چاپ

 
عنوان: شرح زيارت عاشورا
نام و نام خانوادگي: غلامحسن،  علي زاده
نوع نوشته: كتاب كيفيت اثر: تأليف
موضوع:  صلاي عاشورا ناشر:
زبان اصلي: فارسي محل نشر:
عنوان به زبان اصلي: فارسي سال نشر:
 
چكيده:
شرح تحليلي سياسي و اجتماعي وتاريخي بر واقعه عاشورا ازنگاه زيارت نامه عاشورا
صلای عاشورا

مقدمه
روزی موسی کلیم الله ازخدا پرسید : بارالها چرا امتان محمد صلی الله علیه وآله را بر دیگرامتان برتری دادی . ؟
خطاب ازجانب حق آمد : ای موسی به علت ده خصلت . موسی سؤال نمود : پروردگارا آن ده ویژگی چیست ، تا قوم بنی اسرائیل را دستور دهم که به جا آورند .؟
ندا آمد : ای موسی آن ها عبارتند . ازنماز، روزه ، زکات ، حج ، جهاد ، جمعه ،جماعت ، قرآن ، علم ، عاشورا .
موسی گفت : ای خدا عاشورا چیست .؟ پروردگارفرمود : گریه وتباکی برسبط محمد صلی الله علیه وآله ومرثیه وعزا برمصیبت فرزند مصطفی ، ای موسی ، نیست هیچ بنده ای از بندگانم درآن زمان که برفرزندمصطفی گریه یا تباکی وعزاداری کند مگر اینکه بهشت را پاداش او قرارمی دهم ، ونیست هیچ بنده ای از بندگانم که مالش را درمحبت پسردخترپیامبرش اطعام یا خرج کند مگر اینکه درمالش برکت وهردرهم را به هفتاد درهم افزون کنم وتمام گناهانش را ببخشم . (مجمع البحرین واژه عشر)
ای عاشورا تو چه هستی ؟
درحدود هزاروچهارصد وبیست وپنج سال قبل ، درسرزمین خشک وتفتیده نینوا ، منطقه ای دورازآبادی برسطح دشت وتپه ها ،حادثه ای درخشید که به زمان هویت ، به زمین شخصیت وبه تاریخ عزت بخشید واقعه ای ازحدود قوانین طبیعی ماده ، پا فراترنهاد ، وحاکم برتمام اعصارو ازمان گشت ، اوزمانه را با همه قدرتش درمقابل خویش تسلیم کرد و امکنه را با تمام وجودش درنوردید وبه گوش انسان ها رسانید آنجا کربلاست ، واو عاشوراست
ای عاشورا تو چه هستی ؟
ازمرزجسم ها گذر و برعمق جان و روان درخشیدی ، قلب ها را تسخیرکردی و برعواطف شان حاکم گشتی ودروجودشان روح امید دمیدی وآنان را شیفته وشیدای خویش گردانیدی و به آنان نیروی شهامت وشجاعت بخشیدی وچنین آموختی که در مقابل ظلم ظالمان وبیداد ستم کاران تا مرز شهادت ، جان خویش را نثارکنند .
ای عاشورا تو چه هستی ؟
درس تو مکتب آزادگی ، نام تو مایه جاودانگی ، داستان زندگی تو منشأ فرزانگی ، داستانی همراه با هاله ای ازغم واندوه که اشک هرخواننده را روان می سازد وقلب هرعاشقی را می سوزاند و او را سرگشته خویش می گرداند آن چنان که بی صبرانه مسافت فرسنگ ها راه را می پیماید تا خود را به مزارت برساند وقبرشش گوشه ات را درآغوش بگیرد وازنزدیک با تو نجوی کند وآه وسوز درونش را برایت بازگو کند و چنین بگوید حسین جان ، ای کاش درروزعاشورا درکربلا بودم وجان خویش را نثارتو می کردم .
ای عاشورا توچه هستی ؟ وقهرمان تو کیست ؟
ای عاشورا توحماسه ای همیشه جاویدان هستی و قهرمان تو حسین زهرا است که حماسه ای بزرگ در تاریخ آفرید که تمام تاریخ نگاران و تاریخ خوانان آزاده ، براو آفرین گفتند ، آفرین بر بزرگ قهرمان عاشورا ، آفرین برسرورشهیدان وآموزگارآزادگان .
این کتاب بابهره گیری ازآیات وروایات وکتاب های تاریخی ، فرازهای زیارت عاشورا را با خامه ای روان وروشن تبیین وتفسیرکرده است امید می رود اهل فکرواندیشه به ویژه نوآمدگان فرهیخته و جوانان دلباخته ، ازآن بهره مند گرددند وهدیه ای است کوچک به ساحت مقدس سرورآزادگان جهان ، حسین بن علی علیه السلام که خون خویش ویارانش را درراه اعتلای اسلام و احیای سنت خاتم و رسوایی و نابودی چهره نفاق بنی امیه ایثارکرد . درود برشهیدان کربلا ،درود برعلمدارکربلا، درود برسالارشهیدان
سند زیارت عاشورا
زیارت عاشورا ازدوطریق نقل شده است 1- ازطریق جعفربن محمد بن قولویه ره درکتاب گران سنگ کامل الزیارات که اسامی راویان زیارت عاشورا این ها هستند . « حکیم بن داود وغیره عن محمدبن موسی الهمدانی عن محمدبن خالد الطیالسی عن سیف بن عمیرة و صالح بن عقبة معا عن علقمة بن محمد بن الحضرمی و محمدبن اسماعیل عن صالح بن عقبة عن مالک الجهنی عن ابی جعفرعلیه السلام قا ل ....» ( کامل الزیارات باب 71، بحارالانوارمجلسی ،ج101/290)
2- از طریق شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی ره درکتاب ارزشمند مصباح المتهجد که چنین ذکرکردند : روی محمد بن اسماعیل بن بزیع عن صالح بن عقبه عن ابیه عن ابی جعفرعلیه السلام قا ل ....» مصباح المتهجد /772)
طریق ابن قولویه به خاطر افرادی مثل حکیم بن داود و محمدبن خالد که هیچ مدح و ذمی درحق شان نقل نشده وهمچنین محمد بن موسی که علما قم اورا به علت غلوش تضعیف کرده اند ، محل شبهه واشکال است لیکن طریق شیخ طوسی صحیح است وجای هیج بحثی درآن نیست .
حالا برای رفع شبهه اهل زیغ که درسند زیارت عاشورا خدشه کردند وحتی با ادعای واهی ، نسبت جعل دادند ، راه هایی وجود دارد که علاوه بررفع اشکال ، برای ماعلم ویقین حاصل می کند که زیارت عاشورا اززبان گوهربار امام باقرعلیه السلام بیان شده است ، سه راه برای تصحیح سند زیارت عاشورا وجود دارد.که به طورخلاصه درمورد آن سه راه بحث خواهیم کرد بحث دقیق رجالی را به مورد خودش واگذار می کنیم .
الف . توثیق عام . مقصود ازتوثیق عام این که نویسنده کتاب که معتمد همه است ادعا کند، که ازغیر ثقه نقل نمی کند وما درباره کتاب کامل الزیارات شاهد چنین چیزی هستیم زیرا جعفربن مجمد بن قولویه که معتمد تمام علما ی شیعه است درمقدمه ادعا کرده است که ازغیر ثقه نقل نمی کند توثیق ابن قولویه مورد قبول ما هم است . ( مقدمه معجم الرجال ج1/50. البته مخفی نماند آقای خوئی ره ازاین نظرش برگشته است و صرف ادعای مؤلف را نمی پذیرد شاید نویسنده مسلکی درتوثیق داشته که مورد مقبول ما نباشد .)
ب – تصحیح سند زیارت عاشورا ازطریق اسناد شیخ طوسی ره . برحسب نقل شیخ الطائفه درکتاب گران مایه ، الفهرست ، طریق شیخ طوسی به محمدبن اسماعیل صحیح است وهمه افرادی که درسند آمده اند توثیق خاص شده اند .
ج – ازطریق متن حدیث . یعنی متن کلمات زیارت ومضامین اش به حدی عالی و بلند مرتبه است که هرگز غیرامام معصوم را یارای چنین الفاظ عمیق ودقیق ، دارای نظم واسلوب زیبا نخواهد بود . اگرخدای نخواسته جعلی بود قطعا دارای الفاظ ناموزون ومعانی غیرمربوط بود وما نه تنها درمورد زیارت بلکه درمورد تمام احادیثی ازمعصومین علیهم السلا نقل شده است وقتی چنین دقتی می کنیم ، درمی یابیم که سخن امام دارای اسلوب خاص ومعانی عمیق ودقیق منحصربه خودشان است که دیگران را توانایی چنین کلامی نیست .
علاوه براین سه راه مذکور، عده زیادی ازبزرگان فقهای شیعه توصیه به قرائت زیارت عاشورا می کردند و هرروز خودشان آن را یک باریا دو بارقرائت می کردند. ازآن جمله شیخ انصاری است . درشرح احوال او نوشته اند . که شیخ هر روز دوبارصبح وعصر، زیارت عاشورا را می خواند وبرآن مواظبت می کرد . بعد از وفاتش اورا درخواب دیدند ازاحوالش پرسیدند ؟سه باردرجواب گفت : عاشورا . مقصود زیارت عاشورا است . ( سیمای فرزانگان /187)
همچنین درشرح احوال میرزای شیرازی ، آقا نجفی قوچانی صاحب کتاب سیاحت غرب ، میرزای محلاتی که ازعلمای بزرگ شیراز بود نوشته اند که درهیچ روزی زیارت عاشورا ازآن ها ترک نمی شد مگرمشکلی بوجود می آمد یا بیمارمی شدند حتی درحالات میرزای محلاتی نقل کردند که درایام بیماری نایب می گرفت تا برای شان زیارت عاشورا بخوانند.(سیمای فرزانگان /187)
این اجمالی ازبحث درباره سند زیارت عاشورا ست . ازآنچه گفتیم آموختیم که سند زیارت عاشورا هیچ شبهه ای درآن نیست افرادی که درطریق اش اشکال می کنند یا نادان هستند یا مغرض ، که قلب های شان را زنگارعداوت گرفته است جزمرگ دوایی برای شان نیست .
اما سند روایت ازامام باقرعلیه السلام چنین است که فرمودند : « من (امام باقر) ازپدرم علی بن الحسین واو ازپدرش حسین بن علی واو ازپدرش علی بن ابی طالب علیهم السلام واو ازرسول خدا صلی الله علیه وآله و او ازجبریل امین واو ازخدا نقل کرده است،که پروردگارعالم ، برخویش ضمانت کرد که هرکس امام حسین علیه السلام را با زیارت عاشورا ، ازدوریا نزدیک زیارت کند ودعای بعد زیارت را بخواند ، خداوند زیارتش را مقبول و در روزقیامت شفاعتش می کند وحاجاتش را روا می سازد و به واسطه آن ، قلب او را مسرورو چشمانش را منورمی گرداند وبه او برائت ازآتش عطا می کند و او را شفیع دیگران قرار می دهد تا درروز قیامت ازدیگران شفاعت کند مگرناصبی را...» ( البحارج 101/ 300)
آثاروبرکات زیارت امام حسین علیه السلام
زیارت امامان به خصوص زیارت مولی حسین بن علی سلام الله علیه واله سرورشهیدان کربلا دارای آثاروبرکات فراوانی است که درروایات بی شماری به آن ها اشاره شده است . برخی از این برکات دنیوی وظاهری وبرخی معنوی واخروی است لذا ما این آثار را دردوبخش ذکر کردیم 1- برکات ظاهری و دنیوی 2- معنوی واخروی ، البته می دانیم که بهره مند شدن ازآثارزیارت ،منوط به شرایطی است که مهمترین شرط آن، اخلاص درعمل است که فعلا مجال بحث ازتک تک آن ها نیست .
برکات دنیوی
مقصود ازبرکات دنیوی وظاهری ، آن قسم از آثاری که فعلا نصیب ما می شود ودرروایات وعده به تحقق اش داده اند، که عبارتند :
1- برآورده شدن حاجات
یکی ازبرکات ارزشمند زیارت امام حسین علیه السلام ، قضای حاجت زایرین است ، امامان معصوم علیهم السلام
درروایات متعدد به زایرین امام حسین علیه السلام وعده دادند که حاجاتشان برآورده می شود مخصوصا کسی خدا را که درزیرقبه آن حضرت ، بخواند وازاو قضای حاجت بخواهد. ازآن جمله روایت رسول خدا صلی الله علیه وآله که فرمود : خداوند به حسین من چند نعمت عطا کرد . «...الا وان الاجابة تحت قبته و الشفاء فی تربته و الائمة من ولده » ( وسائل ج10/352باب 45ابواب المزار،حدیث 16طبع مکتبه اسلامیه )
همچنین ازمولی امام صادق علیه السلام چنین روایت شده است که فرمود: «....فاذا اتاه ناجاه الله وقال : عبدی سلنی اعطک، وادعنی اجبک ، اطلب شیئا اعطک ، سلنی حاجة اقضها لک ....» یعنی :....هنگامی که زایر به کنارقبر اما م حسین علیه السلام رسید خدا با او نجوی می کند ومیگوید : بنده ام ازمن سؤال کن تورا عطا می کنم ، مرا بخوان تورا اجابت می کنم ، ازمن چیزی بخواه تورا می دهم ، ازمن حاجت بخواه برای برآورده می کنم ...» (وسائل / 328، حدیث 28 باب 37) وروایات دیگری که دراین مورد واردشده است ، رجوع کنید. به( باب 37و38/322- 334 وباب 64/390حدیث10 ابواب المزار)
2- برطرف شدن همّ های دنیوی
ازنعمت های گرانبهای الهی برای زوارقبرحسین ، رفع اندوه وغم آن هاست انسان دردمند وقتی به قبرمولایش پناه می آورد و از اومدد و یاری می طلبد خداوند به حرمت حسین ، تمام بلاها را از او رفع می کند و اورا کمک وکفا یت می کند ، آنچنان که درحدیثی امام صاذق علیه السلام چنین فرمودند : «...من زاره کان الله له من وراء حوائجه وکفی ما اهمّه من امردنیاه ....» یعنی : هرکس امام حسین علیه السلام را زیارت کند خداوند درپس (رفع ) حاجات اوست و هرهمّی ازکارهای دنیوی او را کفایت می کند .( وسائل الشیعه ج10/ 333باب38حدیث 2 ابواب المزار)
همچنین امام صادق علیه السلام نقل می کنند . که آقا امام حسین علیه السلام فرمودند : « انا قتیل العبرة قتلت مکروبا وحقیق علی الله ان لا یأ تینی مکروب الا رده الله الی وقلبه اهله مسرورا » یعنی : من کشته اشک ها هستم اندوهناک کشته شدم وسزاوارست برخداوند که هیچ اندوهگینی به زیارت من نیاید مگراینکه خداوند او را به من واگذارکند و(من ) او را با سرورو شادمانی به اهلش بر می گردانم . یعنی هم وغمش را برطرف می کنم .( وسائل / 329 باب37حدیث 31) وروایات دیگرکه دراین مورد وارد شده است .رچوع کنید. به( باب 37و38 ابواب المزار)
3- زیادی رزق
ازآثارزیارت امام حسین علیه السلام برکت درمال وزیادی رزق است . محمدبن مسلم ازامام باقر علیه السلام نقل می کند . که آن حضرت فرمود : « مروا شیعتنا بزیارة الحسین علیه السلام فان اتیانه یزید فی الرزق و یمد فی العمر ویدفع مدافع السوء و اتیانه مفترض علی کل مؤمن یقرله بالامامة من الله » یعنی : شیعیان ما را به زیارت حسین علیه السلام امرکنید ، همانا زیارت حسین علیه السلام رزق را زیاد وعمررا طولانی می کند و سریان سوء را دفع می کند ، زیارت امام برهرمؤمنی که اقرار به امامت امامان ازجانب خدا ، دارد فرض است . ( وسائل ج10/ 321و322باب 37حدیث 8) وروایات دیگری که دراین مورد وارد شده است رجوع کنید به ( باب 38و37حدیث 2و4و28و..)
4- طولانی شدن عمر
زیارت مولی حسین علیه السلام عمررا طولانی می کند ،کسی که به زیارت امام می رود زمان رفت و برگشت زیارت حسین علیه السلام جزو عمرش محسوب نمی شود . آنچنان که امام باقر و صادق علیهما السلام به محمدبن مسلم فرمودند: «...ولاتعد ایام زائره جائیا وراجعا من عمره »(وسائل ج10/329و330باب37حدیث 34) وروایات دیگری که دراین مورد وارد شده است رجوع کنید به ( باب 37.38حدیث 9و8و4و..)
5- دفع بلا
زیارت امام حسین علیه السلام جریان بلا را ازانسان دفع می کند . رجوع کنید به( حدیث رقم 3)
6- سبب حفظ جان ومال
زیارت مولی ابی عبدالله علیه السلام عامل نگهداری جان ومال زایراست . عبدالله بن هلال ازامام صادق علیه السلام سؤال کرد .« جعلت فداک ما ادنی ما لزوارالحسین علیه السلام ؟ فقال : یا عبدالله ان ادنی ما یکون له ان یحفظ فی نفسه وماله حتی یرده الی اهله ، فاذا کان یوم القیامة کان الله له احفظ » یعنی : « جانم فدای تو، کمترین چیزی که برای زایران حسین علیه السلام است چیست؟ امام صادق علیه السلام فرمود : کمترین چیزی که برای زایران امام حسین است اینکه جان و مال شان درحفظ است تا به اهل شان برگردند ، زمانی که روز قیامت می شود خدا براو نگهدارنده تر است » . ( همان منبع ، باب 37حدیث 27)
7 - سعادت دنیوی
کسی که به زیارت حسین بن علی علیهما السلام مشرف می شود خداوند سعادت دنیا را نصیب او می گرداند . امام صادق علیه السلام به عبد الملک خثعمی چنین فرمود : « لاتدع زیارة الحسین بن علی علیهما السلام و مر اصحابک بذلک یمدالله فی عمرک ویزید فی رزقک ویحییک سعیدا و لاتموت الا شهیدا و یکتبک سعیدا » یعنی : «ای عبد الملک ، زیارت امام حسین علیه السلام را ترک نکن و یارانت را هم به زیارت امام حسین علیه السلام امرکن، (زیرا) خداوند عمر تورا طولانی می کند ورزقت را زیاد می گرداند وحیات با سعادت را نصیب تو می کند و نمی میری مگرشهید و (درقیامت ) جزو سعادت مندان نوشته می شوی » . (همان منبع ، باب 38 حدیث 8 ) ورجوع کنید به ( باب 45حدیث 23) این ها خلاصه ای ازآثاروبرکات ظاهری زیارت بود که ذکرکردیم .

آثاروبرکات معنوی و اخروی
خداوند عزوجل برای زایران قبرامام حسین علیه السلام علاوه برپاداش دنیوی ، آثاروبرکات معنوی هم قرار داده است که یک یک آنها برحسب روایات وارده ازمعصومین علیهم السلام برای شما برمی شماریم .
1- آمرزش گناهان
ازپاداش الهی برای زایرقبرحسین بن علی علیهما السلام ، غفران و آمرزش تمام معاصی اوست . آنچنان که امام موسی بن جعفر علیهما السلام فرمودند: « ادنی ما یثاب به زائر ابی عبدالله علیه السلام بشط الفرات اذا عرف حقه وحرمته و ولایته ، ان یغفرله ما تقدم و ما تأخر» یعنی : « کمترین ثوابی که نصیب زایر ابی عبدالله الحسین علیه السلام می گردد اگرحق وحرمت و ولایت او را بشناسد این که خداوند تمام گناهان گذشته وبعدش را می آمرزد» . ( همان منبع ، باب 37 ح 4) رجوع کنید به ( باب 37 حدیث3و6 و7و11و16و18و19و22و21و28و35، حدیث 7ازاحادیث زیبا ودلنشین است چون طولانی بود ذکرنکردیم حتما مراجعه کنید .)
2- مائده ای ازنورالهی
ازلطف های خفی خداوند برزایرحسینی اینست که جلوه های حسینی را نصیب او می کند همان گونه یک آهن وقتی درمحدوده مغناطیسی آهن ربا قرارمی گیرد خاصیت آهن ربایی پیدا می کند زایرحسینی هم وقتی به بارگاه ملکوتی مولایش مشرف می شود متبلوربه نورحسینیی می گردد .امام صادق علیه السلام می فرمایند : « من سره ان یکون علی موائد نوریوم القیامة فلیکن من زوارالحسین بن علی علیه السلام » یعنی : « کسی که خوشا ینداست از اینکه درروزقیامت برمائده هایی نورالهی قرارگیرد جزو زائرین حسین بن علی علیهما السلام باشد » . ( وسائل الشیعه ج10/ 330باب 37حدیث 38)
3- مشایعت فرشتگان درسفر
هنگامی که زایرحسینی به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف می شود فرشتگان موکل دراطرافش حلقه می زنند تا اوراحفظ کنند وقتی قصد برگشت به دیارخویش را دارد اورا بدرقه می کنند تا به مأوای ومنزلش برسد. هارون بن خارجه نقل می کند که امام صادق علیه السلام می فرمود : « وکل الله بقبرالحسین اربعة آلاف ملک شعث غبر یبکونه الی یوم القیامة فمن زاره عارفا بحقه شیعوه حتی یبلغوه مأمنه و ان مرض عادوه غدوة وعشیة وان مات شهدوا جنازته واستغفروا له ای یوم القیامة » یعنی : « خداوند چهارهزارفرشته ژولیده غبارآلود را به قبرحسین علیه السلام واگذارکرد تا روزقیامت برایش اشگ بریزند ، هرکسی که اورا زیارت کند درحالی که عارف به حق مولی باشد فرشتگان اورا مشایعت می کنند تا به مأمن اش برسد واگرمریض شد صبحگاهان و شامگاهان اورا عیادت می کنند واگربمیرد درتشییع جنازه اش شرکت می کنند وبرای او تا روز قیامت ازخداوند طلب مغفرت می کنند ». ( همان منبع /318باب 37حدیث 1) رجوع کنید به ( همان باب حدیث 1و26و48)
4- معاودت فرشتگان
اگرزائرحسینی خدای نخواسته مریض شد فرشتگان به عیادت او می روند. رجوع کنید به ( احادیث رقم 3)
5 - مشارکت فرشتگان درتشییع جنازه
اگرزائرحسینی خدای نخواسته بمیرد فرشتگان درتشییع جنازه اش شرکت می کنند. رجوع کنید به ( احادیث رقم 3)
6- استغفارفرشتگان
فرشتگان درفراق زایرحسینی تا روز قیامت برایش طلب مغفرت می کنند . رجوع کنید به (احادیث رقم 3)
7- مصافحه با فرشتگان
امام صادق علیه السلام می فرماید : « کسی که جدمان حسین علیه السلام را زیارت کند درروزقیامت ازمصافحه کنند ه گان با فرشتگان خواهد بود » . ( همان منبع /321 باب 37حدیث 7)
8- مصافحه با رسول الله
امام صادق علیه السلام می فرماید : « کسی که جدمان حسین علیه السلام را زیارت کند درروزقیامت ازمصافحه کنند ه گان با رسول خدا صلی الله علیه وآله خواهد بود ». ( همان منبع /321 باب 37حدیث 7)
9- زیارت خدا
زیارت مولی حسین برابر با زیارت خدا است زیرا اومظهراسمای الهی است ، چنانچه مولی علی بن موسی الرضا علیه السلام می فرماید : « من زارقبرالحسین علیه السلام بشط الفرات کان کمن زارالله فوق عرشه» یعنی : « کسی که قبرحسین علیه السلام را درشط فرات زیارت کند مثل کسی که خدا را دربالای عرش زیارت کرده است » . ( همان منبع /319 باب 37حدیث 5)
10- دعای فرشتگان برای زایر
فرشتگان موکل قبرحسین علیه السلام برای زایر حسینی دعا می کنند وازخدا می خواهند که لطف رحمانی اش را براونازل کند.
ابوبصیرازامام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود : « وکل الله بالحسین علیه السلام سبعون الف ملک شعثا غبرا یصلون علیه منذ یوم قتل الی ما شاء الله یعنی قیام القائم و یدعون لمن زاره ویقولون . یارب هولاء زوارالحسین افعل بهم وافعل بهم » یعنی : « خداوند هفتاد هزارفرشته ژولیده غبارآلود را به قبرحسین علیه السلام واگذارکرد که ازروز شهادت تا قیام قائم علیه السلام براودرود بفرستند وبرای زایرینش دعا کنند و می گویند : پروردگارا اینها زایرین حسین هستند برای شان انجام بده ، برای شان انجام بده . ( یعنی خواسته های شان را برآورده کن ) . ( همان منبع /323باب 37حدیث 12)
11- دعای امام حسین برای زایر
ازسعادت بزرگ برای زایرحسینی اینست که وقتی به زیارت آقایش مشرف می شود مولی برای او دعا می کند وازخدا طلب مغفرت و رحمت برایش می کند محمدبن مسلم ازامام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود : « ان الحسین بن علی علیهما السلام عند ربه عزوجل ینظر الی موضع معسکره ومن حله من الشهداء معه و ینظر الی زواره و هو اعرف بهم و بأسمائهم و اسماء آبائهم و درجاتهم و منزلتهم عند الله عزوجل من احدکم من ولده وانه لیری من سکنه فیستغفرله و یسأل آبائه علیهم السلام ان یستغفروا له ویقول .لو یعلم زائری ما اعد الله له لکان فرحه اکثر من غمه وان زائره لینقلب وما علیه من ذنب » یعنی : ( « یعنی : « همانا حسین بن علی علیه السلام درنزد خداوند عزوجل است به میدان رزم نیروهایش و آن هایی که با او به شهادت رسیدند می نگرد و به زایرینش می نگرد و او به آن ها و نام ها یشان و نام پدران آنها و درجات و منزلت شان درنزد پروردگارازخودتان به فرزندانتان آشنا تراست و او کسانی که درمزارش هستند ، می بیند وبرای شان طلب مغفرت می کند وازپدرانش هم می خواهد برای زایرینش طلب مغفرت کنند ، وچنین می گوید : اگرزائرم به آنچه خداوند برایش مهیا کرد آگاه بود هرآینه شادی اش بیشترازاندوهش بود وهمانا زایر برمی گردد درحالی که هیچ گناهی براو نیست .» ( همان منبع /329باب 37حدیث 33)
12- شفاعت زایر
یکی ازنعمت های معنوی که خدای سبحان به زایر قبرحسین علیه السلام عطا می کند اینکه او شفیع دیگران درروز قیامت می شود دربرخی روایات آمده تا پنجاه گناهکاررا درروزقیامت شفاعت می کند . عن ابی عبد الله علیه السلام فی حدیث « ... قبل شفاعته فی خمسین مذنبا » ( همان منبع /322باب 37حدیث 11) ودربعضی دیگرتا هفتاد گناهکاررا شفاعت می کند . (المجالس مجلس 81/ 350)
13- ثبت نام زایردراعلی علیین
ازنعمت های بزرگ الهی برزایرحسینی اینست که نام اورا دراعلی علیین ثبت می کند چنانچه امام صادق علیه السلام فرمودند: « من اتی الحسین علیه السلام عارفا بحقه کتبه الله عزوجل فی اعلی علیین » ( همان منبع /324 حدیث17)رجوع کنید به ( باب 37/326 و329 و330حدیث 20و32و36 )
14- برابربا حج وعمره
کسی که به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف می شود خداوند به او پاداش حج وعمره را عطا می کند حتی دربرخی روایات مأثوره از امامان معصوم علیه السلام چنین آمده که زیارت امام حسین علیه السلام درروزعرفه ثوابش بیشترازحضوردرسرزمین عرفه است مگرکسی که حج واجب برذمه اش باشد . روایات منقوله دربرابری پاداش حج وعمره برای زایرین حسینی مختلف ومتفاوت است ازیک حج وعمره تا هزارحج مقبول هم واردشده است . دراین جا پرسشی مطرح است چرا امامان معصوم این همه ثواب حج وعمره آن هم مبرور ومقبول به زوار امام حسین علیه السلام وعده دادند ؟ وثانیا چرا اختلاف درپاداش درروایات نقل شده است ؟
درپاسخ عرض می کنم . غرض امامان معصوم ازذکرپاداش با درجات متناوب و متفاوت ، ترغیب و تشویق مؤمنین بویژه عاشقان دلباخته و دلسوخته به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله به زیارت امام حسین علیه السلام ، احیای فرهنگ عاشورایی وحماسه حسینی بود وقتی بنی امیه چنین جنایتی درحق اهل بیت پیامبرانجام دادند و خون ناحق پسرزهرا با یارانش را به زمین ریختند و ناجوان مردانه به تبلیغ برعلیه آنان دامن زدند حتی بنی امیه وبنی عباس قبورشهدای کربلا به خصوص قبرحسین را ویران و آب می بستند وبا گاوآنجا را شخم می زدند وافراد را از زیارت منع می کردند بلکه اذیت وآذاربه آن ها می رساند ومی گشتند ،امامان معصوم با ذکرثواب درصدد برآمدند تا نام حسین و شهدای کربلا را زنده نگه بدارند واهداف نهضت حسینی ورمزجاواندگی آن را برای مردم تبیین کنند لذا مسلمانان محب اهل بیت به ویژه عاشقان دلباخته را ترغیب به زیارت می کردند حتی به آن هایی که سفرحج می رفتند ارشاد می کردند که پاداش سفرکربلا بیشترازحج مقبول یا حج با رسول خدا ست وازاین روش تبلیغی سیاسی ، نام حسین واهداف او را احیا می کردند .
اما اختلاف درپاداش وثواب ، ناشی ازافتراق افراد زایردرمعرفت وشناخت ومحبت است برخی از زایرین دارای مراتب بالای کمال بودند وبرخی دیگردردرجات پایین و عده ای دررتبه های میانی ، لذا پاداش هرشخصی به اندازه کمال او ذکرشده است . رجوع کنید به (وسائل الشیعه ج10، باب 37حدیث 23و42و44و45و46و47وباب 39حدیث 1وباب 45حدیث 1و3و5و6و 11و و13و14و16و18و22و23 و 42و44و45و47)
15- امن ازفزع اکبر
ازروزهای مخوف وترسناک برای انسان ها ، روزمحشراست همه انسان ها ازمرد وزن ، بزرگ و کوچک ، عالم و جاهل ، فقیر وغنی ، سیاه وسفید ، رسول و امت ،همه وهمه ، جمع می شوند تا محاسبه بشوند وحساب پس بدهند درآن روزهمه نگرانند وازکارنامه گذشته خویش خوفناکند ، آن روزانسان ها چنان غرق دراعمال خود هستند که پدروپسر ،زن وهمسر و دختر ومادر و...هیچ یک به فریاد دیگری نمی رسد حتی برحسب نقل بعضی روایات انبیا هم به فریاد امتانشان نمی رسند جزپیامبرخاتم واهل بیتش ، لذا خدای سبحان یک منزلت ویژه ای به امام حسین علیه السلام بخشیده وآن امن ازفزع روز قیامت است .
عبد الله بن بکیرازامام صادق علیه السلام پرسید : « ان قلبی ینازعنی الی زیارة قبرابیک واذا خرجت فقلبی وجل مشفق حتی ارجع خوفا من السلطان و السعاة و اصحاب المصالح ؟ فقال : اما تحب ان یراک الله فینا خائفا ؟ اما تعلم انه من خاف لخوفنا اظله الله فی عرشه و کان یحدثه الحسین تحت العرش و آمنه الله من افزاع یوم القیامة یفزع الناس و لایفزع فان فزع و قرّته الملائکة و سکّنت قلبه بالبشارة » یعنی : « همانا قلب من مرا به زیارت پدرت ( حسین بن علی ) می کشاند وقتی ازمنزل خارج شدم قلبم ازترس سلطان و جاسوسان و مصلحت فروشان ، ترسناک است تا اینکه به خانه ام برگردم چرا؟ امام درپاسخ فرمود : آیا دوست نداری خداوند تورا درراه ما ترسناک ببیند ؟ آیا می دانی کسی که درخوف ما خوفناک باشد خداوند اورا درسایه سارعرشش جای می دهد، وحسین علیه السلام با او درتحت عرش سخن می گوید، وخداوند او را ازفزع های قیامت امان می دهد، مردم می ترسند ولی او نمی ترسد اگرهم بترسد فرشتگان او را آرام کنند وبا بشارت قلبش را تسکین دهند.» ( همان منبع ، باب 47/357و356حدیث 2) رجوع کنید به ( باب47حدیث 1و3)
16- درسایه سارعرش الهی
یکی ازنعمت های الهی برای زایر حسینی اینکه خداوند او را درسایه سارعرشش جای می دهد . ( همان منبع ، باب 47/ 357و356حدیث 2)
17- مباهات پروردگاربه زایر حسینی
خدای سبحان به زایر ابا عبدالله علیه السلام آن قدرارج وارزش داده است که درنزد فرشتگان مقرب و حاملین عرش به آنها مباهات می کند ،واین فخرالهی خود نشان ازعزت وعظمت زیارت امام حسین است که نصیب زایرحسینی می گردد . چنانچه امام صادق علیه السلام فرمودند : « والله ان الله یباهی بزائرالحسین والوافد الیه ، الملائکة المقربین وحملة عرشه فیقول لهم . اما ترون زوارقبر الحسین أتوه شوقا الیه و الی فاطمة وعزتی وجلالی وعظمتی لاوجبن لهم کرامتی ولاحبنهم لمحبتی » یعنی : « قسم به خدا همانا خداوند به زایرین حسینی و مهمانان او برفرشتگان مقرب و حاملین عرشش فخرمی کند ،و به فرشتگان می گوید . آیا می بینیید زوارحسین را که به خاطرشوق وعلاقه شان به حسین و فاطمه به زیارتش آمدند قسم به عزت وجلال و عظمتم ، کرامت خویش رابرآن ها لازم می گردانم و آن ها را به محبتم دوست می دارم .» ( همان منبع /389و388باب 64حدیث 6)
18- آزادی ازآتش جهنم
از رحمت های رحمانی ولطف های الهی برزایرحسینی اینست که خداوند اورا ازآتش جهنم آزاد گردانیده است جهنمی که خداوند درسوره مریم آیه 71دروصف اش فرمود : « وان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا » نیست ازشما مگراینکه وارد جهنم می شود این حکم حتمی پروردگارست ، اما خدای رحیم به رحمت خاصه خویش برزایرین حسین زهرا رحم می کند وآن ها ازشراره شعله های جهنم رهایی می بخشد . آن چنانکه امام صادق علیه السلام به حذیفة بن منصورفرمود : « من زار قبر الحسین علیه السلام للله وفی اللله اعتقه الله من النار و آمنه یوم الفزع الاکبر و لم یسأل الله حاجة من حوائج الدنیا و الاخرة الا اعطاه » یعنی : «کسی که قبرحسین علیه السلام را برای خدا ودرراه خدا ، زیارت کند خداوند اورا ازآتش جهنم آزاد می کند وازفزع اکبرامان می دهد وهیچ حاجتی ازحاجت های دنیوی و اخروی نیست جز اینکه خداوند او را برآورده می کند .» (همان منبع / 390باب 64حدیث 10 )
19- تحت لوای امام حسین علیه السلام
روزمحشرروزحسرت وندامت است، روزفرار و گریزاست، روزی که پیروان هر دینی به آن ملحق می شوند ،وهرپرستش کننده به معبود خود ، هر اطاعت کننده ای تحت لوای رهبرخویش قرارمی گیرد « یوم ندعوا کل اناس بإمامهم » تا با آنان محشور گردد آنان که اهل کفر والحادند زیرپرچم طواغیت و شیاطین هستند آنان که مؤمنند زیرپرچم امامان معصوم هستند زایرین حسین که نشان حسینی درجبین دارند درآن روز، زیرلوای مولای شان حسین قرارمی گیرند تا با اومحشورشوند . آن چنانکه امام صادق علیه السلام به ابی اسامه زید شحام فرمود : « من اتی قبرالحسین تشوقا الیه کتبه الله من الآمنین یوم القیامة و اعطی کتابه بیمینه وکان تحت لواء الحسین بن علی حتی یدخل الجنة فیسکنه فی درجته ان الله سمیع علیم » یعنی : « کسی با شوق حسینی به زیارت قبرش مشرف شود خداوند نام او را جزو اهل امان درروزقیامت می نویسد و کتابش را به دست راستش می دهد واو درزیرپرچم حسین بن علی علیهما السلام است تا وارد بهشت شود او را دررتبه مولایش قرار می دهد همانا خداوند شنونده آگاهست . » ( همان منبع /388باب 64حدیث4) ورجوع کنید به ( همان حدیث 5)
20- تحت لوای رسول الله صلی الله علیه وآله
روزمحشرروزی که آرزوها قطع گردیده است ، دلها آرام ، صداها آهسته ، عرق ازگونه ها چنان جاری است که امکان حرف زدن نمی باشد اضطراب و وحشت همه را فرا گرفته ، ناله استغاثه درهمه جا طنین اندازاست روزی که تمام افراد درتکاپوی رهایی ازاهوال قیامتند درآن روز هرشخصی برای خلاصی خویش درجستجوی پناه گاهیست تا خود را نجات دهد هر امتی به پیامبرخویش پناه می برد لیکن جواب رد می شنوند و همه را به پیامبرخاتم صلی الله علیه وآله ارجاع می دهند درآن روز پرچم توحید دردست صاحب حوض کوثربرافراشته است منادی ندا می دهد ، کجایند زایرین حسین ؟ هرآن کس که محمدی است و نورولایی را درنشان و مودت و محبت اهل بیت را دردل دارد درزیراین پرچم گرد آید ، زایرین حسین که نورحسینی را درجبین نشان دارند درزیرلوای صاحب حوض کوثر گرد می آیند تا بهمرهی شان وارد جنت شوند .امام صادق علیه السلام درتوصیف آن روزچنین فرمودند : « اذا کان یوم القیامة نادی مناد این زوارالحسین فیقوم عنق من الناس فیقول لهم : ما ذا اردتم فی زیارة الحسین علیه السلام ؟ فیقولون : أتیناه حبا لرسول الله صلی الله علیه وآله وحبا لعلیّ و فاطمة علیهما السلام و رحمة له فیما (بما ) ارتکب منه فیقول لهم : هذا محمد و علی و فاطمة و الحسن والحسین فأ لحقوا بهم فأ نتم معهم فی درجتهم ألحقوا بلواء رسول الله صلی الله علیه وآله فیکونون فی ظله و هو فی ید علیّ علیه السلام حتی یدخل الجنة جمیعا ...» یعنی : « هنگامی که قیامت برپا می شود ، منادی ندا می دهد کجایند زایرین حسین علیه السلام ؟ برخی مهتران بر می خیزند ، پس به آن ها می گویند، قصدتان از زیارت امام حسین علیه السلام چه بود ؟ پاسخ می دهند . ما به خاطرمحبت به رسول الله و علی و فاطمه صلوات الله علیهم اجمعین و شفقت به حسین به خاطرآنچه براو وارد شده است ، به زیارتش رفتیم ، به آن ها می گویند . اینها محمد وعلی و فاطمه وحسن وحسین هستند به این ها به پیوندید پس شما دررتبه شان هستید به لوای رسول الله به پیوندید تا درسایه سارش باشید آن پرچم دردست علی علیه السلام است تا بهمرهی شان داخل بهشت شوند ...» ( همان منبع / 387باب 64حدیث 1)
21- درجواراهل بیت
بهشت دارای مراتب و درجات است ، اگرچه تمام مؤمنین درجنت سکونت دارند لیکن همه دریک سطح و مرتبه نیستند برخی از اهل بهشت به علت بعضی گفتارها وکردارها ی خاص دارای منزلت و مرتبه مخصوص هستند واین ها هم دارای مراتبند بعضی شان ازگروه ممتازین هستند که درجوارپیامبرواهل بیتش زیست می کند ازاین گروه ویژه ، زایرین حسین می باشند که خداوند آن ها را درروز قیامت درهمسایگی رسولش جای می دهد آن چنان که امام صادق به زید شحام فرمود : « من اراد ان یکون فی جوار نبیّه و جوارعلی وفاطمة فلا یدع زیارة الحسین علیه السلام » یعنی : « کسی که قصد دارد درهمسایگی پیامبرش وعلی وفاطمه باشد زیارت حسین علیه السلام را ترک نکند » ( همان منبع / 330باب37 حدیث 39)
21- معادل با آزاد کردن هزاربنده
درروایات وارده دربرابری زیارت امام حسین علیه السلام با آزاد کردن برده گان ، تعابیرمختلف است دربرخی روایات ، زیارت امام حسین علیه السلام برابربا آزاد کردن هزاربنده ، دربرخی دیگربیست وپنج تا ودربعضی آزادکردن بنده ای از فرزندان اسماعیل آمده است ، سرش همانست که دربرابری با حج نوشتم که این اختلاف برحسب درجات معرفت و شناخت زایر است آنان که دارای معرفت بالاهستند قطعا درنزد حسین دارای ارزش بیشتری هستند وپاداششان هم افزونتر خواهد بود . ( همان منبع / باب 46حدیث 1و2/356و355وباب 41/343حدیث 6)
22- جهاد درراه خدا
غرض ازتعزیت و زیارت و مراثی و گریستن برای امام حسین علیه السلام احیای فرهنگ حسینی و زنده نگه داشتن نهضت اوست لذا می بینیم درزیارت اربعین جابربن عبدالله انصاری وقتی قبرامام حسین را زیارت کرد فرمود : قسم به خدایی که پیامبررا مبعوث کرد ما آنچه یاران حسین انجام دادند شریکیم ، عطیه گفت : ای جابرچگونه ما با این ها شریکیم وحال آنکه نه ازبلندی فرود آمدیم ونه به کوهی بالا رفتیم ونه شمشیر زدیم ونه خونی ازما ریخت ؟ اما این ها جنگیدند و جان شان را نثارکردند وعزیزان شان را به اسارت بردند وفرزندان شان را یتیم کردند!! جابرگفت : ای عطیه ازحبیب خود رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که می فرمود : هرکه گروهی را دوست داشته باشد درروزقیامت با آن ها محشورمی شود وهرکه عمل قومی را دوست داشته باشد درعمل آن ها شریک خواهد بود ...» ( منتهی الآمال / 536 ، محدث قمی ) لذا زایری که به زیارت مولایش حسین مشرف می شود قطعا عملش را دوست می دارد بلکه به خدایش عرضه می دارد ای کاش درروزعاشورا بودم به فوزشهادت نائل می شدم « یا لیتنی کنت معکم فأفوزفوزا عظیما » لذادربرخی روایات ، زیارت امام حسین برابربا جهاد درراه خدا است جهادی که با هزاراسب زین کرده لجام بسته باشد مثل روایت صالح ازامام صادق علیه السلام که فرمودند : « من اتی قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه کتب الله له اجرمن اعنق الف نسمة و کان کمن حمل علی الف فرس مسرجة ملجمة فی سبیل الله » یعنی : « کسی که به زیارت حسین علیه السلام مشرف شود درحالی که عارف به حقش باشد خداوند برای او پاداش کسی که هزاربنده آزاد کرده ، می نویسد ، و مانند کسی است ، که در راه خدا با هزاراسب زین کرده ولجام بسته ، جنگیده است . ( همان منبع /355 باب46حدیث 1)
23- سبقت درورود به بهشت
ازسعادت عظیم برای زایرحسینی اینست که درورود به بهشت ازدیگران پیشی گرفته و چهل سال زودتر وارد می شود . عبید بن زراره از امام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود : « ان لزوارالحسین بن علی علیهما السلام یوم القیامة فضلا علی الناس، قلت : وما فضلهم ؟ قال : یدخلون الجنة قبل الناس بأربعین عاما و سائر الناس فی الحساب والموقف » یعنی : « همانا برای زایرین حسین درروزقیامت فضیلتی بردیگران است ، ( عبید می گوید) عرض کردم : آن فضیلت چیست ؟ امام فرمود : چهل سال زودترازمردم وارد بهشت می شوند درحالی آن ها مشغول به حساب روزقیامت هستند . ( البحارج101/ 26)


فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا

زیارت امام منحصربه وقت خاص و زمان مشخص نیست لیکن برخی از ایام برحسب روایات وارده دارای فضیلت مخصوصی هستند ، ازآن جمله زیارت روزعاشورا که دارای ارزش فوق العاده ای است وعلت اش مشخص و مبرهن می باشد زیرا عاشورا ، روزشهادت سرورشهیدان و یاران ارجمندش است ، عاشورا روز اندوه و مصیبت بر اهل بیت پیامبراست، روزماتم و عزا برآل الله است لذا زیارت ایشان در این روز، دارای اهمیت و ارزش خاصی است. امام صادق علیه السلام درفضیلت زیارت روزعاشورا چنین فرمودند : « من زارقبرابی عبدالله علیه السلام یوم عاشورا عارفا بحقه کان کمن زارالله تعالی فی عرشه » یعنی : « کسی که زیارت کند قبراباعبدالله علیه السلام را درروزعاشورا درحالی عارف به حقش باشد مثل کسی است که خدا را درعرشش زیارت کرده است .»
درحدیث دیگری امام صادق علیه السلام چنین فرمود : « من بات عند قبر الحسین علیه السلام لیلة عاشورا لقی الله یوم القیامة ملطخا بدمه کأنما قتل معه فی عرصة کربلا » یعنی : « کسی که شب عاشورا درکنار قبرحسین علیه السلام بیتوته کند خدا را درروز قیامت با بدن آغشته به خونش ملاقات می کند گویا با حسین در کربلا شهید شده است .»
و نیزامام باقر علیه السلام درمورد عظمت زیارت روزعاشورا فرمودند : « من زارالحسین علیه السلام فی یوم العاشورا من المحرم حتی یظل عنده باکیا لقی الله عزوجل یوم یلقاه بثواب الفی حجة و الفی عمرة و الفی غزوة و ثواب کل حجة وعمرة و غزوة کثواب من حج و اعتمر وغزا مع رسول الله صلی الله علیه وآله » یعنی : « کسی که حسین علیه السلام را در روزعاشورا، از محرم تاغروبش به حال گریه ، زیارت کند ، خداوند را درروزقیامت با ثواب دو هزارحج ودو هزارعمره و دو هزارجهاد ملاقات می کند مثل ثواب کسی که با رسول خدا حج وعمره وجهاد رفته است .» ( وسائل الشیعه ج10/373-371باب 55حدیث 1و3و5 ) و روایات دیگری که درفضیلت زیارت عاشورا و ترد شده است رجوع کنید به (حدیث 2و4و6و7 )
با عنایت به عظمت زیارت امام حسین علیه السلام به خصوص در روزعاشورا ، اگرفرد یا افرادی ، توان زیارت امام حسین علیه السلام را در روزعاشورا ازنزدیک ندارند آیا راهی برای زیارت امام از دوروجود دارد؟ امام باقرعلیه السلام درحدیثی، پیام نوید بخشی برای عاشقان دلسوخته ابا عبد الله علیه السلام فرستادند که متن پیام اش را دراینجا ذکر می کنیم .
فرمودند : « ...افرادی که راهشان دور است و توانایی تشرف به زیارت امام حسین علیه السلام را ندارند در روز عاشورا به صحرا یا پشت بام خانه شان بروند رو به سوی کربلا کنند واز دور با اشاره سلام بدهند وبکوشند درلعن برگشتندگان امام علیه السلام و بعد دو رکعت نماز زیارت بخوانند ، وقت زیارتشان قبل زوال خورشید باشد آن روز را تا به غروب برامام ندبه و ناله و گریه کنند و درمنزل شان ، مجلس عزای حسین تشکیل دهند و اهل خانه را به گریستن امرکنند وبه همدیگرتعزیت گویند، اگردرروزعاشورا چنین کنند من ضمانت می کنم که ثواب زیارت قبرحسین علیه السلام را در روزعاشورا به او می دهند راوی پرسید آیا تو ضمانت می کنی؟ امام باقرعلیه السلام فرمود :" بله من ضمانت می کنم که آن پاداش ها را به این شخص بدهند" . راوی پرسید در آن روزچگونه همدیگررا تعزیت گویند ؟ امام فرمود : " چنین بگویند: اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین وجعلنا وایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد علیهم السلام، اگر قادری، که در آن روز برای رفع حاجت زندگی بیرون نروی، چنین کن؛ زیرا روزعاشورا روزنحسی (برای کار)است، درآن روزحاجت مؤمن برآورده نمی شود و اگرهم برآورده شود مبارک نخواهد بود و هیچ رشد و رستگاری در آن دیده نخواهد شد، درآن روزچیزی برای منزلتان ذخیره نکنید ( برخی افراد درروزعاشورا ازطعام حسینی درخانه های شان ذخیره می کردند تا مال شان برکت بکند امام باقرعلیه السلام از این عمل منع کرد) اگرکسی چیزی ذخیره کند آن چیزمیمون و مبارک نخواهد بود و برای اهلش هم مبارک نخواهد بود ، اگر این ها را که گفتیم ، درروزعاشورا انجام دهند خدای تعالی ، پاداش هزارحج وهزارعمره و هزارغزوه وجنگ با همرهی رسول الله برایشان می نویسد و پاداش مصیبت تمام انبیا و رسول و وصی وصدیق وشهیدی که ازابتدای آفرینش تا قیام قیامت مرده یا کشته شده ، برای شان می باشد. بعد راوی از امام خواست که زیارت امام حسین علیه السلام را به او بیاموزد ، امام علیه السلام زیارت عاشورا معروف را به او آموخت ، بعد فرمود : اگراین زیارت را قرائت کنی خداوند برای تو صد میلیون درجه می نویسد و با یاران شهید امام حسین علیه السلام هم درجه هستی و برای تو ثواب زیارت تمام انبیا و رسول و زیارت همه زایرین امام حسین علیه السلام ازروزعاشورا را ، می نویسند » ( مصباح المتهجد /772 ، شیخ طوسی ره )
از آن چه به رشته تحریردرآمد، می آموزیم که برای زیارت امام حسین علیه السلام چقدرعظمت و فضیلت است به خصوص روزعاشورا با زیارت معروفش ، و اگرکسی توان زیارت ازنزدیک را ندارد در هرجایی که هست در روزعاشورا به بیابان و صحرا یا پشت بام خانه اش برود و این زیارت را قرائت کند، غرض امام ازذکر این همه ثواب وپاداش برای ترغیب و تشویق مؤمنین دراحیای مکتب حسینی است، تا نام حسین و یارانش برای همیشه درصفحه تاریخ، زنده و جاویدان بماند .
آداب زیارت
برای زیارت قبورامامان معصوم علیهم السلام آدابی است که ما دراین بحث به بعضی از آن ها اشاره می کنیم .

