زجراست وبه صلیب آویختگی عقل ازخصوصیات دیگراین سپهراست ». ( پدیدارشناسی وفلسفه های هست ، یحیی مهدوی ، 129و128)
4- دانش ستیزی
ازقرن چهارم میلادی که کلیسای پولسی به قدرت رسید، دستیابی به هرگونه دانش وبینش تنها درچارچوب مضامین کتاب مقدس وتفسیرارباب کلیسا ممکن ومجازبود ، درنتیجه تمامی زمینه های رشد فکری وعلمی مسدود گردید وتنها تفاسیرجهان شناختی یونانی آمیخته به مفاد دینی تحریف شده ،نگاه مقبول علمی قلمداد می شد وهرگونه فکری جزآن به دستور کلیسا مردود به شمارمی آمد. (رجوع کنید به سیمای تمدن غرب ، مجتبی موسوی لاری/45-27)
حال درپرتو آنچه ازمبانی فکری ودینی غرب بیان شد آسان ترمی توانیم به پرسش مطرح شده پرداخت .آیا دین اسلام با آنها همسو وهم سنگ است ؟ آیا دیدگاه ها ومبانی دینی آنها برای ما نیزپیشنهاد شود یا نه ؟
ما می دانیم که آئین اسلام به سبب برخورداری ازیک سری مبانی فکری واعتقادی عمیق ودقیق ، هرگز قابل مقایسه با آن ادیان ساخته بشری نیست . برای تبین این ادعا ناگزیریم به برخی ازمبانی عقیدتی درمورد قرآن بپردازیم .
1- وحیانی اصیل الهی
قرآن کریم کتاب اصلی خدا درمیان بشراست ، این کتاب آسمانی که در27رجب سال 609میلادی برقلب پاک پیامبراسلام فرودآمد وبه مدت بیست وسه سال به تدریج برحسب اقتضای حکمت الهی وآمادگی تدریجی مسلمانان ومردم برای درک ودریافت آن ، که منبع حیات بخش زندگی فردی واجتماعی ، اخلاقی وسیاسی وعقیدتی ، بود استمرارداشت . ازهرگونه تحریف وتغییرمصون ماند وتمام ساختارالفاظ وعبارات وجملات وترکیب وتفصیل وحتی حروف وجایگاهشان ونمودارسوره وهمه همه ، همان است که خدای سبحان برقلب پیامبراسلام صلی الله علیه وآله نازل فرمود ، وبه دستور آن حضرت مرتب ومنظم گردید. آنچنان قرآن خود بدان گواهی می دهد . « انا نحن نزلنا الذکروانا له لحافظون » (حجر/9) دراین آیه خداوند عزوجل ، پاسداری ازقرآن را خویش به عهده گرفت ، ومعنای این جمله اینست که پروردگارجهانیان اورا ازهرگونه تحریف وتغییروزیاده ونقصان وفنا ونابودی وسرشگستگی دربرابر منطق های گمراه کننده شیاطین محافظت می کند .
ونیزدرسوره فصلت آیه 41و42می فرماید .« وانه لکتاب عزیز، لایأتیه الباطل من بین یدیه ولامن خلفه تنزیل من حکیم حمید » آیه شریفه دلالت برنفی هرباطلی ازهمه اطراف ازقرآن می کند.
افزون برآیات ، وجود مقدس پیامبراسلام برای حفاظت وصیانت ازقرآن ، اقدامات پیشگیرانه ای انجام داده بودند ، ما برخی ازآنها را فهرست وارذکرمی کنیم . 1- تشویق مسلمانان به قرائت وتلاوت قرآن وحفظ وآموزش آن . 2- تربیت کاتبان وحی درجهت کتابت قرآن . 3- تکرارقرآن درهرسال برای مسلمانان . 4- تأکید برختم قرآن کریم . 5- نام گذاری کتاب برقرآن ، واین تسمیه درصورتی صحیح است که قرآن کتاب مدون ومرتب باشد وگرنه به آن کتاب نمی گفتند .6- نام گذاری مصحف برقرآن ، واین اطلاق درصورتی صحیح است که قرآن به عنوان صحیفه های منسجم ومنتظم درکنار هم ردیف شده باشد .
2- محتوای متقن
قرآن که کتاب آسمانی است ازنظرمحتوی ومنطق ،درابعاد گوناگون فکری ودینی واخلاقی واجتماعی وتربیتی و...آنچنان توان مند و نیرومند است که شاهبال هدایتش را ازکران تاکران گسترانیده وعرش وفرش رادرنوردیده وملک وملکوت را زیرپرفروغ خود درآورده است . آموزه های بلند قرآن درارائه راه های خداشناسی به تعمق عقلانی در آیات آفاقی وانفسی وشناسایی انسان وتفسیرحیات وسرنوشت بشردرساحت های گوناگون جسم وروح وعقل وتوجه به مبدأ ومعاد و فلسفه بعثت انبیاء وسیره علمی وعملی آنان وتشریع احکام وتبیین حوادث ، همه وهمه نماینگرجاودانگی وجهانی بودن اوست.قرآن مرززمان ومکان را درهم شکسته وبا زبانی گویا تمام جهانیان به سوی خود دعوت نموده ومخالفان را به مبارزه طلبیده وازمیدان مبارزه سرافرازوپیروزبیرون آمده است . لذا این قرآن پس ازگذشت قرنها ازرحلت پیامبراسلام صلی الله علیه وآله همانند زمان حیات او، به دعوت خویش استمراربخشیده وبه عنوان برترین سند حقانیت پیامبراسلام پایدارمانده است ،هم دین است وهم معجزه ،هم آموزه است وهم آموزگار.
3- الفاظ خوش
قرآن نه تنها درجنبه محتوی بلکه الفاظ او پرنغزوعبارات آن پرمغزاست ، کشش وجاذبه وشیرینی وهماهنگی خاصی که درالفاظ وجمله بندی ها ی آن وجود دارد دراعماق دل وجان انسان نفوذ می کند وروح اورا مملو ازاعجاب وتحسین می سازد ،افکار واندیشه را دربرابرخود تسخیرمی نماید ، و آوای دلربا و دلنیشنش ، دل شنونده را شیفته وشیدای خود می گرداند. آنچنان که خدای سبحان دروصف او فرمود .« وهذا لسان عربی مبین » (نحل /103) وچون خوش آهنگ ودلربا ست خود دعوت برتلاوت وقرائت خوش وآهنگین نموده است .« ورتل القرآن ترتیلا » (مزمل /4)ونیزرسول گرامی صلوات الله علیه وعلی آله درشیوایی آن فرمودند . « قرآن رافصیح وروشن بخوانید وازشگفتی های او بهرمند شوید . اعربوا القرآن والتمسوا غرائبه » ( بحار89/106)
امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام درمورد ظرافت وطراوت قرآن می فرماید . « همانا قرآن دارای ظاهری زیبا وباطنی ژرف وناپیداست ، مطالب شگفت آورآن تمام نمی شود واسرارنهفته آن پایان نمی پذیرد وتاریکی ها بدون قرآن برطرف نخواهدشد . ( خطبه 18)
درحدیثی صادق آل محمد علیه السلام فرمودند. « لقد تجلی الله لخلقه فی کلامه ولکنهم لایبصرون » .یعنی : خداوند خودرا درکلامش به مردم نشان داده است ولی کوردلان نمی بینند . ( بحارج89/107)
4- خرد ورزی
بنای دین برپایه خردورزی بناء شده است وآئین آن برمبنای عقل انگیزی استوارگشته است واساس قرآن بردعوت به تعقل وتفکرو تدبر نهاده شده است . « کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته ولیذکراولوا الالباب » (ص/ 29)
قرآن مرزتمایزانسان ازسایرموجودات ومنشأ سعادت واقعی اورا بهره گیری ازنیروی عقل ، که درهستی وی به ودیعت نهاده شده ، معرفی می کند ، وازآن سوی ضلالت وهلاکت او را دراثرنافرمانی ازراهنمایی عقل می داند .« ولقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجن والانس لهم قلوب لایفقهون بها ولهم اعین لایبصرون بها ولهم آذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون» ( اعراف / 179) ودرآیات متعددی به تأمل درآیات انفسی وآفاقی نموده است.
ازدیدگاه اسلام ، عقل حجت باطنی است ،آنچنان که امام موسی بن جعفرعلیه السلام به هشام فرمودند . ( اصول کافی ، کلینی ، کتاب العقل والجهل )
با توجه به آیات وروایات گوناگون ، اساس اسلام برعقلانیت ووحیانیت استواراست ، بخلاف ادیان دیگرکه خرد سوز وعقل ستیزی هستند وآن منافی دین ودیانت می دانند .
5- دانش طلبی
درعظمت دانش همین بس که خدای سبحان درآغازین آیات وحیانی ، سخن ازعلم وقلم نمود ( سوره علق) وچنان ارجمند وارزشمند بود که نام سوره اش را قلم نهاد . وآن را ملاک ومعیارخلافة اللهی شمرد .« وعلم آدم الاسماء کلها ....» ( بقره /32) ودانشمندان وصاحبان دانش درنزد پروردگاردارای مقام ومنزلت ویژه هستند ، که دیگران ازآن بی بهره اند . «یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اوتواالعلم درجات » ( مجادله /11) و « انما یخشی الله من عباده العلماء » ( فاطر/28)
افزون برآیات گوناگون که در راستای عقل انگیزی وجهل ستیزی نقل شده است ، روایات بسیاری درفضیلت علم ودانش وترغیب به آموختن وآموزاندن آن ذکرشده که حتی نام کتابی به نام کتاب العلم درمجامع روایی ما معنون ومطرح شده است. درپرتوآنچه به اختصارذکرکردیم روشن شد که درفضای فرهنگ اسلامی هرگزتعارضی بین دانش ودین نیست وآن مشکلاتی را که فرهنگ دینی غرب با آن مواجه هستند درعالم اسلام موضوعیت ندارد تا نیازبه چاره جویی باشد ، ازسوی دیگربه سبب تفاوت مبانی وپیش انگاره های دنیای غرب با مبانی وپیش انگاره های قرآن وسنت مأثورمحمدی و معصومین علیهم السلام ، دیدگاه های متداول درفرهنگ غربی ، هیچ گونه تناسبی با فرهنگ ما ندارند وقابل تطبیق برآنها نخواهندبود.

منابع فهم زبان قرآن
حال بعد ازشناختن تفاوت های اساسی وبنیادی میان مبانی غرب ومبانی قرآن ، تلاش درجهت شناسایی منافع فهم زبان است . چه اینکه قرآن دارای ظهروبطن ، تفسیروتأویل ، محکم ومتشابه ، تمثیل ، کنایه ، استعاره و....است با توجه به این ویژگیها و سایرعوامل ، زمینه برداشت های متنوعی ازمتن قرآن مفتوح می گردد ، بنا براین آگاهی وآشنایی با منابع فهم زبان قرآن ، کلید دستیابی به فهم قرآن را برای ما آسان ترمی سازد . ازاین روناگزیریم اشاراتی هرچند گذرا به برخی ازمنابع فهم قرآن داشته باشیم .
منابع جمع منبع ازریشه « النبع » به معنای جوشش آب است ، یعنی : جایی که چشمه ازآن می جوشد ومنابع آب محل هایی که آب ازآن جا می جوشد . ( العین ،واژه نبع /786، لسان العرب ج8/ 344) به منشأ واصل ومایه وسرچشمه ، منبع می گویند ( فرهنگ سیاح ، احمد سیاح ،ج 3/ 1625)
منابع فهم زبان قرآن دراصلاح به داده هایی اطلاق می شود که با مفاد آیه یا آیه ها تناسب محتوایی دارد ومعانی آیات ومفاد واژگان به کاررفته درآن را برای محقق واضح و روشن می سازد .
1- قرائت صحیح
قرائت درلغت : بدقت خواندن ،کیفیت وچگونگی خواندن ، است . ( فرهنگ سیاح ، احمد سیاح ، ج 3/1287)
قرائت : خواندن « کتاب ، روزنامه ، قرآن » است . ( فرهنگ معین ج2/ 2650)
دراصطلاح : « علمی است که درآن ازصورت های نظم کلام خدای تعالی ازجهت وجوه اختلافات متواتربحث می کند ومبادی آن مقدمات تواتری است ». ( فرهنگ معین ج2/ 2650)
قرائت یعنی : وجهی ازوجوه احتمالی نص قرآن .« القرائة وتعنی وجها من محتملات النص القرآنی » (التمهید ، معرفت ، محمد هادی ، ج2/9)
پس « قرائت همان تلاوت وخواندن قرآن کریم است واصطلاحا به گونه ای ازتلاوت قرآن اطلاق می شود که دارای ویژگی خاصی است . بدین معنی که هرگاه تلاوت قرآن به گونه ای باشد که ازنص وحی الهی حکایت کند وبرحسب اجتهاد یکی ازقراء معروف – برپایه واصول مضبوطی که درعلم قرائت شرط شده – استوارباشد ، قرائت قرآن تحقق یافته است ». ( علوم قرآنی ، معرفت / 166)
قرائت قرآن وتلاوت آیات آن ، یکی ازاساسی ترین مسائل قرآن به شمارمی آید ، به گونه ای که ازآغازین نزول وحی ، برخی عهده دارقرائت قرآن وآموزش آن درجامعه اسلامی بودند . بزرگان صحابه همچون عبدالله بن مسعود ، ابی بن کعب، ابوالدرداء ، زید بن ثابت ، عبدالله بن عباس ، ابوالاسود دئلی و... جزوقاریان مشهوربودند .
البته می دانیم که قرآن دارای نص واحدی است واختلاف میان قراء برسربه دست آوردن ورسیدن به نص واحد می باشد.
امام صادق علیه السلام فرمودند. « ان القرآن واحد نزل من عند واحد ولکن الاختلاف یجی من قبل الرواة » ( اصول کافی،باب النوادر،ج2/630، وسائل الشیعه ج4/822، طبع اسلامیه )
مقصود ازقرائت صحیح ، قرائتی است که با آنچه آن حضرت برمردم تلاوت کرده ، مطابقت داشته باشد .رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند .« ان الله یحب ان یقرأ القرآن کما انزل ...» ( کنزالعمال ، علی المتقی ج2/ 49 ، حدیث 3069)
ونیزدرحدیث دیگری فرمودند .« لوان الناس قرؤا القرآن کما انزل ما اختلف الاثنان » ( بحارالانوار، مجلسی ، ج89/48)
برای به دست آوردن قرائت پیامبراسلام صلی الله علیه وآله راههای گوناگونی وجود دارد ، که ما دراینجا دوراه آن را ذکرمی کنیم . 1- تواتر. مقصود ازتواتر، نقل افرادی که درتمام طبقات ، کثرت شان به حدی باشد که تبانی شان برکذب محال باشد . 2- وجود نص قطعی ازمعصومین برصحت یکی ازقرائات موجود . (برای آگاهی بیشتررجوع کنید به الاتقان ج1، النوع الرابع والثلاثون ، السیوطی ، التمهید ج2، معرفت ،محمد هادی ، روش شناسی تفسیرقرآن /65-81)
معیارهای شناخت قرائت صحیح
بعضی ازدانشمندان علوم قرآن برای شناخت قرائت صحیح ملاک هایی ذکرفرمودند .
1- تطابق با قرآن مکتوب ، که ازجهت ماده وشکل کلمات وجایگاه کلمات درآیات درطول تاریخ اسلام به صورت متواتر نقل شده است .
2- درموارد اختلاف قرائتها ، قرائت توده مردم مسلمان که سینه به سینه نقل شده ودرقرآن های مکتوب قدیم وجدید ثبت شده ، معیاراست .
3- یکی ازراههای پی بردن به قرائت توده مردم اتفاق همه یا اکثرقراء معروف است .
4- درصورت تساوی دویا چند قرائت ازجهات یادشده ترجیح با قرائتی است که با قواعد زبان عربی سازگارتروفصیحترودرزبان عربی رایج ترباشد .