ادب حضور
ادب بحدّ‌ زيستن است و قدم به اندازه نهادن «إن يقف الانسان عند حدّه و لايتعدي قدره» (غرر الحکم، ص 247)
ادب برترين يادگار و برترين سرمايه است. ( نهج البلاغه، حکمت 113 / غرر ، ص 247)
ادب لباس فاخر و گرانبها و زيوري هميشه تازه براي انسان است. ( - نهج‌البلاغه، حکمت 5)
ادب بهترين سجيّه انسان و کمال مردانگي است. (غرر، 247)
ادب انسان را از افتخارات پدران و نياکان بي‌نياز مي‌کند. (بحار، ج 75، ص 67طبع اسلامیه )
هر قدر عقل و خرد انسان بالاتر مي‌رود بر ادب او افزون مي‌گردد زيرا ارزش‌ها و ضد‌ارزش‌ها را بهتر درک مي‌کند دين مجموعه‌اي است از آداب، ادب در برابر خدا، ادب در برابر پيامبران و امامان، ادب در برابر استاد و معلم.
براي تمام انسان‌هاي زائر حرم امامان رعايت آدابي لازم است که يک يک آنها را برمي‌شماريم:
1- غسل
برزائرمستحب است قبل ازورود به مشاهد امامان غسل کند وبا طهارت ظاهری و معنوی وارد شود زیرا برای مهمان زیبنده نیست با بدن و لباس کثیف و ظاهرغیرمرتب برمیزبان واردشود به خصوص میزبانی مثل امام که ازتمام دنس وخبث منزه هستند ، امام صادق علیه السلام درتفسیرآیه 31اعراف « خذوا زینتکم عند کل مسجد » فرمودند : مقصود اززینت غسل قبل ازورود به مشاهد امامان است . ( البحارج100/132)
2- دعا بعد فراغ ازغسل
مستحب است زایر بعد فراغ ازغسل ، این دعا را قرائت کند . آن چنان که امام صادق علیه السلام بعد ازفراغ ازغسل زیارت می خواند:« اللهم اجعله لی نورا وطهورا وحرزا وکافیا من کل داء وسقم ومن کل آفة وعاهة وطهربه قلبی و جوارحی وعظامی ولحمی ودمی وشعری ومخی وعصبی و ما اقلت الارض منی واجعله لی شاهدا یوم القیامة یوم حاجتی وفقری و فاقتی » . ( البحارج100/133و132 طبع اسلامیه)
3- ادب در ورود و دخول:
در هنگام دخول به مشاهد امامان عليهم‌السلام رعايت دو چيز لازم است:
الف – بدون اذن و اجازه وارد نشويد.
ب- تحيت و سلام در هنگام دخول و خروج
الف- يکي از آداب اسلامي و تربيت الهي اين است که انسان در هنگام ورود به منزل شخصي يا مکان خصوصي افراد اجازه بگيرد چنانچه خداي سبحان به مؤمنان دستور فرمودند: که هنگام ورود به خانه‌هاي ديگران اذن بگيريد. «يا ايها الذين آمنوا لاتدخلوا بيوتاً‌ غير بيوتکم حتي تستأنسوا» (نور/27)
جمله تستأنسوا از مادة أنس داراي معناي لطيفي است و آن اينکه اجازه بايد توأم با محبت و لطف باشد، نه رفتار نامطلوب و زشت همچون کوبيدن محکم درب خانه يا عبارت خشک و زننده زيرا از ادب اسلامي به دور است، بنابراين در هنگام ورود اجازه بگيريد و اذن توأم با انس و محبت و صميميت باشد تا همانند ورود بيگانه براي صاحبخانه نباشد و بر خوان او مهمان ناخوانده‌اي نباشد تا از مواهب لطف او بهره‌مند گردد این يک دستور عمومي براي همگان است، حتي انساني که مي‌خواهد خانة پدر يا مادر يا فرزند خود وارد بشود باید اجازه بگیرد، چنانچه در روايت آمده است: که مردي از رسول خدا سؤال کرد آيا به هنگام ورود به خانة مادرم بايد اجازه بگيرم پيامبر فرمود: آري عرض کرد: مادرم غير از من خدمتگذاري ندارد باز هم بايد اجازه بگيرم؟ فرمود: بله «أتحب أن تراها عريانةً» آيا دوست داري مادرت را برهنه ببيني عرض کرد نه،‌سپس فرمودند: «فَاسْتَاْذَن عليها» اکنون که چنين است از او اجازه بگير. ( نور الثقلين، ج3، ص 586)
همچنين در روايات متعددي نقل شده که پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در هنگام ورود به خانه دخترش فاطمه زهرا(سلام الله عليها) اجازه ورود مي‌طلبيدند بدين صورت که نخست بر در خانه مي‌ايستاد مي‌فرمود: السلام عليکم، فاطمه(سلام الله عليها) پاسخ پدر را مي‌دادند بعد اجازه ورود مي‌گرفتند آنگاه وارد خانه مي‌شدند. ( نور الثقلين، ج3، ص 586)
لذا در رابطة با خصوص خانة پيامبر‌ صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خداوند سبحان دستور خاصي دارد که در هنگام ورود حتماً اجازه بگيرید: «يا ايها الذين آمنوا لاتدخلوا بيوت النبي الا أن يؤذن لکم» (احزاب/53)
اگر چه اين آيه در مورد زمان حيات پيغمبر اسلام است ولي طبق روايات وارده مي‌دانيم که حيات و ممات براي پيامبر و امامان معصوم عليهم‌السلام يکي است. ( بحار الانوار، ج100، ص 124و 125)
لذا انساني که به زيارت خانة خدا يا مشاهد پيامبر اسلام، يا امامان عليهم‌السلام مشرف مي‌شود بايد هنگام ورود اوّل اذن دخول و اجازه ورود بگيرد بعد داخل شود.
ب- تحيّت و سلام دعائي است براي حيات و سلامتي فرد، خواه بصورت حياک الله يا سلام عليک باشد.
تحيت و سلام يک نوعی محبت است که افراد در هنگام ملاقات بواسطه سخن با يکديگر ابراز مي‌کنند. تحيت و سلام از آداب بهشتيان است «و تحيتهم فيها سلام» (يونس/10) در تعدادي از آيات قرآن مجيد خداوند سبحان سلام بر انبياء را ذکر نموده است (صافات /130،120،109،79) تا ادب براي مخلوقين باشد لذا پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمودند: «من بدأ بالکلام قبل السلام فلاتجببوه» ( بحارالأنوار، ج 73، ص 3)
در ادب دخول مسجد الحرام مستحب است انسان قبل از ورود عرض سلام و تحيت به پيامبر اسلام و ديگر پيامبران بکند پس داخل شود. ( وسائل الشيعه، ج9،ص 321 ،‌ باب 8 ابواب مقدمات الطواف)
همچنين در هنگام دخول به حرم پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام دستور فرمودند: در هنگام دخول آن دعای مأثور امام در تحيت و سلام را بخوانيد. ( همان، ج10، ص 266-265، باب 6 و 5 ابواب المزار)

4- آهسته سخن گفتن
يکي از آداب زيارت اين است در هنگام زيارت ، زائر صدا را بلند نکند که موجب هتک و حرمت پيامبر اسلام و امامان معصوم مي‌شود چنانچه خداوند عزوجل دستور فرموند: اي کساني که ايمان آورديد صداي خود را فراتر از صداي پيامبر نکنيد و در برابر او سخن نگوئيد مبادا اعمال شما باطل گردد آنها که صداي خود را نزد رسول خدا کوتاه مي‌کنند کساني هستند که خداوند قلوبشان را براي تقوي خالص نموده است و براي آنها آمرزش و پاداش عظيمي است «يا ايّها الذين آمنوا لاترفعوا أصواتَکم فَوْقّ صَوت النبي و لاتجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعضٍ أن تحبط اعمالکم و أنتم لاتشعرون، إن الذين يغضّون أصواتهم عند رسول الله اولئک الذين امتحن الله قلوبهم للتقوي لهم مغفرةٌ‌ و أجرٌ عظيم» (حجرات/3-2)
اگر چه ظاهر آیه مخصوص زمان حيات رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است،‌زيرا مي‌گويد صداي خود را بلند‌تر از صداي او نکنيد اما آيه زمان بعد از حيات را هم شامل مي‌شود،‌ شاهد آن روايتي است از امام باقر(ع) دربارة ماجراي مسموميّت امام حسن مجتبي(ع) و دفن او در جوار قبر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم که عايشه سوار بر استر شد و مخالفت کرد و سرو صدا ايجاد کرد مولی امام حسين(ع) جلوي عايشه و اطرافيان را گرفتند که چرا در کنار قبر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سر و صدا مي‌کنيد بعد امام استشهاد به آيه مذکور کردند و استدلال فرمودند و از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اين جمله را نقل کردند «انّ الله حرّم من المؤمنين امواتاً ما حرّم منهم احياءً» ( بحار الانوار،‌ جلد 9، ص 126 /تفسير نمونه، ج22، ص146)
خداوند آنچه را از مؤمنان در حال حيات تحريم کرده در حال مماتشان نيز تحريم کرده است.
5- درآوردن کفشها
يکي از آداب دیگر زيارت اين است که حاجي بدون کفش وارد مشاهد مشرفه و مزار امامان شود همچنان که خداوند سبحان به حضرت موسي (عليه السلام) هنگام ورود به وادي طوي دستور فرمود: اي موسي کفش‌هايت را درآور «فخلع نعليک انّک بالواد المقدس طوي» (طه/12) وجه خلع کفش تقدس وادي طوي است، و ورود با کفش موجب تقدس زدايي و هتک حرمت است. مسجد‌الحرام و مشاهد پيامبر اسلام و تمام امامان جايگاه مقدسي هستند همچون وادي طوي لذا بر هر زائر لازم است هنگام ورود کفشهاي خويش را در آورد چون وارد مکان مقدسي همچون مسجد الحرام و مسجد النبي مي‌شود.
6-ادب در نشستن و خوابيدن
زائر در هنگام زيارت نبايد به سوي مزار امام پاي خود را دراز کند يا در آنجا بخوابد. خدای سبحان در سوره حجرات می‌فرماید.
اي کساني که ايمان آورديد چيزي را بر خدا و رسولش مقدم نشمريد و تقوي الهي پيشه کنيد که خداوند شنوا ودانا است « یا ايّها الذين امنو لا تقدموا بين يدي الله ورسوله انّ الله سميعٌ عليمٌ» (حجرات/1)
وسعت مفهوم آيه به قدري زياد است که هر گونه تقدم و تاخر و گفتار ورفتار خود سرانه و خارج از دستو ر را شامل مي شود در حاليکه اينها از موضوع بحث ما خارج است و مقصود از ذکر آيه براي تأدب در زيارت است که مبادا هنگام زيارت رفتار يا حرکتي از انسان سر بزند که موجب هتک حرمت بشود چرا که حتی در هنگام نماز دستور فرمودند:جايز نيست جلوتر از پيامبر و امامان نماز بخوانيد.( وسايل الشيعه، ج3، ص 455)
7- ایستادن درمقابل ضریح
درهنگام زیارت مستحب است زائرپشت به قبله ، رو به ضریح امام بایستد وبعد ازاتمام زیارت ، برای مؤمنین و خویشاوند ان و پدر ومادرو اهل خانواده دعا کند .( بحارالانوارج100/134)
8- چسباندن صورت به ضریح
مستحب است زائراول گونه راست را برضریح امام علیه السلام بچسباند ودرمحضرش تضرع و ناله کند سپس گونه چپ را به ضریح بچسباند وازخدا طلب کند تا به حرمت حق صاحب قبربرخداوند و حق خداوند برصاحب قبر، اورا درروزقیامت شفاعت ، وحاجاتش را برآورده کنند . ( همان منبع/134)
9- زیارت به مأثور
یکی ازچیزهای مهم درزیارت ، قرائت زیارت نامه مأثورو مقبول ازامامان است مبادا خدای نخواسته درکنارامام ، الفاظی را درزیارت بخوانیم که هیچ اثری ازامام نیست بلکه مجعول است ، خواندن اینگونه زیارت نامه نه تنها مایه سعادت زایرنیست بلکه مورد خشم وغضب امام است . ( همان منبع /134)
10- دورکعت نماز
مستحب است زایربعد ازاتمام زیارت نامه ، دو رکعت نمازبخواند ، این دورکعت با هرسوره ای باشد کفایت می کند لیکن گفته اند بهترآنست که دررکعت سوره فاتحه با یس ودررکعت دوم سوره حمد با الرحمن بخواند مگردرحرم مولی امیر المؤمنین که نمازدرحرمش با سایرحرم ها فرق دارد دررکعت اول سوره فاتحه با الرحمن ودررکعت دوم فاتحه با یس خوانده می شود . وازحیث مکان نماززیارت ،بهتراست نماززیارت پیامبردرروضه ودرمزارامامان درمحاذی سرمبارک خوانده شود.( همان منبع /135و134)
11- دعا بعد ازنماز برای قضای حاجات وامور دنیوی واخروی ،پدرو مادرو فرزندان وخویشان و مؤمنین ودوستان .(همان منبع/135)
12- تلاوت قرآن درحرم امام وهدیه آن به امام علیه السلام . ( همان منبع /135)
13- حضورقلب درجمیع حالات به خصوص هنگام زیارت نامه . ( همان منبع /135)
14- تحول روحی و تغییرکرداروگفتار نا مناسب . ( همان منبع /135)
15- حزن واندوه درهنگام زیارت سید الشهدا. (میزان الحکمه ج2/1198، ری شهری )
16- صدقه برای سفر. ( بحارالانوارج100 /135)
17- تکرار زیارت درشب وروز. ( همان منبع /135)
17- کمک مالی به حرم و کارگران ومحافظین ( همان منبع /135)
19- وداع . ( همان منبع /135)
درمورد وداع ازامام د عای مخصوصی است که درکتب زیارت آمده است ، اقل جمله زیارت وداع اینست که بگوید :« السلام علیک و لاجعله الله آخرالعهد منی لزیارتک » ( همان منبع /135وج101/282)
اما بوسیدن ضریح و اعتاب ،مرحوم شهید درکتاب گران سنگ دروس فرمودند :بوسیدن ضریح درنزد ازسنت است اما بوسیدن آستانه در، ما نصی برآن نیافتیم اما سیره شیعه امامیه بربوسیدن ضریح می باشد . ( همان منبع /136)
ظاهرا شهید ازطریق سیره می خواهد مشروعیت این عمل را اثبات کند زیرا امامان اگرمخالف بودند نهی می کردند وهیچ نهی ثابت نشده است پس سیره مورد تأیید امام هم است بنا براین بوسیدن ضریح اشکال ندارد.
اما سجده برآستان ، اگرسجده شکرباشد دراین که خداوند توفیق زیارت امام را به زایرعنایت کرده است امری مطلوب و پسندیده است اما اگرخدای نخواسته سجده برای امام باشد ،حرام می باشد . ( همان منبع /136)
این فشرده ای ازآداب زیارت است که تقدیم زایران حرم معصومین گردید تا ره توشه خوبی برای سفرزیارت باشد . آمین
اینک بعد ازتصحیح سند وتبیین عظمت و فضیلت و تذکارآداب زیارت ، وارد درتفسیر و توضیح زیارت عاشورا می شویم.
السلام علیک یا اباعبدالله
درمورد سلام سه بحث اساسی باید مطرح گردد یکی معنای واژه سلام دیگری وجه ذکرسلام ،سوم برکات آن.
الف - اما واژه سلام درلغت دارای معانی گوناگون است . 1- سلام مصدرازسلّمت ،به معنای دعای انسان برای سلامت ازآفات دینی وبدنی است . 2- سلام جمع سلامة ، به معنای مکان هایی که ازآفات سالم باشد ، به بهشت دار السلام می گویند ، چون ازآفات وحوادث سالم است . مثل قول خداوند درسوره یونس آیه 25 « والله یدعوا الی دار السلام » وانعام آیه 127 « لهم دار السلام عند ربهم »و... 3- سلام نامی ازنام های خداوند ، به معنای منزه و پاک بودن از تمام نقص ها وعیب ها آمده مثل آیه 23سوره حشر « هو الملک القدوس السلام المهیمن » . 4- سلام اسم درخت بزرگ است . ( لسان العرب ج12/291) 5- سلام به معنای سنگ سخت است . 6- سلام به معنای اسلام یعنی انقیاد یا اخلاص است . ( تفسیرالکبیر، فخررازی ،ج13/ 3)
اگرما به اصل وریشه تمام معانی نظرکنیم می توانیم یک معنای بنیادین برای آن ذکرکنیم وآن سلامت ازنقص وعیب است ولذا وقتی واژه سلام به گوش مان می خورد این معنی یعنی سلامت درذهن ما تداعی می کند حتی درمورد سنگ سخت هم چون سلامت ازسستی درذهن ما خطور می کند نام اورا سلام می گویند ، بنا براین تمام معانی شش گانه دارای یک معنای جامع هستند و آن سلامت ازنقص وعیب است .
ب - اما وجه ذکرسلام ، ازسنت های الهی درقرآن درآموزش بندگان ، اینست که بر دیگران درود وسلام بفرستند ، همانگونه که ذات باری برانبیا و اولیا و انسان های پاک باخته و مؤمن درود و سلام فرستاد. مثل « سلام علی المرسلین » صافات آیه 81 یا « وسلام علی عباده الذین اصطفی » نمل آیه 59 ویا « سلام علی آل یس » صافات آیه 130و....
وجه ذکرسلام دربدو برخورد و ورود به خاطرادب است وقتی انسان با شخصی ملاقات می کند یا برفردی وارد می شود اول براو درود بفرستد تا پیوند قلبی بین شان بوجود آید آنگاه با همدیگرهم سخن و هم خوان شوند لذا می بینیم که پرودگارعالم درتأدیب بندگان درورود به خانه چنین امرفرمودند: « فاذا دخلتم بیوتا فسلموا علی انفسکم تحیة من عند الله مبارکة طیبة » (نورآیه61) یعنی : هنگامی که داخل خانه ای شدید برخویشتن سلام کنید سلام وتحیتی ازسوی خدا ،سلام و تحیتی پربرکت وپاکیزه .
ابی صباح ازامام باقرعلیه السلام پرسید : مقصود آیه « فاذا دخلتم بیوتا فسلموا علی انسکم تحیة من عندالله مبارکة طیبة » چیست ؟. امام درپاسخ فرمود : « هو تسلیم الرجل علی اهل بیته حین یدخل ثم یرد ون علیه فهو سلامکم علی انفسکم » یعنی : « مراد سلام دادن مرد درهنگام ورود براهل خانه اش است سپس آن ها جواب سلام را می دهند واین است معنای سلام کردن برخودتان » .
درحدیث دیگری امام باقرعلیه السلام چنین فرمودند: « هنگامی که مردی ازشما وارد خانه می شود اگرشخصی درخانه باشد به اوسلام می دهد واگرکسی درخانه نیست چنین بگوید .« السلام علینا من عند ربنا » خدا هم درجواب می گوید . «تحیة من عندالله مبارکة طیبة ». ( تفسیرنورالثقلین ج3/627حدیث 259و258)
ج - سلام دارای برکات زیادی است 1- سبب آمرزش گناهان . رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود : ان من موجبات المغفرة بذل السلام و حسن الکلام » یعنی : « همانا ازاسباب آمرزش گناهان بخشش سلام و سخن نیکوست » . (بحارالانوارج76/11)
2- ورود به بهشت با سلامت .امام صادق علیه السلام نقل می کند. رسول خدا صلی الله علیه وآله روزی فرزندان عبد المطلب را جمع کرد وبه آن ها فرمود : سلام را افشا کنید ، صله رحم به جا آورید ، نمازشب بخوانید درحالی مردم خوابند ، اطعام کنید ، سخن نیکو بگویید ، به سلامت وارد بهشت می شوید. (همان منبع/10)
3- تحیت الهی . علاوه برآیات ، رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود : « السلام تحیة لملتنا وامان لذمتنا » ( همان منبع /12)
4- امان برای ذمه . ( حدیث رقم 3) 5- ازدیاد برکت . علاوه برآیه 61سوره نور ، رسول الله صلی الله علیه وآله به انس بن مالک فرمود :« یا انس سلّم علی من لقیت ، یزید الله فی حسناتک ، وسلّم فی بیتک یزیدالله فی برکاتک » یعنی : « ای انس ، برهرکسی که برخوردی سلام کن خداوند حسناتت را افزون می گرداند ودرورود به خانه سلام کن خداوند برکاتت را زیاد می کند » . (همان منبع/3)
6- افزون شدن حسنات . ( حدیث رقم 5)وبرکات دیگر که مجال ذکرهمه آن ها نیست ،رجوع کنید .(بحارج76/15-1)
وقتی زایرقصد زیارت امام کرده است چه ازنزدیک به مشهدش مشرف شد یا ازدورعرض ادب می کند آغازین سخنش باید با سلام باشد زیرا سلام رمزپیوند بین عاشق ومعشوق است با سین سلام ، سلامت درارتباط مستقرمی شود وعاشق به معشوقش انس پیدا می کند .
برهمین اساس درآن توقیعی که ازناحیه مقدس وارد شده است چنین دستورداده اند : « فإذا أردتم التوجة بنا الی الله و الینا فقولوا کما قال الله « سلام علی آل یس ، السلام علیک یا داعی الله وربانی آیاته ...» ( بحارالانوارج94/3)
دراین زیارت عاشورا هم امام باقرعلیه السلام اولین سخن را با سلام شروع کرده است .« السلام علیک »
یا اباعبدالله
کلمه « یا » حرف نداست ،برای منادای نزدیک و دور، استعمال می شود .
«ابا عبدالله » کنیه حضرت امام حسین علیه السلام است .درمیان عرب رسم چنین بود که هرفردی دارای سه نشان بود یکی اسم مثل حسین ، حسن و... دیگری کنیه که با اب وابن ، بنت وام استعمال می شد مثل ابن زبیریا ابو الحسن یا بنت الحسین یا ام کلثوم و... سومی لقب مثل رضی ، زکی ، مرتضی ، مرضیه و...، امامان معصوم چون درمحیط عربستان نشو ونمو کردند ازاین رسم خارج نبودند لذا می بینیم تمام چهارده معصوم ونوع فرزندانشان دارای اسم ولقب وکنیه بودند مولی امام حسین علیه السلام هم دارای اسم ولقب و کنیه بود .
اسم آن حضرت : حسین بود ، لقب اش : الشهید ، السبط الثانی ، الزکی ، الرشید ، الطیب ، الوفی ، الامام الثالث ، سید شباب اهل الجنة ، و...بود، کنیه اش : دارای دو کنیه بود یکی مشهور، اباعبدالله ، دیگری خاص ، ابوعلی است .
پدرش : علی بن ابی طالب علیه السلام . مادرش : فاطمه دخترگرامی رسول اسلام سلام الله علیهما .
سال تولد : درباره سال تولد حضرت امام حسین علیه السلام و ماه وروز اختلاف است . مشهور معتقدند که درسوم شعبان ، سال سوم هجری به دنیا آمد ، برخی پنجم شعبان سال سوم هجری گفته اند ، بعضی اواخرربیع الاول سال سوم هجری را ذکر کردند مثل شیخ طوسی درتهذیب ، شهید دردروسٍ، ، شیخ بهایی درتوضیح المقاصد ، ، عده ای پنجم جمادی الاولی سال چهارم را نوشتند . ( بحارالانوارج43/237)
اما قول شیخ طوسی وشهید وشیخ بهایی برمبنای روایتی که ازامام صادق علیه السلام نقل شده است .« بین حسن وحسین یک طهرفاصله بودو شش ماه وده روز بین ولادت امام حسین وامام حسن علیهما السلام فاصله بود » ( کافی ج1/464)
مقصود امام صادق علیه السلام اینست .که ولادت امام حسن علیه السلام درنیمه ماه مبارک رمضان سال دوم هجری بود ده روزاقل طهراست بعد خانم حضرت زهرا سلام الله علیها به امام حسین علیه السلام باردارشدند شش ماه مدت حمل اش بود بنابراین آقا امام حسین شش ماه وده روز بعد ازنیمه رمضان پای به عرصه گیتی گشودند با محاسبه آن ، زمان ولادت امام حسین علیه السلام اواخرربیع الاول بود .
اما نظرمشهوربراساس دعای وارده درسیم شعبان ، که تصریح دارند امام حسین علیه السلام درسوم شعبان سال سوم هجری به دنیا آمدند .
سال شهادت : درسنه شصدویک هجری به شهادت رسیدند.
محل تولد : مدینه ، محل شهادت : کربلا ، مدت امامت : یازده سال بود .
نام اورا رسول گرامی صلی الله علیه وآله براساس وحی الهی به نام حسین نام گذاری کردند به نام فرزند هارون که شبیربودند .
زندگی آن حضرت را می توان به پنج دوره تقسیم کرد .
1 - زمان ولادت تا رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله
2- ازرحلت پیامبر تا شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
3- ازشهادت زهرا تا شهادت علی علیه السلام
4- ازشهادت علی تا شهادت امام حسن علیه السلام
5- ازشهادت برادرش تا عاشورا حسینی
هریک ازدوره های پنجگانه دارای بحث های سیاسی ، اجتماعی ، تاریخی ، فرهنگی ، اخلاقی و..است که دراینجال مجال بحث ازآن ها نیست .
السلام علیک یابن رسول الله
دراین فراز از زیارت چنین خطاب می کنیم . « سلام برتوی ای پسررسول خدا »
ما می دانیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله جد مادری حسین است چرا دراین فرازاز زیارت عاشورا ما حسین را به جد مادری اش منتسب کردیم و حال آن که می بایست به جد پدری یعنی ابوطالب خطاب کنیم ؟ .
درپاسخ به این پرسش می گوییم ، اولا، آیات عدیده ای ازقرآن کریم براین مدعا دلالت دارد. ازآن جمله آیه مباهله درسوره آل عمران آیه 61که خدای سبحان ازقول پیامبرش نسبت به امام حسن وحسین علیهما السلام تعبیربه ابنائنا آورد :« قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم ونسائنا ونسائکم وانفسنا وانفسکم ...» ، ودرسوره نساء آیه 23می فرماید : « حرمت علیکم امهاتکم وبناتکم واخواتکم وعماتکم و...وحلائل ابنائکم الذین من اصلابکم ....» قطعا دختران حسنین که قرآن ازآن تعبیر به حلیله کرده است ازمحارم رسول الله هستند وازدواج پیامبربا آنها محرّم می باشد ، وهمچنین خدای سبحان درسوره انعام آیه 85و84 وقتی ذراری حضرت ابراهیم علیه السلام را برمی شمرد چنین می گوید : « ...و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس ....» حضرت عیسی پدرنداشت فقط مادری به نام مریم داشت خداوند حضرت عیسی را جزو ذراری ابراهیم قرارداده و حال آن که او ازطرف مادر به ابراهیم منتسب است ، پس نسبت به بعضی افراد به اعتبارتشخص شان می شود ازجانب مادرهم نسبت داد.
ثانیا ، فاطمه بنت حسین ازجد ه اش حضرت فاطمه سلام الله علیها ازرسول گرامی صلی الله علیه وآله روایت کرده که آن حضرت فرمود : « کل بنی ام ینتمون الی عصبتهم الا ولد فاطمة فإنی انا ابوهم و عصبتهم » یعنی : « تمام فرزندان مادربه خویشاوندان پدری منتسب هستند مگر فرزندان فاطمه که من پدرو خویش شان هستم » ( کنزالعمال ج12حدیث 34267و34266 ، بحارالانوارج 43/ 230 ، وج 25/ 248و247).
ثالثا ، کلام مولی علی علیه السلام نسبت به حسنین درجنگ صفین ، وقتی امام حسن علیه السلام دریکی ازروزها ی جنگ به نیروهای دشمن حمله کرد وبه سرعت درلشکردشمن پیش می رفت ، چنین فرمودند : « املکوا عنّی هذا الغلام لایهدّنی فاننی انفس بهذین – یعنی الحسن والحسین علیهما السلام – علی الموت لئلا ینقطع بهما نسل رسول الله صلی الله علیه وآله » یعنی : « این جوان را نگه دارید تا پشت مرا نشکند ، که درحفظ این دو - حسن وحسین –از مرگ مشتاق ترم تا نسل پیامبربه (مرگ ) آن دو ازبین نرود.» ( نهج البلاغه خطبه /207)
ابن ابی الحدید معتزلی درشرح نهج البلاغه ج 11/ 25و ج1/244بحث مفصلی مطرح کرده است، مراجعه کنید .
رابعا ، عامرشعبی ازعلمای معروف درعصرحکومت عبد الملک بن مروان نقل می کند . حجاج بن یوسف ثقفی سفاک ، دریک شبی ، مأموری به خانه من فرستاد ومرا طلب کرد،من ترسیدم وضوء گرفتم وصیت کردم به سوی قصرحجاج روانه شدم وقتی وارد شدم دیدم درآن هنگام شب ، سفره ای ازچرم دراتاق گسترده وشمشیرحجاج ازغلاف کشیده است هراسناک براو سلام کردم ، حجاج جواب سلام مرا داد و گفت : نترس ، امشب وفردا تا اوان ظهردرامان هستی ، سپس مرا درکنارخویش نشاند با اشاره دستورداد فرد بازداشتی را بیاورند ، دیدم شخصی با غل وزنجیربه دست وگردن ، وارد کردند ودربرابرحجاج نشاندند ، حجاج به من گفت : این مرد می گوید . حسن وحسین فرزندان رسول الله صلی الله علیه وآله هستند !! باید برای مدعای خویش ازقرآن دلیل اقامه کند وگرنه گردن او را با شمشیرمی زنم .
عامرمی گوید : به حجاج گفتم اول دستوردهید تا اورا از بند غل وزنجیر آزاد کنند سپس ازاو دلیل وبرهان بخواهید ، اگرازقرآن حجتی اقامه کرد آزادش می کنید وگرنه شمشیربرغل وزنجیرکارسازنیست !! حجاج وقتی پیشنهاد مراشنید پذیرفت، دستورداد تاغل وزنجیر را ازتن اش بردارند .
عامرمی گوید : وقتی غل وزنجیررا ازتن اش درآوردند خوب نگریستم دیدم سعیدبن جبیر است !! با خودم گفتم . سعید چگونه می تواند برای مدعای خویش ازقرآن برهان اقامه کند . حجاج رو به سعید کرد وگفت : حالا بعد ازرهایی ازبند غل وزنجیر، برای مدعای خویش ازقرآن دلیل بیاوروگرنه گردنت را با شمشیرمی زنم !! سعید گفت : منتظرباش ، لختی ساکت شد چیزی نگفت ، حجاج باردوم سخن اش را تکرارکرد !! سعید گفت : منتظرباش ، بازلختی ساکت شد چیزی نگفت ، حجاج بارسوم با عصبانیت سخن اش را تکرارکرد !! سعید شروع کرد به سخن گفتن ، گفت : اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ، بسم الله الرحمان الرحیم . « ووهبنا له اسحاق ویعقوب کلا هدینا و نوحا هدینا من قبل ومن ذریته داوود وسلیمان و ایوب ویوسف وموسی وهارون وکذلک نجزی المحسنین » سعید ساکت شد روبه حجاج کرد گفت : بقیه آیه رابخوان ، حجاج ادامه را خواند « وزکریا ویحیی وعیسی والیاس کل من الصالحین »
سعید ازحجاج پرسید : چگونه خداوند نام عیسی را دراینجا آورد؟ حجاج پاسخ داد: چون از ذراری ابراهیم است . سعید بن جبیرگفت : اگرعیسی ازذراری ابراهیم است درحالی که عیسی پدرنداشت ازمادری به نام مریم با این همه فاصله به ابراهیم منتسب شد پس سزاوارتراست که حسن وحسین که نزدیک به پیامبرهستند وفقط یک مادرفاصله است به عنوان فرزندان پیامبرصلی الله علیه وآله ذکربشوند .
حجاج وقتی برهان سعید راشنید قانع شد دستورداد سعید را ده هزاردینارانعام کنند ودرهمان شب با مرکب به خانه اش ببرند .
عامرشعبی می گوید : هنگامی که صبح شد باخودم گفتم لازم است که به منزل این پیرمرد( سعید ) بروم وازاو معانی قرآن بیاموزم زیرا گمان می کردم که من برمعانی قرآن آشنا هستم لیکن الان برمن روشن شد که ازآن چیزی نمی دانم ، پس به سوی منزلش رفتم درمنزل نبود اورا درمسجد یافتم درحالی که هزاردینار را بین فقرا تقسیم می کرد ومی گفت . این ها ازبرکات امام حسن و حسین علیهما السلام است . ( بحارالانوارج43/229)
خامسا ، ابو الجارود نقل می کند . روزی به محضرامام باقرعلیه السلام مشرف شدم ، فرمود : ای ابوالجاروت ، مخالفین درحق امام حسن وحسین علیهما السلام چه می گویند ؟ عرض کردم : برما انکارمی کنند از این که حسن وحسین فرزندان پیامبرهستند !! امام باقرعلیه السلام فرمود: شما به چه برهانی برآن ها احتجاج می کنید ؟ عرض کردم : به قول خداوند عزوجل درمورد عیسی علیه السلام دلیل می آوریم .« ومن ذریته داود وسلیمان الی قوله ..وذکریا ویحیی وعیسی والیاس ...» عیسی راازذریه ابراهیم شمرد( وحال آن که عیسی پدرنداشت ازطرف مادرمنتسب به ابراهیم بود ) امام فرمود : آن ها چه جواب می دهند ؟ عرض کردم : آن ها میگویند گاهی فرزند دختر، فرزند است اما صلبی نیست ، امام فرمود : بازبه چه چیزی برآن ها احتجاج می کنید ؟ عرض کردم : برای آن ها حجت ازقول خداوند درآیه مباهله ذکرمی کنیم .« قل تعالوا ندعوا ابنائنا و ابنائکم ونسائنا ونسائکم ..» امام فرمود : آن ها چه جواب می دهند ؟عرض کردم : آن ها می گویند . گاهی درکلام عرب به دو پسری که ازیک مرد هستند ابنا ئنا گفته می شود وحال آن که پسریک مردند ، امام باقرعلیه السلام فرمود : قسم به خدا به تو دلیلی ازکتاب خدا می آموزم که آن دو (یعنی حسن وحسین ) فرزند صلبی پیامبرند واو رارد نمی کند جزکافر، عرض کردم فدایت شوم آن دلیل چیست ؟ فرمود : قول خداوند « حرمت علیکم امهاتکم وبناتکم و....وحلائل ابنائکم الذین من اصلابکم ...» (نساء آیه 23) ای ابوالجارود ازآن ها سؤال کن آیا ازدواج رسول الله با دختران حسنین حلال است ؟ اگردرجواب گفتند ، بله ، قسم به خدا دروغ گفته اند و فاجرشده اند ، اگرگفتند ، نه ، پس قسم به خدا آن دو فرزندان صلبی پیامبرند وبراو ازدواج با دختران حسنین حرام نشده مگربه علت صلبی بودن حسنین » . ( بحارالانوارج43/ 233)
امام هشتم علیه السلام درپاسخ به مأمون هم به آیه 23سوره نساء استلال کرده است . رجوع کنید ( بحارالانوارج25/ 232)
ازآنچه خواندیم ، آموختیم که امام حسن وامام حسین علیهما السلام فرزندان صلبی پیامبرند ولذا دراین فراز از زیارت عاشورا به آن حضرت چنین خطاب می کنیم « سلام برتو ای فرزند رسول الله » .
السلام علیک یا خیرة الله وابن خیرته
این فرازاز زیارت را مرحوم شیخ طوسی درکتاب گران سنگ مصباح المتهجد نقل نکرده است لیکن مرحوم مجلسی دربحارذکرکرده است .
دراین فرازاززیارت به امام چنین خطاب می کنیم « سلام برتوای برگزیده خدا و فرزندبرگزیده اش »
واژه خیرة ، اسم ازمصدراختیاراست مثل فدیه ازافتدا ، خیرة به فتح یا به معنای خیار، وخیاربه معنای اختیاراست . ( مصباح المنیر، مجمع البحرین ، واژه خیر)
پس واژه خیره به معنای اختیاروانتخاب و برگزیده است .
درقرآن مجید ، مشتقات این واژه درموارد عدیده به همین معنی بکاررفته است مثل قول خداوند « وربک یخلق ما یشاء و یختار وماکان لهم الخیرة » ( القصص آیه 68) و « واختارموسی قومه سبعین رجلا » ( الاعراف آیه 155) و « و انا اخترتک فاستمع لما یوحی » ( طه آیه 139) و« ولقد اخترناهم علی علم علی العالمین » ( الدخان آیه 32) و..
واژه دیگری که هم معنای با خیره است و درقرآن زیاد استعمال شده ، مشتقات کلمه صفوه و اصطفی است مثل قول خداوند « ان الله اصطفی آدم و نوحا وآل ابراهیم » ( آل عمران آیه 33) و« ان الله اصطفی لکم الدین » ( البقرة آیه 133)و..
واژه های دیگری که درمعنی با خیره مترادفند ودرروایات بکاررفته است مشتقات ارتضاء ، اجتباء است .پس می توانیم بگوییم که چهارکلمه متراذفند که درآیات وروایات استعمال شدند 1- اختیار 2- اصطفاء 3- اجتباء 4- اارتضاء .
حال بعد ازروشن شدن معنای خیره ، پرسشی مطرح است و آن اینکه مقصود ازاین کلمه درمتون اسلامی چیست ؟ وچه کسانی را شامل می شود ؟
مراد ازاین واژه درفرهنگ قرآن و روایات ، اشخاصی را که خدای سبحان به عنوان ممتازین انتخاب و اختیارکرد تا رابط بین خلق و خالق و ریسمان مستحکم بین بنده و خدا باشند.
اما چه کسانی هستند ؟ علاوه برآیاتی که نام عده ای را به عنوان برگزیدگان الهی برشمرد ، در روایات متعددی هم به آن پرداختند که ما به چند نمونه از روایات می پردازیم .
1- ازمولی امام حسن عسگری در ذیل آیه « ولقد اخترناهم علی علم علی العالمین » روایتی نقل شده است که آن حضرت ازپدرانش ازعلی بن ابی طالب ازرسول خدا صلی الله علیهم اجمعین نقل می کند که آن حضرت فرمود : « ان الله عزوجل اختارنا معاشرآل محمد و اختارالنبیین و اختار الملائکة المقربین وما اختارهم الا علی علم منه بهم ، انهم لایواقعون ما یخرجون به عن ولایته و ینقطعون به عن عصمته و ینقمون به الی المستخفین بعذابه ونعمته » یعنی : « همانا خدای عزوجل تمام ما آل محمد و انبیا و فرشتگان مقرب را برگزید و انتخاب نکرد مگرازروی شناختش به آن ها ، همانا آن برگزیدگان هیچ عمل نا شایسته ای انجام نمی دهند که سبب خروجشان ازولایت الهی شود وازعصمت الهی بریده گردند و سزا ببینند و جزو گروه سبک شماران به عذاب ونعمت الهی به شمارآیند. » (نورالثقلین ج4/ 629)
2- امام صادق علیه السلام ازپدرش باقرالعلوم او ازپدرانش ازمولی علی ازرسول خدا نقل می کند که آن حضرت فرمود : « همانا خداوند ازمیان روزها ، جمعه را برگزید ، ازمیان ماه ها شهر رمضان و از شب ها لیلة القدررا انتخاب کرد وازمیان مردم انبیا واز میان انبیا رسولان را اختیار نمود و ازمیان رسولان ، مرا وازمن علی را وازعلی حسن وحسین را واز حسین ، اوصیا را برگزید ،(وظیفه) آن ها ازقرآن ، تحریف گمراهان و مسلک باطلان وتأویل نادانان را نفی می کنند ، نهمیین ازاوصیا باطن شان است (یعنی درغیب است ) ظاهرشان قائم شان است ( یعنی آنی که ظهورمی کند امام قائم است ) واو ازتمام اوصیا افضل است . ( بحار الانوارچ36/ 373و372)
3- درفرازهای زیارت جامعه کبیره چنین آمده :« ....و عترة خیرة رب العالمین ورحمة الله وبرکاته ....اصطفاکم بعلمه وارتضاکم لغیبه و اختارکم لسره و اجتباکم بقدرته ..»
روایات بی شماری دراین زمینه نقل شده است که ذکرهمه شان دراینجا میسورنیست . رجوع کنید به ( بحارالانوارج23/228- 212و ج36/ 278و282و301 و294وج37/ 289- 108وج38/ 5، وج40/42 ،وج44/70و..)
ازآنچه ذکرشد، نتیجه می گیریم که امامان معصوم برگزیدگان خدا هستند تا جامعه را هدایت کنند وقرآن را ازتحریف گمراهان و مذهب باطلان حفظ کنند . و دراین فرازاز زیارت خطاب می کنیم « سلام برتو ای برگزید ه خدا و فرزند برگزیده اش ».
السلام علیک یابن امیرالمؤمنین وابن سید الوصیین
دراین فرازاززیارت درخطاب به امام حسین علیه السلام می گوییم « سلام برتو ای پسرامیرالمؤمنین وپسرآقای اوصیا »
دوکلمه دراین فراز است که باید مورد بررسی قرارگیرد 1- امیرالمؤمنین 2- سید الوصیین
اما امیرالمؤمنین : درباره او چند نکته باید مورد تحلیل وتبیین واقع شود . یکی این که آن لقب را رسول خدا صلی الله علیه وآله ازجانب پروردگار به علی بن ابی طالب داده است حتی دربرخی روایات آمده که خداوند درعالم ذرّ وقتی ازبندگان میثاق وعهد می گرفت ، لقب امیرالمؤمنین را برعلی گذاشت، جابرازامام باقر علیه السلام می کند . روزی امام باقر علیه السلام به من فرمود : « ای جابراگرجاهلین می دانستند که درچه زمانی علی به لقب امیرالمؤمنین نامیده شد حق او را انکارنمی کردند !! عرض کردم : کدام زمان بود ؟ امام فرمود : قوله (تعالی ) .« واذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم واشهد هم علی انفسهم ألست بربکم » وان محمدا رسولی وان علیا امیر المؤمنین ، سپس امام فرمود : ای جابر، قسم به خدا این چنین پیامبراسلام آورد » (بحارالانوارج37/333) پس این لقب امیرالمؤمنین را درواقع خداوند درعالم ذرّ به علی علیه السلام داد
نکته دوم درباره معنای امیرالمؤمنین است، میردرلغت به معنای آورنده خوارباراست ودراصطلاح به پادشاهان امیرمی گویند چون امرای دنیا تأمین کننده ارزاق وخوراک وخواربارمردم هستند،اما به علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین می گویند چون اوعلاوه برتأمین ارزاق وخوراک وخوابارجسمانی مردم، غذای روحانی و مایه حیات معنوی وخوراک فکری جوامع بشری بلکه تمام موجودات آسمان وزمین را ( اشاره به حدیث ام هانی که پیامبرفرمود : انه امیرفی الارض ، امیرفی السماء، بحارج38/2) به عهده دارد،واحدی غیراز ایشان را توان چنین کاری نیست ، اوباب دانش وحیانی است .ازامام باقرعلیه السلام پرسیدند : « یابن رسول الله لم سمی علی امیرالمؤمنین وهواسم ما سمی به احد قبله ولایحل لاحد بعده ؟ قال : لأنه میرة العلم یمتارمنه ولایمتارمن احد غیره ....» یعنی : ای پسرپیامبرچرا علی را امیرالمؤمنین نامیدند وحال آنکه احدی قبل از ایشان بدین نام نبودند و( این نام ) برکسی هم بعدا جایزنیست ؟ امام پاسخ دادند : چون اوتأمین کننده خوراک فکری جامعه بشری است احدی غیرازایشان را یارای چنین کاری نیست ». (بحارالانوارج37/ 294)
نکته سوم این که پیامبردرسال دهم هجری درهنگام بازگشت ازمکه درسرزمین غدیرخم ازجانب پرودگارمأمورشد تا علی را به عنوان امیرالمؤمنین ووصی وخلیفه اش به مردم معرفی کند که تمام علمای شیعه وسنی آن را نقل کردند .
مرحوم امینی اصل واقعه غدیرراچنین نقل کردند .
... فلما قضى مناسكه وانصرف راجعا إلى المدينة ومعه من كان من الجموع المذكورات و وصل إلى غدير خم من الجحفة التي تتشعب فيها طرق المدنيين والمصريين والعراقيين ، و ذلك يوم الخميس الثامن عشر من ذي الحجة نزل إليه جبرئيل الأمين عن الله بقوله : يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك . الآية . وأمره أن يقيم عليا علما للناس ويبلغهم ما نزل فيه من الولاية وفرض الطاعة على كل أحد ، وكان أوائل القوم قريبا من الجحفة فأمر رسول الله أن يرد من تقدم منهم ويحبس من تأخر عنهم في ذلك المكان ونهى عن سمرات خمس متقاربات دوحات عظام أن لا ينزل تحتهن أحد حتى إذا أخذ القوم منازلهم فقم ما تحتهن حتى إذا نودي بالصلاة صلاة الظهر عمد إليهن فصلى بالناس تحتهن ، وكان يوما هاجرا يضع الرجل بعض رداءه على رأسه وبعضه تحت قدميه من شدة الرمضاء ، وظلل لرسول الله بثوب على شجرة سمرة من الشمس ، فلما انصرف صلى الله عليه وآله من صلاته قام خطيبا وسط القوم على أقتاب الإبل وأسمع الجميع ، رافعا عقيرته فقال : الحمد لله ونستعينه ونؤمن به ، ونتوكل عليه ، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ، ومن سيئات أعمالنا الذي لا هادي لمن ضل ، ولا مضل لمن هدى ، وأشهد أن لا إله إلا الله ، وأن محمدا عبده ورسوله - أما بعد - : أيها الناس قد نبأني اللطيف الخبير أنه لم يعمر نبي إلا مثل نصف عمر الذي قبله ، وإني أوشك أن أدعى فأجبت ، وإني مسؤول وأنتم مسؤولون ، فماذا أنتم قائلون ؟ قالوا : نشهد أنك قد بلغت ونصحت وجهدت فجزاك الله خيرا ، قال : ألستم تشهدون أن لا إله إلا الله ، و أن محمدا عبده ورسوله ، وأن جنته حق وناره حق وأن الموت حق وأن الساعة آتية لا ريب فيها . وأن الله يبعث من في القبور ؟ قالوا : بلى نشهد بذلك ، قال : أللهم اشهد ، ثم قال : أيها الناس ألا تسمعون ؟ قالوا : نعم . قال : فإني فرط على الحوض ، وأنتم واردون علي الحوض ، وإن عرضه ما بين صنعاء وبصرى فيه أقداح عدد النجوم من فضة فانظروا كيف تخلفوني في الثقلين فنادى مناد : وما الثقلان يا رسول الله ؟ قال : الثقل الأكبر كتاب الله طرف بيد الله عز وجل و طرف بأيديكم فتمسكوا به لا تضلوا ، والآخر الأصغر عترتي ، وإن اللطيف الخبير نبأني أنهما لن يتفرقا حتى يراد علي الحوض فسألت ذلك لهما ربي ، فلا تقدموهما فتهلكوا ، ولا تقصروا عنهما فتهلكوا ، ثم أخذ بيد علي فرفعها حتى رؤي بياض آباطهما وعرفه القوم أجمعون ، فقال : أيها الناس من أولى الناس بالمؤمنين من أنفسهم ؟ قالوا : الله ورسوله أعلم ، قال : إن الله مولاي وأنا مولى المؤمنين وأنا أولى بهم من أنفسهم فمن كنت مولاه فعلي مولاه ، يقولها ثلث مرات ، وفي لفظ أحمد إمام الحنابلة : أربع مرات ثم قال : أللهم وال من والاه ، وعاد من عاداه ، وأحب من أحبه ، وأبغض من أبغضه ، وانصر من نصره ، واخذل من خذله ، وأدر الحق معه حيث دار ، ألا فليبلغ الشاهد الغايب ، ثم لم يتفرقوا حتى نزل أمين وحي الله بقوله : اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ، الآية . فقال رسول الله صلى الله عليه وآله : الله أكبر على إكمال الدين ، وإتمام النعمة ، ورضى الرب برسالتي ، والولاية لعلي من بعدي ، ثم طفق القوم يهنئون أمير المؤمنين صلوات الله عليه وممن هنأه في مقدم الصحابة : الشيخان أبو بكر وعمر كل يقول : بخ بخ لك يا بن أبي طالب أصبحت وأمسيت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة ، وقال ابن عباس : وجبت والله في أعناق القوم ، فقال حسان : إئذن لي يا رسول الله أن أقول في علي أبياتا تسمعهن ، فقال : قل على بركة الله ، فقام حسان فقال : يا معشر مشيخة قريش أتبعها قولي بشهادة من رسول الله في الولاية ماضية ثم قال : يناد بهم يوم الغدير نبيهم بخم فاسمع بالرسول مناديا هذا مجمل القول في واقعة الغدير وسيوافيك تفصيل ألفاظها ، وقد أصفقت الأمة على هذا وليست في العالم كله على مستوى البسيط واقعة إسلامية غديرية .
یعنی : رسول اعظم صلوات الله علیه وآله بعد ازاتمام حج ، مکه را ترک ، به سوی مدینه مراجعت کردند جمعیت انبوه حج گذاربا او همراه بودند به غدیرخم درجحفه رسیدند جایی که راه اهل مدینه و عراقی ها و مصری ها ویمنی ها جدا می شد روز پنج شنبه هیجدهم ذی حجه بود فرشته وحی جبریل امین ازجانب حق فرود آمد واین آیه را آورد : « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لایهدی القوم الکافرین » ای پیامبر، آنچه از پروردگارت برتو نازل شده است کاملا ( به مردم ) برسان و اگر نکنی ، رسالت او را انجام نداده ای وخداوند تو را از (خطراحتمالی ) مردم حفظ می کند ، و خداوند جمعیت کافران ( لجوج ) را هدایت نمی کند . ( مائده / 67)
پرودگارحکیم اورا امرکرد تا علی علیه السلام را ، رهبرمردم قرار دهد و آنچه را درباره ی علی نازل شده از مقام ولایت و وجوب اطاعتش برهمه ، به مردم برساند ، ناگهان دستور توقف از طرف پیامبرصلوات الله علیه وآله صادرشد مسلمانان با صدای بلند پیش افتادگان را دعوت به بازگشت کردند تا عقب افتاده گان نیزبرسند ، اوان ظهربود هوا بسیارگرم ، نه سایبانی درصحرا به چشم می خورد ونه سبزه و گیاه و درختی ، جزچند درخت بیابانی بدون برگ ، ازشدت گرما مقداری از لباس را روی سرو مقداری زیرپا می نهادند ، پارچه ای را بریکی ازآن درختان لخت و عریان افکندند تا سایبان برای پیامبرصلی الله علیه وآله باشد ، مؤذن پیامبراذان ظهررا گفت ، مرد و زن با شتاب برای نمازآماده شدند ، پیامبر نمازظهررا به جماعت خواند ، هنگامی که نمازپایان یافت پیامبرآنها را دعوت به نشستن کرد تا یک پیام تازه ای را ازجانب حق به آنها ابلاغ کند جمعیت عظیم بود آنانی که از پیامبرصلی الله علیه وآله فاصله داشتند قیافه ملکوتی آن حضرت را در لابلای مردم نمی توانستند مشاهده کنند ، لذا منبری ازجهازشتران ترتیب دادند پیامبرصلی الله علیه و آله برفرازآن قرارگرفت وبا صدای بلند سخن خویش چنین آغازکرد: « ستایش مخصوص خداوند است ، ما از او کمک می خواهیم ، و به اوایمان می آوریم ، و بر او توکل می کنیم ، و از شر نفس و زشتی کردارمان به او پناه می بریم ، آن خدایی که هدایت کننده کسی نیست که گمراه گشته ، وگمراه کننده کسی نیست که هدایت یافته ، وگواهی می دهم که معبودی نیست جز خداوند و محمد بنده و فرستاده اوست.
اما بعد : ای مردم ، خدای لطیف و خبیر مرا خبر داده که هیچ پیامبری عمر نکرده مگر به مقدار نصف عمر پیامبرقبل از خود، ومن نزدیک است( به سوی سفر آخرت ) خوانده شوم وجواب گویم ، وهمانا من مسؤل هستم و شما هم مسؤل هستید ، پس شما چه خواهید گفت ؟
مردم درجواب گفتند : گواهی می دهیم که تبلیغ کردی و پند دادی و کوشیدی ، خداوند پاداش نیکت دهد .
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود : آیا شما گواهی نمی دهید که معبودی جز خداوند نیست، و محمد بنده و فرستاده اوست ، وبهشت او حق و دوزخش حق است ، ومرگ حق است ، و قیامت خواهد آمد وشکی در آن نیست ، و خداوند همه کسانی را که در قبرها(مدفون ) هستند زنده خواهد کرد ؟
مردم گفتند :آری ، ما گواهی می دهیم .
رسول خد ا صلی الله علیه وآله فرمود : بارخدایا گواه باش .
سپس فرمود : آیا صدای مرا می شنوید ؟
مردم گفتند : آری .
فرمود : همانا من پیش از شما به حوض کوثر( درقیامت ) می رسم شما درکنار حوض برمن وارد می شوید عرض حوض کوثر به اندازه مسافت میان صنعاء و بصری ( ازآبادی های حوران در اطراف دمشق ) است درآن حوض ، جام های از نقره به تعداد ستارگان است ، حال بنگرید بعد ازمن ، نسبت به دو چیز گران سنگ ، که در میان شما بجا گذاشتم چگونه رفتار می کنید ؟
مردی ازمیان توده های انبوه جمعیت ، فریاد برآورد . یا رسول الله آن دوچیزنفیس چیستند ؟
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود : کتاب خدا که ثقل اکبر است طرفی از آن به دست خدای عزوجل است و طرفی به دست شما ، پس بدان چنگ زنید تا گمراه نشوید ، دیگری عترتم که ثقل اصغر است ، همانا خدای لطیف و خبیر مرا آگاه ساخته که این دو هرگز از همدیگر جدا نخواهند شد تا درکنار حوض به من برسند ، پس ازپروردگارم در باره آن دو مسئلت جستم ازآن دو پیش می افتید هلاک می شوید و از آن دو پس می افتید هلاک می شوید .
آنگاه رسول خدا صلی الله علیه وآله ، دست علی علیه السلام را گرفت وبلند کرد به طوری که سفیدی زیر بغل هردو دستش را ، مردم دیدند و همه علی را شناختند .
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود : ای مردم چه کسی از همه مردم نسبت به مؤمنین ، ازخود آنها سزاوارتر است ؟
مردم گفتند : خدا ورسولش داناترند .
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود : خدا مولای من است ، ومن مولای مؤمنانم ، ومن نسبت به آنان از خودشان سزاوارترم ، پس هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست . این چمله سه بار تکرار کرد . به نقل احمد رهبرحنبلی ها چهار بار تکرار کرد .
سپس رسول خدا فرمود : خداوندا ! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، و محبوب بدار آن کس که اورا محبوب دارد و مبغوض بدار آن کس که او را مبغوض دارد ، یارانش را یاری کن و آنان که ازیاری اش دریغ ورزیدند بی یاور باش ، وحق را همواره با علی همراه ساز .
بعد فرمود : آگاه باشید ، همه حاضران باید این پیام را به غایبان برسانند .
برحسب نقل راویان حدیث ، هنوز مردم متفرق نشده اند که فرشته وحی جبریل امین فرود آورد واین آیه را برپیامبر صلی الله علیه وآله خواند : « الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا » ( مائده /3) یعنی امروز آیین شما راکامل ونعمت خود را برشما تمام کردم واسلام را آیین برگزیدم .
دراین هنگام پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود : « الله اکبرعلی اکمال الدین و اتمام النعمة و رضی الرب برسا لتی و الولایة لعلی من بعدی » خدا بزرگتر است براکمال دین ، و اتمام نعمتش برما ، وپروردگار به رسالت من و ولایت علی از بعد من خشنود گشت . »
بعد مردم به محضرعلی مشرف شدند وبه او تبریک و تهنیت گفتند ، از افراد سرشناسی که به او تبریک گفتند ابوبکر و عمر بودند ، بعد شاعر معروف ، حسان بن ثابت چند بیت شعری در مورد واقعه غدیر درآنجا انشاد کرد که رسول خدا صلی الله علیه وآله درحقش دعا کرد . ( الغدیر ج1 / 42 ) رجوع کنید به( بحارج37/253- 108)
چهارمین نکته اینست که واژه امیرالمؤمنین مختص به علی بن ابی طالب است احدی حق ندارد چنین لقبی را برشخصی بدهد .
روایات متعددی براین مدعا دلالت دارد که ما به بعضی از آن ها اشاره می کنیم .
1- امام هادی ازپدرانش ازعلی ازرسول خدا صلی الله علیهم اجمعین نقل می کند ، که پیامبرفرمودند : « لما اسری بی الی السماء کنت من ربی کقاب قوسین او ادنی ، فأوحی الیّ ربی ما اوحی ، ثم قال : یا محمد اقرء علی علی بن ابی طالب علیه السلام امیرالمؤمنین ، فما سمیت به احدا قبله ولا اسمی احدا بعده » یعنی : « وقتی مرا به سوی آسمان بردند (معراج) به خداوند به دوقوس یا کمترنزدیک شدم پس پروردگارم به من آنچه لازم رساند ، سپس فرمود: ای محمد بخوان برعلی بن ابی طالب علیه السلام ، امیرالمؤمنین را ، من احدی را قبل ایشان به این نام ، ننامیدم ، و احدی را ، بعد ازایشان هم ، به این نام ، نمی نامم ». (بحارالانوارج 37/290)
2- امام صادق عایه السلام نقل می کند ، مردی برامام حسین علیه السلام وارد شد عرض کرد: « السلام علیک یا امیرالمؤمنین » آقا امام حسین برروی دوپایش ایستاد وفرمود : ساکت شو!! این اسم شایسته کسی نیست جزعلی بن ابی طالب که به این نام ، نامید ه شده است ، ونامیده نشده به این نام احدی غیرعلی که راضی باشد به این نام مگرکسی که هرزه دهنده باشد اگرخودش هرزه کارنباشد ، واین قول خداوند ( درحق آن ها) درکتابش است .« ان یدعون من دونه الااناثا وان یدعون الاشیطانا مریدا » (نساء آیه 117) ، آن مردپرسید : قائم شما به چه نامی خوانده می شود ؟ فرمود : به اومی گویند : « السلام علیک یا بقیة الله السلام علیک یابن رسول الله » . ( بحارالانوارج37/332و331)
3- آقا علی بن طالب علیه السلام نقل می کند . « روزی برپیامبروارد شدم دیدم ابوبکر و عمر و عایشه درکنارش نشسته اند من ما بین پیامبر و عایشه نشستم ، عایشه به من گفت : چته ای علی برای تو جای نشستن نبودمگراین که بردوزانویم بنشینی ؟!! پیامبرپشت عایشه را زد وگفت : ای عایشه ،مرا درمورد برادرم ،(یعنی علی) آزارمده ، همانا اوامیرالمؤمنین و سید المسلمین و قائد الغرالمحجلین است ، خداوند اورا درروز قیامت برصراط می نشاند پس او دوستدارانش به بهشت ودشمنانش را به جهنم وارد می کند .» ( بحارج37/330و329) روایات زیادی دراین مورد است رجوع کنید به ( همان منبع / 340- 290)
این ها فشرده ای ازتحقیق وتفسیر، درمورد قسمت اول این فراززیارت بود که چهارنکته مهم را دررابطه با واژه امیرالمؤمنین ذکرکردیم ،امیداست مورد استفاده اهل تحقیق به ویژه جوانان دلباخته دانش دوست قرارگیرد.
اما تفسیرقسمت دوم این فراززیارت یعنی :« وابن سید الوصیین » . چند نکته مهم دراین جمله را، باید تحقیق وتحلیل وتفسیرکنیم.
نکته اول اینکه چرا اورا سید الوصیین می نامند ؟ سید به معنای آقا ست ، چون مولی علی علیه اسلام برهمه وصی انبیا ،افضل است ، اورا سید الوصیین یا سید الاوصیاء نامیدند .ام هانی خواهرعلی بن ابی طالب نقل میکند ، به رسول خدا عرض کردم : « یا رسول الله ان ابن امی یؤذینی – تعنی علیا – فقال النبی صلی الله علیه وآله : ان علیا لایؤذی مؤمنا ، ان الله طبعه یوم طبعه علی خلقی ، یا ام هانی ، انه امیرفی الارض ، امیرفی السماء ، ان الله جعل لکل نبی وصیا فشیث وصی آدم ویوشع وصی موسی ، وآصف وصی سلیمان ، وشمعون وصی عیسی ، وعلی وصیی ، وهو خیرالاوصیاء فی الدنیا والآخرة ، وانا صاحب الشفاعة یوم القیامة وانا الداعی وهو المؤدّی » یعنی : یارسول الله ، فرزند مادرم مرا اذیت می کند – یعنی علی - ، رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود : همان علی مؤمنی را اذیت نمی کند ، بدرستی که خداوند سرشت علی را درروزآفرینش برخلق وخوی من آفرید ، ای ام هانی ، همانا علی امیردرزمین و آسمان است ، بدرستی که پروردگاربرای هرنبی ای وصی ای قرار داده است ، پس شیث وصی آدم ، و یوشع وصی موسی ، وآصف وصی سلیمان ، وشمعون وصی عیسی ، وعلی وصی من است ، واو بهترین اوصیا دردنیا وآخرت است ، ومن صاحب شفاعت درروزقیامتم ، ومن دعوت کننده ام واو رساننده است .» ( بحارالانوارج38/ 2)
نکته دوم اینکه مقصود ازوصیت چیست ؟ به عبارت دیگرآیا وصیت آن حضرت فقط درامورفردی و مالی است یا مربوط به امورجامعه وامامت ورهبری مردم است ؟ آنچه ازکلمات گوهرباررسول گرامی صلی الله علیه وآله استفاده می شود این که آن حضرت علاوه بروصی درامورفردی ومالی ، وصایت وخلافت برمردم را به عهده داشتند وبرای رسول الله این امردوم مهم بود زیرا اگرمقصود آن حضرت فقط وصی درکارهای شخصی بود معنی نداشت درمیان مردم مطرح کنند وازافراد متعدد ومختلف درخواست کند که برعلی به عنوان امیرالمؤمنین سلام کنند ( بحارج38/1و2و12و16و17و18و19و ج 37/291و290و..)علاوه برآن ، قراینی درخود سخنان پیامبروجود دارد براین که مقصود پیامبر، وصایت دررهبری بود وآن قرینه ، ذکراوصیای بعد ازعلی تا امام زمان است مانند روایت ابن عباس ازپیامبرکه فرمود : « انا سید النبیین وعلی سید الوصیین وان اولیائی اثنا عشر اولهم علی بن ابی طالب وآخرهم القائم » (بحارج36/243) و همچنین روایت علی علیه السلام ازپیامبرکه فرمود : « الائمة بعدی اثنا عشر، اولهم علی بن ابی طالب و آخرهم القائم ، هم خلفائی و اوصیائی و اولیائی و حجج الله غلی امتی بعدی المقربهم مؤمن ، و المنکرلهم کافر» (بحارج36/ 245) ازهمه این ها مهمتر، بیان آن حضرت دراولین محفل دعوت خویشاوندان ، درخانه ام المؤمنین خدیجه ، که دربحث نکته سوم خواهد آمد ، درآنجا پیامبرتعبیربه « ... و یوازرنی و یکون ولیّی و وصیّی بعدی وخلیفتی فی اهلی ...» کرده است .
علاوه برروایات بی شمار ، شعرا و رجزگویان درمیدان جنگ ازدوست ودوشمن ، نیز درسخنان شان به آن می پرداختند ما دراین جا رجز جوانی ازبنی ضبّة که جزودشمنان علی بود ودرجنگ جمل ازیاران عایشه به شمارمی آمد ، دررجزش چنین سرود ه است .
نحن بنی ضبّة اعداء علیّ ذاک الذی یعرف قدما بالوصیّ
وفارس الخیل علی عهد النبیّ ما انا عن فضل علیّ بالعمیّ
لکنت أفعی ابن عفان التقی ان الولیّ طالب ثارالولیّ
ما بنی ضبه دشمان علی هستیم آن کسی که اززمان قدیم به وصی معروف بود
او جنگجو شجاعی درزمان نبی بود من ازفضل علی نا آگاه نیستم
درصدد هستم تا روح عثمان بن عفان پرهیزگاررا خوشبو کنم همانا ولی خواستارخون بهاء ولی است .
( بحار الانوارج38/ 21) برای آگاهی بیشتر ازاشعارورجز،رجوع کنید به ( همان منبع / 26- 20)
نکته سوم اینکه آغازین این وصایت درکجا ودرچه زمانی بوده است ؟ دانشمندان و مورخان و مفسران سنی وشیعه نقل کردند وقتی آیه « وانذرعشیرتک الاقربین » ( شعراء آیه 214) برپیامبروحی شد خداوند اورا مأمورکرد تا خویشاوندانش را به آیین خود دعوت کند، پییامبربه علی بن ابی طالب علیه السلام که درآن روزسیزده یا پانزده سال داشت ، دستور داد که غذایی مهیا کند وهمراه آن شیری نیزترتیب دهد ، آنگاه چهل نفرازسران بنی هاشم را را دعوت کرد وتصمیم گرفت درضمن پذیرایی ازمهمانان ، آنان را دعوت به توحید ویکتا پرستی کند ولی متأسفانه پس ازصرف غذا پیش ازآنکه پیامبرآغازسخن کند ابولهب با سخنان بی مغزوبی اساس ، متانت مجلس را ازبین برد پیامبرمصلحت ندید درآن روزسخنی را مطرح کند لذا فردا آن روز، دوباره برنامه خویش را تکرار کرد پس ازصرف غذا ، رو به خویشاوندان کرد بعد ازستایش پروردگارو وحدانیت او ، سخنان مهمی را ایراد کرد آنگاه فرمود : یا بنی عبد المطلب انی انا النذیر الیکم من الله عزوجل فأسلموا و اطیعونی تهتدوا ثم قال : من یواخینی و یوازرنی و یکون ولیّی و وصیّی وخلیفتی فی اهلی ویقضی دینی ؟ فسکت القوم ، فأعادها ثلاثا ، کل ذلک یسکت القوم و یقول علیّ انا ، فقال فی المرة الثالثة انت ، ...» ( مجمع البیان ج7/ 206، نورالثقلین ج4/ 67و ....)
نتیجه بحث این شد که نام امیرالمؤمنین مختص به مولی علی علیه السلام است ودرعالم ذرّ خداوند بربند گان عهد گرفت تا علی امیردرزمین وآسمان باشد ورسول گرامی درسال دهم مأمور ابلاغ علنی به مردم شد و او سید و آقای اوصیا ست که پیامبراورا جانشین خویش ازآغازین بعثت معرفی کرده است .
السلام علیک یابن فاطمة سیدة نساء العالمین
دراین فرازاززیارت درخطاب به امام می گوییم : « سلام برتوای پسرفاطمه سیده زنان جهان »
دونکته مهم دراین جمله وجود دارد که باید تحقیق وتفسیر کنیم 1- معنای فاطمه 2- سیدة نساء العالمین
اما نکته اول ، ما می دانیم که برای دخت گرامی پیامبر، اسامی و القاب وکنیه های متعدد نقل شده ، معروف ترین و مشهورترین اسم آن حضرت ، فاطمه است .
چرا نامش را فاطمه نامیدند ؟ دربررسی ازمضامین روایات مأثوره ازمعصومین علیهم السلام پنج وجه می توان ذکرکرد.1- برگرفته ازنام خداست . درحدیثی رسول گرامی به فاطمه چنین فرمود : « شقّ الله لک یا فاطمة اسما من اسمائه فهو الفاطر وانت فاطمة وشبهه » یعنی : « خداوند برای تو نامی ازنام هایش را شکافت اوفاطراست تو فاطمه هستی وشبه اش » ( بحارالانوارج43/15)
2- به معنای بریدن است یعنی: خداوند، دوست داران آن حضرت را ازآتش جهنم جدا می کند . ابوهریره ازرسول خدا نقل می کند . که آن حضرت فرمود : « انما سمیت فاطمة فاطمة لان الله عزوجل فطم من احبها من النار» ( همان منبع / 15)
3- مبرا ازعادت یعنی قطع ازعادات زنانه .
4-جدای به علم یعنی ممتازبه علم ، اوبه واسطه دانش الهی ازدیگرزنان جدا وممتازبود .برمعنای سوم وچهارم روایت امام باقرعلیه السلام دلالت دارد . امام چنین فرمودند : « لما ولدت فاطمة علیها السلام اوحی الله عزوجل الی ملک فانطلق به لسان محمد صلی الله علیه وآله فسماها فاطمة ، ثم قال . انی فطمتک بالعلم و فطمتک عن الطمث ، ثم قال ابوجعفرعلیه السلام : والله لقد فطمها الله تبارک وتعالی بالعلم و عن الطمث بالمیثاق » یعنی : هنگامی که فاطمه علیه السلام متولد شد خداوند عزوجل به فرشته ای وحی فرستاد زبان پیامبرگویا شد اورا نام فاطمه نهاد ،سپس خداوند فرمود: همانا من تورا به سبب دانش الهی ازدیگرزنان جدا ساختم ( یعنی خداوندعلوم ربانی را ازبدوآفرینش به او آموخته ویا مقصود ارتضاع به علم الهی که ازدانش بشری بی نیاز شدی ) وازعادت زنانه مبرا کردم ، بعد امام باقر فرمود : قسم به خدا ، خدای تبارک وتعالی او را به علم و ازعادت زنانه درعالم میثاق ( یعنی عالم ذرّ ) جدا ساخت .( بحارج43/13)
5- بریده (مبرا) ازشر، امام صادق علیه السلام فرمود : « تدری ایّ شیء تفسیر فاطمة قال : فطمت من الشر» یعنی : « می دانی تفسیرفاطمه چیست فرمود : بریده( مبرا) ازشر است .» ( بحارج43/16)
پس نام فاطمه متخذ ازنام پروردگارست و او ازتمام پلیدی و قذارت و بدی و شر و عذاب جهنم دوراست حتی دوستارانش هم ازآتش جهنم دورمی باشند .
اما نکته دوم دروجه لقب دادن فاطمه به سیدة نساء العالمین است ، احادیث بی شماری براین دلالت دارد ازآن جلمه وصایا پیامبر به علی علیه السلام است . رسول خدا فرمود : « ان الله عزوجل اشرف علی الدنیا فاختارنی منها علی رجال العالمین ثم اطلع الثانیة فاختارک علی رجال العالمین بعدی ثم اطلع الثالثة فاختارالأئمة من ولدک علی رجال العالمین بعدک ثم اطلع الرابعة فاختار فاطمة علی نساء العالمین » یعنی : « همانا خداوند عزوجل بردنیا نگریست پس مرا برمردان چهان برگزید ، سپس باردوم بردنیا نگریست پس تورا بعد ازمن ، برمردان جهان برگزید ، سپس بارسوم بردنیا نگریست فرزندانت را بعد ازتو، برمردان جهان برگزید ، سپس بارچهارم بردنیا نگریست فاطمه را برزنان جهان برگزید .» ( بحارج43/26)
ونیزابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل می کند . « همانا رسول خدا روزی نشسته بود، درکنارش علی و فاطمه و حسن و حسین گرد آمدند ، پیامبر فرمود : بارخدایا ، تو می دانی که این ها اهل بیت من و گرامی ترین مردم برای من هستند پس دوست بدار کسی که آن ها را دوست دارد ، و مبغوض بدار کسی که آن ها مبغوض دارد ، ومحبوب بدار کسی که اهل بیتم را محبوب دارد ودشمنان شان را دشمن بدار و یارانش را یاری کن وآن ها را ازتمام پلیدی پاک گردان وازهرگناهی معصوم دار و به روح قدوست تأیید فرما .
سپس فرمود : ای علی تو امام امتم و خلیفه وجانشین من پس ازمن برآن ها هستی ، و قائد مؤمنین به سوی بهشت می باشی وگویا به دخترم فاطمه می نگرم که برروی شتری برگزیده ازنور به سوی قیامت می آید درسمت راستش هفتاد هزارفرشته و درسمت چپ اش هفتاد هزارفرشته ودرجلویش هفتاد هزارفرشته و درپشت سرش نیزهفتاد هزار فرشته اوراهمراهی می کنند تا زنان مؤمنه را به بهشت روانه سازند .
پس هرزنی که نمازهای پنجگانه شبانه روزی خویش را بخواند و درماه مبارک رمضان روزه بگیرد و حج خانه خدا را بجا آورد و زکات مالش را بدهد و شوهرش را اطاعت کند و علی را پس ازمن ولی اش قبول کند به شفاعت دخترم فاطمه وارد بهشت می شود و همانا او سیده زنان جهان است .
برخی پرسیدند : یارسول الله آیا زهرا سیده زنان عصرخودش است ؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود : آن برای مریم بنت عمران است ، اما دخترم فاطمه سیده زنان جهان ازاولین تا آخرین روزگاراست و همانا وقتی او ( فاطمه ) درمحراب به عبادت می ایستد هفتاد هزار فرشته مقرب بر او درود می فرستند وبه او ندا می دهند به آنچه مریم را، فرشته گان صدا می زدند و می گویند : ای فاطمه « ان الله اصطفا ک وطهرک واصطفاک علی نساء العالمین » ... یعنی : « همان خداوند توای فاطمه را برگزید وپاک قرارداد وبرزنان جهان برگزید. » ( بحارج43/24) وروایات بی شماری که دراین مورد نقل شده است رجوع کنید به ( بحارج43/80-19 )
ازنوشتاربالا آموختیم که چرا به فاطمه ، فاطمه می گویند و اوسیده زنان جهان ازبدو آفرینش تا روزقیامت است .
السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره و الوترالموتور
دراین فرازاز زیارت چنین خطاب می کنیم « سلام برتو ای خون خدا وپسرخون خدا و آن کشته ای که انتقام خونت را هنوزنگرفتند.
دراین فرازسه مطلب باید مورد بررسی قراربگیرد یکی اینکه مقصود ازثأرووترالموتورچیست ؟ دوم اینکه چرا به اوثارالله می گویند ؟ سوم اینکه خون خواه شان چه کسی است ؟.
اما مطلب اول ،الثأر: الطلب بالدم وقیل الدم .یعنی طلب خون وبعضی گفتند خود خون را می گویند . ( لسان العرب ج4/ 97)
الثأر و الثورة : الذحل . یعنی خون خواهی بعد می گوید : ثائربه معنای کشته ای که برخونش باقی نمی ماند تا اینکه خون خواهی شود ودراین جا وابن ثأره نیست بلکه وابن ثائره است که تحریف شده است والله اعلم . ( مجمع البحرین /234 )
الوتر: «بفتح الواو وکسرها الظلم فی الذحل ، قال الحیانی : اهل الحجاز یفتحون فیقولون وتر، وتیم واهل نجد یکسرون فیقولون وتر.....والموتورالذی قتل له قتیل فلم یدرک بدمه » یعنی : « وترراهم به فتح واو وهم به کسرمی خوانند اهل حجازبه فتح می خوانند اما تیم ونجد به کسرمی خوانند .....موتوربه معنای کشته ای انتقام خونش را نگرفتند .» ( لسان العرب ج5/274)
الوتر: بالفتح الذحل اعنی الثأریعنی : وتر به فتح واوبه معنای ذحل است یعنی خون خواهی . (مجمع البحرین /291)
واژه ثأربه دو معنی آمده یکی خون خواهی دیگرخون ، دراینجا مقصود ازآن خون است نه خون خواهی چرا؟ چون درجمله بعدی والوترالموتورآمده است که به معنای کشته ای که انتقام خونش هنوزگرفته نشده است ، انتقام خون حق ولی دم است ، آنی که کشته شده خون خواه نیست خون خواه ولی اوست وما دراینجا به مولی امام حسین خطاب می کنیم ومی گوییم « سلام برتو ای خون خدا وپسرخون خدا » پس ثأردراینجا به معنای خون است والوترالموتوربه معنی کشته ای که انتقام خونش راهنوزنگرفتند . این فشرده ای ازبحث درباره نکته اول بود.
اما مطلب دوم ، چرا به امام ثارالله وابن ثاره می گویند؟ به دو وجه یکی این که چون خون شان درراه خدا واحیای دین واحقاق حق ونفی ظلم واقامه عدل ودفاع ازسنت وسیره جدشان ، نثارکردند خون بها ی شان خود خداست لذا به امام حسین خطاب می کنیم : سلام برتو ای خون خدا وپسرخون خدا ، مقصود ازپسرخون خدا پدربزرگوارش است که درمحراب عبادت خونش را نثارخدا کرد خون بهای شان خود خداست دوم این که چون خون شان را درراه خدا نثارکردند خون خواه اصلی شان خود خداست که انتقام شان ازکشندگانشان می گیرد .
اما مطلب سوم ، هرخونی که به ناحق برزمین ریخته می شود دارای ارزش است خدای سبحان برای او ولی دم مشخص نموده است تا خون خواهی کند. « من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا نصیرا فلایسرف فی القتل انه کان منصورا » ( سوره الاسراء آیه 33)درواقعه عاشورا ،ولی دم امام حسین علیه السلام چه کسی است ؟ درپاسخ باید گفت . ولی دم امام حسین علیه السلام ، امام زمان علیه السلام است براین مدعا ،علاوه برروایات متعددی که وارد شده است ، دردو فرازاززیارت تصریح به آن گردید : یکی« ....ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصورمن اهل بیت محمد صلی الله علیه وآله » و دیگری « ...امام هدی ظاهرناطق بالحق ...»
اما روایات وارده دراین که ولی دم امام عصراست . 1- امام باقرعلیه السلام درتفسیرآیه 33سوره اسراء « من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا نصیرا فلایسرف فی القتل انه کان منصورا » چنین فرمودند : « هوالحسین بن علی علیهما السلام قتل مظلوما ونحن اولیاء ه و القائم منا اذا قام طلب بثأرالحسین علیه السلام فیقتل حتی یقال قد اسرف فی القتل ، وقال : المقتول الحسین ، وولیه القائم ، والاسراف فی القتل ان یقتل غیرقاتله ، انه کان منصورا ( ای) فانه لایذهب من الدنیا حتی ینتصربرجل من آل رسول الله علیم السلام یملأ الارض قسطا وعدلا کما ملئت جورا وظلما » یعنی : « آن مظلوم حسین بن علی است که مظلومانه کشته شد وما اولیای خون او هستیم وقائم ما وقتی قیام کند ازکشندگان حسین بن علی خون خواهی می کند ، آن قدرمی کشد تا این که می گویند درخون خواهی اسراف کرده است ( درواقع چنین نیست چون امام علاوه برکشندگان ، ان های که راضی به فعل قاتلین بودند را نیز می کشد برحسب روایت « من رضی بفعل قوم فهومنهم » بحارج45/295 ) امام باقرفرمود : مقتول حسین است وولی دمش قائم است اسراف درقتل این که غیرقاتلین افرادی که راضی به آن جنایت بودند را نیز می کشد اویاری شده است ، پس دنیا به پایان نمی رسد تا این که یاری می شود به مردی ازآل رسول که زمین راپر ازعدل ودادمی کند همان گونه که پرازجور و بی داد بود .» ( بحارالانوار44/218)
2- مردی ازامام صادق علیه السلام پرسید : معنای آیه « من قتل مظلوما قدجعلنا لولیه سلطانا فلایسرف فی القتل » چیست؟امام فرمود : « ذلک قائم آل محمد یخرج فیقتل بدم الحسین بن علی فلوقتل اهل الارض لم یکن سرفا « فلایسرف فی القتل » لم یکن لیصنع شیئا یکون سرفا ثم قال ابوعبدالله علیه السلام : یقتل والله ذراری قتلة الحسین بفعال آبائها » یعنی : « آن ولی خون ، قائم است که ظهورمی کند و به خون خواهی حسین می کشد اگرتمام اهل زمین را بکشد اسراف نکرده است مقصود ازآیه « فلایسرف فی القتل» فرمود : اینست که کاری را که اسراف باشد اصلا امام زمان انجام نمی دهد ،بعد امام صادق فرمود : قسم به خدا نسل های کشندگان حسین را به خاطررضایت شان به کارپدران شان می کشد ». ( بحارج45/298)
3- امام باقرعلیه السلام درکیفیت تعزیت وتسلیت مؤمنین به همدیگردرروزعاشورا ،چنین دستور فرمودند : بگویید « عظم الله اجورنا بمصابنا الحسین علیه السلام وجعلنا وایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد صلی الله علیه وآله » ( بحارج100/2909) امام باقردراین تعزیت تصریح کردند که ولی خون اما مهدی علیه السلام است .
ازآنچه به رشته تحریردرآمد آموختیم که مقصود ازثارالله چیست ؟ وولی خون امام حسین چه کسی است اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه .
السلام علیک و علی الارواح التی حلت بفنائک
دراین فرازشریف اززیارت به امام عرض می کنیم « سلام برتو وبرارواح شهیدانی که درآستانت فرود آمدند »
دراین فراز سه مطلب را باید تحقیق وتفسیر کنیم . 1- ارواح 2- حلّت 3- فناء
اما ارواح جمع روح است ،روح موجود لطیف وظریفی است که علاوه بردمیدن حیات بربدن ، نقش اساسی را درزندگی بشرایفا می کند ، برای آشکارشدن آن ، لازم می دانم درباره روح هشت نکته را به نحو فشرده ذکر کنم تا حقیقت آن برای ما موضح ومبرهن و مستدل گردد .
1- حقیقت روح غیرازماده وبدن است ،انسان موجودی مرکب ازروح وبدن است ، روح جوهری مستقل ازماده می باشد ، دلیل آن آیات وروایات است وازآن جمله قول خداوند عزوجل درمورد خلقت نخستین انسان « فاذا سویته ونفخت فیه روحی فقعوا له ساجدین » ( الحجرآیه 29وص آیه 72) یعنی : « هنگامی که اورا موزون کردیم دراو روح را دمیدیم پس فرشته گان دربرابراو به سجده افتادند ».
درآیه به طورصریح اشاره می کند وقتی روح را دراو دمیدیم فرشته گان درمقابل او به سجده افتادند دوحقیقت ازاین آیه استفاده می شود یکی این که حقیقت روح غیرازماده وبدن است چون خدای سبحان بعد ازموزون کردن بدن ، روح را دراودمید دیگرآن که روح اساس حیات انسان وبقای آن و هویت اوست زیرا فرشته گان بعد ازنفخ روح دربدن به سجده افتادند . آیات وروایات متعددی براین دوحقیقت دلالت داردکه این جا مجال بحث ازتک تک آن ها نیست .
2- آیا روح موجودی است واقعی یا خیر؟ درپاسخ به آن باید گفت : بله روح موجودی است واقعی که علاوه بردلیل نقلی ازآیات وروایات ، برهان عقلی برآن دلالت دارد وآن این که آثاروافعالی ازانسان صادرمی شود که اینها ، یا مربوط به ماده است یا بدن وجسم یا روح ؟
اگرازآثارماده باشد مخالف با برهان فلسفی است چون درفلسفه ثابت شد که ماده قابلیت محض است امکان ندارد که منشأ آثارباشد ، اگرازآثارجسم باشد بازهم مخالف با برهان فلسفی است زیرا جسم درتمام افراد مشترک است باید آثارنیزدرهمه افراد مشترک باشد وحال آن که آثارمتفاوت ومختلفند، پس نتیجه می گیریم که مال روح می باشد پس روح موجود واقعی دارای آثاراست .
3-آیا روح موجود مجرد است یاخیر؟ چهارنظریه درمورد روح وجود دارد .
الف - برخی معتقدند روح درآغازین پیدایش وبقا ءاش جسمانی بود که دراصطلاح به آن فلسفه می گویند : جسمانیة الحدوث والبقاء، یعنی : روح دربدو وجودش، موجود جسمانی بود ودربقاء اش هم جسمانی است ، این ها می گویند : انسان یک موجود مادی دارای حیات است وجانداری تکامل یافته که با گذشت دوران های تحول تکاملی دارای مغزفعال گشته وبه وسیله سلول ها وتشکیلات مخصوص عصبی مغز، فعالیت ظریفی مانند اندیشه و تخیل وغیرذلک انجام می دهد وهیچ گونه حقیقتی مجردی به نام روح درانسان وجود ندارد ، این نظریه ازجانب گروه ای ازمتکلمین قدیم وگروه طباعیه و دهریه مطرح بوده است که خدای سبحان درسوره جاثیه آیه 25ازقول آن ها چنین نقل می کند : « ماهی الا حیاتنا الدنیا نموت ونحیا وما یهلکنا الا الدهر»
وازقرن هیجدهم ونوزدهم دارای پیروانی درغرب بوده وهم اکنون نیز برخی ازدانشمندان غربی به آن معتقتدند .
ب- عده ای دربرابرقول اول می باشند و معتقدند که روح درآغازین پیدایش وبقاء اش مجرد وروحانی است ، که دراصطلاح فلسفه به آن می گویند : روحانیة الحدوث والبقاء ، یعنی روح دربدو وجودش ، موجود روحانی بود ودربقاءاش نیزروحانی است ، این ها می گویند : روح حقیقتی است که ازعالم ماورای طبیعت فرود آمده ودراین جهان طبیعت ، مدتی معین ومشخص ، دمساز بدن می گردد سپس ازاو جدا و به همان جایگاهش برمی گردد ، این نظریه ازارسطو است وپیروان اورا مشایین می گویند .
ج- گروهی معتقدند که روح موجودی است دربدوپیدایش روحانی ودربقاءاش جسمانی شد ، که در اصطلاح فلسفه به آن می گویند : روحانیة الحدوث جسمانیة البقاء ، یعنی : روح درآغازین وجودش مجرد روحانی طاهربود ولیکن دراثردمسازشدن با بدن ، حقیقت اش تغییروبه صفات نباتی وحیوانی مبدل گشت وجسمانی شد نه جسم ، زیرا بین این دو فرق است مقصود ازجسمانی شدن اینست که تعلق به اجسام ولوازم آن پیدا کرد نه این که خودش جسم شده باشد ، این نظریه ازطرف گروه اهل تناسخ مطرح است که می گویند : نوراسپهند در بدو امرطاهر وروحانی بود بعد دربدن انسان وارد شد و صفات بدن را گرفت .
مولوی درشعرش به این مسلک اشاره دارد .
این بخاک اندرشد وکل خاک شد وان نمک اندرشد وکل پاک شد
د- نظریه چهارم ازملاصدرا وپیروان حکمت متعالیه است ، که می گویند : روح درآغازین پیدایش ، جسمانی بود، دراثرترقی وتکامل وطی مراحل ازگذرگاه ماده وقوانین اش ، ازآن بی نیازگردید وبه حالت تجرد درآمد ودراثراین تکامل ، آماده پذیرش شعاع روح ملکوتی گشته وشایسته بقای ابدی گردیده است ، که دراصطلاح فلسفه به آن می گویند : جسمانیة الحدوث روحانیة البقاء عنی روح دربدو وجودش جسمانی بود بعد دراثرترقی وتکامل ، تجرد یافته است .
مرحوم ملاصدرا درتبیین وتفسیرنظریه خویش بحث مفصلی را مطرح کرده که فشرده اش را دراین جا ذکرمی کنیم ، او چنین می گوید : وقتی ما یک نطفه را مورد تحلیل فلسفی قرار می دهیم ازجانب مبدء فعال ، کمالاتی به این نطفه افاضه شده است 1- صورت معدنیه ، یعنی : مواد خاک که به صورت معدن خاکی تعبیرمی شود، وظیفه این صورت ، محافظت برترکیب ماده و افاده مزاج است 2- صورت نباتی ، یعنی : صورت گیاهان وخوراکی و...، وظیفه اش دمیدن حیات است 3- صورت حیوانی ، که دراثرتغییروتحول ، ازحالت ماده جدا وبه حالت تجرد تبدیل می شود وسپس منشاء ادراک واندیشه وتدبیروتأثیرمی شود. برای آگاهی بیشتربه اسفارج8/147 مراجعه کنید .
ازبرخی آیات وروایات را هم می توان به عنوان دلیل برمدعای ملا صدرا ذکرکرد .ازآن جمله قول خداوند درسوره مؤمنون آیه 14-12 «... ثم انشأناه خلقا آخر» که مراحل ترقی وتکامل روح را بیان می کند ازخاک تا نطفه وعلقه ومضغه وعظام ولحم سپس می گوید : ازآن پس آن را آفرینش تازه ای ایجاد کردیم ، این آفرینش جدید همان پیدایش روح است که دراثرگذرازماده وقوانین اش ، به حالت آفرینش تازه یعنی تجرد درآمد که منشأ آثارمنحصرخویش است وهیچ اثری ازگذشته دراو وجود ندارد .
مولوی نیزدرشعرش به این تحول وتکامل روح اشاره دارد .
این دراز وکوته ، اوصاف تن است رفتن ارواح دیگررفتن است
آن سفرکردی زنطفه تا به عقل نی بگامی بود نی منزل نه نقل
« دفترسوم »
مرادش ازمسافردرشعرش همان روح ونفس است که ازنطفه حرکت تا به عقل بالمستفاد که آخرین مراتب عقل نظری است سفرکرده است .
درجای دیگرازدفترسوم نیزتصریح می کند.
اول هر آدمی خود صورت است بعد ازآن جان کو جمال سیرت است
اول هرمیوه جزصورت چی است بعد ازآن لذت که معنای وی است .
4- حال بعد ازپذیرش تجرد روح دراثرترقی وتکامل، این سؤال مطرح می شود چه دلیلی براین مدعاست ؟ درپاسخ می توان گفت : علاوه بربرهان فلسفی ، آیات وروایات متعددی برآن دلالت دارد که ما دراین جا ازهرگروه یک دلیل را ذکرمی کنیم .
1- برهان فلسفی : ابن سینا درتنبیه اول نمط سوم دراشارات می گوید : اگرانسان درمحیطی آرام قراربگیرد که اشیاء خارجی توجه اورا جلب نکند وموقعیت بدن وی هم به گونه ای نباشد که موجب توجه بدن شود یعنی گرسنگی وتشنگی وسرما وگرما یا درد وناراحتی اورا رنج ندهد وحتی هوا نیزکاملا آرام باشد بطوری که وزش باد هم توجه اورا جلب نکند درچنین موقعیتی اگرتوجهش را متمرکز درخودش یعنی همان من درک کننده بکند بگونه ای که توجه به هیج امری ازاموربدن نداشته باشد نفس خود را می یابددرحالی که هیچ یک ازاعضای بدن را نمی یابد وآنچه دریافت غیرازآن چیزی است که نمی یابد پس نفس غیر ازبدن است چون اگرمثل بدن بود عضوی ازبدن مورد دریافت او واقع می شد . ( شرح اشارات وتنبیهات ، خواجه طوسی ج 2)
2- آیات الهی : آیات متعددی برتجرد روح دارد ازآن جمله قول خداوند « ولاتقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لاتشعرون » ( البقرة آیه 154) خدای سبحان می فرماید : آن های که درراه خدا به شهادت رسیدند مرده نیستند بلکه زنده اند شما نمی فهمید ، ما می بینیم وقتی شخصی درمیدان جنگ به شهادت می رسد روح ازبدنش منسلخ شد ومرگ اورا دربرگرفته ،پس چطورخداوند می فرماید اوزنده است قطعا حیات او ازسنخ حیات جسمانی نیست بلکه حیات روحانی است وآن هم بقای روح بعد ازمفارقت ازبدن می باشد .
بیضاوی درذیل آیه چنین می گوید : این آیه انسان را آگاه می کند که حیات شهدا به واسطه جسم نیست وازجنس وجود حیوانات نیزنیست بلکه امری ما فوق این ها که قابل ادراک با عقل نمی باشد بکه با وحی الهی می توان فهمید واین آیه اشاره می کند به حقیقتی وآن این که ارواح جوهرهایی هستند قائم به خودشان که بابدن مغایرت دارند وبعدازمرگ نیزباقی هستند ، بعد می نویسد : این که خداوند ، شهدا را فقط ذکرکرده است چون شهدا درنزد خداوند دارای قرب ویژه ای هستند وبرای آن ها بهجت وسروروکرامت برتری است . ( تفسیربیضاوی ج1/ 155و154)
برای آشنایی ازآیات دیگردرمورد تجرد روح رجوع کنید به تفسیرشریف وگران سنگ المیزان که مرحوم علامه طباطبایی قدس الله روحه درآنجا بحث مبسوط ومفصلی کرده است . ( المیزان ج 1/ 352-350)
3- دلیل روایی : روایات متعددی برتجرد روح دلالت دارد ما فقط به ذکریک روایت بسنده می کنیم .قال الصادق علیه السلام : « مثل روح المؤمن وبدنه کجوهرة فی صندوق اذا خرجت الجوهرة منه طرح الصندوق ولم یعبأ به وقال : ان الارواح لاتمازج البدن ولاتداخله وانما هی کلل للبدن محیطة به » یعنی : مثل روح مؤمن وبدنش همانند گوهری است که درصندوقی باشد هنگامی که گوهررا ازصندوق خارج شد خود صندوق دورانداخته می شود وهیج اعتنایی به آن نمی شود ، فرمود : ارواح نه با بدن ممزوج می گرددند ونه داخل بدن می شوند بلکه آن ها تاج بدن هستند که بربدن احاطه دارند . ( بحارالانوارج61/ 41)
مرحوم مجلسی درذیل حدیث تصریح می کنند : جمله اخیرامام صادق علیه السلام خود بهترین دلیل برتجرد روح است
امام فرمودند : روح نه با ممزوج می گرددند ونه داخل بدن می شوند وبرآن محیط هستند پس سنخ روح غیراز سنخ بدن
بدن است .
ازنوشتارفوق آموختیم که روح مجرد است وازسنخ بدن نیست بلکه بعد ازمفارقت ازبدن به حیات خویش ادامه می دهد وبرهان عقلی و نقلی نیزبرآن دلالت دارد.
5- مطلب پنجم دررابطه با روح اینست که حقیقت انسانیت انسان وابسته به روح است نه بدن ، زیرا آنچه سبب ادراک واندیشه وشعورمی شود روح است وبدن فقط وسیله اومی باشد . دلیل براین مدعا آیات متعددی است . 1- آیه 60سوره انعام است .« وهوالذی یتوفاکم باللیل ویعلم ما جرحتم بالنهارثم یبعثکم فیه لیقضی اجل مسمی ثم الیه مرجعکم ثم ینبئکم بما کنتم تعملون » یعنی : « اوکسی است که (روح ) شمارا درشب ( هنگام خواب ) می گیرد وازآنچه درروزکسب کرده اید ( وانجام داده اید ) باخبراست سپس شمارا در روز( ازخواب ) برمی انگیزد تا مدت وسرآمد معینی فرا رسد سپس بازگشت تان به سوی اواست وشما را به آنچه عمل می کردید آگاه می سازد .
مرحوم علامه طباطبایی می فرماید : « توفی ، گرفتن چیزی است با تمام حقیقت اش ، این که انسان دراثرخواب ، شعور و اندیشه اش را ازدست می دهد به خاطرخروج روح ازبدن است ، پس آنچه سبب درک وشعورانسان می شود روح او است بدن فقط نقش ابزاررا برای روح ایفا می کند » .
2-قول خداوند درسوره سجده آیه 11درجواب کفارکه گفتند : وقتی بدن بامرگ متلاشی شد درزمین منحل ومفقود می شود چگونه باردیگرزنده خواهد شد؟ خداوند درپاسخ فرمود : بگو : فرشته مرگ که برشما مأمورشده (روح) شما را می گیرد سپس به سوی پروردگارتان باز می گردید. « وقالوا أئذا ضللنا فی الارض أئنا لفی خلق جدید بل هم بلقاء ربهم کافرون ، قل یتوفا کم ملک الموت الذی وکل بکم ثم الی ربکم ترجعون » پاسخ خداوند مبنی براین که حقیقت انسان به روح است که حتی بعد ازمرگ هم باقی می باشد. ( المیزان ج 7/ 130)
3- بیان امام صادق علیه السلام که فرمود : بدن مثل صندوق و روح مانند گوهراست ،وقتی روح ازبدن خارج شد دیگربه صنوق اعتنایی نمی شود . ( بحارج61/41) درکلام امام یک نکته لطیف ودقیقی است وآن این که انسانیت انسان به همان روحش است وگرنه بدن هیچ ارزشی ندارد . آیات وروایات دیگری که مجال ذکرهمه آن ها دراین جا نیست .
پس حقیقت انسانیت و شرافت و کرامت وفضیلت وابسته به روح انسان است .
سعدی آن شاعرپارسی سخن نیزدرشعرش به این مطلب اشاره دارد .
تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگرآدمی به چشم است وزبان وگوش وبینی چه میان نقش دیوارومیان آدمیت
6- مطلب مهم دیگری که تذکارش دراین جا لازم است این که روح بعد ازمفارقت ازبدن نیزبرحالات خویش باقی است یعنی : همان گونه که با بدن همراه بود دارای شعورو ادراک بود بعد از جدا شدن از بدن نیز دارای احساس واداراک است ولیکن مجازبه سخن با افراد نیست مگربا اولیای خدا به اذن پروردگار.
براین مطلب علاوه برآیاتی که درباره شهدا واردشده که شهیدان بعد از شهادتشان زنده اند ، روایات متعددی نیزتصریح به آن دارد که دراین جا فقط به ذکر دو روایت بسنده می کنیم .
1- حبه عرنی نقل می کند : روزی با مولایم علی به فبرستان وادی السلام (نجف برای زیارت اهل قبور)رفتیم ، وقتی وارد قبرستان شدیم مولی علی درگوشه ای ایستاد ، شروع کرد با مردگان سخن گفتن ،منم ایستادم تاحدی که ازایستادن زیاد خسته شدم برروی زمین نشستم ازنشستن هم خسته شدم سپس برخاستم بازازایستادن زیاد خسته شدم سپس نشستم چندین بار ایستادم ونشستم دیگرطاقت نیاوردم عرض کردم یا امیر المؤمنین ، من اززیادی ایستادنت نگرانم لختی استراحت کن سپس ردای خویش راپهن کردم تا مولایم بررویش بنشیند ، امیرالمؤمنین برروی ردایم نشت فرمود : ای حبه ،نیست این سخن مگرگفتگوی با مؤمن یا مؤانست با او ، عرض کردم : یا امیر المؤمنین ( آیا) این ها هم گفتگو می کنند ؟ فرمود : بله ، اگربرایت کشف می شد هرآینه می دیدی که مردگان به صورت حلقه حلقه به هم چسبیدند وباهم حرف می زنند ، عرض کردم ، ( آیا ) جسم های شان است یا ارواح شان ؟ فرمود : ارواح ، وهیچ مؤمنی نیست که درمحلی ازمکان های زمین به میرد مگر این که به روحش گفته می شود : به وادی السلام بپیوند وهمانا آن قطعه ای ازجنت عدن است .( بحارالانوارج6/268 )
2- امام صادق علیه السلام می فرماید : « اذا قبضت الروح فهی مظلة فوق الجسد – روح المؤمن وغیره – ینظرالی کل شیء یصنع به ، فاذا کفن ووضع علی السریروحمل علی اعناق الرجال عادت الروح الیه فدخلت فیه فیمد له فی بصره فینظر الی موضعه من الجنة او من النار ، فینادی بأعلی صوته ان کان من اهل الجنة : عجلونی ! عجلونی ! وان کان من اهل النار : ردونی ! ردونی ! وهو یعلم کل شیء یصنع به ویسمع الکلام .» یعنی : « هنگامی که روح ازبدن گرفته می شود اوبر بالای جسد سایه می افکند – روح مؤمن و غیرمؤمن – اوبه تمام کارهایی که برجسدش انجام می دهند می نگرد ،پس هنگامی که اوراکفن کردند وبرروی تخت قراردادند وبرگرده افراد حمل می شود روح وارد بدن می شود وداخل قبرکه شد پس امتداد و انبساط دربیناییش بوجود می آید ومی نگرد به جایگاه اش ازبهشت یا ازنار، اگرازاهل بهشت باشد با صدای بلند فریاد می زند : عجله کنید! ، عجله کنید! ، اگراز اهل نارباشد می گوید : برگردانیدم !، برگردانیدم !، درحالی او به همه کارهایی که برجسم اش انجام می دهند آگاه است وسخن ها را می شنود .» ( بحارج 61/ 50) وروایات دیگری که براین مضامین واردشده است رجوع کنید به ( بحارج6/ 161و197و196و285وج 61/131-1)
7- روح همانند جسم دارای حالات گونا گون است .
همانگونه که برای جسم انسان حالات متفاوت و مختلف مثل صحت ، مرض ، حیات ، موت ، خوابیدن ، بیداری است برای روح نیز این حالات وجود دارد .
امام صادق ازپدرانش ازجد بزرگوارش علی بن ابی طالب علیهم السلام نقل می کند : که آن حضرت فرمود : « ان للجسم ستة احوال ، الصحة و المرض و الموت و الحیاة و النوم و الیقظة و کذلک الروح فحیاتها علمها و موتها جهلها و مرضها شکها و صحتها یقینها و نومها غفلتها ویقظتها حفظها » یعنی : همانا برای چسم حالات شش گانه است ، صحت و مرض و مرگ و حیات و خواب وبیداری وهمچنین روح ( دارای حالات شش گانه است ) پس حیاتش علم اوست و مرگش جهل اوست و مرضش شک اوست وصحت اش یقین اوست و خوابش غفلت اوست و بیداریش حافظه اوست .» ( بحارج61/40 )
8- ارواح مؤمنین ، نسبت به همدیگر وهمچنین نسبت به ولایت و امامت انس والفت دارند به خلاف ارواح کفارکه هیچ گونه رابطه صمیمی بینشان وجود ندارد . براین مدعا روایات متعددی دلالت دارد که دو نمونه ازآن را دراین جا نقل می کنیم .
1- امام می فرماید : « لمّا احتضرامیرالمؤمنین علیه السلام جمع بنیه فأوصاهم ثم قال : یا بنیّ ان القلوب جنود مجندة تتلاحظ بالمودة و تتناجی بها ، وکذلک هی فی البغض ، فإذا احببتم الرجل من غیرخیرسبق الیکم فارجوه ، واذا ابغضتم الرجل من غیرسوء سبق منه الیکم فاحذروه » یعنی : « هنگامی که امیرالمؤمنین دربستر احتضار بودند فرزندانشان راجمع کردند به آن ها وصیت کردند سپس فرمودند: ای پسرم ، همانا قلب ها نیروهای بهم پیوسته ای هستند که نسبت به همدیگرمودت می ورزند وبا هم نجوا می کنند وهمچنین دردشمنی ، اگرشما مردی را بدون پیشنه کارنیکیش به شما،دوست می دارید به اوامیدوارباشید ( یعنی : مثل شما مؤمن است ) واگرفردی را بدون پیشینه بدیش به شما ، دشمن می دارید ازاو حذرکنید ( یعنی : مؤمن نیست ) ». ( بحارج61/149)
2- سدیرازامام صادق علیه السلام پرسید : « انی لالقی الرجل لم اره ولم یرنی فیما مضی قبل یومه ذلک فاحبه حبا شدیدا ، فاذا کلّمته وجدته لی مثل ما انا علیه له ، ویخبرنی انّه یجد لی مثل الذی اجد فیه. فقال : صدقت یا سدیر، ان ائتلاف قلوب الابرار اذا التقوا وان لم یظهروا التودد بألسنتهم کسرعة اختلاط قطرالماء علی میاه الانهار، وانّ بعد ائتلاف قلوب الفجاراذا التقوا وان اظهروا التودد بألسنتهم کبعد البهائم من التعاطف وان طال اعتلافها علی مزود واحد ». یعنی : « همانا به مردی برخورد می کنم که اورا درگذشته ندیدم واو نیزمرا ندید واورا به شدت دوست می دارم وقتی با او هم سخن می شوم اورا همانند خویش می یابم واو هم به من اعلان می کند که تورا مثل خودم یافتم ، ( سرش چیست ؟ ) امام فرمودند : ای سدیرراست گفتی ، وقتی قلب های نیکان با هم ملاقات می کنند با هم پیوند می خورند اگرچه به زبانشان اظهاردوستی نکرده باشند همانند شتاب اختلاط آب باران به آب نهرها ، وهمانا قلب های فجارازهم گریزانند اگرچه به زبانشان اظهاردوستی می کنند همانند دوری چهارپایان ازملاطفت به همدیگراگرچه ازیک چراگاه بچرند .» ( همان منبع/ 150)
ازاین گونه روایات می آموزیم که ارواح مؤمنین نسبت به همدیگرمرابطت و ملاطفت و مؤانست دارند اگرچه درگذشته همدیگررا ندید ه باشند لذا وقتی روح مؤمنی درشهری ازشهرها آزرده می شود ارواح دیگرمؤمنین به خودی خود آزرده می شود چنانچه امام باقرعلیه السلام درضمن آن حدیث شریف فرمودند : « ....فاذا اصاب تلک الارواح فی بلد من البلدان شیء حزنت علیه الارواح لانها منه » ( همان منبع / 147) پس ارواح مؤمنین ازیک خانواده اند وازیک اعضایند وقتی عضوی ازاعضاء به درد می آید دیگرعضوها هم بی قرارمی شوند .چنانچه رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود : « المؤمن اخو المؤمن کالجسد الواحد ، اذا اشتکی شیئا منه وجد الم ذلک فی سائرجسده ، وارواحهما من روح واحدة وان روح المؤمن لاشد اتصالا بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها » ( همان منبع / 148)
ازنوشتارفوق می آموزیم که روح ، موجود مجردی است که بعد ازمفاقت ازیدن ، به حیات خویش ادامه می دهد ودارای احساس وادراک است و یک نوع انس والفت بین ارواح مؤمنین نسبت به همدیگروجود دارد که درکفارنیست،به خصوص ارواح شهدا که دارای عظمت خاص خودشان هستند ، لذا انس ارواح شهدا نسبت به همدیگر بیشترمی باشد به ویژه شهدای کربلا که دارای مقام و منزلت مخصوصی اند، آن ها افرادی بودند که قبل ازشهادت شان ، با رفع حجاب ، منزل خویش رادربهشت دیده بودند وبرهمدیگرمباهات می کردند واز یک دیگرسبقت می گرفتند تا زودتربه جایگا ه شان برسند .
ابن عماره ازامام صادق علیه السلام پرسید : « اخبرنی عن اصحاب الحسین و اقدامهم علی الموت ؟ فقال : انهم کشف لهم الغطاء حتی رأوا منازلهم من الجنة فکان الرجل منهم یقدم علی القتل لیبادرالی الحوراء یعانقها والی مکانه من الجنة » یعنی : « مرا ازاصحاب حسین واقدام شان برمرگ آگاه کن ؟ امام فرمود : همانا آن ها ( اصحاب حسین ) افرادی بودند که پرده حجاب ازآنان کناررفت تا این که جایگاه شان را دربهشت دیدند وهرکدام ازآنان ( با شتاب ترازدیگران ) به سوی میدان جنگ ومبارزه پیش می رفت تا زودتربه معانقه با حورهای بهشتی وبه مکانش دربهشت نایل گردد. ( بحارالانوارج44/297)
امام سجاد سلام الله علیه دریاران پدرش چنین فرمود : « کنت مع ابی فی الیلة التی قتل فی صبیحتها ، فقال لاصحابه : هذا اللیل فاتخذوه جنة فان القوم انما یریدونی و لو قتلونی لم یلتفتوا الیکم و انتم فی حل و سعة ، فقالوا : والله لا یکون هذا ابدا ، فقال : انکم تقتلون غدا کلکم و لایفلت منکم رجل ، قالوا : الحمد لله الذی شرّفنا بالقتل معک .
ثم دعا فقال : ارفعوا رؤسکم وانظروا ، فجعلوا ینظرون الی مواضعهم ومنازلهم من الجنة ، وهو یقول لهم : هذا منزلک یا فلان ، فکان الرجل یستقبل الرماح والسیوف بصدره و وجهه لیصل الی منزلته من الجنة » یعنی : « من با پدرم درآن شبی که صبحگاهش به شهادت رسید ، بودم ،به یارانش فرمود: تاریکی شب را سپرخود قراردهید ( واین جا راترک کنید ) همانا این مردم قصد من کردند اگرمرا بکشند کاری با شما ندارند وشما در سعه و آزادی هستید ، یارانش گفتند : قسم به خداچنین چیزی امکان ندارد ، پدرم فرمود : همه شما فردا کشته می شوید واحدی ازشما جان سالم به درنخواهد برد ، همگی گفتند : سپاس خداوندی که شرافت شهادت در راه شما را نصیب ما کرد .
سپس پدرم درحق شان دعا کرد و فرمود : سرهای تان بالابیاورید و بنگرید ، پس آن ها به جایگاه ومنزل های شان دربهشت می نگریستند وپدرم به آن ها می گفت : فلانی این منزلگاه توست ، ( درروزعاشورا ) هریک ازمردان با تمام وجودش رو به سوی نیزها وشمشیرهای دشمن می کرد ( می جنگید وکشته می شد ) تا به مأوای خویش دربهشت برسد . ( بحارالانوارج 44/ 298)
پس مقصود ازجمله «علی الارواح التی »دراین فرازاززیارت، یاران امام می باشند که جان شان را درراه خداویاری حسین بن علی علیه السلام نثارکردند ودرجوارمولایشان دربهشت برین سکنی گزیده اند .
یاران سید الشهدا دارای ارج و ارزش ویژه ای بودند که برای هیچ کدام ازشهدای دیگرنبود ، دراین جا شایسته است که ما خصلت های خاص شهدای کربلا را اززبان گوهربارسید الشهدا وامامان معصوم علیهم السلام یاد آوری کنیم .
ویژگی های اصحاب عاشورا
1و2- با وفاترین وبهترین اصحاب بودند .
امام حسین درتوصیف یارانش فرمودند : « اما بعد ، فانی لا اعلم اصحابا اوفی ولاخیرا من اصحابی ولا اهل بیت ابرّ ولا اوصل من اهل بیتی فجزاکم الله عنی خیرا » یعنی : « اما بعد ، همانا من یارانی با وفاتروبهتر ازاصحابم نمی شناسم و اهل بیتی نیکوکارترو یاورتر ازاهل بیتم نمی شناسم وخداوند به شما ها جزای خیردهد . ( بحارالانوارج44/ 393و392)
امام زمان علیه السلام دروصف یاران جدش حسین بن علی علیهما السلام چنین فرمود : « السلام علیکم یا خیر انصارالسلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار...» یعنی : « درودبرشما ای بهترین یاران ، درود برشما به پایه داری تان وچه نیکوست عاقبت خانه های تان ...» وهمچنین درضمن زیارت نامه فدا کاری و وفاداری بعضی اصحاب را به عنوانش ذکرمی کند ، مثل مسلم بن عوسجه ، زهیربن قین ، بشربن عمر الحضرمی ، سعد بن عبدالله الحنفی ( بحارج 45/ 73وج 101/ 273)
خود یاران سیدالشهدا نیزدرروزعاشورا دررجزهای شان به این فضلیت افتخار می کردند ، ازآن جمله رجزحبیب بن مظاهر است که فرمود : وانتم عند الوفا ء اغدر ونحن اوفی منکم واصبر ( بحارج 45/ 26) 3و4- اولیای خدا ودوستان حق بودند .
درزیارت مطلقه سیدالشهدا درخطاب به یارانش چنین می گوییم : « السلام علیکم یا اولیا ء الله و احبائه»
5و6- ازمشتاقان وبرگزیدگان حق بودند .
درهمان زیارت مطلقه درخطاب به یارانش نیزمی گوییم : « السلام علیکم یا اصفیاء الله و اودائه » ( بحارج 45/201)
5- اهل ذکر ومناجات بودند .
سیدبن طاووس فضای معنوی خیمه های یاران اباعبدالله رادر شب عاشورا چنین توصیف می کند : « وبات الحسین واصحابه تلک اللیلة ولهم دوی کدوی النحل ما بین راکع وساجد وقائم و قاعد ...» یعنی : « درآن شب ( عاشورا ) حسین ویارانش بیتوته کردند و درمیان آنان (مناجات کنندگان ) صدای وزوزی بود همانند وزوززنبور، که برخی دررکوع وبعضی درسجده وعده ای ایستاده وگروهی نشسته (به ذکرومناجات با خدا مشغول بودند)». ( بحارالانوارج 44/394)
6- آزاده بودند .
سخنان ورجزواشعارانصارابی عبدالله علیه السلام خودبهترین گواه براین ادعا است اینان دانش آموخته گان مکتب حسین علیه السلام بودند که مولایشان چه قبل ازعاشورا وچه درروزعاشورا در سخنان و شعارشان خواری و ذلت دربرابر جور و ظلم را نفی کردند وفریاد برآوردند : « هیهات منا الذلة ».
7- ازراستگویان بودند .
امام صادق علیه السلام درزیارتنامه جدشان خطاب به شهدای کربلا فرمودند : « السلام علیکم ایها الصدیقون ...» ( بحارالانوارج 101/ 257)
10-اهل یقین بودند.
درهمان زیارت امام صادق علیه السلام درفرازی ازآن چنین فرمودند : « ...ونصحتم للله ولرسوله ولابن رسوله حتی اتاکم الیقین » (همان منبع )
11- اهل صبرواستقامت بودند .
درهمان زیارتنامه درفرازی دیگرامام چنین فرمودند : « السلام علیکم ایها الشهداء الصابرون اشهد انکم جاهدتم فی سبیل الله و صبرتم علی الاذی فی جنب الله ...» ( همان منبع )
آقا امام زمان علیه السلام نیزدرخطاب به یاران سید الشهدا فرمودند : « ...السلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار» ( بحار101/ 273)
12- اهل مواسات وایثاربودند .
کلمات اصحاب درشب عاشورا ونیزشهادت شان درروز عاشورا خود بهترین گواه برمواسات وایثارشان است حتی دربرخی سخنان انصارامام مثل مسلم بن عوسجه تعبیراتی می بینیم که انسان را شگفت زده می کند ، که فرمود : « اما والله لوعلمت انی اقتل ثم احیی ثم احرق ثم احیی ثم اذری یفعل ذلک بی سبعین مرة ما فارقتک حتی القی حمامی دونک » یعنی : « قسم به خدا اگربدانم که من کشته می شوم سپس زنده می شوم سپس سوزانده می شوم سپس زنده می شوم سپس به واسطه باد پراکنده گردم ( مقصود خاکسترسوخته اش است ) هفتاد باراین کاررا بامن انجام دهند( هرگز) دست ازتو برندارم تا مرگمم را درنزد تو مشاهده کنم ».( ارشاد مفید ،ج2/95)
ونظیر این را درسخنان زهیربن قین وگروه دیگرمشاهده می کنیم . بارخدایا به ما ونسل های مان ، توفیق خدمت ونصرت به دین وشهادت درراه خدا را عنایت بفرما .
13- آگاه وبصیر بودند .
واقعه عاشورا یک واقعه تصادفی واتفاقی نبودند که درچند صباح موقت دراثربروزبرخی نا هنجاری ها درحوزه حکومت وقت ، شکل گرفته ، بلکه اززمان های خیلی گذشته ، پیش بینی شده بود و خدای سبحان به واسطه فرشته وحی به انبیای سلف اعلام داشتند و وجود پیامبراسلام واهل بیت آن حضرت نیزازآن واقعه مطلع وآگاه بودند وبرهمین اساس حرکت سروروسالار شهیدان ازمدینه تا مکه وکربلا براساس آگاهی و اطلاع بوده وبهترین گواه براین مدعا ، سخنان آن حضرت درهنگام خروج ازمدینه به ام سلمه ، ووصیت نامه امام که دراختیاربرادرش محمد حنفیه بود ، سخنرانی امام درمکه وصحبت های آن حضرت با شخصیت های سیاسی که به ملاقاتش مشرف می شوند واستعاذه امام دربدو ورود به سرزمین کربلا و سخنان امام درشب و روزعاشورا و...خود دلیل برشناخت امام ویارانش است ، یارانی که درکنارامام وبه طورمستدام حرف وحدیث امام را استماع می کردند ودرشب عاشورا نیزامام با سخنا ن شان آنان ازواقعه روزعاشورا وشهادت تمام شان آگاه ساختند .
این که برخی درنوشتارشان مدعی شدند که امام ازشهادت خویش ویارانش درکربلا درسال 61 آگاه نبودند، حرفی است که قابل قبول نیست اگرکسی درمتون کتاب های روایی و تاریخی تأمل و تعمق کند قطعا برای اومنکشف خواهد شد که حرکت امام درسال 60 براساس شناخت ومعرفت بوده است وحتی زمان وزمین وخاک رابرای ام المؤمنین ام سلمه بیان کرد ، که دراین جا مجال نقل آن ادعا ونقد و ذکرشواهد روایی وتاریخی آن نیست. رجوع کنید به (بحارج 45/96-74)
علاوه براین ویژگی های سیزده گانه که ذکرشد خصلت های دیگری نیزبرای یاران امام است که صاحب کتاب منتخب التواریخ آن ها بیان کرده است، به آن کتاب گران سنگ مراجعه کنید .
اگرچه تمام شهدا درنزد خدا و اولیا یش دارای مقام و منزلت عظیم هستند لیکن بعضی ازشهدا ازویژگی خاص خویش برخوردارند که حتی به آن غبطه می خورند . مثل عباس بن علی ، سقا و علمدارکربلا ، که امام سجادعلیه السلام درباره عم بزرگوارش فرمودند : « رحم الله عمی العباس فلقد آثر وابلی و فدی اخاه بنفسه حتی قطعت یداه فابدل الله عزوجل بهما جناحین یطیر بهما مع الملائکة فی الجنة کما جعل لجعفربن ابی طالب علیه السلام وان للعباس عندالله منزلة یغبطه بها جمیع الشهدا یوم القیامة » یعنی : خداوند عمویم عباس را رحمت کند که ایثارکرد وآزموده به (جان فشانی ) شد و جانش را فدای برادرش کرد تا این که دست هایش قطع شد پس خداوند درعوض دو بال به بخشید تا با فرشته گان دربهشت به پروازبپردازد همان گونه که خداوند دوبال به جعفربن ابی طالب عطا کرد ، وهمانا برای عباس درنزد خدا منزلتی است که تمام فرشته گان برآن غبطه می خورند . ( بحارالانوارج 44/ 298)
ونیزعلی اکبرکه آقا امام حسین درحقش فرمود : « اشبه الناس خلقا وخلقا و منطقا برسولک ، کنا اذا اشتقنا الی نبیک نظرنا الی وجهه» این شهادت چنان برای امام سنگین وسخت بود که امام درهنگام وداع عزیزش پنج نفرین درحق نیروهای عمرسعد کرد که درمورد هیچ شهیدی چنین نفرینی نفرمود :« اللهم امنعهم برکات الارض وفرقهم تفریقا ومزقهم تمزیقا واجعلهم طرائق قددا و لاترض الولاة عنهم ابدا » (بحارج45/43و42)
وهمچنین طفل شیرخواراباعبدالله علی اصغراست ،امام خون رضیع اش را به سوی آسمان پرت کرد هیچ قطره ای ازآن خون به زمین نیامد، اودرنزد خداوند آن قدرعزیزاست که اورا باب الحوائج حسین معرفی کرده و برای اومرضعی دربهشت برگزید که اورا شیرمی دهد، امام سجاد سلام الله علیه ، به منهال بن عمرو فرمود : داغی که حرمله برسینه ما گذاشت هرگزفراموش نمی شود بعد درحق او نفرین کرد فرمود « اللهم اذقه حرالحدید » که دعای امام مستجاب شد و سرحرمله را توسط مختاربرای امام سجاد علیه السلام فرستادند . ( بحارج45/49و47و46و نفس المهموم 350و349)
« حلّت »
ابن منظوردرلسان العرب واژه حل را این طور معنی کرده است : « حل بالمکان یحل حلولا ومحلا وحلا ..... وذلک نزول القوم بمحلة وهو نقیض الارتحال ....اللیث . الحل ،الحلول و النزول ». ( ج11/ 163واژه حل )
درمصباح المنیرنیزتصریح شده که حل به معنای نزول است .« حللت بالبلد حلولا من باب قعد اذا نزلت به ویتعدی بنفسه فیقال حللت البلد ...» ( واژه حل /178طبع بیروت )
ازمعانی اهل لغت می آموزیم که حل به معنای نزول وفرود آمدن می باشد .
« فنائک »
الفناء – بکسرفاء مثل کتاب- الوصید هو سعة امام البیت وقیل ما امتد من جوانبه » یعنی : فنا به معنای وصید یعنی آستان خانه است وگفته شده به پهنای اطراف وگرداگرد خانه فنا ء می گویند . ( مصباح المنیرواژه فنا / 580)
درلسان العرب این گونه معنی شده : « الفنا ء سعة امام الدار..... وفناء الدارما امتد من جوانبه » ( ج15/165 واژه فنا )
ازذکرمعانی اهل لغت، می فهمیم که فنا به معنای آستان خانه وپیشگاه ونیز به معنای اطراف وگرداگرد خانه آمده است .
مقصود دراین جا همان آستان وپیشگاه است عزیزانی که درپشگاه امام جان وخون شان رانثارکردند ودرراه احیای مکتب محمدی به فوز شهادت نائل آمدند ، تمام این شهیدان غیرازعباس بن علی سلام الله علیه وحبیب بن مظاهرو حربن یزید ریاحی سلام الله علیه وبه احتمال ضعیف عون بن عبدالله ،درپایین پا امام جایی که به عنوان مزار شهداست مدفونند.
اما عباس بن علی سلام الله علیه درنهرعلقمه مدفوفند ودارای مزارمجللی هستند که عاشقان باب الحوائج زانوی ادب برآستان مبارکش می زنند وسررا با چشمان اشک بار بردرب آن آستان می ساییند تا حاجت شان را بگیرند .
اما حبیب بن مظاهر سلام الله علیه ، قبیله بنی اسد اورا درسمت قبله مزارسیدالشهدا درقبرجداگانه ای دفن کردند که دارای ضریح است .
اما حربن یزیذ ریاحی سلام الله علیه ، بعد ازشهادتش افراد قبیله اش جسد مبارکش را به محل خود بردند ودرهمان جا دفن کردند دارای مزارو گنبد است .
اما عون ، برخی نوشته اند این عون مدفون درسه فرسخی بیرون کربلا عون بن عبدالله بن جعفر نیست بلکه ازنوادگان امام حسن مجتبی است که دراوایل قرن چهارم می زیست برای زیارت قبرعمویش به کربلا رفت مورد علاقه قبیله بنی اسد قرارگرفت ازاو تقاضا کردند که درکربلا جوارعم بزرگوارش بماند عون خواهش آن ها را پذیرفت پس بنی اسد به او درهمین محله قطعه زمینی بخشیدند که ازنهرعلقمه مشروب می شد وآن بزرگوار درآن جا ماند وبعد ازمدتی به دیارحق شتافت وطبق وصیتش او را درهمان زمین دفن کردند . ( تاریخه کربلا ، محمد کلباسی /146)
پس معنای این فراز اززیارت عاشورا این گونه می شود : « درود برتو وبرارواح ( شهدایی ) که درآستان تو فرود آمدند .»
افرادی که درروزعاشورا درمحضرامام به شهادت نائل آمدند برحسب نقل مشهور 72نفرهستند ولیکن طبق بیان شریف امام عصرسلام الله علیه درزیارت ناحیه مقدسه 81نفرمی باشند ازاین 81نفر،فقط قیس بن مسهر صیداوی مستثنی است چون برطبق نقل کتب تاریخ ، پیک امام برای مردم کوفه بود که درشهرکوفه به شهادت رسید ،که مجموع شهدای کربلا درروزعاشورا 77نفرمی باشند .
1- علی بن الحسین معروف به علی اکبر سلام الله علیه
2- عبدالله بن الحسین الطفل الرضیع سلام الله علیه
3- عبدالله بن امیرالمؤمنین سلام الله علیه
4- عباس بن امیرالمؤمنین سلام الله علیه
5- جعفربن امیر المؤمنین سلام الله علیه
6- عثمان بن امیرالمؤمنین سلام الله علیه
7- محمد بن امیرالمؤمنین سلام الله علیه
8- ابی بکر بن الحسن سلام الله علیه
9- قاسم بن الحسن سلام الله علیه
10- عبدالله بن الحسن سلام الله علیه
11- عون بن عبدالله بن جعفر سلام الله علیه
12- محمد بن عبدالله بن جعفر سلام الله علیه
13- جعفربن عقیل سلام الله علیه
14- عبدالرحمان بن عقیل سلام الله علیه
15- عبدالله بن مسلم بن عقیل سلام الله علیه
16- ابی عبیدالله بن مسلم بن عقیل سلام الله علیه
17- محمد بن ابی سعید بن عقیل سلام الله علیه
18- سلیمان مولی الحسین بن علی سلام الله علیه
19- قارب مولی الحسین بن علی سلام الله علیه
20- منجح مولی الحسین بن علی سلام الله علیه
21- مسلم بن عوسجه سلام الله علیه
22- سعد بن عبدالله الحنفی سلام الله علیه
23- بشربن عمرالحضرمی سلام الله علیه
24- یزید بن حصین الهمدانی سلام الله علیه
25- عمر بن کعب الانصاری سلام الله علیه
26- نعیم بن عجلان الانصاری سلام الله علیه
27- زهیربن القین البجلی سلام الله علیه
28- عمروبن قرظه سلام الله علیه
29- حبیب بن مظاهر الاسدی سلام الله علیه
30- حر بن یزید ریاحی سلام الله علیه
31- عبد الله بن عمیرکلبی سلام الله علیه
32- نافع بن هلال البجلی المرادی سلام الله علیه
33- انس بن کاهل الاسدی سلام الله علیه
34- قیس بن مسهر الصیداوی سلام الله علیه
35- عبدالله بن عروة بن حرّاق الغفاری سلام الله علیه
36- عبد الرحمان بن عروة بن حرّاق الغفاری سلام الله علیه
37- جون بن حویّ مولی ابی ذرالغفاری سلام الله علیه
38- شبیب بن عبدالله النهشلی سلام الله علیه
39- حجاج بن زید السعدی سلام الله علیه
40- قاسط بن ظهیرالتغلبی سلام الله علیه
41- کرش بن ظهیرالتغلبی سلام الله علیه
42- کنانة بن عتیق سلام الله علیه
43- ضرغامة بن مالک سلام الله علیه
44- حویّ بن مالک الضبعی سلام الله علیه
45- عمروبن ضبیعة ( الضبعی) سلام الله علیه
46- زید بن ثبیت القیسی سلام الله علیه
47-عبد الله بن یزید بن ثبیت القیسی سلام الله علیه
48- عبید الله بن یزید بن ثبیت القیسی سلام الله علیه
49- عامر بن مسلم سلام الله علیه
50- سالم مولی عامربن مسلم سلام الله علیه
51- قعنب بن عمروالتمری سلام الله علیه
52- سیف بن مالک سلام الله علیه
53- زهیربن بشرالخثعمی سلام الله علیه
54- زید بن معقل الجعفی سلام الله علیه
55- حجاج بن مسروق الجعفی سلام الله علیه
56- مسعود بن حجاج سلام الله علیه
57- ابن مسعود بن الحجاج سلام الله علیه
58- مجمع بن عبدالله عائدی سلام الله علیه
59- عمار بن حسان بن شریح الطائی سلام الله علیه
60- حباب بن الحارث السلمانی الازدی سلام الله علیه
61- جندب بن حجرالخولانی سلام الله علیه
62- عمربن خالد الصیداوی سلام الله علیه
63- سعید مولی عمربن خالد الصیداوی سلام الله علیه
64- یزید بن زیاد بن المهاصرالکندی سلام الله علیه
65- زاهد مولی عمروبن الحمق الخزاعی سلام الله علیه
66- جبلة بن علی الشیبانی سلام الله علیه
67- سالم مولی بنی المدنیّة الکلبی سلام الله علیه
68- اسلم بن کثیرالازدی الاعرج سلام الله علیه
69- زهیربن سلیم الازدی سلام الله علیه
70- قاسم بن حبیب الازدی سلام الله علیه
71- عمربن جندب الحضرمی سلام الله علیه
72- ابوثمامة عمربن عبد الله الصائدی سلام الله علیه
73- حنظلة بن سعد الشبامی سلام الله علیه
74- عبد الرحمان بن عبدالله بن الکدر الارحبی سلام الله علیه
75- عماربن ابی سلامة الهمدانی سلام الله علیه
76- عابس بن ابی شبیب الشاکری سلام الله علیه
77- شوذب مولی شاکر سلام الله علیه
78 - شبیب بن الحارث بن سریع سلام الله علیه
79- مالک بن عبد بن سریع سلام الله علیه
80- سوّار بن ابی حمیر الفهمی الهمدانی سلام الله علیه
81- عمروبن عبدالله الجندعی سلام الله علیه
این ها اسامی مبارک شهدای کربلاست که برحسب زیارت ناحیه مقدسه سلام الله علیه نقل کردیم رجوع کنید به (بحارج45/ 73- 65).
تبصره
نکته ای که دراین جا لازم است تذکردهم این که تعداد شهدا کربلا چند نفرند ؟ مرحوم شیخ مفید تعداد شان را هفتاد ودو نفرنقل کرده است ، سی و دو نفرنیروهای سواره بودند و چهل نفرشان ازپیادگان بودند . ( الارشاد ج2/98طبع علمیه اسلامیه )
اما برحسب نقل مرحوم مجلسی ازمحمد بن ابی طالب تعداد پیادگان را هشتاد ودونفرنقل کردند . ( بحارج45/4)
مرحوم سید بن طاووس در روایتی که ازامام باقرعلیه السلام نقل فرموده وهمچنین مرحوم ابن نما درمثیرالاحزان : تعداد سوارگان را چهل وپنج نفر و پیادگان را صد نفرذکرکردند . (بحارج45/ 4)
«علیکم منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار»
درادامه فرازی که گذشت عرض می کنیم « برهمه شما ازطرف من درودخدا همیشه تا هستم وشب روزباقی است .» این درود وسلام از سلام قبلی دو امتیازدارد 1- این سلام را ازطرف حق نثارآنان می کنیم اما سلام گذشته ازجانب خودم است 2- این درود مستمر است به استمرار حیات شخص و بقای شب وروز.
« یا ابا عبدالله لقد عظمت الرزیة وجلت وعظمت مصیبتک بک علینا وعلی جمیع اهل الاسلام »
دراین فرازاززیارت این سان می نالیم « یا اباعبدالله هرآینه سوگت چه قدربزرگ و مهم است و مصیبتت به تو برما و برتمام مسلمین عظیم است »
« الرزیِة المصیبة والجمع ارزا ء ورزایا » ( لسان العرب ج1/ 86 واژه رزأ ، مصباح المنیر/ 268)
اززمانی که انسان زندگی اجتماعی خودش را شروع کرد درگیری و ستیزآغازشد درگیری بین حق و باطل و نور و ظلمت بود دراین اقیانوس مواج و دریای متلاطم که کشاکش ونزاع بین مظلوم وظالم بود انسان های زیادی به ناحق کشته شدند وعده بی شماری یتیم و اسیر و آواره وبی خانه و آشیانه گشتند و حادثه غم باری را درتاریخ ثبت کردند اما درمیان این حوادث ، حادثه کربلا که درسال 61هجری دروادی نینوا اتفاق افتاد فاجعه ای کم نظیر بلکه بی نظیربوده است ، واقعه ای که عده ای انسان پاک وبی گناه با مکر و غدرخیانت کاران و خود خواهان و هوس حاکمان وقت ، به خاک وخون کشیده شدند و زنان شان بیوه و کودکان شان یتیم و خانواد ه شان به اسارت برده شدند. چنان آن فاجعه بزرگ وعظیم بوده که نگاه فرهیخته گان ومورخان را به خود سوق داده تا مسلمان و مسیحی و ثنوی و غیره درتحلیل آن حادثه ، خامه خویش به کاربرند و مطالب مهمی ازآن فاجعه را به رشته تحریردرآورند وحتی برخی نام کتاب خویش را فاجعه کربلا نامیدند.
دراین جا پرسشی مطرح می شود وآن این چرا حادثه کربلا ازتمام حوادث تاریخ ، مهمتر و بزرگتراست ؟. وحال آنکه حوادث گوناگونی درطول تاریخ بشریت اتفاق افتاده که انسان وقتی برخی ازآن ها می خواند یا می شنود دچارحیرت می گردد ؟!!.
درپاسخ باید بگوییم فاجعه کربلا اگرچه درظاهرقضیه یک حادثه ای همانند دیگرحوادث تاریخ است لیکن برای رسیدن به پاسخ صحیح وصواب باید عوامل بوجود آورنده و چهره های مبارزه کننده این حادثه وسیرت ددمنشانه وخود کامه بنی امیه ومظلومیت اهل بیت پیامبر را مورد تحقیق قراربدهیم ، که بعد از تبیین وتحلیل آن ها ،عظمت مصیبت عاشورا ومغایرت آن با دیگرحوادث تاریخی ، برای فرهیخته گان و دانش پژوهان عرصه تحقیق روشن و مبرهن خواهد شد، ما این عوامل را درنه قسم ذکرکردیم که ان شاءالله یکا یک آن ها ملاحظه خواهید فرمود .
1- حس انتقام جویی
یکی ازعوامل اصلی درعظمت فاجعه کربلا ،حس انتقام جویی امویان ازبنی هاشم بود .
وقتی تاریخ را ورق می زنیم وصفحات آن را مطالعه می کنیم حقایقی را برای ما بازگو می کند وآن این که خصومت و عداوت بنی امیه با بنی هاشم یک دشمنی معمولی منحصردر دهه شصت هجری نیست بلکه این تخاصم اززمان های کهن درروح و روان بنی امیه ریشه دوانیده بود به طوری که همیشه بغض وکینه شان را بربنی هاشم ابراز و اعلان می کردند، مورخین درسرّ این دشمنی چنین نگاشتند که امیه وپدرش ازغلامان رومی بودند.(شرح نهج البلاغه ،ابن ابی الحدید،ج2/457،کامل بهایی، الزام الناصب الطبری ، البته برخی دیگرگفته اند که هاشم وامیه دو قلوی بهم چسبیده بودند با شمشیرازهم جدا ی شان کردند واین راتشأم به تخاصم و تنازع زده اند که اینچنین هم شد. راجع التخاصم والتنازع فیما بین بنی امیه وهاشم ، مقریزی /37 )
(برحسب نقل اول که آن دوازغلامان روم بودند ) عبد المناف جد عبد المطلب ، این پدر و پسررا برای غلامی خرید، امیه همسان با هاشم بود وبا او نشو و نما می کرد اوغلام زاد ه رومی بود که نه حسب ونسب صحیح داشت ونه رفتار وکردارصوابی ، چون تربیت مکتب روم بود ودارای ناهنجارهای درونی بود لذا سجایای اخلاقی هاشم او را می آزرد و هاشم دائما مورد رشک و حسادت امیه واقع می شد ، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب درمورد نسب وحسب بنی امیه می فرماید : « ان بنی امیة لصاق و لیسوا صحیحی النسب الی عبد المناف و لم یستطع معاویة انکار ذلک » یعنی : « همانا بنی امیه خودشان ( به عبد مناف ) چسبانیدند وحال آن که آنان هیچ نسبتی به عبدمناف ندارند و معاویه توان انکار این را ندارد .» ( بحارالانوارج31/ 544 و543) روزها گذشت وسال ها سپری گشت هاشم بزرگ شد اسم او عمروبود چون دارای جود وبخشش بود ودرموسم ازگوشت شتران وگوسفندان آبگوشت درست می کرد و بعدازترید کردن به خویشاوندان نیازمند وبه حاجیان درموسم حج اطعام می کرد اورا هاشم نامیدند زیرا او اولین نفرازنسل قصی بود که چنین غذایی اطعام می نمود، وقتی پدرش عبد المناف ازدار دنیا رفت ،او بعد ازپدرش ، ریاست مکه را به عهده گرفت و منصب سقایت و مهمانداری حاجیان درایام حج را نیز دراختیارداشت آوازه وشهرت هاشم نه تنها درمکه بلکه درمیان همه قبایل و آبادی ها ی اطراف آن به گوش می رسید امیه ازشخصیت و شهرت هاشم رشک می برد و او را در انظارعمومی مذمت ومورد تحقیر قرار می داد و برعلیه او حرف و حدیث ناصواب می گفت ، هاشم دراثر این کردار و گفتار خصمانه امیه ، مجبورشد او را ازمکه اخراج کند، امیه به سوی یمن روانه شد و مدت ده سال درآنجا اقامت گزید ، بعد ازمدتی هاشم از دار دنیا رفت فرزندش عبد المطلب ریاست مکه و کعبه را به عهده گرفت وبه عنوان سید بطحاء گشت ، امیه که دریمن بسرمی برد ابرهه را تشویق و تحریک کرد تا به مکه حمله کند ، ابرهه خود خواه با جمع کردن نیروهای زیاد و تجهیزات و فیل های گونا گون به مکه یورش برد اما خدای سبحان با نیروی پرندگان کوچکش به نام ابابیل با تیرهای سنگ ریزه اش آن ها را دروادی محسرکنارمنی تارومارکرد و ابرهه را با همه ابهّت اش شکست داد و او مجبورشد ناکامانه به سوی یمن برگردد ،اما امیه دراثرناکامی اش دراین نقشه شؤم ، درفکرافتاد تا دوباره به مکه برگردد وازراه های دیگر، نیش زهرخویش را برفرزندان هاشم جاری سازد چند صباحی ازورود ش به مکه نگذشته بود که اجلش فرا رسید. ( شرح نهج البلاغه ،ابن ابی الحدید ، ج2/ 457)
آن بغض وکینه امیه که درنهان دل فرزندانش کاشته شد ه بود هرروزشعله ورترازگذشته می گشت وبعد ازاو پسرش حرب روش ومنش پدر را دنبال می کرد لیکن هیمنه عبد المطلب وعظمت او مانع می شد که حرب درظاهر، کاری برعلیه او انجام بدهد روزها سپری می شد خورشید ازمشرق زمین سربرمی آورد و دردیارمغرب افول می کرد مردم درجهالت جاهلیت دیرینه خویش بودند تا این که مصلحت الهی جامه عمل پوشید خورشیدی درمکه بدرخشید که زمان و مکان ، آسمان وزمین را نورافشانی کرد و ازصلب عبدالله و دامن آمنه بنت وهب درهفدهم ربیع الاول محمد سرورکائنات به دنیا آمد اما دست اجل به عبدالله مهلت نداد تا چهره نورانی آن نورالهی را مشاهده کند محمد دردامن پرمهرجدش عبد المطلب پرورش می یافت هنوزعمرنهال محمد از هشت سالگی نگذشته بود که قضای الهی جد بزرگوارش را ازاو گرفت او درکفالت عم عزیزش ابوطالب قرارگرفت زمان به سرعت می گذشت تا اینکه درصبح گاه بیست وهفت رجب بربلندای جبل النور(غارحرا) فرشته امین ازجانب پروردگار اجلال نزول کرد واو را به عنوان خاتم پیامبران برگزید ، بعثت پیامبر، شعله های حقد و حسد را درفرزندان امیه افزون کرد ابوسفیان فرزند حرب ، که عداوت و خصومت نیاکان خویش را به ارث برده بود دربرابرپیامبرخاتم ایستاد وازهرگونه مخاصمه ومنازعه نسبت به رسول خدا صلی الله علیه وآله دریغ نورزید پسرحرب نه تنها درمکه بلکه بعد ازهجرت پیامبرنیزعلم مخاصمه بردوش گرفته بود ومردم مکه را تحریک وتشویق به جنگ برعلیه پیامبرمی کرد حتی درحرب احد ، ابوسفیان وهمسرش هند ازسردمداران نیروهای مکه بودند به طوری هند با اشعارقبیحش ، جنگجویان مکه را به مقاومت ومبارزه برعلیه مسلمانان ترغیب می کردند وآن سان رفتارزشت را برجگرحمزه عم بزرگواررسول الله صلی الله علیه وآله انجام داده بودند اما خدای سبحان کینه ها و خصومت ها ی بنی امیه را درسینه های شان سرکوب کرد وبرعزت پیامبرو مسلمانان افزود و درسال هشتم هجری شهرمکه با دست های توان مند نیروهای اسلام فتح شد فرزند حرب مورد رحمت پیامبرقرارگرفت اما ابوسفیان که کینه دیرینه پدرانش را دردل می پروراند آرام ننشست با تسلیم شدن ظاهری خویش ، درصدد بود تا جایگاهی درمیان مسلمانان به دست آورد ودرسایه رحمت نبوی و عطوفت اسلامی ، اندیشه های شیطانی و نقشه های شؤم خویش را پیاده کند ، دیری نپایید که انتظاراو بسرآمد وروح پیامبرصلی الله علیه وآله به عالم ملکوت پیوست ، او که منتظرچنین فرصتی بود درسقیفه بنی ساعده همدست با بنی عدی و بنی تیم ، افکارپلیدش را محقق ساخته ومسیرحکومت را منحرف و فرزندان ها شم را ازآن محروم کرده است او عنان حکومت را به دست نا اهلان سپرد تا زمینه ساز حکومت امویان شود چند صباحی ازعمر حاکمان حکومت نگذشته بود که درسنه چهارده هجری سرزمین شام به دست نیروهای اسلام به فرماندهی خالد بن ولید و ابوعبیده جراح فتح شد خلیفه وقت عمربن خطاب ، یزید بن ابی سفیان را والی دیارشام کرد اما اجل مهلت اش نداد ، معاویه فرزند ابو سفیان که درعداوت و خصومت همچون نیاکان خویش بود بعد ازیزید بن ابی سفیان بر اریکه حکومت شام نشست ، شام سرزمین تازه گشوده ، مردمانش نه پیامبردیده بودند ونه یاران صالحش را ، معاویه خلیفه وقت دراین سرزمین دورازمرکزحکومت ونظارت ، ازنام اسلام برای پیشبرد اغراض کثیفش بهره جست اوازمردمان نا آگاه شام برای استحکام قدرت و عزت خویش استفاده کرده بود و چنان مردم شام را فریب داد که حتی بعد ازخلافت علی بن ابی طالب علیه السلام به جای فرمانبرداری ازخلیفه وقت درمدینه ، ازاوپیروی می کردند و اورا خلیفه پیامبر می دانستند وآنچه نمی بایست بشود ، شد ، جامعه اسلامی دچارجنگ تلخ صفین گشت و دونیروی مسلمان دربرابرهم ایستادند وعده ای کشته وسرانجام با مکرعمروعاص خلافت به فرزند ابوسفیان منتقل گشت ، این واقعه آن سان آسبیی به پیکره شریعت وارد کرد که هرگز و هیچ وقت قابل جبران نیست ،چون حکومت ازصالحان به ناشایستگان منتقل شد ، و این همان فتنه ای عظیم است که رسول خدا صلی الله علیه وآله درعالم رؤیا مشاهده کرد و فرشته وحی ، برایش تعبیرکرد .
خدای سبحان درسوره اسراء آیه 60 چنین می فرماید : « وما جعلنا الرؤیا التی اریناک الا فتنة للناس والشجرة الملعونة فی القرآن » امام باقرعلیه السلام درذیل آیه می فرماید : « مقصود ازشجره ملعونه بنی امیه هستند » ( نورالثقلین ج3/ 182- 179)
امام صادق علیه السلام آن رؤیا را این سان تعریف می کند : « اصبح رسول الله صلی الله علیه وآله یوما کئیبا حزینا، فقال له علی علیه السلام : ما لی اراک کئیبا حزینا ؟ فقال : وکیف لا اکون کذلک وقد رأیت فی لیلتی هذه ان بنی تیم و بنی عدی وبنی امیه یصعد ون منبری هذا یردون الناس عن الاسلام القهقهری ، فقلت : یاربّ فی حیوتی او بعد موتی ؟ فقال: بعد موتک . » یعنی : « روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله صبحگاهان حزین وغمین بودند ، علی علیه السلام ازآن حضرت پرسید : چرا غمناک و اندوهناکی ؟ پیامبرفرمود : چگونه چنین نباشم وحال آن که درعالم خواب دیدم که برخی ازبنی تیم و بنی عدی و بنی امیه برفرازمنبرم بالا می روند و مردم را ازدین اسلام به قهقهری برمی گردانند ، درعالم رؤیا عرض کردم : بارالها آیا درحیاتم اتفاق می افتد یا بعد ازمرگمم ؟ فرمود : بعد ازرحلت شما .» ( بحارج28/ 257)
مولی علی علیه السلام درتوصیف فتنه کوربنی امیه چنین فرمودند : « الا وان اخوف الفتن عندی علیکم فتنة بنی امیة فإنها فتنة عمیاء مظلمة عمت خطتها و خصت بلیتها و اصاب البلاء من ابصرفیها و اخطأ البلاء من عمی عنها و ایم الله لتجدن بنی امیة لکم ارباب سوء بعدی کالناب الضروس تعذم بفیها و تخبط بیدها و تزبن برجلها وتمنع درّها لایزالون بکم حتی لایترکوا منکم الا نافعا لهم اوغیرضائر بهم ولایزال بلائهم عنکم حتی لایکون انتصاراحدکم منهم الا کانتصارالعبد من ربّه والصاحب من مستصحبه ترد علیکم فتنتهم شوهاء مغشیة و قطعا جاهلیة لیس فیها منارهدی ولا علم یری » یعنی : « آگاه باشید ! همانا ترسناک ترین فتنه ها درنظرمن ، فتنه های بنی امیه برشما است ، فتنه ای کور و ظلمانی که سلطه اش همه جا را فرا گرفته و بلای آن دامنگیر نیکوکاران گشته ، هرکس آن بلا را بشناسد نگرانی و سختی آن دامنگیرش گردد ، وهرکس که آن فتنه ها را نشناسد حادثه برای او رخ نخواهد داد .
به خدا سوگند بنی امیه بعد ازمن برای شما زمامداران بدی خواهند بود ، آنان چونان شترسرکشی که دست به زمین کوبد و لگد زند و با دندان گازگیرد واز دوشیدن شیر امتناع ورزد ، با شما چنین برخوردی دارند وازشما کسی باقی نخواهند گذاشت جزآن کس که برای شان سودمند باشد یا آزاری به آن ها نرساند و بلای فرزندان امیه ، برشما طولانی خواهد ماند آن سان که یاری خواستن شما ازایشان چون یاری خواستن بنده باشد ازمولای خویش یا تسلیم شده ازپیشوای خویش .
فتنه های بنی امیه پیاپی با چهرهای زشت وترس آوروظلمتی با تاریکی عصرجاهلیت برشما فرود می آید ، نه نورهدایتی درآن موجود و نه پرچم نجاتی درآن روزگاران مشهود است .» ( نهج البلاغه خطبه /93)
این فتنه کورو ظلمانی درجامعه اسلامی چنان پیش رفت که برهیچ صغیر و کبیری رحم نکرد حتی عزیزترین کس پیامبریعنی حسین بن علی و یارانش را به شهادت رساندند و یزید آن جوان خود خواه و خودسرکه دستورقتل حسین بن علی علیه السلام را داده بود بعد ازشهادت سبط رسول الله نغمه انتقام جویی را برزبان نحس اش جاری ساخت ودرآن هنگام که سرهای شهدا ازبالای بلندای جیرون برروی نیزه ها همچون خورشید می درخشیدند ، چنین گفت :
لما بدت تلک الرؤس واشرقت تلک الشموس علی ربی الجیرون
صاح الغراب فقلت صح او لاتصح فلقد قضیت من النبی دیونی
یعنی : « هنگامی که آن سرها آشکارشد وهمچون خورشید بربلندای جیرون می درخشید کلاغ غارغارمی کرد پس به