5- هرقرائتی که دلیل قطعی برپیروی ازآن داشته باشیم فصیحتروازنظرسند قوی ترواستوارتر است . (تلخیص التمهید ج1/399، معرفت )
آیا این دیدگاه صحیح است یا سقیم ، ما درصدد نقد ونظرآن دراینجا نیستیم ، جایگاه اصلیش درمباحث علوم قرآن است. (رجوع کنید به کتب علوم قرآنی ).
2- شناخت مفاهیم مفردات
ازآنجا که هرکلامی ازکلمه ها تشکیل یافته وهرکلمه ای دارای معنا ومفهوم خاصی است ، برای رسیدن به معنای مقصود وفهم مفاد کلام ،لازم است نسبت به معانی مفردات شناخت کاملی داشته باشیم . زرکشی درالبرهان ، شناخت معانی کلمه ها را جزو امورضروری می شمارد وگرنه برای او اقدام برتفسیرجایز نیست.( البرهان ج1/ 396، الاتقان ج1 النوع السادس والثلاثون /115 ) زرکشی بعد ازمالک بن انس نقل می کند که گفت. هرکس که آشنا به لغت عرب نباشد بخواهد قرآن را تفسیربکند اورا درقید وبند سختی گرفتارمی سازم « لااوتی برجل یفسرکتاب الله غیرعالم بلغة العرب الا جعلته نکالا» وهمچنین ازمجاهد روایت کرده است . کسی که ایمان به خدا وقیامت دارد اگرآشنایی به لغت عرب ندارد تفسیرقرآن برای اوجایزنیست ( همان /396) زرکشی بعد ازنقل بیان ابن عباس وغیره چنین می گوید .« وینبغی العنایة بتدبرالالفاظ کی لایقع الخطأ کما وقع لجماعة من الکبار...» ( ج1/ 398)
برای رسیدن به معرفت مفاهیم مفردات لازم است نکات ذیل را مورد التفات قراربدهیم .
الف – عدم اعتماد به معانی ارتکازی
برخی ازافراد به علت عربی بودن یا جهت آشنایی با زبان عربی ، ممکن است هنگام شنیدن یا خواندن واژه ای ازقرآن ، معنایی درذهنشان تداعی بکند که ازمراجعه به کتب لغت غفلت بورزند ، ولی باید التفات داشت که اکتفاء به مرکوزات ذهن همیشه صحیح نیست ، چه اینکه شاید آن معنای ارتکازی درعصربعد ازنزول پدید آمده باشد ودرزمان نزول معنای دیگری داشته است ، یا درزمان نزول ،عین آن معنی ارتکازی بوده ولیکن معنای دیگری نیزداشته که آیه دراین معنی بکاررفته است . مثل : « شغفها حبا» (یوسف/30) مراد ازشغب چیست ؟ ازاصمعی امام درلغت سؤال کردند معنای آیه چیست ؟ ساکت شد. یا « واصبح ام موسی فارغا » (قصص/ 10) مقصود از« فارغا » چیست ؟ یا « واللیل وما وسق » (انشقاق /17) مراد از« ما وسق » چیست ؟ . ( رجوع کنید به البرهان زرکشی ج1/398)
ب- التفات به معانی زمان نزول
ازآنجایی که کلمات دربین اقوام ومناطق مختلف ، ممکن است دارای معانی گوناگون باشد ، باید هنگام فهم کلمات قرآن ، معانی آنها را درزمان وفضای نزول درمیان قبایل واقوام مرتبط با آن، بدست آورد . چه اینکه پیامبر بازبان مردم عصرسخن گفته وکلمات را درمعانی رایج آن زمان بکاربرده است . « وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبیّن لهم » ( ابراهیم /4)
محمد رشید رضا درمقدمه تفسیرمی گوید . « فإن کثیرا من الالفاظ کانت تستعمل فی زمن التنزیل لمعان ثم غلبت علی غیرها بعد ذلک بزمن قریب او بعید » ( المنارج1/21) مانند : « تأویل » (آل عمران /7) یا « البحر» ( البقرة/ 50 ، اعراف /138) یا « النسيئ » ( التوبة/ 37) یا « لاجناح » البقرة / 158) یا « الخیط الابیض » یا « الخیط الاسود » (البقرة /187)
ج- نگرش به معانی مشترک
ما می دانیم که زبان عربی همانند زبان های دیگر، دارای الفاظی مشترک است ، هرلفظ ممکن است معانی بسیارداشته باشد ازاین رو برای فهمیدن معنای مقصود باید اولا مجموع معانی را ملحوظ کند وثانیا قراین موجود را مدنظرقراردهد تا بتواند معنای مقصود را بفهمد . زرکشی دراین باره چنین می گوید . « واعلم انه لیس لغیرالعالم بحقائق اللغة وموضوعاتها تفسیرشيئ من کلام الله ولایکفی فی حقه تعلم الیسیرمنها ، فقد یکون اللفظ مشترکا وهو یعلم احد المعنیین والمراد المعنی الاخر» ( البرهان ج1/399)
مانند : لفظ ابّ « وفاکهة وابّا » ( عبس /31) مقصود از« ابّ » چیست ؟ زرکشی ازعمرنقل می کند که ازابوبکرپرسید . معنای ابّ چیست ؟ ابوبکرنتوانست پاسخ بدهد ، عمرسوره عبس را خواند وقتی به آیه 31رسید گفت . معنای فاکهه روشن است ، اما « ابّ » چیست !! ابوبکرگفت . « لعمرک یابن الخطاب انّ هذا لهوالتکلف » بعد زرکشی درتوجیه این جهل ابوبکروعمرمی گوید .شاید ازالفاظ مشترک است که دارای معانی گوناگون بوده است ، بعد درآخربحث می گوید . شاید درواقع معنای اورانمی دانستند . ( البرهان ج1/399و400)
یا مانند : لفظ « الهدی » یا « دین » یا « خلیفه » یا « خلق » یا « نجم »که درقرآن به چند معنی آمده اند . ( برای آگاهی کامل رجوع کنید به کتاب البرهان زرکشی ج1/ 193- 201)
د – تفکیک معنای حقیقی ازمجاز
یکی ازنکات درفهم کلمات قرآن ، تفکیک بین معنای حقیقی ومجازی است ، چه اینکه استعمال لفظ درمعنای مجازی ازشیوه های رایج درادبیات عرب وغیرعرب می باشد ، لذا شنونده یا خوانده ، باید دقت لازم دربهره مندی ازالفاظ بگارگیرد تا معنای مجازی را ازحقیقی تشخیص دهد و آن جستجوی دریافتن قرینه است ، اگرقرینه ای ( اعم ازحالیه یا مقالیه ) یافت حمل برمعنای مجازی می کند وگرنه مقصود گوینده معنای حقیقی است .مانند : « دون » درآیه « لایتخذ المؤمنین الکافرین اولیاء من دون المؤمنین » ( آل عمران / 28) اصل معنای دون برای مکانی که پست ترازمکان دیگراست ، وهمچنین درچیزهای پست نیزبکارگرفته می شود ، اما درآیه برای تفاوت دراحوال ومراتب بکاررفته است. قرینه جمله «لایتخذ ... » است . (البرهان زرکشی ، ج2/ 335)
وهمچنین زمانی که معانی حقیقی متعدد باشد استعمال لفظ دریکی ازمعانی حقیقی نیازمند به قرینه است ، وگرنه لفظ را برهمه معانی حمل می شود . مثل : « کیف وان یظهروا علیکم لایرقبوا فیکم الاّ ولاذمة » ( التوبة / 8) طبری درتفسیرآیه پس ازنقل اقوال مفسران دربیان معنای « الاّ» که عبارتند . از« الله » ، « قرابت » ، « سوگند » ، « پیمان » می گوید . کلمه « الال » اسمی است که دارای معانی گوناگون است و چون قرینه ای براراده یکی ازآن معانی نیست ، حق وصواب اینست که تمام معانی را شامل می شود. ( تفسیرطبری ج6/325و326)
ه – توجه به معنای شرعی
بی تردید قرآن به زبان عربی فصیح نازل شده است که درآن الفاظی بکاررفته که صرفا معنای خاص شرعی دارد که درعصرجاهلیت معانی دیگرداشت. ازآن الفاظ تعبیربه اسمای شرعی می کنند ودرعلم اصول فقه معروف به «حقیقت شرعیه » یا « حقیقت متشرعه » می کنند . مانند : « زکات » ، « صلاة » ، « حج » ، « وضوء» ، « قرآن » ، سوره » ، « آیه » ، « تیمم » ، « فسق» ، « نفاق » و....
وقتی خواننده با چنین الفاظی درقرآن مواجهه می شود باید معنای شرعی را درنظربگیرد مگراینکه قرینه ای درکلام باشد. مثل . « خذ من اموالهم صدقة تطهرهم وتزکیهم بها وصلّ علیهم انّ صلاتک سکن لهم » ( توبه /103 ) مراد از« صلّ علیهم » دراین آیه، معنای شرعی نیست بلکه معنای لغوی آن یعنی « ادع لهم » است . چه اینکه روایاتی واردشده است که پیامبراسلام صلی الله علیه وآله برای افرادی که زکات می دادند دعا می فرمود . (مجمع البیان ج 5/68)
مرحوم علامه طباطبایی دربحث آیه « فما استمعتم به منهن ....» ( نساء /24) می فرمایند .« مقصود قطعی ازاستمتاع درآیه ازدواج موقت است .چون آیه درمدینه برپیامبرنازل شده است والفاظ بکاررفته درآن را باید حمل برمعنای شرعی بکنیم کما اینکه واژه هایی همچون حج ، بیع ، ربا ، غنیمت وغیره حمل برمعنای شرعی می شود . ( المیزان ج 4/271و272)
و- التفات به اشتقاق لغات
درلغت عربی دونوع اشتقاق یافت می شود یکی اشتقاق صغیر، یعنی مشتق شدن افعال وابواب که روشن و واضح است ، دیگری اشتقاق کبیر، یعنی مشتق شدن برخی ازافعال ازیگدیگرکه خلیل درکتاب العین براین شیوه مشی کرده اند . مثل : کلمه « تفسیر» آیا از« فسر» گرفته شده که اشتقاق صغیراست ، یا از« سفر» که اشتقاق کبیراست .
ز- رد کلمه به نظیرش
گاهی معنای کلمه ای روشن نیست با توجه به کلمات دیگردرآیه یاآیات ، معنای آن واضح می شود . مانند : « یوصیکم الله فی اولادکم ... فإن کن فوق اثنتین فلهن ثلثا ماترک » ( نساء/ 11) دراین آیه حکم بیشترازدوتا را بیان کرد اما حکم خود دوتا را ذکرنکرد . دردنباله آیه حکم یک نفررا فقط ذکرفرموده .« وان کانت واحدة فلهن ثلثا ماترک » پس می فهمیم حکم دونفرازاین دوجمله خارج است وداخل درعموم « یوصیکم الله فی اولادکم » می باشد . ( البرهان زرکشی ، ج2/ 334)
ح – رد کلمه به ضدش
گاهی معنای کلمه ای واضح وروشن نیست با ارجاع به ضد ش معنایش روشن می شود . مانند : « او» درآیه « ولاتطع منهم آثما او کفورا » ( انسان / 24) مقصود از« او» آیا تردید است یا به معنای « واو» است.روش رد به ضد اینست که ما جمله ناهیه را تبدیل به امربکنیم وچنین بگوییم « اطع آثما اوکفورا » می بینیم متابعت هردو روانیست پس « او» به معنای « واو» است یعنی هیچکدام را اطاعت نکن . (همان )
3- شناخت قواعد ادبی عرب
زبان عربی مانند هرزبان دیگردارای هیئت وساحت خاص درکلمه وقالب های ترکیبی مخصوص درکلام است که درضمن هریک ازآنها ، معنای خاص خویش را افاده می دهد لذا برای فهمیدن زبان قرآن ، آشنایی با دستورات ادبیات عرب ضروری ولازم است مثلا. معنای مفعول معه ازمفعول له جداست ، یا جمله خبریه با انشائیه متفاوت هستند یا معنای مضارع بدون آمدن فعل ماضی برسرش با بکارگیری فعل ماضی برسرمضارع متفاوت است درصورت دوم معنای استمراری را می فهماند . ( برای آگاهی بیشتر،رجوع کنید به البرهان ج1/401-427)
نکته ای که تذکارش برای دانش پژوهان قرآن لازم است اینکه قرآن خود مرجع قواعد ادبی است . بدین معنی اگردرقرآن نکته ای است که درادبیات ذکرنشده یا برخلاف اش آمده ، اینجا ملاک اعتبارقرآن است . مانند . « فلما رأی الشمس بازغة قال هذا ربی » ( انعام / 78) چه اینکه قرآن نقش عمده ای درتأسیس علوم ادبی داشت ، چه بسا اگرقرآن عربی نبود کسی رغبتی درفراگیری علوم ادبی عربی نمی کرد ، وازسوی دیگر، برحسب تصریح دانشمندان علوم عربی مثل ابن مالک ، واضع قواعد ادبی عربی ، علی بن ابی طالب است که به ابو الاسود دئلی آموخت . ( رجوع کنید به البهجة المرضیة ، سیوطی /9 ، تأسیس الشیعة لعلوم الاسلام ، سید حسن صدر)



4- آشنایی با علوم بلاغت
علم معانی وبیان هم حالت های ویژه کلمه ها وجمله ها را تبیین می کنند وهم مشخصات ورازورمزکاربرد ها ی مجازی وتعبیرکنایی واستعاره ای وتشبیه ها را تفسیرمی کنند . پیداست که قرآن سرآمد راز و رمز، تشبیه وتمثیل ، استعاره وکنایه، ایجازواطناب ، قصروحصر، مشترک ومجاز، و...است. ازاین رو اطلاع وآگاهی با دانش بلاغت به خصوص اقسام قراین به ویژه قرینه سیاق ، جزو کارآمد ترین علوم درفهم زبان قرآن به شمارمی آیند . لذا ازشیوه های شیرین علامه طباطبایی رحمة الله علیه درفهم زبان قرآن وتفسیرآیات وکلمات ، تمسک به قرینه سیاق است . زرکشی درالبرهان سیاق را ازبزرگترین قراین دال برمراد متکلم نام می برد . ( رجوع کنید به ج2/ 335)
5- آشنایی با اصول فقه
مقصود ازاصول فقه ، دانشی که درآن ازعناصری بحث می شود که نتایج آن درراه استنباط احکام شرعی مورد استفاده قرارمی گیرد . (حلقات ، شهید صدر،ج1/38)
اگرچه این دانش جزو دانشهای پیش نیازعلم فقه به شمارمی رود ولی عمده مباحث آن در راستای فهم زبان قرآن کاربرد دارند ، چه اینکه دراصول فقه ازمسایلی همچون وضع واقسام آن ، اقسام دلالت (ظاهری ومنطوق ومفهوم ) ، نشانه های حقیقت ومجاز، مشترک واستعمال لفظ دربیشترازیک معنی ، اوامر، نواهی ، مطلق ومقید ، مجمل ومبین ،خاص وعام ، ناسخ ومنسوخ ، حجیت گفتاراهل لغت وروایت و....بحث می شود ، بدیهی است برای رسیدن به فهم زبان قرآن ، آشنایی با عناصردانش اصول فقه ضروری می باشد . ( رجوع کنید به البرهان زرکشی ج2/132-164)
البته این علم اصول فقه ، از دانش های است که دردامن فرهنگ اسلامی نشو و نما نموده است ومسلمانان براساس آموزه های قرآنی وسنت پیامبر وامامان معصوم علیهم السلام ، تلاش های ارزشمندی را دراین راستا انجام دادند ودانشمندان نامی همچون هشام بن حکم (صاحب الالفاظ ) ، یونس بن عبدالرحمان (علل الحدیث) ، ابوسهل نوبختی ، حسن بن موسی نوبختی ، ابویوسف یعقوب بن ابراهیم (قاضی القضاة) ، ابی یوسف یعقوب بن اسحاق بن السکیت ( صاحب الالفاظ ) ، محمد بن ادریس شافعی ، محمدبن حسن شیبانی ، ازنخستین پدیدآورندگان رساله وکتاب دردانش اصول فقه بودند. (رجوع کنید به رجال نجاشی / 433و447 و449، الذریعه آغابزرگ تهرانی ج2/ 291، ج1/69، تأسیس الشیعه ، مرحوم صدر/ 310- 312 ، مقدمه فوائد الاصول ، طبع جامعة المدرسین ، علم الاصول تاریخا وتطورا ، قائنی ، علی )
ازآن پس این دانش اصول ، به خصوص درحوزه اندیشمندان شیعی همچون ابن ابی عقیل ، ابن جنید ، شیخ مفید ، سید مرتضی ، شیخ طوسی ، ابن ادریس ، حلیین ، شهیدین ، وحید بهبهانی ، بحرالعلوم ، میرزای قمی ، کاشف الغطا ، شیخ انصاری ، آخوند خراسانی ، نائینی ، عراقی ، اصفهانی ، ایروانی و... تطورچشمگیری پیدا کرد.
6- آشنایی با دانش فقه
فقه درلغت : به معنای فهم ، دانستن ، عالم بودن است . ( مفردات راغب / 398، فرهنگ معین ج2/ 2560) ابن اثیرمی گوید : ریشه فقه شکافتن و بازگشودن است . اما دیگران دراصل آن را به معنای فهم می دانند. ( لسان العرب ، ابن منظور،ج13/ 522)
دراصطلاح : آگاهی به احکام شرعی فرعی براساس دلیل های تفصیلی آنها . ( معالم الدین ، حسن بن زین الدین / 22، مفردات راغب /398) به تعبیرقرآن فقه عبارت است از آگاهی عمیق ازفرامین ودستورات الهی ، آنچنان که درسوره توبه آیه 122 بدان تصریح نموده است . « فلولا نفرمن کل فرقة منهم طائفة لیفقهوا فی الدین »
آنچه امروزه به عنوان دانش فقه معروف است یک علمی است که ازآموزه های قرآن وسنت پیامبروپیشوایان معصوم سلام الله علیهم اجمعین به ویژه درمکتب امام باقروامام صادق علیهما السلام نشوونما نموده وبالنده شده وشاگردان بسیاری همچون محمدبن مسلم ، زرارة بن اعین ، ابان بن تغلب ، عبدالله بن مسکان وهزاران فقیه ، دردانشگاه بزرگ جعفری پروش یافته اند و آثاروبرکاتش هنوزدرجهان اسلام ملموس ومحسوس است . اگرنبود مدرسه امام صادق علیه السلام ، ازسنت پیامبرهیچ چیزی باقی نمی ماند.
با توجه به وجود حدود پانصد آیه دررابطه با اوامرونواهی شرعی یا باید ها ونبایدهای دینی (آیات الاحکام ) ، ضرورت ارتباط زبان قرآن به مسایل فقهی برای کاوش گران زبان قرآن بدیهی است ، چه اینکه نوع این آیات جزوادله فقهی فقیهان است که دراستنباط احکام شرعی بدان استدلال می کنند . مثل : « اوفوا بالعقود » (مائده /1) تمام فقهای اسلامی درمشروعیت انواع عقود شرعی بدین آیه تمسک می جویند .
7- آشنایی با دانش کلام
مقصود ازدانش کلام مجموعه گزاره هایی که دررابطه با مبدء شناسی ، هستی شناسی ، آغازوفرجام جهان ، جهان غیب وشهود ، انسان ، فرشتگان ، انبیاء ، فلسفه بعثت ، و... درعرصه بینش ها وباروهای دینی بحث کرده است .
با توجه به آیات گوناگون درزمینه مباحث کلامی ، ضرورت آشنایی به آن دانش برکسی مخفی نیست . چه اینکه قرآن مأخذ گران مایه ای دراین باره برای پژوهش گران سخت کوش می باشد . لذا بعد ازتکمیل وتدوین قرآن ، جستجوگران مسلمان با تأمل وتعمق زیاد دربرخورد با آیات بسیاری که رابطه تنگا تنگی با مبدأ شناسی ، کیهان شناسی ، انسان شناسی ، بعثت شناسی ،و... داشت ،هریک برحسب توانایی خویش رهیافتی هرچند مختصربرای جامعه علمی عرضه نمودند .
دراین راستای ،امامان معصوم سلام الله علیهم اجمعین به ویژه علی بن ابی طالب و صادقین وعلی بن موسی علیهم السلام که با عقل واندیشه نورانی خویش ، هم پای با قرآن ، بنیاد توحیدی را برای اندیشمندان بنا نهادند ، ومکتب کلام شیعی را تأسیس کردند ،که مجموع این سخنان گوهرباردرکتاب گران مایه نهج البلاغه واحتجاج طبرسی گرد آوری شده است ،آنان گروهی ازشاگردان خود را با این اندیشه وفکرتربیت کردند تا دررویا رویی با تفکراعتزالی واشاعری به مبارزه ومناظره بپردازند . سرآمد این فرهیخته گان مکتب شیعی هشام بن حکم است که مورد تکریم وتجلیل ویژه امام صادق علیه السلام بود ، مجالس بحث وگفتگوی اوبا مخالفان به ویژه عمربن عبید درمسجد بصره ، همه را سرگشته وحیران کرده بود، او یگانه روزگارخویش بود که درحوزه اسلامی کسی را یارای مناظره ومباحثه با او نبود . ونیز شاگردانی همچون ابوجعفراحول معروف به مؤمن طاق ، فضل بن شاذان و... که ازمتکلمان بزرگ مکتب شیعی بودند تربیت کرده اند تا بنیان فکری شیعی را همیشه پایداروجاویدان نگه دارند .
دراین روش استواردرفهم قرآن هم ازبرهان عقلی استمداد می جستند وهم ازمفاهیم قرآنی ، ازاین روی ، دراین شیوه نه ازتشبیه وتجسد نشانی یافت می شد ونه ازتعطیلی عقل درفهم شریعت ، نه ازجبروبی خاصیتی انسان سخنی بود ونه ازتفویض وبیرون انگاشتن خدا ازقلمروی کارهای انسانی ، بدین سان تفکرکلامی شیعه هم ازتفکراشعری مصون ماند ،هم ازتفکرمعتزلی .
استاد شهید مطهری دراین باره می فرماید .« طرح مباحث عمیق الهی ازطرف ائمه اطهارودررأس آنها علی علیهم السلام وتجزیه وتحلیل آن سبب شد که عقل شیعی ازقدیم الایام بهصورت عقل فلسفی درآید . ( سیری درنهج البلاغه /40)
براین اساس دانش کلامی برخواسته ازمبانی عقلانی دروفاق با آیات وحیانی قرآن بلکه مکمل یکدیگرند.
8- آشنایی با دانش رجال ودرایه
علم رجال : دانشی است که درباره حالات راویان حدیث ، ازجهت اتصاف آنها به شرایطی [ مانند . راستگویی ، عدالت ، کذب ، فسق و...] که درجوازیا عدم جوازقبول گفتارشان مدخلیت دارد ، بحث می کند . ( سلسله مباحث رجالی ، شبیری زنجانی دامت برکاته ، کلیات فی علم الرجال ، سبحانی /9)
علم درایه : دانشی است که ازکیفیت نقل حدیث توسط راویان ازلحاظ اتصال وانقطاع سلسله ناقلان حدیث ویا داشتن سند ویا ارسال ومتن آن بحث می کند . ( بدایة الدرایة ، شهید ثانی رحمةالله علیه ، مقباس الهدایه ، مامقانی رحمة الله علیه /1طبع قدیم )
گرچه قرآن کریم ، مهمترین منبع برای شناخت معارف واحکام اسلامی است ، ولی درفهم صحیح یا کامل برخی ازآیات نیازمند رجوع به روایات هستیم ، زیرا قرآن دربیان برخی مسایل فشرده وکلی سخن گفته است وتبین آن توسط امامان معصوم علیهم السلام گردیده که ازطریق روایات بدست مارسیده است ونیز شأن نزول آیات به واسطه روایات نقل گردیده است . ازسوی دیگراین روایات منقول ، اکثرشان روایات آحاد هستند که صحت وسقم شان به دانش رجال وحدیث بستگی دارد .
درپرتو آنچه به اختصارذکرکردیم ضرورت آگاهی زبان شناسان قرآن به آن دوعلم وارتباطشان روشن ومبرهن خواهد شد.

9- آشنایی با دانش انسانی
مقصود ازعلوم انسانی مجموعه معرفتی که درباب انسان سخن می گویند . مانند فلسفه آفرینش انسان ، ماهیت انسان ، حیات انسان ، مسئولیت او، اندیشه وعقل وتکلیف وهنروهوش وتمدن واخلاق وادب و...است .
با توجه به اینکه اساس قرآن برپایه انسان شناسی وانسان سازی بنا نهاده شده ، ضرورت آشنایی با دانش انسانی برای زبان شناسان قرآن ملموس ومحسوس است ، چه اینکه آیات بسیاری ازقرآن درباره اصل پیدایش وکیفیت وآینده اوواندیشه واستعداد وتوانمندی وچگونگی بهرمندی انسان ازنظام هستی وغیره سخن می گوید .از این رو آگاهی به علم انسان شناسی درفهم زبان قرآن ضروری ولازم است .

10- آشنایی با دانش تجربی وطبیعی
تدبروتعمق درقرآن نشان می دهد که برخی ازآیات قرآن کریم درموضوعاتی همچون آفرینش آسمان ها وزمین ها وافلاک و ستارگان وآب وخاک ومعادن وغیره سخن می گویند ، لذا برپژوهش گران زبان قرآنی است که درراستای آسان سازی فهم قرآن ازآن علوم نیزاستمداد نمایند ، تا سخن قرآن ازنظام کیهانی وغیره برای شان آسان گردد.

11- آشنایی با اسباب نزول وشأن نزول
اگرچه اکثردانشمندان علوم قرآنی بین این دو فرقی قایل نشده اند ولی برخی ازدانشمندان علوم قرآنی بین این دو فرق گذاشتند . شأن نزول اعم ازسبب نزول است .هرگاه به مناسبت جریانی درباره شخص ویا حادثه ای ، خواه درگذشته یا حال یا آینده ویا درباره فرض احکام ، آیه یا آیاتی نازل شود همه این موارد را شأن نزول آن آیات می گویند . مثلا می گویند که فلان آیه درباره عصمت انبیاء یا عصمت ملائکه ،یا حضرت ابراهیم یا نوح یا آدم نازل شده است که تمامی این ها را شأن نزول می گویند . اما سبب نزول ، حادثه یا پیش آمدی است که متعاقب آن ، آیه یا آیاتی نازل شده باشد وبه عبارت دیگر آن پیش آمد باعث وموجب نزول گردیده باشد . لذا سبب اخص است وشأن اعم . ( علوم قرآنی /87، معرفت ، محمد هادی)
همانگونه که می دانیم قرآن به نحوتدریجی ودرمناسبت های گوناگون نازل شده است ، اگرحادثه ای پیش می آمد یا مشکلی برای مسلمانان رخ می داد ، یک یا چند آیه حتی یک سوره برحسب نیازبرای رفع آن ، نازل می گردید ، روشن است که آیات نازل شده تناسبی خاص با مورد دارد پس اگرابهام یا ایهامی درلفظ آیه یا معنای آن پدید می آمد با توجه به آن حادثه ، آن اشکال مرتفع می گردید. لذا برای دانستن زبان قرآن لازم است برزبانشناسان قرآنی که به اسباب وشأن نزول نیزمراجعه بفرمایند . (رجوع کنید به البرهان زرکشی ج1/115- 129)


مبانی فکری زبان فهم قرآن
درپرتوآنچه به عنوان منابع زبان فهم قرآنی اشاره شد ، به منظور دستیابی صحیح وصواب به روش فهم زبان قرآن ، توجه به زیرساختهای فکری مرتبط باآن لازم وضروری است ، چه اینکه مبانی فکری یا باورهای اعتقادی تأثیربسزایی درشیوه و روش فهم زبان یک متن دارند .
مبانی جمع مبنی درلغت به معنای . بنیان ، شالوده ، بنیاد ، اساس است . (فرهنگ معین ج3/ 3776)
دراصطلاح . برمجموعه باورهای بنیادی واصول بنیانی اطلاق می شود که درمحل خودش بیّن وآشکارومبرهن ومدلل است . واینک به مهمترین آن مبانی می پردازیم .
الف – معرفت شناختی واقع گرا
ازجمله مبانی روش فهم زبان قرآنی معرفت شناختی جامع نگراست که مبتنی براصول عقلی وتجربی وکشف وآگاهی های فطری وشهودی بنا نهاده شده است . براساس چنین معرفت شناختی ، جهان دارای واقعیت است ، درک بدیهی ودلایل عقلی سلیم واقعیت جهان را نخستین اصل بدیهی مقررمی داند ، بطوری که اگراین اصل بدیهی قابل انکارباشد ، هیچ چیز دیگرقابل اثبات نخواهد بود . درک ما ، علم ما ، خواستن ما و... هریک از این ها حقیقت های واحدی هستند و راه دستیابی به واقعیات نیزامری سهل وآسان می باشد.
ب- هستی شناسی توحیدی
پس ازالغای سوفسطاگرایی وپذیرش واقعیت هستی ، استناد واتکای تمام پدیده های امکانی (درذات و افعال) به وجود واحد واجب الوجود که جامع تمام کمالات هستی است ، داده می شود . یعنی نفی تمام شالوده های شرک درهمه ابعاد وجودی اش وطرد باورهای شرک ورزی ازساختارذهنی .
ج- انسان شناسی الهی
براساس بینش توحیدی انسان آمیزه ای ازجسم وروح است دارای اندیشه عمیق وباوری دقیق وگرایشات ظریف است که اساسی ترین عنصرمتمایزانسان ازغیراو،احساس تعهد وتعالی وتکامل است .براین اساس ناب ترین ویژگی آدمی دراین است که « باید بشود » درمیان موجودات نظام آفرینش تنها انسان است که می گوید : « من باید آگاه بشوم » ، « من باید توانا بشوم » ، « من باید آزاد بشوم » و...
د- وحی شناختی برپایه حکمت ربوبی .
ازدید گاه توحیدی ، نظام آفرینش جهان هستی وانسان، دارای معنای معقولی است که توجیه کننده اجزاء وروابط ودگرگونی های آن است دراین نگاه خداوند همانگونه که تنها آفریدگارعالم است اداره امور نیزازآن اوست ،لذا ربوبیت الهی اقتضا می کند که فرایند زندگی انسان علاوه برآفرینشش ، درقلمروی ربوبیت تشریعی خدا نیزباشد وضرورت وحی وبعثت ونبوت درراستای تربیت وتکامل انسان خواهد بود.


ه- قرآن شناختی
قرآن حقیقتی است جاویدان که ازجانب حق نازل شده است .« وبالحق انزلناه وبالحق نزل » (اسراء /105) قرآن واقعیتی است انکارناپذیرکه ازناحیه پروردگارعالم برقلب پیامبرالقاء شده است .« وانک لتلقی القرآن من لدن حکیم علیم » (نمل /6) قرآن یکی ازنعمت های معنوی الهی به پیامبراسلام صلی اللله علیه وآله می باشد که بی هیچ زیادی وکاستی ازبدو تا به ختم دراختیارما گرفته واکنون نیزبا نشانه های کافی و وافی ، وحیانی بودن خویش را به اثبات می رساند وتمامی انسان ها به اندیشه درخود فرا می خواند .« انا انزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون » (یوسف /2)
آنچه به اجمال مرقوم گردید اشاره ای گذرا برمبانی زبان قرآن ، که همه ازباورهای پایه واساسی پژوهش گرزبان قرآن است ، پذیرش این مبانی خود زمینه سازوجهت بخش روش خاص درفهم زبان قرآن خواهد بود .