کلاغ گفتم چه غارغاربکنی یا نکنی همانا من دین خودم ( انتقام ) را ازپیامبرگرفتم .» ( روح المعانی ، آلوسی ج8/ 125)
وآن کینه دیرینه بنی امیه چنان دردرون یزید لعنة الله علیه شعله ورشد که وقتی سرهای مبارک شهدا را دربرابر او گذاشتند با چوپ خیزران برسر و دندان مبارک عزیززهرا سلام الله علیها می زد ومی گفت :
لیت اشیاخی ببدرشهدوا جزع الخزرج من وقع الأسل
فأهلوا واستهلوا فرحا ثم قالوا یا یزید لاتشل
و جزیناهم ببدرمثلها وبأحد یوم احد فاعتدل
لست من خندف ان لم انتقم من بنی احمد ما کان فعل
یعنی : « ای کاش پدران که دربدرکشته شدند حاضربودند ( تا )ناله های شیران را ازبرندگی تیرها ( مشاهده می کردند ) و هلهله وشادی می کردند سپس می گفتند ای یزید دستت درد نکند ، ما درمقابل ، جزای مثل بدررا به بدر و احد را به احد به طورمساوی به آن ها دادیم ، ازخندف ( جد ه یزید بود که دربزهکاری معروف بود ) نیستم اگرانتقام خون کشته های مان را ازفرزندان احمد نگیرم .» ( البحارج 45/ 157، اصل شعرمی گویند از زبعری است )
این ها نمونه ای ازاشعاریزید ( لعنة الله علیه وعلی آبائه) بود که نهایت بغض و کینه نهانش را بازگوکرده است واین همان رؤیای مخوف است که پیامبررا نگران ومضطرب کرده بود ولذا آن حضرت همیشه ، نسبت به فتنه های کورامویان هشدارمی داد ودرکلمات خویش آنان مورد لعن قرارمی داد ، نقل می کنند روزی ابو سفیان سواربرمرکبی بود دو فرزندش معویه ویزیدبن ابی سفیان از جلو وعقب مرکب اورا می راندند ، رسول خدا آن ها دید ، فرمود : « اللهم العن القائد والسائق والراکب » یعنی : « خدا یا لعنت کن کشنده و سوق دهنده و سواره را » . ( الغدیرج 10/ 147- 139)
ما شواهد روایی و تاریخی بسیاری درمورد سبب اول داریم ولیکن به علت طولانی شدن بحث ازذکرهمه آن خوداری می کنیم ، برای تحقیق بیشتررجوع کنید به کتاب گران مایه ، ( الغدیرج10/ 147- 139 وبحارج 31و28 و45 ، وتفسیرآلوسی ج26/73و72 ، شرح نهج البلاغه ج 2و11)
2- مبارزه با بدعت ها وناهنجارهای رفتاری
عامل دوم درعظمت فاجعه کربلا ، قیام امام برای مقابله ومبارزه با بدعت های به وجود آمد ه دراسلام بود با روی کارآمدن معاویه درسرزمین شام ،انحرافاتی دراحکام اسلامی وسنت پیامبرصلی الله علیه وآله به وجودآمد که دامن مقدس شریعت را آلوده کرده بود زیرا معاویه، که خود را دایی مؤمنین وصحابی رسول الله وکاتب وحی معرفی نمود چیزهایی به نام اسلام به خورد مردم شام وغیره داده بود که افراد ناآگاه آن را به عنوان مکتب اسلام به طورمسلم پذیرفته بودند واین عمل معاویه ، چنان افکارساذج عمومی را دچارانحراف کرده بود که اگرنهضت امام حسین علیه السلام نبود برای همیشه جزو برنامه های اسلام تلقی می شد ، ما دراینجا به برخی ازبدعت ها به طورفشرده اشاره خواهیم کرد .
1- تبلیغات دروغین برعلیه علی بن ابی طالب علیه السلام
معاویه چنان درمیان مردم شام برعلیه مولی علی علیه السلام تبلیغ ، وبه وعاظ دستورداده بود که بربالای منابرعلی را لعن کنند که بعد ازشهادت امام درمحراب عبادت ، وقتی خبرآن به اهل شام رسید می گفتند مگرعلی نمازهم می خوانند آن امام عابد که شب ها هزار رکعت نماز بجا می آورد کار به جایی رسیده که مردم شام اورا تارک نمازمی دانستند ولعن می کردند.
2- عدم بیعت با خلیفه مسلمین علی بن ابی طالب
بعد ازکشته شدن عثمان ، مردم مدینه که بیست وپنج ازامامت علی علیه السلام محروم بودند به اشتباه خود پی بردند به سوی علی علیه السلام یورش بردند وبا اوبیعت کردند تا اورا خلیفه پیامبربرگزینند اما امام بعد ازامتناع ازپذیرش ، مجبورشد این امرخطیررا با شروطی قبول کند وقتی امام به عنوان حاکم مسلمین برگزیده شد به تمام والیان دستورداد تا ازمردم برایش بیعت بگیرند معاویه نه تنها خود با خلیفه وقت علی بن ابی طالب بیعت نکرد بلکه مردم شام را ازبیعت با علی منع کرد وکاررا به آنجا کشاند که مردم شام درمقابل خلیفه وقت ایستادند وجنگ صفین اتفاق افتاد وآنچه نمی بایست بشود ، شد .
3- شرب خمر
4- ترویج لهوو لعب درجامعه اسلامی
5- اقامه نمازدرروزچهارشنبه
6- ربا خواری
7- پوشیدن لباس های حریر وطلا باف
8- کشتارافراد مؤمن ومتقی مثل حجربن عدی ، عمرو بن حمق ، مالک اشتر، محمد بن ابی بکر، وعده بی شماری ازشیعیان علی علیه السلام
9- دستور به نقل منبر پیامبر ازمدینه به شام
10- دستور به جعل حدیث درفضایل سه خلیفه
11- دستور به تحریف درشأن نزول قرآن
12- ایجاد فضای رعب و وحشت درمدینه وحال آن که پیامبرازآن نهی کرده است .
13- الحاق زیاد بن ابیه به عنوان برادروحال آن که پدرزیاد معلوم نیست چه کسی است چون مادرش زن بزه کار معروف بوده است .
14- اخذ بیعت برای یزید به عنوان خلیفه مسلمین بعد ازخودش .
وده ها کارهای غیرمشروع که مجال بیان همه آن ها دراین جا نیست رجوع کنید به کتاب شریف ( الغدیرج 11و10و9و2 ، شرح نهج البلاغة ج 1/173 ، ج 5/ 131، ج 11/44، مروج الذهب ج3/33و32،تاریخ یعقوبی ج2، تاریخ طبری ج5، کامل ابن اثیر ج3و...)
معاویه چهل ودو سال برمسند حکومت تکیه زد دراین مدت طولانی به خصوص بعد ازشهادت علی علیه السلام ، که خود را خلیفه بلامنازع برمسلمین می دانست بدعت های درحوزه اسلام پدید آورد که سرمشق برای خلفای بعدی شد یزید پسرمعاویه که جوان خام و خود خواهی بود وقتی بعد ازهلاکت معاویه براریکه سلطنت قرارگرفت نه تنها راه پدررا دنبال کرد بلکه آن را درمیان جامعه ترویج هم می کرد زیرا یزید ازاسلام جزرسم وازقرآن غیر ازاسم چیزی نمی دانست او بزرگ شده درصحرا و تربیت یافته دیاربیابان بود جزشکاروشعروموسیقی وهرزه گی چیزی نمی دانست، مادراو میسون زنی ازقبایل عشایری بود که درچادرها زندگی می کرد ، حتی بعضی نقل می کنند که عشیره مادرشان مسیحی بودند لذا او ازکودکی با آیین اسلام بیگانه بود وازآداب معاشرت ومجالست و سلطنت چیزی نمی دانست ، درایام زمام داریش فسق و فجور و لهو و لعب و می گساری به صورت علنی درمیان جوامع اسلامی رواج پیدا کرده است وکاربه جایی رسیده که نوآمدگان جامعه و نسل جوانش ، آن را جزو برنامه اسلامی می دانستند ، حال برای آگاهی خوانندگان ازناهنجاری یزید ، ناچاریم برخی از کارها ی او را ذکرکنیم تا ازوضع پیش آمده آن عصرمطلع گردید .
1- میگساری
معاویه اگراهل شرب خمربود اما ظاهرخویش را حفظ و درانظار مردم میگساری نمی کرد به خلاف یزید که به طورعلنی شراب می خورد و حرمت حکومت را نگه نمی داشت ، ابن جوزی این سان می گوید : « درسال 62هجری ، والی مدینه عثمان بن محمد بن ابی سفیان ، عده ای ازاشخاص مدینه را به سوی شام روانه کرد وقتی آن ها برگشتند شروع کردند به سبّ و لعن یزید و برای مردم چنین می گفتند : ما ازکنارمردی می آییم که دین ندارد وبه طورعلنی شراب می آشامد و ازآلات لهو ولعب استفاده می کند و سگباز است .» ( الرد علی المتعصب العنید ، ابن جوزی / 53)
وی درجای دیگرازعبدالله ابن حنظله ( پسرهمان حنظله غسیل الملائکه که درجنگ احد کشته شد، او درواقعه حرّه که مردم مدینه برعلیه یزید شورش کرده بودند ،جزوفرماندهان نیروهای مدینه بود که درحرّه کشته شده ودربقیع مدفون است ) چنین نقل می کند : « ما وقتی درنزد یزید بودیم ترسیدیم از این که ممکن است دراثرگناهان یزید ازآسمان برروی قصرش ، سنگ بلا فرود آید زیرا او ازازدواج با محارم و شرب خمر و ترک نمازوغیره هیچ اباهی ندارد .» ( الرد علی المتعصب العنید ، ابن جوزی / 54)
مسعودی مورخ شهیر درکتاب گران سنگ مروج الذهب این چنین می نویسد : « کان یزید صاحب طرب وجوارح وقرود و فهود و منادمة علی الشراب وجلس ذات یوم علی شرابه وعن یمینه ابن زیاد وذلک بعد قتل الحسین علیه السلام فأقبل علی ساقیه فقال یزید :
اسقنی شربة تروّی مشاشی ثم مل فأسق مثلها ابن زیاد
صاحب سرّ والامانة عندی ولتسدید مغنمی و جهادی
یعنی : « یزید اهل رقص و شادی وصاحب درنده گان شکاری و میمون و یوزپلنگ بود همیشه شراب می خورد روزی برمحفل شرابش نشسته درسمت راستش ابن زیاد قرارگرفته بود ، این قضیه مربوط به بعد ازواقعه کشته شدن حسین بن علی علیه السلام است ، یزید رو به ساقی کرد وگفت : ای ساقی مراازشراب سیراب کن ، سپس پرکن به اندازه آن ، ابن زیاد را سیراب کن اوصاحب سر وامانت درنزدم است ودرغنیمت وجنگ برای من خوب عمل کرده است .» ( مروج الذهب ج3/ 67)
شارح معتزلی نهج البلاغه درمورد یزید این طورمی گوید : « معاویه منصب خلافت را برای پسرش یزید مهیا کرد وحال آن که او به طورعلنی فسق و فجور انجام می دهد وشراب می خورد وبا نرد بازی می کند و شبانگاهان را میان زنان هرزه رقاصه بسرمی برد .» ( شرح ابن ابی الحدید ج5/ 131)
میگساری یزید به حدی مشهورومعروف است که نه تنها مورخین مسلمان بلکه دانشمندان مسیحی مثل جرجی زیدان و کورت فریشلرفرانسوی و دیگران نیزبه آن پرداختند . برای آگاهی بیشتررجوع کنید به ( تاریخ امام حسین وایران ، ترجمه ذبیح الله منصوری / 7)
جرجی زیدان درمورد یزید چنین می نویسد : « آیا شایسته است که خلیفه مسلمین (یزید) به پرورش سگ ها و پلنگ ها وبوزینه ها همت گمارد و درآغوش زنان دل فریب وهرزه بلمد و مدام شراب بنوشد وجز شکارو شعر و وموسیقی چیزی نداند و حتی یک فریضه دینی بجا نیاورد ». ( فاجعه کربلا ، ترجمه محمدعلی شیرازی / 17)
مرحوم علامه امینی درکتاب شریف الغدیرازافراد زیادی ازمحققان و نویسند گان سنی وشیعه ، میگساری وهرزه گی یزید را نقل کرده است .برای آشنایی بیشتررجوع کنید به ( الغدیرج 10/ 256، تاریخ یعقوبی ج2/ 228 ، تاریخ طبری ج 5/ 242 ، البدایه والنهایه ابن اثیر ج8/ 239، تاریخ الخلفا /233)
لذا امام حسین علیه السلام درطرح بیعت با یزید دردارالاماره به ولید والی مدینه چنین فرمودند : « ایها الامیرانا اهل بیت النبوة ومعدن الرسالة ومختلف الملائکة وبنا فتح الله وبنا ختم الله ویزید رجل فاسق شارب الخمر قاتل النفس المحرمة معلن بالفسق ومثلی لایبایع مثله ». ( البحارج44/325)
2- هرزه گی
دومین ناهنجاری رفتاری دریزید بزه کاری وهرزه گی بود ،یعقوبی مورخ شهیرنقل می کند : « معاویه برای زیارت خانه خدا به مکه سفرکرد فرزندش یزید را به عنوان فرمانده نیروها با همراهی سفیان بن عوف عامری به جنگ با رومیان فرستاد ، سفیان بن عوف با نیروهای جنگجو زودتر از یزید به سوی سرزمین روم حرکت و درمنطقه ای به نام طوّانه (یا طبق نقل یعقوبی غذ قذونه ) سنگرگرفتند تا بانیروهای رومی بجنگند چون آن منطقه آلوده بود نیروهای مسلمان مبتلای به ویروس آبله شدند عده ای ازنیروها مردند وبرخی مریض شدند وقتی خبرمرگ نیروها را به یزید گزارش دادند یزید درکنارمعشوقه اش ام کلثوم دخترعبدالله بن عامربود ، چنین گفت :
اهون علیّ بما لاقت جموعهم یوم الطوّانة من حمّی و من موم
اذا اتّکأ ت علی الانماط مرتفقا بدیر مرّان عندی ام کلثوم
یعنی : « برمن آسان است آنچه ازمرض وآبله درمیان نیروها ی مسلمان درطوانه افتاد ، هنگامی من که دردیرمران بربالش های بلند و نرم تکیه زنم وام کلثوم درنزدم باشد .» ( مروج الذهب ج3/24، درتاریخ یعقوبی ، بیت اولش چنین نقل کرده است .« ما ان ابالی بما لاقت جموعهم بالغذ قذونة من حمّی ومن موم ...» ج2/239، وکامل ابن اثیر ج3/458، الغدیرج 10/ 256)
ابن ابی الحدید دراین مورد چنین می نویسد : « یزید به طور مداوم بین زن های جوان مغنیه می خوابید وبا آن ها همدم بود » ( شرح نهج البلاغه ج 5/131)
ازهمه این ها بدترابن جوزی می نویسد : « اوبا محارم خویش اعمال فساداخلاقی انجام می داد ». ( الرد علی المتعصب العنید /54)
مورخ فرانسوی درتبیین وضع درباریزید می نویسد : « فساد دردرباریزید به قدری بود که تمام مسلمین را غمگین بلکه عزادارنموده است ، چون یزید علنی شراب می خورد وبا فواحش بسر می برد .» وی درجای دیگردرباره فساد دستگاه این طور می گوید : « ازروزی که این مرد دردمشق به جای پدرنشسته فسق و فجور دردستگاه خلافت علنی شده وطوری متظاهر به فسق است که حتی کسانی که در دربارخلافت کارمی کردند ونان خور یزید بودند به او اقتدا نمی کردند که نمازبخوانند .» ( امام حسین وایران ترجمه منصوری / 11و7)
ازتعابیرکلام مورخین و محققین تاریخ کربلا این چنین استفاده می شود که یزید مرد عیاش وخوش گذران وهمدم با زنان رقاصه و هرزه بود .
3- قماربازی
یکی ازاعمال ناپسند و ناصواب یزید که تاریخ نگاران و پژوهشگران به آن اشاره کردند افراط او درقماربازی بود، حتی دربرخی روایات مأثوره از امامان معصوم علیهم السلام نیز به این کردارزشت اشاره شده است که آن سررا درمقابل خویش قرارداده وبا همپالکی های خویش قماربازی می کرد وسرمبارک امام را مسخره می کرد .
فضل بن شاذان ازمولی امام هشتم علیع السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود :« هنگامی که سرمبارک حسین علیه السلام را به درباریزید بردند آن ملعون دستور داد سفره غذا را پهن کنند تا سر را دربرابراو بگذارند سپس او وهمدمش خوراک می خوردند و فقاع می آشامیدند وسرجدمان را مسخره می کردند آنگاه بعد ازصرف غذا سررا داخل طشت قراردادند و بساط عیش و شطرنج به راه انداختند و با یارانش( ابن زیاد وغیره) بازی می کردند وحسین بن علی و پدرش را تحقیرمی کردند ، بعد امام هشتم فرمود : هرکسی فقاع و شطرنج را دید بریزید و آل زیاد لعنت بفرستد .» ( بحارالانوارج 45/ 237و 176 ، ج 64/ 492و 79)
5- حیوان باز
ازکارها ی زشت یزید سگ بازی و میمون بازی بود اوبرای میمون نامی می گذاشت واو را لباس ابریشمی گران قیمت می پوشاند وبرمرکب مجلل سوارمی کرد ودر محافل و مجالس به همراه خویش می برد ودرکنارخویش می نشاند ودرنوشیدن شراب همیارش بود.
جرجی زیدان دراین باره چنین می نویسد : « ... ببینید که چگونه لباس ابریشمی قرمز رنگ برتن بوزینه ای کرده اند وبرسرش کلای رنگارنگی گذارده اند واو را برروی الاغی که پالانش زربافت است قرار داده اند ونقل ومیوه دردهان بوزینه می گذارند مگر این بوزینه کیست ؟ چه فایده ای دارد ؟ ... (بعد می گوید ) این بوزینه ابوقبیس نام دارد یزید این بوزینه را بزرگ کرده وچنین نامی برا و گذارده است هنگامی که با دوستانش برای نوشیدن شراب درمجلس عیش و طرب جمع می شدند یک صندلی درکنار یزید مخصوص بوزینه بود تا درنوشیدن شراب شریک آن ها باشد ، عجیب اینست که بوزینه را سوار برماده الاغی می کرد تا درمسابقات اسب سواری شرکت کند وچه بسا از دیگران جلو می افتاد .» ( فاجعه کربلا / 28 ) برای آشنایی بیشترازحیوان بازی یزید رجوع کنید به ( البدایه والنهایه ، ابن اثیر، ج8/ 239 ، مروج الذهب ج3/ 68و67 ، الرد علی المتعصب العنید /53 ، شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج20/ 133)
وقتی خبرولیعهدی یزید ازجانب معاویه ، وپیشنهاد بیعت برای آن ملعون ، به گوش امام حسین علیه السلام رسید ، امام برای معاویه چنین نوشتند : «... ثمّ ولّیت ابنک وهو غلام یشرب الشراب و یلهو بالکلاب ، فخنت امانتک واخربت رعیتک ولم تؤدّ نصیحة ربک فکیف تولی علی امة محمد من یشرب المسکر وشارب المسکرمن الفاسقین وشارب المسکر من الاشرار ولیس شارب المسکر بأمین علی درهم فکیف علی الامة » یعنی : « ( ای معاویه ) توفرزندت (یزید ) را به ولیعهدی برگزیدی درحالی که او پسری است که شراب می نوشد و با سگان بازی می کند ، پس تو درامانتت خیانت کردی ورعیت خویش را خراب کردی و پند پروردگارت را نگرفتی ، چگونه شخصی را برای امت محمد انتخاب کردی که مسکرمی خورد و شارب مسگرفاسق است ، شارب مسگرازاشراراست ، شارب مسگر امین بریک درهم نیست پس چگونه می تواند امین برامتی باشد .» ( موسوعة کلمات الحسین علیه السلام ، تحقیق مؤسسة باقرالعلوم / 258)
ونظیرهمین را امام حسین به معاویه درهنگامی که برای بیعت گرفتن ازسران مدینه ومکه به آنجا سفرکرده بود ، گفته بود ، که یزید جوان سگ بازومیمون بازاست . ( همان منبع / 363و362)
6- سفاکی
یکی ازکردارهای غیر انسانی خاندان بنی امیه به خصوص یزید ، سفاکی و خون آشامی شان بود آن ها بدون هیچ مدرک معتبر شرعی ودلیل الهی ، خون انسان های بی گناه مؤمن متقی را می ریختند ، چه بسیارانسان های پاک مسلمان درمدت بیست ویک سال ازبعثت پیامبرتا فتح مکه، به خصوص درجنگ های بدرواحد واحزاب ، به دستورابوسفیان وهمسرش کشته شدند ، چه قدرافراد بی گناه متدین به خاطرخودگامگی معاویه درجنگ صفین کشته شدند ، چه بسیاراشخاص پرهیزگاری به دستورمعاویه ،به فرماندهی بسربن ارطاة درمناطق اسلامی به قتل رسیدند ، چه قدرانسان های متورع ومتشخص به دست یزید آن فرزند ناخلف معاویه درحمله به مدینه در واقعه حره سنه 63 هجری به فرماندهی مسلم بن عقبه کشته شدند حتی بعضی ازمورخین عدد کشته ها را 4000تا 8000و 10000نفرذکرکردند آیا به همین بسنده کردند ؟ هرگز!!! بلکه دستوردادند براهل مدینه تاختند تا سه روز جان ومال وناموس اهل مدینه را برخود حلال کرده بودند ولذا بعضی ازتاریخ نگاران نوشتند که بعد ازواقعه حره 2000 تا 4000مولود نامشروع درمدینه متولد شدند . ( مروج الذهب ج3/70- 69 ، العمده ، ابن بطریق /341 ، طبری ج4/138- 135 ، فیض القدیر ، المناوی ، ج1/57 ، بحارج38/ 193 ، الغدیرج 10/ 35و...)
آلوسی مفسرمعروف بغدادی درمورد سفاکی یزید، این طورمی نویسد : « درلعنت بریزید ، تردید وتوقف برخود راه مده زیرا او دارای صفات ناپسند زیادی است ودرتمام ایام زندگی اش از ارتکاب هیچ گناه کبیره ای باز نایستاد ودرپلیدی او همین بس که درمکه ومدینه آن همه جنایت آفرید وبه کشتن حسین بن علی که بهترین درود خدا براو وجدش باد ، راضی شد وازآن اظهارخشنودی می کرد وبه خاندان اهل بیت اهانت وجسارت می نمود وچنان این مطلب به تواتررسیده است که غالب علماء معتقدند او به رسالت حضرت ختمی مرتبت ایمان نیاورد ه است .» ( روح المعانی ج 26/72)
جاحظ نیزدرمورد یزید می گوید : « گناهانی که یزید مرتکب شد ازکشتن حسین بن علی علیهما السلام وترساندن مردم مدینه وخراب نمودن کعبه وبه اسارت درآوردن دختران رسول خدا صلی الله علیه وآله وزدن چوب خیزران بردندان حسین بن علی ، آیا این ها دلیل برقساوت و عداوت و کینه توزی یزید نیست ، آیا می شود این اعمال زشت یزید را نشان محبت وعلاقه واخلاص او به پیامبر و پایداریش ازشریعت و سیره رسول گرامی پذیرفت ؟!!! به هرحال یزید مردی فاسق وملعون است کسی که ازناسزا گفتن به یزید توقف کند یا دیگران ازلعن بازدارد خودش ملعون است .» ( رسائل جاحظ /298)
این ها خلاصه ای ازنوشتاردانشمندان مسلمان وغیرمسلمان درمورد ناهنجارهای رفتاری معاویه و کردار زشت وناپسند به ویژه سفاکی یزید بود که خود نشان گرعظمت فاجعه کربلا است که چگونه عده ای سفاک وخون آشام دردشت نینوا ، حسین زهرا را با یارانش دردفاع ازشریعت جدش به خاک وخون کشیدند وخیمه ها را آتش زدند وزن وکودک را به اسارت بردند .( اللهم العن یزید وابن زیاد وعمربن سعد ومن تبعهم ومن رضی بفعلهم )
3- تحقق حادثه درقلمروی حکومت اسلامی
عامل سوم درعظمت فاجعه کربلا اینست که این حادثه درحوزه اسلامی و درقلمروی حکومت دینی ومدعیان خلافت نبی گرامی صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد ، سرزمین کربلا درچند فرسخی شهرکوفه قراردارد شهرکوفه ازشهرهای مهم مملکت اسلامی است که درزمان خلیفه دوم به دستور سعد بن ابی وقاص سردارقادسیه به عنوان پایگاه نیروهای اسلامی درجنگ با ایرانیان تأسیس شده بود کوفه درزمان خلافت علی بن ابی طالب علیه السلام مرکزحکومت اسلام بود ، شهری که مدت چند سال مولی علی عمرشریف شان را درآنجا سپری کرده بود شهری که تمام کوچه وخیابانش یادآورخاطرات عدالت علی بود شهری که روزی فریاد های علی درآنجا طنین اندازبود ومردم را به درست کاری وپیروی ازسنت نبوی ترغیب می کرد وازظلم وخیانت ترهیب می نمود ، شهری که شبان گاهان علی علیه السلام انبان نان بردوش می انداخت وبه خانه مستمندان می برد تا فقیرویتیمی با شکم گرسنه نخوابد ، آیا جای شگفت و شکوه نیست که بعد ازچند صباحی عده ای فاسق وفاجربه نام حمایت ازحریم شریعت نبوی ، سبط نبی را به شهادت برسانند وفضیع ترین فجایع روزگاررا به نام دین بیافریند ؟ !!!
4 - چهره نفاق
عامل چهارم درعظمت فاجعه کربلا اینست که این جنایت ازجانب افرادی واقع شد که ادعای مسلمانی می کردند وخود سبب هجرت وحرکت پسرزهرا به دیارکوفه بودند آن های که هزاران نامه با پیک مخصوص به سوی حسین بن علی علیه السلام روانه داشتند ودرمحتوای نامه شان وعده های دروغین دادند وازاو خواستند تا به کوفه بیاید ودر حمایت هزاران مردجنگجوبا شمشیرهای تیز برّان ازغلاف کشیده به امامت مردم بپردازد لیکن آن مردمان دوچهره واهل تزویربه اندک تطمیع و ارهابی ازصحنه گریختند و بیعت خویش شکستند و پسرپیامبررا تنهای تنها دردشت بلا رها کردند و با شمشیرهای برنده براو ویاران بی دفاعش تاختند و جسم های شان را صد چاک کردند و اموالشان را تاراج نمودند و برزنان و کودکان رحم نکردند . اف برشما و برآیین تان ای منافقان دوچهره وای مزوّران دنیا پرست !!!
5- نابرابری نیروها
عامل پنجم درعظمت فاجعه کربلا، عدم توازن نیروهای متخاصم وتجهیزات جنگی است دریک طرف نیروهای جنگ جو هفتاد ودونفربودند که ازاین تعداد سی ودونفر سواره بودند وبقیه پیاده ، یعنی حدود چهل نفراز یاران ابی عبدالله علیه السلام ازسواری هم برای جنگیدن محروم بودند وعجیب این که برخی ازیاران امام مثل قاسم بن حسن نوجوان بود که درهیج آموزشگاهی رزم جنگی نیاموخت ودرهیج میدان جنگی شرکت نکرده بود ویا کودک رضیع وشیرخوارامام که توان هیچ دفاعی حتی غلطیدن را نداشت که چگونه اورا درخونش غلطاندند ، اما درجانب نیروهای یزید سی هزارمرد جنگجوی مسلح به سلاح آن روزبودند که با تمام توان وتجهیزات درصحرای کربلا حضورداشتند وازطرفی رسم اعراب درجنگ ها نبرد تن به تن بود یعنی رزمنده ای به میدان کارزار حاضرمی شد با رجزش طرف مقابل را به مبارزه می طلبید اما درحادثه کربلا نیروهای عمرسعد ناجوان مردانه به صورت گروهی حمله کردند وهرچه دراختیارداشتند بکار گرفتند ، مورخین نقل می کنند : وقتی سید الشهدا ازاسب افتادند آن سفا کان خون آشام اورا مثل نگین انگشترمحاصره کردند یکی با نیزه ، دیگری با خنجر، سومی با شمشیر و تیر و سنگ و چوب و هرچه دراختیار داشتند بربدن نازنین ابی عبدالله زدند . « الا لعنة الله علی القوم الظالمین »
6- قساوت دشمن
عامل ششم درعظمت فاجعه کربلا ، سخت دلی وبی رحمی نیروهای دشمن بود معمولا درجنگ ها وقتی طرف مقابل کشته شد با بدن او دیگرکاری نداشتند اما درحادثه عاشورا وقتی آقا امام حسین علیه السلام به شهادت رسید عمرسعد لعنة الله علیه دستورداد سرها را ازبدن جدا سازند وبربالای نیزه کردند وبه سوی کوفه وشام فرستادند ودرشهرها وکوچه وخیابان ها وآبادی ها درمیان مرد وزن به گردش درآوردند و با سخت دلی تمام به عده ای دستورداد تا با سم اسب های تازه نعل بسته برابدان مبارک شهدا بتازند .
جرجی زیدان درعظمت این فاجعه چنین می نویسد : « اگرخاک تشنه کربلا می دانست که در روزعاشورا چه فجایعی درآن رخ خواهد داد تشنگی را برسیراب شدن شدن ترجیح می داد واگرماه می دانست که دردشت کربلا چه مناظری دیده می شود اشعه خویش را پنهان می کرد تا جرم وجنایتی که درتاریخ بشرنظیرآن را دیده نشد ازنظرها مخفی دارد. » ( فاجعه کربلا / 136)
7- رفتارهای غیرانسانی با زنان وکودکان
عامل هفتم درعظمت فاجعه کربلا، رفتارزشت و خفت بارنیروهای عمرسعد نسبت به بازماندگان شهدای نینوا است آنان که مدعی مسلمانی بودند به جای تعزیت وتسلیت ، به سوی خیام اهل بیت پیامبریورش بردند وبعد ازآتش کشیدن خیمه ها ، هرآنچه اشیای گران قیمت میدیدند با ضرب وشتم می ربودند وازیکدیگرپیشی می گرفتند حتی به خلخال درپای کودکان هم رحم نکردند وچنان تاختند وتاراج کردند گویا تاخت وتازغیر مسلم برمسلم است مرحوم مجلسی درباره فاجعه عصرعاشورا چنین نقل می کند : « فأقبل اعداءالله لعنهم الله حتی احدقوا بالخیمة ومعهم شمر، فقال : أدخلوا فاسلبوا بزّتهن فدخل القوم لعنهم الله فأخذوا ما کان فی الخیمة حتی افضوا الی قرط کان فی اذن ام کلثوم اخت الحسین علیه السلام فأخذوه وخرموا اذنها حتی کانت المرأة لتنازع ثوبها علی ظهرها حتی تغلب علیه و اخذ قیس بن الاشعث لعنة الله قطیفة الحسین علیه السلام فکان یسمی قیس القطیفة واخذ نعلیه رجل من بنی اود یقال له الاسود ثم مال الناس علی الورس والحلیّ و الحلل والابل فانتهبوها ...» یعنی : « آن دشمنان خدا لعنت خدا برآن ها باد روی به سوی خیمه آوردند تا این که خیمه را محاصره کردند درحالی که شمربا آنان بود ، دستور داد داخل خیمه ها شوید هرچه لباس و متاع است غارت کنید پس آن گروه که لعنت خدا برآن ها باد داخل خیام شدند هرچه بود غارت کردند حتی گوشواره ازگوش ام کلثوم خواهرامام حسین علیه السلام ربودند وگوشش را پاره کردند حتی لباس ها را ازتن زنان گرفتند ، قیس بن اشعث لعنت خدا براو باد قطیفه امام حسین را ربود که به قیس قطیفه معروف شد ، مردی ازبنی اود به نام اسود نعلین امام را غارت کرد سپس آن گروه به ورس و زیور آلات و جامه های گران بها و شتران رو آوردند و به غارت بردند ...» ( بحارج 45/ 60)
نیزمرحوم مجلسی ازفاطمه صغری ( دخترامام حسین ) نقل می کند : « من بردرخیمه ایستاده بودم درحالی که به پدرم و یارانم می نگریستم که چنان قطعه قطعه شدند مثل گوشت های قربانی شده برروی ریگ افتاده ، واسب ها بربدن هایشان جولان می دادند و درفکربودم که بنی امیه بعد از(شهادت ) پدرم با ما چگونه رفتارمی کنند ، آیا ما را مکی کشند یا ما را به اسارت می برند ؟ دراین موقع مردی را بر روی اسبش دیدم که زنان را با کعب نیزه اش می راند ( یعنی حمله ورشد ) درحالی زنان به همدیگرپناه می آوردند و تمام مقنعه و دست بند را ازآنان ربود وآن ها ناله و فریاد می زدند : واجداه ، وا ابتاه ، واعلیاه ، وا قلة ناصراه ، واحسناه ، آیا کسی است که ما امان دهد ؟ آیا کسی است که ازما دفاع کند ؟ فاطمه صغری نقل می کند : قلبم پرید ( یعنی ازشدت ترس قلبم افتاد ) وتمام وجودم لرزید پس ازچپ و راست فرارمی کردم تا خودم را به عمه ام کلثوم برسانم مبادا مرا بگیرد !! درحال فراربودم که ناگهان آن مرد به سوی من آمد ازاو به شدت گریختم و چنین تصورمی کردم که ازدستش خلاصی یافتم ولی او تعقیبم کرد وچنان می ترسیدم ناگهان باکعب نیزه یرکتفم زد با صورت به زمین افتادم ،گوشم را پاره کرد گوش واره و مقنعه ام را گرفت خون برسرو گونه هایم جاری می شد تابش خورشید بدنم را می سوزانید آن مرد ( لعین ) روبه سوی خیمه کرد و من بی هوش برزمین افتادم یک وقت دیدم عمه ام درکنارم گریه می کند و میگوید : برخیزوبرویم ببنیم بردیگردختران وبرادرمریضت ( امام سجاد ) چه کردند !!! من برخاستم و (به عمه ام ) گفتم : آیا پارچه ای ( کهنه ) داری تا (موی )سرم را ازنامحرمان بپوشانم ؟!! پس عمه ام گفت : دخترم عمه ات مثل تواست ، دیدم سرش برهنه وبدنش ازضرب ( نانجیب ها ) کبود شده است ، بازنگشتیم به خیمه جز این که هرچه درخیمه بود به غارت بردند و(دیدیم ) برادرم علی بن حسین دمرافتاده ازکثرت تشنگی وگرسنگی و مریضی توان نشستن را نداره وما برای او می گرستیم واو برای ما گریه می گرد.» ( بحارج45/ 61و60) برای آگاهی بیشتر از اعمال نیروهای لعین عمرسعد رجوع کنید به بحارج45/63- 57 ومعالی السبطین ج2/ 175- 173)
این ها گوشه ای ازجنایت لشکریان عمرسعد فقط درعصرعاشورا بود اما وقایع دیگرمثل اسارت درکوفه وشام وهتک حرمت درمسیر وشهرها ، مجال ذکرهمه آن ها دراین جا نیست ، به حدی قساوت وجنایت یزید طغیان کرد که حتی زن یزید ، هند دخترعبدالله بن عامرنیز شرمگین شد برسروصورت خویش لطمه زد به طوری خون ازاوجاری شد ومدهوش برزمین افتاد وقتی به هوش آمد با سرو پای برهنه وارد محفل عمومی یزید شد وقتی آن ملعون او را درجمع نامحرمان آن سان دید ناراحت شد سرهند را پوشاند هند به یزید پرخاش کرد گفت : ای آیا سر برهنه زنت را می پوشانی تا نامحرمان اورا لخت نبینند وغیرت نمایی می کنی وحال آن که زنان و دختران رسول خدا صلی الله علیه وآله را با صورت های منکشف درمجالس نامحرمان می نشانی و درخرابه شام مسکن ومأ وی می دهی آیا عمل توهتک حرمت به ناموس پیامبرنیست !!! قسم به خدا داخل اتاق نمی شوم جز این که دستور دهی زنان اهل بیت را وارد خانه ای کنند . ( معالی السبطین ، حایری ، ج2/ 175- 173)
برای اطلاع بیشترازرفتارهای ضد انسانی یزید و نیروهای درباری او رجوع کنید به کتاب های که دراین زمینه مفصل ذکرکردند ازآن جمله ناسخ التواریخ دراحوال حضرت سید الشهدا و حضرت زینب سلام الله علیها و دیگرکتب معتبر.
7- شخصیت وحقیقت حسین علیه السلام
درعظمت فاجعه کربلا همین بس که سرورشهیدان حسین بن علی آخرین فرد ازاصحاب کساء بود ، حدیث کساء حدیثی که جمهورمورخین ازسنی وشیعه آن را نقل کردند وتعدادشان پنج نفربودند ، رسول گرامی وفاطمه وعلی وحسن وحسین که درزیرکسای آن حضرت جمع شدند ، پیامبردست ها بالا برد فرمود :«... این ها اهل بیت من هستند خون شان خون من است گوشت شان گوشت من است ....»( بحارج37/ 98- 35 )
عبدالله بن فضل ازامام صادق علیه السلام پرسید چرا روزعاشورا روزحزن واندوه وگریه برای امامان وشیعیان است اما روزرحلت پیامبریا روز شهادت حضرت زهرا و شهادت مولی علی وامام حسن علیهم السلام چنین نیست ؟ « یا بن رسول الله کیف صاریوم عاشورا یوم مصیبة و غم و جزع و بکاء دون الیوم الذی قبض فیه رسول الله صلی الله علیه وآله و الیوم الذی ماتت فیه فاطمة علیها السلام والیوم الذی قتل فیه امیرالمؤمنین علیه السلام والیوم الذی قتل فیه الحسن بالسم ؟ فقال : انّ یوم قتل الحسین علیه السلام اعظم مصیبة من جمیع سائرالایام وذلک ان اصحاب الکساء الذین کانوا اکرم الخلق علی الله کانوا خمسة فلما مضی عنهم النبی بقی امیر المؤمنین و فاطمة والحسن والحسین فکان فیهم للناس عزاء وسلوة فلما مضت فاطمة علیه السلام کان فی امیر المؤمنین والحسن والحسین علیهم السلام للناس عزاء و سلوة فلما مضی منهم امیرالمؤمنین کان للناس فی الحسن والحسین عزاء و سلوة فلما مضی الحسن علیه السلام کان للناس فی الحسین عزاء و سلوة فکان ذهابه کذهاب جمیعهم کما کان بقاءه کبقاء جمیعهم فلذلک صاریومه اعظم الایام مصیبة .
قال عبدالله بن الفضل الهاشمی فقلت له : یا ابن رسول الله فلم لم یکن للناس فی علی بن الحسین علیه السلام عزاء و سلوة مثل ما کان لهم فی آبا ئه علیهم السلام ؟ فقال : بلی ان علی بن الحسین کان سید العابدین واماما وحجة علی الخلق بعد آبائه الماضین و لکنه لم یلق رسول الله صلی الله علیه وآله ولم یسمع منه وکان علمه وراثة عن ابیه عن جده عن النبی صلی الله علیه وآله و کان امیر المؤمنین وفاطمة و الحسن والحسین علیهم السلام قد شاهدهم الناس مع رسول الله صلی الله علیه وآله فی احوال تتوالی فکانوا متی نظروا الی احد منهم تذکروا حاله من رسول الله صلی الله علیه وآله وقول رسول الله صلی الله علیه و آله ، له وفیه ، فلما مضوا فقد الناس مشاهدة الاکرمین علی الله عزوجل ولم یکن فی احد منهم فقد جمیهم الا فی فقد الحسین علیه السلام لانه مضی فی آخرهم فلذلک صاریومه اعظم الایام مصیبة ...» یعنی : « ای پسرپیامبرخدا ( یعنی امام صادق علیه السلام ) چرا روزعاشورا روزمصیبت وغم و اندوه و گریستن گردیده ( اما ) روزرحلت پیامبرصلی الله علیه وآله و روزشهادت فاطمه و علی بن ابی طالب و امام حسن علیهم السلام که به سم مسموم شد چنین نگردید ؟ امام صادق علیه السلام درپاسخ فرمودند : همانا مصیبت روزشهادت امام حسین ازتمام ایام بزرگتراست زیرا اصحاب کساء که گرامی ترین خلق درنزد پروردگارند ، پنج نفر بودند وقتی رسول گرامی رحلت کرد ، امیرالمؤمنین وفاطمه وحسن وحسین دردارحیات بودند مردم به آنان تعزیت وتسلیت می گفتند ، وقتی فاطمه به شهادت رسید ، امیرالمؤمنین وحسن وحسین دردارحیات بودند مردم به آنان تعزیت وتسلیت می گفتند ، وقتی امیرالمؤمنین به شهادت رسید ، حسن وحسین دردارحیات بودند مردم به آن دو تعزیت وتسلیت می گفتند ، وقتی ( امام) حسن به شهادت رسید (امام ) حسین دردار حیات بود مردم به او تعزیت وتسلیت می گفتند ، (اما ) با شهادت حسین ، گویا تمام اصحاب کساء رفتند همان طوری که با بقای حسین ، گویا همه اصحاب کساء زنده اند لذا مصیبت روزعاشورا ازتمام ایام بزرگتراست .
عبدالله بن فضل هاشمی میگوید ازامام پرسیدم : ای پسررسول خدا چرا درشهادت ( امام سجاد )علی بن الحسین علیه السلام تعزیت وتسلیت برای مردم نیست ؟ امام درپاسخ فرمودند : بله علی بن الحسین سید عبادت کننده کان وپیشوا وحجت برمردم بعد ازپدرانش است لیکن او نه رسول خدا را ملاقات کرد ونه ازاو حدیثی شنید ( بلکه ) دانشش را ازپدرش ازجدش به ارث برد درحالی که امیرالمؤمنین وفاطمه وحسن وحسین را مردم درحالات گوناگون وزمان های متوالی با رسول خدا صلی الله علیه وآله مشاهده کردند زمانی که یکی ازآنان را می دیدند خاطره کرداروگفتار پیامبررا درباره او یاد آوری می کردند وقتی که همه اصحاب کساء ( با شهادت امام حسین ) ازدنیا رفتند دیگربرای مردم مشاهده گرامی ترین خلق ها ممکن نبود ، ونیست در( وفات ) هیچ یک ازپنج نفر، فقدان تمام اصحاب کساء جزشهادت حسین بن علی ، زیرا اوآخرین فرد ازاصحاب کساء بود و به خاطرهمین مصیبت روزعاشورا ازتمام روزها عظیم تراست . ( بحارج44/ 270و269)
مصیبت سید الشهدا درنزد خداوند آن قدربزرگ است که قبل ازتولد آن حضرت ، آن حادثه عظیم را برای انبیای گذشته بازگو کرده وزمین کربلا را به آنان نشان داده است ، حتی جبریل امین خبرشهادت را به حضرت آدم علیه السلام هم داده است : « ولدک هذا (حسین ) یصاب بمصیبة تصغرعندها المصائب» ( معالی السبطین ج2/8) و درروایات زیادی نیز بدان اشاره شده است رجوع کنید به( بحارج 44/ 249- 217)
9- گریستن تمام موجودات برای حسین علیه السلام
عامل نهم درعظمت مصیبت سید الشهدا این که تمام موجودات ازآسمان و زمین وبهشت وجهنم و انس و جن و پرندگان و فرشتگان و حتی حیوانات بری و بحری (غیرازاهل بصره ودمشق وآل عثمان ) برای حسین زهرا سلام الله علیهما گریستند وبرای احدی غیرازیحیی پیامبرازآغازین آفرینش تا قیامت نگریستند ، و این خود نماینگرعظمت فاجعه کربلا است ، که همه موجودات برای سیدالشهدا اشک ریختند ، روایات بی شماری دراین باره وارد شده ولی ما به نقل چند روایت بسنده می کنیم .
1- امام صادق علیه السلام فرمود : « ان اباعبدالله الحسین بن علی علیه السلام لما مضی بکت علیه السماوات السبع والارضون وما فیهن وما بینهن ومن یتقلب علیهن والجنة والنار ومن خلق ربنا و ما یری وما لایری » یعنی : « همانا امام حسین علیه السلام وقتی به شهادت رسید تمام اهل آسمان های هفتگانه و زمین ها و آنچه درآن ها و ما بینشان و برآن ها بودند و بهشت و آتش (جهنم ) و آنچه خداوند آفریده و آنچه دیده می شود و آنچه دیده نمی شود برای او گریستند. ( بحارج45/ 206)
2- امام باقرعلیه السلام می فرماید : « أربعة آلاف ملک شعث غبر یبکون الحسین الی یوم القیامة فلایأتیه احد الااستقبلوه ولایمرض احد الا عادوه ولا یموت احد الا شهدوه » واژه شعث بضم شین جمع اشعث به معنای پریشان و ژولیده مواست وغبربفتح غین جمع اغبر به معنای غبارآلود است .
امام باقرعلیه السلام می فرماید : «چهارهزارفرشته پریشان وژولیده موی غبارآلود تا روزقیامت برای حسین می گریند، پس به زیارت اش احدی نیآید مگراینکه فرشتگان ازاو استقبال کنند ، و احدی مریض نشود جزاین که فرشتگان ازاوعیادت کنند و احدی نمیرد جزاین که فرشتگان درتشییع اش شرکت کنند .» ( بحارج45/ 223)
3- حدیث دیگرازامام صادق علیه السلام است که می فرماید : « ان الحسین بن علی بکی لقتله السماء والارض واحمرتا ولم یبکیا علی احد قط الا علی یحیی بن زکریا » یعنی : « همانا حسین بن علی برای شهادتش تمام آسمان وزمین گریستند وسرخ گشتند وبرای احدی غیر ازیحیی اشک نریختند .» ( همان منبع / 219)
4- داود رقی ازجدش نقل می کند که بعد ازشهادت حسین بن علی علیه السلام گروه جنیان هم گریستند واین اشعار را زمزمه می کردند :
یا عین جودی بالعبروابکی فقد حقّ الخبر ابکی ابن فاطمه الذی ورد الفرات فما صدر
الجن تبکی شجوها لما اتی منه الخبر قتل الحسین ورهطه تعسا لذلک من خبر
فلابکینّک حرمة عند العشاء بالسحر ولابکینّک ماجری عرق وما حمل الشجر
یعنی : ای چشم اشک هایت را بخشش کن وگریه کن بدرستی که خبرحقیقت دارد ، گریه کن پسرفاطمه به فرات وارد شد اما بازنگشت ، جن نیزبرای فاجعه اندوه آور و حزن انگیز گریه می کند ، حسین کشته شد و عشیره اش به خاطرآن ، بینوا و بیچاره گشتند ، پس قطعا برای حرمت شما سحرگاهان اشک می ریزم و همیشه برای تو همانند ریزش عرق که درخت را بارور می کند اشک می ریزم . ( همان منبع /238 )
6- یکی ازافراد بیت المقدس نقل می کند : ما اهالی بیت المقدس و اطرافش درشب یازدهم به واسطه جهش خون اززمین و سرخی آسمان متوجه شدیم که حسین بن علی علیه السلام به شهادت رسید زیرا درشب یازدهم هیچ سنگی یا کلوخی از زمین برنداشیم جزاین که می دیدیم زیرآن سنگ خون تازه ای می جوشد ودرتاریکی آن شب شنیدیم که منادی ندا می داد :
أترجوا امة قتلت حسینا شفاعة جده یوم الحساب
معاذ الله لا نلتم یقینا شفاعة احمد وابی تراب
یعنی : آیا امتی که حسین را کشته است آرزو می کند به شفاعت چدش درروز حساب برسد ، پناه به خدا یقینا شما به شفاعت احمد وابوتراب ( علی علیه السلام ) نمی رسید . ( همان منبع /205و 204)
وروایات دیگری که دراین باره نقل شده است رجوع کنید به بحارج45/ 241 – 201)
این فاجعه به قدری دردناک است که امیر المؤمنین سلام الله علیه درخطاب به سید الشهدا فرمودند : « لایوم کیومک یا اباعبدالله » (معالی السبطین ج2/8)
لذا شعرای تازی و پارسی نیزدراشعارشان ، عظمت فاجعه را درقالب نظم توصیف کردند .
شاعرعربی درتوصیف عظمت فاجعه کربلا چنین سروده :
فاجعة ان اردت اکتبها مجملة ذکرة لمدّکر
جرت دموعی فحال حائلها ما بین لحظ العیون والزبر
بکت لها الارض والسماء وما بینهما فی مدامع حمر
واهتز عرش الجلیل واضطربت فرائص الکاتبین للقدر
یعنی : « فاجعه ای بزرگ اگر بخواهم آن را به نحو اجمال واقتصاربرای یادآوری یاد کننده ای بنویسم ، اشک هایم جاری شد بطوری که بین کاسه چشم و کتاب فاصله انداخت ، برای او زمین و آسمان و ما بین شان ، با اشک های خونین گریستند ، عرش جلیل به لرزه درآمد و وجود فرشتگان سرنوشت جنبید ». ( معالی السبطین ج2/8)
شاعرتازی دیگری نیزگفت :
انست رزیتکم رزایانا التی سلفت و هوّنت الرزایا الأ تیة
وفجایع الایام تبقی مدة وتزول وهی الی القیامة باقیة
یعنی : « مصیبت شما ( عاشورا) اندوه گذشته ما را به فراموشی کشاند و حزن های آینده را آسان گرداند ، فجایع روزگار، مدتی می ماند بعد زایل می شود ، اما فاجعه کربلا تا روزقیامت باقی است .» ( همان منبع /8)

شاعرپارسی زبان مصیت عاشورا را این سان توصیف کرده است :
من ازتحریراین غم ناتوانم که تصویرش زده آتش به جانم
ترا طاقت نباشد ازشنیدن شنیدن کی بود مانند دیدن
با توجه به مطالب مزبور، آموختیم که حادثه کربلا یک فاجعه بزرگ و دردناک درتاریخ بشریت است که نظیرندارد ، حادثه ای که دل را اندوهگین و قلب را حزین وانسان را می سوزاند و اشکش را جاری می سازد .
« فلعن الله امة اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت »
فیومی می گوید : « لعنه لعنا من باب نفع طرده و ابعده او سبّه فهو لعین وملعون ».
یعنی : لعن ازباب نفع به معنای طرد ودورکردن یا سب نمودن است پس اولعین وملعون می گردد . ( مصباح المنیر/ 672 واژه لعن )
اگرچه فیومی لعن وسب را یکی دانسته ولیکن برحسب بیان دیگران سب به معنای شتم است واین غیرازطرد ودورکردن
است . (النهایة ج4/330 ، الصحاح ج1/144، مجمع البحرین ج2/80)
ابن منظورمی گوید : « اللعن . الابعاد والطرد من الخیر وقیل الطرد و الابعاد من الله »
یعنی : لعن به معنای دورکردن وطرد ازخیراست بعضی گفته اند طرد و دورکردن ازخداست . ( لسان العرب ج13/ 387)
راغب می گوید : « اللعن : الطرد والابعاد علی سبیل السخط ، وذلک من الله تعالی فی الاخرة عقوبة ، وفی الدنیا انقطاع
من قبول رحمته و توفیقه ، ومن الانسان دعاء علی غیره » ( المفردات / 471)
پس لعن درلغت اگرازخدا باشد به معنای دورکردن یا طرد نمودن ازخیرو رحمت یا ازخداوند است ،اگرازمردم باشد به معنای درخواست طرد ازخدا است و به عنوان نفرت درونی و باطنی ازشخص یا اشخاص به کار گرفته می شود و درقرآن کریم خداوند عزوجل در37مورد برای طرد شیطان و انسان های ظالم وکافرو غیره استفاده نموده است . مانند : « ان علیک لعنتی الی یوم الدین » ( ص آیه 78، الحجرآیه 35) و « الا لعنة الله علی الظالمین » ( هود آیه 18) و « ان الله لعن الکافرین واعد لهم سعیرا » ( الاحزاب آیه 64) و غیره ، مقصود ازلعن درآیات قرآن کریم طرد ودوری ازرحمت واسع وبرکات وفیوضات الهی است « من یلعن الله فلن تجد له نصیرا » ( نساء آیه 52) وعجیب اینست که خدای سبحان دربرخی آیات لعن را منتسب به فرشتگان و پیامبران ومردم کرده است، مثل : « ان علیهم لعنة الله والملائکة والناس اجمعین » ( آل عمران آیه 87) یعنی به ما می آموزاند که انسان های کافروظالم و دررأس آن ها شیطان را ازخود دورکنیم وازآن ها تنفروتبری بجوئیم ولذا امامان معصوم نیز به ما آموختند که دربرابرظلم ظالم و دشمنان شریعت و نبوت و امامت بایستیم و ازآن ها تبری بجوئیم ومورد لعن قراردهیم ،وبرای ترغیب وتشویق دراین کار، پاداش های مختلفی را بیان کرده اند روایات بی شماری دراین باب وارد شده است که ما به عنوان نمونه برخی ازآن ها را ذکرمی کنیم .
1- قال الرضا علیه السلام : « من نظرالی الفقاع او الی الشطرنج فلیذکرالحسین علیه السلام و لیلعن یزید وآل زیاد یمحوالله عزوجل بذلک ذنوبه ولو کانت کعدد النجوم : یعنی : « کسی که نگاهش به آبجو یا شطرنج افتاد پس حسین علیه السلام را به یاد آورد و یزید وآل زیاد رالعنت کند خدای عزوجل گناهانش را ولو به اندازه ستارگان آسمان باشد محو می کند »
2- قال الرضا علیه السلام : « یا ابن شبیب ان سرّک أن تسکن الغرف المبنیة فی الجنة مع النبی وآله فالعن قتلة الحسین علیه السلام ....» یعنی : « ای پسر شبیب اگرخوشایند می شوی که درغرفه های بهشتی با پیامبروآل او سکونت گزینی پس برگشته گان حسین علیه السلام لعنت بفرست .» ( همان منبع )
3- قال الصادق علیه السلام : « من ضعف عن نصرتنا اهل البیت فلعن فی خلواته اعدائنا بلّغ الله صوته جمیع الاملاک من الثری الی العرش ، فکلما لعن هذا الرجل اعدائنا لعنا ساعدوه ولعنوا من یلعنه ثم ثنوا فقالوا : اللهم صل علی عبدک هذا الذی قد بذل ما فی وسعه ولو قدرعلی اکثرمنه لفعل ، فاذا النداء من قبل الله عزوجل : قد اجبت دعاکم وسمت ندائکم وصلیت علی روحه فی الارواح و جعلته عندی من المصطفین الاخیار» یعنی : « کسی که ازیاری ما اهل بیت ناتوان گردید پس درخلوتش دشمنان ما را لعنت کند خداوند صدایش را به تمام املاک اززمین تا عرش می رساند ، وهرگاه او لعن می فرستد آن ها نیز او راهمراهی می کنند ولعن می کند کسی را که او لعن کرده است سپس اورا می ستایند ومی گویند : بارخدایا براین بنده ات که همه توانش را صرف کرد درود بفرست ، واگربیشترقدرت داشت انجام می داد ، دراین هنگام ندایی ازجانب خداوند می رسد که دعای شما اجابت کردم و ندایتان را شنیدم وبرروحش درعالم ارواح درود می فرستم و او را جزو بندگان نیک خویش برگزیدم .» ( بحارج 27/ 223)

واژه الله
دررابطه با کلمه الله بحث متنوعی مطرح است 1- آیا کلمه الله مشتق است یا جامد ؟. 2- برفرض اشتقاق ، ازچه کلمه ای گرفته شده است؟.
اما بحث اول ، آیا کلمه الله علم است یا گرفته شده ازکلمه دیگراست ؟ دو اندیشه دراین باره است ، گروهی ازعلمای لغت شناسی و تفسیرو فقه و کلام واصول معتقدند که واژه الله اسم علم است ، مثل : خلیل ، سیبویه ، مبرد ، ابوحنیفه امام حنفی ها ، غزالی ، محمد بن عمرالخطیب الرازی ، ابوزید بلخی ،قفال شاسی ، نظار ،خطابی ، فخررازی ، ابن کثیر، علامه طباطبایی (معظم له معتقتدند که لفظ الله علم به غلبه است ) وکثیری ازفقها و دانشمندان علم اصول . ( تفسیرکبیرفخررازی ج1/ 156، شرح فصوص الحکم جندی /29 ، المیزان ج1/ 18)
اما درمقابل عده کثیری ازعلما و اشاعره و برخی ازمعتزله معتقدند که کلمه الله مشتق است . ( شرح فصوص الحکم جندی /29، تفسیرکبیرج1/ 157)
هریک ازدو گروه برای خودشان ادله های مختلفی ذکرکردند که ما دررساله لفظ جلاله مفصل ذکرکردیم ، دراین جا دیگروارد آن بحث نمی شویم .
اما بحث دوم ، برفرض اشتقاق ازچه کلمه ای گرفته شده است ؟ حدود دوازده قول است که ما دربحث لفظ جلاله تمام اقوال را به نحومبسوط ذکر کردیم و دراین جا فقط به دوقول ازآن ها اشاره می کنیم .
1- ازاله یأله گرفته شده است به معنای ملجأ و پناهگاه می باشد اصلش ازإلاه بروزن فعال بکسرفاء ، معنای مفعولی دارد یعنی : خدای سبحان ملجأ و پناهگاه برای مخلوقات است که درموارد شدائد و مشکلات به او پناه می برند، وبراین قول ، شاهدی ازبیان گوهربارامام حسن عسگری نیزاست ، که فرمودند : « الله هو الذی یتأله الیه عند الحوائج والشدائد کل مخلوق عند انقطاع الرجاء من کل من هو دونه وتقطع الاسباب ...» ( توحید الصدوق / 231)
2- ازاله یأله به معنای تحیراست ، یعنی : صاحبان اندیشه و فکرو فیلسوفان ازدرک حقیقت ذات باری عاجزند وحقیقت وجودش تمام اندیشمندان را به حیرت وا داشته است ، وبراین قول شاهدی ازکلام زیبای امیرالمؤمنین و امام باقرعلیهما السلام است، که فرمودند : « الله معناه المعبود الذی یأله فیه الخلق ...» (بحارج 3/ 222و224) ونیزدردعای رجبیه چنین می خوانیم « یا من حارت فی کبریاء هیبته دقایق لطایف الاوهام وانحسرت دون ادراک عظمته خطایف الابصار...)
نکته ای دراین جا لازم است ذکرکنم این که این دو قول با هم تنافی ندارند بلکه هردوی شان صحیح می باشد زیرا هریک ازاین دو به جهتی ازجهات ذات باری پرداختند ، الله یعنی : ذات مستجمع جمیع کمال وجمال ومبرای ازتمام عیوب ونواقص .