مناهج کشف زبان قرآن
یکی ازموضوعات اساسی درارتباط با فهم زبان قرآن ، روش کشف زبان قرآن است . با توجه به موضوع بحث که ما درصدد شناخت زبان قرآن هستیم ، ناگزیرباید به این پاسخ این پرسش رابدانیم که چگونه وبا چه روش ومتدی می خواهیم زبان قرآن رابشناسیم ؟ آیا با روش معلوم ومسبوق درجستجوی کشف زبان هستیم ؟ یا با یاری طلبیدن ازخود متن می خواهیم مطالعه خویش را دنبال کنیم ؟ آیا با روش تجربی وازطریق کاردهای متن درحیات عینی جامعه می توان این هدف را دنبال کرد ؟ ویا با تلفیق این روشها به تناسب موضوعات گوناگون ؟ امروزه بررسی روش ها و شناخت دقیق وعمیق ومیزان کارایی آنها نقش به سزایی درفهم زبان قرآن وتمییزفهم درست از نادرست دارد . لذا ما دراینجا ناگزریم که انواع روش های متداول درفهم زبان قرآن را ذکرکنیم تا آسانتربه هدف مقصود نایل گردیم .
1- روش قرآنی
مقصود ازروش قرآنی بهره گیری ازقرآن به عنوان یک منهج وروش است. ومنبع دینی بودن قرآن غیرازمنهج فهم زبان قرآن است وسخن ما اکنون درباره روش بودن قرآن می باشد .
برای فهم زبان قرآن بهترین وکارآمد ترین راه و روش ، تدبرتام درخود قرآن است ، چه اینکه قرآن نوراست هیچ ابهام وایهامی ندارد . « قدجاءکم من الله نوروکتاب مبین » (مائده /15) نوربودن اوبه معنای بدیهی بودن آن نیست تا نیازبه کشف نداشته باشد بلکه دربرابرظلمت ابهام است . چنانچه قرآن خود کتاب تبیان برای هرچیزی است .« ونزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیئ » ( نحل /89) رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله درحدیث مفصلی چنین فرمودند . « ...هوکتاب تفصیل وبیان وتحصیل وهو الفصل لیس بالهزل ، وله ظهروبطن ، فظاهره حکمة وباطنه علم ، ظاهره انیق وباطنه عمیق ، له نجوم وعلی نجومه نجوم ، لاتحصی عجائبه ولاتبلی غرائبه ، فیه مصابیح الهدی ومنارالحکمة ، ودلیل علی المعروف لمن عرف النصفة ، فلیرع رجل بصره ...» ( بحارج74/ 135، 89/17) ، ومولی علی علیه السلام نیزدرتوصیف قرآن فرمودند . « ان الکتاب یصدق بعضه بعضا » ( خطبه /18) مقصود ازتصدیق درکلام مولی تصدیق اصطلاحی نیست تا دربرابر تصور باشد ، بلکه به معنای نطق وشهادت آیات نسبت به یگدیگراست . یعنی ، اگرمبدأ تصوری آیه ای دربین معانی محتمل آن به وسیله معنای تصوری آیه دیگرکه واضح است تفسیرشود ازسنخ تصدیق برخی ازآیات نسبت به بعضی دیگراست زیرا شهادت ونطق دراین باره صادق است ، چنانچه اگرمبدأ تصدیقی آیه ای دربین معانی ومقاصد گونا گون وازیک جمله قرآنی به وسیله جمله دیگرکه نص یا اظهراست حل گردد ، چنین نطق وشهادتی
مصداق تصدیق مأخوذ درکلام مولی است . پس مقصود کلام مزبورمولی وهمچنین بیان رسول گرامی صلی الله علیه وآله که فرمودند « ان القرآن لیصدق بعضه بعضا فلاتکذبوا بعضه ببعض » ( کنزالعمال ج1/619 ح 2861، نظیرهمین با کمی اختلاف ازمولی علیه السلام نیزنقل شده است . رجوع کنید به توحید صدوق /255) نطق وشهادت آیه ای برای آیه ای دیگردرمعنای تصوری یا تصدیقی است که ازسنخ تفسیر قرآن به قرآن می باشد ، وهرگزمراد ازآن دوحدیث تصدیق دربرابر تصورنیست که اخنصاص به بعد ازاستقرار ظهورداشته باشد کما اینکه برخی گمان کرده اند . ( رجوع کنید به تفسیرتسنیم ج1/ 70 ، به نقل ازمناهج البیان فی تفسیرالقرآن ، ج1/17و18)
وشاهد براین معنا ، بیان دیگرمولی علی و پاسخ متقن امام باقر علیهما السلام است . امام درمورد قرآن فرمودند .« کتاب تبصرون به ، وتنطقون به ، وتسمعون به ینطق بعضه ببعض ویشهد بعضه علی بعض » ( نهج البلاغه ،خطبه 133) درحدیثی امام باقرعلیه السلام درپاسخ به پرسش مردی چنین فرمودند . « ...لیس شیئ من کتاب الله الا علیه دلیل ناطق عن الله فی کتابه ...» ( بحارج 89/90)
دراین روش هرآیه ازقرآن کریم با تدبردرسایرآیات قرآنی وبهره جستن ازآن معانی بلند ، شگفته وشکوفا می گردد .مرحوم علامه طباطبایی درتأیید این روش می فرماید . « سیره پیامبراسلام وامامان معصوم علیهم السلام درتفسیرآیات ازاین روش بود وهرگزدرتفسیرآیه یا آیات ازدلیل نظری عقلی ویا فرضیه علمی بهره نمی گرفتند ».
معظم له درادامه بحث چنین می فرماید . تأمل وژرف نگری درحالات پیامبراکرم واهل بیت علیهم السلام این حقیقت را به دست می دهد که ایشان درتفسیر آیات همواره به خود قرآن استشهاد می کرده اند وازدیگرآیات بهره می جسته اند ، بدین رو راه بایسته وروشنی که آموزگاران قرآن پیموده اند. ( المیزان ج1/ 12)
همچنین دربرتری روش قرآنی نسبت به سبک های دیگرمی فرمایند .« تنها روش مورد قبول درتفسیرقرآن ، استمداد از قرآن جهت فهم معانی آیات آن وتفسیرآیه به آیه می باشد ، این روش درصورتی مورد قبول خواهد بود که براساس تفحص وجستجوی کافی در روایات نقل شده ازنبی اکرم صلوات الله علیه وآله وائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین به عمل آمده پس ازتحصیل ذوق ومعلومات برگرفته ازآنها به تفسیرکلام اشتغال ورزید .» ( المیزان ج3/ 78)
مفسرکبیررحمة الله علیه درذیل آیه 9سوره حجرمی فرمایند . « ...ونجد ما بأیدینا من القرآن یفی بذلک أحسن الوفاء و اوفاه فبما من ابهام اوخلل یترأی فی الایة الا ویرفعه آیة اخری ، وما من خلاف او مناقصة یتوهم بادئ الرأی من شطرالا وهناک ما یدفعه ویفسره ....ثم نجد ما بأیدینا من القرآن یستوفی البیان فی صریح الحق الذی لامریة فیه ، ویهدی الی آخرما یهتدی الیه العقل من اصول المعارف الحقیقیة وکلیات الشرایع الفطریة وتفاصیل الفضائل الخلقیة من غیران نعثر فیها علی شئ من النقیصة والخلل او نحصل علی شئ من التناقض والزلل بل نجد جمیع المعارف علی سعتها وکثرتها حیة بحیاة واحدة مدبرة بروح واحد هو مبدأ جمیع المعارف القرآنیة والاصل الذی الیه ینتهی الجمیع ویرجع وهو التوحید فإلیه ینتهی الجمیع بالتحلیل وهو یعود الی کل منها بالترکیب » ( المیزان ج 12/ 105، رک به کتاب قرآن دراسلام ، علامه طباطبایی )
حضرت استاد آیة الله جوادی آملی دام عزه می فرمایند .« بهترین وکارآمدترین شیوه تفسیری قرآن که شیوه تفسیری اهل بیت علیهم السلام نیزهست ، روش خاصی است که به تفسیرقرآن به قرآن موسوم شده است . دراین روش هرآیه ازقرآن کریم با تدبردرسایرآیات قرآنی وبهره گیری ازآنها بازوشکوفا می شود ......برای فهم متن مقدس دینی بهترین راه ، تدبر درهمان متن منزه الهی است ....» ( تسنیم ج1/ 61)
معظم له درجای دیگرنیز تصریح فرمودند . که منهج رسول گرامی واهل بیت علیم السلام براین روش بوده است . « رسول اکرم وامامان معصوم علیهم السلام درداوریها واحتجاجها ودرپاسخ پرسش های تفسیری ، آیات قرآن را به یگدیگرارجاع می دادند وبا سایرآیات قرآن ، آیه مورد نظرخود را تفسیر می کردند . چنانکه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ازجمع بین آیه کریمه 233بقره( والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین ) وآیه 15احقاف ( ....حمله وفصاله ثلاثون شهرا ...) استفاده کرده اند که ازنظرقرآن کریم حداقل دوران بارداری بانوان شش ماه است وبراین اساس ، حکم رجم را ازشخصی که براثراتهام به بزهکاری ، به آن محکوم شده بود برداشتند . ( همان / 69)
تمایزتفسیرقرآن به قرآن ازتفسیرموضوعی
برای بعضی ازافراد ممکن است این پرسش مطرح گردد که این روش همان روش تفسیرموضوعی است ،چه اینکه درمراحل ابتدایی تفسیرموضوعی نیزباشرح کوتا ه آیات و مدد گرفتن ازآیات دیگرآغازمی گردد . درپاسخ باید گفت که بین این دو فرق است درروش تفسیری قرآن به قرآن حول یک آیه تحقیق می کند وبا استمداد ازآیات دیگرمعنای حقیقی آن لفظ را کشف می کند خواه آن آیات ازنظرمضمون وسیاق هم آهنگ باشند یا نباشند ولی درفهم آیه دخیل هستند اما درتفسیرموضوعی ، هدف استخراج نگاه واستنباط نظراست یعنی هدف روشن کردن موضوع وعنوان کلی با توجه به آیاتی هماهنگ درمحتوا و سیاق هستند . به سخن دیگر، اگردرپی روشن کردن یک واژه یا یک مدلول جمله ای از آیه باشد روش تفسیرقرآن به قرآن است . اما اگرهدف روش کردن پیام قرآن یا نکته ای کلی ازمفاد قرآن یا استخراج نظریه باشد تفسیرموضوعی به موضوعی است .
آیة الله جوادی آملی حفظه الله دراین باره چنین فرمودند .« تفسیرموضوعی قرآن کریم ، موضوعاتی که قرآن آنها را درسوره های گون گون وآیات متعدد مطرح می نماید درهرجایی بعدی از ابعاد آن موضوع رابیان می کند ، وقتی به سراسر آیات می رسیم وجمع بندی می کنیم یک موضوع را با همه ابعادش بیان می کند » ( تفسیرموضوعی ج1/ 36)
پس درپرتو آنچه به نحواختصاربیان شد . راه و روش قرآنی ازتفسیرموضوعی منفک وجداست ، درروش قرآنی نگاه به تبیین وتوضیح کلمه یا کلام است اما درتفسیرموضوعی نظربه نگاه کلی یا محتوای همگی می باشد . این روش افزون برسیره عملی اهل بیت علیهم السلام ، منهج عقلا نیزبوده است که دربهره گیری ازمتون نوشتاری یا گفتاری گوینده گان ونویسنده گان ، برخی ازنوشته ها یا گفته ها را با بعض دیگرتأیید یا تکذیب می کنند ، وشارع مقدس نیز آن را تقریرفرموده است .
اقسام روش قرآنی
منهج قرآنی اگرچه یک روش متقن ومبرهن است ،چه اینکه ازمتن وحیانی بهره می جویند ولی به سبب وزین وعمیق بودن آن دارای متنی سنگین وگران باراست ، ازاین رو فهم ودریافت آن مستدعی ظرفیتهای مناسب ، جانهای مستعد واراده های استوار است تابه عمق لایحه های درونی معارف بلند آن برسند ، برهمین اساس داده ها وسطح آیات الهی گوناگون هستند، برخی ازآن سهل و آسان و برخی مشکل بلکه پیچیده به طوری که به سختی به ذهن دانش پژوه می رسد . دراین صورت محقق پژوهش گرو ژرف اندیش باید درتحقیق آیه یا آیاتی به تعقیب آیه یا آیاتی باشد که یک نوع پیوندی با آنها دارد تا پیچدگی اش را برطرف سازد. اینک ما درصدد برآمدیم تا برخی ازانحای پیوند بین دو آیه یا آیات را بازگو کنیم تا فکر وذهن دانش پژوه قرآن را به انحای روش قرآنی را آشنا سازیم .
1- پیوند درقرائن
گاهی وجود قرینه درصدرآیه یا ذیل آیه ، معنای مقصود را برای پژوهشگرمشخص ومعین می کند . دراین روش نشانه معنا به طورنوعی ، متصل و پیوسته به آیه است . مثل : « فمن حاجک فیه من بعد ماجائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا وابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین » (آل عمران /61)
آیا مقصود از«نسائنا » درآیه تنها زنان هستند یا دختران را نیزدربرمی گیرد . آیا مراد از« انفسنا » درآیه رجال هستند یامعنای معینی درمفاد مقصود است .
دراین آیه کلمه « ابنائنا » علامت است که مراد از« نسائنا » خصوص زن به معنای همسرنیست ، بلکه دختررانیزشامل می شود ، زیرا درچند موردی که این دو کلمه قرین هم بودند مقصود از« نساء » دختربود نظیرآیه 4 قصص « یذبح ابنائهم ویستحیی نسائهم ...» فرعون تنها فرزندان پسررا می کشت اما دختران را زنده نگه می داشت وکلمه « نساء »دراین آیه درکنار « ابناء » فقط دختران می باشند . پس درآیه مباهله نیزمراد از« نسائنا » فقط دختران می باشند . وهمچنین کلمه « ابنائنا » درآیه قرینه برای « انفسنا » است که مقصود ازآن رجال نیست ، چه اینکه « انفسنا » دربرابر« ابناء » است ، اگر مراد از« انفسنا » رجال بود ، رجال شامل پسرهم بود دیگرنیازی به ذکرکلمه « ابناء » نبود . پس مقصود از« انفس » کسی که جان پیامبراست وآن غیرازعلی بن ابی طالب عله السلام کسی دیگرنیست .
2- پیوند سیاقی
سیاق درلغت به معنای اسلوب سخن ، طرزجمله بندی می باشد . ( فرهنگ معین ج2/ 1967)
دراصطلاح تعاریف گوناگونی ازآن کرده اند که ازمجموع تعاریف چنین می توان برداشت کنیم . « سیاق نوعی ویژگی خاصی درعبارت یا سخن است که براثرهمراهی آن با واژه ها یا جمله ها ، معنای جمله را آشکارو روشن می کند » . ( رجوع کنید به البرهان زرکشی ج2/ 313و335، معارف قرآن ج1/ 9، شناخت قرآن /51، آیة الله محمد علی گرامی ، مصباح الاصول ج 2/ 259 ، تقریرات مرحوم آیة الله العظمی خویی ، حلقات ، حلقه اولی /103، شهید آیة الله صدر)
بی تردید سیاق بهترین وبرترین قرینه درتعیین معنای واژه ها ومفاد جمله ها است که درتمامی زبان ها وگفتمان های عقلایی به آن ترتیب اثر می دهند . زبان شناسان پژوهشگر درفهم متون دینی ، همواره ازآن استفاده می کنند ودانشمندان علوم قرآنی درتعیین معنای کلام وکلمه ازآیات قرآنی ازآن کمک می گیرند وبه تأثیرچشمگیرآن درفهم زبان قرآن تصریح کرده اند . ازجمله مفسرانی که درفهم محتوای آیات به سیاق تمسک کرده ، علامه طباطبایی رحمة الله علیه می باشند وی دربسیاری ازآیات باتمسک برسیاق ، معنا ومفاد آن را تبیین وتفسیرنموده است .
مثل : « مالک یوم الدین » واژه « دین » دراثرسیاقی که با اضافه « مالک » به « یوم » و« یوم » به « دین » به وجود آمده درمعنای « جزا وپاداش » ظهور پیدا کرده است .
یا آیه تطهیر« انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا » ( احزاب / 33) آیات 28تا 34سوره احزاب همگی مشتمل برضمایرمؤنث هستند وتنها آیه 33که پیام تطهیررا به همراه دارد مشتمل بردوضمیرجمع مذکراست که چنین ضمیری با سیاق قبل وبعد هماهنگ نیست . پس سیاق آیه تطهیرنشان می دهد که محتوای آن مخصوص افرادی معین است وزنان پیامبرصلی الله علیه وآله را دربرنمی گیرد .