واژه « امّة »
کلمه امّة درلغت دارای معانی گوناگون است .1- دین ، مثل : « کان الناس امة واحدة » ( البقرة آیه 213 ) 2- قرنی ازمردم 3- پیروان نبی ، مثل : امت عیسی ، امت محمد صلی الله علیه وآله 4- طبقه وجنس ، مثل « وما من دابة فی الارض ولاطائریطیربجناحیه الا امم امثالکم » ( انعام آیه 38) 5- مردی که نظیرنداشته باشد ، مثل : « ان ابراهیم کان امة قانتا لله » (نحل آیة 120) 6- جامع برخیروخوبی 7- حین ، مثل : « وادّکربعد امة » (یوسف آیه 45) 8- قامت ووجه ، ....( لسان العرب ج12/27و26)
مقصود ازامّة دراین فرازاززیارت ، پیروان است یعنی : امت محمد صلی الله علیه وآله ، آنان که مدعی پیروی ازشریعت پیامبربودند ولیکن درحقیقت پیروشیطان بودند ، که به فرمانبرداری ازاو چنین جنایتی راآفریدند و صفحه تاریخ زندگی شان را برای همیشه سیاه کردند ولکه ننگ را بردامن شان چسباندند ولعنت خداوند وفرشتگان را دمسازخود گردانیدند.
واژه «اسّست»
اسّست «الاس والاسس والاساس : کل مبتدإ شیء و الاس والاساس : اصل البناء .....واسّس بالحرف : جعله تأسیسا وانما سمی تأسیسا لانه اشتق من اسّ الشیء ....والاسّ والاسّ والاسّ (بفتح الف وکسرها وضمها ) : الافساد بین الناس ، اسّ بینهم یؤسّ اسّا . ورجل اسّاس : نماّم مفسد». ( لسان العرب ج6/ 7و6)
واژه اسست دراصل به معنای بنیان است ونیز به معنای افساد درمیان مردم آمده است ، مقصود ازاین کلمه اینست آنان که درجامعه تجاوز و تعدی را بنیان نهادند و درمیان مردم افساد می کنند .
واژه « ظلم »
الظلم : « وضع الشی فی غیرموضعه ...اصل الظلم الجور ومجاوزة الحد » ( لسان العرب ج 12/373)
ظلم قراردادن چیزی درغیرموضعش ، تعدی وتجاوزاست .
حال بعد ازروشن شدن واژگان این فرازاز زیارت باید به تبیین وتحلیل آن بپردازیم وببنیم که بنیان گذاران ظلم یا افساد کننده گان عصرامام حسین بلکه قرن اول هجری چه کسانی بوده اند؟ آیا شخص یا اشخاص خاص بودند یا طیف وگروه ؟ برای تبیین این بحث لازم است که یک نگرش اجمالی براوضاع سیاسی اسلام واحوال اشخاص بعد ازتعیین امامت یعنی روزغدیرداشته باشیم ، آن روزکه رسول گرامی اسلام به امرالهی و ابلاغ فرشته وحی ، مأموربه معرفی علی بن ابیطالب علیه السلام درسرزمین غدیرشد ، چه کسانی پرچم عداوت ومخالفت را برافراشتند واساس امامت را ازمسیرحقش منحرف ساختند ؟ زیرا شناسایی آن واقعه وافرادی که سناریوی آن بودند برهرانسان محقق به ویژه مؤمن لازم است وگرنه برحسب روایت امام علیه السلام شریک درکارهای شان خواهد بود ، امام باقرعلیه السلام چنین فرمودند : « من لم یعرف سوء ما اتی الینا من ظلمنا وذهاب حقنا وما رکبنا به فهو شریک من اتی الینا فیما ولّینا به » یعنی : « کسی که نشناسد آنچه را که برما روا داشتند ازظلم درحق ما و ازبین بردن حق مان ورفتارناپسند نسبت به ما ، پس اوشریک درکارهای شان می باشد .» ( بحارج27/55)
لذا برای تحقیق وتبیین اساس و بنیان ظلم دو بحث را باید دراین جا مورد بررسی قرار بدهیم 1- ریشه ظلم ازکجاست ؟ 2- ظالمین چه کسانی هستند ؟
1- ریشه ظلم ازکجاست ؟ .
یکی ازاصول مسلم درقرآن کریم اینست که اولا : امامت ، منصب انتصابی ازجانب حق است نه انتخابی ، وثانیا : این منصب شایسته افرادی می باشد که ازهرگونه گناه ولغزش پاک باشند ، اگرچه جایگاه اصل بحث آن درعلم کلام است لیکن برای روشن شدن این دومدعا ، به این آیه کریمه دقت بفرمایید .
خدای سبحان درسوره بقره آیه 124می فرماید : « واذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فأتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال ومن ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین » پروردگارعالم بعد ازاختبار و آزمایش های متعدد ، ابراهیم را به منصب امامت برگزید ، چنین فرمود : « انی جاعلک للناس اماما » ضمیر «یاء » متکلم با کلمه « انّ » خود نشان ازعظمت مقام امامت است که می بایست ازجانب حق انتخاب می شد، ولذا مشیت و سنت الهی براین مقررگشته که منصب نبوت وامامت را خود برمی گزید وهیچ پیامبری بدون اذن واعلان باری تعالی حق تعیین وصی را برای خودش نداشت، ودرواقعه غدیرنیزفرشته وحی بر پیامبرصلی الله علیه وآله ، وصایت وخلافت علی علیه السلام را ازجانب حق ابلاغ کردند . « یا ایها الرسول بلغ ما انزل من ربک فإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس »( المائده آیه 67) این سنت الهی ازآدم تا خاتم مستمربود، وتمام انبیا واوصیا را خداوند برگزیده است .
2- ظالمین چه کسانی هستند ؟.
مشیت و سنت الهی براین تعلق گرفته است که انسان های ظالم را عهده دارعهد خویش نگرداند ، مقصود ازظلم چیست ؟ وظالمین چه کسانی هستند ؟
ظلم درلغت به معنای قراردادن چیزی درغیرجایش است « وضع شیء فی غیرموضعه » ودرلسان شرع به معنای گناه مثل ( ربنا ظلمنا انفسنا ...،اعراف آیه 23) و شرک مثل ( ان الشرک لظلم عظیم ، لقمان آیه 13) و کفر مثل ( والکافرون هم الظالمون ، البقره آیه 254) آمده است ، پس ظلم یعنی معصیت الهی یا شرک به خداوند یا کفربه حق می باشد .
با توجه به معنای ظلم ، ظالم کسی است که مشرک یا کافر یا معصیت کارباشد .
حال که معنای ظلم و ظالم روشن شده است خدای سبحان درپاسخ به خواسته ای حضرت ابراهیم علیه السلام که فرمود : امامت را در نسل وذریه من نیزقراربده ، فرمود : عهد من به ظالمین نمی رسد، یعنی : خداوند باری تعالی انسان های ظالم از مشرکان وکافران وگناهکاران را امام وپیشوای برمردم قرارنمی دهد .
کیفیت دلالت ذیل آیه برنفی امامت سه گروه مذکوررا مرحوم علامه طباطبایی درتفسیرگران سنگ المیزان چنین بیان فرمودند : « مردم روی زمین چهارگروه هستند 1- افرادی که درتمام عمرظالم هستند ، 2- افرادی که درتمام عمرظالم نیستند ، 3- افرادی که دراول عمرظالم بودند بعد توبه کردند ، 4- افرادی که اول ظالم نبودند درآخرعمر ظالم شدند .
این که حضرت ابراهیم علیه السلام ازخداوند درخواست می کند که امامت را درنسل وذریه من قراربده قطعا گروه اول وچهارم نیستند زیرا ازابراهیم علیه السلام بعید است که ازپروردگارطلب امامت برای افرادی که در تمام عمر یا دراواخرعمر ظالم بودند ، بکند ، اما دو قسم دیگر، یکی را خداوند نفی کرد و دیگری را اثبات ، و مقصود خداوند ازنفی افراد ، آن های که دراول عمر گناه کار یا مشرک و کافربودند بعد مؤمن و مسلمان شدند پس منصب عظیم امامت شایسته افرادی که درتمام عمرشان ظالم نبودند است .(المیزان ج 1/ 274)
حالا با توجه به کیفیت دلالت ذیل آیه برنفی منصب امامت از ظالمین ، قطعا خلفای ثلاثه یعنی : ابوبکروعمروعثمان لیاقت این منصب بزرگ را نداشتند زیرا برحسب نقل همه مورخین ازشیعه وسنی این سه خلیفه اول مشرک بودند بعد مسلمان شدند اما مولی علی ازبدو تکلیف مؤمن مسلمان به خدا ورسول گرامی بود. رجوع کنید به ( تاریخ ابن عساکر ، زندگی علی بن ابی طالب ،ج1/ 98حدیث 133، اسد الغابه ج4/ 18و17و16 ، بحارج22/ 502 و ج38/ 288- 201)
اما شواهد تاریخی برتوطئه خلفای ثلاثه
ما ازدیدگاه تاریخ شواهد زیادی داریم براین که سه خلیفه به خصوص خلیفه دوم ازآغازین گرایشش به اسلام درصدد بود امامت را ازمسیراصلی اش منحرف ومنصب خلافت را به عهده افراد غیراهل بیت پیامبربسپارند ، ما دراین جا بعضی ازشواهد را ذکر می کنیم .
1- عده ای درشهرمکه ، کنارخانه کعبه باهم ، هم پیمان وهم قسم شدند که اگررسول گرامی رحلت کرد یا کشته شد نگذاریم امرخلافت به اهل بیت پیامبربرسد ، آیا برطبق شواهد تاریخی یکی ازآن افراد هم پیمان خلیفه دوم نبود که خدای سبحان به واسطه جبریل امین توطئه شان را افشا کرد و چنین فرمود: « ام ابرموا امرا فانا مبرمون ام یحسبون انا لانسمع سرّهم ونجواهم بلی رسلنا لدیهم یکتبون » ( زخرف آیه 80و79) رجوع کنید به (( تاریخ ابن عساکر ، زندگی علی بن ابی طالب ،ج1/ 98حدیث 133، اسد الغابه ج4/ 18و17و16 ، بحارج22/ 502 و ج38/ 288- 201)
2- چه کسانی درعقبه ارشی بین جحفه وابواء با صورت های بسته کمین کرده بودند تا رسول خدا را درهنگام بازگشت ترورکنند ، آیا یکی ازآن ها خلیفه دوم نبود که درکنارکوه با عده ای مخفی شدند تا شبانگاه برپیامبرشبخون بزنند واورا بکشند؟ !!!، جبریل امین رسول خدا را ازنقشه های شؤم آن ها آگاه ساخت حتی پیامبرنام های افراد کمین کرده را به زبان آورد آن ها وقتی سخن پیامبررا شنیدند متواری شدند ، حذیفه که درکنارپیامبربود آن اسامی را شناخت ولیکن رسول خدا به حذیفه گفت : آیا نام های آن ها شنیدی ؟ حذیفه گفت : بله ، رسول خدا فرمود: ای حذیفه کتمان کن وبرای کسی بازگو نکن . ( بحارج 37/ 116و115)
3- درهنگام احتضارپیامبرصلی الله علیه وآله وقتی فرمودند : کاغذ وقلم حاضرکنید تا شما را وصیت کنم به چیزی بعد ازمن تا گمراه نشوید چه کسی درآن مجلس نسبت به پیامبرگفته « انه لیهجر» او هذیان می گوید ؟!!! وحال آنکه خدای سبحان درحق رسولش فرمود : « وما ینطق عن الهوی ان هو الاوحی یوحی » ( النجم آیه 3) وقتی حاضرین ازپیامبرخواستند آیا قلم وکاغذی حاضرکنیم رسول خدا فرمود : خیر. ( بحارج30/ 531 و530)
4- چه کسانی بودند هنگامی که رسول خدا نیروهای مسلمان را به فرماندهی اسامه برای نبرد با نیروهای کفربه سرزمین موته روانه ساخته ازهمراهی با اسامه امتناع ورزیدند و به جای فرمانبرداری ازرسول خدا به وسوسه های حفصه وعایشه گوش دادند و درمدینه باقی ماندند؟!!! . ( بحارج30/442- 427 ، ج28/ 370و369و356 و 113- 108)
5- چه چیزی رسول خدا را درحال احتضارآزرده خاطرکرده بود هنگامی که دخترش فاطمه سلام الله علیها درکنار بسترش اشعارابوطالب را می خواند ، پیامبرفرمود : ای دخترم الان زمان خواندن شعرهای ابو طالب نیست ، این را بخوان « وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم ....» ( آل عمران آیه 144) آیا مقصود رسول الله ازقرائت این آیه کشف ازپرده نفاق منافقانی همچون خلبفه اول ودوم نبود که درانتظاررحلت پیامبربودند تا به جاهلیت برگرددند ونقشه های شوم شان را اجرا کنند ؟!!!. ( تفسیرالبیضاوی ج4/ 347، المیزان ج4/ 38و37)
6- چه کسانی بودند که بعد ازرحلت پیامبربه جای تغسیل وتکفین و تدفین بدن مبارک آن حضرت ، درسقیفه بنی ساعده گرد آمدند وابوبکر را به عنوان خلیفه برمسلمین تعیین وازمردم به زوربیعت می گرفتند وحتی به بهانه بیعت ازعلی علیه السلام حریم خانه دخترپیامبررا هتک کردند ودرب خانه اش را به آتش کشاندند و پهلوی فاطمه را بین درو دیوارشکندند و محسن اش را سقط کردند و بربازوانش تازیانه زدند و صورتش را نیلکون کردند؟ !!!! ( بحارج30/ 349و 348 ، ج 43/ 202، ج 28/ 73و 63و39 ، سلیم بن قیس / 37، شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ج 4/193 وج 6/ 50 ، الصحیح من التاریخ ، جعفرمرتضی ، ج4/ 22)
7- چه کسانی بودند که فدک موهوب پیامبر را ازدست دخترش فاطمه گرفتند و شهادت اقربای رسول الله را نپذیرفتند واو را ازنعمت الهی محروم کردند و برای همیشه با ادعاهای دروغین خویش تاریخ بشریت را ننگین ساختند؟!!! ( بحارج30 / 443، ج45/ 176، شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ج 16/ 219- 210)
اینک با توجه به مباحث مزبورهیج شک و تردیدی برای صاحبان فکرو اندیشه باقی نمی ماند که ریشه ظلم ازکجاست وسردمداران پرچم عداوت وخصومت وظلمت وجاهلیت چه کسانی بودند وبنیان فاجعه کربلا را ازچه زمانی پی ریزی کرده اند ، آن تیری که درروزعاشورا ازکمان حرمله برحلقوم مبارک ونازنین طفل رضیع علی اصغرنشت وگوش تا گوش را درید ازسقیفه بنی ساعده رها شده بود ،لذا برای آشنایی بیشترشما دانش پژوهان تاریخ ، وتحلیل گران جریان سیاسی قرن اول هجری شایسته است دراین جا نامه عمرسر گشاده را که برای معاویه مرقوم داشت، ذکرکنم تا گواهی متقن و محکم برآغازین جنایت جانیان سقیفه بنی ساعده باشد .
عبدالله بن عمرکه ازجمله افراد مدعوین برای بیعت با خلیفه وقت یزید بود بعدازنامه یزید به حاکم مدینه دربیعت ازعبدالله بن عمر، خود را درلباس زهد پنهان کرده بود ،جای خلوتی برای خویش برگزید وازسیاست کناره گرفت ومشغول به عبادت وبندگی شد تا ازگزند یزید ونیروهایش درامان بماند ،لیکن بعد ازواقعه عاشورا که مردم مدینه غمگین واندوهگین شده بودند اونیزدراثرتألم و تأثرشدید ازقتل پسرپیامبر، برعلیه یزید درمدینه سروصدا به راه انداخته وبا عده ای به سوی شام حرکت کرده تا او را ازاین عمل ناشایسته شماتت کند وقتی به کاخ یزید وارد شد آن ملعون اورا خوشامد گویی گفت ،بعد رو به عبدالله بن عمرکرد گفت : درباره پدرت عمرچه می گویی آیا او مرد هدایت یافته مؤمن جانشین پیامبرو یارو یاور و پدرخانم او نبود ؟ عبدالله بن عمرگفت : بله ، پدرم همان طوری که توصیف کردی بود ، یزید گفت : آیا پدرت ، پدرم را به منصب ولایت شام برگزید یا پدرمن ، پدرت را به این منصب برگزید ؟ عبدالله گفت : پدرم ، پدرت را به این منصب برگزید ، یزید گفت : آیا راضی می شوی به عهدی را که پدرت برای پدرم مرقوم داشت یا خیر؟ عبدالله گفت : راضی می شوم ، یزید گفت : آیا برکارپدرت راضی هستی ؟ عبدالله گفت : بله ، یزید دست بردست عبدالله زد ، گفت بلند شو تا آن عهدنامه پدرت را که برای پدرم نوشته است بخوانی ، پس عبدالله ازجا برخاست به همراهی یزید به یکی ازخزانه ها داخل شدند پس یزید صندوقی را طلب کرد وقتی آوردند درصندوق را گشود دردرون صندوق بسته ای مهرکرده را بیرون آورد وازدرون آن بسته ، نامه سرگشاده ای را بازکرد به دست عبدالله داد گفت : این خط پدرت عمراست ، عبدالله وقتی خط پدرش را دید آن را شناخت ،و تصدیق کرد نامه را ازدست یزید گرفت وبوسید ،پس یزید به عبدالله گفت : نامه را بخوان ، ( عمربرای معاویه )چنین نوشت : « به نام خداوند بخشنده مهربان ، همانا آن کسی که به زورشمشیر، ازما اقرارگرفت، ما اعتراف کردیم درحالی که سینه های مان پرازخشم و دل های مان پرازترس بود ونیت های وبینش ها ی مان ازآنچه او می گفت خالص نبود زیرا آنچه که ما را به او فرا می خواند منکرش بودیم واو را به خاطرشمشیرهای برافراشته اش برسرما پیروی می کردیم و افزونی ا و برما به واسطه گروهی ازاهل یمن و افراد قریشی که دین پدران و آبا ء شان را ترک و ازاوفرمانبرداری می کردند، بود ، به هبل قسم وبه اصنام واوثان و لات وعزی قسم هرگزعمراز زمانی که آن ها را عبادت می کرد ، آن ها انکارنکرد و نه پروردگارکعبه را پرستید و نه پیامبر را تصدیق کرد وهیچ گاه سلامی براو نکردم جزبرای حیله وسخت گیری براو ، وهمانا او برای ما سحرعظیم آورد و سحراوبیشترازسحربنی اسرائیل با موسی وهارون و داود وسلیمان وپسرمادرش عیسی بود هرسحری که آن ها داشتند اونیزآورد وازآنان بیشترآورد هرآینه اگرآن ها حاضربودند اعتراف می کردند که او ( یعنی پیامبراسلام ) سید وآقای جادوگران است ، ای پسرابوسفیان سنت نیاکان خویش را اخذ کن وازمذهبت پیروی نما و برآنچه نیاکان تان که منکراین کعبه بودند ازاین که برای او صاحبی است باید برگرد او طواف کرد ودربرابرش نمازوحج به جا آورد ، وفادارباش وچنین گمان میکنند که برای خدا این کارها را جعل کرده اند ، ازکسانی که محمد را درادعایش یاری می کند سلمان فارسی طمطانی « روزبه » است ، ومی گویند به او چنین وحی شده است .« ان اول بیت وضع للناس للذی ببکة مبارکا وهدی للعالمین » وهمچنین « قد نری تقلب وجهک فی السماء فلنولینک قبلة ترضها فول وجهک شطر المسجد الحرام وحیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره » نمازهای شان را به سوی سنگ ها می خوانند، چه چیزی سبب انکاراو برما شد اگرسحرش نبود ازپرستش ما اصنام واوثان ولات وعزی را درحالی این ها نیزازسنگ وچوب ومس ونقره وطلا ساخته شده اند، قسم به لات وعزی هیچ راهی برای خروج مان ازمسلک مان نیست اگرچه سحر و تزویرکنند ، پس با دیده بصیرت بنگر، وبا گوش های گشوده بشنو، ودرنگ کن درقلب وفکرت برآنچه آن ها معتقدند ولات وعزی را شاکرباش وازجانب سید رشید عتیق پسرعبدالعزی برامت محمد خلیفه باش و مسلط باش برمال ها وخون ها وشریعت وجان ها و حلال وحرام شان وزکات واجبی که گمان می کنند به خاطرپروردگارشان جمع آوری می کنند تا به سبب آن (زکات ) یارو یاورشان را نگه دارتد ، پس زندگی کن همانند مرد شدید رشید درظاهرخضوع کن ودرنهان برآنان سخت گیر، وچاره ای نداری جزمعاشرت با مردم ( درجمع شان ) وهمانا حمله ورشدم بر تیرتابان فرزندان هاشم ودلیری که پرتوش آشکارو دانشش یارش بود، توانمند وقدرت مند بنی هاشم که به نام حیدراست داماد محمد بردختری که اورا خانم تمام زنان معرفی کردند به نام فاطمه است ، تا بردرخانه علی وفاطمه وفرزندان شان ، حسن وحسین وزینب وام کلثوم و کنیزشان فضه ، آمدم ، وبا من خالد بن ولید وقنفذ غلام ابی بکرو بعضی ازخواص همراه بودند ، درب خانه را به شدت کوبیدم ، کنیزشان جواب داد ، گفتم : به علی بگو : اباطیل را رها کند وطمع خلافت را دردل وارد نکند ، امرخلافت برای تو نیست ، امربرای کسی است که مردم او را انتخاب وبرگردش جمع شدند ، قسم به لات وعزی اگرامرخلافت و رأی مردم برابو بکرباشد اوضعف وسستی نشان می دهد ازرسیدن به خلافت ابن ابی کبشه ( مقصود پیامبراست ) ولیکن من ( یعنی عمر) همه وجودم را ابراز و چشمانم را بازکردم وگفتم به دوقبیله نزارو قحطان ، که خلافت برای احدی جز قریشی نخواهد بود ، پس اورا اطاعت کنید آن گونه که خدا را اطاعت می کردید وهمانا این را گفتم زیرا پسرابوطالب درفدا کاری درجنگ ها و قضای دین پیامبر ( هشتاد هزاردرهم بود )ازقدیم وجدید وعمل به وصایا و درجمع آوری قرآن پیشگام بود ، وگفتارمهاجرین وانصار- دراین که گفتم خلافت فقط برای قریشی است – که گفتند ، فقط اصلع بطین (اصلع : کنایه ازکمی موی سر، وبطین : بزرگی شکم ) علی بن ابی طالب است که رسول خدا صلی الله علیه وآله برای او ازما بیعت گرفت ودرچهار مورد اورا به عنوان امیر المؤمنین پذیرفتیم ، اگرشما – یعنی گروه قریش – فراموش کردید ، ما هرگزفراموش نمی کنیم ونیست بیعت و امامت وخلافت ووصیت جز حق مفروض وامر صحیح ، نه تبرعی ونه ادعایی است که (اگرکسی چنین کند ) تکذیب اش می کنیم ، وچهل مرد رابرمحمد (پیامبر) گواه گرفتم که امامت اختیاری است .
دراین هنگام ( یعنی بعد شهادت چهل نفر) انصارگفتند :ما ازقریش سزاوارتربه خلافت هستیم زیرا ما پناه دادیم ویاری کردیم و مردم به دیارما هجرت کردند ، اگرخلافت را ازصاحب امرش (یعنی علی بن ابی طالب ) می گیرید پس این امرخلافت برای شما بدون ما نخواهد بود ، برخی ( ازحاضرین ) چنین گفتند : ازما امیری وازشما نیزامیری باشد ، به آن ها گفتم : چهل مرد شهادت دادند که امامت ازقریش است ، بعضی قبول کردند و برخی انکارونزاع کردند ، گفتم : - درحالی که همه می شنیدند – ( خلیفه ) آن کسی که ازهمه بزرگتر و درخوی نرمتراست ، گفتند : چه کسی را می گویی ؟ گفتم : ابوبکری که پیامبراورا برای اقامه نمازجلو انداخت ودرعریش روزجنگ بدربا اوهمنشین شد وبا او مشورت کرد ونظراورا پذیرفت و رفیق اش درغاربود ودخترش عایشه همسرپیامبرکه خدای سبحان اورا ام المؤمنین نامید ، بنی هاشم با غیظ وغضب روآوردند وزبیربا شمشیر ازغلاف کشیده آن ها همیاری می کرد وگفت : بیعت نمی کنند جزعلی بن ابی طالب وگرنه هرکه مخالفت کرد گردنش را باشمشیرم می زنم ، گفتم : ای زبیر! فریاد تو مشتعل از بنی هاشم است زیرا مادرت صفیه دخترعبد المطلب می باشد ، زبیرگفت : چنین است –قسم به خدا – شرف عالی وفخربزرگی برای من است ، ای پسرحنتمه ، ای پسرصهاک ! ساکت شو ترا مادرمشهوری نیست ، پس چیزی گفت چهل مرد ازافرادی که درسقیفه حاضر بودند برسرزبیرریختند ، قسم به خدا ما توان گرفتن شمشیر ازدست زبیر را نداشیم تا این که اورا بر روی زمین خواباندیم وهیچ یاوری برای خودش ندید تا اورا یاری کند ، پس جستم به سوی ابوبکربا او مصافحه کردم و عقد بیعت با او بستم ، بعد ازمن عثمان بن عفان ودیگرافراد غیر اززبیر که حاضربودند با ابوبکربیعت کردند ، به زبیرگفتم : بیعت می کنی یا به پیچانیمد ( یعنی ناقص کردن ) سپس مردم را ازش دورکردم به آن ها گفتم : مهلت اش بدهید ، غشمگین نشد جزبه خاطرتکبربرای بنی هاشم ، پس دست ابوبکررا گرفتم واورا ازجایش بلند کردم - درحالی که تمام بدنش می لرزید – وعقلش نیز خوب کارنمی کرد ، اورا به شدت به طرف منبرپیامبرراندم ، ابوبکربه من گفت : ای اباحفص ! ( کنیه عمر) من ازحمله علی می ترسم ، به او گفتم : علی سرگرم کارش است و ابوعبیده بن جراح نیزمرا براین کارکمک می کرد وبا دستش ابوبکر را به طرف منبرمی راند ومن ازپشت اش اورا می راندم مثل آهو یا گوسفندی که به سوی کارد تیزمی برند درحالی که ازترس غافل بود ( یعنی ازشدت ترس اختیارخود را ازدست داد وازخود بیخود شد ) پس سرگشته برروی منبرپیامبرایستاد ، به او گفتم : سخنرانی کن ! گنگ شد ودرنگ کرد و حیران بود زبانش بند آمد وچشمش رابست ، من ازشدت غیظ کف دستم را گازگرفتم ، به او گفتم : هرچه درذهنت آمد بگو ، هیچ چیزخوب ومعروفی را به زبان جاری نساخت ، تصمیم گرفتم او را ازمنبرپایین بیاورم وخودم بالای منبربروم ، پس سختم بود که مردم به خاطرآنچه درباره او ( ابوبکر) گفتم ، تکذیب کنند، گروه زیادی ازمردم ازمن پرسیدند : پس کو آن همه فضایلی را که درحق ابوبکرمی گفتی ؟ !! به مردم چنین گفتم : من اززبان پیامبردرباره ابوبکرفضیلت های شنیدم که دوست داشتم تارمویی ازسینه اش باشم و حکایت ها دارم ، پس به ابوبکرگفتم : سخن بگو وگرنه ازمنبرپایین بیا ، قسم به خدا او ازرنگ صورتم فهمید که اگرازمنبرپایین بیاید من بربالای منبر خواهم رفت، ومی گویم آنچه را که سزاوارش نیست ، پس با صدای ضعیف ونحیف گفت : ولایت شما به عهده گرفتم (لیکن ) ازخوبان نیستم درحالی علی درمیان شماست ،( ای مردم ) بدانید شیطان برمن عارض شده است ومرا وسوسه می کند - وغیرازمن احدی راقصد نکرده است – اگرازمن لغزشی دیدید مرا به راه راست بکشانید ، احساسات و مسرات شما را نابود نمی کنم وازخدا برای خودم وشما طلب آمرزش می خواهم ، ازمنبرپایین آمد دست اورا گرفتم – چشمان مردم به او نظاره گرفتند – دست اورا محکم فشردم سپس اورا نشاندم ومردم را برای بیعت ومصاحبت اوآماده کردم تا اورا بترسانم (یعنی با جلوآمدن مردم به سویش ابوبکرازبیعت امتناع نمی کند ) وهرفردی که بیعت با اورا منکربود و بهانه می آورد که علی بن ابی طالب با او بیعت نکرد ؟ ( درپاسخ ) می گفتم : که علی خود را از خلافت خلع کرد واو را به مسلمین واگذارکرد زیرا درانتخاب مردم اختلاف کم اتفاق می افتد و( الان ) درخانه اش نشسته ( منتظرانتخاب مردم است ) آن ها بیعت کردند درحالی که ازبیعت متنفربودند ، پس هنگامی که بیعت با ابوبکرپخش شد به قطع می دانستم که علی ، فاطمه وحسن وحسین را به سوی خانه های مهاجرین وانصارمی برد و موارد چهارگانه بیعت مردم را با خودش به آنان یاد آوری می کند وازآن ها یاری می طلبد آن ها شبانگاهان به او وعده کمک می دادند و( لیکن ) درروزدرجا می زدند ، پس به درخانه علی آمدم واو را به آرامی تهدید کردم که ازخانه خویش بیرون آید ، به کنیزش فضه گفتم به علی بگو : برای بیعت با ابوبکرازخانه بیرون بیاید مردم براین امراجتماع کردند ، فضه گفت : همانا علی مشغول به کاراست ، به فضه گفتم : خودت را کناربکش به علی بگو( برای بیعت ازخانه ) خارج شود وگرنه با زوراو را ازخانه بیرون می کشیم ، پس فاطمه بیرون آمد وپشت درایستاد ، گفت : ای مردمان گمراه تکذیب کننده گان ! چه می گویید ؟ چه می خواهید ؟ ، گفتم : ای فاطمه ! فاطمه گفت : ای عمر ( ازعلی ) چه می خواهی ؟! گفتم : چه شده پسرعمویت تو را برای پاسخ دادن فرستاده وخودش را درگنج خانه مخفی کرده است ؟! فاطمه گفت : سرکشی تو – ای شقی – سبب شده که علی مرا به فرستد تا تورا وهمه گمراهان را با برهان ملزم کنم ( یعنی من دخترپیامبرهستم واوشوهرمن وما اهل بیت رسول الله هستیم ) ، گفتم : ( ای فاطمه ) چیزهای باطل وافسانه های زنانه را رها کن به علی بگو برای بیعت ازخانه خارج شود ، فاطمه گفت : ای عمرهیچ حب و کرامتی دردرونت نیست آیا به حزب شیطان مرا می ترسانی ؟!! وحزب شیطان ضعیف ونا توان هستند ، گفتم : اگرعلی خارج نشود هیزم خشک می آورم وخانه را با اهلش به آتش می کشانم تا همه آن های که درون خانه هستند بسوزند یا علی را برای بیعت می آورند ، تازیانه قنفذ را گرفتم زدم وبه خالد بن ولید گفتم : شما مردم بشتابید هیزم جمع کنید ، گفتم : من خانه را به اتش می کشانم .
فاطمه گفت : ای دشمن خدا ورسول خدا وامیر المؤمنین ، پس دستان فاطمه را که درخانه را محکم چسبید تا مانع گشودن من شود با تازیانه زدم پس اورا انداختم برمن خیلی سخت بود پس با تازیانه کف دستان او را طوری زدم که دردش آمد ناله وضجه ها ی فاطمه را شنیدم نزدیک بود که رفق ومدارا کنم ودرخانه فاطمه را ترک کنم و(لیکن ) کینه های علی و ولعش درگشتن بزرگان عرب ( درجنگ بدر، احد ، احزاب و...) وکید وسحرمحمد به یادم آمد لگد محکم بردرخانه زدم ، پهلوی اش را محکم به درچسباند تا ازاو حراست کند ، شنیدم که چنان شیون می کرد گویا تمام مردم مدینه را درهم ریخت ومی گفت : یا ابتاه ! یا رسول الله ! این چنین به حبیبه و دخترت ناروا داشتند ، آه ای فضه مرا دریاب ، قسم به خدا جنینم را کشتند ، (عمرنقل می کند ) درد زائیدن اورا می شنیدم درحالی که به دیوارتکیه زده بود ، در را بازکردم داخل خانه شدم ، با وضعی به من رو آورد ( یعنی چنان منظره ناراحت کننده بود ) که چشمم را بستم ، با دستانش ازروی خماربرصورتش چنان محکم طبانچه زد که گوشواره اش شکست وبرروی زمین افتاد ،( دراین هنگام ) علی ( ازاتاق ) خارج شد ، وقتی متوجه خروج علی شدم ، (سریع ) ازخانه بیرون رفتم وبه خالد بن ولید وقنفذ وافرادی که حاضربودند ،گفتم : ازحادثه بزرگی نجات یافتم . (درنقل دیگرازقول عمرچنین آمده است : جنایت بزرگی مرتکب شدم برنفسم درامان نیستم واین علی است که ازخانه خارج شده وهیچ یک ازمن وشما را دربرابراو توان ایستادگی نیست ) ، آنگاه علی خارج شد ، ناگهان زهرا دست به ناصیه اش برد تا موی هایش را پریشان کند و برای نزول این بلا ، به خدای عظیم استغاثه کند ( لیکن ) علی پارچه ای برسرش نهاد وبه او گفت : ای دختررسول گرامی ! همانا خدای سبحان پدرشما را رحمت برای جهانیان برگزید ، قسم به خدا اگر موهای پیشانیت را پریشان کنی وبه درگه خدا ناله کنی تا تمام این خلق را هلاک کند دعایت مستجاب می شود به طوری که یک شخص باقی نمی ماند ، زیرا منزلت شما و پدرتان درنزد پروردگاربزرگترازمقام حضرت نوح علیه السلام است که خداوند به خاطراو تمام موجودات زمین وتحت آسمان را جزآن هایی که درگشتی بودند ، غرق کرد وقوم هود را به خاطرتکذیب شان برپیامبرشان هلاک کرد و قوم عاد را با باد شدید ازبین برد و قدرشما وپدرتان بالاترازهود است و قوم ثمود را – که دوازده هزارنفربودند – به خاطرعقرشتروبچه اش ، عذاب کرد ، ای خانم زن های جهانیان براین خلق برگشته رحمت باش و عذاب مباش ، ( دراین هنگام ) درد زاییدن برزهرا شدت گرفت داخل اتاق رفت جنین را سقط کرد وعلی او را محسن نامید ، من جمعت زیادی را جمع کردم نه به خاطرچیره گی برعلی بلکه به سبب قوت قلبم به واسطه آن نیروی عظیم ، و ( با نیروهای کثیر ) آمدم - درحالی که اورا محاصره کرده بودند – ازخانه با زوروخشم بیرون اش کشیدم واو را برای بیعت راندم وهمانا من به یقین می دانستم که من و تمام اهل زمین جمع می شدیم که براو چیره شویم هرگزامکان نداشت ولیکن آن مصیبت داغداردرونش او را آگا ه وآرام و ساکت ساخت ، پس هنگامی که به سقیفه بنی ساعده رسیدیم ابوبکر و آن های که درآن جا حاضر بودند ، برخاستند ، علی را استهزا می کردند ، علی گفت : ای عمر! آیا دوست داری شتاب کنم برای کارهای توآنچه را که تأخیرانداختم ، برای تو فرقی نیست ( یعنی حالا که من به خاطربرخی مصالح تا به حال نسبت به کارهای تو اقدامی نکردم دوست داری الان آن کاربکنم ، آیا چنین چیزی را می خواهی ؟ ) عمرگفت : نه یا امیرالمؤمنین ( این لقب مخصوص مولی علی علیه السلام است لذا عمردرآن روزحساس نیزاین لقب را برای علی بکاربرد ) قسم به خدا خالد بن ولید ازمن به نیکی یاد کرد وبه سوی ابوبکرشتافت ، ابوبکر به خالد گفت : مرا با عمرچه کار، سه باراین جمله را تکرارکرد درحالی که همه مردم می شنیدند ، وقتی علی داخل سقیفه شد ، ابوبکرمشتاقانه به سوی اورفت ، به علی گفتم : ای ابا الحسن آیا بیعت کردی ؟ برگشت و گواه گرفت که با ابوبکربیعت نکرد و(حتی ) دست اش را نیز به سوی او دراز نکرد ، ومن دوست نداشتم اورا بربیعت کردن سخت بگیرم (زیرا می ترسیدم ) آنچه را که تأخیرانداخته بود درحقم روا دارد ، ابوبکرنیزدوست داشت به خاطرترس وحشت ازعلی ، اورا درسقیفه دیدارنمی کرد ، علی ازسقیفه برگشت ، پرسیدیم کجا رفت ، گفتند : به سوی قبرپیامبرودرآنجا نشسته است ، پس من وابوبکرازجا برخاستیم وما تلاش می کردیم ( تا خودمان را به قبرپیامبربرسانیم ) ابوبکر( هی در راه ) می گفت : وای برتو ای عمر! با فاطمه چه کردی !!! قسم به خدا این زیان آشکارست !! گفتم : همانا بزرگترین کاربرای تو این که (هنوز)علی با تو بیعت نکرد واطمینان ندارم(شاید) مردم نیزکاهلی کنند ، ابوبکرگفت : چه کارمی خواهی بکنی ؟ گفتم : تو (چنین ) ابراز می کنی که درنزد قبرپیامبربا تو بیعت کرد ، آمدیم کنارقبررسول الله صلی الله علیه وآله ، دیدیم اوقبررا قبله خویش قرارداده است ( یعنی طوری نشسته که قبردرجهت قبله اوبود ) درحالی که با کف دست برتربت قبرتکیه زده ودراطرافش سلمان وابوذرو مقداد و عمارو حذیفه بن یمانی حلقه زدند ، ما درمقابل او کنارقبرنشستیم (یعنی پشت به قبله به طرف قبرنشستیم )با اشاره به ابوبکرفهماندم که دستش را همانند دست علی برقبرتکیه دهد وبه دستان علی نزدیک کند ،او چنین کرد ، من دست ابی بکررا گرفتم تا بردست علی بمالم و( به مردم اعلان کنم ) که علی هم بیعت کرد ( لیکن ) علی دستش را جمع کرد ، پس برخاستم درحالی که ابوبکربه عقب می رفت ، (با صدای بلند ) می گفتم : خداوند به علی جزای خیردهد تورا ازبیعت منع نکرد هنگامی که کنارقبررسول الله حاضر شدی ،ناگهان ازمیان جمعیت ابوذرجندب بن جناده غفاری جستید وفریاد برآورد قسم به خدا – ای دشمن خدا – علی با عتیق ( لقب ابوبکراست ) بیعت نکرد ، وهمین طورهرگروهی راکه ملاقات ورو میکردیم خبربیعت علی با ابوبکررا اعلان می کردیم وابوذرما را تکذیب می کرد ، قسم به خدا علی نه درخلافت ابوبکرونه درخلافت من هرگزبیعتی نکرد وپس ازمن نیزبا احدی بیعت نخواهد کرد وهیچ کدام از یاران دوازده نفری او هم نه درخلافت ابی بکر ونه درخلافت من ، نیزبیعتی نکردند ، پس کسی که – ای معاویه – کارهای مرا انجام داد با کینه های دیرینش مشورت نموده است ؟!
اما تو( ای معاویه ) وپدرت ابوسفیان و برادرت عتبه بدانید آنچه شما ازتکذیب وکید برعلیه محمد انجام می دادید وتمام اشخاص واشیاء را درمکه بکارمی گرفتید تا اورا درغارحرا بکشید و(بعد ازهجرت ) تمام احزاب وگروه ها را برعلیه اوجمع آوری کردید وپدرت برروی شترمی نشست واحزاب را رهبری می کرد ، ( فراموش نمی کنم ) گفتارمحمد را (درحق شما ) که فرمود : خداوند لعنت کند سواره وکشنده وسوق دهند ه اش را ، درحالی که پدرت سوار برشتربود وبرادرت عتبه ازجلو می کشاند وتو ازعقب می راندی ، وفراموش نمی کنم مادرت هند را که به وحشی بذل فراوان کرد تا برای حمزه کمین کند – آن کسی که اورا شیررحمان درزمین می خواندند – واورا با نیزه ازپای درآورد پس قلب اش را شکافت وکبد اورا درآورد وبرای مادرت ( ارمغان ) آورد محمد با سحرش گمان کرد که وقتی مادرت هند او را به دهان گذاشت تا بخورد سنگ گردید وازدهانش بیرون ریخت ، پس محمد ویارانش مادرت را خورنده کبدها نامیدند .
( فراموش نمی کنم ) اشعارمادرت هند را در( ترغیب وتشویق نیروهای کفردرجنگ احد) برعلیه محمد ونیروهایش که می گفت:
نحن بنات الطارق نمشی علی النمارق
کالدرفی المخانق والمسک فی المفارق
ان تقبلوا نعانق او یدبروا نفارق
فراق غیر وامق
یعنی : ما دختران (زیبای ) مهمانان شب (شمادربستر) هستیم که برروی پشتی های چیده شده راه می رویم ، مانند درّ(گرانبها) درگردن ها آویزانیم ومانند مسک برفرق سرجای داریم ، اگربه طرف نیروهای اسلام رو ( یعنی حمله ) کنید شما را درآغوش مان می گیریم و اگرپشت ( یعنی عقب نشینی ) کنید ازشما جدا می شویم جدایی غیردوست داشتنی ( یعنی هیچ عشق وعلاقه ای از شما دردل ما باقی نمی ماند)
درحالی که زنان (مکه ) با لباس های زرد بدن نما و صورت ها و دست ها با دست بند های نمایان و سرهای منکشف ، نیروهای کفررا (درجنگ احد ) به جنگ با محمد تحریک می کردند.
همانا شما درفتح مکه به اراده و اختیاراسلام نیاوردید بلکه غیراختیاری بود پس محمد شما را آزاد کرد و برادرم زید وبرادرعلی ، عقیل وعباس عموی شان نیز چنین بودند ، پدرت ( درآن روزفتح مکه ) گفت : قسم به خدا ای پسر ابی کبشه ( کبشه به معنای گوسفندان است یعنی پسرصاحبان گوسفند یا به تعبیردیگرپسرگوسفند چران ، یک نوع توهین وتحقیربه ساحت رسول الله بود ) برای تو اینجا را پرازسواره گان وپیاده گان می کنم وبین تو و دشمنانت مانع می شوم ، محمد گفت : ای ابوسفیان ،به مردم اعلان کن که خدا آگاه به نهانشان است یا ( دیگر) شرک به خداوند بس است ( یعنی دیگرزمان شرک وبت پرستی پایان یافت ) واو( یعنی خدا) مردم رامی بیند که غیرازمن وعلی واهل بیتم احدی درمرتبه بالا نخواهند بود ( یعنی نبوت وولایت برای من وعلی وفرزندان علی است ) ( عمرمی گوید ) سحرمحمد باطل شد وتلاش اوخاسرگشت وابوبکربالا رفت ( یعنی به خلافت رسید ) ومن بعد ازاو بالارفتم وامید وارم که گروه بنی امیه دستگیره (چوب) ریسمان خلافت باشند ولذا تورا به ولایت شام برگزیدم وملک آنجا را دراختیارت قرار دادم وتو را درآن دیارشناساندم وبا گفتارمحمد درباره شما مخالفت کردم وهیچ باکی ندارم از بافته های شعریا نثرش درباره شما ، که می گفت : برمن ازطرف پرودگارم وحی نازل شده « والشجرة الملعونة فی القرآن » خیال می کرد این شجره ملعونه شما بنی امیه هستید پس عداوت وخصومت خویش را اززمان سلطنت اش آشکارکرد آنچنان که هاشم وفرزندان شان دشمنان فرزندان شمس بودند ، ومن – با یاد آوریم شما را ای معاویه وشرح آنچه نوشتم - ناصح ودلسوز شما وبرتو می ترسم از تنگی خوابگاهت (یعنی عدم توانایی جسمی ) وحرج سینه و کمی حلم ات (یعنی عدم توانایی روحی وروانی ) این که ( مبادا ) شتاب کنی درآنچه تورا وصیت کردم و شریعت محمد وامتانش را دراختیارت قراردادم آشکارکنی مطالبه ات را درطعن زدن یا تهدید به مرگ کردن یا آنجه محمد آورد ردنمایی یا تحقیر کنی (اگرچنین کنی ) جزو هلاکت شدگان هستی و آنچه بلندمرتبه است کوچک کنی یا بنیان شده خراب نمایی ، باتمام وجودت بترس ازاین که برمسجد ومحراب ومنبرمحمد وارد شدی ( یعنی به جای اوبرمسجد ومنبرقرارگرفتی ) وتصدیق کن محمد را درآنچه آورد ودرظاهربیان کن ودرمیان رعیت خویشتن را نگه دار، باحلم وبرباری با آنان برخورد کن وجوایزو عطایا ی نوید بخش ببخش و برتوست که درمیان مردم اقامه حدود الهی اجرا نمایی وجنایت مردم را کم کنی به سبب محمد که این ولایت وحکومت به تورسیده است ، به مردم ننما که که حقی ازخدا را ترک کردی یا واجبی را کم نمودی وسنتی ازمحمد را تغییردادی زیرا امت پیامبرما را افساد می کنند ( یعنی ما را ازبین می برند ) بلکه آن ها ازمأمن شان بیرون بیاور( با نقشه های مرموزازقبل مشخص شده ) آنان را دستان خودشان بکش وبا شمشیرهای شان پریشان وپراکنده نما وتوآن ها را (درظاهر) سربلند قرارده وبا آن ها مبارزه ومقاتله نکن وبا آن ها به نرمی رفتارکن وظلم روا مدار، مجلست را برای آن ها گشاده ساز ودرنشستن هایت آن ها شریف بدار و درکشتن آن ها رهبران شان را بکش (یعنی افراد را کارنداشته باش بلکه رهبر و راهنمایانشان را ازبین ببر) خوشرویی را (درسیما ی صورت) ابرازکن بلکه کظم غیظ نما وازتقصیرات شان بگذر(اگرچنین کنی) تورا دوست می دارند و فرمانبرداری می کنند وازشورش طلبی علی و دو فرزندش حسن وحسین ،برما وتو ، درامان نیستم ، اگر ( این دستورهای من درامورخلافت ) فقط دربعضی ازامت برای تو میسربود پس بشتاب ، به کارهای کوچک قانع مباش درصدد دست یابی به کارهای بزرگ باش وصیت وعهدم را به تو حفظ کن ومخفی بدار و ( برای احدی ) آشکارمکن ، امر ونهیم را امتثال نما ودرفرمانبرداری ازمن پا برجا باش ، بترس ازسرپیجی با من ، راه نیاکانت را درپیش گیر، خون خواه آنان باش ، و درپی آثارشان برو ، برایت تمام رازنهان وآشکار را نوشتم .
بعد عمراشعاری را ضمیمه این نامه کرد که مضامین آن تقریبا مثل محتوای متن است ، که ذکرش لازم نبود.
وقتی عبدالله بن عمر این نامه را خواند ازجابرخاست سریزید را بوسید وگفت : خدا راسپاس - ای امیرالمؤمنین – برکشتن تو خارجی پسرخارجی (یعنی کسی که برخلیفه وقت خروج کرده است ) قسم به خدا پدرم به من چیزی نگفت آنچه را که برای پدرت نوشت ، قسم به خدا احدی ازپیروان محمد که محبوب ومرضی من باشد نیزدراین مورد چیزی به من نشان ندادند ،( درنقل دیگرچنین آمده است که عبدالله بن عمر به یزید گفت : پدرم درخفا تمام اینها را برای من بازگو کرد .) پس یزید جایزه نفیسی به عبدالله بن عمرداد واورا احسان نمود وبااحترام واکرام خاص روانه کرد .
عبدالله ازدرباریزید با لبان پرازخنده بیرون آمد ، وقتی همراهانش ازاوپرسیدند : یزید چه چیزی به تو گفت ؟ عبدالله درپاسخ گفت : قول راست و روشن ، همانا دوست داشتم که من نیزدراین کار، شریک او بودم ، به سوی مدینه بازگشت وبه هرکه می رسید چنین پاسخ می داد . ( بحارالانوارج 30/300- 287)
اینک برای روشن شدن حقیقت این نامه سرگشاده عمربه معاویه و ماهیت خلفای ثلاثه به خصوص خلیفه اول ودوم وبالاخص دومی ، چند روایت مأثورازاهل بیت را دراین جا نقل می کنیم شاید آن هایی که درضلالت به سر می برند مستبصر و به راه هدایت برگردند .
1- ابوحمزه ثمالی از امام سجاد علیه السلام پرسید : « قلت لعلی بن الحسین علیما السلام – وقد خلا – اخبرنی عن هذین الرجلین ؟ قال : هما اول من ظلمنا حقنا واخذا میراثنا و جلسا مجلسا کنا احق به منهما لاغفرالله لهما ولارحمهما کافران ، کافرمن تولاهما »
یعنی : « به امام سجاد عرض کردم – دریک وقت خلوت – ازاین دومرد ( یعنی ابوبکروعمر) برای من بگو ؟ امام علیه السلام فرمود : آن دو ازاولین کسانی بودند که به حق ما ظلم کردند ومیراث ما را گرفتند و برمجلسی ( یعنی خلافت ) که ما سزاوارترازآن دو بودیم ، نشستند ، خدا آن دو را نیامرزد و رحم نکند هردوی شان کافر بودند ، کسانی که آن دو را دوست می دارند نیز کافرند » . ( بحارالانوارج30/ 381)
2- حنّان ازپدرش ( ابوالفضل ) نقل می کند : که او ازامام باقرعلیه السلام در باره آن دومرد پرسید ؟ فقال : یا اباالفضل ما تسألنی عنهما ؟ فوالله ما مات منا میت قط الا ساخطا علیهما ، وما منا الیوم الا ساخطا علیهما ، یوصی بذلک الکبیرمنا الصغیر انهما ظلمانا حقنا و منعانا فیئنا و کانا اول من رکب اعناقنا و بثقا علینا بثقا فی الاسلام لایسکرابدا حتی یقوم قائمنا او یتکلم متکلّمنا ، ثم قال : اما والله لو قد قام قائمنا و تکلم متکلمنا لأبدی من امورهما ما کان یکتم و لکتم من امورهما ما کان یظهر، والله ما اسّست من بلیة و لاقضیة تجری علینا اهل البیت الا هما اسّسا اولها ، فعلیهما لعنة الله والملائکة والناس اجمعین »
یعنی : « ای ابوالفضل چی از آن دو می پرسی ؟ قسم به خدا احدی ازما ازدنیا نرفت مگر این که نسبت به آن دو خشمناک بود وهیج روزی ازما سپری نمی گردد جزاین که نسبت به آن دو غضبناک هستیم ، بزرگترهای ما به کوچکترها سفارش می کردند که آن دو نسبت به حق ما ستم روا داشتند وما را ازفیئ مان (فدک وانفال ) محروم کردند ، وآن دو ازاولین کسانی بودند که برگرده ما سوارشدند وشکستند برما دراسلام شکستنی که هرگزبست نخواهد گرفت ( یعنی : دراسلام برما گودالی بوجود آوردند که هرگز پرنخواهد شد ) تا این که قائم ظهورکند یا سخن گوی ما سخن بگوید ، سپس فرمود : قسم به خدا اگرقائم ما ظهورکند و سخن گوی ما تکلم نماید تمام کارهای پنهانی آن دو را افشا خواهد کرد وآنچه آن دو بدعت گذاشتند محو خواهد نمود ، قسم به خدا هیج بلیه ای و هیج حادثه ای برسرما اهل بیت فرود نیامد جزاین که آن دوطراحان و بنیان گذاران آن بلا و نوا بودند ، پس لعنت خدا وفرشتگان ومردم همگی برآن دو باد » ( بحارج30/ 269)
3- کمیت شاعرمعروف عرب نقل می کند : روزی برامام صادق علیه السلام وارد شدم چند بیت شعری در رثای جدش حسین بن علی انشاد کردم ، آنگاه عرض کردم : « یا سیدی اسألک عن مسألة وکان متکأ فاستوی جالسا وکسرفی صدره وسادة ثم قال سل : فقال: اسألک عن الرجلین ؟ فقال : یا کمیت بن زید ما اهریق فی الاسلام معجمة من دم ولا اکستب مال من غیرحله ولا نکح فرج حرام الا وذلک فی اعناقهما الی یوم یقوم قائمنا ونحن معاشربنی هاشم نأمر کبارنا بسبهما والبرائة منهما »
یعنی : « ای آقایم ازشما پرسشی دارم ، امام صادق علیه السلام که بربالش تکیه زده بود به حالت مستوی نشست وبرسینه اش بالشتی قرار داد (یعنی : بعضی برای راحت نشستن بالشتی برروی زانوها می گذارند وکمی به جلو خم می شوندو سینه شان رابرروی بالش می نهند تا راحت باشند ) فرمود : بپرس ، گفتم : سؤال من درباره آن دو مرد ( یعنی ابوبکروعمر) است ؟ امام فرمود : ای کمیت بن زید دراسلام خونی به دشوار (ناحق ) ریخته نشده و مالی ازحرام به دست نیامده وازدواجی ازحرام حاصل نگردیده جز این که گناهانشان برگردن آن دو مرد است تا قائم ما قیام کند و همه ما فرزندان هاشم ، برزگان مان را دستورمی دهیم تا آن دو را سب وازآن ها برائت بجویند :» ( اختیارمعرفة رجال الکشی ج2/ 464)
4- امام حسین علیه السلام هنگامی که عمربن خطاب را برروی منبرمی دید اعتراض می کرد ومی گفت : « انزل ایها الکذاب عن منبرابی رسول الله لامنبرابیک » ( موسوعة کلمات الحسین / 116)
روایات بی شماری براین مضامین نقل شده است که مجال ذکرتمام آن ها دراین جا نیست . برای آگاهی بیشتررجوع کنید به (بحارج 29و30 و31)
ازمجموع مطالب مطرح شده چنین آموختیم که بنیان گذاران وموسسان فاجعه عاشورا ، گردانندگان سقیفه بنی ساعده بودند که خلافت را با نقشه های ازبیش تأیین شده ازمسیرحقش منحرف وافرادی را برمسند امامت نهادند که لیاقت اداره یک خانواده کوچک را نداشتند تا چه رسد به اجتماع بزرگ اسلامی ،« اللهم العن الذین بدلا دینک وغیرا نعمتک و اتهما رسولک صلی الله علیه وآله وخائفا ملتک وصدا عن سبیلک وکفرآلائک وردا علیک کلامک واستهزا برسولک وقتلا ابن نبیک وحرفا دینک وجحدا آیاتک واستکبرا عن عبادتک وقتلا اولیائک وجلسا فی مجلس لم یکن لهما بحق وحملا الناس علی اکتاف آل محمد علیه وعلیهم السلام اللهم العنهما لعنا یتلو بعضه بعضا واحشرهما واتباعهما الی جهنم زرقا ...» ( بحارج 30/ 393)