3- پیوند ذکری ( درآیه یا آیات )
گاهی ازذکرفعل یا فاعل ، مبتدا یا خبرو... درآیه ای دیگر، معلوم می گردد که چه چیزی دراین آیه حذف شده است . مثل : « والی ثمود اخاهم صالحا » ( اعراف / 73) برای مشخص کردن فعل محذوف ، می توان ازآیه دیگرهمان سوره استفاده کرد وآن آیه « لقد ارسلنا نوحا الی قومه ...» ( اعراف /59) است که معین می کند فعل محذوف « ارسلنا » می باشد کما اینکه کلمه « الی » نیزگواهی براین مدعا می دهد . ( رجوع کنید به البرهان ج3/ 285،173)
4- پیوندعلّی یا ملازمی یا لوازمی
دربرخی ازآیات گاه دیده می شود که حکم یا وصف یا حال یا قید یا لازم یا ملزومی برای فرد یا افرادی ذکرمی گردد اما علت یا حکمت یا وجه تلازم بیان نشده است با توجه به ذکرآن علت یا حکمت یا تلازم درآیات دیگرمی توان آن را کشف کرد . مثل : « تراهم ینظرون الیک وهم لایبصرون » ( اعراف / 198) دراین آیه حکم به عدم ابصارکافران شده است . ولی علت عدم رؤیت بیان نشده ، با رجوع به آیه 64اعراف ، علت آن منکشف می شود وآن کوری باطنی کافران است.« انهم کانوا قوما عمین » همین کوردلی باطنی علت تمام رذایل می باشد .
یا « صم بکم فی الظلمات » ( انعام /39) اصل درآیه چنین است «عمی » چون درجای دیگربیان شده « صم بکم عمی » ( بقره / 18) ولی درآیه مورد بحث « الظلمات » آمده است . زیرا ظلمات ازلوازم عمی می باشد . (رجوع کنید به البرهان ج2/ 387و 388، وج3/ 68و69)
5- پیوند معنوی
دربرخی ازموارد آیاتی که با یگدیگر تفسیرمی شودند هیچ گونه اشتراکی درواژه ها با هم ندارند تا به رهنمود جامع شان بتوان آیات مناسب را گرد آوری کرد ، بلکه فقط پیوند معنوی با همدیگردارند . مثل واژه « اب » و « والد » ، عنوان «اب » هم برپدراطلاق می شود وهم برعمو ، چنانچه فرزندان جناب یعقوب ، یکی ازپدران حضرت یعقوب را اسماعیل شمردند وحال آنکه جناب اسماعیل عموی حضرت یعقوب بود .
پس عنوان « اب » همان گونه که برپدراطلاق می شود برعمو نیزبکاربرده می شود . ما درآیات گوناگونی می خوانیم که اب ابراهیم بت پرست بوده است ( آیات سوره انعام / 74، مریم /42، انبیاء / 52، شعراء / 70 ، صافات / 85 ، زخرف / 26 ، توبه / 114 ) پرسش اینست آیا مقصود از « اب » همان پدرواقعی است یا عموی ایشان ، چه اینکه ما معتقدیم که پدران ونیاکان پیامبران همگی موحد هستند . برای دریافت پاسخ صحیح ناگزیرباید ازآیات دیگرکمک بگیریم ازآن جمله آیه 113و114 سوره توبه است ، که می فرماید . « برای پیامبرو مؤمنان شایسته نیست برای مشرکان هرچند ازنزدیکانشان باشند طلب آمرزش کنند وطلب آمرزش حضرت ابراهیم برای « ابیه » تنها به خاطروعده تشویقی بود وقتی روشن شد که او « اب » دشمن خداست ازاو بیزاری جست ». ازسوی دیگردر( سوره ابراهیم / 41 ) ، چنین می خوانیم که آن حضرت دردوران پیری واواخرزندگی شان ازخداوند طلب آمرزش برای خویش و والد و مؤمنین کرده است . « ربنا اغفرلنا ولوالدی و للمؤمنین یوم یقوم الحساب » دراین آیه حضرت ابراهیم تعبیربه « والدی » دارد با توجه به این آیه ؛ معلوم می شود مقصود از« اب » درآیات متعدد عموبود نه پدرواقعی . این قسم ازروش معرفتی قرآن را پیوند معنوی می گویند نه پیوند لفظی ، زیرا تنها درمعنی با هم پیوستگی دارند . ( المیزان ج7/161-165 ، ج 12/ 78 ، روح المعانی ج 13/143)



6- پیوند مفهومی
برخی آیات نسبت به یگدیگر هیچ گون ارتباط لفظی ندارند بلکه تنها بینشان پیوند مفهومی تحقق دارد . مثل « لوکان فیهما آلهة الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما یصفون » ( انبیاء /229) این آیه سند برهان تمانع مطرح دردانش کلام وفلسفه است .
بعضی درتلازم مقدم وتالی تردید دارند وچنین می پندارند منشأ فساد وتباهی یا نا آگاهی خداوندان است یا هواهای نفسانی ، اما اگرخدایان متعدد آگاه به واقع باشند وازتمایلات درونی نیزمنزه باشند قطعا همگی خواهان مصالح جهان هستی دراصل آفرینش واستمرارآن هستند ازاین رو هیچ محذوری ازفساد وتباهی پدید نمی آید ، وجهان را مطابق با واقع ومصالح همگانی آفرینش و اداره می کنند . این شبهه سبب شد تا برخی از افراد که توان دفع آن را نداشتند ، آیه را به برهان « توارد علل » یعنی استحاله توارد دوعلت مستقل برمعلول واحد ارجاع بدهند . ولی با تدبردرتمثیل آیه 29 زمر، معنای این برهان تمانع واضح وروشن می گردد . « ضرب الله مثلا رجلا فیه شرکاء متشاکسون ورجلا سلما لرجل هل یستویان مثلا الحمد لله بل اکثرهم لایعلمون » یعنی : اگرخدمتگزاری تحت فرمان دو فرمان روای باشد که پیوسته باهم به مشاجره مشغولند وخدمتگزاردیگرتحت یک فرمان روا است ، آیا این دو( درکیفیت زندگی ، کوشش ونظم وهماهنگی ) همسان هستند ؟. یقینا چنین نیست که کیفیت زندگی هردو یکسان باشد بلکه یکی درناآرامی ورنج وتعب بسرمی برد ودیگری درآرامش وآسایش وامنیت . بنابراین درجهان هستی نیزاگربیش ازیک خدا بخواهد آن را بیافرینند واداره کنند ، قطعا جهان ناهماهنگ ونامنظم خواهد بود .
به سخن روشن تر این آیه می فهماند که منشأ فساد وتباهی نه جهالت است ونه شهوت ، بلکه تباین برخواسته ازتعدد می باشد ، چه اینکه اگرخدایان متعدد باشند هریک دارای ذات معین هستند وازسوی دیگرذات خداوند بسیط است وجامع تمام کمالات علمی وعملی ، این کمالات عین ذاتند نه جزو ذات ونه بیرون از ذات ، درصورت تعدد خدایان لازم می آید که ذات ها متباین باشند کمالات وصفات آنها ازآن جمله علم نیزمتباین می گردد درنتیجه اساس آفرینش ومصالح آن تعدد پیدا می کند واین خود عامل تنازع وتشاکس وتباهی وتشتت است . شاهد براین تباین آیه 91مؤمنون است « ....لذهب کل اله بماخلق ولعلا بعضهم علی بعض ...» . ( تلخیص وتصرف درعبارت . رک ، المیزان ج14/ 266- 268، تسنیم ج1/ 119- 122)
7- پیوند تاریخی
گاهی بین آیات تنها پیوند تاریخی وترتیبی است ، هیچ پیوند تصوری یا تصدیقی ازجهت تحلیل مبادی فهم وجود ندارد ، تا به وسیله آیه ای معنای آیه دیگرروشن شود . مثل آیة : « ....او یجعل الله لهن سبیلا » ( نساء / 15) آیه درباره زنان بزهکارسخن می گوید . اگرچهارنفربرعلیه آنها شهادت دادند ، آنها را درخانه حبس کنید تا بمیرند یا اینکه خداوند راهی را برایشان قراردهد .
درسوره نورنسبت به زنان ومردان بزهکارمی فرماید . « فاجلدوا کل واحد منهما مائة جلدة » ( آیه 2) ازحکم دراین آیه استفاده می شود که خداوند برای زنان بزهکارراهی جعل کرده است وآن صد تازیانه می باشد پس این آیه بعد ازآن آیه سوره نساء نازل شده است .
2- روش روایی
خداوند عزوجل که خود عهده دارانزال قرآن است عهده دارحفظ آن و تعلیم وتبیین معارف بلند آن نیزمی باشد ، چه اینکه قرآن این کتاب الهی درظاهروباطنش حاوی اسرارنظام هستی واسمای الهی وصفات علیای ازلی ، رازخلقت انسان ، خلافت ، عصمت وطهارت، قضا وقدر، جبروتفویض و...است . ازسوی دیگرکتاب هادی وهدایت گرنیزمی باشد . افزون براین دو، قرآن کریم عهده دارتبیین خطوط کلی معارف واحکام الهی است ، تبیین حدود وجزئیات وشیوه اجرای آن برعهده پیامبر وعترت طاهرین علیهم السلام است .ازاین رو برای رسیدن به مظاهربیرونی ومعارف ژرف درونی آن ناگزریم به سنت مراجعه کنیم . رجوع به سنت معصومین علیهم السلام بعد ازقرآن ، جزو بهترین وزیباترین روش ها ست ، زیرا کلام گهربارآنان هم ناظربرمطالب ظاهری قرآن وهم معارف باطنی آن است . چه اینکه تاروپود حبل الهی که ازیک سو ثقل وحی است وازسوی دگرثقل ولایت ، به هم پیوند و پیوستگی دارند،این پیوند چنان محکم واستواراست که برای همیشه پایداروجاویدان خواهد ماند و هرگزگسسته وپاره نخواهد شد ، وهمین پیوند ولایی است که به ما توانای کشف رازنهان قرآن و اسرارآن را می دهد ومعارف عالی درونی کتاب مقدس را برای ما مبیّن ومنکشف می سازد .
مرحوم علامه طباطبایی درعظمت کارآمدی روش روایی می فرمایند . « تنها روش مورد قبول درتفسیرقرآن ، استمداد ازقرآن جهت فهم معانی آیات آن وتفسیرآیه به آیه می باشد ، این روش درصورتی مورد قبول خواهدبود که براساس تفحص وجستجوی کافی در روایات نقل شده ازنبی اکرم صلوات الله علیه وآله وائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین به عمل آمده پس ازتحصیل ذوق ومعلومات برگرفته ازآنها به تفسیرکلام اشتغال ورزید .» ( المیزان ج3/ 87)
معظم له نقش اهل بیت علیهم السلام را دربیان زبان قرآن ، راهبردی می داند وچنین تصریح می کند . « فللقرآن الدلالة علی معنیه والکشف عن المعارف الالهیة ولاهل البیت الدلالة علی الطریق وهدایة الناس الی اغراضه ومقاصده » ( همان/86)
حضرت استاد جوادی دام عزه ازسنت به عنوان یکی ازدو بال توان مند تفسیریاد می کنند . « برای تفسیرقرآن درمرحله ظاهردوبال نیرومند لازم بود : یکی « برهان عقلی » یعنی علم حصولی که شرط مهم مخاطب وحی قرارگفتن وتدبرتام درآن است ودیگری سنت معصومین علیهم السلام که ناظربه مطالب تفسیری ظاهرقرآن است . برای تفسیرباطن به باطن نیز دو بال نیرومند دیگری لازم است . یکی « عرفان قلبی » یعنی علم حضوری ودیگری سنت معصومین علیهم السلام که ناظربه معارف درونی وباطن قرآن است . » ( تسنیم ج1/ 128و129)
استاد معظم درمورد جایگاه سنت درتفسیرچنین می فرمایند . « تفسیرقرآن به سنت گرچه لازم وضروری است ، لیکن چنین تفسیری درقبال تفسیرقرآن به قرآن ، همانند ثقل اصغر است درساحت ثقل اکبر، یعنی درطول آن است نه درعرض آن ، ومعیت آن دوباهم به نحولازم وملزوم است نه به نحوملازم ...» ( همان /133)
البته نکته ای که لازم است بدان التفات نماییم اینست که مقصود ما ازروش روایی ، ظاهرگرایی نیست ، چه اینکه ظاهرگرایان تمام آیات را یک وجهی وتنها درچارچوب تفسیرلفظی ولغوی معنا می کنند ، آنها ازتدبروتعمق درآیات وفهم عالمانه ازآن روی می گرداند وچهره ای بی روح وجامد ازدین وکتاب مقدس ارائه می دهند که با حقیقت قرآن ومقاصد والای آن سازگار نیست .
دررابطه با روش روایی مباحث متعددی مطرح است که مجال طرح یکایک آنها دراینجا نیست . برای آشنایی بیشتررجوع کنید به تفسیرتسنیم ج1/ 131- 169)
3- روش عقلی
عقل برحسب متون روایی ما به منزله رسول باطنی خداوند است که خداوند دروجود انسان به ودیعت گذاشت وهمانند کتاب وسنت جزومنابع معرفت دینی ومصادراحکام الهی به شمارمی رود .
مقصود ازروش عقلی ، عقل برهانی است که ازگزند مغالطه وهم وازآسیب تخیل مصون باشد ، عقلی که با اصول وعلوم متعارفه وبراهین متقن خویش ، بنیان مرصوص عقاید اصیل همچون مبدأ شناسی ،کمال شناسی ، انسان شناسی ، وحی شناختی ، بعثت ورسالت ، قیامت ، و... را تحلیل وتبیین می کند .
حضرت استاد جوادی آملی دام عزه درباره روش عقلی می فرمایند . « تفسیرعقلی یا به تفطن عقل ازشواهد داخلی وخارجی صورت می پذیرد ، به این که عقل فرزانه وتیزبین معنای آیه ای را ازجمع بندی آیات وروایات دریابد که دراین قسم ، عقل نقش « مصباح » دارد ونه بیش ازآن وچنین تفسیرعقلی مجتهدانه چون ازمنابع نقلی محقق می شود جزو تفسیربه مأثورمحسوب می گردد ، نه تفسیرعقلی ، ویا به استنباط برخی ازمبادی تصوری وتصدیقی ازمنبع ذاتی عقل برهانی وعلوم متعارفه صورت می پذیرد که دراین قسم ، عقل نقش « منبع » دارد ، نه صرف مصباح . بنا براین تفسیرعقلی مخصوص موردی است که برخی ازمبادی تصدیقی ومبانی مستورومطوی برهان مطلب به وسیله عقل استنباط گردد ». ( تسنیم ج1/59 ، 170)
بنا براین اگرعقل برهانی مطلبی را اثبات یا نفی کرد حتما باید جهت نفی ای یا اثباتی آن درفهم زبان مورد لحاظ واقع گردد، چنانچه آیه دارای احتمالات گونا گون باشد وجزیک محتمل مشخص ، بقیه آنها ازنظرعقلی منتفی بود تنها اورا به کمک عقل برهانی اخذ کرد . لذا دررابطه با این به طورخلاصه می توان گفت . عقل درفهم زبان قرآن دارای نقش های گوناگون است که می توان آنها را به چند محورتقسیم نمود .
1- ایجابی
معارفی که عقل توان شناخت آنها را دارد ودرباره آنها حکم به تصویب وتأیید می کند . این حکم عقل دربسیاری ازمعارف واحکام شرعی ساری وجاری است .
2- انکاری
گاهی ظاهرمتون دینی ، چیزی را بیان می کند که با برهان عقلی سازگارنیست ، دراین صورت عقل آن را با برهان قطعی نفی می کند ، ودرصدد تحلیل وتبیین آن برمی آید. مثل : « الی ربها ناظرة » ( قیامة /23) ظاهرآیه اثبات رؤیت خداوند درروزقیامت است چنانچه اشاعره بدان تصریح کرده اند ، ولی ازدیدگاه عقل ، این امری محال است ، لذا درتوجیه آن می گوید مراد از نظر، دید ظاهری وحسی نیست بلکه باطنی وقلبی می باشد .
3- انصاتی
برخی ازمعارف ژرف وعمیق الهی است که عقل توان شناخت آن را ندارد ، ازاین رو دررابطه با آن هیچ حکم اثباتی یا سلبی ندارد بلکه دربرابراین گونه معارف ، حالت انفعال وانصات می گیرد . مانند : ماهیت فرشتگان ، آسمان های هفت گانه ، ماهیت بعث وحشرونشر، کیفیت میزان ، کمیت وکیفیت صراط که ازموباریک تروازشمشیرتیزترو ... 0 اینها محورهای سه گانه نگاه عقل می باشد که به نحواختصاربیان کردیم .
4- روش کلامی
دراین نگاه متکلم تنها ازمنظرپیش فرض های کلامی به قرآن نظرمیافکند . اگرچه قرآن دربخش وسیعی ازآیات خود به موضوعات کلامی مربوط به نظام هستی ، آغازوفرجام آن ، عالم غیب وشهود ، پیدایش انسان ، سرنوشت انسان ، انبیاء ، بعثت ، و...پرداخته است لیکن روش کلامی نه تنها درفهم زبان همه ایات الهی کارآمد نخواهد بود .بلکه دراین روش ، آیات همگون با مسلک شان را اخذ ، وبه تأویل ناهمگون پرداختند ، ودرواقع روش شان تطبیقی است نه تفسیری. مرحوم علامه طباطبایی درنقد روش کلامی درفهم زبان قرآن چنین می فرمایند : « فرق است بین اینکه پژوهش گرببیند معنای آیه چیست ؟ قرآن چه نظری دارد ؟ یا اینکه( درفکراست ) چگونه نظرخویش برآیه تحمیل کند ؟ درروش اول باید تمام اندیشه هایی (پیش فرض ) ذهنی را فراموش کند وتنها برمفاد قرآن بیاندیشید . اما درروش دوم تمام مباحث آیات را برمبنای اندیشه مشخص بنا می نهد وبرمحورآن تحلیل وتجزیه می کند ، ومعلوم است که روش دوم درواقع بحث ازمعنای خود آیه نیست ،( بلکه تحمیل نظرخویش برقرآن است )». ( مقدمه المیزان ج1/ 6)
5- روش فلسفی
دراین منهج فیلسوف ازمنظرپیش فرض های فلسفی به قرآن نظرمی افکند ودرصدد است اندیشه های ذهنی خویش را برآیات الهی تحمیل کند .لذا همان اشکالی که برروش کلامی شده براین گروه نیزوارد است .
مرحوم علامه طباطبایی درنقد این روش فلسفی می فرماید : « فلاسفه همانند متکلمین درصدد تحمیل اندیشه خویش برقرآن وتأویل آیاتی که درظاهربا مسلمات فلسفه مخالف است ، هستند . آیاتی که دررابطه با ما ورای طبیعت وآفرینش وحدوث آسمان ها وزمین وآیات برزخ ومعاد را تأویل کردند ، حتی آیاتی که با فرضیه واصول مطرح شده درعلم طبیعی فلسفی سازگارنبوده . مثل نظام افلاک کلی وجزیی وترتیب عناصر واحکام فلکی وغیره را تأویل کردند ، درحالی که خودشان تصریح کردند که اینگونه انظار، نه روشن وآشکارهستند ، ونه دلیل روشنی برآن وجود دارد . ( همان /6و7)
6- روش عرفانی ( تصوف ، رمزی ، اشاره ای )
عرفا ازافق نگاه عرفانی برآیات قرآن می نگرند ، عبارت را زبان علم می دانند واشارت را زبان معرفت . آنها عقیده دارند هرظاهری که به حس درآید ، مشتمل برباطنی است ، حتی درنگاه باطنیان زبان قرآن ، زبان رمزاست وغرض اصلی آن حقیقت نهفته در ورای الفاظ می باشد . ازاین رو با پذیرش تنزیل وتأویل درکتاب ، تنزیل را براساس لفظ می دانند و تأویل را معنا وحقیقت قرآن ، لذا تنزیل را رها کردند وفقط یرتأویل اتکا نمودند. وافزون براین بخشی ازتأویلات را براساس حساب جملّ واعداد بیان کرده اند .
مرحوم علامه طباطبای درنقد این روش می فرمایند : « قرآن تنها برای هدایت صوفی ها ( تصوف ) نازل نشده ، ومخاطب آیات تنها اهل حساب وعدد نیستند ، ومعارف بلندش براساس معادلات ستاره شناسی بنا نشده است تاهمه آیات قرآن را بربنیان اشاره واعداد بنا نهند ، بله دربرخی روایات مأثور ازپیامبرواهل بیت علیهم السلام چنین آمده : قرآن دارای ظاهروباطن است وباطن او نیزدارای بطن تا هفت یا هفتاد بطن می باشد ، اما این گونه تعابیربدین معنا نیست که تنزیل را رها کنند تنها به تأویل بپردازند بلکه همانگونه که به تأویل اهمیت می دادند به تنزیل نیزاعتناء می کردند ، وافزون برآن معنای مقصود ازتأویل درآیات ، مفاد لغوی نیست بلکه با ظاهرمعنای لغتی که درلسان مسلمانان پدید آمده مخالف می باشد، انشاءالله دربحث تأویل سوره آل عمران خواهد آمد ». (همان / 7)
درتحلیل بیان علامه می توانیم چنین بگوییم که اولا مخاطب قرآن تنها افراد خاص یا گروه محدود نیستند بلکه عموم مردم می باشند ، ثانیا الفاظ تنزیل برای معانی متعارف وضع شده اند حمل آنها برمعانی معدود یا معادلات معروف ، ورها کردن محتوای محسوس درتمامی آیات عملی غیرمعقول است . البته نکته ای که دراینجا ضروری است بدان اشاره کنیم اینکه اگرچه زبان قرآن دارای لایه های گوناگون وسطوح متفاوت است ازعبارت واشارت ولطایف وحقایق ، عبارت برای عموم ، اشارت برای خواص ، لطایف برای اولیا ، حقایق برای انبیا ( عوالی اللئالی ، ابن ابی جمهور ج4/ 105، بحار، مجلسی ج75/ 278وج89/20)لیکن اشکال علامه براهل تصوف درانحصاری نمودن زبان قرآن ورها کردن تنزیل وتأویل درحقیقت تأویل است .
7- روش تجربی وطبیعی
برخی ازمنتحلان روش های جدید که مرعوب رهاوردهای علوم طبیعی وآزمایشگاهی غرب گردیده اند وآشنایی ناقصی ازدین ودیانت دارند با پیروی ازآنان کوشیدند تا فرایند فکرغربی را درارتباط با شریعت ودیانت دنبال کنند وبا یک نوع تأویل گرایی التقاطی ، تمام حقایق ازجمله مفاهیم دینی را به روش تجربی وطبیعی ، تحلیل وتحقیق نمایند ، اینان نه صاحب اندیشه درعلوم تجربی هستند ونه ژرفکاوی دردین ، بلکه متجددان مسلمانان متأثرازفرهنگ غربی وعلم زدگان دانش طبیعی می باشند که دراثرعدم اطلاع دقیق ازمبانی ومعارف دین وقرآن دچارالتقاط گشتند . این طیف گمراه درمفاهیم غیبی همچون : وحی ، اعجاز، فرشته ، شیطان ، جن ، برزخ ، قیامت ، حساب ، حشر ، کتاب ، و... دچارحیرت شدند وهرآنچه نتوانستند درچارچوب مبنای طبیعی وتجربی تحلیل وتثبیت کنند ناگزیر اقدام به تأویل زدند وتفسیرمادی کردند .
اینها اجمالی ازروشهای مطرح در فهم زبان قرآن ومتون دینی بود ، روش های دیگری همچون جامعه شناختی (مانند: دیدگاه ماتریالیستی ازناس به توده ، طبقه محروم ، بیچاره ،یا آیات هجرت را به هجرت درتمدن و...) یا روان شناسی (مانند : داستان اصحاب کهف ، خضروموسی ، ذوالقرنین که روانشناس سوئیسی آقای یونگ ، آنها را نمایش محسوسی از رازتولد مجدد پس ازاستحاله روحی می شمارد ) یا علمی نیزمطرح است که به علت بی فائده بودن طرح آنها ازذکرشان امتناع می ورزیم وتنها به ذکرروش تجربی وطبیعی بسنده می کنیم .
زبان قرآن
اکنون بعد ازآشنایی با مطالب مرقوم ، باید ببینیم که آیا قرآن زبان دارد ؟ زبان قرآن کدام است ؟ آیا یک زبان است یا چند زبان ؟ اگر یک زبان است عام است یا خاص ؟ اگرچند زبان است ملاک تعدد آن چیست ؟
چنانچه درابتدای بحث بیان شد مقصود ما از زبان قرآن ، لغت وادبیات نیست ، چه اینکه برای همگان روشن است که قرآن به زبان عربی رسا وروشن وآشکارنازل گردید . « وهذا لسان عربی مبین » ( نحل /103) بلکه مقصود استعداد رسانایی معانی نهان وحقایق نهفته است .
بی تردید قرآن کتاب مقدسی است که به لفظ ومعنا سخن خداوند می باشد که ازطریق وحی برساحت مقدس پیامبراسلام صلی الله علیه وآله نازل شده وآن حضرت نیزبی کم وکاست به مردم رساندند ، ازسوی دیگراین کتاب ، هدایت گرتمام انسان ها درهمه ازمنه واعصاروامصاراست ، پس این کتاب هادی الهی اولا باید درراستای تحقق هدفش ، توان رسانایی پیام خویش را داشته باشد وثانیا این بیان باید فراگیرباشد وثالثا باید شیوه سخن طوری باشد که همگان ازآن بهره برند .
بنابراین قرآن دارای زبان است واین زبان واحد است واین زبان همگانی وعمومی می باشد .
براین مدعی ، یعنی : اینکه قرآن دارای زبان واحد است وآن زبان همگانی می باشد .هم ادله نقلی است وهم عقلی. دلیل های نقلی هم ازآیات وهم از روایات متعدد است ، ما برای نمونه وپرهیزازاطاله بحث ، به برخی ازآنها دراینجا اشاره می کنیم .
1- توصیف به بیانگربودن : « ونزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیئ وهدی ورحمة وبشری للمسلمین » (نحل /89)
مقصود ازتبیان ، یعنی : بیانگرتمام معارف ضروری وسودمند برای بشروعهده داربیان آنچه مایه سعادت انسان است ، چنین کتابی قطعا دربیان رهاورد خویش ، رسا وروشن است .
2- توصیف به روشن وروشنگر: « قد جاءکم من الله نوروکتاب مبین » ( مائده / 15) . مراد ازنوروکتاب مبین ، یعنی: روشن وروشن گربودن درتبیین حقایق جهان هستی وتفسیر نیازمندی های بشر درقلمروی زندگی . این خود ازبارزترین برهان قاطع بررسانایی قرآن است . چه اینکه اگرقرآن دارای زبان نبود هرگزروشن وروشن گرنمی بود .
3- توصیف به ذکر: « وماهی الا ذکرللبشر» ( مدثر/31) ، « وما هو الا ذکرللعالمین » ( قلم / 52) . اگرقران دارای بیان رسا نبود ، توصیف آن به ذکرلغو خواهد بود .
4- توصیف به حکمت : « والقرآن الحکیم » ( یس /2) حکمت معمولا صفت شخص حی عاقل وسخنوربا شعوراست ، گویی توصیف قرآن به حکمت ، نشان ازموجود زنده عاقلی باشد که می تواند درهای حکمت را به سوی انسان ها بگشاید وبه سوی صراط مستقیم دعوت نماید .
5- دعوت به تدبر:« کتاب انزلناه الیک لیدبروا آیاته ولیتذکراولوا الالباب » ( ص /29) .
ترغیب وتشویق انسان ها به تدبردرقرآن خود شاهد گویایی است برلسان داشتن قرآن وفراگیربودن فهم آن ، زیرا اگرقرآن دارای زبان نبود ،یا همگانی نبود ، دعوت همگان به تدبردرآیات لغو بود .
6- بیان گوهربارمولی علی علیه السلام : « ....وکتاب الله بین أظهرکم ناطق لایعیا لسانه وبیت لاتهدم ارکانه وعزلاتهزم اعوانه .....» ( خطبه /133) . یعنی : کتاب خداوند درمیان شما سخنگویی است که هرگززبانش کند وخسته نمی شود .
7- درحدیثی امام باقرعلیه السلام درپاسخ به پرسش مردی چنین فرمودند . « ...لیس شیئ من کتاب الله الا علیه دلیل ناطق عن الله فی کتابه ...» ( بحارج 89/90) امام باقرعیه السلام ازقرآن به عنوان ناطق یاد کردند .
دلیل عقلی
با قبول خدای واحد عینی وکمال مطلق ، که آفریننده جهان هستی وانسان است ، وپذیرش ربوبیت اودرپرورش مخلوقات به ویژه انسان ، وفلسفه ضرورت وحی وبعثت وپیام الهی وکتب آسمانی که درراستای تربیت وتکامل وجودی انسان می باشند عقل وخرد هرانسان عاقل حکم می کند قرآن کتاب الهی که ازجانب خدای حکیم برای هدایت وسعادت وتعالی وتکامل انسان ها نازل شده ، حتما دارای زبان رسایی است که می تواند با مخاطبین خویش سخن بگوید وراهنمای سلوک ومربی نفوس شان باشد .
مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی درباره گویایی قرآن وفراگیربودن آن می نویسد : « برای قرآن امری بزرگ است ، او درنزد خداوند دارای شأن می باشد ، همانا اوشفاعت کننده حتمی ودشمن ستیزقطعی است ، خداوند درجاهای متعدد براواطلاق نورکرده است ، ونورمساوق با وجود است ، اوموجود شریف است ، حکیم صاحب حیات ونطق است ، برای اودرهرعالمی صورت وجمالی می باشد ، ودرروزقیامت درنیکوترین وجه تجلی می کند ...» (اسرارالصلاة /205)
علامه طباطبایی ره درتشریح گویایی قرآن وهمگانی بودن زبان آن چنین فرمودند: « قرآن برای ادیب وسخندان ، آیت ونشان الهی درفصاحت وبلاغت است وبرای فیلسوف ، آیت الهی درحکمت است وبرای دانشمند آیت الهی است دردانش وبرای جامعه شناس نشان الهی درعلم اجتماعی است وبرای حقوق دان وقانون گذارآیت الهی است درتشریع وبرای سیاستمداران آیت الهی است درسیاست وبرای فرمان روایان آیت الهی است درجکومت ، وبرای همه جهانیان آیت الهی است درآن چیزی که همه آنان بدان دست نمی یازند چون غیب گویی وتهافت نداشتن درحکم وعلم وبیان ، ازاین روقرآن مدعی عمومیت اعجازوعدم انحصاردربعد خاص است زیرا قرآن برای هرفردی ازانسان ها وپریان ازعوام یا خواص ، ازعالم وجاهل ، ازمرد وزن ، ازانسان های برترتا انسان های متوسط وبرای هرخردمندی معجزه است . ( المیزان ج1/60)
حضرت امام رحمة الله علیه نیزفهم زبان قرآن را همگانی دانسته می فرمایند : « قرآن یک سفره ای است که انداخته شده است برای همه طبقات ، یعنی یک زبانی دارد که این زبان هم زبان عامه مردم است وهم زبان فلاسفه است وهم زبان عرفای اصطلاحی است وهم زبان اهل معرفت به حسب واقع ...» ( صحیفه نورج2/ 156)
حضرت استاد آیة الله جوادی آملی دام عزه زبان قرآن را زبان فطری دانسته می نویسد : « درفهم معارف قرآن کریم نه بهره مندی ازفرهنگی خاص شرط است تا بدون آن نیل به اسرارقرآنی میسورنباشد ونه تمدن ویژه ای مانع ، تا انسانها با داشتن آن مدنیت مخصوص ازلطایف قرآنی محروم باشند ویگانه زبانی که عامل هماهنگی جهان گستره بشری است ، زبان فطرت است که فرهنگ عمومی ومشترک همه انسانها درهمه اعصاروامصاراست وهرانسانی به آن آشنا وازآن بهره مند است وهیچ فردی نمی تواند بهانه بیگانگی با آن را درسربپروراند ودست تطاول تاریخ به دامان پاک وپایه های استوارآن نمی رسد که خدای فطرت آفرین آن را ازهرگزندی مصون داشته است : « فأقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطرالناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم » (روم /30) .