« یا اباعبدالله انّی سلم لمن سالکم وحرب لمن حاربکم الی یوم القیامة »
واژه «سلم » بکسرسین وفتح آن به معنای صلح، ... واستلام ای اذعان وانقیاد است . (لسان العرب ج12/293و292)
مرحوم طبرسی ازاخفش نقل کرده است که ایشان سلم را به معنای صلح گرفته و سه نحو قرائت می کرد : « السلم بفتح سین وکسرسین با سکون لام وبه فتح سین ولام هردو» ( مجمع البیان ج1/302)
درقران کریم نیزواژه سلم به دومعنا آمده است 1- صلح . قوله تعالی « وان جنحوا للسلم فاجنح لها » ( انفال آیه 61)
2- انقیاد . قوله تعالی « فان اعتزلکم فلم یقاتلوکم والقوا الیکم السلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلا » ( نساء آیه 90)
مقصود ومراد ازسلم درفرازفوق به معنای صلح وآشتی است اگرچه به نحوی می توان ازآن معنای انقیاد نیزاستفاده نمود لیکن برحسب سیاق زیارت درمورد ، معنای مقصود ازآن ، صلح است .
واژه « حرب » نقیض سلم است . ( لسان العرب ج1/ 302)
صاحب مقاییس اللغة چنین ذکرکرده است : « الحاء والراء والباء اصول ثلاثة احدها السلب ....» ( ج2/48)
حرب وسلب به معنای جنگ وستیزاست ودرقرآن کریم نیزبه این معنی آمده « فإن لم تفعلوا فأذنوا بحرب من الله ورسوله ...» ( البقرة آیه 279) یعنی آن های که ربا می خورند اعلام نبرد با خدا ورسولش نموده اند وهمچنین درسوره توبه آیه 107دروصف منافقین می خوانیم « والذین اتخذوا مسجدا ضرارا وکفرا وتفریقا بین المؤمنین وارصادا لمن حارب الله ...» منافقان مسجد ضراررا جایگاه اضرار وکفروتفرقه افکنی و کمین گاه قراردادند تا به خدای عزوجل ورسولش بجنگند .
یکی ازاصول مسلم وقطعی درمعارف بلند شیعه، برتابعین امامان معصوم سلام الله علیهم اجمعین ، پیروی محض ازآنان است یعنی آنچه آن ها دستوردادند یا انچام دادند برشیعیان شان نیزلازم است که متابعت کنند اگردرموردی امام آشتی کرد برتابعین هم واجب می باشد که آشتی نمایند واگرمبارزه ومقاتله کردند براین ها نیزفرض است ،درواجبات دینی ازآن تعبیر به تولی وتبری می کنند، تولی یعنی : محبت ودوستی ، وتبری یعنی :بغض وعداوت لذا درفرازمزبور به ساحت مقدس ابی عبدالله علیه السلام چنین خطاب می کنیم : من درصلح وآشتی هستم با آن هایی که شما صلح کردید ودرنبرد وجنگ هستم با آن هایی که شما جنگیدید ، زیرا نبرد با هرامامی نبرد با پیامبراسلام است وجنگ با رسول الله ، جنگ با خداست ، براین مدعی روایات متعددی دلالت دارد ،تعابیرروایات مأثورمختلف ومتفاوت می باشد ،که درسه دسته می توان ذکرکرد، دربرخی ازروایات چنین آمده که حرب وسلم با اهل بیت پیامبر، حرب وسلم با رسول الله است ، درگروهی ازروایات جنگ وصلح با علی وفرزندانش جنگ وصلح با رسول الله وجنگ وصلح با رسول الله جنگ وصلح با خداست ، درتعدادی از روایات محاربه ومصالحه باعلی را محاربه ومصالحه با خدا است که برخی ازآن ها را دراین جا به عنوان نمونه ذکرمی کنیم .
1- دردسته اول محاربه با اهل بیت محاربه با رسول خدا ذکرشده است ، درحدیثی که از رسول خدا نقل شده است درخطاب به علی ابی طالب وفاطمه وحسن وحسین فرمودند : من با کسانی که شما بجنگید درجنگم وبا کسانی که شما آشتی کنید درصلح هستم « انا حرب لمن حاربتم وسلم لمن سالمتم » ( بحارج37/ 95و85و 78و77و76 و47 ، ج 39/ 107، ج43/ 132و25 ، ج27/ 141و62)
2- دردسته دوم محاربه با اهل بیت محاربه با پیامبرمعرفی شده ومحاربه با آن حضرت ، محاربه با خدا است ،لذا رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود :« من قانل علیا فقد قاتلنی ومن حارب علیا فقد حاربنی و من حاربنی فقد حرب الله عزوجل » یعنی : « کسی که با علی نبرد کند با من نبرد کرد وکسی که با علی بجنگد با من جنگیده وکسی که با من جنگ کند با خدا جنگیده است » ( بحارج 27/ 62)
3- درقسم سوم ، رسول خدا صلی الله علیه وآله ، محاربه با علی را محاربه با خدا وآشتی با علی را آشتی با خدا دانست « حرب علیّ حرب الله وسلم علیّ سلم الله » ( بحارج38/95، ج 39/ 336)
برحسب شواهد مسلم تاریخی عده ای با اهل بیت پیامبرجنگیدند وجنگ با آن ها جنگ با رسول الله است وجنگ با رسول الله جنگ با خدا است وازحیث برهان منطقی ، صغری و کبرای قضیه تام است پس نتیجه آن نیزتام خواهد بود، پس آنان قطعا درجنگ با خدا بودند و دستورات الهی را زیر پا نهادند و ازسنت جاهلی خویش پیروی نمودند و درسلک کفرباقی ماندند ،با توجه به این نوع روایات برمالازم است که نسبت به دشمنان شان درجنگ باشیم و خصومت وعداوت شان را دردل های مان بپرورانیم والا شیعه علی نخواهیم بود .
« ولعن الله آل زیاد وآل مروان ولعن الله بنی امیة قاطبة ولعن الله ابن مرجانة ولعن الله عمربن سعد ولعن الله شمرا...»
دراین فرازاززیارت عاشورا ، نفرت و لعنت را نثارافراد واشخاص و اقوام و گروه هایی می کنیم که حادثه عاشورا را به طورمستقیم وغیر مستقیم آفریدند آنانی که درجبهه کفرونفاق سنگرگرفتند ودرمقابل عزیز زهرا ، تنها نواده رسول خدا ایستادند واورا به شهادت رساندند وبرای همیشه درتاریخ بشریت ، ننگ وعاررا برای خویش خریدند و مورد لعن الهی وفرشتگان سماوی وموجودات خاکی قرارگرفتند ،اینک برای آشنای ازبیوگرافی این عناصرکثیف لازم است یکایک آنان را به طورفشرده مورد بررسی قراربدهیم تا ماهیت وحقیقت آن ها برای دانش پژوهان و دوست داران اهل بیت
پیامبرروشن گردد.
« آل زیاد »
زیاد کیست ؟ زیاد درسال اول هجری درمکه به دنیا آمد ، نام مادرش سمیه است ،کنیزحارث بن کلده بود ، پدرش یک غلام رومی به نام عبید بود چون سمیه زن بزهکاربوده گروهی ادعا می کنند زیاد فرزند آن هاست ،ازجمله ادعا کننده گان برحسب ذکربرخی مورخین ابوسفیان است لذا اورا فرزند ابوسفیان می خوانند یعنی این شخص ملعون جزو گروه بزهکاران بوده که با مادرزیاد کارنامشروع انجام داده وازاو زیاد متولد شده است ولی حقیقت امربرکسی مشخص نیست ، لذا معروف شده به زیاد بن ابیه یعنی زیاد پسرپدرش . ( تاریخ دمشق ، ابن عساکر، ج37/ 432)
ابن ابی الحدید معتزلی درشرح نهج البلاغه دررابطه با الحاق زیاد به ابوسفیان چنین نقل می کند : « روزی درمحضر
عمرخلیفه دوم ، عده کثیری ازصحابه رسول الله صلی الله علیه وآله نشسته بودند زیاد درآن مجلس سخنان بسیارزیبا وشگفت آور ایراد کرد ، علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود : اگرزیاد ازقریش بود تمام عرب دربرابرفصاحت و بلاغت اوزانوی ادب به زمین می زدند وازاو تعلم می کردند ، ابوسفیان که درکنارعلی بن ابی طالب علیه السلام نشسته بود به علی عرض کرد : او از قریش است زیرا ازمن می باشد علی علیه السلام به ابوسفیان فرمود : پس چرا اورا به خودت ملحق نمی کنی ، ابوسفیان گفت : ازخلیفه وقت می ترسم ». ( شرح نهج البلاغه ج1/ 173، ج5/ 131)
برهمین اساس ابن اثیردرکامل ازاو به عنوان زیادبن ابی سفیان ذکرمی کند . ( الکامل ج 3/47)
مسعودی نیزدراین باره سخن مفصلی دارد که لازم است فشرده ای ازآن را دراین جا ذکرکنیم : « بعد ازشورش اهالی فارس وکرمان برعلیه حاکم آن دیارسهل بن حنیف واخراج او ازمنطقه ، علی بن ابی طالب زیاد را به عنوان حاکم فارس وکرمان تعیین و روانه آن دیارنمود وقتی زیاد وارد منطقه شد بعد ازنبرد سخت و طاقت فرسا و کشتن عده ای کثیراز
شورشیان ، برآن ها پیروزشد و امنیت وآسایش را به آن دیار برگردانید، معاویه که از مقام و منصب زیاد به عنوان حاکم فارس و کرمان ازجانب علی علیه السلام مطلع گردید سخت ناراحت ونگران شد لذا طی نامه مفصلی اورا تهدید وترهیب نمود که چرا ازطرف علی منصب حکومت فارس وکرمان را پذیرفتی وجزوعمال علی قرارگرفتی ، تا این که بسربن ارطاة دوفرزند زیاد به نام های عبیدالله و سالم را دستگیرکرد وقتی خبردستگیری فرزندان زیاد به گوش معاویه رسید خیلی خرسند شد وطی نامه ای برای بسرازاو خواست تا نسبت به دو فرزند زیاد ملاطفت ومرافقت پیشه کند ، ازطرف دیگر معاویه نامه ای برای زیاد نوشت که علاوه برآگاه ساختن زیاد به دستگیری دوفرزندش ، ازاو خواست تا دست ازعلی بردارد وازجانب او حاکم منطقه ای ازمناطق زیرسلطه معاویه شود زیاد به خاطر دو فرزندش ، پشنهاد معاویه راپذیرفت ، ازطرفی جویریه دخترابوسفیان،خواهرمعاویه ،با نقشه های ازپیش طراحی شده برای این که برادرش را دراین امرمهم کمک کند طی نامه ای اززیاد دعوت نموده تا به سرزمین شام وبه قصرمعاویه برود ، وقتی زیاد وارد قصرشد جویریه او را به اندرون قصر برد چادرو مقنعه را ازسرگرفت و موهای خویش را منکشف کرد و چنین
گفت : ای زیاد تو برادرم هستی واین را ابومریم به من خبر داده است ، معاویه برای تثبیت امربرادری زیاد دستورمی دهد مردم درمسجد جامع اموی شام گرد آیند آنگاه به همراهی زیاد وارد مسجد می شود وازابومریم می خواهد تا در حضورانبوه جمعیت ، تمام قضایا را برای مردم تعریف کند » . این خلاصه ای ازنقشه شؤم معاویه است که برای
شما محققان عزیزنقل کردم برای آگاهی بیشتربه خود کتاب مراجعه کنید . ( مروج الذهب ج 3/ 7 و6، والکامل ،
ابن اثیر، ج3/ 445-443)
وقتی مولی علی علیه السلام ازمضمون نامه معاویه مطلع گردید طی نامه ای که برای زیاد نوشت اورا ازتوطئه معاویه آگاه ساخت ، وبه اوهشدارداد که ازدسیسه معاویه برحذرباشد .
متن نامه علی علیه السلام برای زیاد چنین است : « اطلاع یافتم که معاویه برای تو نامه نوشت تا عقل تو را بلغزاند واراده تورا سست نماید ازمعاویه بترس که شیطان است ازپیش رو وپشت سر وازراست وچپ به سوی انسان می آید تا درحال فراموشی ، اورا تسلیم خود سازد وشعورودرکش را برباید، آری ابوسفیان در زمان عمربن خطاب ادعای بدون اندیشه وبا وسوسه شیطان کرد که نه نسبی درست می کند ونه کسی باآن سزاوار ارث می شود ، ادعا کننده چونان شتری بیگانه است که درجمع شتران یک گله وارد شده تا ازآبشخورآب آنان بنوشد که دیگرشتران او را ازخود ندانسته ، واز جمع خویش دورساختند یا چونان ظرفی که برپالان مرکبی آویزان و پیوسته ازاین سو بدان سو لرزان باشد ». ( نهج البلاغه نامه / 44)
وقتی زیاد نامه راخواند گفت : به پروردگارکعبه سوگند که امام علیه السلام به آنچه در دل من می گذشت گواهی داد تا آن که معاویه او را به همکاری دعوت کرد ، زیاد به خاطردوفرزندش به دیارشام شتافت و به نصایح علی بن ابی طالب گوش فرا نداد و آخرت خویش را به اندک متاع دنیوی فروخت .


« آل مروان »
مروان کیست ؟
مروان پسرحکم ، وحکم فرزند ابوالعاص است ، برحسب نقل مورخین ، امیه دارای سه فرزند پسربود 1- حرب که پدر
ابوسفیان وجد معاویه است 2- عمرو 3- ابوالعاص، وی نیز دارای دوپسربود ، یکی عفان پدرعثمان خلیفه سوم دیگری حکم که پدرمروان است .
جکم درمکه ازهمسایگان رسول خدا ضلی الله علیه وآله بود بدترین وبیشترین آذارواذیت را نسبت به ساحت پیامبرانجام
می داد ، هنگامی که رسول خدا درکوچه های مکه راه می رفت او ازعقبش حرکت و محاکات وشکله می کرد وبا دست منحوسش اشاره می کرد ، وشگفت انگیزتر این که آن ملعون بعد ازفتح مکه ، وقتی به مدینه مهاجرت نمود بازدست از
رفتارزشت و ناپسندش برنداشت و درکوچه های مدینه نیزچنان رفتارقبیح را انجام می داد حتی درهنگام نمازپشت سر پیامبرمی ایستاد وبا انگشتان دستش اشاره می کرد ، نقل می کنند : روزی رسول خدا درحجره یکی ازهمسرانش حضور
داشت حکم ازروزنه درب به داخل خانه نگاه می کرد پیامبراو را شناخت با نیزه تعقیبش کرد ولی متأسفانه به اونرسید و
فرارکرده بود لذا رسول خدا صلی الله علیه وآله او و فرزندش مروان را به طائف تبعید کرد و این ها تا زمان خلافت عثمان درتبعیدگاه بودند لیکن عثمان آن دو را به مدینه بازگرداند . ( الغدیرج 8/ 243)
البته برمحققان گرامی مخفی نیست که عثمان به خاطرقرابتش به حکم و پسرش مروان ، کارهای انجام داده واموالی از
بیت المال مسلمین را به آن دو بخشیده وبه عنوان استانداربرگزیده است که مورد اعتراض مسلمانان دراقصی نقاط مملکت اسلامی گردید ،مرحوم علامه امینی درجلد هشتم الغدیربه طورمفصل آن ها را با ذکرسند ذکر کرده است برای آگاهی بیشتر به آن کتاب گران سنگ وکتاب شریف بحارالانوارج 31 ،مراجعه فرمایید.
حکم و فرزندش مروان ازملعونان و مطروحان رسول خدا بودند روایات متعددی براین مطلب و مدعا شاهد است که به برخی از آن ها می پردازیم .
1- عبدالله ابن عمر نقل می کند : « روزی عده ای درکناررسول خدا نشسته بودند پیامبرفرمودند : الان برشما مردی وارد می شود که لعین است ، ابن عمرمی گوید : من مشتاق و منتظر بودم که چه کسی داخل می شود ؟ دیدم حکم وارد شد.» (الغدیرج 8/ 244)
2- وهمچنین ابن عمرنقل کرده است :« که پیامبرسه باربرحکم لعنت فرستاد وبه تمام مهاجرین وانصار دستور داد که اورا لعنت کنند ، بعد فرمود : ان هذا سیخالف کتاب الله و سنة نبیّه و سیخرج من صلبه فتن یبلغ دخانها السماء ، فقال ناس
من القوم هو اقل و اذل من ان یکون منه هذا ، قال : بلی ، وبعضکم یومئذ من شیعته » ( همان منبع )
3- رسول خدا درحق مروان وپدرش فرمودند : « هوالوزغ بن الوزغ الملعون بن الملعون » ( همان منبع / 260)
4- عایشه درمورد حکم و مروان این طورگفته است : « شما جزو کسانی هستید که خداوند درقران شما را به عنوان شجره ملعونه یاد کرده و درحق شما این ایه نازل شده است « ولاتطع کل حلاف مهین همازمشاء بنمیم » ( همان منبع / 247)
5- عمروبن مرّة نقل می کند : « روزی درمحضررسول خدا صلی الله علیه وآله نشسته بودم حکم ازپشت درب اجازه دخول گرفت پیامبرصدایش را شنید و شناخت ، فرمود : اجازه ورود بدهید لعنت خدا براو باد وبرکسانی که ازصلب او بیرون می آیند مگرآن هایی که مؤمن هستند اگرچه اندکند.» ( همان منبع /245)
6- مولی علی علیه السلام به مروان فرمود : « وای برتو باد و وای برامت محمد که ازجانب تو و خانواده ات چه مصایبی بزرگ برآن ها وارد می شود » ( همان منبع /260)
7- ابوذرغفاری ازرسول خدا صلی الله علیه وآله نقل می کند ، که آن حضرت درحق بنی العاص چنین فرمود : « اذا بلغ
آل ابی العاص ثلاثین رجلا اتخذوا مال الله دولا وعباده خولا ودینه دخلا » یعنی : زمانی که فرزندان عاص (پدرمروان )
به سی نفربرسند ، مال خدا را به تاراج می برند بندگان خدا را اسیرخویش می گردانند و دردین خدا بدعت بوجود
می آورند .» (همان منبع / بحارج 31/ 537)
8- درحدیث دیگری که ازابن عباس نقل شده است درجواب معاویه ، فرمود : وقتی تعدادشان به 499نفررسیدند هلاکت
شان نزدیک می گردد و ازعبدالملک بن مروان به عنوان پدرجباران چهارگانه یاد کردند . ( بحارج 31/ 539)
حال این مروان وپدرش که ملعون ومطرود پیامبربودند چنان مقرب خلیفه سوم شدند که به مدینه بازمی گردند وروزی
همین مروان درمدینه بربالای منبرمی رود وعلی را علنی مورد سب قرارمی دهد ودرواقعه عاشورا جزو گروه نقشه پردازان پشت صحنه قرارمی گیرد و بعد ازیزید با مکروحیله خلافت را ازآل ابی سفیان می گیرد وخودش برمسند
حکومت تکیه می زند و سرانجام منصب ولیعهدی را به نام فرزندش عبدالملک تثبیت می کند وسرانجام دربستررختخواب
به دست همسر یزید به هلاکت می رسد . « الا لعنة الله والملائکة والناس علی آل مروان اجمعین آمین یا رب العالمین »
«لعن الله ابن مرجانه »
ابن مرجانه کیست ؟
عبیدالله درسال 39هجری متولد شده است ، مادرش مرجانه کنیزی اسیرازمنطقه اصفهان بود .( تاریخ دمشق ج37/ 436و435)اما برخی سال تولد اورا 28یا 29هجری ذکرکردند. ( منتخب التواریخ ، ملا هاشم خراسانی / 595)
امام حسین علیه السلام اورا دعی پسردعی ( یعنی نابکار) معرفی کرده است .« الا ان دعی بن دعی قد رکزنی بین
السلة والذلة هیهات منا الذلة » ( بحارالانوارج45/9)
پدرش زیاد بن ابیه است ، درسال 53هجری ، معاویه اورا به عنوان حاکم خراسان تعیین نمود ودرسال 54هجری درنبرد با کفارومشرکین ، بخارا وماوراءالنهر را فتح کرد ، درسال 55هجری معاویه ، عبد الله بن عمروبن غیلان را ازبصره عزل ، و اورا با حفظ سمت ، والی بصره تعیین نمود ، درسال 56 هجری عبیدالله را ازحکومت خراسان عزل وبه جای او سعید بن عثمان بن عفان را انتخاب کرد ، درسال 57 ، معاویه ، سعید بن عثمان را عزل وبه جای او ، باردیگرعبیدالله بن زیاد را تعیین کرد وبعد نیزعبیدالله را عزل ، وبه عنوان والی سجستان (سیستان ) برگزید . ( تاریخ خلیفة بن خیاط ، العصفری /172- 169، تاریخ دمشق ج 37/ 450- 443 ،الکامل ج3/498 ، تاریخ طبری ج5/ 152و151)
عبیدالله بن زیاد تا زمان هلاکت معاویه به عنوان حاکم بربصره بود وقتی یزید برمسند حکومت رسید شهرکوفه دچار آشوب گشت ، یزید ملعون ، نعمان بن بشیررا عزل و به جای او عبیدالله بن زیاد را با حفظ سمت حکومت بصره ، برای سرکوب شورش کوفه تعیین کرد ، ابن زیاد لعنة الله علیه طبق نقل ابن عساکر درواقعه عاشورا 28ساله بود ،او بعد ازهلاکت یزید به شام گریخت ودرسال 66 هجری مروان اورا با 60هزارنیروی شامی به جنگ با ابراهیم بن مالک اشترتعیین کرد وسرانجام به دست نیروهای مختاردرسال 67هجری به هلاکت رسید وسراورا ازبدن جداساختند وبرای مختارفرستادند ، مختارسرآن ملعون را درمیدان کوفه آویزان کرد ، شاهدان عینی نقل می کنند که وقتی سرابن زیاد برسرداربود ماری برسوراخ دماغش می رفت وازدهانش بیرون می آمد بعد مختارآن سرملعون را برای محمد حنفیه وامام سجاد فرستاد وقتی اهل بیت سرابن زیاد را درمقابل شان دیدند خدارا ستودند واو را شکرنمودند . ( تاریخ دمشق ج37/ 465- 462)
عبیدالله بن زیاد درطول حکمرانی اش ، مرد سفاک وخون آشام بود اوقبل ازواقعه عاشورا عده کثیری ازمردان مجاهد خدا ازآن جمله ،مسلم بن عقیل ، هانی بن عروه ، میثم تمارو...را به قتل رساند ، حتی به زنان نیزرحم نمی کرد دست وپای آنان را می برید . (تاریخ طبری ج 5/158 ، الکامل 3/519- 517)
کورت فریشلرمورخ فرانسوی درمورد سفاکی پسرزیاد این سان نوشته است : « عبیدالله بن زیاد مرد بود سفاک و درمجازات مجرمین سخت گیر و اگرده نفر با همکاری یکدیگر مرتکب قتل می شدند هرده نفر را می کشت و بعد ازاین که یزید خلیفه شد هرکس که مظنون به مخالفت با یزید بود کشته می شد .
مورخین مشرق نوشته اند : که عبیدالله بن زیاد قبل از این که به فرمان یزید حاکم کوفه شود هفت هزارتن ازطرفداران حسین ومخالفان یزید را به قتل رساند وتصورمی شود که این گفته دورازاغراق نیست » ( امام حسین وایران ، ترجمه ذبیح الله منصوری / 32و31)
کورت باز درباره سفاکی ابن مرجانه می نویسد : « هنگامی که امام حسین علیه السلام نامه ای برای اهل بصره نوشت و از آن ها دعوت به همکاری نمود عبیدالله وقتی توسط منذربن جارود از ارسال نامه امام حسین به بصره مطلع می شود مردم را بعد ازنماز درمسجد جمع می کند دریک سخنرانی چنین می گوید : به من اطلاع دادند که حسین برای عده ای ازسکنه شهر بصره نامه فرستاده است و ازآن افراد خواسته که به طرفداری او قیام کنند و ازهواخاهانش بیعت بگیرند ، شما می دانید که حسین بن علی مرتد است زیرا با خلیفه وقت مخالفت نمود و اطلاع دارید که مجازات یک مرتد و آن کس که به مرتد کمک کند و لو فقط کمک شفاهی باشد قتل است ، تصور می کنم مرا می شناسید و اطلاع دارید که برای مجازات دشمنان خلیفه دچار تردید نمی شوم نه فقط کسی را با خلیفه مخالفت کند و لو فقط با یک کلمه حرف باشد به قتل خواهم رسانید بلکه تمام اعضای خانواده ازمرد و طائفه اش را به قتل می رسانم حتی کودکان ، و تمام زنان را به بردگی می برم و دربازارهای برده فروشی می فروشم لذا هرکسی که به حسین کمک کند و لو یک حرف باشد سبب نابودی خود و تمام افراد خانواده اش و قبیله اش خواهد گردید و من درصورت ضروت تمام سکنه بصره را به قتل می رسانم که یک نفر به عنوان حامی حسین وجود نداشته باشد و بعد ازقتل عام آب شط دجله را برشهرمسلط می کنم تا اثر آبادی آن برای همیشه محو گردد ، و هرکس دوست دارد که خودش و خانواده و قبیله اش باقی بماند باید مطیع خلیفه وقت یزید باشد ». ( امام حسین وایران /32 )

« ولعن الله بنی امیة قاطبة »
بنی امیه کیستند؟
بنی امیه همان شجره ملعونه وکلمه خبیثه هستند که خدای سبحان درقرآن کریم ازآن ها یاد نموده است ودرجهنم برای شان باب مخصوصی تعیین شده است که معروف به باب بنی امیه است ودرمواضع متعدد رسول خدا آنان را مورد لعن
قرار داده است .( بحارج31/ 521 و520 و 518) ما قبلا بحث مفصل ومبسوطی نسبت به آن ها مطرح نمودیم .

« لعن الله عمربن سعد »
آل سعد کیستند ؟
پدرسعد برحسب اگرچه درالسنه معروف به ابی وقاص است لیکن برطبق نقل برخی ازمورخین پدرش مردی ازبنی عذره است که غلام مادرسعد بود با او عمل نامشروع انجام داده سعد به دنیا آمده است ، وشاهد براین قول معاویه به سعد می باشد وقتی سعد به معاویه گفته بود : من ازتو به خلافت سزاوارترم ، معاویه درپاسخ ضرطه ای درداد و
گفت : بنوعذره را شایسته این خلافت نیست ، یعنی تواز قریش نیستی و قریشی ها سزاوار خلافت هستند .
لذا سید حمیری درشعرش چنین سروده است .
قدما تداعوا زنیما ثم سادهم لولا خمول بنی سعد لما سادوا
یعنی : درزمان گذشته حرام زاده ای ادعای سیادت وخلافت کرده است اگرگمنامی بنی سعد نبود آن ها به خلافت
می رسیدند. ( معالی السبطین ج1/ 307و306)
سعد ازفرماندهان اصلی جنگ اعراب برعلیه ایرانیان بود وبه عنوان سردارقادسیه شهرت داشت وشهرکوفه به عنوان مقرنیروهای اسلام توسط ایشان تأسیس یافت ، وی ازشیعیان سرسخت عثمانی است بعد ازقتل عثمان توسط نیروهای شورشی مسلمان ، با علی بن ابی طالب هرگزبیعت نکرده است ، و سرانجام درسال 55 هجری درسن 74 سالگی درگذشت ودربقیع مدفون گردید .
اما عمرسعد همچون پدرش ازشیعیان سرسخت عثمانی بود با اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله عداوت وخصومت دیرینه داشت ، اوازکسانی است که مولی علی درعنفوان جوانیش به اونسبت به قتل حسین علیه السلام هشدار داده بود، و چنین فرمود :« کیف بک اذا قمت مقاما تخیّرفیه بین الجنة و النارفتختارالنار» ( معالی السبطین ج1/ 303)
او در واقعه عاشورا فرمانده نیروهای ابن زیاد بود و لذا علت انتصاب وی را درچهارجهت می توان ذکرکرد .
1- دشمنی دیرینه اش با آل علی علیه السلام 2- مردی شجاع ودلیربود 3- درکارها همچون پدرش استقامت داشت 4-
شوق شهرت وشهوت رسیدن به حکومت ری ، او درصدد بود به هرقیمتی به ولایت ری برسد ولو کشتن پسرپیامبر، لذا وقتی امام حسین علیه السلام درملاقات با او ، فرمود : تو گندم ری را نخواهی دید او درجواب به تمسخرچنین گفت : جوی ری کافی است ، وما می بینیم که پیشگویی امام جامه عمل به خود گرفت وحکومت ری نصیب آن ملعون هیچ وقت نشد و سرانجام دربستررختخواب به هلاکت رسید . لعنة الله والملائکة والناس اجمعین علیه الی یوم القیامة

« ولعن الله شمرا »
شمرکیست ؟
نام پدرشمرشرحبیل بن فرط الصنابی است کنیه اش ذی الجوشن می باشد شاید به خاطراین باشد که پدرشمردرجنگ ها
زره و کلاخود برتن می کرد و لیکن چون مادرش زن سپیده گربوده پدرواقعی شمرمرد چوبان بیابان است ، آن چنان که مولی ابی عبدالله الحسین علیه السلام درپاسخ به او درروزعاشورا هنگامی که امام خندق اطراف خیام را که پرازخار و خاشاک کرده بود به آتش کشید تا نیروهای دشمن ازپشت واطراف به خیمه ها حمله نکنند شمرلعنة الله علیه وقتی شعله های اطراف خیمه ها را دید فریاد برآورد : « یا حسین أتعجلت بالنارقبل یوم القیامة » یعنی : ای حسین آیا به سوی آتش جهنم قبل ازبرپایی قیامت شتافتی ؟ امام حسین علیه السلام صدای منحوس اورا شنید ، فرمود : این چه کسی بود؟ یاران گفتند : شمر، امام درجواب فرمود : « یابن راعیة المعزی انت اولی بها صلیا » یعنی : ای پسرچوبان گوسفندان تو به آتش جهنم سزاوارتری . ( بحارج45/ 5)
شمرازحیث شمایل ظاهری مردی زشت روی و کریه المنظربوده است آن طوری که مورخین نوشته اند صورتش پیسی خورده و یک چشم او کور، پوزه اش شبیه پوزه سگ ، موهایش همانند موی خوک برافراشته بود ، لذا در روزعاشورا وقتی سید الشهدا ازکثرت زخم و جراحت و خون ازاسب بر زمین افتاد با دستورعمرسعد برجدا ساختن سرامام از بدنش ، شمرملعون با صورت نقاب گرفته برسینه عزیز زهرا علیهماالسلام نشست ، امام به اوگفت : آیا مرا می خواهی بکشی
و سر ازتنم جدا سازی ؟ شمرگفت : بله ، امام فرمود : آیا مرا می شناسی ؟ میدانی من کیستم ؟ شمرگفت : بله ، شما را به خوبی می شناسم ، مادرت فاطمه ، پدرت علی ، جدت مصطفی ، من فقط به خاطر دشمنی با شما می خواهم ترا بکشم و سر از بدنت جدا سازم ، امام فرمود : حال که چنین قصدی داری نقاب ازصورت بردار ، وقتی شمرنقاب ازچهره برداشت ، امام نگریست ، دید مرد اعور یک چشم ،با صورت پیسی خورده و پوزه سگ و موهای شبیه موی خوک ، فرمودند : جدم رسول خدا درست فرموده است ، شمرپرسید : جدت به توچه گفته است ؟ امام فرمود : درعالم رؤیا جدم
را خواب دیدم به من فرمود : مردی به این زشتی ترا می کشد وسرت را ازبدنت جدا می سازد ، شمر ازسخن امام غضبناک شد ، امام را به قفا خواباند وازپشت سرش را ازبدن نازنین اش جدا ساخت . الالعنة الله والملائکة والناس علی شمرالی یوم القیامة . ( معالی السبطین ج 2/ 43)
اینک بعد ازتحریرمختصراززندگانی افراد سفاک وخون آشام فاجعه دردناک ، ذکراین نکته دراین جا ضروری است



وآن این که برحسب روایات مأثور ازامامان معصوم علیهم السلام کشندگان پیامبران واوصیاء و امامان افراد حرام زاده و زنازاده هستند درحدیثی که ازامام باقرعلیه السلام نقل شده است فرمودند : « انبیاء و فرزندان شان را نمی کشند جزافراد زنازاده » ( معالی السبطین ج 2/153)
لذا امام صادق علیه السلام فرمودند : « قاتل امام حسین زنازاده بود همچنانکه کشنده یحیی پیامبرحرام زاده بود » ( معالی السبطین ج1/ 29)
برای روشن شدن حقیقت امر به سخنان امام باقرعلیه السلام درمحفل یزید هنگامی که اعضای شورای حکومت وقت ، حکم به قتل امام سجاد را داده بودند ، عنایت بفرمایید ، امام باقر خطاب به جمع حاضر چنین فرمودند : مستشاران شما ای یزید برخلاف مستشاران فرعون نظر دادند ، آنان درمورد موسی وبرادرش هارون چنین گفتند : « أرجه واخاه وابعث فی المدائن حاشرین یأتوک بکل سحارعلیم » (الشعراء آیه 36) یعنی : «(ای فرعون ) موسی وبرادرش را مهلت بده ودرمیان سحرکننده گان مدائن روانه ساز تا ساحرین بر این دو پیروزگردند » اما اطرافیان شما دستوربه قتل پدرم امام سجاد را دادند ، واین دارای سری است ، یزید گفت : سرش چیست ؟ امام باقر فرمود : اطرافیان فرعون حرام زاده نبودند اما اطرافیان شما زنازاده هستند وانبیاء واوصیاء را نمی کشند جزحرام زاده گان » ( معالی السبطین ج2/ 161)
ازآنچه نوشتیم ،آموختتیم که آل زیاد وآل مروان وپسرمرجانه وشمروعمرسعد همگی ازفرزندان زنا بودند که فاجعه دردناک کربلا را پدید آورند وعزیزمصطفی را با یارانش به خاک وخون کشیدند واهل بیت پیامبررا به اسارت بردند .الالعنة الله والملائکة والناس علیهم اجمعین الی یوم الدین آمین یا رب العالمین

« ولعن الله امة أسرجت و ألجمت وتنقبت لقتالک »
یعنی :« ولعنت خدا برگروه وقومی که برای کشتن شما ، اسبان شان را زین ولگام کردند وچهره های شان را پوشاندند»
السرج : درلغت به معنای زین اسب آمده است . ( لسان العرب ج2/ 297)
اللجام : درلغت به لگام است . ( لسان العرب ج 12/ 534)
النقاب : القناع علی مارن الانف ، والجمع نقب ، وقد تنقبت المرأة وانتقبت » یعنی : پوششی که برروی نرمی های بینی قرارداده شود ، به عبارت واضح ترپوشش صورت به طوری که چشم ها مشخص باشد . ( لسان العرب ج1/768)
این قوم چه کسانی بودند که مستحق لعنت الهی گشتند ؟
این ها همان افرادی هستند که بعد ازهلاکت معاویه حدود دوازده هزار نامه با عبارت های مزوّرانه وعنا وین منافقانه برای مولی حسین بن علی نوشته اند وازاو دعوت نمودند که به سوی کوفه حرکت کند تا مقتدا و مرشدشان باشد لیکن آن
قوم بد سیرت بعد ازرسیدن امام به منطقه کوفه ،پیمان خویش شکستند وبا یزید وابن زیاد هم پیمان گشتند وکردند آنچه که
نباید می کردند !!!
این ها همان های هستند که در روزعاشورا با شمشیرهای بران و نیزه وخنجرهای تیزان با همه توان دربرابرپسرمصطفی صف کشیدند تا اورا به بیعت با پسرابی سفیان وا دارند ، اینان کسانی هستند که فرزند زهرا درروز عاشورا نام های منحوس شان برزبان جاری ساخت وازآنان پرسید : ای شبث بن ربعی ، ای حجار بن ابجر ، ای قیس بن اشعث ، ای یزید بن حارث وای ... ، آیا شما نبودید که برایم نامه های متعدد فرستادید وچنین نوشتید : که زمین سرسبزونهرها جاری ودرختان پربارو میوه ها رسیده ونیروها آماده تا ازشما فرمانبرداری نمایند ؟!!!!
این ها همان منافقان حیله گرو مکاران روزگارند که با خدعه وفریب امام را به سوی کوفه کشاندند وسرانجام با او مقاتله کردند ولگه ننگی را برصفحات تاریخ برای همیشه ثبت کردند !!!
اینان کسانی هستند که امام سلام الله علیه درحق شان چنین فرمود: « بریده باد دست های شما مردمان ، وتمام غم های
عالم نثارتان ، آیا آنگاه که سراسیمه و حیران ازما یاری خواستید شتابان به دادخواهی تان آمدم ، شمشیرهای تان به رویمان کشیده وبرما آتش افروختید آتشی که ما بردشمنان مان وشما شعله ورساختیم پس همدست با دشمنان تان بردوستان تان یورش بردید وحال آنکه نه عدالتی را دربین شما گستردند ونه چشم امیدی به دادگری شان دارید ...» تبا لکم ایتها الجماعة و ترحا حین استصرختمونا والهین فأصرخناکم موجفین سللتم علینا سیفا لنا فی أیمانکم و حششتم علینا نارا اقتدحناها علی عدونا وعدوکم فأصبحتم البا لاعدائکم علی اولیائکم بغیرعدل افشوه فیکم و لا امل اصبح لکم فیهم ..» ( سخنان امام حسین درروزعاشورا برای نیروهای عمرسعد )
آیا مصیبتی دردناک تراز این مصیبت وجوددارد که قومی ازامام معصوم خویش چنین دعوت نمایند واین گونه پیمان بشکنند وسرانجام او را آن گونه بکشند واهل بیت او را به اسارت ببرند واموال شان تاراج بزنند !!، آیا این ها مستحق بدترین عذاب و بیشترین عقاب الهی نیستند ، بارالها نقمتت رابرچنین قومی نازل ولعنتت را برآنان افزون بفرما.
« بأبی انت و امی لقد عظم مصابی بک »
«پدرومادرم فدایت چقدرتحمل مصیبت برمن به سبب ظلم برشما عظیم است .»
انسان دلباخته و شیفته درمقام ارادت و ابرازعلاقه وعشق برای محبوب ومعشوقش ، بهترین و نفیس ترین چیزرا فدا می کند تا تا نشان دهد این دلباختی و دوستی ازعمق جان و نهانش برخواسته ، و راضی است علاوه برهستی خویش
هر آنچه درتوان دارد یا دوست می دارد وعزیزش می شمارد درطبق اخلاص ببخشد وعزیزترین چیزبرای انسان عاشق
پدرومادرش است لذا درابرازمودت ومحبت به ساحت مقدس امام عزیز ، محبوب ترین چیزخودش یعنی پدرومادرش ایثار
می کند واین نهایت ادب درسخن و اخلاص درعمل می باشد .
« فأسأل الله الذی اکرم مقامک واکرمنی ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصورمن اهل بیت محمد صلی الله علیه وآله »
« پس درخواست می کنم ازخداوندی که مقام شما را گرامی داشت ومرا (نیزبه واسطه شما ) گرامی گردانید این که روزی
من گرداند تا با امام منصور( امام زمان عجل الله فرجه الشریف ) ازخون خواهان شما باشم .»
دراین فرازچهارنکته باید مورد بررسی قرارگیرد .
1- اکرم چیست ؟
اکرم فعلی مشتق ازکرم است به معنای بخشیدن ، به زمین مستعد وبدون سنگ ،کرم می گویند زیرا نباتات وگیاهان را بخشش به طبیعت وافراد می بخشد ، وکریم کسی است که نسبت به دیگران جود وبخشش کثیرمی کند .( لسان العرب ج12/513 و512)
، کریم و اکرم ازاوصاف الهی است که درقرآن آمده است . ( النمل آیه 40و العلق آیه 3) کریم یعنی زیاد بخشنده ، ابن
منظوردرمورد کریم این سان تعریف کرده است « الکریم من صفات الله و اسمائه وهو الکثیرالخیرالجواد المعطی الذی لا ینفد عطائه و هو الکریم المطلق ، الکریم الجامع لانواع الخیروالشرف والفضائل ، والکریم اسم جامع لکل ما یحمد »
یعنی : « کریم یکی ازصفات واسماء الهی خداوند است که به معنای ازدیاد خیروبخشنده ای که بخشش او تمام ناشدنی
است او کریم مطلق است ، کریم به معنای جامع برانواع خیروشرف وفضیلت ها است ، وکریم اسم جامع برتمام آن چیزی
که مورد ستایش قرارمی گیرد .» ( لسان العرب ج12/ 510)
درتفسیرکریم تعبیرات گوناگونی گفته اند ، برخی گفته اند : کریم بخشنده ای که تمام افعالش احسان است وهرگز با بخشش
خود درپی کسب سود یا زیان نیست .
برخی گفته اند : کریم کسی است که هرآنچه را براو است وهم آنچه را براولازم نیست می بخشد .
وبعضی گفته اند : کریم کسی است که متاع کم را می پذیرد وبهای زیاد دربرابرآن می دهد .
ولی درحقیقت همه این ها درمفهوم کریم درصورتی که درحد اعلی همچون کرم خداوند درنظر گرفته شود جمع است ، ودرکرم خداوند همین بس که تنها به عفو گنهکاران راضی نمی شود بلکه گناهان را ( درمورد کسانی که شایستگی دارند)
به حسنات تبدیل می کند. ( تفسیرنمونه ج26/219)
با توجه به معنای کریم ، اطلاق اکرم برخداوند معنای زایدی ازکریم را دربرندارد زیرا پروردگارعالم کریم مطلق است
پس اکرم نیزمی باشد .
براساس این معنی هرآنچه ازاسم کریم متجلی می گردد چون جلوه ای ازجلوه های رحمانی هستند کریم می شوند اما نه
کریم مطلق بلکه کریم نسبی ، لذا قرآن کریم است چون ازذات کریم نازل گشته است ( واقعه آیه 77) و صحف ، فرشتگان و رزق وپاداش و مقام ومنزلت و انسان متصف به کریم شده اند زیرا جلوه ای ازجلوه های کریم می باشند . ( رجوع کنید
به سورانفال آیه 4، یس آیه 11، شعراء آیه 58، عبس آیه 16و13، اسراء آیه 70)
2- انسان کریم کیست ؟
راغب می گوید : «انسان کریم کسی است که دارای اخلاق وکردارپسندیده باشد .» ( مفردات راغب /446، واژه کرم ) به عبارت دیگر، انسان کریم به افرادی گفته می شود که دارای روح بلند وبزرگ باشند ، واین وصف مخصوص اولیای گرامی خداست ، ازآن جایی که بشردرنظام تکوین ازارزش ویژه ای دربین موجودات بهره مند است کرامتی را که خداوند به انسان عطا کرده است ازکرامت بقیه مخلوقات برتروبیشترخواهد بود ، لذا این صفت مخصوص افرادی می باشد که دارای اخلاق وکردارزیبا باشند وجزاولیای خدا احدی ازآن بهره مند نخواهند بود.
3- انواع کرامت انسان
انسان دارای دو نوع کرامت است 1- تکوینی 2- ارزشی
1- کرامت تکوینی : مقصود ازکرامت تکوینی چیزی که پروردگار درعالم خلقت به تمام انسان ها اعم ازمرد و زن ،

کافر و مؤمن ، صغیروکبیر، سیاه وسفید عطا نموده است ، چنانچه خداوند درسوره اسراء آیه 70بیان فرمود : « ولقد کرمنا بنی آدم وحملناهم فی البروالبحر و رزقناهم من الطیبات ....» خدای سبحان دراین آیه درمقام امتنان می فرماید : ما به همه فرزندان آدم به طورعموم وگسترده کرامت بخشیدیم خوب اگراین کرامت ویژه افراد خاصی بود امتنان معنی ندارد لذا آیه
ظهور دارد دراین که تمام بنی آدم ازآن نعمت کرامت بهرمند هستند .
مراد ازکرامت موهوب چیست ؟ احتمالات و تفاسیرگوناگونی گفته اند . 1- نطق 2- تعدیل درقامت وکیفیت آن 3- انگشتان
دست که بهترین یاور درکارهاست 4- خوردن با دست 5- نوشتن 6- نیکویی صورت 7- تسلط بر دیگرموجودات 8- خلقت
انسان اول به دست خودش 9- خلقت آخرین پیامبرکه علت پیدایش نظام هستی است 10- عقل .
مرحوم علامه طباطبایی می فرماید : مقصود ازکرامت عقل است بدین معنی که خداوند عظیم به انسان عقل عنایت فرموده
تا ازآن درتمییز بین حق و باطل ونفع و ضرر و درجهت چگونگی زیستن ومردن ومعاشرت وغیره استفاده نماید .». (المیزان ج13/ 154)
2- کرامت ارزشی
مقصود ازآن ، کرامتی که انسان به اختیارو انتخاب خویش دراثرسعی وتلاش فراوان به دست می آورد یعنی دارای اخلاق وکردارپسندیده گردد ، اگرانسان ازعقل و اندیشه خود درمسیرالهی و ارزش های والای انسانی بهره گیرد قطعا د ارای سجایای محمود می گردد وهرچه بیشترکوشش کند گرامی ترخواهد بود « ان اکرمکم عندالله اتقاکم » ( الحجرات آیه 13)
3-کرامت درخون خواهی
خاصیت بشردرطول تاریخ چنین بود که دم ازفضیلت وکرامت می زد وخود را طرف دارآن می دانست ولیکن درهنگامه
اختباروآزمایش ، آنچه منا فع اش را تأمین می کند اورا تعقیب می نماید چنانچه مولی امام حسین علیه السلام درسخنان شان
به آن تصریح فرمودند : « الناس عبید الدنیا والدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت معیشتهم » لذا آن حضرت خود از راست قامتان تاریخ بشریت است که به برای احیای فضیلت وکرامت انسان ها قیام فرمود وسر انجام خون خویش ویارانش را نثارآن نمود برهمین اساس یکی ازوالاترین ارزش درمکتب حسینی کرامت انسانی است دانش آموز مدرسه عاشورا چنین آموخته که باید جان خویش را درراه احیای فضایل و شمایل الهی نثارکند وبرترین چیزدرقاموس عاشورا قیام برای خون خواهی ازخون های به ناحق ریخته کربلاست ولذا دراین فرازاززیارت چنین می خوانیم که بارخدایا برما کرامت خون خواهی ازخون حسین زهرا سلام الله علیه ویارانش ، درکنارامام منصوریعنی امام زمان عطا بفرما .

« اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا والآخرة »
« بارخدایا مرادرنزدت به حق حسین دردنیا وآخرت جزوآبرومندان قرارده »
فیومی درالمصباح المنیرچنین تعریف کرده است « وجه بالضم وجاهة فهو وجیه اذا کان له حظ ورتبة »(صفحه 805)
ابن منظور« الوجه : معروف والجمع الوجوه ،....الوجه : الجاه ، ورجل موجه ووجیه : ذوجاه ، وقد وجه وجاهة واوجهه : جعل له وجها عند الناس ...رجل وجیه : ذووجاهة ، وقد وجه الرجل بالضم : صاروجیها ای ذا جاه وقدرواوجهه الله ای صیره وجیها ...» (لسان العرب ج13/ 558و 557 و555)
واژه وجه درلغت به چند معنی آمده است : صورت ، جاه و قدر و حظ و... ولیکن مقصود ازآن دراینجا قدرومنزلت وحظ می باشد لذا وجیه به کسی می گویند که درنزد پروردگارآبرومند است برهمین اساس امامان معصوم وجه الهی هستند چون
منتسب به خدا می باشند، درتأویل آیه « کل شیئ هالک الاوجهه » (قصص آیه 88) چنین فرمودند : « نحن الوجه الذی یؤتی الله منه » ( بحارج24/ 200و196)
درحدیث دیگری امام باقرعلیه السلام فرمودند : « ما همان وجه الهی هستیم ودرروزقیامت هرکس که ولایت وطاعت ما را درمحضرپروردگارعرضه نماید به هلاکت نمی رسد واین همان وجهی است که خداوند درقرآن بدان اشاره کرده است .» ( بحارج23/ 102و101)
خوب حالا با توجه به روایات متعدد ،اصل وجاهت ذاتا برای خداست وامامان معصوم مظهروجاهت الهی هستند وقتی وجیه باشند شفیع نیزخواهند بود وانسان مؤمن محب ومطیع اهل بیت به واسطه انتساب به آنان نیزوجیه می گردد.
ما دراین فرازاززیارت ازخداوند چنین می طلبیم : بارخدایا مرا درنزدت به حق حسین دردنیا وآخرت وجیه قرارده .
« یا اباعبدالله انی اتقرب الی الله و الی رسوله و الی امیرالمؤمنین و الی فاطمة و الی الحسن و الیک بموالاتک و بالبرائة ممن اسّس ذلک و بنی علیه بنیانه وجری فی ظلمه وجوره علیکم وعلی اشیائکم »
« ای اباعبدالله همانا من تقرب می جویم به خدا و رسول خدا و امیرالمؤمنین و فاطمه وحسن وبه تو به دوستی تان و بیزاری ازافرادی که بنیاد عاشورا را بنا نهادند و نسبت به شما وپیروان شما ظلم روا داشتند »
یکی ازمقامات اصلی و اساسی برای انسان درفرهنگ قرآن و حدیث قرب ونزدیکی به خداست ، برای روشن شدن این
بحث نیازمندیم که چند نکته را دراین جا مطرح کنیم .
1- تقرب یعنی چه ؟
راغب می گوید : « التقرب التعدی بما یقتضی حظوة وقرب الله تعالی من العبد هو بالافضال علیه والفیض لا بالمکان »
تقرب یعنی : گذشتن ازچیزی که اقتضای بهره مندی را دربر دارد وقرب خداوند از(طرف ) بنده افزون کردن براو و رسیدن فیض البته نه به مکان » ( مفردات / 415)
مقصود ازتقرب دراصطلاح گذرازتفکر و علم و یقین برای رسیدن به باوردرونی که همان عقد قلبی است ، تمام بشر مسافران ره پرخطرزندگی هستند که ازسرحد عدم بارسفربسته وبه اقلیم وجود گام نهادند تا به رهرو منزل عشق برسند چنانچه خدای سبحان درسوره انشقاق آیه 6 می فرماید : « یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه » یعنی : ای انسان تو با تلاش وکوشش ورنج به سوی پروردگارت می روی و او را ملاقات خواهی کرد »
2- راه های تقرب چیست ؟
عرفا الهی درباب سیر وسلوک می فرمایند : انسان برای رسیدن به مقصود ومراد خویش باید مراحلی را پشت سربگذارد 1- یقظه وبیداری وهشیاری . چنانچه مولی علی یقظه را نور و استبصار و بیداری ازخواب غفلت ذکرکرده است. ( غررالحکم /448 ، نهج البلاغه خطبه 191و 223) 2- مشارطه برعدم فرمانبرداری وانقیاد ازنفس شیطانی ، چنانچه خدای سبحان درسوره ص آیه 26می فرماید :« ولاتتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله » 3- مراقبت ازجوارح و جوانح که مبتلای به گناه نگردند . همانگونه که مولی علی علیه السلام فرمودند : « اجعل من نفسک علی نفسک رقیبا » ( غررالحکم / 235) 4- محاسبه نفس درشامگاهان وصبحگاهان ، امام صادق علیه السلام می فرماید : « حاسبوا قبل ان تحاسبوا فإن فی القیامة خمسین موقفا کل موقف مقام الف سنة ثم تلا هذه الآیة « فی یوم کان مقداره الف سنة » ( البحارج 70/ 64) 5- معاتبه نفس درصورت بروزعصیان وگناه ، زیرا عتاب سبب منع ازمعاصی است . مولی علی علیه السلام می فرماید : « من وبخ نفسه علی العیوب ارتعدت عن کثیرالذنوب » ( غررالحکم / 239) 6- اشتغال به عبودیت بعد ازاتیان به فرائض مثل ااتیان به نوافل ، اذکار واعمال مستحبی ، چنانچه درحدیث قدسی که امام باقرعلیه السلام نقل فرمودند : « هیچ بنده ای به چیزی محبوب تر از واجبات به من نزدیک نمی شود وبنده همواره به واسطه اعمال مستحبی به من نزدیک می گردد تا اورا دوست می دارم وقتی دوست اوگشتم من گوشش می شوم تا بشنود ، چشم او تا ببنیند و زبانش تا سخن گوید ، دستش تا فعالیت کند ، اگرمرا بخواند اجابت خواهم کرد و اگر درخواستی بکند بخشش خواهم کرد » ( وسائل الشیعه ج3/ 53 طبع
اسلامیه ) 7- اخلاص درکردارو گفتار، چنانچه خداوند درسوره انعام آیه 162 بیان کرده است : « قل ان صلاتی ونسکی
ومحیای ومماتی للله ربّ العالمین لاشریک له وبذلک امرت و انا اول المسلمین » و درسوره بینة آیه 5 می فرماید : « وما
امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء » 8- گریستن ازخشیت الهی . امام باقرعلیه السلام نقل می کند خدای سبحان
به موسی فرمود : « ابلغ قومک انه ما یتقرب الیّ المتقربون بمثل البکاء من خشیتی ...» ( میزان الحکمة ج3/ 2542)
9- ورع ازمحارم . درحدیثی از امام صادق علیه السلام چنین آمده است :« ما تقرب الیّ المتقربون بمثل الورع عن محارمی ...» (همان منبع ) 10- کظم غیظ واحسان به بدکرداران. ازوصایا لقمان به فرزندش درتقرب به رضوان الهی کظم غیظ واحسان به افرادی که رفتارناشایسته نسبت به تو انجام داده اند « تکظم الغیظ و تحسن الی من اساء الیک ...» ( همان منبع ) 11- دوستی ودشمنی در راه خدا .
یکی ازمهمترین راه های تقرب به خدا ، محبت ومودت وموالات به محبوبان پروردگارو عداوت و خصومت و دشمنی و بیزاری ازمبغوضان الهی است اگرچه تمام انبیا واولیای الهی محبوب پروردگارند لیکن مقصود ازبحث ما خاتم پیامبران وامامان معصوم سلام الله علیهم اجمعین است ، که علاوه برآیات ، روایات متعددی براین مطلب دلالت دارد که ما دراین جا به ذکربرخی ازآن ها بسنده می کنیم .