مراد ما از زبان قرآن دراین مقال لغت وادبیات نیست ، زیرا روشن است که معارف قرآن کریم درچهره لغت وادبیات عربی برانسان ها نمودارگشته است وغیرعرب زبانان ، قبل ازفراگیری زبان وادبیات عربی با لغت قرآن کریم ناآشنایند .
مراد ما از زبان قرآن ومردمی بودن آن ، سخن گفتن به فرهنگ مشترک مردم است . انسان ها اگرچه درلغت وادبیات از یگدیگر بیگانه اند ودرفرهنگ های قومی واقلیمی نیزباهم اشتراکی ندارند ، اما درفرهنگ انسانی که همان فرهنگ فطرت پایداروتغییرناپذیراست باهم مشترکند وقرآن کریم باهمین فرهنگ با انسان ها سخن می گوید ، مخاطب آن فطرت انسانهاست ورسالت آن شکوفا کردن فطرت هاست وازاین رو زبانش برای همگان آشنا وفهمش میسورعموم بشر است .
جهانی بودن زبان قرآن کریم واشتراک فرهنگ آن ، درچهره اجتماع دلپذیرسلمان فارسی ، صهیب رومی ، بلال حبشی ، اویس قرنی وعماروابوذرحجازی درساحت قدس پیامبرجهانی حضرت محمدبن عبدالله صلی الله علیه وآله که شعار« ارسلت الی الابیض والاسود والاحمر» (بحارج16/323) ، اوشهره آفاق شد متجلی است ، زیرا درپیشگاه وحی ورسالت که ظهورتام وحدت خدای سبحان است کثرت صورت محکوم وحدت سیرت است وتعدد زبان ، نژاد ، اقلیم ، عادات وآداب ودیگرعوامل گوناگون بیرونی مقهوراتحاد فطرت درونی است » ( تسنیم ج1/ 32- 34 ، رجوع کنید به ج3/220)
حضرت استاد آیة الله معرفت ره زبان قرآن را همان زبان عرف عام دانسته چنین می نویسد : « شرایع الهی که برای انسان ها آمده وبا آنان سخن گفته ، ازهمین شیوه معمولی ومتعارف بهره جسته است . « وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم » ( ابراهیم /4) وهیچ پیامبری را نفرستادیم مگرآن که با زبان مردم خویش سخن گوید تا بتواند پیام الهی را برای آنان روشن سازد . ازاین رو زبان شریعت همان زبان مردم است وچون روی سخن با مردم است باید بازبانی قابل فهم برایشان باشد .قرآن درمیان قوم عرب نازل گردید وبا زبان عربی رسا وآشکاربرآنان عرضه شده است . « انا انزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون » ( یوسف /2)... زبان وحی – یا زبان قرآن – همان زبان عرف عام است . ( علوم قرآنی /37و38)
درپرتوآنچه ازکلمات بزرگان بیان شد ، دودیدگاه درظاهر درمورد زبان قرآن وجود دارد یکی اینکه زبان قرآن همان زبان عرف عام است . دیگری زبان فطرت ، ولی درواقع می توان ازمجموع کلام چنین نتیجه گرفت که زبان قرآن ،همان زبان هدایت است . یعنی : راهنمایی بشربه سوی حیات برین وشکوفایی خرد دفین و بهره وری ازتوانایی ذاتی و خدا دادی و نیروی درونی وامکانات بیرونی درراستای تعالی وتکامل انسانی وسعادت اخروی، که همان غرض غایی انزال کتاب آسمانی است. « کناب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النوربإذن ربهم الی صراط العزیزالحمید » . ( ابراهیم /1)
درحدیثی که امام هشتم ازپدرش ازامام صادق علیهم السلام نقل کرد ، آن حضرت درپاسخ مردی که پرسید : قرآن با تمام تحقیق و تدریس ( پژوهشگران ) درآن هنوزهم تازه وبا طراوت است ؟ . فرمود : « خداوند تبارک وتعالی قرآن را برای یک زمان و یک نسل وجامعه خاص قرارنداده است ، بلکه قرآن درهمه زمان ها تازه است وبرای هرگروه تا روزقیامت نو وبا طراوت است » . ( بحارج2 / 280)
دراینجا ناگزریم ، دونکته اساسی را درمورد زبان قرآن، یادآوری کنیم . 1- اگرچه زبان قرآن ، زبان فطری وعمومی است ، لیکن بهره همگان ازآن یکسان نیست . چه اینکه قرآن دارای معانی تو درتو وسطوح گوناگون ازظهروبطن است ، که هرسطحی ازآن ، بهره سطح خاصی است ، وهرکس به اندازه توانایی خویش ازآن بهره می برد . درحدیثی ازمولی علی علیه السلام چنین آمده : « کتاب الله علی اربعة اشیاء : علی العبارة و الاشارة واللطائف والحقایق . فالعبارة للعوام والاشارة للخواص واللطائف للاولیاء والحقایق لللانبیاء » ( عوالی اللئالی ، ابن ابی الجمهورج4/105، بحارج75/ 278)
امام خمینی قدس سره دراین باره می نویسند : « باید دانست که دراین کتاب جامع الهی به طوری این معارف ، ازمعرفة الذات تا معرفة الافعال ، مذکوراست که هرطبقه به قدراستعداد خود ازآن ادراک می کنند ...درتوحید افعالی که بعضی به وجه دقیق وبعضی به وجه ادق عرفانی دلالت دارد برای هریک ازطبقات علمای ظاهروباطن طوری شفای امراض است ودرعین حال که بعضی آیات شریفه ، مثل آیات اول حدید وسوره مبارکه توحید به حسب حدیث شریف کافی (ج1/123) برای متعمقان ازآخرالزمان وارد شده ، اهل ظاهررا نیزازآن بهره کافی است واین ازمعجزات این کتاب شریف است وازجامعیت آن است.» ( آداب الصلاة ، حضرت امام خمینی ره / 185و186)
علامه طباطبایی ره درباره داده های چند سطحی قرآن چنین می نویسد : « قرآن ازنظرمعنا مراتب مختلفی دارد ، مراتب طولی که مترتب و وابسته به یگدیگرهستند ، وهمه آنها درعرض یکدیگر قرارندارند تا دشواری استعمال یک لفظ دربیشترازیک معنا ، یا مشکل عمومیت مجاز، ویا دشواری لوازم متعدد برای ملزوم واحد پیش آید . چه اینکه همه این معانی طولی ، معانی مطابقی است والفاظ آیات به دلالت مطابقی برآن دلالت دارد ، البته هرمعنایی متعلق به مرتبه ای ازفهم است » . بعد درمقام توضیح آیات گوناگون را ذکرکردند ، آنگاه چنین نتیجه گرفتند . (ازآنچه گفتیم ) « آشکارشد که برای مردم بر حسب مراتب قرب وبعدشان به خداوند تعالی ، مراتب مختلفی ازعلم وعمل است ، ولازمه اش اینست که آنچه را اهل یک مرتبه ای ازمراتب بدست آورند غیرازآن چیزی است که مرتبه بالاتریا پائین ترتحصیل کردند ، پس روشن گردید که برای قرآن معانی مختلفی مترتب است » . (المیزان ج3/ 64 و66)
راغب اصفهانی درمقدمه تفسیرش چنین می نویسد : « قرآن راهنمای همه مردم است ، البته مردم درشناخت قرآن یکسان نیستند ، بلکه به میزان مراتب علمی وروحی خویش برآن آگاهی می یابند ، صاحبان بلاغت ازفصاحت قرآن آگاهی می یابند ، فقیهان ازاحکام آن بهره می برند ، متکلمان ازبراهین آن و مورخان ازقصص اش منتفع می گرددند ».(تحلیل زبان قرآن ، سعیدی ، محمد باقر /372)
پس هرکس به میزان توان خویش ازآن کتاب مقدس الهی بهره می برد ، نصیب همگان ازآن یکسان نخواهد بود .
2- نکته دوم اینکه اگرچه خاستگاه درونی این زبان ، همان فطرت است ، لیکن دربهره وری ازساحت هدایت قرآن ، صفای قلبی قابلی نیزشرط است ، چه اینکه تنها پاکان وپارسایان وبیداردلان هستند که ازسخنان قرآن بیداروبیمناک می گرددند . « ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین » ( بقره /2) ، « انما انت منذرمن یخشیها » ( نازعات /45) اما افراد تبهکارولدود ولجوج دراثرآلایندگی ذات وخاموشی فطرت ، نوربصیرت را درخود خاموش کردند ، وبرای همیشه درظلمات رهایی گشتند وهرگزبیدارنخواهند گشت . « ذهب الله بنورهم وترکهم فی ظلمات لایبصرون » ( بقره / 17)
روش دریافت داده های قرآنی
حال درپرتوآشنایی با گویایی قرآن وگستره فراگیرموضوعات قرآن ازمبدأ ، معاد ، هستی ، انسان ، وحی ، بعثت ، احکام ، اخلاق ،و... آیا می توان درتمام این قلمرو ازداده های قرآن بهره جست ؟ آیا تنها یک روش وجود دارد یا روش های گوناگون ؟
تلاشمان دررسیدن به پاسخ صحیح این پرسش ها ومانند اینهاست . بدین منظورمی کوشیم تا با اطمینان کامل وآرامش نهان ، به جستجوی آنها بپردازیم . برای آنکه درراه روشن ورسا گام نهاده باشیم ناگزریم به این مطلب دراینجا اشاره کنم که قرآن دارای کلمات وگزاره ها وجملات گوناگون است ، ازاین رو به سه روش می توان ازمطالب ظاهری ومعارف باطنی آن بهره جست . 1- بررسی واژگان بسیط 2- بررسی جمله ها یا گزاره ها درقالب موضوع خاص 3- بررسی آیات براساس ترتیب .
1- واژگان شناسی
درمباحث سابق بیان شد که لفظ با معنا ارتباط تنگاتنگ دارد واین ارتباط به وضع واعتباراست نه تکوین ، ازسوی دیگرما شاهد بسیاری از واژگان درقرآن هستیم که درعصرجاهلی رایج نبوده ، مانند : « قرآن » ، « سوره » ، « آیه» ، « لوح محفوظ » ، « بیت المعمور» ، « تیمم» و.... ، ویا بوده ولی شارع مقدس معنای آن را تغییرداده یا توسعه داده است . مانند : « صلاة » ، « حج » ، « عمره » ، « کفر» ، « فسق » و...
برخی ازنویسندگان معاصردررابطه با واژگان قرآنی چنین گفته : « با آمدن قرآن برخی ازاصطلاحات عصرجاهلی نیزدرقرآن برجای ماند ، نظیر: « جنت » ، « فردوس » ، « جن » ، « ملائکه » ، « حج وعمره » ومانند آن ، وبرخی اصطلاحات رایج عصرجاهلی دلالتشان دگرگون شد ، گاه مفاهیم عام برمعانی خاص مورد نظرقرآن اخنصاص یافت . مانند : « شریعت » ، « رسول » ، « صلاة » ، « صیام » ، وگاه دامنه برخی ازاصطلاحات رایج سابق را توسعه داده . نظیر : « کفر» ، « فسق » ، « نفاق » و...
برپاره ای اصطلاحات دلالت جدیدی داده شده که سابقه نداشت ، همچنان که درپرتو سیاق قرآن می توان گفت برپاره ای کلمات دلالتهایی داده شده که پیش ازآن وجود نداشت . چنانکه قرآن میان فلاح وفوز، اجروثواب ،عذاب وعقاب ، ریح وریاح ، غیبث ومطر ، نعمت ونعیم و.. تمایزنهاد وهریک را درجایگاه معینی درکاربست . چنانکه مطررا درعقاب های دنیوی وموضع عذاب ، غیث را درخیروبرکت به کاربرد ، به دلیل همین خصوصیات است که مسئله ترادف درواژگان قرآنی منتفی می شود ، زیرا هرواژه ای درجایگاه خود معنای مخصوص خود را دارد . ( تحلیل قرآن /237و238، به نقل ازکتاب التطورالدلالی بین لغة الشعرالجاهلی ولغة القرآن الکریم ، خلیل عوده ، ص 539- 541)
به هرحال قرآن معانی وحقایق نوی بردامن پاره ای ازواژگان رایج عرب نهاد که درسابق نبود ، به آن دردانش اصول فقه « وضع تعینی » یا « حقیقت شرعیه » یا « متشرعه » می گویند . ازاین روبرای دستیابی به معانی حقیقی قرآن ، ناگزیریم وضع معنای دینی قرآنی را مورد تحقیق وتفحص قراربدهیم وصرف دلالت لغوی درتعیین مراد قرآن کافی نیست . البته این بدان معنی نیست که ارتباط میان معنای تازه قرآنی با مفهوم لغوی واژه منقطع است وما مجازیم هرمفهوم قرآنی را بریده ازمعانی عرف عام لغوی آن اخذ کنیم .
مرحوم علامه طباطبایی درتحلیل زبان شناسانه درمفهوم شناسی وضع الفاظ با معانی نودرزبان عربی ، نگرش تازه ای دارند که شاگردان آن حضرت نیزآن را پذیرفته اند، ایشان می فرمایند : « وضع مفردات لغات درمرحله نخست درارتباط با معانی محسوس بوده وسپس به تدریج به سوی معانی معنوی سوق یافته ، ازاین رو استعمال الفاظ که دربرابر معانی محسوس ومادی بوده درمعانی معقول وتجریدی استعمال مجازی است لیکن پس ازاستقراراستعمال وحصول تبادر، معنای حقیقی (تعینی ) صورت می گیرد ، ترقی جامعه انسانی نیزچنین است، درجوامع مترقی اشیایی که مورد استفاده افراد بشرواقع می شوند اگرچه آن وسایل دچارتحول ودگرگونی می گردند وچیزهای نو عرضه می شود اما اسماء والفاظ درجایگاه خویش ثابت وپابرجا هستند . آنگاه درتشریح مرام ومسلک خویش که منشأ اختلاف ازمصادیق می باشد نه معانی ، مثال به چراغ می زند که چگونه دراطوارواحوال مختلف زندگی بشرمصادیق چراغ دچارتغییروتحول شده است ،اما لفظ چراغ باقی است ، درآخرنتیجه می گیرند که استعمال الفاظ درمعانی نو حقیقی است ». ( المیزان ج2/ 319و320)
معظم له درراستای تبیین وتحکیم اندیشه خویش درمقدمه کتاب ، منشأ تبادرمعانی مادی را دربرخورد با الفاظ ازانس وعادت برمی شمرند ، آنگاه دراثرتفحص وتحقیق یک نوع تغییروتحول درمعانی واژگان صورت می گیرد ، سپس معانی مادی ازذهن محو ومعانی نوپدیدارمی گردد . این گونه اختلاف را جزواختلاف درمصداق یاد می کند نه معانی . براساس این نگرش ،عامل جمود گرایی اهل حدیث وظاهری را انس وعادت می داند . « انس وعادت ما آدمیان باعث می شود هنگامی که الفاظی به گوشمان می رسد آن را برمعانی مادی یا متعلق به مادی حمل نمائیم ، چه اینکه بدن وقوای بدنی ما درحیات دنیوی به ماده وابسته است ، وقتی واژه گانی مانند : حیات ، علم ، قدرت ، سمع ، بصر، کلام ، اراده ، رضا ، غضب ، خلق ، امر، را می شنویم ، معانی مادیشان به ذهن ما تبادرمی کند ، ونیزالفاظی همچون : آسمان ، زمین ، لوح ، قلم ، عرش ، کرسی ، فرشته ، بالای فرشته ، شیطان ، خیل وقبیله شیطان و.... را می شنویم معانی مادی وطبیعی شان به ذهن ما تبادرمی کند . ایشان سپس می افزاید : وضع الفاظ برای معانی مبتنی براحتیاجات جامعه درتفهیم وتفهم است تا زمانی که آن فواید وغایات برقرارباشد لفظ درمصداق های مادی بکارگرفته می شوند ، اگرچه این مصداق ها نیزدراثرنوآوری بشردستخوش تحول وتغییرمی گردند وهرروزمصداقی نو عرضه می شود اما لفظ همان لفظ است مثل چراغ ، ترازو ، سلاح و... ( الفاظ قرآنی نیزدستخوش چنین تحول وتغییردرمعانی می گردند ، لفظ دراثرترقی وتکامل دانش ورشد وتوسعه دائره تحقیق وتفحص وپیدایش معانی راقی ،با مناسبات خاصی درمعانی معقول نیزبکاربسته می شود ،اگرچه اطلاق لفظ برمعنای تازه دربدو امربدون نشانه مجازاست ولی به علت احتیاج به آن وترتب غرض وفایده برآن الفاظ درجامعه بشری درمعنای جدید بکارگرفته می شوند و به تدریج دراثرکثرت استعمال درمعانی تازه حقیقی می گردند ومعنای سابق ازذهن محو می شود ). درآخرمی فرمایند : مدارصدق لفظ برمصداق مترتب برغایت وغرض آن است نه جمود لفظ بر صورت واحده ، لیکن انس وعادت مانع می شوند از اینکه ما لفظ را برمعانی نوحمل کنیم آنچنانکه پیروان اهل حدیث ازحشویه ومجسمه را مانع شدند که جمود برظواهرآیات بکنند واین جمود درواقع برظاهرنیست بلکه جمود برعادت وانس می باشد درتشخیص مصادیق ( نو)» . ( المیزان ج1/ 9- 11)
استاد شهید مطهری رضوان الله تعالی علیه دراین زمینه می فرمایند : « آنچه بشرابتدائا ازکلمه نورمی فهمد همین نورهای محسوس است که هنوزهم صددرصد حقیقت آن ازنظرفیزیکدانان کشف نشده است ، اما قدرمسلم این است که درجهان ماده یک چیزی به نام نوروجود دارد .
بعضی ازاجسام نیّرند ونورمی پراکنند ، مثل خورشید ، ستارگان ، چراغها و لامپهای که خودمان داریم که اگراین نورها نمی بود جهان سراسرتاریک بود ، ولی این نورکه هست فضا روشن است . این را می گویند نورحسی ومادیّ . این نوریکی ازمخلوقات خداست : « الحمدلله الذی خلق السموات والارض وجعل الظلمات والنور» (انعام /1) این نورچیزی است که ما به چشم می بینیم ، ولی کلمه نورمصداقش منحصربه نورحسی نیست . لفظ نوروضع شده است برای هرچیزی که روشن وروشن کننده باشد ما به نورحسی ازآن جهت نورمی گوییم که خودش برای چشم ما پیداست وهم پیداکننده ، هرچیزی که پیدا وپیدا کننده باشد می توتنیم به آن نوربگوییم ولو اینکه جسم وحسی نباشد . مثلا درباره علم می گوییم علم نوراست « العلم نوریقذفه الله فی قلب من یشاء » ( بحارج1/ 225) واقعا علم نوراست ، چون علم روشن وروشن کننده است ، علم درذات خودش روشنایی است وجهان را برانسان روشن می کند ، عقل نیزنوراست ، ایمان نیزنوراست ، قرآن به ایمان نوراطلاق کرده است « اومن کان میتا فأحییناه وجعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها » ( انعام /122) ایمان ازقبیل نورهای حسی همانند نوربرق وخورشید نیست ، ایمان خودش یک حقیقت غیرجسمانی است که خاصیتش روشن کردن است ، هدف ومقصد را به انسان نشان می دهد .
وقتی ما نوررا به این معنا گرفتیم ، یعنی : حقیقت پیدا وپیداکننده ، ودیگربیش ازاین درآن نگنجانیم که پیدا برای چشم یا عقل ویا دل ، وبه این جهت کاری نداشتیم که چگونه پیداست وپیدا کننده ، به این معنا درست است که ما خدای متعال راهم نوربدانیم ، یعنی حقیقتی است درذات خود پیدا وپیداکننده . به این معنا دیگرهیچ چیزدرمقابل خدا نورنیست ، یعنی همه نورها درمقابل خدا ظلمت اند . چون آن چیزی که درذات خودش پیدا وپیداکننده است فقط خداست ، سایراشیاء اگرپیدا وپیدا کننده هستند درذات خودشان تاریک هستند ، خدا آنها را پیدا و پیداکننده کرده است : « الله نورالسموات والارض » ( نور/35) ، « هوالاول والاخروالظاهر...» ( حدید /3) ، نورازاسمای خداست : « یا نوریا قدوس » ای نوروای بسیارمنزه ودورازنقص « وبنوروجهک الذی اضاء له کل شیئ » به نورذات توسوگند که همه چیزدرپرتو آن روشن است . وخدا نورالنوراست « بسم الله النوربسم الله نورالنور» پس خدا « نورالسماوات والارض » است ، واقعا نوراست درذات خودپیدا وپیداکننده همه عالم غیب وشهادت است نه نورحسی » . ( آشنایی با قرآن ، شهید مطهری ج4/ 101- 107، سوره نور)
درتحلیل استاد شهید مطهری رضوان الله تعالی علیه وضع درواقع ایجاد نوعی ارتباط میان لفظ ومعنا است ، بی آنکه خصوصیتها وچگونگی مصادیق گوناگون تأثیری درنوع این پیوند بگذارد .
همین تحلیل را حضرت استاد آیة الله مصباح یزدی نیزذکرکرده اند : « غالبا الفاظ درابتدا درموارد حسی بکاررفته ومی توان گفت برای معانی حسی وضع شده است بعد تدریجا بنابراحتیاج بشربه درک مفاهیم اعتباری ومعنوی همان الفاظ وضع شده درمورد حسیات ، دراموراعتباری ومعنوی نیزبکاررفت . درافعال وصفات خداوند نیزمثلا مفهوم علوّ ابتدا برای علوّ حسی وضع شده سپس درعلواعتباری بکاررفته است وبعد درعلوّ حقیقی ومعنوی خدا برمخلوقات . خلافت نیزنخست برای جانشینی حسیّ وضع شده وسپس دراموراعتباری بکاررفته است . ( معارف قرآن ، مصباح یزدی / 361)
حضرت استاد آیة الله جوادی آملی دام عزه نیزدراین باره چنین فرمودند : « چون الفاظ برای ارواح معانی وضع شده است نه برای قالب آنها وخصوصیات مصداق سهمی درمحدوده مفاهیم ندارد ومعنای جامع می تواند مصادیق گوناگون طبیعی ، مثالی وعقلی داشته باشد » . ( تسنیم ج3/ 228)
اینها تحلیل زبان شناسانه درپیوند لفظ ومعنی است که مرحوم علامه طباطبایی تبیین فرمودند ومورد پذیرش شاگردان معظم له نیزواقع گردید .
ازمجموع این کلمات چنین استفاده می شود که قرآن دربیان اهداف خویش دارای هویتی ویژه است که بخشی ازآن مرهون تصرفات ویژه قرآن درپاره ای ازواژگان عربی است که دارای معانی نو یا اصطلاح قرآنی هستند وبخشی ازآن دستاورد ترکیب وتألیف کلام وگزاره های قرآنی است که همه شان ازیک جهان بینی تازه وایده های نودرباره هستی ، حیات ، انسان ،و... نشأت گرفته اند . ازاین رو لازم است دراینجا به پاره ای ازواژگان قرآنی که دارای معانی تازه می باشند ، بپردازیم تا افکارواذهان دانش پژوهان علوم قرآنی را بدان اصطلاحات آشنا وآگاه سازیم .
نمونه ای ازواژگان قرآنی
قرآن
واژه « قرآن » مصدرمشتق ازقرأت به معنای قرائت و تلاوت یا به معنای انضمام بعضی با بعضی وجمع کردن بعضی با بعضی است که علم برای کتاب مقدس شده است « شهررمضان الذی انزل فیه القرآن » ( بقره /185) این واژه پس ازنزول کتاب آسمانی برحضرت محمد صلی الله علیه وآله دارای معنای خاص ، وجزوأسمای قرآن است . ( رجوع کنید به مفردات راغب /414، لسان العرب ج1/ 128 ، مجمع البیان ج1، مقدمه تفسیر/ 14)
سوره
واژه « سوره » اسم مأخوذ یا از« سور» به معنای منزلت رفیع ،سپس به دیواربلند اطراف شهر سوراطلاق می کردند . یعنی : دیواربلند شهر،که درگذشته اطراف شهرها برای حفظ ازهجوم دشمنان می کشیدند ، واین دیوارها شهررا ازمنطقه بیرون جدا می ساخت . یا از« سأر» به معنای باقیمانده ،بازمانده ، به سوره های قرآن « سوره» می گویند ، چه اینکه قطعه ای ازقطعه های قرآن وبخشی ازبخش های قرآن است . ( مفردات راغب / 254 ، واژه سور)


آیة
واژه « آیة » اسم مأخوذ از« أیّ » به معنای نشانه ، یا از« تأیّی » به معنای تثبت وپابرجایی است . به نظرراغب دومی صحیح می باشد . ( مفردات / 28 ، واژه أی )
این کلمه درقرآن درمعانی گوناگون بکاررفته است . 1- فرازهای ازقرآن که بانشانه خاصی ازهم تفکیک شده است : « تلک آیات الله نتلوها علیک بالحق » ( بقره / 252)
2- به معجزات نیزآیه اطلاق شده است : « واضمم یدک الی جناحک تخرج بیضاء من غیرسوء آیة اخری » ( طه /22)
3- به دلیل های خداشناسی یا معاد شناسی نیزآیه می گویند : « وجعلنا اللیل والنهارآیتین » ( اسراء / 12) ، « ومن آیاته أنک تری الارض خاشعة فإذا انزلنا علیها الماء اهتزّت وربت أن الذی أحیاها لمحیی الموتی إنه علی کل شیئ قدیر» ( فصلت / 39)
4- به اشیاء چشمگیرمانند بناهای مرتفع وبلند نیزآیه اطلاق شده است : « أتبنون بکل ریع آیة تعبثون » (شعراء /128)
بدیهی وروشن است که این معانی گوناگون درواقع همه به یک قدرمشترک بازگشت می کند وآن مفهوم « نشانه » است . ( مفردات راغب /28و29 ، تفسیرنمونه ، ج1/ 392و393)
وحی
وحی درلغت به معنای اشاره سریع است خواه با کلام رمزی باشد ، یا با صدای خالی ازترکیب کلامی ، اشاره با برخی ازاعضاء ، یا با نوشتن . ( مفردات راغب /552 ، واژه وحی )
وحی درفرهنگ قرآن درمعانی گوناگونی بکاررفته است .
1- وحی رسالت ونبوت : « انا اوحینا الیک کما اوحینا الی نوح والنبیین من بعده واوحینا الی ابراهیم واسماعیل واسحاق ویعقوب والاسباط وعیسی وایوب ویونس وهارون وسلیمان وآتینا داود زبورا » ( نساء /163)
2- وحی به معنای الهام : « واوحی ربک الی النحل ....» ( نحل / 68)
3- وحی به معنای اشاره : « فخرج علی قومه من المحراب فأوحی الیهم أن سبحوا بکرة وعشیّا » ( مریم / 11)
4- وحی به معنای تقدیر: « واوحی فی کل سماء امرها » ( فصلت /12)
5- وحی به معنای امر : « واذ اوحیت الی الحواریین أن آمنوا بی وبرسولی » ( مائده / 111)
6- وحی به معنای توطئه ونقشه های دروغین : « وکذلک جعلنا لکل نبیّ شیاطین الانس والجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول » ( انعام /112)
7- - وحی به معنای خبر : « وجعلناهم ائمة یهدون بأمرنا واوحینا الیهم فعل الخیرات » ( انبیاء /73)


بیت معمور
بیت معموردرلغت به معنای خانه آباد است . این واژه یک باردرقرآن بکاررفته : « والبیت المعمور» ( طور/ 4) مقصود ازآن چیست ؟ تفاسیرگوناگونی ازآن شده است .
1- برخی آن را اشاره به خانه ای درطبقه چهارم آسمان می دانند که محاذی خانه کعبه است ، وبا عبادت فرشتگان معموروآباد است .
2- برخی آن را به خود کعبه تفسیرکرده اند که به وسیله زواروحاجیان همواره آباد است .
3- بعضی گفته اند مقصود از، خانه قلب مؤمن است که با ایمان وذکرخدا آباد است . ( المیزان ج19/6و8 ، تفسیرنمونه ج 22/ 412، ج 21/150و151)
لوح محفوظ
لوح اسم مشتق از« لاح یعنی : روشن وآشکار» درلغت به معنای استخوان پهن ، یا هرچیزپهنی که درآن چیزی می نویسند ازچوب ، سنگ ، استخوان ، کاغذ . ( مقاییس اللغه ، ابی الحسین احمد بن فارس بن زکریا ج5/ 220، مفردات راغب / 476) منظورازآن صفحه ای است که قرآن مجید برآن ضبط وثبت شده است .
این کلمه درقرآن یک باردرقرآن بکاررفته : « فی لوح محفوظ » ( بروج / 22)
مقصود ازلوح محفوظ درفرهنگ قرآن چیست ؟ تفاسیرمختلفی بیان شده است .
برخی ازمحققین ازمفسیرین می گویند : لوح محفوظ همان صفحه علم خداوند است که شرق وغرب عالم را فرا گرفته ، وازهرگونه دگرگونی وتحریف مصون ومحفوظ است . بنابراین مراد ازلوح همان ام الکتاب یا کتاب مبین یا امام مبین است . ( المیزان ج 18/84، ج20/ 254و257، تفسیرنمونه ج 21/ 9، ج 26/ 353و354، ج18/332، ج10/ 240- 244،ج 5/ 271)
2- روش موضوعی
تفسیرموضوعی روشی است برای معرفت وشناخت موضوع با نگرش آیات مشترک ومشابه وهم موضوع وهم مضمون که درشناسایی مطلب ورسیدن به نتیجه مطلوب کمک شایان دارد .
دراین روش هدف پژوهشگربسی گسترده ترازحد فهم آیه یا مفردات یک آیه است ،غرض اودستیابی به یک نظریه شامل وکامل درباره موضوعی ازموضوعات قرآنی است . مهمترین عنصردرروش موضوعی هدف می باشد ، چه اینکه اگرهدف درتحقیق روشن باشد قلمروی آن بهترشناخته می شود ، ازاین رو درروش موضوعی ازسه جهت می توان بدان پرداخت .
1- براساس بینشها وگرایشهای دینی
2- براساس نیازمندی های اجتماعی
3- براساس تئورها وتجربه های علمی



4- روش ترتیبی
دراین روش محقق تنها به توضیح مجموعه ای ازمفاهیم وحی براساس ترتیب موجود درآیات می پردازد ، دراین روش پژوهشگرتعداد زیادی معارف ومضامین قرآنی را که نوعا به صورت پراکنده وبی ارتباط با یکدیگرهستند ، دراختیارمی گذارد.
این روش ازروش های کهن ودیرینی است که درمیان مفسران رواج داشته است وتفاسیرگوناگونی را به جوامع قرآنی عرضه نموده اند .






















فهرست
• مفهوم زبان
• ارتباط لفظ ومعنا
• معنای استعمالی و جدّی
• انواع دلالت
• اقسام معنا
• انواع زبان
• رهیافت های گوناگون اززبان دین
• افتراق مبانی دینی غرب با قرآن
• منابع فهم زبان قرآن
• مبانی فکری زبان فهم قرآن
• مناهج کشف زبان قرآن
• زبان قرآن
• روش دریافت داده های قرآنی






www.Beseh-Rohani.ir