1- بزنطی نقل می کند امام هشتم سلام الله علیه برای من نامه ای نوشت درآن نامه ازامام باقرعلیه السلام چنین نقل فرمود:« من سره ان لایکون بینه و بین الله حجاب حتی ینظرالی الله و ینظرالله الیه فلیتول آل محمد ویبرأ من عدوهم و یأتم بالامام منهم فإنه اذا کان کذلک نظرالله الیه و نظرالی الله » یعنی : کسی که خوشایند است که بین او وخدایش حجابی
نباشد تا اینکه به خدا بنگرد وخدا نیز به او نظرکند پس آل محمد را دوست بدارد وازدشمنان شان بیزاری بجوید وبه امام شان اقتدا کند اگرچنین کند خدا به او نظرمی کند واو هم به خدا می نگرد » ( بحارج27/ 52و51)
2- ابوحمزه ثمالی ازامام باقرعلیه السلام نقل می کند که آن حضزت فرمود : « یا اباحمزة انما یعبدالله من عرف الله واما
من لایعرف الله کأنما یعبد غیره هکذا ضالا ، قلت : اصلحک الله وما معرفة الله ؟ قال : یصدق الله ویصدق محمدا رسول الله
صلی الله علیه وآله فی موالاة علی والایتمام به وبأئمة الهدی من بعده والبرآئة الی الله من عدوهم وکذلک عرفان الله ....» یعنی : « ای اباحمزه همانا خدا را کسی عبادت می کند که اورا بشناسد واما کسی که او را نمی شناسد همانا غیر اورا می پرستد ودرگمراهی بسرمی برد ، عرض کردم : خداشما را درراه اصلاح باقی بدارد معرفت خدا چیست ؟ فرمود : خدا را تصدیق می کند و حضرت محمد صلی الله علیه وآله را درموالات علی واقتدای به آن حضرت وامامان بعد ازاورا تصدیق
می کند وازدشمنان شان تبری می جوید ، اینچنین است عرفان الهی ...» ( بحارج27/ 57)
3- امام صادق علیه السلام فرمودند : « حب اولیای خدا واجب است ، ولایت برای آن ها واجب است (یعنی آن ها ولی خدا برمردم هستند ) وبرائت ازدشمنان شان لازم است وازکسانی به آل مجمد ظلم کردند و حجاب شان را دریدند و فدک را ازفاطمه گرفتند و او را ازمیراثش منع کردند و حقوق او و همسرش را غصب نمودند ودرسوزاندن (در)خانه اش اهتمام ورزیدند وستم ورزی را بنا نهادند و سنت پیامبررا تغییردادند و (همچنین ) بیزاری ازناکثین و مارقین و قاسطین لازم است و برائت ازصاحبان انصاب و ازلام رهبران گمراه و پیشوایان جور ، اول شان و آخرشان واجب است و برائت ازأشقی الاولین و الاخرین پی کننده شترثمود کشنده امیرالمؤمنین واجب است و برائت ازتمام کشنده گان اهل بیت لازم است ...» ( بحارج27/ 52)
4- روایاتی که درمورد دعائم اسلام واردشده است مثل روایت امام صادق علیه السلام که فرمودند : « بنی الاسلام علی خمس دعائم علی الصلاة و الزکاة و الصوم و الحج و ولایة امیرالمؤمنین و الائمة من ولده علیم السلام » (وسائل الشیعة
ج1/ ابواب مقدمات العبادات باب اول حدیث 29)
5- حدیث سلسلة الذهب ازمولی امام هشتم سلام الله علیه درنیشابورکه فرمودند : « کلمة لااله الا الله حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی (ثم قال ) بشرطها و شروطها و أنا من شروطها » ( بحارج49/ 123)
6- روایاتی که به خصوص درمورد محبت امام حسن وحسین علیهما السلام ازپیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده است .
ابوذرغفاری نقل می کند : « امرنی رسول الله بحب الحسن والحسین فأحببتهما و أنا احب من یحبهما لحب رسول الله صلی الله علیه و آله ایاهما » یعنی : « رسول خدا مرا امرفرمود به دوستی حسن و حسین پس هردوی شان را دوست می دارم و دوست می دارم کسانی که آن دو را دوست می دارند به خاطر دوستی پیامبرصلی الله علیه وآله برآن دو »
( بحارج43/ 269)
7- روایاتی که درمورد مودت ومحبت شخص امام حسین علیه السلام نقل شده است : « حسین منی و أنا من حسین احب الله من احب حسینا حسین سبط من الاسباط » ( بحارج43/ 271و270و261)
نکته ای که دراین جا لازم است به آن بپردازیم اینست که مقصود ازموالات ومحبت صرف دوستی ظاهری نیست بلکه
باید درسه منظراین دوستی به منصه ظهوربرسد 1- منظرشخصی 2- منظرولایی 3- منظرخلافتی ، به عبارت دیگر امامان شیعه دارای سه مقام هستند یکی مرجعیت دینی درتفسیر و تفصیل مباحث دینی ، دیگری مرجعیت سیاسی درحکومت برمردم ، سوم ولایت تکوینی ، ولی متأسفانه برخی ازکج اندیشان وسست باوران درصدد برآمدند روایات وارده درباب را فقط حمل برمودت ومودت شخص قراردهند درحالی تمام هم وغم پیامبرصلی الله علیه وآله براین بود که امامان را به عنوان ولی ووالی بعد ازخویش معرفی نماید واساس محبت برمتابعت ازرسول گرامی بنا شده است ، آنچنان که خداوند سبحان درسوره آل عمران آیه 31تصریح فرموده : « قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله ویغفرلکم ...» محبت به خدا درگروه پیروی ازپیامبراست وهمچنین درسوره مائده آیه 56 ذکرکرده است : « ومن یتول الله ورسوله والذین آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون » مقصود ازالذین آمنوا امامان معصوم هستند ،لذا رسول خدا درروایات متعددی به آن تصریح نمودند از آن جمله نقل می کنند : « روزی به یکی ازاصحا بش فرمود : ای بنده خدا ! دوست بدار درراه خدا و دشمن بدار درراه خدا ، یاری کن درراه خدا و بجنگ در راه خدا ، همانا به ولایت الهی نمی رسد جزبه این ، ومزه عبادت را نمی چشد مگربه ولایت ، اگرچه زیاد نماز بخواند و روزه بسیار بگیرد ، بیشترین چیزدر دنیا دوستی با

برادران دینی و پیمان محبت با آنان و دشمنی با دشمنان شان است ، آن شخص عرض کرد : یا رسول الله چگونه بدانم که درراه خدا دوستی ودشمنی دارم و چه کسی ولی خداست تا اورا دوست بدارم ؟ پیامبراشاره به علی کردند و فرمودند : دوستی با او دوستی با خداست ودشمنی با او دشمنی با خداست اگرچه پدرت و فرزندت را ( درجنگ ها ) کشته باشد .» ( بحارج69/ 236)
ازآنچه بیان شد ، آموختیم که با ارزش ترین راه تقرب به درگاه ایزد منان موالات و مودت به اولیای خدا ودوستداران شان
و خصومت وعداوت نسبت به دشمان شان است .
« فأسأل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم ومعرفة اولیائکم و رزقنی البرائة من اعدائکم ان یجعلنی معکم فی الدنیا والآخرة وان
یثبت لی قدم صدق فی الدنیا و الآخرة »
یعنی : « طلب می کنم ازخدایی که مرا کرامت عطا کرد به معرفت وشناخت شما ودوستان تان وبرائت ازدشمان تان را بهره مند م گردانید این که مرا همراه با شما دردنیا وآخرت قراردهد وبرای من قدم صدقی دردنیا وآخرت تثبیت گرداند »
دراین فرازاز زیارت بعد ازذکرکرامت معرفتی به اهل بیت ودوستداران شان دو خواسته را ازپروردگارعالم طلب می کند
یکی هم گرایی و همراهی وهمسویی با امامان معصوم دردنیا ودیگری تثبیت قدم صدق دردنیا وآخرت ، لذا برای روشن شدن معارف بلند این فراز ناچاریم بحث را درسه محورمورد تحقیق وتفحص قرار بدهیم . 1- مقصود ازکرامت معرفتی چیست ؟ 2- مراد از هم گرایی و همسویی با امامان چیست ؟ 3- مقصود ازتثبیت قدم صدق چیست ؟
1-مقصود ازکرامت معرفتی چیست ؟
یکی ازوالاترین و گران بها ترین کرامت بشری بینش و دانش شناخت امامان و رهبران الهی است زیرا اولا خدا ی متعال انسان را برای تکامل وترقی اختیاری آفریده است وثانیا تکامل اختیاری درگروه شناخت راه صواب وصحیح از نا صواب است و ثالثا عقل انسان به تنهای کافی برای چنین شناخت نیست پس حکمت الهی اقتضا می کند که رهبرانی ازجانب خدای متعال تعیین گردند تا هدایت گرانسان ها باشند ، چنانچه خداوند درسوره انبیاء آیه 70 فرموده :« وجعلناهم ائمة یهدون بأمرنا »
واژه امردرآیه بیان گر أهمّ امورو فیض همه جانبه الهی وهدف اساسی آفرینش است که به عنوان محتوای امامت وهدف آن
معرفی شده است ، به عبارت روشن تر، انسان دارای دونوع حیات است یکی ظاهری ودیگری باطنی ، اعمال نیک وما نشان دهنده این واقعیت هستند که بشردرباطن این حیات ظاهری ، حیات معنوی وباطنی دارد که ازاعمال وی سرچشمه
می گیرد ورشد می کند ، این حیات معنوی وباطنی انسان دارای شیوه و راه و رسم بسی باریک و پیچیده است که جز با
راهنمایی ورهبری انسان های وارسته وراستین میسرنیست زیرا تا کسی را هدایت نکند هدایت گرنخواهد بود لذا برانسان
لازم است که رهبران الهی را بشناسد وگرنه درحیات جاهلی خواهد بود وما روایات بی شماری داریم که می فرماید :
کسی که بمیرد وامام زمانش را نشاسد همانند مردن جاهلی ازدنیا رفته است ، ازآن جمله حدیث زیبای امام صادق علیه السلام که ازجد بزرگوارش نقل فرمودند : « من مات و هو لایعرف امامه مات میتة جاهلیة فعلیکم بالطاعة و قد رأیتم اصحاب علی وانتم تأتمون بمن لایعذر الناس بجهالته ، لنا کرائم القرآن ونحن اقوام افترض الله طاعتنا و لنا الانفال و لنا صفو المال » یعنی : « هرکس که بمیرد وامام زمانش را نشناسد همانند مردن جاهلی ازدنیا رفته است پس برشما ست که پیروی کنید درحالی شما یاران علی را دیدید (آن هایی که با اوجنگیدند مثل ناکثین ومارقین وقاسطین ) وشما اقتدا می کنید به افرادی که مردم آنان را به خاطرجهالتشان معذورنمی دانند ، برای کرامت های قرآن است وما گروهی هستیم که خداوند اطاعت ازما را (برشما ) فرض کرده است وبرای ما انفال و چیزهای مخصوص سلاطین است .» ( بحار23/76)
درحدیث دیگری امام صادق علیه السلام منزلت امام راچنین توصیف کرده است . « الامام علم بین الله عزوجل وبین خلقه
فمن عرفه کان مؤمنا و من انکره کان کافرا » یعنی : « امام نشانه و نمایه و واسطه بین خالق ومخلوق است کسی که اورا
بشناسد مؤمن است و کسی که اورا انکارکند کافراست .» ( بحارج23/ 88)
این فشرده ای ازبحث کرامت بینشی درمعرفت رهبران دینی است وبراین مضمون روایات بی شماری دلالت دارد که مجال
ذکرهمه دراین جا نیست .
2- هم گرایی و همسویی با امام
انسان درزندگی خویش دنبال الگو است هرشخص برحسب تمایلات درونی و خواهش های نفسانی ازشخصی یا چیزی پیروی می کند واورا سرمشق زندگی خودش قرار می دهد ، لذا وجود الگوها و سرمشق های بزرگ درزندگی انسان ها ، وسیله مؤثری برای تربیت آن ها بوده است ، به همین دلیل ، پیامبر و پیشوایان معصوم علیه السلام مهمترین شاخه هدایت


را با عمل خود نشان می دادند ومقصود ازسنت گفتارو کرداروتقریرامام است که برهمگان حجت می باشد وبه همین دلیل دانشمندان اسلام معصوم بودن را شرط نبوت وامامت دانسته اند و خدای سبحان درسوره احزاب آیه 21 وهمچنین درسوره
ممتحنة آیه 4 پیامبراسلام وابراهیم خلیل الرحمان را به عنوان اسوه مؤمنان مطرح نموده است .
این هم گرایی و همسویی درسه بعد تبلورپیدا می کند .
1- هم گرایی و همسویی درتکون
سرشت و طینت شیعیان وپیروان اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله ازطینت امامان معصوم سلام الله علیم اجمعین گرفته
شده است وبراین مدعا روایات متعددی وارد شده است که ما به برخی ازآن ها می پردازیم .
الف – مولی علی علیه السلام به نوف بکالی فرمود : « یا نوف خلقنا من طینة طیبة وخلق شیعتنا من طینتنا فإذا کان یوم
القیامة ألحقوا بنا » یعنی : « ای نوف ما از طینت پاک خلق شدیم و شیعیان ما ازطینت ما بوجود آمدند پس درروزقیامت
به ما ملحق می گردند » ( بحارج68/ 177)
ب- امام باقر علیه السلام فرمودند : « انا ومن شیعتنا خلقنا من طینة واحدة » ( بحارج 67/ 77)
ج- امام صادق علیه السلام فرمودند : « المؤمن آنس الانس جیّد الجنس من طینتنا اهل البیت » ( بحارج67/ 77)
د - امام باقروصادق علیهما السلام فرمودند : « خداوند محمد را ازطینتی گوهربارازتحت عرش خلق کرده است همانا طینت رسول الله دارای لطافت و طهارت و ظرافت است و طینت امیرالمؤمنین را ازسرشت پیامبرایجاد نموده است و
( لذا )برای طینت آن حضرت (نیز) طهارت و لطافتی (خاص ) است وطینت ما را اززیادی سرشت امیرالمؤمنین پدید آورد وبرای طینت ما ( هم ) طهارت و ظرافت ( مخصوصی ) است و طینت شیعیان ما را ازلطافت سرشت مان خلق
کرده است و ( لذا ) قلب های شان به سوی ما مشتاق و قلوب ما نیزبه آنان متمایل است مثل میل پدربه فرزند ، ما برای
پیروان مان خیرهستیم ازآنان برای ما ، و رسول خدا صلی الله علیه وآله برای ما خیراست وما نیز برای پیامبرخیرهستیم »
(بحار ج67 / 126و 125) وروایات بی شماری که دراین مورد وارد شده است . رجوع کنید به جلد 67/129- 77 وج25 و5)
این یک نوع هم گرایی وهم راهی وهمسویی شیعیان با امامان معصوم علیهم السلام است که به عنوان یک محک بارز ومعیاربیّن درآفرینش انسان ها قرارگرفته است تا افراد سره را از ناسره متمایز نماید ، آن های که سرشت شان ازطینت نا هنجارونا مبارک آفریده شده است افراد معاند ومعارض با آل رسول الله می باشند ، لذا امام صادق علیه السلام فرمودند : « فرزندان نامشروع دارای چهارنشانه هستند 1- دشمنی با اهل بیت پیامبر 2- تمایل به حرام 3- سبک شماری نسبت به دین 4- انسان های بد کردارو رفتار درجامعه » ( بحار 27/ 152)
2- هم گرایی و همسویی درزیستن
دومین بعد هم گرایی وهمسویی با امامامان معصوم در شیوه زندگی و چگونگی زیستن است ، یعنی رفتار وکردارشیعیان باید بروفق مراد مقتدای شان باشد و خلق و خوی شان باید مرتبه نازله ای ازآن صفات عظیم درامامان شان باشد ، بر همین اساس وقتی نوف بکالی ازمولی علی علیه السلام درباره ویژگی های شیعیان می پرسد اشک امام جاری می شود سپس می فرماید : « ای نوف ! شیعیان ما باید به این صفات نیکو آراسته باشند ، 1- حلیم و بردبار 2- عارفان به پروردگار و شریعت او 3- فرمان برداران ازدستورات الهی 4- عاشقان به خدا 5- ضعیفان و نحیفان دراثر کثرت عبادت 6- زاهدان و پارسایان 7- زرد چهره گان دراثرتهجد و شب زنده داری 8- خشگیدگان اشک دراثرکثرت گریه 9- چسبیدگان لب دراثر ذکر زیاد 10- چسبیدگان شکم دراثرروزه بسیار 11- سیمایان ربانی ونیکو روشان رهبانی 12- هدایت گران نورانی درمحافل ظلمانی 13- خوشبویان وعزیزان درمیان خویشاوندان و همسایگان 14- عاریان از عداوت به گذشتگان و تهمت به آیندگان ازمسلمانان به دون حجت وبرهان 15- پاکان از شرور وبدی ها 16- قلب های پرازاسرار 17- عفیف و پاکدامن 18- کم توقع 19- جسم شان درتعب وسختی 20- مردمان از ( دست ) آنان درآسایش و آرامش 21- صاحبان اندیشه و درایت 22- نجیب و سره 23- گریزان ازهم زیستی با فرومایگان 24 - گمنامان دربین مردم به طوری که اگرحضور داشته باشند شناخته نیستند و اگرغایب باشند بی نشانه نیستند .
(آنگاه ) مولی فرمود : این ها شیعیان پاک و برادران گرامیم هستند آه چقدرآرزوی دیدارآنان را دردل می پرورانم .» ( بحارج68 / 177)
نظیرهمین را مولی علی علیه السلام با اوصاف بیشتربرای یکی ازشیفتگانش همام بیان فرموده است که مرحوم رضی در
نهج البلاغه خطبه 193 آورده است ، مراجعه فرمایید .
3- هم گرایی وهمسویی درمردن
سومین هم گرایی و همسویی میان مرید ومراد درحال مردن وجان دادن است عاشقان واقعی اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله درحین جان دادن و مردن که بدترین حالت برای محتضرمی باشد ، نیزازآن موهبت الهی بهرمند می گردند لذا رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرماید : « عشق به اهل بیت من درهفت جایگاه برای محبان شان سود مند است 1- در محضر پروردگار یعنی مایه قرب الهی است 2- هنگام مردن 3- قبر 4- حشر 5- کنارحوض کوثر 6- درروزمحاسبه اعمال 7- هنگام گذرازپل صراط ، پس هرکسی که دوست دارد دراین جایگاها درامان باشد بعد ازمن علی را والی خویش برگزیند و به ریسمان محکم تمسک کند و آن ریسمان محکم علی و اولاد شان هستند ، همانا اینان جانشینان و والیان من می باشند ، دانش شان دانش من ، حلم شان حلم من ، و ادب شان ادب من است ، آقای اولیاء و قدوه پرهیزگاران و بقایای انبیاء هستند ، جنگ با آنان جنگ با من و دشمنی با آن ها دشمنی با من است .» ( بحار27/ 162ودرصفحه 158 نیز مختصرازآن نقل شده است . )
درحدیث دیگری امام صادق علیه السلام ازپدرانش ازرسول خدا صلی الله علیه وآله که به مولی علی علیه السلام فرمودند : « ده خصلت به شیعیان و دوست دارانت بشارت ده : 1- طهارت مولد 2- نیکویی ایمان 3- محبوبیت درنزد پروردگار 4- گشایش درقبر 5- سیمای نورانی 6- بی نیازی از دیگران 7- مقت ازخدا بردشمنان شان 8 – امان ازبرص و جذام 9- محو تمام گناهان 10- همنشینی با من در بهشت و همراهی من با آنان ، خوشا به حالشان و نیکویی جایگاهشان » ( بحار ج27/ 162)
لذا مولی علی علیه السلام به حارث همدانی که ازاحوال احتضارمضطرب و متغیربودند ، فرمودند : « ای حارث !مترس و خوف به خویش راه مده درچند مقام مرا می بینی ، یکی درهنگام جان دادن ، دیگردرپل صراط ، سوم درکنارحوض ،چهارم درمقاسمه آتش جهنم ( یعنی تقسیم جهنمیان ازبهشتیان ) » . ( بحارج6 / 178 حدیث مفصل ومبسوطی است به منبع رجوع کنید)
این کلام گهربارو درربار مولی علی علیه السلام را شعرای تازی و پارسی چقدرزیبا ودلنشین به نظم درآوردند.
سید اسماعیل حمیری دربیان آن سخن شیرین چنین سروده است .
قول علی لحارث عجب کم ثم اعجوبة له حملا
یا حارهمدان من یمت یرنی من مؤمن او منافق قبلا
یعرفنی طرفه واعرفه بنعته و اسمه وما عملا
شاعرفارسی زبان گفته است .
ای که گفتی من یمت یرنی جان به قربان کلام دلجویت
کاش روزی هزارمرتبه من بمردمت تا ببینم روی نیکویت
3-نکته سوم دراین فراز اززیارت ، سخن ازقدم صدق است ، مقصود ازقدم صدق چیست ؟ خدای سبحان دروصف مؤمنان چنین فرمودند : « وبشرالذین آمنوا أن لهم قدم صدق عند ربهم ... » ( یونس آیه 2)
با توجه به آیه مذکور و فرازاززیارت چند جهت باید در« قدم صدق » مورد تحقیق و تفحص قرارگیرد .
الف - قدم درلغت یعنی چه ؟ ابن منظورمی گوید : « القدم و القدمة : السابقة فی الامر، یقال : لفلان قدم صدق ای اثره حسنة ... قیل : وقدم الصدق المنزلة الرفیعة والسابقة .....والقدم : المضی امام امام وهو یمشی القدم ... » ( لسان العرب ج 12/466و465)
ازکلمات ابن منظور سه معنی برای قدم می توان برداشت نمود ، 1- سابقه 2- منزلت ومقام 3- رهبروجلودار.
ب- مراد ازقدم صدق درلسان اهل تفسیر چیست ؟ مرحوم طبرسی درکتاب گران سنگ مجمع البیان درمورد قدم صدق وجوه متعددی را ذکر کرده است : «1- عمل صالح 2- پاداش نیکو 3- منزلت رفیع 4- سعادت 5- سبقت دربعث روز قیامت 6- نیکی بندگان 7- شفاعت محمد صلی الله علیه وآله درروز قیامت » ( مجمع البیان ج5/ 89)
درتفسیرنورالثقلین برطبق روایت مأثورفرمود : « مقصود ولایت علی بن ابی طالب است .» ( ج2/ 292)
حضرت ایة الله العظمی مکارم شیرازی دراین باره چنین می گوید : « دراین که منظورازقدم صدق چیست ؟ درمیان مفسران بحث است ، اما روی هم رفته یکی ازسه تفسیر( یا هرسه باهم ) برای آن قابل قبول است .
نخست این که اشاره به آن است که ایمان « سابقه فطری » دارد ودرحقیقت مؤمنان با ابرازایمان ، مقتضای فطرت خود
را تصدیق و تأکید کرده اند ( زیرا یکی ازمعانی قدم ، سابقه است ) چنانکه می گویند : لفلان قدم فی الاسلام – اوقدم فی
الحرب ( یعنی : فلان کس دراسلام یا درجنگ ومبارزه ، سابقه دارد ).
دوم این که اشاره به مسأله معاد ونعمت های آخرت باشد ، زیرا یکی ازمعانی قدم ، مقام ومنزلت است ( به تناسب این که
انسان با پای خود به منزلگاهش وارد می شود ) یعنی برای افراد با ایمان مقام ومنزلت ثابت ومسلمی درپیشگاه خدا است
که هیچ چیز نمی تواند آن را تغییر دهد ودگرگون سازد .
سوم این که قدم به معنای پیشوا و رهبراست ، یعنی برای مؤمنان پیشوا ورهبری صادق فرستاده شده است .
روایات متعددی که درتفاسیرشیعه و اهل تسنن درذیل این آیه واردشده وقدم صدق را به شخص پیامبر صلی الله علیه وآله
یا ولایت علی علیه السلام تفسیر کرده است ، مؤید همین معنی است .
وهمان گونه که گفتیم ممکن است بشارت به همه این امور،هدف ازتعبیر فوق بوده باشد .( تفسیرنمونه ج 8/ 217و216)
ج- با توجه به معنای سوم ازقدم صدق که مراد ازآن ولایت علی علیه السلام است وروایات متعددی نیزشاهد برآن می باشد ما دراین فرازاززیارت عاشورا ازمحضرربوبی چنین می خواهیم ، که بارخدایا ما را درعهد و میثاق به ولایت و وفای به آن دردنیا وآخرت ثابت قدم نگه دار، زیرا افراد بسیاری بودند و هستند که عهد امامت را پذیرفتند لیکن برمیثاق خویش پایدارنبودند مانند ناکثین و قاسطین ومارقین ، لذا ما درفرازهمین زیارت برخواسته مان تأکید می کنیم وچنین می گوییم . « اللهم اجعل محیای محیا محمد وآل محمد ومماتی ممات محمد وآل محمد »
ازآنچه به رشته تحریردرآمد چنین آموختیم که ما دراین فرازاززیارت دوخواسته ارزشمند را ازخدا می طلبیم یکی هم گرایی وهمسویی با امامان و دیگری پایداری برعهد و میثاق ولایی
دردنیا وآخرت .
« وأسأله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله »
یعنی : « ازخدای می خواهیم که به حرمت شما (اهل بیت پیامبر) مرا درنزد پروردگاربه مقام محمود برساند »
مقصود ازمقام محمود چیست ؟
خداوند عزوجل درسوره اسراء آیه 79 به رسولش صلی الله علیه وآله چنین دستور می دهد ،« ومن اللیل فتهجد به نافلة لک عسی ان یبعثک مقاما محمودا »
قطعا مقام محمود مقام بسیاربزرگ و برجسته ای است که ستایش برانگیز وسودش همگانی می باشد که خداوند به خاطر نیایش شبانه وعبادت های مخفیانه ، درآینده به رسول گرامی اش عطا می کند ، مفسیرین درذیل آیه ازاین که مراد ازمقام محمود چیست سخن های زیاد گفته اند که عمده اش دو قول است ، یکی نهایت قرب به پروردگاراست .( نمونه ج12/232)
دیگری شفاعت ، چنانچه مرحوم طبرسی درتفسیرشریفش بیان فرمود .( مجمع البیان ج6/ 435)
روایات بی شماری مؤید این مدعا می باشد که درروزقیامت خداوند عزوجل پرچم حمد را به دست پیامبرش می دهد وتمام انبیا واوصیا ومردم حتی فرشتگان در زیرپرچم حمد او قرارمی گیرند واو اولین شافع مشفع خواهد بود .
سماعه ازمحضرامام صادق علیه السلام درمورد شفاعت پیامبردرروزقیامت پرسید ؟ امام فرمودند : « درروزقیامت (دراثرکثرت جمعیت و تلاش بسیاربرای رهای خویش )عرق مردم را لجام می کند ، می گویند : روانه شویم سوی آدم تا ازما شفاعت کند پس به نزد آدم می آیند ازاو می خواهند که درنزد پروگارشفاعت شان کند ، پس آدم پاسخ می دهد : همانا من دارای لغزش وخطا هستم به نوح پناه ببرید پس آن جمعیت انبوه به محضرنوح می رسند او نیزبه پیامبران بعد ازخود
ارجاع می دهد وهرپیامبری به پیامبربعد ازخود حواله می دهد تا می رسند به عیسی ، او می گوید : به محضرمحمد رسول الله پناه برید پس تمام خلایق به محضراو می رسند ، او می فرماید : روانه شوید پس به همراهی جمعیت به دروردی بهشت می رسند وبه باب رحمان رو می آورد و به سجده می افتد ، مقداری زیادی ( ماشاء الله ) درسجده مکث می کند ، ( از جانب حق ) ندا می رسد (ای رسول من ) سرازسجده بردار شفاعت کن ( که) شفاعت می شوند ، درخواست کن برآورده می شود ، واین است معنای آیه « عسی ان یبعثک مقاما محمودا» ( تفسیرنورالثقلین ج3/ 206 )
نکاتی دراین جا لازم است که به آن بپردازیم 1- اصل شفاعت برای خداوند است « قل لله الشفاعة جمیعا » ( زمرآیه
44) زیرا مالکیت وحاکمیت وخالقیت ازآن اوست پس وضع ورفع تکالیف فقط ازآن اومی باشد بنا براین او دارای حق مطلق است که ازکسی شفاعت بکند و ببخشد یا شفاعت نکند .
2- این مقام رفیع شفاعت با اذن او به افرادی که شایستگی آن را دارند تفویض نموده است مثل انبیا واولیا وفرشتگان وشهدا
وعلما وشیعیان و... « من ذا الذی یشفع عنده الا بإذنه » ( بقرة آیه 255)
3- رسیدن به این مقام محمود درگروه رازو نیازو بندگی خدا و اطاعت ازپیامبروامامان معصوم سلام الله علیهم اجمعین است .
4- مرتبه نازله ازاین مقام محمود- یعنی شفاعت - برای شیعیان امامان نیزبه اذن خدا درروزقیامت خواهد بود روایات متعددی براین مطلب دلالت دارد که ما دراین جا به ذکریکی ازآن ها بسنده می کنیم .
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند : « لاتستخفوا بشیعة علی فإن الرجل منهم لیشفع بعدد ربیعة ومضر» یعنی : « شیعه علی را سبک نشمارید همانا یک مرد ازشیعه علی به اندازه عدد قوم ربیعه ومضر(درقیامت ) شفاعت می کند .»
( بحارج68 / 70)
خلاصه این که ما دراین فرازاز زیارت ازخداوند می طلبیم که ما را به حرمت امامان معصوم در روزقیامت به مقام محمود - یعنی جزوگروه شفاعت کنندگان - برساند.

« وان یرزقنی طلب ثارکم مع امام هدی ظاهرناطق بالحق منکم »
یعنی : « ازخداوند می خواهیم که خون خواهی ازشهدای کربلا را به همراهی امام هادی ناطق به حق – یعنی امام زمان علیه السلام- نصیب مان بفرماید .» شرح این فرازدرضمن فرازهای قبلی مفصل بیان شد مراجعه فرمایید .

« واسأل الله بحقکم وبالشأن الذی لکم عنده ان یعطینی بمصابی بکم أفضل ما یعطی مصابا بمصیبة ما اعظمها وأعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع السموات والارض »
یعنی : « ازخداوند می خواهیم که به حق شما ومنزلت ومقامتان درنزدش به من اجرو پاداش مصیبت شما (اهل بیت ) که بزرگترین مصیبت و ناگوارترین آن دراسلام و درتمام آسمان ها و زمین است عطا نماید .»
دررابطه با عظمت مصیبت عاشورا به طورمبسوط مطالبی معروض داشتیم ، دراین فرازفقط درباره ارزش عزاداری مولی ابی عبدالله علیه السلام به طوراجمال مطالبی راعرضه می داریم .
روایات وارده درباب ترغیب و تشویق اقامه محافل و مجالس عزاداری و اطعام و گریاندن و گریستن وثواب و پاداش آن بی شماراست که می توان آن ها را به چند دسته تقسیم نمود .
1- دربرخی روایات اقامه مجلس عزا و برپایی مراسم نوحه را ازکارهای ویژه شیعه برشمرده است . مثل روایت مولی علی علیه السلام که فرمودند : « ان الله تبارک و تعالی اطلع الی الارض فاختارنا و اختارلنا شیعة ینصروننا و یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یبذلون اموالهم وانفسهم فینا اولئک منا والینا » یعنی : « همانا خدای تبارک و تعالی به زمین نگریست ما را برگزید و ازما شیعیان مان را برگزید آنانی که ما را یاری می کنند درشادی ما شادمان و درحزن ما غمگین
وجان و مال شان را در راه مان بذل و بخشش می کنند آنان ازما و برای ما هستند .» (بحارج44/ 287)
وهمچنین روایت امام صادق علیه السلام به فضیل :« تجلسون و تحدثون ؟ قال : نعم جعلت فداک ، قال : ان تلک المجالس
احبها فاحیوا امرنا یا فضیل فرحم الله من احیی امرنا ، یا فضیل من ذکرنا او ذکرنا عنده فخرج من عیینیه مثل جناح الذباب
غفرالله له ذنوبه ولو کانت اکثرمن زبد البحر» یعنی : « ( آیا )شما درمحفل و مجلس می نشیدید واحادیث ما را نقل می کنید
؟ فضیل گفت : بله فدایت شوم ، امام فرمود : این گونه مجالس را دوست می دارم ، پس امرما را درآن زنده نگه دارید ای
فضیل خداوند رحمت کند شخصی که امرما را احیا می کند ، ای فضیل کسی که مارا یاد آوری کند یا درنزدش یادآوری گردد وازچشمانش اشکی جاری شود ولو به اندازه بال مگس باشد خداوند تمام گناهان او را می آمرزد ولو به اندازه کف روی دریا باشد .» ( بحارج44/282)
2- دسته دوم روایاتی که دررابطه با صرف مهموم بودن شیعیان برای ظلم بر اهل بیت وارد شده است ، مثل روایت امام
صادق علیه السلام که فرمود : « نفس المهموم لظلمنا تسبیح و همه لنا عبادة و کتمان سرنا جهاد فی سبیل الله » یعنی : « نفس کشیدن مهموم درظلم برما تسبیح است و هم شان برای ما عبادت و مخفی کردن سرما جهاد درراه خداست .» ( بحار
ج44/ 278)
3- روایاتی که دررابطه با گریستن و گریاندن وارد شده است ، مثل روایت امام هشتم سلام الله علیه : « من تذکرمصابنا فبکی و ابکی لم تبک عینه یوم تبک العیون ...» ( عیون اخبارالرضا ج1/ 294)
4- روایاتی که در رابطه با انشاد شعرومراثی وارد شده است ، مثل روایت امام صادق علیه السلام به ابا عماره « یا ابا عماره من انشد فی الحسین بن علی شعرا فأبکی خمسین فله الجنة ، ومن انشد فی الحسین شعرا فأبکی ثلاثین فله الجنة ، و
من انشد فی الحسین شعرا فأبکی عشرین فله الجنة ، ومن انشد فی الحسین شعرا فأبکی عشرة فله الجنة ، ومن انشد فی الحسین شعرا فأبکی واحدا فله الجنة ، ومن انشد فی الحسین شعرا فبکی فله الجنة ، ومن انشد فی الحسین شعرا فتباکی فله
الجنة » یعنی : « ای ابا عماره کسی دررثای حسین شعری انشاد کند وپنجاه نفررا بگریاند برای او ( پاداش ) بهشت است ، کسی که دررثای حسین شعری انشاد کند وسی نفررا بگریاند برای او بهشت است ، کسی که دررثای حسین شعری انشاد کند و بیست نفررا بگریاند برای او بهشت است ، کسی که دررثای حسین شعری انشاد کند و ده نفررا بگریاند برای او بهشت است ، کسی که دررثای حسین شعری انشاد کند ویک نفر را بگریاند برای او بهشت است ، کسی که دررثای حسین
شعری انشاد کند وخودش بگرید برای او بهشت است ، کسی که دررثای حسین شعری انشاد کند وشبیه به گریه کننده کان درآید برای او بهشت است .» ( بحارج44 / 282)
5- روایاتی که ازخود مولی حسین بن علی علیه السلام نقل شده است که فرمودند : من کشته اشگ هستم « انا قتیل العبرة لایذکرنی مؤمن الا استعبر»( بحارج44/ 284)
6- روایاتی که درمورد ترک سعی و تلاش درروزعاشورا وارد شده است ، مثل روایت امام هشتم سلام الله علیه « من ترک السعی فی حوائجه یوم عاشورا قضی الله له حوائج الدنیا والاخرة ، ومن کان یوم عاشورا یوم مصیبته وحزنه وبکائه ، جعل الله عزوجل یوم القیامة یوم فرحه وسروره وقرت بنا فی الجنان عینه ...» یعنی : « کسی که درروزعاشورا کارخویش را ترک کند خداوند تمام حوائج دنیوی واخروی او را برآورده خواهد کرد ، کسی که روزعاشورا روزحزن و اندوه او باشد ، خداوند روزقیامت اش را روزسرور وشادمانی او قرار می دهد وچشمانش را دربهشت با دیدن ما روشن می گرداند ....» ( بحارج44/ 284)
7- روایاتی که درجاوانگی و پایداری مجلس عزا درهرسال و نسل وارد شده است ، مثل روایت پیامبراسلام صلی الله علیه وآله که خطاب به فاطمه سلام الله علیها فرمودند : « یا فاطمة ان نساء امتی یبکون علی نساء اهل بیتی و رجالهم یبکون علی رجال اهل بیتی ویجددون العزاء جیلا بعد جیل فی کل سنة فاذا کان یوم القیامة تشفعین انت للنساء و انا أشفع للرجال
وکل من بکی منهم علی مصاب الحسین أخذنا بیده و أدخلناه الجنة .
یا فاطمة ! کل عین باکیة یوم القیامة الا عین بکت علی مصاب الحسین فإنها ضاحکة مستبشرة بنعیم الجنة » یعنی : « ای فاطمه همانا زنان امتانم بر( حال ) زنان اهل بیتم و مردان شان بر( وضع ناگوار) مردان اهل بیتم می گریند ، و مجلس عزا
(اهل بیت مرا ) را نسل به نسل درهرسال برپا می کنند ، درهنگام قیام قیامت شما زنان را و من مردان را شفاعت می کنیم
وهرکسی که درمصیبت حسین (من ) گریست دست اش را می گیرم و او را وارد بهشت می کنم .
ای فاطمه ! تمام چشمان درروزقیامت گریانند جزچشمی که درعزای حسین بگرید بدرستی که آن چشم خندان وبه نعمت بهشتی شادمان است ». ( بحارج44/ 293)
ازمجموع روایات مذکورو آنچه درکتب روائی نقل شده است عظمت مصیبت سید الشهداء ومظلومیت آن برهمگان روشن و آشکار می گردد که چگونه انسان ها ی دلباخته و دلسوخته درفراق مولای شان حسین بن علی علیه السلام محفل عزا اقامه نمایند و اشگ ماتم بریزند .
« اللهم اجعلنی فی مقامی هذا ممن تناله منک صلوات و رحمة و مغفرة »
یعنی : « بارخدایا مرا دراین مقام ام قرارده جزو کسانی که ازجانب شما به او درود و رحمت و مغفرت فرا می رسد ».
دراین فرازاززیارت ما سه چیزرا ازذات باری تعالی به خاطرجایگاه سیدالشهدا و زیارت آن حضرت ،می طلبیم . 1- درود
الهی 2- رحمت پروردگار3- آمرزش ازلغزش ها .
این سه خواسته نصیب افرادی می گردد که مؤمن به پروردگار و محب ومطیع پیامبر و امامان باشند چنانچه خدای سبحان درسوره احزاب بدان اشاره فرموده است : « یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله کثیرا وسبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النورو کان با لمؤمنین رحیما تحیتهم یوم یلقونه سلام و أعد لهم اجرا کریما»
ونیزدرسوره آل عمران آیه 31 اساس رحمت و مغفرت ومحبت الهی را برپایه اطاعت ازپیامبرصلی الله علیه وآله استوار نموده است : « قل ان کنتم تحبون الله فا تبعونی یحببکم الله ویغفرلکم ذنوبکم والله غفوررحیم » یعنی : « بگو : اگرخدا را دوست می دارید ازمن پیروی کنید تا خدا (هم ) شما را دوست بدارد وگناهانتان را ببخشد وخدا آمرزنده مهربان است .»
کسی که خدا را دوست داشته باشد قطعا خدا نیزاورا دوست می دارد ومورد لطف پروردگارقرارمی گیرد ودرود وسلام اش
نصیب او می گردد .
« اللهم ان هذا یوم تبرکت به بنوامیة وابن آکلة الاکباد اللعین بن اللعین علی لسانک ولسان نبیک صلی الله علیه وآله فی کل موطن وقف فیه نبیک صلی الله علیه وآله » یعنی : « بارخدایا این روز، روزی است که مبارک دانستند اورا بنو امیه و پسرآن جگرخوارملعون پسرملعون از زبان پیامبرت صلی الله علیه وآله درهرمکان و موقفی که آن حضرت درآن جا توقف کرد ».
جمله « تبرکت » برحسب نقل شیخ طوسی رحمه الله در کتاب شریف مصباح المتهجد است اما برحسب نقل ابن قولویه در کامل الزیارات « تنزل فیه » آمده است .
بنی امیه و آل زیاد و دشمنان اهل بیت ، روزعاشورا را روزجشن و شادی وروزمیمون ومبارک برای خودشان قرارداده بودند و برای تبرک جستن درروزعاشورا چند کاراساسی را انجام می دادند .
1- برپایی مجالس سرورو شادمانی ورقص و پای کوبی وعیش ونوش وپوشیدن لباس های نو واصلاح ظاهری تن وتوسعه
خورد وخوراک برخانواده و خویشان وپهن نمودن سفره های رنگارنگ .
2- تاکید برذخیره مقداری ازآذوقه و قوت درروزعاشورا که صرف دراطعام مجلس جشن ومهمانی می شد تا سبب برکت و مایه سعادت آنان گردد .
3- جعل روایات بی شماردراستحباب روزه روزعاشورا برشکرگذاری دردرگاه ایزد منان درپیروزی شان برحسین بن علی علیهما السلام .
4- تضرع و استغاثه ودعا ومناجات درروزعاشورا برای قرب درگاه الهی وقضای حاجات دنیوی واخروی .
برهمین اساس ازطرف امامان معصوم علیهم السلام روزعاشورا روزحزن واندوه وبکاء معرفی شده است ودر روایات بی شماری ازتبرک جستن به طعام حسینی نهی شده است وما دراین مقام به ذکرچند روایت بسنده می کنیم .
الف – فرزند عبد الملک نقل می کند ازامام صادق علیه السلام درباره روزه گرفتن روزتاسوعا وعاشورا پرسیدم ؟ امام در
پاسخ فرمودند : «تاسوعا روزی است که امام حسین علیه السلام با یارانش رضی الله عنهم درآن روزدرسرزمین کربلا توسط نیروهای ابن زیاد محاصره شدند وتمام نیروهای شامی راجمع کردند وبراو تاختند، آن روز، پسرمرجانه وعمربن سعد به فراوانی اسبان و زیادی نیرو شادمان بودند ، درآن روزحسین علیه السلام با یارانش کرم الله وجوهم تضعیف گشتند ویقین پیدا کردند که یاوری برای حسین نخواهد بود وهیچ عراقی به کمک اش نمی آید ، پدرم فدای (آن امام ) مستضعف غریب ،سپس فرمود : واما روزعاشورا روزی است که حسین درآن روزبه شهادت رسید ودرمیان یارانش افتاده وتمام اصحاب شهیدش دراطرافش افتاده بودند .
پسرعبدالملک پرسید : آیا آن روزرا روزه بگیریم ؟ امام فرمودند : هرگز! قسم به پروردگاربیت الله الحرام ، آن روز، روز
روزه نیست ، آن روزنیست جزروزحزن ومصیبت براهل آسمان وزمین وتمام مؤمنین ، وروزسروروشادمانی برای پسر
مرجانه وآل زیاد و اهل شام ، خشم خدا برآنان وذریه شان باد !! درآن روزهمه قطعه های زمین گریستند جززمین شام ، هرکسی که درروزعاشورا روزه بگیرد یا تبرک بجوید خداوند اورا درحالی که قلبش مسخ نموده و مورد سخط اش قرار داده با آل زیاد محشور می کند ، کسی که درآن روزبرای منزلش چیزی ذخیره کند خداوند مرض نفاق را درقلبش تا
روزقیامت ذخیره می کند و برکت را از او و خانواده و فرزندانش می برد و شیطان را شریکش قرارمی دهد .»
( وسائل الشیعة ج 10 باب 21 ابواب الصوم ، حدیث 2چاپ آل البیت )
ب- شخصی ازامام صادق علیه السلام درباره روزه روزعاشورا سؤال کرد ؟ امام فرمودند : اگرخوشحالی روزه بگیر، سپس فرمودند : همانا آل امیه نذرکردند که اگرحسین علیه السلام کشته گردد روز عاشوراروزجشن و به خاطرشکردرآن روز، روزه بگیرند وفرزندان شان درآن روزشادمان باشند واین سنتی درآل ابی سفیان تا به امروزبوده است ...»
( همان منبع حدیث 7)
ج- امام هشتم علیه السلام فرمودند : « هرکس که تلاش وکوشش را درروزعاشورا ترک کند خداوند حاجت های دنیوی واخروی اش را برآورده خواهد نمود ، هرکس که روزعاشورا را روزمصیبت واندوه وگریه خویش قرار دهد خداوند روز
قیامت را روزشادی و شادمانی قرارمی دهد و چشمانش را با رؤیت ما دربهشت روشن می سازد ، (اما اگر) کسی روز عاشورا را روزبرکت خویش قراردهد وبرای منزلش چیزی به عنوان برکت ذخیره نماید خداوند برکت را ازاو می برد ودرقیامت با یزید وابن زیاد و ابن سعد دردرک جهنم محشورش می گرداند .» ( بحارج 44/ 284)
پس روزعاشورا برای آل ابی سفیان وآل زیاد وآل سعد وشمرلعنة الله علیهم اجمعین روزسرور وشادمانی وبرکت بوده است اما برای شیعیان ودوستداران اهل بیت روزماتم وعزا است .
مقصود ازجمله « ابن آکلة الاکباد » معاویه لعنة الله علیه است زیرا مادرش هند درواقعه احد به وحشی دستور داده بود بعد
ازکشتن حمزه عموی پیامبر شکمش را بدرد و جگرش را بیرون آورد تا او بخورد لذا وحشی همین کار را کرد لیکن به لطف حق جگرهمچون سنگ سفت وسخت شد وهرچه هند کرد نتوانست اورا بجود وبخورد لعنة الله علیها .
سنایی درتوصیف داستان پسرهند زیبا سخن سروده است .
داستان پسرهند مگرنشنیدی که ازاو ، سه کس او به پیامبرچه رسید ؟
پدراو لب ودندان پیمبربشکست مادراو جگرعم پیامبر بدرید
او به ناحق ، حق داماد پیمبر بستاد پسراو سرفرزند پیامبرببرید
برچنین قوم تو لعنت نکنی شرمت باد لعن الله یزیدا و علی آل یزید
شرح بقیه فرازهای زیارت عاشورا دیگرضرورت ندارد چون سابقا درضمن برخی ازفرازها بیان شد و مراد ازاولی و دومی و سومی نیزمشخص و مبرهن است .
نکته ای که درپایان لازم است بدان اشاره کنم این که برحسب نقل مرحوم سید رحمة الله علیه ازمصباح الکبیردوفصل از زیارتی که صد مرتبه تکراردارد نیامده است ولیکن برحسب نقل ابن قولویه درکامل الزیارات و شیخ طوسی درممصباح
المتهجد دو فصل صد بارذکرشده است . ( بحارج 101 / 303 )
پرسشی که دراین جا مطرح می گردد این که آیا تکرارصد مرتبه لازم است یا خیر؟ به عبارت دیگرآیا تعداد اعداد نقشی
دراعمال عبادی وغیرعبادی دارند یا خیر؟
درپاسخ باید گفت : درحفظ عدد سهل انگاری نشود با اینکه اعمال مستحب اند ، وباید به دستوراهتمام داشت چه درحفظ ومراعات صورت آن وچه درعدد آن ، یعنی هرچه دستورالعمل است به هرصورت وعدد باید به همان منوال عمل شود
وهیچ نحوه تخطی ومداخله درآن روا نبود چه عمل به دستورعددی خود یک نحو تأدیب و تعوید نفس است ، علاوه اینکه
عالم جلیل محمود بن محمد دهدارمتخلص به عیانی و صاحب « مفاتیح المغالیق » دراول رساله « خلاصة جواهرالاسرار»
گوید : « حضرت امام به حق ناطق جعفربن محمد الصادق علیه السلام فرموده است که : بدانید اسماء الله به منزله دفائن اند
وعدد به منزله ذراع آن مساحت ، اگرذراع کمترفرا نهی به دفین نرسی ، واگرزیاده بگیری نیزنرسی بلکه درگذری » .
فاضل شوشتری فتح الله بن محمد رضا حسینی مرعشی دراوائل کتاب شریف « وفق المراد فی علم الاوفاق والاعداد » گوید : « اکابر اهل تحقیق گفته اند که عدد به منزله حوض آبی است که درآن غسل ارتماسی کنند اگرعمق آب زیاده ازحد باشد موجب غرق می شود واگرکم ، غوطه خوردن میسرنیست » .
و گفته اند : « که عدد حکم دندانه کلید را دارد که به زیاده یا کم نمودن آن دربازنمی شود کما قیل : « الاعداد ارواح و الحروف اشباح والعدد کأسنان المفتاح اذا نقصت اوزادت لایفتح الباب ، والزیادة علی العدد المطلوب اسراف والنقص منه
اخلال »
یکی ازمشایخ روایت می کرد که درسوره مبارکه یس اسمی هست که برطرف می شود به برکت آن کوری مادرزاد وپیسی
، اورا گفتند که آیا اگرکسی تمام سوره را بخواند نفعی ازاین مقوله که می گویی به او خواهد رسید ؟ جواب داد : هرگاه حکیم یک دوا را برای مرضی مقررکرده باشد وآن دوا دردکان عطاری باشد ومریض برود وتمام ادویه دکان اورا بخورد
آیا نفعی به او خواهد رسید ؟ همچنین است این اعمال .
درحدیثی علاء بن کامل ازامام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمودند : « واذکرربک فی نفسک تضرعا و
خیفة ودون الجهرمن القول » عند المساء : لا اله الا الله وحده لاشریک له ، له الملک وله الحمد یحیی ویمیت ویمیت ویحیی
وهو علی کل شئ قدیرقال : قلت : بیده الخیر ، قال : انّ بیده الخیر ولکن قل کما اقول لک عشرات مرات واعوذ بالله السمیع
العلیم حین تطلع الشمس وحین تغرب عشرمرات »
دراین حدیث ملاحظه می فرمایید که علاء خواست « بیده الخیر» را زیاده گرداند و یا ازروی سؤال می خواست اضافه شود لیکن امام فرمودند : خیردردست اوست ولکن همانطورکه من به تو گفته ام بگو » . (رساله نورعلی نور/ 54و53 حضرت علامه حسن زاده آملی دام عزه با تلخیص وتصرف )
این بود خلاصه ای ازتفسیر و تبیین برخی ازفرازهای زیارت شریف عاشورا که به ساحت مقدس سرورشهیدان حسین بن
علی علیهماالسلام ویاران با وفایش تقدیم می گردد امید است ذخیره قیامت وسبب شفاعت حقیردرعرصه محشرگردد .

www.Beseh-Rohani.ir